عواقب تصمیمات احساسی - صفحه 46


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1120 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    ملکه قربانی گفته:
    مدت عضویت: 1099 روز

    به نام خدای مهربان سلام به استاد عزیز و خانم شایسته ودوستان همقدم تشکر ویژه از مریم جون که چقدر عالی وبا صبوری این فایل زیبا را به تصویر کشیدن چقدر این پردایس زیبا شده چقدر درختان سرسبز و قشنگ شدن چه چمن های زیبا و جذابی

    خدایا شکر که این پردایس زیبا را داریم وکلی فایل های عالی ودرس زندگی را یاد گرفتیم

    درس های این فایل که موقع عصبانی و خوشحالی

    چطوری بر احساسات خودمان غلبه کنیم

    یکی از اون کارها نفس عمیق کشیدن وبه مدت پنج ثانیه و بیست بار این را انجام دادن و تمرکز بر روی تنفس داشتن چرا که در مغز در عین واحد دو تا کار نمی تواند انجام دهد من این کار را بارها انجام دادم واقعا خیلی نتیجه بخش است

    دومین کار پیاده روی کردن است وراه رفتن وبا خودمان صحبت کردند و در مورد خواسته صحبت کردند است

    سومین کار دوش آب سرد تمام افکار منفی را از بین می‌برد واین عصبانیت شسته می شود وازبین می‌برد و دمای بدن را پایین می‌آورد

    چهارمین کار این است که بدانیم وقتی که من در احساس منفی بمانم دستم می‌سوزد و در پرتگاه می‌افتم چرا احساس بد اتفاقات بد به همراه دارد

    پنجمین کار بودن با حیوانات و صحبت کردن با آنها و ناز کردن آنها ولذت بردن از وجود آنها

    یاد بگیرم که تو شرایط احساس بد نمانم واز قبل خودم را آماده کنم وهیچ قدمی بر ندارم وباید خودمان را بشناسیم وبدانیم چه کار به من کمک می‌کند یکی از بهترین کار برای من این است من الان نباید حرف بزنم وخودم را کنترل کنم واز خونه بیرون برویم این کار به من خیلی کمک کرده و هر وقت همسرم با کاری مخالفت می‌کند من سعی می کنم که ساکت باشم وحرف نزنم و اتفاقا اون کار به نفع من تمام شده

    هر کاری که در آن احساس ترس ونگرانی به همراه دارد نتیجه معکوس می‌شود وقتی که در شرایط خوب وعالی بودیم و رها وآزاد باشیم خداوند هم ما را هدایت می‌کند به سمت وسوی بهترین ها

    خدایا مرا آسان کن برای آسانی ها

    تنها تو را می پرستم وتنها از تو کمک می‌خواهم

    ما را به راه راست هدایت کن راه کسانی که به آنها نعمت داده‌ای نه راه گمراهان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  2. -
    مریم گفته:
    مدت عضویت: 2372 روز

    استادِ عزیزم بینهایت سپاس برای این فایل و همه‌ی فایل‌های بی نطیر شما که نمیشه قیمتی براشون تعیین کرد

    و بی نهایت سپاس برای راهکارهایی که در این فایل آموزش دادین

    از کارهایی که من مواقع احساسی شدید ، مخصوصا احساسات منفی می کنم:

    1. یک تابلوی سفید رو که هیچ چیز توش نیست روتصور می کنم و سعی می کنم تمرکزم رو به تهی بودن تابلو بزارم

    2.گوش دادن به صدای آبه یا دیدن طبیعت حتی فقط یک گل

    3. تصور یک تابلوی دیجیتال مثل تابلوی مسابقاته که مشکی با ال ای دی‌های قرمزِ ریز ، عدد ده رو تصور می کنم و برعکس تا صفر می شمرم و هر عدد رو تجسم می کنم و تمام تمرکزم میره روی دیدن اون عددها

    4. خوندن مطالب خنده‌دار

    5. دیدن یک فیلم

    6. خوندن جملات تاکیدی مثبت حتی اگه اولش تاثیر نزاره بعد از چند دقیقه حالم رو خوب می کنه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  3. -
    سمانه گفته:
    مدت عضویت: 2170 روز

    سلااام به سعیده عزیز

    کامنتتون عالیییی بود و پر از حس خوب و درس که نتونستم کامنت نزارم من ازتون سپاسگزارم که با کامنتتون بهم یاداوری کردین که من هم برای کنترل احساسات سایت رو انتخاب میکنم و انگار خدا از طریق سایت استادمون باهامون حرف میزنه اینو یادم رفته بود توی کامنت خودم بنویسم اینجا نوشتم که رد پایی به جا بزارم ولی خداییش نوشته هات به جانم چسبید که دستمو برد سمت نوشتن و قدردانی کردن

    سعیده عزیزم برات بهترینا رو آرزو میکنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  4. -
    سمانه گفته:
    مدت عضویت: 2170 روز

    سلااااام به استاد عزیزم و مریم جانم و همه دوستان فوق العادم

    سپاسگزارم از خدا که منو توی مسیر رشد و موفقیت درست قرار داد که بتونم به وسیله استاد جانم قوانین جهان هستی رو قدم به قدم یاد بگیرم و درک کنم و توی زندگیم انجامش بدم

    من خیلیییییی خوشحالم و دوست داشتم این خوشحالی رو اینجا به اشتراک بزارم پسرم 18 سالشه دیشب توی سایت عضو شد و شروع کرد به مطالعه سایت و گوش دادن به فایل ها و خوندن کامنت زمانی که من یه سری نتایج گرفتم همش میگفتم ایکاش کل اعضای خانواده این مسیر رو باهام شروع کنن و یه جاهایی بهشون هم پیشنهاد میدادم ولی جوابشون منفی بود و من ناامید میشدم تا اینکه طبق آموزه های استاد دیگه دست از تغییر دیگران برداشتم و فقط روی خودم کار کردم استاد توی دوره قانون آفرینش به این موضوع اشاره کردن که توی 99 درصد مواقع وقتی فقط روی خودت کار میکنی دیگران همراهت میشن آره استادم همراه شدن و من خیلی خوشحالم که به قانون عمل کردم و نتیجشو هم دیدم

    خب بریم سراغ موضوع فایل که بینهایت توی زندگیمون هر روز و هر لحظه باهاش سرو کار داریم

    من تجربیاتمو میگم شاید کسی توی شرایط مشابه من بوده باشه و درس بگیره

    تجربه اول :

    من به خاطر ترس از طرد شدن و دوست داشته نشدن وارد رابطه اشتباه شدم و چندین سال از لحاظ روحی و احساسی و شخصیتی دچار ضعف و حال بد بودم و درسی که گرفتم این بود که من به خاطر نداشتن عزت نفس و احساس لیاقت توی این مسیر قرار گرفتم چون اینقدر اون سالها بد بود که همش دنبال راهی بودم همون زمان همسرم کتاب سیلی واقعیت رو بهم هدیه داد و باعث شد من راهمو پیدا کنم و قدم اول رو بردارم و یاد گرفتم این منم که بلید خودمو دوست داشته باشم و برای خودم ارزش قائل باشم و به سبک شخصی خودم زندگی کنم و کارایی که خودم دوست دارم رو انجام بدم تا دیگران هم دوستم داشتن باشن و برام احترام و ارزش قائل باشن

    تجربه دوم :

    به خاطر احساس تایید شدن و دیده شدن و کلاس گذاشتن رفتیم ماشینی رو خریدیم که کلی ما رو بدهکار کرد و چندین سال طول کشید تا تونستیم بدهی مون رو به صفر برسونیم و درسی که گرفتیم این بود که هر کاری میکنیم به خاطر راحتی خودمون باشه نه تایید دیگران و دیده شدن و حتما مبدا خودمون رو بررسی کنیم و قدم برداریم

    تجربه سوم :

    حتی زمانی که احساسمون خوبه و هیجان دارین قول میدیم به کسی و بعدا پشیمون میشیم یا باید کنسلش کنیم که اعتبار و اعتماد زیر سوال میره یا انجام بدیم که خودمون اذیت میشیم

    همین دیروز یه پولی به حسابمون اومد که میتونستیم یه سری کارا رو انجام بدیم و من احساساتم عالی بود پسرم درخواست کرد که برای گواهینامه بهش پول بدیم و من چون احساساتی بودم بهش گفتم باشه تا پایان ماه بهت میدم ولی بعدش به خودم گفتم ایکاش قول نمیدادم و بهش میگفتم توی اولین فرصت انجام میدم

    کجا احساسمو کنترل کردم و به نفعم شد ؟

    مامان من یه سری اخلاق ها و رفتارهای خاصی داره که خیلی ها این رفتار ها رو دوست ندارن نه خانواده و نه فامیل . هر کسی کنارش قرار بگیره تقریبا باهاش کلنجار میرن ولی من در حالت سکوت میرم و چیزی نمیگم جتی اگر از دستش عصبانی بشم چون قانون اینکه بحث تمرکز روی ناخواسته است رو یاد گرفتم و الان هم درک کردم احساساتی رفتار کردن و خشمگین شدن بعدا آدم رو پشیمون میکنه و این رفتار من باعث میشه باهام مهربون تر باشه و حرفمو بیشتر گوش بده

    من زمانی که احساساتی میشم بیشتر سکوت میکنم و نفس عمیق میکشم و اون نگاه به یادآوردن عواقب احساساتی تصمیم گرفتن رو هم مرور میکنم

    یاداوری قانون:

    احساسات خوب = اتفاقات خوب

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  5. -
    امین گفته:
    مدت عضویت: 2407 روز

    با سپاس و دورود

    سلام به استاد محترم و دوست داشتنی و مریم خانم با نمک و دوست داشتنی

    منمیخوام از یه سری تجربه های شخصی خودم براتون بگم استاد و تاوانهای که دادم و اینکه بعد این زمان که گذشته با توجه به آگاهیهای که از طریق فقط سایت شما یا بهتر بگم از خود شما دریافت کردم با هدایت خدواوند برای مقابله یا طرز صیححی مواجه شدن با این مسایل.

    به نظر من موقعیتی که الان هستیم و جایی که الان هستیم شامل تصمیماتی هست که در طول زندگی گرفتیم که شامل تصمیمات درست و تصمیمات اشتباه و شایدم خنثی باشه.

    من الان کمی متوجه شدم که مثل همون که استاد شما گفتید انجمن معتادان که زمین بازی – هم بازی – و توپ بازی رو هم میشه اینجا آورد و به عنوان یه راههکار برای در موقعیت گرار نگرفتن در شرایط تصمیم احساسی..

    خب من اگه به محیط که امکان هستش تصمیم احساسی بگیرم اصلا تصمیمی نخواهم گرفت که شاید و یا به احتمال خیلی زیاد بعدا پشیمون بشم از اون تصمیم که در اون محیط گرفتم و یا اون مکان ..این رو هم بگم استاد محیط حتی میتونه رفتن به سرمایه گذاری در جایی که از ایجاد ترس در مردم و یا لذت و ثروت یک شبه حرف میزنند و شما هم بهتر میدونید و من که در این مسیر رفتم و تاوان اونم دادم همین رمز ارز ها هستش که هر لحظه باید تصمیم گیری اونم همش احساسی چون هر چقدر هم وارد باشی باز احساسات روی تو تاثیر میذاره بخاطر اینکه این محیط محیط احساس هستش استاد اونقدری احساسی هست که در سایتهای معروف و یه شاخص هست که درصد ترس و طمع رو نشون میده و با یه ایکون مثل سرعت کیلومتر شمار نشون میده که وقتی نگاه اون میکنی متوجه میشی که اینجا یعنی چی

    بماند تا شما اون فایل که در این مورد صحبت نکردید من دوزاریم نیوفتاد و اینجا ازتون سپاسگذارم به خاطر اون فایل خوبتون .

    دوم هم بازی…. همین همبازی باز بخوام مثال بزنم دوستم بود که در این رمز ارزها مشغول بود و من شروع به بیشتر کردن رابطه م و رفت آمد بیشتر با اون شد و همش اونم منو تشویق به ورود به این محیط یا زمین بازی میکرد…که اگر من با این هم بازی نبودم احتمال اینکه به این بحث رمز ارزها وارد نشم بیشتر یا کلا صفر بود..

    برای توپ بازی هم خود جنس هستش که باز با مثال خودم بگم استاد عزیز سرمایه گذاری یا خرید یک چیز که برای مدت کوتاه خرید میکنیم و اون خرید باید زمان کوتاهی داشته باشه بخاطر شرایط ما یا شرایط اون چیز مثلا طلا یا دلار یا هر چیز دیگه این مثال رو زدم بخاط اینکه در ایران بیشتر هستش و بعد از خرید اون ما هر لحظه با ید تصمیم به فروش یا نگه داشتن اون کنینم اونم در شرایطی هر لحظه خبرها و ورودیهایی مختلفی به سمت ما میاد که صد البته نود نه درصد احساسی هستش حالا کاری

    این از لحاظ مالی بود که الان میفهمم اگر با آگاهیهای درست و توجه به قوانین و رعایت آنها و صد میلارد باور توحیدی و توکل به خدای بزرگ و قابل ستایش عزیزم روی خودم کار میکردم اینجوری نمیشدم ا زود متوجه میشدم یا به نشانه ها توجه میکردم.

    من میخوام بگم استاد عزیز

    ما باید برای خودمون سناریو بچینیم که اگر در شرایط تمیم گیری قرار گرفتیم چکار کنیم.

    مثلا با مثال بگم که چند باری سر خودم اومده در رابطه با خرید خونه.

    من دو سال پیش میخواستم خونه بخرم و همش آگیهای دیوار رو چک میکردم و یه موردی رو دیدم اون موقه خودم تو ماشین تنها بودم تا آگهی رو خوندم گفتم این خودشه و رفتم برای تنظیم قرار داد حتی با اینکه خونه قولنامه ای بود.

    سریع با خودم گفتم این که نو ساز هستش و آپارتمان من هم مثل باقی هشت واحد دیگه خلاصه الان که فکر میکنم به موضوع که من تصمیم اشتباه و سریع گرفتم برای اون خونه استاد فقط بگم که قولنامه ای بودن پیشکش واحد طبقه آخر بود و اضافه ساخت بود و حکم تخریب داشت و از طرف شهرداری هم رای خورده بود برای همینم قیمت پایینتر داشت.خلاصه با کلی دردسر من تونستم پول نقدی که دو دستی دادم در یک روز بعد چهار ماه ایرانی پس بگیرم اونم ذره ذره دیگه بدونید . داستان به اینجا ختم نمیشه سه روز بعد تحویل گرفتن اخرین مبلغ پولم باز من تنها در ماشین و سرچ آگهییهای دیوار و نزذیک تاریکی شب باز یه آگهی فروش توجهم رو جلب کرد و برای بازدید همون لحضه رفتم و این دفعه فقط یه روز به تعویق انداختم و فردا با خانمم رفتیم در \نج دقیقه پسند کردیم و رفتیم برای تنظیم قرار داد.

    و اینجا دوباره من تصمیم به تنظیم قرار داد کردم بخاطر اینکه فکر میکردم یعنی در احساسی بودم که یک این آخرین فرصته دیگه خونه از این بهتر گیرت نمیاد تازه سند هم داره خلاصه نخری از دستت رفته و منم خریدم .

    حالا باقی ماجرا اینکه این خونه عقب نشینی داشت و من بخاطر تصمیم عجولانه و تحقیق نکردن و حتی طی نکردن روال عادی کار که مقدار کمی از پول پرداخت کردن و چک کردن شهرداری و سایر کارهای عادی و فقط بخاطر اینکه این خونه سند داره اعتماد کردن که دلیلش تصمیم احساسی شدید بخاطر شرایطی که من در اون لحضه داشتم وارد این موقعیت شدم .

    این رو هم بگم بخاطر شرایط که به وجود اومده بود و ما قرار داد نوشتیم کار به شکایت و دادگاه کشید و وارد پروسه طولانی یک ساله شد اونم حرف پارساله..

    خدا رو شکر فقط خدا بود که کمک کرد و این احساس آرامش رو در من ایجاد کرد که از شکایت منصرف شدم و خونه رو با اون شرایط قبول کردم. چون تصمیم اشتباه گرفته بودم و داشت کار به جاهای خیلی باریک میکشید. تا اونجا که فقط شاخ در نیاوردم همین رو بگم بخاطر خونه ای که من پول نقد بدون یک ریال تخفیف خریده بودم اونم کاملا قانونی و سند هم برام زده بودند. و من بخاطر عقب نشینی که فروشنده و املاکی بهم نگفته بودن و شکایت کرده بودم (داشتم میجنگیدم با نا خواسته هام ) استاد باورتون نمیشه منو رو دستبند شده بردند بازداشتگاه و بعد دو روز بازداشت الکی نامه زندانم اومد و در لحضه آخر با اینکه نامه زندان نوشته شده بود حتی یک قاضی هم نبود و روز پنجشنبه آخر وقتی بود به لطف خدا ورق برگشت و من تبریه شدم و نامه برای اون فروشنده رفت ..

    خدا خودش میدونه من اون زمان فکر میکردم اون افراد یا کسانی که اون لحضه آخر منظورم دقیقه های آخر هستش استاد کار رو برای من انجام دادن و خوشحال شدم اماا…

    اصلا فکر اینم نکردم که اینها همش کار خدا بوده اصلا کی میتونه این کار رو انجام بده به این ظرافت و دقت و هماهنگی که در دقیقه های آخر در کمال ناباوری ورف به کل برگرده اونم بعد سه ماه استرس زا برای من و خانوتده من

    استاد این تصمیم من برای شکایت (جنگیدن با ناخواسته ها ) دقیقا یک سال خورده ای چنان استرسی به من و خانمم وارد کرد که نگو به قوال خودم اون موقع همش میگفتن همه خونه میخرن خوشحال میشند اما ما ناراحت..

    بماند خدا رو شکر جایی هستیم که خداوند هم هستش (یعنی بوده و هستش) من متوجه شدم

    این چند تصمیم مالی جز تصمیمات احساسی از صد ها تصمیم احساسی هستش که من گرفتم.

    اینم بگم به شما دوستان من دارم این حرف رو میزنم که همه میگن تو که اینقدر تو بازاری چرا اینجوری کردی و این تصمیمات رو گرفتی …

    الان که حدود چند ماه هستش به صورت جدی در سایت مشغول هستم و شب روزم شده گوش دادن به فایلهای استاد خوشتیپ و دوست داشتنیم . دارم بزرگتر میشم دارم ضد ضربه تر میشم اگه ما بتونیم مثل سرامیک که آب وقتی روی اون میریزه اصلا انگار نه انگار از روش رد میشه و نفوظ نمیکنه روی خودمون کار کنیم تا تصمیمات احساسی مثل آب داخلمون نفو‌‌ذ نکنه نه اینکه آجر بمونیم و هر مایعی داخلمون بره خوشا به حال آب برخی تصمیمات مثل آب هستند میان تاثیری بدی میزارن اما بعد مدتی بخار میشه میره اگه کار نکنیم روی خودمون گازویل هم میاد …

    چون ما هر لحضه در زندگی داریم تصمیم میگیریم

    برم اونجا نرم

    اینو بخورم نخورم

    حرف بزنم نزنم

    ازدواج کنم نکنم

    و هزار تا تصمیم که در روز میگیریم

    بیایم فکر کنیم …

    من میگم یه سری تصمیمات خنثی هستش یا ریز هستن و یه سری بزرگتر و یه سری ریزتر و یه سری بزگتتر

    و یه سری سرنوشت ساز یا تکان دهنده حالا چه خوب چه بد

    لازمه گرفتن تصمیم درست طی کردن تکامل در مسیر توحید و اعتماد به رب و رعایت قوانین با تمرین و تکرار و تکرار وتکرار وتکرارو سپاسگذاری

    اینجوری اصلا در شرایط تمیم احساسی قرار نمیگیریم.

    فقط تغییر بزرگی از لحاظ من برای خودم ایجاد شده اینه که نگران آینده نیستم ترس داره کم کم از من دور میشه چون دارم به منبع اصلی بیشتر اتصالمو محکم میکنم (خدایا شکرت) (سپاسگذارم استاد عزیز)

    یه مورد بگم اینکه همون دوست رمز ارزی بهم دیروز زنگ زد و گفت یادم رفت بهت بگم چند روز پیش یه رمز ارز به اسم (په په) لیست شده چارصد درصد افزایش داشته

    ========== واکنش من اگر چهار یا ونج ماه پیش بودم=======

    اولین چیز بعد از تماس احساس ناراحتی شدید و اینکه ازدست دادن فرصت طلایی برای رفع مشکلات و دوم باز هم ناراحتی از این دوستم چرا به من نگفته و سوم بازم ناراحتی چرا من پیگیر بازار نبودم و چهارم باز احساس ناراحتی که الان چکار کنم و پنجم شروع به تصمیمات احساسی (خرید همین رمز ارز با موجودی برای اینکه جا نمونم) ——الان رمز ارز ریخته افت داشته شدید—- باز من احساس غم و ناراحتی و باقی داستان

    =======واکنش من واقعی من به این ماجرا===========

    اول که کاملا خبر داشتم اونم اتفاقی نه اینکه من برم دنبال اخبار رمز ارز حتی زوودتر از دوستم ( که مثلا بخرم) اما این امین اون امین سابق نیست دارم میشم همون سرامیک که هیچ واکنش نداشتم به این موضوع (چون دارم از فایلهای مردی بزرگ و استادی عزیز که خداوند وقتی تصمیم به تغیر باورهام کردم در مدار آشنایی قرار داده) که روی خودم کار کنم دنیا پر از فراوانی هستش روی چیزی سرمایه گذاری کنم که خوب بدش دست خودم باشه نه جایی دیگه یا کسانی دیگه به قول شما استاد عزیز پولم برام کار نکنه.. بعد از تلفن دوستم هیچی نگفتم گذاشتم اون صحبتشو بکنه من بهش گفتم خوبی دیگه خانمت خوبه دختر خانمت خوبه من بجای وارد بحث اتوماتیک توجه کنید اتوماتیک رفتم روی موضوع دیگه (احوالپرسی) خب استاد اگر من روی خودم کار نمیکردم که الان معلوم نبود….

    خدا رو شکر

    من میگم اگه فکر کردیم دارسیم میریم جایی که امکان داری تصمیم بگیریم و یا اینکه اصلا باید بریم جایی که تصمیم بگیریم. اونجا اگه ضروری هست و باید بریم (مثل همون املاکی که من رفتم برم اما قبلش بگم من یک روز بعد تصمیم میگیرم حتی اگه روی این مورد هم فکر کرده باشم.)

    اما تصمیم های ناخواسته به قول خودمون یههویی در روزمرگی نمیخوام بگم تنها راهه اما یکی از بهترین روشها کار روی خودمون. و دوری از محیطها و افرادی هست که منجر به ایجاد شرایط احساسی و تصمیم در اون شرایط هستش. حالا دیگه ببینم (آب میاد یا گازویل)

    =====بازی پوکر بازی هستش که وقتی استارت میخوره بازی شما همش باید تصمیم بگیری. و با تصمیم گیری هستش که چه ورقی بازی کنی====

    اینو من در خلاصه یک پادکست گوش دادم که یه خانمی تحقیق کرده بود و اینکه بعد از مدتی از بازی به علت خستگی و تعداد تصمیمات زیادی که نفر باید در طول بازی بگیره کیفیت تمیم گیری میاد پایین و بعضی ها خودشون متوجه نمیشن و افقط افراد حرفه ای در صورت فهمیدن قوانین از بازی انصراف میدن چون میدونن در این شرایط مغز نمیتونه درست تصمیم بگیره..

    حالا من میگم اصلا چرا در زندگی واقعی شرایطی رو درست کنم با باورهای اشتباه (افراد-باورهای غلط گذشته) که اصلا وارد مکان یا محیط یا شرایط این چنینی قرار بگیرم که شاید تصمیم اشتباهی بگیرم

    ==========================================================================

    من از شما مریم خانم عزیز و استاد عزیزم تشکر میکنم و سپاسگذارم ..

    خیلی دوست دارم فایلهای جدیدتون رو که با پیاده روی ضبط میشه.. عالی هستن و ازتون درخواست دارم یه فایل هم با لوکیشن جنگل داخل پارادایس زیبا بگیرید. که نمای پس زمینه استاد کلا سبز باشه البته در صورت امکان چون وقتی بعضی از سکانسها که استاد فقط با نمای درختان پرادایس توی قاب دوربین میان مثل همین فایل انگار که یه محیط گاملا جدید هستش یعنی اگه دریاچه رو مریم خانم نشون نده اصلا متوجه نمیشیم که این فایل داخل پارادایس زیبا گرفته شده.

    =============================================================

    تا یادم نرفته باز از تجربه خودم بگم استاد چون داخل فایل اشاره به پیاده روی و طبیعت کردید. بگم که من خیلی کوه میرم تقریبا هر جمعه من کوه میرم. استاد اونقدر لذت میبرم از مسیر قله اولا همش تند میرفتم که برسم قله اما باز از وقتی تمرکزی دارم روی خودم کار میکنم با فایلهای شما خدا عزیزم شاهده که اونقدر لذت میبرم از طول مسیر و نگاه به کردن به جزییات مسیر اونقدر حس آرامش بهم میده

    اونم تنهایی و به قول خودم خوارکه برای سپاسگذاری از خداوند بزرگ (خدایا شکرت که توی شهری زندگی میکنم که هر وقت از شبانه روز اراده کنم با پای پیاده ده دقیقه به مسیر کوهنوردی اونم با تنوع انتخاب مسیر و قله های زیبا و کوههای بکر پر از درخت بلوط و آبشارهای زیبا خدایا شکرت بابت این همه نعمت و زیبایی که بوده و من تازه دارم میبینمشون با تغیر فرکانسم

    استاد از شما سپاسگذار هستم..

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  6. -
    نرگس جاهدی گفته:
    مدت عضویت: 1179 روز

    سلام استاد قشنگ و خوشتیپ من و سلام بر بانوی مهربانی مریم جان عزیزم

    راستش اول ی اعترافی بکنم ک من زیاد اهل نوشتن کامنت تو سایت نیستم اما روزی چندین ساعت تو سایت کامنت میخونم . سریال سفر ب دور امریکا رو نگاه میکنم . سریال زندگی در بهشت رو و خلاصه هر تایمی که بتونم تو سایت هستم و ی جورایی فکر کنم معتاد شدم به سایت و البته که زندگیم عالی شده خدایا شکرت و از شما بهترین استاد دنیا هم متشکرم

    اما در مورد موضوع این فایل من دو تا تجربه دارم یکی اینکه سال 97 منو همسرم با صلح ودوستی کامل تصمیم گرفتیم جدا بشیم چون دیدیم به درد هم نمیخوریم و دلیلی هم نداره به هم بی احترامی کنیم که خدا رو شکر اصلا به بی احترامی نکشید و جدا شدیم و من برای پذیرفتن موضوع خودم بستم به کتاب های انگیزشی و کار و ورزش .واقعا موضوع رو برای خودم ب راحتی حل کردم و پذیرفتم که الان این شرایط پیش اومده من باید اروم باشم وگرنه دخترم اسیب میبینه اما همسرم این موضوع رو سخت کرد برای خودش بصورت عجولانه تصمیم ب ازدواج مجدد گرفت ک یکبار ی خانم میخواست کلی زیر دین مالی ببره ک متوجه شد خانمه فقط میخواد ازش پول بگیره و قصد ازدواج نداره سری دوم با ی خانم دیگه اشنا شد و دوباره قصد ازدواج و این بار بدتر شد خانم ی باند بزرگ دزدی و کار خلاف بودن ک کلا تمام زندگی اینو صاف کرده بود برده بود فقط خدا رو شکر ب خودش اسیبی نرسونده بودن ک الان این پرونده در جریانه نزدیک 100 شاکی داره

    ولی من کلی پیشرفت داشتم ارشد جزا و جرم شناسی قبول شدم و هفته اینده دفاع پایان نامم هست امسال وکالت قبول شدم ب لطف خداوکمک شما استاد عزیزم در12 قدم .و کلی اتفاقات خوب دیگه اما تصمیم غلط خودم من خواهرم اوردم پیش خودم توی دفترم تا کمک هزینه بشه براش و اینکه از خونه بیاد بیرون زیاد تو تنهایی خونه نباشه ک فکرشو درگیر کنه درصورتی ک اصلا ب وجود خواهرم نیاز نداشتم چون اصلا تخصصی در زمینه کارم نداشت . تا اینکه با همکارم ک توی دفترم مشغول ب کار هست با هم شروع کردن ب لجبازی و بحث و خواهرم گفت همکارتو اخراج کن گفتم نمیتونم چون واقعا در مورد کارش کوتاهی نکرده و ب من هم کاری نداره شما هم کاری نداشته باش گفت نه یا من یا ایشون منم گفتم هر جور دوست داری . ولی من همکارم اخراج نمیکنم اگر ایشون تو دفتر نباشه من مشکل پیدا میکنم چون تخصصشو نیاز دارم اما ب شما نیازی ندارم و خواهرم الان قهر کرده و کلی کینه و ناراحتی ک همکارتو ب من ترجیح دادی واقعا اشتباه کردم در شرایط احساسی قبول کردم بیاد پیشم کار کنه یاد جلسه 2 فدم پنجم ک ما نمیتونیم زندگی کسی رو تغیر بدیم اگر بخواییم فقط خودمون داغون میشیم استاد جانم از شما واقعا متشکرم و از خدای مهربان بخاطر وجود شما و حضور شما در زندگیم بسیار بسیار سپاسگزارم

    در پناه الله مهربان باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  7. -
    فهیمه زارع گفته:
    مدت عضویت: 3224 روز

    بنام خداوند بخشنده ومهربان

    سلام به استاد ارجمندم وخانم شایسته عزیز ودوستان گلم

    خداروشکر بخاطر امروز وبخاطر یه فرصت دیگه

    اول باید بگم استاد شما بی نظیرید احسنت به شما واولین چیزی که از این فایل نظرم را جلب کرد رنگ فوق العاده تیشرتتون وآن فضای منحصر بفرد

    از تصمیمات اشتباهی که تو زندگی داشتم وهمه تصمیمات اشتباه من ناشی از بی ایمانی وباور نداشتن قدرت خداوند است من تجربه دو تا از تصمیمات اشتباهم را میگم خیلی برام درس داشت ولی در کنارش خیلی هم درد داشت اولین تصمیم اشتباهم موندن در رابطه زناشویی بود که با این باور اشتباه که زن با لباس سفید میره خونه شوهر وبالباس سفید میاد بیرون وترس از قضاوت دیگران وترس از آبروریزی وحرف مردم 12 سال از بهترین سال‌های عمرم را برای تغییر شخصی تلف کردم که حتی خانواده اش هم قبولش نداشتند ومن بخاطر وابستگی شدیدم وترسهام همه چیز را تحمل میکردم تا یه شب بخدا گفتم بگو چکار کنم واز آن آقا البته بعد از مرگ فرزندم جدا شدم ودرسهای بزرگی گرفتم که آدم فقط باید روی خدا حساب باز کنه باور به اینکه من میتونم زندگی بهتر با شخص بهتری را داشته باشم البته آن موقعه با سایت شما آشنا نبودم ولی فیلم راز را دیده بودم وپا رو ترسهام گذاشتم وتصمیم به طلاق گرفتم دیگه هیچ چیز به جز خودم برام مهم نبود وخداروشکر بعداز یکسال همسری دارم که از هرلحاظ ایده آل هست

    تجربه دوم:محیط کارم یه حرفی از همکارم شنیدم که من بشدت عصبانی شدم وشروع کردم به دعوا کردن با آن شخص بعد مشخص شد اصلا منظور ایشون از بیان آن حرف برطرف کردن مشکل یکی دیگه از همکارا بوده

    قبلا زیاد عصبانی میشدم زود از کوره در میرفتم اگر با همسرم بحث میکردم اگر یک کلمه او می‌گفت من ده تا جواب میدادم ولی الان فقط سکوت میکنم یا تو ذهنم با خدا حرف میزنم وهمین واکنش سبب شده حتی اگر حق با او باشه بیاد از من معذرت خواهی کنه

    راهکاری که استفاده میکنم نوشتن 2 خط خطی کردن کاغذ 3 سکوت 4به چیزهای دیگه فکر کردن

    در پناه حق شاد وسلامت وثروتمند وسعادتمند باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
    • -
      هایده عبدپناه گفته:
      مدت عضویت: 1304 روز

      سلام دوست عزیز

      تحسین میکنم راهکارتونو منم این مشکلو داشتم ولی تجربه م ثابت کرده به جای اینکه بحث و مشاجره کردن که فقط بحث بالا میگیره و حرمتا شکسته میشه سکوت کنی و اگر نیاز بود در زمان مناسب راجب موضوع صحبت بشه

      سکوت کردن و خاتمه دادن به بحث واقعا در ارتباطات نزدیک خیلی مهمه مخصوصاً زندگی زناشویی و رابطه عاطفی ، آقایون اصلا از جروبحث و یکی به دو کردن نه تنها لذت نمیبرن که باعث میشه از اون فرد به مرور زمان دوری بگیرن هرچند که عاشقشم باشن ،، ولی سکوت باعث میشه اون اتفاق دیگه پیش نیاد به قول خودتون اگه خودتم مقصررباشی اون پیش قدم میشه

      بازم ممنون که به نکته خوبی اشاره کردی امیدوارم دوستان ازش استفاده کنن به نظر من خیلی خیلی مهمه رعایت این نکته

      موفق و خوشبخت باشی عزیزم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
      • -
        فهیمه زارع گفته:
        مدت عضویت: 3224 روز

        سلام

        سلام

        دوست عزیزم هایده جان دقیقا درسته ممنون که وقت گذاشتی وکامنتم رو خوندی وجواب دادی بقول استاد کنترل ذهن این مواقع خیلی مهمه که اجازه ندی نجواها افسار زندگیت رو دست بگیره وگرنه هروقت همه چی گل وبلبل که کنترل ذهن کاری نداره آن موقعه اصلا نجواها نمیان که ما بخوایم کنترلشون کنیم

        از صمیم قلبم ازت سپاسگزارم

        در پناه حق شاد وسلامت وثروتمند وسعادتمند باشید

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  8. -
    مجتبی گفته:
    مدت عضویت: 4265 روز

    به نام خدا

    سلام به استاد عزیزم و مریم جان بابت تهیه این فایل ؛

    اگه من بخوام از تجربه تلخی که برام افتاد بگم ، من خیلی سال پیش یعنی حدود 18 سال پیش تو سن 16 سالگی از سر بچگی عاشق دختر عموی خودم شدم

    یه عشق یه طرفه ی بی حاصل ؛ البته اونموقع که درکم زیاد نبود ، خلاصه دو سه سال بعدش یعنی 18،19 سالگی رفتم سربازی ولی بخاطر این عشق و علاقه چندین بار از سربازی فرار کردم و اومدم خونه ، کلی سرزنش میشدم از طرف خانواده و اطرافیان ، نه تنها اون عشق و علاقه برا من سودی نداشت ، بلکه بخاطر اینکه چندین بار فرار کردم از سربازی من 6 ماه اضافه خدمت خوردم و مجبور بودم تحملش کنم تا تموم بشه ؛

    یا تو بحث روابط ، یادمه یبار از سر دلسوزی اومدم به دوستم یه حرفی رو زدم که یعنی کمکش کنم ، بعد متوجه شدم چقدر اون حرف اشتباه بود و چقدر اون بنده خدا رو ناراحت کردم ؛

    جاهایی هم بوده تونستم احساس خشم و عصبانیتم رو کنترل کنم ار طریق یه جمله ای که چند سال پیش یبار صاحبکارم بهم گفت ، اون میگفت وقتی یه الاغ بهت جفتک میزنه ، ایا تو هم برمیگردی بهش جفتک بزنی ؟؟ خخخ

    دیدم واقعا راست میگه ، منم از اونموقع هر کس چیزی میگفت که قرار بود من واکنشی نشون بدم این جمله میومد تو ذهنم و اتفاقا چقدر بهم کمک کرد ؛

    راه هایی که به من کمک میکنن تا بتونم تو لحظات احساسی ناجالب بتونم یکم آرومتر بشم یکیش رانندگی کردنه ، یکی دیگه پخش یه اهنگ و همخونی با اون اهنگه ، یکی دیگش ورزش کردن و وزنه زدنه ، یکی دیگش یاداوری اون ایاتی از قرآنه که خدا واضح میکه شیطان کارش اینه که شما رو محزون کنه ، یا خدا میگه شیطان دشمن آشکار شماست ؛

    با انجام این کار ها خیلی من میتونم حسمو بهتر کنم خداروشکر ؛

    بازم ممنونم از استاد عزیزم و خانم شایسته نازنین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  9. -
    سید محسن فاطمی گفته:
    مدت عضویت: 2493 روز

    سلام استاد عزیزم

    چند روز پیش یه موضوع ناخواسته پیش اومد

    برام تقرریبن یه ربع حالم اوکی نبود و من اون

    لحظه دوتا عکس عمل داشتم جنگ و دعوا با طرف

    مقابل یا کنترل ذهن و قضیه ب نفع من تموم بشه

    راهکار چی بود ؟اومدم سریع نوت گوشی باز کردم

    ونوشتم و سوال پرسیدم گفتم آیا این چیزی هست

    ک بخوام راجبش حرف بزنم؟آیا احساس خوب بهم

    میدهد ؟آیا ارزش فکر کردن دارد ؟استاد بعد از

    نوشتن خیلی راحت فراموش شد اون موضوع

    و بعدش چقدر خودما تحسین کردم ک ب این

    خوبی کنترل ذهن داشتم و واکنش نشان ندادم

    و فایل چند روز پیشتون ک گذاشتین اتفاقات یکسان

    نتایج متفاوت خیلی این عنوان تو ذهنم موند و یادآوری

    کردم ب خودم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  10. -
    مهوش محمدی گفته:
    مدت عضویت: 1879 روز

    سلام خدمت تمامی اعضای این خانواده بهشتی

    استاد فرهیخته اونچه من از این فایل ارزشمند برداشت کردم اینه که ماها همه ممکنه درطول روز درشرایطی قرار بگیریم که از لحاظ احساسی بهم بریزم مخصوصا در حوزه روابط

    مثلا کسی توهین کنه تحقیر بشیم موردقصاوت قرار بگیریم انتقادشدیدی ازمون بشه وخلاصه به هرطریق ما دچار احساسات منفی شدید بشیم

    خشم عصبانیت ترس نگرانی و….. در اینجور مواقع کنترل ذهن واقعا هنر بزرگی هست واینکه بتونیم احساساتی تصمیم نگیریم چون اوت لحظه ما اصلا نمیتونیم درست واصولی تصمیم بگیریم وبعد که آب از آسیاب میفته تازه متوجه میشیم که چه رفتار اشتباهی انجام دادیم وچه بسا در بعصی مواقع عواقب بسیییییار سنگینی داره

    حالا راه حل چیه

    سریع ترین روش همونطور که استاد بزرگوار هم فرمودند بنظر من همون نفس عمیق هست اینکه بتونیم چندتا نفس عمیق بکشیم یا مثلا تا شماره10بشماریم تا یکم اون احساسات شدید فروکش کنه وبهتر بتونیم تصمیم بگیریم

    کار مهمتر بنطر من در اینجور مواقع ما باید بخودمون بگیم آره درسته که حرفش یا رفتارش خیلی عصبانی وخشمگینت کرده وحق کاملا با تو هست اما بزار برای فردا ومرتب اینو به خودمون بگیم یعتی احساساتمونو انکار نکنیم کاملا بپدیریم وبه خودمون حق بدیم که الان حق من هست که عصبانی خشمگین و…بشم اما بزارم برای فردا

    وقتی به خودمون حق میدم ازدرون آروم میشیم بعدسکوت میکنیم میزاریم یکم زمان بگذره بعدا بهتر میتونیم مسئله رابرسی کنیم و آگاهانه تصمیم بگیریم حتی اگه لازم باشه درمورد برخورد بد کسی باهاش صحبت کنیم کاملا هوشمندانه وجرات مندانه ناراحتی خودمونو از اون رفتار وگفتار بدش نشون میدیم یعنی درکمال ادب واحترام بهش میگم فلانی فلان حرفت یا رفتارت خیلی بمن احساس بدی داد وبا گفتگو درکمال ادب واحترام اما جراتمندانه مسیله راحل میکنیم

    یا گاهی وقتی یکم زمان میگذره وبتونیم از دید اون به مسئله نگاه کنیم شاید حق با طرف مقابل ماباشه وما در اون شرایط احساسی بناحق اونهمه عصبانی وخشمگین شدیم.

    پس بنظر من بهترین کار زمان دادن هست حالا هرکس این زمانو ی جور برای خودش تعریف میکنه

    یکی باراه رفتن وصحبت با خودش وخدای خودش حتی اگه موقع راه رفتن لازم باشه گریه کنی دادبزنی وهرروشی که خشم توراخالی کنه حتما حتما اینکارو بکن چون احساسات منفی بنطرم حتما باید تخلیه بشن چون اگه تخلیه نشن هم به سلامتی ماضرر میزنه وهم انباشه میشن وممکنه جایی که نباید اونهارا تخلیه میکنم واصلاحا میگن بالا اورده یعنی جایی دیگه ناراحته ولی روکس دیگه تخلیش کرده.پس حتما حتما این احساسات منفی را تخلیه کنیم با نوشتن وکاعد حتی اگه ازکسی ناراحت هستم هرحرفی که میخواستیم بهش بگم روکاعد بنویسم شده بدوبیراه هم بهش بگیم هیچ اشکالی نداره گریه کنیم داد بزنیم ولی جای خلوت وتنهایی باشیم بکس بزنیم خلاصه این احساسات منفی وقتی تخلیه میشن خیلی به آروم شدن آدم کمک میکنه بعد که یکم زمان میگدره وآروم شدیم حالا خیلی آگاهانه تر وعاقلانه تر میتوتیم مسئله رابرسی کنیم وتصمیم درست واصولی بگیریم

    مانا وپایدار باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای: