آیا من می توانم زندگی دیگران را تغییر دهم؟ | قسمت 1 - صفحه 39 (به ترتیب امتیاز)
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری آیا من می توانم زندگی دیگران را تغییر دهم؟ | قسمت 1298MB41 دقیقه
- فایل صوتی آیا من می توانم زندگی دیگران را تغییر دهم؟ | قسمت 140MB41 دقیقه











از دوستان سایت خواهش میکنم حتما تجربه من رو مطالعه کنید … امیدوارم که بدردتون بخوره این تجربه کاملا تازس
اول از همه از استاد عزیزم بینهایت تشکر میکنم دقیقا در بهترین زمان این فایل رو آماده کردین … برای من این فایل حکم برق 3 فاز رو داشت و چقدر از خداوند تشکر کردم که باعث هدایت من شد
الان من تقریبا یک هفتس که خودم رو داخل خونه بازجویی میکنم و ازونجایی که میدونم هر تضادی که وجود داره حاصل اشتباهات دیدگاه من هست فعلا دست از کارکردن در مغازه برداشتم تا خودم رو آنالیز کنم
من دانشجو هستم و تقریبا 2 سال هست که پدرم یک مغازه رو استارت به کار زده تا من و برادرم و خودش شروع کنیم به کار کردن … البته که من قبل از این تصمیم گیری بارها گفته بودم که من علاقه دارم تادر رشته ای که تحصیل میکنم مشتغل بشم … و قرار براین شد که من فقط چندین ساعت برای کمک به پدرم بیام …
اما چون من دارای خصوصیت اخلاقی بسیار خاصی که دارم بخاطر اینکه شدیدا آدم متعصبی هستم شدیدا خودم رو فداکار میدونم و بسیار این روحیه ی فداکاری که از کودکی با من همراه هست و دلیلش رو فکر کنم علاقه به انسان های باغیرت باشه و یک حسی که دوستدارم خانوادم رو راهنمایی کنم و کمکشون کنم در وجود من زنده هست البته نه فقط خانواده بلکه همه ی اطرافیانم بخاطر همین بعد یک مدت که مغازه رو بازکردیم بصورت خودکار دست از درس خوندن برداشتم و دیگه مثل سابق که مرتب سر کلاس های دانشگاه حضور پیدا میکردم حتی جالب اینجاست که نیم ساعت قبل از شروع کلاس در دانشگاه بودم بعد از بازکردن مغازه بدلیل این حس که من باید هوای خانوادم رو داشته باشم دیگه به دانشگاه نرفتم و هر چند هفته یکبار میرفتم تا از دانشگاه حذف نشم … و اینکه منی که تا اون موقع سر امتحان تقلبی نمیکردم و خودم درسهامو میخوندم باعث شد زمان امتحانات شروع کنم به تقلب کردن و خوردن فشار استرس زمان تقلب …
البته در پرانتز باید بگم که خانوادم هیچ وقت نگفتن که به ما کمک کن هیچ وقت نگفتن به دانشگاه نرو و یا تقلب کن همه اینها انتخاب من بود اونهم به دلیل اینکه احساس میکردم اگر من به فکر خودم باشم انسان بدی هستم … دوستان این طرز فکر به قول استاد مثل سیمااااان روی ذهنم هستااااا شدیدا همین الانشم اگه بیخیال بشم دوباره برمیگردم به همین روتین فکری میخوام بگم اصلا ربطی نداره که باگ ذهنی رو پیدا کردی … بازم اگه بیخیال بشی و حالت خوب باشه برمیگردی مثل سابق عمل میکنی
گذشت از چند وقت یعنی 2 الی 3 ماه بعد از شروع مغازه، نسیه دادن های پدرم … تا همین الان
سر قضیه نسیه دادن به مردم بارها بیشتر از صد ها بار ناراحتی و دعوا داشتم … که اینکار درست نیست … و با اینکه بسبار بسیار پول ها رفته که برنگشته ولی بازهم پدرم کار خودشو انجام میده و درس عبرت نمیشه
بازهم در پرانتز این رو هم یاد آوری کنم که طی 2 سال کار کردن هیچ پولی رو من دریافت نمیکردم اونهم بخاطر اینکه برادرم تازه ازدواج کرده و با خودم میگفتم که اون واجب تر از من هست اول و اولویت اون هست یعنی در این دوسال فقط تقریبا 25 میلیون تومان من ورودی داشتم اون هم نه از سال اول تقریبا از 3 ماه پیش …
بگذریم …
متاسفانه اختلافات بسیاری با پدرم پیدا کردم درخصوص گرفتن وام برای خرید جنسی که داریم و از نظر جنس مغازه تکمیل هستیم یعنی نیازی به وام گرفتن نیست ولی چون چند نفر از نزدیکان پدرم به وام گرفتن تاکید کردن اون هم گرفت و داد به جنس مغازه که هیچ سودی حاصل نمیشه که من بارها تاکید کردم که این کارو انجام نده لاقل وامی که میگیری رو سرمایه گذاری کن جایی که سود بده نه جنسی که هم من میدونم سودی نمیده که بشه نزول بانکی رو بدیم و هم تو …
اخیرا هم دوباره سر قضیه نسیه دادن ناراحت شدم و گفتم که من دیگه نمیتونم واقعا کارکنم و عاجزم از درگیری و شروع کردن به دعوا
و دوستدارم که برای خودم مستقل باشم
من بخاطر کمک کردن اومده بودم ولی متاسفانه حرف های من کارساز نیست
بارها بارها روی من با پدرم بخاطر کمک کردن بدون هیچ چشم داشتی باز شد …
فقط نیت من کمک کردن و دلسوزی بود و جالبش اینجاست یک هفتس که دارم با خودم صحبت میکنم و دقیقا ساعتی پیش به خودم میگفتم
ایراد تو همینجاست که از بچگی احساس میکنی که تو باید خانوادت رو کمک کنی
احساس فداکاری میکنی
احساس تعصب میکنی
احساس میکنی که اگر نباشی اونها آسیب میبینن
احساس میکنی که خانوادت از تو مهم ترن
اشتباه من اینه که بجای فکر کردن به خودم دائما به خانوادم فکر میکنم
من در این 2 سال واقعا سختی زیاد کشیدم ناراحتی زیادی دیدم و از ته قلبم میگم خیلی قلبم شکست بخاطر اینکه خودم رو ناتوان دیدم و احساس شکست کردم و جالبش اینجاست که بدهکارهم شدم
از خداوند طلب استقلال کردم و دوستدارم آزاد باشم در طرز تفکرم طرز مدیریتم
و آزادی بهترین نعمته … میتونم بگم 2 سال انرژی رو از دست دادم ولی بازهم خداروشکر میکنم بابت اینکه تجربه بسیار گرانبهایی رو دریافت کردم و هزینش بسیار بسیار بالا بود
بخاطر همین از شما دوست عزیز میخوام که 1000000000 میلیارد بار بشینید و حرف های استاد رو گوش کنید تا نشه زمانی که تجربش کنید و بعد درکش کنید … ای کاش من زودتر متوجه میشدم که باید این احساس فداکاری رو در درونم بکشم باید خودم رو اولویت قرارمیدادم ….
من هم از خداوند سپاسگزارم که این تجربه گرانبهارو بدست آوردم و از طرفی ناراحت این موضوع هستم که 2 سال زمان با ارزش انرژی باارزش و کلی اعصاب خوردکنی هزینه این تجربه بود امیدوارم شما دوست عزیز صحبت های استاد رو خوب گوش کنین
باتشکر از الله تعالی
و استاد عزیزم
به نام خداوند بخشنده مهربان، خداوند هدایتگر من و همه دوستان به شرط باور قلبی به خودش
در مورد تغییر دیگران من هم بعد از آشنایی با شما و درس گرفتن از جهان متوجه شدم که من توانایی زندگی دیگران رو ندارم، اگه واقعا میتونم تاثیر گذار باشم زندگی خودمو تغییر بدم بقول معروف اگه بیل زنم اول باغچه خودمو بیل بزنم بعدکه نتیجه گرفتمدیگران میپرسن که چطور نتایجم عوض شد و اگر درخواست کردن میتونم از تغییراتم بگم ولی بقول شما اگه من هم نباشمخداوند از بینهایت مسیر میتونه همه مارو هدایت کنه اگه آماده باشیم؛ این صحبت های شما چه در این فایل چه در فایل های دیگه درمورد این موضوع بهم کمک کرد و بازهم قطعا بهم کمک میکنه که اول روی خودم کار کنم ، برای خودم برای وقتم برای انرژیم ارزش قائل بشم و از نشتی انرژیم جلوگیری کنم ، اون وقتی که برای تغییر دیگران میخوام بذارم برای تغییر و بهبود باورهای خودم بذارم روی خودم تمرکز کنم و قطعا بهتر و بیشتر نتیجه میگیرم
متوجه شدم من توانایی تغییر نزدیکترین افراد زندگیم رو ندارم و وقتی پای حرفها و درد و دل های اون ها بشینم دارم مسائل و مشکلات رو به زندگیم دعوت میکنم؛ یه مثالی از خودم دارم من وقتی متاهل بودم از شهر محل تولدم مهاجرت کردم به تهران و جهان کاری کرد که من از شرایط ناخوشایند خونوادم چه مالی چه عاطفی چه سلامتی دور باشم و برم برای خودم زندگی کنم و شرایط بهتری برای ساخت باورهای بهتر داشته باشم ولی خودم همیشه وقتی به خونوادم فکر میکردم نگرانشون بودن میخواستم مشکلاتشون رو حل کنم بحث های پدر و مادرم رو حل کنم مسائل مالی شونو حل کنم و همش غصه شونو میخوردم مخصوصا غصه مادرم و خودمو درگیر میکردم با اینکه جهان منو از اون شرایط دور کرده بود ولی متوجه نبودم که با گوش کردن و دل سپردن به مشکلات اونها دارم مشکلات رو به خونه خودم دعوت میکنم که همین باعث شد کم کم مسائل به خونه من هم سرایت کنه من هم با همسر سابقم بحث و جر داشته باشم و شرایط برای ما هم سخت بشه و نتیجه اش روهم دیدم؛ نتیجه ای که الان میگم کاش من زودتر متوجه میشدم و درسشو میگرفتم و خودمو درگیر مشکلات دیگران نمیکردم؛ البته الان هم حسرت خوردن و شماتت کردن مشکلی رو حل نمیکنه و هرچقدر به گذشته فکر کنم از جنس همون مسائل برای من بوجود میاره پس درسشو بگیرم و همیشه بیاد داشته باشم که نگران بودن در مورد دیگران گوش دادن به ناله های دیگران رو کناربذارم ، بقول شما همه به یک اندازه به خداوند و به آگاهی هاب خداوند دسترسی داریم ولی خیلی هامون با باورها و افکار نادرست این ارتباط رو کمرنگ یا قطع کردیم
استاد جان یاد گرفتم روی خودمکار کنم با توصیه کردن به دیگران جز اینکه سوتفاهم پیش بیاد چیزی به همراه نداره ، اونی که بخواد این مسائل رویاد بگیره خودش تومسیر قرار میگیره نیاز نیست من الان بخوام بیارمش تو مسیر چه از طریق من چه از میلیون ها طریق دیگه
من هم دوست ندارم کسی رو نصیحت کنم و اگر واقعا میخوام تاثیرگذار باشم خودم به نتایج عالی برسم تا الگویی باشم برای دیگران
استاد جان ممنونم از شما به خاطر این فایل زیبا خیلی دوستون دارم و دوست دارم بیام امریکا از نزدیک ببینمتون
بنام الله مهربان.
سلام به استادان بینظیر وعشق
سلام به همه دوستان عزیز
استاد عزیزم سپاسگزارم باوت این فایل زیبا چقدر لذت بردم چقدر درسهای بزرگی درش هست واین هم لطف خداوند بوده که دوباره یادآوری کنه برام که سمیرا تو نباید دلسوزی کنی برای ادمها ویا سعی کنی مدام بهشون کمک کنی خودشون باید راهشون پیدا کنند.
قبلا هم استاد عزیز فایلی گذاشته بودید وقتی گوش کردم خیلی روی من تأثیر داشت انصافا چون خیلی از خود گذشتگی می کردم برای ادمها چه خانواده چ دوستان وهمیشه نتیجه بد میشد طلبکار هم میشدن توقع شان بالاتر می رفت ناراحت میشدن وهزاران مسئله دیگه اما فایلهای قبلی که گوش کردم بهتر شدم وسعی کردم خودم رو کنترل کنم سخت بود مخصوصآ برای خانواده که اتفاقا بیشترین ضربه هم از خانواده می خوردم.
یه داستانی از گذشته که هنوز با شما اشنا نبودم تا رسید زمانی که مادرم فوت کرد 11سال پیش خواهر و برادر بیشتر توقع شون بالاتر رفت از من وهر زمان که می خواستم ازشون کلا فاصله بگیرم پدرم نمی گذاشت می گفت تو بزرگتری کوتاه بیا عیبی نداره خوب صبر من هم اندازه ای داشت.
تا 4سال پیش پدرم فوت کرد.
این بار خدا رو شکر با شما اشنا بودم ودوباره خواهرم که از همه بیشتر دوسش داشتم وبرادرهام حتی حاظر نبودن فرشی زیر پای من باشه از اونجا به بعد خیلی جدی درک کردم که باید اینها رو از زندگیم حذف کنم هرکدام به هرطریقی می خواستن از من پول بگیرن به بهانه های مختلف تهدید می کردن منی که این همه سال براشون زحمت کشیدم کمکشون کردم دلم نمی خواست ناراحت بشن به جای رسیدم که قید شون رو زدم وبه این باور رسیدم باید فکر خودم باشم من مسئول زندگی هیچ کس نیستم نگرانی کمک وناراحتی من هیچ کمکی نمی کنه بدتر حال خودم بد می کنه وخیلی خوشحالم به لطف خدا به این نقطه رسیدم والان هرزمانی یاد خواهرم می افتم پیش خودم میگم من مسئول اون نیستم اون زندگی خودش رو داره من هم زندگی خودم همین طور که خودم مسئله ای دارم پیش اونها نمیرم واز خدای خودم هدایت و کمک می خواهم وهمیشه درزمان مناسبش حل کرده خدا رو شکر خانواده من هم باید خودشون راهشون پیدا کنن واین خیلی ارومم می کنه وذهنم را قانع می کنم که باید خودت رو اصلاح کنی.
وخدا رو شکر خیلی وقته درمورد این قانون ومباحث شما با کسی حرف نمی زنم وسعی کردم خسیس باشم در این رابطه خدا رو شکر موفق هم شدم تا حد زیادی وهمه اینها رو مدیون شما استاد بزرگوارم هستم وسپاسگزار خداوند که من رو به سمت شما هدایت کرد.
در پناه الله مهربان وهدایتگر باشید.
به نام خداوند یکتا
هر آنچه که دارم از آن اوست
امروز با توجه به اگاهی های این فایل نسبت به بقیه بی تفاوت تر شدم و تا کسی چیزی میپرسه یا ی چیزی میگه جوابش رو میدم امروز برادرم داشت درمورد اینده کاراهایی که میخواد بکنه بره دنبال روهاش صحبت میکرد و من فقط گفتم افرین افرین همین بعد یهو موضوع به جایی کشیده شد که خودش به من گفت چی شد که عوض شدی گفتم چند بار بهت گفتم گوش ندادی سکوت کردم دوباره پرسید من گفتم دوره عزت نفس استاد خریدم به تمریناتش دارم عمل میکنم جسارتم ایمانم بیشتر شده منتها یک اشتباه که کردم به برادرم گفتم بیا باهم ببینیم من میخوام جلسه یک ببینم توهم بیا با این حال که اصلا تو فکرم نبود ببینم و دروغ گفتم ! چون همیشه منتظر این لحظه بودم! اما غافل از اینکه چیزی که برادرم میخواد شروع کنه من چندین جلسه جلو رفتم و نتیجه گرفتم و کارایی که میکنه افکاری که داره من با تمرین ایمان عمل از بین بردم و اون تازه اول راهه و همین امر باعث شد من حس بدی داشته باشم از رفتارش از حرفاش و کلا ی سری چیزارو برعکس میفهمید و هی درمورد حرفای استاد یک ایراد میاورد که استاد مثلا در جلسه چهارم کامل اون موضوع باز کرده بود و من هرچی توضیح میدادم برادرم ی سر تکون میداد ادامشو میدیدم یا در حین دیدن جسله یک هی با شریک عاطفیش در تضاد بحث بود در مورد یک موضوع و هی برا من میگفت یا مثال هایی از حرفای استاد برای خودش میاورد که یاده اولم میفتادم و هی میگفتم همه اینارو جواب میده گوش کن بپذیر ببین چی میگه کم کم همشو برات باز میکنه توضیح بیشتری میده اخرشم یکی از دوستانش بهش زنگ زد و اصلا به دلش نبود اون مکالمه گوش کنه در حینی که داشت با من جلسه میدید و بعد کلی اینکه پشت تلفن هم مغز خودشو خورد هم منو پا شد رفت!!! و دوستان ما هیچ توانی واقعا در تغییر هیچکسی نداریم حتی اگه راهش رو میدونی هم نباید با طرفت هم مسیر شی مثل یک راهنما من گفتم خب برادرم با من میشینه سوالیم پیش اومد براش میگم! مگه وقتی که من داشتم این اگاهی هارو میفهمیدم کسی پیشم بود؟ نه خودم تنها بودم و من فراموش کردم که برادرم الان اوله راهه و من فقط دوره معرفی کردم خواست ببینه خواست نبینه نه اینکه بگم ای وای بزار باهاش ببینم الان جذبش شده اگه نشینم باهاش ببینم میپره میره دیگه نمیاد غافل از اینکه اون خودش باید بره تو تنهایی خودش به مسیری که قراره در اون قدم بزاره برسه اینم نکته ای بود که امروز برام اتفاق افتاد و بسیار باعث ناراحتی من شد و گفتم با شماهم در میون بزارم چون وقتی بیخیال میشید نسبت به بقیه اطراف میان به سمت تو و یهو باز ممکنه تو دام بیوفتین پس یادمون باشه هرکسی باید به تنهایی مسیر خودشو بره و تجربه کسب کنه تکاملش طی کنه همونجوری من کردم شما کردید استاد عزیز کردن . در پناه الله یکتا شاد سلامت در دنیا اخرت باشید بوس به کلتون🫂
درود بر شما استاد عزیزم و خانم شایسته گرانقدر و هوشمند
وقتی استاد داشتید صحبت می کردید فایل رو استپ کردم و با خودم گفتم که چقدر استاد عالی عمل کرده و می کنه چون عالی مهمترین اصل رو که تقریبا بقیه مردم متوجه نشدند طی حداقل این سال های پانزده، بیست ساله که این اصل شده ذکر هر روزه ایشون، اینقدر تکرار کرده و در راس کانون تمرکزش محکم قرار داده تا مبادا از دیدرسشون خارج بشه.
که دیگه الان (سالهاست) پایبند هستند که دیگه خودکار و ناخودآگاه عمل میکنید به این اصل. اینو قشنگ در همین لحظات حس کردم
و اون نکته این بود (که در دوره 12 قدم هم خیلی صحبت شده این زاویه دید) :
که وقتی داشتید قرآن رو مطالعه و تحقیق می کردید همه چیز رو از دید خدا نگاه می کردید با دقت بالا.
چون محکم ترین و راستگوترین و قوی ترین و موثرترین و درست ترین صحبت و کلام در جهان هست. و از ایده اینشتین که گفت می خواهم فکر خدا رو بخوانم تاثیر گرفتید
فکر خدا قوانینش هست
وقتی داشتید می فرمودید که من توانایی تغییر کسی رو ندارم و موافق این ایده نیستم که من در کلام تاثیرگذار نیستم، (یه لحظه ذهنم رفت به جلسه سوم از قدم نهم در مورد عبارات تاکیدی که گفتید من خودمو جذاب می دونم و برام سوال شد یه لحظه که پس چرا اونجا این باور رو در مورد خودتون گفتید؟!)
بعد از چند لحظه فکر کنم متوجه منظور شما بهتر شدم اون فرق میکرد با این موضوع.
بهر حال به این نگاه رسیدم و به این نکته فکر میکردم که خدا هم بی نهایت تواناست، مگه خودش در قرآن بارها نفرموده که من به هر کاری توانا هستم؟ مگه نگفته فقط از من بخواهید هر چیزی رو در هر موردی؟
مگه نگفته ایاک نعبدو و ایاک نستعین؟
پس چرا این همه ادم در موضوعات مختلف جسمی و روحی و مالی و اجتماعی و عاطفی خیلی شدید لنگ میزنند
لنگ زدن ادمها ربطی به توانایی ها و قدرت های خدا داره؟
نه. خدا اینطور فکر میکرده و میکنه که من بی نهایت بی انتها تا ابد توانا هستم ولی برای کسانی که ایمان دارند و از من درخواست می کنند و به نوعی ادمادگی شو دارند و از پیامبر درباره من سوال می پرسند.
که مثلا این خدا کیه؟ کجاست؟ چیکار می کنه؟ نشونش چیه؟ چه شکلیه؟ قیافش و صداش چه طوریه؟ چه طوری و کجا میشه باهاش صحبت کرد و پیداش کرد؟ و …
و استاد هم خیلی عالی روح خدایی درونشون رو باور کردند و خواستند تلاششون رو بکنند تا مثل خدا عمل کنند.
و من دوباره حس کردم خود خدا هستم یه ابسیلون یه سلول یه تیکه ای یه بخشی از کل هستم از خدا آمده ام.
روح خداوند رو با خودم دارم حمل می کنم در هر لحظه و مکان و در هر شرایطی.
وتمام بندگان.
بابا من یک ماهی قرمز شب عید سال 402 گرفتم تا الان چی بگم والا تنها با لطف خداوند هدایت شده و زنده نگهش داشته برای من
اصلا عین معجزه و زیباییه برای من.
چقدر اشکام رو سرازیر کرده
اون ماهی داره روزی میشه و زنده است و هدایت شده
من یعنی از اون ماهی کمترم؟
دیگر انسان ها بعنوان اشرف مخلوقات یعنی از زنبور و مورچه و یک ماهی کوچک قرمز کمترند؟
الکی گفته اشرف مخلوقات؟
من خیلی وقتها در رفتارم گدایی محبت یا جلب اعتماد و احترام میکردم میخواستم بهم اعتماد و احترام گذاشته بشه (البته این طبیعیه) ولی نه اینکه بخاطرش زور بزنم و اعصاب خودمو خورد کنم و بحث کنم و خیلی زیاد دنبال اثباتش باشم.
این لوح و مدرک لیاقت بی انتها و الماس گونه و درخشندگی طلا رو خدا بهم پیش پیش قبلا داده و این برچسب رو خدا به من زده و به دیگران هم.
پس چه نیازیه دنبالش برم
من چرا باید انرژی بزارم برم دنبال چیزی که دارمش؟! خوبم دارمش.
فهمیدم در بحث حس ارزشمندی باور به کمبود عزتمندی داشتم کمبودش رو باور کرده بودم
چرا؟
چون فقط چشمامو باز نکرده بودم بسته بود
زاویه دیدم رو سرم رو باید کمی بر میگردوندم تا نگاهم به خودم بیفته
و کاری که خودم کمتر میکردم رو بیشتر انتظار داشتم دیگران بکنند و ببینن
آیا من خودمو میبینم که میخوام دیگران منو ببینند
اگر عده ای هم اونطور که میخوام نمی بینند بخاطر مسایل ذهنی و دغدغه ها و حجاب و پرده ی جلوی چشمای خودشونه نه ارزشمندی من.
یا در بحث کمک کردن بصورت همین معنوی و فکری یا دادن راه حل مسایل به کسی، به این فکر کنم که بابا شاید فلان ادمی که من می خوام کمک کنم شاید اصلا خداوند کمک به اون ادم رو بر عهده من نگذاشته، شاید اصلا این رسالت و وظیفه رو بر عهده شخص دیگری و در زمان و مکان دیگری که من نمیدونم، گذاشته. من نباید دخالت کنم
و شاید اصلا در اون زمان و مکان من حضور نداشته باشم و قرار بوده من در جای دیگری و به کار و مسئولیت و رسالت دیگری مشغول باشم.
مهم اصله موضوعه هدایت شدنه هست و نه اینکه چه کسی چه کسی را هدایت می کند. بقیش فرعیات است. والسلام.
خدایا به من در این موضوع که اصل قانونت هست عاجزانه حمایت و هدایت می خوام. که کلام و ذهنم و رفتارم رو در مسیر درست و به موقع هدایت کن که باعث خیر و برکت خودم و دیگران به شکل درستش بشم همون طور که خودت صلاح می دانی. ان شالله
بسیار ممنونم استاد عزیزم بابت این فایل ارزشمند
چقدر خوب در دوره 12 قدم صحبت کردید و مثال زدید
و چقدر این موضوعات فراره و باید منم مثل شما بکنم ذکر روزانه تا تمام عمل ها و تصمیماتم رو از صبح تا شب تحت تاثیر این ذکر و اصل قرار بده و ملکه ضمیر ناخودآگاهم بشه که
من که خدایی هستم و روح خدا رو با خودم و در خودم دارم مثل خدا بیشتر عمل کنم. طبق قانونی که خودش طراحی کرده و گفته قانون اینطوری بازی اینه.
خدا مگه خودش نمیتونست فلان ادمها رو تغییر بده؟ آیا توانایی شو نداشت؟ پس ربطی به توانایی خدا نداره
(قبل از اینکه قسمت دو این فایل رو ببینم دارم مینویسم) چون خودش در آیه 11 سوره رعد فرموده :
ان الله لایغیر ما بقوم حتی یغیر ما بانفسهم
وضعیت هیچ قوم و جامعه ای تغییر نمی کنه مگر به تغییر وضعیت تک تک افراد اون جامعه. و خودشون.
مولوی فرمود:
آنان که طلبکار خدائید، خود آئید
حاجت به طلب نیست، شمائید شمائید
ارادتمند شما
مهدی رجبی
بنام خدا
سلام استاد عزیزم امیدوارم حالتون عالی عالی باشه راستش از وقتی دوره 12 قدم رو شروع کردم گفتم که دیگه فایل های رایگان رو گوش نمیدم که تمرکزم کلا دوتا نشه ولی خدایی الان واقعا به حرفتون رسیدم که می گفتید همش یک اصل هست مطالب فایل های رایگان و دوره ها فقط اونجا چون هزینه پرداخت می کنیم دقیق تر گوش میدیم
الان که دو بار این فایل رو گوش دادم داشتم به خودم و تجربیاتم در این رابطه فکر میکردم راستش یه دوره ای اینجوری بود برا منم که همه میومدن و مشکلاتشون رو میگفتن و منم شده بودم مشاور و ازاین حرفا ولی راستش اینقدر از اینکار بدم میومد که ترجیح میدادم با افرادی صحبت کنم که باهام تعارف دارن و اصلا راجع به مشکلاتشون باهام صحبت نمی کنند و همین طور هم شد و پیش رفت تا اینکه دیگه حتی افراد صمیمی هم باهام زیاد دردودل نکردن خیلی حس خوبی بود واقعا خداروشکر
استاد درمورد تغییر افراد اون اوایلی که باشما آشنا شده بودم خیلی اینجوری شده بودم اونم بخاطر این بود که من شما رو از طریق یه دوستی پیدا کردم وخداروشکر هدایت شدم ولی اون بنده خدا خودش کلی تو حاشیه بود و تا الان که الانه هیچ تغییری تو زندگیش رخ نداد
حالا قضیه این بود که این شخص هی میومد وراجع به مشکلاتش حرف میزد مشاوره میخواست من بعد یکی دو بار که دیدم عمل نمیکنه دیگه بیخیال شدم وجوابش رو ندادم کلا تو ذهنم اینجوریه که واسه هر کسی یکی دو بار بیشتر تلاش نمیکنم بعد بیخیال میشم
استاد عزیزم ممنونم بابت آگاهی های فوق العاده ای که دادین من اون فایلی بود که ما از تغییر دیگران ناتوانیم کلی گوش دادم و درسهام رو یاد گرفتم خداروشکر حتما لازم بود برام که یادآوری بشه
در پناه حق
به نام خداوند جهان آفرین
حکیم سخن در زبان آفرین
سلام استاد سلام مریم جان
یه سوال از خودم دارم مگه من چقدر خودم را تغییر داده ام
چقدر ره آگاهی های که روزیم کرده خدا عمل کردم
که حالا میخوام دیگران رو تغییر بدم
اره اول باید انگشت به سمت خودمان بگیریم
بعد دیگران خواستند میفهمند یا از طریق ما یا از طریق دیگران
تغییر کرده ایم ولی نه آنچنان که نتایج هم عالی تر از عالی باشد
روان شده ایم که خودمان می فهمیم
اسان شده ایم باز خودمان می فهمیم
پس برای خودمان زندگی کنیم
و بدانیم راههای رسیدن به خدا بسیار است اندازه تمام افراد روی کره زمین
استاد مثل همیشه عالی هستی
شاد موفق و ثروتمند باشید در پناه خداوند متعال
به نام خداوند بخشنده مهربان
سلام خدمت نازنین استادم
استاد من تجربه خودم را بگم
قبل آشنایی با شما
من یه برادرم مواد مصرف میکرد و من آنقدر تلاش میکردم که اون کارو نکنه و وقت زیاد میزاشتم و تلاش شبانه روزی….و حتی آنقدر دوسش داشتم یه بار جای خدابیامرز پدرم باهش درگیر شدم یاد حرف شما افتادم صحبت قشنگی کردید گفتید اگه به یه آدم معتاد بگی معتاد رگ گردنش میزنه بالا … خلاصه تمام نتایج من بی فایده بود و من هم پیش داداشم آخرش آدم بده بودم
امازمان آشنایی با شما
من دیگه حتی تصمیم گرفتم به نزدیکرین کس به خودم که زمان بیشتری را باهش هستم همسرم نخوام تغییرش بدم.( از لحاظ مالی ،معنوی ،عشق عاشقی ،سلامتی،روابط عمومی ) پیشرفت کردم
از لحاظ
مالی ورودیم سه برابر بیشتر شده
سلامتی بدنم 4 کیلو افزایش پیدا کرده با حجم عضلانی
روابط عمومی با آدمای دوستای عالی دارم تعداد کم و مفید انشالله بیشتر بشن
عشق عاشقی دیگه حتی خبری از بحث کردن با همسرم هم نکردم
معنویت به خدا بیشتر نزدیک شدم و نشانه و
رفتن سراغ شغل عاشق با ورودی 12 میلیون
شروع کردن مجدد ورزش حرفهای برای حضور پرقدرت در مسابقات
پس انداز داشتن
دادن بدهی 180 میلیونی
آرامش بیشتر
انرژی زیاد
مهم تر از همه یادگیری قانون جهان با گوش کردن فایل های استاد عزیزم
معجزات زیادی خدا بهم نشون میده
فایل تا میتونم گوش میدم و در ضمن قدم 9 محصول 12 قدم هستم
با سلام و وقت بخیر به خانواده عزیزم و استاد و مریم جان.وااای نگم براتون از فرمایشات استاد که دونه به دونه بابد طلا گرفت از بس که حرف حق هست واقعا لذت بخش و انگار یه باری از دوش آدم برمیداره که خیلی هم بار سنگینی هست اینکه خودمون رو مسئول خوش بختی دیگران بدونیم.خیلی سخته واقعا بی تفاوت باشی چون ما یه جور دیگه بزرگ شدیم متاسفانه خیلی عاطفی خیلی جاهل رشد کردیم هممون و اینکه خودمون جدا کنیم از این زنجیره معیوب واقعا زمان میبره و باید هر لحظه کار کنیم روی خودمون و یاد آوری کنیم.من که معجزات توی زندگیم توی این یه ماه که روی ویژگی های مثبت همسرم و فرزندم تمرکز کردم اصلا پشت هم داره رخ میده برخورد همسرم و فرزند 6 سالم کلللی با من عوض شده اصلا شکه شدم وقتی این تغییر رو دیدم یعنی باور کنید شاخ در آوردم که همه چیز فرکانس ارتعاش هست با اینکه نتایج خوبی قبلا گرفتم ولی آنقدر برام ملموس نبود یعنی اصلا یه حال عجیبی دارم خدایا شکرت من یه مادر جاهل بودم تا یه ماه پیش تقریبا ولی با گوش دادن فایل به کبوتر ها غذا ندهیم یعننننی تمام باورهای مخرب من به یه باره انگار ترک بزرگی خورد.من داشتم چه ظلمی اول به خودم بعد به فرزندم میکردم داشتم یه بچه بی دست و پا بار می آوردم یه بچه بی عرضه و تن پرور که خدااااا دستمو گرفت نذاشت به این جهل عمیق ادامه بدم فقط یه چشمه بهتون میگم تا تهش رو برید پن حتی گاهی اوغات پسرم دست شویی میرفت حال نداشت فقط دست شویی کوچیکش میکرد میگفت حال ندارم تو بیا بشور منم فکر میکردم با این کارم دارم بهش لطف میکنم یعنی در این حد متاسفانه باورهای بد داشتم الانم دارم ولی خیلی کمتر شد و باید کار کنم همچنان الان خدا رو شکر بهش آشپزی دارم یاد میدم پنکیک میپزه تازه برای منم میاره .کارهای شخصیش دارم یاد میدم انجام بده و تشویقش میکنم آفرین پسرم مستقل شدی.خلاصه نجات پیدا کردم و از استادم ممنون بابت این آگاهی هایی که به شدت به شدت بخصوص برای ما ایرانیا بخصوص برای مادر های ایرانی به شدت لازمه و از نان شب واجب تر .بس که اشتباه بزرگ شدیم و اشتباه داریم بزرگ میکنیم .البته خوندن کامنت های این فایل خیلی به من کمک کرد قضیه واضح شد برام قشنگ ممنون از دوستان عزیزم با اشتراک گذاشتن کامنت های ارزشمندشان.و اینکه این فایل داخل دسته بندی فایل های باور های ثروت ساز هستش که واقعا عالیه و جای تامل داره.استاد فایل بینظیر بود بینظیر ممنونم ازتون ما به شدت باورهای وحشت ناکی دارین در مورد دلسوزی نجات بقیه مثل فرزندمون همسرمون پدر و مادرمون.همین الان مامانم زنگ زد گفت حالم خوب نیست میتونی بیای پیشم من تازه از حمام اومده بود و بیرونم هوا سرد گفتم نه مامان جان نمیتونم بیام باد میزنه سر درد میشم یخ میکنم .هر چند بگم مامانم تنها نیست پدرم هست پیشش دیگه احساس عمل نکردم مادرم فقط منو که نداره خدا رو داره میتونه از بینهایت دست کمکش کنه این سنگ دلی نیست این احترام گذاشتن به و جودت و خدایی نکردن برای بقیه ست چون واقعا شرایطش رو نداشتم باید به خودم آسیب میزدم که برم پیش مادرم چون مادرم همیشه مریض که انشااله خدا کمکش کنه دری به روش باز بشه هدایت بشه و آرزوی قلبی من هست ولی دلسوزی من شاید باعث بشه تحرکی نکنه برای بهبودش همش امیدش به من باشه.و از همه مهم تره مادرم خدا رو دارهههه من کی باشم.الان که داشتم اینا رو مینوشتم ذهنم کلی اذیتم کرد و بهم میگفت نگووو خوب نیست بقیه چی فکر میکنن.من متوجه شدم این مسیر زیبا کاملا با مسیری که تا الان داریم پیش میبریم مخالف 180 درجه هست پس باید بچرخیم مسیر رو کاملا برعکس آدما بریم.خدایا شکرت.ممنونم به من قدرت فکر و نوشتن دادی..خدا یا ر و نگهدار هممون
سلام به استاد عزیز و یاران توحیدی
من خودم چندین سال بود که همش انسانهای گرفتار رو جذب میکردم و انسانهایی که نیاز به کمک داشتند و من هم به خودم افتخار میکردم که میتونم دستی بگیرم . و در مقابلش خدا دستم رو میگیرد .
چون بارها تو خونه میشنیدم که اگه تو به دادمون برسید خدا به دادت میرسه . یا محبت پیش خدا گم نمیشه یا دعای خیری که بعد کمک برام میکردند که به حق آبروی پیغمبر روز بدنبینی با خداخیرت بده یا محض ثواب در راه خدا این کار روبکن ایشااله خوشبخت بشی و…. باعث شد ذهنم شرطی بشه .
حتی از کوچه بیرون میرفتم یکی بود آدرس میخواست یا باجه بانکی به یه بیسواد برمیخوردم درخواست کمک میکرد یا بانک و… هم همینطور. وانقدر زیاد شده بود که یه روز عصبی شدم و تو فکر رفتم .
اگه قراره من دستی بگیرم تا خدا دستمو بگیره پس چرا خواهرم هرگز به کسی کمک نمیکنه واموراتش راحت پیش میره اما من نه .
یا چرا فلانی وفلانی وفلانی اینهمه شخصیت کمک کننده دارند اما همش گرفتارند .
گفتم حتما یه جایی ایراد داره . تااینکه یک روز ذهنم شیفت شد یا به قولی هدایت شدم به سمت صحبتی که یکی از همکارانم باهم داشتیم و یک فرد باتجربه و مسنی بود که بهم یک روز گفت میدونی علت پیشرفت فلان فرد چی بوده است و به اینهمه ثروت رسیده است چونکه اون در کودکی از شهرستان پامیشد میرفت تهران کار میکرد و آخر هفته حقوقش رو میداد به پدر ومادرش . و دعای خیرشون باعث شد به ثروت عظیمی دست پیدا کنه و ….. .
باخودم گفتم اونچه من از استاد باد گرفتم باورهای مالی طرف هرچه بهتر باشه ثروتمند تر میشه . و ممکنه در کنار باورمالیش یک ویژگی دیگه هم داشته باشه مثلا مشروب هم بخوره یا صبح زود هم پاشه بره سرکار و…. .
یهو مخم سوت کشید و کلی از افرادی که من بهشون همچین نگرشی داشتم رو لیست کردم دیدم بله . اونها چون باورمالیشون تغییر کرد رشد مالی داشتند مثلا پیش فرد ثروتمتد کارمیکردند و شاهد فراوانی پول ومشتری و… بودند ذهنیتشون ناخوداگاه تغییر کرد و وارد مدار ثروت شدند .
و دوباره هدایت شدم به سمت آیه ای که همش شما تو فایلهاتون میگید که کلا نمد هولاء و هولاء من عطاء ربک و ماکان عطاء ربک محظورا و خداوند به همه کمک میکنه تو هرمسبری که باشند و لازم نیست من قدمی واسه یکی بردارم تا خدا کار منو جایی راه بیاندازه و…..
وقتی روی این موضوع کار کردم 90 درصد افراد رجوع کننده خودبه خود از زندگیم حذف شدند بدون اینکه من چیزی بگم .
اینکه من کمک به دیگران رو معنوی بدونم یا حس ارزشمندی بهم دست بده یا احساس قدرت یاشهرت کنم یا شخصیت دلسوز داشته باشم و…. باعث میشه جهان طبق باور من اینگونه افراد رو سمتم هدایت میکنه و نتیجش میشه که خودم از اهدافم باز میمونم .
و درمورد تغییر زندگی
یادم میاد که من یه همکاری داشتم که ابروهاش کم پشت بود و من بهش پیشنهاد دادم که بیاد پیش فلان خانم ارایشگر که کارش تو زیبایی هست و اون هم قبول کرد و زمانی که کارش رو انجام داد خیلی راضی بود و یه تشکر هم از من نکرد تا اینکه خانمه بهش گفت فکر کنم تا چهار ماه بعد بیا دوباره واسه ترمیم .
ایشون چون خبلی ذوق داشت سر سه ماه میره واسه ترمیم . و خانمه کارش رو انجام میده . فردای صبح که دیدمش بسیار عصبی وناراحت و بسیار با لحن خشن و نامناسب وبا چشمانی کبود و سیاه باهم رفتار کرد که دیشب تاصبح درد داشتم و داشتم کور میشدم و نخوابیدم و بهم خیلی بی احترامی کرد و من فقط بهش گفتم تو چقدر زود رفتی هنوز چهار ماه که نشد و اون باز با بی احترامی …. واین شد که ترسیدم و باخودم عهد کردم تا پزشک به کسی معرفی نکنم .
یکبار باز من عبرت نگرفتم همکارم در محل کار حالش خوب نبود و من بهش گفتم من یه قرصی دارم که مثل سرماخوردگی هست اما خیلی بهتره واون رو بخور . وفردای صبح اومد گفتش دیروز اصلا یه جوری بودم اون چه قرصی بود بهم دادی و…
من فعلن نقطه ضعفم کمی تو حس دلسوزی است اگه بتونم اون رو برطرف کنم از لحاظ شخصیتی از خودم راضی هستم .
میدونم دخالت تو کار خداست اما از بس پای این تلویزیون من در کودکی نشستم ناخودآگاه تا یه اتفاقی میافته میخام دلسوزی کنم مثل پسر شجاع میره بالای کوه بدون اجازه پدر که فلان بوته کوهی رو بچینه بده به پدر دوستش تاحالش خوب شه .وچقدر تحسبن میشد و…که اونم به خاطر حس ارزشمندی است که باید روش خیلی کارکنم .
یا رابین هود که از پولدارها میدزدید میداد به فقرا و من چقدر شخصیتش رو تحسبن کردم .
یا بابا لنگ دراز یا ژان وارژان یا ……
سپاس فراوان بابت ابن فایل که مثل همیشه بی نهایت آموزنده بود .