عواقب تصمیمات احساسی - صفحه 54


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1120 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    طاهره ایران خواه گفته:
    مدت عضویت: 1533 روز

    با سلام و خدا قوت به استاد و خانم شایسته عزیز و بچه های بهتر از گل

    فایل جالبی بود برای من چون حدود یکسالی هست که دارم روی خودم کار میکنم که دلسوزی بی جا و بی حد برای کسی نکنم و زمانی که عصبانی یا ناراحتم تصمیمی نگیرم و عملیش نکنم . قبلا خیلی تصمیم های احساسی گرفتم که بابتش هم ناراحتم هم شرمنده اما خیلی با خودم صحبت کردم و به خودم یادآوری کروم که اون تصمیمات اونموقع بوده الان دارم تغییر میکنم و تکاملم رو طی میکنم . خیلی وقتها با همسرم بگو مگو میکردم و چند روز حال دوتامون بد بود برای اینکه فلانی اینجوری گفت اون اینجوری کرد بعد دیدم فلانی داره زندگی خودش رو میکنه اون داره میخنده و کیف دنیا میکنه من چرا روزهام رو خراب میکنم من چرا حال دلم خودم و همسرم ک پسرم رو خراب میکنم . مگه من اونیم که فلانی گفته . خدا رو شکر هر روز بهتر از قبل میشم جالب اینجاست که من خودم رو آوردم توی این مدار و فرکانس اما رفتار همسرم هم تغییر کرده خیلی جالبه خدایا شکرت که من رو هدایت کردی و میکنی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  2. -
    میثم شریفی گفته:
    مدت عضویت: 1560 روز

    درود سپاس خدمت استاد عباسمنش و دوستان

    استاد اول یه موضوع رو عرض کنم قبل تجربه‌هایی که دارم .

    شغل دوم من حراست بیمارستان هست و اونجا برام شده یک کارگاه درک قوانین و کلی اتفاقات که کلی درس داره برام خداروشکر .

    استاد

    توی این بیمارستان انواع مردم با شخصیت ها و رفتار های متفاوت رو هر روز میبینم . [ثروتمند و فقیر .] [عصبی . خوشحال] . [خوشحال میان ناراحت میرن ]. [سالم میاد مریض میرن ]. [تولد میبینم مرگم میبینم] [همراهانی رو میبینم که برای بیمارشان هرکاری میکنن تا نجاتش بدن . همراهانی میبینم که بیمارشان رو رها میکنن و میرن ]..

    استاد خیلی خیلی از زمانی که با قوانین آشنا شدم اتفاقات پیرامونم رو با قوانین رو تجزیه و تحلیل میکنم درون خودم .

    استاد

    _ شخصی اومده ناراحت و عصبی پدرش فوت کرده نمی تونه خودش و کنترل کنه و با کله میره تو دیوار با ما در گیر میشه درو میشکونه .و من به خودم میگم آخرش میاد از همه ما معذرت خواهی میکنه اما چه فایده خودشو داغون کرده . و میان پشیمون از رفتارشون

    _ طرف قرص خورده خودکشی کنه بعد به غلط کردن افتادن

    من خودم چند بار عصبی شدم و داشت کار به جای باریک می‌کشید که سریع خودمو جمع و جور کردم و گذاشتم یه مقدار زمان بگزره و بعد رفتم طرف و آروم کردم و ازش معذرت خواهی کردم و چقدر این لحظه رو دوست دارم که متوجه میشم اون شخص هم عصبی شده و نتونسته احساسش رو کنترل کنه مثل من و کاری میکنم خنده بیاد روی لباش و بهش میگم خنده خیلی بهتر بهت میاد .

    استاد

    من متوجه شدم که اصلا توی عصبانیت نمیشه تصمیم درست گرفت و در مواقعی که احساسی میشم و میخوام حرفی بزنم یا رفتاری از خودم نشون بدم سکوت میکنم و گوش میدم و اصلا حرفی نمی زنم و خودمو از اون محیط و شرایط دور میکنم خونه باش میزنم بیرون و پیاده روی میکنم . و وقتی بر میگردم اصلا من میشم یه آدم دیگه .

    استاد

    یادگرفتم خیلی راحت کوتاه میام در مواقعی که حق با من هم باش کوتاه میام و گذشت میکنم و کاملا متوجه هستم توی اون لحظه که اگر بخوام از حقم دفاع کنم احتمال عصبی بشم و نتونم احساسم رو کنترل کنم .

    و سریع از کلماتی استفاده میکنم که طرف مقابلم هم تحریک نشه که بخواد عصبی بشه . تا کار دست خودش و من بده

    تجربه خودم که نتونستم کنترل کنم خودمو

    من یک بار خیلی دور با همسرم دعوا کردیم و من خیلی عصبی شدم (میلیارد بار خدارو شکر با همسرم در آرامش کامل هستم ) و قرار بود بریم مهمونی خونه برادرم و سر یک مسئله ای با خانم قبل رفتن بحثمون شد و اون بگو من بگو و لج و لج بازی منم بخاطر اینکه حرسشو در بیارم و عصبانیتم رو در عمل نشون بدم و فقط حرف نباش

    گفتم ما مهمونی نمیریم اصلا ، در صورتی که هم آماده رفتن بودیم وهم منتظرتون بودن و برای ماهم تدارک دیده بودن .

    و بدون اینکه مکس کنم تلفن برداشتم و تماس گرفتم و گفتم یه مشکلی پیش اومده ما نمی‌آییم تلفن قطع کردم .

    همسرم فکر نمی کرد تماس بگیرم .

    همون لحظه تلفن قطع کردم پشیمون شدم و به خودم گفتم چرا زنگ زدی

    بعد چند دقیقه دعوا تموم شد خنده افتاد روی صورتمون. و حالا میگیم عجب اشتباهی کردی زنگ زدی . و جفتمون پشیمون از رفتارمون به دنبال راهی بودیم که بریم مهمونی و چطوری گندی که زدیم رو جمع کنیم .

    یک بار هم باب شده بود همه حرف از خرید ارز های دیجیتال رو میزدن و حجوم می بردن بدون اینکه آگاهی داشته باشن مثل من و فقط بخاطر طمع یکدفعه ثروتمند شدن و وعده هایی که میدادن . کلی و پول سرمایه گزاری کردم .

    هزار اخبار خوب که الکی احساسی میشدم و هر روز کارم شده بود احساسی خرید کردن ارز

    کلی ضرر کردم و پولم رواز دست دادم

    استاد الان اگر اشتباهی بکنم که اینم بگم خیلی خیلی کم شده. سریع با خودم صحبت میکنم و اشتباه خودم رو به خودم میگم و از خودم میپرسم اگر این حرف و نمیزدی چی میشد مقصری تو اون حرف و زدی که اون طرف اون رفتاروکرد و برعکس اگر اون عصبی بود یه کاری کرد تو با رفتارت یا بگزر یا رفتاری از خودت نشون بده تا اون طرف آروم بشه ( نفت برای آتیش ) نباش

    خودمو دادگاهی میکنم و نتیجه اینکه که سریع زبونم رو نچرخونم و تجربه های گذشته رو یادآور میشم و خودمو آروم میکنم .

    ( در لحظه آبم نه آتش )

    استاد سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  3. -
    Life time گفته:
    مدت عضویت: 1707 روز

    سلام استاد عزیزم و خانم شایسته عزیزم

    خانم فرهادی عزیزومدیرفنی محترم

    یک نکته دیگه مرتبط باموضوع خوب این فایل ،

    این هست که ما گاهی عشق مون به فردی که باهاش تو رابطه هستیم یا عشق و علاقمون به دوست یا خانواده باعث میشه تصمیماتی بگیریم که خودمونو زیر پا بزاریم

    همون خلوت کردن باخودمون و حداقل سه چهار روز فرصت دادن بخود بهترین راهه که افکار ما واحساسات ما در درونمون به تعادل برسن و بعد تصمیم بگیریم

    خداروشکرمیکنم که مدتهاست این امکان رو به من داده که بعد از سه چهار روز بودن بین خانوادم بتونم بیام سه روز تنهایی باخودم و خدای خودمو تجربه کنم

    به نظر من همه انسانهانیاز دارن به خلوت باخودشون و خدای خودشون

    و اگر همه این شیوه و سازوکارذهن رو بدونن درصد افراد موفق خیلی بالاتر میره

    و من خودم …قبلا میگفتم چرا مثلا من دچار مشکل شدم ولی بعد دیدم تنها دلیلش ندونستن قوانین بوده

    و هیچ دلیل دیگه ای نداره

    نه سرنوشت هست نه هیچ چیز دیگه فقط یکسری قوانین ثابت هست . هرکس عمل کنه بهش ، موفق میشه

    و هر کس بهش عمل نکنه ، موفق نمیشه

    شادوسلامت باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  4. -
    شهرام گفته:
    مدت عضویت: 3259 روز

    درود بر استاد عباسمنش و بانو شایسته

    اگه بخوام صادق باشم کل زندگی منو تصمیماتی به زوال کشوند که در حالت های عصبی و کاملا احساسی گرفتم.

    اون روزها کسی نبود بگه این تصمیمات کاملا اشتباهه و به تخریب بیشتر زندگی منجر میشه. کسی که نبود به کنار تازه یه عده آدم نامربوط که دور و برم بودند هم این تصمیمات و عملکردهای احساسی منو نشانه قدرت من می دونستند و به نوعی مشوق من می شدند

    سپاسگزارم که بواسطه تغییر باورها و تغییر مدار به مدد الله یکتا و آموزه های استاد عباسمنش از آن جهنم بیرون آمدم.

    اگه بخوام مثال بزنم می تونم یه میلیون مورد به ریز بنویسم.

    تصمیماتی که باعث تخریب روابط نزدیکان و اطرافیان میشد یا باعث از کف دادن دارایی بی شمار میشد و …

    همانطور که گفتم اوضاع روحی من بسیار تغییر کرده و مدتی است که روی خودم کار می کنم دیگه از اون حجمه های سنگین پیش نمیاد ولی به خاطر باورهای غلط گذشته هر از گاهی که حواسم نیست یه گریزی به گذشته می زنم.

    مثلاً همین چند ماه پیش بود که بواسطه یک تصمیم عجولانه و کاملا احساسی ماشین صفر کیلومتری که زیر پام بود فروختم. بطوریکه الان قیمت اون ماشین حداقل 2/5 برابر شده. و فقط و فقط بخاطر عمل نکردن به قوانینی بود که استاد بارها و بارها به طرق مختلف به ما تذکر میده. اگه فقط به یاد می آوردم نعمت خدا بی انتهاست و یا احساس بدی که زمان فروش اون ماشین داشتم و یا تعجیل نجوای شیطان است ، هرگز متضرر نمی شدم.

    به هرحال غصه خوردن برای گذشته توفیقی حاصل نمی کنه ولی چیزی که من از این کلیپ یاد گرفتم این هست که از تجارب تلخ گذشته اهرم رنج و لذت بسازم و تصمیم هایم را براساس آن معیار بستجم.

    ضمن اینکه یادآوری تنفس عمیق ، قدم زدن و یا دوش آب سرد و یا اینکه در زمانهایی که در اوج هیجان و احساسات و عصبانیت هستیم هیچ کاری نکردن بهترین گزینه هست ، برای من تذکراتی بسیار آموزنده بود.

    سپاسگزارم از یادآوری مجدد قوانین توسط استاد عباسمنش و همین طور خانواده صمیمی این سایت که پیشرفت من در گرو صرف زمانهایی است که در آن غوطه ور هستم.

    در پناه الله یکتا باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 33 رای:
  5. -
    حمید رجایی گفته:
    مدت عضویت: 2978 روز

    به نام هدایتگر هستی

    سلام به استادم و همه دوستان گلم

    چند سال پیش بود قبل از آشنایی با قانون من در شغل مورد علاقه ام مشغول به کار بودم ، ولی چون به خاطر ذهن فقیرم توی کارم از لحاظ مالی رشد نمیکردم همیشه توی این فکر بودم که یک کار دیگه انتخاب کنم و شروع کنم به انجامش و از سود اون روی کار خودم سرمایه گذاری کنم (همون کار اشتباهی که استاد توی ثروت یک توضیح میده )

    خلاصه مدتی توی این فکر بودم که یک روز یکی از بزرگان اقوام باهام تماس گرفت و گفت بیا خونه پسرخاله ات

    (با اطلاعی که من داشتم از حال این پسر خاله ام از این افرادی بود که پدرش رحمت خدا رفته بود ولی این آقا ارث خیلی خوبی بهش رسیده بود و چند صباحی عشق و حال و مسافرت خارجه و همه چیش خوب بود )

    بعد که من رفتم خونشون خیلی اوضاعش بهم ریخته بود و هر چی داشته بود رو به طرق مختلف از دست داده بود و خلاصه خودش بود و چندتا بچه گشنه و هیچی نداشت.

    (توی دوره ثروت یک استاد در مورد ارث که توضیح میداد قشنگ برام جا افتاد که دقیقا چی میگه که ارث عامل ثروتمندی نیست)

    خلاصه مار رفتیم اونجا اوضاع رو که دیدیم این بزرگ اقواممون هم گفت که آیا حاضری کمکش کنی که دوباره بیاد روی پا و باهاش کار کنی ؟

    و کمی در مورد کارش صحبت کرد(بسته بندی حبوبات )

    من اون لحظه که دیدمش و چند تا طفل معصومش رو دیدم و با خودم گفتم که خوب کمکش میدم و این طور هم یه کار خیری کردم و هم میتونم از لحاظ مالی کمی رشد کنم خلاصه این جا بود که احساسی عمل کردم و قبول کردم .

    و خلاصه اوفتادم توی کارکردن و طرفم که خوب به سختی خودشو باخته بود و البته که یک آدم کم سن و سال بود و منم شدم شریک کار های اون (دوباره استاد که توی ثروت در مورد داشتن شریک توضیح میداد من قبلش پس کله ایشو خورده بودم)

    و مدتی با هم از کارهای کوچک شروع کردیم ولی این شریک از اوجایی که درگیر شرایط مالی بود گفت بیا من یه مشتری دارم

    میتونیم بار های سنگین بهش بدیم و زود رشد کنیم .

    خلاصه از من نه و از اون اصرار تا اینکه قبول کردم و به خاطر عدم درک قانون تکامل و چکی کار کردن ، حدود ده سال پیش من نزدیک 30 میلیون باختم .

    و این شد نتیجه کار خیر و دلسوزی بی مورد و کمک به شخصی که خودش توی مدار فقر و بدبختی بود با اینکه ارث زیادی بهش رسیده بود ولی همه رو باخته بود .

    و خداروشکر توی این مدت که با استاد آشنا شدم و قانون رو استاد عزیزم توضیح میداد خیلی عالی تر میفهمیدم که استاد چی داره میگه .

    و توی این ده سال بعدش برای من تجربه خوبی شد که دیگه دوچار این تله ها نشوم.

    حتی در مورد خواهرم که درگیر مشکل خانواده گی بود هم این موضوع احساسی عمل کردن رو بسیار زیاد درک کردم که برای کمک به اون خودم رو الکی توی چاله ای انداختم و توی دعوا و درگیری که تا یک سال بعدش درگیر دادگاه بودیم ….

    یک مورد دیگه که یکی از دوستام که به دنیای دیگه سفر کرد و رفت پیش خدا من یکم احساسی شدم و کمی ناراحت چون از نزدیکترین دوستام بود و من بحث جمع و جور کردن حسابشو قبول کردم و خودم رو توی چاله ای انداختم که هنوزم درگیرشم

    چون دوستم همکارم هم بود ولی من نتونستم به خیال بشم و چون رفت و آمد خانوادگی داشتیم .و واقعا تمرکز م رو خیلی وقت ها ازم میگیره .

    استاد دوستون دارم که این قدر قشنگ قوانین رو داری بهمون یاد میدی

    خدار رو هزاران بار شکرت الان هم خیلی خیلی بهتر از قبل شدم ولی بازم باید روی خودم کار کنم تا دیگه این گونه عمل نکنم .

    استاد یک حرف بسیار بسیار قشنگ توی این فایل گفتی که اصلا برام مثل یک زنگ بود که الان هم به خاطر همون حرفتون درام کامنت میزارم واگه نگفتی بودی شاید همین موضوعات رو توی ذهنم مرور میکردم و چند تا کامنت دوستان رو میخوندم و رد میشدم

    ولی الان به غیر اینکه کامنت بچه ها رو خوندم اومدم نوشتم که به قول حرف شما “بنویسید تا براتون اهرم رنج درست بشه که دیگه احساسی عمل نکنید ”

    در پناه خدا شاد باشید و سعادتمند .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 38 رای:
  6. -
    سایه گفته:
    مدت عضویت: 1678 روز

    به نام خدای هدایتگرم به سمت زیباییها

    سلام به استاد عزیزم و مریم جونم عزیز دلم

    استاد خیلی سپاسگزارم که اینقدر موشکافانه تمام ابعاد انسانی رو شناسایی میکنید.

    من ی دختری بودم بشدت بی حوصله و عصبانی و توقعی و نگران و ترسو

    همیشه از رفتارهای همسرم بهم میریختم و دعواهای شدید داشتیم ،اما وقتی با شما آشنا شدم چقدر من تغییر کردم .

    ی موردش اینکه من دیگه اونو مقصر هیچ شرایط بدی نمیدونم و این امر باعث شده که خیلییییییی کم ازش اونم

    ی جااهااایی عصبانی بشم .و اینکه مدام به خودم در موقع ترس و یا خشم میگم که این شرایط برای تو سایه شرایط بدتر رو میاره و دنیا لاجرم این کار رو میکنه .

    یکی دیگه اینکه بیشتر در مواقع ترس و نگرانی مینویسم و ذهنم رو از اون شرایط خالی میکنم و بعد شروع میکنم به نوشتن شرایط دلخواهم ،اونقدر مینویسم تا به احساس خوب و سبکی برسم و بعد کامل رها میکنم و به طرز معجزه آسایی میبینم که شرایط برای من عالیییی پیش رفته .

    یادم میاد که چند سال پیش من ی پولی داشتم و اون موقع بااین قانون اشنا نبودم و تازه دلار داشت به سمت قیمتهای دو رقمی میرفت که همه به من میگفتن ارزش پولت میاد پایین ی کاری کن (باور کمبود)دلار بخر و من که شبانه روز در این فکر و نگرانی و ترس از دست دادن بودم ،دلار خریدم .

    باورتون نمیشه بعد از گذشت کمتر از یک هفته دلار اونقدر افت کرد که من اگر حقوق ماهانه ام رو میزاشتم اون ضرر جبران نمیشد .

    استاد من در شرایط احساسی خوب هم خطا زیاد داشتم و اونقدر شاد بودم و خندیدم که گاها بعضی از اطرافیان از این شادی من سواستفاده کردن و حرفهایی که در حالت عادی نمیشده به من زدند(به حالت شوخی و طنز) و من چقدر بعد ناراحت شدم .البته که من هنوزم دارم روی این باورم کار میکنم که همه انسانها برای من احترام زیادی قائل هستند و نتایج بسیار عالی هم گرفتم ️

    بنظرم با درکی که الان دارم از نوع احساس و شناختشون فهمیدم که هیچ ابزاری مثل سکوت چه در حالت منفی و چه در حالت مثبت نمیتونه منو به أبر انسان تبدیل کنه .

    من با ابزار سکوت و کنترل ذهن میتونم همیشه یک دختر شاد و آرام باشم .

    خدارو شکر که به این اگاهی رسیدم شاید خیلی زمان برد که به این درک برسم اما حتی در این سن هم خیلی راضیم چون میتونم از بقیه عمرم فقط لذت ببرم و کمتر به خودم آسیب بزنم به واسطه شناخت احساساتم

    استاد سپاسگزارم از شما بابت حضورتون

    خداروشکر که با شما در این زمان هستم و میتونم زنده از آموزه های شما بهره مند بشم .

    خدایا من به هر خیری از جانب تو فقیرم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 22 رای:
  7. -
    اسداله زرگوشی گفته:
    مدت عضویت: 1521 روز

    به نام خداوند وهابُ بخشنده

    سلام و درود بر استاد عباسمنش گرانقدر؛ استاد شایسته گرامی و عزیزان همراه

    خداوند را شاکرم که فرصتی دست داد که بتوانم در مورد کنترل احساسات مطلبی بنویسم. کنترل احساسات جزیی از مهمترین کاریست که ما باید انجام دهیم و آن کنترل ذهن است.

    شخصیت افراد نقش مهمی در کنترل احساساتشان دارد. یکی از خصوصیات شخصیتی من اینست که هنگام غلیان عواطفم و حتی هنگامی که به اصطلاح روی ابرهام باز میتوانم احساسات مثبتم را کنترل کنم و به قول معروف جوگیر نشم.در قول و قرارها هم همواره سعی کرده ام بگونه ای رفتار کنم که زودتر از زمانی که قول داده ام یا بهتر از چیزی که تعهد کرده ام یا بهتر از چیزی که ادعا کرده ام عمل کنم. بگونه ای که عمل و نتیجه کارم بهتر از ادعا و چیزی که ادعایش را دارم باشد. نمی دانم این خصلت خوبیست یا نه! ولی تضادهایی که در زندگی باهاشون مواجه شدم بیشتر مرا ترغیب کرده که بر خلاف حرفهای زیبا و قول و وعده وعیدهایی که نتایجش بسیار متفاوت از گفتنش بود، سعی نمایم در عملم نشان دهم نه اینکه فقط حرف بزنم و ادعا کنم.

    البته در زمینه زناشویی این خصوصیت یکی از نقاط ضعف من است. که همواره دوست داشتن هایم را با عمل نشان داده ام و کمتر از الفاظ بهره گرفته ام. که در اینمدت سعی کرده ام که در این زمینه حداقل در روابط زناشوئیم بهتر عمل کنم و پیشرفت هایی داشته ام.

    از وقتی که با آموزه های استاد گرانقدرمان با قوانین آشنا شده ام. بهتر می توانم عواطف و احساساتم را هنگام عصبانیت وخشم کنترل کنم. زیرا فورا به خودم یادآور میشم و به خودم سریع نهیب میزنم که هی داری به چه چیزی توجه میکنی؟!!! مهم نیست که به چه دلیل یا با چه توجیهی داری احساستو بد میکنی، مهم نیست که حق با توئه یا حق با تو نیست! به قول استاد با اینکار داری دست تو آتیش میبری! و اینگونه به خودم میام و اولین کاری که میکنم اینست که زیب دهنمو میبندم و در مرحله بعد سعی میکنم آن مکان را ترک کنم و خودم را نجات دهم.وقتی اینگونه یکم از بحران فاصله گرفتم آنوقت اتفاقات را با خودم مرور میکنم تا پی ببرم کجا اشتباه کرده ام و علت این مساله چی بوده است. اگر تنها باشم با خودم حرف میزنم ولی اکثر اوقات مینویسم و این عادت نوشتن از قدیم با من بوده است. بگونه ای که همسرم بجای پرسیدن از من یا پیدا کردن جواب سوالات ذهنش، میرود سراغ نوشته هایم و با خواندن آنها متوجه موضوع می شود.

    یکی از روشهای دیگری که استاد و عزیزان سایت اشاره کرده بودند برای کنترل ذهن، گرفتن دوش آب سرد است. من معمولا صبح ها قبل از رفتن سر کار بیست دقیقه نرمش و حرکات ورزشی انجام میدهم و بعدش دوش آب سرد می گیرم. هر روزی که من اینکار رو انجام میدم اینقدر بانشاط و با خودم در صلحم که اصلا هیچ اتفاقی نمی تواند حال مرا خراب کند. انگار که دوپینگ کرده باشم یا زره ضد گلوله پوشیده باشم!

    یکی دیگه از خصوصیاتی که من دارم اینست که همواره بر لبم لبخند است. و خیلی ها که حرف منو پیش می کشند می گویند مگه فلانی عصبی هم می شود! و همه به من می گویند خیلی آرام و خونسردم. و البته گاهی همسرم می گوید بی احساس (خخخخ). ولی واقعآ عواطف من شدید است ممکنست نتوانم با زبان بروزشان دهم ولی حال و روز من همواره آنرا تائید می کند.حالا هر چقدر مینویسم بقول استاد به خودشناسی بیشتری میرسم. خیلی از مواقع من با دیدن یک صحنه یا با خواندن یک جمله یا دیدن یک فیلم اشک هایم جاری می شود. خیلی اوقات سعی کرده ام اشکهایم را پنهان کنم و اجازه ندهم دیگران متوجه شوند. زیرا فکر می کردم این خصوصیت برای یک مرد خوب نباشد. بقول معروف که میگن مرد که گریه نمی کنه!!! ولی خودم اشکهایم را دوست داشتم! قلبم را سیقل می داد.احساس سبکی میکنم. احساسم از چشمانم می چکید! و بعدها وقتی استاد تو یکی از فایلهاش گفتند که من آدم احساساتی ای نیستم ولی وقتی روی خودم کار کردم خیلی اشک می ریختم و لطیف تر شده بودم. من متوجه شدم همون حس خوب همان احساسی که اشک میشه و از چشمانمان می چکد. چقدر به ارتباط بهترم با خدا کمک میکنه. به همین دلیل است اکثر کامنت هایی که میخونیم یا مینویسیم در این سایت الهی با چشمانی خیس است!

    تجربه ای از کنترل ذهن

    هفته گذشته در باشگاه بدنسازی حین انجام تمرینات یکی از ورزشکارا اقدام صدای بلندگوی سالن را خیلی بالا برد . و بدتر از آن اینکه آهنگی که پخش میشد مضمون درستی نداشت و جزء ناخواسته هایی بود که عامه مردم باهاش حال می کنند. من با اینکه همیشه ایرپاد گوشمه و در حین تمرین هم به فایلهای استاد گوش میدم دیدم که واقعآ گوشم داره اذیت میشه و اصلا صدای استاد رو نمیشه بشنوم. به همین خاطر رفتم و ولوم بلندگو رو کمتر کردم و مشغول انجام ادامه حرکات بودم که دیدم دوباره همون کار را تکرار کرد.یه لحظه ناراحت شدم ولی سریع جلوی خودمو گرفتم و با خودم گفتم که این جزء ناخواسته های منه و اگه بخوام به این موضوع توجه کنم و واکنش نشان دهم در هر صورت اتفاق خوشایندی برای من نخواهد بود و آمدم ذهنمو اینگونه برداشتم از آن مسئله که شاید گوش من خیلی حساس است و گرنه بقیه هم واکنش نشان می دادند.تازه من ایرپاد گوشمه و خیلی این صدا، نسبت به بقیه نمیتونه منو اذیت کنه. و اصلا این نشانه ایه که من تمرکز و دقت و تلاش بیشتری کنم و گوشمو تیز کنم تا بتونم صدای استاد را بشنوم. و اینگونه توجهم را از آن مسئله برداشتم. و با خودم گفتم اگر این عمل هم تکرار شود من میتوانم ساعت تمرینمو عوض کنم که راحتتر بتوانم تمرین کنم و همزمان به فایلهای استاد هم گوش کنم. اینگونه ذهنمو قانع کردم و برای ذهنم منطقی شد که از کنار مسئله باید عبور کنه و دیگه به این مسئله نپردازه. و جالبه بعد از این اتفاق روزهای بعد یا آن آقا ساعت تمرینش با من یکی نمیشد یا اگه میشد هم آن اتفاق دیگر تکرار نشد. در حالی که اگر من آدم قبلی بودم قطعآ لج می کردم و واکنش نشان می دادم وحداقل یکبار دیگر میرفتم و صدای بلندگو رو کم می کردم و ممکن بود کار به تذکر و حتی جر و بحث بکشه که ممکن بود نشه اتفاقات بعدی رو کنترل کرد.

    این اتفاق برای من تائید دوباره ای بود بر قانون و منو تشویق کرد که دائم مراقب احساساتم باشم و افسار آن را رها نکنم که کنترلش از دستم خارج شود.یا حق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 44 رای:
    • -
      محمد کرمی گفته:
      مدت عضویت: 1470 روز

      سلام به دوست عزیز و با حساس خودم

      چقدر ما شبیه هم هستیم در بیان احساساتمون ..منم دقیقا مثل شما بارها با چشمان خیس پای صحبتهای استاد نشستم و بارها بود که با دیدن یه صحنه اشک از چشمام جاری بشه ..

      بقول شما قلب ادم سیقل پیدا میکنه و بشتر مواقع از شدت احساس نزدیکی که با خدا میکنم اشک از چشمانم جاری میشه و سبک میشم ..

      خدا رو شاکرم که همچین سایتی با همچین دوستان عالی دارم که میتونه یه جاده به سمت خوشبختی و حال خوب به من هدیه بده

      موفق باشی دوست عزیزم و در کنترل ذهن با تقوا .

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        اسداله زرگوشی گفته:
        مدت عضویت: 1521 روز

        سلام و درود محمد جان عزیز

        یکی از خوبی های آموزشهای استاد و این سایت الهی اینست که ما رو با خودمان آشنا کرد!

        من قبلنا فکر میکردم من غیر طبیعیم و نباید دیگران چنین احساس های من را ببیند یا متوجه بشن. غافل از اینکه این احساسات همان تبلور خداست؛ آن اشکها همان جوشش خدا در وجودمان است؛ آن احساسات جلوه ای از نزدیکی به خداست… و چقدر اینگونه بودن طبیعی و درست تر است!

        چقدر این آگاهی ها میتواند متفاوت کنه نگاه ما را به خودمان؛ به ارزشهایمان؛ به دنیایمان و به خدایمان.

        محمد جان پروفایل قشنگتون را نگاه کردم و لذت بردم از تتوهای زیبای دستهاتون.

        ممنونم دوست خوبم که برایم نوشتی و احساس مرا در این پنجشنبه خدایی بهتر و بهتر کردی. برایتان در آغوش خدا بودن آرزو میکنم دوست عزیز. یا حق

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
        • -
          محمد کرمی گفته:
          مدت عضویت: 1470 روز

          آقای زرگوشی سلام ..

          ممنونم بابت صمیمتی که در پاسخ به من داشتین ..

          باعث شد دوباره کامنت شما بخونم و چه نکات زیبای نوشته بودین

          یاداشت برداری کردم اونای رو که باید بیشتر روشون کار کنم و گذاشتم جلو چشمام که همیشه مرورشون کنم

          تازه متوجه شدم که منم همچین نقطه ضعفی دارم که عمل و نتیجه کارام مخصوصا در قول قرارهام اصلا شبیه گفتهام و وعدهای که میدم نیست و این نقطه ضعف منه و با خودم تعهد کردم که حرفی نزنم که نتونم بهش عمل کنم و از کوچکترین مسئله صروع میکنم تا نهادینش کنم در وجودم

          نکته دومی کانون توجه منه که بهش اشاره کردین و به خودم باید بارها بگم

          محمد داری به چی توجه میکنی چیزی که میخوای یا چیزی که نمیخوای به هر چی توجه کنی قراره بیشتر بشه

          سپاسگزارم ازت دوست عزیزم

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
    • -
      مهدی رجبی گفته:
      مدت عضویت: 4101 روز

      اول درود و سلام به شما آقای زرگوشی عزیز

      دوم باریک الله و احسنت به شیوه های عالی برای لبخند زدن و خندیدن و دوش اول صبح و ماشالله به تیپ و اراده ی ورزشیتون

      ایشالا هزاران سال در تندرستی و خنده و شادکامی باشید

      چقدر عالی در باشگاه موقع تمرین ذهن و حستونو کنترل کردید و چقدر عالی نتیجشو هم گرفتید

      من فکر میکنم کنترل ذهن و احساس در این مواقع برای اینکه راحت تر باشه

      بر میگرده به اینکه صبح اون روز شب روز قبل و یکی دو روز قبل در چه وضعیت ذهنی و روحی بوده باشیم

      شما از قبلش این برنامه کنترل ذهن رو به خودتون داده بودید که در اون موقع راحت تر تونستید به این ایده برسید که اینطور میشه ذهن تونو کنترل کنید وگرنه کار پر چالش تری میشد براتون

      بهرحال دمتون گرم

      ایده هاتون باحال و کاربردی بود

      یا حق

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
      • -
        اسداله زرگوشی گفته:
        مدت عضویت: 1521 روز

        سلام و درود آقای رجبی عزیز

        کاملا با نظرتون موافقم. وقتی که ما عضو این سایت هستیم یعنی برای زندگی بهتر، برنامه داریم. برای همین رفتار و عملمون باید با عامه مردم متفاوت باشه.مثل راننده ای که وقتی لاستیک روی ویبره لبه جاده میره و بهمون هشدار میده که داریم از جاده منحرف میشیم،ماشینو هدایت میکنیم به مسیر درستش. در حالی که برای کسی که رانندگی بلد نیست این هشدار کمکی نخواهد کرد. و احتمال اینکه نتونه ماشینو کنترل کنه خیلی زیاد است.

        ممنونم مهدی جان بابت وقتی که گذاشتید و لطف و توجهی که داشتید. برایتان موفقیت روز افزون، سلامتی و سعادت و ثروت آرزو میکنم دپست عزیز.یا حق

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
        • -
          مهدی رجبی گفته:
          مدت عضویت: 4101 روز

          خیییلییی مثال عالی و فوق العاده ای زدید از انحراف ماشین برای کسی که رانندگی بلد نیست این هشدار کمکی بهش نمیکنه

          و اینکه برای ما و کسیکه تو این سایت کامنت میخونه و می‌نویسه و فایل میبینه و فعاله یعنی برای زندگی بهتر برنامه داره،

          آفرین خیلی عالی اشاره کردید واقعاً کیف کردم

          گفتم این جمله و مثالتونو تحسین کنم

          منم براتون زندگی سرشار از آرامش و تندرستی و ثروت دارم.

          خبرهای خوب و پیشرفت های دیگتونو دوست دارم بخونم.

          یا حق

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
    • -
      خوشبخت ترینم گفته:
      مدت عضویت: 1041 روز

      سلام دوست عزیز آفرین بر شما که تونستین خودتون رو کنترل کنید من هم خیلی دارم تمرین میکنم که احساسی نشم و تصمیم نگیرم یعنی از روزی که این فایل رو گوش دادم حواسم به کوچکترین تصمیماتم هست حتی وقتی میخوام یک پیامک عادی به یه نفر بدم قشنگ فکر میکنم که آیا این پیام رو بهش بدم یا نه …موفق باشی دوست عزیز

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
      • -
        اسداله زرگوشی گفته:
        مدت عضویت: 1521 روز

        سلام و درود خوشبخت عزیز

        چقدر اسم و فامیل شما قشنگه! همین توجه به اسم و فامیلتون چقد حال آدمو خوب میکنه و حس و انرژی مثبتی داره.

        باران عزیز بسیار تحسینتون میکنم که با وجود اینکه تازه به سایت پیوستی و چند روز از عضویتتون میگذره اینقدر فرکانس خوب و بالایی دارید که نه تنها هدایت شدید به خواندن کامنت ها بلکه موفق شدید کامنت هم بنویسی و از این بابت واقعآ بهتون احسنت میگم که اینگونه با تعهد و جدیت دارید روی خودتون کار می کنید. لازمه نتیجه گرفتن و رشد کردن همین تعهد کامل به آموزشهای استاده،قطعآ به زودی شاهد نتایج و موفقیت هایتان خواهیم بود.زندگی آگاهانه در هر لحظه از زندگی تنها راه کنترل ورودی های ذهنمون است . وگرنه نمیتوان افسار این ذهن چموش رو در دست گرفت و کنترلش کرد.

        ممنونم که برام نوشتی دوست عزیز، برایتان بهترینها را آرزو میکنم.یا حق

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
    • -
      Life time گفته:
      مدت عضویت: 1707 روز

      سلام دوست خوبم آقای اسدالله

      تجربه شمااز کنترل ذهن برای من خیلی کار و مفیدبود

      ممنون از این که نوشتید و با ابزارسایت اون رو بولد کردید

      راستش من چند روز قبل یک اتفاقی در محل زندگیم افتاد

      همسایه طبقه بالا ، دوچرخه خریدن و چون ما همکف هستیم ، دوچرخه رو به نرده پنجره اتاق خواب ما ، قفل کرده بودن

      و شب حوالی ساعت 8 و نیم .من در حال استراحت بودم . قصد باز کردن قفل دوچرخه را داشتن و چند دفعه به شیشه پنجره ما برخورد کرد و من فردای اون روز ، اون همسایه را دیدم و خدمتشون با کلام خوب گفتم اگر ممکنه جای دیگری قفل بزنید .

      و اما بعد حس کردم این صحبت من رو به گوش افراددیگر رساندن با حالتی منفی …گویا انتظار داشتند من تحمل کنم و چیزی نگویم

      اینطور مواقع ذهن انسان هم دچار حالتی دو به شک گونه میشه گویا آدم نمیتونه تشخیص بده الان عزت نفس من هست که بخواهم از بروز اتفاقی که سبب رنج من هست پیشگیری کنم . و من با کلام خوب میتونم درخواست کنم جای دیگری وصلش کنند تا موجب اذیت ما نشه یا نه و نباید گفت

      کامنت شما به من کمک کرد بفهمم الان که من یک دفعه با کلام خوب حرفم را گفتم اما واکنشی که حس کردم منفی بوده دیگه بعد از این برای احساس خوب خودم و برای اونکه مساله منفی ای بوجود نیاد اعراض کنم و از خداوند بخواهم که من و اون فرد را در مسیر هم قرار ندهد و من همفرکانس ناخواسته هام نشم

      در زندگی ممکنه مواردی پیش بیاد و اعراض و کنترل ذهن و درواقع ذهنی که از قبل تربیتش کردیم برای اینجور مواقع به ما خیلی کمک میکنه

      و اما اینکه استاد میگن هرچی رخ میده خیریتی درش هست

      من وقتی باخودم خلوت کردم متوجه شدم و در واقع به من الهام شد که این فرد با وجودیکه درب حیاط ساختمان بسته است اما دوچرخه خودش را به میله پنجره قفل میکنه ترس از دزد داره و تو در این ترس با او مشترک هستی

      خداوند بزرگ بمن ریشه همفرکانس شدنم بااین فرد و این رخداد رو نشون داد

      واقعا شکرگزار خداوندم بخاطر این مسیر زیبا و الهی که درش هستیم

      که چقدر زیبا به ما هدایت و الهامات خود رو میرسونه

      ما باید همه چیزمون رو به خداوند بسپاریم و باور کنیم آیه ی

      و الله خیر حافظا و هو ارحم الراحمین

      سپاس از کامنت خوب شما

      زیر سایه رب العالمین باشید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        اسداله زرگوشی گفته:
        مدت عضویت: 1521 روز

        سلام و درود فاطمه عزیز

        خیلی وقتها هست که ما خودمان را در هیاهو و اتفاقات زندگیمان گم می کنیم.و خیلی سریع سعی می کنیم به آن اتفاقات واکنش نشان بدیم.

        استاد یه جمله ای دارند که می گویند دست خداوند را نبندیم و اجازه دهیم خداوند کارهایمان را انجام دهد! حال اگر این جمله را بگذاریم کنار این باور که هیچ اتفاقی، اتفاقی نیست! بهتر میتوانیم معنی جمله قبل را درک کنیم.

        خداوند در هر لحظه در حال هدایت ما است.و دارد کارهای ما را انجام می دهد به شرطی که تسلیم باشیم؛ به شرطی که مقاومت نداشته باشیم؛ به شرطی که دست خداوند را باز بگذاریم تا هدایتمان کند.

        بعنوان مثال من به سمت مقصدی با خودرویم در حال حرکتم، در مسیر یک پیرمرد با یک ماشین قدیمی جلوی من میفته و خیلی کند حرکت میکنه از نگاه من. حالا اگه من تو در و دیوار باشم مثل عامه مردم یا بوق میزنم که بکشه کنار یا تیک آف میکنم و سعی میکنم از مسیرم برش دارم. در حالی که اگه به جریان هدایت ایمان داشته باشیم و باور داشته باشیم که هیج اتفاقی، اتفاقی نمیفته آنوقت آرامیم؛ آنوقت حتی اگه عجله داشته باشیم میگیم اینو خدا فرستاده که بگه عجله نکن خبری نیست؛ عجله نکن خیریتی توش نیست؛ آروم باش و لذت ببر از مسیر و رانندگیت! مگه برای خدا کاری داشت که اون ماشینو سر راه من قرار نده؟!این تغییر نگاه است که سبب میشه ما متفاوت عمل کنیم و بیشتر از زندگیمان لذت ببریم. حالا اگه اون پیامو بگیریم و عمل کنیم متوجه میشیم که مثلا اگه سبقت می گرفتیم ممکن بود تصادفی که در مسیر افتاده برای ما رخ می داد، یا جلوتر کلی باید پشت چراغ قرمز درجا میزدیم یا اصلا اون شخصی که باهاش قرار داریم تاخیر داره و من اینجور به موقع سر قرارم میرسم و معطل نمیشم و هزار اتفاق دیگه که فقط خدا میدونه و ما از آن بی خبریم.امیدوارم تونسته باشم منظورمو انتقال بدهم.

        فاطمه عزیز من با اینکه همیشه زود زود به سایت سر میزنم و پیامها را چک میکنم ولی نمی دانم چرا متوجه پیام شما نشده ام و الان بصورت اتفاقی پیامتونو دیدم که البته میدونم اتفاقی نیست (ایموجی خنده).

        لذت بردم از نگاه توحیدیتان و درک درستی که از قوانین داشتید.ممنون که کامنتم رو خوندید و سپاس از اینکه برایم نوشتید.

        برایتان بهترینها را آرزو میکنم دوست عزیز.یا حق

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
        • -
          Life time گفته:
          مدت عضویت: 1707 روز

          سلام آقای زرگوشی

          درباره اینکه آخر پیامتون فرمودید با تاخیر پیام من را دیده اید . و حتما خیریتی هست بله من خیریت اون رو خدمتتون عرض خواهم کرد

          من در روند حرکتم و رشد (با لطف الهی ) خیلی چالش ها داشتم و این دو سه ماه اخیر هم واقعا تغییراتی رو دیدم که باعث شده بود در دو سه روز اخیر کمی از نظر کنترل ذهن به چالش کشیده بشم چون یک تغییر مدار جدی داشتم . و امروز صبح نمازم رو که خوندم . کمی تونستم با نوشتن برنامه ها و کارهایی که باید انجام بدم ذهنم رو خالی کنم و آرامش و تعادل به روحم برگرده

          همون موقع الهام شد بیام سایت و وقتی اومدم پاسخ شما رو دیدم ‌ پاسخی که لطف فرموده بودید و دقیقا ، توسط هدایت الهی ، متناسب حال من نوشته بودید

          پس این دیر دیده شدن کامنتم توسط شما هم برنامه ریزی الهی بوده

          خداروشکر و ممنونم از شما

          واقعا هرچقدر درین مسیر حرکت میکنم ، بعد از 5 سال بازم باور میکنم خالق تک تک جزییات زندگیم خودم هستم

          باید فقط برروی خودم کار کنم

          فقط خودم رو تغییر بدم و در کنارش بها دادن …و توجه بر خوبیها و زیبایی ها و به صلح رسیدن با خود و با جهان پیرامون و با تمام انسان ها حتی آنان که در ذهن گمان میکنیم هم فرکانس نیستن اما بعد که خدا هدایتمون میکنه میفهمیم که ما موظفیم وجوه مشترک منفی را بشناسیم و برطرف کنیم و اما این که ما در کنار چه افرادی باشیم تشخیصش بامانیست و باید تسلیم امر الهی باشیم و تعادل داشتن و از جاده صراط مستقیم خارج نشدن و دچار افراط و تفریط و به چپ و راست و جاده خاکی نزدن ، همگی به ما کمک میکنه که توجهمون رو بر زیبایی ها و نکات مثبت اطرافمون بزاریم تا باحس خوب و بدون رنج بردن و بدون اشتباهات جبران نشدنی بتونیم مسیر را با آرامش و آسودگی سپری کنیم

          از شما سپاسگزارم

          در پناه خدای مهربان باشید

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  8. -
    متین گفته:
    مدت عضویت: 1890 روز

    به نام خدای مهربان

    اومدم دوباره کامنت بزارم چون یه چیز دیگه که الان متوجه شدم در مورد کنترل احساسات و خشممون اینه که اغلبمون فکر میکنیم اگر جلوی خودمو بگیرم و هیچی نگم فکر میکنن من بی زبونم و تو سری خورم و بازم دفعه دیگه هرجور که دوست دارن باهام رفتار میکنن .

    ولی اتفاقا کنترل خشم و ناراحتی و کلا احساسات نشون دهنده عزت نفس هست و اگر بتونیم خیلی محکم باشیم و سکوت کنیم با اعتمادبنفس نتنها دیگران برداشت نمیکنن که آدم ضعیف و توسری خوری هستیم بلکه بعدا متوجه میشن که آفرین چقدر عالی خودشو کنترل کرد و سکوت کرد و چقدر عالیتر میشه که بعد از آروم شدنمون با طرف مقابل صحبت کنیم و بگیم که رفتارش درست نبوده و یا خواسته هامونو در نهایت آرامش و عزت نفس قوی بگیم بدون اینکه اشکمون دوباره در بیاد و صدامون بلرزه .

    که این وقتی اتفاق میوفته که ما عزت نفسمون رو بالا ببریم و هواسمون به رفتارهامون باشه .

    و من اگر زمانهایی هم بوده سکوت کردم ولی اون ناراحتی همچنان در دلم مونده بود بخاطر اینکه خیلی قوی و محکم نرفتم با طرف مقابلم در مورد رفتارش صحبت کنم و مشکلاتمون رو با صحبت در نهایت آرامش حل کنیم .

    و اینکه درسته خیلیا هم هستن که در برابر توهینها و رفتار زشت بقیه سکوت میکنند ولی سکوتشون نشان دهنده ترس و بی عزت نفسیشوون هست و در نهایت اونها هم از درون له میشن و همین ها وقتی با پایینتر از خودشون باشند خیلی راحت خشمشون رو بروز میدهند و عصبانی میشن .

    که بنظرم این دوتا موضوع رو هم حتما باید یادمون باشه که سکوت از روی عزت نفس و قوی بودن با سکوت از روی ضعیف بودن و بی عزت نفسی کاملا متفاوت هست .

    و یه نکته دیگه که اخیرا در مورد همین فایلهای رایگان استاد اتفاق افتاده اینه که خیلی سریع کلی کامنت میزارن بچه ها ، من خودم کلی تعجب کردم که الان 30تا صفحه کامنت هست .

    همونقدر که استاد دارن بسرعت رشد میکنن ما شاگردها هم داریم تمام سعیمون رو میکنیم که بالاتر بریم .

    . به امید داشتن زندگی راحتتر و پر از شادی و ثروت و فراوانی برای تک تکمون.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 17 رای:
    • -
      محمد کرمی گفته:
      مدت عضویت: 1470 روز

      سلام آقا متین دوست عزیز من

      ممنونم بابت نکته بسیار ریز و پر از آگاهی که اسنجا بیان نمودید

      من الان تونستم فرق ببین سکوت وقتی که قدرت بیان خودمونو داریم در هنگام بی احترامی دیدن

      با سکوت وقتی که از روی بی عزت نفسی هستش رو بفهمم

      پس من وقتی سکوت میکنم در مقابل کسی که میدونم از هر لحاظ میتونم در جواب اعملش عکس العمل نشونم بدم در واقع قدرت خودمو نشون دادم و این سکوت از روی ترس و شرک قائل شدن نیست ..

      سپاسگزارم ازت دوست عزیزم ..

      نکته آخری که در مورد کامنت بچها گذاشتین و گفتین سرعت کامنت بچها چقدر بیشتر شده خیلی جالب بود

      منم با اینکه چندان توی سایت قبلا فعال نبودم این موضوع حس کردم و الان بهتر درکش میکنم که خود استاد توی 12 قدم فرمودن که حتی کامنتای بچها توی سایت هم با تکامل و بخاطر باورهای ایشون که روی خودشون کار کردن ..

      این گفته شما و حرفهای استاد منو یاد آورد که تکامل همه چیز باید طی بشه و حتی استاد با این همه آگاهای و نتیجه باز هم بصورت تکاملی داره ظرف خودشو بزرگ بزرگتر میکنه

      از خداوند طلب هدایت میکنم باشد که جزو رستگاران باشیم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  9. -
    سجاد طبسی نژاد گفته:
    مدت عضویت: 3085 روز

    به نام خدایی که هدایت هرلحظه مرا به عهده گرفته و حق نعمت به زندگی من داده

    سلام به دوتا استاد عزیز و خانواده گرامی ام

    چقدر تفاوت بین تصمیماتی که بر اساس احساس های سطحی و ذهنی و انسانی ست

    و تصمیماتی که بر اساس احساس های عمقی درونی و قلب ما ست،

    چونکه تفاوت- بین این دو گزینه تفاوت بین خدا و شیطانه

    تفاوت- بین خوشبختی و بدبختی ست

    تفاوت- بین پایداری و ناپایداری ست

    تفاوت-بین تبعیت از خدا یا شیطانه

    من خودم که یه عمر از این تصمیمات احساسی عمل کردن هام ضربه های بسیار و مختلف دیدم

    اما یکی از ویژگی های قدرتمند وجود من از زمانی که پا در این مسیر زیبا گذاشتم وجود داره تصمیم گرفتنم برا انتخاب ازدواجه چرا؟

    چونکه من از عملکردها و نتایج زیادم در این مورد دارم میگم بارها شده خیلی از اطرافیان،خانواده ام،اقوام،دوستان مختلف یه عالمه صحبتها و باورها و نصیحت هایی رو بهم کردن حتی یادمه چندتا از دوستانم که بیشتر از هرکسی حرفشون رو میفهمم و میپذیرفتم چونکه خودشون در این مورد خیلی حرفه ای و با تجربه هستند و بهم گفتند سجاد این پیشنهاد و انتخابی که ما بهت میگیم انجام بده اما چونکه با احساس قلبی من مخالف بوده منم خیلی راحت تونستم نقضش کنم و اصلا به هیچ عنوان انجامش ندم چونکه در این مورد احساس قلبی بسیار قوی ای دارم و بارها شده حتی همون افرادی که بسیار باتجربه بودن بهم گفتن تو چطور اون موقع ها این چیزهارو میدونستی اما ما نمیدونستیم گفتم فقط به این دلیل که من به قلبم گوش میسپارم اما در یسری موارد شاید اینقدر هنوز قوی نیستم اما در این مورد من واقعا شکر خدا خیلی خوبم

    و برعکس زمانی که یعنی خیلی سال قبل مهاجرت کردم به یه شهر دیگه و چونکه خیلی باورهای مخرب بسیار وحشتناک داشتم بااینکه یکسال در شهری دیگه بودم و ذهنم اسیر همین احساسات ذهنی بود و دوباره برگشتم شهر خودم اما بازم بخاطر اون تصمیم و کارم الان یه عالمه درس ها و تجربه ها رو دارم که درک و آگاهیم بهتر و بیشتره،

    تفاوت و فاصله بین تصمیمات احساسی با تصمیمات درونی و آرامش تفاوت بین رودخانه و دریاست،

    وقتی که دوسال قبل تعداد زیادی از اقوامم درگیر تصمیمات احساسی و پیرو اکثریت وارد یه فضایی برا کسب درآمد شدن و خیلی هاشون بسیار اصرار ورزیدن که منم وارد جمع شون بشم و بااینکه من خیلی نیاز به پول داشتم و ظاهر اون فضا نسبتا خوب بود اما من براساس تکیه به قلبم و این آگاهی های ارزشمند جواب منفی دادم و چقدر منو مورد تمسخر و تخریب قرار دادند اما همون آدمها بعد از یکسال و نیم یه عالمه اتفاقات و جنگ ها وحشتناک بین شون رخ داد و چندتاشون به من گفتند تو واقعا یه چیزی میدونستی که روز اول گفتی نه

    نکته بعدی :بارها شده در زندگیم بخاطر غلیان احساسات ذهنی بر من یه سری برخوردها و حرفهایی که نباید میشد اما به اون افراد گفتم و از خودم بروز دادم که مدتها از شدت پشیمون شدنم یه عالمه انرژی و تمرکز از من هدر داده که چرا من نتونستم اون لحظات کنترل ذهنمو بدست بگیرم

    *استاد عزیز وقتی میگی یکی از تمرینات خوب برا قویتر شدنمون اینکه در اون لحظات خاص نفس عمیق بکشیم،،

    یا دوش آب سرد که من سالهاست دوش سرد انجام میدم،،

    پیاده روی کنیم،،

    بازی با بچه ها

    تماشا کردن حیوانات

    و…

    خب خودم کارهایی که قبلا بیشتر انجام دادم

    یا دوش آب سرد میگرفتم

    بلند حرف زدن با خود

    خوابیدن

    چندساعت یا چندروز صبر کردن

    اینکه یه عالمه آدم در زمان ها و کارهای مختلف موفق و ناموفق براشون رخ داده اما روند جهان همچنان ادامه داره و فرصتها کمتر نشده ،،

    به آدمهایی که تجربه های مشابه منو داشتند اما همچنان با امیدواری و اعتمادبنفس دارند به روند خودشون ادامه میدن،،

    اینکه حتی قاضی اصلی فقط خداست

    فکر کردن به روز آخرت*

    و هممون ترکیبی از تصمیمات احساسی و غیراحساسی در زندگیمون هستیم اما شکر خدا چقدر وجود این فایلها باعث بهتر جا افتادن و شفاف تر شدن آگاهی ها و خودشناسی و روند لذتبخش تری میشه در وجودمون،

    بر اساس تصمیمات احساسی عمل نکردن یعنی طبیعی ترین و زیباترین و قدرتمندترین و ارزشمندترین و پایدارترین روش زندگی کردنه.

    خدایا ما را به راه کسانی که همیشه پیرو تصمیمات قلبی زندگی میکنند هدایت بفرما نه کسانی که اسیر احساسات وسوسه آمیز و سست و شکننده های شیطانی میشوند

    هرروز بیشتر از قبل همتون رو دوست دارم و عاشق همتون هستم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
    • -
      سید عظیم بساطیان گفته:
      مدت عضویت: 1065 روز

      سلام دارم خدمت آقا سجاد عزیز ، و فوق‌العععععاده چقدر کامنت تون ، مفید و باارزش بود و چه جملات نابی و تاثیر گذاری گفتین، تشکر میکنم بابت قلم توانا تون، و شما رو تحسین میکنم. علم و تقوا داشته باشید،مرسی که وقت گرانبها تونو به ما دادید ازتون مودبانه تشکر میکنم. براتون بهترین ها رو آرزو میکنم .درپناه خداوند منان باشید.

      آقا سجاد عزیز

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
      • -
        سجاد طبسی نژاد گفته:
        مدت عضویت: 3085 روز

        به نام خداوند عشق و زیبایی سلام به سید عظیم عزیز بهت تبریک میگم بابت عضویت و هدایتت به این مسیر رویایی خیلی ممنون از وقت ارزشمندی که برا مطالعه کامنتم گذاشتی و امیدوارم که منم شاهد کامنتهای بسیار عالی و نتایج درخشان زندگیت باشم بهترینهارو برات آرزو میکنم همیشه شاد و سلامت باشی.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
        • -
          سید عظیم بساطیان گفته:
          مدت عضویت: 1065 روز

          سلام مجدد دارم خدمت دوست عزیز م ، آقا سجاد بی نظیر و فوق الععععععاده، انشاءالله سرفرصت میام میگم مسیری رو که رفتم ، و از نتایجی که گرفتم ،امیدوارم خداوند این فرصت روبده، در زمان و مکان مناسب شما رو زیارت کنیم و از صحبت های خوبتون استفاده کنیم..دعا گوی شما هستم .منتظر کامنت های قشنگ و تاثیر گذار تون هستیم.

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  10. -
    ولی الله زیلایی پوری گفته:
    مدت عضویت: 1364 روز

    سلام خدمت استاد خوبیها وخانم شایسته که خداوند اونهارو سر راه ومسیر خوشبختی زندگی من قرار داده وسلام به تمام دوستان سایت عباسمنش من یکی از لحظات آرامشم خودا ای سایته دیروز داشتم در مورد خسارتها و رنجهایی که از عجله کردن توی کاری با دوستم صحبت میکردم ولی خودم متوجه بزررگترین نقطه ضعفم نشده بودم چهار ساعت بعد اومدم تو سایت دیدم فایل جدید استاد دقیقا درباره همین ضعف منه وهمون موقع خدارو شکر کردم وایمانم قویتر شد که خداوند مارو فراموش نمیکنه از استاد عباسمنش خیلی تشکر میکنم که زحمت وتلاش میکنن برای اینکه مسیررو برای ما راحتر کنن من تا سه سال پیش قبل از اینکه با بحث قانون جذب و آشنایی با سایت استاد عباسمنش بزرگوار آشنا بشم خوب خیلی تو رابطه ها خشمگین میشدم وباعث پشیمونی و ناراحت کردن خودم ودیگران میشدم و تو کسب وکار انجام دادن کارها عجله داشتم که خسارت مالی و روحی شدم ورنج میبردم ولی خدا رو شکر الان خصوصا تو ی رابطه ها خیلی کمتر شده یا اگر هم پیش بیاد سعی میکنم سریع آرامشم رو حفظ کنم ولی تو کسب وکار انجام کارها هنوز کار دارم .من با نفس کشدن عمیق خوب جواب گرفتم و اگه اون لحظه خو نه بودم با حیوانات زیاد سر وکار دارم و اجازه میدم یکم زمان بگذره و آیه 62سوره یونس خیلی بهم کمک کرده و وقتی این کارها رو میکردم وآرامشم رو حفظ میکردم و توی بحث روابط میدیدم تمام اون اطرافیان تبدیل به دوست های خیلی صمیمی شدن یا توی خرید کردن میترسیدم عجله میکردم که دیگه ای موقعیت بوجودنمیاد گرون میخریدم راه سختر رو انتخاب میکردم رنج میبردم ولی وقتی آرامشم رو حفظ میکردم میدیم موقعیتهای فراوان وبهتری وجود داشته قیمتهای کمتر و راهای لذت بخشتر سراغم میومد وخیلی رضایت بخشتر بود برام یعنی چندین مورد همین چند روز پیش مسئله پیش اومده وتا آرامشمو حفظ کردم به ربع ساعت طول نکشیده شرایط کلا عوض شد و تو رابطه طرف برخوردش با من خیلی محترمانه و صمیمی شد یا ایده بهم الهام شد که تصمیم درستی گرفتم وچه احساس خوبی بهم دست داد مثل آب رو آتیش .آرزوی خوشبختی رو برای استاد عباسمنش خانم شایسته سایت عباسمنش و تمام دوستان رو دارم .خدا حافظ

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای: