اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
استاد درباره تصمیم نگرفتم تو زمان هایی که احساسی هستیم بگم
خیلی موقع ها بود از رو احساس ترس تصمیم گرفتم و ضربه خوردم
من درباره کنترل احساس بگم که من خودم یه سگ کوچولو خوشگل دارم که آنقدر این با ادب و مهربونه همیشه من وقتی که میخوام احساسی تصمیم بگیرم باهاش بازی میکنم و کلی سرگرم میشم
روش اصلی من برای کنترل احساس اینه استاد من 8 سال بدنسازی کار میکنم تو این شرایط میرم خودمو میندازم زیر وزنه سنگین که تو یکی از فایلا هم فکر میکنم 12 قدم خودتون گفتین برای کنترل ذهن این کار به شدت به کنترل احساسم و ذهنم کمک میکنه واقعا تاثیر داره هم وزنه زدن سنگین و هم هوازی طولانی مدت و یه مطلب خیلی مهم اینه که به نظرم اهنگ های تجسمی شما فوق العادس برای کنترل ذهن من به شخصه اهنگ میذارم به رویاهام فکر میکنم
قبلا نمیتونستم تجسم کنم ولی شما تو 12 قدم گفتین ک وقتی داری تجسم میکنی چه فرقی داره که تو ذهنت با یا تو واقعیت باشه وقتی تو ذهنم دارم تجسم میکنم انگار من تو اون موقعیت هستم از زمانی که اینو فهمیدم و فکر کردم دیدم واقعا همینه از اون به بعد نگاهم به تجسم تغییر کرد که انگار واقعا دارم تو اون شرایط زندگی میکنم
یه روش فووووووق العاده که احساس خوبی به من میده اینه که سریال سفر به دور امریکا که شما چقدر با مردم این کشور سریع ارتباط برقرار میکنید و تو هر شرایطی لذت میبرید و حتی برنامه داشتین برای سفر رفتم و دیدن جاهای زیبا موقعی که بارون میاد زیر پل نشستین و اهنگ حمیرا خوندین و لذت بردین من خیلی لذت بردم و گفتم میشه وقتی استاد تونسته منم میتونم اینجوری از زندگیم لذت ببرم
ممنونم بابت آگاهی های ناب. که هر روز دارین در اختیار ما میذارین
این فایل رو به صورت صوتی گوش دادم ونتونستم فایل تصویری رو ببینم ولی صورت خندان زیبای استاد وحتی قدم زدنشون توی پرادایس وصحبت با برانی اسب زیبا رو کاملا حس میکردم .
من تقریب 3سال هست که با آموزش ها گوش میدم اما به صورت پیگیر 1سال هست که بیشتر روی خودم کار میکنم.
کلا قبلاً چون اعتماد به نفسم کمتر از الان بود والان بهتر شدم توی هر بحثی بحث به درازا کشیده میشد ومن باز خودم رو ضعیف تر وضعیف تر میدیدم حالم خوب نبود توی یک دور باطل افتاده بودم عصبانیت هوایی که نمیتونستم بروز بدم واگر بروز میدادم بسیار برام اذیت کننده بود گاهی بسیار شدید روی پای خودم میزدم یا تا دیر وقت گریه میکردم واین روند از نوجوانی تا ازدواج هم بود بعد از به دنیا اومدن پسرم هم چون این روحیه رو داشتم تا خیلی کوچیکه بود نه ولی بزرگتر که شد سر هر چیزی که عصبانی میشدم تنبیهش میکردم من رابطه ی سالم با فرزندم خیلی برام مهمه
وهر دفعه که این موضوع تکرار میشد بیشتر اذیت میشدم.از وقتی که با آموزه های شما آشنا شدم چون میدونم کسی از بیرون نمیتونه من رو عصبانی کنه ومقصر دیگران نیستند بیشتر این خشم رو مدیریت کردم چون این خشم توی کودکی برای خودم هم آزار هایی به دنبال داشته دوست دارم هر روز روی این موضوع کار کنم و کم تر وکم ترش کنم.خدا رو هزاران مرتبه شکر خیلی بهتر شدم
خشم زیاد برای من زود رنجی رو هم به دنبال داشت یعنی جایی که میتوانستم زور بگم خشمگین وجایی که نمیتونستم زور بگم زور زودرنج بودم .
عصبانیت باعث شده بود که نتونم احساساتم رو به درستی به دیگران بگم وراحت ارتباط برقرار کنم
زود قهر میکردم درسته که زود آشتی میکردم وعذر خواهی میکردم از پدر یا مادرم اما این دور عصبانیت تا خاموشی همیشه نمود عینی داشت و رابطه ی بین من و آنها رو خراب میکرد با همسرم هم اگر مسئله ای پیش میومد این روند بود اما کمتر چون ترس داشتم که ازم جدا بشه وبیشتر در تنهایی گریه میکردم .
من فهمیدم که برای دور شدن از عکس العمل در موقعیت احساسی وعصبانیت
1.این که از اون موقعیت دور بشم.
2.این که خودم خودم رو تحت موقعیت های که احساساتم رو تحریک میکنه قرار ندم .مثلا کاری از توانم خارج هست ولی انجام میدم وعصبانی میشم از این که دیگران به فکر من نیستند دیگه انجام ندم یا برنامه ای بریزم که کمک بگیرم(اینم از اعتماد به نفس پایینی بود) که بعد از دوره ی عزت نغچفس شما خیلی بهتر شده.
3.این که آب بنوشم چون سمی که از عصبانیت تولید شده با آب از بدنم خارج میشه.(چون تجربه دارم نتیجه اش رو دیدم).
4.گاهی شروع به عکس العمل در موقعیت عصبانیت کردم اما همون جا که متوجه شدم یه جورایی موضع رو عوض کردم .
(قبل از شدید شدن عصبانیت به خودم تلنگر زدم)
5.پیاده روی
6.نوشتن در مورد اون موضوع وبعد سپاس گزاری کردن
7.وتقریبا مدت یک سال هست که فهمیدم هر کاری که من انجام میدم به خودم برمیگرده ،پس نمود عصبانیت در سلامت من تاثیر میزاره و انسان هایی با همون خلق و خو رو به سمت من جذب میکنه وچون در دعاهام از خدا نعمت آرامش وصبر رو طلب میکنم سعی میکنم که این کار (عصبانیت)
کمتر بشه.
اما چون این جزو پاشنه آشیل های من هست تا لحظه ی مرگ باید حواسم بهش باشه.
سپاس
من چند روز پیش هم عصبانی شدم واز خداوند خواستم که من رو ببخشه وهدایتم کنه
همان طور که موسی و ابراهیم رو هدایت کرد
وبهش گفتم مهربانا من رو ببخش که من فقط به خودم بد کردم.
با اون که خیلی ناراحت بودم گفتم موندن توی این مدار درست نیست واز خودش همه چیز رو خواستم.️️️️
سپاس از شما
امیدوارم من ،شما ودوستان این سایت مهمه ی آنان که الله یکتا هدایت میخوان
من این فایل صبح دانلود کردم و گوش نداده بودم اما امروز از یک جایی تماس گرفتن برای پیشنهاد کاری اما برای حضور در مصاحبه از طرف کاریابی یک چک برای حضور در مصاحبه میگیرند در صورت موفق شدن در مصاحبه تاریخ چند ماه دیگر وصول شود و اگر نه برگردونن و من اون لحظه نه بله گفتم نه خیر گفتم و گفتم تماس میگیرم بعد اومدم کمی فکر کردم که موقعیت شغلی خوبی میباشد برای شروع مسیرم ولی لحاظ چک من نمیدهم و نمیشود و بگم نه من نمی ایم اما ظهر یه 10دقیقه از فایل گوش کردم که استاد به تصمیات احساسی در شرایط اشاره کردن که ارام باشید بعد من مثلا میخواستم اول مقاومت کنم چرا چک من نمیدم اما من بعد کنترل احساس زنگ زدم و گفتم بنده چک نمیتوانم بدهم تصمیم شما چی هست و انها هم موافقیت کردند و درکمال ارامش گفتند مشکلی ندارد شما اگر موفق در مصاحبه بشید بعدا حل میشود نتیجه اینه من پشت تلفن تصمیم احساسی شدید نگرفتم بعد با حوصله پیشنهادم گفتم تا خدا توکل این موقعیت چی بشود که خداوند جز خیر برای ما چیزی نمیخواهد و ما تسلیم فرمان او هستیم
هر نکته مثبت غیر مهارتی تو زندگیم یاد گرفتم تو این یکسالی بوده که با شما اشنا شدم واقعا سپاسگزارم ار بودنتون
من ته این اداها بودم
وقتی اسم این فایل دیدم فقط یادم اومد من چقدرررر اینطوری بودم. من بشدت احساساتییییی اصلا دیوانه وار.
خیلی افتخار داره برا خودم و با قدرت میتونم بگم چقد من نسبت به پارسال هشتاد درصد درمان شده, من انقدر احساساتی میشدم که زود قهر میکردم, زود عصبانی. زود چرت و پرت گفتن و…
ولی فکر میکنم دلیل اینکه ازین فضا فاصله گرفتم بمقدار قابل توجهی فقط ب این دلیل بود که احساس خوب اتفاقات خوب رو سرلوحه قرار دادم.
نکته بعدی این بود من پارسال می دیدم ای بابا اگه اینطوری بخوام بگم که همه بدن و سر هر حرف باید اصلا قطع رابطه کرد بابا. کی دیگ موند؟ ولی بعدتر به این نتیجه رسیدم که حرف یا اشتباه ممکنه تو هررر نوع ارتباطی پیش بیاد و بعد یادم میره و بعد اون طرفو دوسش دارم ولی در لحظه حالم ازش بهم میخوره و دلیل نداره همیشه همه چیز خوب پیش بره بین روابط, همه ی اینها پیش میاد برای هرکسی
من تو شرایط احساسات شدید چه توهین ها ک نکردم, چه چندماه قهرها که نکردم و چقدر کش اومد اون حرف و حدیثا با خاله ام,
ولی الان الحمدالله خداروشکر واقعا خدایا شکرت ازین همه تغییر موندم اصلا که به کمک تو به دست استاد عزیزم ایجاد شد,چقدر این فایل خوب بود تا بیاد بیارم تغییراتمو و لذت ببرم
من فکر میکنم در شرایطی که اوضاع خوبه اگه شدت احساس خوب رو بالاتر برد با توجه به نکات مثبت و سپاسگزاری و صلاه و توجه به حضور خداوند در خودمان و اطرافمان و مهمتر درون اطرافیانمان در مواقع احساسی بد کمتر احساساتی میشیم و با ارامش تر میشیم. ینی انگار مخزن احساسیمون بیشتر پر از احساسات خوبه تا بد برای همین وقتی مورد بدی هم پیش بیاد انقدر غلیان نمیکنه اون احساس بده. این تجربه من بود البته ,راستش من برای احساس خوبم حیلی ارزش قائلم چون خیلی سالهای قبل ازین قضیه ضربه خوردم همه اینها برای من کمک کننده بوده که ارامتر بشم
این داستان که میخوام نقل کنم کاملا واقعی هست وتوی همین یکسال اخیر توی یکی از روستاهای اطراف یزد اتفاق افتاده،مستنداتش هم هست
خیلی برام سخته بگم،ولی برای اینکه برای هممون یک اهرم رنجی بشه که توی شرایط احساسی شدید توی عصبانیت کاری رونکنیم یا تصمیمی عجولانه نگیربم نقلش میکنم
داستان از این قراره که یک اقایی توی یکی از روستاهای شهرمون یه ماشین صفر کیلومتر خریداری میکنه ویه ماه دوماا گذشته بوده که داشته ماشینش رو یه کارایی روش انجام میداده،وتازه هم برده بوده کارواش
همینطور که این اقا داشته با ماشینش ور میرفته دختر کوچولوش میاد بهش میگه بابایی بیا ببین یه چیزی بغل ماشین نوشتم چطوریه
باباهه میره میبینه که دخترش یه سنگ برداشته وبا سنگ بغل ماشین نو نوشته بابایی دوست دارم
باباهه عصبانی میشه که دخترش بغل ماشین نوش رو خط انداخته واز شدت عصبانیت با همون آچاری که دستش بوده میزنه چنتا روی دست دختر کوچولوش
خلاصه بچه استخوان انگشتاش میشکنه میبرندش بیمارستان ،دکترا میگن که از بس استخوان انگشتای بچه خورد شده باید انگشتاش قطع کنن،وچنتا انگشتای بچه رو قطع میکنن،و وقتی بابای بچه برا ملاقات بچه میاد دخترش در میاد به باباش میگه بابایی نگاه کن انگشتام،از باباش سوال میکنه میگه بابایی انگشتام دوباره رشد میکنه،بزرگ میشه؟
وپدر وقتی این جمله رو میشنوه طاقت نمیاره وباز هم از شدت حال بد میره خودکشی میکنه
من وقتی این قضیه رو شنیدم خیلی خیلز تحت تاثیر قرار گرفتم واز خدا خواستم همیشه منو کمک کنه بتونم احساسم رو کنترل کنم مخصوصا در مواقع بحرانی
سلاممم به استاد مهربونم و دوست داشتی و خانم شایسته عزیزم و گروه بزرگ استاد عباس منش
فایل فوق العاده ای بود کنترول ذهن=تقوا یعنی همه چیز .️
من خودم وقتی میخوام ذهنم کنترول کنم و توی شرایط به ظاهر بد تصمیم نگیرم دوست دارم پیاده روی کنم یا با دوستام تلفنی صحبت کنم با بنویسم این کارا باعث میشه ذهنم به سمت دیگه هدایت بشه️
فایل های استاد مربوط به اون مسله ام یا کلید روی نشانه در سایت فوق العاده است این نشانه ️
من تا یه اتفاق میفته تمام پول پس اندازم خرج میکنم کلا تهشو در میارم،این عادت بد من باعث میشه وقتی اون دوره همی تموم میشه مثل چی پشیمون میشم،اینقدر از خودم بدم میاد که احساسی برخورد کردم و نتونستم پول تو کارتم نگه دارم که نگو،از همه دنیا گله مند میشم،واحساس بدبخت شدن میکردم
اما میدونی یکبار برای همیشه تصمیم گرفتم خداوکیلی پول تو جیبم بزارم و به کسی ندم و بگم این پول برای خودمه تو کارت خودم برای خرج خودم برای پول تو جیبی خودمه،حداقل برای خودم شاید دلم خواست،هدیه بخرم،برای خودم دیگران،ضمنا با این کار برای خودم ارزش قایل شدم و درس از این جلسه واقعا یاد گرفتم برم حمام اب سرد،پیاده روی،….
اول از همه تشکر کنم از استاد و مریم جان به خاطر گرفتن فایل های زیبا و تاثیر گذار
بعد تشکر کنم از مریم خانم که انقدر با مهارت فیلم میگیرن مثل فیلم بردارهای حرفه ای با تمام وجود دوستت دارم و همیشه به عنوان یک خانم تحسینتون میکنن و الگوی من هستین
برای کنترل کردن خودم تو شرایط احساسی فکر میکنم که ادم باید خیلی تو هر جنبه ای روی خودمون کار کنیم و خیلی تکامل میخواد
اما وقتی دقت میکنم که چه جاهایی تونستم خوب عمل کنم و احساسم رو کنترل کنم میبینم که در موردش قبلا کلی فایل دیدم کلی هدایت شدم و حتی گاهی خدا از قبل من رو برای اون شرایط به ظاهر بد اماده کرده بوده.
بخوام مثال بزنم؛ من قبل از فوت مامانم خیلی ادم عجول و حساسی بودم و خیلی هم مامانمو دوست داشتم بیشتر از هر ادمی تو دنیا،اما یک ماه قبلش هدایت شدم به دوره های 12 قدم و تو قدم یک بودم که یک ایه هم گفته شد که خدا مارو حتما تو دنیا در چند مورد امتحان میکنه که یکیش جون عزیزمونه ،برای من امتحانی بود که ببینم چند مرده حلاجم و تو اون شرایط با کار کردن روی خودم و گوش کردن فایل ها تونستم اون مسئله رو خیلی خوب ازش گذر کنم و بابتش به خودم و خواهرم افتخار میکنم،اما دیدم که یکی از نزدیکانم هنوز نتونسته حلش کنه و بعد از یک سالو چند ماه بازم تو خودش حل نکرده و چه مسائلی داره
میدونم که دیدن بارها و بارهای همین فایل میتونه به من کمک کنه که تو شرایط احساسی، بهتر ذهنم رو کنترل کنم ،خیلی عالی بود که استاد لطف کردین این فایل رو گذاشتین به من خیلی درس ها داد ،درس این که ممکنه حتی ادمی که قوانین رو هم میدونه گاهی اشتباه کنه بنا براین نباید از این نکته به راحتی بگذرم و بگم در برابر قوانین کیهانی یک مورد ناچیزی است یا این که بگم خدا خودشم گفته که ادم عجوله و…
عالی هستین خدارو شکر میکنم که شما و مریم خانم الگو های من تو زندگیم هستین ارزو میکنم از شما دونفر تو دنیا زیاد بشه دوستتون دارم
بنام او که همواره راهنمای منه ودوستم داره وهمیشه هوامو داره
استاد ومریم جان عزیزم ودوستان جانم سلااام وجودتونو شکروسپاس
خدایا شکرت …انگاراین فایل دقیقا برای من بود
چه بموقع بود این فایل…خدایا شکرت استاااد نمبدونم چطوری ازتون تشکر کنم …چرااینقدر همه چی هماهنگ وخووووبه ..تاچنددقیقه قبل ازدست خودم غمگین بودم وحس خووبی نداشتم ولی این فایل وخوندن کامنت دوستان نازنینم دلمو روشن کرد کمکم کرد که بشبنم فکر کنم به ریشه رفتارم وکلی خدارو شکرمیکنم که پاشنه اشیلمو دارم بهتر میشناسم …
دوروز پیش یه واکتش نامناسب نسبت به مهمون ناجالبی که بشدت منفی ورو اعصابم بود نشون دادم بااینکه چندین بار خودمو کنترل کردم اعراض کردم فضامو تغییرمیدادم وموضوع صحبت روعوض میکردم... ولی بالاخره موفق شد اون اژدهای وحشی دردسرساز درونمو بکشه بیرون ….البته تا من نگاش کنمو بشناسمش واره دیگه قرارنیس مث قبل باشه ((: استادعباسمنش ویه خانواده توووحیدی رو دارم …
خلاصه این واکنشم از چندتاباورای مخرب عمیقم نشأت میگرفت که ناخوداگاه باعث فوران خشمم شده بودوباابنکه ازین باورای مخربم خبرداشتم ولی برای تغییرش هیچ کاری نکرده بودم واون ادم درگذشته رفتارای بدی باهام داشت ولی من نادیده میگرفتم وتحمل میکردم ومیگفتم خب فامیلن دیگه این چیزا طبیعیه وپیش میادوباغیبت کردن اروم میشدم بجای اینکه همون موقعها زودترازینا بایدبخودم احترام میذاشتم و حدومرز تعیین میکردم و رفت وامدمو محدود میکردم که کار به اینجاها کشیده نشه،،،،
همون شبش ازخدا نشونه خواستم و یه فایل فوق العاده برام اومد که استاد فرمودندوقتتون رو بذارید برای هدفتون تا وقت نکنید به این چرت وپرتها گوش کنید یا درگیربحثای الکی بشین و خیلیا خودشون اززندگیتون میرن بیرون یه سریا هم خودتون بابد حذفشون کنید و البته امروزم اومدم تو دفتر شکرگزاریم شروع کردم به نوشتن خلاف اون چیزی که بهم توهین شد مثلاداشتم میگفتم درمقابل فلان جریانات من یه تنه مجبورشدم خودمو قوی کنم وپرورش بدم واون ادم باتمسخر بهم گفت تو فکر میکنی قدرت داری ….و باهم شروع کردن به خندیدن بمن ….(من دیگه نتونستم خودمو کنترل کنم ومنفجرشدم وهرچی ناراحتی ازگذشته تاالان بهش داشتمو براش شمردم…)…
متوجه شدم من خیلی به نظراتشون وابستم وخیلی وقتا انرژی وتمرکزمو صرف ثابت کردن خودم بهشون کردم درواقع یجورایی درست میگفت واحساس وابستگی ودرماندگی داشتم والبته این باعث شده بود قدرتهای حقیقی خودمو نبینم واسیب پذیرباشم
وایده ای که بهم الهام شد گفت بیا بنویس که قدرتمندی بادلیلم بنویس… شروع کردم به نوشتن اونم دلایل کاملا واقعی ..
من قدرتمندم چون……
وفکرنمیکردم واقعااینقد دلیل واسه قدرتمند بودنم پیدا کنم وبکل حالم 180درجه عوض شد والان تصمبم گرفتم هرروز بنویسم چرا قدرتمندم…چون این پاشنه اشیلمه …
وهروقت از حرفی ناراحت میشم وخاطرات تلخ اومدن بالا توذهنم عروسی گرفتن و هی باورای مخرب تلاش کردن خودشونو اثبات کنن
بیام شروع کنم به نوشتن خاطرات خووب ومثبت گذشتم باهمون ادمهای مورد نظر که ناراحتم کردن وتجسم تصاویر خوشایند زندگیم و نوشتنشون…..الان واقعاااحالم عالیه وارومم
ودرس عمیقتری که ازین تجربه م گرفتم اینه که من باید اول هدف اصلی واولویتهامو مشخص کنم و براساس علاقه ونیازواقعی خودِخودم نه تاییددیگران زمان و هزینه بذارم واز افراد واجتماعی که ناجالبن اعراض کنم تا مجبور نباشم درگیر اقدامات احساسی ولحظه ای بشم .. البته این پروسه خیلی زمان بردتابفهممش و پیچیدگی داشته وداره وادعا نمیکنم که حسابی درس گرفتم و درست عمل میکنم ولی خوشحالم که فهمیدم ریشه ش از نشناختن خودم واولویتهام وکمبود عزت نفسم وعدم اقدام بموقع بوده
بنظرم خیلی از غلیانهای شدید احساسی ودردسرساز بخاطر تلمبار شدن احساسات کوچولوکوچولوییه که خیلی وقتا بهمون هشدارمیداده و لازم بوده بروز پیداکنه وکاری براش انجام بدیم ولی برای خودمون ارزش قائل نشدیم واین حسها جمع شده و تویه موقعیت استرس زامثل کوه اتشفشان میزنه بیرون
بهتره هرچه زودتر به همون احساس ناراحتی ومعذب بودن کوچیکی که تو قلبمون حس میکتیم توجه نشون بدیم ودست به اقدامات بجا ومناسب بزنیم وگرنه طوری میشه که پشت سرهم مجبوری درگیر شرایط ناخواسته بیشتر وتجربه احساسات منفی بیشتربشی
،و همینطورکه استاد فرمودند ماازقبل باید خودمونو اماده وبرنامه ریزی کرده باشیم ، وگرنه حتی اگه بدونیم تصمیم وواکنش احساسی خوب نیست توشرایط سخت برنامه ریزیهای قدیمی ناخوداگاه میان بالا واوضاع رو کنترل میکنن
وجنبه دیگه این موضوع که یکی از چالشهای بزرگ زندگیم بود این سوال بود که ندای قلب چیه؟؟؟؟ اینکه میگن به حرف دلتون گوش کنید یعنی چی ؟؟؟مگه نمیگن براساس احساس تصمیم نگیرید پس قلب نداش چجوریه؟؟؟ چی میگه که من بلدش نیستم ؟؟؟نمیتونستم تشخیص بدم تصمیمی که میخوام بگیرم احساساتمو توش دخالت بدم یانه ،چون خیلی جاها ازواکنش احساسیم اسیب خورده بودم وازطرفیم میخواستم به خودم وحسم احترام بذارم و ازخودم وارزشهام دفاع کنم ولی نمیتوتستم به احساساتم ونشونه های خدا وجهان اعتماد کنم ،،حتی تو عقل کل هم درموردش سوال پرسیده بودم وکم کم توسایت استاد عباسمنش متوجه شدم فقط اعتقاد بخدا کافی نیست قانونش رو بابد بلد باشی و.مهمترین قانون خدا احساس خوب=اتفافات خوب…وامروزبااین فایل بی نظیر بیشتر درک میکنم که وقتی حس ما اروم وخوبه که روی محور وجودمون(قلبمون) درتعادل وهماهنگی باخودمون باشیم و احساس وهیجان شدید چه منفی باشه چه مثبت یعنی من ازتعادل خارج شدم وافتادم یه طرف این محور یاترازو و تصمیماتم عواقب خوبی نداره…واین تعادل ازمیزان عزت نفسم وشناخت خودم واقدام بموقع بدست میاد
الهیی هممون همیشه حال دلمون خوووب باشه وقدرت تغییر احساسمون بیشتروبیشتز وهرلحظه باخودمون درصلح باشیم و بهترین تصمیمات رو دربهترین حالت احساسی وروحی بگیریم
سلام به استاد عزیزم
خیلی این فایل مفیدی بود برام
استاد درباره تصمیم نگرفتم تو زمان هایی که احساسی هستیم بگم
خیلی موقع ها بود از رو احساس ترس تصمیم گرفتم و ضربه خوردم
من درباره کنترل احساس بگم که من خودم یه سگ کوچولو خوشگل دارم که آنقدر این با ادب و مهربونه همیشه من وقتی که میخوام احساسی تصمیم بگیرم باهاش بازی میکنم و کلی سرگرم میشم
روش اصلی من برای کنترل احساس اینه استاد من 8 سال بدنسازی کار میکنم تو این شرایط میرم خودمو میندازم زیر وزنه سنگین که تو یکی از فایلا هم فکر میکنم 12 قدم خودتون گفتین برای کنترل ذهن این کار به شدت به کنترل احساسم و ذهنم کمک میکنه واقعا تاثیر داره هم وزنه زدن سنگین و هم هوازی طولانی مدت و یه مطلب خیلی مهم اینه که به نظرم اهنگ های تجسمی شما فوق العادس برای کنترل ذهن من به شخصه اهنگ میذارم به رویاهام فکر میکنم
قبلا نمیتونستم تجسم کنم ولی شما تو 12 قدم گفتین ک وقتی داری تجسم میکنی چه فرقی داره که تو ذهنت با یا تو واقعیت باشه وقتی تو ذهنم دارم تجسم میکنم انگار من تو اون موقعیت هستم از زمانی که اینو فهمیدم و فکر کردم دیدم واقعا همینه از اون به بعد نگاهم به تجسم تغییر کرد که انگار واقعا دارم تو اون شرایط زندگی میکنم
یه روش فووووووق العاده که احساس خوبی به من میده اینه که سریال سفر به دور امریکا که شما چقدر با مردم این کشور سریع ارتباط برقرار میکنید و تو هر شرایطی لذت میبرید و حتی برنامه داشتین برای سفر رفتم و دیدن جاهای زیبا موقعی که بارون میاد زیر پل نشستین و اهنگ حمیرا خوندین و لذت بردین من خیلی لذت بردم و گفتم میشه وقتی استاد تونسته منم میتونم اینجوری از زندگیم لذت ببرم
ممنونم بابت آگاهی های ناب. که هر روز دارین در اختیار ما میذارین
عاشقتونم دوست دار شما پارسا
به نام خدای مهربون
سلام استاد خوشتیپ تر از هر روز قبلت
سلام خانم شایسته
سلام دوست های هم مسیر
استاد این پرادایس این بهشت
چقدر زیبایی هاش نا محدوده
هر چقدر هر چقدر آدم میبینه باز هم از قشنگی هاش کم نمیشه
اونم به خاطر فرکانس عالی شما و خانم شایسته در اون منطقه هستش خدا رو شکر برای دیدن این زیبایی ها
چیزی که من تا به الان از شما فهمیدم
فکر کردن شما به مسائل دوربرتون هست
همه چی از نگاه ما به زندگی
یا بهتر بگم از زاویه قوانین نگاه کردن به زندگی هستش
شما طبق مسیری که طی کردین قشنگ این زیبا دیدن
این فکر کردن به هر موضوعی و در آوردن قانون ازش هستش باعث شده آموزش هاتون
صحبت هاتون ته نداشته باش
من با نگاه کردن به زندگی شما اینو درک میکنم که زندگی بی نهایت زیباست
توانایی های انسان نا محدوده
همیشه قسمتی از توانایی هامون
قسمتی از وجودمون هست که نشناختیم
که شناختش انسان بزرگ میشه
ظرف وجودش بزرگ میشه
و این یعنی عین خوشبختی
از خیلی وقت پیش شنیده بودم که با احساست تصمیم نگیر
یا احساساتی عمل نکن
ولی کسی نبود که اصل این رو به من بگه
چون کمتر کسی مثل شما هست که اصل رو درک کنه
هیچ کس نمیتونه ادا کنه تصمیم هایی از روی احساس نگرفته
و هرکس به اندازه خودش ضربه اش رو خودت
یادمه سر ی حرفی من با بی نهایت عصبانیت رفتم در خونه ی نفر برای دعوا
و الان یادم میاد انقد عصبانیت من رو فرا گرفته بود که با دست زدم شیشه طرف شکست ولی من اون لحظه نفهمیدم و به قول معروف خون جلوی چشام رو گرفته بود
خدا رو شکر طرف خونه نبود
ولی بعدش واقعا واقعا پشیمون شدم
بعدش خیلی فکر کردم به این کارم
و الان میفهمم که وقتی آدم احساساتی میشه
قدرت فکر کردن و یا تصمیم گیریش زیر صفر میشه
این یکی از هزاران اتفاق هایی بود که من تجربه کردم
یا به خاطر دلسوزی
به خاطر تایید طلبی چقدر ضربه خوردم
حرفی زدم بعد با خودم فکر کردم که چطور من این حرف رو زدم و یا اون کار رو انجامدادم
شاید در مداری که الان هستم از این فایل اینو درک کردم که
به هیچ عنوان در لحظاتی که احساسات منو فرا گرفته هیچ حرف
هیچ تصمیم
هیچ عملی انجام ندم
و به سرعت خودم رو از اون فضا دور کنم
و راهکاری که تا به الان به من جواب داده
خوابیدن بوده
موقع هایی که مغزم قفل میکنه و نمیدونم چیکار کنم می خوابم
استاد مونده تا خیلی خیلی چیز ها رو درک کنم از شما
ولی چیزی که هست
من تعهد میدم هر روز که حرکت کنم حتی به اشتباه
تا با آموزه های شما درک کنم قوانین رو
استاد من الان در مرحله هستم
مثل اون بچه کم سن و سالی که اومده انتگرال رو درککنه و بره
و شما دارید میگید باید اول اعداد رو یاد بگیری
اول چهار عمل ریاضی رو یاد بگیری تا من بتونم بهت انتگرال رو یاد بدم
و منم هر روز سعی میکنم ذهنم رو از چیز هایی که تا به الان به من گفتن رو پاک کنم
و بشینم سر درس شما
شمایی که نتایجت هرکسی رو مبهوت میکنه
شما بهترین الگویی هستین که تا به الان دیدم
از خدا به خاطر وجود پر مهرتون سپاس گذارم
شما مسیری رو پیدا کردین و عالی زندگی کردین
و بصورت ی عشق خدایی دارین با تمام وجود به من تازه کار میگید که چطور قدم بردارم
حالم از بودن با شما بی نهایت خوبه
سپاس فراوان
با سلام به استاد عزیز و خانم شایسته ی نازنین
این فایل رو به صورت صوتی گوش دادم ونتونستم فایل تصویری رو ببینم ولی صورت خندان زیبای استاد وحتی قدم زدنشون توی پرادایس وصحبت با برانی اسب زیبا رو کاملا حس میکردم .
من تقریب 3سال هست که با آموزش ها گوش میدم اما به صورت پیگیر 1سال هست که بیشتر روی خودم کار میکنم.
کلا قبلاً چون اعتماد به نفسم کمتر از الان بود والان بهتر شدم توی هر بحثی بحث به درازا کشیده میشد ومن باز خودم رو ضعیف تر وضعیف تر میدیدم حالم خوب نبود توی یک دور باطل افتاده بودم عصبانیت هوایی که نمیتونستم بروز بدم واگر بروز میدادم بسیار برام اذیت کننده بود گاهی بسیار شدید روی پای خودم میزدم یا تا دیر وقت گریه میکردم واین روند از نوجوانی تا ازدواج هم بود بعد از به دنیا اومدن پسرم هم چون این روحیه رو داشتم تا خیلی کوچیکه بود نه ولی بزرگتر که شد سر هر چیزی که عصبانی میشدم تنبیهش میکردم من رابطه ی سالم با فرزندم خیلی برام مهمه
وهر دفعه که این موضوع تکرار میشد بیشتر اذیت میشدم.از وقتی که با آموزه های شما آشنا شدم چون میدونم کسی از بیرون نمیتونه من رو عصبانی کنه ومقصر دیگران نیستند بیشتر این خشم رو مدیریت کردم چون این خشم توی کودکی برای خودم هم آزار هایی به دنبال داشته دوست دارم هر روز روی این موضوع کار کنم و کم تر وکم ترش کنم.خدا رو هزاران مرتبه شکر خیلی بهتر شدم
خشم زیاد برای من زود رنجی رو هم به دنبال داشت یعنی جایی که میتوانستم زور بگم خشمگین وجایی که نمیتونستم زور بگم زور زودرنج بودم .
عصبانیت باعث شده بود که نتونم احساساتم رو به درستی به دیگران بگم وراحت ارتباط برقرار کنم
زود قهر میکردم درسته که زود آشتی میکردم وعذر خواهی میکردم از پدر یا مادرم اما این دور عصبانیت تا خاموشی همیشه نمود عینی داشت و رابطه ی بین من و آنها رو خراب میکرد با همسرم هم اگر مسئله ای پیش میومد این روند بود اما کمتر چون ترس داشتم که ازم جدا بشه وبیشتر در تنهایی گریه میکردم .
من فهمیدم که برای دور شدن از عکس العمل در موقعیت احساسی وعصبانیت
1.این که از اون موقعیت دور بشم.
2.این که خودم خودم رو تحت موقعیت های که احساساتم رو تحریک میکنه قرار ندم .مثلا کاری از توانم خارج هست ولی انجام میدم وعصبانی میشم از این که دیگران به فکر من نیستند دیگه انجام ندم یا برنامه ای بریزم که کمک بگیرم(اینم از اعتماد به نفس پایینی بود) که بعد از دوره ی عزت نغچفس شما خیلی بهتر شده.
3.این که آب بنوشم چون سمی که از عصبانیت تولید شده با آب از بدنم خارج میشه.(چون تجربه دارم نتیجه اش رو دیدم).
4.گاهی شروع به عکس العمل در موقعیت عصبانیت کردم اما همون جا که متوجه شدم یه جورایی موضع رو عوض کردم .
(قبل از شدید شدن عصبانیت به خودم تلنگر زدم)
5.پیاده روی
6.نوشتن در مورد اون موضوع وبعد سپاس گزاری کردن
7.وتقریبا مدت یک سال هست که فهمیدم هر کاری که من انجام میدم به خودم برمیگرده ،پس نمود عصبانیت در سلامت من تاثیر میزاره و انسان هایی با همون خلق و خو رو به سمت من جذب میکنه وچون در دعاهام از خدا نعمت آرامش وصبر رو طلب میکنم سعی میکنم که این کار (عصبانیت)
کمتر بشه.
اما چون این جزو پاشنه آشیل های من هست تا لحظه ی مرگ باید حواسم بهش باشه.
سپاس
من چند روز پیش هم عصبانی شدم واز خداوند خواستم که من رو ببخشه وهدایتم کنه
همان طور که موسی و ابراهیم رو هدایت کرد
وبهش گفتم مهربانا من رو ببخش که من فقط به خودم بد کردم.
با اون که خیلی ناراحت بودم گفتم موندن توی این مدار درست نیست واز خودش همه چیز رو خواستم.️️️️
سپاس از شما
امیدوارم من ،شما ودوستان این سایت مهمه ی آنان که الله یکتا هدایت میخوان
همیشه شاد وثروتمندو سعادتمند باشند.
سسسلام به عزیزان
من این فایل صبح دانلود کردم و گوش نداده بودم اما امروز از یک جایی تماس گرفتن برای پیشنهاد کاری اما برای حضور در مصاحبه از طرف کاریابی یک چک برای حضور در مصاحبه میگیرند در صورت موفق شدن در مصاحبه تاریخ چند ماه دیگر وصول شود و اگر نه برگردونن و من اون لحظه نه بله گفتم نه خیر گفتم و گفتم تماس میگیرم بعد اومدم کمی فکر کردم که موقعیت شغلی خوبی میباشد برای شروع مسیرم ولی لحاظ چک من نمیدهم و نمیشود و بگم نه من نمی ایم اما ظهر یه 10دقیقه از فایل گوش کردم که استاد به تصمیات احساسی در شرایط اشاره کردن که ارام باشید بعد من مثلا میخواستم اول مقاومت کنم چرا چک من نمیدم اما من بعد کنترل احساس زنگ زدم و گفتم بنده چک نمیتوانم بدهم تصمیم شما چی هست و انها هم موافقیت کردند و درکمال ارامش گفتند مشکلی ندارد شما اگر موفق در مصاحبه بشید بعدا حل میشود نتیجه اینه من پشت تلفن تصمیم احساسی شدید نگرفتم بعد با حوصله پیشنهادم گفتم تا خدا توکل این موقعیت چی بشود که خداوند جز خیر برای ما چیزی نمیخواهد و ما تسلیم فرمان او هستیم
سپاسگزارم از همه عزیزان
به نام خدای مهربان
سلام به بهترین معلم دنیا.
هر نکته مثبت غیر مهارتی تو زندگیم یاد گرفتم تو این یکسالی بوده که با شما اشنا شدم واقعا سپاسگزارم ار بودنتون
من ته این اداها بودم
وقتی اسم این فایل دیدم فقط یادم اومد من چقدرررر اینطوری بودم. من بشدت احساساتییییی اصلا دیوانه وار.
خیلی افتخار داره برا خودم و با قدرت میتونم بگم چقد من نسبت به پارسال هشتاد درصد درمان شده, من انقدر احساساتی میشدم که زود قهر میکردم, زود عصبانی. زود چرت و پرت گفتن و…
ولی فکر میکنم دلیل اینکه ازین فضا فاصله گرفتم بمقدار قابل توجهی فقط ب این دلیل بود که احساس خوب اتفاقات خوب رو سرلوحه قرار دادم.
نکته بعدی این بود من پارسال می دیدم ای بابا اگه اینطوری بخوام بگم که همه بدن و سر هر حرف باید اصلا قطع رابطه کرد بابا. کی دیگ موند؟ ولی بعدتر به این نتیجه رسیدم که حرف یا اشتباه ممکنه تو هررر نوع ارتباطی پیش بیاد و بعد یادم میره و بعد اون طرفو دوسش دارم ولی در لحظه حالم ازش بهم میخوره و دلیل نداره همیشه همه چیز خوب پیش بره بین روابط, همه ی اینها پیش میاد برای هرکسی
من تو شرایط احساسات شدید چه توهین ها ک نکردم, چه چندماه قهرها که نکردم و چقدر کش اومد اون حرف و حدیثا با خاله ام,
ولی الان الحمدالله خداروشکر واقعا خدایا شکرت ازین همه تغییر موندم اصلا که به کمک تو به دست استاد عزیزم ایجاد شد,چقدر این فایل خوب بود تا بیاد بیارم تغییراتمو و لذت ببرم
من فکر میکنم در شرایطی که اوضاع خوبه اگه شدت احساس خوب رو بالاتر برد با توجه به نکات مثبت و سپاسگزاری و صلاه و توجه به حضور خداوند در خودمان و اطرافمان و مهمتر درون اطرافیانمان در مواقع احساسی بد کمتر احساساتی میشیم و با ارامش تر میشیم. ینی انگار مخزن احساسیمون بیشتر پر از احساسات خوبه تا بد برای همین وقتی مورد بدی هم پیش بیاد انقدر غلیان نمیکنه اون احساس بده. این تجربه من بود البته ,راستش من برای احساس خوبم حیلی ارزش قائلم چون خیلی سالهای قبل ازین قضیه ضربه خوردم همه اینها برای من کمک کننده بوده که ارامتر بشم
شاد باشید
سلام مجدد به استاد عزیزم
این داستان که میخوام نقل کنم کاملا واقعی هست وتوی همین یکسال اخیر توی یکی از روستاهای اطراف یزد اتفاق افتاده،مستنداتش هم هست
خیلی برام سخته بگم،ولی برای اینکه برای هممون یک اهرم رنجی بشه که توی شرایط احساسی شدید توی عصبانیت کاری رونکنیم یا تصمیمی عجولانه نگیربم نقلش میکنم
داستان از این قراره که یک اقایی توی یکی از روستاهای شهرمون یه ماشین صفر کیلومتر خریداری میکنه ویه ماه دوماا گذشته بوده که داشته ماشینش رو یه کارایی روش انجام میداده،وتازه هم برده بوده کارواش
همینطور که این اقا داشته با ماشینش ور میرفته دختر کوچولوش میاد بهش میگه بابایی بیا ببین یه چیزی بغل ماشین نوشتم چطوریه
باباهه میره میبینه که دخترش یه سنگ برداشته وبا سنگ بغل ماشین نو نوشته بابایی دوست دارم
باباهه عصبانی میشه که دخترش بغل ماشین نوش رو خط انداخته واز شدت عصبانیت با همون آچاری که دستش بوده میزنه چنتا روی دست دختر کوچولوش
خلاصه بچه استخوان انگشتاش میشکنه میبرندش بیمارستان ،دکترا میگن که از بس استخوان انگشتای بچه خورد شده باید انگشتاش قطع کنن،وچنتا انگشتای بچه رو قطع میکنن،و وقتی بابای بچه برا ملاقات بچه میاد دخترش در میاد به باباش میگه بابایی نگاه کن انگشتام،از باباش سوال میکنه میگه بابایی انگشتام دوباره رشد میکنه،بزرگ میشه؟
وپدر وقتی این جمله رو میشنوه طاقت نمیاره وباز هم از شدت حال بد میره خودکشی میکنه
من وقتی این قضیه رو شنیدم خیلی خیلز تحت تاثیر قرار گرفتم واز خدا خواستم همیشه منو کمک کنه بتونم احساسم رو کنترل کنم مخصوصا در مواقع بحرانی
الهی آمین
سلاممم به استاد مهربونم و دوست داشتی و خانم شایسته عزیزم و گروه بزرگ استاد عباس منش
فایل فوق العاده ای بود کنترول ذهن=تقوا یعنی همه چیز .️
من خودم وقتی میخوام ذهنم کنترول کنم و توی شرایط به ظاهر بد تصمیم نگیرم دوست دارم پیاده روی کنم یا با دوستام تلفنی صحبت کنم با بنویسم این کارا باعث میشه ذهنم به سمت دیگه هدایت بشه️
فایل های استاد مربوط به اون مسله ام یا کلید روی نشانه در سایت فوق العاده است این نشانه ️
بنام خدا عزیزان سلام
من تا یه اتفاق میفته تمام پول پس اندازم خرج میکنم کلا تهشو در میارم،این عادت بد من باعث میشه وقتی اون دوره همی تموم میشه مثل چی پشیمون میشم،اینقدر از خودم بدم میاد که احساسی برخورد کردم و نتونستم پول تو کارتم نگه دارم که نگو،از همه دنیا گله مند میشم،واحساس بدبخت شدن میکردم
اما میدونی یکبار برای همیشه تصمیم گرفتم خداوکیلی پول تو جیبم بزارم و به کسی ندم و بگم این پول برای خودمه تو کارت خودم برای خرج خودم برای پول تو جیبی خودمه،حداقل برای خودم شاید دلم خواست،هدیه بخرم،برای خودم دیگران،ضمنا با این کار برای خودم ارزش قایل شدم و درس از این جلسه واقعا یاد گرفتم برم حمام اب سرد،پیاده روی،….
به نام خدا
سلام استاد عزیزم و مریم خانم و دوستان عزیزم
اول از همه تشکر کنم از استاد و مریم جان به خاطر گرفتن فایل های زیبا و تاثیر گذار
بعد تشکر کنم از مریم خانم که انقدر با مهارت فیلم میگیرن مثل فیلم بردارهای حرفه ای با تمام وجود دوستت دارم و همیشه به عنوان یک خانم تحسینتون میکنن و الگوی من هستین
برای کنترل کردن خودم تو شرایط احساسی فکر میکنم که ادم باید خیلی تو هر جنبه ای روی خودمون کار کنیم و خیلی تکامل میخواد
اما وقتی دقت میکنم که چه جاهایی تونستم خوب عمل کنم و احساسم رو کنترل کنم میبینم که در موردش قبلا کلی فایل دیدم کلی هدایت شدم و حتی گاهی خدا از قبل من رو برای اون شرایط به ظاهر بد اماده کرده بوده.
بخوام مثال بزنم؛ من قبل از فوت مامانم خیلی ادم عجول و حساسی بودم و خیلی هم مامانمو دوست داشتم بیشتر از هر ادمی تو دنیا،اما یک ماه قبلش هدایت شدم به دوره های 12 قدم و تو قدم یک بودم که یک ایه هم گفته شد که خدا مارو حتما تو دنیا در چند مورد امتحان میکنه که یکیش جون عزیزمونه ،برای من امتحانی بود که ببینم چند مرده حلاجم و تو اون شرایط با کار کردن روی خودم و گوش کردن فایل ها تونستم اون مسئله رو خیلی خوب ازش گذر کنم و بابتش به خودم و خواهرم افتخار میکنم،اما دیدم که یکی از نزدیکانم هنوز نتونسته حلش کنه و بعد از یک سالو چند ماه بازم تو خودش حل نکرده و چه مسائلی داره
میدونم که دیدن بارها و بارهای همین فایل میتونه به من کمک کنه که تو شرایط احساسی، بهتر ذهنم رو کنترل کنم ،خیلی عالی بود که استاد لطف کردین این فایل رو گذاشتین به من خیلی درس ها داد ،درس این که ممکنه حتی ادمی که قوانین رو هم میدونه گاهی اشتباه کنه بنا براین نباید از این نکته به راحتی بگذرم و بگم در برابر قوانین کیهانی یک مورد ناچیزی است یا این که بگم خدا خودشم گفته که ادم عجوله و…
عالی هستین خدارو شکر میکنم که شما و مریم خانم الگو های من تو زندگیم هستین ارزو میکنم از شما دونفر تو دنیا زیاد بشه دوستتون دارم
بنام او که همواره راهنمای منه ودوستم داره وهمیشه هوامو داره
استاد ومریم جان عزیزم ودوستان جانم سلااام وجودتونو شکروسپاس
خدایا شکرت …انگاراین فایل دقیقا برای من بود
چه بموقع بود این فایل…خدایا شکرت استاااد نمبدونم چطوری ازتون تشکر کنم …چرااینقدر همه چی هماهنگ وخووووبه ..تاچنددقیقه قبل ازدست خودم غمگین بودم وحس خووبی نداشتم ولی این فایل وخوندن کامنت دوستان نازنینم دلمو روشن کرد کمکم کرد که بشبنم فکر کنم به ریشه رفتارم وکلی خدارو شکرمیکنم که پاشنه اشیلمو دارم بهتر میشناسم …
دوروز پیش یه واکتش نامناسب نسبت به مهمون ناجالبی که بشدت منفی ورو اعصابم بود نشون دادم بااینکه چندین بار خودمو کنترل کردم اعراض کردم فضامو تغییرمیدادم وموضوع صحبت روعوض میکردم... ولی بالاخره موفق شد اون اژدهای وحشی دردسرساز درونمو بکشه بیرون ….البته تا من نگاش کنمو بشناسمش واره دیگه قرارنیس مث قبل باشه ((: استادعباسمنش ویه خانواده توووحیدی رو دارم …
خلاصه این واکنشم از چندتاباورای مخرب عمیقم نشأت میگرفت که ناخوداگاه باعث فوران خشمم شده بودوباابنکه ازین باورای مخربم خبرداشتم ولی برای تغییرش هیچ کاری نکرده بودم واون ادم درگذشته رفتارای بدی باهام داشت ولی من نادیده میگرفتم وتحمل میکردم ومیگفتم خب فامیلن دیگه این چیزا طبیعیه وپیش میادوباغیبت کردن اروم میشدم بجای اینکه همون موقعها زودترازینا بایدبخودم احترام میذاشتم و حدومرز تعیین میکردم و رفت وامدمو محدود میکردم که کار به اینجاها کشیده نشه،،،،
همون شبش ازخدا نشونه خواستم و یه فایل فوق العاده برام اومد که استاد فرمودندوقتتون رو بذارید برای هدفتون تا وقت نکنید به این چرت وپرتها گوش کنید یا درگیربحثای الکی بشین و خیلیا خودشون اززندگیتون میرن بیرون یه سریا هم خودتون بابد حذفشون کنید و البته امروزم اومدم تو دفتر شکرگزاریم شروع کردم به نوشتن خلاف اون چیزی که بهم توهین شد مثلاداشتم میگفتم درمقابل فلان جریانات من یه تنه مجبورشدم خودمو قوی کنم وپرورش بدم واون ادم باتمسخر بهم گفت تو فکر میکنی قدرت داری ….و باهم شروع کردن به خندیدن بمن ….(من دیگه نتونستم خودمو کنترل کنم ومنفجرشدم وهرچی ناراحتی ازگذشته تاالان بهش داشتمو براش شمردم…)…
متوجه شدم من خیلی به نظراتشون وابستم وخیلی وقتا انرژی وتمرکزمو صرف ثابت کردن خودم بهشون کردم درواقع یجورایی درست میگفت واحساس وابستگی ودرماندگی داشتم والبته این باعث شده بود قدرتهای حقیقی خودمو نبینم واسیب پذیرباشم
وایده ای که بهم الهام شد گفت بیا بنویس که قدرتمندی بادلیلم بنویس… شروع کردم به نوشتن اونم دلایل کاملا واقعی ..
من قدرتمندم چون……
وفکرنمیکردم واقعااینقد دلیل واسه قدرتمند بودنم پیدا کنم وبکل حالم 180درجه عوض شد والان تصمبم گرفتم هرروز بنویسم چرا قدرتمندم…چون این پاشنه اشیلمه …
وهروقت از حرفی ناراحت میشم وخاطرات تلخ اومدن بالا توذهنم عروسی گرفتن و هی باورای مخرب تلاش کردن خودشونو اثبات کنن
بیام شروع کنم به نوشتن خاطرات خووب ومثبت گذشتم باهمون ادمهای مورد نظر که ناراحتم کردن وتجسم تصاویر خوشایند زندگیم و نوشتنشون…..الان واقعاااحالم عالیه وارومم
ودرس عمیقتری که ازین تجربه م گرفتم اینه که من باید اول هدف اصلی واولویتهامو مشخص کنم و براساس علاقه ونیازواقعی خودِخودم نه تاییددیگران زمان و هزینه بذارم واز افراد واجتماعی که ناجالبن اعراض کنم تا مجبور نباشم درگیر اقدامات احساسی ولحظه ای بشم .. البته این پروسه خیلی زمان بردتابفهممش و پیچیدگی داشته وداره وادعا نمیکنم که حسابی درس گرفتم و درست عمل میکنم ولی خوشحالم که فهمیدم ریشه ش از نشناختن خودم واولویتهام وکمبود عزت نفسم وعدم اقدام بموقع بوده
بنظرم خیلی از غلیانهای شدید احساسی ودردسرساز بخاطر تلمبار شدن احساسات کوچولوکوچولوییه که خیلی وقتا بهمون هشدارمیداده و لازم بوده بروز پیداکنه وکاری براش انجام بدیم ولی برای خودمون ارزش قائل نشدیم واین حسها جمع شده و تویه موقعیت استرس زامثل کوه اتشفشان میزنه بیرون
بهتره هرچه زودتر به همون احساس ناراحتی ومعذب بودن کوچیکی که تو قلبمون حس میکتیم توجه نشون بدیم ودست به اقدامات بجا ومناسب بزنیم وگرنه طوری میشه که پشت سرهم مجبوری درگیر شرایط ناخواسته بیشتر وتجربه احساسات منفی بیشتربشی
،و همینطورکه استاد فرمودند ماازقبل باید خودمونو اماده وبرنامه ریزی کرده باشیم ، وگرنه حتی اگه بدونیم تصمیم وواکنش احساسی خوب نیست توشرایط سخت برنامه ریزیهای قدیمی ناخوداگاه میان بالا واوضاع رو کنترل میکنن
وجنبه دیگه این موضوع که یکی از چالشهای بزرگ زندگیم بود این سوال بود که ندای قلب چیه؟؟؟؟ اینکه میگن به حرف دلتون گوش کنید یعنی چی ؟؟؟مگه نمیگن براساس احساس تصمیم نگیرید پس قلب نداش چجوریه؟؟؟ چی میگه که من بلدش نیستم ؟؟؟نمیتونستم تشخیص بدم تصمیمی که میخوام بگیرم احساساتمو توش دخالت بدم یانه ،چون خیلی جاها ازواکنش احساسیم اسیب خورده بودم وازطرفیم میخواستم به خودم وحسم احترام بذارم و ازخودم وارزشهام دفاع کنم ولی نمیتوتستم به احساساتم ونشونه های خدا وجهان اعتماد کنم ،،حتی تو عقل کل هم درموردش سوال پرسیده بودم وکم کم توسایت استاد عباسمنش متوجه شدم فقط اعتقاد بخدا کافی نیست قانونش رو بابد بلد باشی و.مهمترین قانون خدا احساس خوب=اتفافات خوب…وامروزبااین فایل بی نظیر بیشتر درک میکنم که وقتی حس ما اروم وخوبه که روی محور وجودمون(قلبمون) درتعادل وهماهنگی باخودمون باشیم و احساس وهیجان شدید چه منفی باشه چه مثبت یعنی من ازتعادل خارج شدم وافتادم یه طرف این محور یاترازو و تصمیماتم عواقب خوبی نداره…واین تعادل ازمیزان عزت نفسم وشناخت خودم واقدام بموقع بدست میاد
الهیی هممون همیشه حال دلمون خوووب باشه وقدرت تغییر احساسمون بیشتروبیشتز وهرلحظه باخودمون درصلح باشیم و بهترین تصمیمات رو دربهترین حالت احساسی وروحی بگیریم
ممنوووون