اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام به استاد عزیزم که همیشه در حال گسترش این همه اگاهی و عشق و محبت هستن
سلام به خانم شایسته عزیز که همیشه در پشت صحنه دارن به بهترین شیوه و با بهترین کیفیت در گسترش این اگاهیها و این حال خوب کمک میکنن
استاد جان حرف زیاده از اینکه چه جاهایی ناراحت شدم و احساسی تصمیم گرفتم و روابطم رو از دست دادم یا اون وجهی که نباید رو از خودم بروز دادم که فقط باعث پشیمانی خودم بوده
ولی وقتی که شما در این مورد امروز فایل گذاشتید اومدم فکر کردم توی تجربیات اخیرم و دیدم مثلا چقدر من توی رانندگی با موتور توی این چند وقته آروم بودم و خیلی جاها توی موقعیتهایی که کاملا از همه لحاظ حق با من بوده و شاید کوچکترین لحظه ای غفلت باعث مصدوم شدن من میشده ولی من هیچ اعتراضی از هیچ جهت به طرف مقابل خودم نکردم و فقط اون لحظه سعی کردم یا بزنم کنار که آرومتر بشم یا با سرعت کمتر از معمول ادامه بدم و اصلا به طرف خاطی توی اون لحظهی رانندگی نگاه نکنم و یا سریع به یاد لطف خداوند بیفتم که چقدر هوای منو داشت و داره که باعث شد اتفاق بدی برام نیفته و یا بخاطر همین موتوری که دارم و من رو جابجا میکنه سپاسگزاری میکنم و…
نکته زیبایی که الان بهش پی بردم این بوده که من جدیدا به شدت رانندههای با فرهنگ و با ادب و بینظیری داره توی مسیرم قرار میگیره مثلا یه جایی من تو مغازه بودم و موتورم یکم جای بدی پارک بود و خود راننده ماشین اومد پایین با حال خیلی خوب و روی خندون به من اطلاع داد و موتورم رو جابجا کرد و باز سوار ماشین شد و رفت
یا مثلا بدون استثنا همه رانندههایی که اون لحظه کنارشون در حال رانندگی در خیابون هستم سر جهتگیریهای خیلی جزئی که شاید اصلا کسی هم نباشه راهنما میزنن یا آرامش خیلی خاصی دارن و اینها رو جدیدا دارم زیاد توجه میکنم و باز از خداوند سپاسگزاری میکنم بابت همینا.
خدا رو شکر که اینجا هستم توی این مسیر الهی دارم قدم برمیدارم و استاد عزیزم ازتون متشکرم بابت وجودتون که همیشه سعی در بالاتر بردن استانداردهای همه ما بچههای سایت رو دارین
تشکر ویژه دارم از همه دوستانی که کامنت میذارن و از تجربیات زیباشون کلی درسهای ارزشمند رو به شخصه یاد میگیرم
سلام به استاد نازنین و خوشتیپ سلام به مریم عزیزم همراه همیشگی .و سلام به دوستان گلم .
این فایل وقتی شروع شد برای من این نکته خیلی بولد بود که فقط خشم و عصبانیت و ناراحتی نیست که باعث میشه درست تصمیم نگیریم بلکه شرایط احساسی خیلی خوب هم این نتیجه رو داره که اگر کنترل نشه باعث تصمیمات زیان باری میشه .
از خودم بخوام بگم من وقتی اعصبانیت بهم غلبه میکنه سعی میکنم هیچ حرفی ب زبان نیارم اماااا از یه جا جلوش رو میگیرم اما از یه جای دیگه نمود پیدا میکنه با این که زبانم رو کنترل میکنم اما اون انرژی منفی ناشی از خشم در حرکات بدن من نمایان میشه و باعث میشه به خودم آسیب بزنم و یا حتی شده به طرف مقابلم از وقتی روی خودم کار میکنم و به این فایل شما رسیدم که کنترل کنم ذهنم رو کمتر به این موارد بر میخورم و سعی میکنم خیلیییی زود اون مکان رو ترک کنم وقت گذروندن با حیوانات خیلی به من در کم کردن خشمم کمک میکنه و قرآن خوندن .
اما آنچه بیشتر از احساسات منفی به من آسیب زده احساسات خوب بود خیلی جاها از سر ذوق و اشتیاق حرف هایی زدم که سال ها براش تاوان پس دادم که تا سال ها پام گیر بوده .
یکی از این اتفاقات از این قرار بود من رفته بودم خونه ببینم البته فقط دیدن چون هنوز یک مقدار از پول رو باید هنوز جور میکردم تا خونه بخرم این رو بگم هم من یک ماه قبلش وامی که 2 سال درگیرش بودم رو تموم کردم چون یاد گرفته بودم که این کار نادرسته..،…… و خلاصه خیلی خیلی خوشحال بودمو احساس آزادی میکردم .
در این روند خونه دیدن من خیلی خیلی ذوق داشتم که قراره چند ماه دیگه به خونه مورد علاقه ام برسم و خونه دار بشم و ….
توی این جریان به خاطر طغیان احساسات من و البته (ترس از کمبود) که من به خودم وارد کرده بودم که دیگه همچین خونه ای گیرم نمیاد من پا توی مسیر اشتباه گذاشتم مسیری که چند ماه قبل خودم رو ازش خلاص کردم و من دوباره خودم رو تو چاه قسط انداختم و پول خونه رو قسط بندی کردم پولی که هنوز مونده بود من جورش کنم این تصمیم ها همششش در یک ساعت اتفاق افتاد همش در یک شب اتفاق افتاد .
و من بعد چند روز فهمیدم چکار کردم …
این موضوع منو هدایت کرد به فایل های رضا عزیز و من این درس قسط و وام و بدهی رو اونجا یاد گرفتم بعد ازچندین بار مشت و لگد خوردن .
سپاس. سپاس استاد عزیزم برای آگاهی هایی که از موارد پیرامونتون برداشت میکنید و میآیید به ما هم یاد میدهید سپاس گزارم .
و سپاس خدای من برای درس های بینهایت برای تجربه ها برای درست زندگی کردن و لذت بردن
یه تغییر جدیدی که در خودم ایجاد کردم نوشتن کامنت هست کاری که قبلا انجام نمیدادم اما تصمیم گرفتم از این به بعد بیشتر بنویسم بلکه کسی از خوندن کامنت من نکته ای دریافت کنه.
استاد عزیزم من خیلی زیاد از داشتن آموزش های بی نظیر شما خوشحالم و طی چند سالی که با شما هستم این مهارت کنترل ذهن و احساسات رو به خوبی درک کردم
میخوام یه نکته ایی رو بگم و چیزی که زندگیم و تصمیم گیری رو بی نهایت آسون، منطقی و سالم نگه میداره عنوان کنم
من اوایل که با مفهوم قانون جذب آشنا شدم و همینطور قانون احساس خوب = اتفاقات خوب و احساس بد = اتفاقات بد ، تمام سعی رو میکردم از هر حس منفی مثل خشم، غم، نا امیدی و… دوری کنم و کلا نادیده بگیرم و با توجه به نکات مثبت زندگیم سعی کنم حالم رو خوب کنم و این کار هم تا مدت طولانی انجام دادم اما بعد از یه تایمی احساس کردم باید احساساتم رو در لحظه ببینم و باهاشون روبه رو بشم صرف قانونی که بالاتر قید کردم نباید اون احساسات بد مثل نا امیدی، غم و… کلا نبینیم چون بعد از مدتی تبدیل میشه به آتیش زیر خاکستر و بعد از مدت طولانی به این نتیجه رسیدم که هر موقع احساس بد سراغم میاد اول از همه با خودم صادق باشم که بتونم ریشه یابیشکنم و تو این قضیه نوشتن بیشتر از هر کاری کمکم میکنه و بعد از پیدا کردن مشکل دنبال دلایل منطقی و نکات مثبتی میگردم که حالم رو خوب میکنه،
نمیتونم بهتون بگم چقدرررر این دیدگاه منو قدرتمند کرده چقدر زندگیم زیباتر شده حتی وقتی تو بدترین شرایط از لحاظ فیزیکی و از لحاظ احساسی میتونم کاملا منطقی به شرایطم نگاه کنم و تصمیمات درست بگیرم و کنترل زندگیم رو دارم به جای اینکه افکار و احساساتم منو کنترل کنن
البته یه نکته دیگه هم اضافه کنم که وقتی عنوان کردم نظاره گر احساسات منفیتون باشید اصلا منظورم این نیست که تو اون احساس بد غرق بشید صرفا به این دلیل که تبدیل به آتش زیر خاکستر نشه و همینطور یاد بگیریم از قانون ارزش تضاد تو زندگی به درستی استفاده کنیم
همیشه یادمون باشه که اگر شب نباشه ما ارزش زیبایی روز رو نمیفهمیم، پس مشکلات و احساسات بد نمیان که مارو از پا در بیارن بلکه میان که واضح تر کنن مسیر رسیدن به خواسته هامون و چقدر زندگی زیباست وقتی تو مسیر خواسته ها قدم برمیداری
خدارو شکر برای وجود استاد عزیزم و خانم شایسته مهربون و همه دوستان هم فرکانسی🩵
همون طور که در کامنتهای دیگر گفتم من با آشنایی با شما وقوانین موفقیت های مالی چشمگیری در کنار سایر موفقیتهام بدست آوردم.
یکی از این موفقیتهای مالی خرید دو واحد اپارتمان به متراژ 130 و160 متری است .
من وهمسرم تصمیم گرفتیم این دو واحد رو بدیم یه واحد بزرگ بگیریم که حیاط اختصاصی داشته باشه وهدایت شدیم به یه واحد 200 متری که 100 مترم حیاط اختصاصی داره وطبقه ششم هست که بالاترین طبقه ی این ملکه وخلاصه ما به اتفاق بچه هامون با این آقایی که از املاک بودن برای بازدید رفتیم به محض ورود برق رضایت وخوشحالی تو چهره ی من وهمسرم وبچه هام پدیدار شد .
یه واحد اپارتمان 200 متری خیلی زیبا ونوساز نقاشی وگچبری شده با 3 تا اتاق خواب ویه حیاط بزرگ 100 متری که روف گاردن بود.همه چیز به قدری زیبا بود که هممون احساساتی شده بودیم.
طوری که آقای املاکی این حد از احساسات مارو دیدن وشروع کردن به القای حس عجله وکمبود در ما.
برای اینکه ما باید اون دوتا واحدمون رو میمیفروختیم تا اینجا را میخریدیم نیاز به زمان داشتیم حداقل یه ماه .
اما این اقا گفتند صاحب ملک اصلا فرصت نمیده وباید ظرف یک هفته تسویه کنید .
راهکار اول ایشون این بود که املاک ما اون دوتا واحد شمارو میتونه زیر قیمت منطقه فایل کنه وسریع بفروشه تا اینجارو ازدست ندین .
راهکار دوم ایشون هم این بود که اگر تا یه هفته پولتون نقد نشد میتونم با صاحب ملک صحبت کنم که اینجارو یکم گرونتر براتون حساب کنه اما فرصت بیشتری برای فراهم کردن پول بهتون بده مثلا 20 روز!!!!!!
من همونجا به همسرم گفتم فرکانس نامناسبی از این اقا دریافت کردم .حس کردم ایشون از احساسات ما داره برای بازار گرمی سو استفاده میکنه.
تا اینکه ما این داستان رو تا اینجا که دوتا واحد خودمون رو برای فروش به همین املاک وبه یک املاک دیگه سپردیم رها کردیم.
دیشب یک نشونه دیدم وفهمیدم واقعا اون فرکانس نامناسب به حق بوده ومن درست دریافت کرده بودم.
از املاک زنگ زدند.
به همسرم گفتند ما واحد شمارو زیر قیمت برمیداریم اما شما تشریف بیارید املاک وقرار داد رو با شخص دیگه ای با قیمت بالاتر امضا کنید!!!!!
حالا موضوع چیه؟!
موضوع اینه که این املاک حس عجله رو به ما القا کرد وخواست واحدهای مارو زیر قیمت از ما بخره وبا قیمت بالاتر به شخص دیگری بفروشه واز اون طرف همه اون واحد 300 متری رو هم از صاحب ملکش پایینتر صحبتش رو کرده بود وحال به منه مشتری که احساساتی شده بودم میخواست گرونتر بفروشه.
همین تماس باعث شد خیلی روشن وواضح بفهمم که باید دست نگه دارم وهیچ حرکتی نکنم .
نه بخرم ونه بفروشم.
به قیمت واقعی بخرم وبه قیمت واقعی بفروشم.
فایل امروز شما استاد مهر تاییدی بر این داستان بود .
در احساسات خیلی مثبت وذوق زیاد هم نباید شتابزده وجو زده تصمیم بگیرم.
خداروشکر با کار کردن روی قوانین، استاد عزیزم هرجا در هر معامله ای احساس میکنم طرف مقابل میخواد منو جو زده کنه یا حس عجله یا حس تموم شدن فرصت ویا حتی حباب بالا رفتن قیمت واز این دست احساسات رو به من القا میکنه سریع از شرایط اون معامله میزنم بیرون.وهمین خیلی بهم کمک کرده.
من از شما سپاسگزارم که درس ها وآگاهی هایی رو در اختیار ما قرار دادین که در جای جایه زندگیمون میتونیم ازش در عمل استفاده کنیم.
سلام به همه دوستان عزیز و استاد عباسمنش و مریم خانم
یه مدت خیلی افکار منفی داشتم راحب اینکه نکنه با یه سری افراد درگیر بشم و ندایی بهم رسید و چشمم به قران توو اتاق افتاد و توو فهرست سوره ها هدایت شدم به سوره فرقان که در یکی از آیه هاش نوشته بود بندگان رحمان کسانی هستند که روی زمین با آرامی و فروتنی راه میروند و وقتی نادانان آنان را مورد خطاب قرار میدهند در پاسخشان سخنان مسالمت آمیز میزنند .از اینکه پروردگار جهان اینقدر سریع و شفاف پیام رو بهم رسوند از شدت خوشحالی اشک توو چشام جمع شد و از اون موقع قدرت درونیم هزاران برابر شده در ضمن اینکه آدم بتونه احساساتشو کنترل کنه فرد با تقوایی هست و نزد پروردگار عزیزه .در آخر خداروشکر میکنم به خاطر این آگاهی
سلام به استاد عزیزم و مریم جان و سلام به هم فرنکانسیهای خوب خودم..به به عجب فضایی ..سرسبزی جای که من عاشقشم..رنگ لباست استاد رنگ مورد عداقه منه..بسیار عالی وزیبا..استاد جانم من یه اشتباه کردم که به مقداریشو توضیح میدم. ..البته اینم بگم این یکی از اشتباهات گذشته منه. الان که این کامنت رو مینویسم ..با یه گوشی قدیمی ..چرا که خودم سر یه اشتباه و تصمیم گیری عجله باعث ضرر به خودم شدم…و هم گوشیمو از دست دادم و هم یه سال. باید الکی قسط بدم اینم سر یه فکر عجله و تصمیم اشتباه 50 ملیون ضرر کردم..واقعا استاد شما درست میگید..باورتون میشه اون لحظه یکی بهم گفت این کار رو نکن ..اما من گوش ندادم..من خودمو مقصر میدونم و باید به قول استاد چک و لقت بخورم تا درس عبرت بگیرم..اگر من به نجواهام گوش میدادم ..ضرر نمیکردم…استاد جانم از شما سپاسگذارم که با این فایل زببا باعث میشید که ما اشتباهات خودمونو با دیگران درمیان بزاریم تا همه استفاده کنن..و با احساسات تصمیات عجله نگیرن…..من تعهد میدم که در حین عصبانیت..ترس ..دلهره و هر احساس بد تصمیم اشتباه نگیرم……استاد جان یه جایی دیگه من داشتم مجدد تصمیم اشتباه میگرفتم که خوسبختانه اونجا بر احساسم غلبه کردم….استادم بهیارم..و در بیمارستان کار میکنم……یه سال پیش من سر موضوعی با مترون بیمارستان دعوا کردم. و داشتم از روی عصبانیت استعفا میدادم..که یهو تصمیم گرفتم ..با یکی از همکارا مشورت کنم و باهاش تماس گرفتم …ایشون با کلی صحبت ارومم کرد و من رو منصرف کرد….خلاصه من همچنان مشغول کارم تا الان و خداروسپاسگذارم که اونموقع تصمیم اشتباه نگرفتم..استاد ممنونم که اینها رو به ما یاداوری میکنی که ملکه ذهن ما بشه..ازتون ممنونم و مجدد سپاسگذاری میکنم…
همین امروز (1402/02/18)من ماشینمو بردم کارواش برای شستشو ، . بعد از اینکه از کارواش برگشتم و یکم استراحت کردم تا از محل کارم به خونه برگردم (لازم به ذکره که فردا یعنی 1402/02/19) قصد رفتن به مسافرت دارم با خانواده ، ماشینم روشن نشد ، و پس از اومدن تعمیر کار (باطری ساز ) همه جاهای برقی ماشین و بررسی کرد و گفت هیچ مشکل برقی نداره ماشین ، پس چرا روشن نمیشه !!!!!!
دائم ذهنم هجوم میآورد که منو منفی کنه
خیلی ممقاومت کردم ….
آگاهانه آیه با خودم تکرار میکردم که «الخیر فی ما وقع ….) گفتم خیری در این قضیه هست ، دوتا تعمیر کار اومد و نتونستن ماشین و روشن کنن گفتن شب همین جا باید بمونه ماشین فردا ببرش یه جای دیگه ، لازم به ذکر فاصله محل کارم تا خونه 100 کیلومتر هستش و اینکه بمونم تا فردا یه بحثه و اینکه فردا میخوام برم مسافرت یه بحث …،!!!
ذهنم میخواست منو درگیر گنه و دنبال مقصر بگرده (( که این کارواششیه ……..این کار و کرد)))
بعد به خودم گفتم ن این خیر خداوند و حتما خیری تو این موضوع هست که در زمان خودش ماشین درست بشه ….
دوباره بعد از گذشت 3 ساعت تعمیر کار دوم گفت بزار یه حرکت دیگه بزنم روش اگه شد که شد نشد دیگه شب و اینجا تو ماشینت بخواب
خلاصه اینکه با زدن حرکت بعدی به لطف الله ماشین با تک استارت روشن شد …..
حالا اینو بگم که هردو تعمیر کار میکنم مشکل از کامپیوتر ماشین و فلان قیمت پولشه (8_9) میلیون از یه طرف ….
موندن تو جاده تو شب از یه طرف …
مسافرت فردا از طرف دیگه ….
همه داشتن حمله میکردند و من تندتند قانون و حرفای استاد و مرور میکردم که امیر حسین قانون و تو عمل باید ثابت کنی
باید با قبلا فرق کنی
اینجا خودتو ثابت کن حتی به هر قیمتی که تموم بشه لطف خداوند و همزمانی خداوند. که حتی مسافرت کنسل بشه ، حتی 10 م خرج بزاره رو دستم( بگم که من از حقوق سر ماهم فقط 100 هزار تومان مونده واسم )
باید یجا خودتو ثابت کنی به خودت و به خداوند. که من هستم که شرایط و خلق میکنم کسی مقصر نیست ، اون کارگر کارواش مقصر نیست . …
من به خیر آین قضیه نگاه میکنم فقط ، من به هر خیری که از جانب خداوند به من برسه فقیرم ….
و خلاصه اینکه با زدن حرکت دوم تعمیر کار بعد از این همه آیه های یاس ماشین روشن شد ….
خدایا شکرت …..
من از روشن شدن ماشین خوشحال شدم و سپاسکذار خداوندم ولی بیشتر از همه از این خوشحالم که تونستم تا حد زیادی ذهنمو کنترل کنم و از این امتحان سالم بیام بیرون
خدایا شکرت و بینهایت سپاس از استاد عزیز و گرامی ممنونم بابت سایت زیبا …..
من فکر میکنم پس هر تصمیمی که میتونست احساسی باشه اما ما با تغییر محیط زاویه دید ،احساسات و مودمون ،تصمیم درست تری میگیریم ،زندگیمون یک مرحله ارتقا پیدا میکنه
تقریبا دو سال درگیر مریضی بودم که میتونست حال روحی منو خیلی زیاد تحت تاثیر قرار بده ،اما قوی موندم و با اینکه قوانین نمیدونستم همش زیبایی های اون روزها یادم میومد مثلا پرستار مهربونمون یا پیتزاهای بیمارستان یا جمع شدن پزشکان پرستارا بالاسرم چون معروف شده بودم به دختر با موهای بافته شده بلند
بعد از اون روزا من خیلی مسیر رشد فردیم تغییر کرد
اون اتفاقات اخیر ایران هم همینطور برخلاف سالها قبل مثل 98 ،بسیار خودم از فضای منفی حفظ کردم و سرم گرم چیزای دیگه کردم و نتیجه اون ،شناخت بیشتر خودم و افتادن رو ریل بود که منو به استاد عباسمنش رسوند
و امروز برخلاف قبل که دختر ساکت و افسرده ای بودم ،پر از شوق. پراز امید پر از ایمان به خدایی که سال ها سال ازش دور بودم
اینا برای من جایزه هایی بعد از موقعیت هایی که میتونستم همرنگ بقیه باشم و نبودم ،و نتیجه اون وارد شدن به دنیایی که بتونی خودت دوست داشته باشی ،در صلح با خودت خدا جهان باشی
الان هم با یک چالش رو به رو شدم که البته خیلی مستقیما به من ربط نداره ،و برای سبک شدن ذهنم به نوشتن روی آوردم، از لحظه هایی که میتونست منو تا پرتگاه ببره اما خودم دست خودم گرفتم و نجاتش دادم ،خیلی کمک میکنه که با یادآوریش، مطمئن بشم از پس چالش های بعدی هم بر میام
ممنون که با من در این مسیر همراهید و من با آموزه هاتون میتونم قوی تر قدم بردارم استاد عزیز
باسلام و درود محضر استاد گرامی خانم شایسته مهربان و دوستان عزیزم
من خودم از سالها قبل در خصوص عصبانیت مطالعاتی داشتم و به این یقین رسیدم که اگه تو حال عصبانیت یا شادی بیش از حد، اقدامی انجام یا حرفی بزنم صددرصد بعدش پشیمون میشم و خودم تجربه کردم یعنی تا حالا نشده من تو حالت عصبانیت یه کاری بکنم و بعدش پشیمون نشده باشم ، مثلا شده که فرزندم یه کار بدی کرده و من در لحظه عصبانی شدم و تنبیه بدنیش کردم و بعد از چند دقیقه که آروم شدم دیدم که اون کار فرزندم از سر بچگی بوده و من میتونستم تنبیه ش نکنم.
دلیل اینکه ما تو شرایط احساسی شدید، نمیتونیم کار درست رو بکنیم، این هست که انسان دارای قوای عقل و شهوت و غضب هست و کار عقل این هست که شهوت و غضب رو کنترل و مدیریت بکنه تا انسان بتونه ازشون در مسیر درست استفاده بکنه، ولی وقتی غضب غالب میشه و قدرت بیشتری نسبت به عقل پیدا میکنه ، اون موقع عقل کنار میره و کلا مدیریت شرایط میافته دست قوه غضب و در نتیجه در اون حالت هر کاری انجام بدیم بدون شک کاری است که عقلانی نیست. من خودم از موقعی که به این درک رسیدم تلاش کردم تا موقع عصبانی شدن با انجام یه سری کارها خودمو کنترل کنم و هیچ اقدامی انجام ندم، مثلا موقع عصبانیت از قانون 20 ثانیه استفاده میکنم به این صورت که به خودم تعهد دادم تو بیست ثانیه اول هیچ حرفی نزنم و دست به هیچ کاری نزنم، به نظرم اگه بتونیم تو 20 ثانیه اول خودمونو کنترل بکنیم ، دیگه بعدش راحت تر میشیم و کنترل اوضاع خیلی راحت تر انجام میشه ، اکثرا این تکنیک برام جواب داده .
کار دیگه ای هم که موقع عصبانی شدن انجام میدم اینه به خودم میگم که شاید مقصر من باشم و ایراد واقعا از طرف من باشه و در واقع تو لحظات اولیه به خودم حق نمیدم و سعی میکنم از منظر اون فرد مقابل به قضیه نگاه کنم و بعضا دیدم که طرف مقابل درست میگه و اشتباه از طرف من بوده که دیگه عصبانیتم سریع رفع میشه.
در حالتی هم که ببینم حق با منه اکثرا تو اون حالت احساسی هیچ اقدامی نمیکنم و حداقل یک روز به خودم فرصت میدم ، و فرداش میام قضیه رو تحلیل میکنم و معمولا بالای 80درصد موارد هیچ اقدامی نمیکنم و در برخی موارد طرف مقابل خودش میاد و معضرت خواهی میکنه و یا اگه خودم مقصر باشم از طرف عذرخواهی میکنم.
البته این کنترل ذهنم از موقعی که با آموزه های استاد آشنا شدم خیلی خیلی تقویت شده ، چون دیدگاهم در مورد مسایل مختلف به طور بنیادین تغییر کرده و در مورد خیلی مسایل، دیگه حساسیتی به خرج نمیدم و لذا خیلی از بسترهای ایجاد عصبانیت دیگه وجود نداره.
تو این زمینه هم خیلی تمرکزی کار کردم و همکارام هم بهم بعضا میگن که تو اصلا عصبانی نمیشی و تو خونه هم وقتی پسرم شلوغی میکنه و من با آرامش باهاش برخورد میکنم، دخترم بهم میگه بابا تو چقدر صبر داری و چرا ناراحت نمیشی ، و همسرم هم بهم میگه خیلی بیخیال هستم.
در پایان از استاد گرامی و خانم شایسته مهربان و تیمشون تشکر میکنم که این آگاهی های ناب رو با ما به اشتراک میزان براتون بهترین ها رو آرزومندم.
سلامممممم به همگی من هنوز فایل را ندیدم و دارم این کامنت رو میذارم
داستان از اینجا شروع میشه که
من یکی از خواسته هام خرید باغ بود
و سال گذشته هدایت شدم به خرید باغ ولی شریکی با سه نفر در بهترین شرایط خرید و اینکه باغ من تو همون منطقه بهترین درختها رو داره استخر داره و درختها رو لوله کشی قطره ای کرده که آبیاری قطره ای بدیم
و همیشه میگفتم من برای خرید باغ میخوام نقدی بخرم ولی هدایت شدیم به نقد و چکی خوده صاحب باغ پیشنهاد داد
حالا به چند تضاد برخوردیم و مهم ترینش بحث کمبود اب منطقه و اینکه سختی آب چاه بالاس درختها رو میخشکونه
که با کلی راه حل قرار شد آب شیرین تهیه کنیم و آبیاری بشه(در این موضوع اصلا ترسی نداشتم)
حالا به یک تضاد دیگه برخوردیم
که باغ های که مجوز ندارن خراب میکنن امشب که اومدم خونه بحثش شد که دارن خراب میکنن و کلی باغ های اون منطقه رو خراب میکنن
اول از همه ترس اومد که وای خراب نکنن
خوب باید بفروشیم
من خواستمه و در کنار این خواستم میخوام ماشین 207 بخرم گفتم شاید یه سرمایه گذاری بکده که بفروشم یه ماشین بخرم
گفتم نه من باور دارم وقتی میخوام خرید کنم چیزی رو نمیفروشم
باید یه خواسته باشه که به تضاد برخوردم گفتم خدا تو هدایتم کنم به بهترین راه حل
داشتم چرخ میزدم تو گوگل گفتم یه سری به سایت استاد بزنم این فایل رو دیدم و شروع به خواندن توضیحات کردم
دیدم به چه جوابی الله اکبر
و این موضوع همیشه تو تخیلاتم باغ را از خودم میدیدم
و میگفتم نباید بفروشیم و صورت مسئله رو پاک کرد باید براش راه حل پیدا کرد
سلام به استاد عزیزم که همیشه در حال گسترش این همه اگاهی و عشق و محبت هستن
سلام به خانم شایسته عزیز که همیشه در پشت صحنه دارن به بهترین شیوه و با بهترین کیفیت در گسترش این اگاهیها و این حال خوب کمک میکنن
استاد جان حرف زیاده از اینکه چه جاهایی ناراحت شدم و احساسی تصمیم گرفتم و روابطم رو از دست دادم یا اون وجهی که نباید رو از خودم بروز دادم که فقط باعث پشیمانی خودم بوده
ولی وقتی که شما در این مورد امروز فایل گذاشتید اومدم فکر کردم توی تجربیات اخیرم و دیدم مثلا چقدر من توی رانندگی با موتور توی این چند وقته آروم بودم و خیلی جاها توی موقعیتهایی که کاملا از همه لحاظ حق با من بوده و شاید کوچکترین لحظه ای غفلت باعث مصدوم شدن من میشده ولی من هیچ اعتراضی از هیچ جهت به طرف مقابل خودم نکردم و فقط اون لحظه سعی کردم یا بزنم کنار که آرومتر بشم یا با سرعت کمتر از معمول ادامه بدم و اصلا به طرف خاطی توی اون لحظهی رانندگی نگاه نکنم و یا سریع به یاد لطف خداوند بیفتم که چقدر هوای منو داشت و داره که باعث شد اتفاق بدی برام نیفته و یا بخاطر همین موتوری که دارم و من رو جابجا میکنه سپاسگزاری میکنم و…
نکته زیبایی که الان بهش پی بردم این بوده که من جدیدا به شدت رانندههای با فرهنگ و با ادب و بینظیری داره توی مسیرم قرار میگیره مثلا یه جایی من تو مغازه بودم و موتورم یکم جای بدی پارک بود و خود راننده ماشین اومد پایین با حال خیلی خوب و روی خندون به من اطلاع داد و موتورم رو جابجا کرد و باز سوار ماشین شد و رفت
یا مثلا بدون استثنا همه رانندههایی که اون لحظه کنارشون در حال رانندگی در خیابون هستم سر جهتگیریهای خیلی جزئی که شاید اصلا کسی هم نباشه راهنما میزنن یا آرامش خیلی خاصی دارن و اینها رو جدیدا دارم زیاد توجه میکنم و باز از خداوند سپاسگزاری میکنم بابت همینا.
خدا رو شکر که اینجا هستم توی این مسیر الهی دارم قدم برمیدارم و استاد عزیزم ازتون متشکرم بابت وجودتون که همیشه سعی در بالاتر بردن استانداردهای همه ما بچههای سایت رو دارین
تشکر ویژه دارم از همه دوستانی که کامنت میذارن و از تجربیات زیباشون کلی درسهای ارزشمند رو به شخصه یاد میگیرم
قلبتون پر از نور الهی
سلام به استاد نازنین و خوشتیپ سلام به مریم عزیزم همراه همیشگی .و سلام به دوستان گلم .
این فایل وقتی شروع شد برای من این نکته خیلی بولد بود که فقط خشم و عصبانیت و ناراحتی نیست که باعث میشه درست تصمیم نگیریم بلکه شرایط احساسی خیلی خوب هم این نتیجه رو داره که اگر کنترل نشه باعث تصمیمات زیان باری میشه .
از خودم بخوام بگم من وقتی اعصبانیت بهم غلبه میکنه سعی میکنم هیچ حرفی ب زبان نیارم اماااا از یه جا جلوش رو میگیرم اما از یه جای دیگه نمود پیدا میکنه با این که زبانم رو کنترل میکنم اما اون انرژی منفی ناشی از خشم در حرکات بدن من نمایان میشه و باعث میشه به خودم آسیب بزنم و یا حتی شده به طرف مقابلم از وقتی روی خودم کار میکنم و به این فایل شما رسیدم که کنترل کنم ذهنم رو کمتر به این موارد بر میخورم و سعی میکنم خیلیییی زود اون مکان رو ترک کنم وقت گذروندن با حیوانات خیلی به من در کم کردن خشمم کمک میکنه و قرآن خوندن .
اما آنچه بیشتر از احساسات منفی به من آسیب زده احساسات خوب بود خیلی جاها از سر ذوق و اشتیاق حرف هایی زدم که سال ها براش تاوان پس دادم که تا سال ها پام گیر بوده .
یکی از این اتفاقات از این قرار بود من رفته بودم خونه ببینم البته فقط دیدن چون هنوز یک مقدار از پول رو باید هنوز جور میکردم تا خونه بخرم این رو بگم هم من یک ماه قبلش وامی که 2 سال درگیرش بودم رو تموم کردم چون یاد گرفته بودم که این کار نادرسته..،…… و خلاصه خیلی خیلی خوشحال بودمو احساس آزادی میکردم .
در این روند خونه دیدن من خیلی خیلی ذوق داشتم که قراره چند ماه دیگه به خونه مورد علاقه ام برسم و خونه دار بشم و ….
توی این جریان به خاطر طغیان احساسات من و البته (ترس از کمبود) که من به خودم وارد کرده بودم که دیگه همچین خونه ای گیرم نمیاد من پا توی مسیر اشتباه گذاشتم مسیری که چند ماه قبل خودم رو ازش خلاص کردم و من دوباره خودم رو تو چاه قسط انداختم و پول خونه رو قسط بندی کردم پولی که هنوز مونده بود من جورش کنم این تصمیم ها همششش در یک ساعت اتفاق افتاد همش در یک شب اتفاق افتاد .
و من بعد چند روز فهمیدم چکار کردم …
این موضوع منو هدایت کرد به فایل های رضا عزیز و من این درس قسط و وام و بدهی رو اونجا یاد گرفتم بعد ازچندین بار مشت و لگد خوردن .
سپاس. سپاس استاد عزیزم برای آگاهی هایی که از موارد پیرامونتون برداشت میکنید و میآیید به ما هم یاد میدهید سپاس گزارم .
و سپاس خدای من برای درس های بینهایت برای تجربه ها برای درست زندگی کردن و لذت بردن
سلام به استاد عزیزم و همه دوستان هم فرکانسی🩵
یه تغییر جدیدی که در خودم ایجاد کردم نوشتن کامنت هست کاری که قبلا انجام نمیدادم اما تصمیم گرفتم از این به بعد بیشتر بنویسم بلکه کسی از خوندن کامنت من نکته ای دریافت کنه.
استاد عزیزم من خیلی زیاد از داشتن آموزش های بی نظیر شما خوشحالم و طی چند سالی که با شما هستم این مهارت کنترل ذهن و احساسات رو به خوبی درک کردم
میخوام یه نکته ایی رو بگم و چیزی که زندگیم و تصمیم گیری رو بی نهایت آسون، منطقی و سالم نگه میداره عنوان کنم
من اوایل که با مفهوم قانون جذب آشنا شدم و همینطور قانون احساس خوب = اتفاقات خوب و احساس بد = اتفاقات بد ، تمام سعی رو میکردم از هر حس منفی مثل خشم، غم، نا امیدی و… دوری کنم و کلا نادیده بگیرم و با توجه به نکات مثبت زندگیم سعی کنم حالم رو خوب کنم و این کار هم تا مدت طولانی انجام دادم اما بعد از یه تایمی احساس کردم باید احساساتم رو در لحظه ببینم و باهاشون روبه رو بشم صرف قانونی که بالاتر قید کردم نباید اون احساسات بد مثل نا امیدی، غم و… کلا نبینیم چون بعد از مدتی تبدیل میشه به آتیش زیر خاکستر و بعد از مدت طولانی به این نتیجه رسیدم که هر موقع احساس بد سراغم میاد اول از همه با خودم صادق باشم که بتونم ریشه یابیشکنم و تو این قضیه نوشتن بیشتر از هر کاری کمکم میکنه و بعد از پیدا کردن مشکل دنبال دلایل منطقی و نکات مثبتی میگردم که حالم رو خوب میکنه،
نمیتونم بهتون بگم چقدرررر این دیدگاه منو قدرتمند کرده چقدر زندگیم زیباتر شده حتی وقتی تو بدترین شرایط از لحاظ فیزیکی و از لحاظ احساسی میتونم کاملا منطقی به شرایطم نگاه کنم و تصمیمات درست بگیرم و کنترل زندگیم رو دارم به جای اینکه افکار و احساساتم منو کنترل کنن
البته یه نکته دیگه هم اضافه کنم که وقتی عنوان کردم نظاره گر احساسات منفیتون باشید اصلا منظورم این نیست که تو اون احساس بد غرق بشید صرفا به این دلیل که تبدیل به آتش زیر خاکستر نشه و همینطور یاد بگیریم از قانون ارزش تضاد تو زندگی به درستی استفاده کنیم
همیشه یادمون باشه که اگر شب نباشه ما ارزش زیبایی روز رو نمیفهمیم، پس مشکلات و احساسات بد نمیان که مارو از پا در بیارن بلکه میان که واضح تر کنن مسیر رسیدن به خواسته هامون و چقدر زندگی زیباست وقتی تو مسیر خواسته ها قدم برمیداری
خدارو شکر برای وجود استاد عزیزم و خانم شایسته مهربون و همه دوستان هم فرکانسی🩵
به نام خدا
سلام استاد عزیزم وخانواده ی صمیمیه من
استاد جان اصلا این فایل نشانه ی من بود .
هدایتی از سمت خدا برای من بود.
همون طور که در کامنتهای دیگر گفتم من با آشنایی با شما وقوانین موفقیت های مالی چشمگیری در کنار سایر موفقیتهام بدست آوردم.
یکی از این موفقیتهای مالی خرید دو واحد اپارتمان به متراژ 130 و160 متری است .
من وهمسرم تصمیم گرفتیم این دو واحد رو بدیم یه واحد بزرگ بگیریم که حیاط اختصاصی داشته باشه وهدایت شدیم به یه واحد 200 متری که 100 مترم حیاط اختصاصی داره وطبقه ششم هست که بالاترین طبقه ی این ملکه وخلاصه ما به اتفاق بچه هامون با این آقایی که از املاک بودن برای بازدید رفتیم به محض ورود برق رضایت وخوشحالی تو چهره ی من وهمسرم وبچه هام پدیدار شد .
یه واحد اپارتمان 200 متری خیلی زیبا ونوساز نقاشی وگچبری شده با 3 تا اتاق خواب ویه حیاط بزرگ 100 متری که روف گاردن بود.همه چیز به قدری زیبا بود که هممون احساساتی شده بودیم.
طوری که آقای املاکی این حد از احساسات مارو دیدن وشروع کردن به القای حس عجله وکمبود در ما.
برای اینکه ما باید اون دوتا واحدمون رو میمیفروختیم تا اینجا را میخریدیم نیاز به زمان داشتیم حداقل یه ماه .
اما این اقا گفتند صاحب ملک اصلا فرصت نمیده وباید ظرف یک هفته تسویه کنید .
راهکار اول ایشون این بود که املاک ما اون دوتا واحد شمارو میتونه زیر قیمت منطقه فایل کنه وسریع بفروشه تا اینجارو ازدست ندین .
راهکار دوم ایشون هم این بود که اگر تا یه هفته پولتون نقد نشد میتونم با صاحب ملک صحبت کنم که اینجارو یکم گرونتر براتون حساب کنه اما فرصت بیشتری برای فراهم کردن پول بهتون بده مثلا 20 روز!!!!!!
من همونجا به همسرم گفتم فرکانس نامناسبی از این اقا دریافت کردم .حس کردم ایشون از احساسات ما داره برای بازار گرمی سو استفاده میکنه.
تا اینکه ما این داستان رو تا اینجا که دوتا واحد خودمون رو برای فروش به همین املاک وبه یک املاک دیگه سپردیم رها کردیم.
دیشب یک نشونه دیدم وفهمیدم واقعا اون فرکانس نامناسب به حق بوده ومن درست دریافت کرده بودم.
از املاک زنگ زدند.
به همسرم گفتند ما واحد شمارو زیر قیمت برمیداریم اما شما تشریف بیارید املاک وقرار داد رو با شخص دیگه ای با قیمت بالاتر امضا کنید!!!!!
حالا موضوع چیه؟!
موضوع اینه که این املاک حس عجله رو به ما القا کرد وخواست واحدهای مارو زیر قیمت از ما بخره وبا قیمت بالاتر به شخص دیگری بفروشه واز اون طرف همه اون واحد 300 متری رو هم از صاحب ملکش پایینتر صحبتش رو کرده بود وحال به منه مشتری که احساساتی شده بودم میخواست گرونتر بفروشه.
همین تماس باعث شد خیلی روشن وواضح بفهمم که باید دست نگه دارم وهیچ حرکتی نکنم .
نه بخرم ونه بفروشم.
به قیمت واقعی بخرم وبه قیمت واقعی بفروشم.
فایل امروز شما استاد مهر تاییدی بر این داستان بود .
در احساسات خیلی مثبت وذوق زیاد هم نباید شتابزده وجو زده تصمیم بگیرم.
خداروشکر با کار کردن روی قوانین، استاد عزیزم هرجا در هر معامله ای احساس میکنم طرف مقابل میخواد منو جو زده کنه یا حس عجله یا حس تموم شدن فرصت ویا حتی حباب بالا رفتن قیمت واز این دست احساسات رو به من القا میکنه سریع از شرایط اون معامله میزنم بیرون.وهمین خیلی بهم کمک کرده.
من از شما سپاسگزارم که درس ها وآگاهی هایی رو در اختیار ما قرار دادین که در جای جایه زندگیمون میتونیم ازش در عمل استفاده کنیم.
عاشقتونم استاد.
سلام به همه دوستان عزیز و استاد عباسمنش و مریم خانم
یه مدت خیلی افکار منفی داشتم راحب اینکه نکنه با یه سری افراد درگیر بشم و ندایی بهم رسید و چشمم به قران توو اتاق افتاد و توو فهرست سوره ها هدایت شدم به سوره فرقان که در یکی از آیه هاش نوشته بود بندگان رحمان کسانی هستند که روی زمین با آرامی و فروتنی راه میروند و وقتی نادانان آنان را مورد خطاب قرار میدهند در پاسخشان سخنان مسالمت آمیز میزنند .از اینکه پروردگار جهان اینقدر سریع و شفاف پیام رو بهم رسوند از شدت خوشحالی اشک توو چشام جمع شد و از اون موقع قدرت درونیم هزاران برابر شده در ضمن اینکه آدم بتونه احساساتشو کنترل کنه فرد با تقوایی هست و نزد پروردگار عزیزه .در آخر خداروشکر میکنم به خاطر این آگاهی
سلام به استاد عزیزم و مریم جان و سلام به هم فرنکانسیهای خوب خودم..به به عجب فضایی ..سرسبزی جای که من عاشقشم..رنگ لباست استاد رنگ مورد عداقه منه..بسیار عالی وزیبا..استاد جانم من یه اشتباه کردم که به مقداریشو توضیح میدم. ..البته اینم بگم این یکی از اشتباهات گذشته منه. الان که این کامنت رو مینویسم ..با یه گوشی قدیمی ..چرا که خودم سر یه اشتباه و تصمیم گیری عجله باعث ضرر به خودم شدم…و هم گوشیمو از دست دادم و هم یه سال. باید الکی قسط بدم اینم سر یه فکر عجله و تصمیم اشتباه 50 ملیون ضرر کردم..واقعا استاد شما درست میگید..باورتون میشه اون لحظه یکی بهم گفت این کار رو نکن ..اما من گوش ندادم..من خودمو مقصر میدونم و باید به قول استاد چک و لقت بخورم تا درس عبرت بگیرم..اگر من به نجواهام گوش میدادم ..ضرر نمیکردم…استاد جانم از شما سپاسگذارم که با این فایل زببا باعث میشید که ما اشتباهات خودمونو با دیگران درمیان بزاریم تا همه استفاده کنن..و با احساسات تصمیات عجله نگیرن…..من تعهد میدم که در حین عصبانیت..ترس ..دلهره و هر احساس بد تصمیم اشتباه نگیرم……استاد جان یه جایی دیگه من داشتم مجدد تصمیم اشتباه میگرفتم که خوسبختانه اونجا بر احساسم غلبه کردم….استادم بهیارم..و در بیمارستان کار میکنم……یه سال پیش من سر موضوعی با مترون بیمارستان دعوا کردم. و داشتم از روی عصبانیت استعفا میدادم..که یهو تصمیم گرفتم ..با یکی از همکارا مشورت کنم و باهاش تماس گرفتم …ایشون با کلی صحبت ارومم کرد و من رو منصرف کرد….خلاصه من همچنان مشغول کارم تا الان و خداروسپاسگذارم که اونموقع تصمیم اشتباه نگرفتم..استاد ممنونم که اینها رو به ما یاداوری میکنی که ملکه ذهن ما بشه..ازتون ممنونم و مجدد سپاسگذاری میکنم…
دوستدار شما
بنام خداوند جهان
سلام به استاد عزیز
همین امروز (1402/02/18)من ماشینمو بردم کارواش برای شستشو ، . بعد از اینکه از کارواش برگشتم و یکم استراحت کردم تا از محل کارم به خونه برگردم (لازم به ذکره که فردا یعنی 1402/02/19) قصد رفتن به مسافرت دارم با خانواده ، ماشینم روشن نشد ، و پس از اومدن تعمیر کار (باطری ساز ) همه جاهای برقی ماشین و بررسی کرد و گفت هیچ مشکل برقی نداره ماشین ، پس چرا روشن نمیشه !!!!!!
دائم ذهنم هجوم میآورد که منو منفی کنه
خیلی ممقاومت کردم ….
آگاهانه آیه با خودم تکرار میکردم که «الخیر فی ما وقع ….) گفتم خیری در این قضیه هست ، دوتا تعمیر کار اومد و نتونستن ماشین و روشن کنن گفتن شب همین جا باید بمونه ماشین فردا ببرش یه جای دیگه ، لازم به ذکر فاصله محل کارم تا خونه 100 کیلومتر هستش و اینکه بمونم تا فردا یه بحثه و اینکه فردا میخوام برم مسافرت یه بحث …،!!!
ذهنم میخواست منو درگیر گنه و دنبال مقصر بگرده (( که این کارواششیه ……..این کار و کرد)))
بعد به خودم گفتم ن این خیر خداوند و حتما خیری تو این موضوع هست که در زمان خودش ماشین درست بشه ….
دوباره بعد از گذشت 3 ساعت تعمیر کار دوم گفت بزار یه حرکت دیگه بزنم روش اگه شد که شد نشد دیگه شب و اینجا تو ماشینت بخواب
خلاصه اینکه با زدن حرکت بعدی به لطف الله ماشین با تک استارت روشن شد …..
حالا اینو بگم که هردو تعمیر کار میکنم مشکل از کامپیوتر ماشین و فلان قیمت پولشه (8_9) میلیون از یه طرف ….
موندن تو جاده تو شب از یه طرف …
مسافرت فردا از طرف دیگه ….
همه داشتن حمله میکردند و من تندتند قانون و حرفای استاد و مرور میکردم که امیر حسین قانون و تو عمل باید ثابت کنی
باید با قبلا فرق کنی
اینجا خودتو ثابت کن حتی به هر قیمتی که تموم بشه لطف خداوند و همزمانی خداوند. که حتی مسافرت کنسل بشه ، حتی 10 م خرج بزاره رو دستم( بگم که من از حقوق سر ماهم فقط 100 هزار تومان مونده واسم )
باید یجا خودتو ثابت کنی به خودت و به خداوند. که من هستم که شرایط و خلق میکنم کسی مقصر نیست ، اون کارگر کارواش مقصر نیست . …
من به خیر آین قضیه نگاه میکنم فقط ، من به هر خیری که از جانب خداوند به من برسه فقیرم ….
و خلاصه اینکه با زدن حرکت دوم تعمیر کار بعد از این همه آیه های یاس ماشین روشن شد ….
خدایا شکرت …..
من از روشن شدن ماشین خوشحال شدم و سپاسکذار خداوندم ولی بیشتر از همه از این خوشحالم که تونستم تا حد زیادی ذهنمو کنترل کنم و از این امتحان سالم بیام بیرون
خدایا شکرت و بینهایت سپاس از استاد عزیز و گرامی ممنونم بابت سایت زیبا …..
1482/02/18
ساعت 12.12
به نام خدا
ردپای 11
سلام به استاد و مریم بانو و دوستان گرامی
من فکر میکنم پس هر تصمیمی که میتونست احساسی باشه اما ما با تغییر محیط زاویه دید ،احساسات و مودمون ،تصمیم درست تری میگیریم ،زندگیمون یک مرحله ارتقا پیدا میکنه
تقریبا دو سال درگیر مریضی بودم که میتونست حال روحی منو خیلی زیاد تحت تاثیر قرار بده ،اما قوی موندم و با اینکه قوانین نمیدونستم همش زیبایی های اون روزها یادم میومد مثلا پرستار مهربونمون یا پیتزاهای بیمارستان یا جمع شدن پزشکان پرستارا بالاسرم چون معروف شده بودم به دختر با موهای بافته شده بلند
بعد از اون روزا من خیلی مسیر رشد فردیم تغییر کرد
اون اتفاقات اخیر ایران هم همینطور برخلاف سالها قبل مثل 98 ،بسیار خودم از فضای منفی حفظ کردم و سرم گرم چیزای دیگه کردم و نتیجه اون ،شناخت بیشتر خودم و افتادن رو ریل بود که منو به استاد عباسمنش رسوند
و امروز برخلاف قبل که دختر ساکت و افسرده ای بودم ،پر از شوق. پراز امید پر از ایمان به خدایی که سال ها سال ازش دور بودم
اینا برای من جایزه هایی بعد از موقعیت هایی که میتونستم همرنگ بقیه باشم و نبودم ،و نتیجه اون وارد شدن به دنیایی که بتونی خودت دوست داشته باشی ،در صلح با خودت خدا جهان باشی
الان هم با یک چالش رو به رو شدم که البته خیلی مستقیما به من ربط نداره ،و برای سبک شدن ذهنم به نوشتن روی آوردم، از لحظه هایی که میتونست منو تا پرتگاه ببره اما خودم دست خودم گرفتم و نجاتش دادم ،خیلی کمک میکنه که با یادآوریش، مطمئن بشم از پس چالش های بعدی هم بر میام
ممنون که با من در این مسیر همراهید و من با آموزه هاتون میتونم قوی تر قدم بردارم استاد عزیز
باسلام و درود محضر استاد گرامی خانم شایسته مهربان و دوستان عزیزم
من خودم از سالها قبل در خصوص عصبانیت مطالعاتی داشتم و به این یقین رسیدم که اگه تو حال عصبانیت یا شادی بیش از حد، اقدامی انجام یا حرفی بزنم صددرصد بعدش پشیمون میشم و خودم تجربه کردم یعنی تا حالا نشده من تو حالت عصبانیت یه کاری بکنم و بعدش پشیمون نشده باشم ، مثلا شده که فرزندم یه کار بدی کرده و من در لحظه عصبانی شدم و تنبیه بدنیش کردم و بعد از چند دقیقه که آروم شدم دیدم که اون کار فرزندم از سر بچگی بوده و من میتونستم تنبیه ش نکنم.
دلیل اینکه ما تو شرایط احساسی شدید، نمیتونیم کار درست رو بکنیم، این هست که انسان دارای قوای عقل و شهوت و غضب هست و کار عقل این هست که شهوت و غضب رو کنترل و مدیریت بکنه تا انسان بتونه ازشون در مسیر درست استفاده بکنه، ولی وقتی غضب غالب میشه و قدرت بیشتری نسبت به عقل پیدا میکنه ، اون موقع عقل کنار میره و کلا مدیریت شرایط میافته دست قوه غضب و در نتیجه در اون حالت هر کاری انجام بدیم بدون شک کاری است که عقلانی نیست. من خودم از موقعی که به این درک رسیدم تلاش کردم تا موقع عصبانی شدن با انجام یه سری کارها خودمو کنترل کنم و هیچ اقدامی انجام ندم، مثلا موقع عصبانیت از قانون 20 ثانیه استفاده میکنم به این صورت که به خودم تعهد دادم تو بیست ثانیه اول هیچ حرفی نزنم و دست به هیچ کاری نزنم، به نظرم اگه بتونیم تو 20 ثانیه اول خودمونو کنترل بکنیم ، دیگه بعدش راحت تر میشیم و کنترل اوضاع خیلی راحت تر انجام میشه ، اکثرا این تکنیک برام جواب داده .
کار دیگه ای هم که موقع عصبانی شدن انجام میدم اینه به خودم میگم که شاید مقصر من باشم و ایراد واقعا از طرف من باشه و در واقع تو لحظات اولیه به خودم حق نمیدم و سعی میکنم از منظر اون فرد مقابل به قضیه نگاه کنم و بعضا دیدم که طرف مقابل درست میگه و اشتباه از طرف من بوده که دیگه عصبانیتم سریع رفع میشه.
در حالتی هم که ببینم حق با منه اکثرا تو اون حالت احساسی هیچ اقدامی نمیکنم و حداقل یک روز به خودم فرصت میدم ، و فرداش میام قضیه رو تحلیل میکنم و معمولا بالای 80درصد موارد هیچ اقدامی نمیکنم و در برخی موارد طرف مقابل خودش میاد و معضرت خواهی میکنه و یا اگه خودم مقصر باشم از طرف عذرخواهی میکنم.
البته این کنترل ذهنم از موقعی که با آموزه های استاد آشنا شدم خیلی خیلی تقویت شده ، چون دیدگاهم در مورد مسایل مختلف به طور بنیادین تغییر کرده و در مورد خیلی مسایل، دیگه حساسیتی به خرج نمیدم و لذا خیلی از بسترهای ایجاد عصبانیت دیگه وجود نداره.
تو این زمینه هم خیلی تمرکزی کار کردم و همکارام هم بهم بعضا میگن که تو اصلا عصبانی نمیشی و تو خونه هم وقتی پسرم شلوغی میکنه و من با آرامش باهاش برخورد میکنم، دخترم بهم میگه بابا تو چقدر صبر داری و چرا ناراحت نمیشی ، و همسرم هم بهم میگه خیلی بیخیال هستم.
در پایان از استاد گرامی و خانم شایسته مهربان و تیمشون تشکر میکنم که این آگاهی های ناب رو با ما به اشتراک میزان براتون بهترین ها رو آرزومندم.
سلامممممم به همگی من هنوز فایل را ندیدم و دارم این کامنت رو میذارم
داستان از اینجا شروع میشه که
من یکی از خواسته هام خرید باغ بود
و سال گذشته هدایت شدم به خرید باغ ولی شریکی با سه نفر در بهترین شرایط خرید و اینکه باغ من تو همون منطقه بهترین درختها رو داره استخر داره و درختها رو لوله کشی قطره ای کرده که آبیاری قطره ای بدیم
و همیشه میگفتم من برای خرید باغ میخوام نقدی بخرم ولی هدایت شدیم به نقد و چکی خوده صاحب باغ پیشنهاد داد
حالا به چند تضاد برخوردیم و مهم ترینش بحث کمبود اب منطقه و اینکه سختی آب چاه بالاس درختها رو میخشکونه
که با کلی راه حل قرار شد آب شیرین تهیه کنیم و آبیاری بشه(در این موضوع اصلا ترسی نداشتم)
حالا به یک تضاد دیگه برخوردیم
که باغ های که مجوز ندارن خراب میکنن امشب که اومدم خونه بحثش شد که دارن خراب میکنن و کلی باغ های اون منطقه رو خراب میکنن
اول از همه ترس اومد که وای خراب نکنن
خوب باید بفروشیم
من خواستمه و در کنار این خواستم میخوام ماشین 207 بخرم گفتم شاید یه سرمایه گذاری بکده که بفروشم یه ماشین بخرم
گفتم نه من باور دارم وقتی میخوام خرید کنم چیزی رو نمیفروشم
باید یه خواسته باشه که به تضاد برخوردم گفتم خدا تو هدایتم کنم به بهترین راه حل
داشتم چرخ میزدم تو گوگل گفتم یه سری به سایت استاد بزنم این فایل رو دیدم و شروع به خواندن توضیحات کردم
دیدم به چه جوابی الله اکبر
و این موضوع همیشه تو تخیلاتم باغ را از خودم میدیدم
و میگفتم نباید بفروشیم و صورت مسئله رو پاک کرد باید براش راه حل پیدا کرد
نباید از روی ترس تصمیم گرفت
همش جواب گرفتم فقط و فقط از روی توضیحات قبل فایل
خدایا شکرررررررررت تو چقدر بزرگی لامصب و بزرگوار
شبتون بخیر و شادی و طراوت