این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2020/08/abasmanesh-22.gif8001020گروه تحقیقاتی عباس منش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباس منش2015-09-12 13:15:272020-08-22 01:48:58زیبایی ها را ببینیم
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
الان که دارم این کامنت مینویسم ، مه غلیظ و زیبایی همه جا را گرفته. پنجره باز کردم تا کمی از این نسیم به صورتم بخوره . من عاشق این هوا هستم .
خدایا سپاسگزار تو هستم برای این همه زیبایی .
خدایا سپاسگزار تو هستم که من را هدایت کردی تا زودتر بیدار بشم و تماشای این تصویر
رویایی را تجربه کنم .
وقتی میخواستم کامنت بنویسم ، هدایت شدم به کامنت دوستان در این صفحه .
چقدر کامنتهای عالی و خوبی .
انصافا ً من هر بار دارم از دوستان هم فرکانسی
یاد میگیرم .
خدایا شکرت برای حضورم در سایت .
خدایا شکرت برای کامنت دوستان
این کامنتها نعمت بزرگیه برای من .
خدایا شکرت بابت دوستان هم فرکانسی ام.
دیشب هم قبل از خواب یکسری کامنت خووندم و حسابی با حال خوبی خوابیدم خدایا شکرت .
دوست دارم یه تجربه ای بنویسم در مورد عارف.
اول سال تحصیلی متوجه شدم این مدرسه جدیدی که ثبت نام کردم ، بوفه مدرسه هر روز ساندویج میاره برای فروش .
به عارف گفتم دوست ندارم از بوفه خرید کنی .
تو عادت به این خوراکی ها نداری و برای تو هم مناسب نیست .
من همیشه لقمه های نون و پنیر سبزی یا نون پنیر و گردو براش درست میکنم .
همیشه من سعی میکنم خوراکی سالم براش بزارم .
امسال هم بهش گفتم جایزه داری اگه مراقب سلامتیت باشی .
چند روز پیش به من گفت مامان من ماه گذشته اصلا از بوفه چیزی نخریدم و پولهایی که داشتم همه را نگه داشتم .
من هم تحسین کردم و گفتم یه جایزه طلب تو
وقتی داشتم به این ویژگی کنترل ذهن عارف فکر میکردم ، خیلی تحسین کردم . حتی تعریف کرد یه روز خوراکی نداشت ، تا ظهر چیزی نگرفته بود از بوفه و همینطوری صبر کرده بود تا ظهر .
خدارا شکر بابت این کنترل ذهن و احترام به حرف من گذاشت و برای من این کار عارف خیلی
جای تحسین داره .
خدایا سپاسگزارت هستم برای حضور فززند سالم و صالح .
خدایا سپاسگزارت هستم برای زیبایی فرزندم .
خدایا سپاسگزار تو هستم که هدایتم کردی برای ثبت زیبایی زندگیم .
خدایا شکرت که هررررر روز شاهد عشق بین بچه هام هستم.
شکرت که علی جانم هر روز علاوه بر کیف خودش کیف داداشش رو هم کول میکنه.
خدایا سپاسگزارم که امروز هم همسرم رفت سرکار.
خدایا شکرت امروز صبح قلبم باز بود و با خوندن کامنت بچه ها اشکم جاری شد.
بازهم چیزی که صبح توی دفترم ازت خواسته بودم.
قلبی رقیق و اشکانی جاری…
عاشق این احساس نابم.
خدایا شکرت از خواب بعد از ظهر که بیدار شدم علی جانم بهم گفت مامان خورشید داره غروب میکنه و منم بلند شدم از پنجره نگاه کردم و واقعا صحنه غروب افتاب همراه با پرواز دسته جمعی کبوترها توی اسمون رویایی بود.
خدایا شکرت خاله همسرم تماس گرفت و گفت مقداری لیموشیرین برامون از روستا ارسال میکنه.
هذا من فضل ربی.
خدایا شکرت امروز که با خواهرم تلفنی صحبت میکردم همش درمورد این حرف زد که قدرت اصلی خداست.
اینکه دیگران وسیله هستند.
اینکه باید هرچیزی رو از خدا بخوایم.
این گفت و گوی توحیدی خیلی برام جالب بود.
وقتی ورودیهام رو کنترل میکنم احساس میکنم یه سپر حفاظتی دورم کشیده میشه.
و اصلا صحبت های نادلخواه نمیتونن بهم برسن!
امروز بالای یه پیکان بار دیدم نوشته بود فقط خدا.
توی اداره هم یه نفر یه انگشتر دستش بود که روش طرح خدا بود.
خدایا واقعا شکرت.
اینها همه نشانه درستی مسیره.
خدایا شکرت وقتی داشتم پله های خونه رو طی میکشیدم صدای نماز مغرب خوندن اقای همسایه رو واضح میشنیدم.
و ایه هیچ برگی بی اذن خدا بر زمین نمیفته رو هم داشت میخوند.
هیچ چیز در جهان اتفاقی نیست.
هیچ چیز.
خدایا شکرت امیرعلی که از بیرون اومد داداشش رو در اغوش گرفت و بوسید.
خدایا ممنونم که هر روز شاهد عشق بین فرزندانم هستم.
زمان ویرایش کامنتِ قبلیم بسته شد، با اینکه از زمان ارسال کامنت نیم ساعت هم نگذشته بود.
اشکالی نداره، ادامه شو اینجا مینویسم.
خیره حتما.
تحلیل کردم با خودم که:
قراره هر لحظه، هر روز یه ذره بهتر بشم تو هر چیزی نسبت به قبلِ خودم.
🟡 قراره یه ذره ارتباطم با خدا نزدیکتر بشه، نسبت به قبلم.
🟡 قراره یه ذره بیشتر اعتماد و توکل کنم به خدا، نسبت به قبلم.
🟡 قراره یه ذره بیشتر روی خدا حساب کنم، نسبت به قبلم.
🟡 قراره یه ذره بهتر تمرین کنم روی هیچکس حتی خودمم حساب نکنم، نسبت به قبلم.
🟡 قراره یه ذره بهتر درک کنم اعتبار هر خیر و زیبایی از خداونده ولاغیر، نسبت به قبلم.
🟡 قراره یه ذره بهتر درک کنم روزی رسان فقط خداست، نسبت به قبلم.
🟡 یه ذره بهتر گفتگوهای ذهنمو کنترل کنم، نسبت به قبلم.
🟡 قراره یه ذره بهتر سپاس گزاریِ کلامی و قلبی بکنم، نسبت به قبلم.
🟡 قراره یه ذره شتابم رو بهتر کنترل کنم و آروم تر عمل کنم، نسبت به قبلم.
🟡 قراره یه ذره بهتر بهبودگرایی رو تمرین کنم در عمل، نسبت به قبلم.
🟡 قراره یه ذره اعتماد به نفسم بهتر شه، نسبت به قبلم.
🟡 قراره یه ذره احساس لیاقتم بهتر شه، نسبت به قبلم.
🟡 قراره یه ذره عزت نفسم بهتر شه، نسبت به قبلم.
🟡 قراره یه ذره درکم نسبت به مسایل و اگاهی ها بهتر شه، نسبت به قبلم.
🟡 قراره یه ذره بهتر واسه مسایلم راه حل پیدا کنم، نسبت به قبلم.
🟡 قراره یه ذره شجاعانه تر عمل کنم، نسبت به قبلم.
🟡 قراره یه ذره جسورانه تر عمل کنم، نسبت به قبلم.
🟡 قراره یه ذره بهتر فایل گوش بدم، فایل ببینم، فایلها رو بهتر درک و اجرا کنم تو زندگیِ شخصیم، نسبت به قبلم.
🟡 قراره یه ذره بهتر توجه کنم به قشنگی ها، به نکات مثبت زندگی و اطرافم، نسبت به قبلم.
🟡 قراره یه ذره بیشتر تحسین کنم ادم ها، اطرافم، طبیعت و جهان رو، نسبت به قبلم.
🟡 قراره یه ذره بهتر توجه کنم به سلامتیم، جسمم، روحم، افکارم، باورهام، نسبت به قبلم.
🟡 قراره یه ذره خوشرو تر و خوش اخلاق تر شم، نسبت به قبلم.
🟡 قراره یه ذره توحیدی تر شم، نسبت به قبلم.
🟡 قراره یه ذره آروم تر شم، نسبت به قبلم.
🟡 قراره یه ذره صلح درونم بهتر شه، نسبت به قبلم.
🟡 قراره یه ذره بهبودگراتر شم، نسبت به قبلم.
🟡 قراره یه ذره بهتر شم تو ترکِ عادت های بدم، نسبت به قبلم.
🟡 قراره یه ذره بهتر شم برای ساختن و پرورش و درک باورهای جدید یا اصلاحِ باورهای قدیمیم، نسبت به قبلم.
🟡 قراره یه ذره بهتر توجه کنم به خوبی ها و قشنگی های آدم ها، نسبت به قبلم.
🟡 قراره یه ذره بهتر تلاش کنم به نازیبایی ها توجه نکنم، ازشون حرف نزنم، نبینمشون، نشنومشون، نسبت به قبلم.
🟡 قراره یه ذره بهتر لذت ببرم از زندگیم در لحظه ی حال، نسبت به قبلم.
🟡 قراره تو همه چیزِ زندگیم، روحم، روانم، جسمم، یه ذره بهتر شم، نسبت به قبلم.
همه ی این مواردی که نوشتم از اول نبودن.
هر چی نوشتم، جلوتر رفتم، مواردِ بیشتری به قلبم افتاد که بنویسمشون.
وقتی اینا رو به خودم میگم، راحت تر میشم تو اجراشون.
چون بهتر درک میکنم که عجله ای نیست.
مقایسه ای نیست.
مسابقه ای نیست.
قرار نیست عقب بیوفتی از بقیه و …
بار و فشارِ سنگینی هم روی تغییر و بهبود گذاشته نمیشه و اتفاقا انجام دادنش راحت تر هم میشه.
کلا این نگاه و باور باعث میشه باورهای کمبودم، کم زورتر بشن.
الحمدالله.
همه ی این درس ها از اونجا میاد که امشب موقع شنیدن فایل 4 قدم 4 یه گفتگویی درونم شکل گرفت.
(شنیدن این فایل و خوندن کامنت هاش کاملا هدایتی بود، هدایت خدا از دست های سعیده جان شهریاری و سعیده جان رضایی بود، مچکرم ازشون.)
اینکه وقتی استاد با جدیت و محکم حرف از ایجاد تغییر و یادگیریِ بیشتر و خروج از نقطه ی امن میزدن، من دچار احساسات متعددی شدم.
ترسیدم.
حس ناتوانی کردم.
حس کمبود کردم که من کاری نمیکنم.
حس اینکه چقدر کار باید بکنم و نمیکنم.
اینکه چرا من دنبال تغییر به صورت خودجوش و اختیاری نیستم.
اینکه چرا خروج از منطقه ی امن گاهی چقدر برام سخته و میترسم و …
خب قبل از ادامه بگم که، همیشه اینطوری نیستم، گاهی واقعا فوق العاده هستم تو تغییر و بهبود و پیشرفت.
خب، فعلا فقط میخوام در مورد حسِ اولیه ام بگم که بعضیاشو بالا نوشتم.
حدود اواخر فایل بود که stop زدم دیدم باید فکر کنم، نباید ادامه بدم …
با خودم به این نتیجه رسیدم که سمانه جانِ جانانم
تو چون کمال گرایی و شتاب و کمبودت بهت حمله میکنه، الان این حس رو داری.
استاد که هیچوقت نگفته و نمیگه یه دفعه ای، یهویی، یه شبه، همه ی فایلها رو با هم تمرین کنین و جواب بگیرین.
وگرنه شما موفق نمیشین.
نه، اگه اینطوری باشه که من منفجر میشم بخوام اینهمه اگاهی رو همزمان و فشرده روی خودم عملیاتی کنم.
نه مغزم میکشه، نه ذهنم، نه توانم…
برای همین اولش میترسم که من نمیتونم.
و فکر میکنم بقیه دقیقا دارن همینکار رو میکنن و من از قافله جا میمونم همیشه.
خیر، این صحیح نیست.
چون من تو این سالهایی که با استاد و اموزش هاشون دارم روی خودم کار میکنم، به اندازه ی تلاش و باور و استمرارم، تعییرها و بهبودهای فوق العاده ای داشتم و دارم به لطفِ اللهِ مهربان.
بعد از این گفتگوهای درونی بود که برام یاداوری شد و رسیدم به راهکارِ معجزه وارِ بهبودگرایی که از استاد جان و مریم جان شنیدم و تا حدودی درکش کردم:
🟢 اینکه هر بار یه کم بهتر از قبل بشم.
🟢 اینکه خودمو برای بهبودهام، تحسین کنم.
🟢 اینکه بهبود، کوچک و بزرگ نداره، ارزشمنده هر چی و هر چقدر که باشه.
🟢 اینکه بهبود، از مسیر باور و استمرار میگذره.
اینطوری شد که این کامنت ها شکل گرفت و نوشته شدن.
خدایا خیلی ازت ممنونم برای درس ها و یاداوری های امروز و امشب و هر روزم.
ممنونم برای مکتوب کردنشون تو دفترم و سایت، چون توجهم بهشون رو پر رنگ تر کرده و میکنه.
🟥 امروز تو پاسخِ سعیده جان (رضایی) برام یه چیز باحال دیدم.
(علاوه بر پاسخِ قشنگ و خوشحال کننده اش برام)
مدت عضویتش 2121 بود، منم 2020.
جفتمون رند بود.
🟠 امشب این مربع رنگی کوچولوهای قشنگ رو تست کردم رو کامنت تا ببینم پذیرفته میشن یا نه، که دیدم شد و ذوق کردم.
اعتبار این تست رنگی ها بر میگرده به کامنت سعیده جانم (شهریاری) که دیدم این 🟣 قشنگ جان رو توی کامنتش استفاده کرده و چقدر هم قشنگ و زیباتر شده بود کامنتش.
مچکرم عزیزم برای ذوقت نسبت به زیباییِ بصریِ کامنت، علاوه بر زیباییِ منحصر به فرد متنِ کامنت هات.
این رنگی ها تو متن کامنت باعث زیبایی میشه و چشم رو از حسته شدن و یکنواختی در میاره.
خلاصه که ایده ی باحالیه.
کامنت ها شاداب و خوشحال میشن.
🟠 دقت کردم این چند بار اخیر، کنار حافظ میتونم بشینم و تو دفترم بنویسم، کاری به مداد و دفترم نداره، خودش مشغولِ بازی با خودشه، در کنار هم هستیم و بسیار لذت بخشه برام.
چون خودمم مثل حافظ، واقعا دوست دارم تو اتاقش کنار هم باشیم و مشغول به تفریحاتِ خودمون.
الحمدالله برای این رزق، ازادی.
🟠 یه یاداوری و باور باحالی رو با خودم مرور میکنم که خیلی بهم کمک میکنه:
وقتی میخوام کاری رو انجام بدم، ولی فرصتش نیست اون لحظه، یا شرایطم جور نیست برای انجامش، ولی واقعا دلم میخواد انجامش بدم، به خودم اینو میگم:
حالا 10 دقیقه ی دیگه انجام میدم،اشکالی نداره.
بعدش به کارم میرسم و صد البته مهمتر اینکه جلوی حس بد، عجله، کمبود رو برای خودم میگیرم.
این راهکار مخصوصا وقتی دستم بند یه کار دیگه، یا مثلا مشغولِ حافظ عسلی هستم خیلی بهم کمک میکنه.
باعث میشه حسم نسبت به کار فعلی خوب بمونه، بعدا هم با حس خوب برم سراغ کار بعدی.
این شتاب آفتِ کمال گراییه.
ولی الحمدالله این ایده ی بهبودگرایی، باعث میشه بهتر بشم.
منم با یه لبخند از کارم دست میکشیدم ولی ته دلم همیشه آرزو داشتم یه خونهای داشته باشم که بتونم راحت کارهامو انجام بدم، بدون اینکه مزاحم استراحت کسی بشم…یا مثلا آخر شب بتونم با عزیز دلم حرف بزنیم یه چای بخوریم گل بگیم گل بشنویم از برنامه های آینده مون بگیم و بچه ها در خواب ناز باشن و مزاحمشون نباشیم
و حالاااا… خدا مثل همیشه با مهربونی خاص خودش جواب دلمو داده
خونهی جدید و توحیدیمون، دقیقاً همونیه که میخواستم!
از در که وارد میشی، آشپزخونه انتهای سالن پذیراییه، سمت راست…
اتاق خوابها اونطرف سالن هستن، سمت چپ و داخل یه راهرو که بخش خصوصی خونه رو از قسمت عمومی جدا میکنه.
نه صدایی از ظرف شستن میرسه، نه نوری از چراغ آشپزخونه توی اتاقا میافته…
یعنی خدا حتی جزئیات آرامش منو هم طراحی کرده
چقدر راحت میشم وقتی شبهنگام بعد از رفتن مهمونها میتونم با آرامش کارامو انجام بدم،
در حالی که همه در آرامش خوابیدن و منم با دلِ آرومم زیر لب میگم:
خدایااا شکرت برای این نظم، برای این آرامش، برای این خونهی پر از عشق و برکت…
تو همیشه بهترین طراح و مدیر زندگی منی
هرچی دارم از توئه و من فقط تماشاگر مهربونیای توام…
خدااایااااا شکرت شکرت شکررررت ک هدفام دارن یکی یکی تیک میخورن براااحتی ..شکرت
سلام.
سمانه جانم
اگه فکر کردی قشنگی های امروزت تموم شده
بگم که نه عزیز جان، ادامه داره.
🟠 چند تا ایمیل ناب داشتم از فاطمه جان محرمی که بسیار خوشحالم کرد.
پر از یاداوریِ رزق و روزی و نعمت و شادی و بهبود.
🟠 دایره آبی جان رو دیدم و ذوق کردم.
پاسخ از شکوه جان و الهام جانِ عزیزپور.
خدایا شکرت بچه های سایت، یکی گل تر از دیگری.
الحمدالله برای گلستانِ سایت.
🟠 حافظ عسلی جدیدا یه کار باحال میکنه.
لپ های منو میکشه.
عاشقشم.
یا با عشق دست میزنه به مژههای من و میخنده.
قند نباتمه.
خدایا شکرت برای حافظ، هدیه ی ارزشمند زندگیم.
🟠 امروز درس های جالبی از دوستان نازنینم و خواهرم تو گفتگوهامون یاداوری شد برام:
– غرور، یه درجه از شرکه.
-اینکه من با توجه کردن به قشنگی ها و نکات مثبت، عملا دارم روی یه تمرین، قوی و محکم کار میکنم.
الحمدالله.
🟠 خدایا
ممنونتم که امروز و هر روز و هر لحظه
مهر و محبت و توجهت رو به طرق مختلف، و از دست ادم های متفاوت، به دستم میرسونی.
خدایِ جان
ممنونم برای تحسین هایی که شنیدم.
ممنونم برای شادی ها و ذوق هام.
ممنونم برای داشتنِ خانواده و دوستانِ نازنین تو زندگیم.
🟠 الهی شکر امروز همسرم روغنِ ماشینمون رو عوض کرد.
🟠 الهی شکر کامنت های این صفحه تایید شدن و تونستم بخونمشون.
هر روز مشتاقم کامنت های بقیه ی دوستانم رو در این صفحه بخونم.
🟠 الهی شکر برای برنامه شب رویایی، در اپلیکیشن ایران صدا قسمت کودک، که قبل خواب برای حافظ میذارم.
خودمم دوست دارم.
قصه داری، درس های آموزنده هم داره.
فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ
الهی شکرت
سلام.
قشنگی های امروزم و سورپرایزم به شکلی که به شدت بهم چسبید و نوشِ جانم شد.
🟣 دلم میخواست با دوستانم در سایت ارتباط بگیرم، شد.
فاطمه جانِ محرمیِ نازنینم، امروز از طریق موسسه اوریگامی ام پیدام کرد.
بهش زنگ زدم…
تو دلم گفتم با چی شروع کنم؟
چی بگم؟
فقط گفتم بسم الله الرحمن الرحیم
اصلا به معرفیِ خودم نرسید، منو شناخت.
دوباره سورپرایز شدم.
میخواستم ببینم واقعا قانون کار میکنه؟
که من دسترسی پیدا میکنم به دوستانم.
دیدم شد.
خیلی هم لذت بخش بود برام.
چند وقت پیش تجسم کرده بودم تماس گرفتم با فاطمه جان و گفتم من سمانه جان صوفی هستم…
شد.
با همون شور و هیجان و لذتی که فکرشو میکردم با هم حرف زدیم.
مثل اینکه سالهاست همو میشناسیم.
خدایا شکرت که این سایت هست.
و این همه دوستِ نازنین توحیدی بهم هدیه داده شده.
طی مکالمه فهمیدم جفتمون متولد سال 66 هستیم.
فاطمه جان 26 مهر 66
من 28 ابان 66
برام جالب بود و هیجان انگیز.
کلی از قشنگی ها حرف زدیم و سیر نمیشدم از مکالمه مون.
برای من که اصلا تلفنی نیستم، خیلی جالب بود که متوجه گذرِ زمان هم نشدم.
قراره از قشنگی ها بگم، صدای قشنگ و لحن زیبای صحبت کردن فاطمه جان منو به وجد اورد.
صدایی پر شور و شاد.
الحمدالله.
خدایا شکرت برای این کادوی تولد.
چی قشنگتر از این.
🟣 هنوز تو ذوق پیدا کردن و مکالمه با فاطمه جانم بودم و میخواستم تو دفترم حسابی سپاس گزاری بنویسم، که موبایلم زنگ زد.
یا خدا…
کادوی دومم رسید.
شهد و عسلِ دومِ امروز.
سعیده جانِ رضایی زنگ زد.
خدایا چه میکنی با من.
دو نازنین از سایت در یک روز.
الحمدالله.
برای من کادو هستن جفتشون.
خیلی ذوق کردم.
غرقِ شور و شادی شدم از صحبت با سعیده جانِ جانانم.
خدایا خیلی ازت ممنونم برای این شادی که امروز بهم هدیه دادی.
امروز پشت تلفن با دو دوستی صحبت کردم که انگار سالهای زیادیه که میشناسمشون.
تو مکالمه با این دو دوست نازنین کلی درس برام یاداوری شد.
اینطوریه داشتنِ دوستان توحیدی.
یعنی هم کیف میکنم از هم صحبتی، هم یاد میگیرم ازشون.
الحمدالله.
🟥🟧🟨🟩🟦🟪🟫⬛️⬜️
فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ
الهی شکرت
بنام خداوند بخشنده و مهربان
سلام سمانه جانم .
نمیدنی چقدر من با خووندن این کامنت سوپرایز شدم .
بهت تبریک میگم بابت دستاوردهای قشنگی که خلق کردی .
بهت تبریک میگم پای عهدت با خدا وایستادی.
مبارکت باشه شیرینی این تجربه
قشنگی که خلق کردی.
به نظرم بهترین هدیه تولد امسال از خدا گرفتی .
دوست عزیزم تولدت مبارک باشه
روی ماهت از دور میبوسم .
من هم خیلی دوست دارم این تجربه شما را داشته باشم. خیلی وقته از خدا درخواست کردم .
حتما در زمان مناسب محقق میشه .
Happy birthday to you
️️️️
سلام الهام جانِ عزیز.
ممنونم برای محبتت و پاسخ هایی که برام نوشتی و خوشحالم کردی.
اینِ توجهِ سرشار از عشق، توسط اعضای سایت، برای همدیگه رو خیلی دوست دارم.
اینکه ما بدون اینکه همو بشناسیم با عشق و صادقانه برای هم مینویسیم و همدیگه رو تحسین میکنیم، و دایره ی آبی رو به هم هدیه میدیم.
ممنونم ازت الهامِ نازنین.
با عشق، کامنت هاتو در این صفحه میخونم.
خدا حافظِ عارف جانِ نازنینت باشه همیشه.
چه اسم زیبایی براش انتخاب کردین.
کیف کردم وقتی نوشته بودی به تعهد غذاییش تو مدرسه و عدم خرید از بوفه، پایبند بوده.
هزار ماشاالله به اراده و کنترل ذهنش.
ممنونم برای انرژیِ مثبت و قشنگِ پاسخت.
ان شاالله در بهترین زمان، میای و از اجابتِ خواسته های قشنگت مینویسی و همگی ذوق میکنیم.
الهام جان خودت هم بسیار تحسین برانگیزی که به سلامتِ تغذیه ی عارف جان اهمیت میدی.
و همینطور تحسینت میکنم برای نوشتن قشنگی های زندگیت.
از توجهت به رنگی رنگی ها هم ممنونم، خوشحالم شما هم مثل خودم ذوق میکنی از قشنگی شون.
در پناه خدا باشی خودت و همه ی عزیزانت.
🟣🟡🟢🟠🟣🟡🟢🟠
فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ
الهی شکرت
به بههههههههه.
سلااااااام سمانه جان عزیزم.
چه خبرِ خوبییییییی.
تبریک میگم بابت این رزق پربرکت.
خدایا شکرت به خواسته ات که همصحبتی با دوستان عزیز سایت هست رسیدی.
اصلا منم کللللی ذوق کردم.
این نشون میده که قانون درست کار میکنه.
این اثبات کننده تاثیر ادامه دادن مومنتوم مثبته.
مثل وقتی که من مومنتوم مثبت رو ادامه دادم تا معجزه خلق شد.
دریافت 11 کامنت نورانی پشت سرهم از طرف شما.
فک میکنم سابقه نداشته باشه که کسی 11 تا پاسخ توی دوروز پشت سرهم از یک عزیزی دریافت کنه.
ولی برای من شد.
بازم ازت ممنونم دوست قشنگم.
وقتی به اون دو روز
روز فک میکنم قلبم اکلیلی میشه.
الحمدلله جمع دوستان عزیز بیرون سایت روز به روز درحال گسترشه.
خدا میدونه نفر جدید بعدی که به این جمع دوست داشتنی اضافه میشه کیه؟
راستی چقدر خوشم میاد وقتی با حافظ جانم میری بیرون میگی گردش مادر پسری.
منم خیلی زیاد با پسرهام بیرون میرم.
خیلی خوششون میاد.
از این به بعد منم از همین تعبیر استفاده میکنم!
گردش مادرپسری.
خیلی انرژیش بالاست.
دوستت دارم و صورت ماه خودت و حافظ جانم رو میبوسم.
سلام سعیده جانم.
قلب منم اکلیلی میشه وقتی از عشق دو برادر به هم مینویسی.
از عشق کلامی و رفتاریِ وحید جان نسبت به خودت مینویسی.
خیلی ممنونم برای پاسخی که برام نوشتی و حسِ خوبِ پشتِ کلماتت.
من تو این صفحه و صفحات دیگه میخونمت و کیف میکنم.
اسمت روی ایمیلم روشنه و با عشق میخونم قشنگی های زندگیتو.
دانشگاه رفتنت مبارک عزیزم.
خوش بگذره بهت حسابی.
شیرازِ جان، با اون همه قشنگی و دلبری، نوشِ جانت.
هر وقت رفتی باغ ارم، بهش بگو سمانه عاشقته.
خوشحالم که تونستم دو بار از نزدیک ببینمت.
همچنان هم دوستت دارم و میخوام ببینمت قشنگ جان.
خدا وکیلی شیراز، شهرِ عشق و زیبایی و طراوت و حُسنِ خلقه.
چقدر از آرامش و خوش اخلاقی تون خوشم میاد.
همه ی قشنگی های شیراز نوشِ جان تون.
سعیده جان میدونی چه اتفاقی افتاده برام؟
از وقتی اولین کامنتتو این صفحه خوندم، خیلی کیف کردم و بلافاصله پیگیرت شدم.
تو روندِ تکاملیِ فوق العاده ای رو داری طی میکنی برای رشد و بهبود خودت.
یه نیرو و عشق و جوششی منو گذاشت تو مسیرت که بخونم و یاد بگیرم و لذت ببرم و صد البته تحسینت کنم و برات بنویسم.
اون پاسخ ها، سراسر عشق بود و قلبی که لبریز شده بود از تحسین نسبت بهت.
تو خودت باعث شدی موتور من برای نوشتن گرم و گرم تر شه.
بعد از پاسخ هایی که برات نوشتم (رزق زیبای من بود)، انگار مدارم تکون خورد و فعالیتم در سایت تغییر کرد.
بیشتر شد، کاملا آسان، همش هم با عشق بیشتر.
خدا زمان رو برام باز کرده.
ذوقم برای نوشتن رو هم بیشتر کرده.
پس اون کامنت ها برکت دوطرفه بوده، هدیه ی خدا به جفتمون.
منم عاشق نقطه آبی هستم و ذوق میکنم.
همون قدر هم عاشق اینم که خودمم پاسخ بنویسم برای عزیزانِ سایت.
مرسی که این پاسخ رو نوشتی برام تا از هر چی که تو قلبم میگذره برات بنویسم.
هر بار که کامنت هاتو مخصوصا اینجا میخونم، کلی کیف میکنم.
انقدر تحسینت میکنم که از هدایای مالی یا غیر مالی و … مینویسی.
نگاهِ ریزبینانه ات به رزق و روزی و نعمت هات، باعث میشه ظرفت بزرگتر شه و نعمت های بیشتری دریافت کنی.
مبارکت باشه.
نوش جانت باشه.
کیف کردم از جریان پرداخت شهریه ترم اول.
اینکه خداوند چقدر دقیق همون چیزی که لازم بود رو برات فراهم کرد، بدون اینکه تو از جزییاتش خبر داشته باشی.
ممنونم از تحسینِ گردش مادر پسری.
قند عسل هات و خودت و خانواده ی عزیزت، در پناه خدا باشین همیشه.
ندیده عاشقِ وحید جانت شدم با اون کلامِ زیبای توحیدیش که انقدر قشنگ عشق میده به مامان جونش.
هر بار که اسم وحید جان رو میاری کنجکاوم و ذوق دارم ببینم اینبار چطوری صدات کرده و بهت عشق داده.
بچه ها، یکی از زیباترین دست های خداوند هستن برای انتقال عشق خودش به بنده هاش.
خدا داداش ها رو برای هم حفظ کنه و عشقشون به هم همیشگی باشه ان شالله.
تو خودت یه الگوی قشنگی برای تداوم مومنتوم مثبت به دلیلِ خلقِ نتایجِ ارزشمندت، تغیرات و بهبودهات.
ممنونم از محبت و لطف و توجهت نسبت به خودم و حافظ عسلی.
الهی شکر که به دوره احساس لیاقت نزدیک شدی، ان شاالله در بهترین زمان دسترسی ات بهش باز شه و خبر خوشش رو بهمون بدی.
🟣🟡🟢🟠🟣🟡🟢🟠
فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ
الهی شکرت
سلام سمانه بانو جان جانان ….
به به ….
به به …..
کلی کلی ذوق کردم از خبرت ….
خیلی خیلی زیاد تبریک میگویم ….
من هم جای شما کلی ذوق کردم ….
خیلی زیاد …
از صمیم قلب …
و مطمین تر شدم که قانون جواب میده …..
خودت که ماهی …
با ادم های ماه دیگر ارتباط گرفتی ….
نووووووش جونت باشه عزیزم …
در پناه حق و با نتایج بهتر و بهتر در اینده ای نزدیک
به امید خدا که من هم در مدار دیدار شما و دوستان دیگر سایت قرار بگیرم …
نورانی و شاد شاد …
در پناه حق
بووووس
سلام.
کلی حرف دارم برای زدن.
کلی زیبایی و رزق دارم برای نوشتن.
امروز یکی از پر سورپرایزترین روزهای زندگیم بود.
پر از اتفاقات قشنگ، لحظه های قشنگ.
بی نهایت سپاس گزارم بابت تک تکشون.
از خدا کمک میخوام که دونه به دونه شون رو به یادم بیاره تا مکتوبشون کنم، رد پا بذارم از سخاوتِ خداوند برام.
کامنتم رو دو بخش میکنم.
🟢 بخش مربوط به زندگیم.
🟣 بخش مربوط به دوستانم.
تو این کامنت بخش اول رو مینویسم:
🟢 امروز با حافظ و همسرم رفتم خونه ی مامانم.
خیلی یهویی.
اول قصد داشتم با حافظ بریم گردش مادر پسری.
یهو و یه لحظه رفتم سمت موبایلم به مامانم زنگ زدم، مامان مهمون نمیخوای.
همسرم ما رو رسوند خودش رفت سر کارش.
🟢 مامان و آبجی جانم رو دیدم.
خواهر بزرگترم، نیلوفر جان.
ایشون هم تو مسیر خودشناسی، خدا شناسی و بهبود هست و فوق العاده تحسینش میکنم برای تغییرها و بهبودها و نتایجش.
با هم گپ زدیم در مورد همین مسایل.
فوقالعاده بود.
انگار خدا برام چیده بود این گفتگوهای لذت بخشِ رشد و بهبود رو.
🟢 خواهرم گفت دیشب خوابتو دیدم.
باردار بودی.
حالت خوب بود.
داشتیم برات خوراکی میخریدیم، هر چی که هوس کرده بودی.
خواب فوقالعاده بود.
نشان از تغییر خوب داره.
خوشحال شدم.
دیشب تو کامنت نوشتن و خوندن خیلی حس خوبی داشتم، حس میکنم ادامه ی حال خوش دیشبم بود.
🟢 خواهرم گوشواره و موبایلشو گم کرده بود.
خبر خوش.
گوشواره اش پیدا شد.
الحمدالله.
خیلی ذوق کردم.
🟢 شیرینیِ پیدا شدن گوشواره اش، نهار کباب مهمونمون کرد.
بسیار عالی بود و خوشمزه.
و اینکه کنار هم دور سفره جمع شدیم.
🟢 با خواهرم رفتیم پیاده روی.
حافظ عسلی موند پیشِ مامانم.
الهی شکر که به راحتی کنار هم موندن و من لذت بردم از پیاده رویِ طولانی.
اولین بار بود که حافظ بدون پدر و مادرش موند.
اصلا زمان رو حس نکردم.
کمردرد هم نداشتم برخلاف قبلم.
جالب بود برام.
خواهرم گفت چون حست خیلی خوبه.
🟢 برگشتنی از منزل مادر، رفتیم مغازه ی کامپیوتری که یه آقا پسر بسیار باادب و باشخصیته، و قبلا ازش خرید کردیم، برای خودم هدیه خریدم.
به خودم یه گِلَسِ جدید و یه قاب جدید موبایل هدیه دادم.
خیلی هم عالی.
الحمدالله.
تو مغازه که بودیم به یه آقای سن دار هم یاد دادم تو اپلیکیشن بلو بانکش باکس بسازه و بتونه پولشو پس انداز کنه.
الهی شکر.
🟢 اومدیم خونه مون، حافظ عسلی لالا کرد و من رفتم سراغِ سپاس گزاری تو دفتر و سایت.
الحمدالله.
الهی شکر برای این همه رزق و روزی و شادی و حال خوش.
الحمدالله.
🟥🟧🟨🟩🟦🟪🟫⬛️⬜️
فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ
الهی شکرت
زیبایی های امروزم:
خدایا شکرت راننده اتوبوس دانشگاه کرایه رو که 8 تومن بود 5 تومن باهام حساب کرد.
هذا من فضل ربی.
خدایا ازت ممنونم امروز توی دانشگاه به صورت معجزه اسا یه کافه لاته مهمونم کردی.
خدایا شکرت امروز با وجود اینکه از 7:30تا 16:30 دقیقه کلاس داشتم و تا الان فست 26 ساعته هم هستم اما اصلا خواب الود و کسل نشدم.
خدایا ازت ممنونم امروز یک میلیون و نیم به حسابم واریز شد.
خدایا شکرت امروز همسر عزیزم از بچه ها مراقبت کرد و عصر هم بچه ها رو برد خونه مادرم.و علی جانم هم رفت کلاس فوتبال.
خدایا شکرت امروز با اسنپ اومدم دانشگاه.
خدااااااای من
همین الان
همین الان
از خط واحد پیاده شدم و یه خانم وقتی دید کارت ندارم و میخوام نقدی بدم،بدون درخواست من و باعشق و لبخند برام کارت کشید.
خدایا همه اینا خودتیا.
هیییییچ چیز در دنیا اتفاقی نیست.
هیچ چیز.
این روزها خیلی راحت و با احساس ارزشمندی محبت های دیگران رو قبول میکنم.
مثل پرداخت کرایه خط واحد از سمت شخص غریبه.
مثل دریافت کافه لاته از یکی از دانشجوها که برای خودش سفارش داده بود و نمیدونست شیر توشه و وقتی فهمید داد به من و من با عشق پذیرفتم.
چند روزه داره بوی هم مدار شدن با دوره احساس لیاقت به مشامم میرسه.
کی و چطوری نمیدونم.
خدا از جایی در دوره رو برام باز میکنه که من فک میکردم دیواره.
الان هم تا رسیدم ایستگاه مترو،مترو رسید.
هذا من فضل ربی.
خدایا شکرت.
فقط خدا میدونه بعد از ارسال این کامنت و تا اخر شب،چه معجزه هایی دارن تلاش میکنن خودشون رو برسونن سمت من؟!
و من بازهم قدرت خدارو مکتوب خواهم کرد.
بنام خداوند بخشنده و مهربان
سلام
الان که دارم این کامنت مینویسم ، مه غلیظ و زیبایی همه جا را گرفته. پنجره باز کردم تا کمی از این نسیم به صورتم بخوره . من عاشق این هوا هستم .
خدایا سپاسگزار تو هستم برای این همه زیبایی .
خدایا سپاسگزار تو هستم که من را هدایت کردی تا زودتر بیدار بشم و تماشای این تصویر
رویایی را تجربه کنم .
وقتی میخواستم کامنت بنویسم ، هدایت شدم به کامنت دوستان در این صفحه .
چقدر کامنتهای عالی و خوبی .
انصافا ً من هر بار دارم از دوستان هم فرکانسی
یاد میگیرم .
خدایا شکرت برای حضورم در سایت .
خدایا شکرت برای کامنت دوستان
این کامنتها نعمت بزرگیه برای من .
خدایا شکرت بابت دوستان هم فرکانسی ام.
دیشب هم قبل از خواب یکسری کامنت خووندم و حسابی با حال خوبی خوابیدم خدایا شکرت .
دوست دارم یه تجربه ای بنویسم در مورد عارف.
اول سال تحصیلی متوجه شدم این مدرسه جدیدی که ثبت نام کردم ، بوفه مدرسه هر روز ساندویج میاره برای فروش .
به عارف گفتم دوست ندارم از بوفه خرید کنی .
تو عادت به این خوراکی ها نداری و برای تو هم مناسب نیست .
من همیشه لقمه های نون و پنیر سبزی یا نون پنیر و گردو براش درست میکنم .
همیشه من سعی میکنم خوراکی سالم براش بزارم .
امسال هم بهش گفتم جایزه داری اگه مراقب سلامتیت باشی .
چند روز پیش به من گفت مامان من ماه گذشته اصلا از بوفه چیزی نخریدم و پولهایی که داشتم همه را نگه داشتم .
من هم تحسین کردم و گفتم یه جایزه طلب تو
وقتی داشتم به این ویژگی کنترل ذهن عارف فکر میکردم ، خیلی تحسین کردم . حتی تعریف کرد یه روز خوراکی نداشت ، تا ظهر چیزی نگرفته بود از بوفه و همینطوری صبر کرده بود تا ظهر .
خدارا شکر بابت این کنترل ذهن و احترام به حرف من گذاشت و برای من این کار عارف خیلی
جای تحسین داره .
خدایا سپاسگزارت هستم برای حضور فززند سالم و صالح .
خدایا سپاسگزارت هستم برای زیبایی فرزندم .
خدایا سپاسگزار تو هستم که هدایتم کردی برای ثبت زیبایی زندگیم .
به امید دیدار استاد عزیزم در زمان و مکان مناسب
در پناه الله یکتا
زیبایی های امروزم:
خدایا ازت سپاسگزارم سپاسگزارم که یکی از مشتریهام بخشی از بدهیش رو داد(5 تومن)
و من اینو صبح توی دفترم نوشتم و ازت خواستم.
خدایا شکرت برای حال خوب امروز صبحم.
شکرت تا رسیدم ایستگاه خط واحد هم رسید.و این موضوع دوبار تکرار شد.
شکر که قبل ازاینکه از خونه بیام بیرون،خونه رو مرتب و جارو کردم،ناهارمم پختم.
هذا من فضل ربی.
شکرت وحید جانم رو با بوسه از خواب بیدار کردم و اونم بعد بیدار شدن توی رخت خواب منو با دستای کوچکش در اغوش گرفت.
خدایا شکرت وقتی همسرم گفت کیف مدرسه وحید خیلی سنگینه،وحیدجانم گفت اشکال نداره داداشم برام میاره.
خدایا شکرت که هررررر روز شاهد عشق بین بچه هام هستم.
شکرت که علی جانم هر روز علاوه بر کیف خودش کیف داداشش رو هم کول میکنه.
خدایا سپاسگزارم که امروز هم همسرم رفت سرکار.
خدایا شکرت امروز صبح قلبم باز بود و با خوندن کامنت بچه ها اشکم جاری شد.
بازهم چیزی که صبح توی دفترم ازت خواسته بودم.
قلبی رقیق و اشکانی جاری…
عاشق این احساس نابم.
خدایا شکرت از خواب بعد از ظهر که بیدار شدم علی جانم بهم گفت مامان خورشید داره غروب میکنه و منم بلند شدم از پنجره نگاه کردم و واقعا صحنه غروب افتاب همراه با پرواز دسته جمعی کبوترها توی اسمون رویایی بود.
خدایا شکرت خاله همسرم تماس گرفت و گفت مقداری لیموشیرین برامون از روستا ارسال میکنه.
هذا من فضل ربی.
خدایا شکرت امروز که با خواهرم تلفنی صحبت میکردم همش درمورد این حرف زد که قدرت اصلی خداست.
اینکه دیگران وسیله هستند.
اینکه باید هرچیزی رو از خدا بخوایم.
این گفت و گوی توحیدی خیلی برام جالب بود.
وقتی ورودیهام رو کنترل میکنم احساس میکنم یه سپر حفاظتی دورم کشیده میشه.
و اصلا صحبت های نادلخواه نمیتونن بهم برسن!
امروز بالای یه پیکان بار دیدم نوشته بود فقط خدا.
توی اداره هم یه نفر یه انگشتر دستش بود که روش طرح خدا بود.
خدایا واقعا شکرت.
اینها همه نشانه درستی مسیره.
خدایا شکرت وقتی داشتم پله های خونه رو طی میکشیدم صدای نماز مغرب خوندن اقای همسایه رو واضح میشنیدم.
و ایه هیچ برگی بی اذن خدا بر زمین نمیفته رو هم داشت میخوند.
هیچ چیز در جهان اتفاقی نیست.
هیچ چیز.
خدایا شکرت امیرعلی که از بیرون اومد داداشش رو در اغوش گرفت و بوسید.
خدایا ممنونم که هر روز شاهد عشق بین فرزندانم هستم.
سلام.
زمان ویرایش کامنتِ قبلیم بسته شد، با اینکه از زمان ارسال کامنت نیم ساعت هم نگذشته بود.
اشکالی نداره، ادامه شو اینجا مینویسم.
خیره حتما.
تحلیل کردم با خودم که:
قراره هر لحظه، هر روز یه ذره بهتر بشم تو هر چیزی نسبت به قبلِ خودم.
🟡 قراره یه ذره ارتباطم با خدا نزدیکتر بشه، نسبت به قبلم.
🟡 قراره یه ذره بیشتر اعتماد و توکل کنم به خدا، نسبت به قبلم.
🟡 قراره یه ذره بیشتر روی خدا حساب کنم، نسبت به قبلم.
🟡 قراره یه ذره بهتر تمرین کنم روی هیچکس حتی خودمم حساب نکنم، نسبت به قبلم.
🟡 قراره یه ذره بهتر درک کنم اعتبار هر خیر و زیبایی از خداونده ولاغیر، نسبت به قبلم.
🟡 قراره یه ذره بهتر درک کنم روزی رسان فقط خداست، نسبت به قبلم.
🟡 یه ذره بهتر گفتگوهای ذهنمو کنترل کنم، نسبت به قبلم.
🟡 قراره یه ذره بهتر سپاس گزاریِ کلامی و قلبی بکنم، نسبت به قبلم.
🟡 قراره یه ذره شتابم رو بهتر کنترل کنم و آروم تر عمل کنم، نسبت به قبلم.
🟡 قراره یه ذره بهتر بهبودگرایی رو تمرین کنم در عمل، نسبت به قبلم.
🟡 قراره یه ذره اعتماد به نفسم بهتر شه، نسبت به قبلم.
🟡 قراره یه ذره احساس لیاقتم بهتر شه، نسبت به قبلم.
🟡 قراره یه ذره عزت نفسم بهتر شه، نسبت به قبلم.
🟡 قراره یه ذره درکم نسبت به مسایل و اگاهی ها بهتر شه، نسبت به قبلم.
🟡 قراره یه ذره بهتر واسه مسایلم راه حل پیدا کنم، نسبت به قبلم.
🟡 قراره یه ذره شجاعانه تر عمل کنم، نسبت به قبلم.
🟡 قراره یه ذره جسورانه تر عمل کنم، نسبت به قبلم.
🟡 قراره یه ذره بهتر فایل گوش بدم، فایل ببینم، فایلها رو بهتر درک و اجرا کنم تو زندگیِ شخصیم، نسبت به قبلم.
🟡 قراره یه ذره بهتر توجه کنم به قشنگی ها، به نکات مثبت زندگی و اطرافم، نسبت به قبلم.
🟡 قراره یه ذره بیشتر تحسین کنم ادم ها، اطرافم، طبیعت و جهان رو، نسبت به قبلم.
🟡 قراره یه ذره بهتر توجه کنم به سلامتیم، جسمم، روحم، افکارم، باورهام، نسبت به قبلم.
🟡 قراره یه ذره خوشرو تر و خوش اخلاق تر شم، نسبت به قبلم.
🟡 قراره یه ذره توحیدی تر شم، نسبت به قبلم.
🟡 قراره یه ذره آروم تر شم، نسبت به قبلم.
🟡 قراره یه ذره صلح درونم بهتر شه، نسبت به قبلم.
🟡 قراره یه ذره بهبودگراتر شم، نسبت به قبلم.
🟡 قراره یه ذره بهتر شم تو ترکِ عادت های بدم، نسبت به قبلم.
🟡 قراره یه ذره بهتر شم برای ساختن و پرورش و درک باورهای جدید یا اصلاحِ باورهای قدیمیم، نسبت به قبلم.
🟡 قراره یه ذره بهتر توجه کنم به خوبی ها و قشنگی های آدم ها، نسبت به قبلم.
🟡 قراره یه ذره بهتر تلاش کنم به نازیبایی ها توجه نکنم، ازشون حرف نزنم، نبینمشون، نشنومشون، نسبت به قبلم.
🟡 قراره یه ذره بهتر لذت ببرم از زندگیم در لحظه ی حال، نسبت به قبلم.
🟡 قراره تو همه چیزِ زندگیم، روحم، روانم، جسمم، یه ذره بهتر شم، نسبت به قبلم.
همه ی این مواردی که نوشتم از اول نبودن.
هر چی نوشتم، جلوتر رفتم، مواردِ بیشتری به قلبم افتاد که بنویسمشون.
وقتی اینا رو به خودم میگم، راحت تر میشم تو اجراشون.
چون بهتر درک میکنم که عجله ای نیست.
مقایسه ای نیست.
مسابقه ای نیست.
قرار نیست عقب بیوفتی از بقیه و …
بار و فشارِ سنگینی هم روی تغییر و بهبود گذاشته نمیشه و اتفاقا انجام دادنش راحت تر هم میشه.
کلا این نگاه و باور باعث میشه باورهای کمبودم، کم زورتر بشن.
الحمدالله.
همه ی این درس ها از اونجا میاد که امشب موقع شنیدن فایل 4 قدم 4 یه گفتگویی درونم شکل گرفت.
(شنیدن این فایل و خوندن کامنت هاش کاملا هدایتی بود، هدایت خدا از دست های سعیده جان شهریاری و سعیده جان رضایی بود، مچکرم ازشون.)
اینکه وقتی استاد با جدیت و محکم حرف از ایجاد تغییر و یادگیریِ بیشتر و خروج از نقطه ی امن میزدن، من دچار احساسات متعددی شدم.
ترسیدم.
حس ناتوانی کردم.
حس کمبود کردم که من کاری نمیکنم.
حس اینکه چقدر کار باید بکنم و نمیکنم.
اینکه چرا من دنبال تغییر به صورت خودجوش و اختیاری نیستم.
اینکه چرا خروج از منطقه ی امن گاهی چقدر برام سخته و میترسم و …
خب قبل از ادامه بگم که، همیشه اینطوری نیستم، گاهی واقعا فوق العاده هستم تو تغییر و بهبود و پیشرفت.
خب، فعلا فقط میخوام در مورد حسِ اولیه ام بگم که بعضیاشو بالا نوشتم.
حدود اواخر فایل بود که stop زدم دیدم باید فکر کنم، نباید ادامه بدم …
با خودم به این نتیجه رسیدم که سمانه جانِ جانانم
تو چون کمال گرایی و شتاب و کمبودت بهت حمله میکنه، الان این حس رو داری.
استاد که هیچوقت نگفته و نمیگه یه دفعه ای، یهویی، یه شبه، همه ی فایلها رو با هم تمرین کنین و جواب بگیرین.
وگرنه شما موفق نمیشین.
نه، اگه اینطوری باشه که من منفجر میشم بخوام اینهمه اگاهی رو همزمان و فشرده روی خودم عملیاتی کنم.
نه مغزم میکشه، نه ذهنم، نه توانم…
برای همین اولش میترسم که من نمیتونم.
و فکر میکنم بقیه دقیقا دارن همینکار رو میکنن و من از قافله جا میمونم همیشه.
خیر، این صحیح نیست.
چون من تو این سالهایی که با استاد و اموزش هاشون دارم روی خودم کار میکنم، به اندازه ی تلاش و باور و استمرارم، تعییرها و بهبودهای فوق العاده ای داشتم و دارم به لطفِ اللهِ مهربان.
بعد از این گفتگوهای درونی بود که برام یاداوری شد و رسیدم به راهکارِ معجزه وارِ بهبودگرایی که از استاد جان و مریم جان شنیدم و تا حدودی درکش کردم:
🟢 اینکه هر بار یه کم بهتر از قبل بشم.
🟢 اینکه خودمو برای بهبودهام، تحسین کنم.
🟢 اینکه بهبود، کوچک و بزرگ نداره، ارزشمنده هر چی و هر چقدر که باشه.
🟢 اینکه بهبود، از مسیر باور و استمرار میگذره.
اینطوری شد که این کامنت ها شکل گرفت و نوشته شدن.
خدایا خیلی ازت ممنونم برای درس ها و یاداوری های امروز و امشب و هر روزم.
ممنونم برای مکتوب کردنشون تو دفترم و سایت، چون توجهم بهشون رو پر رنگ تر کرده و میکنه.
🟥🟧🟨🟩🟦🟪🟫⬛️⬜️
فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ
الهی شکرت
سلام
🟥🟧🟨🟩🟦🟪🟫⬛️⬜️
قشنگی های ذهن و قلبِ من:
🟥 امروز تو پاسخِ سعیده جان (رضایی) برام یه چیز باحال دیدم.
(علاوه بر پاسخِ قشنگ و خوشحال کننده اش برام)
مدت عضویتش 2121 بود، منم 2020.
جفتمون رند بود.
🟠 امشب این مربع رنگی کوچولوهای قشنگ رو تست کردم رو کامنت تا ببینم پذیرفته میشن یا نه، که دیدم شد و ذوق کردم.
اعتبار این تست رنگی ها بر میگرده به کامنت سعیده جانم (شهریاری) که دیدم این 🟣 قشنگ جان رو توی کامنتش استفاده کرده و چقدر هم قشنگ و زیباتر شده بود کامنتش.
مچکرم عزیزم برای ذوقت نسبت به زیباییِ بصریِ کامنت، علاوه بر زیباییِ منحصر به فرد متنِ کامنت هات.
این رنگی ها تو متن کامنت باعث زیبایی میشه و چشم رو از حسته شدن و یکنواختی در میاره.
خلاصه که ایده ی باحالیه.
کامنت ها شاداب و خوشحال میشن.
🟠 دقت کردم این چند بار اخیر، کنار حافظ میتونم بشینم و تو دفترم بنویسم، کاری به مداد و دفترم نداره، خودش مشغولِ بازی با خودشه، در کنار هم هستیم و بسیار لذت بخشه برام.
چون خودمم مثل حافظ، واقعا دوست دارم تو اتاقش کنار هم باشیم و مشغول به تفریحاتِ خودمون.
الحمدالله برای این رزق، ازادی.
🟠 یه یاداوری و باور باحالی رو با خودم مرور میکنم که خیلی بهم کمک میکنه:
وقتی میخوام کاری رو انجام بدم، ولی فرصتش نیست اون لحظه، یا شرایطم جور نیست برای انجامش، ولی واقعا دلم میخواد انجامش بدم، به خودم اینو میگم:
حالا 10 دقیقه ی دیگه انجام میدم،اشکالی نداره.
بعدش به کارم میرسم و صد البته مهمتر اینکه جلوی حس بد، عجله، کمبود رو برای خودم میگیرم.
این راهکار مخصوصا وقتی دستم بند یه کار دیگه، یا مثلا مشغولِ حافظ عسلی هستم خیلی بهم کمک میکنه.
باعث میشه حسم نسبت به کار فعلی خوب بمونه، بعدا هم با حس خوب برم سراغ کار بعدی.
این شتاب آفتِ کمال گراییه.
ولی الحمدالله این ایده ی بهبودگرایی، باعث میشه بهتر بشم.
بهتر درک کنم تو لحظه باید زندگی کنم.
بدو بدو نکنم برای لحظه ی بعد.
الحمدالله برای تک تک ایده های بهبودگرایی.
مثل مرهم و درمان میمونن برام.
🟥🟧🟨🟩🟦🟪🟫⬛️⬜️
فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ
الهی شکرت
سلام
🟥🟧🟨🟩🟦🟪🟫⬛️⬜️
امروز و امشب درس های جدید برام یادآوری شد:
من با توجه به شناختم از خودم میدونم که این خصوصیات رو دارم و دارم روی بهبودشون کار میکنم:
کمال گرایی دارم.
عجله و شتاب دارم.
از تغییر میترسم و گارد دارم.
میخوام همه چی کامل و بی اشتباه و نقص باشه.
کنترل و احاطه داشته باشم روی امور.
اینا اگه در حال کنترل باشن واسم تولید مشکل نمیکنن.
اما وقتی حواسم به خودم و ذهنم نیست، کار دستم میدن.
از کامنت سعیده جان های سایت برای هم (شهریاری- خاجویی)، برای خودم یاداوری، دریافت کردم.
بچه ها همدیگه رو تحسین کرده بودن برای توحیدی تر شدن نسبت به قبلشون.
و زنگ برام من زده شد.
ساده است ولی خیلی مهمه برای یه شخصیتِ کمالگرا که میخواد خودشو بهبود بده:
قراره یه ذره بهتر بشم تو هر چیزی نسبت به قبلِ خودم.
نشستم تو دفترم تحلیلی نوشتم، دیدم خالی از لطف نیست درکم رو اینجا هم ردپا بذارم:
قراره یه ذره صادقتر بشم نسبت به قبلم.
قراره یه ذره باادب تر بشم نسبت به قبلم.
قراره یه ذره کمتر مقایسه کنم نسبت به قبلم.
قراره یه ذره کمتر قضاوت کنم نسبت به قبلم.
قراره یه ذره کمتر حسادت کنم نسبت به قبلم.
قراره یه ذره شادی بسازم برای خودم نسبت به قبلم.
قراره یه ذره احساس بهتر بسازم برای خودم نسبت به قبلم.
قراره یه ذره کمتر واکنش بدم نسبت به قبلم.
🟥🟧🟨🟩🟦🟪🟫⬛️⬜️
فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ
الهی شکرت
سلام به همگی
سپاسگزار خدای مهربونی هستم ک منو به این مسیر زیبایی ها هدایت کرد
این هم از زیبایی های خونه جدید و توحیدیمون ک إن شاء الله به یاری خدا تا یکی دوماه دیگه اثاث کشی میکنیم
خدایاااا شکرت، هزاران مرتبه شکرت برای این همه لطف پنهان و آشکارت…
یادمه بعضی شبها بعد از رفتن مهمونها، دلم میخواست ظرفها رو بشورم و خونه رو مرتب کنم، اما دخترا میگفتن:
مامان صدا میاد، نمیتونیم بخوابیم…یا لامپ آشپزخونه روشنه، نورش اذیتمون میکنه…
منم با یه لبخند از کارم دست میکشیدم ولی ته دلم همیشه آرزو داشتم یه خونهای داشته باشم که بتونم راحت کارهامو انجام بدم، بدون اینکه مزاحم استراحت کسی بشم…یا مثلا آخر شب بتونم با عزیز دلم حرف بزنیم یه چای بخوریم گل بگیم گل بشنویم از برنامه های آینده مون بگیم و بچه ها در خواب ناز باشن و مزاحمشون نباشیم
و حالاااا… خدا مثل همیشه با مهربونی خاص خودش جواب دلمو داده
خونهی جدید و توحیدیمون، دقیقاً همونیه که میخواستم!
از در که وارد میشی، آشپزخونه انتهای سالن پذیراییه، سمت راست…
اتاق خوابها اونطرف سالن هستن، سمت چپ و داخل یه راهرو که بخش خصوصی خونه رو از قسمت عمومی جدا میکنه.
نه صدایی از ظرف شستن میرسه، نه نوری از چراغ آشپزخونه توی اتاقا میافته…
یعنی خدا حتی جزئیات آرامش منو هم طراحی کرده
چقدر راحت میشم وقتی شبهنگام بعد از رفتن مهمونها میتونم با آرامش کارامو انجام بدم،
در حالی که همه در آرامش خوابیدن و منم با دلِ آرومم زیر لب میگم:
خدایااا شکرت برای این نظم، برای این آرامش، برای این خونهی پر از عشق و برکت…
تو همیشه بهترین طراح و مدیر زندگی منی
هرچی دارم از توئه و من فقط تماشاگر مهربونیای توام…
خدااایااااا شکرت شکرت شکررررت ک هدفام دارن یکی یکی تیک میخورن براااحتی ..شکرت
به نام خدای زیبایی ها
سلام به دوست عزیزم
نجمه جان
قبلنا از شنیدن نعمتهایی که به دوستان می رسید
مثه همین خونه خریدن ، ماشین خریدن ،بچه دار شدن یا …..
خیلی ذوق می کردم و خدا رو شکر میکردم
اما حالا خیلی پیشرفته تر و بهتر شدم
برای دوستان توی سایت که اصلا ندیدمشون هم ذوق می کنم و از ته دلم شاد می شم
خدایا شکرت
برای خونه جدید و دلخواهت
خدایا شکرت
که دیگه با آرامش ظرف ها رو میشوری
خدایا شکرت که
با آرامش با عزیز دلت میشینی و چای میخوری
دیروز بود که یادم اومد
چندین سال پیش که این خونه رو نداشتیم چقدر آرزوی داشتنش رو داشتم
انگار روز اولی باشه که خریده باشیم
خیلی خوشحال شدم و دوباره خدا رو شکر کردم
چقدر خوبه که خدا بیا مون بیاره هر لحظه نعمتهای کوچک و بزرگی که هر لحظه در حال دریافتش هستیم.
عزیزم برات آرزوی خوشبختی و موفقیت و شادکامی و ثروتمندی
دارم
در پناه نور و عشق خدا باشید