اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
25 دقیقه فایل رایگان استاد = بیش از صد تا کتاب روانشناسی بازار های مالی
خب دوستان عزیزم من در بازار های مالی مشغول به فعالیت هستم الان 5 ساله و کنترل احساسات در معامله در بازار های مالی 60 درصد موفقیته و شما اگر نتونید احساساتتون رو کنترل کنید بهترین اقتصاددان دنیا هم که باشید ضررده خواهید بود
تجربه من از کنترل نکردن احساسات:
توی بازار های مالی مسئله ای هست به نام مدیریت سرمایه مثلا میگی من نهایت 5 درصد از این سهم میخرم و یک سری مقررات برای خودت مشخص میکنی یه بار یادم میاد که یک سهمی رو 5 درصد خریدم و ضرر کردم و برای انتقام گرفتن از بازار 30 درصد سرمایم رو از همون سهم خریدم و بعد 30 درصد هم ضرر شد
و بعد از اون باز هم برای انتقام که الان کل سرمایم رو همون سهم رو میخرم و جبران تمام ضرر ها و حتی سود میکنم ازش کل سرمایم رو وارد سهم کردم و جالبه بدونید کل سرمایم رو از دست دادم
تمام این اتفاقات در دو سه روز افتاد و من کل سرمایه زندگیم رو از دست دادم که خب البته اوایل کارم بود
تمریناتی که من برای کنترل احساسات انجام میدهم:
مثلا یه ایکس باکس جدید میاد و من خیلی خیلی ذوق دارم که بخرمش پولشم دارم و آنلاین سفارش میدم مثلا میگه زودترین زمان 3 روز دیگس من میگم نه 10 روز دیگه بهم تحویل بدین
یا مثلا یه غذایی که خیلی خیلی دوست دارم رو مادرم برام درست کرده کشیده و گذاشته جلوی من مثلا من با اینکه خیلی دوست دارم همون موقع اون غذا رو بخورم ده دقیقه صبر میکنم و بعد میخورم
دوش آب سرد معجزه میکنه برای من
یا اگر خیلی اوضاع بد باشه به حدی که الان سریع باید تصمیم بگیرم و در احساسات هم قرار گرفتم از خونه میزنم بیرون و میدوم به حدی که نفسم بالا نیاد
یا یه چیزی رو فهمیدم خیلی ذوق دارم به دوستم برم بگم 10 روز صبر میکنم بعد میگم
دوستان نقطه قوت من کنترل احساسات و هیجاناتمه ولی هر تصمیمی که با احساسات گرفته بشه چه احساسات خیلی خوب چه احساسات خیلی بد باعث ضرر من میشه بخاطر همین روزهایی که میفهمم که در احساساتم قرار گرفتم هیچ معامله ای انجام نمیدم در اون روز چون ضررده میشم
سلام و احترام به استاد عزیز خانم شایسته و همه دوستان باتقوا
برای من بسیار پیش اومده که عصبانی بشم و تصمیم اشتباه بگیرم. اینکه تو این جلسه بهش فکر کنم و اونها رو به یاد بیارم منو از توجه به نکات مثبت که بهش پایبند شدم دور میکنه. بنابراین نمیخام تجربه های مربوط به این بخش از زندگیم رو بیاد بیارم ، فقط میخام از راه حلها بگم.
ضمن اینکه الان که دارم مینویسم فقط ویدئو رو دیدم و به خودم گفتم فعلا کامنت دوستان رو نخون و از ایده هایی که به ذهنت میرسه و اونایی که انجامشون دادی استفاده کن.
راه حل های ارزشمندی که استاد عنوان کرد بسیار کارگشا و کاربردی اند و خود من هم بارها از اونا استفاده کردم و نتیجه گرفتم .
خیلی وقتا تو اون لحظه مشتم رو گره کردم و همین طور فشار دادم تا کمی تخلیه بشم .
گاهی که تو حالت نشسته بودم بلند شده و راه رفتم.
گاهی اوقات شروع به کشش دستها و پاها و نرمش کردم.
یکی از راهها زمانیه که زبون به سقف دهان بطور پی در پی برخورد میکنه و باعث آرامش میشه و وقتی دقت می کنیم می بینیم که گفتن کلمه ( لااله الا الله ) همین کار رو به زیبایی انجام میده و بارها مشاهده کردیم که افراد وقتی عصبانی میشن و میخان خشم خودشون رو بخورن ناخواسته از این عبارت زیبا استفاده میکنن . به نظر من این یکی از بهترین گزینه ها برای آروم شدنه که مرتبا اون رو تکرار کنیم و در واقع یک جور مدد گرفتن از خود خدای مهربونه.
توی یکی از لایوها که با اقای عرشیانفر داشتید هم اشاره شد به انجام فعالیتهای سنگین و شما گفتید من از روی کشتی به آب دریا می پریدم و نان استاپ شنا میکردم تا از فشار عصبانیتم کم بشه و این خیلی جالبه و باعث میشه که کانون توجه ما از روی مساله پیش اومده منحرف بشه و بتونیم زودتر به آرامش برسیم .
هنوز کامنتای دوستای خوبم رو نخوندم تا راهکارهای مثل همیشه زیباشون رو بخونم و ازشون یاد بگیرم.
در نهایت اینکه اگر مثل شخص خود شما استاد عزیزم روی خودمون کار کرده باشیم و آرامش وجودی رو توی خودمون نهادینه کرده باشیم حالتهای پیش اومده گذشته که سبب خشم و ترس و عصبانیت و .. شده بودند تبدیل به خاطره میشن.
مخلص کلام اینکه در این دانشگاه بسیار ارزشمند که استاد عباس منش عزیز برامون تدارک دیده هر روز دارم در کنار همه شاگرد ممتازاش نکته یاد میگیرم و زندگیم رو روز به روز بهبود میدم .
خدایا شکرت حالم خیلی خوبه جام خیلی خوبه استاد خیلی خوبی دارم که دستم رو میگیره و به سر اصل مطلب می بره زندگی بسیار خوبی دارم خیلی زیبا دارم دفتر شکرگزاری رو پر می کنم خیلی خوبه که دارم به نکات مثبت همه آفریده ها و مخلوقات خداوند توجه می کنم خداوند رو خیلی خوب احساس می کنم و همه چیز عالیست .
استاد اونجا که گفتید براونیِ من! … دلم رفت، یعنی قلبم اکلیلی شد. عاشقتون هستم که اینطور به همه موجودات و نعمتها عشق میورزید و اینطور با خودتون و جهان در صلحید.
استاد میتونم بینهایت مثال بزنم از زمانهایی که احساساتم رو کنترل نکردم و بعدش اوضاع افتضاح شده. چه در مواقع ناراحتی و بحث و چه در مواقع هیجان زیاد از شادی. یعنی همه جوره تجربهش رو دارم. :)
گاهی وقتا از شدت خوشحالی و هیجان، احساساتی میشدم و یه بذل و بخششهایی میکردم که یه ساعت بعدش پشیمون میشدم و میگفتم من چرا فلان چیز رو دادم رفت؟! خب خودم لازمش داشتم که! ولی دیگه رفته بود!
یا از سرِ هیجانی شدن قولهایی میدادم و قرارهایی میذاشتم که بعد پشیمون میشدم و میگفتم آخه این چه کاری بود!
یا از اون طرف، هر وقت با یکی بحثم میشد، گاهی یه حرفایی میزدم و کارهایی میکردم که بعد از آشتی خودم از یادآوریشون خجالت میکشیدم. گاهی هم کلاً قهر میکردم. میدیدی شیش ماه یا یه سال قهر بودم! و چه نشتی انرژی زیاادی داشتم. در خیلی از رابطههام، چه کاری چه دوستانه و چه حتی فامیلی، تجربهش رو دارم. خیلی از اون رابطهها دیگه ترمیم نشد و هیچ خبری از اون افراد ندارم (که البته تو پرانتز بگم با تغیبراتی که الان بعد از عباسمنشی شدنم کردم، خیلی از بابت تموم شدن اون رابطهها خرسندم.)
استاد فراووون میتونم مثال بزنم از قهرها و بحثها چه با همسرم و چه با دیگران و افراد نزدیک و همکار نزدیک و…
اما نمیخوام روی اونها تمرکز کنم. همین قدر بگم که گاهی کار به جاهای باریک میکشید و اصلاً یه وضعی. جالب اینکه خیلی از اوقات مسئله اساساً بر سر یک سؤتفاهم بود. این یکی از بزرگترین نشتیهای انرژی و اعصاب من در طول سالهای گذشته بوده که باعث بیماریهای مختلفی در من شده و سالها تحت درمان بودم. الان از یادآوری اون موقع رفتار خودم خندهم میگیره. یه جور خنده تلخ.
اما استاد میخوام از الان خودم بگم:
* استاد میتونم بگم خیلی زیاد خوشحال نمیشم. منظورم اینه که مثل قبل زیاد از حد هیجانی نمیشم و کنترل خیلی بیشتری بر ذهن و احساسم دارم. بنابراین در مواقع خوشحالی کاری نمیکنم که بعد پشیمون شم. :)
* خدا رو صد هزار بار شکر، یادم نمیاد که آخرین بار کی با کسی بحث و دعوا کردم. (به جز تنش در یکی دو رابطه بخصوص که تحت بررسی و درمان با شیوه حل مسائله و خداروشکر خیلییی کمتر شده.)
* اگه موقعیت بحث و دلخوری پیش بیاد چی کار میکنم؟
بستگی داره کجا و در چه شرایطی باشم.
خلاصهش اینه که سریع از مهلکه فرار میکنم! حالا یا فرار فیزیکی یا فرار مجازی.
* دیگه مثل قبلنا شروع نمیکنم به جواب دادن و بحث و داد زدن و عصبانیت و خودخوری که بعدش هم حالم بد بشه و بیفتم یه گوشه.
* سکوت میکنم. (اوایل خیلی سخت بود استاد ولی الان انگار از این سکوت کردنه و فرار کردنه لذت میبرم. خدا رو شکر اهرم رنج و لذتم اینجا درست شده).
* آره، سکوت میکنم، یعنی رسماً و مشخصاً دهنم رو میبندم! و اگه بشه، از اون فضا میرم بیرون. یا اگه نشه، مثلاً توی اسنپ یا آرایشگاه یا مطب دکتر یا مکان خاصی باشم، سکوت میکنم، و اگه دم دستم باشه، یه لیوان آب میخورم، بعد هندزفری میذارم تو گوشم و تصادفی یه فایل رو پلی میکنم که اغلب اوقات، وقتی خیلی دلی این کار رو انجام داده باشم، میبینی همون لحظه استاد یه چیزی میگه که یهو از شدت همزمانی خودبهخود اشکهام جاری میشه.
* بعد از این کارها که الان دیگه خیلی اتوماتیک و غریزی شده، اونقدر سبک میشم که اصلاً انگار نه انگار قبلش خشم و عصبانیت اندازه یه غول شده بود و داشت از تموم بدنم میزد بیرون و میخواست من رو منفجر کنه.
* گاهی هم، بسته به موقعیت و شرایطی که اون موقع دارم، مثلاً اگه خونه خودمون باشم، یا میرم سراغ کارهای شخصیم، یا کارهای خونه، یا قدم زدن، و یا عکسها و فیلمهای جالب و قشنگ رو توی گوشیم میبینم (مثل چند تا فایل تمرکز بر نکات مثبت، یا فایل رقص عالی شما در کاباره تهران و…) و یا یادداشت مینویسم.
* بعد وقتی آروم شدم، ناخودآگاه میبینم که اون بیرون هم شرایط آروم شده. انگار اون طرف هم یادش رفته که با هم بحث کرده بودیم.
بعد هزارباره یاد حرف شما میافتم که: *اگه شما تغییر کنید، جهان اطرافتون هم تغیبر میکنه. کاری به بیرون، به همسر و فرزندتون، به آدما، به اطرافیان، به فلان و بهمان نداشته باشید. نخواید کسی رو تغیبر بدید، نخواید چیزی رو به کسی ثابت کنید. شما خودتون تغیبر کنید، جهان با شما همراه میشه و اوضاع خواست شما تغییر میکنه (نقل از حافظه).
خدایا شکرت که هدایتم کردی و تونستم بنویسم. ازتون سپاسگزارم استاد عزیزم و مریم جان نازنینم.
راستی یادم رفت بگم که چقدر لذت بردم از دیدن فایل. یعنی محتوای صوتی فایل یک طرف (که خودش دنیاییه)، محتوای تصویری هم طرف دیگه. رویایی و خیرهکننده بود. رنگ تیشرتتون چه خوب با رنگ چمنها و درختها و سبزهها ست شده.
در همه ابعاد بینظیرید. و من عاشقانه ازتون سپاسگزارم.
استاد عزیزم سلام به شما و خاله مریم عزیز و تمام دوستان و همراهان سایت عباسمنش
استاد ازت ممنونم برای این فایل بی نظیر از این فایل فوقالعاده من خودم جز کسانی بودم در گذشت خیلی احساساتی عمل میکردم البته الان هم دارم اما خیلی خیلی کم شده من به مدت 15سال مشکل معده داشتم همیشه با معده درد داشتم یا ترش میکرد خلاصه به شکل و گونه های مختلفی این مشکل معده داشتم نه هر غذای میتونستم بخورم نه هر چیزی که دوست داشتم در گذشت حال چرا چگونه من این عادتها پیدا کرده بودم نمیدونم به شدت آدم زود رنجی بودم زود قهر میکردم زود عصبانی میشدم و خیلی از مواقع به خاطر عصبانیت زیادم منجر به درگیری فیزیکی شدید هم میشد بعد لحن گفتارم یک جوری بود با هر کسی صحبت میکردم هم به من میگفت مگه دعوا داری با من حال من در صورتی که مثلا میخواستم یک چیز توضیح بدم حساب کن تو فروشگاه خودم به مشتری چیزی میگفتم توضیح میدادم خیلی از مواقع این اتفاق میفتاد میگفتن آقا شما چرا با ما دعوا دارید خوب اگر نمیخواهید جنس بفروشید نفروشید دیگه چرا اینجوری جواب من میدی خیلی سال بود من این مشکل داشتم و توی خیلی جاها با این مشکل نمیتونستم کاری انجام بدم میخواستم قرار دادی چیزی ببندم شریک میگفت حسن چیزی نگو طرف فکر میکنه میخوای بزنیش بعضی وقت ها هم چیزی نمیگفتم بعد دیگران میگفتن چرا آنقدر عصبانی هستی خلاصه من چند سال با این مشکلات زندگی میکردم و خیلی آدم شادی هم نبودم همیشه تو خودم بودم با کسی هم حرف نمیزدم زود ناراحت میشدم بعد کسی هم حرفی میزد من به خاطر افکار بیماری زایی خودم برداشته دیگه ای میکردم توی تصمیمات خودم خیلی عجول بودم بعد همیشه یک احساس ترس نسبت به شرایط داشتم الان هم دارم این نمیگم این ندارم چون ابن ترس هنوز مقداری دارم خلاصه سالها با این مشکلات من زندگی میکردم و همیشه هم تو تضادهای خیلی بدی بودم تا شرایط به شکلی برای من اتفاق افتاد هم اضافه وزن زیادی پیدا کردم و هم یک مشکلی پیدا کردم این بود که سیا تیکم درد گرفت بود البته نمیدونم سیاتیک بود یا نه چون هیچ وقت پیش پزشک هم نرفتم نشون بدم من این درد سیاتیک به مدت 5سال داشتم من تو سال 97 اشتباه نکنم با شما آشنا شدم به شکلی که دیگه به طور رسمی شما دنبال میکردم با شریک عزیزم ما تو سال 98 به یک تضاد بزرگی تو کسب کار خودمان برخوردیم که چک های ما برگشت خورد به مبلغ زیاد من تا اون موقع آنقدر مبلغ سنگین نه چک داد بودم نه برگشت خورد بود اون هم بخاطر باور های قبلی خودم و چه قدر اون تضاد با ابن حال خیلی خیلی چک لگد سنگینی خوردم و اما باعث تغییرات بزرگی در من شد زمانی چک های ما برگشت خورد من هیچ وقت به اون شکل نشد بود تجربه کنم طلبکار زنگ بزنه دائما بگن آقا پول مارو پرداخت کن منم آنقدر حالم بد شد بود آنقدر حالت ناراحتی آنقدر اندوه بعد عصبانیت های که حتی شریکم همیشه تعریف میکنه میگه جرات این که بیام باهات حرف بزنم نداشتم خلاصه این اتفاقات این شرایط آنقدر روی جسم تاثیر گذاشت معده درد سردرد خلاصه همه جور سراغ من اومده بود نمیدونستم چیکار کنم کنترل اوضاع از دستم خارج شده بود و آنقدر ترس وارد ذهن من شده بود هر کاری میکردم به هر دری میزدم نمیتونستم حتی یک مقداری اوضاع برای خودم بهتر کنم و حتی حال خودم بهتر. کنم بعد به طور هدایتی به یکی از فایلهای شما هدایت شدم دقیقا یادم نیست اما داشت درباره همین موضوعات صحبت میکرد انگار اون موقع مثل یک تماس تلفنی برای من بود که میگفتید آقا چه مشکلی داری بدهی داری چک داری خدا هدایت میکنه خدا کمکت میکنه قوی باش فقط ابن خوب یادم گفتی تجسم کن که چند وقت گذشته تمام این شرایط پشت سر گذاشتی من هم همین کار کردم خیلی سختم بود اما اینکار کردم و بعد اومد روی افکار شروع کردم به کنترل کردن به زیبای ها فکر میکردم دائما تجسم میکردم که همه چیز درست همه اتفاقات خوب داره میفته تو همان شرایط بود شریک من هم آقای محمد قاسمی که از من چند سال بزرگتر و مثل برادر بزرگ خودم میدونمش و بسیار آدم خونسرد بسیار انسان متشخص من تا به حالا یادم نمیاد با کسی حتی بحث کرد باشه چه برسه اینکه بخواد دعوا کنه یک روز اومد پیش من گفت حسن تو یک مشکل بزرگی داری و خیلی ازش هم ضربه میخوری گفتم چیه گفت تو نمیتونی عصبانیت خودت کنترل کنی بیا من تو مثل آیینه برای هم دیگه باشیم دقیق جمله اش این بود گفتم چیکار کنیم گفت اگر من خواستم عصبانی بشم تو مراقب باش اگر تو خواستی عصبانی بشی من مواضب هستم بعد ایده اش ابن بود وقتی جلو تو رو گرفتم برو بیرون قدم بزن یا برو از اون محیط به هر نحوه ای دور شو منم گفت ایده فوقالعاده ای من خوشم اومد باشه ما این کار شروع کردیم ما خیلی روی باور های خودم در زمینه محصولات شما و در زمینه قوانین همیشه در حال صحبت کردن هستیم خلاصه ما اینکار کردیم چند روز گذشت کمی بهتر شدم چند هفته گذشت چند ماه گذشت یک سال گذشت ما همین طور کار میکردیم کار میکردیم یک روز یک مشتری خانم بسیار سن بالای اومد تو فروشگاه نمیدونم بخاطر چی چه اتفاقی افتاد بود چون من نبود اون موقع تو فروشگاه که خرید کرده بود بسیار با فحاشی و با تحدید اومد تو فروشگاه شروع کرد به تحدید کردن من شوهر قاضی اینجوری اونجوری من اصلا نمیدونستم موضوع چیه فقط معذرت خواهی میکردم و میگفتم هر کاری صلاح انجام بدید من در خدمت شما هستم فکر کنم به مدت 40, دقیقه فقط فحاشی میکرد خلاصه این عزیز رفت بعد دوستان ما تو فروشگاه اصلا کاری به موضوع نداشتن فقط داشتن به من نگاه میکردن میگفتم چی شده چرا اینجوری نگاه میکنید میگفتن این واقعا خودتی چقدر تغییر کردی چقدر آرام تر شدی ما اصلا باورمون نمیشه چیکار کردی چه قدر تغییر کردی اصلا اون آدم گذشت نیستی خلاصه من تازه این خودم فهمیدم که چقدر تغییر کردم تازه متوجه موضوع شدم که این تمرین ها چقدر جواب داد داستان اون چک هارو تعریف کنم که چک هارو هم بعد چهارم ماه پرداخت کردیم به راحتی به آسانی آنقدر این چک راحت پرداخت شدن اون موقع هم برای خودش درس ها خواسته های فوقالعاده عالی برای ما اتفاق افتاد نمیخوام از مبحث اصلی دور شم این تغییر عصبانیت یک ایده بزرگ داد بزار روی جنب های دیگه خودم هم کار کنم عزت نفس ارتباط با دیگران دیگه خیلی خیلی کم پیش میاد استاد ناراحت بشم خیلی کم اون موقع ایده این و پیدا کردم گفتم میخوام تو هر شرایطی بخندم میخوام تو هر شرایطی لبخند داشته باشم اوایل این کار به زور لبخند میزدم بعد دوستانم من میدیدن میگفت چیکار میکنی بزور لبخند میزنی میگفتم بله میخوام تمرین کنم مسخره میکردن شوخی میکردن اما من همچنان ادامه میدادم آنقدر تمرین کردم شد جزی از حالت صورت من حال بعد ها هی به من میگفتن الان هم بعضی ها میگن ما ناراحتیم ما الان مشکل داریم تو داری میخندی با خنده میگفتم دست خودم نیست میاد خنده استاد درباره معده درد بگم به کل از بین رفتن نه درد ساتیکی نه درد معده الان اصلا چند سال هیچ گونه مرضی ندارم یعنی سنگ بخورم معده من آنقدر قشنگ آرام هنوز هم خیلی ها باورشون نمیشه خیلی ها از من میپرسیدن تو چیکار کردی درد معده از بین رفته من توضیح میدادم فایلهای استاد و آموزه های استاد مسخره میکردن و فکر میکردن من دارم سر به سر شون میزارم بعد دیگه توضیح نمیدادم دیگه بزرگتر از من که بودن میگفتم شربت آلوار خوردم خوب شدم آنقدر این احساسی تصمیم گرفتن ها تو زندگی به من ضربه زد بود که خدا میدونه بعد استاد یک مشکلی دیگه که داشتم خیلی به حرف های دیگران واکنش نشون میدادم مثلا اگر حرفی میزند اون حرف بدی بود با پشت سر من حرف میزدن من قبلا بهم میریختم و عصبانی میشدم این همه این واکنش به حرف دیگران هم خیلی از من دور شد یک جمله یک عزیزی به من گفت ابن آدم هیچ وقت در مورد نظر بد دیگران و حرف های دیگران هیچ وقت واکنش نشون نمیداد و سن خیلی زیاد داشت به رسم ادب من بهش میگفتم عمو چجوری ابن کار کردی تونستی به این توانایی برسی میگفت عمو دیگرانی که در مورد صحبت میکنن اینا همان نظری در مورد خودشان در وجود خودشان دارن دارن به تو نسبت میدهند اما اگر میخواهی تو هم مثل اون ها نباشی اول یاد بگیر که تو خودت در مورد دیگران هیچ قضاوتی نکنی بعد ببین وقتی این کار کردی مبینی که کسی هم قضاوت کرد تو برات مهم نیست چرا چون میدنی تو این شکلی نیستی خیلی جالب بود برام ابن کار انصافا از عصبانی نشدن هم برام خیلی خیلی سخت بود تو یک جمعی بشینم بعد دارن پشت سر یک فرد حرف میزنن بعد من دهنم بسته نگه دارم هیچی نگم آنقدر سخت بود آنقدر سختم بود اما با هزاران با این کار انجام دادن درست غلط بالاخره تونستم بهتر بشم خیلی بهتر بشم نمیگم کامل اما خیلی بهتر شدم تا به جای که اصلا این شرایط خیلی دیگه کم اتفاق میفته یا اگر هم بخواد شروع بشه من به نحوه ای اتفاقی هدایتی از اونجا میرم حالا کاری پیش میاد کاری میخوام انجام بدم این حس هم حس خیلی بدی بود که من وقتی در مورد دیگران صحبت میکردم عمدتاً این بود بد گویی میکردم در گذشت و باعث میشد هم حالم بد بشه هم ابن از اون دسته حرف ها که در مورد دیگران داشتم حالا با اون فرد با شخص دیگری هم دوباره من به مشکل بر بخورم البته استاد ابن موضوع هم زمانی درک کردم که شما به ما گفتید که داستان چیه وقتی تمرکز روی نا زیبای ها یا نکات نا جالب افراد همان هم جذب میکنی استاد از شما خاله مریم عزیز سپاسگزارم آنقدر فایلهای کلیدی مهم خیلی مهم ممنونم شمارو به خدا میسپارم
چقدر عالی تونستی تغییر کنی،بهت تبریک میگم و از خدا برات آرزوی بهترینها رو دارم.داشتم کامنتت رو میخوندم خیلی جاها شباهت اخلاقی دیدم و مثل تو من هم بعد از این مدتی که با استاد بودم کلی مسائل من حل شده،خدا رو شکر میکنم هم برای حل شدن مسائل من و شما و هم برای بهبود و حل مسائل دوستان دیگرم.چقدر عالیه که دور هم در کنار استاد هستیم و برای ایجاد جهان بهتر تلاش میکنیم،چقدر خوبه که خدایی داریم که اگه ایمان بهش داشته باشیم و توکللمون واقعی باشه اون در لحظه جواب میده و هدایت میشیم.چقدر کنترل ذهن برامون راحتتر شده،اصلا این ذهن قبلا هر چی دلش میخاست میگفت الان یا جرات نمیکنه یا مثل امروز صبح که میخاست منو ببره سمت منفی ،ترمز دست رو کشیدم و در رو باز کردم و بهش گفتم پیاده شو و سریعا پیاده اش کردم (شیطان رو)خدا رو شکر که همچین استادی داریم که صحبتهاش توی قلبمون حک شده و در لحظه هشیار شدیم.خدا رو شکر تو جمع انسانهای شجاع و توحیدی دارم زندگی میکنم،خدا رو شکر….
بسم رب العالمین. سلام استاد جانم شکر خدا هدایت ها دقیقا توزمانی گفته میشه که لازم دارم این هم زمانی شکر. این روزها بیشتر از همیشه احتیاج دارم درست تصمیم بگیرم در رابطه عاطفی خودم به خاطر عمل اشتباه دچار فاصله شدم رابطه قطع نشده ولی فاصله افتاده ذهنم زمانی نیست که حرف نزنه و اعمالی رونگه که قلبم مقاومت نکنه من از گذشته که ندانسته اتفاق های رو برای خودم رقم زدم با یاد آوری هاش که احساس ترس رو برام داشته موجب شده درست عمل نکنم و ناخواسته که اصلاً توجیح خوبی نیست رفتاری انجام دادم که شریک احساسی من که اونم عباس منشی هست بترسونه من با هدایت ها ودرک کردن قوانین خیلی سریع پی میبرم به عمل اشتباهم و فهمیدم که احساس وابسطگی به این شخص دارم به پیش نهاد خودم کمی فاصله وفضا ایجاد کردم تا بیشتر روی توحید ایمانم کار کنم وخودم وبستم به دوره ها که خریدم میدونم زمان میبره تکامل لازمه ولی ذهنم از نقطه احساسی که دارم رفتار های رو بهم میگه که با قوانین درست در نمیاد با خوابیدن با شکر گذاری وتوجه به نکات مثبت خودم شخص که رابطه دارم باهاش وخود رابطه به ذهنم یاد آوری میکنم وسعی میکنم این اسب چموش وآرام کنم فایل های قانون آفرینش فصل 9و10 رو چندین باره گوش میدم به صورت راندوم عشق ومودت وگوش میدم من بیشتر دوره هارو خریدم وکل زمانم مشغول گوش دادن دوره ها هستم توکل کردم به خدا و قدم برمیدارم توجه به نکات مثبت و خودم و توحال خوب قرار بدم آگاهانه تمرکز کنم بیشتر رو خودم افکارم اعمالم من انسان احساسی هستم نقاشی عکاسی میکنم عکاسی موجب شده چشمام هر لحظه دنبال زیبای هاباشه ابر گل ها زیبای ها خیلی وقت ها ازاین زیبای ها که از خداست اشک بریزم وشکر کنم انقدر احساسات بهم غلبه میکنه از بزرگی زیبای عشق خدا که نمیتونم اشک شکر نریزم همین احساس ها موجب شده با کمی بالا وپایین شدن احساسم ناخود آگاه بعضی زمان از مسیر خارج بشم که البته من آدم آرومی هستم و زود به تعادل میرسم تو شرایط قرار گرفتم که تنهام فرزندم با مادرم زندگی میکنه و من تو معبدم مشغول کار مورد علاقم هستم و بیشتر زمانم درحال گوش دادن فایل ها وصحبت با خدا هستم من حتی از اتفاقات که برای شما در مسیر هدایت های خدا در زندگی تون افتاده وشما در دوره ها میگید هم شکر واشک میریزم این اشک ها از خدا بزرگی و عضمت خداست از اعتماد ایمان توکل به خدا که شما میگید. من با یاد آوردن زیبای ها نکات مثبت و دیدن زیبای ها از احساس که با قوانین در تضاد هست خارج میشم که اصولاً به شکر گذاری میرسم یعنی من همش دنبال شکر خدا کردن میگردم این راه بهم کمک میکنه و بعضی وقت ها هم پناه میبرم به خوابیدن. استاد واقعا شکر گذار خدام برای وجودت و بی نهایت سپاس گزار شما و مریم خانم هستم که جلوه زیبای روح خدا هستین دوستتون دارم استاد
اول از همه تشکر میکنم از شما که قدم به قدم با صحبت ها و فایل های که روی سایت قرار میدید، باعث میشوید با خودمون و نقاط قوت و ضعفمون آشنا بشیم و مچ گیری کنیم و سعی در بهبود آگاهانه وجودمون کنیم و بطور اصولی کیفیت زندگیمون رو بالا ببریم.
واقعا احساس خوشبختی میکنم که با این قوانین آشنا شدم و از همه مهم تر اشتیاق در عمل کردن به گفته ها و آموزه های شما استاد عزیز دارم ،در زمانی که اطرافیان و دوستانم درگیر مسایلی هستند که راه حلش بسیار ساده و با آگاهی و عمل کردن به قوانین هست.
من قبل از ازدواجم خیلی زود جوش بودم و با همنشینی با همسرم یاد گرفتم کنترل ذهن کنم و الان میفهمم که درخواستی که داشتم برای آرامش ذهن و زندگی ام،باعث شد با همسرم آشنا بشم و در قدم بعدی با سایت شما ،تا آرام آرام به آرامش واقعی و اصلی برسم.
راهکارهایی که در کنترل ذهن بطور کلی چه شادی و هیجان و چه عصبانیت انجام میدم:
1) با همسرم در هر ساعتی از شبانه روز هم که باشه،به دل جاده میزنیم و ساعت ها در مورد مسأئل مثبت صحبت میکنیم و یا اگر عصبانی باشیم به وجه مثبت جریان توجه میکنیم و اگر نکته ای نباشه،زیبایی جاده و اطراف رو به زبان میاریم
2)آهنگ شاد و رقصی گوش میدم و چون علاقه به رقص دارم، ذهنم رو به چالش رقص وادار میکنم حتی در ذهنم که مثلاً با این ریتم آهنگ چه رقص ها و حرکت هوایی میشه کرد. در زمان هایی که تنها هستم
3) پیاده روی کردن
4) آتیش روشن کردن و پرکردن فایل بصورت صوتی در زمانهایی که تنها هستم
5)موبایلم رو خاموش میکنم تا با کسی صحبت نکنم و به آرامش نسبی برسم و هوش هیجانی ام فروکش کنه
5)و در نهایت از زمانی که با شما و سایت شما آشنا شدم، پلی کردن فایل های شما استاد عزیز و جمع و جور کردن افکارم .
امیدوارم راهکارهایی که اشاره کردم و واقعاً هم برای من موثر هستند، ایده ای برای دوستان هم فرکانسی ام در کنترل هیجانات ذهنی باشه.
به نکته خیلی موهم اشاره کردید من وخیلی از دوستانم رو دیدم که نتوانستن کنترل احساسشون داشته باشند و به مشکلهای مانند درگیرهای بزرگی برخوردن من هم خیلی بابت این احساسات به مشکل خوردم اما شما مثل همیشه تو حدف میزنید وبه خوبی جواب این مشکلی که سالها بامن بود را با جواب محکم وزیبا دادید اینجاست که خداوند همیشه با دستهای مهربانی به سوی ما میفرستد و مارو به رشد و بزرگ شدن وبه تکامل خودمون کمک میکندمن فکر میکنم که خداوند چقدر به من کمک کرد که در این چند روز که داره میگذرد من دارم دروه حل مشکلات را که خریداری کردم دنبال میکنم وتعمرینهای که انجام دارم میدم میبینم که خداوند جواب سالهای منوع چه جوری به این سرعت جوابشو میده من که واقعا رودست خداوند سورپرایز کننده ندیدم و همیشه منوع خوشحال وبه احساس خوب میرسونه یعنی خودتوع میسپاریم به خودش و به زیبا هدایت میشوی
ازشما منونم استا که در مورد این مشکل خیلی موهم صحبت کردین.
سلام ووقت بخیر به همه ی دوستان و استاد گرامی امیدوارم حال دلتون عالی عالی باشه
من ی شخص بسیار بسیار زود جوش بودم وپاشنه آشیل منه البته از وقتی که با قانون جذب آشناشدم و بعد باشما استادعزیز و دوره دوازده قدم خیلی خیلی پیشرفت کردم خیلی زیاد اخرین باری که تصمیم احساسی بد گرفتم توی سفر بودیم و سر جای پارک دعوام شد و خیلی بد عصبانی شدم و صبحش خیلی پشیمون بودم خیلی زیاد و الیته که یادمم نمیومد اصلا اخر فایل گفتم من ک تصمیم احساسی نگرفتم ولی همسرم بهم یاداوری کرد بعد از دیدن فایل و بعد تقریبا اخرسفر خراب شد و اگر من عصبانی نمیشدم خیلی بهتر میگذشت البته ک خیلی خیلی باچندین سال قبلم فرق کردم ولی اخرین باری هم که کنترل کردم من ی طلبی دارم از یک بنده خدایی که خب اونو نمیده و با پیام داشت منو اذیت میکرد و من خیلی حالم بد شده بود اینجا بود ک میخاستم باهاش بد حرف بزنم ولی بعد بای استیکر به اون چت خاتمه دادم ولی بعدش حالم بد بود اضطراب داشتم ولی همون لحظه سعی کردم اروم بشم و گفتم تهش چی میشه نمیده دیگه و بعدم خوابیدم و کلا سعی کردم فراموشش کنم و اروم شدم پیشنهاد هایی که استاد دادید عالی بود مثل نفس کشیدن ولی من همیشه خوابیدن رو انتخاب میکنم من چون به خواب خیلی علاقه دارم سعی میکنم اینجور مواقع بخوابم تا آروم بشم ولی من شخصیتی دارم که سریع تصمیم میگیرم ولی بازم میگم نسبت به قبل خیلی بهتر شدم توی همه مسائل خودمو دخالت نمیدم میگم بمن ربطی نداره درصورتی ک قبلا میخاستم همه چی رو من درست کنم ولی الان خیلی اروم ترشدم و ارامشم بیشتر مخصوصا از وقتی رو زیبایی ها تمرکز میکنم همیشه شمارو تحسین میکنم استاد ک نمیتونید بیشتر از چند ساعت ی موضوع رو تو ذهنتون نگه دارید و معنی سردرد رو نمیفهمید امیدوارم به اون مرحله برسم ولی واقعا هفته پیش همینکارو کردم گفتم تهش نمیده دیگ ولشکن بخابم و اروم شدم
امیدوارم ثروتمند و سعادتمند باشید دوستان عزیز و استاد و خانوم شایسته گل
استاد جان هر چقدر در مورد احساساتی تصمیم گرفتم بگم کم گفتم یکی از پاشنه های اشیل من هستش حتی در دوره شیوه حل مسائل یکی از موارد اصلی من هستش که در اولویت مسایلم قرار دادم و چه نشانه ی بهتر از این که خدا برام از زبان استاد فرستاد
مورد 1:
درباره تجربیاتی بنویس که در شرایط احساسی شدید مثل خشم، عصبانیت، ترس، ترحم و … تصمیماتی گرفتی که عواقب ناخوشایند و سنگینی برای شما داشت؟
این ماجرا چه درسهایی به شما داد؟
راهکار شما برای پیشگیری از تکرار آن نتیجه ناخوشایند، چه بود؟
بدترین تجربه من در مورد احساس دلسوزی برای یکی از همکارام بود که در یک لحظه تصمیم گرفتم و برام خیلی گرون تموم شد
این همکار من با یه بنده خدای تو خیابون تصادف میکنه و طرف فرار میکنه و بعد از یه مدتی این همکار من پیداش میکنه و به من زنگ میزنه که بیا پیداش کردم و من هم برای اینکه نذارم اتفاقی بیوفته میرم به اون جایی که ایشون گفتن رفتم همین رفتن من باعث شد من پام به دادگاه و بازداشت باز شد و برام خیلی خاطره تلخی شد
درس این ماجرا این بود برام که هیچ موقع تصمیم احساسی نگیرم که برام یه عالمه دردسر درست کنه .درسته که در مسائل شبیه این دیگه خودمو سپر دیگران نمیکنم ولی خیلی موارد دیگه هستن که احساساتی عمل میکنم و نیازه داره خودمو اصلاح کنم و اگه تغییر ندم خودمو جهان با چک و لگد تغییرم خواهد داد
ولی حالا با آموزش های استاد عزیزم در این جور موارد به خوبی اعراض میکنم و میگم من مسول تغییر دادن زندگی کسی دیگه نیستم و اون موقع هم با یه نه گفتن کل ماجرا برای من ختم به خیر میشد
مورد 2:
درباره تجربیاتی بنویسید که در چنین شرایطی توانستید ذهن خود را کنترل کنید. یعنی تحت تأثیر آن احساسات لحظه ای، هیچ تصمیمی نگرفتید یا حرفی نزدید و بعدا چقدر شرایط به نفع شما پیش رفت. اما با چشم خود دیدید فرد دیگری در همان شرایط یکسان، نتوانست ذهن خود را کنترل کند و بر اساس آن احساسات تصمیماتی گرفت که بسیار از آنها ضربه خورد.
بنویسید در آن شرایط، چه راهکاری را برای کنترل ذهن در آن لحظه به کار بردید؟
یک مورد که من به خوبی رو خودم تمرکز دارم و احساساتی تصمیم نمیگیرم موقع رانندگی هستش هر کسی بهم بوق بزنه بد و بیراه بگه فوش بده خیلی راحت خودمو کنترل میکنم و نمیزارم اعصابم خراب بشه
ولی خیلیا در این مورد خیلی ضعیف عمل میکنن باور نمیکنید به یکی از پشت بوق ممتد بزنید ببینید چه واکنشی نشون میدن و همین موضوع باعث چه اختلافاتی میشه
من برای این مسله که به دعوا منجر نشه با یه دست تکون دادن و معذرت خواهی میبینم طرف رنگ پوستش عوض شده میخواد باهام دعوا کنه همین دست تکون دادن و با یه لبخند و گفتن معذرت میخوام مثل آب رو آتیش میمونه و خیلی حس خوبی هم به آدم میده حتما امتحان کنید
مورد 3:
با توجه به راهکارهای فوق، وقتی احساسات بر شما غلبه می کند، چه روشی می تواند ذهن شما را آرام کند؟
روش های که میتونم اجرا کنم تا ذهنمو آروم کنم ولی خودم باید هر روز تمرین کنم ولی خیلی خوب جواب میده برای من که از خانم شایسته عزیز. یاد گرفتم
موقع عصبانی شدن برای چند لحظه یه نفس عمیق بکشم و بعد به نکات مثبت شخص یا اون موضوع که منو به اون احساس عصبانی بودن رسونده توجه کنم و بعد بیام برای اون شخص اون مثبت بودنش یادآوری کنم واقعا معجزه میکنه
ساکت موندن و هیچ حرفی نزدن در روابط هر چقدر میخواد حرف بزنه من ساکت میمونم خودش خسته میشه و به خودم یادآوری میکنم ک احساس من برام مهمتره احساس خوب اتفاقات خوب
همه ما این تجربه رو داشتیم که می خواهیم با عجله به سر قرار یا جای برسیم زمین و زمان دست به دست هم میدن که در اون تایم مشخص نرسیم تو ترافیک گیر میکنیم پشت چراغ قرمز میمونیم تو خیابون تصادف میشه و خیلی اتفاقات عجیب و غریب که همه ما مثال داریم براش. و حالا من یاد گرفتم که عجله کردن منو در مدار اتفاقات بد قرار میده و آگاهانه با اینکه منطق میگه کسی منتظرته یا دیر کردی باید با سرعت برسم به اون مکان میام برعکس عمل میکنم گاز ماشینو میگیرم حتی اگه بتونم پیاده میشم یه نوشیدنی چیزی میل میکنم و با خودم میگم من با این کارم از مدار اتفاقات بد فاصله گرفتم و هر بار آگاهانه این کارو انجام دادم صدرصد جواب داده و همه چی به نفع من شده
در مورد خرید کردن وقتی بشنوم که فروشنده میگه همین یه فرصته یا مخواد گرون بشه زود بخر ،آخرین روز تخفیف هستش ،..به خودم یادآوری میکنم که این جهان پر از فراوانی هستش لزومی نداره من عجله کنم و یا احساسی عمل کنم به وقت مناسب من خرید انجام میدم
البته اینارو من تمرین میکنم و همیشه هم جواب میده ولی بعضی وقتا شیطون دست به کار میشه و از مسیر دورم میکنه بقول استاد این پاشنه آشیل همیشه کار کردن میخواد تا بهتر بشیم
هنگامی که انسان را زیانی رسد، پروردگار خود را میخواند و بسوی او باز می گردد؛ امّا هنگامی که نعمتی از خود به او عطا کند، آنچه را به خاطر آن قبلاً خدا را می خواند از یاد میبرد و برای خداوند همتایانی قرارمیدهد تا مردم را از راه او منحرف سازد؛ بگو: «چند روزی از کفرت بهرهگیر که از دوزخیانی!» (8)
فک کن یه نفر یه مشکل مالی براش پیش اومده
به آب و آتیش میزنه که چکش پاس بشه
ولی نمیشه
توی آخرین لحظه مثلا به یکی از اونایی که بهش گفته بود
پولو میزنه به حسابشو چکو پاس میکنه
اولین اقدامی که انجام میده چیه معمولا
از اون طرف تشکر میکنه شاید حتی گریه کنه
معمولا اینجور موقع ها میگیم تو فرشته ی نجات من بودی
مشکل از اونجاس که میدونیم همه ی اینا از خداستا
ولی خدا رو یه آدم مثل خودمون میبینیم
فک میکنیم من و تو و اون خدا چهار تا آدم متفاوتیم
در صورتی که در اصل فقط منمو خدا بقیه میشن بنده اش بقیه میشن وسیله
این یه مورد
دوم اینکه من به تجربه رسیدم به اینکه زمانی که یه سختی پیش میاد و بعد اون سختی از من رفع میشه پشت بندش خیلی سرخوش وار میگم خب اینم که حل شد رفت خیالم راحت شد دیگه گور بابای کار کردن روی باورها
اینقدر ضایع نمیگما ولی به طرز واضحی سست میشم و از اون بدتر هیچ کاری هم نمیکنم که این درست بشه
مهم این بود که این دفه بگذره
این یه بار میگذشت دیگه دفه دیگه من خدا میشم
در صورتی ک همون رفتار مزخرف داره از همون اول ما رو از مسیر میندازه بیرون
من خیلی فک کردم به اینکه چرا اینجوری رفتار میکنم
رسیدم به اینکه من احساس لیاقت ندارم نسبت به اینکه میتونم یه زندگی خوب داشته باشم
قانون جذبو یه جورایی مثل یه مسکن میدونم که هرواری اگه زندگی مالیم از تو سیکلش خارج شد یکم پیج کار کردن روی باورها رو سفت کنی حل میشه بازم میگم بدون اینکه خودآگاهم متوجه بشه بعد از حل شدنش دیگه اونقدر راغب نیستم برای گام بعدی
بعد اون حل میشه ب جایی اینکه تایید کنم ایول نشونه ها اومد
خدا رو شکر اون مشکلم حل شد
و این نشون میده که قانون کار میکنه
ب جای این میگم گور بابای کار کردن روی باور ها
یا مثلا اینقدر درگیر کار شدم قبل از عیدی که گفتم ولش کن بابا امشب کامنتو با این همه کاری که داریم
یا اگه ام مینوشتم برای خودم کل روز رو فرکانس افتضحاح فرستادم بعد میخام با نیم ساعت کار کردن روی خودم معجزه بشه که نمیشه
و ثمره اش رو هم خیلی خوشگل ماه های بعدش دیدم
چیزی که لجمو در میاره اینکه
کافیه به یه موفقیتی برسم سرمست میشم
و بعد اونو از دست میدم
مثلا زمانی که پیشنهاد کاری از انگلیس برام اومد واقعا از اون شادمانه کردن های مزخرف که توی قرآن اومده کردم و ی جوری رفتار کردم که انگار همه چی دیگه حل شد دیگه اصن افتادم توی سر پایینیو همه چی عالی شد ولی همونم نشد ظاهرش این بود که من زبان بلد نبودم و خیلی دلایل منطقی دیگه مثل خانواده اینا
ولی باطنش ب نظر خودم به خاطر اون احساس خوب فیک بود
به خاطر عدم احساس لیاقت بود
که اگه من از درون این احساسو داشتم
اون صاحب کسب و کار همه چیو حل میکرد که ن ی جوری پام برسه خاک انگلیس
یادم استاد توی یکی از جلسات دوازده قدم میگه که زمانی که اولین سمینارمو برگزار کردم برادر خانم سابق میاد میگه سید چ احساسی داری بعد استاد میگه هیچی
اون تعجب میکنه میگه چرا
میگه آخه یه ملیاردیم باری بود که من سمینار برگزار میکردم
میگه بابا این اولین باره چی داری میگی تو
استاد میگه من هزاران بار این صحنه روی تو ذهنم دیده بودم
آدمی با جنبه اس که بتونه اینجوری احساس لیاقتو توی خودش ایجاد کنه که بتونه ب راحتی اینده رو تصویر سازی کنه
یعنی برسه ب جایی که با باورهای ذهنیش بتونه یه تصویر خوشگل از آینده ببینه و اونو حسش کنه
این آدم برنده اس
اینا نشون میده که احساس لیاقت میتونه اینجوری ما رو زندگی مونو جا ب جا کنه
و حتی توی نوع سپاسگذاری هم تاثیر داره
آدمی که خدارو توی همه شرایط کنار دستش میبینه
میگه اگه این مشکل من حل شد خدا رو شکر
اگه نشد همون داستان اسا ان تکروهو شی و هو خیر لکم
شاید شما یه چیز رو بد بدونید ولی براتون خیره
اون وقت اگه دقیقه نود خدا مشکلشو حل کرد مشرک نمیشه
سر جاش میمونه از خدا سپاسگذاری میکنه از اون فردم سپاسگذاری میکنه
و هلاک آخر اون آیه ام
که میگه خدا میگه ؛ بگو: «چند روزی از کفرت بهرهگیر که از دوزخیانی!»
خیلی خوبه تکلیف اون مشرک رو هم یه سره میکنه
کی جزو جهنمی هاس
اونی که ضالین باشه
کی ضالینه؟
اونی که انعمت علیهم نباشه؟
یعنی چی
یعنی اونی که به نعمت به ثروت نرسیده
یه کلام اونی که فقیر باشه
و این نشون میده که فقرا اگه ب جایی نرسیدن یکی از دلایلش عدم احساس لیاقته
خودشونو لایق نعمت بهتر نمیدونن
فک میکنن زندگی همینه دیگه
نمیفهمن که این زندگی میتونه خیلی لاکچری تر باشه
اصن باید یه شکل دیگ باشه
و اگه پر از نعمت نباشه جای تعجبه
احساس لیاقت گره خورده ب نتیجه گیری ما
و نتیجه گیری ما دنیا و آخرتمون رو میسازه
خدایا ما رو به راه راست هدایت کن راه کسانی که بهشون نعمت دادی
خدایا منو از اون متقینی قرار بده که فاصله ای بین حرف و عملشون نیس
مجید عزیز سپاس گذارم که امروز سخن خداوند را واضح و روشن از کامنت شما دریافت کرده بودم. من یه قراری با خودم گذاشته بودم که هر روز اول صبح 2 ساعت،فایل گوش کنم ورودی مناسب به ذهنم بدم که یکیش دیدن سریال سفر به دور آمریکا ست.
دیروز و امروز نگاه نکردم، امروز با خودم گفتم الان فرصت ندارم وقت نمی کنم، کلی کار دارم، بعد اومدم تو سایت و کامنت شما را دیدیم، بله متاسفانه ما فکر میکنم، دیگه کار تمومه و میشه کم تر توجه کرد.
مررررسی آقا مجید که به ایده هاتون عمل می کنید.
پیشنهاد کار یک نشانه است که میگه میشه، فقط پیچ کار کردن رو سفت تر کن.
این جمله هم کلی حرف و فکر داره
در صورتی که در اصل فقط منم و خدا بقیه میشن بنده اش بقیه میشن وسیله
25 دقیقه فایل رایگان استاد = بیش از صد تا کتاب روانشناسی بازار های مالی
خب دوستان عزیزم من در بازار های مالی مشغول به فعالیت هستم الان 5 ساله و کنترل احساسات در معامله در بازار های مالی 60 درصد موفقیته و شما اگر نتونید احساساتتون رو کنترل کنید بهترین اقتصاددان دنیا هم که باشید ضررده خواهید بود
تجربه من از کنترل نکردن احساسات:
توی بازار های مالی مسئله ای هست به نام مدیریت سرمایه مثلا میگی من نهایت 5 درصد از این سهم میخرم و یک سری مقررات برای خودت مشخص میکنی یه بار یادم میاد که یک سهمی رو 5 درصد خریدم و ضرر کردم و برای انتقام گرفتن از بازار 30 درصد سرمایم رو از همون سهم خریدم و بعد 30 درصد هم ضرر شد
و بعد از اون باز هم برای انتقام که الان کل سرمایم رو همون سهم رو میخرم و جبران تمام ضرر ها و حتی سود میکنم ازش کل سرمایم رو وارد سهم کردم و جالبه بدونید کل سرمایم رو از دست دادم
تمام این اتفاقات در دو سه روز افتاد و من کل سرمایه زندگیم رو از دست دادم که خب البته اوایل کارم بود
تمریناتی که من برای کنترل احساسات انجام میدهم:
مثلا یه ایکس باکس جدید میاد و من خیلی خیلی ذوق دارم که بخرمش پولشم دارم و آنلاین سفارش میدم مثلا میگه زودترین زمان 3 روز دیگس من میگم نه 10 روز دیگه بهم تحویل بدین
یا مثلا یه غذایی که خیلی خیلی دوست دارم رو مادرم برام درست کرده کشیده و گذاشته جلوی من مثلا من با اینکه خیلی دوست دارم همون موقع اون غذا رو بخورم ده دقیقه صبر میکنم و بعد میخورم
دوش آب سرد معجزه میکنه برای من
یا اگر خیلی اوضاع بد باشه به حدی که الان سریع باید تصمیم بگیرم و در احساسات هم قرار گرفتم از خونه میزنم بیرون و میدوم به حدی که نفسم بالا نیاد
یا یه چیزی رو فهمیدم خیلی ذوق دارم به دوستم برم بگم 10 روز صبر میکنم بعد میگم
دوستان نقطه قوت من کنترل احساسات و هیجاناتمه ولی هر تصمیمی که با احساسات گرفته بشه چه احساسات خیلی خوب چه احساسات خیلی بد باعث ضرر من میشه بخاطر همین روزهایی که میفهمم که در احساساتم قرار گرفتم هیچ معامله ای انجام نمیدم در اون روز چون ضررده میشم
به نام خداوند یکتا
سلام و احترام به استاد عزیز خانم شایسته و همه دوستان باتقوا
برای من بسیار پیش اومده که عصبانی بشم و تصمیم اشتباه بگیرم. اینکه تو این جلسه بهش فکر کنم و اونها رو به یاد بیارم منو از توجه به نکات مثبت که بهش پایبند شدم دور میکنه. بنابراین نمیخام تجربه های مربوط به این بخش از زندگیم رو بیاد بیارم ، فقط میخام از راه حلها بگم.
ضمن اینکه الان که دارم مینویسم فقط ویدئو رو دیدم و به خودم گفتم فعلا کامنت دوستان رو نخون و از ایده هایی که به ذهنت میرسه و اونایی که انجامشون دادی استفاده کن.
راه حل های ارزشمندی که استاد عنوان کرد بسیار کارگشا و کاربردی اند و خود من هم بارها از اونا استفاده کردم و نتیجه گرفتم .
خیلی وقتا تو اون لحظه مشتم رو گره کردم و همین طور فشار دادم تا کمی تخلیه بشم .
گاهی که تو حالت نشسته بودم بلند شده و راه رفتم.
گاهی اوقات شروع به کشش دستها و پاها و نرمش کردم.
یکی از راهها زمانیه که زبون به سقف دهان بطور پی در پی برخورد میکنه و باعث آرامش میشه و وقتی دقت می کنیم می بینیم که گفتن کلمه ( لااله الا الله ) همین کار رو به زیبایی انجام میده و بارها مشاهده کردیم که افراد وقتی عصبانی میشن و میخان خشم خودشون رو بخورن ناخواسته از این عبارت زیبا استفاده میکنن . به نظر من این یکی از بهترین گزینه ها برای آروم شدنه که مرتبا اون رو تکرار کنیم و در واقع یک جور مدد گرفتن از خود خدای مهربونه.
توی یکی از لایوها که با اقای عرشیانفر داشتید هم اشاره شد به انجام فعالیتهای سنگین و شما گفتید من از روی کشتی به آب دریا می پریدم و نان استاپ شنا میکردم تا از فشار عصبانیتم کم بشه و این خیلی جالبه و باعث میشه که کانون توجه ما از روی مساله پیش اومده منحرف بشه و بتونیم زودتر به آرامش برسیم .
هنوز کامنتای دوستای خوبم رو نخوندم تا راهکارهای مثل همیشه زیباشون رو بخونم و ازشون یاد بگیرم.
در نهایت اینکه اگر مثل شخص خود شما استاد عزیزم روی خودمون کار کرده باشیم و آرامش وجودی رو توی خودمون نهادینه کرده باشیم حالتهای پیش اومده گذشته که سبب خشم و ترس و عصبانیت و .. شده بودند تبدیل به خاطره میشن.
مخلص کلام اینکه در این دانشگاه بسیار ارزشمند که استاد عباس منش عزیز برامون تدارک دیده هر روز دارم در کنار همه شاگرد ممتازاش نکته یاد میگیرم و زندگیم رو روز به روز بهبود میدم .
خدایا شکرت حالم خیلی خوبه جام خیلی خوبه استاد خیلی خوبی دارم که دستم رو میگیره و به سر اصل مطلب می بره زندگی بسیار خوبی دارم خیلی زیبا دارم دفتر شکرگزاری رو پر می کنم خیلی خوبه که دارم به نکات مثبت همه آفریده ها و مخلوقات خداوند توجه می کنم خداوند رو خیلی خوب احساس می کنم و همه چیز عالیست .
خدایا بی نهایت سپاسگزارم .
به نام خدای وهاب
سلام به استاد عباسمنش عزیزم و مریم جانم.
و سلام به همه دوستان خوبم.
استاد اونجا که گفتید براونیِ من! … دلم رفت، یعنی قلبم اکلیلی شد. عاشقتون هستم که اینطور به همه موجودات و نعمتها عشق میورزید و اینطور با خودتون و جهان در صلحید.
استاد میتونم بینهایت مثال بزنم از زمانهایی که احساساتم رو کنترل نکردم و بعدش اوضاع افتضاح شده. چه در مواقع ناراحتی و بحث و چه در مواقع هیجان زیاد از شادی. یعنی همه جوره تجربهش رو دارم. :)
گاهی وقتا از شدت خوشحالی و هیجان، احساساتی میشدم و یه بذل و بخششهایی میکردم که یه ساعت بعدش پشیمون میشدم و میگفتم من چرا فلان چیز رو دادم رفت؟! خب خودم لازمش داشتم که! ولی دیگه رفته بود!
یا از سرِ هیجانی شدن قولهایی میدادم و قرارهایی میذاشتم که بعد پشیمون میشدم و میگفتم آخه این چه کاری بود!
یا از اون طرف، هر وقت با یکی بحثم میشد، گاهی یه حرفایی میزدم و کارهایی میکردم که بعد از آشتی خودم از یادآوریشون خجالت میکشیدم. گاهی هم کلاً قهر میکردم. میدیدی شیش ماه یا یه سال قهر بودم! و چه نشتی انرژی زیاادی داشتم. در خیلی از رابطههام، چه کاری چه دوستانه و چه حتی فامیلی، تجربهش رو دارم. خیلی از اون رابطهها دیگه ترمیم نشد و هیچ خبری از اون افراد ندارم (که البته تو پرانتز بگم با تغیبراتی که الان بعد از عباسمنشی شدنم کردم، خیلی از بابت تموم شدن اون رابطهها خرسندم.)
استاد فراووون میتونم مثال بزنم از قهرها و بحثها چه با همسرم و چه با دیگران و افراد نزدیک و همکار نزدیک و…
اما نمیخوام روی اونها تمرکز کنم. همین قدر بگم که گاهی کار به جاهای باریک میکشید و اصلاً یه وضعی. جالب اینکه خیلی از اوقات مسئله اساساً بر سر یک سؤتفاهم بود. این یکی از بزرگترین نشتیهای انرژی و اعصاب من در طول سالهای گذشته بوده که باعث بیماریهای مختلفی در من شده و سالها تحت درمان بودم. الان از یادآوری اون موقع رفتار خودم خندهم میگیره. یه جور خنده تلخ.
اما استاد میخوام از الان خودم بگم:
* استاد میتونم بگم خیلی زیاد خوشحال نمیشم. منظورم اینه که مثل قبل زیاد از حد هیجانی نمیشم و کنترل خیلی بیشتری بر ذهن و احساسم دارم. بنابراین در مواقع خوشحالی کاری نمیکنم که بعد پشیمون شم. :)
* خدا رو صد هزار بار شکر، یادم نمیاد که آخرین بار کی با کسی بحث و دعوا کردم. (به جز تنش در یکی دو رابطه بخصوص که تحت بررسی و درمان با شیوه حل مسائله و خداروشکر خیلییی کمتر شده.)
* اگه موقعیت بحث و دلخوری پیش بیاد چی کار میکنم؟
بستگی داره کجا و در چه شرایطی باشم.
خلاصهش اینه که سریع از مهلکه فرار میکنم! حالا یا فرار فیزیکی یا فرار مجازی.
* دیگه مثل قبلنا شروع نمیکنم به جواب دادن و بحث و داد زدن و عصبانیت و خودخوری که بعدش هم حالم بد بشه و بیفتم یه گوشه.
* سکوت میکنم. (اوایل خیلی سخت بود استاد ولی الان انگار از این سکوت کردنه و فرار کردنه لذت میبرم. خدا رو شکر اهرم رنج و لذتم اینجا درست شده).
* آره، سکوت میکنم، یعنی رسماً و مشخصاً دهنم رو میبندم! و اگه بشه، از اون فضا میرم بیرون. یا اگه نشه، مثلاً توی اسنپ یا آرایشگاه یا مطب دکتر یا مکان خاصی باشم، سکوت میکنم، و اگه دم دستم باشه، یه لیوان آب میخورم، بعد هندزفری میذارم تو گوشم و تصادفی یه فایل رو پلی میکنم که اغلب اوقات، وقتی خیلی دلی این کار رو انجام داده باشم، میبینی همون لحظه استاد یه چیزی میگه که یهو از شدت همزمانی خودبهخود اشکهام جاری میشه.
* بعد از این کارها که الان دیگه خیلی اتوماتیک و غریزی شده، اونقدر سبک میشم که اصلاً انگار نه انگار قبلش خشم و عصبانیت اندازه یه غول شده بود و داشت از تموم بدنم میزد بیرون و میخواست من رو منفجر کنه.
* گاهی هم، بسته به موقعیت و شرایطی که اون موقع دارم، مثلاً اگه خونه خودمون باشم، یا میرم سراغ کارهای شخصیم، یا کارهای خونه، یا قدم زدن، و یا عکسها و فیلمهای جالب و قشنگ رو توی گوشیم میبینم (مثل چند تا فایل تمرکز بر نکات مثبت، یا فایل رقص عالی شما در کاباره تهران و…) و یا یادداشت مینویسم.
* بعد وقتی آروم شدم، ناخودآگاه میبینم که اون بیرون هم شرایط آروم شده. انگار اون طرف هم یادش رفته که با هم بحث کرده بودیم.
بعد هزارباره یاد حرف شما میافتم که: *اگه شما تغییر کنید، جهان اطرافتون هم تغیبر میکنه. کاری به بیرون، به همسر و فرزندتون، به آدما، به اطرافیان، به فلان و بهمان نداشته باشید. نخواید کسی رو تغیبر بدید، نخواید چیزی رو به کسی ثابت کنید. شما خودتون تغیبر کنید، جهان با شما همراه میشه و اوضاع خواست شما تغییر میکنه (نقل از حافظه).
خدایا شکرت که هدایتم کردی و تونستم بنویسم. ازتون سپاسگزارم استاد عزیزم و مریم جان نازنینم.
راستی یادم رفت بگم که چقدر لذت بردم از دیدن فایل. یعنی محتوای صوتی فایل یک طرف (که خودش دنیاییه)، محتوای تصویری هم طرف دیگه. رویایی و خیرهکننده بود. رنگ تیشرتتون چه خوب با رنگ چمنها و درختها و سبزهها ست شده.
در همه ابعاد بینظیرید. و من عاشقانه ازتون سپاسگزارم.
به نام خداوند بخشنده مهربان فرمانروایی زمین آسمان
استاد عزیزم سلام به شما و خاله مریم عزیز و تمام دوستان و همراهان سایت عباسمنش
استاد ازت ممنونم برای این فایل بی نظیر از این فایل فوقالعاده من خودم جز کسانی بودم در گذشت خیلی احساساتی عمل میکردم البته الان هم دارم اما خیلی خیلی کم شده من به مدت 15سال مشکل معده داشتم همیشه با معده درد داشتم یا ترش میکرد خلاصه به شکل و گونه های مختلفی این مشکل معده داشتم نه هر غذای میتونستم بخورم نه هر چیزی که دوست داشتم در گذشت حال چرا چگونه من این عادتها پیدا کرده بودم نمیدونم به شدت آدم زود رنجی بودم زود قهر میکردم زود عصبانی میشدم و خیلی از مواقع به خاطر عصبانیت زیادم منجر به درگیری فیزیکی شدید هم میشد بعد لحن گفتارم یک جوری بود با هر کسی صحبت میکردم هم به من میگفت مگه دعوا داری با من حال من در صورتی که مثلا میخواستم یک چیز توضیح بدم حساب کن تو فروشگاه خودم به مشتری چیزی میگفتم توضیح میدادم خیلی از مواقع این اتفاق میفتاد میگفتن آقا شما چرا با ما دعوا دارید خوب اگر نمیخواهید جنس بفروشید نفروشید دیگه چرا اینجوری جواب من میدی خیلی سال بود من این مشکل داشتم و توی خیلی جاها با این مشکل نمیتونستم کاری انجام بدم میخواستم قرار دادی چیزی ببندم شریک میگفت حسن چیزی نگو طرف فکر میکنه میخوای بزنیش بعضی وقت ها هم چیزی نمیگفتم بعد دیگران میگفتن چرا آنقدر عصبانی هستی خلاصه من چند سال با این مشکلات زندگی میکردم و خیلی آدم شادی هم نبودم همیشه تو خودم بودم با کسی هم حرف نمیزدم زود ناراحت میشدم بعد کسی هم حرفی میزد من به خاطر افکار بیماری زایی خودم برداشته دیگه ای میکردم توی تصمیمات خودم خیلی عجول بودم بعد همیشه یک احساس ترس نسبت به شرایط داشتم الان هم دارم این نمیگم این ندارم چون ابن ترس هنوز مقداری دارم خلاصه سالها با این مشکلات من زندگی میکردم و همیشه هم تو تضادهای خیلی بدی بودم تا شرایط به شکلی برای من اتفاق افتاد هم اضافه وزن زیادی پیدا کردم و هم یک مشکلی پیدا کردم این بود که سیا تیکم درد گرفت بود البته نمیدونم سیاتیک بود یا نه چون هیچ وقت پیش پزشک هم نرفتم نشون بدم من این درد سیاتیک به مدت 5سال داشتم من تو سال 97 اشتباه نکنم با شما آشنا شدم به شکلی که دیگه به طور رسمی شما دنبال میکردم با شریک عزیزم ما تو سال 98 به یک تضاد بزرگی تو کسب کار خودمان برخوردیم که چک های ما برگشت خورد به مبلغ زیاد من تا اون موقع آنقدر مبلغ سنگین نه چک داد بودم نه برگشت خورد بود اون هم بخاطر باور های قبلی خودم و چه قدر اون تضاد با ابن حال خیلی خیلی چک لگد سنگینی خوردم و اما باعث تغییرات بزرگی در من شد زمانی چک های ما برگشت خورد من هیچ وقت به اون شکل نشد بود تجربه کنم طلبکار زنگ بزنه دائما بگن آقا پول مارو پرداخت کن منم آنقدر حالم بد شد بود آنقدر حالت ناراحتی آنقدر اندوه بعد عصبانیت های که حتی شریکم همیشه تعریف میکنه میگه جرات این که بیام باهات حرف بزنم نداشتم خلاصه این اتفاقات این شرایط آنقدر روی جسم تاثیر گذاشت معده درد سردرد خلاصه همه جور سراغ من اومده بود نمیدونستم چیکار کنم کنترل اوضاع از دستم خارج شده بود و آنقدر ترس وارد ذهن من شده بود هر کاری میکردم به هر دری میزدم نمیتونستم حتی یک مقداری اوضاع برای خودم بهتر کنم و حتی حال خودم بهتر. کنم بعد به طور هدایتی به یکی از فایلهای شما هدایت شدم دقیقا یادم نیست اما داشت درباره همین موضوعات صحبت میکرد انگار اون موقع مثل یک تماس تلفنی برای من بود که میگفتید آقا چه مشکلی داری بدهی داری چک داری خدا هدایت میکنه خدا کمکت میکنه قوی باش فقط ابن خوب یادم گفتی تجسم کن که چند وقت گذشته تمام این شرایط پشت سر گذاشتی من هم همین کار کردم خیلی سختم بود اما اینکار کردم و بعد اومد روی افکار شروع کردم به کنترل کردن به زیبای ها فکر میکردم دائما تجسم میکردم که همه چیز درست همه اتفاقات خوب داره میفته تو همان شرایط بود شریک من هم آقای محمد قاسمی که از من چند سال بزرگتر و مثل برادر بزرگ خودم میدونمش و بسیار آدم خونسرد بسیار انسان متشخص من تا به حالا یادم نمیاد با کسی حتی بحث کرد باشه چه برسه اینکه بخواد دعوا کنه یک روز اومد پیش من گفت حسن تو یک مشکل بزرگی داری و خیلی ازش هم ضربه میخوری گفتم چیه گفت تو نمیتونی عصبانیت خودت کنترل کنی بیا من تو مثل آیینه برای هم دیگه باشیم دقیق جمله اش این بود گفتم چیکار کنیم گفت اگر من خواستم عصبانی بشم تو مراقب باش اگر تو خواستی عصبانی بشی من مواضب هستم بعد ایده اش ابن بود وقتی جلو تو رو گرفتم برو بیرون قدم بزن یا برو از اون محیط به هر نحوه ای دور شو منم گفت ایده فوقالعاده ای من خوشم اومد باشه ما این کار شروع کردیم ما خیلی روی باور های خودم در زمینه محصولات شما و در زمینه قوانین همیشه در حال صحبت کردن هستیم خلاصه ما اینکار کردیم چند روز گذشت کمی بهتر شدم چند هفته گذشت چند ماه گذشت یک سال گذشت ما همین طور کار میکردیم کار میکردیم یک روز یک مشتری خانم بسیار سن بالای اومد تو فروشگاه نمیدونم بخاطر چی چه اتفاقی افتاد بود چون من نبود اون موقع تو فروشگاه که خرید کرده بود بسیار با فحاشی و با تحدید اومد تو فروشگاه شروع کرد به تحدید کردن من شوهر قاضی اینجوری اونجوری من اصلا نمیدونستم موضوع چیه فقط معذرت خواهی میکردم و میگفتم هر کاری صلاح انجام بدید من در خدمت شما هستم فکر کنم به مدت 40, دقیقه فقط فحاشی میکرد خلاصه این عزیز رفت بعد دوستان ما تو فروشگاه اصلا کاری به موضوع نداشتن فقط داشتن به من نگاه میکردن میگفتم چی شده چرا اینجوری نگاه میکنید میگفتن این واقعا خودتی چقدر تغییر کردی چقدر آرام تر شدی ما اصلا باورمون نمیشه چیکار کردی چه قدر تغییر کردی اصلا اون آدم گذشت نیستی خلاصه من تازه این خودم فهمیدم که چقدر تغییر کردم تازه متوجه موضوع شدم که این تمرین ها چقدر جواب داد داستان اون چک هارو تعریف کنم که چک هارو هم بعد چهارم ماه پرداخت کردیم به راحتی به آسانی آنقدر این چک راحت پرداخت شدن اون موقع هم برای خودش درس ها خواسته های فوقالعاده عالی برای ما اتفاق افتاد نمیخوام از مبحث اصلی دور شم این تغییر عصبانیت یک ایده بزرگ داد بزار روی جنب های دیگه خودم هم کار کنم عزت نفس ارتباط با دیگران دیگه خیلی خیلی کم پیش میاد استاد ناراحت بشم خیلی کم اون موقع ایده این و پیدا کردم گفتم میخوام تو هر شرایطی بخندم میخوام تو هر شرایطی لبخند داشته باشم اوایل این کار به زور لبخند میزدم بعد دوستانم من میدیدن میگفت چیکار میکنی بزور لبخند میزنی میگفتم بله میخوام تمرین کنم مسخره میکردن شوخی میکردن اما من همچنان ادامه میدادم آنقدر تمرین کردم شد جزی از حالت صورت من حال بعد ها هی به من میگفتن الان هم بعضی ها میگن ما ناراحتیم ما الان مشکل داریم تو داری میخندی با خنده میگفتم دست خودم نیست میاد خنده استاد درباره معده درد بگم به کل از بین رفتن نه درد ساتیکی نه درد معده الان اصلا چند سال هیچ گونه مرضی ندارم یعنی سنگ بخورم معده من آنقدر قشنگ آرام هنوز هم خیلی ها باورشون نمیشه خیلی ها از من میپرسیدن تو چیکار کردی درد معده از بین رفته من توضیح میدادم فایلهای استاد و آموزه های استاد مسخره میکردن و فکر میکردن من دارم سر به سر شون میزارم بعد دیگه توضیح نمیدادم دیگه بزرگتر از من که بودن میگفتم شربت آلوار خوردم خوب شدم آنقدر این احساسی تصمیم گرفتن ها تو زندگی به من ضربه زد بود که خدا میدونه بعد استاد یک مشکلی دیگه که داشتم خیلی به حرف های دیگران واکنش نشون میدادم مثلا اگر حرفی میزند اون حرف بدی بود با پشت سر من حرف میزدن من قبلا بهم میریختم و عصبانی میشدم این همه این واکنش به حرف دیگران هم خیلی از من دور شد یک جمله یک عزیزی به من گفت ابن آدم هیچ وقت در مورد نظر بد دیگران و حرف های دیگران هیچ وقت واکنش نشون نمیداد و سن خیلی زیاد داشت به رسم ادب من بهش میگفتم عمو چجوری ابن کار کردی تونستی به این توانایی برسی میگفت عمو دیگرانی که در مورد صحبت میکنن اینا همان نظری در مورد خودشان در وجود خودشان دارن دارن به تو نسبت میدهند اما اگر میخواهی تو هم مثل اون ها نباشی اول یاد بگیر که تو خودت در مورد دیگران هیچ قضاوتی نکنی بعد ببین وقتی این کار کردی مبینی که کسی هم قضاوت کرد تو برات مهم نیست چرا چون میدنی تو این شکلی نیستی خیلی جالب بود برام ابن کار انصافا از عصبانی نشدن هم برام خیلی خیلی سخت بود تو یک جمعی بشینم بعد دارن پشت سر یک فرد حرف میزنن بعد من دهنم بسته نگه دارم هیچی نگم آنقدر سخت بود آنقدر سختم بود اما با هزاران با این کار انجام دادن درست غلط بالاخره تونستم بهتر بشم خیلی بهتر بشم نمیگم کامل اما خیلی بهتر شدم تا به جای که اصلا این شرایط خیلی دیگه کم اتفاق میفته یا اگر هم بخواد شروع بشه من به نحوه ای اتفاقی هدایتی از اونجا میرم حالا کاری پیش میاد کاری میخوام انجام بدم این حس هم حس خیلی بدی بود که من وقتی در مورد دیگران صحبت میکردم عمدتاً این بود بد گویی میکردم در گذشت و باعث میشد هم حالم بد بشه هم ابن از اون دسته حرف ها که در مورد دیگران داشتم حالا با اون فرد با شخص دیگری هم دوباره من به مشکل بر بخورم البته استاد ابن موضوع هم زمانی درک کردم که شما به ما گفتید که داستان چیه وقتی تمرکز روی نا زیبای ها یا نکات نا جالب افراد همان هم جذب میکنی استاد از شما خاله مریم عزیز سپاسگزارم آنقدر فایلهای کلیدی مهم خیلی مهم ممنونم شمارو به خدا میسپارم
سلام حسن جان خدا قوت
چقدر عالی تونستی تغییر کنی،بهت تبریک میگم و از خدا برات آرزوی بهترینها رو دارم.داشتم کامنتت رو میخوندم خیلی جاها شباهت اخلاقی دیدم و مثل تو من هم بعد از این مدتی که با استاد بودم کلی مسائل من حل شده،خدا رو شکر میکنم هم برای حل شدن مسائل من و شما و هم برای بهبود و حل مسائل دوستان دیگرم.چقدر عالیه که دور هم در کنار استاد هستیم و برای ایجاد جهان بهتر تلاش میکنیم،چقدر خوبه که خدایی داریم که اگه ایمان بهش داشته باشیم و توکللمون واقعی باشه اون در لحظه جواب میده و هدایت میشیم.چقدر کنترل ذهن برامون راحتتر شده،اصلا این ذهن قبلا هر چی دلش میخاست میگفت الان یا جرات نمیکنه یا مثل امروز صبح که میخاست منو ببره سمت منفی ،ترمز دست رو کشیدم و در رو باز کردم و بهش گفتم پیاده شو و سریعا پیاده اش کردم (شیطان رو)خدا رو شکر که همچین استادی داریم که صحبتهاش توی قلبمون حک شده و در لحظه هشیار شدیم.خدا رو شکر تو جمع انسانهای شجاع و توحیدی دارم زندگی میکنم،خدا رو شکر….
بسم رب العالمین. سلام استاد جانم شکر خدا هدایت ها دقیقا توزمانی گفته میشه که لازم دارم این هم زمانی شکر. این روزها بیشتر از همیشه احتیاج دارم درست تصمیم بگیرم در رابطه عاطفی خودم به خاطر عمل اشتباه دچار فاصله شدم رابطه قطع نشده ولی فاصله افتاده ذهنم زمانی نیست که حرف نزنه و اعمالی رونگه که قلبم مقاومت نکنه من از گذشته که ندانسته اتفاق های رو برای خودم رقم زدم با یاد آوری هاش که احساس ترس رو برام داشته موجب شده درست عمل نکنم و ناخواسته که اصلاً توجیح خوبی نیست رفتاری انجام دادم که شریک احساسی من که اونم عباس منشی هست بترسونه من با هدایت ها ودرک کردن قوانین خیلی سریع پی میبرم به عمل اشتباهم و فهمیدم که احساس وابسطگی به این شخص دارم به پیش نهاد خودم کمی فاصله وفضا ایجاد کردم تا بیشتر روی توحید ایمانم کار کنم وخودم وبستم به دوره ها که خریدم میدونم زمان میبره تکامل لازمه ولی ذهنم از نقطه احساسی که دارم رفتار های رو بهم میگه که با قوانین درست در نمیاد با خوابیدن با شکر گذاری وتوجه به نکات مثبت خودم شخص که رابطه دارم باهاش وخود رابطه به ذهنم یاد آوری میکنم وسعی میکنم این اسب چموش وآرام کنم فایل های قانون آفرینش فصل 9و10 رو چندین باره گوش میدم به صورت راندوم عشق ومودت وگوش میدم من بیشتر دوره هارو خریدم وکل زمانم مشغول گوش دادن دوره ها هستم توکل کردم به خدا و قدم برمیدارم توجه به نکات مثبت و خودم و توحال خوب قرار بدم آگاهانه تمرکز کنم بیشتر رو خودم افکارم اعمالم من انسان احساسی هستم نقاشی عکاسی میکنم عکاسی موجب شده چشمام هر لحظه دنبال زیبای هاباشه ابر گل ها زیبای ها خیلی وقت ها ازاین زیبای ها که از خداست اشک بریزم وشکر کنم انقدر احساسات بهم غلبه میکنه از بزرگی زیبای عشق خدا که نمیتونم اشک شکر نریزم همین احساس ها موجب شده با کمی بالا وپایین شدن احساسم ناخود آگاه بعضی زمان از مسیر خارج بشم که البته من آدم آرومی هستم و زود به تعادل میرسم تو شرایط قرار گرفتم که تنهام فرزندم با مادرم زندگی میکنه و من تو معبدم مشغول کار مورد علاقم هستم و بیشتر زمانم درحال گوش دادن فایل ها وصحبت با خدا هستم من حتی از اتفاقات که برای شما در مسیر هدایت های خدا در زندگی تون افتاده وشما در دوره ها میگید هم شکر واشک میریزم این اشک ها از خدا بزرگی و عضمت خداست از اعتماد ایمان توکل به خدا که شما میگید. من با یاد آوردن زیبای ها نکات مثبت و دیدن زیبای ها از احساس که با قوانین در تضاد هست خارج میشم که اصولاً به شکر گذاری میرسم یعنی من همش دنبال شکر خدا کردن میگردم این راه بهم کمک میکنه و بعضی وقت ها هم پناه میبرم به خوابیدن. استاد واقعا شکر گذار خدام برای وجودت و بی نهایت سپاس گزار شما و مریم خانم هستم که جلوه زیبای روح خدا هستین دوستتون دارم استاد
سلام به استاد عزیز و خانم شایسته مهربان
اول از همه تشکر میکنم از شما که قدم به قدم با صحبت ها و فایل های که روی سایت قرار میدید، باعث میشوید با خودمون و نقاط قوت و ضعفمون آشنا بشیم و مچ گیری کنیم و سعی در بهبود آگاهانه وجودمون کنیم و بطور اصولی کیفیت زندگیمون رو بالا ببریم.
واقعا احساس خوشبختی میکنم که با این قوانین آشنا شدم و از همه مهم تر اشتیاق در عمل کردن به گفته ها و آموزه های شما استاد عزیز دارم ،در زمانی که اطرافیان و دوستانم درگیر مسایلی هستند که راه حلش بسیار ساده و با آگاهی و عمل کردن به قوانین هست.
من قبل از ازدواجم خیلی زود جوش بودم و با همنشینی با همسرم یاد گرفتم کنترل ذهن کنم و الان میفهمم که درخواستی که داشتم برای آرامش ذهن و زندگی ام،باعث شد با همسرم آشنا بشم و در قدم بعدی با سایت شما ،تا آرام آرام به آرامش واقعی و اصلی برسم.
راهکارهایی که در کنترل ذهن بطور کلی چه شادی و هیجان و چه عصبانیت انجام میدم:
1) با همسرم در هر ساعتی از شبانه روز هم که باشه،به دل جاده میزنیم و ساعت ها در مورد مسأئل مثبت صحبت میکنیم و یا اگر عصبانی باشیم به وجه مثبت جریان توجه میکنیم و اگر نکته ای نباشه،زیبایی جاده و اطراف رو به زبان میاریم
2)آهنگ شاد و رقصی گوش میدم و چون علاقه به رقص دارم، ذهنم رو به چالش رقص وادار میکنم حتی در ذهنم که مثلاً با این ریتم آهنگ چه رقص ها و حرکت هوایی میشه کرد. در زمان هایی که تنها هستم
3) پیاده روی کردن
4) آتیش روشن کردن و پرکردن فایل بصورت صوتی در زمانهایی که تنها هستم
5)موبایلم رو خاموش میکنم تا با کسی صحبت نکنم و به آرامش نسبی برسم و هوش هیجانی ام فروکش کنه
5)و در نهایت از زمانی که با شما و سایت شما آشنا شدم، پلی کردن فایل های شما استاد عزیز و جمع و جور کردن افکارم .
امیدوارم راهکارهایی که اشاره کردم و واقعاً هم برای من موثر هستند، ایده ای برای دوستان هم فرکانسی ام در کنترل هیجانات ذهنی باشه.
بنام خداوند بخشایشگر
سلام استاد عزیز وسلام خانم شایسته مهربان
استاد
به نکته خیلی موهم اشاره کردید من وخیلی از دوستانم رو دیدم که نتوانستن کنترل احساسشون داشته باشند و به مشکلهای مانند درگیرهای بزرگی برخوردن من هم خیلی بابت این احساسات به مشکل خوردم اما شما مثل همیشه تو حدف میزنید وبه خوبی جواب این مشکلی که سالها بامن بود را با جواب محکم وزیبا دادید اینجاست که خداوند همیشه با دستهای مهربانی به سوی ما میفرستد و مارو به رشد و بزرگ شدن وبه تکامل خودمون کمک میکندمن فکر میکنم که خداوند چقدر به من کمک کرد که در این چند روز که داره میگذرد من دارم دروه حل مشکلات را که خریداری کردم دنبال میکنم وتعمرینهای که انجام دارم میدم میبینم که خداوند جواب سالهای منوع چه جوری به این سرعت جوابشو میده من که واقعا رودست خداوند سورپرایز کننده ندیدم و همیشه منوع خوشحال وبه احساس خوب میرسونه یعنی خودتوع میسپاریم به خودش و به زیبا هدایت میشوی
ازشما منونم استا که در مورد این مشکل خیلی موهم صحبت کردین.
سلام ووقت بخیر به همه ی دوستان و استاد گرامی امیدوارم حال دلتون عالی عالی باشه
من ی شخص بسیار بسیار زود جوش بودم وپاشنه آشیل منه البته از وقتی که با قانون جذب آشناشدم و بعد باشما استادعزیز و دوره دوازده قدم خیلی خیلی پیشرفت کردم خیلی زیاد اخرین باری که تصمیم احساسی بد گرفتم توی سفر بودیم و سر جای پارک دعوام شد و خیلی بد عصبانی شدم و صبحش خیلی پشیمون بودم خیلی زیاد و الیته که یادمم نمیومد اصلا اخر فایل گفتم من ک تصمیم احساسی نگرفتم ولی همسرم بهم یاداوری کرد بعد از دیدن فایل و بعد تقریبا اخرسفر خراب شد و اگر من عصبانی نمیشدم خیلی بهتر میگذشت البته ک خیلی خیلی باچندین سال قبلم فرق کردم ولی اخرین باری هم که کنترل کردم من ی طلبی دارم از یک بنده خدایی که خب اونو نمیده و با پیام داشت منو اذیت میکرد و من خیلی حالم بد شده بود اینجا بود ک میخاستم باهاش بد حرف بزنم ولی بعد بای استیکر به اون چت خاتمه دادم ولی بعدش حالم بد بود اضطراب داشتم ولی همون لحظه سعی کردم اروم بشم و گفتم تهش چی میشه نمیده دیگه و بعدم خوابیدم و کلا سعی کردم فراموشش کنم و اروم شدم پیشنهاد هایی که استاد دادید عالی بود مثل نفس کشیدن ولی من همیشه خوابیدن رو انتخاب میکنم من چون به خواب خیلی علاقه دارم سعی میکنم اینجور مواقع بخوابم تا آروم بشم ولی من شخصیتی دارم که سریع تصمیم میگیرم ولی بازم میگم نسبت به قبل خیلی بهتر شدم توی همه مسائل خودمو دخالت نمیدم میگم بمن ربطی نداره درصورتی ک قبلا میخاستم همه چی رو من درست کنم ولی الان خیلی اروم ترشدم و ارامشم بیشتر مخصوصا از وقتی رو زیبایی ها تمرکز میکنم همیشه شمارو تحسین میکنم استاد ک نمیتونید بیشتر از چند ساعت ی موضوع رو تو ذهنتون نگه دارید و معنی سردرد رو نمیفهمید امیدوارم به اون مرحله برسم ولی واقعا هفته پیش همینکارو کردم گفتم تهش نمیده دیگ ولشکن بخابم و اروم شدم
امیدوارم ثروتمند و سعادتمند باشید دوستان عزیز و استاد و خانوم شایسته گل
بنام خدای مهربان
سلام خدمت همگی دوستان
استاد جان هر چقدر در مورد احساساتی تصمیم گرفتم بگم کم گفتم یکی از پاشنه های اشیل من هستش حتی در دوره شیوه حل مسائل یکی از موارد اصلی من هستش که در اولویت مسایلم قرار دادم و چه نشانه ی بهتر از این که خدا برام از زبان استاد فرستاد
مورد 1:
درباره تجربیاتی بنویس که در شرایط احساسی شدید مثل خشم، عصبانیت، ترس، ترحم و … تصمیماتی گرفتی که عواقب ناخوشایند و سنگینی برای شما داشت؟
این ماجرا چه درسهایی به شما داد؟
راهکار شما برای پیشگیری از تکرار آن نتیجه ناخوشایند، چه بود؟
بدترین تجربه من در مورد احساس دلسوزی برای یکی از همکارام بود که در یک لحظه تصمیم گرفتم و برام خیلی گرون تموم شد
این همکار من با یه بنده خدای تو خیابون تصادف میکنه و طرف فرار میکنه و بعد از یه مدتی این همکار من پیداش میکنه و به من زنگ میزنه که بیا پیداش کردم و من هم برای اینکه نذارم اتفاقی بیوفته میرم به اون جایی که ایشون گفتن رفتم همین رفتن من باعث شد من پام به دادگاه و بازداشت باز شد و برام خیلی خاطره تلخی شد
درس این ماجرا این بود برام که هیچ موقع تصمیم احساسی نگیرم که برام یه عالمه دردسر درست کنه .درسته که در مسائل شبیه این دیگه خودمو سپر دیگران نمیکنم ولی خیلی موارد دیگه هستن که احساساتی عمل میکنم و نیازه داره خودمو اصلاح کنم و اگه تغییر ندم خودمو جهان با چک و لگد تغییرم خواهد داد
ولی حالا با آموزش های استاد عزیزم در این جور موارد به خوبی اعراض میکنم و میگم من مسول تغییر دادن زندگی کسی دیگه نیستم و اون موقع هم با یه نه گفتن کل ماجرا برای من ختم به خیر میشد
مورد 2:
درباره تجربیاتی بنویسید که در چنین شرایطی توانستید ذهن خود را کنترل کنید. یعنی تحت تأثیر آن احساسات لحظه ای، هیچ تصمیمی نگرفتید یا حرفی نزدید و بعدا چقدر شرایط به نفع شما پیش رفت. اما با چشم خود دیدید فرد دیگری در همان شرایط یکسان، نتوانست ذهن خود را کنترل کند و بر اساس آن احساسات تصمیماتی گرفت که بسیار از آنها ضربه خورد.
بنویسید در آن شرایط، چه راهکاری را برای کنترل ذهن در آن لحظه به کار بردید؟
یک مورد که من به خوبی رو خودم تمرکز دارم و احساساتی تصمیم نمیگیرم موقع رانندگی هستش هر کسی بهم بوق بزنه بد و بیراه بگه فوش بده خیلی راحت خودمو کنترل میکنم و نمیزارم اعصابم خراب بشه
ولی خیلیا در این مورد خیلی ضعیف عمل میکنن باور نمیکنید به یکی از پشت بوق ممتد بزنید ببینید چه واکنشی نشون میدن و همین موضوع باعث چه اختلافاتی میشه
من برای این مسله که به دعوا منجر نشه با یه دست تکون دادن و معذرت خواهی میبینم طرف رنگ پوستش عوض شده میخواد باهام دعوا کنه همین دست تکون دادن و با یه لبخند و گفتن معذرت میخوام مثل آب رو آتیش میمونه و خیلی حس خوبی هم به آدم میده حتما امتحان کنید
مورد 3:
با توجه به راهکارهای فوق، وقتی احساسات بر شما غلبه می کند، چه روشی می تواند ذهن شما را آرام کند؟
روش های که میتونم اجرا کنم تا ذهنمو آروم کنم ولی خودم باید هر روز تمرین کنم ولی خیلی خوب جواب میده برای من که از خانم شایسته عزیز. یاد گرفتم
موقع عصبانی شدن برای چند لحظه یه نفس عمیق بکشم و بعد به نکات مثبت شخص یا اون موضوع که منو به اون احساس عصبانی بودن رسونده توجه کنم و بعد بیام برای اون شخص اون مثبت بودنش یادآوری کنم واقعا معجزه میکنه
ساکت موندن و هیچ حرفی نزدن در روابط هر چقدر میخواد حرف بزنه من ساکت میمونم خودش خسته میشه و به خودم یادآوری میکنم ک احساس من برام مهمتره احساس خوب اتفاقات خوب
همه ما این تجربه رو داشتیم که می خواهیم با عجله به سر قرار یا جای برسیم زمین و زمان دست به دست هم میدن که در اون تایم مشخص نرسیم تو ترافیک گیر میکنیم پشت چراغ قرمز میمونیم تو خیابون تصادف میشه و خیلی اتفاقات عجیب و غریب که همه ما مثال داریم براش. و حالا من یاد گرفتم که عجله کردن منو در مدار اتفاقات بد قرار میده و آگاهانه با اینکه منطق میگه کسی منتظرته یا دیر کردی باید با سرعت برسم به اون مکان میام برعکس عمل میکنم گاز ماشینو میگیرم حتی اگه بتونم پیاده میشم یه نوشیدنی چیزی میل میکنم و با خودم میگم من با این کارم از مدار اتفاقات بد فاصله گرفتم و هر بار آگاهانه این کارو انجام دادم صدرصد جواب داده و همه چی به نفع من شده
در مورد خرید کردن وقتی بشنوم که فروشنده میگه همین یه فرصته یا مخواد گرون بشه زود بخر ،آخرین روز تخفیف هستش ،..به خودم یادآوری میکنم که این جهان پر از فراوانی هستش لزومی نداره من عجله کنم و یا احساسی عمل کنم به وقت مناسب من خرید انجام میدم
البته اینارو من تمرین میکنم و همیشه هم جواب میده ولی بعضی وقتا شیطون دست به کار میشه و از مسیر دورم میکنه بقول استاد این پاشنه آشیل همیشه کار کردن میخواد تا بهتر بشیم
عاشقتون هستم
سوره ی زمر آیه 8
سلام به همگی
امیدوارم تک تک لحظات لحظات تون پر از اشک شوق سپاس گذاری باشه
امشبم میخام به ایده عمل کنم یه آیه دیگه از قرآنو اون چیزی که ازش میفهممو اینجا بنویسم
قرار نیس همه حرفهای من درست باشه این فقط برداشت من از او آیه با علم الانمه
وَإِذَا مَسَّ الْإِنْسَانَ ضُرٌّ دَعَا رَبَّهُ مُنِیبًا إِلَیْهِ ثُمَّ إِذَا خَوَّلَهُ نِعْمَهً مِنْهُ نَسِیَ مَا کَانَ یَدْعُو إِلَیْهِ مِنْ قَبْلُ وَجَعَلَ لِلَّهِ أَنْدَادًا لِیُضِلَّ عَنْ سَبِیلِهِ ۚ قُلْ تَمَتَّعْ بِکُفْرِکَ قَلِیلًا ۖ إِنَّکَ مِنْ أَصْحَابِ النَّارِ ﴿٨﴾
هنگامی که انسان را زیانی رسد، پروردگار خود را میخواند و بسوی او باز می گردد؛ امّا هنگامی که نعمتی از خود به او عطا کند، آنچه را به خاطر آن قبلاً خدا را می خواند از یاد میبرد و برای خداوند همتایانی قرارمیدهد تا مردم را از راه او منحرف سازد؛ بگو: «چند روزی از کفرت بهرهگیر که از دوزخیانی!» (8)
فک کن یه نفر یه مشکل مالی براش پیش اومده
به آب و آتیش میزنه که چکش پاس بشه
ولی نمیشه
توی آخرین لحظه مثلا به یکی از اونایی که بهش گفته بود
پولو میزنه به حسابشو چکو پاس میکنه
اولین اقدامی که انجام میده چیه معمولا
از اون طرف تشکر میکنه شاید حتی گریه کنه
معمولا اینجور موقع ها میگیم تو فرشته ی نجات من بودی
مشکل از اونجاس که میدونیم همه ی اینا از خداستا
ولی خدا رو یه آدم مثل خودمون میبینیم
فک میکنیم من و تو و اون خدا چهار تا آدم متفاوتیم
در صورتی که در اصل فقط منمو خدا بقیه میشن بنده اش بقیه میشن وسیله
این یه مورد
دوم اینکه من به تجربه رسیدم به اینکه زمانی که یه سختی پیش میاد و بعد اون سختی از من رفع میشه پشت بندش خیلی سرخوش وار میگم خب اینم که حل شد رفت خیالم راحت شد دیگه گور بابای کار کردن روی باورها
اینقدر ضایع نمیگما ولی به طرز واضحی سست میشم و از اون بدتر هیچ کاری هم نمیکنم که این درست بشه
مهم این بود که این دفه بگذره
این یه بار میگذشت دیگه دفه دیگه من خدا میشم
در صورتی ک همون رفتار مزخرف داره از همون اول ما رو از مسیر میندازه بیرون
من خیلی فک کردم به اینکه چرا اینجوری رفتار میکنم
رسیدم به اینکه من احساس لیاقت ندارم نسبت به اینکه میتونم یه زندگی خوب داشته باشم
قانون جذبو یه جورایی مثل یه مسکن میدونم که هرواری اگه زندگی مالیم از تو سیکلش خارج شد یکم پیج کار کردن روی باورها رو سفت کنی حل میشه بازم میگم بدون اینکه خودآگاهم متوجه بشه بعد از حل شدنش دیگه اونقدر راغب نیستم برای گام بعدی
بعد اون حل میشه ب جایی اینکه تایید کنم ایول نشونه ها اومد
خدا رو شکر اون مشکلم حل شد
و این نشون میده که قانون کار میکنه
ب جای این میگم گور بابای کار کردن روی باور ها
یا مثلا اینقدر درگیر کار شدم قبل از عیدی که گفتم ولش کن بابا امشب کامنتو با این همه کاری که داریم
یا اگه ام مینوشتم برای خودم کل روز رو فرکانس افتضحاح فرستادم بعد میخام با نیم ساعت کار کردن روی خودم معجزه بشه که نمیشه
و ثمره اش رو هم خیلی خوشگل ماه های بعدش دیدم
چیزی که لجمو در میاره اینکه
کافیه به یه موفقیتی برسم سرمست میشم
و بعد اونو از دست میدم
مثلا زمانی که پیشنهاد کاری از انگلیس برام اومد واقعا از اون شادمانه کردن های مزخرف که توی قرآن اومده کردم و ی جوری رفتار کردم که انگار همه چی دیگه حل شد دیگه اصن افتادم توی سر پایینیو همه چی عالی شد ولی همونم نشد ظاهرش این بود که من زبان بلد نبودم و خیلی دلایل منطقی دیگه مثل خانواده اینا
ولی باطنش ب نظر خودم به خاطر اون احساس خوب فیک بود
به خاطر عدم احساس لیاقت بود
که اگه من از درون این احساسو داشتم
اون صاحب کسب و کار همه چیو حل میکرد که ن ی جوری پام برسه خاک انگلیس
یادم استاد توی یکی از جلسات دوازده قدم میگه که زمانی که اولین سمینارمو برگزار کردم برادر خانم سابق میاد میگه سید چ احساسی داری بعد استاد میگه هیچی
اون تعجب میکنه میگه چرا
میگه آخه یه ملیاردیم باری بود که من سمینار برگزار میکردم
میگه بابا این اولین باره چی داری میگی تو
استاد میگه من هزاران بار این صحنه روی تو ذهنم دیده بودم
آدمی با جنبه اس که بتونه اینجوری احساس لیاقتو توی خودش ایجاد کنه که بتونه ب راحتی اینده رو تصویر سازی کنه
یعنی برسه ب جایی که با باورهای ذهنیش بتونه یه تصویر خوشگل از آینده ببینه و اونو حسش کنه
این آدم برنده اس
اینا نشون میده که احساس لیاقت میتونه اینجوری ما رو زندگی مونو جا ب جا کنه
و حتی توی نوع سپاسگذاری هم تاثیر داره
آدمی که خدارو توی همه شرایط کنار دستش میبینه
میگه اگه این مشکل من حل شد خدا رو شکر
اگه نشد همون داستان اسا ان تکروهو شی و هو خیر لکم
شاید شما یه چیز رو بد بدونید ولی براتون خیره
اون وقت اگه دقیقه نود خدا مشکلشو حل کرد مشرک نمیشه
سر جاش میمونه از خدا سپاسگذاری میکنه از اون فردم سپاسگذاری میکنه
و هلاک آخر اون آیه ام
که میگه خدا میگه ؛ بگو: «چند روزی از کفرت بهرهگیر که از دوزخیانی!»
خیلی خوبه تکلیف اون مشرک رو هم یه سره میکنه
کی جزو جهنمی هاس
اونی که ضالین باشه
کی ضالینه؟
اونی که انعمت علیهم نباشه؟
یعنی چی
یعنی اونی که به نعمت به ثروت نرسیده
یه کلام اونی که فقیر باشه
و این نشون میده که فقرا اگه ب جایی نرسیدن یکی از دلایلش عدم احساس لیاقته
خودشونو لایق نعمت بهتر نمیدونن
فک میکنن زندگی همینه دیگه
نمیفهمن که این زندگی میتونه خیلی لاکچری تر باشه
اصن باید یه شکل دیگ باشه
و اگه پر از نعمت نباشه جای تعجبه
احساس لیاقت گره خورده ب نتیجه گیری ما
و نتیجه گیری ما دنیا و آخرتمون رو میسازه
خدایا ما رو به راه راست هدایت کن راه کسانی که بهشون نعمت دادی
خدایا منو از اون متقینی قرار بده که فاصله ای بین حرف و عملشون نیس
دوستون دارم
به نام خدایی که در این نزدیکی ایست
سلام مجید عزیز و ثروتمند و خوش فکر
مجید عزیز سپاس گذارم که امروز سخن خداوند را واضح و روشن از کامنت شما دریافت کرده بودم. من یه قراری با خودم گذاشته بودم که هر روز اول صبح 2 ساعت،فایل گوش کنم ورودی مناسب به ذهنم بدم که یکیش دیدن سریال سفر به دور آمریکا ست.
دیروز و امروز نگاه نکردم، امروز با خودم گفتم الان فرصت ندارم وقت نمی کنم، کلی کار دارم، بعد اومدم تو سایت و کامنت شما را دیدیم، بله متاسفانه ما فکر میکنم، دیگه کار تمومه و میشه کم تر توجه کرد.
مررررسی آقا مجید که به ایده هاتون عمل می کنید.
پیشنهاد کار یک نشانه است که میگه میشه، فقط پیچ کار کردن رو سفت تر کن.
این جمله هم کلی حرف و فکر داره
در صورتی که در اصل فقط منم و خدا بقیه میشن بنده اش بقیه میشن وسیله
موفق و پیروز باشید