https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2025/04/abasmanesh-1.webp8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-04-09 08:40:492025-04-30 07:28:51گام به گام برای به ثمر رساندن خواسته های نیمه تمام | بخش اول
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
این دوره به نظرم نیمه ی گمشده ی و مکمل همه ی دوره هاست هر جلسه که نگاه می کنم میگم این جلسه بی نظیره، بهترینه بعد جلسه بعد میاد میگم نه این جلسه عالی هست خلاصه همه جلسات گوهر گرانبهایی هستن که هر چقدر استفاده کنیم و قدرش رو بدونیم به نتایج بهتری میرسیم .
وقتی به زندگی خودم و نتایجی که رسیدم فکر می کنم من قبلا نابینا بودم و فقط نتایج بزرگ رو نتایج میدونستم و چشمم رو روی نتایج کوچیک بسته بودم و باید از زندگی لذت ببرم و سپاسگزار نعمت های بی شمار خداوند باشم .
کوچکترین و لذت بخش ترین نتایج من از گوش دادن و انجام تمرین های دوره هم جهت با خداوند آرامش و خیال راحت داشتن و رها بودن هست که مطمئن تر شدم خودم با افکارم زندگی خودم رو رقم میزنم وقتی اتفاقی میفته کنترل بهتری بر اوضاع دارم و میدونم همه چی به نفع من میشه و حتی امروز که قرار بود بازرس بیاد به کارهام رسیدگی کنه بقیه استرس گرفته بودن ولی من آرامش داشتم و با خیال راحت باهاشون صحبت کردم و هرچی داشتم با خیال راحت در اختیارشون گذاشتم و گفتم هرچی شد خیره بعد از این موضوع فهمیدم چقدر تغییر کردم و پیشرفت داشتم .
در زندگی خودم کاوش های بیشتری کردم و بررسی های زیادی کردم که کجاها باید اصلاح کنم و جالبه این دوره خیلی از سوالات بی جواب من رو به بهترین صورت جواب داد.
من به عنوان دانشجوی این دوره باید بگم واقعا چقد دوره هم جهت با این جریان خیر و برکت چقد منو نرم تر کرده واقعا دوستان عزیزم درست میگن که نمیفهمی پول چطوری میاد تو زندگیت
فقط از اتفاق های عالی دیروز و امروزم میگم که هرروز دارم ماشینی که دوس دارم رو میبینم
با دکتر مشاوری آشنا شدم که تو سوئد دارن تحصیل میکنن و چقد باورهای فکری ایشون مثل استاد بود تو جلسه مشاوره ای که داشتم
به راحتی دارم میرم بیرون شام میخورم
کدهایی که میزنم به راحتی ران میشن
چقد رها نر شدم و ذهنم کمتر درگیر قید بند دنیا شده
و چقد خوندن همین مقاله داره اتفاق های خوبی که برام رخ داده رو هماهنگ میبینم با این جریان
و به راحتی خرج دوره سلامتی رو تامین میکنم
و چقد راحت این دوره رو هماهنگ کردم با دوره روانشناسی ثروت و میخواد دوره 12 قدم رو استارت بزنم
و از اون آگاهی ها هم بهره ببرم و
پاشنه اشیلم هم که باور کمبود هست رو عمیق با جلسه 7 برطرف کنم هرروز گوش بدم این جلسرو
بنام خالقی که همجوره در حال هدایت و حمایت ماست برای رفتن به مدارهای بالا….
……………………….
در وصف خداوند………
وقتی تو با من نیستی از من چه می ماند
از من جز این هر لحظه فرسودن چه می ماند
از من چه می ماند جز این تکرار پی در پی
تکرار من در من مگر از من چه می ماند
غیر از خیالی خسته از تکرار تنهایی
غیر از غباری در لباس تن چه می ماند
از روزهای دیر بی فردا چه می آید؟
از لحظه های رفته ی روشن چه می ماند؟
وقتی تو با من نیستی از من چه می ماند
از من جز این هر لحظه فرسودن چه می ماند
از من چه می ماند جز این تکرار پی در پی
تکرار من در من مگر از من چه می ماند
از من اگر کوهم، اگر خورشید، اگر دریا
بی تو میان قاب پیراهن چی می ماند
بی تو چه فرقی می کند دنیای تنها را
غیر از غبار و آدم و آهن چه می ماند
وقتی تو با من نیستی از من که می پرسد
از شعر و شاعر جز شب و شیون چه می ماند
وقتی تو با من نیستی از من چه می ماند
از من جز این هر لحظه فرسودن چه می ماند
از من چه می ماند جز این تکرار پی در پی
تکرار من در من مگر از من چه می ماند…
……………..
سلامی درود به شایسته شایسته ام…از تمام وجودم بابت این مقاله پر برکت،” این بهشت زیبای الهی…. سپاسگزارم…
امروز صبح با قلبی ارامبخش و با درک خودشناسی بیشتر از این مسیر سه ساله ام…
مرا به تعمق وا داشت…
روزهای که برای هدفی که چند سال دست و پا زدم…جز احساس بد و ناکامیها و تحقیرها و چک و لگدها……چیزی نمی ماند و نبود…
ولی من پذیرفته بودم.با سختی و تلاش بی وقفه باید ادامه بدم…
ولی احساس بد امانم را بریده بود…
تا نوری از درونم در میام تضادها خودشو پیدا کرد.و دستمو گرفت…
و قدم به قدم مرا همراهی کرد….
این سه سال….زندگی من با تمام معنا متفاوت شد…
اون چک و لگدها و قربانیها اون تحقیرها و سختیها و دست و پا زدنها….به حال و احساس خوب و نعمت و فراوانی و دوستداشتنها تبدیل شد…
و تمام ساعتها و ثانیها و دقیقه ها…خداوند با من همراهی کرد تا تونستم پکیچ احساس بد،”رو با نور خودش از بیین ببررم..
هر چقدر تعمق میکنم..میبینم من خیلی ناتوان بودم !!!!!
خیلی ضعیف بودم برای این پکیچ خوشبختی در تمامی جنبه ها….
واقعا نمیدونم چجور اینهمه لطف الهی رو چجور سپاسگزارش باشم..
چیزیکه تمام عمر 30 خورده ایی از سالم…جزو نتوانستنها بود…
الان تو زندگیم هر چیزی رو،”””””که خاستم …بهش دستیافتم…با احساس خوب و ارامش!!!
دیگه ..مگه از این منبع چیز دیگه ایی دارییم…!؟؟؟
خیر….
پس چقدر ما بعضی وقتا یادمون میره…و ناگفته نمونه…یاد رفتن به این دلیل برای شخص خودم ..از بیین رفتن احساس خوب نبوده…
بخاطر درک خودم..درک خودشناسیم از زندگی قبل …بوده..
هر چقدر بیشتر زندگیمو با قبل مقایسه میکنم و بیشتر خودمو و خدای خودمو میشناسم بیشتر به ارامش میرسم….
که مسیرم درسته…و این درستی بیشتر برام بولد میشه…که درسته…
و این مسیر خوشحالی و احساس:خوب اتفاق خوب….اینقدر خداوند برامون ساده وارد زندگیمون کرده …
ولی ای دل قافل…ذهن..کارش فقط احساس ترس و ناامیدی و بدبختی…
دقیقا مثل خلتی تو گلو میمونه….میدونی باید بریزیش بیرون.. و کاری انجام میدی تا بدنت اینکار رو به طرز شگفت انگیزی انجام بده…
و یا بخاطرش همه کار هم بصورت فیزیکی هم بصورت مالی..انجام….میدی…
تا به احساس خوب برسی…..
ولی… ما با درک خودشناسی و خداشناسی میتونیم هر لحظه به این پکیچ خوشبختی برسیم..
مومنتمی مثبتم از زبان ساده استاد عزیز….بازم داره این نوید رو بهمون میده…..
تنها راه رسیدن ما به خاستهامون درک خودشناسی و خداشناسی..و رسیدن به احساس خوب هست..
تنها ورژن خوشبختی….و سعادتمندی دنیا و اخرت….ختم میشه به یه جمله ساده….
احساس خوب….اتفاق خوب…
ولی اینقدر ما تحت باورهای گذشتگانمان قرار گرفته اییم…که درک این موضوع یه وقتاایی برام سخت ترین کار میشه…
بنظر من !!! تو این مدت…بحث احساس خوب و ماندن در احساس خوب نیست…بحث ادامه و تکرار و درک این احساس خوب هست..که این با مدارهای بالا رفتن بیشتر درکش میکنی…
و باید بزاری با درک خودشناسی بیشتر ..بیشتر این احساس خوب و مومنتمی مثبت رو درک کنی…
همه ما انسانها تو شرایط:خوب تو شرایط:همه جنبه های خوب زندگی ،”خوشحال میشیم…
ولی وقتی یکم تضادی برمیخوریم…اونجاها مشخص میشه ایا احساس خوب رو نگهداشتی یا نه!..
ما دارییم روی این نقطعه ایی که اکثرا ازش قافل هستند کار میکنیم….
و واقعا “درکش،” هر چقدر بیشتر میگذره…بیشتر میدونم نمیدونم…
و میدونم احساس خوب در جابجای زندگیم نیاز به تفکری اگاهانه و عاقلانه داره….
و فقط:با تکرار و و استمرار میشه…هر بار بهتر و بهتر شد…
انشالله این دوره هم حهت شدن با خداوند همیشه و هر لحظه در زندگیم غالب بشه..و بتونیم شرایط:رو بنفع خودمون تموم کنیم…
این دید اگاهانه….همجوره زندگی تو هر شرایطی بنفع ما خواهد بود…
الان هر تضادی..پیامد خداوند برای بهتر شدنم تو اون نقطعه هست..و من با هر موقع تضاد تو زندگیم یه پله،” بسمت خودشناسی و خداشناسی بیشتر هماهنگ شدم…
و مهم ترین قسمت که بتونی با دیدی اگاهانه از این نقطعه برداشت خوب کنی و بهم نریزی !!!همینه….
پیامد خداوند!!!!!!برای رشد و گسترش برخورد با تضاد….و ادامه دادن در این مسیر …ولی بازم با حفظ مومنتمی مثبت…و شرایط:رو بنفع خودمون رقم زدن…
اینجا هست که انسانهای شاخص و انسانهای غیر شاخص مشخص میشه…
و این روندیه که بقول استاد از اول همین بوده و تا اخر همینه…و برای حفظ مومنتمی مثبت باید ادامه داد…ولی با تفکری اگاهانه…
از نتایجم بگم….به لطف الهیی و دوره استاد …باعث شد….
خاسته 8 ساله ام که از طرف شخصی تقلا کردم و هر بار چک و لگد خوردم..بصورت شفاف و واضح وارد زندگیم شده…و خداوند بهم گفت..باید ادامه بدی و نقطعه جوششو بالا ببری تا بصورت فیزیکی وارد زندگیت بشه…
و من بدون واسطه ایی با این شخص..براحتی خداوند بهم الهام کرد و من این مسیر بیشتر برام بولد شد…
…و نتایج دیگه..بیزنسم…بازم از طریق تضاد و چالش…الان نمونه کارم به 5 نوع بیشترم داره میشه….به ورژنهای بالاتری رسید…
و کلی اتفاقات خوب…
و نتایج دیگم رابطه ام با خداوند و درک شخصیتی خودم که بسیار زیاده….من به یه ادمی خیلی قوی…در همه جنبه های زندگی ام رسیدم…
و نتایج دیگه ام..از طرف اشخاصی که همیشه باهاشون درگیر بودم..هدیه های میلیون تومانی رسید…
و کلی نتایج دیگه که امروز بصورت واقعیت تو زندگیم لمس میشه…ولی چون برام راحت در حلقوم شده…و لمسش میکنم…یکم برام عادی شده..ولی با یاداوری دارم بخودم تکرار میکنم..که یادت بمونه….
دلیل اینهمه اتفاقات خوب چیه ها!!!!!
فقط با احساس خوب و ماندن در احساس خوب…و درک خودت و جهانته…
پس این مسیر رو بیشتر ادامه بده تا بیشتر درکش کنی..و بیشتر تو مسیرهای عالی تر قرارر بگیری…..
و این جاده همه چیز مهیاست بیا تا برییم….
و خاسته هامون منتظر ماست بیا تا برویم…
و خداوند همه چیز رو برام مهیا کرده دیگه نباید نگرانی داشته باشم…
و توکل و ایمان همینه….داستن احساس خوب…خداوند در قران میگه…
چه کسی وفادارتر به وعده خویش!؟؟؟
خداوند…..
هر چقدر سوال میکنم..میرسه بخداوند…
پس نرگس!!!!!نمیخاد تقلا و سختی برای رسیدن به خاسته هات داشته باشی!!!!
فقط ینفر به وعده اش عمل میکنه..
همینجور توی این سه سال کنارت بود…..
بقیشم باهاته…
فقط اجابتش کن بهش ایمان داشته باش…
که هیچکسی بجز خودش نمیتونه….
و بجز که نمیتونه…از عهداش برخاسته نیست…
پس تو مسیر جاده و اسب و همه چیز مهیا بمان و سوار نور شو و این مسیر لایتناهی رو ادامه بده…
خدایا تنها تو را می پرستم و فقط از تو یاری می جوییم…
خدایا ما را براه راست راه کسانیکه که نعمت بخشیده ایی هدایت کن!!!!!
انشالله بتونیم این مومنتمی مثبت رو همیشه و هر لحظه در زندگیم بجا بیاورییم!!!تا خوشبختی و سعادتمندی رو بنفع خودمون رقم بزنیم….
خداروشکر که هر روز میتونم از آگاهی های این سایت استفاده کنم من قدم 7 دوره 12قدم رو دارم استفاده میکنم خداروشکر که حالم تو این چند ماه خیلی خوبه فقط نمیدونم چرا از لحاظ مالی هیچ پیشرفتی نمیکنم وضیعت مالی بعضی وقتا بتر هم میشه اولا خیلی تلاش میکردم حال خودمو خوب نگه دارم ولی چند وقتی هست که حال دلم به صورت خودکار خوبه نگرانی ندارم کمتر واکنش نشون میدم و عصبی نمشم از دوستان میخوام کمک کنن تا ریشه این که از لحاظ مالی پیشرفت نمیکنم رو بفهمم ممنون میشم
خدا رو سپاسگزارم که بار دیگر به من فرصت داد تا بیام و بنویسم
امروز جمعه بود و با خانواده به باغچه برادرم رفته بودم
قبلاً من از سفر حتی خیلی کوتاه برای چند ساعت در روز چقدر استرس میگرفتم از وقتی فهمیدم اینا همه بازی ذهنه سعی کردم مهارش کنم و خدارو شکر امروز خیلی عالی گذشت به نظرم امروز همه چی تغییر کرده بود مادرم مهربان تر شده بود، بچه ها، دختر من با دختر و پسر برادرم، شادتر بودند
من دیگه از دست حرف های همسرم ناراحت نشدم
بیشتر که فکر میکنم انگار من تغییر کردم تا اطرافیان و محیط
انگار روحم آماده مهاجرته انگار خیلی تغییرات رو قبول کردم و خیلی ناملموس و به قول خانم نجفی، سوسکی، بله خیلی سوسکی تغییر افکار رخ داده
دیگه باور کردم که هرچه که بیشتر فایل ببینم بشنوم و کامنت بخونم کم کم رخنه میکنه تو وجودم این سبک از تفکر
درسته زمانبره حداقل برای من که خیلی زمانبره
یعنی تو این تقریبا سه سال اون گاری زهوار دررفته کم کم داره روغنکاری میشه تااااا بیافته رو دور و دور بگیره و بره تا مقصد
البته که مقصد مهم نیست مهم مسیره تو مسیر باید زیبایی ها رو دید و لذت برد
من به خودم فرصت میدم سخت نمیگیرم یعنی یه مرز باریکی هست بین دو موضوع ، الان میگم
از یه طرف ذهنم مقایسه میکنه که ببین دوستان چقدر قشنگ و سریع نتیجه میگیرن
ذهن منطقی میگه عزیزم تو موقعیت و شرایطت رو ببین که کجا هستی و از منفی چند شروع کردی حالا تازه داری صفر رو رد میکنی فرصت بده به خودت عجله نکن
میگه حالا اصلا و ابدا عجله نکن وقت که زیاده فرصت هم همیشگیه قانون فراوانی رو یادت باشه پس هیچ عجله ای در کار نیست باید صبرررر داشته باشی تا زماااااان طی بشه
و بخاطر این حرف اخیر حرکت خاصی نمیتونم بزنم
میگم هنوز وقتش نشده
و موندم بین این کنش و واکنش
کش و قوس
تضاد
یا هرچی
الان اینجا بحث الهامات مطرح میشه ولی ذهن شلوغ الهام دریافت نمیکنه
ذهن هم از گفتگوهای تی وی پره
فعلا که فقط تصمیم به مهاجرت گرفتیم ولی به کجا رو دیگه واقعا نمیدونم
از خدای خودم از خالق زیبا آفرین هدایت و راهنمایی میخام به سمت یک شهر زیبا با آبو هوای عالی مردمان مهربان خیابان های قشنگ و خلوت خونه شیک و بزرگ با کابینت های درجه یک، اتاقهای زیاد و حیاط دلباز با باغچه و درخت میوه
خدایا شکرت من دیگه اون آدم سابق نیستم
هر سال این موقع ها کلی استرس که حالا خونه رو چکار کنیم امسال چقدر آرومم خدارو شکر
من قبل از این که دوره « هم جهت با جریان خداوند » را شروع کنم دوره 12قدم را تا قدم پنج با اکانت همسرم خریدم یعنی به اسم اون خریدیم .تا اینکه استاد دوره جدید هم جهت با جریان خداوند را اعلام کردند من همه لحظه به دلم افتاد که بخرمش .من با کار کردن روی دوره 12قدم البته تا قدم پنج توانستم دوره جدید رو به راحتی خریداری کنم از وقتی دوره را شروع کردم و روی افکارم مسلط شدم واجازه ندادم آگاهانه مومنتوم منفی شکل بگیره و ورودی ها رو کنترل کردم نتایج فوق العاده گرفتم .من قبل از اینکه با سایت استاد آشنا بشم خیلی اوضاع مالی بدی داشتم یعنی در حدی که گوشی ساده نوکیا داشتم با گوشی همسرم دوره خریدم روی باورهام کار کردم و در مدت یک سال چندتا گوشی مدل بالا گرفتم قبلاً فقط موتور هندا کهنه داشتم الان وانت تمیز خریدم تلوزیون و باند بزرگ خریدم یخچال و تخت خواب برای پسرم و خودمون به طور خیلی معجزه آسا بهم هدیه دادن طی ی سفر که هدایت خداوند بود.وقتی چکاب دوره دوازده قدم رو انجام دادم پول خرید یه دونه مرغ داشتم ولی الان به لطف خداوند الان میتونم تمام دوره های استاد را خریداری کنم و خداوند را سپاس گذارم برای این قوانین من کامنت تا حالا نذاشتم ولی از این به بعد انشالله مینویسم اتفاقات خوب که برام هرروز اتفاق میفته و خیلی اتفاقات خوب دیگه که برام افتاده که در کامنت های بعدی خواهم نوشت .من صمیمانه سپاس گذارم برای این فضای خوب و استاد عباس منش گرامی.
بهت تبریک میگم که در ممنتوتم مثبت قرار گرفتی و چرخ زندگی برات روان شده و روی شانه های خدا از دیدن زیبایی ها لذت می بری.
از صمیم قلبم برات آرزوی خوشبختی و موفقیت و شادکامی و ثروتمندی دارم.
و
آرزو میکنم خودم و تمام دوستان عزیزم دوره هم جهت با جریان خداوند رو تهیه کنند و عاشقانه از استاد عزیزم هم تشکر میکنم و آرزوی سلامتی و سربلندی را برایش دارم.
این کامنت رو لحظه به لحظه از خواندن این قسمت از مقاله دارم مینویسم
متن رو که میخوندم با صدای خانم شایسته و کلام پر انرژی شوند توی سرم می شنیدم
چقدر با نظر خانم فاطمه موافق بودم و دقیقا همین مسئله رو منم توی زندگیم داشتم و دارم، روی باورهای کار میکردم و به یه حد خاص از نتایج که میرسیدم دوباره تکرار میشد و همه چیز به خونه اول برمیگشت. میدونستم یه الگوی تکرار شونده ست، میدونستم یه ترمز ذهنیه اما نمیدونستم چیه
قانون استمرار همون چیزی که همیشه خودم به بقیه میگم: هر روز انجامش بده، ولو یه روز کم یا یه روز زیاد ولی هر روز انجامش بده. اینو خودم عمل نمیکردم. در واقع عمل میکردم اما درست انجامش نمیدادم. از نظر خودم همینقدر که داشتم انجامش میدادم کفایت میکرد اما انگار فقط یه پوسته ظاهری بود و عمق و باطنی نداشت عمل کردم در عمل به قانون. من نمیدونم مومنتوم چیه. هنوز این دوره رو نخریدم ولی حس میکنم از لا به لای این مقاله چیزی داره سرک میکشد و خودشو بهم نشون میده: تقسیم شدن توجهم روی چیزی که باید و چیزی که نباید بهش توجه میکردم
جمله نشستن بر شانه های خداوند چقدر بهم نشون داد با همه ادعای رفاقتم با خدا هنوز باهاش رودرواسی دارم و باهاش اونقدرا هم صمیمی نیستم که خواسته هام رو ازش بخوام
چقدر خوبه که نسبت به مسائل زندگی مثل محمد اورثینک نداشته باشم و چقدر این قضیه ی سمت خودم و سمت خدا بهم ستاره قطبی رو یادآوری میکنه. انگار همه چیز دوباره داره برام تازه و گر و غبارش تکانده میشه.
چند روز اخیر چند تجربه ناخوشایند از تحمیل شدن موضوعی بر خودم رو داشتم، دیشب فکر میکردم که باید روی خودم کار کنم و حتما فرکانسم پایین اومده که ازین دست تجربیاتی که قبلاً هرگز در زندگیم نبوده برام داره پیش میاد و با خون ن این جمله که مشتری های دردسر ساز از کسب و کار محمد حذف شده بیشتر از دیشب دارم میفهمم که خواندن این مقاله و بودنم الان در سایت درست ترین کار ممکنه و برای محمد شده، پس برای من هم اون آدمهای نادلخواه از زندگیم حذف میشن
منم مثل الهام در کار کردن با دوره ها همین مسئله رو دارم که انگیزه اولیه رو بعد از 4-5 جلسه از دست میدم و انگار به نتایجی قانع میشم و ناخودآگاه به خودم میگم خب همینقدر بسه اما بعد از یه مدتی دوباره حس میکنم اون سقف قبلی از خواسته ها دیگه برام خفه کننده ست و دوباره شروع میکنم اما تا حالا فقط دوبار موفق شدم تا آخر مسیر رو برم و دوباره از اول تکرارش کنم و همیشه از وسط کار رها کردم. نمیدونستم چرا اهرم رنج و لذت من لق میزنه و چرا مثل امیر منم دچار حرکت سینوسی برای رسیدن به خواسته هام هستم.
جمله ای که حدیث گفت «هر روز مرتب به حسابم واریز میشه» رو برای خودم نوشتم تا تبدیلش کنم به یک باور ثروتساز
هماهنگی هماهنگی هماهنگی، هر خواسته سه بخش داره، ارسال درخواست، پاسخ و دریافت که توی جلسه 7 قانون آفرینش واضح فهمیدنش.
خدایا شکرت که آروم آروم داری هدایتم میکنی طوری که خسته نشم و بیش از حد وسعم نباشه
سلام به استاد عزیز و خانم شایسته نازنین که با دقت نظر این مطالب رو مینویسن…
امروز مثل دیروز که به محض بیدار شدن مقاله خوندم توی سایت… سایت رو باز کردم (با اینکه دستم میخواست بره روی پیامرسانهای گوشی) مکث کردم و گفتم منصور الان خبریه؟ اصلا باشه بیا فکر کن هنوز خوابی چک نکنی چی میشه؟
اولی چیزی که باهاش مواجه میشی بعد از بیداری و شکرگزاری از زنده بودن و نفسی که هست و منظره ای که جلوی چشمته و نوری که چشمت میبینه بذار مطالب سایت باشه…
هدایت شدم سمت دانلودها… تمام دانلود ها و برخوردم به این مقاله ها… اولین بار بود که متوجه شدم کل فایلهای روی سایت در اینجاست :)
خیلی حس خوبی بود.
خلاصه که شروع کردم به خوندن این مقاله و مومنتوم مثبت صبح رو به نوعی داشتم ادامه میدادم… پا شدم رفتم سرویس و برگشتم و دیگه گفتم خواب بسه … مسواک و دست و صورت و انجام یه سری کار و بعد گفتم خب بذار برم بقیه مقاله رو بخونم… دراز کشیدم و دقیقا در تراس باز بود و یه چیزی توجهم رو جلب کرد… نگاه کردم … باورتون نمیشه… دیدم دو تا خانم تو بهار خواب یکی از خونه های روبرویی دارن اینور اونور میرن…
یکی شون حس کردم اومد اینور نرده (رو به خیابون) و گفتم لابد نردبون داره به تراس طبقه پایین دیدم نداره … شاخه های درختم نمیذاشت درست ببینم که دارن چیکار میکنن.. از یه جا دیدم دستا از نرده رها شد و طرف اومد پایین و نرده رفت لای پاهاششش و خدا خیلی رحم کرد که نیافتاد از دو طبقه تو پیاده رو… :))) یه لحظه کپ کردم که آخه یعنی چی … این چه کاریه … بعد گفتم خدایا من واسه چی باید این تصویرو میدیدم … اگه یکم دیرتر می اومدم اصلا مواجه نمیشدم باهاش… خیلی اون لحظه کنترل ذهن برام سخت بود و البته حواسم بود که این مومنتوم رو نذارم رشد کنه… یاد تکنیک آنتراکت و تایم اوت افتادم
و اومدم اینور گفتم خدایا چیکار کنم… موزیک گذاشتم شروع کردم باهاش رقصیدن و با تمام سعی م شروع کردم به مسخره بازی در آوردن و دیووونه بازی که تصویر توی ذهنمو نبینم… یاد کتاب اسکاول شین افتادم که یه جاش نوشته بود: «یهو شافاط سنجهایش را به هم میکوبید تا صدای افکارش را نشنود»… دقیقا همونجوری داشتم میپریدم بالا پایین و میرقصیدم و میخوندم… اولش نه ولی کم کم انگار که این ماشینی که تو سرازیری از دنده در اومده بود رو بالاخره نگه داشتم و کم کم یه سری کارای خونه رو کردم با همون موزیک و دیگه نذاشتم موزیک قطع شه… همه شم موزیکای شاد و اینا… یه قر دارم بود توش….
بعد یه چیزی
یه بازی ای رو سر تمرین هفته پیش که دعوت شده بودم یاد گرفتم. تصمیم داشتم اون تمرین رو تو خونه انجام بدم تا هفته بعد یادش گرفته باشم و نمایش بدم…. جاگلینگ… بازی کردن با سه تا توپ طوری که توپا نیافته… اسمش فکر میکنم همینه… معمولا کسایی که تو سیرک کار میکنن اینو بلدن… خب جاگلینگ که نداشتم… فکر میکنین چیکار کردم؟ :)))) جورابامو برداشتم گرد کردم تو هم و سه تا توپ درست کردم… دیدم سبکه… الان فکر میکنید چیکار کردم؟ :)))) تو یه لنگه از جوراب سه قاشق گندم ریختم… و اون یکی لنگه رو تو در تو گرد کردم و سنگین تر شد و بیشتر شبیه توپ واقعی جاگلینگ شد… خلاصه با موزیک و موزیکال و ریتمیک شروع کردم به تمرین کردن… من اصلا بلد نبودم… دیدم با موزیک چقدر ذهنم بیشتر همراهی میکنه… یعنی با ریتم… با ریتم موزیک که توپا رو اندختتم دیدم یه ست کامل سه تایی زدم و یادم افتاد من دوره دانشگاه امتحان تربیت بدنی که باید روپایی میزدیم رو هم موزیکال اجرا کردم… با دهنم ریتم میزدم که بتونم روپایی بزنم… دوستام منفجر شده بودن از خنده….
دیدین حواستون پرت شد از داستان اولی… و الان که گفتم حواستون پرت شد حواستون افتاد بهش…. واقعا منم همینجوری شدم….
داستان همون فیل صورتیه… هی بگو به فیل فکر نکن … به فیل فکر نکن… هی بیشتر می بینش… ولی به جاش وقتی به خرگوش فکر میکنی… اون اتومات خودش میره کنار…
دیدم ذهنم هی داره میگه: حاجی اگه می افتاد سرش فلان میشد چی؟ اگه میخورد زمین چی؟ بدترین سناریوها خلاصه… بعد میگم آخه پفیوز چه دردی الان دوا میکنی از من با گفتن اینا… که یه وقت نکنه من همچین حماقتی کنم و بیافتم؟ ممنونم ازت عزیزم … تا این اندازه ش به نفعمه که ایمنی رو توی کارها رعایت کنم… و اگه حتا کلید هم جا گذاشته بودم… تصمیم سلامت تر بگیرم و به راه حل امن تر فکر کنم و هدایت بخوام که خدا راه حل ساده رو بگه….
یه کاری هم کردم که نمیدونم درسته یا نه… چون همیشه ذهنم توی لوپ مینداخت منو… مکث کردم و گفتم بذار فرار نکنم… گفتم چیه… گفت اگه میافتاد چی میشد؟؟؟ وای وای… گفتم چی میشد…. بدترین اتفاق ممکن رو تداعی کرد برام… گفتم اوکی ناراحت کننده ست و امیدوار بودم میتونستم کمکی کنم ولی خب از دست من کمکی بر نمیاد براش عزیزم… میمرد می رفت دیگه؟ اونم لابد عمرش قرار بوده اینجوری تموم شه… رفت به آغوش پروردگار… هر کی یه جور میره دیگه…
این کمک کرد کمتر بهش فکر کنم و بپذیرم اتفاقی که اتفاده رو…
و دیگه اینکه با یه موزیک قر دار ادامه دادم به تمرین جاگلینگ و باورتون شاید نشه تونستم تا هفده تا رو برم و جیغ میزدم از خوشحالی تو خونه که یسسسسسسس… چون من اصلام فکر نمیکردم بتونم انجامش بدم… همه ش حس احمق بودن میکردم … یکم تلاش میکردم و میذاشتم کنار… و تو یه جلسه تمرین انجامش دادم… و قطعا با تکرار و تکرار میتونم مسلط تر بشم و حرکات دستم و محل انداختن توپ ها رو دقیق تر کنم که بیش از پیش کنترلش دستم باشه و هر وقت که خودم خواستم قطعش کنم نه اینکه مثلا توپ از دستم بیافته… که اون قدمهای بعدیه…
خلاصه که اینجوری امروز مومنتوم مثبت رو ادامه دادم و فایل شماره هفت رو هم شنیدم و کلی لذت بردم همینجور که تمرین میکردم و کارای خونه رو انجام میدادم و نت برداشتم که کامنت هم بنویسم و جالبه از ماجرا که گذشتیم مثل یه خواب شد…
انگار که خواب دیده باشم… بار عاطفیش رفت… اون داغی اول رو نداشت چون انگار که قابلمه شو از رو آتیش برداشته باشم…
اون اتفاق افتاده بود و منم کاری براش نمیتونستم بکنم… شاید چه بسه اگه شاخه های درخت نبود من ممکن بود داد و بیداد کنم که نکنید و اینا و حواسشونو پرت کنم و خدای نکرده اتفاق بدتری بیافته و اونجوری باید حسابی کار میکردم روی احساس گناه که مومنتوم نگیره…. ولی در هر صورت چالش خیلی جالبی بود و به چشم دیدم اگاهانه که چطور میشه شیفت کردم روی مومنتوم مثبت و بسیار شدنیه این اتفاق….
خیلی خوشحالم که اینجا نوشتم تجربه م رو..و خداروشکر میکنم که دارم تکاملی فعالیتم رو متمرکز تر توی سایت ادامه میدم و کامنت میذارم و کامنت میخونم و حسم رو بهتر و بهتر میکنم….
سلام و درود فراوان به استاد عزیز و بزرگوارم و مریم جان عزیزم و تمامی دوستان گرامی.
البته که « دوره هم جهت با خداوند » دوره ی بینظیری بوده و خواهد بود .
7 جلسه ی پر باری رو کار کردیم و من مطمئنم در ادامه جلسات پربار تر با محتوهای عالی تری از استاد عزیز آموزش ببینم .
منم مثل خیلی از دوستان از اینکه این دوره رو خریداری کردم خیلی خوشحالم چون مطمئنم تو دل هر کدوم از دورهها ، استاد عزیز به علم و آگاهیم اضافه خواهد کرد.
کلاً کسی که دوره ای رو میخره به خاطر هزینهای که داده بیشتر اهمیت میده و باعث میشه تمریناتش رو جدیتر بگیره که به دنبالش موفقیت بیشتری کسب میکنه .
خوبی کارکرد دورهها با توجه به تمریناتی که داره اول اینکه نقاط ضعفمون پیدا میشه ، بخصوص جاهایی که مقاومت داریم و اینکه تمرکز ما رو سمت تغییراتش میبره .
جالبه هر چقد بیشتر دنبال بهبود شخصیتی و تغییراتی در زمینه های مالی و سلامت جسمی باشی با اتفاقاتی روبرو میشی که باید خودتو محک بزنی که اگر درست پیش بری با نتایج خوب مواجه میشی .از همه قشنگت تر اینه که رشد و بزرگ شدن خودتو حس میکنی و این بیشتر حالتو خوب میکنه اینکه تونستی تغییرات مثبتی داشته باشی و مثل گذشته عمل نکنی .
یکی از جلسات این دوره در مورد هماهنگی بین ذهن و روح بود که البته در دوره کشف قوانین هم استاد عزیز اشاره کرده بودن اما تو این دوره توضیحات بیشتری دادن که برای من ، به شخصه بیشتر جا افتاد که هر روز گوش کردنش رو الزامی میدونم از این جهت که ملکه ی ذهنم بشه و قدرت باور پذیریمو بالا ببره که بتونم در عمل بهتر انجامش بدم .
یاد گرفتم هر زمانی به تضادی برخوردم و هرجایی که شک و تردید برای انجام کاری داشتم به اون موضوع از زاویه ی روح خدایی که در وجودمون دمیده شده نگاه کنم تا اول اینکه آرامشم رو حفظ کنم و در مقابل گفتگوها و نجواهای ذهنی بتونم مومنتوم منفی خودم رو کنترل کنم و افکارمو جهت دهی کنم سمت مومنتوم مثبت.
شاید خیلی جاها به دلیل فشار عصبی و خشمی که در درونم به خاطر برخورد با تضادی ، در لحظه نتونم واکنش و عملکرد مثبتی داشته باشم اما آموزش این مطالب و کار کردن این دوره باعث میشه به عانی احساساتم تغییر کنه و غلبه بر ترسها و نگرانیهام داشته باشم و آرامش رو به خودم برگردونم .
خدا را سپاس میگم به خاطر اینکه شروع این دوره با شروع سال جدید همخونی داشت که منو بیشتر ترغیب ، تغییرات مثبت میکنه و انگیزه ی خیلی زیادی برای بدست اووردن آرامش و دنبال کردن اهدافم هستش .
تو همین چند هفته اخیر دو بار خواب استاد عزیز رو دیدم و هر دو بار با خوشحالی و حال خوب از خواب پا شدم .
از اینکه اینجا هستم از اینکه این دوره رو کار میکنم خوشحال و سپاسگزار خداوند هستم .
از اینکه خداوند در هر مرحله از زندگیم چیزی رو سر راهم قرار میده که باعث پیش بردن بهتر ، تکاملم میشه از استاد عزیز و از خداوند سپاسگزارم .
خیلی خوب درک میکنم به میزان ذوق و هیجان و علاقهای که به کسب آگاهی بیشتر دارم خداوند از بهترین راه ممکن در وقت و زمان معین خودش منو تو مسیری هدایت میکنه که این مسیر باعث پیشرفت و روند تکاملم تو همه ی زمینه ها میشه .
یادمه سالهای اولی که با استاد عزیز آشنا شده بودم و دورههای مختلف رو کار میکردم همین ذوق و شوق و هیجان رو داشتم اما بقدری عجول بودم که این عجله اجازه ی رشد و پیشرفت بهم نمیداد .
و اون آرامشی که دلم میخواست رو بدست نمیووردم اما از زمانی که خودم رو رها کردم و پذیرفتم که باید آرام و پیوسته پیش برم در هر مرحله از زندگیم با اتفاقاتی مواجه شدم که شاید گاهی ظاهر تلخی داشته ولی درسها و پیامهای خوبی به دنبال داشته .
خیلی وقتا برای تغییرات مهم زندگیم و برای وارد شدن در مومنتوم مثبت اولش درد کشیدم بعد وارد مسیری شدم که آرامشم داشتم.
تو زمینه ی مالی خیلی جاها به طور محسوس و موذیانه باورهای کمبود روم کار میکرد که هر بار با دیدن تضادی متوجه شدم هنوز تو این زمینه نیاز به تقویت باورهام دارم و خیلی جا ناآگاهانه وارد مومنتوم منفی شدم که بودن در این مومنتوم آرامش منو به هم ریخته و باعث شده نتونم رشد بهتری داشته باشم .
تو زمینه ی روابط چ روابط با همسرم و چ در روابط با دیگران هم همینطور !
هر باری که سر موضوعی با همسرم به تضاد بر میخورم یه تشنجی بینمون رخ داده که بعد از وقوعش ، تازه متوجه ی اشتباهاتم میشم .
اینکه چ افکار و باورهایی باعث ایجاد خلق چنین تضادهایی بینمون شده .
چیزی که هست اینه که خدا رو شکر اول اینکه از این تشنجها و بحث و گفتگوها بینمون خیلی کم پیش میاد و هر وقتم که پیش میاد به چن ساعت نمیکشه که تموم میشه و احساسات خوبمون بر میگرده .
در گذشته بعد از دیدن این تضادها ، نگاهم فقط این بود که همسرم مقصره . طوری تراز قضیه رو میگرفتم که به وضوح باور میکردم همسرم مقصره !
نتیجه چی میشد ؟!! اینکه بارها و بارها به شکلهای مختلف از اون اتفاقها میفتاد و هیچ وقت اون جریان تموم نمیشد .
از نگاه همسرم من مقصر بودم و از نگاه من همسرم مقصر بود.
ولی از زمانی که یاد گرفتم دنبال مقصر نگردم و تو روابطمون با وقوع هر اتفاقی دنبال راه حل مسئله باشم و بیشتر تمرکزم روی افکار و باورها و واکنشهای خودم باشه خب خیلی بهتر با موضوعات کنار میام و حلش میکنم که با گذر زمان هر تشنجی بابت موضوعاتی که حلشون کردم از بین رفته .
این یعنی اینکه تونستم خودمو رشد بدم و بیشتر در مومنتوم مثبت باشم و احساساتم نسبت به همسرم به مراتب خیلی بهتر از قبل بشه.
یادمون باشه اگه بتونیم تحت هر شرایطی خودمونو در مومنتوم مثبت نگه داریم هیچ وقت با وقوع هیچ اتفاقی باخت نمیدیم .
شک نکنید به این موضوع فکر نکنید اگه جایی تونستید خودتونو به مومنتوم مثبت ببرید ممکنه طرف سوء استفاده کنه یا ممکنه یه چیزی از دست بدید یا ممکنه طرف پررو بشه یا ممکنه اتفاقات بر وفق مرادتون نچرخه !! به هیچ وجه این اتفاقا نمیفته و اتفاقاً که همه چیز به بهترین شکل ممکن به نفع شما پیش میره . شاید اون لحظه به هر دلیلی خشم وجودتون رو گرفته باشه و افکار منفی اجازه نده ، شما به اون قضیه از زاویه بهتری نگاه کنید اما اگر بتونید این افکار رو کنترل کنید و خودتون رو به مومنتوم مثبت ببرید اول اینکه همون لحظه آرامشتون حفظ میشه چن لحظه بعد احساساتتون بهتر میشه و اینکه خداوند در کنارمون ،ما رو به مسیری هدایت میکنه که همه چیز به بهترین شکل ممکن پیش بره .
حتی کسانی که به هر دلیلی به شما خرده یا جبهه میگیرن طوری تغییر میکنن که شگفت زده میشید در واقع بودن در مومنتوم مثبت باعث میشه شما وجه خوب آدمها رو دریافت کنید و کمتر با تضادها مواجه بشید. حتی باعث میشه اتفاقاتی که در طول روز باهاش مواجه هستید خوب پیش بره .
اگه بتونیم در طول روز آگاهانه به ترسها و نگرانیهامون تو هر زمینه ای که میخاد باشه با رفتن به مومنتوم مثبت غلبه کنیم و در لحظه از خداوند کمک و مسئلت بگیریم اینجاست که بین ذهن و روحمون هماهنگی به وجود میاد و ما به احساس خوب میریم .
تو دوره زمونه ای زندگی میکنیم که داشتن آرامش و بودن در احساس خوب مهمترین فاکتور خوشبختی هستش که با بودن در این مومنتوم میتونیم به نیازها و خواستههای دیگمون برسیم .
بنابراین بهتره به آموزهها و درسها و پیامهای استاد عزیز اعتماد کنیم و همین مسیرو ادامه بدیم .
من که تا حالا هرچی از درسهای استادعزیز رو تجربه کردم نه تنها چیزی از دست ندادم بلکه خیلی چیزهای خوب تو زندگی بدست اووردم که همه رو مدیونشون هستم .
کسی که دنبال نور هستش حتماً سمت نور هدایت میشه .
خدا رو شکر میکنم که تو این سالها از این شاخه به اون شاخه نپریدم و فقط با آموزه های استاد عزیز دنبال نور و هدایت خداوند بودم که هر بار بهتر از گذشته با اتفاقات خوبی مواجه بودم و خیلی خوب سیقل شدنم رو حس میکنم .
عباس منش عزیز و دوست داشتنی ، استاد بزرگوارم دنیای منو تغییر دادن ، ناهید ترسو رو به ناهید شجاع تبدیل کرد.
ناهیدی که از هر چیزی ترس و واهمه داشت الان دیگه با اعتماد به قدرت خداش ، راحت قدم بر میداره و از زندگیش بیشتر لذت میبره .
تمام زندگی و تمام آرامشمو مدیون حضور استاد عزیز هستم از همه ی اینا گذشته کسی که جرأت و شهامت منو برای رفتن به سمت توانمندیها و مهارتهام برد استاد عزیز بودن .
کسی که باعث شد خودمو بیشتر از هر کسی بشناسم و بیشتر از هر کسی به خودم بها و ارزش بدم ، باز استاد عزیز بودن .
کسی که ایمان واقعی به خداوند بزرگ و بخشنده رو بهمون آموزش میدن و ما رو به سمت مسیر الهی مسیری که رحمت و نعمت فراوونی توام با آرامش و خوشبختی درش هست ، هدایت میکنه استادعزیز هستن .
سلامتی و بودن در حال خوب رو همیشه برای استاد عزیز ، از خداوند خواستارم .
به نام خدای مهربانم که هر روز از در فضل و مهربانیش از خزانه ثروت الهیش بر منمیبخشد
و من شکرش میگویم خدایا شکرت
سلام به استادان عزیزم و دوستان نازنینم دوستتتتتونن دارم
تو کامنتهای دیگه هم گفتم من هنوز تهیه نکردم این دوره طلایی رو اما کامنت زیاد میخونم و مینویسم و تلاشم بر اینکه خودمو از صبح تا شب تو حالت مومنتوم مثبت نگه دارم و از منفی ها اعراض کنم و چقدر در این مسیر موندن زیباست
چقدر از هر جایی دستانه خداوند رو میبینی
و همش شکرگزاری میکنم
چقدر این روزها نعمت و فراوانی و ثروت و شادی از هر سو به زندگیم و کسب و کارم میباره و میدانم همه کار خداست خدایا من ممنونتم سپاسگزارتم
منم قبل از آشنایی با مومنتوم و هم جهت با جریان خداوند برای رسیدن به یه خواسته اولش خوب پیش میرفتم و وسطا نیمه رها میکردم
نمیفهمیدم از چیه هر چی اینور رو انور میکردم متوجه نمیشدم کجای مسیرم اشتباهه کدوم ایراد رو دارم
و الان متوجه شدم یه مدت روی خودم کار میکردم و بعد ول میکردم
یه مدت افکارم مثبت بود و بعد از مسیر خارج میشدم بخاطر عدم کنترل ذهنم بوده
ولی الان خدا رو شکر هزاران هزار مرتبه شکر میکنم که خیلی تغییر کردم شادتر هستم
چهار روزه ورزش رو شروع کردم در خونه چقدر انرژی داره احساس میکنم جوان تر شدم
و راحت درخواستهای هامو از خداوند میخوام و میدونم باید در این مسیر بمونم و مدام شکرگزاری کنم و مهمتر از همه احساسه خوبه فرستادن فرکانس مثبته
داشتن دیدگاهه مثبته و جهان هم بهت پاسخ میده خداوند برات معجزه میکند الهی شکرت سپاسگزارتم
میخوام بگم از روزی که در این مسیر هستم چقدر نعمت و فراوانی وبرکت میاد تو زندگیم
یکی از همسایه ها میره گوسفندهای یه نفر رو میدوشه و الان یه هفته میشه بدون اینکه من حرفی بزنم و میدونم کار خداست و موندن در این مسیر قشنگه اینقدر به ما کره و شیر و خامه و دوغ گوسفندی داده که حد نداره
وازش تشکر کردم چقدر مزیت داره موندن در این مسیر و دوست دارم براش هدیه ای بگیرم و حسم عالیه
من هنوز تهیه نکردم با خودم دیشب میگفتم اگه تهیه کنم چه بهشتی میسازم برای خودم
ولی الان هم خدا رو شکر میکنم که هدایتم کرده تا اینجا
به نام خداوند بینهایت بخشنده و مهربان
سلام به استاد عزیز و دوستان
این دوره به نظرم نیمه ی گمشده ی و مکمل همه ی دوره هاست هر جلسه که نگاه می کنم میگم این جلسه بی نظیره، بهترینه بعد جلسه بعد میاد میگم نه این جلسه عالی هست خلاصه همه جلسات گوهر گرانبهایی هستن که هر چقدر استفاده کنیم و قدرش رو بدونیم به نتایج بهتری میرسیم .
وقتی به زندگی خودم و نتایجی که رسیدم فکر می کنم من قبلا نابینا بودم و فقط نتایج بزرگ رو نتایج میدونستم و چشمم رو روی نتایج کوچیک بسته بودم و باید از زندگی لذت ببرم و سپاسگزار نعمت های بی شمار خداوند باشم .
کوچکترین و لذت بخش ترین نتایج من از گوش دادن و انجام تمرین های دوره هم جهت با خداوند آرامش و خیال راحت داشتن و رها بودن هست که مطمئن تر شدم خودم با افکارم زندگی خودم رو رقم میزنم وقتی اتفاقی میفته کنترل بهتری بر اوضاع دارم و میدونم همه چی به نفع من میشه و حتی امروز که قرار بود بازرس بیاد به کارهام رسیدگی کنه بقیه استرس گرفته بودن ولی من آرامش داشتم و با خیال راحت باهاشون صحبت کردم و هرچی داشتم با خیال راحت در اختیارشون گذاشتم و گفتم هرچی شد خیره بعد از این موضوع فهمیدم چقدر تغییر کردم و پیشرفت داشتم .
در زندگی خودم کاوش های بیشتری کردم و بررسی های زیادی کردم که کجاها باید اصلاح کنم و جالبه این دوره خیلی از سوالات بی جواب من رو به بهترین صورت جواب داد.
سپاسگزار هستم از استاد گرامی برای این دوره عالی .
به نام خداوند رحمان
سلام استاد جانم
سلام استاد شایسته عزیز و دوستان خوبم
من به عنوان دانشجوی این دوره باید بگم واقعا چقد دوره هم جهت با این جریان خیر و برکت چقد منو نرم تر کرده واقعا دوستان عزیزم درست میگن که نمیفهمی پول چطوری میاد تو زندگیت
فقط از اتفاق های عالی دیروز و امروزم میگم که هرروز دارم ماشینی که دوس دارم رو میبینم
با دکتر مشاوری آشنا شدم که تو سوئد دارن تحصیل میکنن و چقد باورهای فکری ایشون مثل استاد بود تو جلسه مشاوره ای که داشتم
به راحتی دارم میرم بیرون شام میخورم
کدهایی که میزنم به راحتی ران میشن
چقد رها نر شدم و ذهنم کمتر درگیر قید بند دنیا شده
و چقد خوندن همین مقاله داره اتفاق های خوبی که برام رخ داده رو هماهنگ میبینم با این جریان
و به راحتی خرج دوره سلامتی رو تامین میکنم
و چقد راحت این دوره رو هماهنگ کردم با دوره روانشناسی ثروت و میخواد دوره 12 قدم رو استارت بزنم
و از اون آگاهی ها هم بهره ببرم و
پاشنه اشیلم هم که باور کمبود هست رو عمیق با جلسه 7 برطرف کنم هرروز گوش بدم این جلسرو
استاد عزیزم ممنونم
و مرسی از خانم شایسته همیشه در صلح با خودش
در پناه حق شاد سالم سلامت و ثروتمند باشید
بنام تنها خالق هستی…
بنام خالقی که همجوره در حال هدایت و حمایت ماست برای رفتن به مدارهای بالا….
……………………….
در وصف خداوند………
وقتی تو با من نیستی از من چه می ماند
از من جز این هر لحظه فرسودن چه می ماند
از من چه می ماند جز این تکرار پی در پی
تکرار من در من مگر از من چه می ماند
غیر از خیالی خسته از تکرار تنهایی
غیر از غباری در لباس تن چه می ماند
از روزهای دیر بی فردا چه می آید؟
از لحظه های رفته ی روشن چه می ماند؟
وقتی تو با من نیستی از من چه می ماند
از من جز این هر لحظه فرسودن چه می ماند
از من چه می ماند جز این تکرار پی در پی
تکرار من در من مگر از من چه می ماند
از من اگر کوهم، اگر خورشید، اگر دریا
بی تو میان قاب پیراهن چی می ماند
بی تو چه فرقی می کند دنیای تنها را
غیر از غبار و آدم و آهن چه می ماند
وقتی تو با من نیستی از من که می پرسد
از شعر و شاعر جز شب و شیون چه می ماند
وقتی تو با من نیستی از من چه می ماند
از من جز این هر لحظه فرسودن چه می ماند
از من چه می ماند جز این تکرار پی در پی
تکرار من در من مگر از من چه می ماند…
……………..
سلامی درود به شایسته شایسته ام…از تمام وجودم بابت این مقاله پر برکت،” این بهشت زیبای الهی…. سپاسگزارم…
امروز صبح با قلبی ارامبخش و با درک خودشناسی بیشتر از این مسیر سه ساله ام…
مرا به تعمق وا داشت…
روزهای که برای هدفی که چند سال دست و پا زدم…جز احساس بد و ناکامیها و تحقیرها و چک و لگدها……چیزی نمی ماند و نبود…
ولی من پذیرفته بودم.با سختی و تلاش بی وقفه باید ادامه بدم…
ولی احساس بد امانم را بریده بود…
تا نوری از درونم در میام تضادها خودشو پیدا کرد.و دستمو گرفت…
و قدم به قدم مرا همراهی کرد….
این سه سال….زندگی من با تمام معنا متفاوت شد…
اون چک و لگدها و قربانیها اون تحقیرها و سختیها و دست و پا زدنها….به حال و احساس خوب و نعمت و فراوانی و دوستداشتنها تبدیل شد…
و تمام ساعتها و ثانیها و دقیقه ها…خداوند با من همراهی کرد تا تونستم پکیچ احساس بد،”رو با نور خودش از بیین ببررم..
هر چقدر تعمق میکنم..میبینم من خیلی ناتوان بودم !!!!!
خیلی ضعیف بودم برای این پکیچ خوشبختی در تمامی جنبه ها….
واقعا نمیدونم چجور اینهمه لطف الهی رو چجور سپاسگزارش باشم..
چیزیکه تمام عمر 30 خورده ایی از سالم…جزو نتوانستنها بود…
الان تو زندگیم هر چیزی رو،”””””که خاستم …بهش دستیافتم…با احساس خوب و ارامش!!!
دیگه ..مگه از این منبع چیز دیگه ایی دارییم…!؟؟؟
خیر….
پس چقدر ما بعضی وقتا یادمون میره…و ناگفته نمونه…یاد رفتن به این دلیل برای شخص خودم ..از بیین رفتن احساس خوب نبوده…
بخاطر درک خودم..درک خودشناسیم از زندگی قبل …بوده..
هر چقدر بیشتر زندگیمو با قبل مقایسه میکنم و بیشتر خودمو و خدای خودمو میشناسم بیشتر به ارامش میرسم….
که مسیرم درسته…و این درستی بیشتر برام بولد میشه…که درسته…
و این مسیر خوشحالی و احساس:خوب اتفاق خوب….اینقدر خداوند برامون ساده وارد زندگیمون کرده …
ولی ای دل قافل…ذهن..کارش فقط احساس ترس و ناامیدی و بدبختی…
دقیقا مثل خلتی تو گلو میمونه….میدونی باید بریزیش بیرون.. و کاری انجام میدی تا بدنت اینکار رو به طرز شگفت انگیزی انجام بده…
و یا بخاطرش همه کار هم بصورت فیزیکی هم بصورت مالی..انجام….میدی…
تا به احساس خوب برسی…..
ولی… ما با درک خودشناسی و خداشناسی میتونیم هر لحظه به این پکیچ خوشبختی برسیم..
مومنتمی مثبتم از زبان ساده استاد عزیز….بازم داره این نوید رو بهمون میده…..
تنها راه رسیدن ما به خاستهامون درک خودشناسی و خداشناسی..و رسیدن به احساس خوب هست..
تنها ورژن خوشبختی….و سعادتمندی دنیا و اخرت….ختم میشه به یه جمله ساده….
احساس خوب….اتفاق خوب…
ولی اینقدر ما تحت باورهای گذشتگانمان قرار گرفته اییم…که درک این موضوع یه وقتاایی برام سخت ترین کار میشه…
بنظر من !!! تو این مدت…بحث احساس خوب و ماندن در احساس خوب نیست…بحث ادامه و تکرار و درک این احساس خوب هست..که این با مدارهای بالا رفتن بیشتر درکش میکنی…
و باید بزاری با درک خودشناسی بیشتر ..بیشتر این احساس خوب و مومنتمی مثبت رو درک کنی…
همه ما انسانها تو شرایط:خوب تو شرایط:همه جنبه های خوب زندگی ،”خوشحال میشیم…
ولی وقتی یکم تضادی برمیخوریم…اونجاها مشخص میشه ایا احساس خوب رو نگهداشتی یا نه!..
ما دارییم روی این نقطعه ایی که اکثرا ازش قافل هستند کار میکنیم….
و واقعا “درکش،” هر چقدر بیشتر میگذره…بیشتر میدونم نمیدونم…
و میدونم احساس خوب در جابجای زندگیم نیاز به تفکری اگاهانه و عاقلانه داره….
و فقط:با تکرار و و استمرار میشه…هر بار بهتر و بهتر شد…
انشالله این دوره هم حهت شدن با خداوند همیشه و هر لحظه در زندگیم غالب بشه..و بتونیم شرایط:رو بنفع خودمون تموم کنیم…
این دید اگاهانه….همجوره زندگی تو هر شرایطی بنفع ما خواهد بود…
الان هر تضادی..پیامد خداوند برای بهتر شدنم تو اون نقطعه هست..و من با هر موقع تضاد تو زندگیم یه پله،” بسمت خودشناسی و خداشناسی بیشتر هماهنگ شدم…
و مهم ترین قسمت که بتونی با دیدی اگاهانه از این نقطعه برداشت خوب کنی و بهم نریزی !!!همینه….
پیامد خداوند!!!!!!برای رشد و گسترش برخورد با تضاد….و ادامه دادن در این مسیر …ولی بازم با حفظ مومنتمی مثبت…و شرایط:رو بنفع خودمون رقم زدن…
اینجا هست که انسانهای شاخص و انسانهای غیر شاخص مشخص میشه…
و این روندیه که بقول استاد از اول همین بوده و تا اخر همینه…و برای حفظ مومنتمی مثبت باید ادامه داد…ولی با تفکری اگاهانه…
از نتایجم بگم….به لطف الهیی و دوره استاد …باعث شد….
خاسته 8 ساله ام که از طرف شخصی تقلا کردم و هر بار چک و لگد خوردم..بصورت شفاف و واضح وارد زندگیم شده…و خداوند بهم گفت..باید ادامه بدی و نقطعه جوششو بالا ببری تا بصورت فیزیکی وارد زندگیت بشه…
و من بدون واسطه ایی با این شخص..براحتی خداوند بهم الهام کرد و من این مسیر بیشتر برام بولد شد…
…و نتایج دیگه..بیزنسم…بازم از طریق تضاد و چالش…الان نمونه کارم به 5 نوع بیشترم داره میشه….به ورژنهای بالاتری رسید…
و کلی اتفاقات خوب…
و نتایج دیگم رابطه ام با خداوند و درک شخصیتی خودم که بسیار زیاده….من به یه ادمی خیلی قوی…در همه جنبه های زندگی ام رسیدم…
و نتایج دیگه ام..از طرف اشخاصی که همیشه باهاشون درگیر بودم..هدیه های میلیون تومانی رسید…
و کلی نتایج دیگه که امروز بصورت واقعیت تو زندگیم لمس میشه…ولی چون برام راحت در حلقوم شده…و لمسش میکنم…یکم برام عادی شده..ولی با یاداوری دارم بخودم تکرار میکنم..که یادت بمونه….
دلیل اینهمه اتفاقات خوب چیه ها!!!!!
فقط با احساس خوب و ماندن در احساس خوب…و درک خودت و جهانته…
پس این مسیر رو بیشتر ادامه بده تا بیشتر درکش کنی..و بیشتر تو مسیرهای عالی تر قرارر بگیری…..
و این جاده همه چیز مهیاست بیا تا برییم….
و خاسته هامون منتظر ماست بیا تا برویم…
و خداوند همه چیز رو برام مهیا کرده دیگه نباید نگرانی داشته باشم…
و توکل و ایمان همینه….داستن احساس خوب…خداوند در قران میگه…
چه کسی وفادارتر به وعده خویش!؟؟؟
خداوند…..
هر چقدر سوال میکنم..میرسه بخداوند…
پس نرگس!!!!!نمیخاد تقلا و سختی برای رسیدن به خاسته هات داشته باشی!!!!
فقط ینفر به وعده اش عمل میکنه..
همینجور توی این سه سال کنارت بود…..
بقیشم باهاته…
فقط اجابتش کن بهش ایمان داشته باش…
که هیچکسی بجز خودش نمیتونه….
و بجز که نمیتونه…از عهداش برخاسته نیست…
پس تو مسیر جاده و اسب و همه چیز مهیا بمان و سوار نور شو و این مسیر لایتناهی رو ادامه بده…
خدایا تنها تو را می پرستم و فقط از تو یاری می جوییم…
خدایا ما را براه راست راه کسانیکه که نعمت بخشیده ایی هدایت کن!!!!!
انشالله بتونیم این مومنتمی مثبت رو همیشه و هر لحظه در زندگیم بجا بیاورییم!!!تا خوشبختی و سعادتمندی رو بنفع خودمون رقم بزنیم….
سلام به همه دوستان عزیز
سلام به استاد عباسمنش عزیز
خداروشکر که هر روز میتونم از آگاهی های این سایت استفاده کنم من قدم 7 دوره 12قدم رو دارم استفاده میکنم خداروشکر که حالم تو این چند ماه خیلی خوبه فقط نمیدونم چرا از لحاظ مالی هیچ پیشرفتی نمیکنم وضیعت مالی بعضی وقتا بتر هم میشه اولا خیلی تلاش میکردم حال خودمو خوب نگه دارم ولی چند وقتی هست که حال دلم به صورت خودکار خوبه نگرانی ندارم کمتر واکنش نشون میدم و عصبی نمشم از دوستان میخوام کمک کنن تا ریشه این که از لحاظ مالی پیشرفت نمیکنم رو بفهمم ممنون میشم
به نام خدای مهربان
سلام به همه عزیزانم تو این سایت الهی
خدا رو سپاسگزارم که بار دیگر به من فرصت داد تا بیام و بنویسم
امروز جمعه بود و با خانواده به باغچه برادرم رفته بودم
قبلاً من از سفر حتی خیلی کوتاه برای چند ساعت در روز چقدر استرس میگرفتم از وقتی فهمیدم اینا همه بازی ذهنه سعی کردم مهارش کنم و خدارو شکر امروز خیلی عالی گذشت به نظرم امروز همه چی تغییر کرده بود مادرم مهربان تر شده بود، بچه ها، دختر من با دختر و پسر برادرم، شادتر بودند
من دیگه از دست حرف های همسرم ناراحت نشدم
بیشتر که فکر میکنم انگار من تغییر کردم تا اطرافیان و محیط
انگار روحم آماده مهاجرته انگار خیلی تغییرات رو قبول کردم و خیلی ناملموس و به قول خانم نجفی، سوسکی، بله خیلی سوسکی تغییر افکار رخ داده
دیگه باور کردم که هرچه که بیشتر فایل ببینم بشنوم و کامنت بخونم کم کم رخنه میکنه تو وجودم این سبک از تفکر
درسته زمانبره حداقل برای من که خیلی زمانبره
یعنی تو این تقریبا سه سال اون گاری زهوار دررفته کم کم داره روغنکاری میشه تااااا بیافته رو دور و دور بگیره و بره تا مقصد
البته که مقصد مهم نیست مهم مسیره تو مسیر باید زیبایی ها رو دید و لذت برد
من به خودم فرصت میدم سخت نمیگیرم یعنی یه مرز باریکی هست بین دو موضوع ، الان میگم
از یه طرف ذهنم مقایسه میکنه که ببین دوستان چقدر قشنگ و سریع نتیجه میگیرن
ذهن منطقی میگه عزیزم تو موقعیت و شرایطت رو ببین که کجا هستی و از منفی چند شروع کردی حالا تازه داری صفر رو رد میکنی فرصت بده به خودت عجله نکن
میگه حالا اصلا و ابدا عجله نکن وقت که زیاده فرصت هم همیشگیه قانون فراوانی رو یادت باشه پس هیچ عجله ای در کار نیست باید صبرررر داشته باشی تا زماااااان طی بشه
و بخاطر این حرف اخیر حرکت خاصی نمیتونم بزنم
میگم هنوز وقتش نشده
و موندم بین این کنش و واکنش
کش و قوس
تضاد
یا هرچی
الان اینجا بحث الهامات مطرح میشه ولی ذهن شلوغ الهام دریافت نمیکنه
ذهن هم از گفتگوهای تی وی پره
فعلا که فقط تصمیم به مهاجرت گرفتیم ولی به کجا رو دیگه واقعا نمیدونم
از خدای خودم از خالق زیبا آفرین هدایت و راهنمایی میخام به سمت یک شهر زیبا با آبو هوای عالی مردمان مهربان خیابان های قشنگ و خلوت خونه شیک و بزرگ با کابینت های درجه یک، اتاقهای زیاد و حیاط دلباز با باغچه و درخت میوه
خدایا شکرت من دیگه اون آدم سابق نیستم
هر سال این موقع ها کلی استرس که حالا خونه رو چکار کنیم امسال چقدر آرومم خدارو شکر
واقعا سپاسگزارم از وجود ارزشمند استاد عزیزم
از وجود خانم شایسته عزیز
غرق نور الهی باشید
دوستتون دارم.
سلام دوست عزیز و
هم فامیلی
عزیزم تحسینت میکنم برای تغییر
برای احساس خوب
برای در مسیر ماندنت
برای حال خوب
به نظر من اول مهاجرت رو از خودت شروع کن.
از ذهنت
از افکارت
به قول خودت مقصد مهم نیست
مهم مسیره
اونم به وقتش خدا بهت میگه
من هم سالها قبل این کارو کردم
و
واقعاً از خدا برای هدایت و حمایت های هر لحظه اش سپاس گزارم.
ای کاش اون سالها استاد عزیزم رو میشناختیم تا با آموزش های ایشون
راه را برای خودم هموار تر کنم.
ولی باز هم از خدا سپاس گزارم.
برات آرزوی موفقیت و بهروزی و شادکامی دارم.
بنام خداوند یکتا
من قبل از این که دوره « هم جهت با جریان خداوند » را شروع کنم دوره 12قدم را تا قدم پنج با اکانت همسرم خریدم یعنی به اسم اون خریدیم .تا اینکه استاد دوره جدید هم جهت با جریان خداوند را اعلام کردند من همه لحظه به دلم افتاد که بخرمش .من با کار کردن روی دوره 12قدم البته تا قدم پنج توانستم دوره جدید رو به راحتی خریداری کنم از وقتی دوره را شروع کردم و روی افکارم مسلط شدم واجازه ندادم آگاهانه مومنتوم منفی شکل بگیره و ورودی ها رو کنترل کردم نتایج فوق العاده گرفتم .من قبل از اینکه با سایت استاد آشنا بشم خیلی اوضاع مالی بدی داشتم یعنی در حدی که گوشی ساده نوکیا داشتم با گوشی همسرم دوره خریدم روی باورهام کار کردم و در مدت یک سال چندتا گوشی مدل بالا گرفتم قبلاً فقط موتور هندا کهنه داشتم الان وانت تمیز خریدم تلوزیون و باند بزرگ خریدم یخچال و تخت خواب برای پسرم و خودمون به طور خیلی معجزه آسا بهم هدیه دادن طی ی سفر که هدایت خداوند بود.وقتی چکاب دوره دوازده قدم رو انجام دادم پول خرید یه دونه مرغ داشتم ولی الان به لطف خداوند الان میتونم تمام دوره های استاد را خریداری کنم و خداوند را سپاس گذارم برای این قوانین من کامنت تا حالا نذاشتم ولی از این به بعد انشالله مینویسم اتفاقات خوب که برام هرروز اتفاق میفته و خیلی اتفاقات خوب دیگه که برام افتاده که در کامنت های بعدی خواهم نوشت .من صمیمانه سپاس گذارم برای این فضای خوب و استاد عباس منش گرامی.
سلام دوست عزیز
بهت تبریک میگم که در ممنتوتم مثبت قرار گرفتی و چرخ زندگی برات روان شده و روی شانه های خدا از دیدن زیبایی ها لذت می بری.
از صمیم قلبم برات آرزوی خوشبختی و موفقیت و شادکامی و ثروتمندی دارم.
و
آرزو میکنم خودم و تمام دوستان عزیزم دوره هم جهت با جریان خداوند رو تهیه کنند و عاشقانه از استاد عزیزم هم تشکر میکنم و آرزوی سلامتی و سربلندی را برایش دارم.
منتظر شنیدن موفقیت های جدیدت هستیم.
شاد و پیروز باشید.
سلام
این کامنت رو لحظه به لحظه از خواندن این قسمت از مقاله دارم مینویسم
متن رو که میخوندم با صدای خانم شایسته و کلام پر انرژی شوند توی سرم می شنیدم
چقدر با نظر خانم فاطمه موافق بودم و دقیقا همین مسئله رو منم توی زندگیم داشتم و دارم، روی باورهای کار میکردم و به یه حد خاص از نتایج که میرسیدم دوباره تکرار میشد و همه چیز به خونه اول برمیگشت. میدونستم یه الگوی تکرار شونده ست، میدونستم یه ترمز ذهنیه اما نمیدونستم چیه
قانون استمرار همون چیزی که همیشه خودم به بقیه میگم: هر روز انجامش بده، ولو یه روز کم یا یه روز زیاد ولی هر روز انجامش بده. اینو خودم عمل نمیکردم. در واقع عمل میکردم اما درست انجامش نمیدادم. از نظر خودم همینقدر که داشتم انجامش میدادم کفایت میکرد اما انگار فقط یه پوسته ظاهری بود و عمق و باطنی نداشت عمل کردم در عمل به قانون. من نمیدونم مومنتوم چیه. هنوز این دوره رو نخریدم ولی حس میکنم از لا به لای این مقاله چیزی داره سرک میکشد و خودشو بهم نشون میده: تقسیم شدن توجهم روی چیزی که باید و چیزی که نباید بهش توجه میکردم
جمله نشستن بر شانه های خداوند چقدر بهم نشون داد با همه ادعای رفاقتم با خدا هنوز باهاش رودرواسی دارم و باهاش اونقدرا هم صمیمی نیستم که خواسته هام رو ازش بخوام
چقدر خوبه که نسبت به مسائل زندگی مثل محمد اورثینک نداشته باشم و چقدر این قضیه ی سمت خودم و سمت خدا بهم ستاره قطبی رو یادآوری میکنه. انگار همه چیز دوباره داره برام تازه و گر و غبارش تکانده میشه.
چند روز اخیر چند تجربه ناخوشایند از تحمیل شدن موضوعی بر خودم رو داشتم، دیشب فکر میکردم که باید روی خودم کار کنم و حتما فرکانسم پایین اومده که ازین دست تجربیاتی که قبلاً هرگز در زندگیم نبوده برام داره پیش میاد و با خون ن این جمله که مشتری های دردسر ساز از کسب و کار محمد حذف شده بیشتر از دیشب دارم میفهمم که خواندن این مقاله و بودنم الان در سایت درست ترین کار ممکنه و برای محمد شده، پس برای من هم اون آدمهای نادلخواه از زندگیم حذف میشن
منم مثل الهام در کار کردن با دوره ها همین مسئله رو دارم که انگیزه اولیه رو بعد از 4-5 جلسه از دست میدم و انگار به نتایجی قانع میشم و ناخودآگاه به خودم میگم خب همینقدر بسه اما بعد از یه مدتی دوباره حس میکنم اون سقف قبلی از خواسته ها دیگه برام خفه کننده ست و دوباره شروع میکنم اما تا حالا فقط دوبار موفق شدم تا آخر مسیر رو برم و دوباره از اول تکرارش کنم و همیشه از وسط کار رها کردم. نمیدونستم چرا اهرم رنج و لذت من لق میزنه و چرا مثل امیر منم دچار حرکت سینوسی برای رسیدن به خواسته هام هستم.
جمله ای که حدیث گفت «هر روز مرتب به حسابم واریز میشه» رو برای خودم نوشتم تا تبدیلش کنم به یک باور ثروتساز
هماهنگی هماهنگی هماهنگی، هر خواسته سه بخش داره، ارسال درخواست، پاسخ و دریافت که توی جلسه 7 قانون آفرینش واضح فهمیدنش.
خدایا شکرت که آروم آروم داری هدایتم میکنی طوری که خسته نشم و بیش از حد وسعم نباشه
در پناه الله یکتا باشید
سلام به همه عزیزان این سایت الهی
سلام به استاد عزیز و خانم شایسته نازنین که با دقت نظر این مطالب رو مینویسن…
امروز مثل دیروز که به محض بیدار شدن مقاله خوندم توی سایت… سایت رو باز کردم (با اینکه دستم میخواست بره روی پیامرسانهای گوشی) مکث کردم و گفتم منصور الان خبریه؟ اصلا باشه بیا فکر کن هنوز خوابی چک نکنی چی میشه؟
اولی چیزی که باهاش مواجه میشی بعد از بیداری و شکرگزاری از زنده بودن و نفسی که هست و منظره ای که جلوی چشمته و نوری که چشمت میبینه بذار مطالب سایت باشه…
هدایت شدم سمت دانلودها… تمام دانلود ها و برخوردم به این مقاله ها… اولین بار بود که متوجه شدم کل فایلهای روی سایت در اینجاست :)
خیلی حس خوبی بود.
خلاصه که شروع کردم به خوندن این مقاله و مومنتوم مثبت صبح رو به نوعی داشتم ادامه میدادم… پا شدم رفتم سرویس و برگشتم و دیگه گفتم خواب بسه … مسواک و دست و صورت و انجام یه سری کار و بعد گفتم خب بذار برم بقیه مقاله رو بخونم… دراز کشیدم و دقیقا در تراس باز بود و یه چیزی توجهم رو جلب کرد… نگاه کردم … باورتون نمیشه… دیدم دو تا خانم تو بهار خواب یکی از خونه های روبرویی دارن اینور اونور میرن…
یکی شون حس کردم اومد اینور نرده (رو به خیابون) و گفتم لابد نردبون داره به تراس طبقه پایین دیدم نداره … شاخه های درختم نمیذاشت درست ببینم که دارن چیکار میکنن.. از یه جا دیدم دستا از نرده رها شد و طرف اومد پایین و نرده رفت لای پاهاششش و خدا خیلی رحم کرد که نیافتاد از دو طبقه تو پیاده رو… :))) یه لحظه کپ کردم که آخه یعنی چی … این چه کاریه … بعد گفتم خدایا من واسه چی باید این تصویرو میدیدم … اگه یکم دیرتر می اومدم اصلا مواجه نمیشدم باهاش… خیلی اون لحظه کنترل ذهن برام سخت بود و البته حواسم بود که این مومنتوم رو نذارم رشد کنه… یاد تکنیک آنتراکت و تایم اوت افتادم
و اومدم اینور گفتم خدایا چیکار کنم… موزیک گذاشتم شروع کردم باهاش رقصیدن و با تمام سعی م شروع کردم به مسخره بازی در آوردن و دیووونه بازی که تصویر توی ذهنمو نبینم… یاد کتاب اسکاول شین افتادم که یه جاش نوشته بود: «یهو شافاط سنجهایش را به هم میکوبید تا صدای افکارش را نشنود»… دقیقا همونجوری داشتم میپریدم بالا پایین و میرقصیدم و میخوندم… اولش نه ولی کم کم انگار که این ماشینی که تو سرازیری از دنده در اومده بود رو بالاخره نگه داشتم و کم کم یه سری کارای خونه رو کردم با همون موزیک و دیگه نذاشتم موزیک قطع شه… همه شم موزیکای شاد و اینا… یه قر دارم بود توش….
بعد یه چیزی
یه بازی ای رو سر تمرین هفته پیش که دعوت شده بودم یاد گرفتم. تصمیم داشتم اون تمرین رو تو خونه انجام بدم تا هفته بعد یادش گرفته باشم و نمایش بدم…. جاگلینگ… بازی کردن با سه تا توپ طوری که توپا نیافته… اسمش فکر میکنم همینه… معمولا کسایی که تو سیرک کار میکنن اینو بلدن… خب جاگلینگ که نداشتم… فکر میکنین چیکار کردم؟ :)))) جورابامو برداشتم گرد کردم تو هم و سه تا توپ درست کردم… دیدم سبکه… الان فکر میکنید چیکار کردم؟ :)))) تو یه لنگه از جوراب سه قاشق گندم ریختم… و اون یکی لنگه رو تو در تو گرد کردم و سنگین تر شد و بیشتر شبیه توپ واقعی جاگلینگ شد… خلاصه با موزیک و موزیکال و ریتمیک شروع کردم به تمرین کردن… من اصلا بلد نبودم… دیدم با موزیک چقدر ذهنم بیشتر همراهی میکنه… یعنی با ریتم… با ریتم موزیک که توپا رو اندختتم دیدم یه ست کامل سه تایی زدم و یادم افتاد من دوره دانشگاه امتحان تربیت بدنی که باید روپایی میزدیم رو هم موزیکال اجرا کردم… با دهنم ریتم میزدم که بتونم روپایی بزنم… دوستام منفجر شده بودن از خنده….
دیدین حواستون پرت شد از داستان اولی… و الان که گفتم حواستون پرت شد حواستون افتاد بهش…. واقعا منم همینجوری شدم….
داستان همون فیل صورتیه… هی بگو به فیل فکر نکن … به فیل فکر نکن… هی بیشتر می بینش… ولی به جاش وقتی به خرگوش فکر میکنی… اون اتومات خودش میره کنار…
دیدم ذهنم هی داره میگه: حاجی اگه می افتاد سرش فلان میشد چی؟ اگه میخورد زمین چی؟ بدترین سناریوها خلاصه… بعد میگم آخه پفیوز چه دردی الان دوا میکنی از من با گفتن اینا… که یه وقت نکنه من همچین حماقتی کنم و بیافتم؟ ممنونم ازت عزیزم … تا این اندازه ش به نفعمه که ایمنی رو توی کارها رعایت کنم… و اگه حتا کلید هم جا گذاشته بودم… تصمیم سلامت تر بگیرم و به راه حل امن تر فکر کنم و هدایت بخوام که خدا راه حل ساده رو بگه….
یه کاری هم کردم که نمیدونم درسته یا نه… چون همیشه ذهنم توی لوپ مینداخت منو… مکث کردم و گفتم بذار فرار نکنم… گفتم چیه… گفت اگه میافتاد چی میشد؟؟؟ وای وای… گفتم چی میشد…. بدترین اتفاق ممکن رو تداعی کرد برام… گفتم اوکی ناراحت کننده ست و امیدوار بودم میتونستم کمکی کنم ولی خب از دست من کمکی بر نمیاد براش عزیزم… میمرد می رفت دیگه؟ اونم لابد عمرش قرار بوده اینجوری تموم شه… رفت به آغوش پروردگار… هر کی یه جور میره دیگه…
این کمک کرد کمتر بهش فکر کنم و بپذیرم اتفاقی که اتفاده رو…
و دیگه اینکه با یه موزیک قر دار ادامه دادم به تمرین جاگلینگ و باورتون شاید نشه تونستم تا هفده تا رو برم و جیغ میزدم از خوشحالی تو خونه که یسسسسسسس… چون من اصلام فکر نمیکردم بتونم انجامش بدم… همه ش حس احمق بودن میکردم … یکم تلاش میکردم و میذاشتم کنار… و تو یه جلسه تمرین انجامش دادم… و قطعا با تکرار و تکرار میتونم مسلط تر بشم و حرکات دستم و محل انداختن توپ ها رو دقیق تر کنم که بیش از پیش کنترلش دستم باشه و هر وقت که خودم خواستم قطعش کنم نه اینکه مثلا توپ از دستم بیافته… که اون قدمهای بعدیه…
خلاصه که اینجوری امروز مومنتوم مثبت رو ادامه دادم و فایل شماره هفت رو هم شنیدم و کلی لذت بردم همینجور که تمرین میکردم و کارای خونه رو انجام میدادم و نت برداشتم که کامنت هم بنویسم و جالبه از ماجرا که گذشتیم مثل یه خواب شد…
انگار که خواب دیده باشم… بار عاطفیش رفت… اون داغی اول رو نداشت چون انگار که قابلمه شو از رو آتیش برداشته باشم…
اون اتفاق افتاده بود و منم کاری براش نمیتونستم بکنم… شاید چه بسه اگه شاخه های درخت نبود من ممکن بود داد و بیداد کنم که نکنید و اینا و حواسشونو پرت کنم و خدای نکرده اتفاق بدتری بیافته و اونجوری باید حسابی کار میکردم روی احساس گناه که مومنتوم نگیره…. ولی در هر صورت چالش خیلی جالبی بود و به چشم دیدم اگاهانه که چطور میشه شیفت کردم روی مومنتوم مثبت و بسیار شدنیه این اتفاق….
خیلی خوشحالم که اینجا نوشتم تجربه م رو..و خداروشکر میکنم که دارم تکاملی فعالیتم رو متمرکز تر توی سایت ادامه میدم و کامنت میذارم و کامنت میخونم و حسم رو بهتر و بهتر میکنم….
خدایا شکرت برای همه چیز
شکرت برای این قوانین ثابت
شکرت برای اگاهی ها
شکرت برای این شکر گفتن ها
و شکر برای احساس زیبای سپاسگزاری
دوستتون دارم
در پناه یگانه الله هستیم همگی
سلام و درود فراوان به استاد عزیز و بزرگوارم و مریم جان عزیزم و تمامی دوستان گرامی.
البته که « دوره هم جهت با خداوند » دوره ی بینظیری بوده و خواهد بود .
7 جلسه ی پر باری رو کار کردیم و من مطمئنم در ادامه جلسات پربار تر با محتوهای عالی تری از استاد عزیز آموزش ببینم .
منم مثل خیلی از دوستان از اینکه این دوره رو خریداری کردم خیلی خوشحالم چون مطمئنم تو دل هر کدوم از دورهها ، استاد عزیز به علم و آگاهیم اضافه خواهد کرد.
کلاً کسی که دوره ای رو میخره به خاطر هزینهای که داده بیشتر اهمیت میده و باعث میشه تمریناتش رو جدیتر بگیره که به دنبالش موفقیت بیشتری کسب میکنه .
خوبی کارکرد دورهها با توجه به تمریناتی که داره اول اینکه نقاط ضعفمون پیدا میشه ، بخصوص جاهایی که مقاومت داریم و اینکه تمرکز ما رو سمت تغییراتش میبره .
جالبه هر چقد بیشتر دنبال بهبود شخصیتی و تغییراتی در زمینه های مالی و سلامت جسمی باشی با اتفاقاتی روبرو میشی که باید خودتو محک بزنی که اگر درست پیش بری با نتایج خوب مواجه میشی .از همه قشنگت تر اینه که رشد و بزرگ شدن خودتو حس میکنی و این بیشتر حالتو خوب میکنه اینکه تونستی تغییرات مثبتی داشته باشی و مثل گذشته عمل نکنی .
یکی از جلسات این دوره در مورد هماهنگی بین ذهن و روح بود که البته در دوره کشف قوانین هم استاد عزیز اشاره کرده بودن اما تو این دوره توضیحات بیشتری دادن که برای من ، به شخصه بیشتر جا افتاد که هر روز گوش کردنش رو الزامی میدونم از این جهت که ملکه ی ذهنم بشه و قدرت باور پذیریمو بالا ببره که بتونم در عمل بهتر انجامش بدم .
یاد گرفتم هر زمانی به تضادی برخوردم و هرجایی که شک و تردید برای انجام کاری داشتم به اون موضوع از زاویه ی روح خدایی که در وجودمون دمیده شده نگاه کنم تا اول اینکه آرامشم رو حفظ کنم و در مقابل گفتگوها و نجواهای ذهنی بتونم مومنتوم منفی خودم رو کنترل کنم و افکارمو جهت دهی کنم سمت مومنتوم مثبت.
شاید خیلی جاها به دلیل فشار عصبی و خشمی که در درونم به خاطر برخورد با تضادی ، در لحظه نتونم واکنش و عملکرد مثبتی داشته باشم اما آموزش این مطالب و کار کردن این دوره باعث میشه به عانی احساساتم تغییر کنه و غلبه بر ترسها و نگرانیهام داشته باشم و آرامش رو به خودم برگردونم .
خدا را سپاس میگم به خاطر اینکه شروع این دوره با شروع سال جدید همخونی داشت که منو بیشتر ترغیب ، تغییرات مثبت میکنه و انگیزه ی خیلی زیادی برای بدست اووردن آرامش و دنبال کردن اهدافم هستش .
تو همین چند هفته اخیر دو بار خواب استاد عزیز رو دیدم و هر دو بار با خوشحالی و حال خوب از خواب پا شدم .
از اینکه اینجا هستم از اینکه این دوره رو کار میکنم خوشحال و سپاسگزار خداوند هستم .
از اینکه خداوند در هر مرحله از زندگیم چیزی رو سر راهم قرار میده که باعث پیش بردن بهتر ، تکاملم میشه از استاد عزیز و از خداوند سپاسگزارم .
خیلی خوب درک میکنم به میزان ذوق و هیجان و علاقهای که به کسب آگاهی بیشتر دارم خداوند از بهترین راه ممکن در وقت و زمان معین خودش منو تو مسیری هدایت میکنه که این مسیر باعث پیشرفت و روند تکاملم تو همه ی زمینه ها میشه .
یادمه سالهای اولی که با استاد عزیز آشنا شده بودم و دورههای مختلف رو کار میکردم همین ذوق و شوق و هیجان رو داشتم اما بقدری عجول بودم که این عجله اجازه ی رشد و پیشرفت بهم نمیداد .
و اون آرامشی که دلم میخواست رو بدست نمیووردم اما از زمانی که خودم رو رها کردم و پذیرفتم که باید آرام و پیوسته پیش برم در هر مرحله از زندگیم با اتفاقاتی مواجه شدم که شاید گاهی ظاهر تلخی داشته ولی درسها و پیامهای خوبی به دنبال داشته .
خیلی وقتا برای تغییرات مهم زندگیم و برای وارد شدن در مومنتوم مثبت اولش درد کشیدم بعد وارد مسیری شدم که آرامشم داشتم.
تو زمینه ی مالی خیلی جاها به طور محسوس و موذیانه باورهای کمبود روم کار میکرد که هر بار با دیدن تضادی متوجه شدم هنوز تو این زمینه نیاز به تقویت باورهام دارم و خیلی جا ناآگاهانه وارد مومنتوم منفی شدم که بودن در این مومنتوم آرامش منو به هم ریخته و باعث شده نتونم رشد بهتری داشته باشم .
تو زمینه ی روابط چ روابط با همسرم و چ در روابط با دیگران هم همینطور !
هر باری که سر موضوعی با همسرم به تضاد بر میخورم یه تشنجی بینمون رخ داده که بعد از وقوعش ، تازه متوجه ی اشتباهاتم میشم .
اینکه چ افکار و باورهایی باعث ایجاد خلق چنین تضادهایی بینمون شده .
چیزی که هست اینه که خدا رو شکر اول اینکه از این تشنجها و بحث و گفتگوها بینمون خیلی کم پیش میاد و هر وقتم که پیش میاد به چن ساعت نمیکشه که تموم میشه و احساسات خوبمون بر میگرده .
در گذشته بعد از دیدن این تضادها ، نگاهم فقط این بود که همسرم مقصره . طوری تراز قضیه رو میگرفتم که به وضوح باور میکردم همسرم مقصره !
نتیجه چی میشد ؟!! اینکه بارها و بارها به شکلهای مختلف از اون اتفاقها میفتاد و هیچ وقت اون جریان تموم نمیشد .
از نگاه همسرم من مقصر بودم و از نگاه من همسرم مقصر بود.
ولی از زمانی که یاد گرفتم دنبال مقصر نگردم و تو روابطمون با وقوع هر اتفاقی دنبال راه حل مسئله باشم و بیشتر تمرکزم روی افکار و باورها و واکنشهای خودم باشه خب خیلی بهتر با موضوعات کنار میام و حلش میکنم که با گذر زمان هر تشنجی بابت موضوعاتی که حلشون کردم از بین رفته .
این یعنی اینکه تونستم خودمو رشد بدم و بیشتر در مومنتوم مثبت باشم و احساساتم نسبت به همسرم به مراتب خیلی بهتر از قبل بشه.
یادمون باشه اگه بتونیم تحت هر شرایطی خودمونو در مومنتوم مثبت نگه داریم هیچ وقت با وقوع هیچ اتفاقی باخت نمیدیم .
شک نکنید به این موضوع فکر نکنید اگه جایی تونستید خودتونو به مومنتوم مثبت ببرید ممکنه طرف سوء استفاده کنه یا ممکنه یه چیزی از دست بدید یا ممکنه طرف پررو بشه یا ممکنه اتفاقات بر وفق مرادتون نچرخه !! به هیچ وجه این اتفاقا نمیفته و اتفاقاً که همه چیز به بهترین شکل ممکن به نفع شما پیش میره . شاید اون لحظه به هر دلیلی خشم وجودتون رو گرفته باشه و افکار منفی اجازه نده ، شما به اون قضیه از زاویه بهتری نگاه کنید اما اگر بتونید این افکار رو کنترل کنید و خودتون رو به مومنتوم مثبت ببرید اول اینکه همون لحظه آرامشتون حفظ میشه چن لحظه بعد احساساتتون بهتر میشه و اینکه خداوند در کنارمون ،ما رو به مسیری هدایت میکنه که همه چیز به بهترین شکل ممکن پیش بره .
حتی کسانی که به هر دلیلی به شما خرده یا جبهه میگیرن طوری تغییر میکنن که شگفت زده میشید در واقع بودن در مومنتوم مثبت باعث میشه شما وجه خوب آدمها رو دریافت کنید و کمتر با تضادها مواجه بشید. حتی باعث میشه اتفاقاتی که در طول روز باهاش مواجه هستید خوب پیش بره .
اگه بتونیم در طول روز آگاهانه به ترسها و نگرانیهامون تو هر زمینه ای که میخاد باشه با رفتن به مومنتوم مثبت غلبه کنیم و در لحظه از خداوند کمک و مسئلت بگیریم اینجاست که بین ذهن و روحمون هماهنگی به وجود میاد و ما به احساس خوب میریم .
تو دوره زمونه ای زندگی میکنیم که داشتن آرامش و بودن در احساس خوب مهمترین فاکتور خوشبختی هستش که با بودن در این مومنتوم میتونیم به نیازها و خواستههای دیگمون برسیم .
بنابراین بهتره به آموزهها و درسها و پیامهای استاد عزیز اعتماد کنیم و همین مسیرو ادامه بدیم .
من که تا حالا هرچی از درسهای استادعزیز رو تجربه کردم نه تنها چیزی از دست ندادم بلکه خیلی چیزهای خوب تو زندگی بدست اووردم که همه رو مدیونشون هستم .
کسی که دنبال نور هستش حتماً سمت نور هدایت میشه .
خدا رو شکر میکنم که تو این سالها از این شاخه به اون شاخه نپریدم و فقط با آموزه های استاد عزیز دنبال نور و هدایت خداوند بودم که هر بار بهتر از گذشته با اتفاقات خوبی مواجه بودم و خیلی خوب سیقل شدنم رو حس میکنم .
عباس منش عزیز و دوست داشتنی ، استاد بزرگوارم دنیای منو تغییر دادن ، ناهید ترسو رو به ناهید شجاع تبدیل کرد.
ناهیدی که از هر چیزی ترس و واهمه داشت الان دیگه با اعتماد به قدرت خداش ، راحت قدم بر میداره و از زندگیش بیشتر لذت میبره .
تمام زندگی و تمام آرامشمو مدیون حضور استاد عزیز هستم از همه ی اینا گذشته کسی که جرأت و شهامت منو برای رفتن به سمت توانمندیها و مهارتهام برد استاد عزیز بودن .
کسی که باعث شد خودمو بیشتر از هر کسی بشناسم و بیشتر از هر کسی به خودم بها و ارزش بدم ، باز استاد عزیز بودن .
کسی که ایمان واقعی به خداوند بزرگ و بخشنده رو بهمون آموزش میدن و ما رو به سمت مسیر الهی مسیری که رحمت و نعمت فراوونی توام با آرامش و خوشبختی درش هست ، هدایت میکنه استادعزیز هستن .
سلامتی و بودن در حال خوب رو همیشه برای استاد عزیز ، از خداوند خواستارم .
استاد جونم مرسی .
ممنون که هستی.
به نام خدای مهربانم که هر روز از در فضل و مهربانیش از خزانه ثروت الهیش بر منمیبخشد
و من شکرش میگویم خدایا شکرت
سلام به استادان عزیزم و دوستان نازنینم دوستتتتتونن دارم
تو کامنتهای دیگه هم گفتم من هنوز تهیه نکردم این دوره طلایی رو اما کامنت زیاد میخونم و مینویسم و تلاشم بر اینکه خودمو از صبح تا شب تو حالت مومنتوم مثبت نگه دارم و از منفی ها اعراض کنم و چقدر در این مسیر موندن زیباست
چقدر از هر جایی دستانه خداوند رو میبینی
و همش شکرگزاری میکنم
چقدر این روزها نعمت و فراوانی و ثروت و شادی از هر سو به زندگیم و کسب و کارم میباره و میدانم همه کار خداست خدایا من ممنونتم سپاسگزارتم
منم قبل از آشنایی با مومنتوم و هم جهت با جریان خداوند برای رسیدن به یه خواسته اولش خوب پیش میرفتم و وسطا نیمه رها میکردم
نمیفهمیدم از چیه هر چی اینور رو انور میکردم متوجه نمیشدم کجای مسیرم اشتباهه کدوم ایراد رو دارم
و الان متوجه شدم یه مدت روی خودم کار میکردم و بعد ول میکردم
یه مدت افکارم مثبت بود و بعد از مسیر خارج میشدم بخاطر عدم کنترل ذهنم بوده
ولی الان خدا رو شکر هزاران هزار مرتبه شکر میکنم که خیلی تغییر کردم شادتر هستم
چهار روزه ورزش رو شروع کردم در خونه چقدر انرژی داره احساس میکنم جوان تر شدم
و راحت درخواستهای هامو از خداوند میخوام و میدونم باید در این مسیر بمونم و مدام شکرگزاری کنم و مهمتر از همه احساسه خوبه فرستادن فرکانس مثبته
داشتن دیدگاهه مثبته و جهان هم بهت پاسخ میده خداوند برات معجزه میکند الهی شکرت سپاسگزارتم
میخوام بگم از روزی که در این مسیر هستم چقدر نعمت و فراوانی وبرکت میاد تو زندگیم
یکی از همسایه ها میره گوسفندهای یه نفر رو میدوشه و الان یه هفته میشه بدون اینکه من حرفی بزنم و میدونم کار خداست و موندن در این مسیر قشنگه اینقدر به ما کره و شیر و خامه و دوغ گوسفندی داده که حد نداره
وازش تشکر کردم چقدر مزیت داره موندن در این مسیر و دوست دارم براش هدیه ای بگیرم و حسم عالیه
من هنوز تهیه نکردم با خودم دیشب میگفتم اگه تهیه کنم چه بهشتی میسازم برای خودم
ولی الان هم خدا رو شکر میکنم که هدایتم کرده تا اینجا
استاد بی نظیرم مریم عزیزم دنیا دنیا ممنونم
خداوند خیرو برکت بهتون بده بیشتر از چیزی که دارین
خدایا من لایق هم صحبتی با تو را دارم