عواقب تصمیمات احساسی - صفحه 52


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1120 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    علی و آفرین گفته:
    مدت عضویت: 3852 روز

    علی هستم :

    سلام به همه عزیزان .

    تشکر از استاد عباس منش عزیز سخاوتمند و خانم شایسته محترم و دوست داشتنی .

    این فایل در ادامه فایل عادت هایی که زندگمون رو متحول میکنن فوق العاده بود چون هم پوشانی عالی ای داشتن .

    از اونجا که شالوده و اساس اموزش های استاد تمرکز بر خواسته ها و نکات مثبت هستش برای رسیدن به احساس خوب و به دنبالش جذب اتفاقات عالی , تمام این فایل های هدیه تکنیک هایی هستن که بتونیم در شرایط مختلف این تمرین مهم و عملا مهمترین تمرین زندگیمون برای گذر از شرایط فعلی و رسیدن به شرایط دلخواه رو به شکل عملی اجرا کنیم .

    که یکی از مهمترین این شرایط همین لحظه طغیان احساسته که قطعا بار ها بهش برخورد کردیم و ضربش رو خوردیم و الان دیگه درک میکنیم که چقدر تو احساسمون تاثیر میزاره و چقدر حساس هستش چون دقیقا این موضوع خود خود خود اصلی ترین تمرین عمرمون ,نقطه اوج تمرین یعنی کنترل احساسمونه .

    من برای کنترل این شرایط اهرم رنج و لذت رو در نظر گرفتم .

    اینکه به خودم بگم چقدر وحشتناکه اصلی ترین تمرین رسیدن به خواسته ها و زندگی توحیدی رو نتونم رعایت کنم .

    چون در این مواقع که معمولا در یک لحظه کوتاه اتفاق میفته و همون چند لحظه سرنوشت ساز میشه که اگه احساسمون کنترل نشه عواقب بسیار بدی داره که اصلا عواقب بیرونی به کنار اینکه تا مدت ها درگیر احساس منفی میشیم اینکه کنترل ذهن به مراتب سخت تر میشه و تا مدت ها حتی تا سال ها ممکنه خاطره اون لحظه عذابمون بده و احساسمون رو بد کنه,

    این یعنی افتادن تو یک چرخه معیوب احساس بد که باید کلی انرژی و زمان بزاری تا بتونی خودتو ببخشی احساستو خوب کنی و از عواقبش خلاص بشی و مجدد ذهن چموش رو رامش کنی .

    این یعنی فرسنگ ها دور شدن از خواسته ها از ارامش این یعنی دست در اتش انداختن و مدت ها سوختن بی چون و چرا .

    حالا اون طرف قضیه که میشه اهرم لذت :

    همین که بدونی هر شرایطی که باعث تحریک شدید احساست میشه یک فرصت عالیه واسه تمرین عملی و اثبات خودت به خودت و خدای درونت که اره من میتونم احساسم رو کنترل کنم من از کوره در نمیرم . من تمرینم رو بلدم من تعهدم رو به یاد دارم .

    چون این اصلی ترین تعهد من به خودم و زندگیم و خواسته هام هستش .

    من تعهد دادم که باور دارم با احساساتم زندگیم رو خلق میکنم . من تعهد دادم که تمرین کنم با کنترل احساساتم شرایط دلخواهم رو خلق کنم .

    پس این فرصت رو از دست نمیدم سهم خودم رو اجرا میکنم ارامشم رو حفظ میکنم و لذت میبرم . چون تنها در این صورته که هدایت میشم به ارامش بیشتر به عشق و ثروت بیشتر .

    این یعنی من در جهت خواسته هام حرکت میکنم این یعنی توجه به خواسته ها و اعراض از نا خواسته ها .

    حالا چی این مسیر رو راحت و شیرین تر میکنه ؟

    اینکه هدف داشته باشم اینکه خواسته هالی داشته باشم اینکه ارامش بیشتر رو بخوام .

    وقتی یکی از خواسته های من ارامش بیشتره قطعا باید از درون اروم باشم تا دنیای بیرون من هم اروم باشه .

    وقتی من دلم میخوام با درون ارام و رها تو طبیعت قدم بزنم مسیرش از همین تمرین پایه ای و قدرتمند کنترل احساس میگذره .

    پس چقدر عالیه که همیشه خواسته هام رو به یاد بیارم و با خودم تو اون لحظه بگم این یک فرصته :

    ارامش و سکوت من بلیط رسیدن به خواسته های عالی و روحانیمه و از درون با خودم به صلح برسم و قطعا با این تمرین به تضاد های احساسی به مراتب کمتری برخورد میکنیم و حتی به راحتی مدیریت بحران میکنیم به جای اشوب و ایجاد دردسر های بی پایان .

    به نظرم این سه فایل هدیه اخیر فوق العاده بودن. اگاهی های این فایل به همراه دو فایل عادتی که زندگیمون رو عوض میکنه باعث شد من تمرین ایجاد اهرم رنج و لذت رو بهتر درک و اجرا کنم و معنی هم فرکانس شدن با خواسته ها و تغییر شخصیت از درون رو بسیار بهتر درک کنم و در مسیر این تعهد که ما خودمون هستیم که زندگیمون رو با کانون توجهمون خلق میکنیم یک گام کوچک و صد البته مهم و حیاتی بردارم .

    خدای من شکرت بابت این همه اگاهی و عشقی که از عزیزان ارزشمندت بهم هدیه دادی .

    ممنون از شما که تا انتهای کامنت همراهم بودید .

    خدا قوت استاد گرانقدر و اسمونی .

    خدا قوت مریم شایسته عزیز و توانمند .

    و ممونن از تمام بچه هایی که سطح کیفی سایت رو انقدر بالا بردن .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 33 رای:
  2. -
    " لیلا شیرزاد " گفته:
    مدت عضویت: 2532 روز

    بسم الله

    سلام دوستان عزیزم

    برای هممون بارها و بارها پیش اومده که تصمیمات احساسی نادرست گرفتیم

    و عاقبتشم چشیدیم

    چه وقتی در احساس به شدت منفی بودیم

    و چه وقتی که به شدت هیجان زده بودیم که من بهش جوگیری

    شده با یکی بحثمون شده ، حرفایی رو زدیم اون لحظه که دلمون خنک بشه

    اما بعدا که عصبانیتمون خوابیده

    تازه متوجه شدیم که چیااا گفتیم !!

    یا مثلا جشن تولد یا عروسی دعوت شدیم ، اون لحظه احساساتی شدیم و کادویی رو دادیم و هزینه هایی کردیم که اصلا اون لحظه ، شرایط مالیمون اجازه نمیداده و خودمونو انداختیم تو زحمت ،و بعدش کلی پشیمون شدیم

    یا وقتی که تو خیابون در حال رانندگی هستیم

    و در واکنش به رانندگی ، ماشین جلویی ، سرمونو از پنجره دادیم بیرون ، هزار تا فحش و بد و بیراه گفتیم

    شده رفتیم مهمونی ، خونه فلان فامیل ،

    و با دیدن دکور جدید خونش ، حس حسرت و حسادتمون فوران کرده

    شب اومدیم خونه ، سر همسرمون خالی کردیم ، و صبح مجبورش کردیم بره قسطی ، هر طوررر که شده چند تا تیکه وسیله جدید خریده

    آوردیم گذاشتیم تو خونه تا اون عطشه ، اون آتیش حسادته بخوابه

    بارها شده حس دلسوزی و سوپرمَن بودن در ما بیداد میکرده

    دیدیم فلان آدم بیکاره ، بدبخته ، نون نداره بخوره

    احساساتی شدیم ، فکر کردیم جای فعلیش غلطه

    فکر کردیم خدا باهاش دشمنی داشته

    دست طرفو گرفتیم ، از وقت خودمون واسش زدیم ، از اعتبارمون زدیم ،

    رفتیم یه جا معرفیش کردیم ، گذاشتیمش سرکار

    طرف کاری کرده که از کرده مون پشیمون شدیم ، نه تنها آبرو و اعتبار ما رو به فنا داده ، که کلی خسارت گذاشته رو دست صاحبکارش و رفته که رفته

    حالا ما موندیم و اون خسارتی که باید جبران بشه

    واسه من بارها پیش اومده

    چوب تصمیمات احساسی و هیجانیم رو بارها خوردم

    من خیلی خیلی رو خودم کار کردم

    و سالهاست که صداقت و راستگویی رو جزء لاینفکی از زندگیم قرار دادم

    اوایل که تصمیم گرفته بودم ، دیگه فقط و فقط صداقت رو پیشه راهم کنم

    با اینکه ذاتا آدم صادقی بودم و هستم

    اما میخواستم دیگه در خالصترین حالت ممکن باشم

    اون اوایل واقعا احساسی عمل میکردم

    نمیدونم چطور توضیحش بدم

    یه حس زیااااد خوب بودن

    فکر میکردم اینطوری هم خودم راضیم از خودم ، هم خدا و هم بنده خدا (( :

    خلاصه

    اون اوایل تا مدتها ، خودم ، بدون اینکه کسی سوالی ازم بپرسه و

    یا حتی با یه سوالِ کوچیک طرف مقابلم

    سعی میکردم بسیار صداقت واررر (‌ :

    در مورد تمام ریز و درشت زندگیم توضیح بدم ، چیزایی که اصلا لزومی نداشت دیگران بدونن

    این کارم باعث توقعات بیجا در اطرافیانم شده بود

    و من با این کارِ احساسی خودم ، حریم خصوصی خودمو از بین برده بودم

    البته از مدار فعلیم که بهش نگاه میکنم خیلللی مبتدیانه به نظر میاد

    اما در اون زمان و اون مداری که قبلا بودم

    این کار ، به نظرم درست ترین ،

    خداپسندانه ترین

    و تحسین برانگیزترینِ کار ممکن بود !!!!

    اما در مقابل

    بارها و بارها هم شده که تونستم احساسم رو کنترل کنم

    سخت بوده اما تونستم

    در لحظه ای که دچار هیجانات منفی یا مثبت میشم تصمیم نگیرم

    چندین بار پیش اومده که در برخورد با افراد

    طرف مقابل ، حرف زور میزده

    بدون هیچ دلیل و منطقی

    و من نه اینکه از موضعم کوتاه بیام

    اما سعی کردم خیلی خونسرد برخورد کنم

    دچار عصبانیت نشم

    و مکالمه رو کوتاه کنم

    بعد اتفاقی که افتاده این بوده که اون فرد ، بعدا تماس گرفته یا حضورا نه تنها از من عذرخواهی کرده ، که شرایط درخواستی منو پذیرفته

    حالا اگه اون لیلای قدیم بودم.وقتی طرف مقابلم با کلمات نامناسب ، به من زور میگه

    تا از خجالتش در نمیومدم ولش نمیکردم

    یعنی چنان کاری میکردم که بعدا خودم به خاطر رفتار تندی که با طرف مقابلم انجام دادم ، متاسف و دچار عذاب وجدان (سلاح مهلک شیطان)

    میشدم

    و تا مدتها خودمو سرزنش میکردم

    و دلم به حال اون فرد میسوخت …

    استاد شما واقعا بینظیرین

    یکی از بزرگترین شکرگزاری های من ، بودن تو این سایته

    اینجا یکی از ایزوله ترین جاهاییه که در جهان میتونه وجود داشته باشه

    من در تمام زندگیم فردی رو به تحسین برانگیزی شما ندیدم

    یادمه تو یکی از فایلها در مورد خلق ارزش صحبت کردین

    اگه هر جمله ای که شما میگین

    ارزش نیست پس چیه ؟؟؟

    شدین یک الگو واسه ما

    که میشه اینقدررر عمیق زندگی کرد

    اینقدر ارزش خلق کرد

    اینقدر متفاوت به جهان نگاه کرد

    تا این حد به خودشناسی رسید

    تا این حد به یکتاپرستی رسید

    و اینقدر دنبال چرایی هر چیزی در این جهان بود

    از میون هزاران درسی که از شما گرفتم

    یه درسش اینه

    اوضاع هر چقدم خوب باشه ، بازم میتونه بهتر بشه

    شما هیچوقت قانع نمیشین ،

    همیشه دنبال بهبود تو هر جنبه از زندگی هستین

    و مریم عزیزم

    که اون اوایل که عضو سایت شده بودم ، با شنیدن صداش سردرد میشدم

    و به همین دلیل تا مدتها ، سریال سفر به دور امریکا رو با صدای کاملا بسته ، نگاه میکردم

    حالا واقعا صداش یکی از زیباترین تن صداهاییه که میشنوم

    و هر جمله ای که ازش میشنوم ، کلی درس داره برام

    و اون مقاله های بینظیرری که تو قسمت (راهکار برای حل مسائل شما)

    هست

    وااای یعنی بینظیررره

    چقدر میتونه یه نفر ، عمیق درک کنه قانون رو

    ممنونم ازتون…

    از خدا عزت و لذت و آرامش روزافزون میخوام واستون …

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 29 رای:
  3. -
    فهد امیدوار گفته:
    مدت عضویت: 1460 روز

    سلام استاد عزیز و خانم شایسته دوست داشتنی

    مستقیم میرم سر اصل مطلب

    من موقعی که احساس بدی به هر دلیلی بهم دست میده ، یک تراز از خودم میگیرم که سوالات این تراز به این صورته :

    1. چه کسی یا چه چیزی چه احساسی در من بر انگیخت ؟

    (توضیح میدم و مسعله یا ماجرا رو مینویسم مثلا فلانی بهم فحش داد یا سرم داد زد )

    2. ان احساسات چه بودند ؟

    (تو سوال دو بیشتر مواقع کمبود عزت نفسم بهم یاد اوری میشه یعنی مینویسم احساس بی ارزشی،

    احساس خود کم بینی ، )

    3. چه ترسهایی دارم یا بخاطر ترسهایم چگونه خودمو فریب دادم ؟

    (اینجا ترسهامو مینویسم مثلا ترس داره فریبم میده که حالا دیگه بدبخت شدی ابروت رفت ، اگه تو هم نری تلافی کنی خیلی بیچاره میشی )

    4. قبول داری این اتفاق جذب خودت بوده بخاطر توجه کردن به ناخواسته ها و بررسی کن کجاها به ناخواسته توجه میکردی ؟

    ( با وجود اینکه گاهی سخته ولی میپذیرم جذب خودم بوده و فرکانسای چند روز قبلمو بررسی میکنم )

    5. باورهات رو بررسی کن و ببین ریشه این مسعله چه باور غلطی میتونه باشه ؟

    6. چه باورهای قدرتمند کننده رو میتونی جایگزین این باور های محدود کننده کنی ؟

    ( و ریشه مسعله رو پیدا میکنم و سعی میکنم باور های درست و قدرتمند کننده رو پیدا کنم و بنویسم و حالمو خوب کنم )

    نکته .. این تراز فوق العاده قدرتمنده و ترسها رو از بین میبره اما بشرطی که همیشه بنویسید شاید با یکبار و چند با نوشتن متوجه قدرتش نشید اما وقتی زیاد بنویسد و تمرین کنید خیلی زود حالتون از این رو به اون رو میشه و برای رسیدن به خودشناسی خیلی به من کمک میکنه امیدوارم به شما هم کمک کنه ..

    وقتی که حالم خوبه که با شکر گزاری و توجه به نکات مثبت و تمرکز روی اهداف و خواسته ها زندگی میکنم مثل اینکه زندگی بازی فوتباله و من دارم حمله میکنم

    اما زمانی که ناخواسته ای اتفاق میوفته مثل اینه که تیم مقابل یا شیطان حمله کرده و من بهتره دفاع کنم و مسعله رو حل کنم و من از طریق این تراز سعی میکنم بجای جنگ با دنیای بیرون از درون حال خودمو خوب کنم ..

    استاد جان مرسی که کامنت منو خوندی .. بوس از راه دور .. امیدوارم این تراز به درد بچه ها بخوره و تونسته باشم کمک کنم …

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 22 رای:
    • -
      شیرین حمزه ای گفته:
      مدت عضویت: 2940 روز

      سلام به دوست ارزشمندم فهدعزیز

      چقدراین ترازی که نوشتیدجالب وهوشمندانه ست تحسینتون میکنم دوست خوبم که برای رشدوخودشناسی خودتون داریدتلاش میکنیدوازتون سپاسگزارم که این ترازروبه اشتراک گذاشتیدبااجازتون منم میخوام ازاین روش شمااستفاده کنم واین ترازنانه شماروبرای خودم بنویسم.. دوست خوبم بازم سپاسگزارم برای نوشته های فوق العاده زیباوپرمحتوا، ازخداوندبراتون طلب خیرونیکی ولذت وشادی بی نهایت درتمام جنبه های زندگیتون میکنم..

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  4. -
    مجید مرادی گفته:
    مدت عضویت: 3700 روز

    سوره غافر آیه 51

    سلام به همگی

    امیدوارم عالی باشید

    امشبم میخام به ایده ام عمل کنم و یه آیه دیگه از قرآنو اون چیزی که ازش میفهممو اینجا بنویسم

    اینم بگم قرار نیس این حرفا همش درست باشه اینا برداشتهای منه با علم الانم

    إِنَّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنَا وَالَّذِینَ آمَنُوا فِی الْحَیَاهِ الدُّنْیَا وَیَوْمَ یَقُومُ الْأَشْهَادُ ‎﴿۵١﴾

    ما به یقین پیامبران خود و کسانی را که ایمان آورده‌اند، در زندگی دنیا و (در آخرت) روزی که گواهان به پا می‌خیزند یاری می‌دهیم! (51)

    من این آیه رو دوس داشتم چون توش از یاری خدا توی زندگی دنیا اومده بود

    خیلی قشنگ خدا اومده گفته ما یاری میکنیم پیامبرانمون رو کسانی که ایمان آوردن هم توی دنیا و هم آخرت یاری شون میکنیم

    خیلی وقتا شده خوده من احساس کردم که اصن خدا منو ولم کرده یا مثلا از دستم ناراحته

    یا از اون بدتر مثلا به یه نفری که به یه سری موفقیت های زنجیره ای میرسه میگن نظر کرده خداس

    یعنی خدا کلا به کسی محل نمیده

    ولی یهو شانسی به یکی رو میکنه

    یاد اون مثالی میوفتم که یکی از دوستام میگفت

    تعریف میکرد یه فلافلی توی فلان خیابون اصفهان هست دمش صف میبندن بیا و ببین

    بعد میگفت یه روز ما رفتیم ازش فلافل بخریم دیدیم خیلی شلوغه نگاه کردیم دیدیم اطرافش چنتا فلافلی دیگه ام هستن گفتیم بریم این بار از این بخریم

    وارد مغازه شدیم هیچ مشتری توی مغازه نبود سفارش دادیمو آورد و با کلی سس و تشکیلات

    خوردیم دیدم خیلی خوشمزه تر از بقلیشه که اینقدر براش توی صف وایمیسن

    بعد دقیق صحنه اشو یادمه

    میزد رو پاش میگفت خدا نکنه خدا برای یکی بخاد

    خدا نکنه خدا برای یکی بخاد

    یعنی مثلا اون فلافلی که اینقدر مشتری داره اون اصن یه آدم خاصه خدا بارش یه جور دیگه خاسته اصن

    در صورتی که خدا من یه سری قوانین داره

    این همه آدم تونستن به موفقیت برسن توی همین ایران

    این فلافلی هم یکیشون

    خدا همه مونو داره میبینه

    هر کار درست یا غلطی بکنیم داره میبینه

    مهمم نیست ما چی فک میکنیم

    خدا به هممون پاسخ میده

    اینکه ما میتونیم دریافتش کنیم یا نه به ما ربط داره نه خدا

    خدا برای همه ی ما خواسته

    فقط یه سری ها اون خواسته ی خدا رو برای خودشون میخان

    خیلی هام نمیخان

    تفاوتشونم شاید اینور اونقدر نباشه شاید با همرنگ جماعت شدن توی بقیه گم بشیم

    ولی لحظه ی مرگه که تفاوت مشخص میشه

    الدنیا مزرعه الآخره

    بابا این دنیا اگه خوب زندگی کنی میکاری که اون دنیا برداشت کنیم

    قرآن ما با سوره ی حمد شروع میشه

    راه راست راه اونایی که بهشون نعمت داده شده

    خدا برای همه ی ما میخاد که ما هدایت بشیم

    انا علینا الهدی

    هدایت شما وظیفه ی ماست

    خدا وظیفه ی خودش کرده هدایت ما رو دیگه از این بالاتر

    همون خدا میخاد ما رو به راه راست هدایت کنه موضوع اینکه ما هم میخایم یا نه

    چن وقت پیش یه مستند دیدم که

    توش اومده بودن با دستگاری توی ژنتیک تایم رسیدن میوه رو جا ب جا کرده بودن مثلا انداخته بودنش عقب برای اینکه سرما مثلا گردو رو نزنه

    بعد گفتم ببین اونی که باور داشته باشه هدایت میشه به ایده هایی که آدم اصلا باورش نمیشه که این ایده هام وجود خارجی داشته باشن و اینقدر راحت میتونن به درآمد برسن

    یا مثلا اون یکی ایده بهش رسیده بود اگه پرتقال پوست کلفت بکاره این پرتقالا موندگاری شون بیشتره و اینجوری میتونه شب عید اونا رو بده توی بازار و کلی سود کنه

    گفتم نگاه کن تو وقتی باور داشته باشی خود ب خود همه جور ایده ای همه جا هست

    و این ایده های فراوانی همیشه بوده آ

    اینا چیز تازه ای نیس

    خدا فقط داره ب ما نشون میده

    من ب شخص رسیدم به اینکه کلا هیچی که دور برم هست رو باور نکنم به عنوان یه حقیقت چون میتونه خیلی ساده نقص بشه یعنی یه سری چیزها رو ما باور نمیکنیم ولی وجود خارجی داره مثل اون ماهی که میان میندازنش توی آکواریوم اون طرفشم یه ماهی کوچولو که خوراک این ماهی اولی است رو میندازن وسطشون یه شیشه میذارن

    ماهی بزرگه وقتی اولی رو میبینه حسابی میره خودشو میکوبه به شیشه برای اینکه بره اون ماهی کوچیکه رو بخوره چندین بار تلاش میکنه نمیتونه بعد از یه مدت دیگه ب عنوان یه حقیقت اونو میپذیره که اینو نمیشه خورد

    بعد از یه مدت اون شیشه رو بر میدارن ولی ماهی ها سر جاشون میمونن نه اون کوچیکه دیگه میترسه نه اون بزرگه دیگه تلاشی میکنه با اینکه اون محدودیت الان با شرایط عوض شده برای ما هم همین شکلیه

    باید قبول کنیم که ذهن ما محدوده و ما فقط دسترسی داریم به ایده هایی که در مدارشون قرار میگیریم

    مثلا داشتم میگفتم ب یکی از دوستان

    بابک بختیاری هروز یه برند جدید غذایی ارائه میکنه

    مثلا یکیش چک موزه

    میان موزو توی یه پلاستیک با چکش میزنن روش بعد که خوب له شد مثل اینکه با یه سری چاشنی ها ترکیبش میکننا میخورن

    دقیقشو یادم نیس چی بود ولی همین کانسپتو داشت

    گفتم خدایی کی فک میکرد این ایده بگیره اصن

    و جالب تر اینکه به نظر من اینجوری

    اگه من ایده رو میدادم و میرفتم تست میکردم احتمالا جواب نمیداد

    ولی چون بابک بختیاری پشتش و باور درست داره و چون باور داره

    خدا هم براش میخاد اگه اون دست ب خاک بزنه طلا میشه

    ولی من باور ندارم و اگه همون ایده رو دقیقا با همون کیفیت اجرا میکردم و اولین نفرم بودما الگو نمیدیدم

    مطمئن باش که نمیگرفت چون خدا با باور های ما با ما رفتار میکنه

    ما فقط دسترسی به مدار خودمون داریم

    توی این دنیا در اصل ماییم و خدا

    بقیه چیزا حاشیه اس

    فقط باید با تغیر ذهنیت سعی کنیم دنیامونو ی جور دیگه ببیینیم تا خدا هم همونو بهمون نشون بده

    خدایا منو به راه راست هدایت کن راه کسانی که بهشون نعمت دادی

    خدایا منو از اون متقینی قرار بده که فاصله ای بین حرف و عملشون نیست

    دوستون دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  5. -
    فهیمه مقاتلی گفته:
    مدت عضویت: 2749 روز

    به نام خداوند مهربانم

    به نام خداوندی که منو هدایت کرد به این مسیر زیبا، به نام خداوندی که صدامو شنید و منو آسون رسوند به این سایت الهی و بهم گفت فهیمه جانم اگه میخواهی خوشبخت ترین باشی این مسیرشه، بیا به این مسیر قشنگ، بیا اینجا خیلی انرژیش مثبته، بیا اینجا همه حال دلشون خوبه، بیا اینجا همه بندگان خوب دور هم جمع شده اند، بیا اینجا توی جمعشون فهیمه کمه، خدایا هزارن بار شکرت میکنم که منو به خواسته دلم رسوندی، صدامو شنیدی، فهمیدی من می‌خواهم متفاوت از اطرافیانم باشم، من نمیخوام مثل اونا یه زندگی پر از بدبختی و مشکلات و غم و ناراحتی و بیماری داشته باشم، خدایا شکرت که الان بهتر نعمت حظور در این سایت و هدایت به این مسیر رو بهتر درک میکنم که رفتارها و حرف های بقیه رو می‌شنوم و میبینم اینا چقدر بدبختند که از این قانون آشنایی ندارند، خدایا ممنونم من رو عزیز دردونه کردی منو آوردی به این بهشت زیبا، خدایا شکرت علاوه بر این که منو به این مسیر زیبا آوردی بهترین راهنما و استاد را بهم دادی تا من به راحتی در امتحان های زندگیم موفق و سربلند باشم

    خدایا خیلی خوشحالم دلم می‌خواهد فقط گریه کنم از این لطفی که به من داشتی، خیلی امشب دلم هواتو کرده دلم میخواد ساعت ها برات بنویسم باهات حرف بزنم، امروز که به مهمانی رفته بود با اینکه سعی کردم از صحبت های منفی دور باشم ولی از اینکه من مثل اونا نیستم دارم از خوشحالی گریه میکنم، خدایا ببخش که یه وقت های این نعمت رو فراموش کردم، ببخش منو که قدر دان این صراط مستقیم نبودم، خدایا امشب دلمو بردی منم میخوام برای سپاس گذاری ازت تا صبح برات حرف بزنم و بنویسم، واقعا چه نعمتی بالاتر از اینکه بدونم میتونم خودم یه زندگی زیبا برای خودم بسازم، میتونم ثروتمند ترین و شاد ترین آدم دنیا باشم، خدایا دوستتتت دارم

    استاد جونم خیلی ممنوم بخاطر حظورتون به عنوان بهترین دست خدا در زندگی ام، از خدا میخواهم در قبال این موهبت شما بهترین پاداش ها رو بهتون بده

    خوب بریم سراغ درس امروز که باید در قبال آموزش های ناب استاد بهترین شاگرد باشم باید درسمون را با نمره خوب پاس کنم

    درس امروز با فوتبال شروع شد با اینکه فوتبال نگاه نمی‌کنم ولی با توجه به تحلیل های استاد به نظرم فوتبال از اون کارهای هست که نیاز به کنترل ذهن شدید داره و به یه فرد آرام و با اعتماد به نفس و شجاع از نظر شخصیت نیازه داره، وقتی طی چندین فایل که استاد در مورد چه فوتبال یا هر ورزش دیگه فایل گذاشتند اون افرادی اسطوره بودند که همیشه در کنترل ذهنشون عالی بودند و آدم های احساساتی نیستند و اونا از حاشیه ها به دور هستند فقط به کار خودشون تمرکز دارند، واقعا هم وقتی نگاه کنیم هر شخصی نمیتونه به موفقیت برسه، همه ی موفقیت ها علاوه بر تلاش و پشتکار و تجربه افراد در کنارش یک ذهن آرام بوده، واکنش گرا هم نیستند با هر چیزی بهم نمیریزند ، چون فوتبال یا ورزش های دیگه نگاه نمیکنم باز هم زیاد درک نمیکنم که کنترل ذهن چقدر در موفقیت های ورزشی مهمه، ولی در زندگیمون چون لمسش کردم خیلی بهتر درک میکنم

    و نکته های که همیشه از استاد می‌شنویم و هر بار برای ما یاد آوری می‌کنند اینه که

    1. هیچ وقت در شرایط احساسی چه در احساسات عصبانیت چه در احساسات غم و خشم و ناراحتی یا حتی در شرایط احساساتی مثبت هم عجولانه تصمیم نگیرم

    دلیلش اینکه وقتی عصبانی و ناراحت هستیم اینقدر ذهن ما در شرایط احساسی بدی هست که فقط بدی ها رو میبینه و باعث میشه حتی اون مسئله که باعث ناراحتی ما شده رو بزرگتر از اون چیزی که هست نشون بده و باعث میشه یه حرفی بزنیم یا تصمیمی بگیریم که عواقبش همیشه موجب ناراحتی دیگران و خودمون بشه

    حالا توی شرایط احساسی خوب چرا نباید عجولانه تصمیم بگیریم چون ممکنه همون لحظه جو گیر بشیم یه قول و قرار های بدیم که از عهده توان ما بر نمیاد و ممکنه خودمون رو اذیت کنیم که چرا همچین حرفی زدم یا موجب ناراحتی دیگران بشم که بدقول در اومدم

    شکر خدا تا حالا تصمیم های اشتباه از نظر احساسی نداشتم ولی دوست دارم کنترل ذهنم رو بهتر کنم چون بعضی شرایط ها از درون خیلی اذیت میشیم چون واقعا کنترل ذهن سخته، امیدوارم همانطور که خداوند منو هدایت کرده به این مسیر زیبا،کمکم کنه تا بهتر بتونم بر ذهنم کنترل داشته باشم، بهتر بتونم افسارش رو بگیرم، نزارم اسب چموش ذهنم از من سواری بگیره، من باید سوارکار باشم، من باید در سوارکاری مهارت پیدا کنم

    خوب استاد گفتند برای انجام کنترل ذهن کدوم روش ها رو انجام میدید، جواب های استاد خیلی عالی بود بهترین راه حل ها رو یادمون دادند، اما من یه روش دیگه هم که بهم آرامش میده خرید کردنه وقتی ذهنم آشفته هست دوست دارم برم فروشگاه ها خرید کنم آنقدر از لباس و ظرف یا چیزهای دیگه لذت میبرم که اصلا اون مسئله رو فراموش میکنم

    پیاده روی هم خیلی عالیه، اینم تجربه داشتم وقتی هر روز صبح پیاده روی کنی در برابر شرایط بد بهتر میتونی ذهنت کنترل کنی

    یه راه حل دیگه که دقیقا یکماه قبل منم بهش رسیدم سرگرم شدن با حیوانات هست، من چند پیش ذهنم درگیر چیزی بود خیلی حالم خراب بود، اومدم خودم رو با پرنده هامون سرگرم کردم، حمومشون دادم، خونشون تمیز کردم، بهشون آب و غذا دادم، اونا هم بهم عشق می‌دادند اصلا یه آرامشی گرفتم خودم هم تعجب کردم منی که در برابر ذهنم ضعیف بودم به راحتی شکستش دادم

    واقعا حیوانات نعمت های الهی هستند منی که از یه جوجه کوچولو رنگی ها هم میترسیدم الان عشق حیوان شدم، چون از استادم یادم گرفتم از هر چی میترسم برم تو دلش، منم شجاع شدم، اینقدر به پرنده هامون عشق دادم اونا وقتی منو می‌بینند از خوشحالی بال بال می‌زنند، وقتی چند ساعت خونه نیستم وقتی صدام بشنوند سوت می‌زنند، اگه با یکیشون سلام کنم اون یکی شاکی میشه بیا پیش من، بخدا اینا عشقند خیلی دوستشون دارم، خودشون لوس می‌کنند تا من نازشون کنم، ولی به لطف خدا خودمون یعنی من و همسرم به پرنده ها وابسته نکردیم، همیشه مسافرتمون و گشت و گذارمون رو داریم، اونا را به نزدیکانمون می‌سپاریم، راستی شنیدید که حیوانات با خودشون روزی میارند واقعا از وقتی ما حیوان داشتیم پول بیشتری توی زندگیمون اومده به لطف خدا

    و نکته مهمی که استاد بهش اشاره کردند که همه ی این راهکارها و اون چیزهای که میدونم در شرایط احساسی میتونه بهم کمک کنه توی لیسیتی بنویسم و در شرایط نادلخواه ازش کمک بگیرم برای آروم کردن خودم اجراشون کنم

    راستی الان که داشتم کامنت می‌نوشتم یادم اومد من یه وقت های با خونه تمیز کردن ذهنم آروم میگیره، وقتی تمرکزم روی خونه تمیز کردنه لذت میبرم، حالا هر کس با یه چیز بیشتر ارتباط داره

    من که با خرید عالی عالی میشم خیلی خرید کردن رو دوست دارم، همین یک ماه پیش بود که یه مسافرت دسته جمعی با فامیل می‌خواستیم بریم، همه می‌گفتند یکی مادر خرج بشه خرید کنه برای همه، من گفتم من میشم، واقعا از خرید لذت میبرم بقیه فکر می‌کنند دردسره، ولی من عاشق خریدم، خدا هم همیشه بهم کمک کرده و نعمت و ثروت وارد زندگیمون کرده و هر وقت خواستم برم خرید یا همسرم هر چی دوست داشتیم به لطف خدا تونستیم بخریم، آن شالله با این خرید های کوچک اینقدر ذهنمون را به ورود نعمت و ثروت و رسیدن به خواسته قوی کنیم که به راحتی خواسته های بزرگمون برسیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 20 رای:
  6. -
    مریم میرشب گفته:
    مدت عضویت: 2178 روز

    سلام استاد خوبم مرسی استاد قشنگم بخاطر فایلایی که روی سایت میزارین یه دنیا ازتون ممنونم محاله روزی نیام توی سایت و منتظر نباشم تا یه فایل جدید بزارین استادِ جانم من مریم استادتصمیم گیریم! وچقد به این ویژگیم می نازیدم و فک میکردم این از ایمان وقدرته منه …. نمیخام منکر این بشم که همین که قدرت تصمیم گیریو دارم و جسورم خوبه ولی بقول خودتون ما فایلارو همونجوری که دلمون میخاد میشنویم انگار…. استاد شما توی فایل جلسه اول درمورد تصمیم گیری میگفتین و اینکه حتی یه تصمیم اشتباه بهتر از اینکه تصمیم نگیری و من کج فهم همیشه وهمیشه هیجانی تصمیم گرفتم مشهورم به یه دختر کله شق و دیونه استاد شاید این ویژگی من عالی باشه ولی متاسفانه وقتی با باورهای منفی قاطی بشه تصمیم گیریات اشتباهه و بخودت اسیب میزنی نمیدونم گاهی بخودم میگم حتما باید این اتفاقات میوفتاد تا این درسو بگیری و عاقلانه تر و براساس قانون تصمیم بگیری و همه جوانب رو بسنجی استاد من دقیقا مثل شما با دست خالی و صفر مهاجرت کردم به یه شهر بزرگ تا ایمانمو نشون بدم ماهای اول سختی زیادی کشیدم بعد به خدا گله میکردم من ایمان نشون دادم دیگه چیکار کنم که بهم خواسته هامو بدی از خدا طلبکار بودم و توی مود قربانی شدن میرفتم کنترل ذهن سخت بود من توی این مدت سختی کشیدم و البته هیچ وقت خدا تنهات نمیزاره و دستانی اومدن در زندگیم و کمکم کردن و من تونستم خودمو جمع وجور کنم چون همیشه باور دارم که خدا درکم میکنه و منو میفهمه واز درونم آگاهه و خب میدونه که من اگاهانه نمیخاستم بخودم اسیب بزنم واسه همین با مهربونی باهام رفتار میکنه و بهم میگه مریم باز که زمین خوردی من تاکی باید بالاسر تو باشم دختر تا کی باید مراقبت باشم بزرگ نشدی هنوز منم میگم خدا چیکار کنم دیگه مشکل خودته خودت منو خلق کردی دیگه دستکار خودته خب بسه داشتم میگفتم وقتی این مدت که تنهایی رو تجربه کردم خیلی روی خودم کار کردم فهمیدم من خیلی از تصمیماتم از روی احساساتیه که در درونمه و من نمیشناختمش و یکی از اونارو بهتون میگم من یه خشم و رنجش بزرگ توی وجودم بود در مورد خانوادم چون مخالفت میکردن توی طلاقم و انگار بعد اون اتفاق من نتونستم ببخشم و رها شم و تمام وجود من پراز رنجش بود و من میخاستم خودمو ثابت کنم بهشون من توی شهر خودم تونسته بود با زیررررر صفر بعد یک سال ونیم بشدت موفق بشم توی شغلم من اولین مغازه و خفن ترین مغازه و بزرگترین مغازه رو توی شهر خودم داشتم و خدای مهربونم با دستانش بهم نعمت داد من توی یه شهر کوچیک زندگی میکردم و هیچ سرمایه ای نداشتم تمام دارایم 6میلیون بود و با اون مبلغ مغازه زدم و بعد کمتر از یکسال یکی از همون افرادی که ازشون کلی خرید میکردم بهم پیشنهاد نمایندگی داد و من یه نمایندگی مانتو گرفتم من حتی هزار تومن برای دکور یا اجناس هزینه نکردم و…. و کلی اتفاقات خوب دیگه ولی من مشرک انگار نمیتونستم بپذیرم نعمتهامو و به همه چی لگد میزدم تا از زندگیم خارج شه نمیتونستم ثروت و نعمت رو توی زندگیم ببینم چرا؟؟؟ چون درون من یه مریم لجباز و عصبانی بود که میخاست همه چیو خراب کنه و مجدد از صفر بسازه تا به همه ثابت کنه که میتونه و این احساس انقدر در درون من زیاد بود که تمام زندگیمو تحت کنترل خودش گرفته بود و همش شاکی بودم از خدا که چرا بهم نعمت نمیدی چرا من ثروتمند نمیشم من دیگه کاری نبوده که نکنم هرکاری گفتی کردم ولی حالا میفهمم که خدا چقد بهم لطف داشت چقد براش عزیز بودم که همیشه مراقبم بود و با وجود اون حجم از خشم و رنجش منو درک میکرد و تنهام نمیزاشت من ناخوداگاه مسیر رسیدن به خواسته هامو واسه خودم سخت و ناهموار کرده بودم و تمایل شدیدی داشتم به سختی کشیدن انگار هرچقد تلاش فیزیکی بیشتری میکردم هرچقد تلاش ذهنی بیشتری میکردم اون مریم خشمگین درونم به خواسته اش که ثابت کردن خودش به دیگرانه میرسید درون من یه جنگ بی پایان بود بین مریمی که میخاد زجر بکشه تا خودشو به دیگران ثابت کنه و مریمی که با تمام وجودش میخاد پیشرفت کنه و من تازه فهمیدم که من زمانی باید حرکت کنم که هدایت بشم و باید بدون سختی باشه بدون زحمت باشه پر از لذت باشه و الان توی خونه نقلی خودمم توی یه شهر بزرگ و تنهای تنها ولی قلبی پر از امید و یه حال خوب خوبه خوب چون فهمیدم و شناختم خودمو و این رنجش و خشم رو از بین بردم دیگه الان نمیخام به هرقیمتی شده موفق شم دیگه نمیخام خودمو به کسی ثابت کنم فقط میخام از زندگیم لذت ببرم و بلند بلند بخندم و اینو فهمیدم که من نیاز به هیچی ندارم جز خدای خوشگلم

    من درکلبه فقیرانه خود چیزی را دارم که تو درعرش کبرئیایت نداری من همچون تویی دارم و تو همچون خودیی نداری …

    عاشقتونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 19 رای:
    • -
      فرزانه شیبانی گفته:
      مدت عضویت: 1155 روز

      سلام مریم عزیز.واقعا انسان شجاعی هستی که از یک شهر کوچیک ومحیط بسته به شهر بزرگ مهاجرت کردی،من هم همشهری خودت هستم از همون شهر کوچیک ،فروشگاه مانتویی که داشتی اومدم،عالی بود خیلی خوب بود و الان که مهاجرت کردی موفق تر هم میشی،منتظر خوندن نتایج بزرگت هستم .خیلی خوشحال شدم از دیدم اسمت و خوندن کامنت زیبات،با دیدن اسمت گفتم آشناس من میشناسم با خوندن کامنتت دیدم خودتی خیلی خوشحال شدم منتظر نتایج بزرگت هستم که بیای کامنت کنی،موفق باشی عزیزم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  7. -
    زهراء گفته:
    مدت عضویت: 3686 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام به استاد عزیزم.استاد جان مگه شما میدونی چه اتفاقی دیشب برای من افتاده که این فایل رو امروز گذاشتید روی سایت.وقتی سایت رو صبح باز کردم و دیدم فایل جدید عواقب تصمیمات احساسی گفتم یا خداااااا

    دیشب و امروز دارم چوب یک تصمیم احساسی رو میخورم.من دختر به شدت احساسی و حساس هستم کلا همه منو به حساس بودن میشناسن.اول بگم که فقط دارم فکر میکنم که من اگر با این سایت اشنا نمیشدم و خدا به این طریق دستمو نمیگرفت چه بلاهایی تا حالا سرم میومد.فقط خدا میدونه و تا کجا سقوط میکردم با این روحیه و ضعف های شخصیتی که داشتم.

    با این فکر فقط باید بگم خدارو شکر که اینجام.

    دختر حساسی هستم اما حالا از این لحاظ خیلیییییی بهتر از گذشتم هستم.

    اما اما هنوز جای کار دارم فراوان.

    همینطور داره یادم میاد تکرار بحث کردنهای من توی روابطم و بعدش بدتر شدن اوضاع و خراب شدن همه چیز

    مثل روز روشنه با ان همه مثالی که دارم که حتما صد در صد نتیجه حرفهایی که موقع احساساتی شدن زدم یا رفتارهایی که داشتم و یا تصمیماتم پشیمانی بود.

    دیشب از ترس از دست دادن یه چیزی یه کاری رو بی فکر یهویی اجام دادم و چقدر چقدر بابتش پشیمونم.دیدم که ترسه اصلا واهی بوده بعد اون کاری که کردم چقدر برای من و حفظ ارزش خودم بد بوده

    من یه جا بخاطر خوشحالی زیاد به دوستم یه قولی دادم.چند ماه پیش اما راستش اصلا شرایط انجامش تا حالا فراهم نیس و هر بار میبینمش یکم شرمنده میشم.

    در مورد بحث کردن در موقع عصبانیت: میرفتم بحث میکردم که به یه جوابی برسم چون اوضاع از نظرم اصلا منطقی نبود.و واقعا حق با من بود.مثلا بدقولی دیدم یا هر چیزی .بعدش نه تنها جوابی نمیگرفتم بیشتر از بی تفاوتی طرف عصبی میشدم.و تنها جواب این بود که تو چرا اینقدر نا ارامی چرا اینقدر حساسی

    واقعا خنده داره

    یکی از درساش برای من اینه که من اگر باهوش باشم و برای خودم ارزش قائل باشم از یه سوراخ دیگه یکبار دوبار ولی نه صدبار نیش نخورم.وقتی میدونم ذهنم موقع عصبانیت و ناراحتی شدید برای تشخیص رفتار درست عملکرد مناسبی نداره پس باید صبر کنم بذارم وقتی ارام شدم ببینم اون قضیه رو چکار کنم.

    راهکار من:توی چندین دفعه ای که خوب عمل کردم میرم با بچه ها سرگرم میشم.خواهرو برادر های م بچه دارن و من میرم با اونها سرگرم شدم.خابوندن بچه خیلی به من ارامش میده.وقتی میبینم بچه ای خابش میاد میبرم میخابونم و از دیدن اسودگی بچه ها خیلی حس خوبی میگیرم.دوش هم یکی از گزینه های من بوده چن دفعه انجام دادم.نوشتن مسیله و نظم دادن به ذهنم از طریق اینکه سعی کنم از دید بهترری و مثبت تر و خداگونه تر نگاه کنم و اینکه بسپارم به خدا و با خدا صحبت کنم و از خدا هدایت بخام.گاهی وقتا میام نشانه روز میزنم و هر چ اومد با همون خوراک مناسب میدم به ذهنم.

    مورد 2

    بله در نتیجه کار کردن روی خودم مواقعی بود که هیچ وارد بحث نشدم هیچ نگفتم و هیچ کاری نکردم. مثلا مادرم بوده و اینطوری خودش اومده سمتم و صحبت کرده سعی کرده موضوع رو حل کنه یا با من اشتی کنه

    یا هر کسی پیش اومده وقتی من سکوت کردم طرف اومده و سعی کرده منو راضی کنه و رفتاراشو دفعات بعد اصلاح کرده.

    تو اونمواقع خودمو سرگرم کارام کردم .یا رفتم به درون خودم مراجعه کردم نوشتم و دیدمو مثبت کردم و با دید قوانین به مسئله نگاه کردم.یا رفتم پیاده روی

    مورد 3

    من دوش رو قبلا امتحان کردم میخام دوش اب سرد رو هم امتحان کنم.

    راستش بیشترین روشی که تا حالا امتحان کردم نوشتن بود و جهت دهی درست به ذهنم چون موقع نوشتم میتونم حواسمو متمرکز کنم به اگاهی ها

    خداروشکر که تمرین این فایل رو انجام دادم

    خدارو شکر که در راستای تعهدم برای انجام تمرینات فایلها دو فایل اخیر رو انجام دادم

    سپاس فراون از استاد و سپاسگزار خدا برای این وجود عزیز استادمون که توحیدی و هدایتی عمل کرده و نتیجش این شده که میبینی فایل جدید اومده که موضوعش دقیقا هموو مسئله تو هست.

    در پناه ه خدا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  8. -
    حسن کفاش دوست گفته:
    مدت عضویت: 3180 روز

    به نام خداوند جان آفرین

    حکیم سخن بر زبان آفرین

    سلام استاد گرامی

    سلام خانم شایسته

    سلام دوستان هم خانواده

    استاد جان این فایل یادآوری خیلی خوبی برای من بود که در گذشته من خیلی خیلی زیاد از کوره در می رفتم اما نمی دانم چطور شد که بعد از اینکه در کار قبلی خودم استخدام شدم به صورت ناخواسته خیلی آرام شدم و یواش یواش این عادت عصبانیت و از کوره در رفتن برای من خیلی کمتر شد.

    اما در سنین بیست تا بیست و پنج سالگی گاها خیلی زیاد ناراحت و عصبانی می شدم و از کوره در می رفتم.

    الان هم در برخی از موارد در زمانهایی که فرزندان من کارهایی می کنند که انتظار ندارم از آنها ولی اقتضای سن شان هست ناراحت می شوم ولی به جرات می توانم بگویم که الان و بعد از آشنایی با شما و برنامه های شما استاد جان خیلی خیلی آرام تر شده ام .

    خیلی از موارد بوده است که دیگران در یک موردی که حق با من بوده است ناراحت شده اند و گاها خیلی کارهای دیوانه واری انجام داده اند اما صبور بودن من خیلی به آرامش آنها کمک کرده است و در اکثر موارد آنها از کار خود نادم و پشیمان شده اند و برای عذرخواهی اقدام کرده اند .

    کلا من از وقتی با استاد جان اشنا شدم و قوانین را سعی کرده ام درک کنم خیلی خیلی صبور شده ام که در برخی از موارد این صبوری من و باعث اعصاب خوردگی دیگران می شود که تا این حد صبوری هم خوب نیست و یک کم عصبانی شو .

    در موارد نادری که عصبانی شده ام یکی از موارد مهمی که انجام می دهم سعی می کنم آن صحنه ای که باعث عصبانیت من شده است را ترک کنم و پیاده روی کنم . پیاده روی من را خیلی آرام می کند و بعد از آن سعی میکنم به سایت مراجعه کنم اگر دسترسی داشته باشم و یا یک فایل استاد را بگذارم که در اکثر موارد این کار به صورت عجیبی من را آرام می کند و خدا از زبان استاد من را آرام میکند

    این برای من خیلی راه خوبی است که فایلهای استاد را گوش کنم.

    خیلی من را ارام می کند و از این بابت استاد جان را خیلی سپاسگزاری می کنم.

    جالب است در یکی از همین مواردی که فایلی از استاد گوش می کردم اینقدر درگیر درک آگاهی های آن فایل شدم که اصلا کل موضوع از یادم رفت و اصلا فراموش کردم که چه اتفاقی افتاده است و بعد از اینکه بعد از مدتی به آن مکان برگشتم اصلا یادم نبود که چه اتفاقی افتاده است و حتی وقتی مسبب عصبانیت من آمد که از من خداحافظی کند، اصلا یادم نبود که چه اتفاقی افتاده است و این موضوع برای او جالب بود و شاید از بی اهمیتی موضوع برای من شاکی هم شده باشد. نمی دانم.

    اما باید کمی روی خودم کار کنم که در مواردی که فرزندان من را عصبانی می کنند بیشتر خودم را کنترل کنم و این فایل این درس بزرگ را برای من داشت که باید و باید بیشتر و بیشتر روی این موضوع در مورد فرزندان خودم کار کنم.

    سپاس از شما استاد گرامی که زوایای مختلف به مسائل توجه می کنید و در دل هر اتفاقی به دنبال ردپای قانون هستید.

    من اعتراف می کنم که در این مورد خیلی از شما یاد گرفته ام و در هر موردی که در زندگی ام اتفاق می افتد چه خوب و چه ناخواسته ای که دوستش ندارم، به دنبال رد پای عمل کردن به قانون یا قانون گریزی در وجود خودم می گردم و مدتهای زیادی است نمی دانم چند سال است که دیگران را مقصر هیچ اتفاق خواسته یا ناخواسته در زندگی خودم نمی دانم.

    این خیلی موضوع مهمی است که من استاد از شما یاد گرفته ام و به خوبی تلاش می کنم و تلاش می کنم که در زندگی خودم انجام دهم که در همه همه موارد خودم را مقصر و بانی هر اتفاقی در زندگی خودم بدانم و انگشت اتهام خودم به سمت هیچ عامل بیرونی نبرم.

    خدای من شکرت بابت این میزان از درک از قانون و امیدوارم و امیدوارم که هرچه بیشتر و بیشتر این درک از قانون به صورت عملی تر گردد. الهی آمین.

    در عمل فقط و فقط خودم و باورها و افکار خودم را مسبب هر اتفاقی در زندگی خودم بدانم

    استاد جانم بازهم سپاسگزارم

    در پناه الله یکتا شاد باشید و سربلند.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
  9. -
    على شيرازى گفته:
    مدت عضویت: 3698 روز

    به نام خدای مهربان و هدایت گر

    با سلام و دروود خدمت استاد عباسمنش عزیزم و مریم بانوی اسطوره و هم فرکانسی های عزیزم در این سایت هدایت گر و حال خوب کن

    مورد 1:

    درباره تجربیاتی بنویس که در شرایط احساسی شدید مثل خشم، عصبانیت، ترس، ترحم و … تصمیماتی گرفتی که عواقب ناخوشایند و سنگینی برای شما داشت؟

    این ماجرا چه درسهایی به شما داد؟

    راهکار شما برای پیشگیری از تکرار آن نتیجه ناخوشایند، چه بود؟

    1)یادمه تو یه کمپانی تراک کار می کردم و به خاطر ضعف شخصیتی خودم و عدم اعتماد به نفسم یه سری آدم جذب کردم که پیششون کار کنم که از ماه دوم کار حالم بد بود همیشه و باورهایی مثل این که من دارم حمالی می کنم این ها پول دار می شن و باورهای محدود کننده مثل این رو همیشه نوشخوار می کردم و سریع حالت دفاعی می گرفتم با کوچک ترین بالا پایین تو کار

    و باعث شد که درگیر شم باهاشون و تراک و تریلرشون رو پارک کردم یه جایی که خدا می دونه کجا بود و رفتم

    و باعث شد کار به دادگاه کشیده شد

    خیلی فکر کردم و ناراحت شده بودم از این تصمیم نشستم و کلی رو محصولات استاد بیشتر کار کردم و باور فراوانی و این که این آقا که صاحب این کسب و کار هست داره به کل کشور خیر می رسونه و ثروت رو روانه کرده تو کشور و من هم می تونم استفاده کنم ازش

    کلی کار کردم روی این باور و کار دادگاه به یاری خدا و درس هایی که از سخنان استاد یاد گرفتم حل شد خداروشکر

    2) یه دفعه دیگه به خاطر باور های اشتباه بازهم باور کمبود کلی پول از دست دادم و رفتم یه کار شروع کردم که علاقه بهش نداشتم و باعث شکست شد و این ها باعث شد عشق و علاقه ی خودم رو بیشتر واکاوی کنم و با قدرت برگشتم و تونستم ذهنم رو کنترل کنم و با تمرکز بسیار بسیار بسیار بالا توی عرض 1 سال و نیم اول تراک و بعد تریلر خریدم

    کلی اعتماد به نفس پیدا کردم کلی تونستم باد بگیرم ذهنم رو کنترل کنم و عجولانه تصمیم نگیرم و باورهایی که باعث شده بود این تصمیم ها رو بگیرم واکاوی کردم و تصمیم هام خیلی بهتر و درست تر و موفقیت امیز تر شدن هر بار فقط با شنیدن بارها و بارها صحبت های استاد و نوشتن دربارشون و پیدا کردن ترس هام و منبع ترس ها و تکرار باورهای بهتر و شکار نشانه ها و قوت گرفتن ار باورهای خوب و نتیجه های هرچند کوچک و حال خوب کننده

    مورد 2:

    درباره تجربیاتی بنویسید که در چنین شرایطی توانستید ذهن خود را کنترل کنید. یعنی تحت تأثیر آن احساسات لحظه ای، هیچ تصمیمی نگرفتید یا حرفی نزدید و بعدا چقدر شرایط به نفع شما پیش رفت. اما با چشم خود دیدید فرد دیگری در همان شرایط یکسان، نتوانست ذهن خود را کنترل کند و بر اساس آن احساسات تصمیماتی گرفت که بسیار از آنها ضربه خورد.

    بنویسید در آن شرایط، چه راهکاری را برای کنترل ذهن در آن لحظه به کار بردید؟

    یادمه در مسیر خریدن تراک با یه نفر 50 -50 کار می کردم تا پول جمع کنم بتونم تراک رو نقد بخرم

    سر پول با اون بنده خدا داشت به جاهای بد می کشید که بهشون گفتم الان مسئله سر پول هست شما چی می گین ؟ ایشون گفتن اون مبلغی که من گفتم درست نیست و زیاد تر از اونی هست که در نظر ایشون بود و خیلی تند و عصبانی گفتن و من گفتم می شه بریم رستوران و صحبت کنیم رفتیم و من چند تا لیوان آب سرد خوردم و با این که ایشون عصبانی بود بهشون گفتم ما دوستیم ‌و هرچی شما بگین درسته با این که خیلی غرورم نمی زاشت اما تونستم مسیر رو عالی تموم کنم و رد شم و باورهام رو همچنان روشون کار می کردم تا خداوند یه شخصی فرستاد که 35در صد پول تراک رو خودش بهم داد و من تونستم تراک رو نقد تموم کنم بدون واسطه ای از بانک و کمپانی و کردیت کارت

    برای خرید تریلر رفتم و دقیقا همه رو نقد تونستم بپردازم خداروشکر

    مورد 3:

    با توجه به راهکارهای فوق، وقتی احساسات بر شما غلبه می کند، چه روشی می تواند ذهن شما را آرام کند؟

    قبلا در این وضعیت، چه ایده هایی را اجرای می کردی؟

    نکته: ما با پاسخ به این سوال، خود را آماده می کنیم تا اگر در چنین شرایطی قرار گرفتیم، آگاهانه بدانیم چطور باید ذهن خود را آرام کنیم.

    آب خوردن و دوش آب سرد که چندین ماهه من انجام می دم خیلی چاره ساز بوده تا الان برام و چندین ماهه که اصلا تو شرایطی که اون قدر درگیر شم نبودم اصلا خداروشکر

    به خدا که من اصلا کلا تمام مدل فکریم عوض شده و حتی بعضی وقت ها کامنت های سایت سالیان گذشته ی خودم رو می بینم می گم واقعا علی دمت گرم چه برسه وقتی خودم رو یاد آوری می کنم قبل از آشنایی به این سایت بی نظیر

    واقعا از استاد عباسمنش سپاسگزارم

    از مریم بانو سپاسگزارم

    از آقا ابراهیم و شما دوستان حاضر در این فرکانس هم سپاسگزارم

    کامنت هاتون خیلی امید بخش هست

    تنور دلتون گرم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 55 رای:
    • -
      عمران نوری گفته:
      مدت عضویت: 2234 روز

      سلام علی اقای گل و ورزشکار

      بینهایت سپاسگزارم از تجربه خیلی خوبتون که با ما به اشتراک گذاشتید

      و چقدر خوب در مواقعی که به تضاد برمیخوردید نذاشتید با احساس بد افسار ذهنتون دست شیطان بیافته تا هر کاری دوست داره با دهن شما انجام بده

      احسنت به شما که با باورهای درست و قدرتمند کننده‌ای که برای خودتون ساختید که تونستید تریلر رو نقد بدون اینکه از بانک کمک بگیرید بخرید

      خیلی لذت بردم از راهکارهای خوبی که در مواقعی احساسی میشدید چطور ذهن خودتون رو کنترل میکردید مثل خوردن اب و دوش اب سرد گرفتن

      عاشقتم علی اقای گل

      انشالله هر کجا از این کره خاکی هستید در پناه الله یکتا ، شاد ، سالم ، خوشبخت ، ثروتمند و سعادتمند در دنیا و اخرت باشید

      فعلا

      یا حق

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  10. -
    خوشبخت ترینم گفته:
    مدت عضویت: 1041 روز

    سلام و هزاران سلام خدمت شما استاد نازنینم و مریم جان گلم تمام دوستان خوب و ثروتمندم .راستش من یک کامنت هم صبح گذاشتم ولی هنوز در مرحله ی تاییده .دوستان گلم واقعا این فایل چه آگاهی های نابی به من داد اول از همه این ثروت و برکتی که در اطراف هست .استاد عزیزم که از همه لحاظ روی خودش کار کرده واقعا دست مریزاد داری استاد عزیزم. دقیقا همینطوره ما نباید بذاریم که احساسات به جای ما تصمیم بگیرن در واقع همه ما انسان ها به نوعی این موضوع رو تجربه کردیم اما وقتی با پیامدش برخورد میکردیم نمیدونستیم مشکل از کجاست ،،.ولی استاد خیلی راحت و شفاف برامون شرح میده .واقعا ازش ممنونم .استاد عزیز که کوچکترین چیزی به ذهنش میاد سریع میاد و با ما به اشتراک میذاره .واقعا ازت ممنونم .خدایا شکرت بابت این پرادایس زیبا

    خانم شایسته بینظیر که چطور فیلم میگره و وقت میذاره خیلی همه‌ چیز،زیباست خدایا شکرت

    ……

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای: