این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2020/08/abasmanesh-22.gif8001020گروه تحقیقاتی عباس منش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباس منش2015-09-12 13:15:272020-08-22 01:48:58زیبایی ها را ببینیم
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
خدایا سپاسگزارم برای همه اتفاقات خوبی که هر روز برام رقم میزنی.
چه جالب الان که اومدم کامنت بنویسم دیدم تعداد کل کامت های منتشر شده این فایل زده 2020.
چه عدد زیبایی.
خدا رو شکر پنجشنبه هفته قبل بعد از 5 ماه با همسر و بچه هام رفتم شهرستان خونه پدرهمسرم.
فک میکنم این طولانی ترین زمانی بود که ندیده بودمشون.
البته توی این فاصله همسرم و بچه ها دوبار رفته بودن.
خدا رو شکر مادر همسرم از دیدنم خییییلی خوشحال شد.
الحمد لله که سالم رفتیم و سالم هم برگشتیم.
مادر همسرم هم یه بطری شیره خرما دستپخت خودش،نعنایی که خودش کاشته بود و خودش خشک کرده بود،قَره ای که خودش پخته بود و 4 تا از بلدرچین هایی که خودش پرورش داده بود به همراه مقداری از تخم هاشون رو بهمون هدیه داد.
خدایا شکرت مادر همسرم اینقدر مهربون و هنرمنده.
پسر برادر شوهرم تازگیا یه موتور خریده و به امیرعلی هم رانندگی با موتور رو یاد داد.
امیرعلی جانم خییییلی ذوق داشت و همون روز اصرار کرد بنشینم ترکش و بریم دور بزنیم.
اول ترسیدم اما فرداش که جمعه میشد نشستم پشت سرش و رفتیم چند دقیقه ای دور زدیم.
چقدررررر حس نابی داشت برای اولین بار نشستن پشت سر پسرم.
چندبار از پشت سرشو بوسیدم و ذوقش کردم که برای اولین بار توی زندگیش مامانش رو سوار موتور کرده.
خودشم از خوشحالی و ذوق گونه هاش سرخ شده بود.
قبلش هم همسرم و وحیدجانم رو سوار کرده بود و دور زده بودن.
خدایا شکرت که من رو با این همه اتفاقات ناب احاطه کردی.
سلام بر شما بندگان خاص خدای رحمان که انسانهای زیبابین و نازنین هستین و باور به
پندار نیک و گفتار نیک و کردار نیک
دارین
الهی که روز و روزگارتون به خیر و شادی و سلامتی باشه
سرشار از نور و عطر و لبخند خدا باشه
پر از انگیزه، نشاط، آرامش و احساس خوشبختی بی قید و شرط باشین
خدا رو صدهزاران بار شکر برای جان دوباره ای که به همه ما عطا کرد
خدا رو صدهزاران بار شکر که دیشب و پریشب خواب خوب و با کیفیتی داشتم و بعد از نماز رفتم تو حیاط، چند نفس عمیق کشیدم و چند دقیقه ای قدم زدم و طبیعت زیبای خداوند رو تماشا کردم هوا سرد و ابری اما فوق العاده مطبوع و دلپذیر بود
دمای هوا 3 درجه سانتیگراد بود
و با خدا گفتگو و سپاسگزاری کردم برای همه ی نعمتهایی که برای مخلوقاتش آفریده
وقتی که برگشت برم داخل چشمم به ماشینمون افتاد و بیاد آوردم که صدها بار باهاش بین طالقان و تهران رفت و آمد کردیم
چندین بار خونه ی خواهرا و برادرهای خودم و همسرم رفتیم و چندین بار هم خودم تنهایی رفتم..
و با همسر جان چندین سفر به شهرهای نزدیک و دور داشتیم از جمله قزوین و چندتا از شهر های شمال کشور و مشهد، که نوبتی یکیمون رانندگی و دیگری استراحت میکردیم..
و بابتش از خدا سپاسگزاری کردم..
الهی شکر برای اتفاقات خیلی زیبا و شیرینی که در هفته ی منتهی به دیروز داشتم
از جمله ملاقات حضوری با چندتا از دوستان توحیدی عزیزم یعنی فاطمه جان محرمی و سعیده جان رضایی و لیلی جان اسفندیاری تو خونه فاطمه جان بود که یک شب بیاد ماندنی و پر از همزمانیها و هماهنگیهای جالب و اتفاقات زیبا و شیرین بود
خدا رو صدهزار مرتبه شکر
و من و سعیده جان برای اولین بار تو عمرمون شب رو خونه فاطمه جان موندیم و فرداش که پنجشنبه بود تا حدود ساعت 3 بعد از ظهر اونجا بودیم
بعدش سعیده جان کمی قبل از من خدا حافظی کرد و رفت، و چند دقیقه بعد آقا رسول جان هم که شب قبلش شیفت شب بود اومد و خوشبختانه من ایشون رو هم دیدم خدا رو صدهزار مرتبه شکر
خدا رو هزاران بار شکر برای کامنتی دیگه در این صفحه
سلام و هزاران سلام و سلامتی به استاد جونم که خدا رو بهم معرفی کرد ……
ممنون استاد جانم….
سلام به تمام دوستان عزیز هم فرکانس ام …
ممنون از سمانه بانو جانم که وسیله ای شد که من هم هرزگاهی بیام و اینجا از زیبایی های زندگی ام که تمامی نداره، بگم …
هفته پیش هم یه کامنت پر بار از زیبایی ها در این صفحه، نوشتم، اما نمیدونم چرا منتشر نشد یا من یه اشتباهی کرده بودم در فرستادنش … اولش تو دلم یکم ناراحت شدم، اما گفتم حتما حتما خیری است ….
حالا یکسری از زیبایی های زندگی شیما بانو:
»» شیما بانو با کمک علی جان، بطری های روغن زیتون رو از تو دبه ها با روشی که همسر جان برامون اختراع کرده و سر یه شلنگ تمیز, شیر وصل کرده و تصویری برامون توضیح داد، پر کردیم و به خانه نظم اساسی دادیم برای فروش بطری ها….
»» بطری های روغن زیتون رو خدا جون خیلی زود به فروش برد و فقط تعداد کمی مانده ….
»» یه سفر یه روزه هم دوباره به رودبار داشتیم به همراه خواهر و شوهر خواهرم که ایشون با ماشین من رانندگی کردند و من هم خدا رو شکر استراحت کردم ….
»» بودن همیشگی ام در سایت و خواندن کامنت دوستان که نعمتی عظیم است برام ….
»» مسابقه شنای علی جان که من برای بار اول، از نزدیک شنای پسرم رو دیدم و کیف کردم و با اینکه مقام نیاورد و خودش خیلی ناراحت شد، اما با عشق بهش گفتم که حق داری ناراحت بشی، چون خیلی زحمت کشیده بودی …. اما من عاشقتم و تلاش تو برام خیلی با ارزش تر است و حتی این باعث شد تلاش بیشتری تو شنا داشته باشی ….
»» اینکه علی جان تو شورای دانش آموزی که خیلی براش مهم بود انتخاب شد و شب براش شیرینی مورد علاقه اش را خریدم که بهش تبریک بگم …
»» اینکه همسرم با مهربانی دایم حالمون رو می پرسه و جویای حال و احوالمون است و تشکر میکنه که علی جان را استخر می برم و میارم و به درس های علی جان رسیدگی میکنم …
»» اینکه برادرهایم که نزدیک منزل ما هستند، خیلی در کارهای سنگین خانه بهم کمک میکنند …. اکثر اوقات که به مشکل کارب در منزل بر میخورم، اگر شرایطش رو داشته باشند، حتما میام و ازشون ممنونم …
»» اینکه این دفعه هم که رودبار رفتم، کلی رزق های عالی مثل به محلی، انار محلی و پنیر محلی، زیتون عالی، خدا جون روزیمان کرد ….
»» اینکه با خواهر و شوهر خواهرم خیلی خوش گذشت، رفتیم و آمدیم و کلی خندیدیم و علی هم با پسرعمویش کلی بازی کرد و بهش خوش گذشت …
»» اینکه مطالب دوستان بهشتی ام را در یوتیوب میبینم و میخوانم و لذت میبرم و خیلی خیلی تحسین میکنم ….
»» اینکه به لطف خدا ورزش باشگاه اداره ام، هفته ای دو روز رو میرم و واقعا پیشرفت در قوت بدنی ام را لمس میکنم …مثلا دبه های بیست لیتری روغن زیتون رو ای سری، به روش صحیح بلند کردم و رو کابینت گذاشتم جهت فرایند پر کردن بطری ها، خدا رو شکر اصلا کمرم درد نگرفت …
»» اینکه علی جانم که در پر کردن بطری ها کمک کرد، بهش دستمزد کمک کردنش را دادم ….
»» اینکه اون روز برای خانه ام دست گلی زیبا خریدم و با گذاشتن در گلدان، خودمون ازش لذت بردیم …این کار گاهی انجام میدهم و حال دلم خوب میشه …..
»» اینکه علی جان که در ابتدا در مسابقه شنا بود و خیلی زمان می برد و در ابتدا به ما اجازه ورود ندادند و من وقت ازاد داشتم، رفتم خودم رو در یک کافی شاپ بسیار شیک، صبحانه ای عالی و با کیفیت مهمان کردم ….
»» اینکه خدا جون رو در زندگی ام دارم ….رفیقمه ….
»» اینکه با پسرم و همسرم و مادرم، کلی از خاطرات خوب با بابا جونم رو مرور میکنیم و میخندیم …. و حالا که بابا تو این دنیا پیشمون نیست، قدر مامان رو بیشتر میدونم …
»» اینکه دفتری جدا گذاشته ام و اکثر شب ها دو ویژگی خوب همسر جان و علی جان را می نویسم …
»» اینکه امروز یه ناهار حسابی با علی جان کنار هم نوش جان کردیم …
»» اینکه با اینکه یه روزه رفتیم رودبار، مادرشوهر مهربانم رو دیدم و خیلی خوشحال شد و شدم ….
»» اینکه خانواده همسرم، واقعا مهربان هستند و احترام میگذارند …
»» اینکه با خبرهایی از علی و دوستان، به یک تضادی در مورد سرویس علی جان برخوردم و اولش خیلی ناراحت از این اتفاق …. ولی کنترل ذهن کردم و دنبال راه حل و با مشورت با همسرم هدایت شدیم به تعویض راننده سرویس و خدا جون یه مورد جور کرد و دلم خیلی ارام تر است …. البته که من همیشه همیشه که صبح ها علی جان را میگذارم منزل و می رم سرکار، با یه ارامش عظیم علی رو همه جوره میدم تو دست های خدا جون ….و این تمام نگرانی ها رو ازم میگیره ….
به نام خدای زیبایی ها
سلام دوستان عزیزم
خدایا شکرت برای شروع یه ماه جدید
خدایا شکرت برای دادن به فرصت دیگه برای خوب زندگی کردن
فکر می کنم توی این ماه آبان که گذشت بیشترین
تغییرات رو کردم
اول از همه خودم رو بیشتر شناختم و در پی تغییر
و اصلاح خودم هستم
شکر گزاری هام بیشتر و عمیق تر شده
ارتباط م با خدا بیشتر شده
مدارم به سمت نور و هدایت های الله بالاتر رفته .
با خودم مهربون تر شدم
خودم رو دیگه برای هر چیزی سرزنش نمی کنم
دست از حمایتهای بی جا کشیدم.
همسرم رو آزادتر گذاشتم در تصمیم گیری هاش.
نگاه ام به همه چی زیبا تر شده
چرخ زندگیم روان تر شده
خیلی سریع به خواسته هام می. رسم
این ماه بیکار بودم و واریزی نداشتم ولی به لطف خدا روی خودم و باورهای توحیدی و فراوانی بیشتر کار کردم
از امروز هم شروع کارم هست و با حس و حال خوب و باور فراوانی مشتری و عشق کارم رو شروع
می کنم با هدایت های الله توانا .
در این صفحه زیبایی ها
جز زیبایی ندیدم
خدایا شکرت
برای همه دوستان که توی این صفحه هستند ، که مثه خواهر به هم نزدیک شدیم و از همدیگه درس خوب زیستن رو داریم یاد می گیریم ،
آرزوی شادی و موفقیت و بهروزی و ثروتمندی رو دارم
در پناه نور و عشق خدا باشید.
سلااااام و دروووود.
خدایا سپاسگزارم برای همه اتفاقات خوبی که هر روز برام رقم میزنی.
چه جالب الان که اومدم کامنت بنویسم دیدم تعداد کل کامت های منتشر شده این فایل زده 2020.
چه عدد زیبایی.
خدا رو شکر پنجشنبه هفته قبل بعد از 5 ماه با همسر و بچه هام رفتم شهرستان خونه پدرهمسرم.
فک میکنم این طولانی ترین زمانی بود که ندیده بودمشون.
البته توی این فاصله همسرم و بچه ها دوبار رفته بودن.
خدا رو شکر مادر همسرم از دیدنم خییییلی خوشحال شد.
الحمد لله که سالم رفتیم و سالم هم برگشتیم.
مادر همسرم هم یه بطری شیره خرما دستپخت خودش،نعنایی که خودش کاشته بود و خودش خشک کرده بود،قَره ای که خودش پخته بود و 4 تا از بلدرچین هایی که خودش پرورش داده بود به همراه مقداری از تخم هاشون رو بهمون هدیه داد.
خدایا شکرت مادر همسرم اینقدر مهربون و هنرمنده.
پسر برادر شوهرم تازگیا یه موتور خریده و به امیرعلی هم رانندگی با موتور رو یاد داد.
امیرعلی جانم خییییلی ذوق داشت و همون روز اصرار کرد بنشینم ترکش و بریم دور بزنیم.
اول ترسیدم اما فرداش که جمعه میشد نشستم پشت سرش و رفتیم چند دقیقه ای دور زدیم.
چقدررررر حس نابی داشت برای اولین بار نشستن پشت سر پسرم.
چندبار از پشت سرشو بوسیدم و ذوقش کردم که برای اولین بار توی زندگیش مامانش رو سوار موتور کرده.
خودشم از خوشحالی و ذوق گونه هاش سرخ شده بود.
قبلش هم همسرم و وحیدجانم رو سوار کرده بود و دور زده بودن.
خدایا شکرت که من رو با این همه اتفاقات ناب احاطه کردی.
الحمدلله رب العالمین.
سلاام خداجونم
خدایااا صبحت بخیرِ مهربونم…
امروز شنبهست، یه روز تازه… یه شروع تازه…
صبح چشمامو باز کردم، گوشیم زنگ خورد، یه بیمار زنگ زد تعرفه پرسید…
همین یه زنگ کوچولو یعنی تو داری میگی: من هستم… نگران نباش… روزیت رسیده.
خدایا شکرت که اولین ثانیههای روزم رو با نشونههات شروع کردی ️
شکرررت برای اینکه منو میبینی، هوامو داری، کارم رو برکت میدی.
خدایا شکرت برای نفسهام…
برای اینکه امروز سالمم، بیدارم، توان دارم…
شکرت برای چای صبحگاهی که تا دم کردنش هزار تا نعمت قشنگ پشتشه…
شکرت برای سقفی که زیرش آروم بیدار شدم…
شکرت برای خانوادهم، برای دل عزیزم، برای آرامشی که بیدلیل میریزی تو وجودم.
خدایااا شکرت که امروز رو پر از اتفاقای خوب کردی…
شکرت که مشتریهامو خودت میفرستی، پولم رو خودت زیاد میکنی، برکتم رو خودت رقم میزنی…
من امروز تو دل توام، تو هم تو دل منی…
دستم تو دستای پرقدرت توست.
پس امروز رو با خیال راحت شروع میکنم…
میخندم، شکر میکنم، و مطمئنم که بهترینها میان سراغم.
خدایا شکرت برای امروز… شکرت برای همین الان… شکرت برای چیزای ساده اما پر از عشق.
پیش به سوی یه روز فوقالعاده عالی
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العالمین
ایاک نعبد و ایاک نستعین
اهدنا الصراط المستقیم
سلام بر شما بندگان خاص خدای رحمان که انسانهای زیبابین و نازنین هستین و باور به
پندار نیک و گفتار نیک و کردار نیک
دارین
الهی که روز و روزگارتون به خیر و شادی و سلامتی باشه
سرشار از نور و عطر و لبخند خدا باشه
پر از انگیزه، نشاط، آرامش و احساس خوشبختی بی قید و شرط باشین
خدا رو صدهزاران بار شکر برای جان دوباره ای که به همه ما عطا کرد
خدا رو صدهزاران بار شکر که دیشب و پریشب خواب خوب و با کیفیتی داشتم و بعد از نماز رفتم تو حیاط، چند نفس عمیق کشیدم و چند دقیقه ای قدم زدم و طبیعت زیبای خداوند رو تماشا کردم هوا سرد و ابری اما فوق العاده مطبوع و دلپذیر بود
دمای هوا 3 درجه سانتیگراد بود
و با خدا گفتگو و سپاسگزاری کردم برای همه ی نعمتهایی که برای مخلوقاتش آفریده
وقتی که برگشت برم داخل چشمم به ماشینمون افتاد و بیاد آوردم که صدها بار باهاش بین طالقان و تهران رفت و آمد کردیم
چندین بار خونه ی خواهرا و برادرهای خودم و همسرم رفتیم و چندین بار هم خودم تنهایی رفتم..
و با همسر جان چندین سفر به شهرهای نزدیک و دور داشتیم از جمله قزوین و چندتا از شهر های شمال کشور و مشهد، که نوبتی یکیمون رانندگی و دیگری استراحت میکردیم..
و بابتش از خدا سپاسگزاری کردم..
الهی شکر برای اتفاقات خیلی زیبا و شیرینی که در هفته ی منتهی به دیروز داشتم
از جمله ملاقات حضوری با چندتا از دوستان توحیدی عزیزم یعنی فاطمه جان محرمی و سعیده جان رضایی و لیلی جان اسفندیاری تو خونه فاطمه جان بود که یک شب بیاد ماندنی و پر از همزمانیها و هماهنگیهای جالب و اتفاقات زیبا و شیرین بود
خدا رو صدهزار مرتبه شکر
و من و سعیده جان برای اولین بار تو عمرمون شب رو خونه فاطمه جان موندیم و فرداش که پنجشنبه بود تا حدود ساعت 3 بعد از ظهر اونجا بودیم
بعدش سعیده جان کمی قبل از من خدا حافظی کرد و رفت، و چند دقیقه بعد آقا رسول جان هم که شب قبلش شیفت شب بود اومد و خوشبختانه من ایشون رو هم دیدم خدا رو صدهزار مرتبه شکر
خدا رو هزاران بار شکر برای کامنتی دیگه در این صفحه
الهی شکر الهی شکر الهی شکر
بنام خداوند بخشنده و مهربان
هذا من فضل ربی
سلام
خدایا شکرت برای امروز زیبا و هوای عالی
خدایا شکرت برای هوای آفتابی
خدایا شکرت برای این لحظه از زندگیم
خدایا شکرت برای آرامش و سکوت و امنیت
خدایا شکرت برای شنیدن صدای پرنده ها
خدایا شکرت برای بخشی از آیات سوره توبه
خدایا شکرت برای لقمه هایی که برای عارف درست کردم .
خدایا شکرت برای دفترهای زیبایی که دارم
خدایا شکرت برای موبایلی که دارم .
خدایا شکرت برای واریزی دیروز .
خدایا شکرت
خدایا شکرت
خدایا شکرت
سلام خدا جون
با خوندن کامنت دوستان حالم خیلی خوبه
این خوندن سپاس گزاری دوستان در آخر شب
برام تمرین خوب بودن در احساس خوب موندنه
خدایا شکرت
امروز تو ستاره قطبی نوشتم منو ببر به جایی که زیباییهای بیشتری ببینم
و
با همسر عزیزم هدایت شدیم به خونه یه دوست
که حیاطشون پر از گل های زیبا بود
دوتا گربه سفید با با خال های نارنجی
حوض پر از ماهی قرمز
آخر باغ هم لونه ی مرغ و خروس
حیاط خوشگل و باصفا
با درخت نارنج و انجیر
خدایا شکرت
انار هم بهمون دادن
توی ستاره قطبی نوشتم روزی غیر منتظره میخوام
تازه چقدر هم گل دادن که آوردم خونه توی گلدان بکارم
خدایا شکرت
چندین بار هم فایل 13دوره تغییر رو گوش کردم و نکته برداری کردم و کامنت نوشتم
خدایا شکرت
در پناه نور و عشق خدا باشید.
سلام.
الهی شکر برای روز جمعه ی فوق العاده ای که گذروندم.
الهی شکر برای آخرین روز از آبانِ زیبا و کلِ روزهای فوق العاده ی آبانِ نازنینم.
به قولِ الهام جان عزیزپور، این ماه برام سرشار بود از رزق و نعمت و بسیار متفاوت از ماه های قبل…
هیچ چیزی الکی یا اتفاقی یا یهویی نیست.
هر چیزی حاصلِ فرکانس های خودِ آدمه.
چه خوب ها چه بدها.
و صد البته که هر چی خیر میاد تو زندگیِ آدم، از طرفِ خداست، از فضلِ خداست، کادوهای خداوند به ماست.
الهی شکر که از فضلِ خدا، یه عالمه رشد و بهبود داشتم در آبان ماه:
🟠ارتباطِ نزدیکتر با دوستانِ نازنینم در سایت و خارج از سایت.
🟠شنیدنِ صدای دوستانم.
🟠آپلود فایلهای آموزشیِ اوریگامی ام، تو کانال یوتیوبم.
🟠یادگرفتن کلی نکات جدید در خلالِ کارم با یوتیوب.
🟠دیدن هنر و حیطه ی مورد علاقه ی دوستانم، تو کانال های یوتیوبشون.
🟠تمرین های عزت نفسم.
🟠دفترهایی که پر کردم از سپاس گزاری، توجه به نکات مثبت و درس و آگاهی ها.
🟠تکمیلِ پروژه ی هم جهت با جریان خداوند.
🟠پروژه ی تغییر را در آغوش بگیر.
🟠دیدنِ سعیده جانم (رضایی) و خانواده ی نازنینش از نزدیک.
🟠دریافتِ رزق های متنوعِ زیبا از دوستانم از طریق دایره آبی، کامنت های یوتیوب، ویس، پیامک، ایمیل، تصویر ویدیویی و …
🟠حل کردن مسایلم در جهتِ اهدافم.
🟠گردش های مادر پسری با حافظِ قشنگِ مادر.
🟠دریافتِ اولینِ سفارشِ اوریگامی.
🟠شناختِ بهتر خودم، و راحتیِ بیشتر با خودم.
🟠خوندنِ کامنت های قشنگ دوستانم و زیبایی های زندگی هاشون، تو این صفحه.
🟠خروج از نقطه ی امنم.
و …
این چکاب فرکانسی رو از کامنت الهام جان عزیزپور، ایده گرفتم و نوشتم.
مرورِ این نتایج برام لذت بخش بود.
الهی شکر برای همه ی موفقیت هاش، بهبودهاش، حس و حال قشنگش با عارف جان، پسر نازنینش.
خدا حفظش کنه براشون.
فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ
الهی شکرت
بنام خداوند بخشنده و مهربان
سلام
خدایا شکرت برای خلق آگاهانه یک روز زیبا
امروز عارف و محمد با هم بودن پدروپسری
و این یه موقعیت خیلی خویی برای من ایجاد کرد تا ساعتهای بیشتری برای خودم باشم
خدایا شکرت
امروز کمی به کارها و برنامه های خودم نظم
دادم . مشخص کردم که با شروع هفته تمرکزم
روی چه فایلهایی باشه .
با گوش کردن به گام 13 هدایت شدم تا بیام
فایلهای زندگی در بهشت در برنامه روزانم بزارم
خیلی وقت بود می خواستم تمرکزی روی این سریال وقت بزارم . فکر کنم الان وقتشه و باید هر روز زمانی اختصاص بدم به این فایل .
قبلاً خیلی پراکنده نگاه میکردم ولی الان میخوام تمرکزی انجامش بدم .
خدایا شکرت
خدایا شکرت
خدایا شکرت
سلام و هزاران سلام و سلامتی به استاد جونم که خدا رو بهم معرفی کرد ……
ممنون استاد جانم….
سلام به تمام دوستان عزیز هم فرکانس ام …
ممنون از سمانه بانو جانم که وسیله ای شد که من هم هرزگاهی بیام و اینجا از زیبایی های زندگی ام که تمامی نداره، بگم …
هفته پیش هم یه کامنت پر بار از زیبایی ها در این صفحه، نوشتم، اما نمیدونم چرا منتشر نشد یا من یه اشتباهی کرده بودم در فرستادنش … اولش تو دلم یکم ناراحت شدم، اما گفتم حتما حتما خیری است ….
حالا یکسری از زیبایی های زندگی شیما بانو:
»» شیما بانو با کمک علی جان، بطری های روغن زیتون رو از تو دبه ها با روشی که همسر جان برامون اختراع کرده و سر یه شلنگ تمیز, شیر وصل کرده و تصویری برامون توضیح داد، پر کردیم و به خانه نظم اساسی دادیم برای فروش بطری ها….
»» بطری های روغن زیتون رو خدا جون خیلی زود به فروش برد و فقط تعداد کمی مانده ….
»» یه سفر یه روزه هم دوباره به رودبار داشتیم به همراه خواهر و شوهر خواهرم که ایشون با ماشین من رانندگی کردند و من هم خدا رو شکر استراحت کردم ….
»» بودن همیشگی ام در سایت و خواندن کامنت دوستان که نعمتی عظیم است برام ….
»» مسابقه شنای علی جان که من برای بار اول، از نزدیک شنای پسرم رو دیدم و کیف کردم و با اینکه مقام نیاورد و خودش خیلی ناراحت شد، اما با عشق بهش گفتم که حق داری ناراحت بشی، چون خیلی زحمت کشیده بودی …. اما من عاشقتم و تلاش تو برام خیلی با ارزش تر است و حتی این باعث شد تلاش بیشتری تو شنا داشته باشی ….
»» اینکه علی جان تو شورای دانش آموزی که خیلی براش مهم بود انتخاب شد و شب براش شیرینی مورد علاقه اش را خریدم که بهش تبریک بگم …
»» اینکه همسرم با مهربانی دایم حالمون رو می پرسه و جویای حال و احوالمون است و تشکر میکنه که علی جان را استخر می برم و میارم و به درس های علی جان رسیدگی میکنم …
»» اینکه برادرهایم که نزدیک منزل ما هستند، خیلی در کارهای سنگین خانه بهم کمک میکنند …. اکثر اوقات که به مشکل کارب در منزل بر میخورم، اگر شرایطش رو داشته باشند، حتما میام و ازشون ممنونم …
»» اینکه این دفعه هم که رودبار رفتم، کلی رزق های عالی مثل به محلی، انار محلی و پنیر محلی، زیتون عالی، خدا جون روزیمان کرد ….
»» اینکه با خواهر و شوهر خواهرم خیلی خوش گذشت، رفتیم و آمدیم و کلی خندیدیم و علی هم با پسرعمویش کلی بازی کرد و بهش خوش گذشت …
»» اینکه مطالب دوستان بهشتی ام را در یوتیوب میبینم و میخوانم و لذت میبرم و خیلی خیلی تحسین میکنم ….
»» اینکه به لطف خدا ورزش باشگاه اداره ام، هفته ای دو روز رو میرم و واقعا پیشرفت در قوت بدنی ام را لمس میکنم …مثلا دبه های بیست لیتری روغن زیتون رو ای سری، به روش صحیح بلند کردم و رو کابینت گذاشتم جهت فرایند پر کردن بطری ها، خدا رو شکر اصلا کمرم درد نگرفت …
»» اینکه علی جانم که در پر کردن بطری ها کمک کرد، بهش دستمزد کمک کردنش را دادم ….
»» اینکه اون روز برای خانه ام دست گلی زیبا خریدم و با گذاشتن در گلدان، خودمون ازش لذت بردیم …این کار گاهی انجام میدهم و حال دلم خوب میشه …..
»» اینکه علی جان که در ابتدا در مسابقه شنا بود و خیلی زمان می برد و در ابتدا به ما اجازه ورود ندادند و من وقت ازاد داشتم، رفتم خودم رو در یک کافی شاپ بسیار شیک، صبحانه ای عالی و با کیفیت مهمان کردم ….
»» اینکه خدا جون رو در زندگی ام دارم ….رفیقمه ….
»» اینکه با پسرم و همسرم و مادرم، کلی از خاطرات خوب با بابا جونم رو مرور میکنیم و میخندیم …. و حالا که بابا تو این دنیا پیشمون نیست، قدر مامان رو بیشتر میدونم …
»» اینکه دفتری جدا گذاشته ام و اکثر شب ها دو ویژگی خوب همسر جان و علی جان را می نویسم …
»» اینکه امروز یه ناهار حسابی با علی جان کنار هم نوش جان کردیم …
»» اینکه با اینکه یه روزه رفتیم رودبار، مادرشوهر مهربانم رو دیدم و خیلی خوشحال شد و شدم ….
»» اینکه خانواده همسرم، واقعا مهربان هستند و احترام میگذارند …
»» اینکه با خبرهایی از علی و دوستان، به یک تضادی در مورد سرویس علی جان برخوردم و اولش خیلی ناراحت از این اتفاق …. ولی کنترل ذهن کردم و دنبال راه حل و با مشورت با همسرم هدایت شدیم به تعویض راننده سرویس و خدا جون یه مورد جور کرد و دلم خیلی ارام تر است …. البته که من همیشه همیشه که صبح ها علی جان را میگذارم منزل و می رم سرکار، با یه ارامش عظیم علی رو همه جوره میدم تو دست های خدا جون ….و این تمام نگرانی ها رو ازم میگیره ….
خدا را سپااااااس
در پناه حق تعالی
شیما بانو
»»
بنام خداوند بخشنده و مهربان
سلام
خدایا شکرت برای امروز زندگی ام
خدایا شکرت برای هوای ابری و زیبا
خدایا شکرت برای آیات قرآن سوره طه
خدایا شکرت برای سلامتی ام
امروز خودم را وارد چالشی جدید کردم .
از امروز میخوام تمرین سکوت انجام بدم .
وقتشه بخشی از شخصیتم رشد بدم . من نیاز دارم به این سکوت و اینکه در برابر هر چیزی
واکنشی عمل نکنم . یه مقداری خوب شدم ولی هنوز لازمه خودم را بهتر کنم .
امروز 30 آبان 1404 خودم را متعهد میکنم برای
انجام تمرین سکوت تمرین تسلیم بودن در برابر پروردگارم . خدایا هدایتگرم باش .
پیش به سوی تمرین جدید
پیش به سوی چالش جدید
پیش به سوی کنترل ذهن بیشتر
پیش به سوی توکل بیشتر
پیش به سوی معجزات بیشتر
پیش به سوی خلق بیشتر
پیش به سوی آرامش بیشتر
خدایا شکرت
خدایا شکرت
خدایا شکرت