اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام و عرض ادب و خسته نباشید خدمت استاد عزیزم و مایک دوس داشتنی و مریم جون با اینکه تو این فایل حضور نداره 😉
استآاااآد شما چقدر عالی هستین .
خدای من چقدر ساده و راحت راهکار میدین .
راهکار عملی برای خوش شانسی .
تصمیم و تعهد به اینکه راجع به اتفاقت بد زندگی صحبت نکنیم.
تموم شد و رفت … به همین سادگی
اگه به این تعهدمون پایبند باشیم در واقع داریم کانون توجهمون رو از روی اتفاقاتی که نمیخواییم بیوفتن بر میداریم و توجه میکنیم به اتفاقات خوب و این خودش علتی میشه برا اینکه این اتفاقات نمود بیشتری پیدا کنن.
یه نکته اساسی و کلیدی
کنترل ذهن، خودداری از تمرکز بر ناخواسته ها، تمرکز بر روی نکات مثبت و در پایان : تولید مثل اتفاقات خوشایند.
خدایاااااا شکرت بابت این آگاهای ها ،
خدایا شکرت بابت هایت من و دوستانم
و تشکر ویژه از شما استاد عزیز
دوستتون دارم
در پناه الله یکتا شاد ، سربلند ، ثروتمند ، سعادتمند و سلامت باشین در دنیا و آخرت ❤
✍🏻الان دیگه خیلی خوب درک میکنم که همه اون بظاهر درد و دل کردنا و از مشکلات گفتنا همش بخاطر دیده شدن،بخاطر احساس دلسوزی دیگران،بخاطر نداشتن عزت نفس بود
چون قدرت رو بیرون از خودم میدیدم و یه آدم بی اراده در برابر اتفاقات زندگیم
اما الان به لطف هدایت خداوند و استاد که راهنمای راهم شده خیلی بهتر درک میکنم که همه اون سلسله اتفاقات بد بخاطر توجه خودم روی مشکلات بود که همش از کمبود عزت نفس و شرک میاد چون من نه خودم رو باور داشتم و نه نیروی برتر جهان رو
✍🏻استاد الان یه مدته که نشتی انرژیمو میفهمم و کم کاری خودم رو میبینم اما تا این فایل رو شنیدم به خودم تعهد دادم با تمرکز بیشتر روی فایل ها و با تمرکز فقط درباره اتفاقات مثبتی که برام میافته حرف بزنم تمرکزم فقط روی زیبایی ها باشه تا اتفاقات خوب بیشتری برام رخ بده چون منم که با فرکانسم اتفاقات زندگیم رو رقم میزنم.
❤️استاد جانم از خدا میخوام هر روز بیشتر از قبل اتفاقات مثبت رو تو زندگیتون بیاره.
سلام درود بیکران روزتون بخیرو شادی… از دو روز پیش دارم فکر میکنم خودم کیه که باهاش به صلح برسم؟
حتی برخلاف همیشه نه فایلی گوش کردم نه هیچی، انگار منتظر به سکوت هستم، به سکوت قوی تا درونم شروع کنه خودش را متجلی کنه و نشون بده، ولی خوب دیگه امروز ادامه دادم برنامه رو جواب اون سوال رو دنبالش میگردم و مسیر را پیش میرم…
میدونی چرا؟
چون خیلی قشنگه، من تصمیم گرفتم همه آموزه هام را نادیده بگیرم و روی خودم زیبا و منسجم کار کنم، خوب خدا هدایتم کرد به سمت خانواده عباس منش بعدش فایل هدایت و بعدش و پیکج های خریدنی، که وقتی به خدا گفتم تو این اوضاع پول از کجا بیارم بخرم…
انگار دستم و بگیره بیاره گذاشته روز اول تقویم روز شمار من و شروع کردم، دارم میبینم خیلی جالب برنامه بهم میده روزگار زندگیم را تغییر میده، عادتهام را تغییر میده…
فعالیتم را بیشتر میکنه میدونی انگار یه طورایی داره پاکم میکنه و آماده ام میکنه برای اون روزی که بتونم هدفم را بنویسم و بخوامش و بدستش بیارم، حس میکنم درخت بامبو هستم… الان دارم از زیر رشد میکنم و از درون…
ولی خیلی حس قشنگیه، هر روز آموزش و تمرین…
دقیقا منم همین آدم خاصه داستان بودم…
برای توجه و جذابیت پوست خودمو کندم..ولی جالب بود برام وقتی داشتیم فایل را گوش میدادم خوب هر روز نکات مهم فایل هارو مینویسم، اگر کاری گفته بشه حتما مینویسم تمرین و جلوش کار را مینویسم که بعدا تو مرور و الان تو ذهنم قویتر بمونه…
خلاصه دارم یه سبک زندگی حسابی با عادت میسازم… خیلی جذابه و حس قشنگی داره، فقط میتونم بگم نصیبتون بشه که تجربه کردن حس زیبا کی بود مانند خواندن و شنیدن…
اره همین که داشتم گوش میکردم اتفاقات باحال دیروز تا حالا رو نوشتم، باورتون بشه حدود ده مورد و جذاب و خوب که خودم از نوشتنتش به وجد اومدم و حس زیبا داشتم ذوق دارم یه گوش پیدا کنم براش بگم…
بذار برای شما بگم:
من هر روز صبح تا شب میام کتابخانه درس خواندن و شبها همدو ساعت تو خونه از صبح ساعت شش که بیدار میشم ساعت هشت کتابخانه شروع به مطالعه میکنم تا نه شب و بعد نه نیم تا یازده و نیم بعدشم غش صبح زود دوباره…
خوب روزهای اول جالب بود و جذاب ولی به مرور داشت میشد تکراری و منم یه شخصیت شیطون و پویا یه جا نشستن سختم بود، گفتم بذار جذابش کنم، با خودم گفتم بببن( این حرفها مال سه ماه پیشه) تو فکر کن وکیل شدی خوب هر روز باید پاشی بری دفتر و مطالعه کنی و روی خودت کار کنی،پس از همین الان هر روز کتابخانه رفتن مثل دفتر رفتن و مطالعه کار روزانه اته پس زیبا و با حس خوب انجامش بده لذت ببر…
و حالا هر روز میام سرکار و برای رشد کسب و کارم تلاش میکنم، خوب حالا علمیه، مگه چیه خیلیم قشنگه تجربه کنین خیلی حس خوبیه…
پریشب گفتم جمعه روز استراحته، صبح زود بیدار شدم مثل هر روز ولی دوباره خوابیدم، گفتم امروز لذت میبرم یکم دیگه خوابیدم و بیدار شدم دلم معجون میخواست، یکی از دوستان زنگم زد گفت بیا همو ببینیم بعدش دعوتم کردم معجون، بعدش ناهار دعوت شدم جایی دیگه، بعدش چایی و شیرینی نارنجکی خیلی دوست دارم، دیگه اومدم خونه استراحت کردم و تا شب خوب بود دوستان رو دیدم و خندیدم…
امروز صبح رفتم قهوه خوردم پیاده بودم، یکی از دوستان(غریبه بودا، فقط هرروز دهه مغازه قهوه فروشی میدیدمش)منو رسوند دمه کتابخانه خیلی خوب بود از خدا خواسته بودم یه وسیله باشه، بعدش مامانم اومد دمه سالن بهم سر زد(خیلی برام جالب بود)، بعدش رفتم دمه مغازه آب بخرم با یه دوستی آشنا شدم خیلی خوب بود دوست جدید و خوش برخورد( دنبال رشد بود تو زندگیش)، بعدش یه مغازه دار بد اخلاق بالاخره باهام خیلی خوب و گرم رفتار کرد، از روز اول گفته بودم خوش اخلاقش میکنم…
و خیلی اتفاقات دیگه، خوشحالم بابت امروز و اینکه. دیدم چقدر اتفاق خوب برام می افته،خداروسپاس...
روز خوبی داشته باشین، عالیه من متعهد شدم از امروز فقط در مورد خوبی هام بگم و بشنوم…
راستی دلم میخواد خودم را بشناسم تا به صلح برسم، هر کسی کمکی داره بگه…
امیدوارم روزی که کامنت هام دیده و خونده بشه…
روزگارتان شاد و موفق و سربلند و سرافراز و پیروز و رو به رشد…
به نام خدا، سلام به همگی سلام به استاد عزیز ، سلام به مریم بانوی زیبا😍🥰
این فایل رو چندین بار گوش دادم
فکر میکنم خیلی هامون ناخودآگاه این رفتار در وجودمون رخنه کرده و گاهاً متوجهش هم نیستیم و تو لوپ تکرار این موضوع گیر افتادیم
برام جالب بود چون قبلا من هم یه جورایی این کار رو میکردم دوست داشتم در مورد مشکلاتم بگم الانم هم میگم ها اما وقتی متوجه میشم سعی میکنم کمتر کنم و از اون بحث بیام بیرون
امروز خیلی اتفاقی درمورد موضوعی ازم سوال شد که واقعا یه برهه ای از زندگی من رو به چالش کشیده بود( البته الانم اثراتش هنوز هست اما بینهایت به لطف خدا و استاد عزیزم که عاشقشم کمرنگ شده ) خیلی راحت به جای اینکه اون خاطره بد رو یاداوری کنم و برم تو جلد مظلوم نمایی که آره من این هم خوبی به فلانی کردم و اونطوری جوابمو داد خیلی راحت بحث رو با یه کلمه خیلی مودبانه تغییر دادم و اجازه ندادم که سحر مظلوم نما خودنمایی کنه و همون لحظه که داشتم اینکارو میکردم انگار قند تو دلم آب میکردن خودم حس میکردم آگاهانه بود تغییر روندم و لذت بردم که از درون تغییر کردم نه بزور
درواقع درونم فرمان حرفها رو میداد نه ذهنم
این برام خیلی لذت بخش بود و امیدوارم همینطوری روندم رو به جلو باشه
برای این همه مهربونی ممنونم ازتون و شکر گذار خدا هستم که منو با شما آشنا کرد
اعضای محترم و همراه سایت فرکانسی عباسمنش دات کام .
سلام و هزاران درود
برگ سفرنامه روز دهم روز شمار تحول زندگی من.
چرا بعضی افراد بدشانس هستند
وقتی این روزا به اتفاقات گذشته فکر میکنم ، وقتی دو بار صحبت های استاد را در این فایل ۶ دقیقه ای گوش دادم و وقتی چند تایی از کامنت بچه ها را خوندم ، پیش خودم گفتم شاید یکی از باگ های مهم و ترمزهای خیلی مهمتر را در روند اتفاقات گذشته پیدا کردم
نمیدونم یه زمانهایی بود خیلی فعالیتم بالا بود ، ریسک های زیادی میکردم ، شب و روز عاشق کارکردن و سفر کردن بودم ، هر وقت یه موضوعی که مرتبط با نوع فعالیتم بود بهم پیشنهاد میشد یا اتفاقی به گوش میشنیدم بهر صورت کنجکاو بودم بفهمم چیکار میتونم بکنم و تا تهه قضیه در مورد اون موضوع کاری میرفتم
و بیشتر اوقات موفق میشدم ، برام هزینه کردن ، سفر کردن ، خطر کردن و حرکت کردن شاید آسانترین کار بود در صورتیکه خیلی ها جسارت گوش دادن یا کوچکترین تغییری را نداشتن
روی همین حساب خیلی سریع موفقیت هام بگوش همه میرسید و بلعکس شکست ها که دیگه نمیخواد بگی ، خلاصه اتفاقات زندگی من و ادمای فضول ، روی هم میشد نقل مجلس نشست های دورهمی دوستانه
خوب علیرغم اینکه من بویژه در مواقع شکست دوست نداشتم با افراد قبل روبرو بشوم و حتی المقدور سعی میکردم در تنهابی خودم باشم ، یا در این مواقع از محل سکونتم سفر میکردم به شهری دیگه و بشدت پیگیر کارهایی میشدم تا بتونم بروال قبلم برگردم و انصافا هر بار هم بسیار موفقتر از گذشته بر میگشتم و این باز خود بنوعی بیشتر سر زبانها بودم ، چون افت و خیز من بچشم میومد
گاهی خواسته یا ناخواسته در جایی یا در جلسه ای دوستانی بودند که راجع به اتفاقات گذشته از من میپرسیدن که چطور شد ، چرا فلان شد ، و من هم گاهی بی اختیار مثل اینکه لذت میبردم از جسارت و اتفاقات و حتی شکستی که خوردم و یا کسانی را مقصر و مسبب شکستم بدانم توضیح میدادم و ابتدا لذت میبردم اما در پایان حالم خراب میشد احساس بدی پیدا میکردم مثل اینکه از درون تهی میشدم ،
بعدها که نسبت به حال درونم آگاه بودم پیش خودم میگفتم آخه ادم حسابی پیش خودت فکر نمبکنی ، این حرفها را میزنی به بقیه و دیگران را مقصر میدونی ، ادما بهت میگن خیلی ساده و احمق بودی که گذاشتی این اتفاق برات بیفته ؟
این بالاترین درجه آگاهی بود که من نسبت شرح ماوقع پیش خودم در تنهایی داشتم و بهمین خاطر دیگه تصمیم گرفتم که چیزی راجع به اتفاقات زندگیم بگسی نگم
اما انسان است و نسیان باز یه جایی فراموشی و بیان خاطرات تلخ و شیرین و فرافکنی از مسئولیت پذیری
واقعا استاد درسته دلیل شکست مکرر ، اتفاقات ناخوب و تسلسل گرفتاریها همین صحبت کردن در مورد اتفاقات ناخوب گذشته است
باورکنید گاهی من در جلسات بسیار زیادی که موفقیت آنرا قطعی میدیدم و حتی به قرارداد های متعدد ختم شد و امضا شد بهر دلیلی حتی بیان تجربه ، به سمت گذشته شیفت میدادم و متأسفانه در ایران هم همه ادما شاهکار شون تعاریف از تجربیات تلخشون هست مثل اینکه هنرنمایی هست ، مثل اینکه امتیازی بهشون میدن انگار در المپیک شرکت کردن
خلاصه ناآگاهی چه اتفاقاتی که رقم نمیزند ؟!!
امروز من از صمیم قلب خوشحال و سپاسگزارم که خداوند بر زبان استاد عباسمنش عزیز جاری شد و در این ۶ دقیقه حرفهایی بهم زد که ایکاش سالیان قبل اینا را میشنیدم
الان احساس میکنم یکی از مهم ترین ترمزها را پیدا کردم
من با اینهمه تلاش و راهکار و روابط، پام روی اشتباهی روی ترمز بود ، هر چند مدتهاست که دیگه راجع به این موضوعات حرف نمیزنم و از اساس اهل تعریف و تمجید و قضاوت و بدگویی نیستم اما با صحبت های استاد فهمیدم هر چند کم اما من هم این ترمز را داشتم آگاهانه یا نا آگاهانه، خواسته یا ناخواسته
خدایا شکرت که هر روز زندگی از نگاه من زیباتر و ارزشمند تر میشود
خدایا سپاسگزارم که در این سایت ارزشمند با آگاهی های ناب و الهی قرار دارم
خدایا وجود ارزشمند و الهی عباسمنش عزیز را در پرتو الطاف خودت مصون و عزتمند بدار
خدایا بهمه دوستانم در این خانواده گرم صمیمی پیشرفت و توسعه درون ، بزرگ شدن ظرف وجود و تحقق آرزوهایشان را عطا فرما
خدایا مرا تا هستم تحت هدایت و حمایت خودت در راه درست راه کسانی که انها را نعمت عطا کردی ثابت قدم بدار .
سلام استاد عزیز، خانوم شایسته و دوستان ٱگاه و همفریکانس
رد پای ۱۱
میخواهم در باره نتایج که گرفتم با استفاده از گفته های استااد و عملی کردن ٱن در زندگی ام بنویسم که وقتی همین حالا این فایل را گوش میدادم به خودم میگفتم رفتار افراد، و شرایط از زمانی که من سعی کردم ٱگاهانه توجه ام را به جنبه های مثبت ٱن چیز بذارم بدون انتظار و توقع چه نتایج رُخ داده دیدم مثلا با فردی که قبلا با هم مشکل داشتیم و روابط ما در حد یک سلام و خداحافظ بود اونم بخاطری که در یک جا کار میکنیم.
خوب قضیه اینطور شد که چند وقت پیش خواستم که دیگر جنبه های مثبت اون فرد را ببینم و توجه ام را از جنبه منفی اش بردارم و اون انرژی را صرف دیدن جنبه مثبت اون فرد کنم باور تان نمیشه همین دو روز پیش با من در باره روابط شخصی اش قصه میکرد و از من نظر میخواست و منو حالا دوست داره و قبل از اون این اتفاق وقتی افتاد که من با دیدن زیبای هایش و جنبه مثبت اش دوسش داشتم و دیگر چند بار با کار ها و گفته های نا درست اش اعراض کردم و فردای همون روز رفتارش تغییر کرد، و همین طور در باره دوستان، خانواده و… همه چه بهتر شده خدارا هزاران بار شکررر.
خوشحالم که به مسیر درست هدایت شدم، مسیر که همه افراد را بخش از وجودم بخشی از خداوند دانسته و بهشان عشق میورزم بدون دلیل و توقع.
در پناه الله یکتا، برای همه روابط عاشقانه، زندگی و شرایط عالی میخواهم.
من وقتی زوم میکنم رو کانون توجهم و اونو بیشتر به سمت خواسته هام و زیبایی های میبرم یک حسی مقاومتی تو وجودم شکل میگیره ک دیگه نزاره ازین نقطه ای که هستم بالاتر برم
با اومدن افکار بی منطق ولی خب وقتی بررسی شون کردم بخاطر باورهای غلطی ک از قبل داشتم این ها بصورت ناخودآگاه میان تو ذهنم برا همین من بیشتر وقتم صرف توجه به الگو و باورهایی هست ک متضاد باورهاییم هس که افکار منفی الانم ازش ریشه میگیره
من قبلنا از این باورا میترسیدم و فک میکردم نمیشه تغییرش داد
هنوزم ترس دارم ولی خب خیلی کمترشده
هرچی بیشتر خودمونو بشناسیم که کی هستیم ترساهم کمتر میشه
یک باورمنفی ک بارها و بارها شنیدم و واقعااا پاشنه آشیلم هس ینی خیلیی باید روش کار کنم و مربوط ب ثروت هم هس و واقعا مثل یک ترمز سخت جلو راهمو برای ورود ثروت گرفته اینه که نمیشه هم پول داشته باشی هم سالم باشی اینقدر از طرف پدرواقوام این مثال رو برام زدن که ینی هک شده و لازمه بیشتراز هر باوردیگهی روش کار کنم و الگو بیارم که خیلی ثروتمندهستن که سالمن بچه هاشونم سالم و عالی دارن زندگی میکنن
و دیگه باوردیگ پول بی ارزش و کثیفه اینم روزی نبوده ک با پدرم درمورد پول حرف بزنم و اینو نگه
درحالیکه پول واقعا با ارزشه و از جنس خداست یک نوع انرژی هست ببین چقدر کار مفید و عالی میشه باهاش انجام داد اصلا برای اینکه خوشبخت زندگی کنی باید پولدارباشی
ببین چقدر خانم هستن که براحتی دارن پول درمیارن و زیادم درآمد دارن
ببین میشه هم پولداربود هم سالم هم خدارو داشت هم روابط عالی و عاشقانه
میشه در همه زمینه ها موفق باشم
من تمام زندگیم رو با افکار و باورهام خلق میکنم (رو همین یکی ک اصله من هنو ایراد دارم هنو ایمان بالایی ندارم ک من بدون استثنا خالق زندگیمم حتی وقتی اینو میگم ترس میاد سراغم میگم مگه میشه بدون استثنا ذهنم میچسبه به امتحان الهی فک میکنه اگ ب خدا نزدیک بشی شرایط سخت تر میشه)
اصلا برام حل نمیشه که من کاملا مسلط بر زندگیم هستم منطقی ندارم که من کامل مسلطم میتونم قبول کنم ۸۰درصد ولی اون ۲۰درصده میزنه خراب میکنه و کلا اون حس خوبی که باید داشته باشم رو بهم میزنه
ازونجا که اطمینان دارم که حس خوب ینی موافق ذات الهیه ما و حس بد مخالفه
میگم اوکی من خالق کل زندگیم هستم
ولی باز نجواهای ذهن شروع میشه
و بعد من باز براش دلیل میارم میگم نگاه کن دلیل این اتفاق خوب این ارتعاش و توجه مثبتت بود و این اتفاق بدهم به خاطر توجه بد خودت بود پس استثنایی نیس تو ماهیت ارتعاشتو جذب میکنی ترس باشه ترس بیشتر ارامش باشه ارامش بیشتر
دوست عزیزی که این مطلبو خوندی خیلی ممنون میشم دلیل بیشتری بیارین که ما بدون استثنا خالق کل زندگیمون هستیم من با کلمه بدون استشنا مشکل دارم و هنو حل نشده برام دلیلش قضیه امتحان الهی هست که بدست ما ایا اتفاق میفته برای رشد ماهست ایا برای حرکت ما به سمت خواسته هامون هست ینی باز خود امتحان هم بستگی به ما داره
مثلا حضرت ابراهیم خواسته اصلیش این بود که تسلیم خدا باشه پس امتحان هایی سر راهش قرار گرفت که به سمت خواسته اش نزدیک بشه نه به این معنی که چیزی ازش گرفته بشه
وقتی به این فکر میکنم که من خالق کل زندگیم هستم از یک طرفم حس از دست دادن در آینده میکنم
که ریشه اش رو هم فک میکنم باورهای اشتباهم مثل اینکه تو اصلا نمیتونی سرنوشتو تغییر بدی و تو قربانی هستی و نمیشه همه چیزو باهم داشت مخصوصا همین
کوچک دیدن خدا و اینکه خدارو زورگو میدیدم
درحالیکه خدا ازادی داده هرکی به هرسمتی دوست داره هدایتش میکنه خدا همونی میخواد که تو دوست داری
سلام به استاد عزیزم که بی نهایت ازش سپاسگزار هستم و عزیز دلش که این شرایط را برای ما مهیا کردند که روز به روز حالا ما بهتر و بهتر و آگاهی هایی که کسب میکنیم بیشتر بشه.
این فایل منو یاد یکی از دوستام انداخت که همیشه درگیر مشکلاتی بود که خیلی بزرگ بودن و واسه همه اتفاق نمیافتاد و این شخص دائما راجع به این موضوعات صحبت میکرد و اون موقع من به قوانین آگاه نبودم و نمیدونستم دلیلش چیه چرا این همش اتفاقای بد براش میفته الان میفهمم چون دائما راجبش حرف میزدم و ادعا داشت خودش رو هم قهرمان داستان نشون بده که من باز هم شادم درصورتی که از درون اصلا حالش خوب نبود و کلا میخواست بزرگ نمایی کنه یجورایی..
داستان قوانین خیلی عجیبه.. وقتایی که یخورده دور میشم از مدار و به خیال خودم من قوانین و میدونم و همه چی اوکسه اما وقتی میام یه فایل جدید راجب توجه به زیبایی ها و اعراض از ناخواسته عا گوش میدم اصلا انگار تو عمرم نمیدونستم که همچین قانونی وجود داره.
من توی درس خوندنم اگر آزمونی میدم که نتیجه مطلوبی نمیگیرم نباید به اون توجه کنم و روی بگردانم و با توجه به توانایی هام در اون درس و جذابیت اون درس توی آزمون بعدی نتیجه بهتری رو برا خودم رقم بزنم💓💓
چند روز پیش یه سفری بودیم و نتونستم سفرنامه رو دنبال کنم و امروز که امدم ،دیدم چه همزمانی و من چقدر اشتباه کردم
کا راهی سفر شدیم با این که خیلی با همسفرهامون دیدگاه و افکارم فرق داشت و کلی تو این سفر خسته شدم وقتی برگشتم خونه مدام داشتم از نکات منفی این سفر برای دیگران میگفتم . این چند روز انرژی روانیم اونقدر تحلیل رفته بود ،همش خسته بودم و حال و حوصله هیچی نداشتم ،تازه متوجه شدم چه کار کردم با خودم ،
خدایا هزار بار شکرت که علت حال بدم رو پیدا کردم و چه همزمانی جالبی شد برام گوش دادن به این فایل بسیار ارزشمند .
امیدوارم بتونم توجه ام رو خیلی بیشتر روی نکات مثبت زندگی بزارم
به نام الله یکتا
روز دهم از روز شمار تحول زندگی من
سلام و عرض ادب و خسته نباشید خدمت استاد عزیزم و مایک دوس داشتنی و مریم جون با اینکه تو این فایل حضور نداره 😉
استآاااآد شما چقدر عالی هستین .
خدای من چقدر ساده و راحت راهکار میدین .
راهکار عملی برای خوش شانسی .
تصمیم و تعهد به اینکه راجع به اتفاقت بد زندگی صحبت نکنیم.
تموم شد و رفت … به همین سادگی
اگه به این تعهدمون پایبند باشیم در واقع داریم کانون توجهمون رو از روی اتفاقاتی که نمیخواییم بیوفتن بر میداریم و توجه میکنیم به اتفاقات خوب و این خودش علتی میشه برا اینکه این اتفاقات نمود بیشتری پیدا کنن.
یه نکته اساسی و کلیدی
کنترل ذهن، خودداری از تمرکز بر ناخواسته ها، تمرکز بر روی نکات مثبت و در پایان : تولید مثل اتفاقات خوشایند.
خدایاااااا شکرت بابت این آگاهای ها ،
خدایا شکرت بابت هایت من و دوستانم
و تشکر ویژه از شما استاد عزیز
دوستتون دارم
در پناه الله یکتا شاد ، سربلند ، ثروتمند ، سعادتمند و سلامت باشین در دنیا و آخرت ❤
سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته و دوستانم
✍🏻الان دیگه خیلی خوب درک میکنم که همه اون بظاهر درد و دل کردنا و از مشکلات گفتنا همش بخاطر دیده شدن،بخاطر احساس دلسوزی دیگران،بخاطر نداشتن عزت نفس بود
چون قدرت رو بیرون از خودم میدیدم و یه آدم بی اراده در برابر اتفاقات زندگیم
اما الان به لطف هدایت خداوند و استاد که راهنمای راهم شده خیلی بهتر درک میکنم که همه اون سلسله اتفاقات بد بخاطر توجه خودم روی مشکلات بود که همش از کمبود عزت نفس و شرک میاد چون من نه خودم رو باور داشتم و نه نیروی برتر جهان رو
✍🏻استاد الان یه مدته که نشتی انرژیمو میفهمم و کم کاری خودم رو میبینم اما تا این فایل رو شنیدم به خودم تعهد دادم با تمرکز بیشتر روی فایل ها و با تمرکز فقط درباره اتفاقات مثبتی که برام میافته حرف بزنم تمرکزم فقط روی زیبایی ها باشه تا اتفاقات خوب بیشتری برام رخ بده چون منم که با فرکانسم اتفاقات زندگیم رو رقم میزنم.
❤️استاد جانم از خدا میخوام هر روز بیشتر از قبل اتفاقات مثبت رو تو زندگیتون بیاره.
سلام درود بیکران روزتون بخیرو شادی… از دو روز پیش دارم فکر میکنم خودم کیه که باهاش به صلح برسم؟
حتی برخلاف همیشه نه فایلی گوش کردم نه هیچی، انگار منتظر به سکوت هستم، به سکوت قوی تا درونم شروع کنه خودش را متجلی کنه و نشون بده، ولی خوب دیگه امروز ادامه دادم برنامه رو جواب اون سوال رو دنبالش میگردم و مسیر را پیش میرم…
میدونی چرا؟
چون خیلی قشنگه، من تصمیم گرفتم همه آموزه هام را نادیده بگیرم و روی خودم زیبا و منسجم کار کنم، خوب خدا هدایتم کرد به سمت خانواده عباس منش بعدش فایل هدایت و بعدش و پیکج های خریدنی، که وقتی به خدا گفتم تو این اوضاع پول از کجا بیارم بخرم…
انگار دستم و بگیره بیاره گذاشته روز اول تقویم روز شمار من و شروع کردم، دارم میبینم خیلی جالب برنامه بهم میده روزگار زندگیم را تغییر میده، عادتهام را تغییر میده…
فعالیتم را بیشتر میکنه میدونی انگار یه طورایی داره پاکم میکنه و آماده ام میکنه برای اون روزی که بتونم هدفم را بنویسم و بخوامش و بدستش بیارم، حس میکنم درخت بامبو هستم… الان دارم از زیر رشد میکنم و از درون…
ولی خیلی حس قشنگیه، هر روز آموزش و تمرین…
دقیقا منم همین آدم خاصه داستان بودم…
برای توجه و جذابیت پوست خودمو کندم..ولی جالب بود برام وقتی داشتیم فایل را گوش میدادم خوب هر روز نکات مهم فایل هارو مینویسم، اگر کاری گفته بشه حتما مینویسم تمرین و جلوش کار را مینویسم که بعدا تو مرور و الان تو ذهنم قویتر بمونه…
خلاصه دارم یه سبک زندگی حسابی با عادت میسازم… خیلی جذابه و حس قشنگی داره، فقط میتونم بگم نصیبتون بشه که تجربه کردن حس زیبا کی بود مانند خواندن و شنیدن…
اره همین که داشتم گوش میکردم اتفاقات باحال دیروز تا حالا رو نوشتم، باورتون بشه حدود ده مورد و جذاب و خوب که خودم از نوشتنتش به وجد اومدم و حس زیبا داشتم ذوق دارم یه گوش پیدا کنم براش بگم…
بذار برای شما بگم:
من هر روز صبح تا شب میام کتابخانه درس خواندن و شبها همدو ساعت تو خونه از صبح ساعت شش که بیدار میشم ساعت هشت کتابخانه شروع به مطالعه میکنم تا نه شب و بعد نه نیم تا یازده و نیم بعدشم غش صبح زود دوباره…
خوب روزهای اول جالب بود و جذاب ولی به مرور داشت میشد تکراری و منم یه شخصیت شیطون و پویا یه جا نشستن سختم بود، گفتم بذار جذابش کنم، با خودم گفتم بببن( این حرفها مال سه ماه پیشه) تو فکر کن وکیل شدی خوب هر روز باید پاشی بری دفتر و مطالعه کنی و روی خودت کار کنی،پس از همین الان هر روز کتابخانه رفتن مثل دفتر رفتن و مطالعه کار روزانه اته پس زیبا و با حس خوب انجامش بده لذت ببر…
و حالا هر روز میام سرکار و برای رشد کسب و کارم تلاش میکنم، خوب حالا علمیه، مگه چیه خیلیم قشنگه تجربه کنین خیلی حس خوبیه…
پریشب گفتم جمعه روز استراحته، صبح زود بیدار شدم مثل هر روز ولی دوباره خوابیدم، گفتم امروز لذت میبرم یکم دیگه خوابیدم و بیدار شدم دلم معجون میخواست، یکی از دوستان زنگم زد گفت بیا همو ببینیم بعدش دعوتم کردم معجون، بعدش ناهار دعوت شدم جایی دیگه، بعدش چایی و شیرینی نارنجکی خیلی دوست دارم، دیگه اومدم خونه استراحت کردم و تا شب خوب بود دوستان رو دیدم و خندیدم…
امروز صبح رفتم قهوه خوردم پیاده بودم، یکی از دوستان(غریبه بودا، فقط هرروز دهه مغازه قهوه فروشی میدیدمش)منو رسوند دمه کتابخانه خیلی خوب بود از خدا خواسته بودم یه وسیله باشه، بعدش مامانم اومد دمه سالن بهم سر زد(خیلی برام جالب بود)، بعدش رفتم دمه مغازه آب بخرم با یه دوستی آشنا شدم خیلی خوب بود دوست جدید و خوش برخورد( دنبال رشد بود تو زندگیش)، بعدش یه مغازه دار بد اخلاق بالاخره باهام خیلی خوب و گرم رفتار کرد، از روز اول گفته بودم خوش اخلاقش میکنم…
و خیلی اتفاقات دیگه، خوشحالم بابت امروز و اینکه. دیدم چقدر اتفاق خوب برام می افته،خداروسپاس...
روز خوبی داشته باشین، عالیه من متعهد شدم از امروز فقط در مورد خوبی هام بگم و بشنوم…
راستی دلم میخواد خودم را بشناسم تا به صلح برسم، هر کسی کمکی داره بگه…
امیدوارم روزی که کامنت هام دیده و خونده بشه…
روزگارتان شاد و موفق و سربلند و سرافراز و پیروز و رو به رشد…
با عشق به هدف که زیباترین لحظات زندگی را می سازه…
ردپای روز دهم
به نام خدا، سلام به همگی سلام به استاد عزیز ، سلام به مریم بانوی زیبا😍🥰
این فایل رو چندین بار گوش دادم
فکر میکنم خیلی هامون ناخودآگاه این رفتار در وجودمون رخنه کرده و گاهاً متوجهش هم نیستیم و تو لوپ تکرار این موضوع گیر افتادیم
برام جالب بود چون قبلا من هم یه جورایی این کار رو میکردم دوست داشتم در مورد مشکلاتم بگم الانم هم میگم ها اما وقتی متوجه میشم سعی میکنم کمتر کنم و از اون بحث بیام بیرون
امروز خیلی اتفاقی درمورد موضوعی ازم سوال شد که واقعا یه برهه ای از زندگی من رو به چالش کشیده بود( البته الانم اثراتش هنوز هست اما بینهایت به لطف خدا و استاد عزیزم که عاشقشم کمرنگ شده ) خیلی راحت به جای اینکه اون خاطره بد رو یاداوری کنم و برم تو جلد مظلوم نمایی که آره من این هم خوبی به فلانی کردم و اونطوری جوابمو داد خیلی راحت بحث رو با یه کلمه خیلی مودبانه تغییر دادم و اجازه ندادم که سحر مظلوم نما خودنمایی کنه و همون لحظه که داشتم اینکارو میکردم انگار قند تو دلم آب میکردن خودم حس میکردم آگاهانه بود تغییر روندم و لذت بردم که از درون تغییر کردم نه بزور
درواقع درونم فرمان حرفها رو میداد نه ذهنم
این برام خیلی لذت بخش بود و امیدوارم همینطوری روندم رو به جلو باشه
برای این همه مهربونی ممنونم ازتون و شکر گذار خدا هستم که منو با شما آشنا کرد
دوستتون دارم یه دنیاااااااااا❤😘🙏
بنام خدای بخشنده وهاب و هدایتگر
استاد عباسمنش عزیز دوست محبوب و الهی
مریم بانوی شایسته و فرهیخته
اعضای محترم و همراه سایت فرکانسی عباسمنش دات کام .
سلام و هزاران درود
برگ سفرنامه روز دهم روز شمار تحول زندگی من.
چرا بعضی افراد بدشانس هستند
وقتی این روزا به اتفاقات گذشته فکر میکنم ، وقتی دو بار صحبت های استاد را در این فایل ۶ دقیقه ای گوش دادم و وقتی چند تایی از کامنت بچه ها را خوندم ، پیش خودم گفتم شاید یکی از باگ های مهم و ترمزهای خیلی مهمتر را در روند اتفاقات گذشته پیدا کردم
نمیدونم یه زمانهایی بود خیلی فعالیتم بالا بود ، ریسک های زیادی میکردم ، شب و روز عاشق کارکردن و سفر کردن بودم ، هر وقت یه موضوعی که مرتبط با نوع فعالیتم بود بهم پیشنهاد میشد یا اتفاقی به گوش میشنیدم بهر صورت کنجکاو بودم بفهمم چیکار میتونم بکنم و تا تهه قضیه در مورد اون موضوع کاری میرفتم
و بیشتر اوقات موفق میشدم ، برام هزینه کردن ، سفر کردن ، خطر کردن و حرکت کردن شاید آسانترین کار بود در صورتیکه خیلی ها جسارت گوش دادن یا کوچکترین تغییری را نداشتن
روی همین حساب خیلی سریع موفقیت هام بگوش همه میرسید و بلعکس شکست ها که دیگه نمیخواد بگی ، خلاصه اتفاقات زندگی من و ادمای فضول ، روی هم میشد نقل مجلس نشست های دورهمی دوستانه
خوب علیرغم اینکه من بویژه در مواقع شکست دوست نداشتم با افراد قبل روبرو بشوم و حتی المقدور سعی میکردم در تنهابی خودم باشم ، یا در این مواقع از محل سکونتم سفر میکردم به شهری دیگه و بشدت پیگیر کارهایی میشدم تا بتونم بروال قبلم برگردم و انصافا هر بار هم بسیار موفقتر از گذشته بر میگشتم و این باز خود بنوعی بیشتر سر زبانها بودم ، چون افت و خیز من بچشم میومد
گاهی خواسته یا ناخواسته در جایی یا در جلسه ای دوستانی بودند که راجع به اتفاقات گذشته از من میپرسیدن که چطور شد ، چرا فلان شد ، و من هم گاهی بی اختیار مثل اینکه لذت میبردم از جسارت و اتفاقات و حتی شکستی که خوردم و یا کسانی را مقصر و مسبب شکستم بدانم توضیح میدادم و ابتدا لذت میبردم اما در پایان حالم خراب میشد احساس بدی پیدا میکردم مثل اینکه از درون تهی میشدم ،
بعدها که نسبت به حال درونم آگاه بودم پیش خودم میگفتم آخه ادم حسابی پیش خودت فکر نمبکنی ، این حرفها را میزنی به بقیه و دیگران را مقصر میدونی ، ادما بهت میگن خیلی ساده و احمق بودی که گذاشتی این اتفاق برات بیفته ؟
این بالاترین درجه آگاهی بود که من نسبت شرح ماوقع پیش خودم در تنهایی داشتم و بهمین خاطر دیگه تصمیم گرفتم که چیزی راجع به اتفاقات زندگیم بگسی نگم
اما انسان است و نسیان باز یه جایی فراموشی و بیان خاطرات تلخ و شیرین و فرافکنی از مسئولیت پذیری
واقعا استاد درسته دلیل شکست مکرر ، اتفاقات ناخوب و تسلسل گرفتاریها همین صحبت کردن در مورد اتفاقات ناخوب گذشته است
باورکنید گاهی من در جلسات بسیار زیادی که موفقیت آنرا قطعی میدیدم و حتی به قرارداد های متعدد ختم شد و امضا شد بهر دلیلی حتی بیان تجربه ، به سمت گذشته شیفت میدادم و متأسفانه در ایران هم همه ادما شاهکار شون تعاریف از تجربیات تلخشون هست مثل اینکه هنرنمایی هست ، مثل اینکه امتیازی بهشون میدن انگار در المپیک شرکت کردن
خلاصه ناآگاهی چه اتفاقاتی که رقم نمیزند ؟!!
امروز من از صمیم قلب خوشحال و سپاسگزارم که خداوند بر زبان استاد عباسمنش عزیز جاری شد و در این ۶ دقیقه حرفهایی بهم زد که ایکاش سالیان قبل اینا را میشنیدم
الان احساس میکنم یکی از مهم ترین ترمزها را پیدا کردم
من با اینهمه تلاش و راهکار و روابط، پام روی اشتباهی روی ترمز بود ، هر چند مدتهاست که دیگه راجع به این موضوعات حرف نمیزنم و از اساس اهل تعریف و تمجید و قضاوت و بدگویی نیستم اما با صحبت های استاد فهمیدم هر چند کم اما من هم این ترمز را داشتم آگاهانه یا نا آگاهانه، خواسته یا ناخواسته
خدایا شکرت که هر روز زندگی از نگاه من زیباتر و ارزشمند تر میشود
خدایا سپاسگزارم که در این سایت ارزشمند با آگاهی های ناب و الهی قرار دارم
خدایا وجود ارزشمند و الهی عباسمنش عزیز را در پرتو الطاف خودت مصون و عزتمند بدار
خدایا بهمه دوستانم در این خانواده گرم صمیمی پیشرفت و توسعه درون ، بزرگ شدن ظرف وجود و تحقق آرزوهایشان را عطا فرما
خدایا مرا تا هستم تحت هدایت و حمایت خودت در راه درست راه کسانی که انها را نعمت عطا کردی ثابت قدم بدار .
به نام خداوند بخشنده مهربان
سلام به همگی وقتتون بخیر
من آگاهانه کانون توجه ام رو ب روی زیبایی باز میکنم
و با این کار اول حال روحی ام خوب میشه و بعد نتیجه وارد زندگیم میشه
خدایا شکرت امروزم رو به آرامش و شادی به پایان رسوندی
خداوندا سپاسگزارم ک منو تو آغوش خودت قرار دادی و با صحبت کردنت باهام قلبم رو باز میکنی و بهم آرامش میدی
خدایا سپاسگزارم هر روز زیبایی های بیشتر رو میبینم
خداوندا به زودی تغییراتی تو زندگیمون میدیم
ک میخوام بهترین ها رو برام رقم بزنی همینطور ک تا الان زدی..
خداوندا مهاجرت از نقطه امن مون رو بر ما آسان بگردان
ای قدرت بی انتها من به معجزات عادت دارم
عاشقتم خدای دوستداشتنی و مهربانم..
دستهای منو از دستانت جدا نکن لحظه ای منو به حال خودم وامگذار ..من بدون تو هیچم ..
با تو خوشحالترینم مهربانم
در پناه ایزد منان شاد باشید خوشبخت باشید ثروتمند باشید و سعادت مند در دنیا و آخرت
بنام خدا
سلام استاد عزیز، خانوم شایسته و دوستان ٱگاه و همفریکانس
رد پای ۱۱
میخواهم در باره نتایج که گرفتم با استفاده از گفته های استااد و عملی کردن ٱن در زندگی ام بنویسم که وقتی همین حالا این فایل را گوش میدادم به خودم میگفتم رفتار افراد، و شرایط از زمانی که من سعی کردم ٱگاهانه توجه ام را به جنبه های مثبت ٱن چیز بذارم بدون انتظار و توقع چه نتایج رُخ داده دیدم مثلا با فردی که قبلا با هم مشکل داشتیم و روابط ما در حد یک سلام و خداحافظ بود اونم بخاطری که در یک جا کار میکنیم.
خوب قضیه اینطور شد که چند وقت پیش خواستم که دیگر جنبه های مثبت اون فرد را ببینم و توجه ام را از جنبه منفی اش بردارم و اون انرژی را صرف دیدن جنبه مثبت اون فرد کنم باور تان نمیشه همین دو روز پیش با من در باره روابط شخصی اش قصه میکرد و از من نظر میخواست و منو حالا دوست داره و قبل از اون این اتفاق وقتی افتاد که من با دیدن زیبای هایش و جنبه مثبت اش دوسش داشتم و دیگر چند بار با کار ها و گفته های نا درست اش اعراض کردم و فردای همون روز رفتارش تغییر کرد، و همین طور در باره دوستان، خانواده و… همه چه بهتر شده خدارا هزاران بار شکررر.
خوشحالم که به مسیر درست هدایت شدم، مسیر که همه افراد را بخش از وجودم بخشی از خداوند دانسته و بهشان عشق میورزم بدون دلیل و توقع.
در پناه الله یکتا، برای همه روابط عاشقانه، زندگی و شرایط عالی میخواهم.
سلام خدمت استاد عزیزو مریم جان
من وقتی زوم میکنم رو کانون توجهم و اونو بیشتر به سمت خواسته هام و زیبایی های میبرم یک حسی مقاومتی تو وجودم شکل میگیره ک دیگه نزاره ازین نقطه ای که هستم بالاتر برم
با اومدن افکار بی منطق ولی خب وقتی بررسی شون کردم بخاطر باورهای غلطی ک از قبل داشتم این ها بصورت ناخودآگاه میان تو ذهنم برا همین من بیشتر وقتم صرف توجه به الگو و باورهایی هست ک متضاد باورهاییم هس که افکار منفی الانم ازش ریشه میگیره
من قبلنا از این باورا میترسیدم و فک میکردم نمیشه تغییرش داد
هنوزم ترس دارم ولی خب خیلی کمترشده
هرچی بیشتر خودمونو بشناسیم که کی هستیم ترساهم کمتر میشه
یک باورمنفی ک بارها و بارها شنیدم و واقعااا پاشنه آشیلم هس ینی خیلیی باید روش کار کنم و مربوط ب ثروت هم هس و واقعا مثل یک ترمز سخت جلو راهمو برای ورود ثروت گرفته اینه که نمیشه هم پول داشته باشی هم سالم باشی اینقدر از طرف پدرواقوام این مثال رو برام زدن که ینی هک شده و لازمه بیشتراز هر باوردیگهی روش کار کنم و الگو بیارم که خیلی ثروتمندهستن که سالمن بچه هاشونم سالم و عالی دارن زندگی میکنن
و دیگه باوردیگ پول بی ارزش و کثیفه اینم روزی نبوده ک با پدرم درمورد پول حرف بزنم و اینو نگه
درحالیکه پول واقعا با ارزشه و از جنس خداست یک نوع انرژی هست ببین چقدر کار مفید و عالی میشه باهاش انجام داد اصلا برای اینکه خوشبخت زندگی کنی باید پولدارباشی
ببین چقدر خانم هستن که براحتی دارن پول درمیارن و زیادم درآمد دارن
ببین میشه هم پولداربود هم سالم هم خدارو داشت هم روابط عالی و عاشقانه
میشه در همه زمینه ها موفق باشم
من تمام زندگیم رو با افکار و باورهام خلق میکنم (رو همین یکی ک اصله من هنو ایراد دارم هنو ایمان بالایی ندارم ک من بدون استثنا خالق زندگیمم حتی وقتی اینو میگم ترس میاد سراغم میگم مگه میشه بدون استثنا ذهنم میچسبه به امتحان الهی فک میکنه اگ ب خدا نزدیک بشی شرایط سخت تر میشه)
اصلا برام حل نمیشه که من کاملا مسلط بر زندگیم هستم منطقی ندارم که من کامل مسلطم میتونم قبول کنم ۸۰درصد ولی اون ۲۰درصده میزنه خراب میکنه و کلا اون حس خوبی که باید داشته باشم رو بهم میزنه
ازونجا که اطمینان دارم که حس خوب ینی موافق ذات الهیه ما و حس بد مخالفه
میگم اوکی من خالق کل زندگیم هستم
ولی باز نجواهای ذهن شروع میشه
و بعد من باز براش دلیل میارم میگم نگاه کن دلیل این اتفاق خوب این ارتعاش و توجه مثبتت بود و این اتفاق بدهم به خاطر توجه بد خودت بود پس استثنایی نیس تو ماهیت ارتعاشتو جذب میکنی ترس باشه ترس بیشتر ارامش باشه ارامش بیشتر
دوست عزیزی که این مطلبو خوندی خیلی ممنون میشم دلیل بیشتری بیارین که ما بدون استثنا خالق کل زندگیمون هستیم من با کلمه بدون استشنا مشکل دارم و هنو حل نشده برام دلیلش قضیه امتحان الهی هست که بدست ما ایا اتفاق میفته برای رشد ماهست ایا برای حرکت ما به سمت خواسته هامون هست ینی باز خود امتحان هم بستگی به ما داره
مثلا حضرت ابراهیم خواسته اصلیش این بود که تسلیم خدا باشه پس امتحان هایی سر راهش قرار گرفت که به سمت خواسته اش نزدیک بشه نه به این معنی که چیزی ازش گرفته بشه
وقتی به این فکر میکنم که من خالق کل زندگیم هستم از یک طرفم حس از دست دادن در آینده میکنم
که ریشه اش رو هم فک میکنم باورهای اشتباهم مثل اینکه تو اصلا نمیتونی سرنوشتو تغییر بدی و تو قربانی هستی و نمیشه همه چیزو باهم داشت مخصوصا همین
کوچک دیدن خدا و اینکه خدارو زورگو میدیدم
درحالیکه خدا ازادی داده هرکی به هرسمتی دوست داره هدایتش میکنه خدا همونی میخواد که تو دوست داری
سلام به استاد عزیزم که بی نهایت ازش سپاسگزار هستم و عزیز دلش که این شرایط را برای ما مهیا کردند که روز به روز حالا ما بهتر و بهتر و آگاهی هایی که کسب میکنیم بیشتر بشه.
این فایل منو یاد یکی از دوستام انداخت که همیشه درگیر مشکلاتی بود که خیلی بزرگ بودن و واسه همه اتفاق نمیافتاد و این شخص دائما راجع به این موضوعات صحبت میکرد و اون موقع من به قوانین آگاه نبودم و نمیدونستم دلیلش چیه چرا این همش اتفاقای بد براش میفته الان میفهمم چون دائما راجبش حرف میزدم و ادعا داشت خودش رو هم قهرمان داستان نشون بده که من باز هم شادم درصورتی که از درون اصلا حالش خوب نبود و کلا میخواست بزرگ نمایی کنه یجورایی..
داستان قوانین خیلی عجیبه.. وقتایی که یخورده دور میشم از مدار و به خیال خودم من قوانین و میدونم و همه چی اوکسه اما وقتی میام یه فایل جدید راجب توجه به زیبایی ها و اعراض از ناخواسته عا گوش میدم اصلا انگار تو عمرم نمیدونستم که همچین قانونی وجود داره.
من توی درس خوندنم اگر آزمونی میدم که نتیجه مطلوبی نمیگیرم نباید به اون توجه کنم و روی بگردانم و با توجه به توانایی هام در اون درس و جذابیت اون درس توی آزمون بعدی نتیجه بهتری رو برا خودم رقم بزنم💓💓
به نام الله یکتا
چند روز پیش یه سفری بودیم و نتونستم سفرنامه رو دنبال کنم و امروز که امدم ،دیدم چه همزمانی و من چقدر اشتباه کردم
کا راهی سفر شدیم با این که خیلی با همسفرهامون دیدگاه و افکارم فرق داشت و کلی تو این سفر خسته شدم وقتی برگشتم خونه مدام داشتم از نکات منفی این سفر برای دیگران میگفتم . این چند روز انرژی روانیم اونقدر تحلیل رفته بود ،همش خسته بودم و حال و حوصله هیچی نداشتم ،تازه متوجه شدم چه کار کردم با خودم ،
خدایا هزار بار شکرت که علت حال بدم رو پیدا کردم و چه همزمانی جالبی شد برام گوش دادن به این فایل بسیار ارزشمند .
امیدوارم بتونم توجه ام رو خیلی بیشتر روی نکات مثبت زندگی بزارم