زیبایی ها را ببینیم - صفحه 28 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

2495 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    سمانه جان صوفی گفته:
    مدت عضویت: 2229 روز

    یا لطیف، ارحم عبدک الضعیف

    سلام

    قشنگی های پیشِ چشم و قلبم در 16 مهر 1403:

    1- صدای پیشی هایی که الان میشنوم.

    2- خوابوندنِ حافظ جون در ماشین و در حال عبورِ از خیابان های باصفا و پر از درخت منطقه ی مسکونی مون، در کنارش لذت بردن از هوای بسیار عالی و ملیحِ پاییزی.

    3- صبح رفتم آزمایشگاه، آزمایش خون بدم:

    (تو دلِ هر کاری میشه یه عالمه زیبایی و نکات مثبت کشف کرد، مثل همین مورد ازمایشگاه)

    ● حافظ جون رو گذاشتم خونه مامانم.

    ● خونه مامانم نزدیک بیمارستانه، همونجا آزمایشگاه میرم همیشه. بیمارستانی که اسمشم منو یاد خدا میندازه: بیمارستان نور شهریار

    الله نور السماوات والارض

    ● خلوت بود.

    ● سریع نوبتم شد.

    ● مسیول پذیرش نوبت دهی و ازمایش خون خوش اخلاق بودن.

    ● اقای نمونه گیرِ خون، بسیار عالی خون گرفت و خوش اخلاق بود.

    ● خانم پذیرشِ نوبت، یه گیره ی صورتیِ قشنگ به موهاش زده بود.

    تحسینش کردم.

    خوشحال شد و تشکر کرد.

    ● هزینه ی آزمایشم، با بیمه محاسبه شد، الهی شکر.

    (من باور دارم خداوند مسیولِ بیمه ی ماست، چه این بیمه های رایج، چه هزینه درمانی بدون این بیمه های رایج، همه مدله خدا خودش ساپورت میکنه و من خیالم راحته.)

    ● سلام دادم به یکی از کارمندان بیمارستان، ایشونم خوش اخلاق سلام دادن.

    (آقایی که انتظاماتِ دَمِ اسانسور بود و زمان بارداری وقتی میرفتم بلوک زایمان زیاد میدیدمش، یه بار بهم گفت کجا میری گفتم بلوک، دیگه از دفعه های بعدی میشناخت و نمی پرسید.)

    من اکثرا هر جا وارد شم (مغازه، مطب، خانه، ماشین و …) سلام میدم.

    دوست دارم سلام بدم با صدای رسا و خوش اخلاق.

    ● کلِ پروسه ی رفت، برگشت، انجام نمونه ی خون شد 30 دقیقه، این برای من که بچه کوچک دارم زمانِ بسیار عالی هست.

    الهی شکرت.

    به صورت شفاهی به خدا در قالبِ ستاره قطبی گفتم که چی میخوام، بهتر از خواسته های من اجابت شد.

    4- غذا کمکیِ حافظ جون (فِرِنی) به سلامتی از دیروز شروع شد.

    الهی شکرت.

    امروز از غذا خوردنش فیلم گرفتیم.

    خیلی تجربه ی باحالیه، خوشم اومد. الهی شکرت.

    5- از خدا در مورد چیزی سوال کردم، بلافاصله نشانه شو دیدم.

    ممنونم که انقدر واضح جوابمو میدی خدا جانم.

    فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ

    الهی شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  2. -
    سمانه جان صوفی گفته:
    مدت عضویت: 2229 روز

    به نام خدا

    سلام.

    دیروز عصر تا امشب، سعدیه و مسجد نصیر الملک و باغ ارم و عمارت شاپوری رو بازدید کردیم.

    عالی بود الهی شکر.

    رقص و بازیِ نورهای رنگی تو مسجد نصیرالملک.

    و مهربونیِ آدم ها برای هم، عکس گرفتن از همدیگه.

    اجرای موسیقی زنده تو عمارت شاپوری.

    و دختر خانمی که با عشق اومد قربون صدقه ی حافظ رفت و بغلش کرد.

    تو سعدیه دیشب، مراسم میراث فرهنگی برگزار بود.

    جالب بود که ما اونجا بودیم.

    باغِ ارم که عاشقشم و همیشه عاشقش خواهم موند.

    عکس خانوادگی گرفتیم و چاپ کردیم برای یادگاری.

    از قشنگی های شیراز جا داره زیاد بگم.

    در بهترین زمان مینویسم دوباره.

    فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ

    الهی شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  3. -
    سمانه جان صوفی گفته:
    مدت عضویت: 2229 روز

    سلام.

    جمعه شب، برای جاریِ نازنینم، مینا جانم، پیام فرستاده بودم و پسر نازنینش، مانی جان رو تحسین کردم.

    صبح شنبه برام پیام های قشنگی همراه با عشق فرستاد و بسیار خوشحال شدم.

    قسمتی از پیامش که برام خوشحالی به ارمغان آورد:

    منم ممنونم که شما انقد دید قشنگی به همه چی داری و نکته سنجی و همیشه تلاش میکنی قشنگی ها رو ببینی.

    همه ی این قشنگی ها رو در مورد مانی گفتی و منو خوشحال کردی ممنونم ولی اینو بدون خودتم خیلی مامان مهربون و با احساسی هستی و مطمئن باش حافظ که انقد انرژی شاد و خوش رویی داره مطمئنا همه ی این قشنگی ها رو از خودت یاد میگیره ،روی ماهشو ببوس.

    خدایا سپاس گزارتم برای آدم های خوبی که تو زندگیم بهم هدیه دادی، میدی و خواهی داد.

    خدایا ممنونم که حالِ دلمو به طرقِ مختلف، خوب میکنی.

    با یه متن قشنگ، با یه موسیقیِ قشنگ، با یه رفتار قشنگ، با هدیه ی قشنگ، با مهربونیِ آدم ها بهم، با توجه دیگران بهم و …

    خدایا همه ی این قشنگی ها تویی.

    ممنونتم.

    فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ

    الهی شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  4. -
    سمانه جان صوفی گفته:
    مدت عضویت: 2229 روز

    سلام.

    خدایا مچکرم که تو فرکانس توجه به زیبایی ها، توجه به نکات مثبت، سپاس گزاری، حس خوب، سلامتی، آرامش هستم.

    امشب، تلنگر خوردم.

    برام نکته ی مهمی یاداوری شد.

    از خونه ی مامانم که برگشتیم، اماده ی خواب شدیم، حافظ شیر خورد و خوابید و من داشتم کامنت میخوندم از طریق ایمیلم …

    با کامنت های سعیده جانم (رضایی) شروع شد و غرق لذت شدم.

    دلم برات تنگ شده سعیده، حتما میام و برات مینویسم به وقتش، به لطفِ الله.

    بعد رسیدم به کامنت های فاطمه جانم (محرمی).

    فاطمه جانم، دخترِ سرشار از آرامش و خلوص، تولدت مبارکمون باشه نازنینم.

    فاطمه جانم برات پاسخی سرشار از عشق و حس خوب نوشتم، هم برای تبریک تولدت، هم در رابطه با هایکو های لطیفت در کانال یوتیوبت و…

    اما پرید…

    خیره ان شاالله.

    به وقتش حتما دوباره مینویسم برات.

    فاطمه جان 5 ستاره های قشنگت رو پای کامنت هام میبینم و کلی خوشحال میشم.

    ممنونم از قلبِ مهربونت.

    خوشحالم که هستی و هستم اینجا و تونستم با شما و دونه به دونه ی دوستان نازنینم در سایت، اشنا بشم و معاشرت کنیم.

    راستی تجسم کردم تلفنی با هم صحبت میکنیم.

    خیلی چسبید.

    در بهترین زمان و مکان، به وقتش، حتما میشه.

    ماچ بهت.

    بریم ادامه ی کامنت:

    داشتم کامنتها رو میخوندم، فکر کنم کامنت فاطمه جان بود که نوشته بود احساس خوب یا نتایج خوب رو به نتایج مالی گره زده بود و غافل شده از اینکه حسش خوبه…

    تلنگر شدید بود، درجا نشست روی قلبم…

    سمانه سمانه سمانه

    به هوش باش که درس و یادآوری جدید از الله داری:

    من نتایج مالی برام مهمه.

    درامد خودم و همسرم برام مهمه.

    اینکه چقدر ورودی مالی داریم، مایحتاج خونه و زندگی مون چطوری فراهم میشه و چقدر، برام مهمه.

    اینکه اوضاع مالی مون چطوری جلو میره برام مهمه…

    در کنار توجهم به قسمتِ مالی مون که طبیعیه، روزانه دارم تمرین میکنم به قشنگی ها و نکات مثبت و سپاس گزاری توجه و تمرکز کنم.

    اما امشب تلنگر خوردم که دختر

    تو هم یادت رفته و میره که اکثرا حالت خوبه، ارامش داری، شاد و شنگولی، میخندی، داری لذت میبری از خیلی چیزها…

    اونوقت گاهی فکر میکنی چیز خاصی نداری، نتیجه ی خاصی نداری، چیزی نداری که بخوای ازش حرف بزنی،

    چون قسمتِ مالی اجازه ی بهبودِ فکری رو ازت میگیره.

    نه اینطور نیست.

    من حالم خوبه.

    اوضاع حس و حالم خیلی بهتر از قبلمه.

    یه مثال بزنم.

    روزی که گذشت حافظ عسلی اینطوری دوست داشت که بچسبه به من.

    عملا آزادیِ کار کردنم، سخت شده بود.

    یه جایی واقعا کلافه و عصبی شدم.

    به هر سختی بود جلو رفتم و کار رو متوقف کردم.

    وسطش استراحت میرفتم و با حافظ بودم.

    ولی تو برگشت به کار و آشپزخونه دوباره میچسبید به پاهام.

    خلاصه هر طور که بود عبور کردم از شرایط درونیم و دراز کشیدم، برای استراحت دادن به روح و جسم و جانِ خودم، همینطور حافظم.

    ریلکس شدم.

    براش توضیح دادم احساسم چیه.

    گاهی پیش میاد ما ناراحت، عصبانی و … باشیم.

    ولی مهم اینه تو اون حال نمونیم و تلاش کنیم برای ذره ذره خارج شدن از اون حالت و …

    حال خودم خیلی بهتر شد و برگشتم به تنظیم کارخانه.

    البته که تونستم ساعت 2، تازه برم برای آشپزی:)

    و حافظ هم اروم تر شده بود.

    بهش گفتم تقصیر هیچکسی نیست، نه تو نه من، درست میشه، اشکال نداره.

    منم آدمم، تو هم عشق منی.

    خودمم سرزنش نکردم.

    چون میدونم سرزنش و احساس گناه، مثل سَم میره تو وجود ادم و آدمو نابود میکنه.

    پایان این ماجرا،به خودم گفتم سمانه جان، جانِ دلم، جانِ جانانم

    افرین

    این مدیریت ذهنت خوب بود.

    تونستی تو زمان کم برگردی به خودت و نمونی تو حس بد.

    به هر دلیلی اون حس بد ایجاد شده باشه، الان مهم نیست.

    مهم اینه بهش قدرت ندادی و جلوشو گرفتی.

    سمانه کنترل ذهن این نیست که فکر کنی اصلا و هیچوقت، حالت بد نمیشه.

    عصبی و هیجانی نمیشی.

    واکنش گرا نمیشی.

    ناراحت نمیشی و …

    خیر عزیزم.

    تو ادمی و همه ی احساساتِ انسانی رو داری و تحربه میکنی.

    کنترل ذهن یعنی اگه تو این شرایط بودی، بتونی خودت رو به سمت اسیب کمتر هدایت کنی.

    به سمت خروج از حال بد هدایت کنی.

    افرین بهت.

    اولش ناراحت شدم چرا این واکنش هارو دادم.

    بعدش رها کردم و گفتم اشکال نداره، یه هیجانی بود و بروز کرد.

    جدیدا کشف کردم از حال بد و واکنش گرا بودنم، دارم سریعتر خارج میشم و برمی گردم به تنظیمات کارخانه ام.

    و نمیمونم زیاد تو اون حال بد و تنش و اظطراب و خشم و …

    الهی شکر برای این بهبودم.

    راستی یه چیز دیگه، یعنی یه درس دیگه:

    فهمیدم انقدر به خودم نگم واکنش گرا.

    یعنی واکنش گرا بودنم رو نکوبم تو سر خودم.

    بله من هیجانی هستم و واکنش میدم.

    اما بهتر شدم.

    دارم کنترل کردنشرو تمرین میکنم.

    قرار نیست من یهو از یه ادم واکنشی تبدیل بشم به یه ادمی که اصلا واکنشی نیست.

    قراره تمرین کنم از شماره 100 تو واکنشی بودن برسم به 99، به 98 و …

    و همینطور ادامه بدم و جلو برم و بهبود بدم خودمو.

    مرسی سمانه جان که انقدر قشنگ باهام صحبت میکنی.

    بهم اهمیت میدی.

    سرزنشم نمیکنی.

    مثل دوست مهربان باهام حرف میزنی.

    خدایا میدونم این کامنت خودتی.

    دمت گرم، خیلی عشقی، خیلی مشتی هستی و با صفا.

    مرور دوباره دوره احساس لیاقت داره تاثیر قشنگ میذاره روم، الهی شکرت.

    قسمت 9 دوره هم جهت با جریان خداوند (مراقبه) رو دو شبه قبل خواب میذارم برای سه تایی مون.

    فوق العاده است.

    خواب خوب داریم.

    ارامش داریم.

    امشب هم که انقدر رزق های قشنگ دارم تو کامنت ها، یکی از برکت های همین فایل زیبای مراقبه است.

    شنیدنشم برکت داره، چه برسه به حس کردنش، درک کردنش.

    الحمدالله.

    فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ

    الهی شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  5. -
    سمانه جان صوفی گفته:
    مدت عضویت: 2229 روز

    سلام.

    روزی که گذشت چند بار به نشانه های تولد برخوردم…

    اول: تولد سعیده جان شهریاری.

    دوم: تولد فاطمه جان محرمی.

    سوم: سورپرایز تولد مامانم.

    چهارم: یاداوریِ تولد خودم از طرفِ آبجیم، سارا جانم.

    پنجم: مهمونی تولد ثمین آخر همین هفته.

    ششم: روز تولدم یعنی 28 ام، که تاریخ الانه.

    حس میکنم خدا داره واسم از همین الان کادو تولد میفرسته تا یک ماه دیگه که تولدمه.

    خب جا داره همین الان،

    خودم،

    اولین نفر،

    به خودم،

    تولدمو تبریک بگم.

    28 آبان 1366

    امسال 38 ساله میشم.

    الهی شکر.

    جمعه موهامو فرق بغل باز کردم و شانه زدم و یه زیبایی دیدم.

    یه تار موی سفید وسط اون همه موی مشکی، دلبری کردم ازم.

    ذوق کردم و به همسرم و مینا جان جاریِ عزیزم، که عین خواهرمه، و سودا جانم دختر مینا جان، نشون دادم.

    جالبه سودا جونم که کلاس اولیه امسال، پا به پای من ذوق نشون داد.

    سودا گاهی منو یادِ کودک درونِ با احساس و ذوقیِ خودم میندازه.

    بله امسال 38 ساله میشم.

    بله، نزدیک میشم به 40 سالگی.

    والا که هنوزم سنمو حس نمیکنم.

    از بس خودمو هنوز یه دختر شاد و شنگول و خوشحال میبینم.

    الهی شکر که خودمو شاد و شنگول و اهلِ ذوق کردن میبینم.

    خب سمانه جان،

    این چند سال که تولدت رو سپردی به الله،

    بهترین ها رو دریافت کردی.

    هم از لحاظ کادوهای مادی، هم معنوی.

    36 سالگی، روز تولدم و تو عکس های تولدم، حافظ جانم، تو دلم بود.

    37 سالگی، قند عسلم 6 ماهه بود.

    38 سالگی، قند عسلم 1/5 ساله است به لطف الله مهربانم.

    گاهی حس میکنم الان که 2 آبان 1/5 ساله میشه، خیلی سنش بیشتره‌.

    میگم که الهی شکر قند عسلم تو 1/5 سالگی چقدر دوستِ کوچولوی قشنگیه برام، چقدر عاشق همیم، چقدر هر بار که میبینمش قند تو دلم آب میشه که این نعمت و برکت، هدیه ی خداوند به من و همسرمه.

    نمیدونم شاید چون مامانشم انقدر عاشقشم،

    ولی یادمه وقتی حافظ تو دلم هم بود حس میکردم یه پسر به شدت توحیدی داره وارد زندگیم میشه.

    الانم شک ندارم حافظ همینه.

    جمعه، مانی جان، پسرعموی دوست داشتنیِ حافظ ازم پرسید دلیل داشته اسم حافظ رو براش انتخاب کردی زن عمو؟

    گفتم بله.

    چون خداوند بهترین حافظ هست.

    اسمشو حافظ گذاشتم، که خدا خودش همیشه حافظش باشه.

    و اسم حافظ، منو یاد خدا میندازه.

    یه آیه هم هست در موردش.

    فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ

    حافظ، یه سمانه کوچولو داخل خودش داره.

    یعنی وقتی ذوقش رو با احساس نشون میده، خودمو میبینم.

    وقتی صبح ها خوش اخلاق چشم تو چشم میشیم، میخندیم، سلام میدم بهش، خودمو تو چشم ها و لبخندش می بینم.

    وقتی میبینم مرتب و منظم وسایل رو میچینه، خودمو میبینم داخلش.

    وقتی میبینم کمکم میکنه، خودمو میبینم …

    درسته بچه مه، شاید از بیرون طبیعی به نظر برسه.

    ولی برای من گنجه.

    نعمته.

    باعث نشاطه.

    خدا حفظش کنه برامون.

    خدا همه ی بچه ها رو حفظ کنه.

    حافظ، بیمه ی الله هست.

    کجا بیمه بهتر از الله پیدا کنم برای بچه ام…

    خدایا با تمام وجود دارم میبینم هر لحظه چطور حفاظتش میکنی.

    ممنونتم بی نهایت.

    خدایا روزی بی نهایت میگم شکرت برای حافظ.

    تکراری نمیشه برام.

    بازم میگم خدایا بی نهایت شکرت برای حافظ.

    خدایا شکرت برای سمانه و فرصتی که هر روز بهش میدی تا زندگی کنه، شادی کنه، خودشو پیدا کنه و بشناسه.

    خدایا ممنونتم.

    فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ

    الهی شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
    • -
      شیدا میرزایی گفته:
      مدت عضویت: 2646 روز

      سلام به سمانه جان بسیار مهربونم

      امیدوارم یه روز عالی داشته باشی نازنینم

      خداااای من تو چه قدر مهربونی چه قدر خوش ذوقی خدا رو هزاران بار شکر که چه مادر نمونه ای هستین واقعا من مادر به مهربونی و با احساسی مثل شما خیلی کم دیدم.

      بله سمانه جانم مگه میشه امیر حافظ وقتی مادری مثل تو داره که آنقدر باایمان توحیدی و مهربونی توی همچین جوی بزرگ بشه و اون فرکانسهای نابت روش اثر نداشته باشه ؟

      من از همین جا که نمیدونم چه قدر از لحاظ مکانی ازت دورم اون انرژی مثبت و فرکانسهای عالیت رو دریافت میکنم و کلی ازت حس خوب میگیرم حالا چه برسه به خانواده ت به حافظ نازنینت که کنارته هر لحظه در آغوشته…الهی که یه آینده درخشان در انتظارش باشه…و در کنار اون و همسر عزیزتون روزهای عالی پر از اتفاقات و خاطرات خوش داشته باشین پر پناه خدای مهربان .

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  6. -
    سمانه جان صوفی گفته:
    مدت عضویت: 2229 روز

    سلام.

    الله اکبر از این جریانِ ساده و بی سر و صدای هدایت.

    عینِ بوسه ی گرمِ مادر، روی گونه های نوزادش…

    میخواستم کامنت قبلیمو ویرایش کنم، دستم خورد به چیزی و هدایت شدم به صفحه نتایج…

    حسم گفت بخون.

    نتیجه الهام عزیز از دوره هم جهت با جریان خداوند که فوق العاده بود.

    به خودم گفتم اگه هدایته که باید این دوره رو گوش بدم امروز، کدوم قسمتشو باید بشنوم؟

    جلوتر تو کامنت الهام عزیز خوندم‌‌‌‌…

    قسمت اول…

    رجوعِ مجدد به دوره.

    چرا؟

    جهتِ تقویت و یادآوریِ مومنتوم برام.

    که حالا که انقدر حست خوبه، چرخ زندگی و احوالاتت روان و نرم جلو میره، انقدر حالت با خودت و درونت خوبه، بهش مومنتوم بده، ادامه اش بده.

    خدایا شکرت برای هدایت های فراوان و قشنگت.

    مینویسم تا برای خودم، محکمتر و ماندگارتر بشه.

    فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ

    الهی شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  7. -
    سمانه جان صوفی گفته:
    مدت عضویت: 2229 روز

    سلام.

    الهی شکر که شب زود خوابیدم و صبح زود بیدار شدم.

    الهی شکر برای این رزق زیبا و ارزشمندم.

    قبلا اینطوری نبود.

    این یه تغییرِ اشکار هست برام.

    اینکه بدون ساعت بیدار شم، برام رزق قشنگیه.

    قبلا وقتی تو دوره قانون سلامتی بودم اینو تجربه کرده بودم.

    اینکه صبح بسیار زود بیدار میشدم، میرفتم پیاده روی و کلا بسیار پر انرژی روزم رو سپری میکردم.

    جزو خواسته هامه که هدایت شم به مسیر سلامتی.

    بیداریِ صبحِ زود، رزق های قشنگ دیگه ای رو هم برام آورد:

    کارهای روتین رو انجام دادم.

    ماشین لباسشویی رو روشن کردم.

    کاری داشتم در رابطه با اوریگامی (یه سفارشِ شیرین از یه دوستِ شیرین)، انجام دادم.

    فایل 13 پروژه تغییر رو موقع کار، بارها شنیدم.

    همه اینا رو خدا برام چید.

    یعنی اول بیدارم کرد.

    بعد به کلی کار رسیدگی کردم.

    قشنگیش اینه حافظ عسلی در آرامش خوابیده و من به امورات رسیدگی کردم.

    قشنگترش اینه که بعد از بیداری، هدایت شدم عکس های قشنگِ دوستانم رو ببینم و شارژ شم.

    و ستاره قطبیمو هم نوشتم و رهاش کردم.

    بلافاصله بعدش هدایت شدم به انجام یه کدومش و تیکش خورد.

    زمانی که داشتم سفارشِ اوریگامی (یکی از نشونه های قشنگِ دیروزم بود و بسیار خوشحالم بابتش، چون نشون میده مسیرم درسته، قانون ثابته و جواب میده)، رو انجام میدادم کلی فکر میومدن و میرفتن.

    کمال گرایی میومد و میرفت.

    همونجا هم گفتم سمانه مسیرت جدیده، طبیعیه نجواها بیان.

    الان وظیفه داری کنترل ذهن کنی به سمت زیبایی، نکات مثبت، امید، انگیزه.

    و از خداوند واسه سوالات و چالش هام هدایت خواستم.

    دیدم به به.

    ورودم به این مسیر داره ذهن منو بزرگتر میکنه.

    اینکه فکرهامو مدیریت کنم.

    بهبودگرایی رو آوردم و کمال گرایی رو خارج کردم.

    به احساس خوب رسیدم با خودم و افکارم و طرز فکرم.

    اگاهی ها و باورهای قوی، تو ذهنم رژه رفتن و حس منو به سمت مثبت، تقویت کردن.

    الحمدالله.

    دیروز هم برای خودم و هم برای همسرم، نشونه ی ثروت اومد، این خیلی باحاله، این یعنی تو مسیر درستیم و باید ادامه بدیم با حس خوب و تمرکز.

    خداوند دست هاشو فرستاده و میفرسته برای اجابتِ خواسته ها.

    این بهم اثبات شده و میشه هر لحظه.

    و نکته ی مهمتر:

    داره باورهای عزت نفس، احساس لیاقت، ارزشمندیم تقویت میشه.

    بابتش خیلی خوشحالم و بسیار سپاس گزار.

    چون تا یه فکر کمبود یا ترمز یا منفی میاد، بلافاصله یه باور خوب و مفید جاشو میگیره و اصلاحش میکنه.

    و فهمیدم تغییر باورِ تکاملی، همینطوری شکل میگیره.

    تو مثال های زندگی.

    من الان یه بار روش فکری مو عوض میکنم.

    دوباره بعدا یه بار دیگه روش فکری مو عوض میکنم.

    و همینطور ادامه دار میشه، تا به خودم میام میبینم چقدر ریز ریز عوض شدم و باورهای جدید پیش فرض شدن تو ذهنم.

    الحمدالله برای این همه رزقِ مادی و معنوی اونم تو ساعات اولیه امروز.

    الهی شکر برای اگاهی هایی که شنیدم و الان تو زندگیم نمودِ بیرونی پیدا کردن.

    الهی شکر حالم با درونم خوبه و خودمو پذیرفتم.

    خودمو با قوت ها و ضعف هام.

    الهی شکر گارد و سخت گیریم نسبت به خودم داره کمتر میشه.

    الهی شکر توی راحت تر حرف زدن، راحت تر پیشنهاد دادن، راحت تر درخواست دادن، نسبت به قبلِ خودم، دارم بهتر میشم.

    الحمدالله.

    فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ

    الهی شکرت

    الهی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  8. -
    سمانه جان صوفی گفته:
    مدت عضویت: 2229 روز

    سلام.

    بعد از کامنت قبلی، مسیری باز شد پیشِ چشمِ ذهنم…

    شروع کردم به حرف زدن در موردشون با همسرم.

    یه سری کشف داشتم در مورد دو چالش دیروز و امروزم.

    فهمیدم الانِ زندگیم فوق العاده هست.

    و برای بهتر شدنش، باید روی عزت نفس و احساس لیاقتم کار کنم.

    اینکه وقتی این دو تا رو تقویت کنم، صلح درونیم تقویت میشه، و لاجرم فقط کافیه پامو دراز کنم استراحت کنم از در و دیوار نعمت بیاد تو زندگیم.

    اونوقت بدون هیچ تلاش یا زور زدنی، من تو مسیر بهترین ها، زندگی میکنم، حرکت میکنم و دریافتشون میکنم.

    همون مثالِ روی دوشِ خدا بودن.

    همون مثالِ حرکت تو مسیر سرسبز و زیبا و شاد.

    وقتی صلح درون داشته باشم:

    لاجرم روابطم خوب میشه.

    لاجرم، ثروت میاد تو زندگیم به طرق مختلف و اسان.

    لاجرم، سلامتی و تناسب اندام میاد تو زندگیم.

    لاجرم، آرامش میشه روزیِ هر ثانیه ی زندگیم.

    لاجرم، حس خوب و حال خوب، روزیِ لحظات بیشتری تو زندگیم میشه.

    هر چیزی که بخوام لاجرم، وارد زندگیم میشه.

    چون من مسیر فکری و عملی مو بهبود دادم، و رفتم تو لاینی که بهترینها داخلشه.

    از کوچه ای میگذرم که گلهای قشنگ و خوشبو داره.

    وارد رستورانی میشم که بهترین و پاک ترین غذاهارو ارایه میدن.

    از مسیرهایی عبور میکنم که بهترین امنیت رو برای من دارن.

    به گردش هایی هدایت میشم که لحظات خوشی واسم فراهم میکنن.

    روی لبم خنده جاری میشه و به جز شاد بودن و حس خوب درونی، راه دیگه ای ندارم، انتخاب دیگه ای ندارم…

    الحمدالله.

    حرف زدن و دیدن زیبایی ها، مدار خودشو داره.

    نوشتن از زیبایی ها، مدار خودشو داره.

    خدایا

    تو امشب منو اوردی تو مدار درک بهتر.

    مدار صحبت از خودم و افکارم و مسیر پیش روم رو واسم شفاف و درخشان کردی.

    مچکرم برای این رزقِ شگفت‌انگیز.

    من نمیتونم روی این رزق، قیمت بذارم.

    ممنونتم.

    با خودم به صلح میرسم= آرومم= حسم خوبه= لاجرم بهترین ها میاد سر راهم.

    فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ

    الهی شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  9. -
    سمانه جان صوفی گفته:
    مدت عضویت: 2229 روز

    سلام.

    دیشب دورهمی منزل مادر بودیم با خواهرهام و خانواده هاشون.

    گفتیم، خندیدیم و شادی کردیم.

    الهی شکر برای سلامتی مادر و اینکه همه مون رو دور هم جمع کرده.

    چند تا خبر خوب شنیدم دیشب:

    یکی از عزیزانم یه عادت جدیدِ خوب رو آغاز کرده.

    امروز عقد کنون یکی از اقواممون بود.

    الهی شکرت.

    فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ

    الهی شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  10. -
    مریم مهدوی فر گفته:
    مدت عضویت: 1229 روز

    ای خدای وهابم

    بی نهایت شاکروسپاسگزارم بابت معجزاتی که لحظه لحظه امروز به لطفت در وجود و زندگیم جاری کرده بودی عاشقتم که عاشقمی

    خدایا من به هر خیری که از جانب تو برسد فقیرم و تنها نیازمند تو هستم ای وهابم الهی شکرت

    سلااامی با عششق محضر گرامیِ دوستانِ مهربونم

    خدایاشکرت بابت هدیه یک روز زیبا و بی نظیر دیگر ،هوا هوا دونفره شده و تمااااام

    خدایاشکرت بابت اون نم نم بارون قشنگت ،بارون پرخیروبرکتت و سیراب شدن زمینِ پهناورت

    خدایاشکرت بابت صبح زود بیداریم و صلاتی با عشق و دیدن روی ماه عزیزدلم و صبح بخیر و دست دادن به همدیگر با عشق و

    گفت برم نان سنگک بگیرم و آش و نان لواش برای قهوه خانه که بسلامتی رفت و برگشت

    خدایا شکرت بابت سلامتی جسم وجان و روح

    و روان مان و قدرت و توانایی در بدن فوق هوشمندمان و انجام کارهای مان باعشق به لطفت

    خدایاشکرت بابت بازدید و کارشناسیِ سه واحد آپارتمانِ در بوشهر متعلق به یکی از دوستانِ مصطفی جان برای خرید و راه‌اندازی 3دستگاه پکیج و رادیاتورهایش که به لطفت روزی مان کردی تا مصطفی جان با عشق برایش انجام دهد

    خدایاشکرت بابت مشتری تعمیر آبگرمکن که صبح روزی مان کردی

    خدایاشکرت بابت واریزی های پرخیروبرکتت

    خدایاشکرت بابت فستینگ های طولانی ام

    خدایاشکرت بابت انجام مدیتیشن عالی و انجام ورزش عضلانی ام باعشق به لطفت

    خدایا شکرت بابت رفتن به قهوه خانه پرخیروبرکتت و حسابی تروتمیز کردن و شستن و صفا دادن تا برای عصر آماده باشد و مصطفی جان که می آید کاری نداشته باشد و به مشتریانِ عزیزمان عالی تر رسیدگی کند ،

    البته هنوزنیامده و خداوند هم مشتری برای

    تعمیرات پکیج در بوشهر روزی مان کرده است

    قربونت برم روزی رسانِ بی حساب

    خدایاشکرت بابت نعمتِ آب و برق فراوان و پرخیروبرکتت

    خدایاشکرت بابت سلول به سلول داشته های مادی و معنوی مان

    خدایاشکرت بابت ناهاری که با حضور گرمت با عشق پختم ، ماهی سرخ و پلو با سبزی ماهی مخصوص بوشهری و هنوز گرسنه نیستم که نوش جان کنم و گفتم بهتر تا مصطفی جان بسلامتی تشریف بیاورد بعد در سفره پرخیروبرکتت، نوش جان کنیم

    خدایاشکرت بابت بوسیدن درخت ها و گلهای زیبایت که خیلی حس فوق‌العاده ای برام داره

    خدایاشکرت بابت نوشتن این کامنت با کلمات زیبایت که بر ذهن و قلبم جاری کردی

    خدایاشکرت بابت خواندن کامنت دوستانم و کلی بهره بردن و لذّت بردن از تجربه های زیبایشان و رزق و روزی و نعمات فراوانت در زندگیه بهشتی و توحیدی شان

    خدایاشکرت ببابت وجود این سایت مقدس و استاد گرانقدرم و مریم جانِ نازنینم و دوستانِ عزیزم

    عشق بهتون

    خدایاشکرت که لحظه لحظه زندگیم از عطر و بوی حضورت پر شده است ،زندگیم بوی تو را گرفته و من غرق در احساس عالی و آرامش و شکرگزاری هستم ،نه عجله ای ،نه دلهره ای ،نه وابستگی ،نه ترسی و نه ……

    چون تو محافظ و مراقبم هستی و

    به من آموختی به سادگی با انرژی مثبت ،

    احساس عالی و فرکانسِ مناسب، می توانم خالق لحظات بهشتی در زندگیم باشم .

    خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای: