زیبایی ها را ببینیم - صفحه 29 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

2495 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    سمانه جان صوفی گفته:
    مدت عضویت: 2230 روز

    به نام خداوندی که نزدیکه و اجابت میکنه درخواستِ درخواست کننده را.

    سلام.

    خدا رو شکر زیبایی ها و نکات مثبتم در یه روز انقدر زیاد میشه که چند بار کامنت بنویسم در ساعاتِ مختلف روز اینجا.

    ● شب رفتم پیاده روی، بسیار لذت بردم.

    هلالِ ماه رو دیدم، خیلی زیبا بود.

    هوا عالی بود.

    هدفون گوشم بود فایل توحید عملی 8 گوش دادم.

    ● من اومدم خونه، همسرم رفت دوچرخه سواری.

    خیلی قشنگه که جفتمون میریم اون ورزش و تفریحی که دوست داریم.

    گاهی هم 3 نفری میریم پیاده روی. الهی شکرت.

    ● عصر با حافظ جون خوابیدم، خدایا شکرت.

    ● همسایه مون رو دیدم موقع پیاده روی، سلام علیک کردیم.

    فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ

    الهی شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  2. -
    سمانه جان صوفی گفته:
    مدت عضویت: 2230 روز

    به نام الله

    سلام.

    قند نباتِ من، 6 ماهگیت مبارک.

    – امروز رفتیم به سلامتی واکسنشو زدیم و چکاب های لازمش رو تو مرکز بهداشت انجام دادیم.

    – ورودیِ مالیِ غیر حسابمون.

    – نهار خوشمزه و اماده مون.

    دیشب قیمه پختم، عالی شد.

    خودم نمره 20 میدم به خودم برای قیمه ام.

    – ابراز محبتِ خانم ها و دخترانِ نوجوان تو مرکز بهداشت نسبت به حافظ جون.

    – خانم مشاورم تو مرکز بهداشت رو دیدم.

    سلام و احوالپرسی کردیم.

    نسبت به حافظ جون محبت داشت.

    – برای انجام واکسن و کارهای حافظ جون، رفتیم پیش خانم موسویِ عزیز و مهربان.

    با مهربونی و خنده و بازی برای حافظ جون واکسن زد.

    – دلم میخواست یه روز با حافظ برم موسسه ی اوریگامی مون.

    هم دوستانم رو ببینم هم اونا حافظ رو ببینن.

    این خواسته ام اجابت شد، فردا ان شاالله میتونیم بریم اونجا.

    – عمو جانِ حافظ دیروز زنگ زد احوالپرسی مون.

    گفت یه جایزه برای حافظ جون گرفته.

    خوشحال شدیم.

    – عصر حافظ جون خوابید، منم تونستم بخوابم.

    الهی شکر برای نعمتِ خواب.

    خستگیم برطرف شد.

    – خدایا شکرت که حافظ جون امروز فرنی شو خورد.

    – خدایا شکرت امروز به نحوِ احسن به امورات منزل رسیدگی کردم:

    تا کردن لباسهای خشک شده و گذاشتنشون در کمد و کشو، شستن ظروف، تمیز و مرتب کردن آشپزخانه، مرتب کردن اتاق ها و پذیرایی و …

    – کامنت خوندم، الانم دارم کامنت مینویسم.

    الهی شکر.

    – تمرینِ سکوتم که برقراره و چندین بار واکنشی برخورد نکردم.

    آفرین سمانه جانم.

    – بیمه مون به آسانی عوض شد.

    من ایمان دارم این بیمه، الان برای ما بهترینه.

    چون باور دارم خداوند بیمه ی اصلیِ ماست و مابقی دستانِ خداوند هست.

    – خانم منشیِ مرکز بهداشت عوض شده بود و به جاش یه آقا اومده بود.

    خانم منشیِ قبلی خیلی جدی بود، آقای منشی جدید خوشرو بود.

    برای خانم منشیِ قبلی ارزوی خیر کردم هر جای جدیدی که رفته.

    اخرین خاطره ام ازش، خوش هست.

    ماه پیش که رفته بودیم مرکز بهداشت بهم خندیده بود، تعجب کردم چون همیشه خیلی جدی بود.

    و حالا رفته…

    از خودم خیلی مچکرم که ازش به خوبی یاد کردم و ارزوی خیر کردم براش.

    – کامنت جذابی که از فاطمه جان خوندم.

    فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ

    الهی شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  3. -
    سمانه جان صوفی گفته:
    مدت عضویت: 2230 روز

    به نام خدا، سلام.

    – حافظ جونم لالا بود، من و همسرم هم یه شامِ ساده ولی دلچسب کنار هم خوردیم.

    میخوام بگم چه غذایی خوردیم چون از برکات و نعمت هاست.

    شام، تُن ماهی با شیوید آماده کردم که با نون لواش در کنار هم، با آرامش، حال و حسِ خوب، امنیت نوشِ جان کردیم.

    غذا به من خیلی چسبید.

    اسمِ غذا لزوماً باعث لذت بخش بودنش نمیشه.

    حسِ آدمه که باعث میشه بگم چسبید بهم، به به.

    الهی شکر برای همه ی غذاهایی که هر روز نوش جان میکنیم.

    – یکی دیگه از لحظات لذت بخش برام اینه:

    وقتی چای تازه دم میکنم و با همسرم نوش جان میکنیم.

    – این اصل رو از سالها پیش با خودم داشتم:

    خوشبختی، لذت بردن از شادی های کوچکِ زندگیست.

    و هر وقت که میتونم با شادی های کوچک، خوشحال باشم، یعنی تو مسیر درستم. حالم خوبه.

    – خدایا شکرت برای خونه ی گرم، نرم، امن و باصفامون.

    صدایِ بادِ عزیزم داره میاد از بیرون.

    اینجا چند شبه دیگه حسابی سرد شده.

    – دیروز به یکی از هنرجوهای مجازیِ اوریگامی ام (صبا جان) با قلبم پیام دادم که هر وقت اومدن تهران بگن بهم، همو ببینیم.

    با اینکه ندیدمشون از نزدیک ولی هنرجومو مثل خواهر زاده ام دوست دارم، مامانشم برام عین خواهرمه.

    خیلی خیلی هنرمند، باسلیقه و با شخصیت هستن.

    احوالپرسی داریم، گپ میزنیم، عکس های حافظ و خودمو میفرستم براشون.

    کلی تبادلِ حس خوب و عشق داریم با هم.

    مامانِ قشنگش هدی جان هم بهم گفت ما هم هر وقت رفتیم بجنورد یا مشهد اطلاع بدیم بهشون.

    این از اون دیدارهاییه که قلبم میتپه براش.

    به امید اون روز.

    – سورپرایز شدم:

    ایمیلمو باز کردم، دیدم سعیده جانِ قشنگِ شهریاریِ عزیزم برگشته.

    خوشحال شدم.

    خوش برگشتی عزیز دلم.

    – دایره آبی رو دیدم، پاسخ داشتم از سمیه جان و فاطمه جان.

    بسیار خوشحال شدم.

    فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ

    الهی شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  4. -
    سمانه جان صوفی گفته:
    مدت عضویت: 2230 روز

    سلام.

    امروز بسیار خوشحال شدم از فایل جدیدی که روی سایت اومد، دانلودش کردم و شنیدم.

    امروز دو تا خواسته از خدا داشتم که چند ساعت بعد تیک خورد.

    الحمدالله.

    خدایا مچکرم برای رزق و روزی های حساب و غیر حسابمون.

    خدایا مچکرم برای دنیای تکنولوژی، که انجام کارها رو اسان کرده.

    چند شب پیش یه کاری رو غیر حضوری با اینترنت انجام دادم، امروز پاسخش اومد و بسیار کیف کردم.

    یه بسته پستی داشتم، که اونم بسیار اسان به دستم رسید.

    الحمدالله.

    دیروز ظهر مهمانی زنانه رفتیم و بسیار خوب بود، شبش هم تبدیل شد به مهمانی خانوادگی. الهی شکر.

    دیشب وقتی داشتیم میومدیم خونه مون، یکی از همسایه ها بهمون غذای نذری داد، خیلی لذت بردم از این رزق زیبا.

    یه آش نذری بسیار خوشمزه هم روزی مون شد که اونم بسیار خوشحالم کرد.

    خدایا شکرت برای همه ی نعمت هات.

    آفرین سمانه جان برای اون بهبودی که تو تغذیه ات ایجاد کردی این مدت، با حس خوب و نشاط.

    فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ

    الهی شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
    • -
      Nafis گفته:
      مدت عضویت: 1391 روز

      سلام به روی دوتاییتون که عکس دونفره انداختین(:

      بوس به روی جفتتون

      ی هویی گفتم چند وقتیه بنر سایت را ندیدم یک سر بزنم دیدم دوتا فایل اومده اما من سرگرم سریال جذاب سفر دور آمریکام و متوجه اومدنشون نشدم

      گفتم فایل آخر را ببینم

      بعد که اومدم سراغ کامنت‌های با امتیاز برتر ، تو کامنت فاطمه جان اسمتو خوندم کلی ذوق کردم .

      میدونستم دوست داری اسمت را تو کامنت بقیه دوستان ببینی

      کامنت بعدی سعیده جان بود که نوشته بود یک روز هر چی شعر عاشقانه بوده برای فاطمه جان می خونده . همش به فکرش بوده و اون ها هم متقابلا.

      دیدم منم چند روزه به فکرتم هی گفتم بیام یک سر بهت بزنم ، پس بگو دل به دل راه دارد.

      و اینجا اومدم تحسینت کنم از درسی که گرفتم از سمانه جان

      اینکه تو کار مورد علاقه خودت را کردی

      به نوشتن سپاسگزاری های روزانه خودت ادامه دادی

      اون چیزی که بهت حس خوب میداد

      با اینکه یادمه اولش ذهن میگفت چیه هر روز همان کارهای ساده هر روزه را می نویسی و برای چیزهای عادی و معمول که همه دارن سپاسگزاری می کنی اما تو ادامه دادی

      به اون کاری که حس خوب ازش می گرفتی و حالا

      اسمت تو تاپ امتیازات رفته

      منم یاد گرفتم به حسم گوش کنم و ادامه بدهم به چیزی که بهم الهام شده ؛بدون در نظر گرفتن نظر مردم و حتی اعضای سایت.

      چون ی موقع هایی ذهن میگه این چیه نوشتی فلان و فلان

      اما باید کارت را بکنی و حس قشنگت را حفظ کنی

      من که لذت می برم از خوندن شیرین کاری های حافظ

      منم با تو ذوق میکنم از کشف و بهم ریختن کشوی لوازم التحریر

      موفق و شاد باشی

      سرزنده و پر عشق

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  5. -
    سعیده خاجوئی گفته:
    مدت عضویت: 742 روز

    سلام بر رفقای توحیدی.

    الهی شکر همسرم امروز هم صبح رفت سرکار هم عصر.

    الهی شکرت که علی جانم خودش برای بیدار شدن صبح از خواب و مدرسه رفتن،ساعت گوشیش تنظیم‌میکنه.

    تازه داداشش رو هم با مهربونی بیدار میکنه.

    الهی شکر که امروز صبح از پنجره ی باز صدای گنجشکها رو شنیدم‌ و به همسرم هم گفتم.

    اونم‌گفت تو 15 ساله زن من هستی،تازه یک ساله که صدای گنجشکها رو میشنوی!

    و این یکسال و چندماه دقیقا زمان‌اشنایی من با استاده.

    یعنی من از وقتی با استاد اشنا شدم دارم صدای گنجشکها رو میشنوم!!!

    الهی شکر وقتی امروز صبح وحید جان کلاس اولیم جورابشو گم کرده بود داداشش با مهربونی،رفت یکی از جوراب های قدیمیشو واسش پیدا کرد و وحیدجانم خیلی خوشحال شد.

    الهی شکرت که بچه ها ایراد تغذیه ناسالم نمیگیرن.و دوتا ساندویچ صبحانه و میوه میبرن مدرسه.

    الهی شکرت علی جانم رفت و برگشت مدرسه کیف داداشش رو میبره.

    کیف خودش رو میندازه پشتش،کیف داداشش رو میندازه روی سینش و من از دیدن این صحنه خییییلی لذت میبرم.

    الهی شکر که امروز خواهر عزیزم سمیه جان تماس گرفت و گفت و گوی خوبی داشتیم.

    خواهرم شده دستی از دستان خداوند برای اینکه من ارشدم رو ادامه بدم.

    از وقتی نتایج ارشد اومده،مرتبا تماس میگیره و پیگیری میکنه که من ثبت نام کردم یا نه.

    حتی هزینه شهریه هم متقبل شده.

    هذا من فضل ربی.

    الهی شکرت به درخواست علی جانم اتاقش رو مرتب و جارو کردم.

    دیشب قبل خواب بهم گفت مادر یه زحمتی داشتم.

    بهم گفت مامان ایندفعه هم اتاقمو مرتب کن دیگه از این به بعد نامرتب نمیکنم.

    تازه گفت مامان جارو برقی نکش خودم میکشم اما من جارو هم زدم واسش.

    الهی شکرت برای مودب بودن بچه هام.

    برای اینکه هر درخواستی دارن مودبانه بیان میکنند.

    هرکاری براشون انجام بدم،سپاسگزاری میکنند.

    امروز رفتم نونوایی حتی یک نفر هم توی صف نبود.الهی شکر.

    خدایا شکرت امروز هم بچه هام سالم و خوشحال از مدرسه اومدن خونه و وحید جانم تا اومد، با ذوق و شوق دفترها و تمریناتی که سرکلاس انجام داده بود اورد نشونم داد.و بهم گفت مامان اینها هم خانم معلم گفته تو خونه انجام بدیم.

    خدایا شکرت به خاطر وجود دوتا بچه هام.

    خدایا اخه چقدر ازت سپاسگزاری کنم به خاطر اینکه من بدون اینکه ذره ای تلاش کنم که مدرسه نزدیک خونمون باشه خودت یه خونه برامون اجاره کردی کوچه پشتی مدرسه.

    یعنی بعد از قولنامه خونه تازه متوجه شدم که مدرسه فقط 5 دقیقه تا خونه فاصله هست!

    طوریکه زنگ های تفریح از تو خونه صدای بچه ها رو میشنوم.

    الان که دارم تایپ میکنم با دوتا پسرها نشستم حرم شاهچراغ.

    قران هم بغلمه.

    پسرم گفت نیت میکنم قران رو باز کرد ایه 107 سوره یونس اومد.

    خدایا شکرت.

    چقدر ایه امید بخشیه.

    وَإِنْ یَمْسَسْکَ اللَّهُ بِضُرٍّ فَلَا کَاشِفَ لَهُ إِلَّا هُوَ ۖ وَإِنْ یُرِدْکَ بِخَیْرٍ فَلَا رَادَّ لِفَضْلِهِ ۚ یُصِیبُ بِهِ مَنْ یَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ ۚ وَهُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ

    و اگر خدا گزند و آسیبی به تو رساند، آن را جز او برطرف کننده ای نیست، و اگر برای تو خیری خواهد فضل و احسانش را دفع کننده ای نیست؛ خیرش را به هر کس از بندگانش بخواهد می رساند و او بسیار آمرزنده و مهربان است.

    این یعنی توحید.

    یعنی تکیه نکردن به هیچکس.

    یعنی قدرت رو از بقیه گرفتن و شرک نورزیدن.

    الهی شکر توی همین شاهچراغ امشب کلی رابطه عاشقانه دیدم.

    جلو در ورودی یه دختر پسر ایستاده بودن که پسره صورت دختره رو نوازش میکرد.

    یه زن و مرد هم دست همو گرفته بودن.

    یه خانم هم دراز کشیده بود سرشو گذاشته بود رو پای همسرش.

    همسرش هم دستشو گذاشته بود روی پهلو خانمش.

    الهی شکر که شاهد عشق ورزی بودم.

    هیچ چیز در دنیا اتفاقی نیست.

    همین الانم که از شاه چراغ اومدیم بیرون توی پیاده رو یه خانم و اقا دست تو دست هم باهم میگفتن و میخندیدن.

    شنیدم اقاهه به خانومه گفت حرف تو حرف منه.فرقی نمیکنه.

    الهی شکر امشب از چایخونه شاهچراغ چایی خوردیم.اونم چندتا!

    امشب یکی از خادمها با عشق به بچه هام ابنبات داد.الهی شکر.

    امشب دیدم یه خادم اقا با عشق،ویلچر به دست توی حیاط میگرده هرکی نیاز به کمک برای جابه جایی داشته باشه بهش کمک میکنه.

    الهی صدهزار مرتبه شکرت.

    خدایا شکرت به خاطر همه چیز.

    یادمه یه روز ارزو داشتم بتونم از تو خونه خودم غروب رو تماشا کنم.

    به خاطر دیدن غروب میرفتم سر خیابون.

    الان دقیقا توی خونه جدید که یکماهه ساکن شدیم و طبقه دوم هستیم،

    غروب خورشید از پنجره اتاق و هال کاملا پیداست.

    الهی صدهزار مرتبه شکرت.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  6. -
    سمانه جان صوفی گفته:
    مدت عضویت: 2230 روز

    سلام.

    امشب رفتیم خونه ی مامانم به صورت سورپرایزی برای تولدش.

    قرار گذاشتیم همگی رفتیم اونجا با کیک و شمع و فشفشه.

    سر راه حافظ عسلی، برای مامان مریمش گل زیبا خرید.

    چقدر لذت داره بوی خوشِ داخل گلفروشی و بعد دیدن دسته گلی زیبا و باسلیقه.

    مامانم خوشحال شد، سورپرایز شد.

    عکس یادگاری گرفتیم.

    گپ زدیم، شاد شدیم از دیدن همدیگه.

    الهی شکر برای این رزق و نعمت.

    الحمدالله برای سلامتی مادرم و دور هم جمع شدنمون خونه اش.

    ان شاالله تنش سلامت باشه، چراغِ خونه اش روشن باشه همیشه.

    الهی شکر که به شادی و حال خوب دور هم جمع شدیم.

    الهی شکر که پنجشنبه هم به شادی دور هم جمع میشیم خونه ی خواهرم، به مناسبت جشن تولد و جشن قبولیِ دانشگاهِ ثمین جون، خواهر زاده ی نازنینم.

    امشب عکس های دریم بورد خواهرم رو دیدم و تحسینش کردم.

    اینکه اهلِ اقدامه.

    برای بهبود شخصیتش تلاش میکنه.

    زندگی در لحظه رو داره تمرین میکنه.

    برای خودش و ارزشمندیش تلاش میکنه.

    حالِ خوش رو میسازه برای خودش.

    اراده و همتش رو تحسین میکنم به شدت.

    فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ

    الهی شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  7. -
    سعیده خاجوئی گفته:
    مدت عضویت: 742 روز

    به نام فرمانروای جهانیان.

    خدایا تو بگو تا بنویسم.

    امروز نوبت من بود برای پاسخگویی به مشاوره های تلفنی.

    خب یه گفت و گویی بین من و کارمند مرکز شکل گرفت که برام بسیییییار جالب بود.

    صحبتها طولانی بود ولی نکته های اصلیش رو که یادم مونده برای خودم مینویسم.

    بهم گفت خانم خاجویی دادگستری یه سری زمین های شراکتی واگذار میکنه.

    بیا بخر.

    خیلی نفع داره.

    گفت زمینهای شراکتی 5 نفره.

    با مجوز ساخت 5 طبقه ی 10 واحده.

    گفتم قیمت؟

    گفت 1 میلیارد و 700.

    بعد بهم گفت نمیدونم چرا دارم این پیشنهاد رو به شما میدم؟!

    گفت اصلا به هیچکس نمیگفتم.

    گفت همینطوری یهو اومد سرزبونم!

    این برای من نشانه ای هست از نزدیک شدنم به خرید ملک شخصی.

    گفت هرچی داری از طلا و ماشین بفروش بیا اینو بخر.

    بنده خدا نمیدونست نه طلا دارم نه ماشین!خخخ

    منم بهش نگفتم که ندارم!

    گفت 1/700 میدی زمین،بعدا میدی سازنده شراکتی میسازی،یک واحد سهم خودت میشه بدون پرداخت مبلغ اضافه تری‌.

    اخرشم گفت به نظرم بیا پولات رو تبدیل به ملک کن.

    گفت هرچی پول کار کردی ملک بخر.

    خداااای من!!!

    اخه چرا این فرد فکر کرد که من اینقدر پول دارم که بخوام زمین و ملک بخرم؟

    خدایا شکرت به خاطر این نشانه ی پر رنگگگ.

    بعدش هم بهم گفت چندتا کشور خارجی رفتی؟

    گفتم هیچی!

    گفت پیشنهاد میکنم حتما بری.

    گفت اول برو ترکیه.

    بعد تاجیکستان.

    گفت 1 ماه هم توریستی برو کانادا.

    این صحبت ها اتفاقی نیستا.

    بهم گفت سوره واقعه میخونی؟

    گفتم قبلا حفظ کردم.

    اما خیلی وقته نخوندم.

    گفت هر شب بعد نماز بخون روزیت زیاد میشه.

    بهم گفت سوره مزمل بخون مشرف میشی به مکه.

    حالا کاری با باورهای این بنده خدا ندارم.

    ولی برای من نشونه های خوبین از ادامه دادن مومنتوم مثبت.

    کلی در مورد رزق و روزی حرف زدیم.

    اون عقاید خودش رو بیان کرد منم عقاید خودم رو.

    یه جمله جالب هم گفت که من امروز توی جلسه اول دوره احساس لیاقت مشابه مضمونش رو از استاد شنیدم.

    گفت دو تا همکار،یکیش حتی استعداد و توانایی خاصی هم نداره ولی کلللی مشتری داره.و جایگاه خوبی داره.

    و همکار دیگه به هزار در زده برای مشتری.

    تو دلم گفتم تفاوت در باورها و میزان احساس لیاقتشونه.

    خدایا چقدرررر نشونه اونم توی یکساعت همصحبتی.

    بهم گفت فقط ایه ایاک نعبد و ایاک نستعین رو معنیش رو بدونیم و توی زندگی بهش عمل کنیم کافیه.

    منم بهش گفتم،چه جالب.

    دقیقا منم دیشب همین جمله رو به پسرم گفتم!

    برام همزمانی جالبی بود.

    خلاصه امروز هم 20 دقیقه دیر رسیدم مرکز مشاوره ولی خدا رو شکر همکار قبلیم خانم حسینی عزیز 20 دقیقه بیشتر از موظفیشون موندن تا من برسم.

    موقع تموم شدن کارم هم چندتا نارنج از درخت حیاط مرکز مشاوره چیدم.

    الحمدلله رب العالمین.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  8. -
    سمانه جان صوفی گفته:
    مدت عضویت: 2230 روز

    سلام.

    🟠الهی شکر برای امروزم، روزی که با رزق های زیبای خدا آغاز شده.

    ممنونم که از فضلِ خودش، بهم نعمت های فراوان میده.

    🟠الهی شکر که صبح، زودتر از قبل بیدار شدم، و بلافاصله قشنگی هارو دریافت کردم.

    🟠الهی شکر برای دیدنِ زیبایی های دوستانم، تو موبایلم.

    🟠الهی شکر برای خوابِ خوب و آرومی که تجربه کردم.

    🟠الهی شکر حافظ عسلی در خوابِ ناز هست و از دیدنش کیف میکنم.

    🟠الهی شکر که خدا هر لحظه بهم یاداوری میکنه که به چی باید توجه کنم، چی رو باید بهبود بدم.

    🟠الهی شکر برای زمان و انرژی که خدا برام باز میکنه تا بنویسم و شکر گزاری کنم.

    🟠الهی شکر برای برکت های فراوانِ دوره احساس لیاقت.

    که میتونم انقدر قشنگ خودمو بشناسم و بنویسم داخلش.

    🟠الهی شکر برای کامنت هایی که دیشب خوندم، و حینِ خوندنِ کامنت خوابم برد.

    🟠الهی شکر برای استمرار و تعهد دوستانم برای حضور در سایت و کامنت نوشتن.

    این کامنت ها خیلی الهام بخش هستن.

    🟠الهی شکر برای برکتِ فراوانِ کامنت های سایت.

    🟠الهی شکر برای خوندن و شنیدن از موفقیتِ دوستانم.

    🟠الهی شکر برای کش و قوس های شیرینِ حافظ، موقع خواب.

    🟠الهی شکر برای پیام زیبا و تحسینِ همسرم برام.

    🟠الهی شکر برای سلامتیِ خودم و عزیزانم.

    فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ

    الهی شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  9. -
    سمانه جان صوفی گفته:
    مدت عضویت: 2230 روز

    سلام.

    چند وقت پیش تا الان، یه خواسته ای داشتم که براش زور زیادی زدم.

    – یه وقتی هست که من با عزت نفس درخواست میدم.

    – اما یه وقتی هست که وابسته ی رسیدن به خواسته ام میشم، بهش می‌چسبم و ازش دورتر میشم.

    چون غرور دارم، چون شرک قاطیِ خواسته ام میشه، چون خودنمایی و منم منم وارد خواسته ام میشه.

    میگم

    من

    میسازمش.

    یادم میره قبلی ها رو خدا بهم داد، چون صلح درون داشتم، چون هدفم خدایی بوده، چون هدفم بهبود الهیِ خودم بوده، چون هدفم عزت نفسِ الهی بوده…

    خوشحالم متوجهِ شرکم شدم.

    من خواستم برسم، که بگم من تونستم.

    من خیلی باحالم.

    من خیلی خفنم.

    من.

    من.

    من.

    این من گفتن ها از غرور و شرک میاد.

    سمانه برات خوشحالم که اگاه شدی به شرک وجودت.

    میدونم داری کار میکنی رو خودت.

    اما این کج فهمی ها و ایرادها هم پیدا میشه تو مسیرت.

    خوبه که خدا اگاهت میکنه به خودت.

    خدایا مرسی.

    وقتی درد و علتش مشخص شه، درمان آغاز میشه.

    سوال خوب از سمانه جان:

    سمانه میخوای به x برسی، که چی بشه؟

    چه هدفی داری از رسیدن بهش؟

    آیا واقعا خوشحالت میکنه یا از عزت نفس پایین، میخوای بهش برسی؟

    دیشب هم یه مثال دیگه رو تجربه کردم.

    به چیزی که میخواستم، نرسیدم.

    نه 100 درصد به خاطر خودش و لذت خالصی که میبرم ازش.

    نه.

    برای غرورم.

    که بگه تویی که تونستی فلان چیزو خلق کنی.

    بوی شیطان و شرک میاد از پسِ ذهنم…

    خوشحالم الان اگاه شدم.

    خدا رو شکر که اتفاقا تا الان به این دو خواسته نرسیدم.

    چون اول باید هدفم از رسیدن بهشون پاک و خالص بشه، بعد لاجرم میرسم.

    زور زدن هم نمیخواد.

    اصرار لازم نداره.

    الحمدالله.

    حالم با خودم خوبه، ارومم، برای همین حافظ به سرعت خوابید.

    و من دارم اینجا مینویسم.

    و میتونم بعدش به راحتی به لطف خدا برم سروقت دفترم و یه صحبت دلی و مفصل با خودم و خدا.

    خدایا به درگاهت اعتراف کردم.

    خوشحالم که متوجه اشتباهم شدم.

    خوشحالم تو، بزرگترین و امن ترین رفیقم هستی، که با شجاعت پیشش اعتراف میکنم شرک داشتم تو افکار و رفتارم.

    مرسی که دستمو گرفتی و میگیری،

    ممنونم که منو اوردی تو مسیر بهبود.

    اشکال نداره خطا کنم.

    اشکال اینه که بفهمم خطا کردم، ولی پُر رو باشم و برنگردم تو مسیر بهبود.

    بهت افتخار میکنم سمانه

    که پُر رو نبودی و برگشتی تو مسیر بهبود.

    عاشقتم سمانه

    با همه ی خطاهات

    و اعترافاتت

    و بازگشتِ عاشقانه ات به آغوش الله.

    قانون، قانونه.

    کامنت رو فرستادم.

    هم نقطه آبی دیدم.

    هم تایید شدن کامنتهای این صفحه رو.

    اتفاقیه که الان اینطور شد؟

    نه.

    تا وقتی منتظر بودم نشد.

    رها کردم، اومدم سراغ خودشناسی با خلوص نیت.

    حالا شد.

    بله.

    قانون، قانونه.

    فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ

    الهی شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  10. -
    سمانه جان صوفی گفته:
    مدت عضویت: 2230 روز

    سلام.

    الهی شکر بر آسان شدنم بر آسانی ها.

    الهی شکر برای تحسین ها و تشویق های دریافتی.

    الهی شکر برای جشن تولدی که خانواده ی نازنین همسرم، برام گرفتن.

    الهی شکر برای محبتشون هر سال.

    الهی شکر برای عشق نابی که از خواهر شوهر عزیزم هدیه جان و جاریِ نازنینم مینا جان، همینطور سایر عزیزان دریافت کردم.

    الهی شکر برای حالِ خوبم، شادی و نشاطِ امروزم.

    الهی شکر خواهرم سارا، باهام تماس گرفت حالمو بپرسه.

    خواهرم هم مثل خودم تلفنی نیست، و این تماسش برام یه دنیا ارزش داشت.

    فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ

    الهی شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای: