https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2023/07/abasmanesh-9.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2023-07-19 06:08:272024-09-08 08:12:02قلبی که به سوی خداوند باز می شود
742نظر
توجه
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام و خداقوت به استاد عزیزم و مریم زیبا و همه دوستانم.
سپاسگزار خداوند هستم که چشمانم لایق دیدن اینهمه زیبایی و نعمت و سرسبزی و فراوانی بود و توفیق عضویت در این سایت عالی و زندگی ساز روداشتم.
سپاسگزار شما استاد عزیزم و مریم مهربان برای تهیه ی اینهمه فایل که بظاهر رایگانه ولی نمیشه روش قیمت گذاشت اگه قدرشو بدونیم،هستم.
و شکر میکنم خدایی که همراه هرسختی ،آسانی هم قرار داد.خدایی که نام ما رو بالامیبره،عزت میده بهمون،بار سنگین رو برمیداره از پشتمون و توصیه میکنه قبل از رسیدن به یک هدف ،فکر شروع هدف بعد باش.
من حتی برای اون جمله ی مریم جان که گفتند خداوند انتخاب میکنه و بعدش شما گفتید هرکس خودش انتخاب میکنه،خداروشکر کردم.گفتن همین جمله باعث شد هممون رو این قضیه زوم کنیم و توجه بیشتری داشته باشیم که خودمون انتخاب میکنیم.
شاید اگر میگفتن خودمون انتخاب میکنیم،هممون گوش میدادیم و یه سرتکون میدادیم ولی الان واقعا بولد شد.
پارسال همسرم قصد جدایی سهم مغازه از داییش و مسقل شدن رو داش.
یه نفر پیشنهاد خرید سهم رو داده بود،ولی نظر قطعیو اعلام نکرده بود.
به ما گفته بودند برای فروش هرچیزی صدبار سوره انشراح رو بخونید.
آخر شب بود و منوهمسرم صددددبار این سوره رو خوندیم و دقیقا شده بود یه ورد زبون.
اون نفر هم نیومد و همسرم بدون فروش اون سهم،شراکتش رو جدا کرد از داییش.
الان میفهمم مدارمون چقد عوض شده و ازین آیات انتظار معجزه داشتیم،انگار که یه اسم اعظمه.
در صورتی که اینا صحبتهای خداونده باما،و کلا بایه دید دیگه باید بهش نگاه کنیم.
فقط چون به زبان عربیه،فکر میکردیم معجزه میکنه تکرارش.
معجزه میکنه ولی خوندنش و درکش و عمل کردن بهش.
خیلی خوشحالم که شدم یه آدم دیگه.
الان شروع ماه محرمه و منوهمسرم امسال کلا شدیم دونفر دیگه.
سرتاپای شهر سیاه پوش شده و مردم دارن کجاهارو میگردن دنبال خدا.
یه بنر بزرگ زده بودن زیرعلمت امن ترین جای جهان است….
قبلا اینارومیخوندم و اشک میریختم.
الان دارم درس میگیرم.
امسال میدونم باید گریه کنم بحال خودم چون یاد بگیرم امام حسین برای رسیدن به هدفش چیو قربانی کرد و من آیا حاضرم یکم از استراحتم رو قربانی کنم؟؟
یکم از تفریحاتمو کم کنم؟؟
دورهمیای بی فایده رو حذف کنم؟؟
امسال خیلی خیلی شرک کمرنگ شده در زندگیمون.
دیروز همسرم بایه جعبه شیرینی اومدخونه و گفت آخرین وام روهم تصفیه کردم و مادیگه قسط نمیدیم به جایی.
در صورتیکه چندروز پیش باجناقش بهش گف الیاس جان الان که بدون وام هیچکار نمیشه کرد…
ما حرف نمیزنیم تو جمع و ته دلمون یه لبخند گرم از طرف خدا داریم که میگه چرا میشه.ما ساکتیم و با نتایج میخوایم حرف بزنیم.
مثل بچگیا که یارکشی میکردیم واسه شروع بازی میگفتیم من من کشیدم…
ما خدارو آوردیم توی تیممون و دیگه هیچ یاری واسمون مهم نیست.همین یه یار به بیشتر از کل دنیا میرزه چون همه چیز خودشه.
وقتی وصل باشی به خدا همه چیزو داری.
استاد عزیزم،شبها چه راحت میخوابم و صبحها بالبخند بیدار میشم و سلام میدم به زندگی و خدارو شکر میکنم برای تولد دیگه و یه زندگی دوباره و من همه ی این احساس خوب رو مدیون شماهستم.
شما عطر خدارو به خون ما تزریق کردید و پخشش کردید در کل وجودمون.
شما رسالتتون رو به زیبایی هرچه تمامتر اجرا کردید و با توکل به خداوند جهانیتر شدنش رو هم میبینیم.
به نام خالق جهانیان هرچه دارم از اوست و تنها اوست سزاوار پرستش
سلام استاد عزیزم و مریم جان و دوستان همراه
این فایل برای من نشانه ای از سمت خدا بود .
شما تو تمام اینمدت انقدر با توحید منو جلو بردید که به این مرحله رسیدم در فرکانس بالاتر هستم و با دکترهای خوبی برای درمانم اشنا شدم که توحیدی و معنوی هستند و آگاهی بالا و بسیار حرفه ای در کارشون .
داستان این مدت که چی بر من گذشت رو میگم و
من از 3شنبه هفته پیش تا همین امروز درد های بدی بسراغم اومد که اصلا نمیدونستم چیه و بخاطر استرسهام تحت نظر دکتر بودم
و این درد باعث تنگی نفس ، لرزش سر ، تپش قلب شدید ، درد در بدنم ، مخصوصا کمرم ،
جوری که نمیدونستم این انرژی بالای من هست احساس شدید هست یا ترس
چون ترس درون احساس شدید دیگه مخفی شده بود
و من پیدا نمیکردم من 6 روز درد کشیدم تا خودمو به دکترم رسوندم جوری که با گریه و درد و حتی کمر درد شدید همراه بود ..
دکترم کارهای لازم رو انجام داد ، صحبت کرد درمان کرد …
و باید بگم اینمدت من برای اینکه کسی از خانواده متوجه نشود هیچی نمیگفتم و علایم رو تو تنهایی خودم داشتم و انقدر بخودم فشار میامد چون یکم خوب بودم و دوباره بیقراری ها بوجود میومد
همش با خدا حرف میزدم که منو آسان کنه برای آسانیها و میگفتم این یه چالش هست و مطمانم که خدا دیر نمیکنه و دستمو میگیره …
روز اول که دکتر درمان انجام داد بهتر شدم و گفتم تموم شد ولی دوباره فرداش شروع شد تمام اون دردها حتی شدیدتر جوری که نفسم بالا نمییومد و من که همیشه خودم با ماشین میرفتم این دو روز با اسنپ رفتم و توانایی نداشتم ..
انقدر این مدت آگاهیم بالا رفته بود و نشانه میدیدم که خودم تعجب میکردم …
اسنپ که نشسته بودم بخاطر حالم ترسیدم بیهوش بشم تو ماشین برای همین ادرس مطب رو نوشته بودم و میترسیدم بدم و اگاهی بهم گفت بهش اعتماد کن و وقتی من برگه رو دادم و کمی با من صحبت کردند و چقدر جالب که ایشون گفتن من همیشه بخودم میگم تو یه روزی آدم ثروتمندی میشی و من همونجا شمارو معرفی کردم و گفتم سایت استاد عباسمنش پر از فایلهای رایگان هست و حتما با آموزشهاشون به خواسته هاتون میرسید .
اونروز هم باز دکتر کارهای لازم رو انجام دادند و من احساس سبکی کردم و ارامش و فکر کردم دیگه تموم شده حالم خوبه .
و فردا پیش یه روانکاو فوق العاده که ایشون مشاور معنوی هم بودندمراجعه کردم . چه صحبتهای فوق العاده ای زدیم و چقدر من که همیشه با روانکاو مشکل داشتم و نمیرفتم .
مراجعه به ایشون فقط بخاطر همون تحصیلات بالا. روانکاو معنوی بودنشون رفتم .
اونروز هم تا ساعت 9 خوب بودم ولی دوباره شروع شد حال بد من ، گریه ها ، درد که اصلا نمیتونستم بیان کنم این احساس چیه یه چیز درونم داشت تمام بند بند وجودم رو پاره میکرد من تو این یک هفته یک کیلو و خورده ای وزن کم کردم . و هر دوبار که رفتم دکتر بهم گفتن چقدر داغی ولی من اصلا متوجه نمیشدم ..
و اون شب هم من درونم انرژی رو حس میکردم ولی نمیدونستم مشکلم چیه . کمر درد شدید ، ضعف ، تنگی نفس وخیلی خوب نتونستم بخوابم و صبح با کوفتگی شدید بدنم بیدار شدم و فقط به خانواده گفتم سرماخوردم و چون دیگه توانایی نداشتم …
کاری که کردم عود روشن کردم ، از خدا کمک خواستم و من که اصلا تو تمام سالهای زندگیم به تعداد انگشتان دستم پدر و مادرم رو بغل نکرده بودم من در آغوششون گرفتم و بعد احساس کردم کمی سنگینی از روی سینه م برداشته شد …
بعدالظهر خوابیدم و تو خواب بهم آگاه شد که دارم میگم من یه ترس عظیمی درونم دارم …
و بیدار شدم شروع کردم نوشتن ، (من تو تمام این 2ماه که دکتر میرفتم کمک شد ترسهای گذشته برام روی سطح میومد و با برون ریزی تمام میشد ولی این ترس انقدر تلخ بوده برای کودک درونم که 9 روز طول کشید و من فقط درد داشتم و نمیدونستم این ترس هست که درونم هست و باید روی سطح بیاد ..
و با نوشتن شروع کردم و گفتم بگو که تموم بشه و این بار سنگین رو زمین بزاریم بگو و من ازت حمایت میکنم و یکی یکی نوشته ها معمارو حل کرد
چون انقدر سنم کم بود من هیچ تصویری نمیدیدم ولی نوشته ها معمارو حل کرد و چه زجری چه ترس عظیمی رو من در قبل از 5 سالگی تحمل کردم و به هیچکس نگفتم و یا گفتم و توجه نشد …
و گریه ها گریه هاا بار سنگین رو از روی دوشم بر داشتن ، بار سنگین از روی کمرم برداشته شد از 4 سالگی تا الان که 38 سال دارم درون چه زندانی بودم که الان صحبت مریم جان رو کاملااا با تمام وجود درک کردم که اون درخت که ریشه ش قطع میکنی اون درختچه های دیگه هم باهاش قطع میشن .
و من امروز ریشه بزرگترین ترسم رو قطع کردم ریشه اون ترس عظیم که برای من خیلی مشکلات دیگه بوجود اورده بود مثل دل دردهای داعمی که اصلا فکر میکردم طبیعیه درحالیکه امروز اون درد معده من خوب شد ..
ترسهای دیگه مثل ترس از بیرون رفتن ، دوست پیدا نکردن ، تجربه رها شدگی بسیار ، همیشه فرار میکردم از هر اتفاقی ،
دستشویی رفتنهای زیاد قبل از اینکه برم بیروون .
حتی فهمیدم چرا از اون فرد فامیل همیشه بدم میومد هیچوقت دوست نداشتم برم خونشون ، یا اینکه از ادمهایی که چهره جالبی ندارن بدم مییاد ،
فهمیدم دلیل اینکه از همیشه دوست داشتم پسر باشم یا از دختر بودنم بدم میومد از بدنم از قیافم از اینکه چقدر عزت نفس پایین داشتم خودمو بی ارزش میدونستم ، دلیل بی انرژی بودنم خستگیهای زیاد از بچگی تا الان و اینکه هرچقدر دکتر میرفتم میگفتن خوبی ولی من انرژی در بدنم نداشتم
حتی دلیل اینکه من فایلهای شمارو بصورت مدام یکسال هست گوش میدم ولی به اون فرکانس بالا که بقیه توضیح میدادن نمیرسیدم . حالا دلیل پیشرفت نکردن در شغل ، رابطه عاطفی نداشتن و تجربه ها شدن بسیار ،
دلیل اینکه چرا همه چی انقدر کند برام پیش میره چرا من تا 3 سال پیش همش آرزوی مرگ میکردم ، به خودکشی فکر میکردم آخه یه دختر بچه کوچیک چرا باید همش غمگین باشه ، چرا به دنیای تاریک زیر زمینی رفته بودم و نور رو دوست نداشتم واقعا از نور فرار میکردم …
من اونریشه درخت بزرگ درونم رو با کمک کودک درونم قطع کردم امروز من با کمک خدا از پسش براومدم من با فایلهای شما و توحیدو خدایی که به من آموختید به آدمهای فوق العاده هدایت شدم برای کمک کردن بهم ، من با شما یاد گرفتم وقتی نیاز به کمک دارم برم و کمک بگیرم و به درستترین ادمها هدایت شدم خدارو سپاسگزارم بابت این درد که من ازش پیروز بیرون اومدم …
خودمو تحسین میکنم افتخار میکنم بخودم اتقدر قوی شدم که با جرات اومدم پیام بزارم …
کینه ای نیست از اون فرد ، افراد بسیاری تو موقعیت وحستناک قرار گرفتن ، تجربه من در حد لمس بدن یه دختر بچه ای بود که الان بزرگ شده و میفهمه تمام اون ترسها و نشدنهای زندگیشو …
چقدر خوب که تصویر ندیدیم و با نوشته معما حل شد ..
حتما با روانکاوم صحبت میکنم و حتما مسیرمو ادامه میدم و حتما شمارو اولین و فوق العاده ترین استادم میدونم و هرجا آگاهی بهم بشه شما رو به آدمها معرفی میکنم .
حالا میخوام قوی تر بشم ببخشم ، زندگی رو بهتر تجربه کنم و الان در فرکانسی هستم ، اموزشهای شمارو بهتر متوجه خواهم شد .
روانکاوم جلسه اول گفت متین جلسه دیگه یه لباس غواصی میپوشیم و شیرجه میزنیم به اون عمق وجدت تا پیدا بشه و ببینیم چی پیدا میکنیم . گفت میریم از عمیق شروع میکنیم چون آگاهیت بسیار بالاس و تواناییشو داری .
حالا من تنهایی با خدا شیرجه زدم و خودم پیداش کردم . دلیل سالهای پر از درد و تنهاییمو و درک نشدنهامو …
جلسه دیگه که برم میگم ایناهاش پیدا کردم حالا بگو
چیجوری تمومش کنم و خاکش کنم .
هرچند که انقدر شما استاد بزرگم ایمان رو برام عالی بیان کردید که فکر کنم خیلی چیزها در من حل شده .
قبل از شروع سال 1402 همیشه میگفتم امسال سال فوق العاده ای هست برای من سال رسیدن به تمام خواسته هام و من پر از آگاهی و نشانه بودم برای تمام قدمهایی که تا الان برداشتم …
آیا برای تو سینه ات را نگشاده ایم
و بار گران را از روی دوش تو برنداشتیم
همان بار گرانی که گویی پشت تو را می شکست
سینه ام گشاده شد . بار سنگین ترس از روی دوشم برداشته شد . دردهای کمرم که 9 روز درد کشیدم از بین رفت و اون خمیدگی صاف شد .
تو این چند روز قران رو باز کردم بهم گفت در پرستش من صبور باش .
و من صبر کردم نه تحمل … صبر با ایمان به خودش
و این تولد دوباره من هست …
ایمان دارم به خدایی که هرگز دیر نمیکنه
تمام این دردها نیاز روح من بوده و من درک میکنم و این تجربه های انسانی فقط برای رشد روح من پیش اومده و مییاد و یروزی میرسه که منم مثل شما آسان میشم برای آسانیها
قبلا آسان بودم برای دردها
ولی از این به بعد آسان میشم برای آسانیهااا
امروز لباس سفید تنم کردم و من که اکثرا مشکی پوش بودم تصمیم گرفتم از این به بعد اولویتم سفید باشه ، یادمه قبلا میگفتم من از همه رنگا خوشم مییاد ولی سفید دوست ندارم ولی حالا دلم میخواد فقط سفید بپوشم.
خداروشکر برای این قاب دوس داشتنی استاد و خانم شایسته و سرسبزی بی پایان
امیدوارم همه ما هم شیرینی ،باز شدن قلب و برداشتن بار ها از دوش به لطف دست های خدا رو در دنیا تجربه کنیم
که خب رسیدن به این جایگاه هم به خودمون بستگی داره
اولین بار از شما شنیدم که میگفتید همراه با سختی آسونی
چقدر چشمامو باز کرد
وقتی سختی به سراغم میومد پس ذهنم دنبال آسونی بودم دنبال زیبایی بودم دنبال درس بودم دنبال قوانین بدون تغییر بودم
حتی این سوال مهم ،چی شد که بین سختی و آسونی، من سختی انتخاب کردم؟
با چه باورهایی به این راه وارد شدم ؟
چه باوری منو از مسیر راحتی دور کرد
و باز هم اینو از شما آموختم، نمیگم اولین بار شنیدم
نه ولی اولین بار ذهنم اجازه شنیدن داد
اینکه اگه میخوای درجا نزنی و بی انگیزه نشی ،خیلی سریع هدف بعدی انتخاب کن و حسابی رو اون هدف تمرکزی کار کن
●امروز درسی برای من داشت، بحث مدار ها ،من امروز با چند تصمیم تقریبا بد شروع کردم مثلا صبحانه بیشتر خوردم یا یک ساعت بیشتر خوابیدم ،یا به خاطر بی حوصلگی دوتا کارم عقب انداختم
و به خوبی لمس کردم که مدار من داره پایین و پایین تر میاد !دیگه راحت تر انتخاب اشتباه میکردم و راحت تر انرژیم میومد پایین !
و تو بعضی از کارها برگشتم به عادات بد
درک من از این پروسه :انتخابات و تصمیم های کوچیک باعث تغییر مدار میشه
مدار پله پله تغییر میکنه نه یه دفعه
تو مدار خاص اتفاقات مربوط به اون مدار وجود داره و خواه ناخواه تو درگیر اون اتفاقات میشی
[مثلا وقتایی که من خیلی کار دارم به راحتی ساعت 3،4 صبح از خواب بیدار میشم حتی اگه دیر خوابیده باشم ،به راحتی هم کارهام میکنم هم درس میخونم هم زبان کار میکنم هم آموزش میبینم هم ورزش میکنم هم به روتین زندگی میرسم
در حالی که امروز با وجود وقت آزاد هیچ کدوم از اونارو نرسیدم انجام بدم !تازه خوابم موندم ! اونم منی که بسیار سحرخیزم !
حتی تو این مدار ،در برابر آدم هایی قرار گرفتم که ویژگی های مشترکی با چیزایی که گفتم داشتن]
با توجه به درک من هر روز مدار و فرکانس خاصی داریم!جدا از مدار کلی ما در دنیا
و با توجه به حرف استاد (و اندازه ظرف من برای درک این موضوع)وقتی میخوابیم فرکانس ارسال نمیکنیم و بعداز خواب راحت تر میتونیم تغییر فرکانس بدیم !
خلاصه درس امروز همون حرف های استاد درباره کنترول ورودی کنترول کانون توجه
که اگه حواسمون نباشه بیشتر در باتلاق فرو میریم
●خداروشکر بابت اینکه میتونم عشق پاک بین دو نفر ببینم تا به کلی همه روابط نازیبا که اطرافم دیدم ،بشوره ببره
یک تنه باور های گذشته من نسبت به روابط ،زیرسوال میبره و من خوشحالم بابت داشتن الگو مناسب
●تو ردپای امروز میخوام خودم تحسین کنم، به طرز فوق العاده ای تو روابط اجتماعی خوب شدم !به راحتی درخواست میکنم ،حرفم میزنم ،نه میگم،مخالفتم اعلام میکنم
و ترس هامو زیرپا میزارم
یه لول آپ خیلی عالی تو بخش روابط و صلح با خود داشتم که دستاورد بسیار خوبیه
درسته امروز از مدار خارج شدم اما چندتا کاری که قبلا سختم بود انجام دادم و حتی در روز نازیبا زیبایی هست
خداروشکر بابت همه زیبایی هایی که توان دیدنش پیدا کردم به لطف خدا و استاد عزیزم
بسیار بهت افتخار میکنم، تحسینت میکنم برای دستاوردهات، تغییراتت، بهبودهات:
تو ردپای امروز میخوام خودم تحسین کنم، به طرز فوق العاده ای تو روابط اجتماعی خوب شدم !به راحتی درخواست میکنم ،حرفم میزنم ،نه میگم،مخالفتم اعلام میکنم و ترس هامو زیرپا میزارم.
آفرین بهت.
آفرین که تو مسیر هستی و تو مسیر می مونی، به نظرم همگی نوسان داریم چون تازه کار هستیم، درست میشه، خدا خودش کمکمون میکنه.
میدونی چیه؟ حس میکنم کمال گرایی از یه در میاد، خدا رو شکر از یه در دیگه هم بهبودگرایی میاد شکرِ خدا…
امروز همسرم به نقل قول از استاد عباس منش گفت: هر بار یه کوچولو تغییر میکنی، خوشحال باش، که بشه انگیزه و اشتیاق برای ادامه دادنِ راه…
این کلام باید به گوشم میخورد تا یادآوری شه مجدد برام.
من دائم باید یادآوری شه برام بهبودگرایی.
دائم باید یادآوری شه تحسین کنم خودمو برای تک تک و جزئیات بهبودها و پیشرفت هام که وجدانا خیلی زیاده و باید بیارم بیرون از ذهنم و تحسینشون کنم….
منم تو حیطه ی عزت نفس، روابط، ارتباط با خدا، صلح با خودم، سلامتی، امنیت، حال خوب و … خیلی رشد کردم، بهبود پیدا کردم، خوشحالم و سپاس گزارِ خدا.
خدایا شکرت برای امروز و روزی های غیر حسابِ فراوانی که بهم دادی، منم تونستم درکشون کنم، حسشون کنم.
نقطه آبی همیشه باعث میشه ذوق کنم ،بهم میگه از بین کلی آدم تو دنیا از بین کلی آدم تو همین سایت یه همسفر فرکانسی ،در خونه قلبت میخواد بزنه ،حرف ها آموزه ها نصایح و تیپ هاشو بگه تا باهم هم مسیر شیم به سمت فرکانس بالاتر
از اون قشنگ تر ،دیدن اسم سمانه صوفی
همسفری که هر بار میاد در خونه قلبم ،بهترین و به موقع ترین حرف هارو میزنه
آگاهی هاشو سخاوتمندانه با من کم تجربه به اشتراک میزاره
و بهم اجازه بزرگ شدن و رشد سریع تر میده ،با کلامش با نوشته هاش ،آگاهی هارو از زبان دیگه باهام دوره میکنه
خداروشکر بابت دوستای خوب و مهربون
ممنونم که با نوشته هات حس خوب بهم منتقل میکنی
ما آدما سال ها خودمون از تحسین کردن خودمون محروم کردیم
همیشه چشمامون تیزتر کردیم تا عیب و ایرادامون بیشتر تو سر خودمون بزنیم
بی رحمانه ترین کمالگرایی هارو ودر حق خودمون اجرا کردیم
منم مستثنی از این داستان تکراری نیستم ،حالا خودمو برازنده تایید و تحسین از جانب خودم میبینم ،فارغ از نوع نگاه بقیه و معیار های جهانی !و معیار های خاله و عمه :)
حتی اگه نتیجه شگرفی حاصل نشه بازهم باید خودم تحسین کنم ،میتونم الان مثل بقیه هم سن و سال هام باشم
اما روح من تازه جای درستش پیدا کرده و حالش خوبه
همین برای من خوبه ،سلامت روح و جسم
خداروشکر که انقدر قدرتمند بودی که خودت تا این حد بهبود دادی بهت تبریک میگم عزیزم خوشبختی و ثروتمندی چیزی جز این نیس
منم مثل تو، مثل اکثر بچه ها خیلی از دیدن نقطه آبی (به قول سعیده جان)، خوشحال میشم…
این قسمت نوشته ات خیلی توجهم رو جلب کرد در رابطه با نگاهت به نقطه ی آبی:
نقطه آبی همیشه باعث میشه ذوق کنم ،بهم میگه از بین کلی آدم تو دنیا از بین کلی آدم تو همین سایت یه همسفر فرکانسی ،در خونه قلبت میخواد بزنه ،حرف ها آموزه ها نصایح و تیپ هاشو بگه تا باهم هم مسیر شیم به سمت فرکانس بالاتر
چقدر قشنگ نگاه میکنی به نقطه آبی، آفرین بهت.
اوایل فقط هول میزدم بخونم، ببینم کی چی نوشته و رد میشدم، بعد که درکم کمی بیشتر شد تمرین کردم به نوشتن پاسخ برای پیام های پرمهر دوستام، از سعیده جان یاد گرفتن چون دیدم جواب مینویسه با عشق برای کامنتهایی که به دستش میرسه، بعد الان یه طوری شده عاشق دیدن نقطه آبی شدم و اینکه ببینم یکی از دوستام پیک شده برای رسوندن چه پیامی از خدا برام…
مخصوصا دو پیام دریافتیِ امروزم که روزی های غیر حساب امروزم محسوب میشن رو با تأمل و عشق بیشتری خوندم…
چقدر کیف کردم که برام نوشتی.
خیلی خوشحال شدم.
خوشحال از این بابت که دسترسیِ تو و من با هم باز شد که بتونیم پیام بنویسیم و بخونیم با همدیگه.
از حالم پرسیدی…
فاطمه جان، من عالی هستم به لطف و مهرِ خدای مهربون و هدایتگرم، یه سمانه ی 10 ماهه هستم، دارم سینه خیز میرم، تا چند وقت دیگه به لطف خدا میشینم روی زمین، بعد کم کم می ایستم، بعد کم کم راه میرم و برو جلو…
یعنی کم کم دارم بزرگ میشم…
بارها میخورم زمین، بلند میشم، اشتباه میکنم یا بلا سرم میاد گریه می کنم، بلند میشم، درست جلو میرم میخندم، بلند میشم، خسته و کلافه میشم، بلند میشم و ادامه میدم …
من 36 سالم نیست، من 10 ماهه هستم…
و انقدر آروم دارم جلو میرم ولی نتایج دارم، کلی نتایج…
که گاهی یادم میره 10 ماهه هستم الان، و یهو فکر میکنم باید اندازه 36 سال نتایج داشته باشم…
نه…
آروم آروم
دوری از شتاب
طی کردن روند تکاملی
لذت بردن طی مسیر
اینا اصله، اصل…
این سمانه ی 10 ماهه گاهی یه سری رشدها کرده به سادگی…
آسان شدم بر آسانی ها که این اتفاق افتاد…
گاهی عقب گرد داشتم، یا شاید هم توقف، یا شاید هیچکدوم…
لازم بوده روندم متوقف بشه، به هم بریزم، فکر کنم عقب گرد دارم تا یه چیز دیگه رو بفهمم و درک کنم…
چیو؟
بهت میگم…
هر جایی هستم بهترین جائیه که باید باشم الان…
در هر حالتی
حالت مثبت باشم، یعنی جای درستی هستم، نتایج اومدن و شادم و …
حالت نامثبت باشم، یعنی چالش اومده، تضاد اومده، اومده بگه یه درس پشتِ در ایستاده تا اجازه بدم وارد شه که یاد بگیرم، که یه جای کارم اصلاح میخواد، یا یه چیزی رو باید از این شرایط بفهمم و درک کنم تا برای بهبودم بهم کمک کنه، یه ضعف از عملکرد و رفتار و افکارم اومده که بگه منو درست کن سمانه لطفا …
فاطمه جان، چند روز پیش دقیقا تو چالش بدی گیر کردم…
تله ی کمال گرایی که داشت همه ی نتایجمو به خاطر یه نتیجه زیر سوال میبرد انگار هیچی که هیچی…
خدا خودش کمکم کرد…
خود تو با پیام دیشبت کمکم کردی و دوباره یادآوری کردی نتایج و بهبودهامو ببینم…
که آقا انگشت اتهام روی ضعف هام نذارم فقط و بولدشون کنم…
انگشت تشکر و تحسین رو بذارم روی محاسن و بهبودهام اونا رو بولد کنم…
زیادن، زیاد…
این سمانه خیلی فرق کرده
خیلی
خیلی
سمانه نذار عادی شه
نذار عادت کنی
فکر کنی هیچی نشده
از اول همینطوری بودی…
نه این نبودم…
ببین تلاش هاتو
ببین پشتکارت رو
ببین حال و حس خوبت رو
اینا ثروت هستن به قول سید علی جان مون، خوشدل جان مون.
میدونی داشتم یه سوتیِ ریزِ دیگه میدادم
در ظاهر متوجه شدم رعایت روند تکاملی رو
دوری از شتاب رو
سپاس گزاری رو برای الان و داشته های الان، مادی و معنوی…
فکر کردم تصمیم به بهبود بگیرم خب باید سریع آشکار شه
یا سریع باید عادت ترک شه
یا بهبود به سرعت خودشو نشون بده
بعد تذکر دادم به خودم که:
از 15 بار انجام غلط یه رفتار 4 بار درست انجام بدی 11 بار غلط عالی هستی، تو مسیری…
توقع و انتظار نداشته باش بشی سریع 1 یا هیچ…
امان از این تله ی کمال گرایی…
دائم باید مچش رو بگیرم
خیلی آب زیر کاهه…
خیلی مخفیه، خیلی حق به جانبه…
خدا رو شکر که هر بار خودش نجاتم میده از مسیر خارج نشم…
و اما حالا…
از استاد یاد گرفتم حتی تقصیر رو گردن کمال گرایی هم نندازم
همینکه فهمیدم مشکل از کجاست، منم که باید حلش کنم، کمال گرایی از خودش اختیار نداره، ناتوانه، من با غذا ندادن بهش میتونم ضعیف و ضعیف ترش کنم…
من قدرت دارم
اختیار دارم
اون نداره
میشه، درست میشه، خدا کمک همه مون میکنه که برسیم به خواسته های قلبمون…
یه چیزی هست یه اسم امید به اسمِ درست میشه به اسمِ خدا هست همیشه و کمک میکنه*…
اینا نیروی محرکه ی منن.
بمب انرژی منن…
ممنونم از تحسین هات، از انرژیِ مثبتی که منتقل کردی بهم.
تو این 10 ماه نوسان هایی رو تجربه کردم، چون تو مسیرم…
اشکم در اومده، هم از عشق، هم از غم…
اما بلند شدم، ادامه دادم، چون هر بار درست شده…
از این به بعدم درست میشه، منتها هر بار بهتر میشم نسبت به قبل به دلیلِ تجربه ها…
بذار یه اعترافی کنم …
انقدر تو حس های خوب بودم، اتفاقات خوب میوفتاد…
کم کم یادم رفت لذت ببرم ازشون…
معنیِ لذت بردن رو یادم رفت، کمرنگ شد…
به همون میزان نتایج ریز ریز افت کرد…
حال خوش من هم افت کرد…
نفهمیدم از کجا دارم میخورم…
انگار عادی باشه، روتین باشه، وظیفه باشه، نه عشقِ زندگیم…
یعنی تو درک لذت ها و نعمات هم دچار کمال گرایی میشم که یعنی این یکی که عادیه، کمه، کوچیکه…
کم، معنی نداره
کوچک، معنی نداره
لذت و شادی، کوچک و بزرگ نداره
همینکه هست یعنی سپاس گزار باش که داریش…
تا فایل 9 دوره کشف قوانین که استاد با اون فرکانس خالص و ناب و محشر گفتن:
لذت ببرین از زندگیتون، همه چیز حتی بیشترش بهتون داده میشه، این اصله.
و انگار یه پرده ای کنار رفت…
میدونی چیه فاطمه جان
در ظاهر دارم برای تو پاسخ مینویسم.
اما مخاطبش خودِ خودِ خودمم…
معجزه های من تو زندگی ام وقتی ساکتم، صبورم، تسلیم خدا هستم اتفاق میوفتن…
این فرمولِ رسیدن من به خوشبختی از همه ی لحاظ ها هست…
خدا منو به شیرینی به خواسته هام میرسونه
طوریکه اصلا متوجه نمیشم.
بعدش یهو یادم میوفته این خواسته ام بوده ها…
اما چون ذهنم اسیرِ رسیدن به مواردِ خاصی هست کمتر اجازه میده چشمهام همه چیز رو با هم ببینه…
مثال: میره سراغ کمبود ( که تازه درک کردم چقدر تو همه چیز نفوذ کرده نه فقط مالی) و باعث میشه چشم بر فراوانی های الانم ببندم یا کمتر سپاس گزارشون باشم…
بعد خود خدا دوباره منو میندازه تو جاده ی توجه به فراوانی، سپاس گزاری برای داشته هام که خیلی زیادن …
بعد گیر کارم رو متوجه میشم…
نمیگم کامل متوجه میشم.
قدر درک الانم متوجه میشم
جای کار زیاد داره…
این ایام دارم زندگی کردن رو تجربه میکنم، تجربه های جدید، متفاوت از سمانه و باورهای قبلیش…
خوشحالم که سکان هدایت کشتیِ زندگیم دست خودم نیست، چون حتما به بیراهه میرم اینطوری…
سکان هدایت دست خداست، میدونم هر جا برم، هر چیو تجربه کنم، برام خیر و شادی و برکت و ثروت میاره…
طی مسیر برام بهترینها رو میاره
شک ندارم…
از جایی متوجه میشم که در حال لذت بردن از زندگیم هستم یا نه، که وقتی قشنگی رو میبینم حسم نسبت بهش خوبی و شادیه، یا بی تفاوتی.
وقتی بی تفاوت شم به شنیدن صدای آواز پرندگان، یا زیبایی گلها و طبیعت، یعنی از مسیر لذت بردن از زندگیم دور شدم، باید برگردم تو مسیر
همین امروز وقتی چند ساعت در معرضِ کم آبی و بی آبی قرار گرفتم، در معرضِ گرما قرار گرفتم، تازه قدرِ نعمت آب رو فهمیدم که همیشه به راحتی در دسترسمه.
خدایا شکرت برای نعمتِ آب و یه عالمه نعمتِ دیگه ات.
میخوام یه مثالِ ساده از خودم برات بزنم از کمال گرایی که الان یادم اومد، مچ خودمو گرفتم و رهاش کردم…
داشتم به خاطرِ یه دونه ناخنم که لاکِش کمی فقط کمی خراب شده بود، فکر میکردم برم کلِ ناخن هامو ژِلیش اش رو آرایشگاه پاک و ریموو کنم…
چرا چون به کمال گرایی ام حمله کرد همین مثال کوچولو
که وقتی یه دونه ناخن، یه ذره گوشه اش، لاک اش پاک شده، دیگه قبول نیست، قشنگ نیست، معیوب شده، آسیب دیده، دوست داشتنی نیست و …
و نادیده بگیرم حضور 9 تا ناخن عزیزم با لاک های سالم شون رو…
عجبااااا
بعدش که متوجه شدم، رها کردم این فکر رو و الان شاد و سالم و خوشبخت 10 انگشتم و لاک های رنگی رنگی و شاد و خوشحالمون دارن با خوشی کنار هم زندگی میکنن.
خدا رو شکرت بی نهایت.
آگاهی یعنی همین
به همین سادگی
به همین خوشمزگی.
مای گاد، ببین کمال گرایی تو چه چیزهایی نفوذ کرده بلا نگرفته :)
البته که ریشه اش رو بزنم، همه ی این پیچک ها و علف هرزهاش با هم نابود میشه…
چقدر عالی که میشه روی اصل، روی ریشه کار کرد، تا پیچک ها بریزن…
الان، این روزها، ماه محرم آغاز شده و توجه من به سمت مفهومِ عبادت جلب شده…
عبادت از نظر من یعنی چی؟
نگاه قبلیم میگفت فقط اینا:
نماز، روزه، تلاوتِ قرآن، زیارت خانه خدا و ائمه، زکات، خمس، حجاب و …
و اما الان….
علاوه بر موارد بالایی که البته شرطِ اصلیِ عبادت حضور قلب هست نه فرمالیته و سفارشی، موارد زیر بهش اضافه شده:
کمک به خلق
لبخند به روی مخلوقات خدا
مهربانی با انسان ها، حیوانات، طبیعت، جهان
سلام دادن به مخلوقات خدا
آرزوی خیر کردن برای همه
کار کردن روی باورهای توحیدی و خوب
خوش رویی، خوش خلقی، مهربانی، ادب، احترام، عطوفت
بخشش
عذرخواهی، وقتی فهمیدی اشتباه کردی
صداقت، راستگویی
صبوری، دوری از شتاب
تسلیم خدا بودن، دوری از غرور و شرک
سپاس گزاری
تحسین، دوری از غیبت و بدگویی و قضاوت
توجه به زیبایی ها
گفتگو با خدا، به صورت بی واسطه، قلبی، شفاهی، مکتوب
لذت بردن از داشته ها در لحظه
خلق حس خوب
دستِ خدا شدن
تلاش برای بهبودِ خود
کنترل ذهن
خوندن و نوشتن کامنت این سایت
دیدن و شنیدن آگاهی های ناب این سایت
سفره ی اطعام باز کردن
کمک به مخلوقات خدا، با روی گشاده
اگه کمک نمیکنی، همچنان گشاده رو باش
سعه ی صدر
هدیه دادن، هدیه گرفتن، درخواست کردن با عزت نفس
امید داشتن به بهبود
توبه
سبکِ شخصی داشتن
خلقِ ثروت
آزار نرسوندن به مخلوقات خدا
و …
همه اینا عبادت هستن.
اما من میتونم انتخاب کنم با کدومشون سیم ام قوی تر به خدا وصل میشه، روی همونا بیشتر کار کنم و جلو برم…
رسیدن به بعضیاشون هم روند تکاملی داره، فرکانسِ بعضیاش از من دورن، بعضیا نزدیک…
من از نزدیکها شروع میکنم…
به یاریِ خدا…
خودش هدایتم کنه…
از لیستی که نوشتم چه قبل چه جدیدها، بعضیا اصل و برخی فرع هستن…
از خدا میخوام کمکم کنه توجه و تمرکزم رو بذارم روی اصل تو همه ی جنبه های زندگیم…
خوشحالم که حالت عالیه ،چقدر ذوق کردم گفتی سمانه 10 ماهه ،یاد انیمیشن بچه رئیس افتادم ،اون کوچولوها آدم بزرگ دنیای خودشون بودن ،اونا با زبونی با هم حرف میزدن که خیلیا متوجه نمیشدن ،لایف استایل و نقشه های خاص خودشون داشتن
درست مثل دنیای جدید ما !خوشحالم وارد این دنیا شدم
منم هر روز درگیر کمالگرایی ام در حال فرار ازش
از کامنت بچه ها یاد گرفتم نگاهم عوض کنم
اصلا چرا من کمال گرام؟چرا دنبال بی نقصی ام ؟
چطور ازش استفاده کنم ؟
نسلِ من انسان باید کمال گرا میبود تا زنده بمونه وگرنه یه جای پا اشتباه ،اونو از دره مینداخت پایین
یه نقض کوچیک مساوی بود با مرگ عزیزاش
پس کمال گرایی که در دنیای امروز یه موهبت نیس !روزی منو نجات داده
مثل خیلی از واکنش های مغز ما!
ما از تکامل جلو زدیم واس همین همون ویژگی ها امروز ازارمون میده
اول باید حتی برای کمال گرایی شکرگزار باشم و بعد دنبال کمال باشم
کمال من به عنوان آدمیزاد منو به خدا نزدیکتر میکنه
جای کمالگرایی تو کار
ازش در بهبود خودم استفاده کنم،امروز تا جای ممکن به الگو خودم نزدیک تر باشم
نشد فدای سرم ،ولی سعیم بکنم
تا جای ممکن کمالگرا باشم در شکر نعمت های خدا تو دیدن زیبایی ها تو کنترول ذهن تو تغییر باورهام تو ساخت ویژگی های خدای گونه
با همون کمال گرایی جلوی خیلی از ویژگیهای بد بگیرم مثل غیبت دروغ ریا و…کمال گرایانه مواظب باشم دلی نرنجونم و…
فقط باید یادبگیریم ازش کجا استفاده کنیم تا به قول استاد از ضعف ها و تضادها هم ،ثروت خلق کنیم
من باید یادبگیرم حتی با نقص ها خودم هم در صلح باشم
سخته خیلی سخته !حتی خیلی از شخصیت الانم دوره
اما قابل رسیدنه حتی شده یک قدم نزدیک تر
قشنگی مسیر اینکه ممکنه بالا پایین تجربه کنی اما از نگاه دورتر ،سیرتکاملی نمودار رشد ،صعودیه
و تو خوش شانسی برای خودت خلق کردی که توان تحلیل و بازخورد و بازنگری راجب خودت رو داری
این یعنی همیشه به دنبال بهبود و آزمون خطایی برای ساخت سمانه رویایی تر
بلیط بخت آزمایی تو دستاته که میتونی خودت خودتو آنالیز کنی و بهبود بدی ،مراقبه واقعی !
خیلی ازت ممنونم که لیست عبادت و شکرگزاری واقعی از خدا رو برام نوشتی
خدا این دنیا خلق کرده تا لذت ببریم و کیف کنیم و کاری کنیم موجودات دیگه هم کیف کردن تجربه کنن
امید که لایق شکرگزاری باشیم
ممنون که با برای خودت نوشتن ،برای من هم نوشتی
لذت بردم از نوشته هایی که از دل برآمده و بر دل من نشسته
چون تو دست خدا شدی و با این کامنتت دیشب باعث شدی دوباره یادم بیوفته کجاها تغییر کردم و تحسین کنم خودم رو.
ماچ بهت که نوشتی و هم برای خودت رد پا گذاشتی، هم برای من و بقیه ی بچه ها.
سمانه جانم تحسینت میکنم که راحت حرف و سلیقه ی شخصی و راحتی تو ابراز میکنی، فارغ از نظر و سلیقه ی دیگران، که خوشایند هست براشون یا نیست.
مثال: بندِ ساعت مچی مو مطابق با راحتی و کاربریِ راحتش برای خودم انتخاب کردم و استفاده میکنم نه فقط توجه به زیبایی اش.
الویت من راحتی و سادگیِ استفاده کردن ازش هست، اینطوری بیشتر لذت میبرم.
یه بنده خدایی گفت بند مشکی با این ساعت شکیل تره، گفتم ضمن احترام به سلیقه و نظرت که درست هم هست، من از چیزی استفاده میکنم که راحت باشم باهاش.
بستگی به شرایط و راحتی و انتخاب خودم داره، که چی خوشحال ترم میکنه.
اینو از استاد جان یاد گرفتم:
چطوری از این راحت تر
چطوری از این ساده تر
چطوری از این لذت بخش تر
استاد جان، کلام شما پر از باورهای آسان کننده برای آسانی هاست.
سمانه صوفی به شخصه سپاس گزارِ شماست تا همیشه برای دونه به دونه ی آگاهی هایی که بهم یاد دادین و باعث شدن کیفیتِ زندگیم بالاتر بره، زندگیم شیرین تر شه.
یه بنده خدایی در مورد موهامم گفت چرا انقدر کوتاه و …
گفتم تجربه، تنوع، راحتیِ خودم…
وای که چقدر لذت بخشه اونطوری زندگی میکنم که خودم دوست دارم، خودم لذت میبرم، فارغ از اینکه تو نظر مردم چطوری به نظر میرسم یا نمیرسم….
یا با توجه به باور عمومیِ دیگران، زیبا به نظر میرسم یا نه…
میدونی زیبا الان به باور من یعنی چی؟
یعنی شجاع باشم، اینطوری زیبا هستم.
یعنی برم تو دل ترس هام، اینطوری زیبا هستم.
یعنی عزت نفسم بالا بره، اینطوری زیبا هستم.
یعنی مدلی که راحتم، مدلی که ساده تره، قشنگ تره زندگی کنم، اینطوری زیبا هستم.
یعنی احترام بذارم به خودم و بقیه، اینطوری زیبا هستم.
یعنی خوشرو هستم خوشروتر شم، صبرم بهتر شه هر لحظه، اینطوری زیبا هستم.
زیباییِ حقیقی، از درونم میاد و به بیرون گسترش پیدا میکنه، اینطوری فقط مربوط به صورت و ظاهر، تیپ، هیکل و … هم نمیشه، یه پکیج عالی خواهم داشت از مجموعه ی ویژگی های انسانی و زیبا.
خدایا شکرت برای این آگاهی ها
من با همین موهای ماشین شده خیلی راحت و خوشحال و راضی ام، خدا رو شکر که تجربه اش کردم، با ماشین کردن موهام فقط موهام منو ترک نکردن، مقداری از رودربایستی، عزت نفس پایین، غرور، نیاز به تایید و توجه و تحسین دیگران، مقداری خوب به نظر رسیدن از چشم بقیه و … هم منو ترک کردن.
خوشحالم از این تجربه ی به شدت پر بار و پر برکت و جلوبرنده ی من در رشدم.
یه تغییر دیگه که واقعا خودمو تحسین میکنم:
دیشب یه بنده خدایی در مورد چیزی ازم پرسید که تمایلی نداشتم در موردش صحبت کنم، خیلی مودبانه و رُک گفتم در مورد این موضوع نمیخوام صحبت کنم…
همونجا کات شد، بحث عوض شد…
منِ قبلا روم نمیشد اگه نمیخواستم جواب بدم، جوابی ندم، فکر میکردم بی ادبیه پاسخ ندم، توضیح ندم، جواب میدادم با رودربایستی، بعد از خودم ناراحت میشدم چرا جواب دادم …
یا از دست فرد هم ناراحت یا عصبانی میشدم چرا اصلا اون سوال رو پرسیده؟
چرا آدما رعایت نمیکنن؟ چرا ورود میکنن به مسائل دیگران؟ چرا خودشون متوجه نیستن که نباید بپرسن؟
بعدها فهمیدم کمی، که، اون کسی که چیزی میپرسه اون لحظه، مثل من فکر نمیکنه، تو یه فرکانس دیگه است، که بخواد درک کنه اون سوالی که میپرسه خوبه یا ممکن هست تولید حساسیت کنه، پس عمدی در کار نیست.
دومش هم اینکه چرا من گاهی ناراحت میشم گاهی نه از نظر یا سوال دیگران؟
دلیلش خود منم.
حالم خوب باشه با خودم، راحت با همه چیز کنار میام، عبور میکنم جلو میرم…
وقتی صلح درونی ندارم، همه چیز رو به خودم میگیرم، فکر میکنم فرد منظور بدی داره و …
وقتی ناراحت میشم، دقیقا کُد میفرسته که داخلم یه چیزی از حالت سلامت و تعادل خارج شده.
پس به قولِ استاد، هر چی هست از درونِ خودِ منه، نه جهانِ بیرون.
خوب ببینم و باور کنم، برای من خوب میشه.
یه تحسین دیگه برای سمانه جانم: دیشب کنترل ذهن جذابی داشتم، به سرعت گفتم خیره، برای ما همه چیز در مدار امنیت هست، ما سپردیم به خدا، خدا حواسش هست…
و چقدر راحت بودم، چقدر حالم خوب بود، چقدر ریلکس بودم…
یه تحسین دیگه: قبلا سر پاک بودن و … حساس بودم به شدت، الان تحتِ تمرین و ریلکسی و صبر خیلی بهتر شدم، یعنی وسواسِ فکری داشتم، دمپایی دستشویی رو همیشه میشستم و تکرارهای شستشو و طهارت با آب، مدتی هست که خیلی بهتر شدم، میگم پاکه، و برام پاک هم میشه…
یعنی خودم تو کارها و تغییرات و بهبودهای خودم میمونم گاهی و میگم خدایا چه کردی با من؟
استاد چقدر شما تو جزء به جزء زندگی ما و بهبودهامون نقش و سهم دارین.
هر بار که من یه نفس راحت میکشم برای یه باور خوب که جایگزین باور نازیبا شده، بی نهایت خیر وارد زندگی شما خواهد شد.
دقیقا شما دارین خودتون خوب زندگی میکنین، و کاری میکنین بقیه هم یاد بگیرن خوب زندگی کنن.
جهان رو به جای زیبایی برای زندگی تبدیل میکنین با آگاهی های ناب و خالصی که به اشتراک میذارین.
تحسین دیگه: رودربایستی، ترس از ابراز نظر و سلیقه ام شاید چون باعث ناراحتیِ دیگری بشه، مخصوصا کسی که محبت میکنه بهم، جزو خصوصیات من بوده و هست، الان خیلی بهتر شدم، اصلا عشق میکنم با خودم وقتی آسان میشم برای آسانی ها تو این زمینه، راحت حرفمو میزنم، درخواست می کنم با عزت نفس و اعتماد به نفس، بدون خجالت کشیدم، شرمنده شدن، بدون صغری کبری چیدن، قرمز و بنفش شدن، ناراحت شدن، عصبانی شدن…
البته که گاهی میشه گاهی نمیشه، اما دارم تمرین میکنم برای موفقیت هام شاد شم، تحسین کنم خودمو، که بهتر و بهتر شم.
فاطمه ی نازنینم، تو از این نوشتی که دیرتر پاشدی، کمتر به کارهات رسیدی و …
من یه راهِ خوب پیدا کردم برای خودم، برای ایامی که راندمان و خروجی ام شاید به کیفیت قبل نمیشه…
میگم یه روز 1/5 ساعت پیاده روی میکنی، سپاس گزار باش، وقتی هم 30 دقیقه پیاده روی میکنی سپاس گزار باش، اون روز همون 30 دقیقه هم عالیه، حست رو خوب نگهدار با باورهای امیدبخش تا برگردی روی دور مجدد.
یه روز حس و حالت شگفت انگیزه و رگباری حس خوب اتفاقات خوب میاد، وقتی حسم داره به سمت نازیبا میره با روش هایی که بلدم سعی میکنم حسم رو بهتر کنم تا کم خوب بشم و از حالت نازیبا خارج شم.
یه روز صدای پرنده جان هارو میشنوی، غرق لذت میشی، وقتی یه روز متوجهشون نمیشی ناراحت نشو ببین چه چیز دیگه ای شنیدی؟ همون میشه روزیِ اون روزِ تو…
قرار نیست یه الگوی ثابتی رو جذب کنی از زیبایی و نعمت.
دست خدا رو باز بذار، بذار بهترین هارو در بهترین زمان و مکان بده دستت…
اصلآ لذت همینه، نه لزوما شاد شدن با مواردِ یکسان…
هر لحظه میشه با هر چیزی از این وسعتِ پهناورِ جهان شاد شد و لذت برد، با تنوعِ به شدت بالا.
سلااااااااام به استاد عزیزم،مریم جونم و همه دوستان خوبم دراین سایت بهشتی…
الان چندروزی میشه که من از یک سفر فوقالعاده و سرشار از انرژی برگشتم که داستان جور شدن این سفر واقعا برام حیرت انگیز و جالب بود…
یه روز هوس کردم که برم شمال و به مادرم هم اینو گفتم و این درحالیبود که یکی از دوستان عزیزمون که دستی از دستان پرمحبت خداوند بود و ما همیشه با ایشون میرفتیم شمال به ما گفت که بنا به دلایلی شرایطش فراهم نیست یهو خواستم ناراحت بشم که یادم اومد “شرک در دل مومن همچون راه رفتن مورچه بر روی سنگی سیاه دردل تاریکی شب است”
و گفتم توکل به خدا و دقیقا همون روز دستی دیگر از دستان قدرتمند خداوند باما تماس گرفت و کاملا بصورت هدایتی و با هدایت رب دعوت شدیم به یکی از بهترین شهرهای مازندران یعنی رامسر زیبا که واقعا شبیه تکه ای از بهشته…:)
و هفته پیش دقیقا در چنین روزی یعنی چهارشنبه با گروهی از بامحبت ترین دستان خداوند یک سفر دسته جمعی بینظیر رفتیم…خدایاشکرت
با اینکه راه یکم برامون طولانی بود اما من از همون مسیر طولانی هم لذت میبردم و حتی دوست نداشتم به مقصد برسم..یه بخش از جاده در دل تابستون خنک بود و پر از مه هرچی به رامسرزیبا نزدیک میشدیم همهجا سرسبز تر و سرسبزتر میشد و دقیقا نزدیکتر و نزدیکتر به روحیات و خواسته های من…:)خدایاشکرت
اونجا که رسیدیم خداوند برامون یک ویلای بسیار زیبا فراهم کرده بود که ویوی اتاق من روبه جنگل و کوه های سرسبزی بود که ازونجا تلکابین هم رد میشد و محوطه ای داشت که هرشب با دوستان عزیزم برای تاب بازی به اونجا میرفتم و اصلا نمیفهمیدم که چجوری زمان گذشت…خداجونم عاشقتمروزها هم به بهترین مکان ها هدایت میشدیم و حتی به دریایی هدایت شدم که تاحالا وارد دریایی به این تمیزی نشده بودم و چقدر لذت بخش بود حس تجربه امواج بر بدنم در نزدیکی غروب آفتاب…خدایا خیلی دوستت دارم
همه اینها فقط و فقط با هدایت خدواند بود که مثل همیشه من رو با نهایت عشقی که نسبت به من داره من رو هدایت میکنه دقیقا مثل همین الان که به طرز معجزهآسایی فقط میگه و من مینویسم:)
از خدا ممنونم که من رو هدایت کرد به این فایل و باعث شد که بعد از نوشتن ستاره قطبیم ، روزم رو با این فایل سرشار از آگاهی شروع کنم و مطمئنم انقدر انرژی خوب و مثبت از اول روز به سمتم روان شده که تا شب هم به لطف الله همینگونه خواهد بود..
واقعا از خدا میخوام که همیشه من رو هدایت کنه دقیقا مثل این روزها که خودش به من گفته تو یکم دیگه صبر کن و من دارم راه مهاجرت تورو به یک کشور فوقالعاده باز و هموار هموار هموار میکنم..و کار من هم شده توکل ، تصور ، قدم برداشتن آگاهانه با هدایت خداوند و بازهم توکل و توکل و توکل…و مطمئنم که پاداش توجه به الهامات خداوند بیش از اون چیزیه که به ذهن من خطور میکنه…خدایاشکرت
اینهارو دارم درحالی میگم که الان درسال کنکورم همه دوستای نزدیک من دقیقا در وسط تابستون به مدرسه رفتن و من دارم خودم رو با هدایت الله آماده مهاجرت میکنم…خدایاشکرت
شب ها قبل خواب طوری خواسته هام رو تصور میکنم که اشک از چشمام سرازیر میشه و دیروز هم توی مسیری که داشتیم میرفتیم یک سری کارهای نهایی مهاجرتمون رو انجام بدیم انقدر خواسته هام رو تصور کردم که به قول استاد اصلا متوجه نشدم چجوری راه رو طی کردم..:)
استاد یعنی من عاشق درک بالای شمام…….من تا امروز با این که بارها این آیه رو خونده بودم اصلا نمی فهمیدم یعنی چی ؛ یعنی همش می گفتم همراه ه سختی آسونی پس چرا من کنار سختی ها هیچ وقت آسونی ندیم ؛ چرا هیچ وقت ندیدم کنار سختی آسونی باشه همراش اسونی باشه….یعتی توی ذهنم این بود اگر شرایط سختی پیش میاد بعدش اتفاق خوب می افته…..انگاری خدا یک آدم دلش می سوزه اخی چقدر سختی دیدی حالا بهت یک خوش بدم خستگیت در بیاد نه….وای خدای من ….الان فهمیدم که هم سختی ها هستن و هم آسونی ها توییی که انتخاب می کنی…..کدوم ببینی کدوم تجربه می کنی…..تویی که باید از سختی بری به سمت آسونی ها….تویی که باید خودت در مسیر آسونی قرار بدی….و گرنه در مسیر سختی باشی هیچ آسونی در کار نیست…..سختی بیشترهست ……و چقدر متفاوت این درک …..چقدر ذهن آدم باز می کنه…..چقدر کمک می کنه به درک بهتر…..
استاد قشنگمممم بی نهایتتتت مممنونمممممم برای این درک بی نظیر..
خدای من خدای عشق من خدای همه انسان ها خدای استاد عزیزم که از تهران بهش سلام میگم
خدای درختان سر به فلک کشیده زیبا
خدای حیوانات
خدای زمین و ماه و خورشید و ستارگان
خدایی که منو هدایت کرد ،و با هدایت من تعدادی از اعضای فامیل منو هدایت کرد
و تعدادی از ادم های دیگه که بوسیله اون ها هدایت شدند
خدایی که قلب منو باز کرد
تا اول گوش بسپارم به ندای الله اکبرش
گوش بسپارم به حرف های جالب و ارامش بخش و گه گاه عجیب استادم
و بخوانم ،قران بخوانم
معنی قرانو بخوانم
و دلم را بیشتر بازکرد
دیدم ،نعمت های الله بی نظیرمو
و سپاسگزار شدم با اعماق وجودم
خدایی که اول از همه بود و اخر از همه هست
خدایی بارهای سنگین روی دوشم رو که خودم با باورهای منفی ،افکار منفی ورودی های منفی ناشکری غر زدن شکایت کردن غصه خوردن ترس شرک بی ایمانی جمعشون کردم و باخودم حمل کردم، یکی یکی برشون میداره
و اگر تا الان کاملا سبک ،رها ،ازاد نشدم بخاطر کم کاری خودم
خداوند بزرگی که با برداشتن بار روی دوشم ارامشمو روز به روز داره بیشترمیکنه
و بهم عشق خوب داده
بهم زیبایی داده
بهم ایده داده
روابط خانوادگیمو بهتر کرده
و ایمانم داره روز به روز قدم به قدم بیشتر میشه
خدایی که هدایتم میکنه به هدف های جدید ایده های جدید
خدایی که بهم سلامتی داد
خداوندی که نمیشه از زندگی حذفش کرد و منکر وجودش شد
خدای قانونمندم
انرژی فوق العاده ای که در نهایت عدالت
به درستی که همراه تاکید میکنم همراه سختی آسانی
و استاد جانم من روز قبل این فایل ،فایل توحید عملی 8 دیدم
به درستی که من چون باور کردم بعد هرسختی آسانی به خودم سخت گرفتم که چی؟
که عشق باسختی به نتیجه آسان میرسه
ثروت با تحمل و درد و سختی به آسانی و نعمت میرسه
و …
در حالی که همه چیز باور باور باور
همه چیز ایمان ایمان ایمان
من هروقت ایمان داشتم و توکل کردم که خوب میشه درست میشه قطعا خدا ناظر من شده
و هروقت آسان شدم به سختی ها بازهم بازتابشو گرفتم
الله اکبر از قانون بی نقص خداوند
و خدای من
به درستی که هربار به هدفی رسیدم و هدف جدید نداشتم ناامیدی سراسر زندگی و روحیمو گرفت
و احساس باخت داشتم
اما حالا یادگرفتم که این حرف خداست
حرف استادم
و من با تضادهای زندگیم دیدم
که قبل از ،دوقدمی رسیدن به قله هدفم و خواستم قله تازه ای رو برای خودم ترسیم کنم و بیکارنباشم
چرا که دنیا درحال حرکت حتی زمین هم از چرخش نمیایسته
استاد عزیزم
نمیدونم چجوری بگم از روند تکامل
که توی یکسال گوش دادن عمل کردن شک کردن به تضاد خوردن تحقیق کردن
انگار جور دیگه کلامتون به دلم میشینه
نمیدونم چجوری بگم از سرعت جواب دادن این جهان به خواسته هام حرفام
به خواسته های کوچیکم که به سرعت بهش میرسم
به سوال هایی ک میپرسم و به سرعت بهش میرسم
و به هدایت خدا که به سرعت بهش میرسم
استادجان
تکامل
کنترل ورودی ها
ترمز ها
الگو های تکرارشونده
باور آسان شدن برای آسانی ها
و احساس ارزشمندی
شدیدا دارن منو ،من وجودی رو
بمباران میکنن و شدیدا اینقدر تاییدشون کردم و دیدمشون تو زندگیم که باورشون برام راحت شده
استاد عزیزم
ازتون بی نهایت سپاسگزارم بابت هدیه هایی که به ما میدید
من این رزق و روزی و این هدیه رو روی چشمام میزارم و قدم به قدم با تعهد ادامه میدم
امروز 5 اردیبهشت 1403 بهم یه الهامی شد و من بدون فکر کردن به چگونگیش رفتم توی مسیر
آفرین به خودم
آفرین به من
آفرین به روح پاک خدا
چه شجاعی تو دختر
من عاشق این کله شقیهاتم
من دیوونهی توعم
چقدر تو خاصی
چقدر تو لایقی
لایق بهترینهایی چون در عمل ثابت میکنی
مگه چند نفر توی دنیا اینطوری عمل میکنن؟!
تو در دنیای مجزای خودت داری زندگی میکنی
تو یک روح مجردی
تو مسیر خودتو میری کاری به بقیه نداشته باش
همین عملکرد متفاوته که تو رو از بدنهی جامعه جدا میکنه
—————————————————————–
تعطیلات عید که رفتم خونه؛ مادرم چند تا محصول آرایشی بهداشتی خرید که من به دوستام بفروشم ولی اینطور پیش رفت که دوستام گفتن مرسی یعنی دقیقن رو هر کی غیر خدا حساب کنی از همون نه میشنوی…
من گفتم اوکی بیرون که میتونم بفروشم
امروز دیگه قلبم گفت وقتشه رفتم بیرون و با خدای خودم حرف میزدم و گفتم خدایا تو بفروش برام من اصلن نمیدونم کجا برم، من نمیدونم کی میخره کی نمیخره اگه تو بهم نگی کارم سخت میشه و حتا ممکنه نتیجه نامناسب بده
ولی اگه تو بگی چیکار کنم و منم دختر حرف گوش کن تو باشم به آسونی همه چی پیش میره، خیلی آسون
خلاصه من داشتم میرفتم ولی نمیدونستم کجا؟!
همون اول که روی صندلی اتوبوس نشستم چند نفر داشتن حرف میزدن که بریم پارک کودک، خیلی قشنگه
یهو جرقه زد
دیییییییننننگگگگگ
خودشه
رفتم اونجا یکی فروش رفت
دوباره نمیدونستم کجا برم
ازش پرسیدم الان کجا برم؟
کلمه معلم اومد توی ذهنم
سرچ زدم توی گوگل مپ پارک معلم
پارک معلم نداشت این شهر خخخ ولی بوستان معلم داشت گفت خودشه برو که مشتریهات منتظرتن
رفتم و پنج تا اونجا فروختم و چه آدمای خوش برخورد و خنده رو و محترمی بودن….
بعدش داشتم بال در می آوردم از احساس ارزشمندی، از احساس لیاقت، از احساس مفید بودن، از احساس توانمند بودن….
خدایا شکرت
خدایا صد هزار مرتبه شکررررررررررررررررت
دیدی آسونه
دیدی با خدا که باشی به حرفاش گوش بدی همه چی واست آسون پیش میره جوری که باورش برای بقیه سخته…. چرا تو انقد بیخیالی و مثل اونا نیستی واسه هیچی زور نمیزنی و در نهایت کارا به آسونی پیش میره و تو فقط لذت میبری
IN GOD WE TRUST
اگر خودتو به جریان هدایت بسپاری زندگی فقط لذته و آسونی،،
چرا؟؟؟
مادامی که داری به صدای قلبت گوش میدی و به الهامات عمل میکنی در زمان مناسب در مکان مناسب قرار میگیری و این تَه خوش شانسیه
خدایا تو را با تمام سلول های بدنم تو را سپاس که تنها حامی وبخشنده در جهان تو هستی
وقتی به سیستم بدنم یک لحظه فکر میکنم دیوانه میشوم که چطور همه چیز هماهنگ برایم کار میکنند
حتی پلک زدن هایم هم از روی حساب است
چقدر خوب هدایت میکنی باررا تزدوش ما برمیداری که کسی توان آن را جز تو ندارد
خدایا برزبانم وقلبم و دستانم جاری باش که تو بهترینی
سلام ودرود به تنها استاد توحیدی که اصل را به ما یاد دادید تا راه را از بیراهه تشخیص دهیم ودرود به خانم شایسته عزیز
استاد امروز صبح که وارد سایت شدم وقتی نام این فایل را شنیدم چقدر به قلبم نشست (قلبی که به سوی خداوند باز میشود)
چقدر فایل توحیدی بود چقدر به درونم رفتم واز خودم سوال پرسیدم آیا من هم قلبم به سوی خداوند باز شده گفتم اگر در این سایت هستم واین صحبت می ا را میشنوم حتما خواستم از خداوند که هدایتم کند وهدایتم کرده به یکی از بهترین رسول در این زمان که پیام توحید را به گوش ما رساندید تا از جهل نجات یابیم و از گمراهان وظالمین نباشیم
خدا را گواهم که با لطف خداوندواین سایت واستاد ودوره ها سمیه قبل رفت وشخصیتی جدید ایجاد شد که خودم هم باور نمیکردم
استاد چقدر درکم از قوانین جهان بالاتر رفته قوانینی که بود ومن جاهل بودم تا اینکه با قانون آفرینش
وکشف قوانین دارم متوجه میشم
همین یه قانون اول در بخش اول کشف قوانین که چقدر قشنگ توضیح دادید با مثال از مایکروویو که من برام واضح شد همه چیز انرژی هست در این جهان و تنها خالق زندگی خودم خودم هستم و نه کسی نه میتونه من را بدبخت یا خوشبخت کنه
چند روزهست که دارم کدنویسی مینویسم میبینم ترمز هام داره یکی یکی معلوم میشه وراحت تر جذب میکنم
اگر یه نفر راحت پول میسازه ویک نفر سخت پس هردو در همون فرکانس که خودشون باور کردند هستند
سوره انشراح
به نام خداوند بخشاینده مهربان
آیا برای تو سینه ات را نگشاده ایم
وبارگران را از دوش تو برنداشتیم
همان بار گرانی که گویی پشت تو را میشکست
ونامت را پرآوازه نکردیم
همانا با هرسختی آسانی است
البته با هرسختی آسانی است
پس از اینکه از مهمی فارغ شدی به مهم دیگر بپرداز
وبا اشتیاق به سوی پروردگارت روی آورد
من یاد خودم افتادم از زندگی خودم که تا وقتی که الهاماتی که خداوند به قلبم میداد ومن فقط میخواستم راه خودم را برم و کور و کر ونابینا بودم
ضربه ها خوردم از کسانی که من بزرگشون کردم در ذهنم واز همون ها ضربه خوردم
اون زمان نشستم وتسلیم شدم وخواستم از خداوند که هدایتم کند واو چه قشنگ این بنده را که مثل نصوح بودم وهزار بار میگفتم توبه وباز انجام میدادم را خرید
اونجا فهمیدم که خداوند است که عاشق مطلق است که بدون هیچ چشم داشت میبخشد به ما
زمانی که در خانه ای بودم که 15 سال زندگی کردم بدون امکانات ومیگفتم خب خیلی ها هستند که اینجوری زندگی میکنند وحاصر نبودم یه قدم بردارم که بقیه قدم ها را خداوند هدایت کنه
وله خاطر باورهای محدود کننده چند سال خودم را آزار دادم ومیگفتم حتما باید پول داشته باشم که برم خانه جدید آخه چطوری بریم ؟
وهیچ راه حلی هم نمیامد به ذهنم چون من باور به بزرگی خدا نداشتم که بابا خدا بزرگه به معنای واقعی یعنی خدا خیلی بزرگتر از باورهای تو هست
ظرفم کوچک باشه چطوری خدا پرش کنه
سطلم سوراخ باشه چطوری پر شه
تو جهان دوقطبی هم سختی هست هم آسانی من چی را انتخاب کردم همون باورهام که مرا در همون مرحله قرارداده
هیچ چیز نمیتونه جلوی من را بگیره در رسیدن به خواسته هام فقط باورهام و ترمز هام جلوی من را گرفته
وقتی شیوه حل مسائل را تهیه کردم که خدا هدایت کرد این بنده را به این دوره که من تا بخش 4را دارم کار میکنم که حسابی تغییر داده که همه مسائل راه حل داره اون هم تو دل خودش نه بیرونش وخدا این قدرت را بهم داده هر مسئله ای را حل کنم واگر یه مسئله ای حل شد دیگه ثابت نباشم که این حل شد وایستا بشم که جهان برام مسئله درست میکنه از چپ و راست
استاد راحت و به عرض دو هفته مسئله خونه حل شد بدون اینکه بخوام پولی بدم
خونه رهن رفت وخودم یه خونه که به خدا آدم هاش عالی هستند ومکانی آروم وانسان های آروم همه چیز عالیه
به خدا تا وقتی من باور می کردم که سخته قشنگ آسون میشدم برای سختی ها
وقتی باور کردم که مسئله خانه راحت حل میشه فقط قدم بردارم راحت حل شد
حتی مستاجر که میخواست بیاد تو خونه ما وسایل هاش را گذاشت در منزل ما وهی عجله که خونه را خالی کنید وبه خدا فهمیدم که این دست خداست که من را زودتر از اون جا بیرون ببره وجای بهتر بذاره
اون هم خونه سه خوابه نه دوخوابه
چقدر همان گشاده سدن قلب هم تکامل داره هر دفعه بهتر الهامات. را میفهمی هر دفعه بهتر متوجه میشی هدایت از ذهنت هست یا قلبت
من یکی ازشما بی نهایت سپاسگزارم که رسول این زمان وپیغام آور توحید در این جهان شدید
خداوند مرا با خواب که خواب من خواب نبود واقعی بود بیدار کرد زمانی که داشتم بهتر میشدم ودرکم بهتر میشد
شما اومدید با آروی دنبالم ومن داشتم آماده میشدم بیام ومیدبدم که در آروی شما تعداد کمی نشستند والان میفهمم که هرکس در فرکانس هدایت باشه حتما هدایت میشه
استاد بعد ازسه سال کار کردن روی خودم دوتا خواهر هام ومادرم که اصلا من باور نمیکردم بیاد تو سایت شما وحرف های شما بیماری که چند وقت درگیرش بود ومیخواست عمل کنه خوب شد فقط با گوش دادن آرامش در پرتو آگاهی قسمت سلامتی وخوب شده وارامش داره
این اصلا اتفاقی نیست
به خاطر این قلب شماست که خداوند. گشاده کرده پدر از آگاهی است وعمل
من هیچ کس را ندیدم که اینقدر پایبند به قوانین باشه وخودش عمل کنه واینقدر توحیدی باشه
با چند تا استاد کار کردم مثل عرشیانفر ولی شما الحق ووالانصاف لیاقت نام استادی را دارید
خداوند را شاکرم بابت وجود شما وخواسته من دیدن شما در پرودایس زیبا هستم
استاد دوره کشف قوانین بخش یک را میخوام اینقدر خوب کار کنم به امید الله که هرکس پرسید
کاور این فایل جدید رو که دیدم یه حس خیلی خوب گرفتم.
خیلی خوابم میومد، میخواستم یه فایل صوتی از سایت گوش کنم تا خوابم ببره، آخه فایلا موقع خواب برام مثل لالایی میمونن.
اما دیدم فایل جدید اومده، حس خیلی خوبی بهم دست داد. به جای صوتی، تصویری رو انتخاب کردم. چقدر هر دوتون زیباتر شدین خدای من. چه حس قشنگی توی این فایل موج میزنه. خیلی دوسش دارم، خواب از چشمانم فرار کرد، مشتاقانه میشنوم.چند وقتیه که دارم ترجمه صوتی قرآن رو با دقت بیشتر گوش میدم و بعضی وقتا مینویسم. شروع این فایل هم با سوره انشراح بود.
الم نشرح لک صدرک
خداوند قلب رو که باز میکنه جایگاه دریافت الهامات رو باز میکنه.
آره واقعاً. هر وقت که به خدا نزدیک تر میشم قلبم باز میشه و الهام دریافت میکنم مثل چند ماه پیش که فایلای توحید عملی رو گوش میکردم چقدر قلبم باز شده بود و وقتی فایل سرمایه اصلی شما چیست رو گوش کردم انگار قلبم باز تر شد و خدا بهم گفت چکار کنم. بهم گفت دست از دست و پا زدن بیهوده بردارم و شغلم رو که مورد علاقه نبود کنار بذارم، حتی بهم گفت که باید به جاش چکار کنم. خیلی مهربونه خدای قشنگم.
در ادامه میگه:
آیا باری رو از دوش تو برنداشتیم که داشت کمرت رو میشکوند؟
زمانی که استاد توی بندرعباس روی تاکسی کار میکرد با چه مشقتی و آرزوش این بود که مسافری سوار بشه که مسیر طولانیتر و کرایه بیشتری بده، چه باری روی دوشش بود و خداوند مهربان اون بار رو از روی دوشش برداشت و اونو طوری هدایت کرد که کار مورد علاقش رو همراه با آزادی زمانی و مکانی و با ثروت فراوان داشته باشه.
آیا ما بلند آوازه نکردیم نامت رو در میان مردم؟
به استاد اعتبار داد و سایت به این عظمت و قدرت رو بهش هدیه داد و مردمی که الان در این سایت به یک خانواده تبدیل شدن. همچین اعتباری فقط کار خداونده، کار خودشه. وگرنه چطور میشه؟ این همه اعتماد با وجود افرادی که همیشه سعی دارن استاد رو تخریب کنند. اما چون خدا بوده به جای تخریب برای استاد شرایط بهتر شده.
چرا؟
چون استاد قلبش باز شد، روی توحید کار کرد، شرک رو از خودش دور کرد.
دوست دارم هر چه زودتر دوره دوازده قدم و همچنین تمام دورهها تهیه کنم چون تشنه شنیدن و عمل به آنها هستم. همین یه دوره عزت نفس رو که تهیه کردم چقدر اوضاع منو بهتر کردم، خیلی حالم بهتره و خودمو بیشتر دوست دارم. دیگه خودمو سرزنش نمیکنم.
من قلبتو باز کردم که اینقدر قشنگ اصل رو از فرع تشخیص بدی و مریم جان به استاد میگه شما استاد تشخیص اصل از فرع هستی به این دلیل که خداوند قلب شما رو باز کرده که این ادراک رو داشته باشی و به میلیونها نفر منتقل کنی.
و چقدر خداوند قشنگ داره به منم توانایی تشخیص اصل از فرع میده. با قرار دادن استاد و مریم جان در سر راهم. به یاد میارم روزهایی رو که ترس و تردید و بدگمانی و بدخوابی مرا پر کرده بود و الان خدا رو شکر میکنم که همه این بارهای سنگین کمرشکن از دوشم برداشته شدن.
و مریم جان میگه دوره کشف قوانین انگار طبق این سوره هست. و اینکه ترمزهایی که داریم همون بار سنگینه هست و وقتی ترمزهاتو میشناسی و بر میداری انگار یه بار سنگین از دوشت برداشته میشه. وقتی یه ترمز رو از ریشه میشناسی یه عالمه ترمزهای ریز دیگه هم برداشته میشه و یه عالم بار سنگین برداشته میشه.
از وقتی استاد روی خودش کار کرد خدا هم این موهبتها رو بهش داد.
وقتی بچه بودیم میگفتن بعد هر سختی آسانی هست در صورتی که در این آیه از کلمه مع استفاده کرده و میگه با هر سختی آسانی هست.
همیشه با سختیها آسونیهایی هم بوده
اینکه قلب ما تو چه مداری هست میگه دریافت ما چیه!
سختی یا آسونی؟
این دو با همن و میتونیم انتخاب کنیم که با سختی باشیم یا آسونی!
و مریم جان میگه هر ترمزی رو که برداشتم خودم رو آسون کردم برای آسونیها.
راست میگه من خودم کلی ترمز داشتم و هنوزم دارم. پامو از هر ترمزی برداشتم زندگی و راهم برام آسونتر شد.
انگار برداشتن این ترمزها خیلی مهمن.
و در ادامه
از هر هدفی فارغ شدی برو سراغ یه هدف دیگه تا راکد نباشی. فکر نکن همه چیز تموم شد، حرکت کن این یه مسیره و باید بری سمت هدف بعدی.
قبل از اینکه به یه قلهای برسی قله بعدی رو هم انتخاب کن.
برای رسیدن به قله خوشحالی کن اما فکر نکن تموم شده، باید بری سراغ قله بعدی.
مثل مربیهای ورزش که دو سه روز جشن پیروزی میگیرن و سریع میرن برای آماده شدن فصل بعد.قدم بعد. این چیزیه که آدمو زنده نگه میداره و باعث پیشرفتش میشه.
و مثل استاد که بعضی وقتا من فکر میکنم دیگه همه چیزو گفتن و مگه فایلی میمونه که بخوان صحبت کنند و من باز سورپرایز میشم. با فایل جدید با حرفهای قشنگ جدید. و با آگاهیهای جدید.
و وقتی اشتیاق رو به سمت پروردگار چاشنی قضیه میکنی باز همه چیز بهتر میشه و با باور توکل وحس خوب همه چیز دستیافتنیه.
منم تجربش کردم، واقعاً جواب میده.انگار اون میگه با من باش همه چی حله.
و حالا میفهمم که چرا میگن قرآن رو طوری بخونین و گوش کنین که انگار همین الان داره خدا به تو میگه با تو حرف میزنه. مهربان خدای من که همیشه با منه و همیشه کنارمه و وکیل منه و مراقب منه. خداوند فقط برای من نیکی و پاکی و درستی میخواد. هیچ کسی در جهان کنترلی بر زندگی من نداره جز خودم. من نباید توجه کنم به افرادی که میخوان منو تخریب کنند یا منفیها.
توجه کنم به زیباییها و قشنگی ها.
و اعتبار همه نعمتهایم به خداونده.
ترس و شرک و بیایمانی را از بین ببرم و میبینم که چقدر آسونی زیاد میشه و سختی دور میشه.
دشمن های اصلی من ترس و تردید و شرک و کفر و بیایمانیه.
و من میخوام اونا رو از خودم دور کنم.
آخ که چه آرامش عجیبی داره این توحید و تشخیص حق از باطل و ایمان و توکل به خداوند.
از وقتی فهمیدم توحید چیه، سریع شرک رو در وجودم پیدا میکنم و میفهمم که نباید مثلاً به فلان آدم قدرت بدم و با خودم میگم اون قدرتی نداره، تنها قدرت خداونده و من اونو وکیل خودم قرار دادم و اون مراقب منه. پس نترس و محکم پیش برو.
فاطمه سادات.
سلام و خداقوت به استاد عزیزم و مریم زیبا و همه دوستانم.
سپاسگزار خداوند هستم که چشمانم لایق دیدن اینهمه زیبایی و نعمت و سرسبزی و فراوانی بود و توفیق عضویت در این سایت عالی و زندگی ساز روداشتم.
سپاسگزار شما استاد عزیزم و مریم مهربان برای تهیه ی اینهمه فایل که بظاهر رایگانه ولی نمیشه روش قیمت گذاشت اگه قدرشو بدونیم،هستم.
و شکر میکنم خدایی که همراه هرسختی ،آسانی هم قرار داد.خدایی که نام ما رو بالامیبره،عزت میده بهمون،بار سنگین رو برمیداره از پشتمون و توصیه میکنه قبل از رسیدن به یک هدف ،فکر شروع هدف بعد باش.
من حتی برای اون جمله ی مریم جان که گفتند خداوند انتخاب میکنه و بعدش شما گفتید هرکس خودش انتخاب میکنه،خداروشکر کردم.گفتن همین جمله باعث شد هممون رو این قضیه زوم کنیم و توجه بیشتری داشته باشیم که خودمون انتخاب میکنیم.
شاید اگر میگفتن خودمون انتخاب میکنیم،هممون گوش میدادیم و یه سرتکون میدادیم ولی الان واقعا بولد شد.
پارسال همسرم قصد جدایی سهم مغازه از داییش و مسقل شدن رو داش.
یه نفر پیشنهاد خرید سهم رو داده بود،ولی نظر قطعیو اعلام نکرده بود.
به ما گفته بودند برای فروش هرچیزی صدبار سوره انشراح رو بخونید.
آخر شب بود و منوهمسرم صددددبار این سوره رو خوندیم و دقیقا شده بود یه ورد زبون.
اون نفر هم نیومد و همسرم بدون فروش اون سهم،شراکتش رو جدا کرد از داییش.
الان میفهمم مدارمون چقد عوض شده و ازین آیات انتظار معجزه داشتیم،انگار که یه اسم اعظمه.
در صورتی که اینا صحبتهای خداونده باما،و کلا بایه دید دیگه باید بهش نگاه کنیم.
فقط چون به زبان عربیه،فکر میکردیم معجزه میکنه تکرارش.
معجزه میکنه ولی خوندنش و درکش و عمل کردن بهش.
خیلی خوشحالم که شدم یه آدم دیگه.
الان شروع ماه محرمه و منوهمسرم امسال کلا شدیم دونفر دیگه.
سرتاپای شهر سیاه پوش شده و مردم دارن کجاهارو میگردن دنبال خدا.
یه بنر بزرگ زده بودن زیرعلمت امن ترین جای جهان است….
قبلا اینارومیخوندم و اشک میریختم.
الان دارم درس میگیرم.
امسال میدونم باید گریه کنم بحال خودم چون یاد بگیرم امام حسین برای رسیدن به هدفش چیو قربانی کرد و من آیا حاضرم یکم از استراحتم رو قربانی کنم؟؟
یکم از تفریحاتمو کم کنم؟؟
دورهمیای بی فایده رو حذف کنم؟؟
امسال خیلی خیلی شرک کمرنگ شده در زندگیمون.
دیروز همسرم بایه جعبه شیرینی اومدخونه و گفت آخرین وام روهم تصفیه کردم و مادیگه قسط نمیدیم به جایی.
در صورتیکه چندروز پیش باجناقش بهش گف الیاس جان الان که بدون وام هیچکار نمیشه کرد…
ما حرف نمیزنیم تو جمع و ته دلمون یه لبخند گرم از طرف خدا داریم که میگه چرا میشه.ما ساکتیم و با نتایج میخوایم حرف بزنیم.
مثل بچگیا که یارکشی میکردیم واسه شروع بازی میگفتیم من من کشیدم…
ما خدارو آوردیم توی تیممون و دیگه هیچ یاری واسمون مهم نیست.همین یه یار به بیشتر از کل دنیا میرزه چون همه چیز خودشه.
وقتی وصل باشی به خدا همه چیزو داری.
استاد عزیزم،شبها چه راحت میخوابم و صبحها بالبخند بیدار میشم و سلام میدم به زندگی و خدارو شکر میکنم برای تولد دیگه و یه زندگی دوباره و من همه ی این احساس خوب رو مدیون شماهستم.
شما عطر خدارو به خون ما تزریق کردید و پخشش کردید در کل وجودمون.
شما رسالتتون رو به زیبایی هرچه تمامتر اجرا کردید و با توکل به خداوند جهانیتر شدنش رو هم میبینیم.
سپاس فراوان
به نام خالق جهانیان هرچه دارم از اوست و تنها اوست سزاوار پرستش
سلام استاد عزیزم و مریم جان و دوستان همراه
این فایل برای من نشانه ای از سمت خدا بود .
شما تو تمام اینمدت انقدر با توحید منو جلو بردید که به این مرحله رسیدم در فرکانس بالاتر هستم و با دکترهای خوبی برای درمانم اشنا شدم که توحیدی و معنوی هستند و آگاهی بالا و بسیار حرفه ای در کارشون .
داستان این مدت که چی بر من گذشت رو میگم و
من از 3شنبه هفته پیش تا همین امروز درد های بدی بسراغم اومد که اصلا نمیدونستم چیه و بخاطر استرسهام تحت نظر دکتر بودم
و این درد باعث تنگی نفس ، لرزش سر ، تپش قلب شدید ، درد در بدنم ، مخصوصا کمرم ،
جوری که نمیدونستم این انرژی بالای من هست احساس شدید هست یا ترس
چون ترس درون احساس شدید دیگه مخفی شده بود
و من پیدا نمیکردم من 6 روز درد کشیدم تا خودمو به دکترم رسوندم جوری که با گریه و درد و حتی کمر درد شدید همراه بود ..
دکترم کارهای لازم رو انجام داد ، صحبت کرد درمان کرد …
و باید بگم اینمدت من برای اینکه کسی از خانواده متوجه نشود هیچی نمیگفتم و علایم رو تو تنهایی خودم داشتم و انقدر بخودم فشار میامد چون یکم خوب بودم و دوباره بیقراری ها بوجود میومد
همش با خدا حرف میزدم که منو آسان کنه برای آسانیها و میگفتم این یه چالش هست و مطمانم که خدا دیر نمیکنه و دستمو میگیره …
روز اول که دکتر درمان انجام داد بهتر شدم و گفتم تموم شد ولی دوباره فرداش شروع شد تمام اون دردها حتی شدیدتر جوری که نفسم بالا نمییومد و من که همیشه خودم با ماشین میرفتم این دو روز با اسنپ رفتم و توانایی نداشتم ..
انقدر این مدت آگاهیم بالا رفته بود و نشانه میدیدم که خودم تعجب میکردم …
اسنپ که نشسته بودم بخاطر حالم ترسیدم بیهوش بشم تو ماشین برای همین ادرس مطب رو نوشته بودم و میترسیدم بدم و اگاهی بهم گفت بهش اعتماد کن و وقتی من برگه رو دادم و کمی با من صحبت کردند و چقدر جالب که ایشون گفتن من همیشه بخودم میگم تو یه روزی آدم ثروتمندی میشی و من همونجا شمارو معرفی کردم و گفتم سایت استاد عباسمنش پر از فایلهای رایگان هست و حتما با آموزشهاشون به خواسته هاتون میرسید .
اونروز هم باز دکتر کارهای لازم رو انجام دادند و من احساس سبکی کردم و ارامش و فکر کردم دیگه تموم شده حالم خوبه .
و فردا پیش یه روانکاو فوق العاده که ایشون مشاور معنوی هم بودندمراجعه کردم . چه صحبتهای فوق العاده ای زدیم و چقدر من که همیشه با روانکاو مشکل داشتم و نمیرفتم .
مراجعه به ایشون فقط بخاطر همون تحصیلات بالا. روانکاو معنوی بودنشون رفتم .
اونروز هم تا ساعت 9 خوب بودم ولی دوباره شروع شد حال بد من ، گریه ها ، درد که اصلا نمیتونستم بیان کنم این احساس چیه یه چیز درونم داشت تمام بند بند وجودم رو پاره میکرد من تو این یک هفته یک کیلو و خورده ای وزن کم کردم . و هر دوبار که رفتم دکتر بهم گفتن چقدر داغی ولی من اصلا متوجه نمیشدم ..
و اون شب هم من درونم انرژی رو حس میکردم ولی نمیدونستم مشکلم چیه . کمر درد شدید ، ضعف ، تنگی نفس وخیلی خوب نتونستم بخوابم و صبح با کوفتگی شدید بدنم بیدار شدم و فقط به خانواده گفتم سرماخوردم و چون دیگه توانایی نداشتم …
کاری که کردم عود روشن کردم ، از خدا کمک خواستم و من که اصلا تو تمام سالهای زندگیم به تعداد انگشتان دستم پدر و مادرم رو بغل نکرده بودم من در آغوششون گرفتم و بعد احساس کردم کمی سنگینی از روی سینه م برداشته شد …
بعدالظهر خوابیدم و تو خواب بهم آگاه شد که دارم میگم من یه ترس عظیمی درونم دارم …
و بیدار شدم شروع کردم نوشتن ، (من تو تمام این 2ماه که دکتر میرفتم کمک شد ترسهای گذشته برام روی سطح میومد و با برون ریزی تمام میشد ولی این ترس انقدر تلخ بوده برای کودک درونم که 9 روز طول کشید و من فقط درد داشتم و نمیدونستم این ترس هست که درونم هست و باید روی سطح بیاد ..
و با نوشتن شروع کردم و گفتم بگو که تموم بشه و این بار سنگین رو زمین بزاریم بگو و من ازت حمایت میکنم و یکی یکی نوشته ها معمارو حل کرد
چون انقدر سنم کم بود من هیچ تصویری نمیدیدم ولی نوشته ها معمارو حل کرد و چه زجری چه ترس عظیمی رو من در قبل از 5 سالگی تحمل کردم و به هیچکس نگفتم و یا گفتم و توجه نشد …
و گریه ها گریه هاا بار سنگین رو از روی دوشم بر داشتن ، بار سنگین از روی کمرم برداشته شد از 4 سالگی تا الان که 38 سال دارم درون چه زندانی بودم که الان صحبت مریم جان رو کاملااا با تمام وجود درک کردم که اون درخت که ریشه ش قطع میکنی اون درختچه های دیگه هم باهاش قطع میشن .
و من امروز ریشه بزرگترین ترسم رو قطع کردم ریشه اون ترس عظیم که برای من خیلی مشکلات دیگه بوجود اورده بود مثل دل دردهای داعمی که اصلا فکر میکردم طبیعیه درحالیکه امروز اون درد معده من خوب شد ..
ترسهای دیگه مثل ترس از بیرون رفتن ، دوست پیدا نکردن ، تجربه رها شدگی بسیار ، همیشه فرار میکردم از هر اتفاقی ،
دستشویی رفتنهای زیاد قبل از اینکه برم بیروون .
حتی فهمیدم چرا از اون فرد فامیل همیشه بدم میومد هیچوقت دوست نداشتم برم خونشون ، یا اینکه از ادمهایی که چهره جالبی ندارن بدم مییاد ،
فهمیدم دلیل اینکه از همیشه دوست داشتم پسر باشم یا از دختر بودنم بدم میومد از بدنم از قیافم از اینکه چقدر عزت نفس پایین داشتم خودمو بی ارزش میدونستم ، دلیل بی انرژی بودنم خستگیهای زیاد از بچگی تا الان و اینکه هرچقدر دکتر میرفتم میگفتن خوبی ولی من انرژی در بدنم نداشتم
حتی دلیل اینکه من فایلهای شمارو بصورت مدام یکسال هست گوش میدم ولی به اون فرکانس بالا که بقیه توضیح میدادن نمیرسیدم . حالا دلیل پیشرفت نکردن در شغل ، رابطه عاطفی نداشتن و تجربه ها شدن بسیار ،
دلیل اینکه چرا همه چی انقدر کند برام پیش میره چرا من تا 3 سال پیش همش آرزوی مرگ میکردم ، به خودکشی فکر میکردم آخه یه دختر بچه کوچیک چرا باید همش غمگین باشه ، چرا به دنیای تاریک زیر زمینی رفته بودم و نور رو دوست نداشتم واقعا از نور فرار میکردم …
من اونریشه درخت بزرگ درونم رو با کمک کودک درونم قطع کردم امروز من با کمک خدا از پسش براومدم من با فایلهای شما و توحیدو خدایی که به من آموختید به آدمهای فوق العاده هدایت شدم برای کمک کردن بهم ، من با شما یاد گرفتم وقتی نیاز به کمک دارم برم و کمک بگیرم و به درستترین ادمها هدایت شدم خدارو سپاسگزارم بابت این درد که من ازش پیروز بیرون اومدم …
خودمو تحسین میکنم افتخار میکنم بخودم اتقدر قوی شدم که با جرات اومدم پیام بزارم …
کینه ای نیست از اون فرد ، افراد بسیاری تو موقعیت وحستناک قرار گرفتن ، تجربه من در حد لمس بدن یه دختر بچه ای بود که الان بزرگ شده و میفهمه تمام اون ترسها و نشدنهای زندگیشو …
چقدر خوب که تصویر ندیدیم و با نوشته معما حل شد ..
حتما با روانکاوم صحبت میکنم و حتما مسیرمو ادامه میدم و حتما شمارو اولین و فوق العاده ترین استادم میدونم و هرجا آگاهی بهم بشه شما رو به آدمها معرفی میکنم .
حالا میخوام قوی تر بشم ببخشم ، زندگی رو بهتر تجربه کنم و الان در فرکانسی هستم ، اموزشهای شمارو بهتر متوجه خواهم شد .
روانکاوم جلسه اول گفت متین جلسه دیگه یه لباس غواصی میپوشیم و شیرجه میزنیم به اون عمق وجدت تا پیدا بشه و ببینیم چی پیدا میکنیم . گفت میریم از عمیق شروع میکنیم چون آگاهیت بسیار بالاس و تواناییشو داری .
حالا من تنهایی با خدا شیرجه زدم و خودم پیداش کردم . دلیل سالهای پر از درد و تنهاییمو و درک نشدنهامو …
جلسه دیگه که برم میگم ایناهاش پیدا کردم حالا بگو
چیجوری تمومش کنم و خاکش کنم .
هرچند که انقدر شما استاد بزرگم ایمان رو برام عالی بیان کردید که فکر کنم خیلی چیزها در من حل شده .
قبل از شروع سال 1402 همیشه میگفتم امسال سال فوق العاده ای هست برای من سال رسیدن به تمام خواسته هام و من پر از آگاهی و نشانه بودم برای تمام قدمهایی که تا الان برداشتم …
آیا برای تو سینه ات را نگشاده ایم
و بار گران را از روی دوش تو برنداشتیم
همان بار گرانی که گویی پشت تو را می شکست
سینه ام گشاده شد . بار سنگین ترس از روی دوشم برداشته شد . دردهای کمرم که 9 روز درد کشیدم از بین رفت و اون خمیدگی صاف شد .
تو این چند روز قران رو باز کردم بهم گفت در پرستش من صبور باش .
و من صبر کردم نه تحمل … صبر با ایمان به خودش
و این تولد دوباره من هست …
ایمان دارم به خدایی که هرگز دیر نمیکنه
تمام این دردها نیاز روح من بوده و من درک میکنم و این تجربه های انسانی فقط برای رشد روح من پیش اومده و مییاد و یروزی میرسه که منم مثل شما آسان میشم برای آسانیها
قبلا آسان بودم برای دردها
ولی از این به بعد آسان میشم برای آسانیهااا
امروز لباس سفید تنم کردم و من که اکثرا مشکی پوش بودم تصمیم گرفتم از این به بعد اولویتم سفید باشه ، یادمه قبلا میگفتم من از همه رنگا خوشم مییاد ولی سفید دوست ندارم ولی حالا دلم میخواد فقط سفید بپوشم.
خدایا شکرت
ممنونم استاد و مریم عزیز من قدردانتون هستم
به نام خدا
ردپای 81
سلام استاد جان و دوستای خوبم
خداروشکر بابت فایل جدید و آگاهی های جدید
خداروشکر برای این قاب دوس داشتنی استاد و خانم شایسته و سرسبزی بی پایان
امیدوارم همه ما هم شیرینی ،باز شدن قلب و برداشتن بار ها از دوش به لطف دست های خدا رو در دنیا تجربه کنیم
که خب رسیدن به این جایگاه هم به خودمون بستگی داره
اولین بار از شما شنیدم که میگفتید همراه با سختی آسونی
چقدر چشمامو باز کرد
وقتی سختی به سراغم میومد پس ذهنم دنبال آسونی بودم دنبال زیبایی بودم دنبال درس بودم دنبال قوانین بدون تغییر بودم
حتی این سوال مهم ،چی شد که بین سختی و آسونی، من سختی انتخاب کردم؟
با چه باورهایی به این راه وارد شدم ؟
چه باوری منو از مسیر راحتی دور کرد
و باز هم اینو از شما آموختم، نمیگم اولین بار شنیدم
نه ولی اولین بار ذهنم اجازه شنیدن داد
اینکه اگه میخوای درجا نزنی و بی انگیزه نشی ،خیلی سریع هدف بعدی انتخاب کن و حسابی رو اون هدف تمرکزی کار کن
●امروز درسی برای من داشت، بحث مدار ها ،من امروز با چند تصمیم تقریبا بد شروع کردم مثلا صبحانه بیشتر خوردم یا یک ساعت بیشتر خوابیدم ،یا به خاطر بی حوصلگی دوتا کارم عقب انداختم
و به خوبی لمس کردم که مدار من داره پایین و پایین تر میاد !دیگه راحت تر انتخاب اشتباه میکردم و راحت تر انرژیم میومد پایین !
و تو بعضی از کارها برگشتم به عادات بد
درک من از این پروسه :انتخابات و تصمیم های کوچیک باعث تغییر مدار میشه
مدار پله پله تغییر میکنه نه یه دفعه
تو مدار خاص اتفاقات مربوط به اون مدار وجود داره و خواه ناخواه تو درگیر اون اتفاقات میشی
[مثلا وقتایی که من خیلی کار دارم به راحتی ساعت 3،4 صبح از خواب بیدار میشم حتی اگه دیر خوابیده باشم ،به راحتی هم کارهام میکنم هم درس میخونم هم زبان کار میکنم هم آموزش میبینم هم ورزش میکنم هم به روتین زندگی میرسم
در حالی که امروز با وجود وقت آزاد هیچ کدوم از اونارو نرسیدم انجام بدم !تازه خوابم موندم ! اونم منی که بسیار سحرخیزم !
حتی تو این مدار ،در برابر آدم هایی قرار گرفتم که ویژگی های مشترکی با چیزایی که گفتم داشتن]
با توجه به درک من هر روز مدار و فرکانس خاصی داریم!جدا از مدار کلی ما در دنیا
و با توجه به حرف استاد (و اندازه ظرف من برای درک این موضوع)وقتی میخوابیم فرکانس ارسال نمیکنیم و بعداز خواب راحت تر میتونیم تغییر فرکانس بدیم !
خلاصه درس امروز همون حرف های استاد درباره کنترول ورودی کنترول کانون توجه
که اگه حواسمون نباشه بیشتر در باتلاق فرو میریم
●خداروشکر بابت اینکه میتونم عشق پاک بین دو نفر ببینم تا به کلی همه روابط نازیبا که اطرافم دیدم ،بشوره ببره
یک تنه باور های گذشته من نسبت به روابط ،زیرسوال میبره و من خوشحالم بابت داشتن الگو مناسب
●تو ردپای امروز میخوام خودم تحسین کنم، به طرز فوق العاده ای تو روابط اجتماعی خوب شدم !به راحتی درخواست میکنم ،حرفم میزنم ،نه میگم،مخالفتم اعلام میکنم
و ترس هامو زیرپا میزارم
یه لول آپ خیلی عالی تو بخش روابط و صلح با خود داشتم که دستاورد بسیار خوبیه
درسته امروز از مدار خارج شدم اما چندتا کاری که قبلا سختم بود انجام دادم و حتی در روز نازیبا زیبایی هست
خداروشکر بابت همه زیبایی هایی که توان دیدنش پیدا کردم به لطف خدا و استاد عزیزم
درپناه خدا باشید
سلام فاطمه جانم
بسیار بهت افتخار میکنم، تحسینت میکنم برای دستاوردهات، تغییراتت، بهبودهات:
تو ردپای امروز میخوام خودم تحسین کنم، به طرز فوق العاده ای تو روابط اجتماعی خوب شدم !به راحتی درخواست میکنم ،حرفم میزنم ،نه میگم،مخالفتم اعلام میکنم و ترس هامو زیرپا میزارم.
آفرین بهت.
آفرین که تو مسیر هستی و تو مسیر می مونی، به نظرم همگی نوسان داریم چون تازه کار هستیم، درست میشه، خدا خودش کمکمون میکنه.
میدونی چیه؟ حس میکنم کمال گرایی از یه در میاد، خدا رو شکر از یه در دیگه هم بهبودگرایی میاد شکرِ خدا…
امروز همسرم به نقل قول از استاد عباس منش گفت: هر بار یه کوچولو تغییر میکنی، خوشحال باش، که بشه انگیزه و اشتیاق برای ادامه دادنِ راه…
این کلام باید به گوشم میخورد تا یادآوری شه مجدد برام.
من دائم باید یادآوری شه برام بهبودگرایی.
دائم باید یادآوری شه تحسین کنم خودمو برای تک تک و جزئیات بهبودها و پیشرفت هام که وجدانا خیلی زیاده و باید بیارم بیرون از ذهنم و تحسینشون کنم….
منم تو حیطه ی عزت نفس، روابط، ارتباط با خدا، صلح با خودم، سلامتی، امنیت، حال خوب و … خیلی رشد کردم، بهبود پیدا کردم، خوشحالم و سپاس گزارِ خدا.
خدایا شکرت برای امروز و روزی های غیر حسابِ فراوانی که بهم دادی، منم تونستم درکشون کنم، حسشون کنم.
سلام سمانه جان امیدوارم حالت عالی باشه
نقطه آبی همیشه باعث میشه ذوق کنم ،بهم میگه از بین کلی آدم تو دنیا از بین کلی آدم تو همین سایت یه همسفر فرکانسی ،در خونه قلبت میخواد بزنه ،حرف ها آموزه ها نصایح و تیپ هاشو بگه تا باهم هم مسیر شیم به سمت فرکانس بالاتر
از اون قشنگ تر ،دیدن اسم سمانه صوفی
همسفری که هر بار میاد در خونه قلبم ،بهترین و به موقع ترین حرف هارو میزنه
آگاهی هاشو سخاوتمندانه با من کم تجربه به اشتراک میزاره
و بهم اجازه بزرگ شدن و رشد سریع تر میده ،با کلامش با نوشته هاش ،آگاهی هارو از زبان دیگه باهام دوره میکنه
خداروشکر بابت دوستای خوب و مهربون
ممنونم که با نوشته هات حس خوب بهم منتقل میکنی
ما آدما سال ها خودمون از تحسین کردن خودمون محروم کردیم
همیشه چشمامون تیزتر کردیم تا عیب و ایرادامون بیشتر تو سر خودمون بزنیم
بی رحمانه ترین کمالگرایی هارو ودر حق خودمون اجرا کردیم
منم مستثنی از این داستان تکراری نیستم ،حالا خودمو برازنده تایید و تحسین از جانب خودم میبینم ،فارغ از نوع نگاه بقیه و معیار های جهانی !و معیار های خاله و عمه :)
حتی اگه نتیجه شگرفی حاصل نشه بازهم باید خودم تحسین کنم ،میتونم الان مثل بقیه هم سن و سال هام باشم
اما روح من تازه جای درستش پیدا کرده و حالش خوبه
همین برای من خوبه ،سلامت روح و جسم
خداروشکر که انقدر قدرتمند بودی که خودت تا این حد بهبود دادی بهت تبریک میگم عزیزم خوشبختی و ثروتمندی چیزی جز این نیس
موفق باشی دوست عزیزم ،ممنون بابت پیام زیبات
درپناه خدا
سلام فاطمه جانم.
منم مثل تو، مثل اکثر بچه ها خیلی از دیدن نقطه آبی (به قول سعیده جان)، خوشحال میشم…
این قسمت نوشته ات خیلی توجهم رو جلب کرد در رابطه با نگاهت به نقطه ی آبی:
نقطه آبی همیشه باعث میشه ذوق کنم ،بهم میگه از بین کلی آدم تو دنیا از بین کلی آدم تو همین سایت یه همسفر فرکانسی ،در خونه قلبت میخواد بزنه ،حرف ها آموزه ها نصایح و تیپ هاشو بگه تا باهم هم مسیر شیم به سمت فرکانس بالاتر
چقدر قشنگ نگاه میکنی به نقطه آبی، آفرین بهت.
اوایل فقط هول میزدم بخونم، ببینم کی چی نوشته و رد میشدم، بعد که درکم کمی بیشتر شد تمرین کردم به نوشتن پاسخ برای پیام های پرمهر دوستام، از سعیده جان یاد گرفتن چون دیدم جواب مینویسه با عشق برای کامنتهایی که به دستش میرسه، بعد الان یه طوری شده عاشق دیدن نقطه آبی شدم و اینکه ببینم یکی از دوستام پیک شده برای رسوندن چه پیامی از خدا برام…
مخصوصا دو پیام دریافتیِ امروزم که روزی های غیر حساب امروزم محسوب میشن رو با تأمل و عشق بیشتری خوندم…
چقدر کیف کردم که برام نوشتی.
خیلی خوشحال شدم.
خوشحال از این بابت که دسترسیِ تو و من با هم باز شد که بتونیم پیام بنویسیم و بخونیم با همدیگه.
از حالم پرسیدی…
فاطمه جان، من عالی هستم به لطف و مهرِ خدای مهربون و هدایتگرم، یه سمانه ی 10 ماهه هستم، دارم سینه خیز میرم، تا چند وقت دیگه به لطف خدا میشینم روی زمین، بعد کم کم می ایستم، بعد کم کم راه میرم و برو جلو…
یعنی کم کم دارم بزرگ میشم…
بارها میخورم زمین، بلند میشم، اشتباه میکنم یا بلا سرم میاد گریه می کنم، بلند میشم، درست جلو میرم میخندم، بلند میشم، خسته و کلافه میشم، بلند میشم و ادامه میدم …
من 36 سالم نیست، من 10 ماهه هستم…
و انقدر آروم دارم جلو میرم ولی نتایج دارم، کلی نتایج…
که گاهی یادم میره 10 ماهه هستم الان، و یهو فکر میکنم باید اندازه 36 سال نتایج داشته باشم…
نه…
آروم آروم
دوری از شتاب
طی کردن روند تکاملی
لذت بردن طی مسیر
اینا اصله، اصل…
این سمانه ی 10 ماهه گاهی یه سری رشدها کرده به سادگی…
آسان شدم بر آسانی ها که این اتفاق افتاد…
گاهی عقب گرد داشتم، یا شاید هم توقف، یا شاید هیچکدوم…
لازم بوده روندم متوقف بشه، به هم بریزم، فکر کنم عقب گرد دارم تا یه چیز دیگه رو بفهمم و درک کنم…
چیو؟
بهت میگم…
هر جایی هستم بهترین جائیه که باید باشم الان…
در هر حالتی
حالت مثبت باشم، یعنی جای درستی هستم، نتایج اومدن و شادم و …
حالت نامثبت باشم، یعنی چالش اومده، تضاد اومده، اومده بگه یه درس پشتِ در ایستاده تا اجازه بدم وارد شه که یاد بگیرم، که یه جای کارم اصلاح میخواد، یا یه چیزی رو باید از این شرایط بفهمم و درک کنم تا برای بهبودم بهم کمک کنه، یه ضعف از عملکرد و رفتار و افکارم اومده که بگه منو درست کن سمانه لطفا …
فاطمه جان، چند روز پیش دقیقا تو چالش بدی گیر کردم…
تله ی کمال گرایی که داشت همه ی نتایجمو به خاطر یه نتیجه زیر سوال میبرد انگار هیچی که هیچی…
خدا خودش کمکم کرد…
خود تو با پیام دیشبت کمکم کردی و دوباره یادآوری کردی نتایج و بهبودهامو ببینم…
که آقا انگشت اتهام روی ضعف هام نذارم فقط و بولدشون کنم…
انگشت تشکر و تحسین رو بذارم روی محاسن و بهبودهام اونا رو بولد کنم…
زیادن، زیاد…
این سمانه خیلی فرق کرده
خیلی
خیلی
سمانه نذار عادی شه
نذار عادت کنی
فکر کنی هیچی نشده
از اول همینطوری بودی…
نه این نبودم…
ببین تلاش هاتو
ببین پشتکارت رو
ببین حال و حس خوبت رو
اینا ثروت هستن به قول سید علی جان مون، خوشدل جان مون.
میدونی داشتم یه سوتیِ ریزِ دیگه میدادم
در ظاهر متوجه شدم رعایت روند تکاملی رو
دوری از شتاب رو
سپاس گزاری رو برای الان و داشته های الان، مادی و معنوی…
فکر کردم تصمیم به بهبود بگیرم خب باید سریع آشکار شه
یا سریع باید عادت ترک شه
یا بهبود به سرعت خودشو نشون بده
بعد تذکر دادم به خودم که:
از 15 بار انجام غلط یه رفتار 4 بار درست انجام بدی 11 بار غلط عالی هستی، تو مسیری…
توقع و انتظار نداشته باش بشی سریع 1 یا هیچ…
امان از این تله ی کمال گرایی…
دائم باید مچش رو بگیرم
خیلی آب زیر کاهه…
خیلی مخفیه، خیلی حق به جانبه…
خدا رو شکر که هر بار خودش نجاتم میده از مسیر خارج نشم…
و اما حالا…
از استاد یاد گرفتم حتی تقصیر رو گردن کمال گرایی هم نندازم
همینکه فهمیدم مشکل از کجاست، منم که باید حلش کنم، کمال گرایی از خودش اختیار نداره، ناتوانه، من با غذا ندادن بهش میتونم ضعیف و ضعیف ترش کنم…
من قدرت دارم
اختیار دارم
اون نداره
میشه، درست میشه، خدا کمک همه مون میکنه که برسیم به خواسته های قلبمون…
یه چیزی هست یه اسم امید به اسمِ درست میشه به اسمِ خدا هست همیشه و کمک میکنه*…
اینا نیروی محرکه ی منن.
بمب انرژی منن…
ممنونم از تحسین هات، از انرژیِ مثبتی که منتقل کردی بهم.
تو این 10 ماه نوسان هایی رو تجربه کردم، چون تو مسیرم…
اشکم در اومده، هم از عشق، هم از غم…
اما بلند شدم، ادامه دادم، چون هر بار درست شده…
از این به بعدم درست میشه، منتها هر بار بهتر میشم نسبت به قبل به دلیلِ تجربه ها…
بذار یه اعترافی کنم …
انقدر تو حس های خوب بودم، اتفاقات خوب میوفتاد…
کم کم یادم رفت لذت ببرم ازشون…
معنیِ لذت بردن رو یادم رفت، کمرنگ شد…
به همون میزان نتایج ریز ریز افت کرد…
حال خوش من هم افت کرد…
نفهمیدم از کجا دارم میخورم…
انگار عادی باشه، روتین باشه، وظیفه باشه، نه عشقِ زندگیم…
یعنی تو درک لذت ها و نعمات هم دچار کمال گرایی میشم که یعنی این یکی که عادیه، کمه، کوچیکه…
کم، معنی نداره
کوچک، معنی نداره
لذت و شادی، کوچک و بزرگ نداره
همینکه هست یعنی سپاس گزار باش که داریش…
تا فایل 9 دوره کشف قوانین که استاد با اون فرکانس خالص و ناب و محشر گفتن:
لذت ببرین از زندگیتون، همه چیز حتی بیشترش بهتون داده میشه، این اصله.
و انگار یه پرده ای کنار رفت…
میدونی چیه فاطمه جان
در ظاهر دارم برای تو پاسخ مینویسم.
اما مخاطبش خودِ خودِ خودمم…
معجزه های من تو زندگی ام وقتی ساکتم، صبورم، تسلیم خدا هستم اتفاق میوفتن…
این فرمولِ رسیدن من به خوشبختی از همه ی لحاظ ها هست…
خدا منو به شیرینی به خواسته هام میرسونه
طوریکه اصلا متوجه نمیشم.
بعدش یهو یادم میوفته این خواسته ام بوده ها…
اما چون ذهنم اسیرِ رسیدن به مواردِ خاصی هست کمتر اجازه میده چشمهام همه چیز رو با هم ببینه…
مثال: میره سراغ کمبود ( که تازه درک کردم چقدر تو همه چیز نفوذ کرده نه فقط مالی) و باعث میشه چشم بر فراوانی های الانم ببندم یا کمتر سپاس گزارشون باشم…
بعد خود خدا دوباره منو میندازه تو جاده ی توجه به فراوانی، سپاس گزاری برای داشته هام که خیلی زیادن …
بعد گیر کارم رو متوجه میشم…
نمیگم کامل متوجه میشم.
قدر درک الانم متوجه میشم
جای کار زیاد داره…
این ایام دارم زندگی کردن رو تجربه میکنم، تجربه های جدید، متفاوت از سمانه و باورهای قبلیش…
خوشحالم که سکان هدایت کشتیِ زندگیم دست خودم نیست، چون حتما به بیراهه میرم اینطوری…
سکان هدایت دست خداست، میدونم هر جا برم، هر چیو تجربه کنم، برام خیر و شادی و برکت و ثروت میاره…
طی مسیر برام بهترینها رو میاره
شک ندارم…
از جایی متوجه میشم که در حال لذت بردن از زندگیم هستم یا نه، که وقتی قشنگی رو میبینم حسم نسبت بهش خوبی و شادیه، یا بی تفاوتی.
وقتی بی تفاوت شم به شنیدن صدای آواز پرندگان، یا زیبایی گلها و طبیعت، یعنی از مسیر لذت بردن از زندگیم دور شدم، باید برگردم تو مسیر
همین امروز وقتی چند ساعت در معرضِ کم آبی و بی آبی قرار گرفتم، در معرضِ گرما قرار گرفتم، تازه قدرِ نعمت آب رو فهمیدم که همیشه به راحتی در دسترسمه.
خدایا شکرت برای نعمتِ آب و یه عالمه نعمتِ دیگه ات.
میخوام یه مثالِ ساده از خودم برات بزنم از کمال گرایی که الان یادم اومد، مچ خودمو گرفتم و رهاش کردم…
داشتم به خاطرِ یه دونه ناخنم که لاکِش کمی فقط کمی خراب شده بود، فکر میکردم برم کلِ ناخن هامو ژِلیش اش رو آرایشگاه پاک و ریموو کنم…
چرا چون به کمال گرایی ام حمله کرد همین مثال کوچولو
که وقتی یه دونه ناخن، یه ذره گوشه اش، لاک اش پاک شده، دیگه قبول نیست، قشنگ نیست، معیوب شده، آسیب دیده، دوست داشتنی نیست و …
و نادیده بگیرم حضور 9 تا ناخن عزیزم با لاک های سالم شون رو…
عجبااااا
بعدش که متوجه شدم، رها کردم این فکر رو و الان شاد و سالم و خوشبخت 10 انگشتم و لاک های رنگی رنگی و شاد و خوشحالمون دارن با خوشی کنار هم زندگی میکنن.
خدا رو شکرت بی نهایت.
آگاهی یعنی همین
به همین سادگی
به همین خوشمزگی.
مای گاد، ببین کمال گرایی تو چه چیزهایی نفوذ کرده بلا نگرفته :)
البته که ریشه اش رو بزنم، همه ی این پیچک ها و علف هرزهاش با هم نابود میشه…
چقدر عالی که میشه روی اصل، روی ریشه کار کرد، تا پیچک ها بریزن…
الان، این روزها، ماه محرم آغاز شده و توجه من به سمت مفهومِ عبادت جلب شده…
عبادت از نظر من یعنی چی؟
نگاه قبلیم میگفت فقط اینا:
نماز، روزه، تلاوتِ قرآن، زیارت خانه خدا و ائمه، زکات، خمس، حجاب و …
و اما الان….
علاوه بر موارد بالایی که البته شرطِ اصلیِ عبادت حضور قلب هست نه فرمالیته و سفارشی، موارد زیر بهش اضافه شده:
کمک به خلق
لبخند به روی مخلوقات خدا
مهربانی با انسان ها، حیوانات، طبیعت، جهان
سلام دادن به مخلوقات خدا
آرزوی خیر کردن برای همه
کار کردن روی باورهای توحیدی و خوب
خوش رویی، خوش خلقی، مهربانی، ادب، احترام، عطوفت
بخشش
عذرخواهی، وقتی فهمیدی اشتباه کردی
صداقت، راستگویی
صبوری، دوری از شتاب
تسلیم خدا بودن، دوری از غرور و شرک
سپاس گزاری
تحسین، دوری از غیبت و بدگویی و قضاوت
توجه به زیبایی ها
گفتگو با خدا، به صورت بی واسطه، قلبی، شفاهی، مکتوب
لذت بردن از داشته ها در لحظه
خلق حس خوب
دستِ خدا شدن
تلاش برای بهبودِ خود
کنترل ذهن
خوندن و نوشتن کامنت این سایت
دیدن و شنیدن آگاهی های ناب این سایت
سفره ی اطعام باز کردن
کمک به مخلوقات خدا، با روی گشاده
اگه کمک نمیکنی، همچنان گشاده رو باش
سعه ی صدر
هدیه دادن، هدیه گرفتن، درخواست کردن با عزت نفس
امید داشتن به بهبود
توبه
سبکِ شخصی داشتن
خلقِ ثروت
آزار نرسوندن به مخلوقات خدا
و …
همه اینا عبادت هستن.
اما من میتونم انتخاب کنم با کدومشون سیم ام قوی تر به خدا وصل میشه، روی همونا بیشتر کار کنم و جلو برم…
رسیدن به بعضیاشون هم روند تکاملی داره، فرکانسِ بعضیاش از من دورن، بعضیا نزدیک…
من از نزدیکها شروع میکنم…
به یاریِ خدا…
خودش هدایتم کنه…
از لیستی که نوشتم چه قبل چه جدیدها، بعضیا اصل و برخی فرع هستن…
از خدا میخوام کمکم کنه توجه و تمرکزم رو بذارم روی اصل تو همه ی جنبه های زندگیم…
خدایا شکرت، ماچ بهت، بغلِ سفت بهت
سلام سمانه جون خیلی ممنون بابت اینکه برام مینویسی
از گفت و گو باهات لذت میبرم و درس میگیرم
خوشحالم که حالت عالیه ،چقدر ذوق کردم گفتی سمانه 10 ماهه ،یاد انیمیشن بچه رئیس افتادم ،اون کوچولوها آدم بزرگ دنیای خودشون بودن ،اونا با زبونی با هم حرف میزدن که خیلیا متوجه نمیشدن ،لایف استایل و نقشه های خاص خودشون داشتن
درست مثل دنیای جدید ما !خوشحالم وارد این دنیا شدم
منم هر روز درگیر کمالگرایی ام در حال فرار ازش
از کامنت بچه ها یاد گرفتم نگاهم عوض کنم
اصلا چرا من کمال گرام؟چرا دنبال بی نقصی ام ؟
چطور ازش استفاده کنم ؟
نسلِ من انسان باید کمال گرا میبود تا زنده بمونه وگرنه یه جای پا اشتباه ،اونو از دره مینداخت پایین
یه نقض کوچیک مساوی بود با مرگ عزیزاش
پس کمال گرایی که در دنیای امروز یه موهبت نیس !روزی منو نجات داده
مثل خیلی از واکنش های مغز ما!
ما از تکامل جلو زدیم واس همین همون ویژگی ها امروز ازارمون میده
اول باید حتی برای کمال گرایی شکرگزار باشم و بعد دنبال کمال باشم
کمال من به عنوان آدمیزاد منو به خدا نزدیکتر میکنه
جای کمالگرایی تو کار
ازش در بهبود خودم استفاده کنم،امروز تا جای ممکن به الگو خودم نزدیک تر باشم
نشد فدای سرم ،ولی سعیم بکنم
تا جای ممکن کمالگرا باشم در شکر نعمت های خدا تو دیدن زیبایی ها تو کنترول ذهن تو تغییر باورهام تو ساخت ویژگی های خدای گونه
با همون کمال گرایی جلوی خیلی از ویژگیهای بد بگیرم مثل غیبت دروغ ریا و…کمال گرایانه مواظب باشم دلی نرنجونم و…
فقط باید یادبگیریم ازش کجا استفاده کنیم تا به قول استاد از ضعف ها و تضادها هم ،ثروت خلق کنیم
من باید یادبگیرم حتی با نقص ها خودم هم در صلح باشم
سخته خیلی سخته !حتی خیلی از شخصیت الانم دوره
اما قابل رسیدنه حتی شده یک قدم نزدیک تر
قشنگی مسیر اینکه ممکنه بالا پایین تجربه کنی اما از نگاه دورتر ،سیرتکاملی نمودار رشد ،صعودیه
و تو خوش شانسی برای خودت خلق کردی که توان تحلیل و بازخورد و بازنگری راجب خودت رو داری
این یعنی همیشه به دنبال بهبود و آزمون خطایی برای ساخت سمانه رویایی تر
بلیط بخت آزمایی تو دستاته که میتونی خودت خودتو آنالیز کنی و بهبود بدی ،مراقبه واقعی !
خیلی ازت ممنونم که لیست عبادت و شکرگزاری واقعی از خدا رو برام نوشتی
خدا این دنیا خلق کرده تا لذت ببریم و کیف کنیم و کاری کنیم موجودات دیگه هم کیف کردن تجربه کنن
امید که لایق شکرگزاری باشیم
ممنون که با برای خودت نوشتن ،برای من هم نوشتی
لذت بردم از نوشته هایی که از دل برآمده و بر دل من نشسته
در پناه خدا
سلام مجدد فاطمه جانم.
برای تحسینِ خودم، ایده اومد الان اینجا بنویسم.
چون تو دست خدا شدی و با این کامنتت دیشب باعث شدی دوباره یادم بیوفته کجاها تغییر کردم و تحسین کنم خودم رو.
ماچ بهت که نوشتی و هم برای خودت رد پا گذاشتی، هم برای من و بقیه ی بچه ها.
سمانه جانم تحسینت میکنم که راحت حرف و سلیقه ی شخصی و راحتی تو ابراز میکنی، فارغ از نظر و سلیقه ی دیگران، که خوشایند هست براشون یا نیست.
مثال: بندِ ساعت مچی مو مطابق با راحتی و کاربریِ راحتش برای خودم انتخاب کردم و استفاده میکنم نه فقط توجه به زیبایی اش.
الویت من راحتی و سادگیِ استفاده کردن ازش هست، اینطوری بیشتر لذت میبرم.
یه بنده خدایی گفت بند مشکی با این ساعت شکیل تره، گفتم ضمن احترام به سلیقه و نظرت که درست هم هست، من از چیزی استفاده میکنم که راحت باشم باهاش.
بستگی به شرایط و راحتی و انتخاب خودم داره، که چی خوشحال ترم میکنه.
اینو از استاد جان یاد گرفتم:
چطوری از این راحت تر
چطوری از این ساده تر
چطوری از این لذت بخش تر
استاد جان، کلام شما پر از باورهای آسان کننده برای آسانی هاست.
سمانه صوفی به شخصه سپاس گزارِ شماست تا همیشه برای دونه به دونه ی آگاهی هایی که بهم یاد دادین و باعث شدن کیفیتِ زندگیم بالاتر بره، زندگیم شیرین تر شه.
یه بنده خدایی در مورد موهامم گفت چرا انقدر کوتاه و …
گفتم تجربه، تنوع، راحتیِ خودم…
وای که چقدر لذت بخشه اونطوری زندگی میکنم که خودم دوست دارم، خودم لذت میبرم، فارغ از اینکه تو نظر مردم چطوری به نظر میرسم یا نمیرسم….
یا با توجه به باور عمومیِ دیگران، زیبا به نظر میرسم یا نه…
میدونی زیبا الان به باور من یعنی چی؟
یعنی شجاع باشم، اینطوری زیبا هستم.
یعنی برم تو دل ترس هام، اینطوری زیبا هستم.
یعنی عزت نفسم بالا بره، اینطوری زیبا هستم.
یعنی مدلی که راحتم، مدلی که ساده تره، قشنگ تره زندگی کنم، اینطوری زیبا هستم.
یعنی احترام بذارم به خودم و بقیه، اینطوری زیبا هستم.
یعنی خوشرو هستم خوشروتر شم، صبرم بهتر شه هر لحظه، اینطوری زیبا هستم.
زیباییِ حقیقی، از درونم میاد و به بیرون گسترش پیدا میکنه، اینطوری فقط مربوط به صورت و ظاهر، تیپ، هیکل و … هم نمیشه، یه پکیج عالی خواهم داشت از مجموعه ی ویژگی های انسانی و زیبا.
خدایا شکرت برای این آگاهی ها
من با همین موهای ماشین شده خیلی راحت و خوشحال و راضی ام، خدا رو شکر که تجربه اش کردم، با ماشین کردن موهام فقط موهام منو ترک نکردن، مقداری از رودربایستی، عزت نفس پایین، غرور، نیاز به تایید و توجه و تحسین دیگران، مقداری خوب به نظر رسیدن از چشم بقیه و … هم منو ترک کردن.
خوشحالم از این تجربه ی به شدت پر بار و پر برکت و جلوبرنده ی من در رشدم.
یه تغییر دیگه که واقعا خودمو تحسین میکنم:
دیشب یه بنده خدایی در مورد چیزی ازم پرسید که تمایلی نداشتم در موردش صحبت کنم، خیلی مودبانه و رُک گفتم در مورد این موضوع نمیخوام صحبت کنم…
همونجا کات شد، بحث عوض شد…
منِ قبلا روم نمیشد اگه نمیخواستم جواب بدم، جوابی ندم، فکر میکردم بی ادبیه پاسخ ندم، توضیح ندم، جواب میدادم با رودربایستی، بعد از خودم ناراحت میشدم چرا جواب دادم …
یا از دست فرد هم ناراحت یا عصبانی میشدم چرا اصلا اون سوال رو پرسیده؟
چرا آدما رعایت نمیکنن؟ چرا ورود میکنن به مسائل دیگران؟ چرا خودشون متوجه نیستن که نباید بپرسن؟
بعدها فهمیدم کمی، که، اون کسی که چیزی میپرسه اون لحظه، مثل من فکر نمیکنه، تو یه فرکانس دیگه است، که بخواد درک کنه اون سوالی که میپرسه خوبه یا ممکن هست تولید حساسیت کنه، پس عمدی در کار نیست.
دومش هم اینکه چرا من گاهی ناراحت میشم گاهی نه از نظر یا سوال دیگران؟
دلیلش خود منم.
حالم خوب باشه با خودم، راحت با همه چیز کنار میام، عبور میکنم جلو میرم…
وقتی صلح درونی ندارم، همه چیز رو به خودم میگیرم، فکر میکنم فرد منظور بدی داره و …
وقتی ناراحت میشم، دقیقا کُد میفرسته که داخلم یه چیزی از حالت سلامت و تعادل خارج شده.
پس به قولِ استاد، هر چی هست از درونِ خودِ منه، نه جهانِ بیرون.
خوب ببینم و باور کنم، برای من خوب میشه.
یه تحسین دیگه برای سمانه جانم: دیشب کنترل ذهن جذابی داشتم، به سرعت گفتم خیره، برای ما همه چیز در مدار امنیت هست، ما سپردیم به خدا، خدا حواسش هست…
و چقدر راحت بودم، چقدر حالم خوب بود، چقدر ریلکس بودم…
یه تحسین دیگه: قبلا سر پاک بودن و … حساس بودم به شدت، الان تحتِ تمرین و ریلکسی و صبر خیلی بهتر شدم، یعنی وسواسِ فکری داشتم، دمپایی دستشویی رو همیشه میشستم و تکرارهای شستشو و طهارت با آب، مدتی هست که خیلی بهتر شدم، میگم پاکه، و برام پاک هم میشه…
یعنی خودم تو کارها و تغییرات و بهبودهای خودم میمونم گاهی و میگم خدایا چه کردی با من؟
استاد چقدر شما تو جزء به جزء زندگی ما و بهبودهامون نقش و سهم دارین.
هر بار که من یه نفس راحت میکشم برای یه باور خوب که جایگزین باور نازیبا شده، بی نهایت خیر وارد زندگی شما خواهد شد.
دقیقا شما دارین خودتون خوب زندگی میکنین، و کاری میکنین بقیه هم یاد بگیرن خوب زندگی کنن.
جهان رو به جای زیبایی برای زندگی تبدیل میکنین با آگاهی های ناب و خالصی که به اشتراک میذارین.
تحسین دیگه: رودربایستی، ترس از ابراز نظر و سلیقه ام شاید چون باعث ناراحتیِ دیگری بشه، مخصوصا کسی که محبت میکنه بهم، جزو خصوصیات من بوده و هست، الان خیلی بهتر شدم، اصلا عشق میکنم با خودم وقتی آسان میشم برای آسانی ها تو این زمینه، راحت حرفمو میزنم، درخواست می کنم با عزت نفس و اعتماد به نفس، بدون خجالت کشیدم، شرمنده شدن، بدون صغری کبری چیدن، قرمز و بنفش شدن، ناراحت شدن، عصبانی شدن…
البته که گاهی میشه گاهی نمیشه، اما دارم تمرین میکنم برای موفقیت هام شاد شم، تحسین کنم خودمو، که بهتر و بهتر شم.
فاطمه ی نازنینم، تو از این نوشتی که دیرتر پاشدی، کمتر به کارهات رسیدی و …
من یه راهِ خوب پیدا کردم برای خودم، برای ایامی که راندمان و خروجی ام شاید به کیفیت قبل نمیشه…
میگم یه روز 1/5 ساعت پیاده روی میکنی، سپاس گزار باش، وقتی هم 30 دقیقه پیاده روی میکنی سپاس گزار باش، اون روز همون 30 دقیقه هم عالیه، حست رو خوب نگهدار با باورهای امیدبخش تا برگردی روی دور مجدد.
یه روز حس و حالت شگفت انگیزه و رگباری حس خوب اتفاقات خوب میاد، وقتی حسم داره به سمت نازیبا میره با روش هایی که بلدم سعی میکنم حسم رو بهتر کنم تا کم خوب بشم و از حالت نازیبا خارج شم.
یه روز صدای پرنده جان هارو میشنوی، غرق لذت میشی، وقتی یه روز متوجهشون نمیشی ناراحت نشو ببین چه چیز دیگه ای شنیدی؟ همون میشه روزیِ اون روزِ تو…
قرار نیست یه الگوی ثابتی رو جذب کنی از زیبایی و نعمت.
دست خدا رو باز بذار، بذار بهترین هارو در بهترین زمان و مکان بده دستت…
اصلآ لذت همینه، نه لزوما شاد شدن با مواردِ یکسان…
هر لحظه میشه با هر چیزی از این وسعتِ پهناورِ جهان شاد شد و لذت برد، با تنوعِ به شدت بالا.
گر خداوند من آنست که من می دانم
شیشه را در بغلِ سنگ نگه میدارد
خدایا شکرت برای نتایجِ عالی ام
سلام سمانه جان
خوشحالم که اجازه دادی منم دستاورد هاتو ببینم و همزمان با جهان ،تحسینت کنیم
خداقوت
چقدر ذوق کردم اونجایی که از موهای جدیدت گفتی !تو یه سمانه با ظاهر جدید به دنیا تقدیم کردی !کاری که خیلی ها از جمله من جرئت فکر کردن بهش رو هم نداریم
ظاهر جدید سمانه نشون از باطن جدیدشه
نشون از جسارت ساخته شدشه،مبارکت باشه عزیزم تولد دوباره سمانه جدید
میتونم تصور کنم الان چقدر آزادی، چقدر سبکی
حتی تصورش هم لذت بخشه !بعدها بیشتر نتایج این کار تو زندگیت میبینی
حس درونی که انجامش دادی درهای خیلی زیادی برات باز میکنه
چون بهت ثابت کرد پشت خیلی از ترس ها ،حرف ها،نگرانی ها،خبر خاصی نیس ،اتفاقا خیلی هم خوبه
منم تحسینت میکنم عزیزم
بخش بعدی پیامت ،باز هم تو زبان خدا شدی برای من :)
حالا میفهمم چرا هدایت شدی که دوباره برام بنویسی
چطوری قربون خدا نرم آخه؟
تو ردپای امروزم به این بخش پرداختم
خیلی ازت ممنونم این سبک نگاه دوباره در من زنده کردی
ممنونم بابت راه حلی که گفتی ،این بخش پیامت کپی کردم که یادم نره اینم یه قانون قشنگه از زبان سمانه
بازم مرسی که آگاهی هات باهام تقسیم میکنی ،حقا که یک معلم هنرمندی
شادباشی
به نام خداوند بخشنده و بخشایشگر
سلام به استاد عزیزم
سلام به مریم خانوم نازنین و زیبا
استاد جان من هرچقدر هم از شما سپاسگذاری کنم کمه
نمیدونستم که این کامنتی که میخوام بگذارم رو کجا بگذارم
حسم گفت اینجا
استاد شما منو با نیرویی در وجود خودم آشنا کردین
شما منو با اصلی آشنا کردین که بی نیاز شدم از غیر
زمان برد تا بتونم بفهممش و بتونم صداشو بشنوم
من نمیفهمیدم اصلا شما چی میگید اون موقع که با خدا صحبت میکنم و صداشو میشنوم
نمیدونم این چه حسیه
خیلی عجیبه
میدونین
میتونی قشنگ بفهمی که چه کلامی درسته چه کلامی غلط
استاد این حسه تو هر لحظه تو هر کاری تو هر چیزی تو هر مطلبی تو هر آموزشی
اگر خواست بهش باشه
اگر بخوای از اون استفاده کنی
به قول خودش خیر و شر مارو به ما میگه
اگر تسلیمش باشیم
استاد اینقدرررررر منو به اصل نزدیک کردین
که واقعا نمیتونم چیزی جز اون رو بپذیرم یا حتی توی صحبت با کسی یا آموزش دادن به کسی
توی هر موضوعی برم سراغ فرع میدونین
یعنی وااااقعا تمام صحبت های ما تمام کارهای ما تمام اقدامات ما باید حول این قانون این اصل انجام بشه
وگرنه قلبم آلارم میده اصلا
البته که خیلی از مواقع ذهن کنترل رو میگره به دست
اما به اندازه ای که میتونم ذهن رو خاموش کنم
میتونم صدای قلبم رو بشنوم
همین چند دقیقه پیش یک آهنگ فرکانسی گذاشتم که خیلی منو خارج کرد از دنیای مادی ، و با خداوند صحبت کردم و کلی بهم چیز گفت
کلی بهم احساس لیاقت و ارزشمندی داد ،کلی توانایی ها و دستاورد هامو به یادم آورد و یک ایده ی خیلی خوب بهم داد
میبینی استاد
چیکار کردی
به تکنیک یاد ندادی
چقدر شما خوبییییین استاد به خدا چقدر ازتون ممنون باشم
چقدر از خداوندی که بین من و شماست سپاسگذار باشم
مهمترین کار زندگیم این باید باشه که هر روز زمان بگذارم و بهش وصل بشم
در مورد هر موضوعی
واقعا هرکس بهترین جواب ها پیش خودشه
میدونین چرا ما از شما حس بد نمیگیریم و صدای شما به قلم ما میشینه
چون اولا شما هر چی میگید وصل شدین به قلبتون و از اون گرفتید و گفتید
یعنی خودشه
دوم اینکه شما تکنیک نمیگید
چرا
شما از یک مسیری حرکت کردین که شمارو رسوندن به اصل
شما اونو دارین در اختیار ما قرار میدین که اصله اصله اصله اصله
دقیقا کلمهی الله
یعنی میتونیم از این به بعد به جای اینکه بالای دفترمون بنویسم الله بنویسیم اصلا بنویسیم قانون
که به یاد بیاریم که هیچ چیزی شانسی نیست
بدونیم باید از کی بخوایم
بدونیم باید از می کمک بگیریم
بدونیم همه چیز داره طبق قانون اتفاق می افته
بدونیم که اون یارو یاور ماست هدایت گر ماست و مارو به هرچی که بخوایم میرسونه به هرچی
،
چقدر آرومم استاد
چقدر آرامش دارم
در مورد آینده ترسی ندارم عجله ای هم ندارم
البته این حالتو وقتی دارم که به خدای خودم وصل میشم و باهاش ارتباط برقرار میکنم
تا وقتی که درگیر ایده ها. و گفته ها و راه حل های دیگران و ذهنم نشم
،
ایده های خوب ایده هایی هست که تو حالت آرامش تو حالت خلا تو حالت قلب بازی به ما داده میشه
صحبت هایی به دل مینشیند گسترش پیدا میکند
که از درون قلب آدم بیاد
نه فقط حرف باشه
کارهایی به دل مینشیند محصولاتی خیلی پرفروش میشود که از درون خلق شده باشد با احساس خلق شده باشد
اون باور و اون احساسه که روی احساس مشتری تاثیر مثبت میگذاره
باورهای من نسبت به خودم به توانایی هام به محصولاتمو به خدماتم هست که نتیجه ی اصلی رو ایجاد میکنه
احساس لیاقت منه نسبت به همه چی
که کارها و انجام میده
و
کی به این موارد دست پیدا میکنم
وقتی که به منبع وصل باشم
وقتی که ازش سوال بپرسم و صداشو ایدشو راهکارشو بشنوم
امروز یه ایده بهم داد که چطور روی باورهای ثروتم کار کنم
امروز یه ایده بهم داد که چطور از تجربیاتم و علایقم پول بسازم
هر روز داره بهم میگه که چه عاملی عامل اصلیه
هر روز بهم میگه که اگر میخوای محصولتو بفروش و خوب بفروشی باید به محصولت اطمینان داشته باشی
هر روز بهم میگه اگر میخوای یک صحبتی کنی که تاثیر گذار باشه باید خودت باورش داشته باشی و بهش عمل کرده باشی و از درونت بیاد نه اینکه فقط حرف بزنی
بهم میگه روی چیز های روی ایده های دست بگذار که باااااورشون داری خودتو باور داری
اگر نداری
برو اول کار کن باور کن بعد بیا بگو بعد بیا ارائه کن
اونه که تاثیر گذاره
هروقت بهش وصل میشم
نظر دیگران برام کم اهمیت تر میشه
هروقت بهش وصل میشم آروم میشم از حرص زدن از عجله کردن دور میشم
استاد
وااااقعا خیلی خیلی از موضوعات قرعه خیلی
درسته یه سری افراد وصل شدن به درونشون و راهکار خودشون ایده ی خودشونو بیرون کشیدن و دارن عرضه میکنن
اما این به این معنی نیست که این تنها راهه
این تنها ایدست
نه
ما بینهایتیم
،
میدونین
درسته اول از همه برای اینکه اصلا بتونی این نیرو رو بشناسی نیاز به آموزش هست
که اونم در جواب سوال ما آگاهانه ی خودت از جهان هدایت میشی به آموزش هایی که تو رو با قوانین آشنا کنه
مثل خودم که 4 سال پیش وااااااقعا میخواستم بدونم که این خدا کیه چیه چطور کار میکنه
و منو هدایت کرد به استاد عزیزم
یعنی قلب من با مدار و فرکانسی که توش بودم با استاد همخونی داشت و چقدررررر راضی و خوشحالم که منو آورد پیش بهترین کسی که میتونست باشه
شاید
نمیدونم
ولی من راضیم
خیلی راضیم
حالا این به این معنا نیست که فقط استاد تو کل دنیا هست که میتونه هدایتکره ما باشه
نه بی نهایت راه هست
که خداوند افراد مختلف رو با توجه به مدار و شرایطشون هدایت میکنه به شرایطی که جواب مسائلشونو بگیرن
،
و همین قشنگیه جهانه
که همه چیز بی انتهاست
همه چیز
یک شغل خاص نیست که مارو ثروتمند میکنه
یک ایده ی خاص نیست که مارو ثروتمند میکنه
یک آدم خاص نیست
یک راهکار خاص نیست
جهان با توجه به سوال ما و مدار ما مارو هدایت میکنه به جواب
در هر لحظه داره این کارو انجام میده
آیه ی فوق العاده که اذا سالک عبادی
که خداوند همواره در حال اجابت درخواست درخواست کننده هاست
یعنی در هر لحظه داره جواب سوالات و درخواست های مارو میده
با دقت صد در صد
حالا ما باید بیایم در جهت رشد در جهت خواسته هامون در جهت خوشبختی از خداوند سوال بپرسیم و جواب بگیریم ،
که همه چیز با سواله
یعنی سعی کنیم سوال های خوب از منبع بی انتها بپرسیم
تا الله مهربان هدایتمون کنه به جواب ها به ایده ها به راهکار ها
،
هر روز باید این قوانین رو به یاد خودم بیارم
تا درگیر فرعیات نشم
گیج نشم
گم نشم
حس ترس عجله کمبود میاد سراغم
وقتی که بهش وصلم
حالم خوبه آرامش دارم
و این آرامشه که داره کارها و انجام میده
و اون برای من کافیه کافیست
هر چی رو بخوام بهم میده
هرچی
فقط سعی کنم ذهن و احساساتم رو کنترل کنم
تمرکزم روی خودم باشه روی کنترل احساساتم روی کانون توجهم به سمت خواسته ام باشه
اون کارارو انجام میده
خدایا شکرت
استاد جانم سپاسگذارم سپاسگذارم واقعا، مریم خانوم نازنین و مهربان و دوست داشتنی مرسی که هستین
خدارو شکر
••بهنام خدایی که بشدت کافیست••
سلااااااااام به استاد عزیزم،مریم جونم و همه دوستان خوبم دراین سایت بهشتی…
الان چندروزی میشه که من از یک سفر فوقالعاده و سرشار از انرژی برگشتم که داستان جور شدن این سفر واقعا برام حیرت انگیز و جالب بود…
یه روز هوس کردم که برم شمال و به مادرم هم اینو گفتم و این درحالیبود که یکی از دوستان عزیزمون که دستی از دستان پرمحبت خداوند بود و ما همیشه با ایشون میرفتیم شمال به ما گفت که بنا به دلایلی شرایطش فراهم نیست یهو خواستم ناراحت بشم که یادم اومد “شرک در دل مومن همچون راه رفتن مورچه بر روی سنگی سیاه دردل تاریکی شب است”
و گفتم توکل به خدا و دقیقا همون روز دستی دیگر از دستان قدرتمند خداوند باما تماس گرفت و کاملا بصورت هدایتی و با هدایت رب دعوت شدیم به یکی از بهترین شهرهای مازندران یعنی رامسر زیبا که واقعا شبیه تکه ای از بهشته…:)
و هفته پیش دقیقا در چنین روزی یعنی چهارشنبه با گروهی از بامحبت ترین دستان خداوند یک سفر دسته جمعی بینظیر رفتیم…خدایاشکرت
با اینکه راه یکم برامون طولانی بود اما من از همون مسیر طولانی هم لذت میبردم و حتی دوست نداشتم به مقصد برسم..یه بخش از جاده در دل تابستون خنک بود و پر از مه هرچی به رامسرزیبا نزدیک میشدیم همهجا سرسبز تر و سرسبزتر میشد و دقیقا نزدیکتر و نزدیکتر به روحیات و خواسته های من…:)خدایاشکرت
اونجا که رسیدیم خداوند برامون یک ویلای بسیار زیبا فراهم کرده بود که ویوی اتاق من روبه جنگل و کوه های سرسبزی بود که ازونجا تلکابین هم رد میشد و محوطه ای داشت که هرشب با دوستان عزیزم برای تاب بازی به اونجا میرفتم و اصلا نمیفهمیدم که چجوری زمان گذشت…خداجونم عاشقتمروزها هم به بهترین مکان ها هدایت میشدیم و حتی به دریایی هدایت شدم که تاحالا وارد دریایی به این تمیزی نشده بودم و چقدر لذت بخش بود حس تجربه امواج بر بدنم در نزدیکی غروب آفتاب…خدایا خیلی دوستت دارم
همه اینها فقط و فقط با هدایت خدواند بود که مثل همیشه من رو با نهایت عشقی که نسبت به من داره من رو هدایت میکنه دقیقا مثل همین الان که به طرز معجزهآسایی فقط میگه و من مینویسم:)
از خدا ممنونم که من رو هدایت کرد به این فایل و باعث شد که بعد از نوشتن ستاره قطبیم ، روزم رو با این فایل سرشار از آگاهی شروع کنم و مطمئنم انقدر انرژی خوب و مثبت از اول روز به سمتم روان شده که تا شب هم به لطف الله همینگونه خواهد بود..
واقعا از خدا میخوام که همیشه من رو هدایت کنه دقیقا مثل این روزها که خودش به من گفته تو یکم دیگه صبر کن و من دارم راه مهاجرت تورو به یک کشور فوقالعاده باز و هموار هموار هموار میکنم..و کار من هم شده توکل ، تصور ، قدم برداشتن آگاهانه با هدایت خداوند و بازهم توکل و توکل و توکل…و مطمئنم که پاداش توجه به الهامات خداوند بیش از اون چیزیه که به ذهن من خطور میکنه…خدایاشکرت
اینهارو دارم درحالی میگم که الان درسال کنکورم همه دوستای نزدیک من دقیقا در وسط تابستون به مدرسه رفتن و من دارم خودم رو با هدایت الله آماده مهاجرت میکنم…خدایاشکرت
شب ها قبل خواب طوری خواسته هام رو تصور میکنم که اشک از چشمام سرازیر میشه و دیروز هم توی مسیری که داشتیم میرفتیم یک سری کارهای نهایی مهاجرتمون رو انجام بدیم انقدر خواسته هام رو تصور کردم که به قول استاد اصلا متوجه نشدم چجوری راه رو طی کردم..:)
عااااااااشقتونم:)))
به نام خدای مهربونم
سلام به استاد عزیزم و مریم شایسته دوست داشتنی
و همه دوستان عزیزم
استاد یعنی من عاشق درک بالای شمام…….من تا امروز با این که بارها این آیه رو خونده بودم اصلا نمی فهمیدم یعنی چی ؛ یعنی همش می گفتم همراه ه سختی آسونی پس چرا من کنار سختی ها هیچ وقت آسونی ندیم ؛ چرا هیچ وقت ندیدم کنار سختی آسونی باشه همراش اسونی باشه….یعتی توی ذهنم این بود اگر شرایط سختی پیش میاد بعدش اتفاق خوب می افته…..انگاری خدا یک آدم دلش می سوزه اخی چقدر سختی دیدی حالا بهت یک خوش بدم خستگیت در بیاد نه….وای خدای من ….الان فهمیدم که هم سختی ها هستن و هم آسونی ها توییی که انتخاب می کنی…..کدوم ببینی کدوم تجربه می کنی…..تویی که باید از سختی بری به سمت آسونی ها….تویی که باید خودت در مسیر آسونی قرار بدی….و گرنه در مسیر سختی باشی هیچ آسونی در کار نیست…..سختی بیشترهست ……و چقدر متفاوت این درک …..چقدر ذهن آدم باز می کنه…..چقدر کمک می کنه به درک بهتر…..
استاد قشنگمممم بی نهایتتتت مممنونمممممم برای این درک بی نظیر..
.
به نام خدای مهربانم
خداوندی که از رگ گردن به من نزدیک تر
خدای من خدای عشق من خدای همه انسان ها خدای استاد عزیزم که از تهران بهش سلام میگم
خدای درختان سر به فلک کشیده زیبا
خدای حیوانات
خدای زمین و ماه و خورشید و ستارگان
خدایی که منو هدایت کرد ،و با هدایت من تعدادی از اعضای فامیل منو هدایت کرد
و تعدادی از ادم های دیگه که بوسیله اون ها هدایت شدند
خدایی که قلب منو باز کرد
تا اول گوش بسپارم به ندای الله اکبرش
گوش بسپارم به حرف های جالب و ارامش بخش و گه گاه عجیب استادم
و بخوانم ،قران بخوانم
معنی قرانو بخوانم
و دلم را بیشتر بازکرد
دیدم ،نعمت های الله بی نظیرمو
و سپاسگزار شدم با اعماق وجودم
خدایی که اول از همه بود و اخر از همه هست
خدایی بارهای سنگین روی دوشم رو که خودم با باورهای منفی ،افکار منفی ورودی های منفی ناشکری غر زدن شکایت کردن غصه خوردن ترس شرک بی ایمانی جمعشون کردم و باخودم حمل کردم، یکی یکی برشون میداره
و اگر تا الان کاملا سبک ،رها ،ازاد نشدم بخاطر کم کاری خودم
خداوند بزرگی که با برداشتن بار روی دوشم ارامشمو روز به روز داره بیشترمیکنه
و بهم عشق خوب داده
بهم زیبایی داده
بهم ایده داده
روابط خانوادگیمو بهتر کرده
و ایمانم داره روز به روز قدم به قدم بیشتر میشه
خدایی که هدایتم میکنه به هدف های جدید ایده های جدید
خدایی که بهم سلامتی داد
خداوندی که نمیشه از زندگی حذفش کرد و منکر وجودش شد
خدای قانونمندم
انرژی فوق العاده ای که در نهایت عدالت
به درستی که همراه تاکید میکنم همراه سختی آسانی
و استاد جانم من روز قبل این فایل ،فایل توحید عملی 8 دیدم
به درستی که من چون باور کردم بعد هرسختی آسانی به خودم سخت گرفتم که چی؟
که عشق باسختی به نتیجه آسان میرسه
ثروت با تحمل و درد و سختی به آسانی و نعمت میرسه
و …
در حالی که همه چیز باور باور باور
همه چیز ایمان ایمان ایمان
من هروقت ایمان داشتم و توکل کردم که خوب میشه درست میشه قطعا خدا ناظر من شده
و هروقت آسان شدم به سختی ها بازهم بازتابشو گرفتم
الله اکبر از قانون بی نقص خداوند
و خدای من
به درستی که هربار به هدفی رسیدم و هدف جدید نداشتم ناامیدی سراسر زندگی و روحیمو گرفت
و احساس باخت داشتم
اما حالا یادگرفتم که این حرف خداست
حرف استادم
و من با تضادهای زندگیم دیدم
که قبل از ،دوقدمی رسیدن به قله هدفم و خواستم قله تازه ای رو برای خودم ترسیم کنم و بیکارنباشم
چرا که دنیا درحال حرکت حتی زمین هم از چرخش نمیایسته
استاد عزیزم
نمیدونم چجوری بگم از روند تکامل
که توی یکسال گوش دادن عمل کردن شک کردن به تضاد خوردن تحقیق کردن
انگار جور دیگه کلامتون به دلم میشینه
نمیدونم چجوری بگم از سرعت جواب دادن این جهان به خواسته هام حرفام
به خواسته های کوچیکم که به سرعت بهش میرسم
به سوال هایی ک میپرسم و به سرعت بهش میرسم
و به هدایت خدا که به سرعت بهش میرسم
استادجان
تکامل
کنترل ورودی ها
ترمز ها
الگو های تکرارشونده
باور آسان شدن برای آسانی ها
و احساس ارزشمندی
شدیدا دارن منو ،من وجودی رو
بمباران میکنن و شدیدا اینقدر تاییدشون کردم و دیدمشون تو زندگیم که باورشون برام راحت شده
استاد عزیزم
ازتون بی نهایت سپاسگزارم بابت هدیه هایی که به ما میدید
من این رزق و روزی و این هدیه رو روی چشمام میزارم و قدم به قدم با تعهد ادامه میدم
دوستتون دارم
به نام خدای هدایتگرم
به نام رب العالمین
به نام یکتای بیهمتا
سلام به قلبهای خداییتون
سلام بر نور
سلام بر عشق
سلام بر قدرت
سلام بر شجاعت
سلام بر شادی
سلام بر آزادی
سلام بر استقلال
سلام بر توانمندی
سلام بر عزت نفس
سلام بر سلامتی
سلام بر حال خوب
سلام بر ثروت
سلام بر پول
همهی اینایی که گفتم توی این سایت پیدا کردم
خدایا صد هزاران هزار مرتبه شکررررررررررررررررت
امروز 5 اردیبهشت 1403 بهم یه الهامی شد و من بدون فکر کردن به چگونگیش رفتم توی مسیر
آفرین به خودم
آفرین به من
آفرین به روح پاک خدا
چه شجاعی تو دختر
من عاشق این کله شقیهاتم
من دیوونهی توعم
چقدر تو خاصی
چقدر تو لایقی
لایق بهترینهایی چون در عمل ثابت میکنی
مگه چند نفر توی دنیا اینطوری عمل میکنن؟!
تو در دنیای مجزای خودت داری زندگی میکنی
تو یک روح مجردی
تو مسیر خودتو میری کاری به بقیه نداشته باش
همین عملکرد متفاوته که تو رو از بدنهی جامعه جدا میکنه
—————————————————————–
تعطیلات عید که رفتم خونه؛ مادرم چند تا محصول آرایشی بهداشتی خرید که من به دوستام بفروشم ولی اینطور پیش رفت که دوستام گفتن مرسی یعنی دقیقن رو هر کی غیر خدا حساب کنی از همون نه میشنوی…
من گفتم اوکی بیرون که میتونم بفروشم
امروز دیگه قلبم گفت وقتشه رفتم بیرون و با خدای خودم حرف میزدم و گفتم خدایا تو بفروش برام من اصلن نمیدونم کجا برم، من نمیدونم کی میخره کی نمیخره اگه تو بهم نگی کارم سخت میشه و حتا ممکنه نتیجه نامناسب بده
ولی اگه تو بگی چیکار کنم و منم دختر حرف گوش کن تو باشم به آسونی همه چی پیش میره، خیلی آسون
خلاصه من داشتم میرفتم ولی نمیدونستم کجا؟!
همون اول که روی صندلی اتوبوس نشستم چند نفر داشتن حرف میزدن که بریم پارک کودک، خیلی قشنگه
یهو جرقه زد
دیییییییننننگگگگگ
خودشه
رفتم اونجا یکی فروش رفت
دوباره نمیدونستم کجا برم
ازش پرسیدم الان کجا برم؟
کلمه معلم اومد توی ذهنم
سرچ زدم توی گوگل مپ پارک معلم
پارک معلم نداشت این شهر خخخ ولی بوستان معلم داشت گفت خودشه برو که مشتریهات منتظرتن
رفتم و پنج تا اونجا فروختم و چه آدمای خوش برخورد و خنده رو و محترمی بودن….
بعدش داشتم بال در می آوردم از احساس ارزشمندی، از احساس لیاقت، از احساس مفید بودن، از احساس توانمند بودن….
خدایا شکرت
خدایا صد هزار مرتبه شکررررررررررررررررت
دیدی آسونه
دیدی با خدا که باشی به حرفاش گوش بدی همه چی واست آسون پیش میره جوری که باورش برای بقیه سخته…. چرا تو انقد بیخیالی و مثل اونا نیستی واسه هیچی زور نمیزنی و در نهایت کارا به آسونی پیش میره و تو فقط لذت میبری
IN GOD WE TRUST
اگر خودتو به جریان هدایت بسپاری زندگی فقط لذته و آسونی،،
چرا؟؟؟
مادامی که داری به صدای قلبت گوش میدی و به الهامات عمل میکنی در زمان مناسب در مکان مناسب قرار میگیری و این تَه خوش شانسیه
خدای من مرسییییی که هر لحظه هدایتم میکنی
حفاظتم میکنی
و هدایتم میکنی
الحمدالله رب العالمین
سلام خدمت دوست خوبم زهرا خانم عزیز
حال دلتون عالیه عالی باشه
چه کامنت متفاوتی
بمب انرژی مثبت بود
پر از حس حال خوب
پر از شور و هیجان و انگیزه
خدا خیرت بده حال دلمون رو از این رو به اون رو کردی
ایشالا که همیشه در پناه خالق بیهمتا موفق شاد و پر از انرژی ناب الهی باشین
سلام دوست عزیزم
وقتی نقطه آبی رو دیدم خیلی خوشحال شدم بعد که اسم و عکس پروفایل زیبای شما رو دیدم لبخند بر لبانم نشست و قلبم خواست ازتون تشکر کنم
سپاسگزارم که دوباره به بنده لطف داشتین و برام کامنت نوشتین
الان که دارم مینویسم توی راه به سمت مقصد قم هستیم و به لطف خدا یک سفر لذتبخش رو دارم تجربه میکنم
بریم شهری که استاد توش بزرگ شدنو ببینیم
خدایا شکرت
براتون بهترینهای دنیا و آخرت رو آرزو میکنم دوست توحیدی مهربانم
به نام خداوند بخشاینده مهربان
سپاس مخصوص تنها رب که قدرت برتر در جهان است
بخشنده و مهربان است
صاحب واختیار دار روز قیامت است
تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری می جویم
مارا به راه راست هدایت فرما
راه کسانی که به ایشان نعمت داده ای
نه راه کسانی که به تنها غضب کرده ای ونه گمراهان
خدایا تو را با تمام سلول های بدنم تو را سپاس که تنها حامی وبخشنده در جهان تو هستی
وقتی به سیستم بدنم یک لحظه فکر میکنم دیوانه میشوم که چطور همه چیز هماهنگ برایم کار میکنند
حتی پلک زدن هایم هم از روی حساب است
چقدر خوب هدایت میکنی باررا تزدوش ما برمیداری که کسی توان آن را جز تو ندارد
خدایا برزبانم وقلبم و دستانم جاری باش که تو بهترینی
سلام ودرود به تنها استاد توحیدی که اصل را به ما یاد دادید تا راه را از بیراهه تشخیص دهیم ودرود به خانم شایسته عزیز
استاد امروز صبح که وارد سایت شدم وقتی نام این فایل را شنیدم چقدر به قلبم نشست (قلبی که به سوی خداوند باز میشود)
چقدر فایل توحیدی بود چقدر به درونم رفتم واز خودم سوال پرسیدم آیا من هم قلبم به سوی خداوند باز شده گفتم اگر در این سایت هستم واین صحبت می ا را میشنوم حتما خواستم از خداوند که هدایتم کند وهدایتم کرده به یکی از بهترین رسول در این زمان که پیام توحید را به گوش ما رساندید تا از جهل نجات یابیم و از گمراهان وظالمین نباشیم
خدا را گواهم که با لطف خداوندواین سایت واستاد ودوره ها سمیه قبل رفت وشخصیتی جدید ایجاد شد که خودم هم باور نمیکردم
استاد چقدر درکم از قوانین جهان بالاتر رفته قوانینی که بود ومن جاهل بودم تا اینکه با قانون آفرینش
وکشف قوانین دارم متوجه میشم
همین یه قانون اول در بخش اول کشف قوانین که چقدر قشنگ توضیح دادید با مثال از مایکروویو که من برام واضح شد همه چیز انرژی هست در این جهان و تنها خالق زندگی خودم خودم هستم و نه کسی نه میتونه من را بدبخت یا خوشبخت کنه
چند روزهست که دارم کدنویسی مینویسم میبینم ترمز هام داره یکی یکی معلوم میشه وراحت تر جذب میکنم
اگر یه نفر راحت پول میسازه ویک نفر سخت پس هردو در همون فرکانس که خودشون باور کردند هستند
سوره انشراح
به نام خداوند بخشاینده مهربان
آیا برای تو سینه ات را نگشاده ایم
وبارگران را از دوش تو برنداشتیم
همان بار گرانی که گویی پشت تو را میشکست
ونامت را پرآوازه نکردیم
همانا با هرسختی آسانی است
البته با هرسختی آسانی است
پس از اینکه از مهمی فارغ شدی به مهم دیگر بپرداز
وبا اشتیاق به سوی پروردگارت روی آورد
من یاد خودم افتادم از زندگی خودم که تا وقتی که الهاماتی که خداوند به قلبم میداد ومن فقط میخواستم راه خودم را برم و کور و کر ونابینا بودم
ضربه ها خوردم از کسانی که من بزرگشون کردم در ذهنم واز همون ها ضربه خوردم
اون زمان نشستم وتسلیم شدم وخواستم از خداوند که هدایتم کند واو چه قشنگ این بنده را که مثل نصوح بودم وهزار بار میگفتم توبه وباز انجام میدادم را خرید
اونجا فهمیدم که خداوند است که عاشق مطلق است که بدون هیچ چشم داشت میبخشد به ما
زمانی که در خانه ای بودم که 15 سال زندگی کردم بدون امکانات ومیگفتم خب خیلی ها هستند که اینجوری زندگی میکنند وحاصر نبودم یه قدم بردارم که بقیه قدم ها را خداوند هدایت کنه
وله خاطر باورهای محدود کننده چند سال خودم را آزار دادم ومیگفتم حتما باید پول داشته باشم که برم خانه جدید آخه چطوری بریم ؟
وهیچ راه حلی هم نمیامد به ذهنم چون من باور به بزرگی خدا نداشتم که بابا خدا بزرگه به معنای واقعی یعنی خدا خیلی بزرگتر از باورهای تو هست
ظرفم کوچک باشه چطوری خدا پرش کنه
سطلم سوراخ باشه چطوری پر شه
تو جهان دوقطبی هم سختی هست هم آسانی من چی را انتخاب کردم همون باورهام که مرا در همون مرحله قرارداده
هیچ چیز نمیتونه جلوی من را بگیره در رسیدن به خواسته هام فقط باورهام و ترمز هام جلوی من را گرفته
وقتی شیوه حل مسائل را تهیه کردم که خدا هدایت کرد این بنده را به این دوره که من تا بخش 4را دارم کار میکنم که حسابی تغییر داده که همه مسائل راه حل داره اون هم تو دل خودش نه بیرونش وخدا این قدرت را بهم داده هر مسئله ای را حل کنم واگر یه مسئله ای حل شد دیگه ثابت نباشم که این حل شد وایستا بشم که جهان برام مسئله درست میکنه از چپ و راست
استاد راحت و به عرض دو هفته مسئله خونه حل شد بدون اینکه بخوام پولی بدم
خونه رهن رفت وخودم یه خونه که به خدا آدم هاش عالی هستند ومکانی آروم وانسان های آروم همه چیز عالیه
به خدا تا وقتی من باور می کردم که سخته قشنگ آسون میشدم برای سختی ها
وقتی باور کردم که مسئله خانه راحت حل میشه فقط قدم بردارم راحت حل شد
حتی مستاجر که میخواست بیاد تو خونه ما وسایل هاش را گذاشت در منزل ما وهی عجله که خونه را خالی کنید وبه خدا فهمیدم که این دست خداست که من را زودتر از اون جا بیرون ببره وجای بهتر بذاره
اون هم خونه سه خوابه نه دوخوابه
چقدر همان گشاده سدن قلب هم تکامل داره هر دفعه بهتر الهامات. را میفهمی هر دفعه بهتر متوجه میشی هدایت از ذهنت هست یا قلبت
من یکی ازشما بی نهایت سپاسگزارم که رسول این زمان وپیغام آور توحید در این جهان شدید
خداوند مرا با خواب که خواب من خواب نبود واقعی بود بیدار کرد زمانی که داشتم بهتر میشدم ودرکم بهتر میشد
شما اومدید با آروی دنبالم ومن داشتم آماده میشدم بیام ومیدبدم که در آروی شما تعداد کمی نشستند والان میفهمم که هرکس در فرکانس هدایت باشه حتما هدایت میشه
استاد بعد ازسه سال کار کردن روی خودم دوتا خواهر هام ومادرم که اصلا من باور نمیکردم بیاد تو سایت شما وحرف های شما بیماری که چند وقت درگیرش بود ومیخواست عمل کنه خوب شد فقط با گوش دادن آرامش در پرتو آگاهی قسمت سلامتی وخوب شده وارامش داره
این اصلا اتفاقی نیست
به خاطر این قلب شماست که خداوند. گشاده کرده پدر از آگاهی است وعمل
من هیچ کس را ندیدم که اینقدر پایبند به قوانین باشه وخودش عمل کنه واینقدر توحیدی باشه
با چند تا استاد کار کردم مثل عرشیانفر ولی شما الحق ووالانصاف لیاقت نام استادی را دارید
خداوند را شاکرم بابت وجود شما وخواسته من دیدن شما در پرودایس زیبا هستم
استاد دوره کشف قوانین بخش یک را میخوام اینقدر خوب کار کنم به امید الله که هرکس پرسید
از نتایجم با افتخار بگم شاگرد استاد عباسمنش هستم
یارب تو باشی کافیه
خدایی که به شدت کافیست
به نام خدای مهربان
چه حس خوبی!!!
کاور این فایل جدید رو که دیدم یه حس خیلی خوب گرفتم.
خیلی خوابم میومد، میخواستم یه فایل صوتی از سایت گوش کنم تا خوابم ببره، آخه فایلا موقع خواب برام مثل لالایی میمونن.
اما دیدم فایل جدید اومده، حس خیلی خوبی بهم دست داد. به جای صوتی، تصویری رو انتخاب کردم. چقدر هر دوتون زیباتر شدین خدای من. چه حس قشنگی توی این فایل موج میزنه. خیلی دوسش دارم، خواب از چشمانم فرار کرد، مشتاقانه میشنوم.چند وقتیه که دارم ترجمه صوتی قرآن رو با دقت بیشتر گوش میدم و بعضی وقتا مینویسم. شروع این فایل هم با سوره انشراح بود.
الم نشرح لک صدرک
خداوند قلب رو که باز میکنه جایگاه دریافت الهامات رو باز میکنه.
آره واقعاً. هر وقت که به خدا نزدیک تر میشم قلبم باز میشه و الهام دریافت میکنم مثل چند ماه پیش که فایلای توحید عملی رو گوش میکردم چقدر قلبم باز شده بود و وقتی فایل سرمایه اصلی شما چیست رو گوش کردم انگار قلبم باز تر شد و خدا بهم گفت چکار کنم. بهم گفت دست از دست و پا زدن بیهوده بردارم و شغلم رو که مورد علاقه نبود کنار بذارم، حتی بهم گفت که باید به جاش چکار کنم. خیلی مهربونه خدای قشنگم.
در ادامه میگه:
آیا باری رو از دوش تو برنداشتیم که داشت کمرت رو میشکوند؟
زمانی که استاد توی بندرعباس روی تاکسی کار میکرد با چه مشقتی و آرزوش این بود که مسافری سوار بشه که مسیر طولانیتر و کرایه بیشتری بده، چه باری روی دوشش بود و خداوند مهربان اون بار رو از روی دوشش برداشت و اونو طوری هدایت کرد که کار مورد علاقش رو همراه با آزادی زمانی و مکانی و با ثروت فراوان داشته باشه.
آیا ما بلند آوازه نکردیم نامت رو در میان مردم؟
به استاد اعتبار داد و سایت به این عظمت و قدرت رو بهش هدیه داد و مردمی که الان در این سایت به یک خانواده تبدیل شدن. همچین اعتباری فقط کار خداونده، کار خودشه. وگرنه چطور میشه؟ این همه اعتماد با وجود افرادی که همیشه سعی دارن استاد رو تخریب کنند. اما چون خدا بوده به جای تخریب برای استاد شرایط بهتر شده.
چرا؟
چون استاد قلبش باز شد، روی توحید کار کرد، شرک رو از خودش دور کرد.
دوست دارم هر چه زودتر دوره دوازده قدم و همچنین تمام دورهها تهیه کنم چون تشنه شنیدن و عمل به آنها هستم. همین یه دوره عزت نفس رو که تهیه کردم چقدر اوضاع منو بهتر کردم، خیلی حالم بهتره و خودمو بیشتر دوست دارم. دیگه خودمو سرزنش نمیکنم.
من قلبتو باز کردم که اینقدر قشنگ اصل رو از فرع تشخیص بدی و مریم جان به استاد میگه شما استاد تشخیص اصل از فرع هستی به این دلیل که خداوند قلب شما رو باز کرده که این ادراک رو داشته باشی و به میلیونها نفر منتقل کنی.
و چقدر خداوند قشنگ داره به منم توانایی تشخیص اصل از فرع میده. با قرار دادن استاد و مریم جان در سر راهم. به یاد میارم روزهایی رو که ترس و تردید و بدگمانی و بدخوابی مرا پر کرده بود و الان خدا رو شکر میکنم که همه این بارهای سنگین کمرشکن از دوشم برداشته شدن.
و مریم جان میگه دوره کشف قوانین انگار طبق این سوره هست. و اینکه ترمزهایی که داریم همون بار سنگینه هست و وقتی ترمزهاتو میشناسی و بر میداری انگار یه بار سنگین از دوشت برداشته میشه. وقتی یه ترمز رو از ریشه میشناسی یه عالمه ترمزهای ریز دیگه هم برداشته میشه و یه عالم بار سنگین برداشته میشه.
از وقتی استاد روی خودش کار کرد خدا هم این موهبتها رو بهش داد.
وقتی بچه بودیم میگفتن بعد هر سختی آسانی هست در صورتی که در این آیه از کلمه مع استفاده کرده و میگه با هر سختی آسانی هست.
همیشه با سختیها آسونیهایی هم بوده
اینکه قلب ما تو چه مداری هست میگه دریافت ما چیه!
سختی یا آسونی؟
این دو با همن و میتونیم انتخاب کنیم که با سختی باشیم یا آسونی!
و مریم جان میگه هر ترمزی رو که برداشتم خودم رو آسون کردم برای آسونیها.
راست میگه من خودم کلی ترمز داشتم و هنوزم دارم. پامو از هر ترمزی برداشتم زندگی و راهم برام آسونتر شد.
انگار برداشتن این ترمزها خیلی مهمن.
و در ادامه
از هر هدفی فارغ شدی برو سراغ یه هدف دیگه تا راکد نباشی. فکر نکن همه چیز تموم شد، حرکت کن این یه مسیره و باید بری سمت هدف بعدی.
قبل از اینکه به یه قلهای برسی قله بعدی رو هم انتخاب کن.
برای رسیدن به قله خوشحالی کن اما فکر نکن تموم شده، باید بری سراغ قله بعدی.
مثل مربیهای ورزش که دو سه روز جشن پیروزی میگیرن و سریع میرن برای آماده شدن فصل بعد.قدم بعد. این چیزیه که آدمو زنده نگه میداره و باعث پیشرفتش میشه.
و مثل استاد که بعضی وقتا من فکر میکنم دیگه همه چیزو گفتن و مگه فایلی میمونه که بخوان صحبت کنند و من باز سورپرایز میشم. با فایل جدید با حرفهای قشنگ جدید. و با آگاهیهای جدید.
و وقتی اشتیاق رو به سمت پروردگار چاشنی قضیه میکنی باز همه چیز بهتر میشه و با باور توکل وحس خوب همه چیز دستیافتنیه.
منم تجربش کردم، واقعاً جواب میده.انگار اون میگه با من باش همه چی حله.
و حالا میفهمم که چرا میگن قرآن رو طوری بخونین و گوش کنین که انگار همین الان داره خدا به تو میگه با تو حرف میزنه. مهربان خدای من که همیشه با منه و همیشه کنارمه و وکیل منه و مراقب منه. خداوند فقط برای من نیکی و پاکی و درستی میخواد. هیچ کسی در جهان کنترلی بر زندگی من نداره جز خودم. من نباید توجه کنم به افرادی که میخوان منو تخریب کنند یا منفیها.
توجه کنم به زیباییها و قشنگی ها.
و اعتبار همه نعمتهایم به خداونده.
ترس و شرک و بیایمانی را از بین ببرم و میبینم که چقدر آسونی زیاد میشه و سختی دور میشه.
دشمن های اصلی من ترس و تردید و شرک و کفر و بیایمانیه.
و من میخوام اونا رو از خودم دور کنم.
آخ که چه آرامش عجیبی داره این توحید و تشخیص حق از باطل و ایمان و توکل به خداوند.
از وقتی فهمیدم توحید چیه، سریع شرک رو در وجودم پیدا میکنم و میفهمم که نباید مثلاً به فلان آدم قدرت بدم و با خودم میگم اون قدرتی نداره، تنها قدرت خداونده و من اونو وکیل خودم قرار دادم و اون مراقب منه. پس نترس و محکم پیش برو.