زیبایی ها را ببینیم - صفحه 143


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

2495 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    الهام عزیزپور گفته:
    مدت عضویت: 3086 روز

    بنام خداوند بخشنده و مهربان

    خدایا من به هر خیری از تو به من برسه محتاجم.

    سلام

    فراوانی در همه چیز بی نهایته.

    داشتم فکر میکردم اگه تمام وقت یک روز زندگی

    بزارم و کامنت بنویسم در این بخش باز نمیتونم

    هر آنچه نعمت و زیبایی که دارم در هر لحظه تجربه میکنم ، در کامنتها بنویسم .

    به خاطر اینکه زیبایی بی نهایته

    نعمت و ثروت بی نهایته

    خدایا شکرت بابت این همه زیبایی و نعمت و ثروت و سلامتی که در هر لحظه ی زندگیم

    جاری کردی .

    دیروز من تا ظهر فقط داشتم کامنت می‌نوشتم

    خیلی حالم خوبی تجربه کردم .

    مطلبی که این روزها دارم واضح درک میکنم اینکه یه روزهایی خیلی راحت هدایت میشم و مینویسم . یه روزهایی هم اصلا چیزی گفته نمیشه که بنویسم و اینجاست که من باید به

    جریان خداوند اعتماد کنم و اجازه بدم که وقتش برسه برای نوشتن.

    دیروز کامنت‌های من در دوره عزت نفس و احساس لیاقت بود که نوشتم ولی نوشتن همین دو کامنت زمان زیادی برد چون من داشتم خودم را کنکاش میکردم و می‌نوشتم و این خودشناسی خیلی زمان برد.

    دیروز وقت نوشتن بود و هدایت اومد که الان وقت نوشتن در این قسمت هست.

    ولی هر کاری کردم که کامنتی در پروژه تغییر را در آغوش بگیر برای تمرین جلسات بنویسم ، دیدم یه چیزهایی در ذهنم هست ولی هرکاری کردم

    نتونستم کامنت بنویسم . به خودم گفتم اشکالی نداره فعلا فایلها را گوش میکنم بعد به وقتش میام تمرین انجام میدم .

    دارم یاد میگیرم خودم سرزنش نکنم و در این مسیر دارم هر روز بهتر میشم .

    دارم یاد میگیرم که طبق اصل بهبودگرایی پیش برم و کامنت بنویسم .

    من خودم میسپارم به خدا ، خودش منو هدایت میکنه که در زمان درست بیام و تمرینات این جلسات هم انجام بدم .

    خدایا سپاسگزار تو هستم برای این لحظه زیبای زندگی .

    خدایا سپاسگزار تو هستم برای حضورم در این جهان هستی.

    در پناه الله یکتا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  2. -
    الهام عزیزپور گفته:
    مدت عضویت: 3086 روز

    بنام خداوند بخشنده و مهربان

    خدایا به هر خیری از تو به من برسد من فقیرم.

    سلام

    خدایا سپاسگزار تو هستم بابت این هوای رویایی و آسمان آبی با ابرهای پراکنده و خوشگل .

    الان After rain هست و بعد از یک روز بارونی ، الان هوا خیلی مخملی و باحال شده .

    وقتی بیدار شدم اول رفتم سراغ پنجره تا باز کنم و این نسیم خنک به صورتم بخوره . یکی از کارهای همیشگی منه . باید اول صبح پنجره یا در بالکن باز کنم و توری بکشم و اجازه میدم هوای سالم وارد خوونه بشه و خودم کمی مکس میکنم و آسمون نگاه میکنم مخصوصا طلوع آفتاب که خیلی رویایی .

    یکی از نعمتهای من تماشای طلوع و غروب آسمونه که خیلی دوست دارم این لحظه ها را و بابتش همیشه سپاسگزار خداوند هستم .

    الان هم خورشید خانووم داره نهایت تلاشش میکنه از بین ابرهای تکه ای ، کامل بیرون بیاد

    خدایا شکرت برای تماشای این تصویر زیبا .

    امروز رزق زیبایی از خدا دریافت کردم و شروع امروز من یه نقطه آبی رنگ از سمانه جانم بود که خیلی دوق کردم و لذت بردم از کامنتی که برای من نوشته بود. عاشقتم رفیق .

    چقدر نگاه سمان جان به زندگی دوست دارم .

    چقدر باید من از سمانه و بقیه دوستان یاد بگیرم .

    چقدر قشنگه این معاشرت با کیفیت در سایت که به واسطه همین فرکانسی ایجاد میشه .

    یکی از نعمتهای زندگی من همین نقطه آبی کنار اسمم در سایته .

    چنان شوقی در من به وجود میاد که فقط خدا میدونه .

    الان هم دارم صدای مرغ و خروس همسایه

    می شنوم که همیشه این صدا پای ثابت زندگیه

    من شده . زندگی موزیکال .

    اوایل بابت این سر و صدا خیلی غر میزدم مخصوصا وقتهایی که میخواستم برای کسی وویس بفرستم ، تمام وویسهای من یه صدایی

    از این مرغ و خروس‌ها بود .

    بعد کم کم به خودم گفتم باید بااین جماعت به صلح برسم وگرنه برای خودم سخت پیش میره

    والان مدتیه که دیگه اذیت نمیشم و برام داره عادی میشه و یه وقتهایی که تو حال خودم هستم و یه دفعه صدایی میشنوم میگم این یه نشانه است و اینطوری حالم بهتره .

    امروز تصمیم دارم یه پیاده روی عالی تجربه کنم خدایا هدایتم کن به مسیرهای زیبا

    خدایا هدایتم کن به مکان‌های زیبا

    خدایا امروز هدایتم کن تا افکاری درست در ذهنم پروش بدم .

    خدایا امروز هدایتم کن تا اعمال و رفتار درست

    انجام بدم کمی از دیروز خودم بهتر عمل کنم .

    کمی از دیروز خودم بهتر رفتار کنم .

    خدایا هدایتم کن تا فقط زیبایی ببینم .

    خدایا هدایتم کن به مسیر انسانهای با کیفیت .

    خدایا تنها تو را می پرستم

    و تنها از تو یاری می خواهم

    در پناه الله یکتا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  3. -
    سمانه جان صوفی گفته:
    مدت عضویت: 2205 روز

    سلام.

    چند وقته با اینکه فایل های هدیه رو میشنوم طبقِ قرارم با خودم، اما جوششِ درونی ندارم برای کامنت نوشتن با موضوعِ مرتبطِ اون فایل تو صفحه اش.

    یعنی چیزی به ذهن و قلبم نمیرسه.

    ولی خیلی جالب و متمرکزتر دارم وقت میذارم روی نوشتن تو این صفحه.

    کاملا جوشش درونی دارم و لذت میبرم از نوشتن.

    حس کردم دارم کم کاری میکنم، حالا بهتره یه کامنت ساده و کوچولو هم که شده بنویسم و بیام جلو.

    متوقف نشم تو مسیر.

    اما میبینم که نمیتونم.

    من نمیتونم با زور بنویسم، چون حسم خوب نمیشه و لذت نمیبرم.

    میخوام بنویسم که به خودم و شناخت بهتر خودم کمک کنم، نه اینکه فرمالیته بنویسم.

    برای همین فعلا سخت نمیگیرم.

    گوش میدم، هر جا تونستم کامنت بنویسم مینویسم، تا به موقع خودش اون جوششِ درونی برای نوشتن (خودشناسی مربوط به همون فایل) فعال بشه.

    حسِ من میگه آماده که باشی برای هر کاری، نیازی به زور زدن و اصرار و اجبار وجود نداره.

    خودش روان جلو میره و انجام میشه.

    کلمات و جمله ها خودشون چیده میشن کنار هم.

    هدایت میشم به نوشتن و جایزه اش هم لذتی هست که میبرم.

    به یه چیزی هم رسیدم.

    من یه قراری گذاشتم با خودم.

    که انجامش بدم.

    بهتره برای روش انجامش انعطاف داشته باشم، تا کارم انجام بشه، نه اینکه متعصبانه با خودم برخورد کنم تو ذهنم و برنامه رو به تعطیلی بکشونم.

    آفرین به قسمت بهبودگرای سمانه جانم.

    🟣🟢🟠🟡🟣🟢🟠🟡

    فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ

    الهی شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  4. -
    سمانه جان صوفی گفته:
    مدت عضویت: 2205 روز

    سلام.

    داشتم تو دفترم مینوشتم، حسم گفت میتونی بیای اینجا هم بنویسی:

    🟣الهی شکر که می تونم سپاس گزاری کنم.

    🟢الهی شکر که می تونم به زیبایی ها و نکات مثبت توجه کنم.

    🟡الهی شکر که می‌تونم تو دلِ هر چیزی، یه قشنگی یا نکته ی مثبت پیدا کنم.

    🟠الهی شکر که امشب هر بار خواهر شوهرمو میدیدم، حس میکردم چقدر چهره اش قشنگه.

    🟣الهی شکر که الان تو دفترم با حسِ عالی سپاس گزاری نوشتم.

    🟢الهی شکر برای خانواده های نازنینِ خودم و همسرم.

    🟡الهی شکر برای عشق من به بچه های جاریِ نازنینم.

    همینطور عشقِ جاریِ نازنینم به حافظ جان.

    🟠الهی شکر سِودا جونم، با حافظ بازی و شادی میکنه.

    🟣الهی شکر برای خنده های از ته دل سودا و مانی و حافظ.

    🟢الهی شکر برای غذا خوردنمون دور سفره با شادی و حال خوب.

    🟡الهی شکر برای محبت ساناز جانم و اقای مختاری و زهره جون تو روشنا، به حافظ عسلی.

    🟠الهی شکر برای مورچه کوچولویی که الان اومد روی موبایلم و در حال پیاده رویِ واسه خودش، منم راحتش گذاشتم.

    🟣الهی شکر برای خبر خوش مجتمع مون، میخوان حصار خوب بذارن.

    🟢الهی شکر که از گل زیبا، عکس گرفتم.

    🟡الهی شکر برای این دایره های رنگی، چون فضای کامنتمو شاد کردن.

    🟠الهی شکر برای حالِ خوشِ الانم، امنیتم، سلامتیم و …

    🟣الهی شکر برای ورودیِ مالیِ دیروزم (نقدی و کارتی)

    🟢الهی شکر واسه عشقی که در لحظه برای عزیزانم ارسال میکنم.

    🟡الهی شکر کامنت نوشتم و خوندم.

    🟠الهی شکر چند تا از فایل های هدیه رو گوش دادم دیروز.

    🟣الهی شکر برای ترشیِ بادمجون، هدیه ی همکار خواهر شوهرم بهش، که سر سفره ی شام آوردن، نوش جان کردیم.

    فوق‌العاده بود.

    🟢الهی شکر برای تشکر کردنم از ساناز جان امروز برای محبت و توجهِ دیروزش.

    🟡الهی شکر به راحتی بهش گفتم چای میخوریم، اونم با عشق چای تازه برامون دم کرد آورد با شیرینی خوانسار، که فوق العاده خوشمزه بود.

    🟠الهی شکر برای محافظت خدا ازمون، وقتی دیدم خطری نزدیکمون بود و رفع شد.

    🟣الهی شکر برای تمرینِ امروزم، اینکه هر چی میخوام بگم باوصدای اروم بگم، هیجانی صحبت نکنم.

    الحمدالله یه ذره بهتر بودم از قبلم.

    🟢الهی شکر برای درک جدیدم:

    اینکه هیجان یعنی احساساتی که کنترل نشدن توسط من.

    داشتن احساسات عالیه.

    ولی باید تعادلشون حفظ شه، تا تبدیل به هیجان نشن.

    🟡الهی شکر برای عشق و عاشقی های حافظ و مامان زریِ مهربونش (مادرشوهر عزیزم)

    تو آغوش هم بودن،بازی و شادی کردن، میخندیدن.

    🟠الهی شکر که هم تو دفترم نوشتم،هم اینجا، حسم رو بسیار خوب کرد.

    🟣الهی شکر برای همه ی رزق های امروزم.

    🟥🟧🟨🟩🟦🟪🟫⬛️⬜️

    فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ

    الهی شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  5. -
    رستا گفته:
    مدت عضویت: 1844 روز

    بنام ربّ بی همتای ثروتمندم که هر چه دارم از اوست

    سلام با عشق

    میخوام از موهبتهای امروزم بگم و قشنگیای زندگیم؛

    صبح پسر قشنگ و باهوشم ایلیا خونه بود و تو انجام خیلی از کارها بهم کمک کرد؛

    در مرغا رو باز کرد که برن تو حیاط، براشون دون ریخت، چند بار هم براشون غذا برد.

    ظرفا رو که شستم، اومد آبشون کشید.

    باهم رفتیم تو انباری، لوله بخاری تو هال رو آوردیم،

    لوله یه جا پشت گونیای کود، گیر کرده بود، ایلیا کمک کرد درش آوردیم، بعد هم بردش تو حوض و شستیمش باهم.

    کمک کرد و چنتا شلنگ رو بهم وصل کردیم و پله های جلو در خونه رو برام شست.

    منم جلو خونه و تو حیاط جلو ایوون رو آبپاشی کردم، چه منظره ای داشت حیاط اونموقع روز، خداجونم شکرت.

    شلنگی که برای آبیاری قطره ای میرفت سمت گردوها و انگورا رو وصل کردم و آب رو باز کردم. رفتم چک کنم راه آبو، چشمم افتاد به بوته های هندونه و یه هندونه‌ی بزرگ دیدم که زیر بوته ها قایم شده بود، چیدمش. آوردمش کنار حوض، با چاقویی که لب حوض بود یه تیکه‌ش رو باز کردم. به به از اون شیرینی دلپذیر. خداجونم شکرت.

    پسر یزرگم پارسا امروز با ماشین یکی از هم سرویسیاش رفته بود مدرسه و ظهر سروقت حتا یکم زودتر رسید خونه.

    خداروشکر که ما مجبور نیستیم هر روز اونهمه راه ببریمش و بیاریمش. فقط دو روز تو هفته این کارو انجام میدیم.

    برای ناهار داشتم ماهی سرخ میکردم که زنگ درُ زدن، دوماد یکی از همسایه‌ها که امروز هفتمین روز فوت باجناقش بود یه قابلمه پر از مرغ و زرشک پلو آورده بود.

    عصر رفتم پنجشنبه بازار؛

    هر چی میخواستمو تونستم بخرم. با اینکه شاهین نبود و من تو ماه هفتم بارداریمم. نارنگی، بروکلی، هویج، سیب زمینی، پیاز قرمز، کرفس، گل کلم، خیار، موز، انار.

    وقتی دستام پر بود و میرفتم سمت ماشینم، دو تا از همسایه هامو دیدم. دختر یکیشون هم بود و بهم کمک کرد.

    باهم همراه شدیم و اوقات خوشی داشتیم باهم.

    میخواستن بعد از بازار، برن یه جای زیارتی. گفتن بیا تا باهم بریم. منم تا حالا نرفته بودم اونجا. گفتم باشه. دیدم وقتم دارم و میتونم برم.

    دم در زیارتگاه، دو سه تا آشنا دیدم و بی‌بی مهربون دوستمو که خیلی ذوق منو کرد و احوال همسر و بچه هامو پرسید.

    داخل که رفتم همسایه‌ی مهربون دیگه‌ای رو دیدم که خیلی دلش باصفاس و اصلا اون زیارتگاه میشه مادربزرگش. داشت چایی میریخت، دخترش هم که همنام زیارتگاه‌س، حلوا درست کرده بود چه حلواهایی. خیلی چسبیدن با چایی. چنتا هم برا بچه هام برداشتم.

    فضای آروم و خوش فرکانسی بود. خوشم اومد. لحظات قشنگی بود.

    قبل رفتن، نوه‌ی خوش‌خنده و عزیزشون هم اومد با خاله‌ش که ما همو میشناختیم و کلی احوالپرسی گرم و خوش و بش کردیم.

    اومدم خونه، خواهر دوستم که تقریباً همسن بچه‌هامه، اینجا بود. اینقدر دوست داشتنیه که خدا میدونه و من همیشه بابت وجودش و حضورش آخر هفته‌ها سپاسگزارم.

    مادرشوهرم از صبح چنتا ویس خیلی قشنگ و پر انرژی داده برام. همه ی ویساش پر از عشق و محبته و آرزوهای قشنگ برای هممون.

    امروز سالروز تولد پسر بزرگم بود.

    همسرم هم امروز حالش خوب بود وقتی تماس گرفت. تولد پسرمو تبریک گفت بهش. تصمیم گرفتیم وقتی اومد تولد بگیریم.

    خواهرم ویس داده بود و یکم ناراحت بود از موضوعی ، اومدم ویس بگیرم تا آرومش کنم، شد 15 دقیقه و حرفایی از دلم زده شد که باورم نمیشد چقدر حس میکردم همجهت با جریان خداوند بود.

    خداجونم شکرت

    کشمشا رو پاک کردمو با نخودچی مخلوط کردم گذاشتم روی میز برای بچه‌ها.

    کلی میوه آوردم بچه‌ها خوردن، خداجونم شکرت که هر نوع میوه‌ای بخوایم داریم.

    انگورا رو ریختم تو ظرف برای سرکه.

    شامم که آماده‌س؛ زرشک پلو با مرغ.

    بعد شام میخوام یه شور خوشمزه درست کنم، دیشبم یه ترشی فلفل اصل اعلی درست کردم با فلفلای تو باغچه‌م. فردا صبحم میخوام یه مربا هویج خوشمزه درست کنم برای پارسا که عاشق مربا هویجه.

    امروز حال دلم خوب بود و جسمم سرشار از سلامتی. مثل هر روز هممون سالم و سلامتیم. بچه‌ی تو دلم سالمه و تکون میخوره. همه حالشو میپرسن و نوازشش میکنن.

    میتونم رانندگی کنم و هر جا بخوام برم براحتی.

    هر وقت بخوام نت میخرم، بسته مکالمه یا پیامک برای خودمو بچه‌هام.

    کامنت میخونم، کتابهای محبوبمو میخونم. فایل گوش میدم و از آگاهیام استفاده میکنم.

    خداجونم شکرت برای همه‌ی نعمتهات.

    اومدم یه ویرایش بزنم و چنتا اتفاق خوب و قشنگ دیگه که افتاد رو بنویسم؛

    رفتم واتساپ پیام داشتم. خواهر شوهر بزرگم 4 میلیون زد به کارتم برای تولد پسرم ویس داد و تولدشو تبریک گفت، تازه معذرتخواهی هم کرد که کم زده براش.

    مامانمم پیام داد: سلام خوبید همه؟ کُت رسید امشب به دستمون خیلی خوبه عالیه الهی هرچی از خدا میخواهی بهت بده دستت درد نکنه فردا قبل ازظهر تصویری زنگ می‌زنیم.

    خداجونم شکرت. چقدر خوشحالم. چند روز پیش یه کت خریدم واسه بابام. برای اولین بار بود که پستش کردم چون امکان رفتن نداشتم. گفتم اگه یک هفته‌ای برسه عالی میشه ولی 5 روزه رسید دستشون و مهمتر از اون راضی بودن و اندازه‌ش بوده. وای خداجونم سپاسگزارتم. هم پستش رو خیلی سریع تو همون روز که خریدم انجام دادم، هم خیلی ارزون بود پست و هم سریع رسید دستشون. چقدر همه چی ساده‌تر شده.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
    • -
      سیده سعیده موسوی گفته:
      مدت عضویت: 751 روز

      به نام خدای زیبایی ها

      سلام به دوست جدیدم

      خدایا شکرت

      امروز بعد از سه روز که کمتر به این صفحه سر زدم

      چندین کامنت حال خوب کن خوندم

      خدایا شکرت

      یه دوست جدید هم پیدا کردم

      با خوندن کامنتتون ، حالم بهتر از قبل هم شد

      خدایا شکرت

      برای خوندن شادی های دوستان و

      این همه نعمت که بهشون دادی

      خوش به حالت

      معلومه تو یه جای خیلی قشنگ و

      محیط روستایی که من عاشقشم داری زندگی می کنی

      تازه با این که بادا. هستید

      چقدر مشغله دارید

      البته اینا همش لذت بردن از زندگیه

      خدایا شکرت برای حال خوبت دوست عزیز

      چقدر هم زیبا هستید عزیزم

      تحسینتون می کنم پویا و فعال بودنتون رو

      خدایا شکرت از دوست جدیدم

      برات آرزوی سلامتی و بارداری

      با حس و حال عالی دارم

      در پناه نور و عشق خدا باشید.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
      • -
        رستا گفته:
        مدت عضویت: 1844 روز

        بنام ربّ یکتا

        سلام سعیده جان

        خیلی خوشوقتم دوست توحیدی جدیدم

        خیلی خوشحال شدم و ممنونم از پاسخ قشنگی که برام نوشتی

        چه اسم با مسمّا و خوش‌آهنگی دارید

        اینکه هر روز به این صفحه سر میزنید و کامنتای قشنگ میخونید جای تحسین داره

        آره سعیده جان، من تو یه محیط روستایی زندگی میکنم و خدا رو شکر موهبتهای اینچنینی تو زندگیم زیاد دارم و بخاطر تضادی که یکماه پیش تو زندگیم پیش اومد همسرم از ما خیلی دور شده و من خیلی مشغله پیدا کردم؛ تقریبا هشتاد درصد کارها رو خودم به تنهایی انجام میدم .

        خدا رو شکر که نعمتهای خداوند اینقدر زیاده که اگه بابت این تضاد ناشکری کنم، آدم خیلی ناسپاسی هستم.

        یکی از دوستام چند روز پیش بهم میگفت خداروشکر که این قوانین رو بلدی، چقدر خوب تو این شرایط میتونی ذهنتو کنترل کنی. هر کی جای تو بود نمیتونست اینجوری نگاه کنه به ماجرا و نوع نگاهش باعث میشد شرایط بدتر بشه براش

        خدارو شکر که هممون داریم در کنار هم از این سایت الهی و دستاوردهای همدیگه، بهره میبریم.

        آره میشه از همه‌چی تو هر شرایطی لذت برد و بینهایت شاد زندگی کرد.

        سپاسگزارم از چشمان زیبابین شما که منو زیبا دیدن

        و سپاسگزارم از دید قشنگ و آرزوهای خوبی که برای من داشتید و باهام باشتراک گذاشتید.

        ممنونتم دوست خوبم

        براتون بهترینها رو از خداجونم میخوام، در پناه عشق خودش و در آغوش نورش، بهترینها نصیب قلب پاکتون

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  6. -
    سمانه جان صوفی گفته:
    مدت عضویت: 2205 روز

    سلام.

    امروز خانوادگی رفتیم موسسه اوریگامی ام، روشنا جان.

    دیروز از همسرم خواستم قبل از رفتن خونه مادرشوهرم بریم اونجا.

    ایشون با مهربانیِ همیشگیش پذیرفت و رفتیم.

    دوستان و همکاران نازنینم رو دیدم.

    معلم قشنگمو دیدم.

    عکس یادگاری گرفتیم.

    دوستم یه اوریگامی درنای بالزن کوچک برای حافظ درست کرد، هدیه داد بهش.

    خیلی خوشحال شدم.

    معلم جانم سر کلاس بود، رفتیم سلام و احوالپرسی با حافظ.

    شاگردهای کلاس هم به حافظ عسلی لطف و محبت و توجه داشتن.

    بغلش کرد و عکس گرفتیم.

    1 سال پیشم که حافظ 6 ماهه بود رفتیم روشنا، پیشِ زهره جون (معلم و دوست نازنینم) عکس گرفتیم.

    الهی شکر برای این موسسه و معلم نازنینم و همکارای قشنگم اونجا.

    خدایا شکرت که من اول هنرجوی اونجا بودم و بعد همکار مجموعه.

    دوران لذت بخشی بود.

    الهی شکر برای تجربه اش.

    اونجا فقط اوریگامی آموزش نمیدن.

    یه تکه از بهشته.

    سرشار از انرژی های خوب و عشق و مهربانی هست.

    فضاشو هم خیلی قشنگ طراحی و تزیین کردن.

    الهی شکر برای اشناییم با روشنا.

    🟥🟧🟨🟩🟦🟪🟫⬛️⬜️

    فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ

    الهی شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  7. -
    سعیده خاجوئی گفته:
    مدت عضویت: 716 روز

    الهی شکر.

    الهی شکر.

    الهی شکر به توان 1000.

    دیروز همسر خواهرم مجدد از تهران اومد شیراز و بلاخره یه خونه قولنامه کردن و جای اسم خریدار رو خالی گذاشتن که خواهرم چندروز دیگه بیاد و اسمشو پرکنه و امضا بزنه.

    و همسر خواهرم هم به عنوان شاهد زیرشو امضا کرده بود.

    این برای من نشانست.

    اگر خواهرم تونسته در شیراز صاحب خونه بشه،یعنی برای من هم امکانپذیره.

    به قول استاد به تعداد افراد روی کره زمین هدایت وجود داره.

    همونطور که اثر انگشت هیچکس شبیه هم نیست،هدایت ها هم مثل هم نیست.

    ممکنه نتیجه ها یکی بشه ولی نوع و طریق هدایت هرکس با دیگری متفاوته.

    پس خواهرم از راه مخصوص خودش هدایت شد به خرید خونه و من هم قطعا از طریق منحصر به فرد خودم هدایت میشم.

    مثل هدایت ما به این سایت توحیدی.

    همه ما هدایت شدیم اما هر کس به طریق متفاوت از دیگری!

    که هدف از اینکه استاد هم یک قسمت رو با عنوان داستان هدایت من توی سایت اختصاص دادن همین موضوع فهم بیشتر داستان هدایته.

    که هدایت هرکس متفاوت از دیگریه.

    خدیا شکرت به خاطر عشقی که هر روز نثارم میکنی از طریق دستانت.

    امشب وحید جانم به ماه تو اسمون اشاره کرد و گفت مادر این تویی.

    اخه چی بگم من خدا.

    و به منو باباش گفت من دوتا چشم دارم و اونم شما دوتایید!

    بعد از غروب هم بهم گفت مامان نگاه کن چقدر اسمون روییائیه !

    امروز که رفته بودم نونوایی موقع برگشت تو کوچمون همینطور که تو دلم با خدا حرف میزدم، چشمم خورد به پشت ماشین پارک شده که نوشته بود تو قلب مایی!

    و جای کلمه قلب هم خود قلب رو کشیده بود!

    همون لحظه احساس کردم خداوند بود که در جواب صحبتهام بهم گفت بنده من تو قلب منی!!!

    اخه نگران چی هستی؟

    بنده من تو چی میخوای که من قدرت دادن اون به تو رو نداشته باشم؟!؟!

    خدایا سپاسگزارم به خاطر تراول 100 تومنی که مادرم هدیه داد وحیدجانم.

    خدایا شکرت موقعی که میخواستم بپیچم تو کوچه یه کوچولو تایر ماشین رفت تو جوی،و با یه دنده عقب سریع بیرون اومد وحید جانم فوری گفت خدا همیشه مراقب ما هست!

    شکرت که وحید جانم هم سعی میکنه همه اتفاقات خوب رو از سمت خودت ببینه.

    خدایا شکرت امروز صبح رفتم لیمو شیرینهای ارسالی خاله همسرم رو از راننده گرفتم.

    و چند کیلوش هم بردم برای مادر عزیزم.

    خدایا شکرت به خاطر خرید ماست و شیر محلی از دستان همسر عزیزم.

    خدایا شکرت همسر عزیزم امروز هم رفت سرکار.

    خدایا شکرت همسرم امروز صبح هم خودش چایی دم کرد!

    هرچند من فک کردم چای دیشبه و ریختمش بیرون خخخ

    خدایا شکرت این روزها دارم بیشتر از همیشه کامنت مینویسم و یکی از ارزوهام اینه که تعداد کامنت هام برسه به تعداد روزهای عضویتم!

    200 تا کامنت فاصله دارم تا به این خواسته برسم.

    خدایا شکرت امروز رفتم پمپ بنزین و بنزین زدم.

    اکثر خانومها از ماشین پیاده نمیشن و متصدی براشون بنزین میزنه.

    منم قبلا بلد نبودم.

    اما طبق اموزه های استاد یه روز گفتم من باید وارد ترسم بشم.

    باید یاد بگیرم.

    و از اون موقع تا الان خودم پیاده میشم و بنزین میزنم.

    و متصدی به جای بنزین زدن برای من به یه کار دیگه اش میرسه.

    خدایا شکرت.

    وحید امروز اومد و مهر ستاره هایی که معلم مهربونش توی دفترش زده بود رو با عشق نشونم داد.

    چقدر خوشحالم پسرم اولین کلمات زندگیش رو مینویسه.

    اب،بابا.

    خدایا هر انچه دارم از تو دارم.

    هرچه دارم از تو به من رسیده است.

    خدایا مارا به راه راست هدایت کن.به راه کسانیکه به انها نعمت داده ای و نه راه گمراهان.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  8. -
    الهام عزیزپور گفته:
    مدت عضویت: 3086 روز

    بنام خداوند بخشنده و مهربان

    خدایا سپاسگزار تو هستم برای بارش فراوانی.

    خدایا سپاسگزار تو هستم که هدایتم کردی به نوشتن کامنت .

    داشتم با خودم فکر میکردم که از دیروز تا الان چه نعمتهای خوشمزه و سالمی وارد زندگیم شده و باید حواسم باشه که خدا چه نعمتهای

    خفنی وارد زندگیم کرد.

    دیروز رفتم سراغ کره های محلی که خداوند از طریق همسرم به دستم رسوند .

    من همیشه کره ها را تبدیل میکنم به روغن و برای درست کردن غذا همیشه از این روغن استفاده میکنم . البته از آب قلم و آب پاچه هم روغن میگیرم و در غذا استفاده میکنم . خیلی خوشمزه است و اصلا طعم و بوی خاصی هم نداره . خدایا سپاسگزار تو هستم برای فراوانی

    نعمتها در زندگیم .

    دیروز هم رفتم پیش آقایی که همیشه برای من گردو خرما و بادام زمینی های تازه و با کیفیت میاره و خرید خوبی برای خودم انجام دادم .

    من عاشق چای هستم و خیلی کیفیت چای برای من مهمه و از موقعه ای که وارد دوره قانون سلامتی شدم در طول روز چای میخورم و از قهوه کم استفاده میکنم .

    خدارا شکر برای خودم چای خریدم و خیلی حال خوبی دارم بابت این خرید عالی ‌.

    خدایا سپاسگزارت هستم برای بی نهایت دستان عالی که از طریق این انسانهای عالی ،

    رزق و نعمت و فراوانی وارد زندگیم کردی و همواره تا همیشه این فراوانی در زندگی من جاریه .

    امروز هم یه کمی پاچه گوساله داشتم ، برای ناهار گذاشتم داخل زود پز برقی که برای خودش بپزه .

    خدایا سپاسگزار تو هستم برای این وسیله

    برقی و خفن که در زمان کم و راحت یه غذای سالم و خوشمزه تحویل میده .

    اعتبار همه ی زیبایی زندگیم مخصوص خداوند

    است .

    چقدر باید برای خودم اینجا همه زیبایی و نعمت یاد آور بشم .

    چقدر باید به خودم یادآوری کنم که در مسیر

    استقامت داشته باشم و زندگی الان من نتیجه

    فرکانس‌هایی که از قبل فرستادم و اگه نتیجه

    رضایت بخشه همین فرمون پیش برم .

    چند دقیقه پیش یه پیام از مادرم دریافت کردم

    که نشانه رزق و نعمت و برکت خداوند و اینکه خدا همیشه حواسش به ما هست. خدایا شکرت .

    خدایا هدایتم کن تا بنده شاکر تو باشم .

    به امید دیدار استاد عزیزم در زمان و مکان مناسب .

    در پناه الله یکتا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  9. -
    الهام عزیزپور گفته:
    مدت عضویت: 3086 روز

    بنام خداوند بخشنده و مهربان

    سلام

    خدارا سپاسگزارم بابت اتفاقات عالی امروزم تا الان .

    اول صبح که بیدار شدم هدایت شدم برای نوشتن کامنتی در دوره عزت نفس .

    از دیشب میخواستم بنویسم ولی چون خوابم میومد از خدا هدایت خواستم تا صبح هدایت

    بشم به نوشتنش . خواب را ترجیح دادم برای حس لیاقتم که برای جسمم ارزش قائل هستم .

    خدارا صدهزار هزار مرتبه شکر خواب آروم و باکیفیتی تجربه کردم و صبح هم طبق ساعت بدنم راحت بیدارشدم . اولین کاری که کردم همینطور که داشتم باورهای فراوانی مراقبه دوره هم جهت با خداوند با خودم تکرار میکردم ، رفتم سمت

    گوشی و وارد سایت شدم و شروع کردم به نوشتن کامنت . خدا را صدهزار مرتبه شکر کامنت

    نوشتم و ارسال کردم . بعد اومدم سراغ این فایل و طبق عهدی که با خودم و خدابستم گفتم اینجا هم تمرین امروز انجام بدم که مواجه شدم با کامنت سمانه عزیزم . این کامنت خیلی حالم خوب کرد و خیلی سوپرایز شدم بابت تجربه های زیبای سمانه جانم .

    برای سمانه عزیز آرزوی رزق فراوان و سلامتی

    بی نهایت دارم .

    بعد از این سوپرایز ، خدا هم منو سوپرایز کرد با بارش بارون زیبای پاییزی .

    اینقدر اینجا هوا باحاله که خدا میدونه .

    من پنجره اتاق باز گذاشتم تا صدای بارون بشنوم و این نسیم خنک صبحگاهی لمس کنم.

    خداجوونم سپاسگزارت هستم برای این بارون

    فراونی ها .

    خدایا سپاسگزارت هستم برای آسمانی ابری و طوسی رنگ .

    خدایا سپاسگزارت هستم برای بارش آروم بارون

    و شنیدن صدای بارون روی سقف خوونه ها .

    الان هم عارف بدون اینکه از من بخواد ، برای خودش صبحونه آماده کرده و داره نوش جان میکنه . دیگه داره آروم آروم مستقل عمل میکنه

    پسرم مثل من سحر خیز ه قبل خوردن صبحونه اول یکسری اتاقش مرتب کرد وبعد رفت سراغ خوردن صبحانه .

    خدایا سپاسگزارت هستم

    برای این همه نعمت و ثروت و زیبایی و سلامتی و روابط عالی .

    الان که دارم این کامنت مینویسم این همه تجربه عالی خلق کردم، خدا میدونه تا شب قراره چه اتفاقات عالی دیگه وارد زندگیم بشه .

    خدایا اعتبار این همه زیبایی و حال خوب و تجربه های خوب و نعمت و ثروت و فراوانی فقط به خودت میدم .

    یارب العالمین

    به امید دیدار استاد عزیزم در زمان و مکان مناسب .

    در پناه الله یکتا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  10. -
    سمانه جان صوفی گفته:
    مدت عضویت: 2205 روز

    سلام.

    🟠 الهی شکر برای روزی و رزقِ وسیعِ پسرم.

    امروز آقاجونِ حافظ، براش دو جفت کفش خرید.

    الهی شکر برای بابابزرگ مهربون و سخاوتمندی که خدا به حافظ جانم هدیه داده.

    الهی شکر برای پدر شوهر مهربان و نازنینی که به من هدیه داده.

    🟡 امروز سعیده جان (رضایی) یه نکته ی بسیار زیبا و مهمی رو اشاره کرد که دوست دارم بنویسم:

    اینکه بچه های سایت همو قضاوت نمیکنن، چون میدونن هر کدوم مون چالش ها و مسایل خودمون رو داریم که باید حل کنیم.

    اصلا برای بهبود اینجا اومدیم و هدفمون بهتر شدن خودمونه.

    خیلی از این نگاه و دیدگاه خوشم اومد.

    اینکه همین سبک رفتار ما نسبت به هم، باعث میشه با احساس امنیت بیشتری تو کامنت ها صحبت کنیم، از خودمون بگیم، از قوت ها و ضعف هامون بگیم و شجاعتمون رو تقویت کنیم.

    الهی شکر برای همه ی یاداوری هایی که بهم میشه.

    🟢 امروز یه رزق دیگه هم داشتم.

    پاوربانکم خراب شده، موبایلمو شارژ نمیکنه.

    امروز که رفتم گلس و قاب بگیرم، حرف پاوربانکم میون اومد و صاحب مغازه گفت برام بیارینش با کارت گارانتی و جعبه اش، ببرمش برای تعمیر.

    خوشحال شدم.

    چون خودم یادم نبود.

    فقط یه مسیله کوچولو وجود داره.

    پاور بانک رو اخرین بار دست حافظ عسلی دادم و دیگه ندیدمش.

    همه جا رو گشتم ولی هنوز پیداش نکردم.

    امشب یه چیزی به خودم گفتم:

    اینکه هیچ چیز تو این جهان گم نمیشه، چون نظم داره.

    همون خدایی که مسیر تعمیرش رو برام آسان کرد امروز، خودش کمکم میکنه پیداش کنم.

    به خداوند گفتم من نمیبینمش، اما تو میبینیش، لطفا بیارش جلوی چشمم.

    پیدا میشه، مطمینم.

    🟣 امروز هم تو مسیر پیاده روی با خواهرم، پروانه سفید دیدم.

    نشانه مه.

    نشانه ها میان که بگن، همه چیز خوبه، ادامه بده، درسته.

    چند بار هم ماشین جک دیدم، اونم نشانه مه.

    یه توله گربه ی کوچولوی گوگولی هم دم خونه مون دیدم.

    چقدر این توله گربه ها خوشگلن.

    حافظ هر وقت پیشی میبینه با ذوق دست تکون میده براشون.

    یه چیز بامزه دیدم از حافظ دیروز.

    ما هر وقت نگهبانان محترم مجتمع مون رو میبینیم، چه پیاده چه سوار ماشین، دستمون رو به نشانه احوالپرسی و احترام بالا میبریم و سلام میدیم.

    دیروز دم نگهبانی موقع خروج ماشین همینکه میخواستیم دستمون رو بالا ببریم، دیدم قند عسل دستشو برده بالا و بای بای میکنه با اقای نگهبان.

    انقدر ذوق کردم که حد نداره.

    ایشونم خندید و باهاش بای بای کرد.

    حالا امروز بامزه بود، بر میگشتیم خونه مون اقای نگهبان جلو اومده بود با حافظ بای بای کنه که حافظ عسلی لالا بود.

    🟥🟧🟨🟩🟦🟪🟫⬛️⬜️

    فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ

    الهی شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای: