عواقب تصمیمات احساسی - صفحه 15 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1120 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    علیرضا نعمت الهی گفته:
    مدت عضویت: 840 روز

    سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان عزیز

    خدا رو سپاسگزارم از وقتی ک تونستم تلویزیون و اخبار و فیلم دیگه نبینم آرامشم بیشتر شد حدود6سال تلویزیون نداریم و بعضی وقتا اینستا میرم پستهایی میبینم ک ماشین های خارجی و پول ودلار هست نگاه میکنم ک طبق قانون توجه ب آنچه ک توجه میکنم از جنسش بیشتر ببینم و بعضی از وقتها پست‌هایی باز شد به صورت اتفاقی ک کنجکاو میشدم ببینم و باعث می‌شد کشیده بشه ک بیشتر وقت بزارم و هدایت شدم ک دیگه به فضای مجازی نرم چون ذهن برنامه ریزی میشه اگه میخوام فیلم و زیبایی و ثروت ببینم همین سایت بهترین فضایی هست ک بهم آرامش میده و باید عادت کنم به این سایت ک هر چقدر بیشتر وقتم توی این سایت بگذره اتفاقات خوب بیشتر تو زندگیم رخ میده

    چون ورودیهای ذهنتون رو اگه جلوش رو نگیریم خروجی خوبی نمیده بیرون ،ی مثال خوبی استاد عزیز توی یکی از فایل ها زدن اگه ابهویچ بخواین و هویج داخل آبمیوه گیری بندازی بهتون آب هویج میده آب انار نمیده یعنی اگه داری به کمبود توجه میکنیم و حرف می‌زنیم و با کسایی ک بشین و برخواست میکنیم و اون شروع کنه به کمبود و از بازار بد بگه و بددهن باشه و تو هم گوشی بدی و از این فرد جدا نشی میبینی ک اون توجه به کمبود خروجیش کمبود بیشتر هست بعد شروع میکنیم ک چرا اتفاقات خوب پول وثروت نمیاد تو زندگیم چون ورودی بد و کمبود میدی به ذهنت و جهان هم به اون چیزی ک سفارش دادی بهت برمیگردونه فقط تلویزیون یا فضای مجازی نیست آدمهایی ک باهاشون ارتباط داریم خیلی مهمه من دارم سعی میکنم ارتباطم رو کمتر کنم چون خیلی تاثیر میزارن

    شاد باشین در پناه خدا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  2. -
    جمال خسروی گفته:
    مدت عضویت: 1524 روز

    سلام استاد خوبم خوبی منم خوبم سپاسگذارم

    سلام بانوی زیبای خانواده همیشه سبز

    سلام دوستان خوبم

    امروز صبح با حال واحساس خوب این فایل رو دیدم حالم بهتر شد .

    ایمانم قوی شد که تمرکز من هر چه باشد اون قوی‌تر می‌شود

    ایمانم قوی‌تر شد که منم دارم کانون تمرکزم رو می‌سازم خلق میکنم

    ایمانم قوی‌تر شد که تمام لحظاتم را خودم میتوانم زیبا خلق کنم

    خدایا شکرت که درک من بالاتر وزیباتر شده

    من خیلی مثبت اندیش شدم

    من فقط هر روز با تمرین ستاره قطبی ونوشتن هرآنچه صبح میتوانم بنویسم ارام ارام این تغیرات رو خلق کردم که احساسم خوب باشد چون تمرکزم احساس خوب است .

    سپاسگذارم .

    در مسیر زندگیم با شما دوستان عزیزم بهترین خاطره ها در زندگیم رشد وخلق شده است .

    وبابت این سپاسگذارم .

    هر لحظه بیشتر درک میکنم کنترل ذهن اصل است وهمه چیز به کنترل ذهن ربط پیدا میکند ومن عاشق این قسمت کنترل ذهنم .

    وهر روز اینجا فایلی هرچند بارها دیده باشم میبینم وانگار ندیده ام واین قانون است خدایا شکرت

    سپاسگذارم

    من هدایت شدم

    من هدایت شده گانم

    من سپاسگذارم بابت همین اصل که هدایت شدم

    سپاسگذارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  3. -
    سیده مریم موسوی گفته:
    مدت عضویت: 1591 روز

    به نام خداوندزیبایی

    سلام به استادعزیزخانم شایسته ودوستان عزیز

    چه عکس فوق العاده ای روی فایله دریاچه صاف مث آیینه وآسمونودرخووخونه رومنعکس کردا وتصویربسیارزیبایی روساخته خدایاشکرت

    چقققدراین پرادایس زیباست چقدرزندگی توی این بهشت لذتبخشه.نوش جانتون.واااقعا پشتکاروصف نشدنی میخوادبرای رسیدن به همچین فرکانسی وهمچین زندگی

    منم دوس دارم زندگی کنم همچین جایی امید به خداکه هدایت بشم

    ماشالا به اندام زیبایی که ساختین وپوستتونم خیلی روشن شده

    چه لباس خوش رنگی،بارنگ طبیعت پرادایس ست کردین.

    ماشالا به خانم شایسته که نیم ساعت راه میره گوشی به دستودستاش سرحاله بخاطرعضله قوی که ساخته وچه حوصله وعشقی داره به فیلم گرفتن واستاد

    ماشالا به نفستون که نیم ساعت راه میریدوصحبت میکنید ونفستون عادیه انگار ایستادینوصحبت میکنید

    چه نکته خوبی گفتین من دیشب به این نکته رسیدم که توی شرایط عصبانیت اصلا صحبت نکنم وفقط سکوت کنم وصبح که بیدارشدم تاشما توی این فایل همین نکته روگفتین خدایاشکرت

    چه اسب زیبایی من عاشق اسبم

    احسنت به شما که هرررربار نعمتهاتونومیبینید مثل باراول ذوق میکنید این خیییلی نکته مثبتی هس واقعاتحسین برانگیزه این توانایی

    تحسین میکنم رابطه ی عاشقانتونوکه سرشارازاحترامه وهررربارازخانم شایسته تشکرمیکنید

    چه نسیم خنکی به به چه چمناودرختای خوش رنگی چه دریاچه زیبایی، این بهشت نشان ازفراوانی ثروت ونعمته اینهمه آبودرختوزمین

    ماششالا به ثروتی که ساختین ماششالا

    بسیاارزیادازتون سپاسگذارم استادعزیزم وخانم شایسته عزیزکه باعشق این فایل های بینظیرروبه ماهدیه میدید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  4. -
    سید میثم رضوی گفته:
    مدت عضویت: 2486 روز

    سلام و عرض ادب خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته بینظیر و همه دوستان گرامی

    ‌ از کسانی که از من متنفرند سپاسگزارم؛

    آنها مراقوی ترمیکنند،

    از کسانی که مرادوست دارند ممنونم؛

    آنهاقلب مرا بزرگ میکنند،

    از کسانی که مرا ترک میکنند متشکرم؛

    آنان به من می آموزندکه هیچ چیز تا ابدماندنی نیست،

     

    من هر کاری رو نتونم انجام بدم خدایی این یه کار رو خوب میتونم انجام بدم،

    البته هنوز جای کار دارم ولی از اول این صبور بودن که گاهی به تحمل هم میرسه رو خیلی تو وجودم دارم،

    مثلا در مورد صحبت کردن من به هیچ عنوان وسط حرف کسی نمی‌پرم، حتی اگر طرف داره چرت و پرت میگه سعی میکنم حرفش رو قطع نکنم و اجازه بدم کامل حرفاش رو بزنه، ولی از همون موقع میره تو بلک لیستم،

    صبر میکنم و این خیلی برام کارساز بوده،

    یادمه با پدر همسر سابقم خیلی گیر و کش داشتیم،

    تقریبا دو سال درگیر دادگاه و پاسگاه و زندان و گرفتاری بودم،

    ولی خدا شاهده یکبار من به ایشون بی ادبی یا بی احترامی نکردم و بعد از اینکه کار ما با هم تمام شد بعد از یه مدت خودش اومد و ازم حلالیت طلبید و گفت من خیلی اذییت تو رو کردم و ای کاش یبار حداقل یه فحش بهم میدادی که من الان اینقدر درد نکشم، (مثل هاپو پشیمان بود)

    یا یبار تو اتوبان اصفهان تصادف کردم و یه ماشین که مقصر هم بود اومد پایین و شروع کرد به فحش دادن و من فقط نگاش میکردم، بعد بهم حمله کرد، که مردم جلوش رو گرفتن، البته من درک میکردم که اون ماشینش داغون شده و من فقط یه خط به سپر ماشینم افتاده،(من ماشین سنگین داشتم) بعد از اینکه کارمون به پلیس و بیمه افتاد، اومد پیش من و اینقدر ازم عذر خواهی کرد که کم مونده بود دستم رو ببوسه چون خیلی بهم فحش داد

    (اونم همچو هاپو پشیمان بود)

    بچه که بودم یادمه یه حدیثی از امام علی شنیدم که میگفت من دوست داشتم گردنی مثل شتر میداشتم تا حرفی که میخوام بزنم تو این فاصله که از گردنم بالا میاد بسنجم که درسته یا نه،

    من همون موقع اینو گرفتم که میثم جان خیلی وقتا اگر حرف نزنی هیچ کس نمیگه لالی،

    من خیلی وقتا گرفتن حق و پاسخ دادن و این جور افکار رو بیخیال شدم و گذاشتم برای یه زمان دیگه،

    و‌انصافا هم خیلی وقتا از این تصمیم خودم راضی بودم،

    بقول استاد باید خودت رو خوب بشناسی تا فرق بین صبور بودن و احساس قربانی شدن و تحمل کردن رو بشناسی و تشخیص بدی که کجا آگاهانه و از روی قدرت داری صبر میکنی و کجا از روی ضعف و ترس داری تحمل میکنی و کجا رفتی تو مود قربانی شدن و بعدشم خود خوری میکنی،

    بوده زمانهایی که منم عصبانی شدم ولی اینقدر کم بوده که قشنگ یادمه،

    من موقع عصبانیت سعی میکنم موقعیت رو‌ ترک کنم،

    سعی میکنم شرایط اون آدم رو درک کنم،

    خیلی وقتا ما بخاطر نوع رانندگی افراد عصبانی میشیم،

    یا بخاطر رعایت نکردن حقوق اجتماعی مثل صف، مثل نظافت، مثل احترام به حقوق شهروندی، ممکنه که عصبانی بشیم،

    اما من همیشه سعی کردم طرف مقابلم رو درک کنم و با خودم میگنم من جای ایشون نیستم و نمیدونم چرا این رفتار رو میکنه،

    براش دعا میکنم و ازش اعراض میکنم،

    و خوب که فکر میکنم میبینم خداییش مدتهاست که من درگیر شرایطی که من رو عصبانی کنه نشدم،

    استاد، من از شما یاد گرفتم که انسان احساساتی روی آرامش و خوشبختی رو نمیبینه و این حس کنترل روی احساساتم خیلی درون من تقویت شد،

    خیلی وقتا پیش اومده که طرف با توپ پر میاد سمت من حالا یا بخاطر جای پارک، یا یه سوتفاهم

    بعد که دو کلمه باهام حرف میزنه اینقدر آتیشش میخوابه که واقعا شرمنده میشه،

    من سعی میکنم چیزی رو تو دنیا سخت نگیرم،

    اینکه همه چیز گذراست و هیچ‌ چیز ماندگار نیست خیلی باعث میشه که من نچسبم و بگذرم،

    چقدر تصمیمات عجولانه و در اوج عصبانیت باعث شده که افراد دستشون بد جور بند بشه و یه عمر پشیمانی رو دنبال خودشون بکشن، و اگر اندازه همه هاپوهای دنیام پشیمون باشن بازم چیزی تغییر نکنه،

    امیدوارم که بتونم این مسیر رو با قدرت برم جلو و هر روز یه ورژن بهتر و آرومتری رو از خودم بسازم،

    عاشقتونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  5. -
    سودا مختاری گفته:
    مدت عضویت: 2208 روز

    به نام خدای هدایتگرم به سمت خواسته هایم به سادگی و زیبایی و عزتمندانه و به صورت کاملا طبیعی و بدیهی

    سلام به استاد و مریم عزیزم و دوستان عزیز

    عواقب تصمیمات احساسی

    درباره تجربیاتی بنویس که در شرایط احساسی شدید مثل خشم، عصبانیت، ترس، ترحم و … تصمیماتی گرفتی که عواقب ناخوشایند و سنگینی برای شما داشت؟

    تو شرایط احساسی ترحم و دلسوزی من اومدم خیلی از وسایل ارزشمندی مانند لوازم خونه ،پوشاک ،مواد غذایی که کلی هزینه خریدش رو داده بودم و خودم نیاز داشتم به صورت رایگان به فردی بخشیدم که نه تنها به بهتر شدن روند زندگی اون فرد کمک نکرد بلکه توقع بیش از حد نیز در اون فرد ایجاد شد و اون وسایل رو کم وبی ارزش میدونست

    این ماجرا چه درسهایی به من داد؟ در حالی که خودم از داشته هام پر ولبریز نشدم و استفاده نکردم نباید در شرایط احساسی به کسی چیزی رو ببخشم که اون فرد آماده گی دریافت این نعمت‌ها رو نداشت و سپاس گزار نبود

    راهکار شما برای پیشگیری از تکرار آن نتیجه ناخوشایند، چه بود؟

    قوانین ثابت و سیستمی جهان رو درک کنم و طبق قوانین عمل کنم و بدونم این جهان احساسی عمل نمیکنه بنابراین هرچقدر به موضوعات، اتفاقات، انسانها ،شرایط ،خواسته ها ،قوانین خدا نگاه سیستمی داشته باشم در مدار آرامش و ثروت ونعمت قرار میگیرم

    درباره تجربیاتی بنویسید که در چنین شرایطی توانستید ذهن خود را کنترل کنید. یعنی تحت تأثیر آن احساسات لحظه ای، هیچ تصمیمی نگرفتید یا حرفی نزدید و بعدا چقدر شرایط به نفع شما پیش رفت. اما با چشم خود دیدید فرد دیگری در همان شرایط یکسان، نتوانست ذهن خود را کنترل کند و بر اساس آن احساسات تصمیماتی گرفت که بسیار از آنها ضربه خورد.

    درباره مشاجرات خانواده که خیلی از این مشاجرات به نحوی بود که اونها میخواستند ما بدون هیچ آگاهی درستی از ماجرا فقط قضاوت نادرستی داشته باشیم چرا که هر کدوم از طرفین می‌خواستند ما طرفدار اونها باشیم و حق رو به اون طرف بدیم اما ما به برکت اموزشهای این سایت متوجه شدیم که باید سکوت کنیم و به قول شما زیپ دهانمون رو بکشیم تا این ناراحتی ها و این حرفها ما رو به وسط مشاجرات نکشونه و ما رو در مدار بحث و جدال که باعث پایین اومدن مدارمون میشه قرار نده و بعد از مدتی که طرفین مشاجره آروم شدند احساس رضایت از سکوت ما داشتند و ناراضی از کسانی بودند که قضاوت کردند و حتی با اینکه اون فرد طرفدار اونها بود به عنوان آدم سو استفاده کن شناخته شده

    بنویسید در آن شرایط، چه راهکاری را برای کنترل ذهن در آن لحظه به کار بردید؟

    وقتی که درک کردم احساس بد اتفاقات بد رو به دنبال داره تصمیم گرفتم خیرت موضوع رو درک کنم و بگم الخیر فی ما وقع و شکر گزار باشم که با این آگاهی ها تغییرات درستی در من ایجاد شده که مانند گذشته رفتار نکنم و واکنشی نشون ندم

    با توجه به راهکارهای فوق، وقتی احساسات بر شما غلبه می کند، چه روشی می تواند ذهن شما را آرام کند؟

    احساس خودم رو الویت قرار دادن درک قانون احساس خوب مساوی اتفاقات خوب ،سکوت کردن ،زمان دادن به خودم تا تصمیمات درستی با دید وسیع تری بگیرم ، شنیدن فایلهای سایت به خصوص فایلهای توحیدی و از سمت نگاه انسانی و احساسی به خداوند به نگاه سیستمی خداوند حرکت کنم در اونصورت آرامش بیشتر و موفقیت‌های بیشتری دارم

    قبلا در این وضعیت، چه ایده هایی را اجرای می کردی؟

    قبل از ورود به این سایت و درک آگاهی ها با تماس‌های تلفنی مکرر در مشاجرات ،بحث کردن ،غیبت کردن ،قضاوت کردن ،انتقال حرفها به دیگران در نهایت منجر به اختلافات بیشتر می‌شدم و خودم رو مورد قضاوت دیگران قرار میدادم و در احساس بد و اتفاقات بد بیشتر قرار میگرفتم

    استاد جان سپاسگزارم برای این فایل زیبا و اینهمه تغییرات مهم و اساسی که با این آگاهی ها در من ایجاد کردید و زندگی بهتری رو تجربه میکنم عاااااشقتونم خدایا عاشقتم که عاشقمی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  6. -
    امیرحسین بابایی گفته:
    مدت عضویت: 1456 روز

    سلام‌ استاد جانم، سلام خانم شایسته عزیزم

    دمتون گرم من داشتم اون بازی رو میدیدم که کلوپ پاش گرفت ازشدت عصبانیت ومصاحبه بعدش

    دیگه رفت تو جونم این حرفا… چقدر عالی که از اتفاقات این درس هارو میگیری و به ما آموزش میدی

    قبل این صحبتا اصلا به گرفتگی پا همچین فکری نکرده بودم!

    استاد جان اولین چیزی که با پلی شدن ویدئو به ذهنم رسید میدونی چی بود؟

    قدم 6 دوره 12 قدم. اونجا که لخت شدی و وضعیت الان بدنت رو نشون دادی و تارگت گذاشتی

    Wooooooooow استاد چه بدنی ساختی ، بابا دستخوش یدونه باشی

    به هدفت رسیدی و باور منم قویتر کردی که میشود

    خب بریم سراغ موضوع این جلسه

    (عواقب تصمیم احساسی)

    من چیزهایی که به ذهنم میرسه رو اینجا یادداشت میکنم تا درس بگیرم از اشتباهاتم و به خودم یاداور بشم. کجا از سایتمون بهتر؟ اینجا جنس نوشتن فرق میکنه… هرموقع بخوام از دیدگاهای من میخونم و یادآور میشم

    استاد جانم مدتی به جرعت میتونم بگم عصبانی وناراحت نشدم‌ اصلا به لطف خدا و دوره 12 قدم‌

    اصلا انگار بین‌زمین وآسمونم از وقتی این دوره شگفت انگیز رو شروع کردم

    فقط وقتی که تصمیمات احساسی گرفتم ضربه خوردم

    مواقعی که عصبانی بودم وحرف زدم….

    مواقعی که غمگین بودم و حرف زدم

    کارهایی که وقتی خیلی شاد بودم انجام دادم

    خیلی زیاااااده الان که بهش فکرمیکنم

    خداروشکر که به این ویدئو هدایت شدم تا به شناخت بهتری ازخودم برسم

    این یکی خواسته های امروزم ازخدا در تمرین ستاره قطبی بود

    میشه گفت اون احساسی تصمیم گرفتن

    اون غمگین بودن و عصبانی بودن و بااون روش تصمیم گرفتن

    همون مسیر غیرالمغضوب الیهم هستش

    وباید دراین مواقع هم خودمون رو آروم کنیم به چیزهای مثبت توجه کنیم تا به احساس بهتری برسیم تاهدایت شویم به مسیر درست مسیر انعمت الیهم.

    در دوره12قدم کاملا توضیح دادید که وقتی عصبانی هستی ناراحتی هرایده بهت میرسه ایده شیطانیه وتورو ازمسیر دورمیکنه

    وچقدررررر زیاد این اتفاق برای خود من به شخصه افتاده

    ولی موقعی که آروم بودم و خودم کنترل کردم همه چی به بهترین شکل حل شده

    اینم قانون قرآن احساس بد=اتفاقات بد

    قانونِ وهمیشه ثابتِ

    تمام حرفای شما از قرآن و بازم من مات و مبهوت! ممنونتم استاد تمام

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  7. -
    یاسر آزادی خواه سلیمی گفته:
    مدت عضویت: 3043 روز

    به نام خدای مهربان

    سلام به استاده عزیز خانوم شایسته و دوستان هم کلاسیم

    یکی از نشانه های این چند وقتمو میخواستم بنویسم که خیلییی باعث شد مطمئن تر بشم که قانون دقیقه دقیق کار میکنه

    نزدیک به عیده نوروزه و من یه چند وقتی بود که ازنظر مالی فرکانس های مناسبی نفرستاده بودم اما حدودا دوهفته پیش که درسهای استادعباس منشو گله گلابو شروع کردم هرروز نشانه ها ی خفن تر اتفاق افتاد فقط بعد از گذشت یک هفته دیگه انگار هیچ احساس بدی سراغم نمیاد البته میخواد بیادا اما اگاهانه فهمیدم که تا بیاد بگم شیطانه و یکدفعه حالم خوب بشه و انقدر اینکارو کردم و وسواسی عمل کردم که نشانه ها بیشترو بیشتر شد

    من خیلی دنبال کار گشته بودم اما به خاطره باورهای محدود کننده ام که کار نیستو سختهو… نتونسته بودم جایی مشغول به کار بشم ،اما دقیقا 7 ماهه پیش یه تایمه خیلی کوتاهی فایلهای استادو گوش دادم ودقیقا 20 روز بعداز گوش کردن از درو دیوار بهم پیشنهاد کار میشد ،من واقعا خواسته ام این بود که اگه تو شرکت بخوام کار کنم بااااید اسون باشه و من زمانو مکانم دسته خودم باشه اما همه مسخره ام میکردن میگفتن برو خونتون بخواب همچین کاری وجود نداره

    وااای خدا چقدر تو بزرگی چقدر بخشنده ای

    یه روز که تو خونه نشسته بودم و ایمان داشتم که بالاخره یه کاره خوب برام پیدا میشه و این بار پیداشدنشو به خدا سپردم و به هیچ انسانی دیگه نه درخواست کردم نه زنگ زدم نه پرسیدم

    یه روز از جایی که فکرشم نمیکردم پسر عمم که سالی یکبار هم باهاش تلفنی حرف نمیزدم بهم زنگ زد ،گفت من تو یه شرکت آبمیوه کار میکنم ونیرویه شهره کرجش داره میره دوستداری بیای؟اولش گفتم نه چون شیطان میومد تو ذهنمو میگفت کارگری شرکت سخته بعد رو کردم به خدا گفتم،خدایااا من گفتم یه کاری که زمنو مکانش خوب باشه دسته خودم باشه نه اینکه برم بار ابمیوه خالی کنم،زنگ زدم به پسر عممو گفتم نه نمیام گفت چرا؟گفتم سختهو باربریه حتما ،گفت چی میگی باربری کجا بود ،تو اصلا نه تو شرکتی نه تو کارخونه گفتم پس کجام باید چیکار کنم،گفت میری دمه دره مغازه ها از قفسه هایی که ابمیوه چیدن عکس میگیری میفرستی و اگه نا مرتب بودن مرتبش میکنی ،گفتم ویزیتوری؟یعنی باید چیزیم بفروشم چک بگیرمو اینچیرا گفت نه بابااا تو فقط عکس میگیری میفرستی تو تلگرام زمانو مکانشم دسته خودته که کی بری بیای کسیم بالا سرت نیست حقوقشم از کارمندی های دیگه بیشتره

    وااای خدا من موندم گفتم مگه میشه انقدر راحت مگه میشه انقدر خووب که پوله خوب بگیری کاره اسون انجام بدی زمانشو مکانشم دسته خودت باشه نیاز نباشه 5صبح بری تو تاریکی سره کار تو تاریکیم بیای نیاز نباشه بری یه جای خاص حضور بزنی …

    یاده اون جمله شعر پروین اعتصامی که استاد میگفت افتادم ،گندمم را ریختی تا زر دهی

    همون شعر که میگفت من به مردم داشتم روی نیاز گرچه روزوشب دره حق بود باز

    رفتم سره کار ،بماند که دوباره از مسیر دور شدم به خاطره باورهای محدود کننده خودم ،اما دوهفته پیش که شروع کردم و نزدیکه عید از همکارا پرسیدم عیدی چه طور میدن حقوق پایان سال چه طوریه … گفتن تو که نصفه سال استخدام بودی کم میدنو نمیدنو مسخره میکردن اما من ایمان داشتم که خداوند دسته منو رها نخواهد کرد

    به خودم گفتم این دوهفته عالیییی کار کردی و دیگه ام تعهد دادی تا ابد رو باورهات کار کنی پس احساست خوب باشه خدا از این راه نده از راه دیگه میده

    تا اینکه روز پرداخت حقوقو عیدیو مرخصی های نرفتهو…فرا رسید ،همه منتظره پیامک حقوق بودنو با منم که صحبت میکردن یه حالت دل رحمی داشتن که تو چیزی نمیگیریو ….

    نه تنها حقوقمو کامله کامله وحتی بیشتر از خیلیا دیگه ریخته شد بلکه عیدی کاملو خوب گرفتم،بابت مرخصی های نرفتم کلییی برام پول ریخته شد و وقتی به بقیه گفتم همه مونده بودن که چه طوری تو کامل گرفتی ،ههههه میگفتن حتما تو شرکت پارتی داری منم تو دلم میگفتم بله که پارتی دارم اسمش خداست ،همون خدایی که وقتی فقط رو خودش حساب کردم هوامو داشتو داره

    همون خدایی که هرگز دیر نمیکنه هرگز نمیخوابه همون خدایی که قبل از اینکه من تو شرکت باشم اونجا بود همون خدایی که دلهارو برام نرم میکنه ادمارو جلو رام قرار میده تا به هدفم برسم همون خدایی که به یک مورچه در دله خاااک و به یک پرنده تو اسمون روزی میرسونه…

    خدایا شکرت بینهایت شکرت

    به خودم تعهد میدم تا ابد رو خودم کار میکنم رو باورهام کناره این همه هم کلاسیه خفن

    به خودم قول میدم بترکونم از این بیشتر از این بهتر

    به خودم قول میدم کسبو کاره خودمو راه اندازی کنم ثروت بسازم

    استاده عزیزم آگاهی هایی که رایگان تو سایت گذاشتید هر کدومش یک فایل پولیه میلیاردیه دمت گررم

    شکرررت خداجووونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
    • -
      زینب گفته:
      مدت عضویت: 1671 روز

      سلام دوست عزیز

      این فایل نشانه امروز من بود و من داشتم کامنت هارو میخوندم که چشمم افتاد به کامنت شما

      دقیقا از زبان شما چیزی رو شنیدم که بهش نیاز داشتم و چقدررر بیشتر باید روی این قضیه کار کنم

      اینجای حرفتون که گفتید

      وقتی به بقیه گفتم همه مونده بودن که چه طوری تو کامل گرفتی ،ههههه میگفتن حتما تو شرکت پارتی داری منم تو دلم میگفتم بله که پارتی دارم اسمش خداست ،همون خدایی که وقتی فقط رو خودش حساب کردم هوامو داشتو داره همون خدایی که هرگز دیر نمیکنه هرگز نمیخوابه همون خدایی که قبل از اینکه من تو شرکت باشم اونجا بود همون خدایی که دلهارو برام نرم میکنه ادمارو جلو رام قرار میده تا به هدفم برسم همون خدایی که به یک مورچه در دله خاااک و به یک پرنده تو اسمون روزی میرسونه…

      خدایا شکرت.ممنون از کامنت زیبای شما

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        یاسر آزادی خواه سلیمی گفته:
        مدت عضویت: 3043 روز

        سلامو درود خدا بر شما

        خداروشکر میکنم که کامنتم تاثیر گذار بوده

        انشالله هرجا هستید پر از برکتو انرژی باشید و سالی پر از ثروت و اتفاقات عالی را برای شما و هم فرکانسیهای عزیز ارزومندم

        خدا وقتی نخواهد عمر دنیا سر نخواهد شد

        گلوی خشک صحرایی به باران تر نخواهد شد

        و تا وقتی نخواهد برگی از کاجی نمی افتد

        و باغی از هجوم داس ها پر پر نخواهد شد

        خدا وقتی نخواهد دانه ای کوچکتر از باران

        گلی بالا رونده مثل نیلوفر نخواهد شد

        و کرم کوچکی پروانه ای زیبا و کوهی سخت

        عقیق و شیشه و آیینه و مرمر نخواهد شد

        خدا وقتی بخواهد نا ممکن میشود ممکن

        هر چه بیشتر میخواهی میدهد باز هم بدان که او

        ناراحت نخواهد شد

        با ارزوی سلامتی خداروشکر بابت این لحظه

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
        • -
          الهام رمضانی گفته:
          مدت عضویت: 1712 روز

          سلام یاسر جان

          پسر خوش فرکانس با جذب های فوق العاده

          از خوندن کامنتت لذت بردم

          حال خوبت تا اینجا تو قلبم امد و الان که این شعر زیبا رو خواندم

          یاسر جان انگار همه چی درسته واقعا واقعا اصل توحیده اصل باور های درست نسبت به خداونده

          عزیزم واقعا تحسینت میکنم کارت عالیه همین طور عالی ادامه بده و همراه خدا باش

          دمت گرم گل پسر

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  8. -
    مصطفی افشار گفته:
    مدت عضویت: 1329 روز

    سلام استاد جان

    این فایل دقیقا هدایتی بسمتم اومد امروز نشانه ام‌رو زدم ولی حسم‌ گفت ی فایل دیگه رو باید اینجا باز کنی رفتم‌پایین‌صفحه دیدم

    نوشته عواقب‌‌تصمیات احساسی گفتم خودشه این نشانه منه و بازش کردم و الان‌‌3 باره که دارم گوشش میدم

    و ربطش ب من این‌ بود که پری روز ذهنم‌ اشفته بود و هی نویز وارد میکرد و نمیشد که ارومش کنم تا شب ادامه داشت

    دیگه دیدم نه با نوشتن‌و حرف‌زدن با خودم و نکات مثبت و مرور کردن هم‌حواب نمیده و داره میبافه برای خودش حتی نگاشم‌ میکردم باز میگفت هی نجوا هارو

    ولی دیدم با کلام‌خوش ب راه نمیاد گفتم باشه اینجوری که نمیشه من ادم توی احساس بد بمون نیستم‌دقیقا اینارو داشتم میگفتم‌ب ذهنم

    من ادم‌توی احساس بد بمون نیستم راه نمیایی باشه گفتم‌ چارش آب یخه اونم‌ساعت 11 12 شب هوا هم یخ‌ دیگه تا بخاد بگه نه و اینا من توی حموم بودم حمومم سرد آب سرد یخ توی یک ظرفی مونده بود از یخ سرد تر شده بود

    وارد حموم شدم دیدم ذهنم میگه نکنیا با ی لحن مظلومانه بعد میخاست نزاره اب بریزم رو بدنم تق آب یخ رو چند بار خالی کردم رو بدنم

    همون لحضه ذهنم کلا ساکت شد کلا خاموش شد تازه من تونستم ببینم کی مدیره ارامش چیه واقعا صحنه عجیبی بود بعدش اومدم

    دیدم دارم میلرزم‌تو رختخواب بودم بعد انقدر مسلط شده بودم ب ذهنم‌ گفتم ببین ادا در نیار لرز و اینا رو بزار کنار

    اخه بعد ریختن آب سرد رفتم همون‌جوری با ی شرط تو حیاط‌ سرویس و اصلا احساس نمیکردم‌ سرمارو گفتم ببین هیسسس ساکت نباید بلرزی باورتون میشه اجازه ندادم بلرزم و نلرزیدم اینم ی حس مثبت و اعتماد بنفس شد از این آب یخه و انجامش

    بعدش شروع ب نوشتن که‌کردم خیلی چیزای خوبی نوشتم اگاهیی های خوبی نوشتم حتی همون موضوعتی که باهاشون احساسم بد کرده بود رو جوری رفتم تو دلشون نوشتمشون و براشون منطق اوردم اصلا بی نظیر

    و بیشتر اوقات با نوشتن و برگشتن ب لحضه من ب ارامش میرسم نوشتن زیبای ها تجربهای زیبا گل پرنده درخت همچی هر چیزیی که بچشمم زیبا بیاد صفت ی ادم باشه لباسش باشه

    و زیاد احساسی عمل نمیکنم سعی میکنم که خوب رفتار کنم ولی خب ادمیم دیگه ولی نسبت ب گذشته خیلیییی بهتر شدم خیلییییی

    قبلا یکی میگفت بالا چشت ابروعه من ناراحت میشدم و سریع حالم بد میشد و بخودم میگرفتم حالا طرف سوال میپرسید من میگفتم این منظور داره ربطش میدادم ب خودم

    ولی عکس العملی نشون نمیدادم چون میترسیدم از عواقبش بخاطر همین هیچ موقع وارد بحث و دعوا رو کم کنی نمیشدم بقولی رد میکردم چون باور هام اشتباه بودن اعتماد بنفسم و اعمالم و نتایجم باعث اون مدار شده بود

    ولی یبار ی یکی س سوال پرسید از من خب من دوست نداشتم راجبش حرفی زده بشه بعد چن نفر هم پیشم بودن برگشتم ب طرف گفتم شما گوه خوری و طرف دیگه هیچ حرفی نزد ولی به خودم افتخار کردم که تونستم اینکارو بکنم چون دیگه شده بود پترن الگو تکرار میشد خورد ب این بنده خدا خشم اژدها

    استاد جهان و ادمها خیلیی با من راه اومدن نمیدونم واقعا حتما لطف خداست ولی من باید روی خودم‌ خیلی کار کنم تا بخشنده بشم درک‌کنم‌‌‌ جایگاه انسان رو ارزشش رو صبر رو سکوت رو

    تفاوت من مسبت به گذشنه اینه که قبلا من اصلا نمیدونستم میشه ذهنو کنترلش کرد بدون مثلا سیگار مشروب یا رفیق بازی ولی همه اینا هم من توش افراطی عمل میکردم و از همشم زربه خوردم و بجای اینکه اونا بشن مرهم میشدن درد

    ولی شکر خدا من 3 ساله که اگر ناراحت شدم خودم فهمیدم و خودم خودمم برگردوندم خودمو ب حالت مثبت و خوب

    سه و نیم ساله لب ب سیگار که تفریحی میکشیدم نزدم یعنی مهمون بیاد خونمون من نیستم دیگه خونه اگه سیگاری باشه میگم برای احترام ب خودم باید پاشم برم میرم طبیعت بیرون تا اون شخص بره من بر میگردم خونه

    یا مشروب که من اصلا ازش لذت نمبردم گاهی اوقات پیشد میخوردیم اونم کلا 4 یا پنج ساله ندیدمش از نزدیک

    و خودمم و خدای خودم و این سایت

    تنهایی میرم همجا دنبال پایه نیستم قبلا تو کوچه بودم زنگ میزدم دوستم بیاد پیشم

    الان هیچ احساس تنهایی نمیکنم هر جا برم سعی میکنم یچزی یاد بگیرم زیبایی هارو ببینم

    و خداوند هم با ادماش اتفاقات خوب با منه و همجا بهم چیزی یاد میده برای رشد

    شما استاد عزیزم رو بهم معرفی کرد دوستون دارم استاد ان شاالله با نتایج مالیم بیام و بنوییسم و براتون فایل بفرستم و بیام فلوریدا دیدن شما و خانم‌شایسته عزیز با خدایی که بهم معرفی کردین خدایی که خودش از تاریکی وقتی صداش زدم بیرونم اورده

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  9. -
    هادی قره قانی گفته:
    مدت عضویت: 2155 روز

    به نام خدای بخشنده و مهربان

    واقعا چه حس بی نظیریه که با امید فایل جدید از خواب بیدار بشی و اولین کاری که می‌کنی بری توی سایت و ببینی یک آگاهی دیگه که منتظرشی با عنوان «عواقب تصمیمات احساسی» اومده باشه.

    قبل اینکه بخوام شروع به نوشتن کنم اول از همه بهتون بابت سبک جدیدی که موقع فیلمبرداری پیاده روی هم میکنید تبریک میگم چون خیلی جذاب تر میشه فایل ها و با یک تیر چند نشون میزنید، هم پیاده روی، هم صحبت و هم اینکه ما بیشتر پرادایس زیبا رو میبینیم. البته کار خانم شایسته عزیز سخت تر شده که البته قطعا از کاری که انجام میدن لذت میبرن.

    استاد عزیزم من شخص بسیار خونسرد و آرام هستم که بخشی از اون از اول با من بوده و بخش مهمی از اون رو هم خودم تقویت کردم. آنقدر آرام که برای همه این ویژگی جالب هست و همیشه بهم میگن و تحسینش می کنند.

    این آرامش که البته نتیجه کنترل احساسات آگاهانه هست، در همه جنبه های زندگیم تاثیرات فوق العاده ای داشته. از جنبه های مالی گرفته تا روابط، خداروشکر نتایج خوبی برام داشته.

    اما در رابطه با سوالتون.

    در مواقعی که من با احساسات شدید که حالا عصبانیت، ترس و هر احساس بدی هست، با خودم میگم « هادی، آروم باش هیچ چیز نباید تو رو بهم بریزه و باعث احساس بد بشه» و این احساس بد تا چند ساعت دیگ هیچ خبری ازش نیست، فقط الان آروم باش.

    روش دیگه ای که من در مواقعی که در گفتگویی عصبانی هستم انجام میدم «سکوت» هست. سکوت یعنی کظم غیظ، سکوت یعنی، می‌تونستم جوابتو بدم ولی چون برا خودم ارزش قائلم جواب نمی دم و کل کل نمی کنم.چرا؟

    چون از نتیجه خبر دارم و یقین دارم که احساسات بد= اتفاقات بد هست.

    همین آگاهی از این اهرم قوی و کاربردی رنج و لذت، باعث میشه آدم بتونه با توجه به شناخت عواقبش بهتر تصمیم بگیره.

    روش دیگه ای که من در این مواقع انجامش میدم و خودتون هم اشاره کردین پیاده روی در پارک و طبیعت هست. چون باعث میشه با خودم تو تنهایی بیشتر فکر کنم و کم‌کم آروم بشم و بعد زیبایی ها رو ببینم و موقع برگشتن به خونه دیگه خبری از اون احساس بده نباشه.

    و اما یکی از بهترین روش ها برای من در این مواقع انجام میدم، اومدن به سایت بی نظیر عباسمنش و خواندن کامنت های دوستان هست که واقعا عالیه و باعث میشه آدم از نتایجشون و صحبت هاشون انگیزه بگیره و به کل اون احساس بد قبل رو فراموش کنه.

    استاد عزیزم به قول خودتون وقتی آدم آگاهانه مسایلشو حل می‌کنه و خودشو کنترل می‌کنه اون اتفاقات بد قبل دیگه خیلی کمتر براش میفته. من از وقتی که احساسات خودمو کنترل می کنم واقعا به ندرت برام پیش اومده که تصمیم احساسی بگیرم و از عواقبش پشیمون بشم. و الان هم واقعا هر چی فکر میکنم یادم نمیاد تا بخوام مثالی بزنم.

    تو جایی که اکثریت افراد دلهره و استرس بالا و پایین شدن قیمتا رو دارن و ازش حرف میزنم و البته منم ی زمانی داشتم، الان دیگه مثل قبل نیست و واقعا بالا پایین شدن قیمت دلار و ماشین و … احساس ترس و دلهره برام بی معنی شده و خیلی کمتر درگیرش میشم.

    استاد عزیزم هر چی جلوتر میرم و شرایط خودمو میبینم و به نتایجی که رسیدمم دلیلش اون چیزایی بوده که گفتین و من گوش کردم و مهمتر از اون عمل کردم بهش و چیزایی که نرسیدم بهش همون هایی هست که من عمل نکردم.

    اگر آنقدر تاکید کردین اخبار نبینید، با آدمای منفی هم کلام نشید الان میبینم چقدر آرامش ذهنیم رو مدیون شما. و عمل به آموزه های شما هستم.

    استاد عزیزم، مدت حدود یک ماه هست که شروع کردم به نوشتن کامنت و این نوشتن چقدر باعث شده تا نقاط قوت خودم رو بهتر بشناسم. چرا؟ چون موقع نوشتن، فکر می کنم و به یاد میارم و مینویسم .

    پیشنهاد میکنم این کار رو انجام بدین و هر کس که میگه سخته نوشتن برام و نمیتونم بنویسم و واقعا چیزی برای نوشتن ندارم، باید بگم شروع به نوشتن کنید کم کم هدایت میشید و مینویسید.

    خوشحالم که شروع به نوشتن کردم و احساس بسیار خوبی از این کار دارم.

    ممنون از شما که صبح بهاری رو با این فایل برام بهاری تر کردین.

    از شما دوستان عزیزم هم که با کامنت های قشنگتون تو سایت که باعث دلگرمی و انگیزه می‌شید، بی نهایت سپاسگزارم.

    از خداوند، آرامش ثروت و سلامتی برای همتون آرزومندم.

    در پناه حق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  10. -
    شاهین حسن زاده گفته:
    مدت عضویت: 1623 روز

    سلام خدمت استاد عزیز وخوش اندام ومریم خانم شایسته نازنین

    وهمه ی هم فرکانسی های عزیز ودوست داشتنی

    سپاسگذارم استاد که همیشه فعال هستید و فایل رو سایت می‌ذارید

    امروز صبح طبق معمول که سایت رو باز کردم دیدم فایل جدید اومده و خواستم قبل از شروع کار این فایل رو گوش کنم

    منم اون بازی رو دیدم وکلوپ رو دیدم که با این سرعت رفت سراغ داور چهارم اما متوجه مسدومیتش نشدم چون مصاحبه اش رو نگاه نکردم

    ازاونجا که به فوتبال علاقه خاصی دارم یادمه از یازده سالگی من عاشق فوتبال شدم اونم وقتی که مسی رو دیدم باشماره 19بارسلونا بازی میکرد همیشه پیگیرش بودم و همیشه برام سوال بود که این آدم چرا همش جایه درستیه تو زمین داره قدم میزنه یهو یه توپ میاد وگلش می‌کنه تویه باز ی یادمه الکلاسیکو بود 5بر2بارسلونا جلو بود اگه دقیق یادم باشه ؛پپه وراموس اونقدر مسی رو زده بودند که نزدیک بود مسدوم بشه اما حتی یه لحظه هم عصبانی نشد و واکنش نشان نداد

    من طرفدار شدید بارسلونا هستم اما اخیرا تو این بازی ها خیلی به انجلوتی مربی رئال دقت میکردم از اونجا که داره چند ساله خوب نتیجه میگیره می‌دیدم هیچ وقت اعتراض نمیکنه همیشه آرومه حتی وقتی عقبن و وقتی جلو هستن باز آرومه

    تو یه بازی عقب بودن وکامبک زدن کامبک های رئال معروفه از وقتی انجلوتی مربی این باشگاه شده دقت میکردم وقتی دو یا سه گل عقب بودند یا جلو بود این آدم هیچ واکنشی نشون نمی‌داد وکاملا خونسرد بود و تصمیمات درستی می‌گرفت وکامبک میزدن به نظر من آدم تو آرامش داشتن وخونسرد بودن می‌تونه تصمیمات درستی بگیره تو حالت هیجان و احساسات منفی تصمیمات همیشه اشتباهه

    خب قبل اینکه من رو خودم کار کنم وبا استاد عزیز آشنا بشم تصمیمات بسیار بدی تو زندگیم گرفتم خب چوبشم خوردم چون تصمیماتم تو حالت ترس ترس از کمبود هیجانات ناشی از غلیان احساساتم تو لحظات خوشی قول های الکی وغیره که بعداً هم برام دردسر شده وهنوزم که هنوزه دارم نتایج حاصل از اون تصمیمات اشتباه رو تو زندگیم میبینم و دارم حلشون میکنم

    اما از وقتی که با استاد آشنا شدم هروقت هیجان زده میشم خودمو آروم میکنم معمولا توی کار وقتی یه مشتری یا چند تا مشتری بهم میخوره واینو فرصت عالی میبینم ذهنم فورا نتایج خرید اون مشتری هارو برام تو آینده تجسم می‌کنه ومنو هیجان زده می‌کنه که طمع کنم وعجله کنم و تصمیمات اشتباه بگیرم چون فک میکنه که همین یه فرصته اما الان که یاد گرفتم قانون رو فورا کنترلش میکنم و میگم برای من همیشه مشتری هست فرصت هست من کار خودمو انجام میدم وتمرکزمو از روی اون مشتری ها برمی‌داریم ومیذارم روی خواستم ونمیذارم که شرک بورزم وعجله کنم و تصمیمات درست تری جهت ارائه خدمات به مشتری داشته باشم از روی باور به فراوانی نه ترس

    قبلاً خیلی عصبی میشدم اما از وقتی با استاد آشنا شدم هر وقت برخوردی از کسی میبینم که بر خلاف میل من باشه سریع به خودم میگم تو چه فرکانسی فرستادی که این برخورد باهات شده و میپذیرم که خودمم وکنترلش میکنم وعصبانیت وخشمم رو کنترل میکنم و تصمیم نمی‌گیرم

    عید که شهرستان بودم از اونجا که مدام من روخودم کار میکنم وخیلی چیزارو تغییر دادم تو وجود خودم بعضی حرف ها و اخلاقیات خانواده م اذیتم میکرد وذهنمم واکنش نشون میداد که بیشتر کنترلش میکردم که تو یه موردش عصبانی شدم وبا مادرم حرفم شد وداد زدم که کلا 10ثانیه بیشترم طول نکشید اما بعدش خیلی نارحت شدم اما وقتی تویه متن از استاد خوندم که خودم همچین خانواده ای رو انتخاب کردم دیگه سعی میکنم که اون یذره عصبانیتم دیگه نداشته باشم و تصمیمات درستی در جهت ارتباطات با خانواده ام بگیرم

    وقتی آب آرام باشه و هیچ برخوردی نداشته باشه وتمیز و عاری از هر نوع آلودگی باشه میتونی تصویر منعکس شده خودتو توش ببینی اما وقتی مطلاتم وناارام ویا آلوده باشه نمیشه دید

    تصمیمات درست زمان های گرفته میشه که ما احساساتی عمل نکنیم چه تو زمان هیجانات چه زمان های که احساسات بر ما غلبه کرده

    مثل فیلم جنگجوی درون که به پسره میگه تو کنترل روی اتفاقی که برات افتاد نداشتی واین باعث شد که تصمیمات نادرستی بگیری

    یا به قول آیه قرآن که میگه (فریاد نزن که بلندترین صداها صدای خران است )

    امیدوارم شاد سلامت و ثروتمند باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای: