عواقب تصمیمات احساسی - صفحه 50


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1120 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    محمدرسول گفته:
    مدت عضویت: 1633 روز

    به نام خدا

    سلام

    منم واقعا قبول دارم اینو که تو شرایط احساسی آدم تصمیات اشتباهی رو میگیره

    نمیدونم ولی خیلی از درون با این حرف موافقم

    و قبولش دارم

    بین روش هایی که استاد گفتن، از دوش آب سرد خیلی خوشم می یاد ،چون برای من سریع جواب میده، پیاده روی ،تنفس‌ هم عالیه

    بنظر من خواندن ریاضی یا فیزیک هم خوبه ،بنظرم به من کمک میکنه

    یا استفاده از سایت

    ترک محیط

    نقاشی هم بنظرم خوبه

    اینا مواردی بود که برای خودم نوشتم تا هر موقع تو شرایط احساسی هستم ازشون استفاده کنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  2. -
    Fatima گفته:
    مدت عضویت: 1064 روز

    به نام خدا

    ردپای12

    سلام به استاد و مریم عزیزم

    امروز برای من روز ،آسان شدن برای آسانی بود

    احتمالاً به خاطر استمرار و عملگرا بودن(برخلاف من قبل که صرفا کمال گرا بی عمل بودم)،جهان کم کم داره بهم اعتماد میکنه که انگاری این بار فرق میکنه ،یه انگیزه یهویی یا یه تصمیم احساسی نبوده ،پس سهم من هم بالاخره آسان شدن برای آسانی شد هر چند کوچک اما توجه ام جلب کرد و این نتیجه تغییر فرکانس و توجه خودم و داشتن استاد ماهر بود و بسیار بابتش خوشحال و سپاس گزارم

    استاد چقدر تعاریف در ذهنم تغییر کردن مشکلات به چالش ،تضاد ها به تجلی گر خواسته ها ،سختی ها به بها و….

    من پذیرفتم که بها تغییرو بدم تا وارد فرکانس بهتری بشم

    خود گذشتم پذیرفتم ،نمیتونم تصور کنم چطور آنقدر با خودم به صلح رسیدم؟انگار دفتر قبلی پاک شده و من دارم از نو شروع میکنم

    چقدر حالم با جهان بهتر شده معنی صلح و عدالت مظلوم و ظالم فقیر ثروتمند و…. در ذهنم تغییر کرده به طوری که حالا ساختار جهانی که خداوند خلق کرده برام قابل درک شده وگرنه قبلا شاکی بودم از بی عدالتی

    بعد فهمیدم این عین عدالت که خدا مارو آزاد گذاشته که تصمیم بگیریم خوب بدش هم به خودمون ربط داره ،خدا هر چی ما بخوایم میده چه خوب چه بد ،

    و در نهایت جایگاهمون خودمون عوض میکنیم با تغییر باور و افکار و نوع دیدمون

    اگر این تغییر انجام ندیم با فرکانس های قبلی ،بله میشه گفت که سرنوشت از قبل نوشته شده

    سال های بعد از خود امروزم سپاسگزارم که یه روزی شروع کرد به متفاوت فکر کردن نسبت به اطرافیانش ،همینطور که الان سپاسگزارم بابت حال خوبی که دارم ،ایمان قلبی که دارم،حس حضور خدا در زندگیم

    شاید نتایج برزگ که نیاز به تغییرات بزرگتری در من داره ،هنوز رخ نداده ولی من تکاملم در مسیر حس میکنم و بابتش سپاسگزارم

    هر شب از خدا بابت آگاهی هایی که به ما یاد دادید تشکر میکنم و آرزو سلامتی شادی و دل خوش میکنم واستون

    اجرتون با خدا استاد و مریم بانو عزیزم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  3. -
    زهرا کرمی گفته:
    مدت عضویت: 3007 روز

    به نام خدای مهربانم

    سلام استاد عزیز و سلام خانم شایسته سلام به تمامی دوستان

    استاد جان من این چند سالی که با شما هستم خیلی تغییر کردم کنترل خشمم خیلی عالی شده خیلی خیلی کم عصبانی می شم اگر هم شدم در درون با خودم خیلی صحبت می کنم و آرام میشوم به جرات می توانم بگم به اندازه انگشتان دستم شاید کمتر در این چند سال عصبانی شدم علتش هم این هست که من با تمام وجودم فهمیدم که تمام اتفاقات زندگی حاصل فرکانس های خودمان است این درس که شما دادید خیلی من قبول کردم

    استاد جان من خیلی به قوانین عمل کردم فایل های قبلی که گذاشتید کامنتی نگذاشتم تازه فهمیدم چقدر من عملگرا بودم و ارزش این کارم ندانستم اگر بخوام بنویسم باید صفحه ها بنویسم چون توحید برام خیلی خیلی مهم بود تمام تلاشم کردم توحیدی باشم و خدا میداند من چقدر ذهنم پاک کردم چقدر اعمال تغییر کرد من یک غور زدن ساده را از خودم دریغ کردم کلا زیب دهنم بستم ورودی هام خیلی کنترل کردم نمی خواهم از اشتباهی که در این مسیر به خاطر زیاده روی کردم بگم آالان خیلی بهتر شدم این هم لطف خداوند بود ولی استاد هنوز اگر کوچکترین اشتباهی کنم درونم من می خوره خیلی با خودم صبحت می کنم بابا من انسان هستم خدا که نیستم .استاد کارهایی که من انجام میدهم سپاسگزاری خیلی می کنم باورهای توحیدی می گویم فایل های 12قدم خیلی برای من هدایت کننده است

    یک مثال همین امروز اتفاق افتاد من در محل کارم مسول یک قسمت هستم با دو نفر کار می کنم دیروز سوپروایزر از من یک کاری خواست که به بچه ها بگم انجام بدهم من از آن موقع که با استاد آشنا شدم اصلا نه نمی گم گفتم چشم ,امروز به یکی از بچه ها گفتم گفت نه من انجام نمی دهم کلی من باهاش صحبت کردم من کمکت می کنم می‌گفت چه دلیلی داره برای چی باید انجام بدهم گفتم دلیلش من نمی دونم فلانی مدیر تصمیم گرفته بعد گفتم من خیلی مهربونم با نیش کنایه گفت خیلی از آنجایی که من جواب نمی دهم سکوت کردم گفتم پس خودت برو بگو گفت تو مسولیت داری برو بگو من انجام نمی دهم من رفتم به مدیرم گفتم مدیرم هم عصبانی شد تلفن برداشت باهاش صبحت کرد و نتیجه خوبی نداشت واقعا خداوند به قلب ما نگاه می کنه این که به من گفت نامهربون و جهان سریع جوابش داد که نامهربونی چیه من خیلی از خودم می گذرم این هم خوب نیست

    جاهایی که من نتونستم ذهنم کنترل کنم در مورد خودم بوده که به خودم سخت گرفتم و به شدت اعتماد به نفسم از دست دادم و دچار اظطراب های شدید شدم چیزی که به من کمک کرد و الان یکم بهتر شدم صبحت کردن با خدای خودم سپاسگزاری و فایل های عزت نفس و عقل کل

    استاد جان الان می فهمم کنترل ورودی چقدر مهم این چند سال که من آنقدر ورودی هام کنترل کردم درونم خیلی پاک شده الان که یکم حساسیت کمتری نشان میدهم آن هم تو محیط کار که دیگه یکسره هندزفری نمی دارم و گرنه من نه شبکه اجتماعی نه تلویزیون نه با آدمهای نامناسب هیچ هیچ ,ولی همان محیط کار به قول آقای زرگوشی محیط کار کارمندی خیلی مسموم و تاثیر بد داره به خودم میگم باز زهرا گوشات بگیر این حرف ها را نشنوی تو خیلی زحمت کشیدی درونت شخم زدی تو جمع همکاران نبودم الان هم نیستم ولی یکم سست شدم شاید به خاطر نتیجه که مد نظرم بود نگرفتم که البته مقصر خودم بودم که به خودم سخت گرفتم و احساسم خوب نبود خودشناسی راحت نیست من خیلی روی خودم کار کردم ولی هنوز یک جاهایی خودم نمی‌شناسم

    یک جایی که من خوب عمل کردم و جلوی ترس گرفتم وشرک نورزیدو همان قسمتی که الان مسول هستم یک خانمی بود واقعا دختر فوق‌العاده بود به دلایل جسمی هر دو روز درمیان سرکار نمی آمد و من مجبور بودم برم سرجای آن کارهاش انجام بدهم تا جایی که دیگه سرکار نیامد و من آنجا بود که ترس گذاشتم کنار و گفتم من دیگه انجام نمی دهم و احساسم می کردم دارم باج می دهم البته خیلی مهم که آدم بدونه عملش درسته یا نه من از خدا هدایت خواستم و هر بار 12 قدم باز می کردم فایل قرآنی قدم 9 می آمد که من فهمیدم دارم باج می دهم و نتیجه اش برای من خوب بود

    استاد خیلی سپاسگزارم به خاطر این آگاهی ها

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  4. -
    محمد نصیری گفته:
    مدت عضویت: 2122 روز

    سلام استاد عزیز و خانم شایسته واقعا ممنونم از شما به خاطر محتواهای عالی و آموزنده‌ای که برای ما قرار میدید.

    من بوده لحظاتی که تصمیمات اشتباهی گرفتم و خب شرایط احساسی بدی بوده، به هر حال تصمیم درستی نبوده و من سعی می‌کنم از اون اشتباه‌ها درس بگیرم ممنونم از شما لطفا پرقدرت مثل همیشه ادامه بدید استاد عزیز️️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  5. -
    محمد جواد سماواتی گفته:
    مدت عضویت: 2293 روز

    به نام خالق مهربان و بخشنده ام

    سلام به استاد و الگوی زندگی ام و سلام به خانم شایسته مهربان و تمام دوستان هم فرکانسی ام

    اول طبق معمول میخام باز هم باز هم تحسین و تصدیق کنم این تغییر عظیم رو در فرم بدنتون استاد عزیزم واقعا دمتون گرم خیلی زیبا بودید و الان زیباتر شدین و تیپ قشنگتون که من خودم عاشق این نوع پوشش هستم هر موقع خودم رو تجسم میکنم زمانی که به اون خواسته ای که دارم رسیدم همیشه دوست دارم مثل تیپ همین الان شما باشم واقعا مورد علاقمه این تیپ واقعا زیبا و راحت است خیلی میپسندم!

    و مورد دوم که میخام تحسین کنم این پارادایس زیبا و شگفت انگیز هست که واقعا زیباست واقعا سرشار از انرژی مثبت هست حتما خواهم آمد و تجربش خواهم کرد قدم زدن داخلش رو و هم شنا کردن داخل اون دریاچه بی نظیرش رو با هدایت خالق مهربانم

    و یه تشکر ویژه هم میکنم از خواهر عزیزم خانم شایسته مهربان که برام واقعا قابل احترام هستند این عشقی که دارند برای هدایت دیگران خیلی قابل تحسین هست برام واقعا ازشون سپاسگزارم

    و در مورد موضوع این فایل از تصمیماتی بخوام بگم که موقع عصبانیت یا خشم یا ترس و طمع گرفتم خیلی زیاد هستند شکر خدا الان خیلی کمتر شدند اما درکل کاری که من میکنم اینه که اول به قول شما سعی میکنم اون لحظه آگاهانه به یاد بیارم که اگر بر اساس اون خشمم یا ترسم یا هر تصمیم احساسی تصمیم بگیرم 100% بلا سرم خواهد آمد همین نوع نگاه بهم کمک میکنه تا بیشتر روی کنترل ذهنم احاطه داشته باشم و بهش بگم که به اون خشم که من رئیس هستم و منم که تصمیم میگیرم توی اون لحظه خشم چه تصمیمی بگیرم و آرام باشم و یه مورد دیگه اینکه بهم خیلی کمک میکنه اینه که من خودم رو خود محمدجواد لحظه آرام رو از محمد جوادی که اون لحظه ای که خشمگین میشه یا ترسان میشه و اون احساس بد در سرتاسر بدنم توسط ذهنم پراکنده میشه جدا بدونم یعنی باورم اینه که من خود واقعیم اونی نیستم که خشمگین میشه یا ناراحت میشه که بخوام بر اساس اون خشم تصمیم بگیرم و سعی میکنم آگاهانه توجه ام ذرو روی تنفسم بذارم و اون احساس خشم رو مشاهده کنم که در بدنم در حال رخ دادن هست و جدی نگیرمش و اجازه بدم از من گذر کنه و مثلا خودم رو مثل آسمان فرض میکنم و اون احساس خشم رو مثل یک ابر گذرا میبینم و میدونم که میگذره و میدونم که اون احساس خشم یا ترس یا هر چیز دیگه یک توهم و دروغ است و از من خواهد گذشت این رو من تازگیا متوجه ش شدم و هربار سعی میکنم بهتر این آگاهی رو بپذیرم و عملیش کنم

    خیلی دوستون دارم عاشقتونم انشاالله توی پارادایس شما و خانم شایسته مهربان رو ببینم و در آغوش بگیرم

    همیشه به یاد الله مهربانمون باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  6. -
    باران گفته:
    مدت عضویت: 1715 روز

    به نام خالق یکتا خداوند وهاب

    سلام استاد عزیز مریم بانوی عزیزم و همه دوستان هم فرکانسی خودم

    استادم چقدر این فایل به موقع و ارزشمند بود منو برد به خاطرات گذشته مرور کردم دیدم تمام زندگی من بر اساس تصمیمات اشتباه و جوگیر شدن بوده که تحت تاثیر شرایط یا صحبت دیگران قرار گرفتم وضربه خوردم بااینکه قبلا از قانون هیچی نمیدونستم خودمو مقصر میدونستم ولی بازهم این اشتباهات بارها و بارها

    تکرار شد و هیچ وقت به عواقب کاری که میکنم یا حرفی که میزنم فکرنمیکردم ولی از وقتی باقانون آشنام کردید خیلی بهتر شدم ولی تو موارد بزرگ نه همون اشتباهاتو تکرار میکنم

    یکی از داستانهام اینه که من چندین سال تو کارگاه طلاسازی کارمیکردم و بااینکه دوستانم از اونجا اومدن بیرون حالا به دلایل خودشون ولی من تسلیم نشدم و همچنان موندم و خداروشکر درامدی داشتم و گاهی پس انداز میکردم و طلامیخریدم به عنوان سرمایه تااینکه یکی از همون دوستان منو با شغل بازاریابی شبکه ای اشنا کرد

    و باحرفهایی که میزدن مخ منو شستشو دادن و من شغلمورها کردم و وارد بازاریابی شبکه ای شدم وتمام لیدرهام یابهتره بگم بالا سریام همه یکی یکی رفتن و همون دوستمم که این شغل رو معرفی کرده بود کنارکشید ولی من برای اینکه کم نیارم همچنان موندم وگفتم ادامه میدم و وارد یه

    گروه دیگه شدم و اروم اروم منو تحت تاثیر قرار دادن باصحبتاشون و به خاطر جوگیر شدن کلی پول از این و اون قرض کردم و تمام طلاهایی ک داشتم فروختم تابتونم محصولات اون شرکت رو بخرم و یه فروشگاه خونگی داشته باشم من هرچی تلاش کردم نتونستم که مشتری جذب کنم یا حتی یه کسی رو وارد اون سازمان کنم و به همین منوال پیش رفت و من بی نتیجه از اون مسیرخسته شدم و بعد از دوسال با کلی بدهی محصولاتی که خریده بودمو داشت تاریخ انقضای اونا تموم میشد و سرمایه ای که از دست داده بودم و کلی افسوس و پشیمانی هدررفت انرژی و وقت باارزشم وبا کلی تمسخر خانواده و اطرافیان رها کردم چندماهی گذشت به سختی دنبال شغل بودم که کارفرمای قبلیم یعنی طلاسازی باهام تماس گرفت و گفت برگرد سرکار خداروشکر این دفعه قدر کارمو بهتر میدونستم و ازته دل خداروشکر میکردم و خوشحال بودم از اینکه شغلی دارم درامدی دارم تا اینکه بعد از چند ماه با یکی از همکارا به مشکل برخوردم و باز به خاطر خشم و عصبانیت و احساسی عمل کردن شغلمو رها کردم و من شدم همون آدم آس و پاس و بیکار و من هم از اینکه وقتم بیهوده با بیکاری هدر بره متنفرم و الان نزدیک به یکسال هست که دنبال کار البته یه دوماهی سر یه شغلی رفتم ولی کارفرمای خیلی پست و رذلی داشتم و خیلی زود اونجا رو ترک کردم البته میدونم که باورهام خیلی خراب بودن به خاطر همین این مشکلات برام پیش اومده خلاصه با کلی سختی و مشکلات مواجه شدم و از سرگذروندم و تصمیم گرفتم که احساساتمو کنترل کنم و تحت تاثیر شرایط و صحبتای هیچ کس قرار نگیرم حتی تو شرایط احساسی خوب و عاقلانه و متفکرانه و باصبوری تصمیم بگیرم هنوز که هنوزه دارم به خاطر این خصوصیت بدم ضربه میخورم ولی خداروشکر از وقتی باقانون آشنا شدم خیلی بهتر شدم و همه تلاشمو میکنم که کمترو کمترش کنم

    و اینجور مواقع سعی میکنم که یا اون فضا رو ترک کنم یا اینکه چشمامو میبندم و باخودم صحبت میکنم و میگم آروم باش الان هیچ حرفی نزن یا کاری نکن این لحظه هم میگذره بعد درموردش فکرمیکنی و تصمیم میگیری چیکار کنی و صحبتای دیگه که میدونم ارومم میکنه یا اینکه شروع میکنم به صلوات فرستادن و گفتن لااله الاالله پشت سرهم

    یا اینکه خودمو سرگرم بازی بادختر داداشم که دوسالشه میکنم

    یا اینکه میشینم باخدا حرف میزنم و مینویسم تا اروم بشم و جدیدا هم دیگه وارد سایت میشم و میزنم مرا به نشانه ام هدایت کن و فایلارو میبینمو کامنت میخونم تااون موضوع رو فراموش میکنم و آروم میشم خلاصه تو اون موقع میگردم ببینم چی منو از اون فضا دور میکنه

    خداروشکر میکنم که منو تو این مسیر قرار داد و بااستاد عزیزم آشنا کرد و تونستم تاحدودی خودم روبشناسم نقاط ضعف و قوتم رو شناسایی کنم اول راهم یعنی تازه دارم از اون خواب غفلت بیدار میشم وبه جرئت میتونم بگم که هنوز هیچی نمیدونم

    از خدا میخوام که درک بیشتری از خودم بهم بده تا بتونم خودمو خیلی خوب بشناسم و به ارامش واقعی برسم

    استاد عزیزم خیلی خیلی سپاسگذارم بابت ضبط این فایل و تمام فایل های رایگان و دوره هاتون و کامنتهایی که بچه های سایت مینویسن همشون یه گنج بی نهایتن

    دوستان هم فرکانسی سپاسگذارم از اینکه وقت گذاشتین و کامنت منو خوندین

    برای همتون ارزوی سلامتی و خوشبختی و سعادت دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  7. -
    آمنه جووووون گفته:
    مدت عضویت: 1254 روز

    سلام ممنونم از شما بخاطر فایل خوبتون اتفاقا الان توزندگیم به همچین مسئله ای برخوردم که همش شرایط منفی میشد و احساساتم منفی میشد خیلی جالبه دقیقا این سوال رو از خودم پرسیدم که چجوری آروم بشم چون میدونم اگه آروم نشم اگه بر نگردم به فرکانس بالا میتونه اتفاق بد بعدی بیفته بنابراین خیلی مهم هست که بلافاصله بعد از اتفاق منفی ما بتونیم خودمون رو برگردونیم به احساس مثبت درواقع ما هر لحظه هر ثانیه با فکر و احساسمون داریم آینده زندگیمون رو خلق میکنیم و خیلی مهم هست که بتونیم تو هرشرایطی آرامش خودمون رو حفظ کنیم و این کار واقعا سخته و نیاز به تکرار و تمرین فراوان داره

    خوب حالا میخوام خاطره ای که از زمانی بگم که احساسات منفی بهم حمله کرده بود بگم من زمانی که 17 سالم بود و از قوانین هیچ اطلاعی نداشتم فشار زندگی خیلی روم بود روابط افتضاح داشتم جوری که دیگه نمیتونستم ادامه بدم ی روز صبح که از خواب بیدار شدم طبق معمول همیشه مامان شروع کرد به غر زدن و من هم خیلی اعصبانی شده بودم و دیگران رو مقصر حال بدم و شرایط زندگیم میدونستم با اعصبانیت تمام از خونه زدم بیرون اونقدر اعصبانی بودم که نفهمیدم کی رسیدم سر خیابون تو اون لحظه توی سرم فقط ی صدا می‌شنیدم یکی با صدای بلند تو مغزم میگفت با عجله از خیابون رد شو به ماشین های که دارن میان توجه نکن فوقش میمیری بهتر راحت میشی از زندگی اونقدر اون لحظه اون صدا و اون احساسات زیاد بود که دیگه من هیچ فرصتی برای فکر کردن نداشتم و مثل ی ربات اختیاری از خودم نداشتم و بله بدون نگاه کردن به ماشین های که باسرعت به سمتم میومدن از خیابون داشتم رد میشدم که ی دفعه ی ماشین سمند نقره ای با چنان شدتی بهم برخورد کرد که اصلا متوجه نشدم چجوری به اون سمت خیابون پرتاب شدم …

    بله اتفاقی که بعدش برام افتاد خیلی عجیب بود پاهامو حس نمیکردم فک کردم فلج شدم انقدر گریه کردم که کل مغنه ام خیس شده بود بعدا که متوجه شدم سالم هستم خیلی خوشحال شدم و انقدر خداروشکر کردم که حد نداشت واقعا خدا بهم رحم کرده بود ی لحظه اونقدر از فلج شدن ترسیدم که خدا خدا میکردم چیزیم نشده باشه خیلی بد بود ولی تجربه شد برام که بخاطر احساسات جونمو به خطر نندازم از اون به بعد رفتم سمت متافیزیک و دوره های خودشناسی شفای رابطه و پولسازی الان خداروشکر حالم بهتره ولی هنوز خیلی جا دارم که اونی بشم که واقعا میخوام هنوز هم فکر های چرت موقع اعصبانیت میاد سراغم ولی الان دوباره این فایل تلنگری شد تا یادم بیاد و بله انسان فراموش کاره اما خداروشکر میکنم که الان دوباره تذکری داده شد تا به خورم بیام خدایاشکرت که سالم هستم و نعمت سلامتی دارم خدایاشکرت خدایا شکرت خدایاشکرت راستی تکنیکی هم که موقع اعصبانیت انجام میدم اینه که اون محل یا اون شرایط رو ترک میکنم بعد با خودم این جمله تاکیدی رو صد بار تکرار میکنم

    این جهان به سمت خیر است و هر اتفاقی که بیفته در نهایت به سود من است

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  8. -
    احسان کفاشی مطلق گفته:
    مدت عضویت: 2526 روز

    بهترین سلام های خداوندبرشما ‍️

    من سالهای زیادیه که هنرهای رزمی کارمیکنم،دربخش مبارزه استادمون درصدی تعیین میکردومیگفت مثلا امروزبا50درصدقدرت ضربه بزنیدوکسی بادرصدبیشترمبارزه نکنه،گاهی اوقات برای همه اتفاق میفتادکه یکی ازطرفین یکی دوتا شایدم بیشترضربه ای بادرصدبالاترمیزدندوچون بدن وذهن برای درصدپایینترهماهنگ شده بود،شوک میشدیم درچنین لحظاتی،افرادی که ازلحاظ ذهنی یاجسمی یاهردوقویتربودن معمولا چیزی نمیگفتن تاطرف مقابل خسته بشه وبازم 50درصدکارکنه اما گاهی بعضیا عصبانی میشدن وباشدت بیشتری حمله میکردن که همیشه باعث میشد حداقل یک نفریا هردونفر آسیبی ببینن که مدتی دردسرداشت

    انسان درشرایط سخت تروغیرقابل پیش بینی کنترل خیلی کمتری دارد،اما به اندازه ای که ذهن قویترباشه کنترل ذهن هم آسانتره

    یه مورددیگه که بارهابرام اتفاق افتاده وازش درس گرفتم وبااین نوشتنم یجورایی دارم رسما متعهدمیشم ،گاهی وقتا بعضی ازدوستان زنگ میزنن وازخواب بیدارمیشم ودرخواستی میکنن ومنم جوابی میدم که معمولاباعث میشه من برام سخت باشه وبه شرایطم نخوره انجامش ،مثلا طرف زنگ میزنه ومیگه فرداساعت 5صبح بریم شهرستان ومن میگم باشه بریم،درحالی که منگ هستم دراون لحظه وبخاطراینکه زمان خوابم ناهماهنگ هست بااون زمان باعث شده که گاهی دوروز نخوابیده باشم وخیلی اذیت شدم،ودرسی که گرفتم اینه که دراین شرایط بگم مثلایه ساعت دیگه زنگ میزنم بهت ،تادرهشیاری جواب درستی بدم که توانش رودارم

    موردبعددرموردکارهست که چون زیاداز تحملم کارمیکردم خسته بودم وزمان کارم روکمتروکمترکردم وشرایطی پیش اومدکه یه بحث سریع وکوچکی اتفاق افتادومنم گفتم دیگه نیستم وبه همین خاطریکسال بیکارشدم که تبعات زیادی برام داشت،درحالی که میتونستم یکی دوروززمان بدم وبافکرراه حلی پیداکنم

    یکی دیگرازاین مواردکه به افرادزیادی مرتبط هست،موقع رانندگی هست،گاهی بایددرلحظه وگاهی چندثانیه تصمیمی گرفته بشودکه سرنوشت سازهست،مثلامیبینی یکی پیچیدجلوت وتومیخوای بهش آداب رانندگی رویادبدی وادبش کنی بانوعی تهدید(بوق زدن،دادوفحاشی،پیچیدن جلوش و…)کشورما هم که بخاطر کوچیکتربودن خیابونا وبعضی ازماشینای داغون وافکاروروشهای مرسوم ومسموم تنش زیاده ،وبایدیک قوانینی درذهنمون مشخص باشه تادراین شرایط کاری نکنیم که عواقبش گاها سالها باما عجین باشه

    اگربرای کنترل ذهنمون،کنترل رفتارمون ازقبل وقت نزاریم باید،برای اتفاقات ناخواسته ی ریزودرشت منفی وقت بزاریم

    امیدوارم همیشه جزمتقین باشیم که تقواکنندگان روخداوند دوست داره

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  9. -
    فاطمه گفته:
    مدت عضویت: 1128 روز

    بنام رب

    سلام استاد جان و مریم عزیز

    اول از همه بگم چه تیشرت خفنی پوشیدین با رنگ بهشت زیباتون هماهنگ شده

    امروز داشتم به این فکر میکردم چقدر نعمت بزرگیه که یه همچین استادی دارم

    که از همه لحاظ موفقه و هر روز پیشرفتش بیشتر و بیشتر تو همه زمینه ها

    و جوری زندگی میکنه که من هر روز دنبال یه غافلگیری جدید هستم

    و اصلا حرفاش

    کاراش

    تکراری نیس

    خیلی جالبه مگه نه؟؟

    یه جایی از فایل هم استادم یه اسم رو اشتباه گفت و انقدر اعتماد بنفس و عزت نفسش بالاس که اصلا هول نشد و سوتی خودشو نگرفت و خیلی راحت تصحیح کرد و ادامه داد

    و اون بهشت رویایی که دیگه نگم از زیباییهاش با اون براونی و مرمری که دل منو بردن حسابی

    خب بریم سر درس امروز

    اینکه تو شرایط احساسی بد تصمیم نگیریم دقیقا پاشنه آشیل منه

    من خودم تو اوج عصبانیت خیلی بحث میکنم

    یکی از دلیلاش میتونه عدم اعتماد به نفسم باشه

    که البته خیلی خیلی بهتر شدم

    امروز به خودم قول دادم تو اوج عصبانیت اون لحظه سکوت کنم و نفس عمیق بکشم بعد یه فایل از استاد گوش کنم و اینجوری خودمو آروم کنم

    البته که گاهی تو اوج ناراحتی و غم دوش گرفتن خیلی منو آروم میکنه و همچنین خوابیدن

    وقتی که نتونم برم پیاده روی

    من بخاطر همین تصمیم تو حالت شدید احساسی خیلی ضربه خوردم

    یکیش اخراج چند تا از کارگرام بود که بعدش کلی پشیمون شدم

    ولی یه بار که از دست یکی از کارگرام عصبانی بودم و خودمو کنترل کردم و جواب تماسشو تو اون لحظه عصبانیت ندادم باعث شد وقتی اروم بشم و باهاش صحبت کنم و متوجه شدم اصلا بی دلیل عصبانی شده بودم

    و البته با تمام وجودم خودمو بخشیدم و میدونم از همین حالا که درسمو گرفتم حتی همون تصمیمات به نفعم میشه

    چون احساس خوب = اتفاقات خوب

    سپاسگذارم استاد عزیز و بهترین استاد دنیا و مریم جونم که کلی دوربینو نگه داشت و فیلم گرفت تا ما اموزش مجازیمونو از دست ندیم

    دوستتون دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  10. -
    معصومه یوسفی زاده گفته:
    مدت عضویت: 1461 روز

    سلام استاد بزرگوارم ومریم نازنینم

    من سپاسگزارم بخاطر نکات ارزشمند و کلیدی که در این فیلم و چند فیلم قبل روی سایت قرار دادین داشتم فکر می کردم اگر من در این سال جدید فقط همین چند فایل رو مرتب گوش کنم و سعی کنم ملکه ذهنم کنم همان که فرمودین عادتی که زندگی شما رو برای همیشه تغییر خواهد داد یعنی واقعا تغییر بنیادینی در زندگیم اتفاق خواهد افتاد واقعا شما استاد بزرگوارم شکارچی نکات ناب زندگی افرادموفق و بسیار موارد مثبت دیگر هستین برای همین هست که در مدت زمان کم این همه پیشرفت کردین و واقعا برازنده و شایسته یک همچنین زندگی عالی و بی نظیری هستین من به وجود شما بسیار افتخار میکنم امیدوارم که خودم هم بتونم به فرمایشات شما عمل کنم

    از خدای مهربونم سپاسگزارم که شما رو در مسیر زندگیم قرار داده و بی نهایت از وجود پاک شما سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای: