این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2024/05/abasmanesh.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2024-05-13 07:57:332024-05-13 09:37:42الگویی مناسب برای کسب و کار
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
عرض سلام و احترام خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته مهربون و دوستان هم فرکانسم
از کودکی علاقه زیادی به این داشتم که همیشه تو جیبم پول باشه و بابت همین به قلکی داشتم و هر روز که مادرم پول جیبی بهم میداد مقداری شو تو قلکم میانداختم و با پولی که جمع میکردم برای خودم وسایل میخریدم هر چیزی که دوست داشتم یادمه موقع تعطیلی مدارس از مادرم پول میگرفتم و میرفتم یه سینی باقلبا میخریدم و میفروختم پول مادرم و بهش پس میدادم و پول خودمو پسانداز میکردم این کار همیشگی من تو تابستان بود هجده سالگی یه روز به پدرم گفتم چی میشه یه بار هم تو به من یه تیشرت بخر و من بگم که اینم بابام برام خریده بعد از ظهر همون روز دیدم پدر عزیزم سه تا تیشرت قشنگ و زیبا به رنگهای سبز بنفش آبی بهم داد و گفت بیا اینم تیشرت که خواستی گفتم بابا من شوخی کردم گفت اگه شوخی هم کرده باشی من جدی گرفتم ( پدرم یکی از بهترین پدرهای دنیا برام بود هنوز اون خدمتی که به من کرده من نتونستم به بچهای خودم انجام بدم )چقدر مهربون چقدر آروم مثل یه دوست صمیمی برام بود چقدر با خودش در صلح بود و الان در کنار خداوند به آرامش رسیده و به زندگی ابدیش داره ادامه میده من برای پول در آوردن از هیچ تلاشی فروگذار نبودم هجده سالم بود تو میدون تره بار تهران شربت میفروختم پدرم ماهی نه هزارتومان حقوق میگرفت من روزی چهار هزارتومان کار میکردم و همین باعث شد که دید من نسبت به کاسبی بهتر بشه و ادامه بدم چون هم وقت آزاد بیشتری داشتم و هم همیشه پول تو جیبم بود ابن یه پوهن مهمی برام بود که منتظر سر برج نباشم همیشه بهترین لباس ها رو برای خودم میخریدم زندگی رو زندگی کردم و تو دوران جوانی هم زندگی سالمی برای خودم داشتم به جورایی پرچم دار محلمون بودم تو رشته ورزشیم طوری که عکسم و تو مجله دنیای ورزش اون سالها زدن چون علاقه به کسب و کار آزاد داشتم فقط دنبال این بودم که برای خودم کار کنم تا اینکه از دست فروشی شروع کردم من میتونستم تو نیروگاه توانیر استخدام بشم یا تو بانک کارمند بانک بشم ولی دوست داشتم آزاد باشم و زمانم دست خودم باشه من تو این سالها یه جای کارم ایراد داشت و میدونم این ایراد تو باورهای مذهبی من بوده که نتونستم اون طور که میخوام پیشرفت کنم ولی چون متوکل بودم و همیشه خداوند و تو زندگیم باور داشتم زندگی کسب و کارم به مو میرسید ولی پاره نمیشد تا اینکه با سایت آشنا شدم و الان که دارم کامنت مینویسم خودمو به اینجا رسوندم که یه غرفه دو دهنه دارم و سبک کارمو یک سالی هست که عوض کردم یعنی از چک و چکبازی دست کشیدم و فقط نقدی کار میکنم و تو کارم تمرکز کردم و ایرادای کارمو خداوند داره بهم آروم آروم میگه ومن با ایده های خداوند دارم پیش میرم منی که چند سال پیش یه گونی کوچیک روی زمین خاکی انداختم و چند تا دونه جنس داشتم و ریختم روی گونی تا بفروشم الان تو غرفه خودم نشستم و به بهتر شدن کسب و کارم تمرکز کردم و خداوند و هزاران میلیارد بار شکر میکنم که هدایت شدم به سایت الهی و الان با آگاهی از قانون دارم پیش میرم و مطمئنم و باور دارم به روزهای بهتر من عهد و پیمانی که با خداوند بستم بهش پایبند خواهم بود و منتظر روزهای بهتر تو کسب و کارم با عمل کردن به ایده های خداوند که میتونم به جرعت بگم تمام چیزهایی که الان دارم فقط کار خداوند بوده من فقط به گفته خداوند گوش کردم و پیش رفتم و نتیجه هم گرفتم و میدونم که برام زمان بیشتری برده اونم به خاطر باورهای خودم بوده و هیچ کس و مقصر نمیدونم و مسئولیت تمام اتفاقات زندگیمو به عهده گرفتم و قبول کردم و برای بهتر شدن اوضاع اقدام کردم و در مسیر دارم حرکت میکنم و به آرامش رسیدم این آرامش تو زندگیم داره مستمر میشه و هر روز نسبت به روز قبلم بهتر میشه چیزی که هیچ وقت تجربش نکرده بودم
من دریایی طوفانی و پر هیاهویی بودم که به آرامش رسیدم وقتی که دریا طوفانی باشه هیچ چیزی رو توش نمیتونی ببینی وقتی که ساکت شد و آرام و زلال و صاف مثل اشک چشم تو میتونی مرواریدهای داخلش و ببینی و دست تو بندازی و برش داری و همه چیز در آرامش بدست میاد من حالم خوبه و خداوند و هزاران میلیارد بار شکر میکنم بابت زمان حالی که دارم و معنای باز شدن قلب و متوجه شدم و احساس میکنم و این آرامش که منو به خواسته هام میرسونه و خداوند با من حرف میزنه کمکم میکنه هدایتم میکنه وقتی که من در مسیر درست حرکت کنم و توحید رو در عمل نشون بدم متوکل باشم و باور کنم که این خداونده که همراه منه و منو راهنمایی میکنه و هدایت میکنه همون طور که استاد و هدایت کرد منم هدایت میکنه وقتی که من مثل استاد عمل کنم و این هم تکامل میخواد و از وقتی که وارد سایت شدم خییییییییلی بهتر از قبلم هستم و دارم شخصیت خودم توحیدی تر میکنم همه چیز تو شناخت خداوند و قوانین جهان نهفته است اگه من با قانون جهان هماهنگ باشم یعنی احساس خوب= اتفاقات خوب و احساس بد= اتفاقات بد و اینکه این من هستم خالق زندگی خودم پس سعی من بر این است که مسیر درست و انتخاب کنم تا به نعمتهای خداوند برسم و این سایت با استاد عزیزم که هدایت خداوند بوده بهترین مسیر و راحتترین مسیر برای رسیدن به خواسته های منه زمانی که آموزه های استاد عزیزم و مثل وحی منزل انجام بدم و متعهد باشم
استاد عزیزم عاشقانه دوستون دارم دوستان مهربانم بهترینها رو براتون از درگاه خداوند متعال خواهانم چون لایق بهترینها هستید هر کجا که هستید در پناه الله یکتا شاد و پیروز و ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید
چقدر باعث افتخاره که یک انسان اینجوری دغدغه کار کردن داشته باشه ، چقدر این چند روزه دارم از بچه هایی میشنوم که کار میکنند و خرج خودشون و میدن ، چقدر حس غرور پیدا مرذم وقتی پیامتون و خوندم آقای هاشم داداشی ، باعث غرور و افتخاره که کسی به خودش و ارزش هاش احترام میگذاره و کار میکنه و پول در میاره ،
الهی که از زمین و آسمون خیر و برکت بباره واستون در پناه و مسیر خداوند شاد و سربلند باشید ، حالم خوب شد با خوندن پیامتون .
سلام و درود فراوان خدمت استاد گرانقدرم و خانم شایسته عزیز که الحق شایسته هستن و تمام دوستان عزیزم
قبل از هر چیز اینو بگم که مرضیه خانم گل اگه این کامنت رو میخونی باید بگم که من به عنوان هموطنت بهت افتخار میکنم که شگفتی آفریدی توی زندگیت آفرین بهت واقعا مایه افتخاری و الگو شدی برامون واقعا دمتگرم
از زمانی که فایل هدفی متفاوت برای سال جدید رو در سایت دیدم تصمیم گرفتم که امسال رو سال تغییر شخصیت خودم تایین کنم و از برج 1 شروع کردم به کار کردن روی خودم
به محض فکر کردن به اینکه میخوام امسال شخصیت خودم رو با تغییر افکار و باور هام تغییر بدم شدیداً یه حسی بهم گفت باید از خونه بزنی بیرون چون اینجا چپ و راست ورودی های ناخواسته از طرف اعضای خانواده به ذهنت راه پیدا میکنه و متاسفانه اون ورودی ها به هیچ وجه مناسب تو نیستن
برای همین از پیش خانواده رفتم به اتاق مجردی پسر خاله ام تا اونجا توی یک فضای ایزوله تر قرار بگیرم و شروع کردم به کار کردن روی خودم
اولین قدم هم برای من این بود که قوانین کیهانی رو درک کنم و بفهمم که جهان به چه شکل داره عمل میکنه و بعد اجرا کنم اون درکی که از قوانین بدست آوردم
برای شروع روزانه فایل های رایگان سایت رو میدیدم و بعد شروع به مطالعه کتاب رویاهایی که رویا نیستند کردم و چه آگاهی نابی رو استاد عزیزمون توی این کتاب به ما گفته واقعا ارزشمنده و مارو به یک درک کلی و کامل از قوانین میرسونه و در کنارش باورهایی بسیار قدرتمند کننده رو به ما انتقال میده مخصوصا باورهای توحیدی رو و مارو به درک درستی از خداوند میرسونه
من از شروع سال تا الان فقط دارم روی کتاب رویاها کار میکنم و دارم تکرارش میکنم چون از همین کتاب متوجه شدم داستان باور ها چیه و به شکل ایجاد شدن و چگونه میتونم اون باورهارو تغییر بدم و اصلی ترین کلیدش هم تکراره برای همین این کتاب رو به شکل صوتی ضبط کردم و هدفون میزنم تو گوشم و در پارک های زیبای کرمان پیاده روی میکردم و مطالب کتاب رو تکرار میکردم
در حال کار کردن روی خودم بودم که بی پول شدم و دیگه پولی برام باقی نمونده بود که راحت بتونم روی خودم کار کنم
اما من بجای توجه به بی پولی اعراض کردم و توجه خودم رو گذاشتم روی پول بیشتر و توی یک روز پول های کوچیک اما از راههایی که من هیچکاری براش انجام نداده بودم اومد دستم و من این نشونه های کوچیک رو خیلی خوب دیدم و بهش توجه کردم که هدایت شدم سر یک کاری که یک ماه بیشتر طول نمی کشه اما بخاطرش 20 میلیون تومن یا بیشتر حقوق دریافت میکنم که این خودش نکته مثبتیه چون قبل از این ظرف من از نظر ورودی مالی بیشتر از 10 میلیون در ماه نبود و. الان میفهمم که ظرفم داره بزرگتر میشه
اما بعد از این یک ماه که این پروژه کاری تموم بشه نمیرم سر پروژه بعدی کار کنم و تصمیم گرفتم برگردم به اتاق مجردی پسر خاله ام و به همون شکل قبلی که واقعا برام جذاب بود روی خودم و باور هام کار کنم
پسر خاله ام و خانواده ام هیچ درکی از کاری که من دارم انجام میدم ندارن و فکر میکنن که من آدم تنبلی شدم و دلم نمیخواد کار کنم و میخوام ول بگردم اما واقعا برام مهم نیست که دیگران چه فکری در مورد من میکنن
استاد یه جا میگن که اگه میخوای بدونی که در چه فرکانسی هستی و آیا باور های خوبی داری یا نه به شرایط زندگیت نگاه کن تا متوجه بشی
وقتی من به شرایط زندگیم نگاه میکنم میبینم که از سنین کم شروع کردم به کارگری و کار های مختلفی رو انجام دادم توی زندگیم ، شغل های زیادی رو تجربه کردم و توی دو تا شغل حرفه ای شدم برقکاری ساختمان و اجرای اسکلت بتن ساختمان توی زندگیم تصمیم گرفتم از ایران مهاجرت کنم به اروپا و به صورت قاچاق تا مرز بین ترکیه و یونان هم رسیدم
اما و اما توی هیچکدوم از تصمیماتی که در زندگی گرفتم موفق نشدم از درست زمانی که در اوج خودم توی تهران توی شغل برقکاری ساختمان بودم بواسطه پیشنهاد برادر بزرگترم تصمیم گرفتم بیام کرمان و توی شغل آرماتور بندی یا همون اجرای اسکلت بتن ساختمان ور دست برادرم کار کنم و درست وقتی توی این شغل اوستا کار شدم بخاطر سنگین بودن این شغل دیسک کمرم بیرون زد و دیگه نتونستم حرفه ای فعالیت کنم وووو
همیشه برام سوال بود منی که نسبت به اکثریت جامعه انقدر زیاد دارم تلاش میکنم اونم تلاش جسمانی و فیزیکی شبانه روزی چرا به موفقیتی توی زندگیم نمیرسم چرا اوضاع مالیم اندکی بهتر نمیشه و این سوالات همیشه با من بود تا با قانون جذب آشنا شدم و کم کم طی مدت زمان خیلی زیادی درک کردم که مسبب همه ناکامی های زندگیم خودم هستم و من بودم که با باورهای نامناسب و محدود کننده ای که از خانواده ، اطرافیان نزدیک ، مخصوصا شبکه های اجتماعی،وووو در ذهنم ساختم این شرایط رو توی زندگی برای خودم به وجود آوردم
الان فهمیدم که باید از حساب کتاب های دودوتا چهارتایی دست بکشم اون چیزی که به من به عنوان منطق یاد دادن اشتتباهه و داره من رو روز به روز محدود تر میکنه فهمیدم باید قدرت باور رو به یاد بیارم و شروع به ساختن باور های قدرتمند کننده بکنم
کاری ندارم دیگران چه فکری در مورد من میکنن
من امسال رو تمام وقت فقط روی درک بیشتر قوانین کیهانی و اجرای اون در زندگیم میکنم میخوام بعد از کتاب رویاهایی که رویا نیستند برم سراغ دوره عزت نفس و فونداسیون شخصیت خودم رو درست و قدرتمند بسازم میخوام امسال فقط تکرار کنم و تکرار و تکرار
اشکال نداره بزار یک سال از نظر دیگران دیوونه بنظر برسم ولی من پیش خودم میدونم که مسیر درست چیه من میدونم که اگه بخوام با این باورهایی که الان دارم تلاش کنم برای زندگیم و اهداف مالیم ، صد سال بهشون نمیرسم
نه تنها باور های من بلکه باور های کل خانواده من درب و داغونه و شدیدا نه تنها ثروت و نعمت رو از زندگی ما بیرون کرده بلکه خوشبختی و احساسی به نام آرامش رو هم از زندگی کل اعضای خانواده من بیرون کرده
من دارم به قول استاد اره خودمو تیز میکنم و زمانی که اره ام به اندازه کافی تیز بشه وقتی برم سراغ بریدن اون درخت مثل آب خوردن و به راحتی اونو میبرم
من فونداسیون شخصیت خودم که عزت نفسم هست رو درست و اصولی میسازم باور های قدرتمند کننده رو در وجود خودم میسازم جهان بینی خودم رو درست میکنم بعد وقتی میرم که به اهدافم توی زندگی برسم اینبار با شخصیتی جدید صد در صد بهشون میرسم چون من خودم رو لایق اون خواسته کردم چون من تغییر دادم باور های خودم رو
الان که من دارم قوانین رو درک میکنم و میفمم که هیچ چیز توی این دنیا شانسی و الکی نیست و همه چیز داره بر پایه قوانینی ثابت و بدون تغییر توی زندگی من رقم میخوره آرامش وارد قلبم شده
خدارو صد هزار مرتبه شکر که من الان اینجام و در جمع شما هستم شمایی که متفاوت فکر میکنید و متفاوت هم نتیجه میگیرید
این چند روزه سر این پروژه ای که هستم چون ذهنم درگیر مسائل کاری میشه از کار کردن روی خودم عقب افتادم ولی امروز تصمیم گرفتم که جدی و با ایمان ادامه بدم الان مثال من مثال همون دوچرخه سواریه که میخواد تازه حرکت کنه و باید رکاب های اولو با تلاش زیاد بزنه تا دوچرخه به سرعت مطلوب برسه و رکاب زدن آسون بشه براش
امشب دوباره کتاب رویاهارو شروع کردم مطالعه کردن که یه حسی بهم گفت برو تو سایت فایل جدید قرار دادن و وقتی اومدم توی سایت حسم درست هدایتم کرده بود ولی وقتی محتوای فایل جدید رو گوش دادم به گریه افتادم انقدر برام تاثیر گذار بود
داستان تغییر زندگی مرضیه خانم هم وطنم و توضیحاتی که استاد در مورد قوانین گفتن انقدر روی من تاثیر گذاشت که خواب از سرم پرید و یه تومار بلند نوشتم
همین چند لحظه پیش چشمام بسته میشد از شدت خواب آلودگی ولی الان انگار یه عرب اسپرسو دوبل خوردم آنقدر سرحالم
من به شدت با روش تو ضربه خوردم و دقیقا از وقتی به خدا گفتم من میرم تو دل هر کاری تا پول بسازم، ولو کارگری باشه و کنارش روی باورهام کار میکنم، خداشاهده معجزه پشت معجزه افتاد و من الان درآمدم چند برابر شد و به لطف خدا شغلم هو بسیار راحت تر شد و ساعت کاریم هم 1/3 شد
سلام و درود به شما آقای فصیح زاده عزیز ممنون از محبت شما مرسی خوبم
امیدوارم شما هم همیشه سالم و تندرست باشید
واقعا سپاسگزار خداوند هستم که من رو هدایت کرده به این جا
جایی که مردمانش متفاوت هستن و مثل یک خانواده دوست دارن به هم دیگه کمک کنن
من الان بعد از اینکه سه نفر دوست داشتنی نکته مهمی رو که من در اون داشتم اشتباه فکر میکردم رو بهم گفتن و فکر کردن به این موضوع و با گوش دادن به فایل مصاحبه استاد با روزا خانم تازه متوجه منظور و نیت شما عزیزان شدم و فهمیدم که
این فکری که من دارم و میخوام بعد از تموم شدن این پروژه ای که داخلش هستم برم و هیچ کاری انجام ندم فقط و فقط توی یک فضای ایزوله قرار بگیرم و روی باور های دوره عزت نفس کار کنم
اول بگیرم به قول استاد اره خودمو تیز کنم بعد برم سراغ انجام یک کسب و کار و توی اون موفق بشم اشتباه و غلطه و مغایرت داره با قانون تکامل
بلکه من باید مشغول کسب درامد باشم و توی این مسیر روی خودم کار کنم و قدم به قدم راه رو با ساختن باور های قدرتمند کننده باز کنم و با گذراندن تکامل درس های خودم رو بدست بیارم و کم کم رشد کنم
واقعا سپاسگزارم از شما عزیزان برای راهنمایی من تا من اول مسیرو درست حرکت کنم و تجربه هایی که شما داشتید رو نداشته باشم ممنونم
بعد از درک این موضوع اتفاق جالبی افتاد که دوست داشتم اینجا بگم
پروژه ای که الان داخلش هستم یک ساختمان همکف و تجاری هست که من با توجه به باورهایی که در مورد پول ساختن دارم و همیشه از همین راه پول درآوردم توی زندگی هدایت شدم به اینجا برای پول درآوردن
اینجا هم نگهبان شب هستم و هم روزها با پسر خاله ام سر پروژه دارم کار آرماتور بندی انجام میدم و داریم اسکلت بتن این پروژه رو اجرا میکنیم و در طی یک ماه این پروژه به اتمام میرسه و البته پروژه های بعدی هم هست که میتونم به همین منوال ادامه بدم و ماهانه بیشتر از 20 میلیون تومان درامد کسب کنم
تضادی که من در انجام این کار دارم اینه که بخاطر کار کردن توی شغل آرماتور بندی که کار سنگینی هست دیسک مهره پنجم کمرم بیرون زده و دکتر بهم گفته که کار سنگین دیگه انجام نده که البته از وقتی به احساس خوب رسیدم حتی روی دردی که بخاطر این مشکل همیشه داشتم تاثیر مثبتی گذاشته و الان دردم کمتر شده
وگرنه دلیل دیگه ای برای انجام ندادن این کار ندارم چون من از بچگی توی کارهای ساختمانی و سخت و زیر آفتاب داغ کار کردم و عادت دارم به این موضوع
اما اتفاق جالبی که افتاد این بود که بعد از درک موضوع تکامل و رسیدن به درک درست از حرف های شما عزیزان
داشتیم سر پروژه کار میکردیم که یه آقایی که بخاطر موضوع بیمه اومد سر ساختمان تا خودشو به جای کارگر جا بزنه و وقتی مامور بیمه میاد تاییدش منه تا بیمه تامین اجتماعی بشه در صورتی که یه مغازه چاپ و تکثیر به نام خانمش داره و کاسب هست
حالا من کاری به درست بودن یا اشتباه بودن کارش ندارم حرفی که به من زد برام مهمه
با هم آشنا شدیم و وقتی داشتم باهاش صحبت میکردم در مورد کار کاسبی و این حرفا برگشت بهم گفت مصطفی تو از شکل صحبت کردنت بهت نمیخوره که کارگر باشی اینجا جای تو نیست تو میتونی کاسب خوبی بشی چون بلدی چطور صحبت کنی و تاثیر مثبت بزاری روی دیگران
بعد مثال یکی از هم شهری های منو زد که با کاسبی و معامله کردن لوازم خانگی بدون اینکه مغازه ای داشته باشه پول های خیلی خیلی خوبی در میاره و با چهارتا تماس مثلا صد میلیون میاد به حسابش تو هم چیزی از اون کم نداری
بهش گفتم اتفاقا پدرم توی یکی از بزرگترین عطاری های کرمان که بیشتر عمده فروشی هست و کمتر خرده فروشی میکنن کار میکنه و اعتبار زیادی هم پیش صاحب اون عطاری داره در حدی که کلید های مغازه دستشه و سرکارگر اون کاسبی بزرگ هست
بعد برگشت خیلی جدی بهم چیزی گفت که مونده بودم چی بگم
بهم گفت پس تو احمقی تو یه حمالی یه بدبختی که اومدی اینجا خودتو با یه سری سیم و سیمچین و میلگرد اسیر کردی
تو هم فهمشو داری هم استعدادشو میتونی بری از فرصت استفاده کنی بری کاسبی یاد بگیری و کم کم مثل همون همشهری خودت به درامد های بالایی برسی
بهم گفت تو نمیدونی من چی میگم چون من کاسب هستم و چیز هایی میبینم که تو نمیتونی ببینی
فرصت های زیادی داری فقط توی همین موقعیتی که بابات داره برو اونجا سر کار و کاسبی یاد بگیر و شروع کن کاسبی کردن از کم شروع کن به جایی میرسی که میتونی اجناس عطاری رو صادر کنی افغانستان و از افغانستان اجناسی وارد کنی به ایران چون اینجا بزرگ شدی و کشورت رو هم میشناسی از دو طرف کارت راه میوفته
من اینو یه نشونه میدونم نشونه ای که خدا از طریق این فرد بهم گفته
خدا بهم گفته محدودیت هارو باور نکن باورهات رو تغییر بده شروع کن فرصت ها بی نهایته و تو لیاقت زندگی راحت و پول در آوردن راحت رو داری
برای همین میخوام سیمچین یا گازنبور رو ببوسم بزارم کنار از کار های ساختمانی بزنم بیرون محدودیت هارو بشکنم توی ذهنم و متفاوت فکر کنم به همون شکل متفاوت عمل کنم
قبل از اینکه پدرم اونجا توی اون عطاری مشغول به کار بشه من اونجا کار میکردم و خیلی خوب مشتری های حضوری رو که خرده خرید میکردن رو راه میانداختم صاحب اون کاسبی هم استعداد من در فروش رو دیده بود برای همین من رو گذاشته بود بخش فروش خرده ای درحالی که من برای کار توی انبار استخدام شده بودم و قرار بود سفارش های عمده ای رو بار ماشین بزنم
ولی چون حقوقم کم بود و من عادت کرده بودم به حقوق بالاتر سر ساختمان و کار آرماتور بندی پدرم رو جای خودم معرفی کردم و اونجا رو رها کردم اومدم دوباره سرکار اجرای اسکلت بتن ساختمان که این انفاق افتاد و دیسک کمرم بیرون زدگی پیدا کرد
ولی الان من مسیر درست رو پیدا کردم فهمیدم برای تغییر زندگیم باید باورهای خودم رو تغییر بدم نه اینکه ساعت های بیشتری سر کار باشم و بیشتر تلاش فیزیکی انجام بدم
باز هم ممنونم از شما عزیزان برای راهنمایی من
سپاسگزار خداوند هستم برای اینکه مسیر هارو به ما نشون میده و ایده هارو در ذهن ما روشن میکنه
خدایا شکرت
خدایا تنها تورا میپرستیم و تنها از تو یاری میجوییم
استاد نکته ای رو بارها و بارها تکرار کردن و گفتن که خودتون رو از ورودی مالی محروم نکنید. و در کنار کار کردن روی خودتون کسب درآمد هم داشته باشین. چون این پاشنه ی آشیل خودم هم هست و باید روی خودم کار کنم. سپاس
مطمئنم که دلایل مهمی پشت این حرف شما هست که این حرفو میزنید
چرا مه شما دوره های مختلف استاد رو دیدید و درک شما از مسائل صد در صد بیشتر از منه
بازم ازتون سپاسگزارم
تا الان به فایل رایگانی از استاد که در مورد این موضوع صحبت کنه بر نخوردم تا موضوع رو بهتر درک کنم
و در ادامه توضیحاتم باید بگم که
حق با شماست من نه کاملا ولی یه ته مایه ای از این فکر دارم که اول باید باور های دوره عزت نفس رو روی خودم کار کنم و این باور هارو در حدی که من رو قدرتمند تر بکنه در مواجهه با انفاقات تا بتونم ذهن خودم رو در مواقعی که لازم هست کنترل کنم
بعد برم سراغ ایده یا کسب و کاری که بهش هدایت میشم
الان هم اگه نمیخوام برم سراغ پروژه بعدی و به کسب درامد ماهی 20 میلیون تومن ادامه بدم چون شرایط کارم جوریه که هم روز و هم شب در محیط کار هستم و 10 ساعت در روز کار جسمانی انجام میدم از طرفی هم مشکلاتی دارم که نباید کار سنگین انجام بدم
اما به توصیه شما عمل میکنم و ورودی مالی رو قطع نمیکنم
راستش قبل از این پروژه شرایط برام جوری شده بود که لازم نبود من دنبال کار بگردم تا پول در بیارم بلکه کار میومد در خونه من تا با انجامش پول در بیارم
اما من میخوام این باوری که برای کسب پول باید کار فیزیکی سخت انجام بدم رو تغییر بدم
چون در حال حاضر فقط به جاهایی برای کسب درامد هدایت میشم که کار فیزیکی سخت داره
برای همین میخوام طی مدت مثلا یک ماهه اگه تا زمانی که کار مناسب تری پیدا کنم با تمرکز روی خودم و دوره عزت نفس کار کنم
من شمارو تحسین میکنم بابت اینکه اینقدر اراده دارید واینطور پای تعهدتان هستید ودر راه تغییر باورهایتان قدم گذاشتید ویادم آمد روزی من هم مثل شما ازهمه کس دورشدم چون برای شروع باید یک فضای مناسب داشته باشی تا اینکه جهان کمکم کرد بعداز کار کردن خوب رو باورام افراد نامناسب خودشون غیب شدن وب هر دلیلی تو مدار من قرار نمیگیرن خیلی روابطم داغون بود باهمسر با خانوادش باخانواده هرگز حرفم را نمیفهمیدند ومن هم داعم در احساس خود کم بینی بودم
یکسال رو خودم کار کردم سه قدم از 12قدم خریدم اما عجله ای خریدم چون هدفم اشتباه بود فکر میکردم 12 قدم رو بدو بدو بخرم گوش بدم پولدار میشم الان یادم میات خندم میگیره
بدلیل فراموش کردن ایمیلم دیگه کامنتهای سه قدم برام باز نشد ومجبور شدم گوشیم عوض کنم
ودیگه نشانه ها اومد من بشدت دچار خود کم بینی هستم وتصمیم گرفتم دوره عزت نفس رو بخرم ک بهم خداوند گف ک بخرم وشروع کردم الان چندماهه دارمش
خداروشکر خاسته هام در هر زمینهای تیک خورد وزندگیم بارها بارها بهتر شده
ولی از لحاظ مالی تمرکزی نداشتم حالا همش یو یو بودم ک حالا بهم گفته شد که باید وباید و باید شخصیتم رو قوی تر کنم چون من نسبت ب بچه هام حساسم وصدالبته نسبت ب بقیه مادرها خیلی بهترم ک بهم میگن مادر دلسوزی نیستی
واینکه از کسب وکار خودم پول بسازم ورشدش بدم کم کم تکاملی
ودرک کردم باتمام وجودم درک کردم یک شبه پولدار شدن توهمه ک هرگز نمیشه بهش رسید همسرم بارها کار عوض کرد واز خدا خاست ی پول بزرگ بهش برسه وضعیتش کلا تغییر کنه وهرگز اتفاق نیفتاد من از وقتی استاد گفتن تمرکزتان رو خودت باشه دست برداشتم از نصیحت بقیه چون نتیجه ای از لحاظ مالی دستم نیس وتمرکزم روی خودمه ک هر الهامی خدا کرد انجام بدم عجله ای نیس پله ب پله رشد میکنم
بی شک که دوره عزت نفس جزو مهمترین دوره هایی هست که هر کسی برای شروع باید روش کار کنه من با یه اکانت دیگه داخل سایت دوره ارزشمند عزت نفس رو خریداری کردم شاید بیشتر از یک سال باشه ولی هیچ وقت به شکل تمرکزی روش کار نکردم چون ایمان و باور من نسبت به قوانین کیهانی به اندازه کافی نبوده که من رو به تکاپو بکشه برای حرکت و تغییر باور ها
زمانی که دوره عزت نفس رو خریدم درکی در مورد قدرت باور و اینکه این باور های ما هستن که فرکانس های مارو شکل میدن نداشتم
اصلا نمیدونستم که باور چیه برای همین یک بار بیشتر این دوره رو کار نکردم که البته همون اندک کار کردن روی خودم با این دوره تاثیرات بزرگی در من ایجاد کرد ولی نه در حدی که استاد عباس منش انتظار داره …
من قبلا درک درستی در مورد اهمیت تمریناتی که استاد در هر دوره طراحی کرده نداشتم برای همین خیلی جدی نمیگرفتم تمرینات دوره رو
ولی الان فهمیدم که اجرای تمرینات یک اجرای اون آگاهی ها در عمل
برای همین اینبار زمانی که نوبت به ساختن باور های دوره عزت نفس برسه
اینبار تکرار میکنم آگاهی های این دوره رو بار ها و بار ها چون هر فکری که تکرار بشه تبدیل میشه به فکر غالب ما و افکار غالب ایجاد کننده باورهای ما هستن
ساختن باور جدید و قدرتمند کننده نیاز به تکامل داره و همونجوری که یک شبه نمیشه پولدار شد یک شبه هم باور جدید ساخته نمیشه
و همینطور تمرینات این دوره رو اونقدر باید تکرار کنیم تا جزوی از شخصیت ما بشه
در مورد اون تمرینی که از دور خیلی ترسناک بنظر میرسه که استاد میگن یک برگه کاغذ بگیرید و خصوصیات خوب خودتون رو بنویسید و برید بیرون تا پارکی جایی اون رو برای دیگران و غریبه ها بخونید هم به وقتش زمانی که به اندازه کافی رشد کرده باشه شخصیتمون برامون آسون میشه
فاطمه جان شما خیلی تصمیم خوبی گرفتی که از بیس و ابتدای کار شروع کنی آفرین بهت
بهترین تصمیم برای شروع کار مردن روی دوره عزت نفسه
البته من تصمیم گرفتم با کمک کتاب رویاهایی که رویا نیستند و فایل های ریگان سایت اول قوانین کیهانی رو به شکل درستی درک کنم و بفهمم که فرکانس چیه فرکانس از کجا نشأت میگیره
نقش باور ها توی زندگی چیه و باورها چجوری در ذهن ما شکل گرفته و چجوری میتونم باور جدید و قدرتمند کننده ای بسازم
کانون توجه چه تاثیری در زندگی من داره ؟ دلیل اتفاقی که در زندگی برام میپفته چیه و این موضوعاتی که باید درکشون کنیم تا بتونیم به نحو احسنت با دوره های کار کنیم
الان که دوباره اومدم و کامنت خودم رو خوندم ، بعد از اینکه قدم اول دوره 12 قدم رو کار کردم روی خودم
میفهمم که من چقدر از بعضی جنبه ها درک درستی نداشتم
مخصوصا در مورد روند باورسازی واقعا مشکل داشتم و درست درک نکرده بودم که داستان از چه قراره
و الان که با قدم اول دوره 12قدم توی اون یکی اکانتم که اسمش مصطفی یکتا پرست هست کار کردم و همینطور چوب اون تفکرات قبلیم در مورد این مسیر رو خوردم که البته همینجا هم دوستان راهنمایی کرده بودن من رو و باز هم ازشون سپاسگزارم
الان که بعد از یک مدت که توی این مسیر بودم و قانون تکامل رو در روند ایجاد باورهای جدید بهتر از قبل درک کردم و این کامنتم رو میخونم خیلی از اشکالاتی که اون موقع داشتم رو میفهمم و این خیلی خوبه
این نشون میده که درک من از قوانین داره بالاتر میره و دارم پیشرفت میکنم
البته که شرایط و نتایجم هم بسیار بهتر از اون زمانم شده
اون زمان از پیش خانواده ام رفته بودم به اتاق مجردی پسر خاله ام
اما الان برای خودم اتاق دارم و اون فضای ایزوله ، به مراتب ایزوله تر شده
الان شغل ثابت دارم و ماهانه دارم کسب درآمد میکنم و مشکل خاصی از نظر اینکه بخوام بی پول بشم ندارم
تازه توانایی خریدم هم نسبت به قبل بیشتر شده
الان در کنار این کار ثابتم که هنوز هم میتونه بهتر بشه ، دارم مهارت های لازم برای کاری که بهش علاقه دارم رو هم کم کم یاد میگیرم و الان هم از زمان های آزادم دارم استفاده میکنم تا با دوره 12 قدم روی خودم کار کنم
و الان دارم میبینم که به نسبت قبل همه چیز داره بهتر و بهتر میشه
خدایا شکرت خدایا تنها تورا میپرستیم و تنها از تو یاری میجوئیم!
مارا به راه راست (هدایت) کن!
راه کسانی که به آنها نعمت داده ای
نه کسانی که برآن ها غضب کرده و نه گمراهان!
حتی درک و آگاهی من در مورد این آیه از سوره حمد هم دستخوش تغییرات فراوانی شده بعد از شنیدن جلسه چگونه فکر خدارا بخوانیم در قرآن ، در دوره 12 قدم
سلام ب استاد عباسمنش و مریم عزیزو تمام دوستان خوبم
خداروهزارمرتبه شکر ک در دانشگاه استاد عباسمنش هستم و هرلحظه از طریق استاد عباسمنش ک یکی از هزاران دستان خداونداست ب اگاهی بیشتری میرسم
خدای من این فایل بینظیر پاسخ خداوند برای من بود انگار خداجونم داشت با زبان استاد بامن حرف میزد چقدر عالی بود خدایاشکرت
راستش استاد من چندروزه ک درگیرم و دو روزه تو ستاره قطبی از خداوند هدایت میخوام دیروز ازش خواستم بهم بگه چطور باورهای محدودکننده ذهنم رو تغییر بدم و باورهای قدرتمند کننده و درست بسازم ک خیلی عالی ب بهترین فایل ها تو سایت هدایت شدم و جوابم رو گرفتم
امروزم تو دفترم نوشتم خدایا هدایتم کن بهم بگو چکارکنم من نمیتونم بیکار بمونم من مشتری میخوام من میخوام پولبسازم هدایتم کن خدای مهربون من و بعداز یکی دوساعت وارد سایت شدم و لذت بردم واقعا عالی و بینظیر بود با این فایل فوق العاده رو ب رو شدم قلبم باز شد خیلی خوب بود طبیعت زیبا درختان سرسبز دریاچه همه چیز خیلی خیلی رویایی و زیبا بود هیکل و اندام شما ک باعث میشه هی بخودم بگم منم وقتی قانون سلامتی رو بخرم و استفاده کنم هیکلم فوق العاده عالی میشه
خلاصه از چندماه پیش بگم ک تازه خونمون رو اورده بودیم اینجاو من هیچی مشتری نداشتم و شروع کردم بطور اساسی روی خودم کارکردن باورهای ثروت ساز از تو سایت جمع کردم و نوشتم و صدامو ضبط کردم و هی تکرار کردم هرروز صبح ستاره قطبی رو انجام میدادم و بعداز یه مدت خداروشکر کلی برام مشتریهای پولدار اومدن و من همینطور ک تو کامنت های قبلیم گفتم یکسال شد ک اومدم تو روستا زندگی میکنم و همیشه هم ب همه میگم چون محیط خونم خوب نیس مشتری ندارم تو منطقه و محل خوبی نیستم و مشتری هم نداشتم اما وقتی ک اساسی روی خودم کار کردم وقت بیشتری تو سایت بودم صبح تا شب فایل گوش میکردم خیلی حس و حالم خوب بود و قبل از عید مشتریهای عالی برام اومدن تو همینجایی ک هستم و من برای خودم این باوررو ساخته بودم ک اینجا بهترین جا برای رشد و پیشرفت منه چون من یک مدرس بافتمو هستم و خودم تو همین یکسال ک اومدم تو این محیط روستاطور و بچه کوچیک هم دارم بصورت انلاین مدرکم رو گرفتم و تو قدم چهار بلطف الله با ایده های عالیی ک هدایت خداوندبود گفتم پس منم میتونم دوره های مجازی رو استارت بزنم و همینجا شروع بکارکنم و خداروشکر هنوز فیلمهام کامل نشده بود ک یک هنرجوی مجازی گرفتم و بعداز یه مدت سه نفردیگ هم ثبت نام کردن و مشتریهایی ک برام میومدن خیلی ادمای خوبی بودن و اسرار ب تخفیف خواستن هم نداشتن من خیلی عالی قیمت سالن دارهای داخل شهر رو میگفتم و اونهاهم پرداخت میکردند واز کارم راضی بودن
اما من درگیر این فیلم و عکس هایی شدم ک ازکارام میگرفتم و تو پیج اینستاگرامم میگذاشتم وهرکاری میکردم تا ویو بالا بگیره لایک زیاد بخوره دنبال فالووربودم و دیگ زیاد تو سایت نمیومدم دیگ فایل خیلی کم گوش میکردم و بیشتر وقتم رو تو اینستاگرام بودم شبا تا نصف شب تو اینستا و صبح ب محض بیدارشدن تو لینستا و اصلا ستاره قطبی انجام نمیدادم
و باهرکی حرف میزدم میگفتم من جام خوب نیست ازوقتی رفتم تو روستا مشتری زیاد ندارم اموزش انلاین هم دارم اما خب هنوز زیاد هنرجو ندارم ک رضایت هنرجو داشته باشم مردم اعتماد کنن و دوره منو بخرن و خلاصه چندماه گذشت و تولد همسرم شد 6/2/403 و من با مقدارپولی ک داشتم قدم پنج رو خریدم و فرستادم براش برای هدیه تولدش خیلی خوشحال شد چون ما از اول دوره دوازده قدم باهم قدم هارو میخریدیم و خیلی وقت بود میخواستیم قدم پنج رو بخریم ک هی نمیشد
و از وقتی ک قدم پنج رو خریدیم همسرم خیلی خیلی نتایج عالی گرفت رشد پیشرفت تو مغازش حس و حال خوب مشتریهای خیلی زیاد و عالی
هرشب باشورهیجان میومد و برام تعریف میکرد و میگفت خداروشکر همه اینا از وقتی قدم پنج رو خریدیم اتفاق افتاد اونموقع من تازه ب خودم اومدم
گفتم من دارم چیکار میکنم چرا چسبیدم ب اینستاا چرا دیگ ستاره قطبی انجام نمیدم چرا هیچی مشتری ندارم مگه برام کلی مشتری خوب نیومد؟ درامدم عالی نشد ؟ پس چرا ازمسیردور شدم؟
چون دیگ تمرین کنترل ذهن انجام نمیدم چون مواظب ورودی هام نیستم چون همش میخوام کارای دیگران رو کپی کنم بزارم تو پیجم یعنی چون رو خودم کار نمیکردم ایده هایی ک ب ذهنم میرسید این ها بود ک زهره تو چون مشتری نداری بیا نمونه کارای همکاراتو کپی کن بزار تو پیجت تا پیجت رشد کنه یا مثلا بیا بافت رایگان بزن تا پیجت بره بالا یا تخفیف بزار و هرکدوم امتحان میکردم جواب نمیداد چون مسیرم اشتباه بود چون باورهام غلط بود داشتم شرک میورزیدم
و عوامل بیرونی مثل محل زندگیم مثل بچه کوچیکم رو بهانه میکردم و دائم ب همه میگفتم و جهان هم بقول استاد مثل آیینه عمل میکرد ک دیگ برام مشتری نیومد
و شروع کردم دفترم رو برداشتم وستاره قطبیم رو نوشتم و خدای مهربونم جوابم رو داد خیلی خوشحال شدم وقتی صبح این فایل عالی رو دیدم واقعا من تمام حرفا و رفتارم شرک الود بود ک دیگ برام مشتری نیومد دیگ کسی ثبت نام نمیکرد تو دوره مجازیم بخاطر باورهای مخرب خودم ک عوامل بیرونی رو دلیل میدونستم و یادم رفته بود ک چطور تو همین خونه تو همین منطقه با همین بچه کوچیک هم برام مشتری اومد هم هنرجو و یادم رفته بود ک باباااا وقتی این اتفاقا افتاد ک داشتم رو خودم کار میکردم و ادامه ندادم
حالا این فایل عالی بهم گفت ک باید دائم بخودم بگم و یاداوربشم همینطور ک خدای مهربونم قبلا اون مشتریهای عالی رو برام ازجایی ک من خبر نداشتم میفرستاد و مشتریها خیلی راحت بخونم میومدن و مبلغ عالی برای خدماتم پرداخت میکردند. بازم میشه بازم میان بیشتر و بهتر و نیازی نیست من تخفیف بزارم و یا قسطی کارکنم و بگم مردم توان پرداخت هزینه دوره من رو ندارند و نیازی نیست با استرس مبلغ کم بگم و نگران باشم ک اگ مبلغ بیشتر باشه مشتری نمیاد برام دیگ اصلا نیازی ب ایکارا نیست و من فقط روی خودم کارمیکنم و خداوند مستریهای پولدار ک توان پرداخت خدمات من رو دارن ب سمت من هدایت میکنه .
حالا من همینجا بخودم تعهد میدم ک دیگ وقتم رو تو اینستاگرام حدر ندم دنبال لایک و فالور نباشم
و اصلا ب دیگران کاری نداشته باشم و فقط کارم رو عالی انجام بدم و کار اومدن مشتریها ب خونم رو بخدا بسپرم
ممنونم از مرضیه جان عزیز ک این کامنت عالی رو گذاشته و ممنون و سپاسگزارم از استادعزیزم ک اینقدر عالی این فایل فوق العاده رو روی سایت قراردادن و سپاسگزارم از خدای بینظیر و هدایتگرم ک منو هدایت کرد و راه درست رو بهم نشون داد
کامنتت پر از نکته بود تبریک بهت میگم که شما هم آروم آروم داری به اصل نزدیک میشی تمرکز روی خودت و کارت و انجام کاری که عاشقشی و ایجاد افکار و باور های درست و هم جهت با خواستت که این ها هستن که اصلا دارن کاری اصلی رو انجام میدم نه فالور ها نه لایک ها،
ذهن ماست افکار ماست باورهای ماست که داره اتفاقات رو رقم میزند نه اینستاگرام نه سایت نه فالور ها ،البته من نمیگم این ابزار ها بد هستن اما اگر با باور های نادرست ازشون استفاده کنی انگار داری رو تردمیل میدویی و خیلی جاها هم مشرک میشیم،
اگر باور کنی که خداوند روزی رساند هست از بییی نهایت طریق بهت روزی میرسونه به اندازه ی ظرفت،
حتی بهت میگه چه باوری رو بسازی که همه چیز طبق خواسته های تو رقم بخوره،
برات آرزوی بهترین هارو دارم زهره جان در پناه خداوند
استاد جان میدونم که باورتون میشه ، امروز از صبح ذهن درگیر همین موضوع بود
دلم میخواد کاری که دوست دارم و انجام بدم اما نمیدونم چیکار کنم ، البته میدونم که تمرکز کافی ندارم چون چند تا موضوع هست که میخوام انجام بشن واسه همین همش تمرکزم پراکنده اس بین شون .
صبح جلسه 6 ، قدم اول و گوش دادم که قانون یادم بیاد که برای رسیدن به یک هدف چه مراحلی و باید طی کنم
هنوز درکم از قانون عمیق نیست چون موقع عمل بازم طبق گذشته عمل میکنم
با اینکه میدونم باید فقط روی یک موضوع تمرکز کنم و انجام که شد برم سراغ موضوع بعدی اما در عمل چند روز رو این تمرکز دارم بعد بخاطر تضاد تمرکزم میره روی اون یکی
الحق که همیشه تحسینتون میکنم بخاطر کنترل ذهن و تمرکز لیزری که دارید
چقدر به این آگاهی ها نیاز داشتم
خیلی عالی بود
اما خبر خوب
اینکه ایمان دارم مثل تمام خواسته های قبلی که بهشون رسیدم اینم انجام میشه بالاخره یاد میگیرم که فقط روی یک موضوع که اهمیت بیشتری داره تمرکز کنم و انجامش بدم و بعد برم سراغ بعدی
استاد جان مشتاقانه منتظر رونمایی از دوره جدید هستم
قطعا که هزاران خیر و برکت برام داره
هر دوره یی رو که گرفتم درهایی از خیر و برکت به روم باز کرده
امروز بعد از ظهر جلسه 7 ، دوره حل مسائل و گوش دادم چقدر بینظیر بود
همشون یک اصل و فریاد میزنن و چقدر هر بار ، هر فایلی و که گوش میدم بهتر قوانین و درک و فهم میکنم
بعد از 2 سال ، هر روز گوش دادن و تمرین کردن تازه روی پله اول قرار گرفتم
هر چی بیشتر تمرین میکنم بیشتر مشتاق میشم برای عمل کردن
ایشالا که خدای مهربان بهم کمک کنه تا تمرکزی این مرحله رو به آسانی و لذت بخش پشت سر بزارم
الهی آمین
استاد جونم و مریم عزیزم دوستتون دارم و سپاسگزارتونم
خدایی که همیشه با من بوده وهست،خدای که قبل از اینکه وارد این دنیا بشم ،ازم قول گرفته که بهش اعتماد کنم ومن خیلی اوقات فراموش میکنم که چه عهدی بستم ،پیمان الست
مولوی:
ما مست الستیم به یک جرعه چون منصور اندیشه و پروای سر دار نداریم
خدای من امروز درتو ویاد تو مستی میکنم وبه یاد میاورم که تو واحدی ،قدرت از آنه توست،مهربانترینی برای من،راه را برایم هموار میکنی،خدایا تورا سپاسگذارم برای این حس برای این لحظه که غرق توام،انگار سرشارم از همه چیز،از زندگی از عشق از بودن از زیبایی از رهایی از پذیرش از تسلیم از خالق بودن،
،آره حس وباوره خالق بودن که به من دادی،خدایا دوستت دارم
درک کردم که جهان هستی،جهان تضادهاست و هم گرمی هست هم سردی،هم نور هست هم تاریکی،هم شادی هست و هم غم،هم فقر هست هم ثروت ،و…من در این دنیا خالقم،این که پذیرای تمام این تضادها باشم بدون قضاوت ،من رو آروم میکنه ،چون ایمان دارم پشت همه ی اینها دستان خدایی است که خیر و صلاح من رو میخواد واین فضا رو آفریده تا هر انسانی رقص خودش رو داشته باشه،وخلق کنه شرایطی رو که میخواد با هماهنگی با انرژیه اون خواسته و هماهنگی با خودش .
بعد از خیلی از تضادها درک کردم که خدا هر لحظه داره با من حرف میزنه و مراقبت میکنه از بنده ی عزیزش ،
تا به من یادآوری کنه که عهدمون یادت باشه من رب توام وفقط به من توکل کن،وتادستت در دست منه هر اتفاقی برای تو خیره مطلقه
نگاهم امروز به زندگی زیباست،قلبم باز شده میخوام فریاد بزنم بگم خدایا اصل من عشق هست ،مهربانی هست.،فراوانی ،آرامش وتسلیم بودن و خالق بودن است ،تو همون خدایی که در زمان ناراحتی دستم رو گرفتی وگفتی زهرا من هستم وهر اتفاقی به خیر توست نترس و نگران نباش ،
خداوندادر تنهایی خودم که عمیق میشم صدای تورا بهتر میشنوم ،که میگویی به ذهنت گوش نده نجواها تو رو به ناامیدی و ترس و قربانی بودن جهت میده که مخالف اصل توست ،
اصل من حرکت و خلق گردنه،من در این دنیا رقص و بازی خودم رو دارم پس در شرایط تضاد به جای اینکه به نگرانی و تضاد فکر کنم و اصلم رو زیر سوال ببرم،به خالق بودن خودم می اندیشم که چطور میتونم از این شرایط به ظاهر مخالف شرایط بهتری رو خلق کنم برای ظهوری جدید برای حسی بهتر برای اعتماد به نفس بیشتر برای کشف رازی دیگر،من عاشق ناشناخته ها شدم و خدا رو سپاسگذارم برای این قوانین و این توانایی وزیبایی که به ما عطا کرده ،خدایا شکرت
من به خودم افتخار میکنم ،برای اینکه تا اینجا شاهد قدرت وحمایتهای خدای مهربانم بودم ودر اوج ناخواسته حرکت کردم و خواستم خودم رو تغییر بدم و خالق شرایط بهتری باشم سعی کردم وابستگیهام رو کمتر کنم و این چند صباح رو تجربه گر شادتری باشم،خالق و متوکل
الان در تمام بعدهای زندگیم رشد کردم به لطف الله
استارت کاره جدیدم رو زدم که عاشقشم
ونیتم دادن حس خوب به دیگران هست که با عشق به خودم وکارم و لحظه ام ایجاد میشه و چند برابر به خودم برمیگرده،برای اولین بار در سن 40سالگی دارم خودم پول در میارم با کاری که عاشقشم و همه ی ابزاره کارم و شرایط خیلی معجزه اسا برام ردیف شد به آسانی
وراحتی
در هنر و
نوازندگی ام هم خیلی عالی تر شدم لذت میبرم که موسیقی رو یاد میگیرم وهماهنگ تر با احساساتم مینوازم
در رابطه با خودم ،خیلی از گره های شخصیتی رو پیدا کردم و باز کردم ودر این مسیر وبالا وپایین ها بیشتر خودم رو شناختم و خویشتن دوستی رو عمیق تر عمل میکنم
روابطم در خانواده و اجتماع خودبخود درست شد
بچه های باشگاه ،خانواده ،دوستانم،مشتریهام بهم انرژی خوب و عشق و لبخند میدن و من هربار در دلم تشکر میکنم از خدای خودم،
خدایا امروز دلم خواست بیام این حس زیبا رو اینجا به اشتراک بزارم تا هم یک ردپایی بشه برای خودم و هم اینکه شاید تونسته باشم حس خوبی رو در دل کسی ایجاد کنم
سپاسگذارم هستی ودر سن چهل سالگی داری فعالیت میکنی وباور من چهل ساله رو نیز تقویت کردی وبابت همین کار فقط یک دنیا احساس خوب یک سبد گل سفید ویک بوسه از جنس امنیت بر پیشانی رو تقدیم روی ماهت میکنم سپاسگذارم هستی وبا بودنت آرامش وامنیت رو گسترش میدی تشکر دوست زیبایم .
زیبای در وجودت فوران میکند در میان جملاتت عشق آزادانه موج میزند د کلامت خدا جاریست الهی همیشه سلامت وشاد باشی عزیز دل .
سپاسگذارم بابت مکتوب کردن و احساس خوبت که در اینجا تا ابد در حال گسترش است ……
مرسی از این توضیحات روان و زیبا ، کار جدیدت مبارکت باشه انشالله هر روز به امید الله بیشتر پیشرفت کنی و شاد باشی ، من هم کار جدیدی را شروع کردم با کلی شور و شوق و امید ، ولی چند روزه دیدم دچار نگرانی شدم ، نگاه کردم دیدم من دوباره حمایت خدا را یادم رفته ، حرفهای منفی بقیه داره روم اثر میذاره ، ذهن موذی که می خواد بگه تو نمی تونی ، ولی نوشته تو یادم أورد دارم میرم جاده خاکی فقط باید رو خدا حساب کنم ، مرسی نازنینم
من هم یک هفته هست که برای خودم دارم کار میکنم این حالت شما برای منم اتفاق افتاد و من تونستم به راحتی و به آسانی سریع جمعش کنم البته با کنترل به شدت ورودی ها و دادن ورودی مناسب و یادآوری مطالب هاااا
ببینید وقتی وضعیت تغییر میکنه این ذهنه خیلی تلاش میکنه تا از مسیر خارجت کنه اما اگه سفت بگیری سریع 1یا2روزه یا نهایتا یک هفته ایی میشینه سر جاش
برای من این اتفاق افتاد و الان قشنگ نشست سر جاش
سپاس گذارم با قدرت ادامه بده مرضیه از افغانستان که اصلا نابود شده همیشه جنگ بوده تونست من و شما که دیگه باید راحت تر باشه برامون کنترل ذهن کردن
با تمام وجودم کلمه به کلمه این متن رو میخوام تایپ کنم چون چاره ای جز ثبت عظمت خداوند و صحت این قوانین ندارم.
با من همراه باشید تا ببینید در عرض 1 سال چطور خداوند بنده رو از فرش به عرش میرسونه
اسم من محمد هست و فکر میکنم الان حدودا یک سال و سه ماه از عضویت من توی این سایت بی نظیر گذشته باشه. فاصله بین آشنایی من با استاد عباسمنش و عضویتم توی این سایت خیلی فاصله زیاد و طولانی ای بود. خیلی سالهای قبل ( فکر میکنم 96 شمسی ) خواهرم اسم استاد عباسمنش رو توی خونه ما بیان میکرد و از آموزش هاش میگفت اما خب ما هیچ کاری جز مسخره کردنش انجام نمیدادیم و اصلا یکی از سوژه های دورهمی هامون این بود که سر به سر خواهرم بذاریم بابت فضای جدیدی که توش وارد شده.
اون سالها یادمه خواهرم یه فایل صوتی از استاد به من داد و من چند دقیقه ای توی ماشین گوشش دادم. اون فایل در مورد باورها بود و اینکه هرکس نون باورش رو میخوره. حرف های اون فایل انصافا خیلی به دلم نشستن اما خب انگار اون موقع هنوز وقتش نبود که هدایت بشم. انگار که من جز اون دسته ای بودم که استاد میگه باید حسابی چک و لگد روزگار رو بخورن و خوب که آش و لاش شدن بعدش بیان توی مسیر.
خب سالهای بعدی گذشتن و من یه زندگی همیشه بخور نمیر داشتم و با خانمم همیشه منتظر رسیدن روزهایی بودیم که توی رویاها برای خودمون میساختیم. رسیدیم به سال 1401-2022 و تصمیم بزرگی که ما برای زندگیمون گرفتیم و اون هم چیزی نبود جز مهاجرت.
اواخر اون سال ما مهاجرت کردیم به امارات و اون قدم، شروع افتادن ما در شدیدترین مشکلات و سختی هایی بود که تا به امروز توی زندگیم دیدم و کشیدم.
الان که 15 ماه از بودن من توی این مسیر الهی میگذره خیلی دقیق و راحت میتونم متوجه بشم که اون همه گرفتاری ها و مشکلات و پولهای زیاد از دست دادنها و فقیر شدن هایی که توی ابتدای مهاجرتمون واسم رخ داد نتیجه چه فرکانسها و بودن توی چه مدارهایی بود.
خب الان باید قصه روزهای اول مهاجرتمون و وارد شدن من به دنیای آموزش های استاد عباسمنش رو تعریف کنم.
توی اون روزهای اول مهاجرت، ما به حجم خیلی زیادی از مشکلات برخورد کردیم و میتونم بگم 90٪ پولی که برای شروع زندگی به این کشور با خودمون آورده بودیم رو از دست دادیم. همینطور متوجه شدم که توی پروسه گرفتن ویزا از ما کلاهبرداری شد و کلی هم اونجا الکی پول از دست دادیم. خب الان میفهمم که همه این اتفاقات طبیعی بود چون من توی مدار خیلی بدی بودم. من آدمی بودم که 180 درجه با آدم امروزی متفاوت بود. محمد قبل از اینکه تصمیم بگیره وارد فضای آموزش های استاد عباسمنش بشه، آدمی بود که تمام روز نه تنها دنبال یک سم، بلکه دنبال سموم بود و تمام وقتش پر بود از توجه به چیزایی که اونو با سرعت بیشتری به سمت ناخواسته هاش هدایت میکرد.
من آدمی بودم که از این شبکه خبری به اون شبکه خبری میرفتم. از این کانال خبری به اون کانال خبری سوییچ میکردم و تمام شب و روز درگیر توجهات پوچ و بد و منفی بودم. قبل از ورود به این فضا من آدمی بودم که دنبال دوتا گوش بودم که سفره دلم رو واسش باز کنم و از بدبختی هام بگم غافل از اینکه همین کار باعث بدبختی های بیشترم میشد. من آدمی بودم که اصلا خودم میرفتم دنبال آدمایی میگشتم که کلی مشکلات دارن و فکر میکردم با نشستن پای حرفاشون و گوش دادن به درد و دلهاشون خیلی هم کار خوبی دارم انجام میدم. من آدمی بودم که همه چیز رو واسه خودم نشدنی میدونستم و هیچ امیدی به درست شدن اوضاع نداشتم و اونقدر توی زندگی مایوس و ناامید شده بودم که بارها و بارها به پدر و مادرم بابت اینکه منو به این دنیا آوردن شکایت میکردم.
سیگار خیلی میکشیدم و یک راننده تاکسی اینترنتی بودم که منتظر بودم مسافر توی ماشین از مشکلات حرف بزنه تا منم شروع کنم به حرف زدن و این کارا جزء روتین هر روزه من بود.
الان خوب میفهمم که توی چه مدار درب و داغونی بودم اون روزها و خودم رو توی دریایی از توجهات بد و منفی غرق کرده بودم.
روزهای اول مهاجرت ما توی هتل مستقر بودیم تا کارای مربوط به آماده شدن حساب بانکی و گرفتن دسته چک آماده بشه. اینجا توی امارات برای بستن قرارداد خونه باید به صاحب خونه بابت تضمین پرداخت اجاره چک بدید و از اونجایی که کلی این پروسه اوکی شدن حساب بانکی برای ما طولانی شده بود، خیلی از پولمون رو هم برای تمدید هتل از دست دادیم و هر روز بیشتر و بیشتر سقوط میکردیم.
یک روز بعد از اینکه از بانک به ما زنگ زدن و گفتن حساب بانکی ما اوکی نمیشه تصمیم گرفتم که بابت حل شدن این موضوع رشوه بدم و نهایتا همون یه ذره پولی هم که برامون مونده بود از دست دادیم و به معنای دقیق کلمه، سختی و مشکلات و گرفتاری رو با گوشت و پوست خونم حس میکردم. تازه وارد یه کشور جدید شده بودم و تقریبا تمام پولم رو از دست داده بودم و توی ایران هم دیگه چیزی نداشتم و من بودم و یک حال به شدت بد و بد و بد و بد…
روزی که از بانک برگشتم هتل و اون مبلغ رو برای حل شدن کارم داده بودم بدترین حال عمرم رو داشتم. به قدری حالم بد بود که رفتم داخل حمام و خیلی آروم بدون اینکه خانمم متوجه بشه شروع کردم به گریه کردن. از ته دلم و با سوز تمام گریه میکردم. آه که چه حال بدی بود اون روز.
بیرون که اومدم برخلاف تصورم، خانمم متوجه حالم شده بود؛ البته به روی خودش نیاورد و تنها کاری که کرد این بود که یک سوال از من بپرسه؛ یک سواله خیلی مهم و حیاتی که زندگی من از همون یک سوال شروع به تغییر کرد.
خانمم یه نگاهی بهم انداخت که شبیه نگاهی هست که مردم به انسان های مستاصل میکنن و با همون حالت ازم پرسید :
چرا برای گوش دادن به فایل های عباسمنش مقاومت میکنی ؟ ( استاد اون موقع هنوز به شما نمیگفتم استاد )
درون اون سواله چند کلمه ای کلی حرف بود؛ اینکه آخه بنده خدا تا کی میخوای مقاومت کنی ؟ تا کی میخوای زور بیخودی بزنی و هر روز بدتر اسیر مشکلات بشی ؟ تا کی میخوای قبول نکنی این حرف ها رو و فکر کنی که خودت علامه دهر هستی ؟
حال افتضاح من توی اون روز و این سبکی که خانمم ازم سوال رو پرسید، باعث شد که دستم به نشانه تسلیم بره بالا و یادمه که فقط یه جمله به خانمم گفتم: یه فایل ازش واسم بفرست ببینم چیه داستان. زندگی من به 2 قسمت کلی تقسیم میشه دوستان؛ این جمله و این درخواستی که از خانمم کردم آخرین حرفی بود که از دهن اون محمد سابق بیرون اومد. نمیخوام بگم که محمد قبلی یکدفعه و ناگهانی تغییر کرد. نه اصلا اینطور نیست. این حرف اصلا با قانون تکامل در تضاده و هیچکس یک شبه عوض نمیشه؛ اما میتونم این رو بگم که محمد 100٪ اسیره توجهات منفی و گرفتاره سموم بعد از اون درخواست از خانمش آروم و آروم و آروم شروع به تغییر کردن کرد. از اینجا به بعد داستان مربوط میشه به دوران جدید زندگی محمد که من اسمش رو گذاشتم >
تولد دوباره
فایلی که خانمم برای من فرستاد مربوط میشد به تجربه رضا یکی از بچه های سایتمون که اتفاقا هم استانی ما هم بود و شما میتونید توی قسمت داستان زندگیش رو ببینید و بشنوید.
اون لحظه ای که خانمم فایل رو واسم فرستاد من بدون هیچ مکسی همونطور که روی تخت دراز کشیده بودم فایل رو پلی کردم و شروع کردم به دیدن و گوش دادن.
فایل اول که تمام شد رفتم سراغ قسمت بعدی. بعدی هم تمام شد و رفتم سراغ بعدی. بعدی هم تمام شد و رفتم سراغ بعدی و همینطور یکی یکی جلو رفتم و بعد از شنیدن تجربه رضا متوجه شدم که من اصلا از بیخ و بن در مورد استاد عباسمنش اشتباه فکر میکردم. متوجه شدم که این چیزی که تو ذهن همه در مورد قانون جذب افتاده اصلا اون چیزی نیست که استاد میگه و موضوع قوانین خیلی وسیع تر از این حرفاست که من تازه مثه یه بچه ای بودم که برای اولین بار داره یه سری چیزها رو میشنوه و داره به تازگی با یکسری چیزها آشنا میشه.
خب شنیدن تجریه رضا اونقدر برام جالب و تکون دهنده بود که همون شب توی همون هتل از فرصت اینترنت اونجا استفاده کردم و تا جایی که حافظه گوشیم بهم اجازه میداد فایلهای رایگان استاد رو دانلود کردم و توی پوشه عباسمنش ذخیره کردم. وقتی که حافظه گوشیم پر شد کلی از فیلم های گوشیمو پاک کردم تا بتونم بازم دانلود کنم و به خودم اومدم دیدم از صفحه یک دانلودها رسیدم به صفحه آخر و همه فایلها رو دانلود کردم. حالا من بودم و یک موبایل و یک هندزفری؛ همین هندزفری ای که توی پروفایلم هست. از بس اون تولد دوباره رو دوست دارم که تصمیم گرفتم پروفایلم توی سایت استاد، عکسی باشه که دارم توش فایل های ایشون رو گوش میدم.
از همون شب به جرات میتونم بگم روزی 6 یا 7 ساعت من فایل گوش میدادم. فایل پشت فایل؛ انقدر فایل گوش میدادم که واقعا بعضی روزا گوشم از اینکه هندزفری مدت زیادی توش بود درد میگرفت اما این چیزا واسم اصلا مهم نبود چون این فایلها به شکل عجیب غریبی داشتن حالم رو دقیقه به دقیقه بهتر میکردن. احساس میکردم یه سری چیزها رو تازه دارم درک میکنم. انگار که این حرف ها قلبم رو آروم میکردن. یادمه توی اون شروع فایل گوش دادن ها مجموعه فایل های توحید عملی خیلی به دلم نشستن و اونجا بود که فهمیدم باور چیه ؟ خدا کیه ؟ نشونه تغییر در مسیر بودن چیه و همینجوری آروم آروم داشتم جلو میرفتم و مفاهیم تازه رو یاد میگرفتم.
شب با هندزفری میخوابیدم و صبح با هندزفری بیدار میشدم. توی اتوبوس وقتایی که دنبال کار میرفتم هندزفری توی گوشم بود و تمام مسیر رفت و برگشتم با گوش دادن به فایلهای رایگان میگذشت. خونه که میومدم سریع گوشیم رو شارژ میکردم که بتونم برم پایین توی محوظه خونمون ( همین پروفایلم ) راه برم و فایل گوش بدم. خود همین راه رفتن های زیاد کلی وزن من رو کاهش داد.
بعد از این فایل گوش دادن ها آروم آروم یاد گرفتم که شروع کنم به نوشتن شکرگزاری ها. گاهی با خودکار و کاغذ، گاهی توی نوت گوشی. آروم آروم اون محمدی که شبانه روز اخبار گوش میداد و از بی بی سی میرفت روی اینترنشنال و از اینترنشنال میرفت روی صدای آمریکا، تبدیل شد به آدمی که در طول روز هیچ چیزی جز زیبایی نمیدید و تمرکز و توجه خودش رو عامدانه گذاشته بود روی دیدن زیبایی ها. البته این رو هم بگم که خدا یجورایی خودش تلویزیون رو از زندگی ما قبل از اینکه ما بخوایم حذف کرد و وقتی از هتل رفتیم خونه خودمون، وسایل زیادی نداشتیم و فقط یخچال و تشک و لباسشویی و فرگاز داشتیم. همین.
همین حذف شدن تلویزیون خودش یه نکته خیلی خیلی خیلی خوب بود همون اول راه. روزهای اول شکرگزاری تعداد مواردی که مینوشتم نهایتا 10 تا میشد در کل روز. بعدش یه ذره یه ذره بیشتر شد؛ مثلا شد روزی 20 تا؛ دوباره بیشتر و بیشتر تا اینکه بعد از یکی دو هفته به جایی رسیدم که اونقدر چشمم زیبایی میدید و واسش شکرگزاری میکردم که تعداد شکرگزاری هام رسیده بود به روزی 60 تا 70 مورد. یادمه حتی بابت لبخندی که یک فرد دیگه توی اتوبوس بهم میزد شکرگزاری میکردم. بابت کولر اتوبوس شکرگزاری میکردم. بابت غذاهای ساده ای که میتونستیم بخوریم ( به سختی البته ) شکرگزاری میکردم. بابت بالشت زیر سرم شاکر بودم. بابت آبی که باهاش حمام میکردم و هرچیزی که در طول روز چشمم اون رو نعمت میدید، زبونم شکرش رو به جا میاورد و سریع توی نوت گوشیم واردش میکردم.
توی این مدت تنها چیزی که تغییر کرده بود حال من بود وگرنه از لحاظ شغلی هنوز بیکار بودم و از لحاظ مالی در تنگدست ترین روزهای عمرم زندگی میکردم. حال من اما خیلی خوب بود و قلبم خبر از اتفاقات خوب میداد؛ هرچند که توی اون ابتدا هنوز ترس و نگرانی شدیدی از وضعیت اون روزای زندگیم همراهم بود و تنها تفاوت این بود که این وسط یک مقداری امید و حال خوب توی این جسم نگران و مضطرب وارد شده بود و خبر خوب این بود که هرچی بیشتر روی خودم کار میکردم، امید و حال خوب بیشتری توی این جسم مخلوط میشد.
خب همه ما میدونیم که انسان ها برای بدست آوردن شرایط بهتر مهاجرت میکنن اما من به محض ورود به این کشور شرایطم خیلی خیلی خیلی بدتر از وضعیتم توی ایران شده بود و گاهی اوقات با اینکه میدونستم چقدر این آموزش ها میتونن مفید باشن و زندگیم رو تغییر بدن، ناراحت بودم از اینکه چرا توی ایران این مسیر رو شروع نکردم و حالا که تقریبا همه چیزم رو از دست دادم خیلی دیر شده برای آشنا شدن با این قوانین. اینا نجواهای شیطان بودن که میومدن سر راهم. خب طبیعی هم هست چون به قول استاد، همیشه همزمان ندای الله و نجوای شیطان وجود دارن و این ما هستیم که تصمیم میگیریم توجهمون رو روی کدوم بذاریم.
خب توی ذهن من یه جنگ شدید به وجود اومده بود و تمام وجودم سعی میکرد توجهش رو بذاری روی امید و ایمان و توکل و توجهی به دیرشدن ها و دیگه کار از کار گذشته ها و تو دیگه فرصتت رو از دست دادی هایی که به سمتم هجوم میاورد نداشته باشه. خب طبعا کار آسونی نداشتم اما سعی میکردم فقط تلاش خودم رو انجام بدم حتی اگر منجر به تغییرات کوچیک درونی بشه.
پایان فایلهای دانلودی و خرید اولین محصول
بعد از مدتها گوش دادن به فایلهای رایگان، توی وجودم یک عطش شدیدی برای تهیه محصولات به وجود اومده بود. از صمیم قلبم دلم میخواست یک محصول جدید تهیه کنم و خیلی دقیق تر وارد فضای آموزشی بشم. یه شب طبق معمول هر شب که قبل خواب فایل گوش میدادم، استاد از نتایجی گفت که خواهرشون به واسطه استفاده از دوره قانون آفرینش گرفته بود و اینکه از استاد خواسته بودن براشون کد تخفیف قائل بشن برای خرید این محصول. استاد میگفت که خیلی محترمانه به خواهرم گفتم که شما هم مثل همه اعضای سایت باید هزینه محصول رو کامل پرداخت کنید و تفاوتی بین شما و بقیه اعضا نیست.
اون لحظه یه جرقه بزرگ توی ذهنم شکل گرفت که محمد تو به جوابت رسیدی و باید همین دوره رو تهیه کنی. اما چطور ؟ من که پولی نداشتم برای تهیه ش؛ توی همین افکار بودم که یهو یادم اومد توی ایران از یه طریقی که خودمم فراموش کرده بودم ماهیانه 1 میلیون تومن به حسابم واریز میشه و چند ماهی بود که این پول جمع شده بود. فرداش از خواهرم خواستم که خیلی سریع با ایمیل و رمز من وارد سایت بشه و با همون پولهایی که جمع شدن فصل اول قانون آفرینش رو واسم بخره تا من بتونم از اینجا دانلودشون کنم. خوبیشم این بود که بعد از خرید فصل اول، تا یک ماه فرصت بود که فصل دوم رو با 40٪ تخفیف تهیه کرد و این خودش باعث میشد که من با همون پولهای کمی که توی حسابم داشتم و هرماه هم بهش اضافه میشد، یکی یکی فصل ها رو تهیه کنم.
قانون آفرینش رو شروع کردیم و من وارد یک دنیای جدید شده بودم. حالا من بودم و فایلهای قانون آفرینش. گوش دادن پشت گوش دادن. نوشتن پشت نوشتن. در طول روز تمام کار ما این بود که در مورد مطالب قانون آفرینش با هم حرف بزنیم و شوق و ذوق این رو داشتیم که صحت عملکرد آموزش هاش رو بررسی و تایید کنیم.
با ذوق و شوق زیاد تمرینات رو انجام میدادیم. بعضی وقتا توی انجام دادن تمرینات بودیم یهو یکی از خواسته ها محقق میشد. مثلا یادمه داشتم تمرین 107 آرزو رو انجام میدادم و چند روزی ازم زمان گرفت تا 107 تا رو تکمیل کنم؛ توی همین تکمیل کردن ها بود که خرید میز و صندلی برای خونمون که یکی از آرزوها بود محقق شد؛ به این شکل که خانمم به طور پاره وقت یک کاری پیدا کرد و یه رزقی وارد زندگی ما شد و از همون طریق ما تونستیم میز و صندلی برای خونمون بخریم.
گوش دادن به قانون آفرینش باعث شده بود که ما به صورت بنیادین خیلی از چیزها رو یاد بگیریم. مثلا فصل دوم که در مورد قانون درخواست هست، این ضعف بزرگ رو به ما نشون داد که اصولا در 99٪ مواقع اصلا درخواستی از خداوند و جهان نداریم و همون تمرین 107 آرزو باعث میشد که ما یاد بگیریم درخواست کنیم. من خودم به شخصه بعدها متوجه فایده این تمرین شدم و فهمیدم که آخه چطوری ما میتونیم چیزی رو دریافت کنیم بدون اینکه درخواستش رو از قبل داده باشیم ؟ چطوری میتونیم انتظار داشته باشیم که بدون اینکه درب بزنیم کسی برامون درب رو باز کنه ؟ ما تازه داشتیم میفهمیدیم که بابا آدم باید درخواست کنه و اگر درخواست نکنی جهان هیچی برای دادن به تو نداره. برای اینکه این تمرین درخواست کردن رو عملی کنم، از چیزای کوچیک کوچیک شروع کردم. مثلا اون اوایل یکبار رفتیم رستوران و بجای ران مرغ واسمون سینه آوردن؛ من اگر آدم قبلی بودم خیلی راحت این موضوع رو قبول میکردم و بیخیال عوض شدنش میشدم اما طبق آموزش هایی که استاد توی همین قانون آفرینش بهمون میداد رفتم و درخواست کردم و اونا هم خیلی راحت order ما رو عوض کردن. از همون جاها بود که من از درخواست های کوچیک کوچیک شروع کردم روی خودم کار کردن. استفاده از قانون درخواست باعث شده بود که آروم آروم توی وجود من تبدیل به یک مهارت بشه و شیوه زندگی من هم داشت با استفاده از این مهارت تغییر میکرد.
هنوز اما اتفاقات مالی ای برای من رخ نداده بود و چه بسا هنوز درگیر گرفتاری های شدید مالی بودیم اما این تغییرات درون من رخ داده بود که دیگه غر نمیزدم، گله و شکایت نمیکردم، شکرگزار بودم، امیدوار بودم، متوکل بودم به یک قدرتی که انگار تازه پیدا کرده بودم و … . همگی این تغییرات بسیار فوق العاده بودن و این ها چیزی نبودن که به سادگی میشد ازشون عبور کرد. ما خیلی زیاد تغییر کرده بودیم.
درآمد ما بسیار محدود و مربوط به کارهای پاره وقتی میشد که خانمم انجام میداد اما انصافا با همه وجود وقت میگذاشتیم و تمرینات رو انجام میدادیم. مثلا که موضوع فصل سوم قانون آفرینش بود رو انجام میدادیم. سناریو مینوشتیم. 107 آرزو رو تکمیل میکردیم. Dream Board درست میکردیم. تمام این کارها رو برای این انجام میدادیم که تمرکزمون روی چیزهایی باشه که میخوایم و از ناخواسته ها فاصله بگیریم. میدونم که شاید درست نباشه اینجا در مورد تمرینات محصولات بگم اما از استاد میخوام که منو ببخشه و این اجازه رو بده که از معجزات تمرین آینه بگم. برای من تمرین آینه تماما معجزه میکرد و چیزهایی که الان توی زندگیم دارم رو تقریبا همشون رو توی تمرین آینه ای که سال پیش انجام میدادم رو دارم. مثل ماشین که باهاش رفت و آمد راحت داشته باشم، مثل توانایی پرداخت کردن کرایه خونه، مثل داشتن شغل عالی و خیلی چیزهای دیگه.
یک هدیه پاداش بودن در مسیر
ماه رمضون شروع شده بود و پایین خونه ما حال و هوای رمضونی گرفته بود. هرشب میومدیم پایین و راه میرفتیم و از فضای اونجا لذت میبردیم. توی این مدت با یک دوست مصری به اسم احمد آشنا شده بودم که واقعا توی اون روزای سخت انیس و مونس من شده بود. یک شب وقتی داشتیم با هم حرف میزدیم متوجه شد که من توی خونه م تلویزیون ندارم. اتفاقا خانمم برای گوش دادن به یکسری CDهای آموزشی زبان، نیاز به مانیتوری داشت که دستگاه DVD ای که از ایران با خودمون آورده بودیم رو بهش وصل کنه و یک شب دیدم که احمد دوستم با یک تلویزیون اومده درب خونه ما و بهم میگه که این هدیه من به شماست.
این تلویزیون مهر تاییدی بود به صحت قوانین و اینکه وقتی توی مسیر شکرگزاری باشیم و حواسمون رو به زیبایی ها معطوف کنیم، جهان اینجوری پاداش دادنهای خودش رو شروع میکنه حتی اگر توی کشور غریب باشی و حتی اگر همچین رفتارهایی توی این کشورها عرف نباشه.
امشب خداوند خیلی واضح با ما حرف زد
یکی دو ماهی از مستقر شدنمون توی خونه جدید گذشته بود. نزدیک موعد پاس شدن اولین چک کرایه خونه شده بودیم و هیچ پولی برای پرداختش نداشتم. اوضاع خیلی خیلی سخت بود و ما حتی پول خرید مایحتاج روزانه مون رو هم درست حسابی نداشتیم و برای خوردن ناهار و شام نهایتا میتونستیم روزی 10 درهم هزینه کنیم؛ بعد اون وقت کرایه هرماه خونه ما چقدر بود ؟ 1910 درهم. خلاصه اینکه به موعد اولین چک نزدیک شده بودیم. یه شب من و خانمم که اونم همراه من توی این مسیر هست و عضو این سایت فوق العادس، داشتیم توی محوطه خونه مون پیاده روی میکردیم و بعد از چند دقیقه نشستیم. نشستیم و صحبتامون آروم آروم به سمت منفی و منفی و منفی…
تماما نا امید بودیم و داشتیم مدام حرفهایی میزدیم که حالمون رو هی بدتر و بدتر میکرد؛ با اینکه یکی دو ماهی بود که وارد فضای آموزش های استاد شده بودیم اما هنوز عمده وجود ما رو گذشته ی ما تشکیل میداد؛ ضمن اینکه ما هنوز غیر از حال خوب، اتفاق امیدوار کننده ای توی زندگیمون رخ نداده بود و هنوز توی همه جنبه های زندگی توی ضعف و ناتوانی بودیم. با سرعت خیلی زیادی داشتیم توی حرفهای ناامید کننده ی بیشتر غرق میشدیم که یهو یه دختر بچه چهار پنج ساله اومد سمت ما و گفت :
من میخوام این سکه رو به شما بدم.
من که حالم خیلی بد بود بهش گفتم : نمیخوام این سکه رو ممنون؛ اون دختر هم راهش رو گرفت و رفت. چند ثانیه بعد همزمان من و خانمم یه جرقه توی ذهنمون خورد که نکنه این یه نشونه س. دختر بچه رو سریع صدا زدم و گفتم بیاااااااا
اومد سمتم و بهش گفتم که من این سکه رو ازت قبول میکنم فقط میشه لطفا بهم بگی چرا بین این همه آدمی که اینجا نشسته، اومدی و این سکه رو به ما دادی؟ جوابش یه جمله کوتاه و بچگونه بود : برای اینکه میخواستم دختر خوبی باشم.
این جمله رو گفت و رفت. همونجا بود که من و خانمم آروم آروم دوزاریمون داشت میوفتاد که ای دل غافل این بچه از طرف خدا بود. این اومده بود با دوتا وظیفه خیلی مهم. اول اینکه یهو وارد حرفهای ما بشه و زنجیره ی حرفهای ناامید کننده و منفی ما رو قطع کنه و دوم اینکه بهترین نشونه ای که خدا میتونست برامون نمایان کنه رو واسمون بیاره. چه نشونه ای از سکه بهتر ؟
حرف های ما تماما در مورد بی پولی بود و خدا دقیقا با یک سکه با ما حرف زد. اون لحظه خدا رو ما با همه وجود حس کردیم که داشت بهمون میگفت این سکه رو بهتون میدم تا مطمئن بشید از آینده و صبور باشید تا همه چیز درست بشه.
اون شب ما اون سکه رو با خودمون آوردیم داخل خونه و چسبوندیم به تابلوی آرزوها یا همون دریم بورد؛ زیرش هم نوشتیم:
نشانه واضح خداوند از دستان دختر زیبا به نام کایلی.
نکته دیگه ای که باعث شد اون شب تا آخر عمر هیچوقت از ذهن ما فراموش نشه این بود که اونشب، شب قدر بود.
اون شب خدا در شبی که خودش اون رو از هزاران ماه با فضیلت تر دونسته، به ما بشارتی بزرگ داد. بشارتی خیلی خیلی بزرگ.
اولین درآمد من در این کشور
روزها پشت سرهم میگذشتن و ما امیدوار به بهبود شرایط بودیم. هنوز توانایی پرداخت ابتداییات زندگیمون رو نداشتیم و کرایه خونمون از طریق یک عزیزی که از دستان خدا بود برامون انجام شد. یه روزایی اونقدر شرایط برامون سخت میشد که حتی توان خرید آب شرب هم نداشتیم و مجبور بودیم آب شیر رو بجوشونیم و مصرف کنیم. راستش هدفم از بیان کردن این روزهای سخت فقط و فقط این هست که به وضوح لمس کنید که خداوند در آینده چطور شرایط رو برای ما دگرگون کرد و ما هم با رعایت قانون تکامل و در پیش گرفتن صبر، به خدا اجازه دادیم که کارها رو جلو ببره.
یک روز توی خونه نشسته بودم که یکی از آشناها زنگ زد و گفت که یک کانتینر جنس ارسال کرده دبی و از من خواست که برای پیگیری کارهای پکینگ و ارسالش به ایران برم بالای سر بار و کارهای لازم رو واسش انجام بدم. من از اینکه این پیشنهاد کاری حتی به طور موقت و پارت تایم واسم اومده بود تو پوست خودم نمیگنجیدم و بارها و بارها خدای خودم رو شکر کردم برای فراهم کردن این موقعیت و رزقی که قراره توی این روزای سخت بهم برسه. این رزق اونقدرها هم زیاد نبود و فقط 500 درهم بود اما برای من این چیزا مهم نبود. برای من مهم نبود که عددش چقدره. چیزی که من رو بینهایت خوشحال میکرد این بود که من یک قدم رو به جلو برداشته بودم و الان میتونستم بگم که به درامد رسیدم حتی پارت تایم و کم.
محمد کامنتت رو خواندم و خیلی لذت بردم و این نتایجی که گرفتی مبارکت باشه دادش و سلام به خواهرم برسون که بهت گفت :
چرا برای گوش دادن به فایل های عباسمنش مقاومت میکنی ؟
و برای این تیکه از داستان اشکهام خود به خود سرازیر شدن
تماما نا امید بودیم و داشتیم مدام حرفهایی میزدیم که حالمون رو هی بدتر و بدتر میکرد؛ با اینکه یکی دو ماهی بود که وارد فضای آموزش های استاد شده بودیم اما هنوز عمده وجود ما رو گذشته ی ما تشکیل میداد؛ ضمن اینکه ما هنوز غیر از حال خوب، اتفاق امیدوار کننده ای توی زندگیمون رخ نداده بود و هنوز توی همه جنبه های زندگی توی ضعف و ناتوانی بودیم. با سرعت خیلی زیادی داشتیم توی حرفهای ناامید کننده ی بیشتر غرق میشدیم که یهو یه دختر بچه چهار پنج ساله اومد سمت ما و گفت :
من میخوام این سکه رو به شما بدم.
من که حالم خیلی بد بود بهش گفتم : نمیخوام این سکه رو ممنون؛ اون دختر هم راهش رو گرفت و رفت. چند ثانیه بعد همزمان من و خانمم یه جرقه توی ذهنمون خورد که نکنه این یه نشونه س. دختر بچه رو سریع صدا زدم و گفتم بیاااااااا
اومد سمتم و بهش گفتم که من این سکه رو ازت قبول میکنم فقط میشه لطفا بهم بگی چرا بین این همه آدمی که اینجا نشسته، اومدی و این سکه رو به ما دادی؟ جوابش یه جمله کوتاه و بچگونه بود : برای اینکه میخواستم دختر خوبی باشم.
باشد که مسیرت همیشه سرشار از معجزه ، شادی و فضل خداوند باشد
و
باشد که زندگیت از امروز به بعد سرشار از آرامش ، نور ، نعمت ، عشق ، ثروت ، ایمان و فضل خداوند باشد …
نمیدونم چه جوری بگم که این فایل برای جواب سوال دیشب من ازخدا ضبط شده وچقدر دقیق و موشکافانه خداوند پاسخ روبهم داد
من یکسال پیش دوره ثروت 1 روخریداری کردم بعد از 6 ماه کسب وکار خودم رو راه انداختم
توپارکینگ خونه یه کارگاه کوچک زدم ودستگاه خریدم و کارم رو شروع کردم هیچی از کارم و بازارو فروش نمیدونستم ولی به لطف الله قدم برداشتم ووارد مسیر مورد علاقم شدم باهمه ترسهایی که برام داشت
و سرمایه اولیه این کار روهم که مقدار زیادی نبود از دوسال کارکردن توسایت و کارهای کوچیکی که برای خودم راه اندازی کرده بودم وهدایتهای خدای مهربانم جور کرده بودم بدون اینکه هزارتومن از کسی یا حتی همسرم قرض بگیرم
مدتی هست که به چالشی توی کارم برخوردم که کنترل ذهن زیادی میخواست روزای اول حالم خوب بود وبا اشتیاق وامید ادامه میدادم اما دیروز
خیلی نجوا اومده بود سرا غم
استادباورتون نمیشه من همین دیروز کامنته مرضیه عزیز رو که خانم شایسته عزیز توسایت گذاشتن رو خوندم وخیلی تعجب کردم از این همه نتایج فوق العاده طوریکه دوباره برگشتم کامنتو خوندم اسمشو نگاه کرد که ببینم زنه یا مرد دوباره اون قسمت اخر که مهاجرت به کانادا روگفتن هی خوندم ونگاه کردم و به جای تحسین
نجوااومد سراغم که وااای چقدر خوب روخودش کارکرده افرین تو5 سال تونسته مهاجرتم بکنه درحالی که ازصفر شروع کرده حالاتوچی زهرا؟تو 5ساله دیگه به کجا رسیدی مثلا و….وایناهمه نجواهای ذهنم بود که همینطورداشت میتازوند ومن حسم بدشده بودکه خدایا حتما من یه جای کارم ایراد داره یا یه چیزایی رونمیدونم که تو دوره هایی هست که ندارم و اینکه خدایا من که دارم خوب کارمیکنم ولی چرا نتیجه اونجورکه میخوام نیست بهم بگو وطبق تجارب قبلیم که چندین مسئله توهمین چندماه داشتم ونیمه شب ازخواب پامیشدم و جلسه دونفره باخداتشکیل میدادم و سوالام رومیپرسیدم و جوابم روتوخواب میگرفتم وبا اطمینان قلبی ادامه میدادم
دیشب هم نیمه شب پاشدم وکلی باخدا حرف زدم وازش پرسییدم که بگو ایرادم کجاست ارومم کن بامن حرف بزنم قران روباز کردم و به من گفت ارزشمندترین شما باتقواترین شماست
گفت مومنان کسانی هستند که به خداوپیامبرش ایمان اورده وسپس شک وتردیدی به خود راه نداده (حجرات 15)
کلی باخداحرف زدم وخوابیدم صبح که پاشدم قبل ازشکرگزاری روزانه گفتم بزار برم توسایت و روی ماه شماروکه دیدم شروع کردم به گوش کردن فایل ومیدونستم که جواب سوالهای منه ازخدا مطمئن بودم. ولی اصلا فکرنمیکردم اینقدر دقیق باشه این جواب برام که دقیقا همون کامنتی که دیروزخونده بودم وبهش فکرمیکردم که چطوری تونسته تو5سال با این تضادها اینقدر موفق بشه و….
هنون کامنت توسط شماخونده بشه و توضیحاتی که همش برای من بود
حرفهای خدای قشنگم از زبان بنده ی شیرین زبانش اشک منو جاری کرد
استاد قلبم باز شد دوباره وحس عالی عجیبی دارم
اینکه بازم برای چندمین بار مطمئن بشی که تواین مسیر نیرویی هدایتگر وحمایتگرته که اینطوری برات جواب میده خودش موفقیته دیگه … خودش برای من نتیجست دیگه دنبال چی هستم
این اطمینان وارامش رو باهیچی عوض نمیکنم
باید ادامه بدم اگه ایمان دارم نباید شک وتردیدی داشته باشم اینجمله روهم شما گفتین تواین فایل و هم خداتوقران بهم گفت
جوابمو گرفتم بهم گفت همین ثروت یک خودش گنجه (الان درحال دوره اش هستم)بچسب بهش بیشتروبیشتر
توموفق میشی ادامه بده ونگران هیچی نباش همه ترمزهاروباهم پیدامیکنیم وحلشون میکنیم توفقط بخندو لذت ببر
خداروشکر واقعا هزاران هزاربارشکر که هدایتم کرده به این مسیر
خداروشکربرای دوره ی جدیدی که به زودی خبراش میاد وفقط خوده خدامیدونه که چه گوهرهایی نهفته است که باید یکی یکی بهشون دست پیدا کنیم
سلام خدمت استاد عباس منش عزیزم و مریم خانم شایسته پر از انرژی و دوستان هم فرکانسیم انشالله که همیشه حالتون خوب و عالی ترین باشه
فایل بینظیر این قسمت برای من فوق العاده عالی بود
و خودش میشه یک انگیزه برای ادامه دادن توی شرایطی فعلی که من دارم و و چندین ماه هست دارم روی روان شناسی ثروت یک کار میکنم و میشه یک سوخت انرژی برای ادامه راه و با قدرت بیشتر و بهتر من رو میبره به سمت اهدافم که مهمترینش نداشتن بدهکاری هست و مستحکم کردن کار و بیزنسم البته که چک رو با اینکه کارم ساختمان هست نزدیک به 1/5 سالی هست حذف کردم و همچنین وام ولی آخرین مرحله از این سه گانه مقداری بدهکاری جزیی هست که دارم با کار کردن روی روان شناسی ثروت برای بار دوم از زندگیم حذف میکنم به یاری خدا و استفاده از آگاهی های استاد
البته ناگفته نماند این مدت که نزدیک به 8 ماهی میگذره درآمدم خیلی خیلی بیشتر شده و همین ماه قبل درآمدم توی خود ماه به 300 میلیون رسید
و جالب اینجاست از راهی که اصلا هیچ برنامه ای براش نداشتم
و فقط دارم روی باورهام کار میکنم و میخوام این زمان و قدرت کار روی تغییر باورهام رو بیشتر و بیشتر کنم و با عشق و علاقه بیشتری کار کنم
راستی من قبل از شروع دوره نهایتا درآمد ماهی 20 بود و والان بعد از گذشت چند ماه البته ماه قبل به تصاعد خوردم از لحاظ درآمد و چون طعم این درآمد رو چشیدم انگار ذهنم امادگیش بیشتر شده برای برای کسب درامد های بالا
چون من قبل از سال هدف گذاشته بودم روی درآمد ماهی حداقل 300 در صورتی که آخرین ماه سال حدود ماهی 80 بود
که خدارا شکر این اتفاق افتاده
ولی چیزی که مد نظرم هست میخوام تکامل توی رشته مورد علاقه خودم طی کنم که ساختمان هست و این درآمد ها به صورت پیوسته و عالی بشه حداقل ماهی 300 و این رشد میدونم از یه جایی به بعد دیگه خودش به تصاعد میخوره
و یه مورد دیگه هم که الان دارم روش کار میکنم حذف موارد هزینه مالی اضافه هست و انشالله مطمین هستم خدا من رو جوری هدایت میکنه که زندگیم بشه یه پیشرفت به صورت پکیج توی همه موارد اعم از مالی و سلامتی و شادی و روابط و تفریح و….
خدارا هزاران مرتبه شکر میکنم بابت وجود استاد عباس منش عزیزم و مریم خانم شایسته پر از انرژی و دوستان هم فرکانسیم که خدا من رو به این مسیر چندسالی هست هدایت کرده تا برسم به میوه ها و همزمان از مسیر هم لذت ببرم
به نام خداوند بخشنده هدایتگرم
عرض سلام و احترام خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته مهربون و دوستان هم فرکانسم
از کودکی علاقه زیادی به این داشتم که همیشه تو جیبم پول باشه و بابت همین به قلکی داشتم و هر روز که مادرم پول جیبی بهم میداد مقداری شو تو قلکم میانداختم و با پولی که جمع میکردم برای خودم وسایل میخریدم هر چیزی که دوست داشتم یادمه موقع تعطیلی مدارس از مادرم پول میگرفتم و میرفتم یه سینی باقلبا میخریدم و میفروختم پول مادرم و بهش پس میدادم و پول خودمو پسانداز میکردم این کار همیشگی من تو تابستان بود هجده سالگی یه روز به پدرم گفتم چی میشه یه بار هم تو به من یه تیشرت بخر و من بگم که اینم بابام برام خریده بعد از ظهر همون روز دیدم پدر عزیزم سه تا تیشرت قشنگ و زیبا به رنگهای سبز بنفش آبی بهم داد و گفت بیا اینم تیشرت که خواستی گفتم بابا من شوخی کردم گفت اگه شوخی هم کرده باشی من جدی گرفتم ( پدرم یکی از بهترین پدرهای دنیا برام بود هنوز اون خدمتی که به من کرده من نتونستم به بچهای خودم انجام بدم )چقدر مهربون چقدر آروم مثل یه دوست صمیمی برام بود چقدر با خودش در صلح بود و الان در کنار خداوند به آرامش رسیده و به زندگی ابدیش داره ادامه میده من برای پول در آوردن از هیچ تلاشی فروگذار نبودم هجده سالم بود تو میدون تره بار تهران شربت میفروختم پدرم ماهی نه هزارتومان حقوق میگرفت من روزی چهار هزارتومان کار میکردم و همین باعث شد که دید من نسبت به کاسبی بهتر بشه و ادامه بدم چون هم وقت آزاد بیشتری داشتم و هم همیشه پول تو جیبم بود ابن یه پوهن مهمی برام بود که منتظر سر برج نباشم همیشه بهترین لباس ها رو برای خودم میخریدم زندگی رو زندگی کردم و تو دوران جوانی هم زندگی سالمی برای خودم داشتم به جورایی پرچم دار محلمون بودم تو رشته ورزشیم طوری که عکسم و تو مجله دنیای ورزش اون سالها زدن چون علاقه به کسب و کار آزاد داشتم فقط دنبال این بودم که برای خودم کار کنم تا اینکه از دست فروشی شروع کردم من میتونستم تو نیروگاه توانیر استخدام بشم یا تو بانک کارمند بانک بشم ولی دوست داشتم آزاد باشم و زمانم دست خودم باشه من تو این سالها یه جای کارم ایراد داشت و میدونم این ایراد تو باورهای مذهبی من بوده که نتونستم اون طور که میخوام پیشرفت کنم ولی چون متوکل بودم و همیشه خداوند و تو زندگیم باور داشتم زندگی کسب و کارم به مو میرسید ولی پاره نمیشد تا اینکه با سایت آشنا شدم و الان که دارم کامنت مینویسم خودمو به اینجا رسوندم که یه غرفه دو دهنه دارم و سبک کارمو یک سالی هست که عوض کردم یعنی از چک و چکبازی دست کشیدم و فقط نقدی کار میکنم و تو کارم تمرکز کردم و ایرادای کارمو خداوند داره بهم آروم آروم میگه ومن با ایده های خداوند دارم پیش میرم منی که چند سال پیش یه گونی کوچیک روی زمین خاکی انداختم و چند تا دونه جنس داشتم و ریختم روی گونی تا بفروشم الان تو غرفه خودم نشستم و به بهتر شدن کسب و کارم تمرکز کردم و خداوند و هزاران میلیارد بار شکر میکنم که هدایت شدم به سایت الهی و الان با آگاهی از قانون دارم پیش میرم و مطمئنم و باور دارم به روزهای بهتر من عهد و پیمانی که با خداوند بستم بهش پایبند خواهم بود و منتظر روزهای بهتر تو کسب و کارم با عمل کردن به ایده های خداوند که میتونم به جرعت بگم تمام چیزهایی که الان دارم فقط کار خداوند بوده من فقط به گفته خداوند گوش کردم و پیش رفتم و نتیجه هم گرفتم و میدونم که برام زمان بیشتری برده اونم به خاطر باورهای خودم بوده و هیچ کس و مقصر نمیدونم و مسئولیت تمام اتفاقات زندگیمو به عهده گرفتم و قبول کردم و برای بهتر شدن اوضاع اقدام کردم و در مسیر دارم حرکت میکنم و به آرامش رسیدم این آرامش تو زندگیم داره مستمر میشه و هر روز نسبت به روز قبلم بهتر میشه چیزی که هیچ وقت تجربش نکرده بودم
من دریایی طوفانی و پر هیاهویی بودم که به آرامش رسیدم وقتی که دریا طوفانی باشه هیچ چیزی رو توش نمیتونی ببینی وقتی که ساکت شد و آرام و زلال و صاف مثل اشک چشم تو میتونی مرواریدهای داخلش و ببینی و دست تو بندازی و برش داری و همه چیز در آرامش بدست میاد من حالم خوبه و خداوند و هزاران میلیارد بار شکر میکنم بابت زمان حالی که دارم و معنای باز شدن قلب و متوجه شدم و احساس میکنم و این آرامش که منو به خواسته هام میرسونه و خداوند با من حرف میزنه کمکم میکنه هدایتم میکنه وقتی که من در مسیر درست حرکت کنم و توحید رو در عمل نشون بدم متوکل باشم و باور کنم که این خداونده که همراه منه و منو راهنمایی میکنه و هدایت میکنه همون طور که استاد و هدایت کرد منم هدایت میکنه وقتی که من مثل استاد عمل کنم و این هم تکامل میخواد و از وقتی که وارد سایت شدم خییییییییلی بهتر از قبلم هستم و دارم شخصیت خودم توحیدی تر میکنم همه چیز تو شناخت خداوند و قوانین جهان نهفته است اگه من با قانون جهان هماهنگ باشم یعنی احساس خوب= اتفاقات خوب و احساس بد= اتفاقات بد و اینکه این من هستم خالق زندگی خودم پس سعی من بر این است که مسیر درست و انتخاب کنم تا به نعمتهای خداوند برسم و این سایت با استاد عزیزم که هدایت خداوند بوده بهترین مسیر و راحتترین مسیر برای رسیدن به خواسته های منه زمانی که آموزه های استاد عزیزم و مثل وحی منزل انجام بدم و متعهد باشم
استاد عزیزم عاشقانه دوستون دارم دوستان مهربانم بهترینها رو براتون از درگاه خداوند متعال خواهانم چون لایق بهترینها هستید هر کجا که هستید در پناه الله یکتا شاد و پیروز و ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید
یا حق
چقدر باعث افتخاره که یک انسان اینجوری دغدغه کار کردن داشته باشه ، چقدر این چند روزه دارم از بچه هایی میشنوم که کار میکنند و خرج خودشون و میدن ، چقدر حس غرور پیدا مرذم وقتی پیامتون و خوندم آقای هاشم داداشی ، باعث غرور و افتخاره که کسی به خودش و ارزش هاش احترام میگذاره و کار میکنه و پول در میاره ،
الهی که از زمین و آسمون خیر و برکت بباره واستون در پناه و مسیر خداوند شاد و سربلند باشید ، حالم خوب شد با خوندن پیامتون .
سلام به استاد عزیز
سلام به دوستان خوب خودم
امروز صبح از خدای خودم در مورد کسب و کارم هدایت خواستم و به محض بیدار شدن وارد سایت استاد شدم و با این فایل جدید استاد در مورد کسب و کار مواجه شدم
ممنون خدای خودم هستم که هر چه را که بخواهم به من می دهد و دستهای او همیشه در کار است و من را کمک می کند
چند نکته مهم در این فایل یاد گرفتم
از جمله این موارد که هیچ عوامل بیرونی در کسب و کار من وجود ندارد که بخواهد من را از هدف خودم باز دارد
نکته دوم که برای من خیلی مهم این بود که همیشه و در همه حال بتوانم ذهن خودم را کنترل کنم
ناامید نشوم
همیشه راهی وجود دارد
استفاده از امکانات موجودی که در اختیار دارم
به خدای خودم ایمان داشته باشم و از او کمک بخواهم
نکته دیگر این موضوع که الهامات و ایده های خودم عمل کنم
از تجربه ها و موفقیت های قبلی خودم درس بگیرم و آنرا الگو کنم برای خودم برای برداشتن قدم های بعدی زندگی خودم
این نمونه را خودم دارم
زمانی که می خواستم از شغل کارگری خودم بعد از 17 سال بیرون بیایم و این کار را با تغییر باورهای خودم انجام دادم و اکنون موفق هستم
واقعا خدای من همیشه در کنار من است و دستهای من را می گیرد تا من بتوانم به آسانی و راحتی به موفقیت برسم
این بزرگترین درس امروز برای من بود
همیشه یک راهی وجود دارد
به شرط آنکه ایمان و باور داشته باشم که می توانم
بله من باور داشتم که می توانم و اکنون موفق هستم
اکنون در آزادی زمانی و مکانی دلخواه خودم هستم
وقتی که مدار من تغییر کند بی شک رفتار جهان بیرون من هم با من تغییر خواهد کرد و من را به موفقیت می رساند
این فایل در کل برای من ساخته شده بود و باید بارهای بار آنرا گوش بدهم
ممنون خدای خودم هستم که من را به این سمت هدایت کرد
سپاس از خدای هدایتگر خودم
سپاس از خدای زیبایی ها
سپاس از خدای مهربانی ها
سپاس از خدای فراوانی ها
سلام و درود فراوان خدمت استاد گرانقدرم و خانم شایسته عزیز که الحق شایسته هستن و تمام دوستان عزیزم
قبل از هر چیز اینو بگم که مرضیه خانم گل اگه این کامنت رو میخونی باید بگم که من به عنوان هموطنت بهت افتخار میکنم که شگفتی آفریدی توی زندگیت آفرین بهت واقعا مایه افتخاری و الگو شدی برامون واقعا دمتگرم
از زمانی که فایل هدفی متفاوت برای سال جدید رو در سایت دیدم تصمیم گرفتم که امسال رو سال تغییر شخصیت خودم تایین کنم و از برج 1 شروع کردم به کار کردن روی خودم
به محض فکر کردن به اینکه میخوام امسال شخصیت خودم رو با تغییر افکار و باور هام تغییر بدم شدیداً یه حسی بهم گفت باید از خونه بزنی بیرون چون اینجا چپ و راست ورودی های ناخواسته از طرف اعضای خانواده به ذهنت راه پیدا میکنه و متاسفانه اون ورودی ها به هیچ وجه مناسب تو نیستن
برای همین از پیش خانواده رفتم به اتاق مجردی پسر خاله ام تا اونجا توی یک فضای ایزوله تر قرار بگیرم و شروع کردم به کار کردن روی خودم
اولین قدم هم برای من این بود که قوانین کیهانی رو درک کنم و بفهمم که جهان به چه شکل داره عمل میکنه و بعد اجرا کنم اون درکی که از قوانین بدست آوردم
برای شروع روزانه فایل های رایگان سایت رو میدیدم و بعد شروع به مطالعه کتاب رویاهایی که رویا نیستند کردم و چه آگاهی نابی رو استاد عزیزمون توی این کتاب به ما گفته واقعا ارزشمنده و مارو به یک درک کلی و کامل از قوانین میرسونه و در کنارش باورهایی بسیار قدرتمند کننده رو به ما انتقال میده مخصوصا باورهای توحیدی رو و مارو به درک درستی از خداوند میرسونه
من از شروع سال تا الان فقط دارم روی کتاب رویاها کار میکنم و دارم تکرارش میکنم چون از همین کتاب متوجه شدم داستان باور ها چیه و به شکل ایجاد شدن و چگونه میتونم اون باورهارو تغییر بدم و اصلی ترین کلیدش هم تکراره برای همین این کتاب رو به شکل صوتی ضبط کردم و هدفون میزنم تو گوشم و در پارک های زیبای کرمان پیاده روی میکردم و مطالب کتاب رو تکرار میکردم
در حال کار کردن روی خودم بودم که بی پول شدم و دیگه پولی برام باقی نمونده بود که راحت بتونم روی خودم کار کنم
اما من بجای توجه به بی پولی اعراض کردم و توجه خودم رو گذاشتم روی پول بیشتر و توی یک روز پول های کوچیک اما از راههایی که من هیچکاری براش انجام نداده بودم اومد دستم و من این نشونه های کوچیک رو خیلی خوب دیدم و بهش توجه کردم که هدایت شدم سر یک کاری که یک ماه بیشتر طول نمی کشه اما بخاطرش 20 میلیون تومن یا بیشتر حقوق دریافت میکنم که این خودش نکته مثبتیه چون قبل از این ظرف من از نظر ورودی مالی بیشتر از 10 میلیون در ماه نبود و. الان میفهمم که ظرفم داره بزرگتر میشه
اما بعد از این یک ماه که این پروژه کاری تموم بشه نمیرم سر پروژه بعدی کار کنم و تصمیم گرفتم برگردم به اتاق مجردی پسر خاله ام و به همون شکل قبلی که واقعا برام جذاب بود روی خودم و باور هام کار کنم
پسر خاله ام و خانواده ام هیچ درکی از کاری که من دارم انجام میدم ندارن و فکر میکنن که من آدم تنبلی شدم و دلم نمیخواد کار کنم و میخوام ول بگردم اما واقعا برام مهم نیست که دیگران چه فکری در مورد من میکنن
استاد یه جا میگن که اگه میخوای بدونی که در چه فرکانسی هستی و آیا باور های خوبی داری یا نه به شرایط زندگیت نگاه کن تا متوجه بشی
وقتی من به شرایط زندگیم نگاه میکنم میبینم که از سنین کم شروع کردم به کارگری و کار های مختلفی رو انجام دادم توی زندگیم ، شغل های زیادی رو تجربه کردم و توی دو تا شغل حرفه ای شدم برقکاری ساختمان و اجرای اسکلت بتن ساختمان توی زندگیم تصمیم گرفتم از ایران مهاجرت کنم به اروپا و به صورت قاچاق تا مرز بین ترکیه و یونان هم رسیدم
اما و اما توی هیچکدوم از تصمیماتی که در زندگی گرفتم موفق نشدم از درست زمانی که در اوج خودم توی تهران توی شغل برقکاری ساختمان بودم بواسطه پیشنهاد برادر بزرگترم تصمیم گرفتم بیام کرمان و توی شغل آرماتور بندی یا همون اجرای اسکلت بتن ساختمان ور دست برادرم کار کنم و درست وقتی توی این شغل اوستا کار شدم بخاطر سنگین بودن این شغل دیسک کمرم بیرون زد و دیگه نتونستم حرفه ای فعالیت کنم وووو
همیشه برام سوال بود منی که نسبت به اکثریت جامعه انقدر زیاد دارم تلاش میکنم اونم تلاش جسمانی و فیزیکی شبانه روزی چرا به موفقیتی توی زندگیم نمیرسم چرا اوضاع مالیم اندکی بهتر نمیشه و این سوالات همیشه با من بود تا با قانون جذب آشنا شدم و کم کم طی مدت زمان خیلی زیادی درک کردم که مسبب همه ناکامی های زندگیم خودم هستم و من بودم که با باورهای نامناسب و محدود کننده ای که از خانواده ، اطرافیان نزدیک ، مخصوصا شبکه های اجتماعی،وووو در ذهنم ساختم این شرایط رو توی زندگی برای خودم به وجود آوردم
الان فهمیدم که باید از حساب کتاب های دودوتا چهارتایی دست بکشم اون چیزی که به من به عنوان منطق یاد دادن اشتتباهه و داره من رو روز به روز محدود تر میکنه فهمیدم باید قدرت باور رو به یاد بیارم و شروع به ساختن باور های قدرتمند کننده بکنم
کاری ندارم دیگران چه فکری در مورد من میکنن
من امسال رو تمام وقت فقط روی درک بیشتر قوانین کیهانی و اجرای اون در زندگیم میکنم میخوام بعد از کتاب رویاهایی که رویا نیستند برم سراغ دوره عزت نفس و فونداسیون شخصیت خودم رو درست و قدرتمند بسازم میخوام امسال فقط تکرار کنم و تکرار و تکرار
اشکال نداره بزار یک سال از نظر دیگران دیوونه بنظر برسم ولی من پیش خودم میدونم که مسیر درست چیه من میدونم که اگه بخوام با این باورهایی که الان دارم تلاش کنم برای زندگیم و اهداف مالیم ، صد سال بهشون نمیرسم
نه تنها باور های من بلکه باور های کل خانواده من درب و داغونه و شدیدا نه تنها ثروت و نعمت رو از زندگی ما بیرون کرده بلکه خوشبختی و احساسی به نام آرامش رو هم از زندگی کل اعضای خانواده من بیرون کرده
من دارم به قول استاد اره خودمو تیز میکنم و زمانی که اره ام به اندازه کافی تیز بشه وقتی برم سراغ بریدن اون درخت مثل آب خوردن و به راحتی اونو میبرم
من فونداسیون شخصیت خودم که عزت نفسم هست رو درست و اصولی میسازم باور های قدرتمند کننده رو در وجود خودم میسازم جهان بینی خودم رو درست میکنم بعد وقتی میرم که به اهدافم توی زندگی برسم اینبار با شخصیتی جدید صد در صد بهشون میرسم چون من خودم رو لایق اون خواسته کردم چون من تغییر دادم باور های خودم رو
الان که من دارم قوانین رو درک میکنم و میفمم که هیچ چیز توی این دنیا شانسی و الکی نیست و همه چیز داره بر پایه قوانینی ثابت و بدون تغییر توی زندگی من رقم میخوره آرامش وارد قلبم شده
خدارو صد هزار مرتبه شکر که من الان اینجام و در جمع شما هستم شمایی که متفاوت فکر میکنید و متفاوت هم نتیجه میگیرید
این چند روزه سر این پروژه ای که هستم چون ذهنم درگیر مسائل کاری میشه از کار کردن روی خودم عقب افتادم ولی امروز تصمیم گرفتم که جدی و با ایمان ادامه بدم الان مثال من مثال همون دوچرخه سواریه که میخواد تازه حرکت کنه و باید رکاب های اولو با تلاش زیاد بزنه تا دوچرخه به سرعت مطلوب برسه و رکاب زدن آسون بشه براش
امشب دوباره کتاب رویاهارو شروع کردم مطالعه کردن که یه حسی بهم گفت برو تو سایت فایل جدید قرار دادن و وقتی اومدم توی سایت حسم درست هدایتم کرده بود ولی وقتی محتوای فایل جدید رو گوش دادم به گریه افتادم انقدر برام تاثیر گذار بود
داستان تغییر زندگی مرضیه خانم هم وطنم و توضیحاتی که استاد در مورد قوانین گفتن انقدر روی من تاثیر گذاشت که خواب از سرم پرید و یه تومار بلند نوشتم
همین چند لحظه پیش چشمام بسته میشد از شدت خواب آلودگی ولی الان انگار یه عرب اسپرسو دوبل خوردم آنقدر سرحالم
خدایا شکرت
خدایا مارو به راه راست هدایت کن
راه کسانی که به آن ها نعمت دادی
سلام بر دوست و برادر عزیزم. خوبی مصطفی جان؟
احسنت بر تو که اینقدر عالی داری روی خودت کار میکنی…
لطفاً حواست به شیطان باشه که کاری رو که باید انجام بدی رو در نظرت بد جلوه میده و کاری که نباید انجام بدی رو خوب….
لطفا خودت رو بنداز توی یک کار و شروع کن پول دربیار و درکنارش روی خودت کار کن.
https://abasmanesh.com/fa/conversation-with-friends-37/#arg-downloads-wrapper
مصاحبه با روزا
حتمأ این فایل رو ببین و عمل کن…
من به شدت با روش تو ضربه خوردم و دقیقا از وقتی به خدا گفتم من میرم تو دل هر کاری تا پول بسازم، ولو کارگری باشه و کنارش روی باورهام کار میکنم، خداشاهده معجزه پشت معجزه افتاد و من الان درآمدم چند برابر شد و به لطف خدا شغلم هو بسیار راحت تر شد و ساعت کاریم هم 1/3 شد
سلام و درود به شما آقای فصیح زاده عزیز ممنون از محبت شما مرسی خوبم
امیدوارم شما هم همیشه سالم و تندرست باشید
واقعا سپاسگزار خداوند هستم که من رو هدایت کرده به این جا
جایی که مردمانش متفاوت هستن و مثل یک خانواده دوست دارن به هم دیگه کمک کنن
من الان بعد از اینکه سه نفر دوست داشتنی نکته مهمی رو که من در اون داشتم اشتباه فکر میکردم رو بهم گفتن و فکر کردن به این موضوع و با گوش دادن به فایل مصاحبه استاد با روزا خانم تازه متوجه منظور و نیت شما عزیزان شدم و فهمیدم که
این فکری که من دارم و میخوام بعد از تموم شدن این پروژه ای که داخلش هستم برم و هیچ کاری انجام ندم فقط و فقط توی یک فضای ایزوله قرار بگیرم و روی باور های دوره عزت نفس کار کنم
اول بگیرم به قول استاد اره خودمو تیز کنم بعد برم سراغ انجام یک کسب و کار و توی اون موفق بشم اشتباه و غلطه و مغایرت داره با قانون تکامل
بلکه من باید مشغول کسب درامد باشم و توی این مسیر روی خودم کار کنم و قدم به قدم راه رو با ساختن باور های قدرتمند کننده باز کنم و با گذراندن تکامل درس های خودم رو بدست بیارم و کم کم رشد کنم
واقعا سپاسگزارم از شما عزیزان برای راهنمایی من تا من اول مسیرو درست حرکت کنم و تجربه هایی که شما داشتید رو نداشته باشم ممنونم
بعد از درک این موضوع اتفاق جالبی افتاد که دوست داشتم اینجا بگم
پروژه ای که الان داخلش هستم یک ساختمان همکف و تجاری هست که من با توجه به باورهایی که در مورد پول ساختن دارم و همیشه از همین راه پول درآوردم توی زندگی هدایت شدم به اینجا برای پول درآوردن
اینجا هم نگهبان شب هستم و هم روزها با پسر خاله ام سر پروژه دارم کار آرماتور بندی انجام میدم و داریم اسکلت بتن این پروژه رو اجرا میکنیم و در طی یک ماه این پروژه به اتمام میرسه و البته پروژه های بعدی هم هست که میتونم به همین منوال ادامه بدم و ماهانه بیشتر از 20 میلیون تومان درامد کسب کنم
تضادی که من در انجام این کار دارم اینه که بخاطر کار کردن توی شغل آرماتور بندی که کار سنگینی هست دیسک مهره پنجم کمرم بیرون زده و دکتر بهم گفته که کار سنگین دیگه انجام نده که البته از وقتی به احساس خوب رسیدم حتی روی دردی که بخاطر این مشکل همیشه داشتم تاثیر مثبتی گذاشته و الان دردم کمتر شده
وگرنه دلیل دیگه ای برای انجام ندادن این کار ندارم چون من از بچگی توی کارهای ساختمانی و سخت و زیر آفتاب داغ کار کردم و عادت دارم به این موضوع
اما اتفاق جالبی که افتاد این بود که بعد از درک موضوع تکامل و رسیدن به درک درست از حرف های شما عزیزان
داشتیم سر پروژه کار میکردیم که یه آقایی که بخاطر موضوع بیمه اومد سر ساختمان تا خودشو به جای کارگر جا بزنه و وقتی مامور بیمه میاد تاییدش منه تا بیمه تامین اجتماعی بشه در صورتی که یه مغازه چاپ و تکثیر به نام خانمش داره و کاسب هست
حالا من کاری به درست بودن یا اشتباه بودن کارش ندارم حرفی که به من زد برام مهمه
با هم آشنا شدیم و وقتی داشتم باهاش صحبت میکردم در مورد کار کاسبی و این حرفا برگشت بهم گفت مصطفی تو از شکل صحبت کردنت بهت نمیخوره که کارگر باشی اینجا جای تو نیست تو میتونی کاسب خوبی بشی چون بلدی چطور صحبت کنی و تاثیر مثبت بزاری روی دیگران
بعد مثال یکی از هم شهری های منو زد که با کاسبی و معامله کردن لوازم خانگی بدون اینکه مغازه ای داشته باشه پول های خیلی خیلی خوبی در میاره و با چهارتا تماس مثلا صد میلیون میاد به حسابش تو هم چیزی از اون کم نداری
بهش گفتم اتفاقا پدرم توی یکی از بزرگترین عطاری های کرمان که بیشتر عمده فروشی هست و کمتر خرده فروشی میکنن کار میکنه و اعتبار زیادی هم پیش صاحب اون عطاری داره در حدی که کلید های مغازه دستشه و سرکارگر اون کاسبی بزرگ هست
بعد برگشت خیلی جدی بهم چیزی گفت که مونده بودم چی بگم
بهم گفت پس تو احمقی تو یه حمالی یه بدبختی که اومدی اینجا خودتو با یه سری سیم و سیمچین و میلگرد اسیر کردی
تو هم فهمشو داری هم استعدادشو میتونی بری از فرصت استفاده کنی بری کاسبی یاد بگیری و کم کم مثل همون همشهری خودت به درامد های بالایی برسی
بهم گفت تو نمیدونی من چی میگم چون من کاسب هستم و چیز هایی میبینم که تو نمیتونی ببینی
فرصت های زیادی داری فقط توی همین موقعیتی که بابات داره برو اونجا سر کار و کاسبی یاد بگیر و شروع کن کاسبی کردن از کم شروع کن به جایی میرسی که میتونی اجناس عطاری رو صادر کنی افغانستان و از افغانستان اجناسی وارد کنی به ایران چون اینجا بزرگ شدی و کشورت رو هم میشناسی از دو طرف کارت راه میوفته
من اینو یه نشونه میدونم نشونه ای که خدا از طریق این فرد بهم گفته
خدا بهم گفته محدودیت هارو باور نکن باورهات رو تغییر بده شروع کن فرصت ها بی نهایته و تو لیاقت زندگی راحت و پول در آوردن راحت رو داری
برای همین میخوام سیمچین یا گازنبور رو ببوسم بزارم کنار از کار های ساختمانی بزنم بیرون محدودیت هارو بشکنم توی ذهنم و متفاوت فکر کنم به همون شکل متفاوت عمل کنم
قبل از اینکه پدرم اونجا توی اون عطاری مشغول به کار بشه من اونجا کار میکردم و خیلی خوب مشتری های حضوری رو که خرده خرید میکردن رو راه میانداختم صاحب اون کاسبی هم استعداد من در فروش رو دیده بود برای همین من رو گذاشته بود بخش فروش خرده ای درحالی که من برای کار توی انبار استخدام شده بودم و قرار بود سفارش های عمده ای رو بار ماشین بزنم
ولی چون حقوقم کم بود و من عادت کرده بودم به حقوق بالاتر سر ساختمان و کار آرماتور بندی پدرم رو جای خودم معرفی کردم و اونجا رو رها کردم اومدم دوباره سرکار اجرای اسکلت بتن ساختمان که این انفاق افتاد و دیسک کمرم بیرون زدگی پیدا کرد
ولی الان من مسیر درست رو پیدا کردم فهمیدم برای تغییر زندگیم باید باورهای خودم رو تغییر بدم نه اینکه ساعت های بیشتری سر کار باشم و بیشتر تلاش فیزیکی انجام بدم
باز هم ممنونم از شما عزیزان برای راهنمایی من
سپاسگزار خداوند هستم برای اینکه مسیر هارو به ما نشون میده و ایده هارو در ذهن ما روشن میکنه
خدایا شکرت
خدایا تنها تورا میپرستیم و تنها از تو یاری میجوییم
مارا به راه راست هدایت کن
راه کسانی که به آنها نعمت دادی
سلام و درود دوست عزیزم
استاد نکته ای رو بارها و بارها تکرار کردن و گفتن که خودتون رو از ورودی مالی محروم نکنید. و در کنار کار کردن روی خودتون کسب درآمد هم داشته باشین. چون این پاشنه ی آشیل خودم هم هست و باید روی خودم کار کنم. سپاس
درود خدمت آفای خواجویی گرامی
ممنون بخاطر نکته ای که گفتید
مطمئنم که دلایل مهمی پشت این حرف شما هست که این حرفو میزنید
چرا مه شما دوره های مختلف استاد رو دیدید و درک شما از مسائل صد در صد بیشتر از منه
بازم ازتون سپاسگزارم
تا الان به فایل رایگانی از استاد که در مورد این موضوع صحبت کنه بر نخوردم تا موضوع رو بهتر درک کنم
و در ادامه توضیحاتم باید بگم که
حق با شماست من نه کاملا ولی یه ته مایه ای از این فکر دارم که اول باید باور های دوره عزت نفس رو روی خودم کار کنم و این باور هارو در حدی که من رو قدرتمند تر بکنه در مواجهه با انفاقات تا بتونم ذهن خودم رو در مواقعی که لازم هست کنترل کنم
بعد برم سراغ ایده یا کسب و کاری که بهش هدایت میشم
الان هم اگه نمیخوام برم سراغ پروژه بعدی و به کسب درامد ماهی 20 میلیون تومن ادامه بدم چون شرایط کارم جوریه که هم روز و هم شب در محیط کار هستم و 10 ساعت در روز کار جسمانی انجام میدم از طرفی هم مشکلاتی دارم که نباید کار سنگین انجام بدم
اما به توصیه شما عمل میکنم و ورودی مالی رو قطع نمیکنم
راستش قبل از این پروژه شرایط برام جوری شده بود که لازم نبود من دنبال کار بگردم تا پول در بیارم بلکه کار میومد در خونه من تا با انجامش پول در بیارم
اما من میخوام این باوری که برای کسب پول باید کار فیزیکی سخت انجام بدم رو تغییر بدم
چون در حال حاضر فقط به جاهایی برای کسب درامد هدایت میشم که کار فیزیکی سخت داره
برای همین میخوام طی مدت مثلا یک ماهه اگه تا زمانی که کار مناسب تری پیدا کنم با تمرکز روی خودم و دوره عزت نفس کار کنم
سپاس از پاسخ شما
باسلام خدمت شما آقا مصطفی
من شمارو تحسین میکنم بابت اینکه اینقدر اراده دارید واینطور پای تعهدتان هستید ودر راه تغییر باورهایتان قدم گذاشتید ویادم آمد روزی من هم مثل شما ازهمه کس دورشدم چون برای شروع باید یک فضای مناسب داشته باشی تا اینکه جهان کمکم کرد بعداز کار کردن خوب رو باورام افراد نامناسب خودشون غیب شدن وب هر دلیلی تو مدار من قرار نمیگیرن خیلی روابطم داغون بود باهمسر با خانوادش باخانواده هرگز حرفم را نمیفهمیدند ومن هم داعم در احساس خود کم بینی بودم
یکسال رو خودم کار کردم سه قدم از 12قدم خریدم اما عجله ای خریدم چون هدفم اشتباه بود فکر میکردم 12 قدم رو بدو بدو بخرم گوش بدم پولدار میشم الان یادم میات خندم میگیره
بدلیل فراموش کردن ایمیلم دیگه کامنتهای سه قدم برام باز نشد ومجبور شدم گوشیم عوض کنم
ودیگه نشانه ها اومد من بشدت دچار خود کم بینی هستم وتصمیم گرفتم دوره عزت نفس رو بخرم ک بهم خداوند گف ک بخرم وشروع کردم الان چندماهه دارمش
وازسایت فایلهای رایگان وزندگی دربهشت خیلی گوش میدم
خداروشکر خاسته هام در هر زمینهای تیک خورد وزندگیم بارها بارها بهتر شده
ولی از لحاظ مالی تمرکزی نداشتم حالا همش یو یو بودم ک حالا بهم گفته شد که باید وباید و باید شخصیتم رو قوی تر کنم چون من نسبت ب بچه هام حساسم وصدالبته نسبت ب بقیه مادرها خیلی بهترم ک بهم میگن مادر دلسوزی نیستی
واینکه از کسب وکار خودم پول بسازم ورشدش بدم کم کم تکاملی
ودرک کردم باتمام وجودم درک کردم یک شبه پولدار شدن توهمه ک هرگز نمیشه بهش رسید همسرم بارها کار عوض کرد واز خدا خاست ی پول بزرگ بهش برسه وضعیتش کلا تغییر کنه وهرگز اتفاق نیفتاد من از وقتی استاد گفتن تمرکزتان رو خودت باشه دست برداشتم از نصیحت بقیه چون نتیجه ای از لحاظ مالی دستم نیس وتمرکزم روی خودمه ک هر الهامی خدا کرد انجام بدم عجله ای نیس پله ب پله رشد میکنم
برایتان آرزوی موفقیت دارم
سلام به روی ماهتون فاطمه خانم عزیز
بی شک که دوره عزت نفس جزو مهمترین دوره هایی هست که هر کسی برای شروع باید روش کار کنه من با یه اکانت دیگه داخل سایت دوره ارزشمند عزت نفس رو خریداری کردم شاید بیشتر از یک سال باشه ولی هیچ وقت به شکل تمرکزی روش کار نکردم چون ایمان و باور من نسبت به قوانین کیهانی به اندازه کافی نبوده که من رو به تکاپو بکشه برای حرکت و تغییر باور ها
زمانی که دوره عزت نفس رو خریدم درکی در مورد قدرت باور و اینکه این باور های ما هستن که فرکانس های مارو شکل میدن نداشتم
اصلا نمیدونستم که باور چیه برای همین یک بار بیشتر این دوره رو کار نکردم که البته همون اندک کار کردن روی خودم با این دوره تاثیرات بزرگی در من ایجاد کرد ولی نه در حدی که استاد عباس منش انتظار داره …
من قبلا درک درستی در مورد اهمیت تمریناتی که استاد در هر دوره طراحی کرده نداشتم برای همین خیلی جدی نمیگرفتم تمرینات دوره رو
ولی الان فهمیدم که اجرای تمرینات یک اجرای اون آگاهی ها در عمل
برای همین اینبار زمانی که نوبت به ساختن باور های دوره عزت نفس برسه
اینبار تکرار میکنم آگاهی های این دوره رو بار ها و بار ها چون هر فکری که تکرار بشه تبدیل میشه به فکر غالب ما و افکار غالب ایجاد کننده باورهای ما هستن
ساختن باور جدید و قدرتمند کننده نیاز به تکامل داره و همونجوری که یک شبه نمیشه پولدار شد یک شبه هم باور جدید ساخته نمیشه
و همینطور تمرینات این دوره رو اونقدر باید تکرار کنیم تا جزوی از شخصیت ما بشه
در مورد اون تمرینی که از دور خیلی ترسناک بنظر میرسه که استاد میگن یک برگه کاغذ بگیرید و خصوصیات خوب خودتون رو بنویسید و برید بیرون تا پارکی جایی اون رو برای دیگران و غریبه ها بخونید هم به وقتش زمانی که به اندازه کافی رشد کرده باشه شخصیتمون برامون آسون میشه
فاطمه جان شما خیلی تصمیم خوبی گرفتی که از بیس و ابتدای کار شروع کنی آفرین بهت
بهترین تصمیم برای شروع کار مردن روی دوره عزت نفسه
البته من تصمیم گرفتم با کمک کتاب رویاهایی که رویا نیستند و فایل های ریگان سایت اول قوانین کیهانی رو به شکل درستی درک کنم و بفهمم که فرکانس چیه فرکانس از کجا نشأت میگیره
نقش باور ها توی زندگی چیه و باورها چجوری در ذهن ما شکل گرفته و چجوری میتونم باور جدید و قدرتمند کننده ای بسازم
کانون توجه چه تاثیری در زندگی من داره ؟ دلیل اتفاقی که در زندگی برام میپفته چیه و این موضوعاتی که باید درکشون کنیم تا بتونیم به نحو احسنت با دوره های کار کنیم
شب و روزتون بخیر باشه
آروزی سلامتی و آرامش دارم براتون
سلام به همه و به نسخه قبلی خودم
الان که دوباره اومدم و کامنت خودم رو خوندم ، بعد از اینکه قدم اول دوره 12 قدم رو کار کردم روی خودم
میفهمم که من چقدر از بعضی جنبه ها درک درستی نداشتم
مخصوصا در مورد روند باورسازی واقعا مشکل داشتم و درست درک نکرده بودم که داستان از چه قراره
و الان که با قدم اول دوره 12قدم توی اون یکی اکانتم که اسمش مصطفی یکتا پرست هست کار کردم و همینطور چوب اون تفکرات قبلیم در مورد این مسیر رو خوردم که البته همینجا هم دوستان راهنمایی کرده بودن من رو و باز هم ازشون سپاسگزارم
الان که بعد از یک مدت که توی این مسیر بودم و قانون تکامل رو در روند ایجاد باورهای جدید بهتر از قبل درک کردم و این کامنتم رو میخونم خیلی از اشکالاتی که اون موقع داشتم رو میفهمم و این خیلی خوبه
این نشون میده که درک من از قوانین داره بالاتر میره و دارم پیشرفت میکنم
البته که شرایط و نتایجم هم بسیار بهتر از اون زمانم شده
اون زمان از پیش خانواده ام رفته بودم به اتاق مجردی پسر خاله ام
اما الان برای خودم اتاق دارم و اون فضای ایزوله ، به مراتب ایزوله تر شده
الان شغل ثابت دارم و ماهانه دارم کسب درآمد میکنم و مشکل خاصی از نظر اینکه بخوام بی پول بشم ندارم
تازه توانایی خریدم هم نسبت به قبل بیشتر شده
الان در کنار این کار ثابتم که هنوز هم میتونه بهتر بشه ، دارم مهارت های لازم برای کاری که بهش علاقه دارم رو هم کم کم یاد میگیرم و الان هم از زمان های آزادم دارم استفاده میکنم تا با دوره 12 قدم روی خودم کار کنم
و الان دارم میبینم که به نسبت قبل همه چیز داره بهتر و بهتر میشه
خدایا شکرت خدایا تنها تورا میپرستیم و تنها از تو یاری میجوئیم!
مارا به راه راست (هدایت) کن!
راه کسانی که به آنها نعمت داده ای
نه کسانی که برآن ها غضب کرده و نه گمراهان!
حتی درک و آگاهی من در مورد این آیه از سوره حمد هم دستخوش تغییرات فراوانی شده بعد از شنیدن جلسه چگونه فکر خدارا بخوانیم در قرآن ، در دوره 12 قدم
الهی آمین
در پناه الله هی که رب العالمین هست باشید.
سلام ب استاد عباسمنش و مریم عزیزو تمام دوستان خوبم
خداروهزارمرتبه شکر ک در دانشگاه استاد عباسمنش هستم و هرلحظه از طریق استاد عباسمنش ک یکی از هزاران دستان خداونداست ب اگاهی بیشتری میرسم
خدای من این فایل بینظیر پاسخ خداوند برای من بود انگار خداجونم داشت با زبان استاد بامن حرف میزد چقدر عالی بود خدایاشکرت
راستش استاد من چندروزه ک درگیرم و دو روزه تو ستاره قطبی از خداوند هدایت میخوام دیروز ازش خواستم بهم بگه چطور باورهای محدودکننده ذهنم رو تغییر بدم و باورهای قدرتمند کننده و درست بسازم ک خیلی عالی ب بهترین فایل ها تو سایت هدایت شدم و جوابم رو گرفتم
امروزم تو دفترم نوشتم خدایا هدایتم کن بهم بگو چکارکنم من نمیتونم بیکار بمونم من مشتری میخوام من میخوام پولبسازم هدایتم کن خدای مهربون من و بعداز یکی دوساعت وارد سایت شدم و لذت بردم واقعا عالی و بینظیر بود با این فایل فوق العاده رو ب رو شدم قلبم باز شد خیلی خوب بود طبیعت زیبا درختان سرسبز دریاچه همه چیز خیلی خیلی رویایی و زیبا بود هیکل و اندام شما ک باعث میشه هی بخودم بگم منم وقتی قانون سلامتی رو بخرم و استفاده کنم هیکلم فوق العاده عالی میشه
خلاصه از چندماه پیش بگم ک تازه خونمون رو اورده بودیم اینجاو من هیچی مشتری نداشتم و شروع کردم بطور اساسی روی خودم کارکردن باورهای ثروت ساز از تو سایت جمع کردم و نوشتم و صدامو ضبط کردم و هی تکرار کردم هرروز صبح ستاره قطبی رو انجام میدادم و بعداز یه مدت خداروشکر کلی برام مشتریهای پولدار اومدن و من همینطور ک تو کامنت های قبلیم گفتم یکسال شد ک اومدم تو روستا زندگی میکنم و همیشه هم ب همه میگم چون محیط خونم خوب نیس مشتری ندارم تو منطقه و محل خوبی نیستم و مشتری هم نداشتم اما وقتی ک اساسی روی خودم کار کردم وقت بیشتری تو سایت بودم صبح تا شب فایل گوش میکردم خیلی حس و حالم خوب بود و قبل از عید مشتریهای عالی برام اومدن تو همینجایی ک هستم و من برای خودم این باوررو ساخته بودم ک اینجا بهترین جا برای رشد و پیشرفت منه چون من یک مدرس بافتمو هستم و خودم تو همین یکسال ک اومدم تو این محیط روستاطور و بچه کوچیک هم دارم بصورت انلاین مدرکم رو گرفتم و تو قدم چهار بلطف الله با ایده های عالیی ک هدایت خداوندبود گفتم پس منم میتونم دوره های مجازی رو استارت بزنم و همینجا شروع بکارکنم و خداروشکر هنوز فیلمهام کامل نشده بود ک یک هنرجوی مجازی گرفتم و بعداز یه مدت سه نفردیگ هم ثبت نام کردن و مشتریهایی ک برام میومدن خیلی ادمای خوبی بودن و اسرار ب تخفیف خواستن هم نداشتن من خیلی عالی قیمت سالن دارهای داخل شهر رو میگفتم و اونهاهم پرداخت میکردند واز کارم راضی بودن
اما من درگیر این فیلم و عکس هایی شدم ک ازکارام میگرفتم و تو پیج اینستاگرامم میگذاشتم وهرکاری میکردم تا ویو بالا بگیره لایک زیاد بخوره دنبال فالووربودم و دیگ زیاد تو سایت نمیومدم دیگ فایل خیلی کم گوش میکردم و بیشتر وقتم رو تو اینستاگرام بودم شبا تا نصف شب تو اینستا و صبح ب محض بیدارشدن تو لینستا و اصلا ستاره قطبی انجام نمیدادم
و باهرکی حرف میزدم میگفتم من جام خوب نیست ازوقتی رفتم تو روستا مشتری زیاد ندارم اموزش انلاین هم دارم اما خب هنوز زیاد هنرجو ندارم ک رضایت هنرجو داشته باشم مردم اعتماد کنن و دوره منو بخرن و خلاصه چندماه گذشت و تولد همسرم شد 6/2/403 و من با مقدارپولی ک داشتم قدم پنج رو خریدم و فرستادم براش برای هدیه تولدش خیلی خوشحال شد چون ما از اول دوره دوازده قدم باهم قدم هارو میخریدیم و خیلی وقت بود میخواستیم قدم پنج رو بخریم ک هی نمیشد
و از وقتی ک قدم پنج رو خریدیم همسرم خیلی خیلی نتایج عالی گرفت رشد پیشرفت تو مغازش حس و حال خوب مشتریهای خیلی زیاد و عالی
هرشب باشورهیجان میومد و برام تعریف میکرد و میگفت خداروشکر همه اینا از وقتی قدم پنج رو خریدیم اتفاق افتاد اونموقع من تازه ب خودم اومدم
گفتم من دارم چیکار میکنم چرا چسبیدم ب اینستاا چرا دیگ ستاره قطبی انجام نمیدم چرا هیچی مشتری ندارم مگه برام کلی مشتری خوب نیومد؟ درامدم عالی نشد ؟ پس چرا ازمسیردور شدم؟
چون دیگ تمرین کنترل ذهن انجام نمیدم چون مواظب ورودی هام نیستم چون همش میخوام کارای دیگران رو کپی کنم بزارم تو پیجم یعنی چون رو خودم کار نمیکردم ایده هایی ک ب ذهنم میرسید این ها بود ک زهره تو چون مشتری نداری بیا نمونه کارای همکاراتو کپی کن بزار تو پیجت تا پیجت رشد کنه یا مثلا بیا بافت رایگان بزن تا پیجت بره بالا یا تخفیف بزار و هرکدوم امتحان میکردم جواب نمیداد چون مسیرم اشتباه بود چون باورهام غلط بود داشتم شرک میورزیدم
و عوامل بیرونی مثل محل زندگیم مثل بچه کوچیکم رو بهانه میکردم و دائم ب همه میگفتم و جهان هم بقول استاد مثل آیینه عمل میکرد ک دیگ برام مشتری نیومد
و شروع کردم دفترم رو برداشتم وستاره قطبیم رو نوشتم و خدای مهربونم جوابم رو داد خیلی خوشحال شدم وقتی صبح این فایل عالی رو دیدم واقعا من تمام حرفا و رفتارم شرک الود بود ک دیگ برام مشتری نیومد دیگ کسی ثبت نام نمیکرد تو دوره مجازیم بخاطر باورهای مخرب خودم ک عوامل بیرونی رو دلیل میدونستم و یادم رفته بود ک چطور تو همین خونه تو همین منطقه با همین بچه کوچیک هم برام مشتری اومد هم هنرجو و یادم رفته بود ک باباااا وقتی این اتفاقا افتاد ک داشتم رو خودم کار میکردم و ادامه ندادم
حالا این فایل عالی بهم گفت ک باید دائم بخودم بگم و یاداوربشم همینطور ک خدای مهربونم قبلا اون مشتریهای عالی رو برام ازجایی ک من خبر نداشتم میفرستاد و مشتریها خیلی راحت بخونم میومدن و مبلغ عالی برای خدماتم پرداخت میکردند. بازم میشه بازم میان بیشتر و بهتر و نیازی نیست من تخفیف بزارم و یا قسطی کارکنم و بگم مردم توان پرداخت هزینه دوره من رو ندارند و نیازی نیست با استرس مبلغ کم بگم و نگران باشم ک اگ مبلغ بیشتر باشه مشتری نمیاد برام دیگ اصلا نیازی ب ایکارا نیست و من فقط روی خودم کارمیکنم و خداوند مستریهای پولدار ک توان پرداخت خدمات من رو دارن ب سمت من هدایت میکنه .
حالا من همینجا بخودم تعهد میدم ک دیگ وقتم رو تو اینستاگرام حدر ندم دنبال لایک و فالور نباشم
و اصلا ب دیگران کاری نداشته باشم و فقط کارم رو عالی انجام بدم و کار اومدن مشتریها ب خونم رو بخدا بسپرم
قلبم روشنه و مطمعنم بزودی میام واز نتایج بینظیرم براتون میگم
ممنونم از مرضیه جان عزیز ک این کامنت عالی رو گذاشته و ممنون و سپاسگزارم از استادعزیزم ک اینقدر عالی این فایل فوق العاده رو روی سایت قراردادن و سپاسگزارم از خدای بینظیر و هدایتگرم ک منو هدایت کرد و راه درست رو بهم نشون داد
خدارو هزار مرتبه شکر
سلام زهره جان
امیدوارم هرجا هستی عالی باشی
کامنتت پر از نکته بود تبریک بهت میگم که شما هم آروم آروم داری به اصل نزدیک میشی تمرکز روی خودت و کارت و انجام کاری که عاشقشی و ایجاد افکار و باور های درست و هم جهت با خواستت که این ها هستن که اصلا دارن کاری اصلی رو انجام میدم نه فالور ها نه لایک ها،
ذهن ماست افکار ماست باورهای ماست که داره اتفاقات رو رقم میزند نه اینستاگرام نه سایت نه فالور ها ،البته من نمیگم این ابزار ها بد هستن اما اگر با باور های نادرست ازشون استفاده کنی انگار داری رو تردمیل میدویی و خیلی جاها هم مشرک میشیم،
اگر باور کنی که خداوند روزی رساند هست از بییی نهایت طریق بهت روزی میرسونه به اندازه ی ظرفت،
حتی بهت میگه چه باوری رو بسازی که همه چیز طبق خواسته های تو رقم بخوره،
برات آرزوی بهترین هارو دارم زهره جان در پناه خداوند
سلام خدمت شما دوست خوب و هم فرکانسی ام
امیدوارم که درس های خوبی گرفته باشی
و از این به بعد مسیر را با جدیت بیشتر ادامه دهی
چقدر خوب و واضح ابن جریان را بیان کردی
چقدر آدم این چنین مثال ها و نمونه ها را بیشتر درک می کند
چون ما هر کدام ما نظر به باورهای محدود کننده و مخرب که داریم از اصل دور می شویم و می چسپیم به فرع
این تجربیات شما چقدر راه مرا هموار تر ساخت
چقدر خوب تحسین تون کردم که خلی خوب شناختی من دارم روی عوامل بیرونی بیشتر متمرکز هستم
به جای اینکه بیایم روی خودم و تغیر باورهایم کار کنم روی موضوعاتی الکی خودم را مصروف ساختم
تازه ابن چنین موقع ها داریم قشنگ از مسیر درست و اصلی دور تر می شویم
و احساس می کنیم که ما باید از مار فلانی ها کپی برداری کنیم تا مشتری بیشتری را بدست آورم
در حالیکه به ابن نتیجه نمی رسیم که بابا من باید بیشتر از همه روی تغیر باور هایم کار کنم تا نتایج پایدار و ماندگار باشد
واقعا این کامنت شما و ابن مثال های خوبی را که بیان کردید
درس های زیادی داشت
و مرا بیشتر به بعضی موضوعات اینا ساخت که منم به زندگی و شرایطم نگاه کنم که من در کجای کار قرار دارم
از شما و اینکه این کامنت زیبا را اینجا یاد داشت کردید ممنون و متشکرم
انشاالله که در پناه الله یکتا شاد و سلامت باشید
بنام خدای مهربون
سلام به روی ماه استاد عزیزم و مریم جان عزیزم
استاد جان میدونم که باورتون میشه ، امروز از صبح ذهن درگیر همین موضوع بود
دلم میخواد کاری که دوست دارم و انجام بدم اما نمیدونم چیکار کنم ، البته میدونم که تمرکز کافی ندارم چون چند تا موضوع هست که میخوام انجام بشن واسه همین همش تمرکزم پراکنده اس بین شون .
صبح جلسه 6 ، قدم اول و گوش دادم که قانون یادم بیاد که برای رسیدن به یک هدف چه مراحلی و باید طی کنم
هنوز درکم از قانون عمیق نیست چون موقع عمل بازم طبق گذشته عمل میکنم
با اینکه میدونم باید فقط روی یک موضوع تمرکز کنم و انجام که شد برم سراغ موضوع بعدی اما در عمل چند روز رو این تمرکز دارم بعد بخاطر تضاد تمرکزم میره روی اون یکی
الحق که همیشه تحسینتون میکنم بخاطر کنترل ذهن و تمرکز لیزری که دارید
چقدر به این آگاهی ها نیاز داشتم
خیلی عالی بود
اما خبر خوب
اینکه ایمان دارم مثل تمام خواسته های قبلی که بهشون رسیدم اینم انجام میشه بالاخره یاد میگیرم که فقط روی یک موضوع که اهمیت بیشتری داره تمرکز کنم و انجامش بدم و بعد برم سراغ بعدی
استاد جان مشتاقانه منتظر رونمایی از دوره جدید هستم
قطعا که هزاران خیر و برکت برام داره
هر دوره یی رو که گرفتم درهایی از خیر و برکت به روم باز کرده
امروز بعد از ظهر جلسه 7 ، دوره حل مسائل و گوش دادم چقدر بینظیر بود
همشون یک اصل و فریاد میزنن و چقدر هر بار ، هر فایلی و که گوش میدم بهتر قوانین و درک و فهم میکنم
بعد از 2 سال ، هر روز گوش دادن و تمرین کردن تازه روی پله اول قرار گرفتم
هر چی بیشتر تمرین میکنم بیشتر مشتاق میشم برای عمل کردن
ایشالا که خدای مهربان بهم کمک کنه تا تمرکزی این مرحله رو به آسانی و لذت بخش پشت سر بزارم
الهی آمین
استاد جونم و مریم عزیزم دوستتون دارم و سپاسگزارتونم
به نام خداوند مهربان و هدایتگر
خدایی که همیشه با من بوده وهست،خدای که قبل از اینکه وارد این دنیا بشم ،ازم قول گرفته که بهش اعتماد کنم ومن خیلی اوقات فراموش میکنم که چه عهدی بستم ،پیمان الست
مولوی:
ما مست الستیم به یک جرعه چون منصور اندیشه و پروای سر دار نداریم
خدای من امروز درتو ویاد تو مستی میکنم وبه یاد میاورم که تو واحدی ،قدرت از آنه توست،مهربانترینی برای من،راه را برایم هموار میکنی،خدایا تورا سپاسگذارم برای این حس برای این لحظه که غرق توام،انگار سرشارم از همه چیز،از زندگی از عشق از بودن از زیبایی از رهایی از پذیرش از تسلیم از خالق بودن،
،آره حس وباوره خالق بودن که به من دادی،خدایا دوستت دارم
درک کردم که جهان هستی،جهان تضادهاست و هم گرمی هست هم سردی،هم نور هست هم تاریکی،هم شادی هست و هم غم،هم فقر هست هم ثروت ،و…من در این دنیا خالقم،این که پذیرای تمام این تضادها باشم بدون قضاوت ،من رو آروم میکنه ،چون ایمان دارم پشت همه ی اینها دستان خدایی است که خیر و صلاح من رو میخواد واین فضا رو آفریده تا هر انسانی رقص خودش رو داشته باشه،وخلق کنه شرایطی رو که میخواد با هماهنگی با انرژیه اون خواسته و هماهنگی با خودش .
بعد از خیلی از تضادها درک کردم که خدا هر لحظه داره با من حرف میزنه و مراقبت میکنه از بنده ی عزیزش ،
تا به من یادآوری کنه که عهدمون یادت باشه من رب توام وفقط به من توکل کن،وتادستت در دست منه هر اتفاقی برای تو خیره مطلقه
نگاهم امروز به زندگی زیباست،قلبم باز شده میخوام فریاد بزنم بگم خدایا اصل من عشق هست ،مهربانی هست.،فراوانی ،آرامش وتسلیم بودن و خالق بودن است ،تو همون خدایی که در زمان ناراحتی دستم رو گرفتی وگفتی زهرا من هستم وهر اتفاقی به خیر توست نترس و نگران نباش ،
خداوندادر تنهایی خودم که عمیق میشم صدای تورا بهتر میشنوم ،که میگویی به ذهنت گوش نده نجواها تو رو به ناامیدی و ترس و قربانی بودن جهت میده که مخالف اصل توست ،
اصل من حرکت و خلق گردنه،من در این دنیا رقص و بازی خودم رو دارم پس در شرایط تضاد به جای اینکه به نگرانی و تضاد فکر کنم و اصلم رو زیر سوال ببرم،به خالق بودن خودم می اندیشم که چطور میتونم از این شرایط به ظاهر مخالف شرایط بهتری رو خلق کنم برای ظهوری جدید برای حسی بهتر برای اعتماد به نفس بیشتر برای کشف رازی دیگر،من عاشق ناشناخته ها شدم و خدا رو سپاسگذارم برای این قوانین و این توانایی وزیبایی که به ما عطا کرده ،خدایا شکرت
من به خودم افتخار میکنم ،برای اینکه تا اینجا شاهد قدرت وحمایتهای خدای مهربانم بودم ودر اوج ناخواسته حرکت کردم و خواستم خودم رو تغییر بدم و خالق شرایط بهتری باشم سعی کردم وابستگیهام رو کمتر کنم و این چند صباح رو تجربه گر شادتری باشم،خالق و متوکل
الان در تمام بعدهای زندگیم رشد کردم به لطف الله
استارت کاره جدیدم رو زدم که عاشقشم
ونیتم دادن حس خوب به دیگران هست که با عشق به خودم وکارم و لحظه ام ایجاد میشه و چند برابر به خودم برمیگرده،برای اولین بار در سن 40سالگی دارم خودم پول در میارم با کاری که عاشقشم و همه ی ابزاره کارم و شرایط خیلی معجزه اسا برام ردیف شد به آسانی
وراحتی
در هنر و
نوازندگی ام هم خیلی عالی تر شدم لذت میبرم که موسیقی رو یاد میگیرم وهماهنگ تر با احساساتم مینوازم
در رابطه با خودم ،خیلی از گره های شخصیتی رو پیدا کردم و باز کردم ودر این مسیر وبالا وپایین ها بیشتر خودم رو شناختم و خویشتن دوستی رو عمیق تر عمل میکنم
روابطم در خانواده و اجتماع خودبخود درست شد
بچه های باشگاه ،خانواده ،دوستانم،مشتریهام بهم انرژی خوب و عشق و لبخند میدن و من هربار در دلم تشکر میکنم از خدای خودم،
خدایا امروز دلم خواست بیام این حس زیبا رو اینجا به اشتراک بزارم تا هم یک ردپایی بشه برای خودم و هم اینکه شاید تونسته باشم حس خوبی رو در دل کسی ایجاد کنم
از استاد عزیزم و همه ی دوستان سپاسگذارم
یا حق
سلام زهرا جان
ستودن انسانها کار من است
سپاسگذارم هستی ودر سن چهل سالگی داری فعالیت میکنی وباور من چهل ساله رو نیز تقویت کردی وبابت همین کار فقط یک دنیا احساس خوب یک سبد گل سفید ویک بوسه از جنس امنیت بر پیشانی رو تقدیم روی ماهت میکنم سپاسگذارم هستی وبا بودنت آرامش وامنیت رو گسترش میدی تشکر دوست زیبایم .
زیبای در وجودت فوران میکند در میان جملاتت عشق آزادانه موج میزند د کلامت خدا جاریست الهی همیشه سلامت وشاد باشی عزیز دل .
سپاسگذارم بابت مکتوب کردن و احساس خوبت که در اینجا تا ابد در حال گسترش است ……
سپاس
سلام زهرا جان ،
مرسی از این توضیحات روان و زیبا ، کار جدیدت مبارکت باشه انشالله هر روز به امید الله بیشتر پیشرفت کنی و شاد باشی ، من هم کار جدیدی را شروع کردم با کلی شور و شوق و امید ، ولی چند روزه دیدم دچار نگرانی شدم ، نگاه کردم دیدم من دوباره حمایت خدا را یادم رفته ، حرفهای منفی بقیه داره روم اثر میذاره ، ذهن موذی که می خواد بگه تو نمی تونی ، ولی نوشته تو یادم أورد دارم میرم جاده خاکی فقط باید رو خدا حساب کنم ، مرسی نازنینم
شاد و سلامت باشی
به نام خداوند بخشنده مهربان
سلام به نسرین خانم
من هم یک هفته هست که برای خودم دارم کار میکنم این حالت شما برای منم اتفاق افتاد و من تونستم به راحتی و به آسانی سریع جمعش کنم البته با کنترل به شدت ورودی ها و دادن ورودی مناسب و یادآوری مطالب هاااا
ببینید وقتی وضعیت تغییر میکنه این ذهنه خیلی تلاش میکنه تا از مسیر خارجت کنه اما اگه سفت بگیری سریع 1یا2روزه یا نهایتا یک هفته ایی میشینه سر جاش
برای من این اتفاق افتاد و الان قشنگ نشست سر جاش
سپاس گذارم با قدرت ادامه بده مرضیه از افغانستان که اصلا نابود شده همیشه جنگ بوده تونست من و شما که دیگه باید راحت تر باشه برامون کنترل ذهن کردن
سپاس گذارم
در پناه رب العامین باشی
سلام استاد عزیزم
پیام میزارم که یک خداقوت بگم خدمتتون
توی دنیایی که همه در حال انتشار خبرهای بد و ناامیدی ها هستن.
شما دلیل حال خوب ما هستین
آگاهیا نابتون همیشه یادآور مسیر های زیبا و توانگری های عالی ما هست
برای من یاد آور روزهایی که با عشق از جهان هستی پول دریافت کردم میشه
یادآور روزهایی که مشتری بهم چند برابر قیمتی که گفته بودم ، پاداش میداد
امیدوارم بهتر از اینها رو بسازم و اینجا بیام ازشون بنویسم
انشالله چند برابر این انرژی ها و آگاهی ها به زندگیتون برگرده
1/4
این متن احتمالا خیلی طولانی خواهد شد
با تمام وجودم کلمه به کلمه این متن رو میخوام تایپ کنم چون چاره ای جز ثبت عظمت خداوند و صحت این قوانین ندارم.
با من همراه باشید تا ببینید در عرض 1 سال چطور خداوند بنده رو از فرش به عرش میرسونه
اسم من محمد هست و فکر میکنم الان حدودا یک سال و سه ماه از عضویت من توی این سایت بی نظیر گذشته باشه. فاصله بین آشنایی من با استاد عباسمنش و عضویتم توی این سایت خیلی فاصله زیاد و طولانی ای بود. خیلی سالهای قبل ( فکر میکنم 96 شمسی ) خواهرم اسم استاد عباسمنش رو توی خونه ما بیان میکرد و از آموزش هاش میگفت اما خب ما هیچ کاری جز مسخره کردنش انجام نمیدادیم و اصلا یکی از سوژه های دورهمی هامون این بود که سر به سر خواهرم بذاریم بابت فضای جدیدی که توش وارد شده.
اون سالها یادمه خواهرم یه فایل صوتی از استاد به من داد و من چند دقیقه ای توی ماشین گوشش دادم. اون فایل در مورد باورها بود و اینکه هرکس نون باورش رو میخوره. حرف های اون فایل انصافا خیلی به دلم نشستن اما خب انگار اون موقع هنوز وقتش نبود که هدایت بشم. انگار که من جز اون دسته ای بودم که استاد میگه باید حسابی چک و لگد روزگار رو بخورن و خوب که آش و لاش شدن بعدش بیان توی مسیر.
خب سالهای بعدی گذشتن و من یه زندگی همیشه بخور نمیر داشتم و با خانمم همیشه منتظر رسیدن روزهایی بودیم که توی رویاها برای خودمون میساختیم. رسیدیم به سال 1401-2022 و تصمیم بزرگی که ما برای زندگیمون گرفتیم و اون هم چیزی نبود جز مهاجرت.
اواخر اون سال ما مهاجرت کردیم به امارات و اون قدم، شروع افتادن ما در شدیدترین مشکلات و سختی هایی بود که تا به امروز توی زندگیم دیدم و کشیدم.
الان که 15 ماه از بودن من توی این مسیر الهی میگذره خیلی دقیق و راحت میتونم متوجه بشم که اون همه گرفتاری ها و مشکلات و پولهای زیاد از دست دادنها و فقیر شدن هایی که توی ابتدای مهاجرتمون واسم رخ داد نتیجه چه فرکانسها و بودن توی چه مدارهایی بود.
خب الان باید قصه روزهای اول مهاجرتمون و وارد شدن من به دنیای آموزش های استاد عباسمنش رو تعریف کنم.
توی اون روزهای اول مهاجرت، ما به حجم خیلی زیادی از مشکلات برخورد کردیم و میتونم بگم 90٪ پولی که برای شروع زندگی به این کشور با خودمون آورده بودیم رو از دست دادیم. همینطور متوجه شدم که توی پروسه گرفتن ویزا از ما کلاهبرداری شد و کلی هم اونجا الکی پول از دست دادیم. خب الان میفهمم که همه این اتفاقات طبیعی بود چون من توی مدار خیلی بدی بودم. من آدمی بودم که 180 درجه با آدم امروزی متفاوت بود. محمد قبل از اینکه تصمیم بگیره وارد فضای آموزش های استاد عباسمنش بشه، آدمی بود که تمام روز نه تنها دنبال یک سم، بلکه دنبال سموم بود و تمام وقتش پر بود از توجه به چیزایی که اونو با سرعت بیشتری به سمت ناخواسته هاش هدایت میکرد.
من آدمی بودم که از این شبکه خبری به اون شبکه خبری میرفتم. از این کانال خبری به اون کانال خبری سوییچ میکردم و تمام شب و روز درگیر توجهات پوچ و بد و منفی بودم. قبل از ورود به این فضا من آدمی بودم که دنبال دوتا گوش بودم که سفره دلم رو واسش باز کنم و از بدبختی هام بگم غافل از اینکه همین کار باعث بدبختی های بیشترم میشد. من آدمی بودم که اصلا خودم میرفتم دنبال آدمایی میگشتم که کلی مشکلات دارن و فکر میکردم با نشستن پای حرفاشون و گوش دادن به درد و دلهاشون خیلی هم کار خوبی دارم انجام میدم. من آدمی بودم که همه چیز رو واسه خودم نشدنی میدونستم و هیچ امیدی به درست شدن اوضاع نداشتم و اونقدر توی زندگی مایوس و ناامید شده بودم که بارها و بارها به پدر و مادرم بابت اینکه منو به این دنیا آوردن شکایت میکردم.
سیگار خیلی میکشیدم و یک راننده تاکسی اینترنتی بودم که منتظر بودم مسافر توی ماشین از مشکلات حرف بزنه تا منم شروع کنم به حرف زدن و این کارا جزء روتین هر روزه من بود.
الان خوب میفهمم که توی چه مدار درب و داغونی بودم اون روزها و خودم رو توی دریایی از توجهات بد و منفی غرق کرده بودم.
روزهای اول مهاجرت ما توی هتل مستقر بودیم تا کارای مربوط به آماده شدن حساب بانکی و گرفتن دسته چک آماده بشه. اینجا توی امارات برای بستن قرارداد خونه باید به صاحب خونه بابت تضمین پرداخت اجاره چک بدید و از اونجایی که کلی این پروسه اوکی شدن حساب بانکی برای ما طولانی شده بود، خیلی از پولمون رو هم برای تمدید هتل از دست دادیم و هر روز بیشتر و بیشتر سقوط میکردیم.
یک روز بعد از اینکه از بانک به ما زنگ زدن و گفتن حساب بانکی ما اوکی نمیشه تصمیم گرفتم که بابت حل شدن این موضوع رشوه بدم و نهایتا همون یه ذره پولی هم که برامون مونده بود از دست دادیم و به معنای دقیق کلمه، سختی و مشکلات و گرفتاری رو با گوشت و پوست خونم حس میکردم. تازه وارد یه کشور جدید شده بودم و تقریبا تمام پولم رو از دست داده بودم و توی ایران هم دیگه چیزی نداشتم و من بودم و یک حال به شدت بد و بد و بد و بد…
روزی که از بانک برگشتم هتل و اون مبلغ رو برای حل شدن کارم داده بودم بدترین حال عمرم رو داشتم. به قدری حالم بد بود که رفتم داخل حمام و خیلی آروم بدون اینکه خانمم متوجه بشه شروع کردم به گریه کردن. از ته دلم و با سوز تمام گریه میکردم. آه که چه حال بدی بود اون روز.
بیرون که اومدم برخلاف تصورم، خانمم متوجه حالم شده بود؛ البته به روی خودش نیاورد و تنها کاری که کرد این بود که یک سوال از من بپرسه؛ یک سواله خیلی مهم و حیاتی که زندگی من از همون یک سوال شروع به تغییر کرد.
خانمم یه نگاهی بهم انداخت که شبیه نگاهی هست که مردم به انسان های مستاصل میکنن و با همون حالت ازم پرسید :
چرا برای گوش دادن به فایل های عباسمنش مقاومت میکنی ؟ ( استاد اون موقع هنوز به شما نمیگفتم استاد )
درون اون سواله چند کلمه ای کلی حرف بود؛ اینکه آخه بنده خدا تا کی میخوای مقاومت کنی ؟ تا کی میخوای زور بیخودی بزنی و هر روز بدتر اسیر مشکلات بشی ؟ تا کی میخوای قبول نکنی این حرف ها رو و فکر کنی که خودت علامه دهر هستی ؟
حال افتضاح من توی اون روز و این سبکی که خانمم ازم سوال رو پرسید، باعث شد که دستم به نشانه تسلیم بره بالا و یادمه که فقط یه جمله به خانمم گفتم: یه فایل ازش واسم بفرست ببینم چیه داستان. زندگی من به 2 قسمت کلی تقسیم میشه دوستان؛ این جمله و این درخواستی که از خانمم کردم آخرین حرفی بود که از دهن اون محمد سابق بیرون اومد. نمیخوام بگم که محمد قبلی یکدفعه و ناگهانی تغییر کرد. نه اصلا اینطور نیست. این حرف اصلا با قانون تکامل در تضاده و هیچکس یک شبه عوض نمیشه؛ اما میتونم این رو بگم که محمد 100٪ اسیره توجهات منفی و گرفتاره سموم بعد از اون درخواست از خانمش آروم و آروم و آروم شروع به تغییر کردن کرد. از اینجا به بعد داستان مربوط میشه به دوران جدید زندگی محمد که من اسمش رو گذاشتم >
تولد دوباره
فایلی که خانمم برای من فرستاد مربوط میشد به تجربه رضا یکی از بچه های سایتمون که اتفاقا هم استانی ما هم بود و شما میتونید توی قسمت داستان زندگیش رو ببینید و بشنوید.
اون لحظه ای که خانمم فایل رو واسم فرستاد من بدون هیچ مکسی همونطور که روی تخت دراز کشیده بودم فایل رو پلی کردم و شروع کردم به دیدن و گوش دادن.
فایل اول که تمام شد رفتم سراغ قسمت بعدی. بعدی هم تمام شد و رفتم سراغ بعدی. بعدی هم تمام شد و رفتم سراغ بعدی و همینطور یکی یکی جلو رفتم و بعد از شنیدن تجربه رضا متوجه شدم که من اصلا از بیخ و بن در مورد استاد عباسمنش اشتباه فکر میکردم. متوجه شدم که این چیزی که تو ذهن همه در مورد قانون جذب افتاده اصلا اون چیزی نیست که استاد میگه و موضوع قوانین خیلی وسیع تر از این حرفاست که من تازه مثه یه بچه ای بودم که برای اولین بار داره یه سری چیزها رو میشنوه و داره به تازگی با یکسری چیزها آشنا میشه.
خب شنیدن تجریه رضا اونقدر برام جالب و تکون دهنده بود که همون شب توی همون هتل از فرصت اینترنت اونجا استفاده کردم و تا جایی که حافظه گوشیم بهم اجازه میداد فایلهای رایگان استاد رو دانلود کردم و توی پوشه عباسمنش ذخیره کردم. وقتی که حافظه گوشیم پر شد کلی از فیلم های گوشیمو پاک کردم تا بتونم بازم دانلود کنم و به خودم اومدم دیدم از صفحه یک دانلودها رسیدم به صفحه آخر و همه فایلها رو دانلود کردم. حالا من بودم و یک موبایل و یک هندزفری؛ همین هندزفری ای که توی پروفایلم هست. از بس اون تولد دوباره رو دوست دارم که تصمیم گرفتم پروفایلم توی سایت استاد، عکسی باشه که دارم توش فایل های ایشون رو گوش میدم.
از همون شب به جرات میتونم بگم روزی 6 یا 7 ساعت من فایل گوش میدادم. فایل پشت فایل؛ انقدر فایل گوش میدادم که واقعا بعضی روزا گوشم از اینکه هندزفری مدت زیادی توش بود درد میگرفت اما این چیزا واسم اصلا مهم نبود چون این فایلها به شکل عجیب غریبی داشتن حالم رو دقیقه به دقیقه بهتر میکردن. احساس میکردم یه سری چیزها رو تازه دارم درک میکنم. انگار که این حرف ها قلبم رو آروم میکردن. یادمه توی اون شروع فایل گوش دادن ها مجموعه فایل های توحید عملی خیلی به دلم نشستن و اونجا بود که فهمیدم باور چیه ؟ خدا کیه ؟ نشونه تغییر در مسیر بودن چیه و همینجوری آروم آروم داشتم جلو میرفتم و مفاهیم تازه رو یاد میگرفتم.
شب با هندزفری میخوابیدم و صبح با هندزفری بیدار میشدم. توی اتوبوس وقتایی که دنبال کار میرفتم هندزفری توی گوشم بود و تمام مسیر رفت و برگشتم با گوش دادن به فایلهای رایگان میگذشت. خونه که میومدم سریع گوشیم رو شارژ میکردم که بتونم برم پایین توی محوظه خونمون ( همین پروفایلم ) راه برم و فایل گوش بدم. خود همین راه رفتن های زیاد کلی وزن من رو کاهش داد.
بعد از این فایل گوش دادن ها آروم آروم یاد گرفتم که شروع کنم به نوشتن شکرگزاری ها. گاهی با خودکار و کاغذ، گاهی توی نوت گوشی. آروم آروم اون محمدی که شبانه روز اخبار گوش میداد و از بی بی سی میرفت روی اینترنشنال و از اینترنشنال میرفت روی صدای آمریکا، تبدیل شد به آدمی که در طول روز هیچ چیزی جز زیبایی نمیدید و تمرکز و توجه خودش رو عامدانه گذاشته بود روی دیدن زیبایی ها. البته این رو هم بگم که خدا یجورایی خودش تلویزیون رو از زندگی ما قبل از اینکه ما بخوایم حذف کرد و وقتی از هتل رفتیم خونه خودمون، وسایل زیادی نداشتیم و فقط یخچال و تشک و لباسشویی و فرگاز داشتیم. همین.
همین حذف شدن تلویزیون خودش یه نکته خیلی خیلی خیلی خوب بود همون اول راه. روزهای اول شکرگزاری تعداد مواردی که مینوشتم نهایتا 10 تا میشد در کل روز. بعدش یه ذره یه ذره بیشتر شد؛ مثلا شد روزی 20 تا؛ دوباره بیشتر و بیشتر تا اینکه بعد از یکی دو هفته به جایی رسیدم که اونقدر چشمم زیبایی میدید و واسش شکرگزاری میکردم که تعداد شکرگزاری هام رسیده بود به روزی 60 تا 70 مورد. یادمه حتی بابت لبخندی که یک فرد دیگه توی اتوبوس بهم میزد شکرگزاری میکردم. بابت کولر اتوبوس شکرگزاری میکردم. بابت غذاهای ساده ای که میتونستیم بخوریم ( به سختی البته ) شکرگزاری میکردم. بابت بالشت زیر سرم شاکر بودم. بابت آبی که باهاش حمام میکردم و هرچیزی که در طول روز چشمم اون رو نعمت میدید، زبونم شکرش رو به جا میاورد و سریع توی نوت گوشیم واردش میکردم.
توی این مدت تنها چیزی که تغییر کرده بود حال من بود وگرنه از لحاظ شغلی هنوز بیکار بودم و از لحاظ مالی در تنگدست ترین روزهای عمرم زندگی میکردم. حال من اما خیلی خوب بود و قلبم خبر از اتفاقات خوب میداد؛ هرچند که توی اون ابتدا هنوز ترس و نگرانی شدیدی از وضعیت اون روزای زندگیم همراهم بود و تنها تفاوت این بود که این وسط یک مقداری امید و حال خوب توی این جسم نگران و مضطرب وارد شده بود و خبر خوب این بود که هرچی بیشتر روی خودم کار میکردم، امید و حال خوب بیشتری توی این جسم مخلوط میشد.
خب همه ما میدونیم که انسان ها برای بدست آوردن شرایط بهتر مهاجرت میکنن اما من به محض ورود به این کشور شرایطم خیلی خیلی خیلی بدتر از وضعیتم توی ایران شده بود و گاهی اوقات با اینکه میدونستم چقدر این آموزش ها میتونن مفید باشن و زندگیم رو تغییر بدن، ناراحت بودم از اینکه چرا توی ایران این مسیر رو شروع نکردم و حالا که تقریبا همه چیزم رو از دست دادم خیلی دیر شده برای آشنا شدن با این قوانین. اینا نجواهای شیطان بودن که میومدن سر راهم. خب طبیعی هم هست چون به قول استاد، همیشه همزمان ندای الله و نجوای شیطان وجود دارن و این ما هستیم که تصمیم میگیریم توجهمون رو روی کدوم بذاریم.
خب توی ذهن من یه جنگ شدید به وجود اومده بود و تمام وجودم سعی میکرد توجهش رو بذاری روی امید و ایمان و توکل و توجهی به دیرشدن ها و دیگه کار از کار گذشته ها و تو دیگه فرصتت رو از دست دادی هایی که به سمتم هجوم میاورد نداشته باشه. خب طبعا کار آسونی نداشتم اما سعی میکردم فقط تلاش خودم رو انجام بدم حتی اگر منجر به تغییرات کوچیک درونی بشه.
پایان فایلهای دانلودی و خرید اولین محصول
بعد از مدتها گوش دادن به فایلهای رایگان، توی وجودم یک عطش شدیدی برای تهیه محصولات به وجود اومده بود. از صمیم قلبم دلم میخواست یک محصول جدید تهیه کنم و خیلی دقیق تر وارد فضای آموزشی بشم. یه شب طبق معمول هر شب که قبل خواب فایل گوش میدادم، استاد از نتایجی گفت که خواهرشون به واسطه استفاده از دوره قانون آفرینش گرفته بود و اینکه از استاد خواسته بودن براشون کد تخفیف قائل بشن برای خرید این محصول. استاد میگفت که خیلی محترمانه به خواهرم گفتم که شما هم مثل همه اعضای سایت باید هزینه محصول رو کامل پرداخت کنید و تفاوتی بین شما و بقیه اعضا نیست.
اون لحظه یه جرقه بزرگ توی ذهنم شکل گرفت که محمد تو به جوابت رسیدی و باید همین دوره رو تهیه کنی. اما چطور ؟ من که پولی نداشتم برای تهیه ش؛ توی همین افکار بودم که یهو یادم اومد توی ایران از یه طریقی که خودمم فراموش کرده بودم ماهیانه 1 میلیون تومن به حسابم واریز میشه و چند ماهی بود که این پول جمع شده بود. فرداش از خواهرم خواستم که خیلی سریع با ایمیل و رمز من وارد سایت بشه و با همون پولهایی که جمع شدن فصل اول قانون آفرینش رو واسم بخره تا من بتونم از اینجا دانلودشون کنم. خوبیشم این بود که بعد از خرید فصل اول، تا یک ماه فرصت بود که فصل دوم رو با 40٪ تخفیف تهیه کرد و این خودش باعث میشد که من با همون پولهای کمی که توی حسابم داشتم و هرماه هم بهش اضافه میشد، یکی یکی فصل ها رو تهیه کنم.
قانون آفرینش رو شروع کردیم و من وارد یک دنیای جدید شده بودم. حالا من بودم و فایلهای قانون آفرینش. گوش دادن پشت گوش دادن. نوشتن پشت نوشتن. در طول روز تمام کار ما این بود که در مورد مطالب قانون آفرینش با هم حرف بزنیم و شوق و ذوق این رو داشتیم که صحت عملکرد آموزش هاش رو بررسی و تایید کنیم.
با ذوق و شوق زیاد تمرینات رو انجام میدادیم. بعضی وقتا توی انجام دادن تمرینات بودیم یهو یکی از خواسته ها محقق میشد. مثلا یادمه داشتم تمرین 107 آرزو رو انجام میدادم و چند روزی ازم زمان گرفت تا 107 تا رو تکمیل کنم؛ توی همین تکمیل کردن ها بود که خرید میز و صندلی برای خونمون که یکی از آرزوها بود محقق شد؛ به این شکل که خانمم به طور پاره وقت یک کاری پیدا کرد و یه رزقی وارد زندگی ما شد و از همون طریق ما تونستیم میز و صندلی برای خونمون بخریم.
گوش دادن به قانون آفرینش باعث شده بود که ما به صورت بنیادین خیلی از چیزها رو یاد بگیریم. مثلا فصل دوم که در مورد قانون درخواست هست، این ضعف بزرگ رو به ما نشون داد که اصولا در 99٪ مواقع اصلا درخواستی از خداوند و جهان نداریم و همون تمرین 107 آرزو باعث میشد که ما یاد بگیریم درخواست کنیم. من خودم به شخصه بعدها متوجه فایده این تمرین شدم و فهمیدم که آخه چطوری ما میتونیم چیزی رو دریافت کنیم بدون اینکه درخواستش رو از قبل داده باشیم ؟ چطوری میتونیم انتظار داشته باشیم که بدون اینکه درب بزنیم کسی برامون درب رو باز کنه ؟ ما تازه داشتیم میفهمیدیم که بابا آدم باید درخواست کنه و اگر درخواست نکنی جهان هیچی برای دادن به تو نداره. برای اینکه این تمرین درخواست کردن رو عملی کنم، از چیزای کوچیک کوچیک شروع کردم. مثلا اون اوایل یکبار رفتیم رستوران و بجای ران مرغ واسمون سینه آوردن؛ من اگر آدم قبلی بودم خیلی راحت این موضوع رو قبول میکردم و بیخیال عوض شدنش میشدم اما طبق آموزش هایی که استاد توی همین قانون آفرینش بهمون میداد رفتم و درخواست کردم و اونا هم خیلی راحت order ما رو عوض کردن. از همون جاها بود که من از درخواست های کوچیک کوچیک شروع کردم روی خودم کار کردن. استفاده از قانون درخواست باعث شده بود که آروم آروم توی وجود من تبدیل به یک مهارت بشه و شیوه زندگی من هم داشت با استفاده از این مهارت تغییر میکرد.
هنوز اما اتفاقات مالی ای برای من رخ نداده بود و چه بسا هنوز درگیر گرفتاری های شدید مالی بودیم اما این تغییرات درون من رخ داده بود که دیگه غر نمیزدم، گله و شکایت نمیکردم، شکرگزار بودم، امیدوار بودم، متوکل بودم به یک قدرتی که انگار تازه پیدا کرده بودم و … . همگی این تغییرات بسیار فوق العاده بودن و این ها چیزی نبودن که به سادگی میشد ازشون عبور کرد. ما خیلی زیاد تغییر کرده بودیم.
درآمد ما بسیار محدود و مربوط به کارهای پاره وقتی میشد که خانمم انجام میداد اما انصافا با همه وجود وقت میگذاشتیم و تمرینات رو انجام میدادیم. مثلا که موضوع فصل سوم قانون آفرینش بود رو انجام میدادیم. سناریو مینوشتیم. 107 آرزو رو تکمیل میکردیم. Dream Board درست میکردیم. تمام این کارها رو برای این انجام میدادیم که تمرکزمون روی چیزهایی باشه که میخوایم و از ناخواسته ها فاصله بگیریم. میدونم که شاید درست نباشه اینجا در مورد تمرینات محصولات بگم اما از استاد میخوام که منو ببخشه و این اجازه رو بده که از معجزات تمرین آینه بگم. برای من تمرین آینه تماما معجزه میکرد و چیزهایی که الان توی زندگیم دارم رو تقریبا همشون رو توی تمرین آینه ای که سال پیش انجام میدادم رو دارم. مثل ماشین که باهاش رفت و آمد راحت داشته باشم، مثل توانایی پرداخت کردن کرایه خونه، مثل داشتن شغل عالی و خیلی چیزهای دیگه.
یک هدیه پاداش بودن در مسیر
ماه رمضون شروع شده بود و پایین خونه ما حال و هوای رمضونی گرفته بود. هرشب میومدیم پایین و راه میرفتیم و از فضای اونجا لذت میبردیم. توی این مدت با یک دوست مصری به اسم احمد آشنا شده بودم که واقعا توی اون روزای سخت انیس و مونس من شده بود. یک شب وقتی داشتیم با هم حرف میزدیم متوجه شد که من توی خونه م تلویزیون ندارم. اتفاقا خانمم برای گوش دادن به یکسری CDهای آموزشی زبان، نیاز به مانیتوری داشت که دستگاه DVD ای که از ایران با خودمون آورده بودیم رو بهش وصل کنه و یک شب دیدم که احمد دوستم با یک تلویزیون اومده درب خونه ما و بهم میگه که این هدیه من به شماست.
این تلویزیون مهر تاییدی بود به صحت قوانین و اینکه وقتی توی مسیر شکرگزاری باشیم و حواسمون رو به زیبایی ها معطوف کنیم، جهان اینجوری پاداش دادنهای خودش رو شروع میکنه حتی اگر توی کشور غریب باشی و حتی اگر همچین رفتارهایی توی این کشورها عرف نباشه.
امشب خداوند خیلی واضح با ما حرف زد
یکی دو ماهی از مستقر شدنمون توی خونه جدید گذشته بود. نزدیک موعد پاس شدن اولین چک کرایه خونه شده بودیم و هیچ پولی برای پرداختش نداشتم. اوضاع خیلی خیلی سخت بود و ما حتی پول خرید مایحتاج روزانه مون رو هم درست حسابی نداشتیم و برای خوردن ناهار و شام نهایتا میتونستیم روزی 10 درهم هزینه کنیم؛ بعد اون وقت کرایه هرماه خونه ما چقدر بود ؟ 1910 درهم. خلاصه اینکه به موعد اولین چک نزدیک شده بودیم. یه شب من و خانمم که اونم همراه من توی این مسیر هست و عضو این سایت فوق العادس، داشتیم توی محوطه خونه مون پیاده روی میکردیم و بعد از چند دقیقه نشستیم. نشستیم و صحبتامون آروم آروم به سمت منفی و منفی و منفی…
تماما نا امید بودیم و داشتیم مدام حرفهایی میزدیم که حالمون رو هی بدتر و بدتر میکرد؛ با اینکه یکی دو ماهی بود که وارد فضای آموزش های استاد شده بودیم اما هنوز عمده وجود ما رو گذشته ی ما تشکیل میداد؛ ضمن اینکه ما هنوز غیر از حال خوب، اتفاق امیدوار کننده ای توی زندگیمون رخ نداده بود و هنوز توی همه جنبه های زندگی توی ضعف و ناتوانی بودیم. با سرعت خیلی زیادی داشتیم توی حرفهای ناامید کننده ی بیشتر غرق میشدیم که یهو یه دختر بچه چهار پنج ساله اومد سمت ما و گفت :
من میخوام این سکه رو به شما بدم.
من که حالم خیلی بد بود بهش گفتم : نمیخوام این سکه رو ممنون؛ اون دختر هم راهش رو گرفت و رفت. چند ثانیه بعد همزمان من و خانمم یه جرقه توی ذهنمون خورد که نکنه این یه نشونه س. دختر بچه رو سریع صدا زدم و گفتم بیاااااااا
اومد سمتم و بهش گفتم که من این سکه رو ازت قبول میکنم فقط میشه لطفا بهم بگی چرا بین این همه آدمی که اینجا نشسته، اومدی و این سکه رو به ما دادی؟ جوابش یه جمله کوتاه و بچگونه بود : برای اینکه میخواستم دختر خوبی باشم.
این جمله رو گفت و رفت. همونجا بود که من و خانمم آروم آروم دوزاریمون داشت میوفتاد که ای دل غافل این بچه از طرف خدا بود. این اومده بود با دوتا وظیفه خیلی مهم. اول اینکه یهو وارد حرفهای ما بشه و زنجیره ی حرفهای ناامید کننده و منفی ما رو قطع کنه و دوم اینکه بهترین نشونه ای که خدا میتونست برامون نمایان کنه رو واسمون بیاره. چه نشونه ای از سکه بهتر ؟
حرف های ما تماما در مورد بی پولی بود و خدا دقیقا با یک سکه با ما حرف زد. اون لحظه خدا رو ما با همه وجود حس کردیم که داشت بهمون میگفت این سکه رو بهتون میدم تا مطمئن بشید از آینده و صبور باشید تا همه چیز درست بشه.
اون شب ما اون سکه رو با خودمون آوردیم داخل خونه و چسبوندیم به تابلوی آرزوها یا همون دریم بورد؛ زیرش هم نوشتیم:
نشانه واضح خداوند از دستان دختر زیبا به نام کایلی.
نکته دیگه ای که باعث شد اون شب تا آخر عمر هیچوقت از ذهن ما فراموش نشه این بود که اونشب، شب قدر بود.
اون شب خدا در شبی که خودش اون رو از هزاران ماه با فضیلت تر دونسته، به ما بشارتی بزرگ داد. بشارتی خیلی خیلی بزرگ.
اولین درآمد من در این کشور
روزها پشت سرهم میگذشتن و ما امیدوار به بهبود شرایط بودیم. هنوز توانایی پرداخت ابتداییات زندگیمون رو نداشتیم و کرایه خونمون از طریق یک عزیزی که از دستان خدا بود برامون انجام شد. یه روزایی اونقدر شرایط برامون سخت میشد که حتی توان خرید آب شرب هم نداشتیم و مجبور بودیم آب شیر رو بجوشونیم و مصرف کنیم. راستش هدفم از بیان کردن این روزهای سخت فقط و فقط این هست که به وضوح لمس کنید که خداوند در آینده چطور شرایط رو برای ما دگرگون کرد و ما هم با رعایت قانون تکامل و در پیش گرفتن صبر، به خدا اجازه دادیم که کارها رو جلو ببره.
یک روز توی خونه نشسته بودم که یکی از آشناها زنگ زد و گفت که یک کانتینر جنس ارسال کرده دبی و از من خواست که برای پیگیری کارهای پکینگ و ارسالش به ایران برم بالای سر بار و کارهای لازم رو واسش انجام بدم. من از اینکه این پیشنهاد کاری حتی به طور موقت و پارت تایم واسم اومده بود تو پوست خودم نمیگنجیدم و بارها و بارها خدای خودم رو شکر کردم برای فراهم کردن این موقعیت و رزقی که قراره توی این روزای سخت بهم برسه. این رزق اونقدرها هم زیاد نبود و فقط 500 درهم بود اما برای من این چیزا مهم نبود. برای من مهم نبود که عددش چقدره. چیزی که من رو بینهایت خوشحال میکرد این بود که من یک قدم رو به جلو برداشته بودم و الان میتونستم بگم که به درامد رسیدم حتی پارت تایم و کم.
سلام به برادر محمد عزیز
محمد کامنتت رو خواندم و خیلی لذت بردم و این نتایجی که گرفتی مبارکت باشه دادش و سلام به خواهرم برسون که بهت گفت :
چرا برای گوش دادن به فایل های عباسمنش مقاومت میکنی ؟
و برای این تیکه از داستان اشکهام خود به خود سرازیر شدن
تماما نا امید بودیم و داشتیم مدام حرفهایی میزدیم که حالمون رو هی بدتر و بدتر میکرد؛ با اینکه یکی دو ماهی بود که وارد فضای آموزش های استاد شده بودیم اما هنوز عمده وجود ما رو گذشته ی ما تشکیل میداد؛ ضمن اینکه ما هنوز غیر از حال خوب، اتفاق امیدوار کننده ای توی زندگیمون رخ نداده بود و هنوز توی همه جنبه های زندگی توی ضعف و ناتوانی بودیم. با سرعت خیلی زیادی داشتیم توی حرفهای ناامید کننده ی بیشتر غرق میشدیم که یهو یه دختر بچه چهار پنج ساله اومد سمت ما و گفت :
من میخوام این سکه رو به شما بدم.
من که حالم خیلی بد بود بهش گفتم : نمیخوام این سکه رو ممنون؛ اون دختر هم راهش رو گرفت و رفت. چند ثانیه بعد همزمان من و خانمم یه جرقه توی ذهنمون خورد که نکنه این یه نشونه س. دختر بچه رو سریع صدا زدم و گفتم بیاااااااا
اومد سمتم و بهش گفتم که من این سکه رو ازت قبول میکنم فقط میشه لطفا بهم بگی چرا بین این همه آدمی که اینجا نشسته، اومدی و این سکه رو به ما دادی؟ جوابش یه جمله کوتاه و بچگونه بود : برای اینکه میخواستم دختر خوبی باشم.
باشد که مسیرت همیشه سرشار از معجزه ، شادی و فضل خداوند باشد
و
باشد که زندگیت از امروز به بعد سرشار از آرامش ، نور ، نعمت ، عشق ، ثروت ، ایمان و فضل خداوند باشد …
به نام الله اجابت کننده
سلام به شما استادعزیزم وخانم شایسته نازنین
بسییییارخوشحالم ازدیدن روی ماهتون
نمیدونم چه جوری بگم که این فایل برای جواب سوال دیشب من ازخدا ضبط شده وچقدر دقیق و موشکافانه خداوند پاسخ روبهم داد
من یکسال پیش دوره ثروت 1 روخریداری کردم بعد از 6 ماه کسب وکار خودم رو راه انداختم
توپارکینگ خونه یه کارگاه کوچک زدم ودستگاه خریدم و کارم رو شروع کردم هیچی از کارم و بازارو فروش نمیدونستم ولی به لطف الله قدم برداشتم ووارد مسیر مورد علاقم شدم باهمه ترسهایی که برام داشت
و سرمایه اولیه این کار روهم که مقدار زیادی نبود از دوسال کارکردن توسایت و کارهای کوچیکی که برای خودم راه اندازی کرده بودم وهدایتهای خدای مهربانم جور کرده بودم بدون اینکه هزارتومن از کسی یا حتی همسرم قرض بگیرم
مدتی هست که به چالشی توی کارم برخوردم که کنترل ذهن زیادی میخواست روزای اول حالم خوب بود وبا اشتیاق وامید ادامه میدادم اما دیروز
خیلی نجوا اومده بود سرا غم
استادباورتون نمیشه من همین دیروز کامنته مرضیه عزیز رو که خانم شایسته عزیز توسایت گذاشتن رو خوندم وخیلی تعجب کردم از این همه نتایج فوق العاده طوریکه دوباره برگشتم کامنتو خوندم اسمشو نگاه کرد که ببینم زنه یا مرد دوباره اون قسمت اخر که مهاجرت به کانادا روگفتن هی خوندم ونگاه کردم و به جای تحسین
نجوااومد سراغم که وااای چقدر خوب روخودش کارکرده افرین تو5 سال تونسته مهاجرتم بکنه درحالی که ازصفر شروع کرده حالاتوچی زهرا؟تو 5ساله دیگه به کجا رسیدی مثلا و….وایناهمه نجواهای ذهنم بود که همینطورداشت میتازوند ومن حسم بدشده بودکه خدایا حتما من یه جای کارم ایراد داره یا یه چیزایی رونمیدونم که تو دوره هایی هست که ندارم و اینکه خدایا من که دارم خوب کارمیکنم ولی چرا نتیجه اونجورکه میخوام نیست بهم بگو وطبق تجارب قبلیم که چندین مسئله توهمین چندماه داشتم ونیمه شب ازخواب پامیشدم و جلسه دونفره باخداتشکیل میدادم و سوالام رومیپرسیدم و جوابم روتوخواب میگرفتم وبا اطمینان قلبی ادامه میدادم
دیشب هم نیمه شب پاشدم وکلی باخدا حرف زدم وازش پرسییدم که بگو ایرادم کجاست ارومم کن بامن حرف بزنم قران روباز کردم و به من گفت ارزشمندترین شما باتقواترین شماست
گفت مومنان کسانی هستند که به خداوپیامبرش ایمان اورده وسپس شک وتردیدی به خود راه نداده (حجرات 15)
کلی باخداحرف زدم وخوابیدم صبح که پاشدم قبل ازشکرگزاری روزانه گفتم بزار برم توسایت و روی ماه شماروکه دیدم شروع کردم به گوش کردن فایل ومیدونستم که جواب سوالهای منه ازخدا مطمئن بودم. ولی اصلا فکرنمیکردم اینقدر دقیق باشه این جواب برام که دقیقا همون کامنتی که دیروزخونده بودم وبهش فکرمیکردم که چطوری تونسته تو5سال با این تضادها اینقدر موفق بشه و….
هنون کامنت توسط شماخونده بشه و توضیحاتی که همش برای من بود
حرفهای خدای قشنگم از زبان بنده ی شیرین زبانش اشک منو جاری کرد
استاد قلبم باز شد دوباره وحس عالی عجیبی دارم
اینکه بازم برای چندمین بار مطمئن بشی که تواین مسیر نیرویی هدایتگر وحمایتگرته که اینطوری برات جواب میده خودش موفقیته دیگه … خودش برای من نتیجست دیگه دنبال چی هستم
این اطمینان وارامش رو باهیچی عوض نمیکنم
باید ادامه بدم اگه ایمان دارم نباید شک وتردیدی داشته باشم اینجمله روهم شما گفتین تواین فایل و هم خداتوقران بهم گفت
جوابمو گرفتم بهم گفت همین ثروت یک خودش گنجه (الان درحال دوره اش هستم)بچسب بهش بیشتروبیشتر
توموفق میشی ادامه بده ونگران هیچی نباش همه ترمزهاروباهم پیدامیکنیم وحلشون میکنیم توفقط بخندو لذت ببر
خداروشکر واقعا هزاران هزاربارشکر که هدایتم کرده به این مسیر
خداروشکربرای دوره ی جدیدی که به زودی خبراش میاد وفقط خوده خدامیدونه که چه گوهرهایی نهفته است که باید یکی یکی بهشون دست پیدا کنیم
به امید الله انشاءلله
استاد عزیزم سپاس
سپاس
سپاس
خدایا هر آن چه دارم از آن توست
سلام خدمت استاد عباس منش عزیزم و مریم خانم شایسته پر از انرژی و دوستان هم فرکانسیم انشالله که همیشه حالتون خوب و عالی ترین باشه
فایل بینظیر این قسمت برای من فوق العاده عالی بود
و خودش میشه یک انگیزه برای ادامه دادن توی شرایطی فعلی که من دارم و و چندین ماه هست دارم روی روان شناسی ثروت یک کار میکنم و میشه یک سوخت انرژی برای ادامه راه و با قدرت بیشتر و بهتر من رو میبره به سمت اهدافم که مهمترینش نداشتن بدهکاری هست و مستحکم کردن کار و بیزنسم البته که چک رو با اینکه کارم ساختمان هست نزدیک به 1/5 سالی هست حذف کردم و همچنین وام ولی آخرین مرحله از این سه گانه مقداری بدهکاری جزیی هست که دارم با کار کردن روی روان شناسی ثروت برای بار دوم از زندگیم حذف میکنم به یاری خدا و استفاده از آگاهی های استاد
البته ناگفته نماند این مدت که نزدیک به 8 ماهی میگذره درآمدم خیلی خیلی بیشتر شده و همین ماه قبل درآمدم توی خود ماه به 300 میلیون رسید
و جالب اینجاست از راهی که اصلا هیچ برنامه ای براش نداشتم
و فقط دارم روی باورهام کار میکنم و میخوام این زمان و قدرت کار روی تغییر باورهام رو بیشتر و بیشتر کنم و با عشق و علاقه بیشتری کار کنم
راستی من قبل از شروع دوره نهایتا درآمد ماهی 20 بود و والان بعد از گذشت چند ماه البته ماه قبل به تصاعد خوردم از لحاظ درآمد و چون طعم این درآمد رو چشیدم انگار ذهنم امادگیش بیشتر شده برای برای کسب درامد های بالا
چون من قبل از سال هدف گذاشته بودم روی درآمد ماهی حداقل 300 در صورتی که آخرین ماه سال حدود ماهی 80 بود
که خدارا شکر این اتفاق افتاده
ولی چیزی که مد نظرم هست میخوام تکامل توی رشته مورد علاقه خودم طی کنم که ساختمان هست و این درآمد ها به صورت پیوسته و عالی بشه حداقل ماهی 300 و این رشد میدونم از یه جایی به بعد دیگه خودش به تصاعد میخوره
و یه مورد دیگه هم که الان دارم روش کار میکنم حذف موارد هزینه مالی اضافه هست و انشالله مطمین هستم خدا من رو جوری هدایت میکنه که زندگیم بشه یه پیشرفت به صورت پکیج توی همه موارد اعم از مالی و سلامتی و شادی و روابط و تفریح و….
خدارا هزاران مرتبه شکر میکنم بابت وجود استاد عباس منش عزیزم و مریم خانم شایسته پر از انرژی و دوستان هم فرکانسیم که خدا من رو به این مسیر چندسالی هست هدایت کرده تا برسم به میوه ها و همزمان از مسیر هم لذت ببرم
خدایا هزاران مرتبه شکرت