عواقب تصمیمات احساسی - صفحه 18 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1120 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    ابراهیم گفته:
    مدت عضویت: 1647 روز

    به نام خداوند احساس خوب

    سلام خدمت استاد خوش تیپ و زیبایم،چقدر تیشرت قشنگی تن کردید،چقدر کلامتان شیواست،چقدر جای قشنگی فایل تهیه کردید،چقدر تحسین دارید بابت پایبندی به قانون،خدای من الان چقدر تناسب اندامتان با گذشته فرق کرده ،استاد حرف میزنید و قبل از حرف عمل میکنید ،این شما رو متمایز کرده و من افتخار میکنم شاگرد مکتب استاد عباس منش هستم.

    احساس خوب مساوی اتفاقات خوب

    حال اگر در حد حرف بماند که هیچ ولی اگر تبدیل به عمل شود ،فقط عمل به همین نکته بس است تا انقلابی از درون در ما رخ دهد،انقلابی که به حضور و ثبات صاحب اصلی ما در ذهن میشود،انقلاب برتری قلب

    این همه چیز است یعنی اگر ما احساس خوب داشته باشیم غنی هستیم و به فطرت خود نزدیک و نزدیک تر می‌شویم، یعنی سلامت تر،ثروتمند تر،آرام تر شادتر،دوست داشتنی تر ،با اعتماد به نفس تر و…..می‌شویم

    خدایا شکرت

    از یک طرف کنترل ورودی داشته باشیم و از طرفی دیگر ورودی های خوب بدهیم تا احساس خوب بگیریم ،خدای من احساس خوب همه چیز است .تا زمانی که در ریل روحمان هستیم قطار احساس خوب درست و طبیعی طی مسیر میکند،سیر جاده جنگلی زیبا و رویایی که از قبل همه چیز برای ما آماده است و مقصد هم بهشت است

    خدای من چقدر ثابت بودن قانون خوبه ،چقدر ما خوشبختیم که استاد رو داریم و چقدر خوشبختیم تو این سایت وقت میگذرونیم ،خدایا همه چیز تویی و تو ما رو هدایت کردی و میکنی،شکرگزاریم

    استاد عزیزم صمیمانه ازتون سپاسگزارم و بهترین نعمت‌ها رو براتون آرزو دارم

    خدایا شکررررررررت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  2. -
    سـعـیـد گفته:
    مدت عضویت: 874 روز

    به نام خداوند جان آفرین

    سلام به همه عزیزان

    یکی از فایل های بی نهایت ارزشمند استاد که با عمل بهش نه یه پله که صد پله جلو میوفتیم . واقعا نمیشه روش ارزش گذاشت. خداروشکر و ممنونم از استاد عزیزم

    مهمترین نکته قبل از ورد به بحث اینکه که من باید خودم را بشناسم و اون نقاظ ضعف که ازش ضربه خوردم را در بیارم و براش تصمیم گیری کنم . من باید خودمو بشناسم که چه رفتارهایی دارم و از کجا نشات گرفته.

    خیلی از افراد با سوء استفاده و تحریک احساس افراد ذهن طرف را به دست میگیرن و در نهایت شخص بسیار ضرر میکنه و چند نمونه مثال دارم

    مثال یک همین شرکت های هرمی که با ترفند اینه که پدرت و مادرت میتونن خوشبخت بشن و از فقر و فلاکت دربیان و پیش کشیدن ارزوها خصوصا خانواده شخص .طرف رو تحت تاثیر قرار میدن و شخص وارد میشه و شکست میخوره

    یا معمولا اخر سال که برخی معاملاتی ها از یه طرف به خریدار میگن که این خونه چندتا مشتری داره و میخواد معامله بشه و از یه طرف به فروشنده میگن بفروش که خریدار نیست و افراد رو تحت تاثییر قرار میدن

    یا دانش اموزان یا افراد رو تحت تاثیر باورهای مذهبی و دلسوزانه قرار میدن و ازشون کار میکشن و کلا ذهن شخص رو در اختیار میگیرن

    یا طرف تحت تاثیر رفقاش سیگار میکشه و کم کم به خاطر جوی که توش هست و کم نیاوردن هرکاری بقیه بگن انجام میده

    یا اینکه فروشگاهایی که تخفیف اجناس میزنن و یا برای رد کردن اجناس یا هر ترفندی تخفیف و تبلیغ میزارن و افراد حس کمبودشون تحریک میشه و میرن کلی خرید میکنن. مثلا من چندماه پیش سرشار از احساس رفتم 6 میلیون در شرایط مالی ناجالب وسایل خریدم اونم چون از بقیه جاها ارزون تر بود و اصلا به کارم نیومد

    دو تا پسر عمه هام با تحریک پدرم و تو گوشش خوندن خونه ای که هیچ مدارکی نداشت رو بهش فروختن

    و صدها نمونه که هرکدومش رو تجربه کردم و میخوام بگم از اگر خودمون رو نشناسیم و احساسات رو کنترل نکنیم از احساسات من و شما خیلی ها میتونن استفاده میکنن که شخص عکس العمل دلخواه اونا رو انجام بده و ترفندها هیچ گاه قدیمی نمیشه و جواب خواهد پس باید خودمون رو بشناسیم

    من توی اوضاع احساسی برای خودم خوابیدن و راه رفتن و تنفس عمیق توی فضای باز و پیاده روی خوب جواب میده . همینطور شستن صورت و دست با اب سرد یا شستن پاها خیلی کمک کرده .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  3. -
    سیرا فرج پور گفته:
    مدت عضویت: 3828 روز

    سلام به استاد عزیزم

    بابت این فایلی که گذاشتین ممنونم

    من الان سر کارم نمیتونم دانلود کنم امشب حتما اینکار و میکنم و میام دوباره نظر میدم .من این روزها در حال بمباران باورهام هستم با :

    – گوش دادن به کتاب صوتی راز ثروت

    – گوش دادن به جلسه اول قانون آفرینش

    – گوش دادن به صدای خودم هر روز صبح (تمرین چهارم قسمت 4 کتاب رویاهایی که رویا نیستند)

    – اپلیکیشن دستورالعمل ثروت

    – فایلهای روزهای یکشنبه و پنج شنبه

    از خداوند بخاطر همه اینها و سلامتی که به من داده تا بتونم از همه این نعمت ها استفاده کنم و به خصوص استاد عزیزم خیلی سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  4. -
    رضا زارعی گفته:
    مدت عضویت: 1283 روز

    به نام خداوند مهربان

    سلام به همگی عزیزانم

    سپاس گزار خداوندم بابت بودن در این فضا

    سپاس گزارم استاد عزیز بایت این فایل پراز آگاهی و عمل به این آگاهی ها می‌تونه خیلی جاها مارو در مسیر درست نگه داره و دارم فکر میکنم که اگر انسان فقط بتونه از خطاهای بیشتر جلوگیری کنه ،اگر فقط بتونه تو شرایط سخت احساسی و خشم خودشو کنترل کنه و با دست خودش خودش و نابود نکنه و خودشو تو دردسر نندازه چقدر می‌تونه سرعت ببخشه به مسیر رشدش در هر جنبه ای که میخواد .

    دقیقا چقدر سخته که تو شرایط روحی بد یا هنگام خشم وعصبانیت و ناراحتی شدید آدم بتونه خودش رو کنترل کنه تا تصمیمی نگیره تا حرفی نزنه و هیچ کاری نکنه و اگر ما از قبل برای این موضوع پیش فرض داشته باشیم خیلی بهتر میتونیم در این شرایط حساس خودمونو کنترل کنیم ،اگر که مثل استاد یک قانونی برا خودمون بزاریم که آقا من موقع قلیان احساسات شدید و موقع خشم و عصبانیت و … هیچ تصمیمی نگیرم و اجازه بدم تا اون احساسات فروکش کنه ،به خودم یادآوری کنم که الان هر تصمیمی بگیری تصمیم اشتباهیه صددرصد هر حرفی بزنی حرفیه که شاید هیچوخ آثارش پاک نشه تو روابط از ذهن طرف ،همونطور که با هر منطقی عصبی بشم از مسیر درست خارج شدم به همین ترتیب هر تصمیمی تو‌عصبانیت بگیرم به ضرر منه وصددرصد ضربشو میخورم به خاطر اینکه نتونستم خودمو کنترل کنم ،به لطف خدا و انجام تمرینات در یک سال گذشته خیلی خوب عمل کردم تو این قضیه و فقط و فقط دوبار نتونستم خودمو کنترل کنم و یه حرفهایی زدم که بعداً ناراحت شدم ،اونم به پدرم و به قول استاد اینکه بگی حق دارم عصبی بشم و بزار کنار چون با هر منطقی داری دستتو می‌کنی تو آتیش ، و من سال قبل یک سال فوق العاده از نظر روابط با انسانها و عزیزانم تجربه کردم ،یک روابط واقعا عاشقانه و بسیار عالی ،از هر نظر مخصوصا روابط ،اما اواخر به دلیل ناتوانی در کنترل ذهن کمی مدارم پایین اومد و قشنگ این پایین اومدن تدریجی مدارم رو حس کردم و کمی دیرتر جنبیدم و تو‌ مدار پایین سره یه موضوعی بحث شد و من بااینکه تو اتاقم بارها و بارها داشتم به خودم میگفتم که آروم باش الان نباید حرفی بزنی الان فقط باید سکوت کنی و بزاری بگذره ولی چون مدارم پایین بود پدرم سره یه چیزه الکی گیر داد و خلاصه بار اول و دوم و سوم و چهارم تونستم کنترل کنم خودمو ولی چون توجهم فقط تو اون فضا و نکات منفی بود و هی این توجه نکات منفی رو بیشتر کرد و من دیگه شروع کردم چنتا حرف زدم البته اونها هم کنترل شده بودن خدارو شکر و خیلی گند نزدم ولی خب بعداً پشیمون شدم و خیلیم زود همون فرداش پدرمو بوسیدم و معذرت خواهی کردم ازش ،در تکمیل صحبت های استاد می‌خوام با توجه به این تجربم و تجربه دومم که در طول یکسال بود و اونم شبیه به همین تجربس یک نکته میلیون دلاری بگم

    اونم اینکه ما هر چقدر مدارمون بالاتر باشه و در فرکانس خداوند باشیم اولا که یک به هزار هم همچین موضوعی پیش نمیاد ،چون برا من در طول یکسال گذشته اینجوری بوده و بارها شاید اتفاقاتی رخ داده که صددرصد باید به هم میریختم و ناراحت میشدم که در ادامه به یکی دو مورد اشاره میکنم ،ولی من انقدر حالم عالی بوده و انقدر حس و حالم بینظیر بوده و با همه چیز در صلح بودم و انقد باورهای غالب ذهنم و گفتگوهای درونیم همش مثبت بود که اصلا خیلی راحت میدونستم که حتی در اون شرایط خشم و ناراحتی کاره درست چیه و من باید چیکار کنم چون مدارم بسیار بالا بود و آگاهی کامل داشتم به خودم به الهامات و نجوای ذهن ،واینجوری بگم که اصلا همش افکار آرامش بخش و الهی بود و اصن خیلی به ندرت ذهن سروصدا میکرد ،

    هرچقدر مدار ما بالاتر باشه در این شرایط خیلی راحت میتونیم خودمونو کنترل کنیم و اصلا عصبانی نمی‌شیم که بخوایم کنترل کنیم چون فرد مقابل رو یه بچه میبینیم که انگار اسباب بازیشو ازش گرفتن و داره غر میزنه و دو دقیقه بعد ساکت میشه مثلا در روابط ،چون ما از دیدگاه روح داریم نگا میکنیم و آگاهیم که با هیچ منطقی عصبانی نشیم و حتی اگر حرفهای زننده ای بشنویم و یا تحریک کننده بازهم به نظرم چون طرف رو و عقل و شعورشو اون لحظشو به یه بچه تشبیه کردیم و جدیش نگرفتیم اصلا رو ما اثری نداره و ما ضد ضربه ایم (البته این یک نوع دیدگاهه )، ولی هر چقدر مدارمون پایین باشه به همون اندازه حتی انجام اولین تمرین که نفس عمیقه سخت میشه و هی ذهن انقد نجوا می‌کنه که اصلا نمیزاره که فکر کنی حتی اگر دوروز قبلم این فایل رو گوش داده باشی باز هم شاید سخت باشه حریفش بشی اگر کنترل ورودی ها پیوسته نباشه ، شمارو نمی‌دونم ولی این تجربه ی منه و به نظرم یک سلسله کارهای درست و بودن در مسیر درست و استمرار و استمرار باعث میشه که در این لحظات خودمونو راحت کنترل کنیم ،وگرنه با گوش دادن این فایل و یک بار یادآوری انتظار بیجایی شاید باشه که در این شرایط قلیان احساسات بتونه آدم خودشو کنترل کنه و حرفی نزنه ،

    یه مثال میزنم و یک مورد کاری که یادم میاد و تونستم خیلی عالی ذهنمو کنترل کنم چون در مدار بالاتری از هر لحاظ بودم .

    یک دوست عزیزی به من پیشنهاد شراکت داد تو کار املاک و اینها دوتا شریک بودن و بامن شدن سه شریک و البته بگم که این هدایت خداوند بود که درس هامو یاد بگیرم و بزرگتر بشم ، خلاصه ما شروع به کار کردیم و این دو عزیز چون استارت یک کاره دیگه ای رو زده بودن ،بیشتر من تو بنگاه بودم و مدیریت میکردم و این دونفر از اون کاره نتیجه ای نگرفتن و زدن بیرون و همون موقع بهشون گفتم که آقا اگر براتون نمیصرفه من لفت بدم از این قضیه و گفتن نه این حرفا چیه و …. منم یا عشق کار کردم و البته اینو بگم که به شدت توحیدی عمل کردما ،اصلا مهم نبود برام جدا شم و توکلم به اون بالایی بود ولی خب میگم این شراکت یه جورایی الهامی بود و من خیلی درس ازش گرفتم و سپاس گزار خداوندم ،خلاصه روزا گذشت و سه تا معامله ملکی شیرین در شرف وقوع بود یعنی یکیش قراردادشو نوشتیم و طرف کمیسیونو چک داد که هفته بعدی پاس بشه و دوتای دیگه هم 99درصد کار انجام شده بود و زحمت اصلیم من کشیده بودم و گره و من باز کرده بودم البته یادم نره که (مارمیت اذ رمیت لکن الله رمی)

    این دوتا اومدن و یهو به من گفتن که ما از اون کارم اومدیم بیرون واقعیتش نمیصرفه و سره بزنگا وقتی که پای 150میلیون کمیسیون وسط بود که طی شده بود همه کاراشون همه چی و خلاصه دبه کردن و من اونجا اولش خیلی ناراحت شدم دقیقا یادمه 20دقیقه نیم ساعت فکرم به شدت مشغول شد و یه جمله گفتم فقط ،بهشون گفتم که مگه من همون اول نگفتم بهتون که اگه نمیصرفه بگید بهم و بیشتر سره این عوضی بازی و به خیال خودشون زرنگ بازیشون ناراحت شدم نه به خاطر پول و خلاصه حرفی نداشتم بزنن و گفتن تصمیمتو بگیر ما فقط میتونیم از هر معامله انقد بهت بدیم ، و من دیگه بعد اون جمله هیچی نگفتم با اینکه هر حرفی میزدم هیچ جوابی نداشتن چون خودشون میدونستن چیکار دارن میکنن ،اما میگم من انقد مدارم بالا بود که گفتم باشه تا عصر بهتون خبر میدم و بعد از ظهر بود که زدم بیرون از بنگاه و کلی شکرگزاری کردم بابت داشته هام و احساس خودمو خوب کردم و همون روزم بخشیدمشون از ته قلبم براشون سعادت و خوشبختی خواستم ،الان که حرفشو میزنم یادم میفته که تو چه مدار بالایی بودم که به این سرعت تونستم احساسمو خوب کنم و همون روز که این ضربه بهم خورد ببخشمشون ، برگشتم و با دلی صاف گفتم که آقا دمتون گرم من دیگه نیستم و با حال خوب ازوشن جدا شدم و حتی الآنم دوسشون دارم و احترامشون واجبه برام و حتی اون پولی که چک پاس شد رو خودشون گفتن می‌زنیم به حسابت و نزدن و من پی اونو نگرفتم اصلا و این ماجرا به غیر اینکه یک کنترل ذهن واقعی بود برام خداوند کلی درس تو این قصه برا من داشت و صدهزار مرتبه شکر ،با احساس خوب از فرداش ادامه دادم و پشت سره هم معامله کردم و بدون حتی کمی غرور و منم منمی که ببینید شما نشستید بیکار ومن دارم مثل بنز معامله میکنم و به گرده پای منم نمی‌رسید و ….. و این تفکر رو هم مدیون استادم هستم که یادم داده خدا نزدیکه و گوشتو سریع میپیچونه و یادم داده متواضع باشم و افتاده در مقابل خداوند و دیگه برج 11سال قبل دقیقا بعد دوسه ماه جدایی ازشون یه معامله ای کردم که مثل بمب صدا داد و خداوند به حسودا انقد بده که انقد حرص نخورن ولی خب جزو قوانین نیست .

    این اونجایی بود که من تونستم ذهنمو کنترل کنم و با احساس خوب درسهای اون ماجرارو یادبگیرم و حرف استاد که میگه باید با احساس خوب درسهاتونو یاد بگیرین و بعداون کنترل ذهن فوق العاده اتفاقا خوب رگباری دانش رخ میداد و اون تضاد و انگیزه و نیروی محرکی شد که منو بیشتر هل بده به سمت موفقیت و اگر رضای قبلی بود که صددرصد با کلی کینه ازشون جدا میشد و پشت سرشون حرف میزد ولی بعدها جداییمونم هرکی دلیلشو پرسید گفتم خودم جدا شدم و فقط و فقط از خوبیاشون گفتم همه جا و الآنم میگم چون من زرنگ تر از این حرفام که غول شیطان و بخورم به هر دلیلی ، این مرحله ای که توش هستم یک مرحله ی متفاوت و عظیمیه برای من از هر نظر چون من قبل کار کردن رو خودم یادم نمیاد که از یه محل کاری یا از یه شریکی با دل خوش جدا بشم یعنی بدون استثنا با جنگ و دعوا روابط کاری من تموم میشد به غیر یک مورد که با خوبی و خوشی تموم شده بود چند سال پیش ،

    می‌خوام بگم که خداوند پاسخ میدهد اگر که ما ذهنمونو مخصوصا در اون شرایط سخت کنترل کنیم و سمت خودمونو انجام بدیم .

    الهی صدهزار مرتبه شکرت .

    در پناه الله یکتا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  5. -
    محمد رحمانی گفته:
    مدت عضویت: 1738 روز

    به نام خدایی که فضلش بیییینهایت است

    درود بر استاد عزیزم و یارمهربان و دوستان بییینظیرم

    این فایل نشانه امروزم بود.برای شروع دوباره زندگی بعد بازنشستگی و شروع یک کسب وکار شخصی .

    خدایاشکرت بابت این نشانه زیبا و هدایت خدا برای پیدا کردن مسیر جدیدم.

    باید بهش خیلی فکرکنم تا بتونم تصمیم درست و بموقع بگیرم و قربانی شرایط نشم.

    خدایا خودت کمکم کن تا بتونم بهترین تصمیم رو بگیرم و هرلحظه بتونم از هدایت‌های تو استفاده کنم .

    بعد از یکدوره 30ساله کار و زندگی می‌خوام دوره بعدی رو به سلیقه شخصی خودم زندگی کنم.

    آخه ما دهه پنجاهی ها خیلی به میل خودمون شغل انتخاب نکردیم و تو یه جریان از زندگی افتادیم و همون مسیر رو رفتیم.

    البته من شغل قبلی که ازش بازنشسته شدم رو قبل از شاغل شدن درخواست کرده بودم و خدا هم شرایط رو طوری برام چید که بهش رسیدم و انصافا دوستش هم داشتم ولی خوب شغل محدود کارمندی بود با یه عالمه محدودیت های ذهنی خودم که شاید علیرغم علاقه ای که بهش داشتم میشد بهتر از این نتیجه بگیرم… بگذریم… خداروشکر به بهترین شکل خدمت کردم صادقانه و یه زندگی خوبی برای خودم و خانواده ام ساختم.

    انشاءالله امیدوارم اتفاقات بییینظیری برام رقم بخوره و در نیمه بعدی زندگی به مراتب شرایط بهتر باشه برام و یه کسب و کار شخصی عالی با آزادی زمانی و مکانی عالی برام اتفاق بیفته.

    این نشانه بهم میگه عجله نکنم و تصمیم احساسی نگیرم

    منم تلاش میکنم که قربانی احساساتم نشم و به هدایت های خداوند رزاقم امیدوارم و منتظر اتفاقات خوب هستم.

    بهترین اتفاقات روزی هر روزتون

    شاد وسلامت وسعادتمند باشید

    خدا نگهدار

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
    • -
      حبیب گفته:
      مدت عضویت: 383 روز

      به نام خداوند بخشنده مهربان

      باسلام خدمت آقای رحمانی عزیز

      خیلی خوشحال شدم از خوندن کامنت زیباتون،

      با توجه به مدت عضویت من درسایت اولین دهه پنجاهی هست که در این سایت کامنتش رو میخونم

      و این برای من باعث انگیزه و افتخار هست که خود من هم دهه شصتی هستم و همچنین افرادی با انگیزه ای رو می بینم که در هر سنی در این سایت فعالیت می کنند!

      البته که من هم مطمعن هستم با پشت کار در هر سنی آدم موفق می شود و شما هم قطعاً

      موفق میشوید؛

      مهم خواستن و انگیزه و ادامه دادن در مسیر درست هست؛

      و ما انسانهای بزرگی را دیده ایم که از سنین بالا شروع به روند رشد و موفقیت گرفته اند!

      و من خیلی خوشحالم که افرادی مثل شما در این سایت هستند؛

      برای شما آقای رحمانی عزیز شادی و سلامتی وثروت را از خداوند منان خواستارم،

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  6. -
    آرین عبّاسی گفته:
    مدت عضویت: 1921 روز

    سلام بر خداوند رزاق و وهاب از این نوع تریبون

    درود خدمت تمامی دوستان امیدوارم در پرتو حق تعالی شاد و سالم باشیم همگی

    خدا قوت آقای عباسمنش، خانم شایسته و سایر اعضای سایت

    بسیار فایل عالی و تاثیرگزاری بود!

    اول در مورد فیلم صحبت کنیم:

    فیلم سینمایی الکساندر و روز های بد!

    خب در نگاه اول و یک نگاه سطحی این فیلم بسیار شاد و خنده دار بود!

    اما وقتی وارد جزئیات میشویم و به عمق این فیلم می رویم!

    مطالب مخربی را پیدا میکنیم که باورها، افکار و عقاید ما را منفی و تضعیف میکنند!

    خدا را شکر که خیلی وقت است دیگر به تلویزیون کاری ندارم و اصلا باهاش کار نمیکنم مگر برای دیدن فوتبال بارسلونا یا بازی ویدئویی ام با پلی استیشن ۴ که اون هم باز یک بازی فوتبالی(فیفا ۲۰) است!

    درس این فایل:

    مراقب ورودی های ذهنمان باشیم!

    چه با گوش کردن!

    چه با تماشا کردن!

    چه با لمس کردن!

    چه با مزه کردن!

    اگر ورودی های خوب به ذهنمان منتقل کنیم و باور هایی را که از یک ریشه ی قدرتمند کننده و خیر نشات میگیرند به ذهنمان ورود دهیم اتفاقات عالی ای را از در و دیوار وارد زندگیمان میکنیم!

    چون فرکانس خوبی را به جهان هستی ارسال میکنیم!

    و چون این ساز و کار جهان هست و یک قانون بدون تغییر!

    همیشه سعی کنیم احساس خوبی داشته باشیم!

    اگر احساس خوب و حال خوبی داریم حتی اگر یک اتفاقی بوجود بیاید که به ظاهر بد است.

    این اتفاق همون چیزی که باعث میشه ما در مورد خواسته ها و اهدافمون به وضوح برسیم و در نهایت آنها را بدست آوریم!

    این فایل کلی درس دیگر هم داشت و خیلی خوب بود!

    خداوند را سپاس که من را به مسیر سعادتمندی در دنیا و آخرت هدایت میکند!

    ممنونم آقای عباسمنش، خانم شایسته و سایر کادر اجرایی سایت!

    در پناه خداوند پیروز و ثروتمند باشیم همگی در دنیا و آخرت!

    من آرین عبّاسی ۱۷ ساله از تهران هستم!

    من بهترین هستم چون مراقب ورودی های ذهنم هستم و همواره احساس خوبی دارم!

    بدرود!

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  7. -
    حسین و نرگس گفته:
    مدت عضویت: 2057 روز

    با سلام خدمت استاد عزیز و خانم شایسته گرامی، در پاسخ به سوال بسیار خوبتون… مثالی جالب به ذهنم رسید که وقتی شیرها به گله حیوانات حمله میکنند، با توجه به اینکه قبلش در استتار قرار دارن، اون دسته از حیوانات معمولا کمی مکث میکنند و بعد فرار میکنند با اینکه همون چند لحظه مکث میتونه باعث گیر افتادنشون بشه… اما در عین حال اون چند لحظه مکث لازمه تا خوب اطراف رو ببینند و موقع فرار اشتباها به سمت شکارچی فرار نکنند. یادمه در دوره عزت نفس یه جایی اشاره کردید که از نشانه های داشتن عزت نفس بالا پرهیز از رفتار احساسی و تسلط به خودمونه، واقعا هرچی انسان رشد میکنه و سعه وجودی پیدا میکنه تسلطش به رفتارش هم بیشتر میشه و از رفتار احساسی بدون عقلانیت پرهیز میکنه… در مورد ویژگی های مومنین در قرآن خیلی مطلب هست در این باره… دو موردش این هست که الکاظمین الغیظ و العافین عن الناس… کسانی که خشم خودشونو فرو میبرن و مردم رو میبخشن… این واقعا حد بالایی از اعتماد به نفس و تسلط به نفس رو میطلبه و صد البته که یکشبه به دست نمیاد… با انتخاب آگاهانه ی تصمیم نگرفتن در لحظات غلیان احساسات به مرور این تسلط حاصل میشه و در ناخودآگاهمون نهادینه میشه… طوری که حتی اگه آگاه هم نباشیم بطور فرمالیته از انجام رفتار هیجانی پرهیز میکنیم. برای من مثال هایی از این دست خیلی زیاده. مثلا یادمه موقع هیجانی شدنم برای شنیدن خبر رسمی شدنم در اداره قول نهار به همکارام دادم و بعد به خاطر اینکه شرایط مهیا نشد من شرمنده همکارانم شدم و از اون تصمیم احساسی پشیمون شدم. مووضوع وقتی جالب تر میشه که اگه روی بحث عزت نفسمون کار نکرده باشیم احساس عذاب وجدان ناشی از این تصمیمات احساسی خودش یه باگ بزرگه که آدمو زمین میزنه. من این موضوع رو توی رابطه با فرزندم خیلی تجربه کردم. وقتی منو عصبانی میکرد سرش داد میزدم و بعد پشیمون میشدم و محبت زیادی که بعدش بهش میکردم ضربه بزرگتری رو به روان نازنینش وارد میکرد… و عذاب وجدان بعدش باعث تشدید این رفتار میشد و من مستاصل میشدم که خدایا چرا من نمیتونم رفتارمو با دخترم کنترل کنم و کاشف به عمل اومد که نباید توی اون شرایط تصمیم میگیرفتم. بعدها تو این شرایط که قرار میگرفتم سکوت میکردم و جالبه که دخترم خودش بعدا ازم عذرخواهی میکرد و احترامش بهم بیشتر میشد و من هم رابطم باهاش خیلی قوی تر شده. خدا رو شکر. فقط اصلی که تاکید میکنم که به تجربه بارها بهش رسیدمو بهتون میگم و اون یک مرحله قبل از اینه که موقع عصبانی شدن تصمیم نگیریم… چیزی که خیلی از تصمیم نگرفتن در لحظات غلیان احساسات مهم تره اینه… که حضور داشته باشیم… توی فاز ناخودآگاه نباشیم و تمرین حضور و مراقبه در لحظه بودن داشته باشیم… چون اگه در حالت ناخودآگاه باشیم همیشه همون رفتاری رو انجام میدیم که ذهنمون براش برنامه ریزی شده… آگاهیتون روز افزون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  8. -
    عارفه محمودی گفته:
    مدت عضویت: 1689 روز

    بنام خدایی که بشدت کافی است

    سلام دورد به استاد عزیز و خانم شایسته چقدررر به موقع این فایل آمد روی سایت استاد عزیز سپاس،

    چقدررر رنگ تیشرت تون زیباست همرنگ پرادایس شدید.چقدر هیکل تون وچهرتون استاد زیباترمیشه وقتی تیشرت های رنگ روشن سبز،وآبی سفید می پوشید فوق العاده زیبا و جوان تر میشید هیچ شباهت چهره ای با استاد فایل های چندسال پیش خودتون ندارید:).

    سپاسگزار خانم شایسته مهربان که همراه شما پیاده امدن وبرای ما فیلم گرفتن و این نکات ارزشمند رو ما بشنویم و زیبایی های پرادایس رو از قاب دوربین خانم شایسته ببینیم سپاس فراوان….

    چقدر برانی با مرمری رابطه اش خوب شد کنارهم توی اون بهشت زیبا …. استاد باورتون میشه من توی حیوانات اسب و بز رو بسیار بسیار دوست دارم. وقتی می بینم تو پرادایس یعنی

    دیونه میشم اون حس لمس کردن پشت کمر برانی اون دست کشیدن به گوش های پهن مرمری… واقعااا زیباست نمی دونم کی میشه منم هم تجربه داشتن شون داشته باشم‌در یک باغ بزرگ که آزاد برای خودشون باشن ومنم از دیدن شون لذت ببرم از بودن باهشون…

    سپاس خدایی رو توفیق دادفرصت زمانی.مکانی. اینترنتی بهم داد این نکات رو بشنوم و این زیبایی رو ببینم

    استاد اگه من بخوام از تصمیمات غلطم بگم خیلی خیلی هست که نوشتنش هم حال خودمو بد می کنه،هم …

    از آنجایی یکی از ضعف های شخصیتی من، فوق العاده احساسی بودن من هستش،ضربه هاشم خوردم.

    اما از وقتی پای آموزهای شما در این دوسال نشستم خیلی کمتر شده،این چندماه اخیر مدام به خودم میگم عارفه تو این همه فایل گوش کردی الان که پای عمل امتحان پس دادنت و می دونی قانون فرکانس چی هست باز می خواهی به روش سابق خودت پیش بری مگه استاد نمیگه ایمانی که عمل نیاورد حرف مفت است،ایمانت به قانون و شنیده هات رو الان باید نشان بدی،ایمانی که با آموزه های استاد عباس منش نسبت به خدا الله یکتا الله مهربان ساختید،متوکل بودن واقعی،همان آیه 38 بقره که استاد بارها در فایل ها بهش اشاره کرده به یادم می آرم.

    فَلَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ، مومنین کسانی هستند که نه محزون غمیگین گذشته می شن نه ترسی از آینده دارند.

    این اهرمی که برای خودم ساختم منی که اینقدر دارم هرروز تایمی رو در سایت کامنت می خونم می زارم فایل گوش می دم.وقتمو می زارم.نتیجه اش حداقلش برام کنترل ذهن و آرامش ذهنی باشه،تصمیم نگیرم حرف نزنم در شرایط بحرانی حداقلش زیپ دهنم بسته باشه،طبق قانون وآموزش هایی که دیدم حداقل مثل گذشته ای که آگاهی به قانون نداشتم.عمل نکنم نمی گم 100 در100 اما استاد عزیز من چندسال پیش خودم خیلی بهتر شدم.خیلی اااا،

    استاد روش دوش آب سرد که شما فرمودید (من که از قانون سلامتی استفاده نکردم توصیه نمی کنم) اگه دخترایی مثل من ضعیف باشن به قلب شون شوک وارد میشه،کمی خطرناکه تجربه شخصی خودم ااا،

    و یکی از روش هایی من انجام می دم.دوچرخه سواری که همراه باهش آهنگ بزارم رکاب بزنم اما به لطف سایت،الان دیگه خیلی کم شده اهنگ گوش بدم.یکی از فایل ها رو پلی می کنم.الان مدت هاس که صدای شما استاد عزیزم گوش می دم،باورتون میشه استاد به محضی که صداتون میشنوم آروم میشم،یه جورایی ذهنم شرطی شده باصدا وفایل های شما،…

    و اینکه به خودم بگم اگه استاد بود جای من چگونه عمل می کردند،اگه الان پیش استاد بودم ازش می پرسیدم راه حل چیه؟استاد بهم چی پاسخ می داد بعدوقتی این سوالات رو می پزسم یکی از فایل های شما پلی می کنم یواش یواش قانون توی ذهنم مرور میشه با سوالات ذهنی که از خودم می پرسم.

    یه نکته استاد ذهن ادم ،قلب آدم واقعااا به درد می آد وکنترلش سخت در شرایط بحرانی اما مهارت مهار کردنش درخودمون تقویت کنیم میشه،این مهارت هم به لطف آموزه های شماست که من دارم انجام می دم تا جایی که عمل کردم نتیجه اشو دیدم.

    اشتباهاتی که انسان تحت تاثیر احساسات می گیره یا حرف هایی که در زمان شرایط بحران میشنوه خیلی برای قلب و ذهن انسان سنگین یه جورایی رسوخ می کنه به اون مویرگ ها قلب ذهنت،بعدها هم یهو یادت می آد…، استادسپاسگزارم از شما که رهایی بخشیدن رو بهم یاد دادید،شاید من هیچ وقت نتونم اون حرف ها اون رفتار ها و اون اتفاقات رو فراموش کنم اما می تونم بهش فکر نکنم ( این که می تونم بهش فکر نکنم رو از شما فایل ها تون یاد گرفتم احساس بد =اتفاقات بد)می تونم هرچیزی که منو یاد اون خاطرات می اندازه رو از زندگیم پاک کنم،بقیه اشم خدا یاری ام می کنه یادم نیاد.و یه ایه که خاطرنیستم مال کدوم سوره بود که خداوند وکیل و سرپرست خودم دونستم. حالا توی بحث روابط خیلی ها بی گناه مورد خشم و یا هرچیزی قرار می گیره همین که خداوند از من دفاع می کنه خداوند رو وکیل خود قرار دادن کمی آروم می کنه دهنم ببندیدم حرف هایی نزنیم که بعداا نشه جمع کرد.نمی گم موفق 100 در100 بودم اما 90 درصد خوب پیش رفتم.

    خلاصه کامنتم:

    1.یادآوری به خودم که منی که اینهمه فایل گوش کردم method یاددگرفتم به کار ببرم.مثل سابق عمل نکنم.حداقل دلم برای زمان هایی گذاشتم برای گوش کردن بسوزه.عمل کنم.

    2. دوچرخه سواری که باهش فایل گوش بدم یا یه آهنگ

    3.سوالات ذهنی از خودم پرسیدم مثل اینکه اگه الان استاد جای من بود چیکار می کرد؟اگه الان از استاد راهنمایی می خواستم چی به من پاسخ می داد؟(دربیشتر مواقع توی فایل هایی که پلی کردم استاد جواب منو داده) امتحان کردم بارهاا.

    شماهم امتحان کنید.

    و فایل های گفت وگو دوستان در کلاب رو که قبلا گوش کردم می دونم کدوم فایل چی بود کلیتش اون پلی می کنم.

    4.اگه نمی تونم اون حرف رو فراموش کنم اون اتفاق رو می تونم بهش فکر نکنم.

    5. اگه الان واکنش نشون بدم احساساتی بشم.طبق قانون فرکانس فرستادم اتفاقات بعدی دیگه رو تجربه خواهم کرد وارد یه سیکل اتفاقات بد میشم…

    این 5 مورد من دارم عمل می کنم نمی گم 100 در100 اما تا جایی که عمل کردم نتیجه اش رو دیدم

    درپناه الله یکتا

    خدایا تنها تورا می پرستم‌وتنها از تو یاری می جویم تو بال پروازم باش.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  9. -
    نگار گفته:
    مدت عضویت: 2399 روز

    چ فایل خوبی

    من ی تجربه از تصمیم احساسی بگم که تازه اس

    من توی ی ساختمون 5 واحده توی بهترین محله شهر زندگی میکنم

    سال 99 صاحبخونه تصمیم گرفت ساختمون بفروشه و مهلت یکماهه داد

    ما اون موقع تازه برای ساخت زمین مون گودبرداری کرده بودیم

    صاحبخونه پول لازم بود و مبلغ خیلی نسبت ب تعداد واحد و محله عالی بود

    من عاشق این محل هستم و دوست داشتم اینجا رو‌بخرم ولی پولمون کافی نبود

    استباه اول: تکامل طی نکردیم و تو فکر افتادیم زمین بفروشیم

    اشتباه دوم: شراکت، ب مامانم اینا پیشنهاد دادیم

    مامانم ی خونه توی گرمدره داشت وقتی ما از موقعیت خونه و قبمت بهشون کفتیم اونا هم سریع خونسون فروختن( تصمیم‌احساسی: تمام دارایی مامانم و بابام‌این خونه بود، خودشون تهران مستاجر بودن و رشد ملک توی تهران و کرج قطعا از منطقه پارس جنوبی بیشتر)

    واحدها تفکیک تشده بود و سند مادر بود، برا همین‌سند هنسرم ب نام خودش زد تا راحتتر بیوفته دنبال کارها ، که این باعث ناراحتی خیلی بدی شد

    ( تقسیم واحدها مساوی بود من طبقه اول بودم، واحدم و واحد بالاش برای خودمون شد و واحد روبرو و بالاییش برای مادرم

    ی واحد همکف هم نصف و نصف)

    همسرم رفت بنگاه و خونه ها رو مجدد رهن داد

    پول رهن و ک ب حساب خانواده ام ریختیم تمام و کمال، دیگه همه چی تمام شد انگار، و حاجی حاجی مکه

    مامانم اینا ی سراغ از اینکه واحدها اوکی ان

    مستاجرا نشکلی ندارن هم نگرفتن

    و از قضا برای مستاجر واحد مامانم اینا چندین مشکل مختلف ب وجود اومد

    خب اونا واحد از همسرم کرایه کردن بودن

    و ب اون یا ب من زنگ میزدن

    همسرم پیگیر تعمیرات اونا شد و کلی هم برامون هزینه داشت ولی همسرم از سر دلخوری و رودربایستی ب مامانم اینا چیزی نگفت

    میونه من و همسرم هم سر این موضوع بیخیالی اونا شکراب شد

    همون موقع که خونه رو خریدیم هنسرم پیشنهاد داد که درها و کابینت واحدها رو عوض کنیم

    که ب قیمت بالاتر رهن یا فروش بره

    مادرم اینا قبول نکردن و‌گفتن دیگه پول ندارن

    ی باور غلط

    همسرم گفت که اداره ثبت اینجا کلا کارمنداش ادمهای درستی نیستن و رشوه میگیرن

    سال 99 واحدی س میلیون میگرفتن سند میدادن

    ک بازم مادرم اینا زیر بار نرفتن

    و سال 1400 که مامانم اینا قصد فروش داشتن پدرم اومد تا پیگیر کارای ثبت بشه

    دوماه تمام بابام صب میرفت ظهر میومد

    با اعصاب داغون و خسته

    ک اینا پست، حروم خورن و ….

    و همه کاسه کوزه ها افتاد کردن همسرم

    که باید قبل از خرید ، میرفت شهرداری فلان کار میکرد و بهمان کار میکرد

    و سرمون کلاه رفته مقصر شوهرت

    ( پایان کار خونه برای سال 90 بود، و ب صورت دستی متر شده بود توی سند مادر خونه 4 تا پارکینگ داشت

    ولی وقتی خواستیم تفکیک کنیم اومدن با لیزر اندازه زدن و ب خاطر 4 سانت دوتا پارکینگ پرید)

    خلاصه ک واحدها تفکیک شد و مادر م اینا واحدها رو گذاستن برا فروش

    چ دردسری بود

    بازدید کننده ها میومدن و خونه من میدیدن

    چون اغلب مستاجرها شرکتی بودن میرفتن رست ) اون تایم دخترم 10 ماهه بود و همه جا رو بهم میریخت و هر روز من عصبی بودم تا قبل از بازدید جمع و جور کنم

    واحد اول مادرم فروش رفت

    مادرم اینا از هول که ملک اونجا داره گرون میشه و پولشون براشون خونه نمیاره

    افتادن تو بنگاهها و ی واحد پیش ساخت خریدن

    که اصلا خوش نقشه نبود ولی پولشون ب اون میرسید ( باور کمبود) و مدام ناله میکردن چ اشتباهی کردیم خونه مون رو فروختیم رشد اینجا خیلی بیشتر و …( صد البته رشد ملک توی تهران و گرمدره خیلی بالاتر از اینجا بود)

    و خلاصه ی چک دادن برای 40 روز بعد

    تو این 40 روز روانی شدم

    از بس که هر روز ب من زنگ میزدن

    که واحدمون فروش نرفت

    مشتری نیومد

    و استرس ب جون من مینداختن

    خلاصه که واحدشون تا 40 روز فروش نرفت و مجبور شدن واحد پس بدن، طرف هیچچ رقمه کوتاه نیومد و 40 میلیون از مامانم اینا خسارت گرفت

    دوباره ی حای دیگه پیدا کردن و اونجا 15 تومن کمسیون دادن چون با اون مبلغ پولشون براشون خونه جور کرده بود

    واحد بعدیشون فروش رفت ولی ن با مبلغ عالی

    و

    واحد مشترک هم بخاطر اینکه پول لازم بودن مجبور شدیم ارزون بفروشیم و ماهم ضرر کردیم

    ولی واحد بالاییمون ما سر خوصله و بدون عجله فروختیم نقدد با قیمت 100 میلیون بیشتر از مامانم اینا

    درسته که اونا واحدشون متری 20 خریدن و در عرض 6 ماه شده 40 میلیون

    ولی ب خاطر اشتباهات و عجله و طی نکردن تکامل هم کلی استرس و اعصاب خردی داشتن هم نزدیک 100 تومن هم بابت کمسیون و ضرر کرد از دست دادن

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای: