عواقب تصمیمات احساسی - صفحه 49


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1120 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    خاتون حاجی وند گفته:
    مدت عضویت: 2203 روز

    سلام به اساتید عزیزم استاد عباسمنش و استاد شایسته عزیزم

    اول بگم که عجب تصاویری ، عجب فضای رویایی ، عجب استاد زیبا و خوش استایلی . واقعا زیبایی در دلِ زیبایی.

    ممنون و سپاسگزارم که مرتبا آگاهی ها و مواردی که من همه رو از شما یاد گرفتم مرتب برامون مرور میکنید که تو وجودمون ریشه دار بشه .

    استاد من الان قدم یازده هستم تو این قدم تاکید کردید که هر چقدرم وقت بزارم و فایل گوش بدم تا کنترل ذهنی نباشه بی فایده س

    استاد منم زود عصبانی میشدم اکثر اوقات هم موقع عصبانیت به قول معروف چشما بسته و دهن بااااز .

    دیگه نگم براتون که چطور باعث میشدم طرف مقابلم نابود بشه

    اما از وقتی شروع کردم به کنترل ذهن تا یه خاطره تلخی میاد مرور بشه تا یه اتفاقی میاد ناراحتم کنه سریع میگم کنترل ذهن

    اوایل ذهنمو کنترل میکردم چند لحظه بعد دوباره دور میزد برمیگشت دوباره من دستشو میگرفتم میبردم یه جا دیگه

    خلاصه این بازیه انقدر ادامه داشت تا من تقریبا دارم یاد میگیرم چیکار کنم یعنی دور زدنای ذهنم داره کمتر میشه

    امروز شوهرم بهم گفت یه مدته خیلی آرومتر شدی

    خودم که خیلی متوجه نشده بودم اما یهو به ذهنم رسید که آها بخاطر تمرین کنترل ذهنه که من کمتر عصبانی میشم

    این تکنیک هم که تا عصبانی میشم میگم وای نرگس خاتون الان هر تصمیمی بگیری اشتباهه کارات خراب میشه تو تمرین کنترل ذهنت شکست میخوری اینا رو میگم و دوباره تمرین

    بعضی وقتا پیش میاد خندم میگیره تا ذهنم میخاد بپیچونه برگرده

    یه بار نشستم باهاش حرف زدم گفتم عزیزم قراره پیچت دیگه دست من باشه تو خیلی ناقلایی .

    اینم بگم که هر فکر منفی میاد سراغم سریع به خودم میگم بازی ذهن شروع شد این خیلی کمکم میکنه

    خلاصه استاد جانم من تازه اول راهم امابه صورت جدی دارم کنترل ذهن رو تمرین میکنم .

    تمرین کنترل ذهن بهم کمک کرده عصبانی نشم و در نهایت تصمیم و رفتار احساسی و نادرست نگیرم.

    عاشقتوووووونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  2. -
    معصومه یوسفی زاده گفته:
    مدت عضویت: 1460 روز

    سلام استاد بزرگوارم ومریم نازنینم

    و سلام به همه دوستان

    من سپاسگزارم بخاطر نکات ارزشمند و کلیدی که در این فیلم و چند فیلم قبل روی سایت قرار دادین داشتم فکر می کردم اگر من در این سال جدید فقط همین چند فایل رو مرتب گوش کنم و سعی کنم ملکه ذهنم کنم همان که فرمودین عادتی که زندگی شما رو برای همیشه تغییر خواهد داد یعنی واقعا تغییر بنیادینی در زندگیم اتفاق خواهد افتاد

    واقعا شما استاد بزرگوارم شکارچی نکات ناب زندگی افرادموفق و بسیار موارد مثبت دیگر هستین برای همین هست که در مدت زمان کم این همه پیشرفت کردین و واقعا برازنده و شایسته یک همچنین زندگی عالی و بی نظیری هستین من به وجود شما بسیار افتخار میکنم امیدوارم که خودم هم بتونم به فرمایشات شما عمل کنم

    در ضمن استاد عزیزم خواستم بگم که خیلی جوان و سر زنده شدین ماشالله و حتی صداتون هم مثل زمانی شده که در ایران سمینارمیدادین

    از خدای مهربونم سپاسگزارم که شما رو در مسیر زندگیم قرار داده و بی نهایت از وجود پاک شما سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  3. -
    ناهید گفته:
    مدت عضویت: 1493 روز

    به نام حضرت دوست.

    سلام به استاد نازنینم و خانم شایسته عزیز و دوستان عزیزم در این سایت توحیدی.

    با شنیدن سخنان استاد و پیشنهادهای واقعا کاربردیشون ،یاد یه خاطره ی تلخ افتادم که میخوام با نوشتنش رد پایی از عدم کنترل احساسم بذارم تا دیگه احساسی تصمیم نگیرم.

    یه روز دخترم با عصبانیت از خونه بیرون رفت تا به مغازه ی دوست پسرش بره و حسابی حال اونو بگیره.

    من که نگران اوضاع روحی دخترم بودم با ماشینم خودم رو به اونجا رسوندم تا دورادور مراقبش باشم و به اصطلاح نذارم اتفاق بدی براش بیفته،

    یه مرتبه از اونور خیابون دیدم،دخترم از مغازه بیرون اومد و نتونست روی پاهاش وایسته،با اون لباس شیک و پیکش،افتاد زمین،دو سه نفر دورش رو گرفتن تا ببینن چی شده و من که یگانه دخترم رو در اون حال دیدم دور زدم رفتم جلوی مغازه،و عصبانی وارد شدم و بدون اینکه بدونم موضوع چیه ،شروع کردم به داد و بیداد کردن.

    باورتون میشه هر چی فکر میکنم اصلا ذهنم یاری نمیکنه بفهمم در اون لحظه چی گفتم،

    اون طفلک،از روی ادب حتی سرش رو بالا نیاورد به من نگاه کنه یا حرفی بزنه.

    الان بعد از گذشت یکسال از اون ماجرا و عمل به قوانینی که استاد فرمودن و رها کردن فرزندم ،با این دیدگاه که اشتباه کردن بخشی از رشد کردن هست،نه تنها رابطه ی من با دخترم بی‌نظیر شده بلکه حتی اون هم در مسیر رشد شخصیت درونی خودش قرار گرفته و هر روزمان زیباتر و آرامش بخش تر از دیروز هست.

    و حالا من مانده ام با یه دنیا شرمندگی که اگه یه روزی این شخص دامادم شد چه جوری یک عمر میخوام تو روش نگاه کنم؟

    من با کار کردن مداوم روی خودم حتی رابطه ی این دو نفر رو هم انگار زیبا کرده ام.

    عجب دنیای قشنگی

    استاد ،من از شما به خاطر این فایل زیبا و تاثیر گذار تون سپاسگزارم و قول میدم این راهکارها رو در دفترچه یادداشت گوشیم ثبت کنم تا در مواقع غلیان احساسی ازشون به نحو احسن استفاده کنم.

    بازم ممنونم و سپاسگزار شما استاد عزیز.

    دوستان عزیزم ،از شما هم سپاسگزارم هم بابت کامنت های کارگشا تون و هم وقتی که برای خوندن کامنت من گذاشتین.

    در پناه حضرت دوست.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  4. -
    میثم رخشان گفته:
    مدت عضویت: 2160 روز

    به نام الله یکتا

    سلام استاد عزیزم خیلی خوشحالم و سپاسگذار بابت این فایل های بی نظیری که آماده میکنید

    سپاسگذارم از خانم شایسته عزیز که همپای شما قدم می‌زنند و گوشی در دست فیلمبرداری میکنند این زیبایی ها رو

    وقتی فایلی از پرادایس میاد انگار محیطی که اونجا زندگی کردم رو دوباره میبینم و چقدر سرزنده میشم

    چقدر عکس اول فایل فوق‌العاده زیباست

    چقدر زیباست

    اما برگردیم به موضوع اصلی فایل

    از وقتی که با دوره ها و فایلهای شما در کل با سایت آشنا شدم تقریبا تصمیم اشتباهی نگرفتم هرچی هم بوده به رشد و پیشرفت من کمک

    هر وقت از هدایت الله کمک گرفتم و نشانه ها رو دیدم تقریبا تصمیمات درستی گرفتم

    اما می‌خوام ی مقدار واقع بین باشم می‌خوام ی مقدار به درون خودم مراجعه و ترتمیز کنم افکارمو

    ی کارمندی داشتم که باور های درست و درخواست از خود خداوند جذبش کرده بودم تمام ویژگی های مد نظرم رو داشت و حتی وقتی نشانش اومد ی مقدار حالت سرسنگین و مطمین از خودم عمل کردم و هیچ قول و قراری ندادم تا ببینم واقعا واقعا برای کار اومده یا نه

    بعد دیدم بله که خیلی ماهره تو کار خودش و با اون ویژگی هایی که مد نظر منه میخونه

    ی مدت گذشت از روی احساسات و روی خودم کار نکردن روی توحید کار نکردن ایشون رو به عنوان شریک انتخاب کردم و نیتم به ضعم خودم کمک کردن انفاق کردن بود و البته حس و حال خوبی داشتم

    بعد ی مدت که باز روی خودم کار نکردم روی توحید و روی این موضوع که حساب باز کرده بودم روی ایشون دیدم رفتار این آدم کلا عوض شده باز میگفتم مسأله از منه و من باید تمرکز کنم روی نکات مثبت و از این حرفها دیدم بنده خدا کلا زد زیر تمام قول و قرار هاش و من می‌خوام برم برا خودم مغازه بزنمهکین حرف رو که زد بلافاصله گفتم برو به سلامت دیگه سفسته نیاوردم هیچی براش باز نکردم و گفتم برو

    خوب ی حرفهایی زده بود ی قول‌هایی داده بود من یسری کارها کرده بودم و ی مقدار ناراحت بودم

    و دیگه میومدم احساسم رو خوب کنم خوب طبیعی بود اتفاقات خوبی هم تجربه نکنم

    بگذریم همون موقع که این شراکت ایجاد شد و الله مهربان بهم گفت این آدم ی روزی دشمن خونی تو میشه گوش ندادم به ندای الله

    بگذریم که نشانه ای اعم از جدایی اومد و گفتم حالا بمونه

    و اتفاقات اونجوری که هدایت الله باشه پیش نرفت

    قسمت شیرین داستان

    خودمو پیدا کردم

    خداوند بهم گفت همه چیز توی سایت عباسمنشه

    شروع کردم به نوشتن کامنت

    خیلی با نوشتن کامنت کانون توجهم جلب میشه به نکات مثبت حتی اگه ظاهر سوالی که دوستان پرسیدن خوب نباشه سعی میکنم به نوشتن نکات مثبت و اصلا کاری ندارم با مضموم سوال

    الان توی ی تنهایی خوب هستم لذت میبرم از صلح بودن با خودم یسری تعهد ها به خودم دادم و دارم انجام میدم و نتیجه داده

    سود کارهام مختص خودمه خدایا شکرت

    ارتباطم با همسرم فوق‌العاده شده خدایا شکرت

    یسری کارها دارم انجام میدم از جابجایی خونه از پخش قوی محصولاتم

    از کار کردن روی توحید و راضیم که اینجوری چک و لگد خوردم چرا که واقعا نیاز بود

    خدایا صدهزار مرتبه شکرت مرسی استاد بابت این فایل زیبا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  5. -
    سارا رحیم زاده گفته:
    مدت عضویت: 2264 روز

    سلام به دوستان عزیزم و استاد و خانم شایسته عزیز که واقعا با عشق این فایل‌ها رو برای ما ضبط می کنن،واقعا از شما و خداوند سپاسگزارم

    دیروز که این فایل روی سایت اومد من گوشش دادم و از اونجایی که من مداوم توی سایت هستم یه جورایی شاید بشه اسمش رو گذاشت غرور.من کلا آدمی هستم که خیلی کم عصبانی می شم و سعی میکنم احساساتم رو کنترل کنم ودر مواقع احساسی تصمیم نگیرم.

    این فایل برای من اومده بود

    همون روز فکرش رو نمیکردم من اینجوری باشم

    اما وقتی تو شرایطش قرار گرفتم نتونستم احساساتم رو کنترل کنم و توی شرایط احساسی تصمیم اشتباهی گرفتم.

    این که شما استاد عزیز میگین از حرف تا عمل فاصله است و ایمانی که عمل نیاورد حرف مفت است،مصداق من بود

    من تعهد میدم که به آموزههای استاد عباس منش عمل کنم.

    در شرایط احساسی تصمیم نگیرم چه در جهت مثبت و چه منفی

    استاد حرف ها و کلامتون وحی منزله،و اومده برای آگاهی امثال من.

    استاد انشاالله شاگرد خوبی باشم و به آموزه ها درست عمل کنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  6. -
    Amineh amiri گفته:
    مدت عضویت: 1094 روز

    سلام خدمت استاد عباسمنش و خانم شایسته دوست داشتنی

    استاد متاسفانه اونقد زیادن همچین موقعیاتی که با خشم و عصبانیت توی دردسر افتادم یکی از موارد واضحش این بود که من هرموقع مهمونی یا تو جمعی میرفتیم ی فردی سیگار میکشید بشدت عصابم خورد میشه چون خیلی از بوش بدم میاد و سردردم میکنه خلاصه که من هروقت با همچین کسی برخورد میکردم شروع میکردم به اعتراض حتی تو اون لحظه اینقد عصابم یهو خورد میشه که با خود طرفم دعوام میشد نتیجش این بود تا یه مدت من هرجا پامو میزاشتم دود سیگار دنبالم کشیده میشد و باز هم از روی خشم و عصبیانیت ناشی از سردرد دوباره دعوا می‌گرفتم..

    استاد از وقتی من با سایت شما اشنا شدم فهمیدم چرا هرانچه ناخاسته هست چسبیده به زندگی من

    من از اون موقعی که به این اگاهی رسیدم حتی توی مکان پر از دود سیگارم قرار بگیرم هچی نمیگم !

    خیلی عجیبه و مامانم متحیر میمونه و با تعجب نگام میکنه چون اگه من بودم با عصبانیت زمین و زمانو بخاطر سیگاری بودن ی ادم مقصر میدونستم و خیلی پشیمونم که مامانم چه گناهی داشته من اینقد سر اون غر زدم و بی احترامی کردم

    الان هروقت ی اتفاق یا بحث ناجالبی رخ میده برای اینکه ذهنمو دور کنم و عصبانی نشدم

    یکی از کارایی که میتونم باهاش ذهنمو دور کنم اینکه اول نفس عمیق بکشم بعد شروع میکنم با دقت مثل ی بچه کلاس اولی که داره تمرین میکنه تا 50 میشمارم این یکی از راهکارییه که واقعا ذهنمو دور میکنه

    مثلاً اگه یکی به هر دلیلی با خشم ی چیزی بهم بگه من جلوتر اینکه عصابی بشم و دعوایی رخ بده تو ذهنم شروع میکنم به شمردن دگ اصلا صدای اون طرفو نمیشنوم تا عکس العمل نشون بدم

    دوش اب سردم خیلی حالمو خوب میکنه

    و صدای شما استاد بزرگوار که هرموقع موقعیتش باشه سریع میام تو سایت ی فایل گوش میدم تمرکز میکنم روش

    ایشالا به کمک الله یگانه به چنان اگاهی برسم که کوچیک ترین چیزی منو از مسیرم خارج نکنه

    سپاسگزارم از این سوالتون که بار دیگه به من یادآوری کرد که عصبانیت چند لحظه ای چ عواقبی میتونه داشته باشه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  7. -
    نوید الهیاری گفته:
    مدت عضویت: 2630 روز

    درود بر استاد جان

    دقیقا میگردی و‌دست میزاری همونجایی که بارها و بارها ازش ضربه خوردیم و تازه دلیل اون تصمیمات و پشت بندش خساراتی که خوردیم و متوجه میشیم 🫣 و خدا را شکر که الان میبینیم و میپذیریم که اشتباه کردیم و دوباره سعی میکنیم و آگاه هستیم که اگر در چنین موقعیتی قرار گرفتیم تکرار اشتباه نکنیم و از روی احساس تصمیم نگیریم خدا را هزار مرتبه شکر

    چند سال پیشا عموم زنگ زد بهم و گفتش بیا خونه کارت دارم من هم گفتم چشم و رفتم پیشش ، وقتی رفتم دیدم یه عموی دیگه ام هم که اس ‌و پاس از ترکیه برگشته بود هم اونجاست نشستم و عمو بزرگم گفت سعید(عمو کوچک) تازه برگشته و دستش خالی کاری هم نداره پول هم نداره و ببین میتونی دستش و بگیری ؟ من هم احساساتی شدم و گفتم عمو این کلید مغازه و این هم تو بدون این که حتی فکر کنم اون هم تا این حد از حماقت و دید گفت عمو مغازه خالی که بدرد نمیخوره سعید پول نداره که داخلش یه کاسبی راه بندازه خلاصه سرتون و درد نیارم مغازه را دادم هشتاد میلیون پول هم دادم یک واحد آپارتمان هم دادم که توش بشینه یه وانت هم خریدم که کارشون و انجام بدن از اعتبارم هم براشون مایه گذاشتم که جنس بخرن ( ام دی اف کار میکردن) ابزار هم براشون خریدم بعد از دو سال گفتم عمو بیا تا حساب و کتاب کنیم گفت حسابی نداریم که بخوایم انجام بدیم ، همه وسایل ها و ماشین و … هم برداشت فقط بعد از دو سال پول خودم و بهم داد و تا الان هم با هم حرف نمیزنیم🫣

    از مسافرت که برمیگشتم به خواهر زاده و برادرزاده هام دلار میدادم بعد که آروم میشدم و همه چیز به روال عادی برمیگشت میگفتم خدایا این چه کاری بود کردم ؟

    ادکلن میگرفتم بعد خواهرم میگفت چقدر بوی خوبی داره میگفتم برای خودت ! فردا میدیدم بچه و شوهرش برای خودشون ادکلن زدن بعد با کمال پرویی بهم میگن راستی ادکلن هم اصلی نبودا

    برای خواهر گوشواره طلا میخریدم بعد که ازش میپرسیدم راستی چرا نمیپوشیش میگفت فروختمش

    به روز کل وسایل خونه را فرستادم خونه مادرم میخواستم خونم و عوض کنم بعد دیدم بین خواهر و برادرم جنگ در گرفته در صورتی که میتونستم خودم بفروشمشون و اصلا به روی خودم هم نیارم که اینا را دارم

    گوشی های موبایلم و نمیفروشم هدیه میدم ولی الان متوجه شدم که نباید این کار و کنم چون هم ازشون توقع دارم و هم وقتی میبینم خواهرزاده هام با بی اهمیتی درب و داغونش میکنن ناراحت میشم

    همین الان میخوام برای ساختمان خرید کنم بعد یارو میگه مهندس بیا مثلا به جای پنجره پی وی سی ترمال بزن خیلی شیک و فلان و … من هم میگم باشه بعد که نگاه میکنم میبینم دویست میلیون بیشتر پول دادم و خیلی هم تفاوتی نکرده

    میرم لباس بخرم خیلی خوشم میاد یهویی پنج تا تیشرت برمیدارم بعدا فقط یکیشون و میپوشم

    هر چیزی میخوام بخرم میگم بهترینش و بزرگ‌ترین و آخرین مدل ، حالا این خوبه که جنس خوب بخری ولی در صورتی که ازش استفاده کنی نه اینکه فقط مارکش یا مدلش برات مهم باشه . یادم میاد یه رییس کره ای داشتیم اون زمان کامپیوتر ها پنتیوم تو بود تازه پنتیوم تری اومده بود بچه های دفتر همه میگفتن سیستم ما باید تری باشه ولی مال خودش فقط تو بود میگفت من کارم با این انجام میشه و نیازی ندارم

    میخواستم طلا بخرم میگفتم یا یک کیلو یا هیچ دلار یا ده هزارتا می‌خرم یا نمیخرم بعد دوستم میگفت باید پله ای بخری ولی من صفر و صد بودم

    تفریط و افراط اصلا خوب نیست و انسان باید بتونه ذهنش و کنترل کنه و متعادل باشه نه اینکه با یک حرف با یک نگاه با یک اتفاق با یک فحش با یک امتیاز با یک رای دادگاه با از دست دادن عزیز یا شنیدن حرف ناخوشایند تحت تاثیر قرار بگیری و از روی احساسات عمل کنی

    ما باید ناظر احساساتمون باشیم و آگاه باشیم که اینا صرفا یک احساس هستند و میگذرن چه خوب چه بد

    خیلی وقت ها از روی ترس باج دادم یا از روی دلسوزی کمک کردم ولی الان آب هم که میخورم اول فکر میکنم که آیا نیازم هست یا نه

    امروز رفتم تی شرت بگیرم فروشنده کفت سفید ندارم ولی شیری دارم بیارم ببینی گفتم بیار بعد که دیدم گفتم سپاسگزارم این و نمیخوام وای قبلا خودم و گول میزدم میگفتم حالا چه فرقی داره

    الان حرف که میخوام بزنم قبلش دعا میخونم و میگم خدایا تو خوب و بد من و بهتر میفهمی کمکم کن تا کلماتی بر زبانم جاری بشه که خیر و صلاح دو طرف درونش باشه ولی قبلا یه حرفی میزدم مه جاش تا یک عمر میموند و هنوز هم که هنوزه احساس گناه میکنم ولی تا جایی که تونستم جبران خسارت کردم

    خیلی زندگیم بهتر شده خیلی از این مسیر لذت میبرم و راضی هستم خیلی قدردان و سپاسگزارم و بقول سعدی که میگه

    منّت خدای را عز و جل که طاعتش موجب قربت است و به شکر اندرش مزید نعمت. هر نفسی که فرو می رود ممدّ حیات است و چون بر می آید مفرّح ذات.پس در هر نفسی دو نعمت موجود است و بر هر نعمتی شکری واجب / از دست و زبان که براید جز عهده شکرش به در اید ؟

    و این روزها زندگیم فقط شکرگزاری و قدردانی است

    خدایا شکر بابت امروزم بایت استاد و همه بچه های سایت بابت آگاهی و درک قوانین بابت شناخت خودم که همانا شناخت توست بابت فرصت زندگی کردن و تجربه خودم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  8. -
    سید سجاد موسوی گفته:
    مدت عضویت: 1483 روز

    بنانم خداوند مهربان و بخشنده

    سلام استاد عزیز و خانم شایسته عزیزم

    و دوستانی هم فرکانسی خوبم

    واقعا استاد این فایل یکی از بهترین فایل تون هست که آدم حداقل هفته یک بار گوش کن و تا تصمیم اشتباه نگیره من خودم سالی 2020 در المان از کاری که داشتم پیش نمی‌رفت و خیلی اعصبانی بودم و خسته شده بودم و دیگه ناامید شدم میخواستم که این گشور رو رها کنم و به ی گشور دیگه برم اما با خودم که فکر میکردم که الان اگر به ی گشور دیگه برم باید از اول شروع کنم و دوباره زبان بخونم و با محیط آشنا شم و کلی مشکلاتی سری راه هم قرار می‌گرفت اما بعد چند روز تصمیم گرفتم که من باید تو المان بمونم و کار رو درست کنم و این تصمیم سه سال طول کشید اما به اندازه ده سال من پیشرفت کردم و خدا رو صد هزار مرتبه شکر که ما رو هدایت میکنه زمانی که بهش میسپاری و رها میکنی به زمان درست مکانی درست همه چیز درست میشه واقعا تصمیم گرفت در اعصبایت یکی از مهم ترین چیزی هست که آدم تو زندگی باید خودشو کنترول کنه و زمانی که آروم شد بعد تصمیم بگیره و خدا رو صد هزار مرتبه شکر که به این فایل هدایت شدم و کلی درس گرفتم.

    تشکر استاد و خانم شایسته عزیزم که فایل خوب رو برای ما میذارید.

    انشاالله که ی روزی میام آمریکا و شما رو از نزدیک میبینم و ارزو میکنم که همه شاد و سلامت ثروتمند باشین.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  9. -
    مینا غفوری گفته:
    مدت عضویت: 2065 روز

    عاشقتم استاد جونم و مریم جون عشقم

    اول از همه ازتون تشکر میکنم بابت فایل عالی که استاد تهیه کردن

    دوباره پر از درس بود مخصوصا برای من چون من بسیار آدم احساسی بودم در همه زمینها الان خیلی بهتر شدم ولی بازم باید تا آخر عمرم روش کار کنم .

    من خیلی ضربه ها خوردم بابت احساسی عمل کردن ام ،که خیلی زیاد هست ، فقط درس هاشو میگم .

    هر جا که احساسی عمل نکردم بهترین اتفاق ها برام افتاد .

    دیگه برام مهم نیست بزار بگن سنگ دل هست مینا بزار بگن بی احساس هست مگه قبلا که کاسه داغ تر آش بودم چه گلی به سرم زدن که الان نمی زنن.

    من خیلی تاوان دادم تا به این جایگاه رسیدم البته همسرم هم از خودم بدتر بود الان 2 نفری تغییر کردیم

    برای کنترل احساسات

    استاد به بهترین موضوع توجه کردن تنفس بهترین کار ممکن هست

    تنفس عمیق شکمی بهترین راه است .

    من 6 سال هست یوگا کار میکنم و همیشه استاد ما این رو یادآوری

    میکنه اولین راه آرامش تنفس عمیق شکمی هست .

    برای مبتدی ها اول باید روی زمین به پشت دراز بکشند و دست راست رو ی شکم قرار دهند هنگام دم باید شکم پر از اکسیژن شود

    وبه سمت بیرون بیاید و بعد هنگام بازدم شکم خالی شود .

    بیشتر انسان ها اشتباه تنفس میکنن سینه رو پر از اکسیژن میکنن و

    و موقع بازدم هم از سینه و سینه رو خالی میکنن ولی اشتباه است

    اولین اصل تو یوگا تنفس عمیق شکمی هست .

    و هرچه این تنفس ملایم و طولانی تر باشه آرامش بیشتری حاصل میشود .

    کسی که عادت نداره اول سرگیجه میگیرن ولی اشکال نداره حتما تمرین کنن .

    با تکرار درست میشه .

    قبل از خواب 7 تنفس شکمی به خواب بهتر هم کمک میکنه ملایم و طولانی.

    و مدیتیشن و مراقبه عالی هست معجزه میکنه

    استاد برای ثروت، تو روانشناسی ثروت 1 یک مراقبه گذاشتن ،بچه های که محصول رو دارن میتونن از همون شروع کنن .

    و دوش آب سرد هم که استاد گفتن بازم معجزه میکنه مخصوصا داخل وان نمک دریا و سرکه هم میشه مخلوط کرد و تو وان خوابید و تنفس عمیق شکمی رو انجام داد و به آرامش رسید .

    البته اگر امکان وان نبود میگه از وان کوچک حمام استفاده کرد و فقط پاهای خودتون رو توش بزارید .و از آب وان کمی هم روی بدن ریخت .

    و پیاده روی هم که باز استاد گفتن عالی هست مخصوصا تو قانون سلامتی خیلی مفصل توصیحش رو دادن .

    به نظر من راه های رسیدن به آرامش در لحظه غلیان احساسات که استاد گفتن بهترین روش ها است و اصولی تر هست .

    و ترک کردن اون محلی که هستیم و اگر امکانش باشه به طبیعت بریم . حتی پارک نزدیک خونمون . هر جایی که در دسترسمون باشه .

    و صبر کردن معجزه میکنه واقعا .

    مریم جونم تحسین میکنم شما برای همه خلاقیت هایت مخصوصا فیلم برداری ات خیلی حرفه ای هست ممنونم عزیزم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 39 رای:
  10. -
    لیلا عفت گفته:
    مدت عضویت: 2259 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    بنام خالق زیبایی ها

    سلام استاد عزیزم سلام مریم جان با عشقم سلام دوستان هم خانواده عزیزم سپاسگزار خداوندم بابت تک تک شما عزیزانم

    خدایا سپاسگزارم بابت این ارض مقدس و زیبا وپر از نعمت و ثروت آگاهی و آرامش و امنیت ونعمتم

    خدایا سپاسگزارم که هربار که فایلی رو میبینم حالا بهتر از قبل میتونم زیبایی هاشو عمیق تر ببینم و درباره شون فکر کنم و تجسم کنم

    خدایا سپاسگزارم بابت این نمای رویایی دریاچه و خانه ی زیبای روی ابش خدلیا سپاسگزارم بابت جنگل زیبا وپراز ارامش واحساس خوبش که استاد با راه رفتن اونجا لذت میبره واگاهی های ناب واز تجربیات روزمره زندگی دراختیارم قرار میده تا یاد بگیرم که چطور بهتر بتونم احساساتمو کنترل کنم و درنتیجه زندگیم تو کنترل خودم باشم بجای اینکه بعد یه تصمیم عجولانه خودمو سرزنش کنم خدایا سپاسگزارم بابت مریم جان عزیز که با عشق ودرارامش فیلم میگیره و این حس و این نعمت آگاهی رو بهم هدیه میده سپاسگزارتونم تا ابد وزندگی و تغییرات و حال خوش زندگیمو مدیون آگاهی های نابی هستم که با عشق و سخاوت در اختیارم قرار میدید

    حالا تمرین

    همیشه ادغام این بوده که بسیار آدم منطقی هستم و کمتر احساساتی میشم ویا زمان احساساتی شدنم خودمو دست خدا می سپرم تا کمکم کنه تصمیم اشتباهی نگیرم یا اینکه تصمیمی بگیرم که خطای کمتری توش هست و اینو مدیون سنین نوجوانی نوجوانیم هستم که درسهای حوزوی رو خوندم وتو بحثهای اخلاقی شرکت کردم وخیلی سعی میکردم مراقب افکار و اعمالم باشم هرچند که از زمانیکه با شمام استاد جان فهمیدم چقدر خودمو زیادی آزار میدادم ولی خداروشکر خیلی تونستم به کارهام مسلط باشم تو شرایط سخت بهترین تصمیهارو البته مناسب شرایط خودم گرفتم تک اوج سختی ها خودم میتونستم خودمو آروم کنم یادم نمیاد یا کمتر یادم میاد کسی کنارم بوده که آرامم کنه بیشتر خودم با خودم حرف میزدم بخودم نهیب میزدم که ملقب باشم که اشتباه نکنم و عکس العملی نشون ندم که بعد پشیمون بشم ولی ولی پلهای پشت سرم و خراب کنم

    خیلی وقتها شاید همیشه وقتی اتفاقی می افته اولش قاطی میکنم یهو گارد میگیرم و شاید یه داد و بیداری هم بکنم اما بعدش آروم میشه و همیشه حس میکنم یکی از درون داره کنترل میکنه و باهام حرف میزنه که آروم و منطقی رفتار کنم خدایا شکرت که هستی درونم و کنارم

    همیشه سعی کردم تو اوج عصبانیت حتی بخودم وبه دیگران فرصت بدم و سعی کنم منطقی وبا حرف مسئله مو حل کنم

    شاید بتونم به جرات بگم تا حالا تصمیم اشتباهی که خطرناک باشه و عواقب بدی داشته باشه نگرفتم

    اما احساسات هیجانی خوب و داشتم وبعد جو میگیرتم گاهی البته خداروشکر ولی وقتی میفهمم اشتباه کردم جلوشو میگیرم کنم الهی هم الان دیگه ندارم که بگم آقا اشتباه کردم جو گیر شدم حتی اگه مسخره بشم اما حال خوبم برام مهمه

    فقط خیلی دوست دارم مواقعی که یه اتفاق از پیش تعیین نشده پیش میاد بتونم همون قاطی اولیه رو هم کم وکمترش کنم از وقتی شما استاد جان خیلی بهتر شدم اما دوست دارم بهتر بشم جوری که اصلا عکس العمل خاصی حتی همین دادوبیدادهای کوچولو روهم نداشته باشم هرچند که گاهی فک میکنم لازمه انگارتو شرایطی یه قاطی بکنی که کسی باورش اجازه انجام رفتاری رو تو زندگیم نده البته شایدم این طرز فکرم ماله اینه که هنوز قدرت خلق کنندگیمو خیلی کامل باورش نکردم که انشالله با طی مراحل تکامل اینم بهتر درکش میکنم که دیگه همون هیجاناتی کوچولو روهم بتونم کنترلش کنم. سپاسگزارم آشنا. جان که اینروزها فایلهای زیبا و جدید میارید که کلی بهتر از قبل دارم ازشون لذت میبرم و کیف میکنم چون دارم حس میکنم که ندارم رفته بالاتر که بهتر متوجه میشم یا میتونم واسه شون کامنت بزارم الهی شکرت

    در پناه الله یکتا شاد و درآرامش و ثروتمند باشید خانواده ی عزیز وتوحیدی من

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 22 رای: