عواقب تصمیمات احساسی - صفحه 26


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1120 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    حسین عبادی گفته:
    مدت عضویت: 2089 روز

    بنام خداونده بخشنده و مهربانم..

    سلام به استاد عزیزم و خانوم شایسته عزیز و مهربان

    سلام به خواهر برادرهای گلم سلام به خانواده دوست داشتنی من خانواده بزرگ عباسمنش

    خیلی دوستت دارم استاد عزیزم

    میخوام اعتراف کنم که بعد از دوسال تازه دارم اگاهیارو دریافت میکنم تازه دارم میفهممم البته اینم بگم بیشتر دارم میفهمم.با اینکه درست متوجه نبودم چه نتایجی گرفتم .الهی صد هزار مرتبه شکرت

    به لطف خدا من بنهایت از اموزهای شما تو این سال به اندازه ظرف وجودیم نتیجه گرفتم و بنهایت سپاس گزار خدا هستمممم بینهایتتت سپاس گزار خدام خدایاااا شکرت شکرت شکرت.و ممنونم از شما بینهایت از شمااا سپاس گزارم دوستتون دارم

    میخوام در مورد خودم بگم در مورد خودم که هیچ وقت نمیتونستم عصبانیتم کنترل……

    یادم یماد به چند سال پیش خودم….. اول از زندگی شخصیم خودم بگم…

    من تحمل هیچ حرفیرو نداشتم هر کسی هر چیز میگفت باید میزدم له و لوردش میکردم اگر اینکار نمیتونستم بکنم خودمو میزدم خودم میزددددمها که هنوز یادگاری های اون موقع هارو دارم روی بدنم و هرروز نگاهشون میکنم و به خودم افتخار میکنم به الان خودم الهی شکرت رب من

    یه روز اینقدر عصبی بودم که با مشت زدم تو شیشه که شیش قشنگ اومد رو دستم پایین که انگشت کوچیکیه من به پوست وصل بود…

    نمیتونستم اروم باشم نمیتونستم بگذرم از حرفا نمیتونستم خودم خالی کنم یا ذهنمو کنترل کنم اینقدر عصبی میشدم که باید یکار میکردم یکاری میکردم حتی اگر به تمام شدن جونمم باشه هر کارری که به فکرتون میرسه. اصن تعادل عصبی نداشتم…

    سرکار هیچکس هیچیزبه من نمیگفت میگفتن اینو ولش کنید ….. بیخیالش باشید چون یه سری سر شیفتمون شبکار بودیم اومد یه لیستی داد برای بچه ها….. نگاااه چقدر نادون بود حتی اسم من هم توییه لیست نبود نگفت بود توام بیا برو حسین…..بچه هارو گفت بود…

    من نشست بودم تو انبار پیش بچه ها اومدن گفتن حسین ایجوریه گفتم چی؟؟؟؟؟

    پاه برن از توی انبار دویدم سه طبقه رو پاه برن رفتم رسیدم به اتاق کنترل از پشت میز بلندش کردم اوردمش بیرون .

    اومدم از نردهااا بندازمش پایین سه تا از همکارا گرفتنم گفتن تووووو دیونه ای حسیننن گفتم این بیخود میکنه کار میده دست بچه هااا اونم جمع کردن اشغال تویه سایت رفتن تو ارتفاع افتادن یا کیه.ووووو از این حرفاااا…..

    و خیلی چیزهای دیگه الانکه دارم اینارو میگم خیلی احساس خوبی ندارم بهشون ولی اونموقع ها ایجوری بودم فقد خواستم دو نمونش بگم تویه خونه وسر کار تا چه حد ….بودم

    اول اتفاقات رو میگم بعد داستان هدایت و از کجا شروع شد رو میگم ممنون که میخوند کامنت رو مرسیییی…و لطف خدا شامل حالم شد الهی شکرت رب من استاد دوستت دارم..

    نمیدونم یه روزی یه اتفاقی افتاد یکی از دوستام بهم پیش نهاد داد گفت حسین بیا بریم تاتتر تو خیلی خوبی برای تاتتر گفتم بابا ولمون کن موسی من کجا تاتر کجا گفت تو بیا…

    اقا ما رفتیم تو یه گروهی دیدم چقدر باحال تا حالا تو عمر چنین جایی نرفت بودم سال 90 بود…

    تعقیرر از اینجا کوچلو کوچلو رخ داد.

    یکمی ردیف شدم یکمی اروم شدم رفته رفته ادمهای بیشتری شناختنم اجرا میرفتیم اجراهایی که سالنها پر شده بودن اجرهایی که اصن نگم براتون

    ادمها میومدن باهام عکس میگرفتن تعریف میکردن وووو.

    رفته رفته ما شدیم اقا حسین عبادی…

    دیدم که چقدر لذت بخش این احساس خوب چقدر حس خوبی داره که ادمهای زیادی تحسنت کنن و بگن چقدر خوبی نگن چقدر شری توووو حسین

    تاتتر که کار میکردم علاقه پیدا کردم به عکاسی..

    دوربین خریدم و رفتم کلاس عکاسی شاگرد زرنگ من بودم که بهترین عکسارو میگرفت نگاهم از پشت دوربین تغییر کرد نگاهم عوض شد …

    گفتم با این دوربینم من میتونم با مردم ارتباط خوبی بگیرم ورفته رفته نمایشگاهای بزرگی زدم نمایشگاهای انفرادی زدم…

    جایزهای زیادی گرفتم در سطح استانی کشوری شرکت نکردم..

    مجمع های عکاسی بزرگ کار کردم وووو(و قرار یکی از مجموعه عکسام کتاب بشه در مورد یه صید سنتی که رو به نابودیه) و میراث فرنگی با عکسای من این صید رو به ثبت ملی رسوند خدایا شکرتتتتتتتت

    که حسین عبادی بهترین عکاس خیابانی و مستند ماهشهر شد…..

    سر زبونااا میچرخید…..

    تا اینکه تو این مسیر به من و رفیقم ی پیشنهاد دادن

    چه پیشنهادی اینکه بیاین دلقک فو تخصص خنده کودکان مبتلا به سرطان بشید…..بماند برای بعد ادمه این..

    ما رفتیم وشدیم دنیام از اینجا تغییر کرد……بیشتررررررر تغییر کرد هنوز مونده تا به امروز تغییرات

    (داستان دلقکهارو نمیگم چون خیلی طولانی میخوام اینو بگم حسین عبادی که اونجوری بود الان اسمش که تو گوگل سرچ میکنی میاد بالا تمام رزومش و عکسای…..)

    استاد همه اینارو گفتم که به اینجا برسم .

    محسن دوستم خیلی دوستم داشت یه شب شبکار بودم گفت حسین میام دنبالت من خودم میرسونمت سر کار هیچچچچچچچچ وقت یادم نمیره هیچ وقتتتتتتنشستم تو ماشینش گفت حسین میخوام یه پیشنهادی بهت بدم که زندگیت تغییر کن یادم بین لو لهای پتروشیمی ها دور میخوردیم و از فایلهای شما میگفت گفت حسین من دارم روشن کار میکنم اینجوری اونجوریه دنیات عوض میشه ووووو .گفتم محسن چیه؟:؟؟

    پلی کرد دیدم چقدر قشنگ حرف میزنه…. حرف زدیم و حرف زدیم گفتم میخوامشون گرفتم ازش و حرفاتون خیلی دوست داشتم …اصن نمیدونسم کی هستیدد….قانون افرینش بود

    (جاهایی که میگفتید حرام است رو رد میکردم که نشنومشون)

    اقا ما همجور گوش میدادیممم.. سالشو دقیقا نمیدونم چند بود که این فایلهارو گرفتم..همیجور یه خط در میون گوش میدادم و چندتا تیکه از شما یاد گرفت بودم و تکرار میکردم….

    .به طور اتفاقی سایت شما رو پیدا کردم محسن در مورد سایت فک کنم چیز به من نگفت بود…اره

    سایتتون پیدا کردم و میرفتم تو سایت میدیدم چقدر باحالا تمام اون فایلی که گرفت بودم از محسن رو پاک کردم همشون رو.بعد از

    وقتی سایتتون پیدا کردم گفتم خو چه کاریه اینجا به این خوبی به به

    با فایلهای دانلودی کار میکردم…یه روز اره 10 روز نه

    گوش میدادم و کیف میکردم

    گوش دادنی که اصن نمیدونستم چی به چیهاااا همیجوری چون قشنگ بود همیجوررری تاکید میکنم همیجوررررری گوش دادن

    اینقدرررر روی من تاثیرر گذاشت به لطف خدا و اموزهای استاد قشنگم اینقدررر من رو بزرگ کرد اینقدررر من رو ادم کرد اینفقدررر

    این هم دگرگونی تویه زندگیم ایجاد کرد حسین عبادی بالا حسین عبادی پایین..همون چیزهایی که بالا گفتم بدون اعقراق میگم تمامشوون رو تماممممممممم ممنونم از شما و این خانه الهی که توش هستیممممممم

    همیجوری میومد تو سایت و میرفتم کیف میکردم با خونه و ماشیناتو دنبال سریال زندگی در بهش میگشتم که تو کدومشون ماشیننن خخخخخخ..

    واقعیتش فقد میدیم فقد و فقد …..

    این همه نتایج عالی این همه حسین عبادی خدایا شکرتتتتت

    خیلی ممنونم از خدا و استاد عباسمش عزیزم که هدیه خدا بود به من هدیه محسن عزیزم بود به من الان جوری شده که از تهران که تنها میام تا ماهشهر خوزستان بچه ها بهم میگن بابا تنهایی خسته نمیشه خانومم میگه با اقا عباسمنش میاد تا ماهشهررر منم بهش میگم با استاد مریم خانوم برمیگردیم چون همیشه فایلاتون گوش میدم ولی امسال به لطف خدا تمرکزی تر و با اگاهیه قشنگتر و بهتر…تنهایی من و شما خدااا لذت میبریم باهم همیشه هم سفر منی استاد همیشهههههه…

    و خدارو شاکرم و بینهایت سپاس گزارم که به سمت شما هدایت شدم که الان همه بهم میگن حسین چه ارامشی تویه وجودت حسین چقدر تغییراتت عالی بود و منم در جا خداروشکر میکنم و میگم حسین همین مسیرو بروووو…

    بچه های سر کار بهم میگن کو حسینی که میخواست سر شیفت رو بنداز پایین.کو حسنی که هنوز جایی اچاری که پرت کرد تویه در انبار هنوز هستش و اگر میخورده تو سر امین مرده بود الان…….

    الان اون حسین به لطف خدا و اموزهای استاد عباسمنش یه مهندس برق قدرت یه مهندسی که همه مسخرش هستن همه ادمها دوستشش دارم خدایاااا شکرت شکرتت برای تمام داشتهایمممم الهی شکرت رب من خدایااا ممنونم ازت الهی شکرتتتت….

    استاد یه چیزه دیگهم یگمممم بهتون حسینی که با این اتفاقات تویه اینستااا که تمام سایتهای خبری عکسش رو میزاشتن تمام پیجهایی ملیونی عکسش رو میزاشتن و کیف میکرد از تعریف و تحسین ادمهااا……الان حدود 13 تا 14 ماه که اینستا نمیره و به دنبال تایید شدن دیگران نیست الهی شکرررررررررررررررررررت خدا جون استاد دوستت دارم

    الان تا یکمی لغزش میکنم سری میام تو سایت یا میرم تو ایملیم ببینم کدوم از بچه ها کامنت گذاشت و میخونم کیف میکنم دیگه عصبایتی وجود نداره دیگه پرخاشگری نیست دیگه تعطیل شده همچیز به لطف خدا و سایت استاد و این خانواده دوست داشتنی تمام شد و رفتتتت حسین چندین سال پیش مرددد..

    بخوام بگم که من کی فهمیدم داستان چیه سال 1400 بود که هداتی نه پولی داشتم نه چیزی فقد دوره دوازده قدم رو دوست داشتم بگیرم این نشون که چند روز پیش داشتم کامنت اول که تویه سایت گذاشتم رو میخوندم یکی اون یود یکیم تویه عقل کل همینن و تمام….(فهمیدم که این اتفاقات ایجوریه و دارم تلاش میکنم هر ورزم بهتر از دیروز باشه)

    استاد ازتون بینهایت ممنونم که اینقد به من لطف کردی از خدااااا بنهایت سپاس گزارم که اینقدر منو دوستت داره الهی شگرت رب من

    دوره دوازده قدم رو شروع کردم به کار کردن یه نتایج فوق العاده ای گرفتم یه اتفاقات عالی به لطف رب گرفتم هم اعتبارش میدم به خدااا که اینقدر من رو دوست داره.

    ولی امسال بازم به یه نکته دیگه رسیدم که من این یکسال اصن تمرکزی نداشتم به این دوره و به این اگاهیااا. اصن اتفاقات عالی شرایط عالی رخ میداد بالا پایین داشت. اونم چون مشکل از من بود فرکانسام تیکه پاره بودایجوری بوده… بازم به لطف خدا و استاددد اصن ماشالله ماشالله و الله اکبر.

    و الان مجداد دوره دوازده قدم رو شروع کردم به لطف خدا شیو حله مسایل رو هم گرفتم که به امید الله بعد قبولی این ازمون پیش روم که این سری حتما قبول میشممم حتما به لطف خدا که با تعهد شروع کنم تمرکزی هم دوازده قدم رو هم شیوه حل رو به امید رب…

    و تمام تلاشم رو میکنم که در رکاب شما در مسیر توحید ثابت قدم باشم…

    دوستتان دارم بچه هااا مرسی که کامنت من رو خوندید دمتون گرممممم….

    در پنا الله یکتا شاد سلامت و پر از عشق باشیید….

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
    • -
      خوشبخت ترینم گفته:
      مدت عضویت: 1041 روز

      وای سلام حسین آقا برادر گرامی

      واقعا تحسینتون میکنم واقعا اینطور که شما نوشتین حتی منی که اصلا شمارو نمی‌شناختم متوجه شدم چقدر شما تغییر کردین واقعا بهتون تبریک میگم من خودم هم کم و بیش ابن رفتارهارو داشتم و منم درست از وقتی که با سایت و استاد عزیزم آشنا شدم و جسته گریخته بعضی از فایلهارو گوش دادم به طرز عجیبی آدم آرومی شدم و خدارو شکر میکنم واقعا اینم بگم من واقعا از تصمیم های احساسی ضربه خوردم ولی الان اومدم توسایت واقعا به این فایل هدایت شدم که در مواقعی که احساساتی هستیم حالا چه ناراحت یا چه خوشحال تحت تاثیر احساسات قرار نگیریم و کاری نکنیم که بعدش ناراحتی به بار بیاد خدای نکرده .واقعا در این لحظه سپاسگزار خداوند هستم و از استاد عزیزم و مریم جانم واقعا متشکرم خیلی دوستون دارم چند روزه واقعا حسم عالیه چون هم افتخار داشتم اینجا عضو شم و هم اینکه چند روزیه که خیلی مینویسم و خیلی ذهنم رو گذاشتم رو نکات مثبت خودم اطرافیانم .و همه چیز .خدایا شکرت

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
      • -
        حسین عبادی گفته:
        مدت عضویت: 2089 روز

        بنام خداونده بخشنده و مهربانم

        سلام باران عزیز خیلی خیلی خوش اودی تولدت مبارک.

        من اینجا هر روز تولدم تولد یک روزگیم من به لطف خدا و اموزهای استاد استاد اصن نمیدونم چی بگم متوجه میشی باوجودش و لطف الله به جاهایی عالی رسیدم به جاهایی عالیترهم میرسم….

        ولی باید تعهد داشت باشی من بی تعهد اینقدر نتیجه گرفتم فکرش کن اگر تعهد داشتم اگر ثابت قدم بودم اگر فرکانسام تیکه پاره نبود چه میشد به لطف خدا.خیلی خیلی خوششش اومدی خیلی خیلی جای قشنگی اومدی خوووشششش اومدی خواهرررر…

        از خدا واست ارزوی سلامتی شادی ثروت و عاقبت بخیری دارم….

        استاد پیامبر زمانستتتت

        دست خداست قدرش بدون و لذت ببر تواین خونه خونه ای قشنگیه پرا از عشقق پرا ار حال خوبو پرازززز مهربانی و نور خداستتتتتت

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
        • -
          خوشبخت ترینم گفته:
          مدت عضویت: 1041 روز

          سلام دوباره .وای ممنونم که تولدم رو تبریک گفتین ،راستش رو بخواین الان چند سالی هست تو زندگیم دوس ندارم کسی روز تولدم روتبریک بگه (تولد شناسنامه ای )چون من معتقدم تولد واقعی من روزی هست که حس کنم درمن تغییری ایجاد شده یا اینکه کار مثبتی انجام داده باشم که این یکی دو روزی که تو سایت عضو شدم واقعا حس میکنم تازه متولد شدم و به قول شما اینجا هر روز تولد من هست از،شما ممنونم به خاطر اینکه یادم انداختین که باید تعهد داشته باشیم در این مسیر ،از خدای مهربان برای شما موفقیت و سربلندی میخوام

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  2. -
    علیرضا طاهرزاده اصفهانی گفته:
    مدت عضویت: 1969 روز

    سلام استاد عزیزم.

    چه فایل عالی و بی‌نظیری.

    چقدر عالیه این پرادایس، این لباستون چقدر زیباست.

    بی نهایت از شما و مریم خانم عزیز سپاسگزارم بخاطر این فایل عالی.

    استاد من از سال 96 تا 1401 شرایطی داشتم که هر روز از روی ترس تصمیماتی میگرفتم که تقریبا تمامش باعث می‌شد فقط من ضرر کنم و حالم بد بود. مثلا من زمانی بود که تازه ازدواج کرده بودن و ترس تمام وجودم را فرا گرفته بود، منی که قبل از عروسی کردن (نه ازدواج کردن یعنی حدود 1 سال و 7 ماه بعد از عقدم) بخاطر ترسی که بخاطر باورهای نادرست قبلی داشتم، شروع کردم به ترسیدن، ترسیدم از اینکه بمونم توی زندگی، نتونم زندگیمو جمع کنم، توانم پول کافی برای داشتن همسر را بسازم و خیلی مسائل دیگه ای که واقعا مسخره بود و باورهایی بود که توی جامعه بود، توی خانواده بود، توی دوستان بود و توی شبکه های اجتماعی میخوندم و هر روز هم باور من تقویت میشد، خلاصه اوضاع خیلی نازیبا و نا جالب.

    و البته احساس لیاقتی هم وجود نداشت، یعنی من تمام کسانی که دیده بودم با سختی فراوان تونسته بودند خونه کرایه کنند و یا خونه خیلی کوچولو بخرند ولی من از بدو ازدواجم توی یه خونه حدود 145 متری با 3 خواب بودم و این باعث می‌شد من خودمو لایق این زندگی ندونم.

    و جهان هستی منو تا جایی پیش برد که نزدیک بود خونمو از دست بدم.

    خلاصه همونطوری که قبلا گفتم، از تیرماه سال 1401، وقتی خطر مرگ از جلوی چشمم رد شد، برگشتم به این مسیر، و هدایت شدم و خداوند چشم و گوش و قلب مرا بینا کرد و هر روز شرایطم بهتر از قبل شد.

    در شرایط احساسی خیلی بالا هم من یبار یه تصمیمی گرفتم و با دوتا از دستان خداوند شریک شدم توی یک کاری، و احساس طمع من باعث شد چشم و گوشم را روی همه چیز ببندم، و چقدر خدامیدونه این کار باعث شد سالها عزت نفسم از بین بره.

    در شرایط احساسات منفی هم مثلا خیلی اوقات شده من بخاطر اینکه از دست کسی ناراحت شده بودم خیلی الکی، مثلا عجله کردم توی کارم و بعد بوم تصادف کردم. خلاصه به این نتیجه رسیدم هیچ جایی عصبی نشوم. یا حداقل وقتی عصبی میشم سعی کنم تصمیمی نگیرم و آروم باشم.

    مثلا من دو هفته پیش با یه بنده خدایی توی کارم به مشکل برخوردم، چند روز طول کشید تا بتونم خودمو جمع و جور کنم و ذهنمو کنترل کنم. خلاصه اینکه سعی میکردم توی اون شرایط فقط بتونم خودمو به احساس خنثی برسونم، چون واقعا یکم سختم بود بتونم احساس خوب داشته باشم در اون شرایط.

    و سپاسگزار خداوند شدم و با منطق به ذهنم گفتم ببین همین دوستی که توی کار بود دستی از دستان خداوند بود. اینجا من باید ایمانم را نشان بدهم، اینجا باید موحد بودنم را نشان بدهم، اینحا باید ایمانم را به این آیه که نشان بدهم.

    خلاصه وقتی تونستم خودمو کنترل کمم آرام آرام مسیر نشانم داده شد، دیگه جواب اون دوست عزیزم را ندادم و سعی کردم مسائل کار را حلش کنم، تا بتونم هم عزت نفسم را بالا ببرم و هم لذت ببرم.

    تازه خدا میدونه وقتی تونستم ذهنمو کنترل کنم چقدر نکات مثبتی یاد گرفتم، چقدر یادگرفتم که چه باور های غلطی دارم و باید روی کجاها تمرکز کنم برای داشتن بهترین عملکرد و ساختن بیشتر ثروت.

    روش های من برای آروم کردن خودم یکیش خوابیدنِ، میگیرم میخوابم،

    یکی دیگه اش گوش دادن به فایلهای شماست، یکی دیگه اش نوشتن در مورد نکات مثبت هست، یکی دیگه اش فیلم دیدن، یا بازی کردن است.

    ولی مهمترین کاری که میکنم اینه که در لحظه عصبانیت و یا اشتیاق خیلی زیاد، در اون لحظه حرفی نمیزنم، یعنی سختمه ولی جلوی زیپ دهنمو میکشم. بعضا ذهنم میگه تو نمیتونی در لحظه جواب بدی ولی همیشه یادم میاد تو اون شرایط حرف ها؛ نه حتی کار عملی؛ میتونه جواب نادرستی بهم بده.

    و استاد فایلهای شما خیلی بهم کمک کرد در این زمان بتونم در هر شرایطی خودمو کنترل کنم، یعنی تا در این شرایط قرار میگیرم، سریعا حرفه‌ای شما و قوانین توی ذهنم گفته میشه. پس سعی میکنم خودمو کنترل کنم. خودمو دوست داشته باشم و به خودم میگم که زندگی همینه، برای همه شرایط نازیبا پیش میاد این ما هستیم که میتونیم با توجه کردن به زیبایی ها و اعراض کردن از نازیبایی ها شرایط را به نفع خودمون پیش ببریم.

    استاد نمیدونم خوب تونستم توضیح بدم یا نه ولی در کل خیلی الان بهتر از قبل هستم.

    آقا یه مثال از دیروز بزنم.

    من دیروز میخواستم برم جایی و پدرم چندتا کار داشت و من دیرم شد، اولش یکم عصبانی شدم، ولی بعد سعی کردم خودمو و ذهنمو کنترل کنم و توجه و تمرکز کردم به زیبایی ها، به درختان کنار اتوبان، به کوهها به جاده و آسفالت عالی اتوبان، خلاصه حتی تند هم رانندگی نکردم، و جالب بود وقتی رسیدم اون شخصی که باهاش قرار داشتم با من رسید به اون مکان.

    ان شاءالله هرکجا هستید در پناه رب العالمین شاد، سالم، ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
    • -
      خوشبخت ترینم گفته:
      مدت عضویت: 1041 روز

      سلام برادر عزیز .خیلی عالیه به نظر میاد که خیلی خوب قانون رو درک کردی و ممنون که نکات عالی رو خیلی ساده توضیح دادی طوری که قابل فهم باشه بله درسته احساسات هم شادیش و هم غمش باعث میشه نتونیم درست تصمیم بگیریم و منم از این احساسات و تصمیمات یهویی خیلی ضربه دیدم ولی از امروز دارم رو خودم کار میکنم که وقتی ناراحتم یا شادم تصمیم نگیرم واکنش نشون ندم سرم رو به کاری گرم کنم تا یادم بره و کم کم در فرکانس درست قرار بگیرم خدایا شکرت هر لحظه و هر ثانیه به خاطر همه چیز .

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  3. -
    سمیه زحمتکش گفته:
    مدت عضویت: 1873 روز

    با یاد ونام رب الارباب وخالق تمام جهان که قدرت از آن اوست فقط

    یا رب تو را سپاس که مرا در مسیر بهبودی قرار دادی تا خود را بهبود دهم و بهتر و بهتر شوم و خودم را تجربه کنم و بهتر بشناسم

    مرا هدایت و حمایت و حفاظت فرما به سمت بهترین ها و راه مستقیم

    با هدایت پروردگارم می‌نویسم که هدایتگر همه انسانهاست به سمت آنچه که میخواهند

    درود و سلام به استاد جان ومریم جانم

    اول از همه به خاطر پرودایس زیبا خدارا سپاس میگم وپیراهن زیبای استاد که چقدر با طبیعت پشت سرتون بی نظیر و هم سو شده

    خداراشاکرم که این فایل روی سایت برتر گرفت چقدر به موقع بود برام چقدر نیاز داشتم که یادآوری بشه قوانین برام

    سوال اول

    درباره تجربیاتی بنویس که در شرایط احساسی شدید مثل خشم، عصبانیت، ترس، ترحم و … تصمیماتی گرفتی که عواقب ناخوشایند و سنگینی برای شما داشت؟

    زمانی که از روی جهل وزمان خشم وسایلم را میشکستم به خودم ضربه میزدم معده درد وبیماری وعمل نتیجه خشم وکنترل نکردن احساساتم شد زمانی که برای آرام کردن ذهنم پرخوری میکردم ونتیچه اش چاقی وبیماری بود

    حرف های میزدم که بعداً پشیمان میشدم

    دعواهایی که با اطرافیان راه می‌انداختم

    دخالت های بیجا بین اطرافیان از سر خشم وعصبانیت

    فروش وسایلم به خاطر ترس از کمبود واحساسی عمل کردن که نتیجه خوبی نداشت

    وام های که به خاطر احساساتی عمل کردن گرفتم ونتیجه اش استرس وترس ونگرانی بود

    دلسوزی های بیجا که باعث شد خودم را فراموش کنم و بقیه را در ذهنم بزرگ کنم

    حتی توی شرایط احساسی و هیجانی هم میخواستم فقط به بقیه خوش بگذره وفقط به دنبال راضی کردن بقیه بودم

    دعواهاو کتک کاری هایی که به خاطر احساسی عمل کردن شد وفقط خسارت به خودم زدم

    سوال دو

    تجربیاتی بنویسید که در چنین شرایطی توانستید ذهن خود را کنترل کنید. یعنی تحت تأثیر آن احساسات لحظه ای، هیچ تصمیمی نگرفتید یا حرفی نزدید و بعدا چقدر شرایط به نفع شما پیش رفت. اما با چشم خود دیدید فرد دیگری در همان شرایط یکسان، نتوانست ذهن خود را کنترل کند و بر اساس آن احساسات تصمیماتی گرفت که بسیار از آنها ضربه خورد.

    بنویسید در آن شرایط، چه راهکاری را برای کنترل ذهن در آن لحظه به کاربردید؟

    زمانی که خواهرم به خاطر موضوعی ناراحت وعصبانیت بود وسو تفاهم براش شده بود و خشم خود را با من درمیان گذاشت من سعی کردم آرام باشم و جوابی بهش ندادم ولی خواهرم عصبانی بود وبعد پشیمان شد ومن خداراشکر احساس رضایت داشتم که عصبانی نشدم ونتیجه به نفعم شد که بعدها هم ارتباطمون خوب شد

    زمانی که بحثی در خانواده داشتیم سعی می کردم به پیاده روی وکوه نوردی بروم ومرقبه کنم و فقط به ستایش خدا می‌پرداختم واو را مثل دوست کنارم می‌دیدم وچقدر حالم تغییر می‌کرد و آرام میشدم

    زمانی که فردی میخواست مرا عصبانی کند فایل ها در می‌شنیدم با ایرپاد وسعی میکنم نشنوم وصدا را بلند میکنم وفقط فایل گوش میکنم وچقدر جواب میده به من که هم باعث آرامشم میشه هم نمیشنوم که باعث کینه نشه وگوشم را کنترل میکنم که هرچیزی نشنوم

    نوشتن دوره ها وصحبت های استاد ومرور حرف های ایشون خیلی بهم کمک می‌کنه

    مخصوصا دوره قانون آفرینش که چقدر در مورد احساس وجهل صحبت کردند

    استاد نمی‌دونید چقدر ضربه زدم به خودم به خاطر همین احساساتی عمل کردن وپشیمان شدنم واحساس بدی که داره بعدش

    ولی وقتی خودم را کنترل کردم چقدر احساس قوی ترس داشتم که تونستم در لحظه تصمیم نگیرم که به ضررم بشه

    انگار خودت خودت را به نابودی می‌بری با عصبانیت وخشم هات هم جسمی هم روحی تو جهنم هستی ولی وقتی خودت را آرام می‌کنی با خودت حرف میزنی بعدش جهان هم کمکت می‌کنه هدایت می‌کنه بعدش آرامش میاد واین تو هستی که پیروز شدی

    سوال سوم

    توجه به راهکارهای فوق، وقتی احساسات بر شما غلبه می کند، چه روشی می تواند ذهن شما را آرام کند؟

    کوه رفتن وبا خودم وخدا خلوت کردن

    مراقبه کردن ومدیتیشن

    حمام کردن

    مسافرت

    فایل های توحیدی استاد را شنیدن

    دوربودن از انسانهای منفی

    سکوت کردن

    در اتاق خلوت کردن ودوره ها را شنیدن

    با گربه و سگ و درختان صحبت کردن

    درکنار گل وباغچه نشستن وصدای پرنده ها را شنیدن

    برای خودم هدیه خریدن

    مکان را ترک کردن

    بی توجهی به صحبت های اطرافیان

    به عواقب عصبانیت وخشم فکر کردن واهرم رنج ولذت ایجاد کردن برای خودم

    تمیز کردن خانه

    آب دادن به باغچه وگل ها

    استاد. جان دوره شیوه حل مسائل داره برام معجزه می‌کنه هم برای خودم هم برای خانواده ام

    یه حرکت کوچیک داره نتایج عالی رقم می‌زند برام

    خداراشاکرم که در مدار این دوره بودم وچه نتایج عالی بیاد که حتما در دوره خواهم نوشت

    خدایا شکرت که هستی وهستم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  4. -
    حسن آقاپور گفته:
    مدت عضویت: 1293 روز

    بنام خدا

    خدایا شکرت باز یک فایل عالی از استاد عزیز

    سلام خدمت استاد عزیز و خانم شایسته و همه دوستان سایت

    در مورد این فایل باید بگم که مثل همیشه استاد موضوعاتی رو مطرح میکنه که در زندگی روزمره همه ما هست مثل لحظه های که بعد یک هیجان خوب و بد ما تصمیماتی میگیریم اون روز یا اون هفته یا شده ماه هو درگیر میکنیم ،در صورتی با چند لحظه فکر کردم به اون اتفاق مسیری رو که نباید اتفاق بیفته کنترل کنیم .

    استاد من بیشتر آدم آرامی هستم و سعی میکنم بیشتر خودم یا طرف مقابل رو توی اون لحظه آرام کنم در مورد برخوردها یا تنش ها ،ولی در مورد کارم بیشتر هیجانی بودم مخصوصا در مورد خرید و فروش ملک و ماشین ،که البته دارم تو دوره حل مسایل رو خودم کار میکنم ،که دوره فوق العاده ی هست مخصوصا اهرم رنج و لذت قبلی و جدیدی که من باید برای خودم بسازم

    در مورد چطور آرام میکنم خودم رو ،گفتم که خداوند به من از اون اول هم لطف داشته که آرام باشم البته در تمام موارد ،حتی خیلی ها در مورد من از کلمه بیخیال استفاده میکنند که الان برای خیلی از موارد که آگاهی پیدا کردم خوبه ،ولی برای برخی از موارد مخصوصا مالی دارم رو خودم کار میکنم .

    نظر من درباره این فایل اینکه باید کنترل بیشتری تو رفتارها مون داشته باشیم البته در مورد احساس هیجانی خوب بد ،چطورشو کنترل ذهن هست در اون شرایط احساسی

    نفس عمیق رو خیلی دوست دارم که احساس اینکه اجازه میدم خدا راهنمایی کنه

    از خدا برای دستانی و زبانی آگاه که شما باشید برای ما سپاسگذارم

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  5. -
    جعفر محمودی گفته:
    مدت عضویت: 1108 روز

    بنام خالق هستی

    سلام و درود خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته و همه دوستان و هم فرکانسی های گلم ..

    جعفرمحمودی هستم البته خیلی وقته عضو سایت هستم و گاهی اوقات مشارکت میکردم تااینکه موبایلم و مدارکم گم شد و متاسفانه ایمیل روهم فراموش کرده بودم و با ایمیل جدید وارد شدم.

    استادجانم، تمام درجا زدن و دنده عقب رفتن من همه عمرم بابت این تصمیماتی بود که بخاطر احساساتم گرفتم و یه ضعف خیلی خیلی بزرگ در من بود و من غافل ازین که چرا تصمیمات من انقد نتیجه های بدی داره و چققدر که من سر احساساتم درمعاملات اعتمادکردمو تصمیم اشتباه گرفتم تااینکه یه فایل رایگان از شما دیدم فکر میکنم این بود که (چرا به کبوترها غذا نباید غذا بدهیم) اون فایل دیدگاه احساساتی منو به کل زندگی عوض کرد و باعث شد هدایت بشم به پندها و سخنان طلائی شما در این زمینه درفایل های بینهایت تاثیرگزار،،یه نکته جالب بگم که به هدایت الله و لطف شما و خانم شایسته هروقت من بایه سوال بزرگ تو زندگیم مواجه میشم و وارد سایت میشم شما به طرز معجزه آسایی در مورد اون فایل گذاشتید و چققدخداوند بخشنده و هدایتگرِ، استاد عزیزترازجانم من وقتی احساساتی میشم چه احساس خشم و چه ترس و هراحساسی که سراغم میاد فقط اون لحظه باتمام وجودم یه نفس عمیق میکشم و میگم خدای مهربونم تو خالق من و این احساساتی من تماما تسلیم توام منو درآغوشت بگیر و آرومم کن و درذهنم تصور میکنم تو آغوش خدام و مثل یه نوزاد تو بغلش چشامو بستم و اونم داره نوازشم میکنه و بهم میگه که چه راهی درسته و چه راهی درست نیست …

    استاد وقتی ازین شرایط فارغ میشم درست واسه چندلحظه فک میکنم دوباره متولدشدم و چقققققد ازتون ممنونم که منو باخدای خودم آشنا کردین و اون خدائی که ازش میترسیدم رو ازم گرفتین …

    عاشقانه دوستتون دارم و قلبم میتپه واسه همتون ..

    عاقبتتون بخیرو خوشی و شادی ️️️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  6. -
    فرحناز کریمی گفته:
    مدت عضویت: 1329 روز

    تا شهامتِ رها کردن چشم‌انداز ساحل را نداشته باشید هرگز نم

    ی‌توانید از اقیانوس عبور کنید

    درود و سلام بی کران بر استاد بی نظیر وخانم شایسته همراه عزیز

    سلام بر دوستان موفق و شاد این سرزمین زیبا

    چه منظره زیبایی امروز دوباره با باز کردن پنجره دل زیبای های بی نظیر این فایل در جلوی چشمانمان تجلی شد ،لباس زیبا وخوش رنگ استاد در کنار تابلوی زیبای آبی آسمان وچشم انداز بی نظیر پرادایس

    خدایا شکرت

    استاد چقدر فایل زیبا وبی نظیری تمام نکات را عالی بیان کردید ،بله احساسات ،تصمیماتی که همیشه در گذشته می گرفتم و چقدر ضربه ها از این تصمیمات بر سر راه من قرار می گرفت

    یادم چند سال پیش خیلی احساساتی تصمیم می گرفتم ،گاهی از خوش حالی پول وپس انداز خود را خرج بیهوده میکردم ،یا اینکه از روی احساسات منفی وقتی عصبانی می شدم حرفی میزدم که بعد قابل جبران نبود یا گاهی به خاطر اینکه نمی توانستم منظورم را برسانم خودم را محروم می کردم چقدر اشتباه

    اما وقتی با دوره عزت نفس شروع کردم عجیب تغییر کردم خدا را شکر وسپاس از شما استاد

    استاد عزیزم

    من الان در مدتی که با شما آشنا شدم توانستم تا 70درصد از تصمیمات احساسی خودم را رها کنم

    یادم گاهی مواقع که با همسرم بحثی بوجود می آمد سکوت می کردم و همین سکوت من باعث شد که بعداز مدتی حتی بین ما بحث بوجود نیاید یا اگر باشد خیلی راحت تمام شود و حتی ایشون از من معذرت خواهی هم بکند در صورتی که قبل تر این طور نبود

    در مورد زمانی که به خاطر خبر خوش،خوش حال میشدم کارهای عجیبی میکردم خرج پول ،مهمونی دادن ،خرید کادو ،ولی ثمری که نداشت هیچ توقع دیگران را نیز بیشتر میکرد

    اما وقتی سعی کردم که خودم را کنترل کنم وبر احساسات خودم کمی تامل کنم میبینم که چقدر حال خوبی دارم و دیگران مثل گذشته با من برخورد نمی کنند وتوقع بی جا ندارند

    من متوجه شدم که سکوت در مقابل دیگران و کنترل خشم با رفتن از آن مکان و موقعیت ،خوردن یک لیوان آب ،یا قدم زدن بسیار ترفند های عالی برای کنترل احساسات می باشد من تمام این روش ها را انجام دادم وبی نظیر در آرامش من‌نقش داشته

    من پسر 15ساله دارم با توجه به سن وشرایط سنی و کنترل افکارم رابطه عالی ودوستانه با او دارم وقتی میبینم که او هم آرام و خیلی خوب با هم ارتباط بر قرار میکنیم و هیچ تنش وعصبانیت در وجود او نمی بینم

    حتی گاهی مواقع اطرافیان به من می گویند چه ارتباط خوبی با پسرت داری مثل دو دوست هستید

    فکر میکنم از زمانی که بر افکار و احساسات زود گذر خود بیشتر توجه میکنم وسعی میکنم در موقعیت ها خودم را کنترل کنم باز خورد آن را در زندگیم بسیار متوجه شده ام

    ممنونم استاد از شما فایل عالی بود مسیر را برایم بیشتر روشن کرد

    خوش حالم که شاگرد شما هستم

    از خداوند برای شما سلامتی وشادی خواستارم

    خانم شایسته عاشقتونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  7. -
    فاطمه شاکری گفته:
    مدت عضویت: 2174 روز

    سلام استاد فوق العاده وخوشتیپ من ومریم جان

    اول از همه از مریم جون تشکر کنم در حین راه رفتنتون ازتون فیلم گرفت 25 دقیقه و دستش نلرزید

    چقدر به نکته خوبی اشاره کردید من از وقتی با شما اشنا شدم خیلی آرومتر شدم ولی بوده زمانی که خیلی عصبانی شدم حرفهایی زدم که نباید میزدم و بعدش خیلی پشیمون شدم درست مگین شما این حسو خوب یادمه مخصوصا تو روابطم بحثی که بین منو همسرم پیش می امد اون موقعها که نا اروم بودم یادم یه بحث ساده داشت به طلاق میکشید سر موضوع واقعا بی خود به حدی جفتمون عصبانی بودیم حد نداشت چقدر توهین میکردیم به هم تو ذهنم کارو به دادگاه حکم طلاق میکشوندم الان مدل بحثهامون هم فرق کرده یه بحث کوچولو که میکنیم

    سعی میکنم سکوت کنم و حتی شده خودمو مشغول کنم شروع میکنم مرتب کردن تمیز کردن ومورد بعدی دوش گرفتن انقدر ارومم میکنه حد نداره بعدشم راجب اون موضوع 2 روز صحبت نکنیم یعنی هم من هم همسرم موضوع دعوا یادمون میره

    قبل اشنایی با شما من بی نهایت ادم عصبی جوری که یه اخمی همیشه رو صورتم بود الان واقعا با خودم تو صلحم

    از یه تمرین شما خیلی استفاده میکنم فکر کنم تو کتاب رویا رویا نیست فصل 3 باشه گفتین مشکلی یا موضوعی که خیلی ناراحتون میکنه خیلی ناراحتین استرس دارید ایا 10 سال بعد هم براتون مهمه گفتین بنویسید راجبش یعنی استاد این تمرین برا من معجزه بود موضوع هایی 10 سال پیشمو که اصلا یادم نمیاد وحتی اگه یادم بیاد خیلی خنده دار بچگانه بود و همین تمرین برا اتفاقات روز مره ام استفاده میکنم خیلی حالمو بهتر میکنه

    سپاسگزارم ازتون استاد عزیزم برای اگاهی های فوق العاده

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  8. -
    ندا گفته:
    مدت عضویت: 3087 روز

    باسلام خدمت استاد عزیزم ،امیدوارم در همین لحظه در بهترین حالت احساسی خودتون باشین و عالی.

    من ندا گوهری هیچ ادعایی واقعا در مورد این موضوع ندارم و 1000درصد باتمام صحبتهای این فایل شما موافقم. من دوبار در زندگیم در شرایط احساسی خیلی شدید متاسفانه دوتا تصمیم خیلی بزرگ و اساسی برای زندگیم گرفتم و قشنگ زیر چرخ دنده های جهان له شدم ..یعنی جهان با بار اول وقتی دید که من نفهمیدم و درسم رو خوب یاد نگرفتم.دوباره من رو در شرایط مشابه قرارداد تا یا یادبگیرم یا بمیرم.و به من یاد داد که دنبال میانبرزدن نباشم چون هیچ راه میانبری در جهان وجود نداره بجز تغییر کردن.

    حالا در مورد موارد کم اهمیت ترهم خب واقعا پیش اومده که در شرایط احساسی شدید مثل خشم یا خوشحالی تصمیماتی گرفتم که بعدا متوجه شدم که اون تصمیمه چقدر از شخصیت من به دور بوده و پیش خودم از خودم خجالت کشیدم.

    همه اینهارو به عنوان پیش زمینه گفتم که برسم سر اصل مطلب ،که من مدتهاست باکارکردن روی خودم و تعهد دادن به خودم تاحد خیلی زیادی میتونم خودم رو در شرایط احساسی و هیجانی براحتی کنترل کنم.من یک روزی نشستم و باخودم صحبت کردم و عهد بستم..که این کاررو انجام بدم و دادم.

    مثلا موقعی که تو رابطه خیلی عصبانی میشم هواسم رو ببرم روی یچیز دیگه و جواب هیچگونه صحبتی رو ندم..چون وقتی تو جواب نمیدی طرفتم خسته میشه و بیخیال جروبحث میشه…مثلا فایل گوش میدم.اتاقمو عوض میکنم..آب خنک میخورم. به تازگی هم که یک پرنده زیبا خریدم واقعا تمام توجه واحساسم رو به کلی دریک لحظه تغییر میده.

    من مدتهاست بخودم قول دادم که وقتی یک تصمیمی دارم میگیرم اول ازخودم سوال بپرسم؟

    -آیا این تصمیم من ازروی خشم وعصبانیت نیست؟

    -آیا این تصمیم من ازروی هیجان و یا شنیدن یک حرف یا خبرنیست؟

    -آیا این تصمیم من ازروی جوگیرشدن و یا شادی بیش ازحدنیست؟

    و..

    وبعد تصمیمم رو قطعی میکنم..واصولا هم تمام تلاشم رو میکنم که برای قطعی کردن یک تصمیم یک زمانی رو اختصاص بدم..و تصمیمات یهویی رو تقریبا به صفررسوندم.

    من به این نتیجه رسیدم که تصمیمات یهوویی دقیقا از روی ترس،نگرانی،بی ایمانی،فرارکردن ازچیزی،عجله کردن،باورکمبود و..گرفته میشه وهمه اینها انقدر فرکانس منفی دارن که بتونن نتایج افتضاحی برامون رقم بزنن.

    باسپاس ازاین فایل زیبا و ارزشمند.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 27 رای:
  9. -
    fatemeh saeeidi گفته:
    مدت عضویت: 2006 روز

    سلام استاد عزیزم سلام مریم جونم عاشقتونم هستم

    خدایا بابت حضور استاد عباس منش و مریم شایسته در زندگی ام بینهایت سپاسگزارم زیرا حالم خوب است.

    استاد اول اندام عالی و ورزشکاری شما را تبریک میگم و تحسینتون میکنم

    وقتی اندام شما را می‌بینم و صورتتان که چقدر جوان شده خیلی ذوق میکنم هیکل شما و صورت جوانترتون اصلا هیچ ربطی به چند سال پیشتون نداره خیلی تغییر کردین من واقعا شما را تحسین میکنم

    چقدر پرادایس زیبا و قشنگ هست واقعا لذت بخشه در چنین جایی زندگی کردند الهی همیشه شاد و سلامت و موفق باشید

    در مورد فایل امروز چقدر این فایل به موقع بود انگار برای من آمده درست همین دوشب پیش در شرایط سخت تصمیم گیری مهمی برای رابطه ام بودم که توانستم خودم را کنترل کنم و درست تصمیم بگیرم خدایا شکرت

    استاد عزیزم من تجربه های زیادی دارم برای اینکه در شرایط احساسی خوب و با یا شرایط احساسی بد که باید تصمیم میگرفتم

    خوب که جوانتر بودم و کم تجربه تر در شرایط بد احساسی بوده که عصبانی شدم و از کوره در رفتم و شاید حرفهایی زدم که همان فردای اون روز خیلی پشیمان شدم

    ولی الان تمام اون روزها برام تجربه شده الان خیلی در این شرایط بهتر عمل میکنم و حتی با نوشتن اهرم رنج و لذت که از خودتون یاد گرفتم سعی میکنم بهترین تصمیم را بگیرم

    و استاد من بهترین روشی که در این زمان‌ها انجام میدهم و تونسته خیلی کمکم کنه اولیش دوش آب سرد هست و واقعا معجزه میکنه در مورد من آنقدر آروم میشم و حالم خوب میشه که خودم هم باورم نمیشه

    دومیش هم پیاده روی هست به خصوص رفتن به طبیعت وقتی از خونه بیرون میزنم و میرم طبیعت انگار فقط خودم هستم و خدای خودم و هیچ چیز دیگری وجود نداره

    من هستم خدایم دوتایی با هم عشق بازی می‌کنیم چقدر راحت باهاش حرف میزنم چقدر سپاسگزاری میکنم انگار با خدا دوتا دوست صمیمی خیلی نزدیک هستیم

    و سومیش هم اینه که من کمپ را دوست دارم میرم به دل طبیعت و کمپ میکنم

    وقتی توی چادر خودم هستم و در نیمه های شب بیدار میشم به خدا میگم خدایا من هم متل محمد اومد به غار حرا

    اون زمان محمد میرفت به غار حرا و با خدایش تنها میشد و راز و نیاز می‌کرد الان چادر کمپ من غار حرا من است و من اونجا در دل تاریکی شب با پروردگارم تنها میشم و با او نیایش میکنم چقدر خوبه چقدر حس خوبی داره خدایا شکرت

    من با این روش‌ها تا کنون توانسته ام در شرایط احساسی که به من وارد شده بتوانم احساسم را کنترل کنم و تصمیمات بهتری بگیرم

    و حتی در شرایط احساسی خوب هم تجارب زیادی دارم اویل در رابطه هایم خیلی زود تصمیم میگرفتم و به قول معروف یه دفعه ذوق زده میشدم حالا یه خریدی میخواستم انجام بدهم یه چیزی را تا میدیدم در نگاه اول زود میخریدم و بعد می دیدم عه بهتر از اون هم بوده و من می‌توانستم بهترش را بخرم

    ولی الان دیگه خیلی کمتر اینگونه احساساتی میشم و عمل میکنم

    متلا هفته پیش من برای خرید زمین رفتم به شمال کشور اونجا یه مشاور املاک تا زمین نشونم داد و خیلی تعریف و تمجید می‌کرد خلاصه همان روز با هم رفتیم شرکتشون و با مهندس اون گروه صحبت داشتم ایشون خیلی دوبار ه از این زمین‌ها تعریف کرد و من را داشت مجبور می‌کرد که اگر میخوای و مورد پسند هست همین الان مقداری بیعانه بده تا ما یه دونه از این زمین‌ها ا برای شما کنار بزاریم و چندین بار به من اصرار کرد و من هم چون تجربه داشتم و میخواستم زود تصمیم نگیرم خیلی محکم به اون آقا گفتم خیلی از لطف شما ممنون ولی من اجازه می‌خواهم کمی بیشتر فکر کنم بعد نتیجه را خدمتتون میگم

    از این تصمیمم خیلی خوشحالم و اینکه احساساتی نشدم و تحت تاتیر تعریف‌ها و تمجیدهای آنها قرار نگرفتم

    اتفاقا بعدا هم که کمی تحقیق کردم متوجه شدم این زمین‌ها داخل بافت نبوده و برای ساخت فعلا اجازه ساخت ندارند

    و خلاصه دوباره خدا را شکر کردم که توانسته بودم برای خرید زمین اون روز احساسم را کنترل کنم و از همه مهمتر نظر و عقیده ام را عنوان کردم و بعدا تماس گرفتم و صادقانه کفتم که من می‌خواهم زمینی بخرم که داخل بافت باشه همین زمان بتونم بسازمش

    خلاصه استاد همان طور که فرمودید کنترل احساست خیلی مهم هست و چقدر مهم هست که درسهامون و بگیریم و بهتر عمل کنیم

    خدایا بابت درسهایی که در زندگی ام به من داده ای و همیشه هوای من و داری بینهایت سپاسگزارم خدایا بابت اینکه خیلی از اوقات توانستم احساساتم را کنترل کنم و تصمیم‌های درست بگیرم بینهایت سپاسگزارم

    خدایا بابت همه چیز بینهایت سپاسگزارم

    در پناه الله یکتا شاد و سلامت و موفق و ثروتمند باشید

    ️️️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 17 رای:
  10. -
    Pari گفته:
    مدت عضویت: 3080 روز

    بنام خداوندی که همیشه کنارم بوده وهست

    سلام استاد عزیزم مریم و جانم و دوستان گرامی

    قبل از جواب دادم به مباحثی که استاد مطرح کردند

    خدا رو شکر میکنم که منو در مسیر این هدایت و آگاهی قرار داد چون من آدمی هستم که خیلی زود احساسی میشم حالا چه خشم باشه چه احساس ترحم باشه چه ناراحتی باشه و چه ترس و بزرگترین نقطه ضعف من همین احساسی بودنم هست همیشه از خدا میخاستم که کمکم کنه این حالت به حداقل برسه بخصوص خشم در سایت قسمت عقل کل، پاسخ هایی که دوستان در مورد خشم دادند رو مطالعه میکردم و چندتا کتاب در مورد خودشناسی که مطالعه کردم و این سایت متوجه شدم که آدما آیینه من هستن این منم که این شرایط رو خلق میکنم مشکل از منه حالا هر دلیل منطقی که برای احساساتی شدنم باشه مشکل خود منم

    من اگر هروز روی خودم کار کنم به شیوه هایی شما استاد عزیز میتونم مثل شما در آرامش باشم

    استاد جانم واقعا قابل تحسینه اندام عالی که دارین کنترل ذهن عالی که دارین استمرار و تمرین هروزه که دارین چقدر زیباست محیطی که درش زندگی میکنی به دور از مردم شما دوتا و طبیعت و کلی عشقبازی با خداوند واقعا بهشته بهشت مگه بجز آرامش و احساس خوب چه تعریف دیگه ای میشه از بهشت داشت

    در مورد تصمیماتی که در شرایط احساسی گرفتم خب بالطبع خیلی تصمیم و اتفاقات هس اما مهم ترینشدر زمینه روابط در محیط کاری بود جایی که من کار میکردم از لحاظ فرکانسی اصن با من جور نبود اما من میترسیدم ازونجا بیام بیرون چرا چون فک میکردم دیگه برام کاری نیس یا خونواده ناراحت میشن برا همین ادامه دادم حتی یکی دوبارم که به رییس گفتم ایشون هم طوری حرف زدن که این ترس در من بیشتر شد و من تصمیممو گفتم که میخام بمونم اما اشتباه بود عواقب این تصمیم برام خیلی گرون تموم شد طوریکه بعد از یکی دو سال به طرز وحشتناکی ترک کار دادم و حین عصبانیت یه سری حرفا گفته شد که ارتباط من به کل با آدمای اونجا با اون‌محیط قطع شد درس بزرگی که این اتفاق برام داشت این بود هر جا که احساست خوب نباشه و میتونی اونجا رو حذف کنی حذف کن اگر اینکارو نکنی جهان خودش حذفت میکنه به بدترین شکل

    دومین مورد که همین چند هفته پیش بود خیلی شدید عصبانی شدم با برادرم بحثم شد و ارتباطم باهاش قطع شد دلیلم منطقی بود اما در حالت احساسی یه سری حرفا گفته شد که نباید گفته میشد

    من نسبت به قبل خیلی بندرت وارد بحث و درگیری میشم وقتی که یه بحثی میشه یا احساسم بد میشه سریع محیطمو ترک میکنم از وقتی که حضورم تو سایت بیشتر شده فایلارو نگاه میکنم تمرینات عزت نفس و سه قدم دوره دوازده قدم رو انجام میدم خیلی بهتر شدم

    تصمیم گرفتم آگاهانه ذهنمو کنترل کنم آگاهانه از جاهایی که حس بد داره دور بشم آگاهانه ارتباطمو با افرادی که انرژی منفی دارن کم کنم آگاهانه با خودم حرف بزنم که آروم باش تو بهترین خلقت خداوندی و باید آروم باشی خودمو قاطی هر بحث بیهوده ای نمیکنم در کل بیخیال باشم

    سپاسگزارم استاد عزیزم بابت این فایل ارزشمند که واقعا خیلی کمک حالم بود مریم جانم تشکر میکنم بابت فیلمبرداری عالی که دارین و هروز زیبایی های بیشتری رو به ما نشون میدین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای: