https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2023/07/abasmanesh-9.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2023-07-19 06:08:272024-09-08 08:12:02قلبی که به سوی خداوند باز می شود
742نظر
توجه
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
چقدر جالب ک من امروز ک از خواب بیدار شدم شروع کردم با خدای خودم حرف زدن و ازش هدایت خواستم ازش راهنمایی خواستم…
و وقتی ک بلند شدم و رفتم لپ تاپ رو روشن کردم یکی از سایت هایی ک معمولا هر وقت لپ تاپ رو روشن میکنم سایت عباسمنش هست و دیدم ک دوتا فرشنه مهربون و خوشتیپ و خوش هیکل و قلبم ازز دیدنتون باز شد و وقتی ک بنر فایل رو دیدم فهمیدم ک باز خدای مهربونم داره از طریق استاد عزیزم راهنماییم میکنه و پاسخ داره میده ب درخواستم….
صبح داشتم ب خدا میگفتم ک چیکار کنم ک پیشرفت کنم تو حوزه کاریم؟؟؟چرا همش درجا میزنم چرا تا یکم از نقطه صفر ب یک میرسم زودی میام زیر صفر؟؟؟ چ ترمزی در من هست ک نمیدونمش/؟؟بهش گفتم خسته شدم از بس ب نتیجه نرسیدم و میدونمم ک مشکل در درون من هست پس تو ک از همه چی اگاه هستی تو راهنماییم کن یه سرنخی چیزی بفرس برام راه رو روشن کن…
بعد دیدم استاد عزیزم داره درمورد حرف های خدای مهربونم صحبت میکنه و و از منظر اون سوره ب زندگیش نگاه میکنه و منم همینکار رو کردم و تک تک حرف های استاد برای من توی زندگیم اتفاق افتاده و کاملا این حرف ها رو میتونستم بفهمم…
خدای من ب من گفت ایا تا حالا نتیجه نگرفتی؟؟؟ایا تا حالا اسون نشدی برای اسونی ها؟؟؟ایا من باری رو از روی دوشت برنداشتم؟؟؟؟؟و تمام مدت من میگفتم چرا چرا چراااا….
درمورد شغلم خیلی اسون تر شده برام و تا حالا نتایج عالی رو گرفته بودم و و ایده های عالی هدایت شدم و اسون شده بودم برای اسونی ها …
اما این خودم بودم ک با ندونم کاری و با داشتن ترمز و باور محدود کمبود وطمع باعث میشدم ک نتایج از بین بره و خودم خودم رو اسون میکردم برای سختی ها…
دقیقا اگه درست رفتار کنم و تقوا در شغلم داشته بام ب راححححتی همراه هر سختی برام اسونی وجود داشت چون شغلم فارکس هست سختی از نظر من یعنی حدضرر و اسونی یعنی حد سود ک خب دیدم بارها و بار ها با رعایت همه چی اسون میشدم برای اسونی ها و حد سود هام براحتی تاچ میشد اما وقتی ک باورهای محدودم خودشون رو ب نمایش میزارن میبینم ک حرکت های کاملا اشتباهی رو میزنم تا ضرر پشت ضرر رو تجربه کنم و برسم ب صفر و خیلی وقت های ب زیر صفر
خدای من ب من گفت تقوا پیشه کن تا مثل قبل اسون بشی برای اسونی ها تا در ایننده وقتی ک این سوره رو میخونم مثل استاد ب یاد بیارم روز های سخت الانم رو و بگم دیدی سپیده خدا چقدر اسونت کرد برای اسونی ها دیدی فکر کردن ب شرایط شغلی اون موقعت هم برات درد اوره و تو داشتی زندگیش میکردی ولی الان تو چ جایگاه شغلی هستی نتایجت رو میبینی سپیده؟؟؟
مثل استاد ک در گذشته ارزو میکرد ک مسافرهایی ک سوار ماشینش میشن تا اخر مسیر باشن تا بتونه توی اون هوای گرم و شرجی اونم با پیکان بدون کولر پول بیشتری رو بدست بیاره ولی الان با فورد قرمز فول امکاناتش داره با عزیزدلش تو دل جاده های همیشه سرسبز امریکا رانندکی میکنه و منم ب خودم میگم یادته ک توی شغلت هرچی سود میکردی رو پس میدادی ب بازار یادته ماشین نداشتی یادته ارزو داشتی یه بار با پول سودت بری برا خودت ی مانتو بخری ولی الان ببین تو چ جایگاهی هستی ببین تو چ ویلای داری زندگی میکنی الان حجم هایی ک ورود میکنی رو ببین الان برداشت های سودت رو ببین ببین ک چقدر رشد کردی چقدر پیشرفت کردی ببین ک چ باری از روی دوشت برداشته شده ببین ک چقدر اسون شدی برای اسونی هااا…
استاد عزیزم ممنونم از شما ک الگویی عالی هستین برای من تا ب مسیرم ادامه بدم تا نتایج عالی بدست بیارم..
یاد عسر خودم می افتم ک تا ب اکنون هنوز دارم از منفعت هاش استفاده میکنم .
اینکه اصلا وارد اینمسیر شدم بخاطر همون بوده
چقدر زیباست ک با شناخت از قانون فهمیدم ک همون عسر ها هم باز بخاطر توجهات گذشته خودمون بوده ک واقعیت پیدا کرده و بروز پیدا کرده ولی باز زیبایی جهان اینه ک اون اتفاق ناگوار برای این بوده ک باز تو رو تسلیم تر کنه هوشیار تر کنه و این واقعا زیبایی آفرینش هست .
هرچند اعتراف میکنم زمان هایی ک در گذشته میرم و حزن سراغممیاد و یا از آینده میترسم این برداشت رو ندارم و باید همون موقع ها کنترل ذهن کنم. ب منفعت ها فکر کنم و برا خودم یادآوری کنم و این کار منه ک احساسم رو خوب کنم و واقعاااا باید از اون اتفاق سپاسگزار باشم چرا ک اولا با تمام مقاومتی ک دارم باید بدونم هیچ اشتباهی رخ نداد و من نتیجه ارتعاش خودم رو گرفته بودم هرچند گذیرش سخت باشه
دوما آنقدر ک این اتفاق منو متحول کرد ک دگ هیچ ربطی ب قبلش ندارم اون چقدر باعث گسترش من شد چقدر منو بزرگ کرد چقدر برای من موجب قوی تر شدنم شد و تا ب الان هنوززز ادامه داره وتازه این اولشه و ان شاله تا آخر عمرم ادامه خواهد داشت .
خداروشکر میکنم بینهایت
در ادامه بنظر من بارهای ک از پشت انسان ک کمرشو خم کرده یعنی همون افکار خراب و توقع ها و احساس بدبختی و قربانی شدن ها با علم ب اینکه هرکسی با همون اصل بما قدمت ایدیهم و بما کسبت ایدیهم کارش ب اینجا رسیده ؛ رو برداشته همین هست
ک در هر شرایطی میتونی توکل کنی و تقلا ها رو کنار بذاری
همین ک در هر لحظه با حس خوبت میتونی هم اون لحظه رو زندگیکنی و هم آینده تو بسازی ..
و البته هم واقعا گاهی ب بعضی از خاطرات گذشته خودم فکر میکنم مثل فوت پدرم و مادرم و بیماری دخترم در 19 روزگی و.. و… میبینم واقعا من چطور تحمل کرده بودم اون شرایط رو .. وبیاد میارم ک همون روزا ک حتی اصلا هم با قانون آشنا نیودم ولی همیشه ب قلبم هدایت هایی کردو دلم آرومگرفته بود .. ی آدم هایی اومده بودن کنارم ک آرامم کرده بودن وقوت قلب بودن و خدا دقیقا همون آدما بوده…
ی شرایطی پیش اومده ک دقیقا اون شرایط همون خدا بوده و .. من هیچ وقت تنها گذاشته نشده بودم و خدا اون موقع ک من نمیشناختمش کنارم بود و الان ک این چندسال میشناسمش فقط این شعفی ک دارم و خودش میدونه ک چه هاااا برام میکنه من ی قدم برمیداشتمو اون هزاران قدم. کلی استیکر اشک حلقه زده در چشم..
امروز دراز کشیده بودم و توی ذهن خودم شاکی بودم از اوضاع .از شیفت شبکاری برگشته بودم و به زور از خواب بیدار شدم که عصر برم مطب.
داشتم میگفتم برای چی من باید اینقدر کار کنم .این چه اوضاعیه که یک روز برای خودم استراحت ندارم تو این فضای ذهنی بودم که آماده شدم و رفتم مطب.با خودم گفتم حالم خوب نیس یه سر بزنم به سایت تا فضای ذهنیم عوض بشه….یهو مریم خوند
المن نشرح لک صدرک؟و رفعنا عنک وزرک!
و همینجا چشمام پر از اشک شد و خدا رو به یاد آوردم و روزهایی که گذشت و خداوند بارها منو نجات داده بود ..
توی بیمارستان خرمشهر مثل برده کار میکردیم و هر روزی که برمیگشتم از شیفت منتظر تماس بودم تا از پرونده ها ایراد بگیرن یا اتفاقی برای مریض افتاده باشه گردن ما بندازن.وقتی برمیگشتم پاهام تاول زده بود و یه زور میرفتم دستشویی از خستگی و آلان من توی بیمارستانی هستم که شیفتم خلوته راحت وعده های غذاییم رو میخورم و حقوقم بهتره و توی شیفت شب میتونم راحت بخوابم.و وقتی میام خونه میتونم مطب هم برم و هنوز انرژی دارم و خیلی کمتر استرس دارم .حتی سرویس هم دارم و نیاز نیس نه کرایه بدم و نه اینکه استرس داشته باشم ماشین گیرم نیاد .و معنی این آیه برام روشن شد و بار دیگه خداوند بهم گفت آیا باری رو از دوشت برنداشتم؟؟؟؟؟
و نامت را بلند آوازه نکردیم ؟!
یادمه وقتی دانشجو بودم و از خانوادم دور بودم و تنها بودم و اعتماد به نفس پایینی داشتم …هرگز نمیدونستم روزی اسمم توی مرکز شهر بلند بشه و تابلوی مطبم وسط شهر نصب بشه و معروف بشم.و تو کل فامیل و آشنا و غیر آشنا بپیچه که ریحانه با این سن و سال کم مطب زده ..من نامم گم شده بود و خداوند بهم اعتبار داد و اسمم رو بالا برد …
چقدر تعبیر قشنگیه !!
خدا میگه مگه یادت رفته؟!اون تنهاییا اون کوچیک بودن ها .اون بی پولی ها ..اونا تموم شد و الان تو مطب داری و تو بهترین بیمارستان آبادان به عنوان نیروی رسمی داری کار میکنی؟!مگه یادت رفته ما هر لحظه باهات بودیم
موضوعی بسیار خوب و عالی انتخاب کردید برای صحبت،هر وقت آقای عباسمنش درباره قران صحبت میکنه بسیار مشتاقتر میشم بشنوم صحبت درباره چیه، چرا که تا به این سن و سالی که دارم(32) بدین سبک و سیاق هیکجا ندیدم قران خونده بشه و به آسونی و به شیوایی مطالب دم و دست بیاد سراغ ادم و حَظ لازمو ببریم، در مورد این موردم هم بسیار لذت بردم، که خداوند از روی دوشت بار سنگینو ای پیامبر بر میداره ،چقدر خوبه واقعا، نیت کردم که از امروز خداوند را با تمام وجودم تنها وکیل و نگهبانم قرار بدم که بار سنگینمو بر داره و راحتم کنه (چقدر این ایه به دل من و دل هر ادمی که منتظر حقیقته میشینه که آسونم کنه برای آسونیها) انصافا ندیدم و نه خوندم جایی اینطوری قران خونده بشه، بسیار سپاسگذارم از این همه صحبتهای عالی و اینکه خداوند هم بار را از دوشمون برداره هم عزت و شهرت بدهد، الله اکبر به این حقیقت،الله اکبر به این راحتی که هر لحظه هست، الله اکبر به این حال خوب،و در ایه بدی آسونی و سختی با هم هست(مثل دنیای موازی) ماییم که باید بریم سمت دنیای آسونیا و نه دنیایی سختی ها و تنها کاری که میتونیم بریم سمت دنیای آسونی و راحتی و مدار آسونی، توجه بهشه،درموردشون صحبت کردنه،نترسیدن از اتفاقهای زندگیمونه و قدرت ندادن به هیچ چیز جز خداونده. حقیقت ناب شیرین و لذت بخش.
در ادامه میخواستم اشاره کنم به صندلی های ماشین فورد، عجب صندلی های باکیفیتی داره،عجب چرمی، عجب اندازه زیبایی(خیلی بزرگتر یه ادمه و قطعا راحتره)، عجب هدی داره برای تکیه سر، ندیدم همچین صندلی هایی تو بهترین تولیدهای ایرانی و حتی چینی تو ایران،عجب تجربه شیرینیه نشستن رو این صندلی ها،حتما عمرش زیادتره،حتما نشستن روش تجربه خیلی بهتری میده خداروشکر بابت اینکه میشه تجربه کرد همچین ماشینیو،امیدوارم که سراسر شادی و لذت باشه براتون.
دومین چیزی که میخواستم بهش اشاره کنم، عجب مسیر سرسبزیه،چه قدر زیبا هستش، پیاده روی توش چه لذتی داره هرچقدر رانندگی میکردید تموم نمیشد دیدن این درختهای زیبا اونم از شیشه عقب ماشین چقدر لذت بخش بود،انقدر انبوه درختان زیاد بود که افتاب رو زمین نمیرسید و حتما خنکترم بود،چه لذتی واقعا.
سومین چیزی که منو به هیجان دراورد و کلی تحسینش کردم اینه که دو نفر آدم تو امریکا به دور از ایران مذهبی (چون الان تو ایران محرمه و همه جا سیاهه)، بجای اینکه مثل همه ایرانی های دیگه یا اصلا ادمای دیگه بیان و لایو اینستاگرامشونو روشن کنند و یک موسیقی بزارن باهاش شروع کن به داباسمش و این کارا، میان و در مورد قرآن صحبت میکنند؟ چرا اخه؟؟؟؟؟؟؟؟؟واقعا چرا؟؟؟؟؟؟ میدونی چی میگم؟منظورم میدونی چیه؟ منظورم یک کلمست و اونم اصالته،اهمیت نداشتن نظر دیگرانه، اینکه نیازی ندارم بهم توجه بشه،چقدر زیباست کار کردن با این ادمای قویی،چون آقای عباسمنش هم فالورشو داره هم شناخته شدست میتونه خیلی بیشتر دیده بشه،ولی براش اهمیتی نداره مورد توجه قرار بگیره، کمتر کسی دیدم اینطوری، الان همه یا تو تیک تاک یا اینستاگرام شروع میکنن برای دیده شدن هرکاری میکنن،از رقصدین، سر به سر هم گذاشتن، کارای خطرناک کردن و هزاران کار دیگه//چه لذت داری دیدن ادمایی که اصیلن و خودشونن، اینکه نمیخوان به رخ بکشن چیزایی که دارن و از اینی که هستن لذت میبرن،بارها تو همه فایلها گفته میشه راننده تاکسی بودم تونستم تغییر کنم تو هم میتونی پس دستتو بزار رو زانوهات بلند شو. بسیار لذت بخشه با ادمایی کار کنه ادم که اصالت دارن و هدفشون اینه تو رو هم بکشن بالا.
بسیار خوشحالم تونستن منم سهیم باشم در این ویدئو پر از درس، سپاسگذارم وارزوی سلامتی دارم برای همه.
سلامی گرم خدمت استاد عباسمنش عزیزم و خانم شایسته مهربانم
چقدرررر خانم شایسته اشاره خوبی کردن به اینکه استاد طوری یک مطلبی رو برای ما توضیح میده که ما کاملا اصل رو از فرع تشخیص میدیم و به راحتی از بدنه جامعه جدا میشیم
این شرح صدر رو من با آموزش های استاد درک میکنم
برادر زاده من به تازگی شروع کرده و داره با قوانین جهان هستی آشنا میشه از طریق استادای دیگه
چند وقت پیش که صحبت شد باهاش ، من بهش گفتم بهت تبریک میگم که این مسیر رو پیش گرفتی
و بهش گفتم خیلی خوشحالم برات
و بهش گفتم استاد من عباسمنش هست و از وقتی باهاش آشنا شدم اون آدم سابق نیستم و همیشه از خدا ممنونم به خاطر اینکه من رو با استاد آشنا کرد
این گذشت و چند وقت پیش از من پرسید درباره استاد عباسمنش و گفت اون استادی که باهاش داره کار میکنه از استاد اسم برده و گفته یکی از اساتیدی که خیلی ازش یاد گرفته استاد عباسمنش هست
و برادر زاده ام گفت عمه تا اسم استاد شما رو گفت برام جالب شد که بدونم چیا درس میده چون یادمه شما هم خیلی ازش تعریف کردی
و خدااااای من شاهده
من دیگه نفهمیدم چطوری و چند تا وویس بهش دادم و از استاد و تغیراتی که در زندگی من ایجاد کرده برای برادرزاده ام فرستادم
و انگار که داشتم دینم رو به استاد پرداخت میکنم
و گفتم خدایا شکرت که خودش داره ازم سوال میکنه درباره استاد
و با افتخار بهش گفتم تمام اساتیدی که توی ایران هستن از استاد عباسمنش یاد گرفتن و دارن آموزش های ایشون رو تدریس میکنن
و گفتم به همین دلیل من تا یه تیکه از صحبت های اساتید دیگه رو میشنوم و میبینم که از روی آموزش های استاد هست ، بازم از خدا تشکر میکنم که من رو به اصلش وصل کرده
بوضوح میتونم کپی رو از اصل تشخیص بدم
بوضوح فاصله خودم رو با بدنه جامعه درک میکنم
انقدر فاصله زیاده که کاملا فرکانس رو درک میکنم که چطور جهان کبوتر با کبوتر رو رعایت میکنه
خدایا صد هزار بار شکرت برای بودنم در این سایت
خدایا شکرت که شاگردی کسی رو میکنم که قلبش رو باز کردی و چنان خالص به ما درس میده که ما هم اگر با قلبمون بشنویم ، حق مطلب رو میگیریم
یه زمانی هی محصول میخریدم و از اونجایی که فرکانسم از الان پایین تر بود ، هر محصولی رو میخریدم و میشنیدم با خودم میگفتم بیشترش شبیه محصولات قبلی هست
ولی الان که فرکانسم بالاتر رفته ، هر محصولی رو دوباره گوش میدم میبینم اون مطلب دنباله یه محصول دیگه ست و محصولات باید با هم کار بشن و همپوشانی دارن با هم
نکته آخر اینکه داشتم توی دفترم مینوشتم که دوست دارم تا آخر این ماه چقدر فروش داشته باشم و دیدم فایل اومد روی سایت اومدم شروع کردم به گوش کردن در حالیکه داشتم توی دفترم مبلغ مورد نظرم رو مینوشتم و یه دفعه دیدم استاد داره میگه : آیا ما بار رو از روی دوش تو برنداشتیم آیا تو رو پر آوازه نکردیم…
همونجا استپ کردم و گفتم خدایا شکرت که نزاشتی من نوشتنم تموم بشه و اکسبت کردی
با درود و صبح بسیار صبحگاهی لذت بخش آخرای شهریوریت بخیر .. خدایاا شکرت تا چشممو باز کردم و لطف خدای وهابم بیدار شدم اومدم توی سایت و اولین پیام الهی و نشانه ی امروزم رو از کامنت زیبایت دریافت کردم ..خدایا شکرت
فهیمه ی عزیزم … فهیمه ی نازنینم امید دار بهترین مشتری ها رو خداوند برای تو دوست عزیزم و برای من بسمت مون هدایت کنه
خداوند خودش مشتری شود برامون .
مشتری هامون دست خداوند می شود برامون
تمام دوستانی که دارند با اون چشمان خوشکلشون این پیام رو می خوانند بدانید و آگاه باشید که خواند این پیام اتفاقی نیست بلکه نشانه و پیامی از طرف خداوند است که داره برات خط و نشون میکشه و میگه نترس و نگران نباش که خودم بهترینع بهترین مشتری ها براتون هستم
چقدر این جمله ی استاد طلایی و بینظیر بود
یه دفعه دیدم استاد داره میگه : آیا ما بار رو از روی دوش تو برنداشتیم آیا تو رو پر آوازه نکردیم
خدایا شکرت برای این پیام آشکار و لذت بخش امروزم پر آوازه
مرسی مرسی فهمیده ی عزیزم مرسی و مرسی که اومدی و پیام رسان صبحگاهی من در این سفرم شدی
دیشب من اومدم سفر تفریحی با دخترم و با خواهرم اینا ..
خدایاا شکرت جهان منو بسمت بهترین ها هدایتم کرد .. خدایا شکرت که در چنین فضای بینظیری هستیم و داریم توی بهشت زندگی می کنیم
مرسی مرسی عزیزم
در این طلوع صبحگاهی الهی برات بهترینع بهترین فروش برای کسب و کارت رو آرزو می کنم الهی آمین
سلااااام به استاده،استادان،به مهربان استادم ،به دست خدای من ،استادی که با استادی تمام با هدایت الله وجود تک تک مارو سیقل میده ،وجود کسانی که ندای الله را میشنون و در مسیر و صراط مستقیم قرار میگیرند .
سلام به بانوی همیشه همراه استاد،مریم بانو.
استاد عزیزم ،دلم میخواد یه روز ببینمتون و از تغییرات بزرگی که تو زندگیم افتاده براتون بگم ،از عزتی که خدا بهم داده ،از عشقی که خداوند تو دل همه نسبت به من انداخته،و ایناااا چیزی هست که شماااا به من یاد دادی ،استاد عزیزم یادمه همیشه میگین از کسانی که تو این فضا نیستن نخواین که بیان تو مسیر ،بزاریم نتایج حرف بزنه ،از وقتی آموزه های شمارو پیش گرفتم بهترین روابطو خداروشکر با همه دارم ،از خانواده و دوست و همکار و شریک عاطفی ام و همه و همه ،این روزا نتایجم صحبت میکنه با بقیه ،دختر خاله من چند روز پیش متعجب به من گفت مهساااا،چقدر آروم تر شدی چقدر بهتر شدی و چقدر روابطتت عاالی شده ،از شمااا براش گفتم از مسیری که رفتم ،بهم گفت چکار کردی ،اون موقه بود که دیگه حرفام تاثیر نمیزاشت بلکه نتایجم بود که تاثیر زیادی روی بقیه گذاشته بود،از من خواست آدرس سایت شمارو بدم و دادم ،دو سه روزه که اونم عضو سایت شما شده،اونقدر از این روند خوشحالم از این هماهنگی که جهان هستی برای من انجام میده،چطور
میشه عااااشق این خدا نشد؟؟؟؟؟
خدایی که به محض قدم برداشتن من تمامممم عالمو برام هماهنگ کرد.
استاد عزیزم خداروشکر که هستین.
و امااا سوره ی زیبای انشراح:
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند رحمتگر مهربان
أَلَمْ نَشْرَحْ لَکَ صَدْرَکَ ﴿1﴾
آیا براى تو سینه ات را نگشاده ایم (1)
وَوَضَعْنَا عَنْکَ وِزْرَکَ ﴿2﴾
و بار گرانت را از [دوش] تو برنداشتیم (2)
الَّذِی أَنْقَضَ ظَهْرَکَ ﴿3﴾
[بارى] که [گویى] پشت تو را شکست (3)
وَرَفَعْنَا لَکَ ذِکْرَکَ ﴿4﴾
و نامت را براى تو بلند گردانیدیم (4)
فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا ﴿5﴾
پس [بدان که] با دشوارى آسانى است (5)
إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا ﴿6﴾
آرى با دشوارى آسانى است (6)
فَإِذَا فَرَغْتَ فَانْصَبْ ﴿7﴾
پس چون فراغت یافتى به طاعت درکوش (7)
وَإِلَى رَبِّکَ فَارْغَبْ ﴿8﴾
و با اشتیاق به سوى پروردگارت روى آور (8)
اگه قبلا بهم میگفتن هدایت ،خندم میگرفت ،از بس که خودمو حقیر و کوچیک میدونستم ،مگهههه میشه خدا با من صحبت کنه،امااا هرچقدر بیشتر روی خودم کار کردم ،روی عزت نفسم کار کردم ،روی احساس ارزش و لیاقتم کار کردم،دیدم بعلههههه چرا که نهههه معلومه که لیاقتشو دارم ،من اشرف مخلوقاتم ،لایق این هم صحبتی هستم،استاد واقعااا وقتی که قلب باز میشه ،بارهاا برداشته میشه ،آزاد میشی،رها میشی،و فقط لذت میبری ،چون ایمان داری خدااا هواتو داره،این برداشته شدن بار زمانی میاد که من تسلیم باشم ،بگم من راهووو نمیدونم اماااا خدا که میدونه اون هدایت میکنه،
یاد یه جمله تو کتاب چهار اثر اسکاول شین افتادم :
. من این بار را به خداوند می سپارم و خود را از آن رها می کنم.
چه روز هایی که من تسلیم تو بودم و راهی بلد نبودم ،اون موقه بود که گفتم خدایااا بار این مسائلو از روی دوشم بردار و هدایتم کن،و تو از راه رسیدی و هدایتم کردی.
خدای من این روزا من عزیز میکنه،بهم عزت میده ،چرا که همهه عزت ها به دست خداونده،دستاشو برام میفرستع،آدم هایی که بی مقدمه بهم لبخند میزنن،مادرم که بی هیج ادعایی منو تو آغوشش میگیره،آدم هایی که تو هر شرایطی میان و دست خدام میشن برای اینکه بهم کمک کنن ،به قول شمااا امتیاز همههه اینارو من بخدا میدم استاد ،کی میتونهههه این همههه هماهنگی رو برای من انجام بده غیر اون ؟؟؟؟هیچ کسی.
استاد باید حرفاتونو طلا گرفت،واقعااا همینه هرچیزی که حرکت نکنه ،میگنده،انسانی که هدف نداشتع باشه،جهان هستی مجبورش میکنه تغییر کنه و هدف مند بشه،امااا یه نکته مهم در مورد رسیدن به اهداف که تو جلسه اول دوره راهنمای عملی گفتین،لذت بردنه ،لذت بردن از مسیر،اون کجا که با شوق و عشق تو مسیر باشم ،و اون کجا که از سر بی میلی و اجبار،شمااا همیشه میگید تو شرایطی تغییر کنید تو شرایطی دست به کارای بزرگ بزنید که از سره اجبار و فشار نباشه ،زمانی باشه که همهه چیز عالی ،اونوقته که با عشق میشه تو مسیر بود،اونوقته که فاصله رسیدن تا هدفو پر میکنیم از لذت و به راحتی هدف محقق میشه.
و چه جمله زیبایی،با هرسختی آسانی هست،اینوبا تمام وجودم درک میکنم ،راه حل هر مسئله ای تو دل همون مسئله است،کافیه ایمان داشته باشیم ،کافیه اعتماد کنیم به الله،نترسیم و عجله نکنیم،خدا خودش هدایت میکنه.
خدارو شکر ک وارد سایت شما شدم و کلی نتیجه های خوب از صحبت های شما گرفتم. واقعا این اشتیاق خیلی مهمه برا خواسته هات این ک تو با حس خوب شروع میکنی ب یه کاری واقعا ب اسون ترین شکل ممکن پیش میره. راه هایی ب سمتت میاد در هایی خدا برات باز میکنه ک اصن تعجب میکنی ک چجوری ب همین اسونی ب همین سادگی پیش رفته. و چقد لذت بردی از این راهی که ایمان داشتی خدا برات درست میکنه. و بهترینارو برات میخواد. همیشه سعی میکنم اول هر کاری که میخوام انجام بدم بگم خدایا تو بهم مسیرشو نشون بده تو هدایتم کن ب بهترین مسیر چون تواگاهی من ب خودت میسپارم و به بهترین شکل ممکن برام اتفاق میوفته خیلی زیباست که مسیرتو بسپاری به بخدا ایمان داشته باشی بهش وبدون هیچ نگرانی و استرس بری جلو. ب قول شما هیچ برگی بدون اذن خدا برزمین نمیوفته این حرف دل ادم اروم میکنه اینک همچی سرجای خودش قرار داره . واقعا شکر بخاطر زندگی زیبا و ارومی که دارم شکر بخاطر تغییر باورهام ک باعث پیشرفت من شدن شکر بخاطر سلامتیم من یک ساله و نیمه هیچ مریضی حتی سرماخوردگی هم نداشتم و چون قبلا همیشه مریض بودم و سرما میخوردم خیلی خوشحالم ک تونستم باافکارم مریضی هارو از خودم دور کنم خدارو هزار مرتبه شکر بابت سلامتیم خدارو شکر ک باسایت شما با خوده شما استاد عزیزم اشنا شدم
وقتی این ایه رو گوش دادم یاد اولین بار گرانی افتادم که خدا از رو دوشم برداشت
دبیرستانی بودم و از اون ادم های استرسی که بخاطر یه کار بچگانه و مسخره(البته الان یادم میفته برام بچگانس) چنان استرسی داشتم که خدامیدونه شب و روز نداشتم همش نگران ابروم بودم از اون زمان رابطه ی خوبی با خدا داشتم و یه جورایی میشه گفت احساسش میکردم:) قران رو برداشتم به این امید که خدا ارومم کنه و این ایه اومد«سرانجام او را به آتش افکندند؛ ولی ما) گفتیم: «ای آتش! بر ابراهیم سرد و سالم باش!»»
باورم نمیشد که خدا انقد رک و پوست کنده باهام حرف زده همون جا انچنان خیالم اسوده شد انچنان راحت شدم که انگار اتیش درونم گلستان شده با اینکه از اون زمان تاحالا چیزای زیادی رو فراموش کردم ولی اون نقطه ی زمان و مکان هیچ وقت یادم نمیره
یه نقطه ی زمان و مکانی که هرگز فراموشم نمیشه زمانی بود که از استاد شنیدم «خداوند به همه ی بندگانش وحی میکنه،ایا انسان از زنبور عسل کمتره؟»
انچنان قلبم باز شد اون موقع که انگار منتظر همین جمله بود داشتم خونه رو تی میکشیدم که همونجا وایسادم بیحرکت و چیزی در قلبم فروریخت و برای چند روز تموم اتم های بدنم در حالت ارتعاش و برانگیختگی کامل بودن :)
بعد از اون صدایی شنیدم بهم یک جمله گفت و خیال من رو راحت کرد و حس میکنم زندگیم ازون موقع شروع شده تازه
به نام الله یکتای بی همتاکه نامش آرامش دهنده ی قلبمه
چند وقت قبل با مامان گلم راجب این آیه صحبت میکردیم
میدونستم که شما در فایلی راجب این آیه ی آرامش بخش صحبت کردید شنیده بودمش، اما نمیدونستم تو کدوم فایل بود
از خداوند خواستم تا هدایتم کنه به سمت دوباره گوش کردنش چون خوندنش برام نیایش عمیق محسوب میشه ،دو سه شب قبل خواب تو ذهنم بود که صبح پاشدم تمرکز کنم و هدایت شم به سمتش ،
الان که میخواستم قدم 8، جلسه سه رو گوش کنم دستم خورد فایل پاک شد،یکم ناراحت شدم،چون تایم و برنامه داشتم برا گوش کردنش و حالا بااین دیلیت ، تو برنامم وقفه افتاده بود ،گفتم هیچ چیز مهم تر از داشتن احساس خوب نیست من باید بدونم وقتی درمسیرم پس همه چیز درجهت رسیدن خواسته هامه،بااین نگرش واین حال خوب اومدم تو سایت ،گفتم هدایت میطلبم الله یکتا
خودت هدایتم کن،انگشتمو ببر سمت هرفایلی که الان لازمه بشنوم ،واز قسمت سرمایه گذاری روی خودت «قلبی که به سوی خداوند بازمیشود» نظرمو جلب کرد گفتم چه اسم قشنگی من میخوام بدونم چه قلب هایی به سویش باز میشن.
واااااااااااااای خدای من ،همون سوره که دنبالش بودم ،
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند رحمتگر مهربان
أَلَمْ نَشْرَحْ لَکَ صَدْرَکَ ﴿1﴾
آیا براى تو سینه ات را نگشاده ایم (1)
وَوَضَعْنَا عَنْکَ وِزْرَکَ ﴿2﴾
و بار گرانت را از [دوش] تو برنداشتیم (2)
الَّذِی أَنْقَضَ ظَهْرَکَ ﴿3﴾
[بارى] که [گویى] پشت تو را شکست (3)
وَرَفَعْنَا لَکَ ذِکْرَکَ ﴿4﴾
و نامت را براى تو بلند گردانیدیم (4)
فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا ﴿5﴾
پس [بدان که] با دشوارى آسانى است (5)
إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا ﴿6﴾
آرى با دشوارى آسانى است (6)
فَإِذَا فَرَغْتَ فَانْصَبْ ﴿7﴾
پس چون فراغت یافتى به طاعت درکوش (7)
وَإِلَى رَبِّکَ فَارْغَبْ ﴿8﴾
و با اشتیاق به سوى پروردگارت روى آور (8)
فایل ارزشمند شمارو گوش کردم ،رفتم تو گوگل سرچش کردم ،باز خوندم و اشک ریختم ،فایل صوتی تلاوت شدنش رو دانلود کردم و سیو کردم و گوش کردم و اشک ریختم….
آره مهربانِ با سخاوتم تو به من شرح صدر دادی تو سینه ی منو گشاده کردی تو لکنت زبان رو از من گرفتی،یادم اومد زمانی که بچه بودم نمیتونستم صحبت کنم مامانم میگفت رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی رو بخون تا خداوند بهت شرح صدر بده ،من میخوندم اما نمیدونستم داره چیکار باهام میکنه
آره مهربان پروردگارم تو سینه ی من رو گشودی تو بهم شرح صدر دادی،تو بار گرانِ خجالت کشیدن ،بار گران بی اعتماد بنفسی ،احساس بی ارزشی،بار گرانِ فقر و باورهای محدود کننده رو از من گرفتی از رو دوشم برداشتی ،باری که واقعا داشت کمرمو میشکست باری که منه ماریای جوان رو، پیر و خمیده کرده بود و فقط خودم میدیدم که دارم از درون میشکنم
تو ناممو بلند آوازه کردی تو بهم اعتبار بخشیدی تو کاری کردی تا منو به عنوان سخنران بشناسن ،تو باعث شدی تا تو دانشگاه ها و شهرداری ها و مکانهای بزرگ که همه با پارتی واردش میشن ،ازم درخواست اجرا کنن، تو پارتی من شدی تو بهم اعتبار بخشیدی
سپاسگزارم که جهان رو جوری آفریدی که همراه با دشواری آسانی باشه ،سپاس که در تضاد وضوح رو قرار دادی من با درک قوانین تو به آسانی رسیدم
من به وسیله ی تمرین فانوس دریایی صبح و شب با عشق به ستایش و سپاسگزاری تو مشغول شدم حالا در همه ی لحظات زندگیم میتونم ترو ببینم ، حالا معنای نزدیک بودن به تو معبودِ پراز عشق و سخاوت رو بهتر میفهمم ، من با آگاهی هایی که استاد عباسمنش عزیزم بهم داده با اشتیاق به سمت تو روی آوردم ،ترو دوباره شناختم.
مهربان پروردگارباسخاوتم سپاسگزارم که هدایتم کردی به این سایت توحیدی ،تو میخواستی تا من ترو بهتر بشناسم چون من انتخاب کردم که ترو بپرستم و تنها از تو یاری بجویم
خدایا منو هدایت کن به راه راست ،راه کسانی که به آنها نعمت دادی و نه کسانی که به آنها غضب کردی و نه گمراهان.
سپاسگزارم از شما استاد عباسمنش عزیزم که این آگاهی های ناب و زندگی ساز رو دراختیارمون قرارمیدین تاخوب زندگی کنیم و کمک کنیم جهان جای بهتری برای زیستن باشه
دوستتون دارم وعششششششق برای همه ی بچههای سایت توحیدی عباسمنش 🟢
یک سوالی که داشتم اینه که لکنت شما واقعا درمان شده بنظرم خودتون رو میتونین به عنوان اولین فرد در جهان که درمان شده به همه معرفی کنین و در گینس ثبت شین و این افتخار بزرگ رو نصیب ایران عزیز کنین همونطور که میدونین لکنت یک مشکلی که در شرایط خاص بوجود میاد یعنی ممکنه شما در یک موقعیتی و در شرایطی یکبار لکنت کنین و دفعه بعد نه و بیشتر لکنت یک مشکل روانشناختی هست یعنی ادمهای زیادی هستن که در پوزیشن کاری خودمثل مدیر مجموعه اساتید دانشگاه سخنران انگیزشی و…سخنران هستن بدون هیچ اثاری از لکنت زبان و بسیار سخنور توانمند ولی در شرایط دیگر نه لکنت دارن و قطعا درمان شده محسوب نمیشوندیا خیلی ها حتی گیر ظاهری ندارن چون با ترفند فرار جایگزین کردن کلمات و با تکنیک صحبت کردن گیر ظاهری رو رفع کردن ولی همچنان از درد لکنت رهایی پیدا نکردن یا شما در خانه و دوستان نزدیک بدون گیر و در جاهای دیگر با لکنت یا ممکن است لکنت مدتی ناپدید و بعد چند وقت دوباره ظاهر شود که هیچ کدام از شرایط بالا درمان شده محسوب نمی شود وفقط یک فریب است اگر واقعا شما در هیچ شرایطی حس لکنت رو ندارین منظور حس نه گیر نکردن حتما این موفقیت بی نظیر رو به جهان اعلام کنید چون اولین فرد خواهید بود که به این جایگاه رسیده البته این مسایل رو که کسی سالها لکنت داشته میتونه تشخیص بده و افراد عادی عملا هیچ اطلاعی ندارن و همین که فقط گیر نکنی میگن طرف درمان شده از دکتر فرهمندپور گفتاردرمانگر هم میتونین کمک بگیرین
درود و هزاران سپاس از شما استاد بینظیرم و خانم شایسته گرانقدر
هزاران هزار سپاس از خداوند برای وجود شما
این فایل نشانه امروزم بود
قبلا دهها بار گوشش کرده بودم و هربار با تمام وجود عمق قلبم لرزید ، هر بار بغض کردم(با اینکه بسیار کم این اتفاق برام میفته)، هر باد ترکیبی عجیب از عشق ، امید ، بغض ، ایمان ، سکوت ، فریاد و …در ژرفای روحم و وجودم در هم آمیخت…
واقعا خدا رو شکر ، خدا رو شکر، خدا رو شکر
استاد عزیزم
تمام حرفهای این فایل رو با عمق وجود لمس میکنم،
و
یادم میاد زمانی که شروع کردم به گوش کردن و کمکم عمل کردن به آموزههای شما
یادم میاد زمانی که آروم آروم و تکاملی، شما و صداتون و کلامتون و انرژیتون ، جزیی جدایی ناپذیر از شبانهروز زندگی من شد ؛ در چه شرایطی بودم
الله اکبر
واقعا بار از روی دوش من برداشته شد
من اون زمان ، در شغل قبلیم ، درگیر دهها قرارداد با رقمهای بسیار بزرگ بودم
اما
نه تنها در زندگیم هیـــــــچ نتیجهای نبود بلکه به معنای واقعی کلمه داشتم زیر فشااااار بدهی و قرض و … مچاله میشدم…
این واژه برای حال اون روزهام بسیار کمه ،
زندگی مالی ، احساسی ، خانوادگی و … روز به روز متلاشیتر و نابودتر و …
به شرحش ادامه ندم بهتره…
و رسید اون روزی که خواستم از ته دل…
و رسید اون روزی که معجزه رخ داد
و رسید اون روزی که خداوند پاسخ داد
و رسید اون روزی که صدای خداوند رو با آوای زیبای شما شنیدم
و رسید اون روزی که روند تکاملی تغییرات در من آغاز شد
و رسید اون روزی که تن دادم به زیباترین اتفاق زندگیم : تغییر
هجرت کردم از اون من دیروزم به چیزی که دوست دارم باشم و البته این قصه ادامه دارد…
و
خدا رو گواه میگیرم که نفهمیدم چطور
هنوز هم نمیدونم چطور
انقدر نرم و آروم و زیبا و روااااااااان بارها از دوش من برداشته شد که در هیچ تعریفی نمیگنجه
چیزی از من نمونده بود
آخر آخر آخر توانم بود
و
چون هیچ شدم ، خواستم
و
چون خواستم همه چیز بهم رسید…
معجزات اتفاق افتاد
چطور؟ ، جوابم عجیبه : هنوز هم نمیدونم
هیچ بخشی از آنچه بر من و شرایط خصوصا مالی من گذشت (حتی الآن که به تصویر کلی نگاه میکنم) واقعا در هیچ فرمول و معادله ریاضی نمیگنجه…
الله اکبر
بار را از روی دوش من برداشت
و چقدر جفا کارم که گاهی در مسیر جدیدم که دچار چالشی میشم دیر یادم میاد قبلا چه گذشت بر سر من و چقدر نرم این بارهای بزرگ چون پر کاهی از روی من برداشته شد.
خلاصه میکنم
امروز در مسیری که با عمق وجودم عاشقش هستم فعالیت میکنم (به لطف خداوند و شما استاد گرانقدر)
امروز در همه روابطم شاد و موفق و راضی هستم (به لطف خداوند و شما استاد گرانقدر)
امروز اگر چه در مسیر هستم و هنوز راه دارم تا تیک زدن خیلی از خواستههام ، اما بخداوند قسم از صمیم قلب رااااااضی هستم (به لطف خداوند و شما استاد گرانقدر)
امروز حتی خودم به هییییچ وجه خود قبلیام را نمیشناسم
از خدای مهربانم سپاسگزارم برای همه چیز
از شما استاد بزرگوارم سپاسگزارم
از شما خانم شایسته سپاسگزارم
از همه دوستان این خانواده صمیمی برای حضورشون و اشتراک دیدگاههاشون سپاسگزارم
از بهترین دوست و همراه من که من رو با شما آشنا کرد سپاسگزارم
سلام ب استاد عزیزم و مریم شایسته مهربونم
چقدر جالب ک من امروز ک از خواب بیدار شدم شروع کردم با خدای خودم حرف زدن و ازش هدایت خواستم ازش راهنمایی خواستم…
و وقتی ک بلند شدم و رفتم لپ تاپ رو روشن کردم یکی از سایت هایی ک معمولا هر وقت لپ تاپ رو روشن میکنم سایت عباسمنش هست و دیدم ک دوتا فرشنه مهربون و خوشتیپ و خوش هیکل و قلبم ازز دیدنتون باز شد و وقتی ک بنر فایل رو دیدم فهمیدم ک باز خدای مهربونم داره از طریق استاد عزیزم راهنماییم میکنه و پاسخ داره میده ب درخواستم….
صبح داشتم ب خدا میگفتم ک چیکار کنم ک پیشرفت کنم تو حوزه کاریم؟؟؟چرا همش درجا میزنم چرا تا یکم از نقطه صفر ب یک میرسم زودی میام زیر صفر؟؟؟ چ ترمزی در من هست ک نمیدونمش/؟؟بهش گفتم خسته شدم از بس ب نتیجه نرسیدم و میدونمم ک مشکل در درون من هست پس تو ک از همه چی اگاه هستی تو راهنماییم کن یه سرنخی چیزی بفرس برام راه رو روشن کن…
بعد دیدم استاد عزیزم داره درمورد حرف های خدای مهربونم صحبت میکنه و و از منظر اون سوره ب زندگیش نگاه میکنه و منم همینکار رو کردم و تک تک حرف های استاد برای من توی زندگیم اتفاق افتاده و کاملا این حرف ها رو میتونستم بفهمم…
خدای من ب من گفت ایا تا حالا نتیجه نگرفتی؟؟؟ایا تا حالا اسون نشدی برای اسونی ها؟؟؟ایا من باری رو از روی دوشت برنداشتم؟؟؟؟؟و تمام مدت من میگفتم چرا چرا چراااا….
درمورد شغلم خیلی اسون تر شده برام و تا حالا نتایج عالی رو گرفته بودم و و ایده های عالی هدایت شدم و اسون شده بودم برای اسونی ها …
اما این خودم بودم ک با ندونم کاری و با داشتن ترمز و باور محدود کمبود وطمع باعث میشدم ک نتایج از بین بره و خودم خودم رو اسون میکردم برای سختی ها…
دقیقا اگه درست رفتار کنم و تقوا در شغلم داشته بام ب راححححتی همراه هر سختی برام اسونی وجود داشت چون شغلم فارکس هست سختی از نظر من یعنی حدضرر و اسونی یعنی حد سود ک خب دیدم بارها و بار ها با رعایت همه چی اسون میشدم برای اسونی ها و حد سود هام براحتی تاچ میشد اما وقتی ک باورهای محدودم خودشون رو ب نمایش میزارن میبینم ک حرکت های کاملا اشتباهی رو میزنم تا ضرر پشت ضرر رو تجربه کنم و برسم ب صفر و خیلی وقت های ب زیر صفر
خدای من ب من گفت تقوا پیشه کن تا مثل قبل اسون بشی برای اسونی ها تا در ایننده وقتی ک این سوره رو میخونم مثل استاد ب یاد بیارم روز های سخت الانم رو و بگم دیدی سپیده خدا چقدر اسونت کرد برای اسونی ها دیدی فکر کردن ب شرایط شغلی اون موقعت هم برات درد اوره و تو داشتی زندگیش میکردی ولی الان تو چ جایگاه شغلی هستی نتایجت رو میبینی سپیده؟؟؟
مثل استاد ک در گذشته ارزو میکرد ک مسافرهایی ک سوار ماشینش میشن تا اخر مسیر باشن تا بتونه توی اون هوای گرم و شرجی اونم با پیکان بدون کولر پول بیشتری رو بدست بیاره ولی الان با فورد قرمز فول امکاناتش داره با عزیزدلش تو دل جاده های همیشه سرسبز امریکا رانندکی میکنه و منم ب خودم میگم یادته ک توی شغلت هرچی سود میکردی رو پس میدادی ب بازار یادته ماشین نداشتی یادته ارزو داشتی یه بار با پول سودت بری برا خودت ی مانتو بخری ولی الان ببین تو چ جایگاهی هستی ببین تو چ ویلای داری زندگی میکنی الان حجم هایی ک ورود میکنی رو ببین الان برداشت های سودت رو ببین ببین ک چقدر رشد کردی چقدر پیشرفت کردی ببین ک چ باری از روی دوشت برداشته شده ببین ک چقدر اسون شدی برای اسونی هااا…
استاد عزیزم ممنونم از شما ک الگویی عالی هستین برای من تا ب مسیرم ادامه بدم تا نتایج عالی بدست بیارم..
خسلی ممنونم از شما…
سلام استاد عزیزم
وقتی ان مع العسر یسری را میشنوم ؛
یاد عسر خودم می افتم ک تا ب اکنون هنوز دارم از منفعت هاش استفاده میکنم .
اینکه اصلا وارد اینمسیر شدم بخاطر همون بوده
چقدر زیباست ک با شناخت از قانون فهمیدم ک همون عسر ها هم باز بخاطر توجهات گذشته خودمون بوده ک واقعیت پیدا کرده و بروز پیدا کرده ولی باز زیبایی جهان اینه ک اون اتفاق ناگوار برای این بوده ک باز تو رو تسلیم تر کنه هوشیار تر کنه و این واقعا زیبایی آفرینش هست .
هرچند اعتراف میکنم زمان هایی ک در گذشته میرم و حزن سراغممیاد و یا از آینده میترسم این برداشت رو ندارم و باید همون موقع ها کنترل ذهن کنم. ب منفعت ها فکر کنم و برا خودم یادآوری کنم و این کار منه ک احساسم رو خوب کنم و واقعاااا باید از اون اتفاق سپاسگزار باشم چرا ک اولا با تمام مقاومتی ک دارم باید بدونم هیچ اشتباهی رخ نداد و من نتیجه ارتعاش خودم رو گرفته بودم هرچند گذیرش سخت باشه
دوما آنقدر ک این اتفاق منو متحول کرد ک دگ هیچ ربطی ب قبلش ندارم اون چقدر باعث گسترش من شد چقدر منو بزرگ کرد چقدر برای من موجب قوی تر شدنم شد و تا ب الان هنوززز ادامه داره وتازه این اولشه و ان شاله تا آخر عمرم ادامه خواهد داشت .
خداروشکر میکنم بینهایت
در ادامه بنظر من بارهای ک از پشت انسان ک کمرشو خم کرده یعنی همون افکار خراب و توقع ها و احساس بدبختی و قربانی شدن ها با علم ب اینکه هرکسی با همون اصل بما قدمت ایدیهم و بما کسبت ایدیهم کارش ب اینجا رسیده ؛ رو برداشته همین هست
ک در هر شرایطی میتونی توکل کنی و تقلا ها رو کنار بذاری
همین ک در هر لحظه با حس خوبت میتونی هم اون لحظه رو زندگیکنی و هم آینده تو بسازی ..
و البته هم واقعا گاهی ب بعضی از خاطرات گذشته خودم فکر میکنم مثل فوت پدرم و مادرم و بیماری دخترم در 19 روزگی و.. و… میبینم واقعا من چطور تحمل کرده بودم اون شرایط رو .. وبیاد میارم ک همون روزا ک حتی اصلا هم با قانون آشنا نیودم ولی همیشه ب قلبم هدایت هایی کردو دلم آرومگرفته بود .. ی آدم هایی اومده بودن کنارم ک آرامم کرده بودن وقوت قلب بودن و خدا دقیقا همون آدما بوده…
ی شرایطی پیش اومده ک دقیقا اون شرایط همون خدا بوده و .. من هیچ وقت تنها گذاشته نشده بودم و خدا اون موقع ک من نمیشناختمش کنارم بود و الان ک این چندسال میشناسمش فقط این شعفی ک دارم و خودش میدونه ک چه هاااا برام میکنه من ی قدم برمیداشتمو اون هزاران قدم. کلی استیکر اشک حلقه زده در چشم..
مرسی استاد عزیزم .. بند دلم باز شد.. خداجونمممنونم دوستت دارم
بنام خداوند و به یاد قلبی که به سوی او باز میشود
……….
امروز دراز کشیده بودم و توی ذهن خودم شاکی بودم از اوضاع .از شیفت شبکاری برگشته بودم و به زور از خواب بیدار شدم که عصر برم مطب.
داشتم میگفتم برای چی من باید اینقدر کار کنم .این چه اوضاعیه که یک روز برای خودم استراحت ندارم تو این فضای ذهنی بودم که آماده شدم و رفتم مطب.با خودم گفتم حالم خوب نیس یه سر بزنم به سایت تا فضای ذهنیم عوض بشه….یهو مریم خوند
المن نشرح لک صدرک؟و رفعنا عنک وزرک!
و همینجا چشمام پر از اشک شد و خدا رو به یاد آوردم و روزهایی که گذشت و خداوند بارها منو نجات داده بود ..
توی بیمارستان خرمشهر مثل برده کار میکردیم و هر روزی که برمیگشتم از شیفت منتظر تماس بودم تا از پرونده ها ایراد بگیرن یا اتفاقی برای مریض افتاده باشه گردن ما بندازن.وقتی برمیگشتم پاهام تاول زده بود و یه زور میرفتم دستشویی از خستگی و آلان من توی بیمارستانی هستم که شیفتم خلوته راحت وعده های غذاییم رو میخورم و حقوقم بهتره و توی شیفت شب میتونم راحت بخوابم.و وقتی میام خونه میتونم مطب هم برم و هنوز انرژی دارم و خیلی کمتر استرس دارم .حتی سرویس هم دارم و نیاز نیس نه کرایه بدم و نه اینکه استرس داشته باشم ماشین گیرم نیاد .و معنی این آیه برام روشن شد و بار دیگه خداوند بهم گفت آیا باری رو از دوشت برنداشتم؟؟؟؟؟
و نامت را بلند آوازه نکردیم ؟!
یادمه وقتی دانشجو بودم و از خانوادم دور بودم و تنها بودم و اعتماد به نفس پایینی داشتم …هرگز نمیدونستم روزی اسمم توی مرکز شهر بلند بشه و تابلوی مطبم وسط شهر نصب بشه و معروف بشم.و تو کل فامیل و آشنا و غیر آشنا بپیچه که ریحانه با این سن و سال کم مطب زده ..من نامم گم شده بود و خداوند بهم اعتبار داد و اسمم رو بالا برد …
چقدر تعبیر قشنگیه !!
خدا میگه مگه یادت رفته؟!اون تنهاییا اون کوچیک بودن ها .اون بی پولی ها ..اونا تموم شد و الان تو مطب داری و تو بهترین بیمارستان آبادان به عنوان نیروی رسمی داری کار میکنی؟!مگه یادت رفته ما هر لحظه باهات بودیم
سلام عرض ادب و احترام;
موضوعی بسیار خوب و عالی انتخاب کردید برای صحبت،هر وقت آقای عباسمنش درباره قران صحبت میکنه بسیار مشتاقتر میشم بشنوم صحبت درباره چیه، چرا که تا به این سن و سالی که دارم(32) بدین سبک و سیاق هیکجا ندیدم قران خونده بشه و به آسونی و به شیوایی مطالب دم و دست بیاد سراغ ادم و حَظ لازمو ببریم، در مورد این موردم هم بسیار لذت بردم، که خداوند از روی دوشت بار سنگینو ای پیامبر بر میداره ،چقدر خوبه واقعا، نیت کردم که از امروز خداوند را با تمام وجودم تنها وکیل و نگهبانم قرار بدم که بار سنگینمو بر داره و راحتم کنه (چقدر این ایه به دل من و دل هر ادمی که منتظر حقیقته میشینه که آسونم کنه برای آسونیها) انصافا ندیدم و نه خوندم جایی اینطوری قران خونده بشه، بسیار سپاسگذارم از این همه صحبتهای عالی و اینکه خداوند هم بار را از دوشمون برداره هم عزت و شهرت بدهد، الله اکبر به این حقیقت،الله اکبر به این راحتی که هر لحظه هست، الله اکبر به این حال خوب،و در ایه بدی آسونی و سختی با هم هست(مثل دنیای موازی) ماییم که باید بریم سمت دنیای آسونیا و نه دنیایی سختی ها و تنها کاری که میتونیم بریم سمت دنیای آسونی و راحتی و مدار آسونی، توجه بهشه،درموردشون صحبت کردنه،نترسیدن از اتفاقهای زندگیمونه و قدرت ندادن به هیچ چیز جز خداونده. حقیقت ناب شیرین و لذت بخش.
در ادامه میخواستم اشاره کنم به صندلی های ماشین فورد، عجب صندلی های باکیفیتی داره،عجب چرمی، عجب اندازه زیبایی(خیلی بزرگتر یه ادمه و قطعا راحتره)، عجب هدی داره برای تکیه سر، ندیدم همچین صندلی هایی تو بهترین تولیدهای ایرانی و حتی چینی تو ایران،عجب تجربه شیرینیه نشستن رو این صندلی ها،حتما عمرش زیادتره،حتما نشستن روش تجربه خیلی بهتری میده خداروشکر بابت اینکه میشه تجربه کرد همچین ماشینیو،امیدوارم که سراسر شادی و لذت باشه براتون.
دومین چیزی که میخواستم بهش اشاره کنم، عجب مسیر سرسبزیه،چه قدر زیبا هستش، پیاده روی توش چه لذتی داره هرچقدر رانندگی میکردید تموم نمیشد دیدن این درختهای زیبا اونم از شیشه عقب ماشین چقدر لذت بخش بود،انقدر انبوه درختان زیاد بود که افتاب رو زمین نمیرسید و حتما خنکترم بود،چه لذتی واقعا.
سومین چیزی که منو به هیجان دراورد و کلی تحسینش کردم اینه که دو نفر آدم تو امریکا به دور از ایران مذهبی (چون الان تو ایران محرمه و همه جا سیاهه)، بجای اینکه مثل همه ایرانی های دیگه یا اصلا ادمای دیگه بیان و لایو اینستاگرامشونو روشن کنند و یک موسیقی بزارن باهاش شروع کن به داباسمش و این کارا، میان و در مورد قرآن صحبت میکنند؟ چرا اخه؟؟؟؟؟؟؟؟؟واقعا چرا؟؟؟؟؟؟ میدونی چی میگم؟منظورم میدونی چیه؟ منظورم یک کلمست و اونم اصالته،اهمیت نداشتن نظر دیگرانه، اینکه نیازی ندارم بهم توجه بشه،چقدر زیباست کار کردن با این ادمای قویی،چون آقای عباسمنش هم فالورشو داره هم شناخته شدست میتونه خیلی بیشتر دیده بشه،ولی براش اهمیتی نداره مورد توجه قرار بگیره، کمتر کسی دیدم اینطوری، الان همه یا تو تیک تاک یا اینستاگرام شروع میکنن برای دیده شدن هرکاری میکنن،از رقصدین، سر به سر هم گذاشتن، کارای خطرناک کردن و هزاران کار دیگه//چه لذت داری دیدن ادمایی که اصیلن و خودشونن، اینکه نمیخوان به رخ بکشن چیزایی که دارن و از اینی که هستن لذت میبرن،بارها تو همه فایلها گفته میشه راننده تاکسی بودم تونستم تغییر کنم تو هم میتونی پس دستتو بزار رو زانوهات بلند شو. بسیار لذت بخشه با ادمایی کار کنه ادم که اصالت دارن و هدفشون اینه تو رو هم بکشن بالا.
بسیار خوشحالم تونستن منم سهیم باشم در این ویدئو پر از درس، سپاسگذارم وارزوی سلامتی دارم برای همه.
به نام خدای هدایتگرم
سلامی گرم خدمت استاد عباسمنش عزیزم و خانم شایسته مهربانم
چقدرررر خانم شایسته اشاره خوبی کردن به اینکه استاد طوری یک مطلبی رو برای ما توضیح میده که ما کاملا اصل رو از فرع تشخیص میدیم و به راحتی از بدنه جامعه جدا میشیم
این شرح صدر رو من با آموزش های استاد درک میکنم
برادر زاده من به تازگی شروع کرده و داره با قوانین جهان هستی آشنا میشه از طریق استادای دیگه
چند وقت پیش که صحبت شد باهاش ، من بهش گفتم بهت تبریک میگم که این مسیر رو پیش گرفتی
و بهش گفتم خیلی خوشحالم برات
و بهش گفتم استاد من عباسمنش هست و از وقتی باهاش آشنا شدم اون آدم سابق نیستم و همیشه از خدا ممنونم به خاطر اینکه من رو با استاد آشنا کرد
این گذشت و چند وقت پیش از من پرسید درباره استاد عباسمنش و گفت اون استادی که باهاش داره کار میکنه از استاد اسم برده و گفته یکی از اساتیدی که خیلی ازش یاد گرفته استاد عباسمنش هست
و برادر زاده ام گفت عمه تا اسم استاد شما رو گفت برام جالب شد که بدونم چیا درس میده چون یادمه شما هم خیلی ازش تعریف کردی
و خدااااای من شاهده
من دیگه نفهمیدم چطوری و چند تا وویس بهش دادم و از استاد و تغیراتی که در زندگی من ایجاد کرده برای برادرزاده ام فرستادم
و انگار که داشتم دینم رو به استاد پرداخت میکنم
و گفتم خدایا شکرت که خودش داره ازم سوال میکنه درباره استاد
و با افتخار بهش گفتم تمام اساتیدی که توی ایران هستن از استاد عباسمنش یاد گرفتن و دارن آموزش های ایشون رو تدریس میکنن
و گفتم به همین دلیل من تا یه تیکه از صحبت های اساتید دیگه رو میشنوم و میبینم که از روی آموزش های استاد هست ، بازم از خدا تشکر میکنم که من رو به اصلش وصل کرده
بوضوح میتونم کپی رو از اصل تشخیص بدم
بوضوح فاصله خودم رو با بدنه جامعه درک میکنم
انقدر فاصله زیاده که کاملا فرکانس رو درک میکنم که چطور جهان کبوتر با کبوتر رو رعایت میکنه
خدایا صد هزار بار شکرت برای بودنم در این سایت
خدایا شکرت که شاگردی کسی رو میکنم که قلبش رو باز کردی و چنان خالص به ما درس میده که ما هم اگر با قلبمون بشنویم ، حق مطلب رو میگیریم
یه زمانی هی محصول میخریدم و از اونجایی که فرکانسم از الان پایین تر بود ، هر محصولی رو میخریدم و میشنیدم با خودم میگفتم بیشترش شبیه محصولات قبلی هست
ولی الان که فرکانسم بالاتر رفته ، هر محصولی رو دوباره گوش میدم میبینم اون مطلب دنباله یه محصول دیگه ست و محصولات باید با هم کار بشن و همپوشانی دارن با هم
نکته آخر اینکه داشتم توی دفترم مینوشتم که دوست دارم تا آخر این ماه چقدر فروش داشته باشم و دیدم فایل اومد روی سایت اومدم شروع کردم به گوش کردن در حالیکه داشتم توی دفترم مبلغ مورد نظرم رو مینوشتم و یه دفعه دیدم استاد داره میگه : آیا ما بار رو از روی دوش تو برنداشتیم آیا تو رو پر آوازه نکردیم…
همونجا استپ کردم و گفتم خدایا شکرت که نزاشتی من نوشتنم تموم بشه و اکسبت کردی
وَآتَاکُمْ مِنْ کُلِّ مَا سَأَلْتُمُوهُ وَإِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللَّهِ لَا تُحْصُوهَا إِنَّ الْإِنْسَانَ لَظَلُومٌ کَفَّارٌ
و از هر چه از او خواستید به شما عطا کرد و اگر نعمت خدا را شماره کنید نمى توانید آن را به شمار درآورید قطعا انسان ستم پیشه ناسپاس است{34 ابراهیم}
استاد عزیزم سپاس
با درود و صبح بسیار صبحگاهی لذت بخش آخرای شهریوریت بخیر .. خدایاا شکرت تا چشممو باز کردم و لطف خدای وهابم بیدار شدم اومدم توی سایت و اولین پیام الهی و نشانه ی امروزم رو از کامنت زیبایت دریافت کردم ..خدایا شکرت
فهیمه ی عزیزم … فهیمه ی نازنینم امید دار بهترین مشتری ها رو خداوند برای تو دوست عزیزم و برای من بسمت مون هدایت کنه
خداوند خودش مشتری شود برامون .
مشتری هامون دست خداوند می شود برامون
تمام دوستانی که دارند با اون چشمان خوشکلشون این پیام رو می خوانند بدانید و آگاه باشید که خواند این پیام اتفاقی نیست بلکه نشانه و پیامی از طرف خداوند است که داره برات خط و نشون میکشه و میگه نترس و نگران نباش که خودم بهترینع بهترین مشتری ها براتون هستم
چقدر این جمله ی استاد طلایی و بینظیر بود
یه دفعه دیدم استاد داره میگه : آیا ما بار رو از روی دوش تو برنداشتیم آیا تو رو پر آوازه نکردیم
خدایا شکرت برای این پیام آشکار و لذت بخش امروزم پر آوازه
مرسی مرسی فهمیده ی عزیزم مرسی و مرسی که اومدی و پیام رسان صبحگاهی من در این سفرم شدی
دیشب من اومدم سفر تفریحی با دخترم و با خواهرم اینا ..
خدایاا شکرت جهان منو بسمت بهترین ها هدایتم کرد .. خدایا شکرت که در چنین فضای بینظیری هستیم و داریم توی بهشت زندگی می کنیم
مرسی مرسی عزیزم
در این طلوع صبحگاهی الهی برات بهترینع بهترین فروش برای کسب و کارت رو آرزو می کنم الهی آمین
سلام و درود رویا جانم
قدردانتم دوست هم فرکانسی
چقدر کامنتت پر مهر بود
خدا رو شکر در این جمع دوستانه ،یاد گرفتیم به هم عشق بدیم
یاد گرفتیم خودمون رو بی پرده در نوشته هامون عیان کنیم
خدارو شکر که هر روز یکی از ما چراغی روشن میکنه برای دیگری
خدارو شکر که هستیم برای هم
برات بهترین فروش هارو آرزو میکنم
اون فروشی که بعد از این نقطه عطف زندگیت بشه و بگی همه چی از اون فروش شروع شده
دستت رو به گرمی میفشارم عزیزم
خیلی بهتون خوش بگذره زیبا قلب
بنام خدای عشق و زیبایی ها.
سلااااام به استاده،استادان،به مهربان استادم ،به دست خدای من ،استادی که با استادی تمام با هدایت الله وجود تک تک مارو سیقل میده ،وجود کسانی که ندای الله را میشنون و در مسیر و صراط مستقیم قرار میگیرند .
سلام به بانوی همیشه همراه استاد،مریم بانو.
استاد عزیزم ،دلم میخواد یه روز ببینمتون و از تغییرات بزرگی که تو زندگیم افتاده براتون بگم ،از عزتی که خدا بهم داده ،از عشقی که خداوند تو دل همه نسبت به من انداخته،و ایناااا چیزی هست که شماااا به من یاد دادی ،استاد عزیزم یادمه همیشه میگین از کسانی که تو این فضا نیستن نخواین که بیان تو مسیر ،بزاریم نتایج حرف بزنه ،از وقتی آموزه های شمارو پیش گرفتم بهترین روابطو خداروشکر با همه دارم ،از خانواده و دوست و همکار و شریک عاطفی ام و همه و همه ،این روزا نتایجم صحبت میکنه با بقیه ،دختر خاله من چند روز پیش متعجب به من گفت مهساااا،چقدر آروم تر شدی چقدر بهتر شدی و چقدر روابطتت عاالی شده ،از شمااا براش گفتم از مسیری که رفتم ،بهم گفت چکار کردی ،اون موقه بود که دیگه حرفام تاثیر نمیزاشت بلکه نتایجم بود که تاثیر زیادی روی بقیه گذاشته بود،از من خواست آدرس سایت شمارو بدم و دادم ،دو سه روزه که اونم عضو سایت شما شده،اونقدر از این روند خوشحالم از این هماهنگی که جهان هستی برای من انجام میده،چطور
میشه عااااشق این خدا نشد؟؟؟؟؟
خدایی که به محض قدم برداشتن من تمامممم عالمو برام هماهنگ کرد.
استاد عزیزم خداروشکر که هستین.
و امااا سوره ی زیبای انشراح:
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند رحمتگر مهربان
أَلَمْ نَشْرَحْ لَکَ صَدْرَکَ ﴿1﴾
آیا براى تو سینه ات را نگشاده ایم (1)
وَوَضَعْنَا عَنْکَ وِزْرَکَ ﴿2﴾
و بار گرانت را از [دوش] تو برنداشتیم (2)
الَّذِی أَنْقَضَ ظَهْرَکَ ﴿3﴾
[بارى] که [گویى] پشت تو را شکست (3)
وَرَفَعْنَا لَکَ ذِکْرَکَ ﴿4﴾
و نامت را براى تو بلند گردانیدیم (4)
فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا ﴿5﴾
پس [بدان که] با دشوارى آسانى است (5)
إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا ﴿6﴾
آرى با دشوارى آسانى است (6)
فَإِذَا فَرَغْتَ فَانْصَبْ ﴿7﴾
پس چون فراغت یافتى به طاعت درکوش (7)
وَإِلَى رَبِّکَ فَارْغَبْ ﴿8﴾
و با اشتیاق به سوى پروردگارت روى آور (8)
اگه قبلا بهم میگفتن هدایت ،خندم میگرفت ،از بس که خودمو حقیر و کوچیک میدونستم ،مگهههه میشه خدا با من صحبت کنه،امااا هرچقدر بیشتر روی خودم کار کردم ،روی عزت نفسم کار کردم ،روی احساس ارزش و لیاقتم کار کردم،دیدم بعلههههه چرا که نهههه معلومه که لیاقتشو دارم ،من اشرف مخلوقاتم ،لایق این هم صحبتی هستم،استاد واقعااا وقتی که قلب باز میشه ،بارهاا برداشته میشه ،آزاد میشی،رها میشی،و فقط لذت میبری ،چون ایمان داری خدااا هواتو داره،این برداشته شدن بار زمانی میاد که من تسلیم باشم ،بگم من راهووو نمیدونم اماااا خدا که میدونه اون هدایت میکنه،
یاد یه جمله تو کتاب چهار اثر اسکاول شین افتادم :
. من این بار را به خداوند می سپارم و خود را از آن رها می کنم.
چه روز هایی که من تسلیم تو بودم و راهی بلد نبودم ،اون موقه بود که گفتم خدایااا بار این مسائلو از روی دوشم بردار و هدایتم کن،و تو از راه رسیدی و هدایتم کردی.
خدای من این روزا من عزیز میکنه،بهم عزت میده ،چرا که همهه عزت ها به دست خداونده،دستاشو برام میفرستع،آدم هایی که بی مقدمه بهم لبخند میزنن،مادرم که بی هیج ادعایی منو تو آغوشش میگیره،آدم هایی که تو هر شرایطی میان و دست خدام میشن برای اینکه بهم کمک کنن ،به قول شمااا امتیاز همههه اینارو من بخدا میدم استاد ،کی میتونهههه این همههه هماهنگی رو برای من انجام بده غیر اون ؟؟؟؟هیچ کسی.
استاد باید حرفاتونو طلا گرفت،واقعااا همینه هرچیزی که حرکت نکنه ،میگنده،انسانی که هدف نداشتع باشه،جهان هستی مجبورش میکنه تغییر کنه و هدف مند بشه،امااا یه نکته مهم در مورد رسیدن به اهداف که تو جلسه اول دوره راهنمای عملی گفتین،لذت بردنه ،لذت بردن از مسیر،اون کجا که با شوق و عشق تو مسیر باشم ،و اون کجا که از سر بی میلی و اجبار،شمااا همیشه میگید تو شرایطی تغییر کنید تو شرایطی دست به کارای بزرگ بزنید که از سره اجبار و فشار نباشه ،زمانی باشه که همهه چیز عالی ،اونوقته که با عشق میشه تو مسیر بود،اونوقته که فاصله رسیدن تا هدفو پر میکنیم از لذت و به راحتی هدف محقق میشه.
و چه جمله زیبایی،با هرسختی آسانی هست،اینوبا تمام وجودم درک میکنم ،راه حل هر مسئله ای تو دل همون مسئله است،کافیه ایمان داشته باشیم ،کافیه اعتماد کنیم به الله،نترسیم و عجله نکنیم،خدا خودش هدایت میکنه.
هرجا هستین در عشق و نور باشید.
به نام خدای مهربان
سلام خدمت استاد عزیزم ومریم عزیز و دوستان خوبم
خدارو شکر ک وارد سایت شما شدم و کلی نتیجه های خوب از صحبت های شما گرفتم. واقعا این اشتیاق خیلی مهمه برا خواسته هات این ک تو با حس خوب شروع میکنی ب یه کاری واقعا ب اسون ترین شکل ممکن پیش میره. راه هایی ب سمتت میاد در هایی خدا برات باز میکنه ک اصن تعجب میکنی ک چجوری ب همین اسونی ب همین سادگی پیش رفته. و چقد لذت بردی از این راهی که ایمان داشتی خدا برات درست میکنه. و بهترینارو برات میخواد. همیشه سعی میکنم اول هر کاری که میخوام انجام بدم بگم خدایا تو بهم مسیرشو نشون بده تو هدایتم کن ب بهترین مسیر چون تواگاهی من ب خودت میسپارم و به بهترین شکل ممکن برام اتفاق میوفته خیلی زیباست که مسیرتو بسپاری به بخدا ایمان داشته باشی بهش وبدون هیچ نگرانی و استرس بری جلو. ب قول شما هیچ برگی بدون اذن خدا برزمین نمیوفته این حرف دل ادم اروم میکنه اینک همچی سرجای خودش قرار داره . واقعا شکر بخاطر زندگی زیبا و ارومی که دارم شکر بخاطر تغییر باورهام ک باعث پیشرفت من شدن شکر بخاطر سلامتیم من یک ساله و نیمه هیچ مریضی حتی سرماخوردگی هم نداشتم و چون قبلا همیشه مریض بودم و سرما میخوردم خیلی خوشحالم ک تونستم باافکارم مریضی هارو از خودم دور کنم خدارو هزار مرتبه شکر بابت سلامتیم خدارو شکر ک باسایت شما با خوده شما استاد عزیزم اشنا شدم
سلام به استاد عشقم و خانوم شایسته ی عزیزترینم
وقتی این ایه رو گوش دادم یاد اولین بار گرانی افتادم که خدا از رو دوشم برداشت
دبیرستانی بودم و از اون ادم های استرسی که بخاطر یه کار بچگانه و مسخره(البته الان یادم میفته برام بچگانس) چنان استرسی داشتم که خدامیدونه شب و روز نداشتم همش نگران ابروم بودم از اون زمان رابطه ی خوبی با خدا داشتم و یه جورایی میشه گفت احساسش میکردم:) قران رو برداشتم به این امید که خدا ارومم کنه و این ایه اومد«سرانجام او را به آتش افکندند؛ ولی ما) گفتیم: «ای آتش! بر ابراهیم سرد و سالم باش!»»
باورم نمیشد که خدا انقد رک و پوست کنده باهام حرف زده همون جا انچنان خیالم اسوده شد انچنان راحت شدم که انگار اتیش درونم گلستان شده با اینکه از اون زمان تاحالا چیزای زیادی رو فراموش کردم ولی اون نقطه ی زمان و مکان هیچ وقت یادم نمیره
یه نقطه ی زمان و مکانی که هرگز فراموشم نمیشه زمانی بود که از استاد شنیدم «خداوند به همه ی بندگانش وحی میکنه،ایا انسان از زنبور عسل کمتره؟»
انچنان قلبم باز شد اون موقع که انگار منتظر همین جمله بود داشتم خونه رو تی میکشیدم که همونجا وایسادم بیحرکت و چیزی در قلبم فروریخت و برای چند روز تموم اتم های بدنم در حالت ارتعاش و برانگیختگی کامل بودن :)
بعد از اون صدایی شنیدم بهم یک جمله گفت و خیال من رو راحت کرد و حس میکنم زندگیم ازون موقع شروع شده تازه
به نام الله یکتای بی همتاکه نامش آرامش دهنده ی قلبمه
چند وقت قبل با مامان گلم راجب این آیه صحبت میکردیم
میدونستم که شما در فایلی راجب این آیه ی آرامش بخش صحبت کردید شنیده بودمش، اما نمیدونستم تو کدوم فایل بود
از خداوند خواستم تا هدایتم کنه به سمت دوباره گوش کردنش چون خوندنش برام نیایش عمیق محسوب میشه ،دو سه شب قبل خواب تو ذهنم بود که صبح پاشدم تمرکز کنم و هدایت شم به سمتش ،
الان که میخواستم قدم 8، جلسه سه رو گوش کنم دستم خورد فایل پاک شد،یکم ناراحت شدم،چون تایم و برنامه داشتم برا گوش کردنش و حالا بااین دیلیت ، تو برنامم وقفه افتاده بود ،گفتم هیچ چیز مهم تر از داشتن احساس خوب نیست من باید بدونم وقتی درمسیرم پس همه چیز درجهت رسیدن خواسته هامه،بااین نگرش واین حال خوب اومدم تو سایت ،گفتم هدایت میطلبم الله یکتا
خودت هدایتم کن،انگشتمو ببر سمت هرفایلی که الان لازمه بشنوم ،واز قسمت سرمایه گذاری روی خودت «قلبی که به سوی خداوند بازمیشود» نظرمو جلب کرد گفتم چه اسم قشنگی من میخوام بدونم چه قلب هایی به سویش باز میشن.
واااااااااااااای خدای من ،همون سوره که دنبالش بودم ،
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند رحمتگر مهربان
أَلَمْ نَشْرَحْ لَکَ صَدْرَکَ ﴿1﴾
آیا براى تو سینه ات را نگشاده ایم (1)
وَوَضَعْنَا عَنْکَ وِزْرَکَ ﴿2﴾
و بار گرانت را از [دوش] تو برنداشتیم (2)
الَّذِی أَنْقَضَ ظَهْرَکَ ﴿3﴾
[بارى] که [گویى] پشت تو را شکست (3)
وَرَفَعْنَا لَکَ ذِکْرَکَ ﴿4﴾
و نامت را براى تو بلند گردانیدیم (4)
فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا ﴿5﴾
پس [بدان که] با دشوارى آسانى است (5)
إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا ﴿6﴾
آرى با دشوارى آسانى است (6)
فَإِذَا فَرَغْتَ فَانْصَبْ ﴿7﴾
پس چون فراغت یافتى به طاعت درکوش (7)
وَإِلَى رَبِّکَ فَارْغَبْ ﴿8﴾
و با اشتیاق به سوى پروردگارت روى آور (8)
فایل ارزشمند شمارو گوش کردم ،رفتم تو گوگل سرچش کردم ،باز خوندم و اشک ریختم ،فایل صوتی تلاوت شدنش رو دانلود کردم و سیو کردم و گوش کردم و اشک ریختم….
آره مهربانِ با سخاوتم تو به من شرح صدر دادی تو سینه ی منو گشاده کردی تو لکنت زبان رو از من گرفتی،یادم اومد زمانی که بچه بودم نمیتونستم صحبت کنم مامانم میگفت رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی رو بخون تا خداوند بهت شرح صدر بده ،من میخوندم اما نمیدونستم داره چیکار باهام میکنه
آره مهربان پروردگارم تو سینه ی من رو گشودی تو بهم شرح صدر دادی،تو بار گرانِ خجالت کشیدن ،بار گران بی اعتماد بنفسی ،احساس بی ارزشی،بار گرانِ فقر و باورهای محدود کننده رو از من گرفتی از رو دوشم برداشتی ،باری که واقعا داشت کمرمو میشکست باری که منه ماریای جوان رو، پیر و خمیده کرده بود و فقط خودم میدیدم که دارم از درون میشکنم
تو ناممو بلند آوازه کردی تو بهم اعتبار بخشیدی تو کاری کردی تا منو به عنوان سخنران بشناسن ،تو باعث شدی تا تو دانشگاه ها و شهرداری ها و مکانهای بزرگ که همه با پارتی واردش میشن ،ازم درخواست اجرا کنن، تو پارتی من شدی تو بهم اعتبار بخشیدی
سپاسگزارم که جهان رو جوری آفریدی که همراه با دشواری آسانی باشه ،سپاس که در تضاد وضوح رو قرار دادی من با درک قوانین تو به آسانی رسیدم
من به وسیله ی تمرین فانوس دریایی صبح و شب با عشق به ستایش و سپاسگزاری تو مشغول شدم حالا در همه ی لحظات زندگیم میتونم ترو ببینم ، حالا معنای نزدیک بودن به تو معبودِ پراز عشق و سخاوت رو بهتر میفهمم ، من با آگاهی هایی که استاد عباسمنش عزیزم بهم داده با اشتیاق به سمت تو روی آوردم ،ترو دوباره شناختم.
مهربان پروردگارباسخاوتم سپاسگزارم که هدایتم کردی به این سایت توحیدی ،تو میخواستی تا من ترو بهتر بشناسم چون من انتخاب کردم که ترو بپرستم و تنها از تو یاری بجویم
خدایا منو هدایت کن به راه راست ،راه کسانی که به آنها نعمت دادی و نه کسانی که به آنها غضب کردی و نه گمراهان.
سپاسگزارم از شما استاد عباسمنش عزیزم که این آگاهی های ناب و زندگی ساز رو دراختیارمون قرارمیدین تاخوب زندگی کنیم و کمک کنیم جهان جای بهتری برای زیستن باشه
دوستتون دارم وعششششششق برای همه ی بچههای سایت توحیدی عباسمنش 🟢
یک سوالی که داشتم اینه که لکنت شما واقعا درمان شده بنظرم خودتون رو میتونین به عنوان اولین فرد در جهان که درمان شده به همه معرفی کنین و در گینس ثبت شین و این افتخار بزرگ رو نصیب ایران عزیز کنین همونطور که میدونین لکنت یک مشکلی که در شرایط خاص بوجود میاد یعنی ممکنه شما در یک موقعیتی و در شرایطی یکبار لکنت کنین و دفعه بعد نه و بیشتر لکنت یک مشکل روانشناختی هست یعنی ادمهای زیادی هستن که در پوزیشن کاری خودمثل مدیر مجموعه اساتید دانشگاه سخنران انگیزشی و…سخنران هستن بدون هیچ اثاری از لکنت زبان و بسیار سخنور توانمند ولی در شرایط دیگر نه لکنت دارن و قطعا درمان شده محسوب نمیشوندیا خیلی ها حتی گیر ظاهری ندارن چون با ترفند فرار جایگزین کردن کلمات و با تکنیک صحبت کردن گیر ظاهری رو رفع کردن ولی همچنان از درد لکنت رهایی پیدا نکردن یا شما در خانه و دوستان نزدیک بدون گیر و در جاهای دیگر با لکنت یا ممکن است لکنت مدتی ناپدید و بعد چند وقت دوباره ظاهر شود که هیچ کدام از شرایط بالا درمان شده محسوب نمی شود وفقط یک فریب است اگر واقعا شما در هیچ شرایطی حس لکنت رو ندارین منظور حس نه گیر نکردن حتما این موفقیت بی نظیر رو به جهان اعلام کنید چون اولین فرد خواهید بود که به این جایگاه رسیده البته این مسایل رو که کسی سالها لکنت داشته میتونه تشخیص بده و افراد عادی عملا هیچ اطلاعی ندارن و همین که فقط گیر نکنی میگن طرف درمان شده از دکتر فرهمندپور گفتاردرمانگر هم میتونین کمک بگیرین
به نام خداوند مهربان
درود و هزاران سپاس از شما استاد بینظیرم و خانم شایسته گرانقدر
هزاران هزار سپاس از خداوند برای وجود شما
این فایل نشانه امروزم بود
قبلا دهها بار گوشش کرده بودم و هربار با تمام وجود عمق قلبم لرزید ، هر بار بغض کردم(با اینکه بسیار کم این اتفاق برام میفته)، هر باد ترکیبی عجیب از عشق ، امید ، بغض ، ایمان ، سکوت ، فریاد و …در ژرفای روحم و وجودم در هم آمیخت…
واقعا خدا رو شکر ، خدا رو شکر، خدا رو شکر
استاد عزیزم
تمام حرفهای این فایل رو با عمق وجود لمس میکنم،
و
یادم میاد زمانی که شروع کردم به گوش کردن و کمکم عمل کردن به آموزههای شما
یادم میاد زمانی که آروم آروم و تکاملی، شما و صداتون و کلامتون و انرژیتون ، جزیی جدایی ناپذیر از شبانهروز زندگی من شد ؛ در چه شرایطی بودم
الله اکبر
واقعا بار از روی دوش من برداشته شد
من اون زمان ، در شغل قبلیم ، درگیر دهها قرارداد با رقمهای بسیار بزرگ بودم
اما
نه تنها در زندگیم هیـــــــچ نتیجهای نبود بلکه به معنای واقعی کلمه داشتم زیر فشااااار بدهی و قرض و … مچاله میشدم…
این واژه برای حال اون روزهام بسیار کمه ،
زندگی مالی ، احساسی ، خانوادگی و … روز به روز متلاشیتر و نابودتر و …
به شرحش ادامه ندم بهتره…
و رسید اون روزی که خواستم از ته دل…
و رسید اون روزی که معجزه رخ داد
و رسید اون روزی که خداوند پاسخ داد
و رسید اون روزی که صدای خداوند رو با آوای زیبای شما شنیدم
و رسید اون روزی که روند تکاملی تغییرات در من آغاز شد
و رسید اون روزی که تن دادم به زیباترین اتفاق زندگیم : تغییر
هجرت کردم از اون من دیروزم به چیزی که دوست دارم باشم و البته این قصه ادامه دارد…
و
خدا رو گواه میگیرم که نفهمیدم چطور
هنوز هم نمیدونم چطور
انقدر نرم و آروم و زیبا و روااااااااان بارها از دوش من برداشته شد که در هیچ تعریفی نمیگنجه
چیزی از من نمونده بود
آخر آخر آخر توانم بود
و
چون هیچ شدم ، خواستم
و
چون خواستم همه چیز بهم رسید…
معجزات اتفاق افتاد
چطور؟ ، جوابم عجیبه : هنوز هم نمیدونم
هیچ بخشی از آنچه بر من و شرایط خصوصا مالی من گذشت (حتی الآن که به تصویر کلی نگاه میکنم) واقعا در هیچ فرمول و معادله ریاضی نمیگنجه…
الله اکبر
بار را از روی دوش من برداشت
و چقدر جفا کارم که گاهی در مسیر جدیدم که دچار چالشی میشم دیر یادم میاد قبلا چه گذشت بر سر من و چقدر نرم این بارهای بزرگ چون پر کاهی از روی من برداشته شد.
خلاصه میکنم
امروز در مسیری که با عمق وجودم عاشقش هستم فعالیت میکنم (به لطف خداوند و شما استاد گرانقدر)
امروز در همه روابطم شاد و موفق و راضی هستم (به لطف خداوند و شما استاد گرانقدر)
امروز اگر چه در مسیر هستم و هنوز راه دارم تا تیک زدن خیلی از خواستههام ، اما بخداوند قسم از صمیم قلب رااااااضی هستم (به لطف خداوند و شما استاد گرانقدر)
امروز حتی خودم به هییییچ وجه خود قبلیام را نمیشناسم
از خدای مهربانم سپاسگزارم برای همه چیز
از شما استاد بزرگوارم سپاسگزارم
از شما خانم شایسته سپاسگزارم
از همه دوستان این خانواده صمیمی برای حضورشون و اشتراک دیدگاههاشون سپاسگزارم
از بهترین دوست و همراه من که من رو با شما آشنا کرد سپاسگزارم
و
از خود مقدسم سپاسگزارم
️️️️
سلام به برادر توحیدی عزیزم
خدایا شکرت
چقدر لذت بردم از کامنتون .
فوقالعاده بود …
هر لحظه که تسلیمم در کارگه تقدیر
آرام تر از آهو بی باک تر از شیرم
هر لحظه که می کوشم در کار کنم تدبیر
رنج از پی رنج آید زنجیر پی زنجیر
فقط وفقط باید تسلیم خدا باشم..
خودشون برامون بهترینهارو از جایی که فکر ش رو نمیکنی به ما میده..
خدایا کمکم کن هر لحظه توحیدی تر عمل کنم و تسلیم محض تو باشم..
سپاسگزارم از کامنت ارزشمند تون.
شاد باشید