عواقب تصمیمات احساسی - صفحه 45


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1120 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    ندا رنجبری گفته:
    مدت عضویت: 3603 روز

    توی گذشته ی خیلی دور یعنی حدود پونزده بیست سال قبل وقتی نوجوان بودم خیلی پیش میومد که موقع عصبانیت یا احساس بد مثل تحقیر شدن کارهای خیلی خطرناکی انجام میدادم مث خورد کردن گوشی و وسایل اتاقم یا ضربه زدن به خودم مثل خودکشی ناموفق، اما هر چی بزرگتر شدم این مورد خیلی به ندرت پیش میومد و از وقتی با قانون آشنا شدم هر چی تلاش میکنم که موردی این چنینی یادم بیاد میبینم چنین موردی نبوده اصلا تو زندگیم، یعنی من از قانون برای این موارد و لحظات سخت خیلی زیاد استفاده کردم و خیلی برام مهم بوده توی لحظات سخت خودم رو کنترل کنم، هر وقت هم موارد مشابه پیش میاد تنها موردی که میتونه بهم کمک کنه رفتارهایی مثل پیاده روی یا دوش گرفتن یا نفس عمیق کشیدن نبوده بیشتر یادآوری موارد مشابه گذشته بوده که توی این شرایط قرار گرفتم و خودم رو کنترل کردم و بعد همه چی به نفع من شده، من به شدت به تاثیر احساس خوب در نتایج ایمان دارم اینقدر این مورد برای من واضح و بولد هست که هر وقت موردی پیش بیاد که بخواد به هم بریزتم حواسم جمع هست که خودم رو کنترل کنم، از وقتی روی خودم به صورت جدی دارم کار میکنم کم موقعیتی پیش میاد که بخواد عصبانیم کنه یا بترسونتم و انصافا زندگیم روان شده و اتفاق بد یا شرایط بد احساسی کم برام پیش اومده، اما موارد فراوانی دارم از اطرافیانم که توی کار یا توی روابط نتونستن خوب خودشونو کنترل کنن و به قول خودمونی گند زدن و مث چی پشیمون شدن، یه مورد دعوای همسرم با خواهرم‌بود که تبدیل به دعوای فیزیکی شد و مادرم هم که شاهد صحنه بود اونم احساساتی رفتار کرد این وسط تنها کسی که آروم بود من بودم و در نهایت تنها کسی که هیچ ضرر احساسی یا غیره رو متحمل نشد من بودم اونا بعدها که متوجه اشتباهشون شدن که نباید تو عصبانیت حرف بد یا رفتار بدی میکردن به شدت به عزت نفسشون لطمه وارد شد اما من خیلی احساس قدرت و اعتماد به نفس کردم و الان مثل یک قدیسه هم برای همسرم و هم خواهرم قابل احترامم جوری که به خاطر من و در حضور من بسیار زیاد مراعات میکنن، کلا چون شخصیت آروم و خونسردی دارم و خیلی کم پیش میاد یا میشه گفت جدیدا اصلا پیش نیومده عصبانی بشم برای دیگران خیلی قابل احترامم و خودم هم این خصلتم رو خیلی دوست دارم.

    برای من بیشترین موردی که کمک کننده بوده ترک کردن صحنه ی خشم یا عصبانیت و ترس هست، دور شدن از اون فضا خیلی به من کمک میکنه آروم بشم.

    اما اینکه در‌مواقع شادی زیاد تصمیم اشتباه نگیرم توش ضعف دارم و باید روی خودم کار کنم، خیلی پیش اومده حتی جدیدا که به خاطر شادی درونی زیاد یه حرفی زدم و یه قولی دادم یا وعده ای دادم که بعد پشیمون شدم. ان شا الله که بتونم در تمامی موارد تقوا داشته باشم و خوددار باشم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  2. -
    سید حسین حسینی صالح گفته:
    مدت عضویت: 1649 روز

    سلام

    سلاام

    سلاااام

    به استاد عزیزم عباسمنش کار درست، بدن درست

    به مریم بانوی کاردرست، مشتی

    به همه ی اعضای خانواده و سایت استاد عباسمنش

    خداروشکر که اینجام و این زیبایی ها رو میبینم و این گوهرها رو از زبان استاد عزیزم میشنوم.

    استاد جان خدا حفظت کنه.

    دوستت دارم.

    و متشکرم بابت این همه عشقی که نثار من و مردم جهان میکنید.

    در حال حاضر در موارد احساسی تسلط خیلی زیادی دارم بواسطه آموزه های شما استاد گرانقدرم.

    از الگو برداری از سریالهای سفر به دور آمریکا و زندگی در بهشت که در چه شرایطی چه رفتار عالیی داشتید و چطور به مسائل نگاه کردید.

    از قانون اعراض(بچه ها اعراض در لحظه معجزه میکنه) خیلی استفاده کردم و خیلی خیلی بمن تو کنترل احساساتم کمکم میکنه.

    و فراوانی هم بسیار توی کنترل ترس و نگرانی بمن کمک میکنه.

    تلاشم رو میکنم تا تصمیماتم بر پایه احساسات نباشن و حداقل اگر نتونم تنهایی تصمیم بگیرم با همسرم مشورت میکنم.

    الان چون خیلی دارم رو بحث هدایت الله کار میکنم از خودش هدایت میخوام و خودش میبرتم هر جا دلم خواست.

    تجربه من از ناتوانی کنترل احساس و تصمیم گرفتن توی لحظه فوران احساس منفی و جاهل بودن اینه که

    با یکی از دایی هایم که بسیارهم نزدیک بودیمو خوش میگذروندیم به دلیل تهمت زدن به برادم بحثم شد و چنان خشمی من را فرا گرفت که با یه چکش توی دستم رفتم تا بکشمش.

    چند نفر از کارمندانم توی دفترم اومدن جلوی من را بگیرن تا من نرم و دعوا راه نندازم.

    ولی از خشم من ترسیدن و حقیقتا فرار کردن.

    کسی جلوی من رو نتونست بگیره و من پشت تلفن هم بهشون گفتم میام تا بکشمت.

    خبر به مادرم رسید و با من تماس تلفنی داشتن و کمی من رو آروم کردن اما من برای خالی شدن عصبانیتم رفتم توی مکان یه مشتری که باهاش مشکل داشتم و به دفتر من خیلی نزدیک بود و بمن توهین کرده بود دعوا راه بندازم که خداروشکر کل اون محله(محله ای که همه ی مغازه ها سبیل به سبیل مکانیکی هست و همیشه شلوغه) هم تعطیل بودن و کسی نبود که اربده کشیدن و فحاشی های من را بشنوه.

    حسابی خالی شدم و

    آره بشدت عصبانی بودم و چکش توی دستم، دستم خشک شده بود و دونفری با زور انگشتام رو باز کردن تا چکش رو دربیارن.

    خدا خیلی من رو دوست داره که همه چی رو برای من طوری برنامه ریزی کرد تا من به کسی آسیب نزنم.

    درسش هم این بود که سعی کردم دیگه به خودم چنین حدی از فشار رو نیارم که نتونم خودم رو و احساساتم رو کنترل کنم، نمیگم که توی اینکار صد درصد موفق شدم ولی با اطمینان میگم که پنجاه درصد به بالا احساساتم رو کنترل کردم. بماند که روابطم با دایی و خانواده مادرم بسیار زجرآور و محدود شد بحدی که عروسی و مهمونی های زیادی رو از خودم دریغ کردم از خوشی های زیادی خودم رو دور کردم و احساس نفرت رو توی وجودم کاشتم و بهش پروبال دادم.

    خداروشکر الان رابطه ی مناسب و خوبی برقرار کردم و احساس نفرتم از دایی گلم از بین رفته و باهم خوب و خوش وقت میگذرونیم و دوستشون دارم.

    من آدم بسیار عجول و پرحرف و بسیار توی مسائل نادرست عملگرا بودم

    و همه بمن میگفتن اه چقدر حرف میزنی ببند دهنت رو مغزم درد گرفت.

    خسته از این عادت نادرستم و ناراحت از ناتوان بودن در کنترل احساساتم از ته دلم از خدا خواستم تا هدایتم کنه تا بتونم درست بشم.

    یه روز بعد از کار اومدم خونه و نمازم رو خوندم دلم شکسته بود و کم آورده بودم، نماز مغرب رو خوندم و نشستم سوره محمد رو خوندم و نماز عشا رو خوندم و طبق عادت اون زمان با باورهای اون زمان(که آخرین وقتی هست که با خدا ارتباط دارم و دیگه نمیشه خدارو داشته باشم تا نماز صبح که شاید بمیرم و خدا رو نداشته باشم) سجده آخر نمازم رو طولانی کردم، چشمام رو بستم و اشک ریختم، یهو صحنه قتلگاه کربلا اومد جلوی چشمام و من مثل فیلم سینمایی بیشتر وقایع کربلا رو دیدم و رفتم بالای سر جسد چندتا از شهدای کربلا نشستم، نمیشناختمشون و فقط نشستم و نگاه کردم توی یه گودال بودم یه دفعه دیدم یه جوان اومد سمتم و بدون هیچ مقدمه ای گفت: حسین سه روز، روزه سکوت بگیر.

    و بعد برگشتم سر سجاده نماز و بدون هیچ حرفی رفتم و خوابیدم.

    و سه روز بدون هیچ حرفی گذروندم.

    یه تمرین که بمن کمک کرد تا بتونم الان آرامش بیشتری داشته باشم اینه که سه روز پشت سرهم روزه سکوت گرفتم اونم وقتی که سرآشپز یه پیتزافروشی بودم که روزانه 1000تا پیتزا میزدیم.

    و من با نوشتن توی برگه با همکارانم صحبت میکردم

    روز اول بسیار سخت بود ولی باورتون نمیشه دو روز بعد چقدر راحت بود و چقدر دوست داشتم.

    بعد از این قضیه من صحبتهام بجا بود و کنترل روی احساساتم بیشتر شد.

    تا موقعی که سال 98با استاد آشنا شدم

    با آموزهای شما استاد عزیزم الان زمین تا آسمان با حسین قبلم فرق کردم و آروم تر شدم

    جالبه که بواسطه برادر عزیزم سجاد طبسی نژاد که اومده بود تهران برای مسابقات ووشو با استاد کوه کمری بنیان گذار جیت کاندو چند ساعتی صحبت داشتیم.

    من و همسر گلم فهیمه پژوهنده و سجاد عزیز،

    ایشون برای هرکدوم از ما بواسطه ی رفتارمون توی اولین برخورد، لقبی دادن

    و لقب من رو مرد آرام گذاشتن.

    و بعد از اون هم بمراتب از آرامش من بمن گفته شد.

    نمیگم الان دیگه شدم آرامترین یا کاملا روی احساساتم کنترل دارم اما خیلی پیشرفت کردم که بجز خودم دیگران هم در من این آرامش رو میبینن.

    استاد عزیزم سپاسگزارم بخاطر وجود آرام شما که الگویی برای آرام تر شدن من بودید.

    شاد

    پاینده

    وسازنده باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  3. -
    روح الله آقاسی گفته:
    مدت عضویت: 1435 روز

    با سلام دورد خدمت استاد عزیزو خانم شایسته که به ما کمک میکنند تا مسیر درست تری رو پیدا کنیم و سلام به دوستان هم راه و هم فرکانس..

    بنده از اول کودکی تا قبل از آشنای خیلی ادم احساسی بودم و بیشتر تصمیمات رو احساسی میگرفتم وجای خدا خیلی میشستم و برای تغییر دیگران تلاش میکردم.یکی از این تلاش ها بعد از آشنای با قوانین بود که هرکی رو میدیدم دوستداشتم مسیر و براش تعریف کنم وبیارمش تو قوانین ولی مسخره میشدم..یه روز خونه خواهر زنم دعوت بودیم ‌که شروع کردم رفتم بالی منبر و اینکه شما اشتباه فکر میکنید بباید ارتباط با خدا رو به این شکل قوی کنید خلاصه احساسات داشت منو وبا زنم به مشگل مینداخت چون خانواده زنم مذهبی هستن و زنم هم با وجود قوانین واستاد عزیز خیلی از تفکراتش تغییر کرده ووقتی به سمت خانواداش کشیده میشه دوباره از مسیر خارج میشود و رو زندگی من هم تاثیر میگذاشت و من فهمیدم دیگه دست از تغییر افکار و رفتار دیگران دست بکشم و روی خودم کار کنم تا به زنم کمک کنم تو مسیر من بیاد وبارفتارهایم بهش فهموندم که رفت وآمد با خانواده اش رو خیلی کم رنگ کنه و با توجه به گفته استاد روانشناسی ثروت 1 در اختیارش گذاشتم و در نبود من گوش میکنه و میگه چقدر خوبه که تو این مسیر امده …استاد عزیز و دوستان گرامی یه عید امسال به مدت یکماه از مدار خارج شدم بر عصر تصمیمات احساسی ودر آمد افت کرد پر ازنومیدی شدم …وزود شروع کردم به دیدن سفر به دور آمریکا نوشتن شکر گزاری اول صبح و تشکر از بابت داشته هایم …خدایا شکرت که دیگه دست از تغییر دیگران برداشتم و سرم تو لاک خودمه …شکر خدا صبح که بیدار میشم بعد انجام اهرم رنج و لذت میرم پارک و یک ساعت شروع به ورزش میکنم و از زیبای نزدیک خونه جدیدی که رهن کردم و نزدیک پارک هست لذت میبرم و گفته استاد ایمان بدون عمل حرف چرتی بیش نیست ..و این رو هم بگم بنده به کمک قانون تکامل فعلا امدم خونه بزرگ تری رهن کردم و انشالله تا یکی دوسال آینده خریدش میکنم…خدایا شکرت …..خداوندا آرامشی عطا فرما تا بپذیرم انچه را که نمیتوانم تغییر دهم و شهامتی ‌که تغییر دهم آنچه را که میتوانم و دانش و بینشی که تفاوت این دو را بدانم…….آمین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  4. -
    زهره یوسفی گفته:
    مدت عضویت: 1665 روز

    درود خداوند بر استاد وراهنمای من

    سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم استاد به خاطر وجودتون

    کنترل احساسات

    چقدر مهم در تمام جنبه های زندگی، کنترل احساسات

    اعم از ترس ،خشم،وحشت،نگرانی،عصبانیت که باعث میشه من بدترین تصمیمات رو بگیرم و تو این لحظات کنترل خودم که باز بر میگرده به کنترل ذهنم وحفظ آرامشم در جایگاهی که خدا هست وایمان به اوهست چه دلیلی داره که نتونم خودمو کنترل کنم خداوندا من به تو ایمان دارم وتو در منی وجایگاهی که مال توست برای من قابل کنترل است کمکم کن تا بتونم به بهترین نحوه ممکن خودمو کنترل کنم وتو را در وجودم هر لحظه که عصبانی وخشمگین ویا در کل احساساتی هستم حس کنم ونگذارم احساساتم مرا کنترل کنن وتصمیمات اشتباه بگیرم واز راه تو خارج شوم ربم به خاطر وجودت در من از تو سپاسگزارتر از همیشه به خاطر اینکه مرا آفریده ای تا بتوانم زندگی کنم وکنترل ذهنم را در دست بگیرم خداوندا بارها وبارها سر تعظیم به پیشگاهت فرو میاورم.

    استاد درمورد اینکه آیا پیش آمده که تو عصبانیت کاری رو انجام بدیم وبعد پشیمون بشیم من تقریبا در این مورد سالهاست تو شرایطی بودم که بسیار بسیار این مسئله رو تمرین کردم وخداوند راشاکرم الان که شما دارین راجب این مسیئله صحبت میکنید بگم که بسیار این بحران رو داشته ام وتقریبا میتونم بگم در کنترل این مسئله استادم دقیقا چند روز پیش یکی از نیروهای بسیار پر تلاش وزحمت کشم رو به خاطر حسادتش وکنترل نکردن هوش هیجانی اش مجبور به اخراج شدم در صورتی که الان تقریبا داشت پیشرفت میکرد وجایگاهش از شاگردی تغییر کرده بود وتو شرایطی بود که داشت خوب پول می‌ساخت میتونم بگم تقریبا راهش رو پیدا کرده بود وکلی اعتبار پیش من وخواهرم داشت به حدی که هر چی میگفت ما هم گوش میکردیم البته این تا جایی بود که درست میگفت تقریبا یه ماه از روی حسادت سر ناسازگاری برداشت وبالاخره نتونست خودشو کنترل کنه وتو عصبانیت هر چی دوست داشت گفت که منجر به اخراجش از کار شد وتمام زحمات چندین و چندساله رو تو عصبانیت با شکستن حرمتها از بین برد وبرای من چارهای جز اخراجش نذاشت.

    امیدوارم خداوند پشت وپناهش باشه واز اشتباهاتش درس بگیره وخدا هدایتش کنه به سمت بهترین ها

    شاگرد شما زهره یوسفی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 28 رای:
  5. -
    سحر احمدی گفته:
    مدت عضویت: 2824 روز

    سلام به استاد عزیز وهمه دوستان

    خدا رو شکر بابت این استاد که همیشه در حال یادآوری قانون هستید.

    من قبلا خیلی با آدمها بحث میکردم یا خیلی زود عصبانی میشدم . الان مدتهاست تلاش میکنم اصلا بحث نکنم. سعی میکنم اگر عصبانی شدم سریع محیط را ترک کنم در این صورت بعدا میتونم راجع آن خوب فکر کنم و تصمیم درست بگیرم.من قبلا در رابطه سریع با کوچکترین موضوع عصبانی میشدم اما الان به خودم میگم عصبانی و ناراحت شدن کار ذهن است من باید خودم کنترل کنم تا بتونم تصمیم درست بگیرم. عصبانی و ناراحت میشم هنوز اما سعی میکنم با دوش گرفتن خوابیدن ذهنم را کنترل کنم وآرام بشم. الان به خودم میگم من مسئول کار و حرف خودم هستم هر کسی میتواند هر حرفی بزند من باید کار درست انجام بدم فارغ از اینکه دیگران چی میگویند.

    خدایا شکر بابت این استادخوش هیکل. خدایا شکر بابت پارادایس زیبا.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 19 رای:
  6. -
    فرشته رحیمی گفته:
    مدت عضویت: 1555 روز

    به نام خدای مهربانیها وسلام ب استاد عزیزم ومریم جان ودیگر دوستان هم مدار از استاد بابت این فایل خیلی تشکر میکنم فضای پردایس خیلی زیبا بود فایل گوش کردم وکامنت دوستان رو خواندم خیلی جالب نوشته بودن وسعی میکنم از این ب بعد از ابن اگاهیها ب دقت استفاده کنم چون من هم با احساست منفی وحتی مثبت تصمیم های عجیب غریب گرفتم ونتیجه شو هم دیدم از خدا خواستم در این مواقع بتوانم احساستم رو کنترل کنم تا پشیمانی ب بار نیاد از استاد دوباره تشکر میکنم در مورد این مبحث احساس کنترل بازم فایل بزار خیلی مفید وارزشمند خدا نکهدار

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  7. -
    hanife sepehri گفته:
    مدت عضویت: 1692 روز

    سلام استاد عزیزم چقدر من لذت میبرم هنگامی که شما با این اندام زیبا و جذاب و دوست داشتنی یه فایل می‌گذارید ،

    چقدر من خوشحال میشم که دوباره یه فایل جدید و پر محتوای دیگه ای گذاشتید من برای وجود شما و خانم شایسته خیلی لذت میبرم ،

    این خانم شایسته ی عزیز ما حضورش جلو دوربین کم شده ، البته من هنوز این فایل رو نگاه نکردم ، فقط متن این فایل رو خوندم و نظر سه تا از بچه ها رو و بهشون رای دادم ،

    حالا می‌خوام قبل از هر چیز تجربه خودم رو بگم

    یکی از اقوام نزدیک نزدیک من ، ازم خواست کلید خونم رو بهش بدم و خودم برم خونه طرف، پیش خانمش چون قبلاً هم از من این درخواست رو داشت و. من این کار رو انجام ندادم ، این بار روم نشد که بگم نه پیش خودم گفتم یه وقت از من ناراحت میشه ، یه وقت اگه درست بگه و برای کار مهمی باشه بعداً پشیمون میشم ، چرا کمکش نکردم

    ، اماااااااا ،دوباره رگه های دلسوزی ،. رگه های ترد شدن از سمت طرف مقابل که خیلی براش احترام قائل هستم ، و اینکه همیشه از من به عنوان یه شخص حرف گوش کن و مهربونم ،و خانم خوب ، و از بین سه تا عروس از نظر این فامیل من خوبم یا از بین سه تا خواهر من صبور تر و آرام تر هستم ،دقت ( از نظر اونا ، )یعنی تا وقتی که من به حرفهای آنها گوش دهم ، که گوش میدهم !!!

    خلاصه کلید رو این بار دادم حرفش رو باور کردم که دوستاشن برای انجام یه کار مهم

    ، رفتم خونشون ، از رفتارش شک کردم که راستش رو به من نگفته دوست دخترش رو آورده خونمون ،

    خانمش هم شک کرده بود هم اون هم من عصبانی شدیم و تصمیم گرفتیم که مچ طرف رو بگیریم اونقدر عصبانیت جلو چشم مون رو گرفت که تو تاریکی شب بچه هارو خونه ترک کردیم و اومدیم فهمیدیم که آره حدس مون درسته ، یه کارایی کردیم که بفهمه و از خونه بره بیرون. چون اگه همسر من از این قضیه خبر دار میشد. که هنوز نشده. قلفتی پوست از کله من میکند که چرا کلید رو دادم .

    تو راه هم هی می‌گفتیم که داریم قضاوت میکنیم باز گفتیم بریم مطمئن بشیم البته بیشتر من اسرار کردم که بریم ،

    اما اما وقتی که مچ شون رو گرفتیم ، روز بعد من از یه آدم فرشته و خوب و مهربونم. تبدیل شدم به یه آدم خیلی خیلی خیلی بد از نظر طرف مقابل و حتی خانمش ، که دیده بود ،

    درس های من از این تجربه ،

    به خاطر تعریف و تمجید های دیگران خودم رو به رنج و زحمت انداختم

    به خاطر جلب توجه کردن که آره این تعریف هایی که میکنند را باید من همون شخصیت رو داشته باشم. از پوست خودم در اومدم تبدیل شدم. به یه آدم دیگه

    ونکته خیلی خیلی مهم

    اگر من عصبانی نمی‌شدم از اینکه به من دروغ گفته شده ، وصبر میکردم بهتر بود

    چون خانمش بار داره اگه اون لحظه اتفاقی براش می‌افتاد ، اگه به هر دلیلی یه اتفاقات بدی برای ما دوتا می‌افتاد اون وقت به هیچ عنوان بخشیده نمیشدیم

    یا خانمش که خیلی راحت با این قضیه کنار اومد و آدم بده من شدم زندگیش رو خراب میکرد و بچه هایش رو رها میکرد اون وقت من تو چه درو دیواری بودم

    چون خودم اعتماد به نفس خیلی ضعیفی دارم ،و خیلی خود سر زنشی دارم ذهن خیلی ناآرامی دارم ، خیلی از سر احساسات تصمیمات اشتباهی میگیرم .

    می‌دونم که مقصر خودمم چون باید قانون رو درک کنم

    اگه از همون اول به طرف میفگتم نه خیلی بهتر بود و ناراحتیش کمتر بود تا اینکه این همه اتفاق ناجالب بیفته

    اما احساس میکنم یه ذره از خود سر زنشی رو کم کردم

    بهتر از قبل با خودم در صلح هستم

    من سریع تو این جور مواقع دفترم رو بر میدارم و از زیبایی ها می‌نویسم سپاس گزاری میکنم و از خدا می‌خوام که هدایتم کنه به یه حال خوب و هدایت ام کنه به راه حل های دریافت آرامش

    و صد در صد فایل های مرتبط با اعتماد به نفس رو گوش میدم و سعی میکنم که ذهنم رو کنترل کنم. اما خیلی دوست دارم قبل از اینکه. اتفاقات ناجوری بیفته بتونم آرامش داشته باشم و ذهن نجواگر افکار منفی و فلج کننده ذهنم را کنترل کنم

    من تو اشتباه کردن خیلی خیلی خودم رو سر زنش میکنم ،

    و خیلی زود پشیمون میشم

    اما تو بعضی از جا ها پشیمونی هیچ سودی ندارد

    من باید اونقدر روی اعتماد به نفس کار کنم که کمتر اشتباه کنم و یا اشتباهی که رخ بده. خودم رو کنترل کنم و سر زنش نکنم و آرامش بیشتری داشته باشم

    به خدا قدرت نوشتن در مورد زیبایی ها. از عصبانیت ما کم می‌کنه و حالو احساس خوبی به من دست میده

    از این تکنیک. آب سرد استفاده نکردم . چون خیلی آدم سرمایی هستم ،

    خیلی دوست دارم که از تجربیات شما عزیزان. استفاده کنم

    خوشحال هستم که خدا جواب سوالات من رو با این فایل قراره بده

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
    • -
      هایده عبدپناه گفته:
      مدت عضویت: 1304 روز

      سلام دوست عزیز لذت بردم از کامنتتون

      احسنت که به جزئیات خوبردقت کردین واقعا منم همچین شخصیت و اخلاقی دارم بخاطر اینکه تمجید و تعریف از خودم خیلی شده و عزت نفس من وابسته به نظر اطرافیانه خیلی وقت شده که بخاطر اونا از هدف، خواسته ، وقت و آرامش خودم گذشتم که نکنه نارحت بشن و نظرشون راجب من عوض بشه گاها از چیری هم که میدونستم اشتباهه ولی بخاطر اونا و نبود اعتماد به نفسم پذیرفتم پیشنهادشونو

      تمام تصمیمات احساسی ما چه احساس خوب چه بد که از روی هیجان و نهایت احساساته ناشی از عدم اعتماد به نفسه

      خداروشکر منم این مدت خیلی به همچین فایلی و گفته های نیاز داشتم خدا استاد عزیزم رو واسمون حفظ کنه که انقد با خودشون در صلحه در مدار دریافت الهامات خدا قرار گرفته و پاسخ درخواستهامونو از فایلاشون میگیریم

      از خدا میخوام که ظرف وجودمونو برای دریافت الهاماتش بزرگ کنه ،، انقد بزرگ بشیم که بتونیم به راحتی کنترل احساساتمونو در دست بگیریم و نظر و دیدگاه و رفتار اطرافیان برامون ملاک نباشه

      براتون بهترینارو آرزو میکنم موفق و عزتمند باشین

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  8. -
    کتیبا گفته:
    مدت عضویت: 2584 روز

    19/2/1402

    خدایا شکرت برای سلامتی کامل پدر عزیزم که سحر قبل از اذان صبح پامیشه و میره در مسجد رو برای نمازگزار ها باز میکنه وقتیم میاد خونه چای تازه دم میکنه و من هروقت از خواب بیدار بشم میتونم چای که بابای توانمند و مهربونم دم کرده و گاهی وقتا هم چای زعفرانی که مامان عزیزم دم کرده رو بنوشم خدایا شکرت

    کبرای قشنگم ببین خوب ببین حتی با همین موی رنگ نکرده شونه نکرده و حالت نداده و سشوار نکرده بدون هیچ کرم آرایش و حتی رژی چقدر زیبا و جذاب و خواستنی و جوان و کامل هستی. کبرای قشنگم تو بینظیری تو شاهکار خالق خودمی دوستت دارمممم فراوووووون. بوسسسسسسسسس تا آخرین نفس بازم بوس دوست دارم بوس

    خدایا شکرت برای هوای خوب و فضای سبز و چمن و سایه پهن و گستره و خنک درختان باشکوه و زیبای محله و شهرم که این گربه ملوس و خروس کاکل به سر توی سایه اش در کنار هم دوستانه لم دادند خدایا شکرت

    خدایا شکرت برای این جوجه های زیبای دوست داشتنی (یاسیمین زهرا 5ساله ،محمد طاها 2 ساله) که در کنار هم لم دادند و کارتون نگاه می کنند. خدایا شکرت

    دریافت پیغام و هدایت الله

    دور زدن و برگشتن به صراط مستقیم مسیر توحید

    الله اکبر

    I love God

    I am nobody

    GOD

    Is my designer

    And

    I was His

    Masterpiece

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
    • -
      کتیبا گفته:
      مدت عضویت: 2584 روز

      من در تاریخ 19/2/1402 این درخواست را می نویسم و تسلیم قانون های ثابت خداوند احساس خوب= اتفاقات خود تمرکز بر نکات مثبت و احساس عمیق سپاسگزاری برای تمام نعمت های ارزشمند کنونی و قانون نچسبیدن به هدف و نگرفتن تصمیمات احساسی و ریسک های خرکی و احساس رهایی و آزادی و شادی و لذت بردن از نعمتهای کوچک و سرسره بازی در مسیر زندگی هستم تا اینکه امروز مدیران برترین برندهای ایران و جهان با عزت و احترام به من پیشنهاد همکاری داده اند و ثروتمندترین و قدرتمندترین و سرشناس ترین زنان جهان مشتریان ثابت خانه مد ایرانی هستند

      من با ایمان و اعتماد به هدایت و یاری خداوند بهترین گزینه را با شرایط دلخواه و مطلوب خودم در کمال آرامش انتخاب میکنم و قرارداد های بدون ریسک و پرسود و عالی میبندم…

      من محتاج رسیدن به این خواسته نیستم فقط با احساس خوب و ایمان به قدرت و یاری و هدایت خداوند ان را اعلان میکنم و میدانم مانند پلن خداوند برای لیونل مسی، پلن خداوند برای من خیلی عالی تر از خواسته های من است

      من با وجود پیشنهادات زیاد از طرف برترین برندهای ایران و جهان در آزادی زمانی و مکانی و مالی کامل نهایت آرامش و شادی و لذت را در کنار عزیزانم تجربه میکنم و از نوشیدن چای با پدرم و خوردن غذای مادرم و لذت بازی با برادر زاده هایم یاسی و طاها و همراهی و همصحبتی با آجی و داداش و دوستان و عزیزان و ملاقات عمو و خاله هایم لذت می برم ……. خدایا برای چشیدن لذت لحظه لحظه های زندگیم سپاسگزارم آمین یا رب العالمین

      دستاوردهایی که امروز برایم یک رویا هستند 19/2/1402…

      امروز وقتی به رویای آغاز شروع یک سفر فکر می کنم تمام سرمایه ام 74 میلیون تومان است من میخواهم درپایان سفر کوتاه مدتم 740 میلیون تومان داشته باشم تا با آن بتوانم یک ماشین صفر کیلومتر و با کیفیت و زیبا بخرم و خیال آسوده در شهر تردد کنم و همچنین آن قدر به راننده ای آرام و ماهر تبدیل شدم که خودم بتوانم پدر و مادرم را برای مراسمات به روستاها ببرم راستی در خانه قدیمی مان را هم عوض کنم و آن را کنترلی کنم که داخل و خارج کردن ماشین خیلی راحت باشد

      در ضمن در سفر کلی تجربه های لذت بخش داشته باشم و کلی غذاهای خوشمزه و جدید در جاهای عالی را تجربه کنم خریدهای زیادی برای خانه آجی زیبا و توانمند م انجام بدهم وبرای خودم کلی کفش و شال و روسری های و لباس های متنوع و باکیفیت و خارجی و رژه لبای باکیفیت و ضد افتاب و کلاهها و عینک های متنوع بخرم

      موقع برگشت کلی هدیه های زیبا و درجه 1 و باکیفیت برای محمد طاها، یاسی ، پرنیان، آجی سایه، داداش و زن داداش و پدر و مادر و حتی بهترین هدیه ها رو برای دوستان ارزشمندم خدیجه و مریم و فرناز و زهرا بخرم.

      در ضمن کلی از پول در حساب سرمایه‌گذاری کوتاه مدت بانک سپه ام باقی بماند

      من دیگه بدون ترس پول خرج کنم و بجای رفع گرسنگی ام را با ساندویچ فلافل با نون اضافه، چیزبرگر مخصوص و کباب صدراعلا سفارش پدم تازه میخام با بهترین دوستام بهترین رستورانها و کافی شاپ ها قرار بذارم و برای بابا مامانم از بهترین رستورانها غذا سفارش بدهم بهترین آجیل و مواد غذایی و گوشت و میوه رو برای خونه تهیه کنم وقتی یاسی رو پارک شقایق بردم هرچندتا بازی وهر چقدر دلش بخواد بذارم بازی کنهً…

      وقتی طاها پیشمه تمام توجه وقت و احساسم رو بهش اختصاص بدم و براش آبمیوهای طبیعی درجه 1 بخرم

      راستی من یه دست میز ناهار خوری و مبل راحتی درجه 1 با کیفیت و زیبا مطابق سلیقه مامانم برای خونه هم میخام

      برای هر اتاق یه اسپیلت و

      برای اتاق خودم یه تخت زیبا هم میخام

      ووووووو……

      ….. .

      میخواهم یکی از همکاران سابق ثروتمندم پیشنهاد همکاری و فروش لباس های طراحی و دوختم رادر لوکس ترین مزون اهواز بدهد

      دختر دایی ثروتمندم هم پیشنهاد همکاری و راه اندازی بوتیکش

      و اجی های زیبا موحد و ثروت سازم هم پیشنهاد ماندن در خانه شان و راه اندازی یک شعبه جدید خانه مد ایرانی در شهر اهواز و بابلسر سرسبز و زیبا را بدهند..

      ومن با کسب احساس لیاقت و باور به اینکه من می توانم پیشنهاد ات عالی مطابق با سلیقه و علایق و استعداد م را بپذیرم

      من در سال 1402 با هدایت الله و ایمان و توکل بدون دانش و اطلاعات و پلنی فقط با همان چرخ سیاه و ساده قدیمی به شهر بابلسر سفر میکنم با الگو گرفتن از استاد عباسمنش، سید علی خوشدل و رضا عطار روشن باورهایی در درونم میسازم که در سفر هم می شود و باید بتوانم پول بسازم و با توکل و ایمان حرکت توحیدی ام را آغاز کنم وزمانی که به خانه مان برمی گردم بدون هیچ ریسک خرکی یا تبلیغات یا اطلاع رسانی برای جذب مشتریان در سفر مشتریانم 10 برابر شهر رامهرمز می شوند ولی درامدم 100 برابر کار کردن برای مشتری های رامهرمز می شود فقط با تغییر باورهای احساس فقر و کمبود به باور فروانی و ثروت و احساس ارزشمندی و لیاقت درونی و بیرونی

      من باور می کنم مردم پول دارند و با عشق لباس های طراحی و دوخت من را با هر قیمتی که من با آن راحت باشم سفارش می دهند و اینکه هر مشتری با احساس خوب خودش مرا به مشتری های جدید معرفی می کند.

      سفر دوم:

      رئیس بزرگترین دانشکده فنی و حرفه‌ای کشور بدون اطلاع از بازگشت من به تهران و بدون درخواست من خود خانم رئیس شماره ام را از طریق یکی از دوستان قدیمی ام پیدا می کند و برای آموزش طراحی لباس در برترین دانشکده فنی و حرفه‌ای کشور را با من مطرح کند و من با قدرت و آعتماد و باورکردن توانمندی هایم آن را می پذیرم

      معاون شرکت هواپیمایی کشور همراه خواهرش که از مشتریان ثابت ام هست شخصا به من مراجعه می کند و پیشنهاد همکاری برای طراحی لباس فرم مهمانداران هواپیمایی ایرلاین‌های درجه1 کشور را به من می دهد و می گوید همه امکانات کارگاه برش و دوخت را خودشان در اختیارم می گذارند و من طبق استاندارد های خودم یک قرارداد عالی بدون ریسک و پرسود میلیاردی می بندم..

      سفر سوم

      وقتی من در همان خانه قدیمی و پر از گلدان های زیبا لباسهای طراحی خودم را دوخت میکنم و با گوشی یا دوربین عالی ام و با یک پایه دوربین عالی از لباسهایم عکس های زیبای با کیفیت می گیریم و فقط در پیجم قرار میدهم

      نماینده فروش یک برند مطرح جهانی از طریق اینستا با من تماس می گیرد وخودش برای عکاسی مشترک محصولات خودشان با لباسهایم با عکاسان حرفه ای به کارگاهم می آیند و دختران زیبایی هم با اشتیاق داوطلبانه مدل لباسهایم می شوند

      و خداوند خودش بااحترام و عشق رایگان مدل لباس های طراحی و دوختم را به صورت حرفه‌ای عکاسی و ادیت و پوستر سازی و در مجله ووگ ایتالیا و فرانسه چاپ می کند

      لباسهای طراحی و دوخت من در سراسر جهان مشتریانی پیدا می کنند به راحتی به فروش می رسند خدایاشکرت

      بدون هیچ ارتباطی و اشنا و دوستی افرادی از سراسر جهان حتی از لوکس ترین بوتیک ببل هیلز آمریکا و سرشناس ترین و مشهورترین و ثروتمندترین و موفق ترین زنان جهان هم برای خرید لباسهایم پیام میدهند و تماس می گیرند و من میتوانم برای هر مشتری با هر موقعیتی را در هر جای دنیا لباس اختصاصی متناسب با موقعیت و استایل آن فرد لباسهای زیبا خلاقانه و متفاوتی طراحی و دوخت و ارسال کنم

      خدایا شکرت

      راستی استاد عزیز م همیشه میگه تویه گنجینه هستی حیفه با ناتوانی در کنترل ذهن و احساسات آینده زیبایت را از دست بدهی

      خدای خوبم ،تو را شکر میکنم، که امروز چشم من فقط به توست و تنها هدایت تورا میطلبم. در قانون تو، از دست دادن وجود ندارد، موضوع از یاد رفته و شیء گمشده به صورت بهتر به زندگی من باز میگردانی… خدایا رویایم را بر آورده کن، نیکی و برکت بیکرانت را به زندگی من وارد کن، تو بی حساب میبخشی

      من امروز بر روی خواسته‌هایم تمرکز میکنم و میدانم که خداوند، و کائنات تمام خواسته‌هایم را برآورده می‌کنند. خدایاسپاسگزارم.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
    • -
      کتیبا گفته:
      مدت عضویت: 2584 روز

      I love God

      I am nobody

      GOD

      Is my designer

      And

      I was His

      Masterpiece

      1. «پادکست شما کاملا مجهزید( شما به صورت کامل و هدفمند خلق شده اید) نوشته جول اوستین»

      2.(کتاب صوتی بهترینزمانبرای سرمایه گذاری نوشته رابرت کیوساکی)

      3. «پادکست کامل_شدن(خداوند برای زندگی شما طرح و برنامه دارد)

      از جول اوستین»

      4.«پادکست ایجاد_آرامش

      (قدرت صلح و آرامش طلبی)

      از ویکتوریا اوستین»

      5.فصل 7 کتاب تعادل در زندگی، نوشته وین دایر

      ……………….

      انتشار کتاب بازی خدا(صلح، آزادی، عشق ) در انتشارات هی هاوس آمریکا19/2/1402

      انشالله

      آمین یا رب العالمین

      خدایا من نمی دونم پلن تو برای من چیه

      من آزادی زمانی و مکانی و آرامش و ثروت و عشق کامل و بی قید و شرط در نهایت آرامش و لذت و شادی بی انتها میخام

      من فقط احساس خوب میخام

      من رها هستم و محتاج و وابسته رسیدن به هیچ کدام از اهداف یا رویا هایم نیستم….

      من را هم اکنون در بهشت زیبایم ساکن کن ….

      من سلامتی کامل جسم و روح و ذهن، عشق درونی و بیرونی ، ثروت واقعی بیشمار درونی و بیرونی ، ارامش درون و بیرون و شادی حقیقی و حال خوب درونی و بیرونی میخام

      خدایا من دارم سعی میکنم برای هدایت به مسیرهای زیباتر و پلن های جدید تو آماده باشم من میخواهم با قدرت و ایمان و شجاعت تسلیم خواست برتر و زیباتر تو باشم اما هیچی از مسیر تو نمی دونم

      خداااااااا من هنوزم میترسم

      خدااااااااا من خسته ام

      خدایا من بریده ام

      خدایا من به هر خیری از جانب تو محتاجم

      تماااااام

      …………..

      روضه ی من ذهنی : بابام علی غریبه

      …………. ….. ……..

      یه شبی یه گل یاس تنها بود توی اتاق

      رفتم و نوشتمش دادمش دست خدا

      وقتی که با خودش و دل تنهاش مونده بود

      دلم من سر اومد و رفت و اونارو نوشت

      تا بگم آخه چرا یاس های خونه ما تنها موندن تو گل ها

      شاید این رسم گلاست، حرفاشون که بی صداست

      عشق و احساس گل ها همیشه توی دلهاست

      عشقشون پشت نگاه بدی شون توی چشاست

      شاید این رسم گل هاست, حرفاشون که بی صداست……

      ……….

      ……………………… ….

      و شاید خطبه ی خدا این باشه:

      تو خود شهریاری، فاطمه تباری، مانند حیدر همتا نداری

      این دفه پلنت چیه خداجون؟؟؟؟؟

      ووووااااات ددد فازززز؟؟؟

      سری های قبل که فکر می کردم دارم به حرفاهای تو گوش میدهم

      2 تا 2 ماه تو بیمارستان روانی بستری شدم ولی بار سوم تونستم زودتر خودمو جمع کنم و کار به بیمارستان نکشه (-:

      درسته عالم دیوانگی عالم بی خیالی بو و خیلی هم به من خوش گذشت درسته زیباترین تجربه زندگی ام تجربه جنون و دیوانگی بود واقعا زیبا بود خدایا شکرت

      اما پدر و مادر و داداشی بخاطر تجربه زیبا و لذت بخش من خیلی رنج کشیدند خیلی اشک ریختند خیلی غصه خوردند من دلم میخاد با خانواده ام شادی و عشق و ثروت و آزادی زمانی و مکانی رو تجربه کنم

      لطفا این دفه یه پلنی بریز که همه باهم شاد بشیم بخندیم برقصیم و لذت شادی و عشق و رهایی و آزادی و ایمان و شجاعت رو تجربه کنیم

      خدا جون می دونی هنوز ته دلم منتظر دریافت عشق و ثروت بینهایت و بی دلیل و بی دریغ و سرشار و لبریز و کامل کامل تو هستم

      خدایا این دفعه کمک کن ظرف وجودم آماده دریافت الهامات و مسیرسرسبز زیبای جنگلی و سر پاینی باشه و من با سرسره بازی به همه نعمتهای زیبایت در باغ بهشتی ات برسم

      من دلم آهنگ تشمال و رقص لری با خانواده ام میخاد (-:

      اره من هم خدا رو میخام هم خرما رو

      لطفا این دفه من رو آماده یه رقص زیبای ساده ی شاد و مفرح با سلاح(توحید و عشق ) در سطح جهانی کن…

      من مست و تو دیوووانه

      مااااااا را که برد خانه؟؟؟؟

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  9. -
    مجید حبیبی گفته:
    مدت عضویت: 1291 روز

    سلام خدمت استاد عباس منش عزیز و اعضای محترم گروه …من هم دوست داشتم بنویسم که با همه این اوصاف و شرایط سخت احساسی کنترل افکار بسیار سخت میشه و با شدت شرایط خاص حتما فرکانس آرامش دسرس نیست ولی با مثال لیورپول بنظرم میاد همه اون حرفه ای ها عکس العملهای حرفه ای هم دارن که از افکارو باورهاشون سرچشمه میگیره و انقدر برد براشون بزرگ هست که کیفیت بازیها تا این حد زیاد هست و این هم از ارزش های این نوع تفکر هست که گاهی غلظت زیادیش به عصبانیت هایی هم منجر میشه و در مقایسه نتایجشون با این رفتارها ارزش بالاتری داره

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  10. -
    محسن فصاحت گفته:
    مدت عضویت: 1107 روز

    سلام به همگی دوستان و سروران و اساتید گرامی

    در جلسه چهارم دوره بسیار عالی شیوه حل مسائل زندگی بعد از فرمایشات استاد خانم شایسته توضیحات تکمیلی را پیرامون حل مسئله و بهبود گرایی می گویند که یکی از آنها مثالی از عصبانی شدن و تمرین ساختن عادت بهبود گرایی است به نحوی که سبک زندگی ما می شود

    عزیزانی که این دوره زیبا را خریدن با توجه به گوش دادن فایل عواقب تصمیمات احساسی دوباره گوش کردن جلسه چهارم درک بهتری به آنها می دهد و عزیزانی که هنوز این دوره را تهیه نکردن بدوند زود تهیه کنن

    من همان شب اول نه تنها هزینه دوره را دریافت کردم بلکه دوره کشف قوانین را هم با همان درک آگاهی ها به راحتی خریدم

    دوره حل مسائل زندگی قابل ارزش گذاری نیست و از محدود دوره هایی است که با ارزش والا و هزینه خیلی کم روی سایت عباسمنش دات کام قرار دارد و هر روز باید تمرینات آن را انجام داد من که هنوز 5 درصد این دوره را درک نکردم با اینکه متعهد بودم و بارها گوش کردم و تمرینات را انجام و عمل کردم.

    دوره شیوه حل مسائل زندگی باعث می شود نه تنها مسائل را ریشه ای حل کنیم بلکه جلو نشتی انرژی را گرفته در عوض با اقدامکهای کوچک باعث رشد تصاعدی در زندگی شویم.

    دوست داشتم این تجربه را با سایر دوستان به اشتراک بگذارم موفقیت و خوشبختی شما را از خدای مهربان آرزو دارم

    تشکر می کنم از استاد گرانقدرم خانم شایسته مهربان به خاطر دوره کاربردی شیوه حل مسائل که هر چه می گذرد تازه مطالب آن کمی بهتر برای من رمز گشایی می شود.

    از تجربه خودم برایتان در لحظات احساس یا بدون تفکر و درو اندیشی بگم براتون

    امضا کردن یک چک سند قولنامه یا …

    3 ثانیه طول می کشد

    و اگر از روی احساس باشد خدا می داند چقدر طول می کشد تا از آن خلاصی پیدا کنید من به خاطر اعتماد بی جا و یک امضا پایم به زندان هم باز شد مواظب باشید و دقت کنید چه چیزی را امضا می کنید!

    گرچه اگر در مسیر درست مشورت هدایت احساس خوب احساس سپاسگزاری …باشیم در شرایط نادرست قرار نمی گیریم.

    ممنون که وقت گذاشتین و تجربه من را مطالعه کردین

    همیشه روبه راه و رو به رشد باشید.

    ضرب المثل ژاپنی میخ و نعل اسب

    به خاطر میخی نعلی افتاد

    به خاطر نعلی اسبی افتاد

    به خاطر اسبی سواری افتاد

    به خاطر سواری جنگی شکست خورد

    به خاطر شکستی مملکتی نابود شد

    و همه این ها به خاطر کسی بود که میخ را خوب نکوبیده بود

    مواظب میخهای احساسی زندگی و عواقب آن باشیم

    البته که خدا رحمت کند بانی خیر و باعث خیر مانند این سایت که تصمیمات درست استاد باعث بی نهایت اتفاقات خوب در زندگی همگی ما و افراد دیگر می شود.

    هر روز بهتر از دیروز.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای: