اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
خداوند راسپاس گذارهستم اینکه بنده روهدایت نمودتاباسایت استادعباس منش آشناشوم ومسیرزندگی ام راتغییر دهم وباآموزهای شما زندگی آرام وشادهمراه باسلامتی وثروت وموفقیت نسبت به گذشته ام داشته باشم
استادعزیزبنده برای اولین بارکامنت میگذارم قبل ازاینکه دراین بخش شرکت کنم ذهنم بامقاومت زیادروبروبوداینکه مثل همیشه فایل رو دیدم ودیگه نیازنیست کامنت بگذارم این فایل خیلی وقته توسایت بارگذاری شده ونیازنیست کامنت بگذارم وهمچنین الان موضوعی یادم نمیاد باشه برای بعدهمین که درگیرنجواهای ذهنم بودم شخصی رودیدم که مربوط بودباسوال اول شمابعدمتوجه شدم خواست خداوندهست تامشارکت داشته باشم درکامنت هاوخداوندرا سپاس گذارهستم که بنده رومثل همیشه موردهدایت قرارنموده.
استادعزیز درخصوص سوال اول شما بنده درحوزه فروش تلفن همراه ولوازم فعالیت دارم.بعدشخصی یه بار یک کارت حافظه ازبنده خریداری کرده بود بعدازمدت کوتاه سوخت بعد ایشون کارت حافظه تحویل بنده داد تا ارسال کنم برای گارانتی خب مثل همیشه شرایط گارانتی روبهشون گفتم اینکه یک هفته تایک ماه زمان میبره تاگارانتی کارت حافظه روتحویل بده و20تومان هزینه ارسال روداره خلاصه اینکه یک ماه زمان روبردتاتحویل دادن بعدبامشتری تماس گرفتم بیادکارت حافظه روتحویل بگیرن ایشون بعدسه روز ازتماس بنده اومدن برای تحویل کارت حافظه بعدگفت خیلی زمان برده این چه گارانتی هسته تازه 20تومان هزینه ارسال بایدپرداخت کنم دراین زمان یه مقداراحساسی عمل کردم وگفتم قبل ازخریدشماشرایط روگفتم زمان ارسال گارانتی هم مجددگفتم وشرایط گارانتی همینه حالا چراگلایه میکنی ایشون هم بازدرجواب بنده با لحنی تندترجواب دادتاجایی پیش رفت نزدیک بود برخوردفیزیکی کنیم باامدن دوستان این قائله ختم به خیرشد. استادعزیز به گفته شمااگر اون لحظه احساسی عمل نمیکردم این موضوع پیش نمیومد ومی توانستم بهتر عمل کنم وبگم حق باشماست چشم گفته شماروبه شرکت گارانتی اطلاع میدم.بازهم خداوندراسپاس گذارهستم که همچی ختم به خیرشد.
درخصوص سوال دوم استادعزیز بنده برای همسرم یه جوجه طوطی عروس هلندی هدیه داده بودم کم کم با رسیدگی خودهمسرم بزرگ شده بود ودست آموزشده بود اسمش هم گذاشته بود پسته خودم وهمسرم خیلی این طوطی رو دوست داشتیم هرزمان واردمنزل میشدم پسته اگرتوقفس بوداینقدرصدامیزد تابیارمش روی دستم واگر آزادبود پروازمیکرد میومد روی دستم یه روز صبح میخواستم برم سرکار بعد خودم وهمسرم فراموش کردیم پسته تو قفس نیست همسرم درب منزل رو نبسته بود مشغول تمیزکردن کفش خودش شد منم تو راه پله بودم باهمسرم صحبت میکردم بعد پسته صدای منوشنید پرواز کرد بیاد رو دستم بعد دقیق متوجه نشدم از چی ترسید پنجره راه پله هم باز بود ازپنجره رفت بیرون دیگه نشد پیداش کنیم بعدخیلی ناراحت شدیم به همسرم فقط گفتم اخه چرا دربو نبستی بعد از این دیگه هیچی به ایشون نگفتم درصورتی خیلی عصبانی وناراحت بودم همش یه چی بهم میگفت همسرمو سرزنش کنم ولی جلوی خودموگرفتم وگفتم ایشون خودش بیشترازمن ناراحته بلاخره این پرنده ازخودش بوده واینکه ازروی قصد درب منزل رو بازنگذاشته یکی دوساعت ناراحت بودم بعد گفتم خداوندا سپاس گذارشما هستم حتما میبایست این پرنده ازپیش ما بره وگفتم خداوندا امیدوارم این پرنده هرجاهسته سلامت باشه به دست هر شخص دیگری رسیده حلالش باشه وامیدوارم بهتر ازما بهش رسیدگی کنه واینکه دل یه شخص دیگه که این پرنده به دستش رسیده وشاد شده وباعث خیر شده خداوندا ازشما سپاس گذارهستم وهمین که این آرزو رو کردم خیلی آرام شدم مجدد سپاس گذار خداوندهستم.
فقط استاد عباس منش خیلی خوشحال هستم برای اولین بار درسایت زندگی سازمون کامنت گذاشتم ازخداوند سپاس گذار هستم وهمچنین سپاس گذارشما استاد عزیز وخانم شایسته هستم.
آرزوسلامتی وزندگی سرشارازثروت وموفقیت وکنترل ذهن واحساس برای همه انسان ها راازخداوندیکتا درخواست میکنم
خداوند راسپاس گذارهستم اینکه بنده روهدایت نمودتاباسایت استادعباس منش آشناشوم ومسیرزندگی ام راتغییر دهم وباآموزهای شما زندگی آرام وشادهمراه باسلامتی وثروت وموفقیت نسبت به گذشته ام داشته باشم
استادعزیزبنده برای اولین بارکامنت میگذارم قبل ازاینکه دراین بخش شرکت کنم ذهنم بامقاومت زیادروبروبوداینکه مثل همیشه فایل رو دیدم ودیگه نیازنیست کامنت بگذارم این فایل خیلی وقته توسایت بارگذاری شده ونیازنیست کامنت بگذارم وهمچنین الان موضوعی یادم نمیاد باشه برای بعدهمین که درگیرنجواهای ذهنم بودم شخصی رودیدم که مربوط بودباسوال اول شمابعدمتوجه شدم خواست خداوندهست تامشارکت داشته باشم درکامنت هاوخداوندرا سپاس گذارهستم که بنده رومثل همیشه موردهدایت قرارنموده.
استادعزیز درخصوص سوال اول شما بنده درحوزه فروش تلفن همراه ولوازم فعالیت دارم.بعدشخصی یه بار یک کارت حافظه ازبنده خریداری کرده بود بعدازمدت کوتاه سوخت بعد ایشون کارت حافظه تحویل بنده داد تا ارسال کنم برای گارانتی خب مثل همیشه شرایط گارانتی روبهشون گفتم اینکه یک هفته تایک ماه زمان میبره تاگارانتی کارت حافظه روتحویل بده و20تومان هزینه ارسال روداره خلاصه اینکه یک ماه زمان روبردتاتحویل دادن بعدبامشتری تماس گرفتم بیادکارت حافظه روتحویل بگیرن ایشون بعدسه روز ازتماس بنده اومدن برای تحویل کارت حافظه بعدگفت خیلی زمان برده این چه گارانتی هسته تازه 20تومان هزینه ارسال بایدپرداخت کنم دراین زمان یه مقداراحساسی عمل کردم وگفتم قبل ازخریدشماشرایط روگفتم زمان ارسال گارانتی هم مجددگفتم وشرایط گارانتی همینه حالا چراگلایه میکنی ایشون هم بازدرجواب بنده با لحنی تندترجواب دادتاجایی پیش رفت نزدیک بود برخوردفیزیکی کنیم باامدن دوستان این قائله ختم به خیرشد. استادعزیز به گفته شمااگر اون لحظه احساسی عمل نمیکردم این موضوع پیش نمیومد ومی توانستم بهتر عمل کنم وبگم حق باشماست چشم گفته شماروبه شرکت گارانتی اطلاع میدم.بازهم خداوندراسپاس گذارهستم که همچی ختم به خیرشد.
درخصوص سوال دوم استادعزیز بنده برای همسرم یه جوجه طوطی عروس هلندی هدیه داده بودم کم کم با رسیدگی خودهمسرم بزرگ شده بود ودست آموزشده بود اسمش هم گذاشته بود پسته خودم وهمسرم خیلی این طوطی رو دوست داشتیم هرزمان واردمنزل میشدم پسته اگرتوقفس بوداینقدرصدامیزد تابیارمش روی دستم واگر آزادبود پروازمیکرد میومد روی دستم یه روز صبح میخواستم برم سرکار بعد خودم وهمسرم فراموش کردیم پسته تو قفس نیست همسرم درب منزل رو نبسته بود مشغول تمیزکردن کفش خودش شد منم تو راه پله بودم باهمسرم صحبت میکردم بعد پسته صدای منوشنید پرواز کرد بیاد رو دستم بعد دقیق متوجه نشدم از چی ترسید پنجره راه پله هم باز بود ازپنجره رفت بیرون دیگه نشد پیداش کنیم بعدخیلی ناراحت شدیم به همسرم فقط گفتم اخه چرا دربو نبستی بعد از این دیگه هیچی به ایشون نگفتم درصورتی خیلی عصبانی وناراحت بودم همش یه چی بهم میگفت همسرمو سرزنش کنم ولی جلوی خودموگرفتم وگفتم ایشون خودش بیشترازمن ناراحته بلاخره این پرنده ازخودش بوده واینکه ازروی قصد درب منزل رو بازنگذاشته یکی دوساعت ناراحت بودم بعد گفتم خداوندا سپاس گذارشما هستم حتما میبایست این پرنده ازپیش ما بره وگفتم خداوندا امیدوارم این پرنده هرجاهسته سلامت باشه به دست هر شخص دیگری رسیده حلالش باشه وامیدوارم بهتر ازما بهش رسیدگی کنه واینکه دل یه شخص دیگه که این پرنده به دستش رسیده وشاد شده وباعث خیر شده خداوندا ازشما سپاس گذارهستم وهمین که این آرزو رو کردم خیلی آرام شدم مجدد سپاس گذار خداوندهستم.
فقط استاد عباس منش خیلی خوشحال هستم برای اولین بار درسایت زندگی سازمون کامنت گذاشتم ازخداوند سپاس گذار هستم وهمچنین سپاس گذارشما استاد عزیز وخانم شایسته هستم.
آرزوسلامتی وزندگی سرشارازثروت وموفقیت وکنترل ذهن واحساس برای همه انسان ها راازخداوندیکتا درخواست میکنم
به نام یگانه خالق جهان هستی و خداوندی که سراسر نور و روشنایی و عشق الهی است
به نام خداوندی که خالق است و من رو هم خالق آفرید تا با افکارم و باورهام خلق کنم دنیامو در تمام جنبه های زندگیم
خدایا شکرت که امروز هم قدرت خداوند تک تک بهترینه بهترین ورودی های پولی و مالی و مادی و معنوی و آگاهی های روز افزونم رو بسمت دیده ها و شنیده هایم برایم آشکار و پدیدار و قابل لمس کرده است. خدایا شکرت
خدا رو شکرت که امروز هم طبق تعهدم آمدم کامنتی نوشتم در این قسمت از سری فایل های دانلودی توانایی کنترل ذهن بنام
نظارت بر ورودی های ذهن
استاد جان ..چقدر ورودی هایی رو ذهنمون دادیم که الگو و باور غلط برامونساخته و باعثشده که بپذیریمشون
از اینکه با دیدن این فایل یاد روزهای اولی میوفتم که در تلگرام استاد این فایل رو دیدم و همونجا و همون موقع بخودم تعهد دادم که حتما مواظب ورودی های ذهنم باشم یعنی به هر چیزی نگاه نکنم یا هر فیلمی رو نگاه نکنم و یا حتی موسیقی های بظاهر شاد ولی با کلام و محتوای شعری نامناسب منفی رو گوش ندم چون این افکار منه که زندگی مو میسازه و کلا چندین ساله که بطور مداوم روی این موضوع کار کردم هر چند این ذهن چموش هر چند وقت دوست داره به گذشته هام برگرده ولی من فورا مچشو میگیرم
البته چند سال پیش این فایل آموزشی رو از استاد عزیزم دیده بودم و از آن زمان خیلی خیلی مواظب دیدن صحنه ها و فیلم ها بودم .. حتی آنقدر حساس شده بودم که حتی فیلم های بظاهر طنز رو هم با احتیاط نگاه می کنم یعنی مثل استاد یاد گرفتم که کلا هر فیلمی رو از دیدگاه قانون بهش توجه کنم …
چند روز پیش دوباره رفته بودم منزل خاله جانم چند روزی اونجا میهمان بودم صبح فرداش خاله عزیزم گفت : آره شماها که شب خوابیدید من یک فیلمی دیدم (منظورش ماهواره) آنقدر خنده دار بود که از خنده خوابو از سرم پرنود … بهش گفتم یعنی اینقدر خنده دار بود که تا ساعت سه چهار صبح بخاطرش بیدار موندی ؟؟؟؟ با تعجب پرسیدم اسم فیلم چی بود که اینقدر خندیدی ؟؟؟ گفت آپاچی فیلم ایرانی بود آقای شفیعی جم و سحر قریشی حمید لولویی که مثلا پدر پولدار سحر قریشی بود و چند تا بازیگر سرشناس دیگر .. اولش پیش خودم گفتم.. چقدر اسمش آشناست ولی هر چی فکر کردم محتوای فیلم یادم نمی اومد تا اینکه به اسرار خاله ام که باید این فیلمو و با هم ببینیم به پسر خاله ام گفت دانلودش کن که با هم ببینیم و بخندیم .. در صورتی که پسر خاله ام طبق عقاید و شناختی که از من پیدا کرده بود بهم گفت یک فیلم انیمیشن قشنگ پیدا کردم به اسم COCO کُوکُو .. ولی خاله ام میگفت نه آپاچی رو ببینیم البته وسطای فیلم یاد افتاد که این فیلمو قبلاً دیده بودم … خلاصه ی کلام اول فیلم با ساز و آواز و خوانندگی بر روی عرشه ی کشتی توی جزیره ی کیش و خانه های لاکچری و جت اسکی و شور و شوق شروع شد که شفیعی جم یک خواننده ای بود که همانجا عاشق یکی از ببیندگانش میشه که ظاهراً خیلی دختر زیبا و شیرین زبانی هست (سحر قریشی به اسم فریبا ) و شفعیی جم همش آرزو می کرد که بتونه با این دختر زیبا دوست بشه و هی از خداوند می خواست و آرزو می کرد و میگفت خدایااآاا یعنی میشه من با فریبا دوست بشم !! خلاصه بعدش توی همون جزیره ی کیش میره تحقیقات که بفهمه خونه ی فریبا کجاست .. که میفهمه آنها آنقدر پولدار و فوق پولدار هستند که فراتر از ذهنش بود یعنی هم مدار نبودند ولی به هیچ چیزی جز فریبا فکر نمی کرد .. تا اینکه خلاصه با ترفندی توسط دوستش با فریبا آشنا میشه .. و بعدش اولش خوشحال میشه ولی این دوستی خیلی زود. بلای جونش میشه یعنی دختره لحظه به لحظه بهش زنگ میزنم و همش بهش میگه منو دوست داری !!!
اگه دوسم داری این کار رو بکن و یا آن کار رو بکن و یا همش چک ش می کنه که کجا میره چیکار می کنه .. آنقدر دقهبه دقه بهش زنگ میزنه که این مرد حتی توی دستشویی و توالت هم حریم شخصی نداره حتی توی خواب شب تا صبح مدام بهش زنگ میزد و میزد و حتی توی محل کار و هر جای دیگه آرامش نداشت . محل کار شفیعی جم هم مثلا کارمند بانک بود .. خلاصه آنقدر زنگ و زنگ و زنگ میزد که از کار و زندگی انداختنش .. خلاصه از این به بعد فیلم رو به غم و غصه و ترس و نگرانی و مسایل و مشکلات میرفت .. حالا تا یک جایی از فیلم بد نبود ولی بعدش نشون میداد که آدمها حرف هایی رو میزنند که اصلا با آنچه که در ذهن شون میگذره خیلی فرق داره .. مثلا در یک جایی از فیلم نشون داد که شفعیی جم با پدرش زندگی می کرد که یک خانه ی. قدیمی خیلی قشنگ داشتند که آثار باستانی بود و میراث فرهنگی بشمار میرفت و این پدر و پسر عاشق آن خونه ی قدیمی بودند بخصوص پدرش خیلی اون حیات قدیمی و اون حوض و گلدون ها رو دوست داشت حتی تمام کچبری های دیوار رو با عشق رنگ طلایی کرد و خلاصه خیلی به اون خونه میرسید و یک ماشین بنز قدیمی سورمه ای داشت و یک گرمابه ی خوب و عالی برای کسب و کارش داشت و خیلی بهشون خوش میگذشت .. خلاصه آن فریبا خانم آنقدر به (شفعیی جم) زنگ میزد که این آقا از دستش خسته میشه و دیگه جواب تلفن هاشو نمیده و گوشی شو خاموش میکنه .. تا اینکه دختره بی خبر با دسته گل میاد خونه ی اینا و دل پدر (شفعیی جم) رو میبره و هی از این خونه قدیمی تعریف می کنه و میگه من عاشق همچین خونه هایی هستم و دلم می خواد اینجا زندگی کنم و خلاصه از این حرفا.. ولی فورا با یک بهونه ی بیخودی با پسره دعوا می کنه بعدش با موتور مسابقه ای و کلاه کاسکت و گاز دادن پر سر و صدا و سر و شور از اونجا دور میشه .. خلاصه بعدش دختره مثلا خودکشی میکنه و میره بیمارستان و اون پدر و مادر پولدارش از دختره طرفداری می کنند و بزور با سر و صدا و داد و فریاد پسره رو مجبور به ازدواج می کنند . همینکه ازدواج می کنند فرداش دختره با یک عالمه کارگر و آجر و مصالح و بیل و کلنگ ناغافلی وارد خونه ی قدیمی این پدر و پسر میشن و آنجا رو خراب می کنه و خلاصه همه چیز های دوست داشتنی آنها رو خراب میکنه مثلا تغییر میده و این پدر و پسر در عمل انجام شده قرار می گیرند و بعدش هم اصلا دختره اجازه نمیده کسی توی اون خونه غذا درست کنه و بهونه پشت بهونه و بعدش بی احترامی و از این حرفها و بعدش پدر رو از اون خونه بیرون میکنه و خیلی کارهای دیگه دیونه بازی و بعدش به اسم مهر به دادگاه شکایت و طلاق و طلاق کشی و بخاطر مهرش خونه شون رو هم رهن کامل میدن که بتوانند آن مهر کلان رو به آن دختره پرداخت کنند و آخر سر هم خودشون هم بی سر و سامان میشن …
خب دوستان البته من یکبار این فیلمو قبلنا دیده بودم و اصلا تمایلی نداشتم که این فیلمو دوباره بخوام ببینم یعنی یک فیلم بسیار ناراحت کننده رو در غالب طنز داشتن نشون میدادن که آدمهای پولدار با دیونه بازی و آپاچی گری و بی منطق میرن آدمهای ساده رو گیر میارن و گولشون میزنند و اموالشان رو از این طریق ها و راههای نامناسب بدست میارن .. چون آدمهای پولدار به مسایل خانوادگی پایبند نیستند و از این ترفندها استفاده می کنند و افراد رو تلکه می کنند و پولدار میشن ..
خلاصه با اینکه اصلا دوست نداشتم همچین چیزهایی رو بخورد ذهنم بدم مدام وسط فیلم حرف میزدم و بخاله ام میگفتم . اصلا کجای این فیلم آنقدر خنده دار بود که دوست داشتی دوباره ببینی و تازه دوست داشتی ما هم ببینمش ..
خلاصه فهمیدم که آدمها اصلا و به هیچ عنوان به محتوای مخرب فیلم توجه ندارن فقط و فقط به ظاهر لحظه ای اون فیلم توجه می کنند و برداشت شون از اون فیلم های بظاهر طنز فقط زاویه ی دیدگاه خودشون هست و متوجه نیستند که چه چیزهایی رو بخورد ذهن شون میدن و تازه توقع دارند که دیگران رو با خودشون همسو کنند …
البته برای من درسهای زیادی رو بهمراه داشت تا بیشتر از همیشه مواظب ورودی ذهنم باشم اینکه .. اولا با هر کسی نباید بشینیم فیلم ببینیم
دوما پیشنهادهای دیگران برای دیدن هر فیلمی مربوط به زاویه ی دیدگاه خودشون هست یعنی باورهای افکارشون رو نشون میده
سوما آدمها دوست دارند دیگران رو همسوی افکار خودشون کنند بقول معروف یار کشی کنند
چهارما .. ما قادر به تغییر دیگران نیستیم و دیگران هم قادر به تغییر ما نیستند یعنی هیچ عوامل بیرونی روی ما تاثیری ندارد … دیگر اینکه آدمهایی که هم مدار هم نیستند و یا دیگران را برای خودشون بزرگ نمایی می کنند و عزت نفس پایینی دارند به بدترین شکل از هم جدا میشن …
یعنی از وقتی من باورهامو تغییر دادم و با قوانین آشنا شدم اصلا حاضر نیستم با اون افراد و افکار های مخرب گذشته ام همسو بشم و بخودم قول دادم تا از فیلمی مطمعن نشدم و محتواشو نفهمیدم به هیچ عنوان تماشا و نگاه نکنم ..
و طبق قانون اصلا احساسم به چنین فیلم هایی خوب نیست پس معلومه که دیدن چنین فیلم هایی یعنی ورودی های نامناسب و دور شدن از مسیر درست و مناسب و دور شدن از قوانین ..
ولی از طرفی احساس می کنم ظرف وجودم بزرگتر شده و می تونم تجزیه و تحلیل کنم . می تونم مواظب افکارم باشم . می تونم باورها مو قدرتمند تر کنم و در مقابل چنین فیلمهایی قانون رو بیشتر با خودم مرور کنم هر چند ممکنه نتوانسته باشم صد در صد مواظب ورودی هام باشم ولی شکر خدا سعی می کنم قوانین رو با خودم بیشتر مرور کنم و این خواسته رو بیشتر در خودم تقویت کنم که من می خوام فقط و فقط بهترینع بهترین ورودی ها رو داشته باشم
مهم ترین ویژگی عزت نفس که می توان آن را بالاترین درجه از عزت نفس نامید،
توانایی کنترل ذهن نام دارد. که باید بیشتر روی این موضوع روی افکارم کار کنم
اگر انتظار دارم که خداوند منو به مسیرهای بهتر هدایتم کنه حالا در تمام جنبه های زندگیم و یا در مسیری که الان هستم باید بهترینهای خودم رو ارایه بدم و بهترین ورژن از خودم باشم و از خداوند انتظار دارم که تجربه ی بعدی من بهتر از این تجربه ی الانم باشه
من کلمات تاکیدی و باورهای درست مناسبی رو امروز برای خودم نوشتم اینکه….
من بخاطر نیاز و تنهایی رابطه برقرار نمیکنم من وقتی رابطه بر قرار میکنم که هم فرکانس و هماهنگ با افکار و آرمان های ذهنی من باشد
من فقط و فقط با افرادی در ارتباط هستم که در من انرژی جدید و مثبت فوق العاده ای رو ایجاد می کند
طبق باورهامون و مداری که هستیم میتونیم هدفی رو انتخاب کنیم طبق باورها به سمت هدفمون حرکت میکنیم طبق باورها تصمیم میگیریم طبق باورها انگیزه تقویت میشه یا از بین میره طبق باورها ادامه میدیم و طبق باور ها اقدام میکنیم
فقط باید از خداوند کمک بخواهیم که خودش کمک مون کنه که قدم های بعدی رو آگاهانه برداریم … و در همه ی زمینه ها خودمون رو شخم بزنیم و روش های قبلی مون رو با تمرین و تکرار و استمرار تغییر دهیم و باید آنقدر آگاهانه روی تغییر باورهامون کار کنیم تا شخصیت مون عوض بشه و حاصل تغییرات و حاصل تعهد زندگی مون با تغییر افکار و تغییر شخصیت مون بوجود میاد
…ممنون و سپاسگذارم استاد جان
خدایا شکرت که هدایت ما رو بعهده گرفتی و ای خدایی که به تنهایی برایم کافی هستی ممنون و سپاسگذارم
خدایااآاا کمکم کن که اون باورها و نگرش های محدود کننده ام رو شناسایی کنم و تغییرشون بدم به باؤرهای قدرتمندی که خواسته هامو بسادگی و به راحتی و به آسونی و سهولت و زودتر از آنچه که تصورش را می کنم وارد تجربه ی زندگیم شود
هیچ مصیبتى به مال یا به جانتان نرسد مگر پیش از آنکه بیافرینیمش، در کتابى نوشته شده است. و این بر خدا آسان است؛
سلام به رویا بانووو و توحیدی و قشنگ قلب…
رویا خانوم یه چیزایی که فهمیدم چند وقت به لطف رب اینه که…
هر کسی که میاد تو زندگیت مشکلی نیست و قدرت جهان هستی اینقدر قویه که تو با ارسال فرکانسهایی که داری و تویه مسیر که هستی این اومدن دوم نداره و سری از بین میره قبل از اینکه شما دست به عمل بشی…(اگر احساست خوب نباش با وجود اون ادم)
و بابت تماشا یا دیدن فیلم و یا گوش دادن موسیقی
ایجور نیست که تو یه فیلم دیدی یا یه موسیقی گوش دادی که باب میلت نبود دیگگگه همچیز تمام نه…
منم قبل از اینکه خودم بشناسم ایجور بودم که نه نباید اینو گوش بدم نه نباید اینو ببینم و و و….
ولی وقتی یه فیلم مبینم بیشتر توجه میکنم به اوننن زیبایی های فیلم مثل ماشینی هایی که تو اون فیلم هستن حالا فیلم هر چیزی که باشه…
یا یه موسیقی که یه شعر هایی داشت باشه ربطش بدم به جهان هستی اونشب داشتیم از ابادان بر میگشتیم با خانومم…
با اهنگ داریوش گزاشت ( ضیافتهای عاشق را)
اینقدر با این شعر حال کردم که یه جاییش میگه خوشاا بخشش خوش ایثار خوش پیدا شدن در عشققق
و این برای من ایقدر قشنگ بود که نگو نپرس داد میزدم با اهنگ و بلند بلند میخوندمشششش
خدارو صد هزار بار شکر که من رو در این مسیر قرار داد که متوجه باشم که چقدر میتونم خودم رو بشناسم…
خدایاااا صد ها هزار بار شکرتتتتتتت دوستت دارم خدا جووونننننننننننننننننننننن…..
اصلا از این دید به این فیلم های که می دیدم نگاه نکرده بودم شاید چندین بار این فایل را دیده باشم و حالا بهتر درک میکنم منظور استاد چی بوده خدایا شکرت
و هر چی میگذرد قانون بیشتر برایم واضح می شود الهی شکرت
قانون خییلی خییلی ساده است حال خوب اتفاقات خوب حال بد اتفاقات بد
حال خوبه به این معنی نه که من برم طنز های جالب را بیبینم شوخی های بی مورد کنم
حال خوب به این معنی که من آرامش درونی داشته باشم و همه چی را به خداوند رها کنم تمام اختیارات جهان هستی را دارد و نگرانی نداشته باشم و هر چقدر شرایط به ظاهر بد بود بگم که (الخیر فی ما وقع )
خدایا شکرت بابت همه نعمت های که به ما دادی خدایا شکرت
سلام استاد قشنگم و باز هم ممنون که خدا من رو به این فایل هدایت کرد تا بوسیله شما (که امروز هم دستی از طرف خدا برای من بودید) با این فایل من و آگاه کنید و بهم تلنگر زدید که در این مواقع حواسم و جمع کنم
و از خانم شایسته عزیز هم سپاسگزارم که باز به بهترین نحو از استاد و فضا فیلم گرفتند و شکارچی لحظات بسیار زیبا در پارادایس دوست داشتنی بودند
و چقدر اون لحظه خواستنی و جای هزاران بار شکر داشت که استاد بین گیاهان و شاخه های طلایی قرار گرفته بودند و یک فضای معنوی رو در حین قدم زدند بوجود آوردند و اونجا که استاد گفت برای آرام کردن خودتون میتونید از نوازش حیوانات کمک بگیرید و چقدر اون لحظه زیبا بود که مرمری واقعا با موهای مرمریش تو آفتاب دلبری میکرد و براونی با اون پوست قهوه ای و نازش دوباره دل من رو برد و استاد در کنارشون قرار گرفت و به براونی دوست داشتنی ابراز احساسات کرد و احسنت به خانم شایسته عزیز که ایشون حتی تو فیلم برداری هم یک الگوی مناسب هستند و من چقدر از ایشون یاد گرفتم فقط در این مبحث
چقدر موضوع این فایل زیبا بود و البته هدایتی امروز من چیز دیگری بود و من از قبل قصد داشتم این فایل و ببینم. و امروز قسمت شد که ببینم
در رابطه با سوال اول که کجا ها احساسم به من چیره شدند و عواقب ناپسندی به همراه داشت:
من سال یازدهم بود و ما یک امتحان ریاضی میان ترم دوم رو داشتیم که من بسیار خوب تمرین کرده بودم و و میشه گفت تا حدی آماده بودم و امتحان ما با بچه های حسابداری بود و مراقب هم دبیر تخصصی بچه های حسابداری بود.
خلاصه من برگه رو پر میکنم و اول از همه میام بیرون و یکی دو تا سوال و به هم رشته ای های خودم که از دهم دوست بودیم میرسونم
وقتی میام بیرون بعد از 10 دقیقه یه ربع یکی از هم رشته ای هام میاد میگه که وقتی تو برگت و تحویل دادی دبیر بچه های حسابداری برگه رو داد به بچه هاش و شروع کردند از رو تو نوشتن و من احساسات بد شد و ناراحتی من به شدت به جوش اومد و رفتم و دیدم برگم دست بچه های حسابداریه و با معلم بحث کردم و به مدت 1 الی 2 هفته با مدیر و ناظم و بچه ها بصورت پشت سر هم بحث کردم و نتیجه این شد که دوباره اون درس و امتحان بدیم! اما نمره ای که من تو امتحان دوم گرفتم بسیار پایین تر از نمره ای بود که من در امتحان اول گرفتم و این کار من هیچ ثمره ای جز ناراحتی و اعصاب خوردی و تکرار شدن اتفاقات بد نداشت!
در رابطه با سوال دوم که چه مواقعی من احساسم و کنترل کردم و تصمیم احساسی نگرفتم:
یادمه آخرای سال دهم بود و بعد عید بخاطر قضیه پَندَمیک مدارس تک و توک باز شده بودند و من هیچ شناخت خاصی از بچه های بقیه رشته ها نداشتم و اون ها هم همینطور بودند!
و ما و بچه های رشته ی دیگه کلاس عمومی داشتیم و نشسته بودیم و هنوز معلم نیومده بود و من از قضا جلوی یکی از بچه های حسابداری مینشینم که اصلا نمیشناختمش و شروع میکنه میگه که آره اون دختره تو کلاس آنلاین چقدر و …. و همه میگن کی و میگی؟میگه بهاره رو میگم دیگه و بعد بچه ها میگن بهاره فتوگرافیک و میگی؟ میگه بهاره که آبجی دو قلو داره و بچه ها میگن که جلوت نشسته و اون از تعجب بهتش میبره و من یادمه اون لحظه فقط برگشتم بهش نگاه کردم و بعدش جام و عوض کردم و فقط توی اون لحظه تصمیم گرفته بودم که هیچی نگم و آرامش خودم و حفظ کنم تا تو آرامش قرار بگیرم
این دو تا مثال من بود و من چقدر بعد از دیدین این فایل درس گرفتم که من از روی ناخودآگاهم در دوسال متوالی چه نتایجی رو رغم زدم
البته من یک نکته اضافه کنم که بعد از قضیه یازدهمم یاد گرفتم که رو آدما برچسب نزنم و قضاوت نکنم و خودم رو درست بکنم و خدا شاهده ، فقط خدا شاهده که من سال آخرم رو با چه زیبایی ها و نعمت ها و دوست های خوبی تموم کردم! و مدرسم رو هم بلافاصله بعد از پایان آخرین امتحان یازدهم عوض کردم به این امید که این مدرسه بد بود مدرسه ی بعدی خیلی بهتر خواهد بود! اما سریع قبل از شروع مدرسه درس گرفتم تو تا وقتی بخوای شرایط بیرونی رو تغییر بدی اما خودت هیچ تغییری نکنی نتایج یکسان خواهند بود( مثل سال دهم و یازدهم که هر دو آدم های متفاوتی بودند اما با روحیات، اخلاقیات یک شکل و اینکه هر دو رشتشون هم حسابداری بود!(دقیقا این یک الگوی تکرار شونده تو روابط من بود که استاد در 10 قسمت با 10 موضوع متفاوت بصورت جادویی و معجزه آسا توضیحش داده و به من بسیار این فایل 10 قسمتی کمک فراوانی کرد))
اما من بعد از شروع دوازدهم وقتی از یکی رفتاری رو میدیدم، میگفتم ، بهاره رو هیچکس برچسب نزن و قضاوت نکن چون همه که قرار نیست باب میل تو باشند و رفتار کنند! جهان جای تفاوت هستش این تویی که نباید مثل عموم جامعه نتیجه بگیری
اما خداشاهده انقدر سال آخر رویایی و پر از خاطره تموم شد که حد و نساب نداره استاد قشنگم و دوستای خوبم گفتنش
از الله مهربون برای همتون سلامتی، شادی، ثروت، سعادت، دوست های خوب و مهم تر از همه تصمیم نگرفتن در مواقع احساسی رو خواستارم
خدایا باز هم شکرت که این شکر گفتن من خودش یک شکر به توان شکر بی نهایته
ابراهیم و موسی و محمد و یونس و یوسف و یعقوب و نوح و … با بقیه آدما هم براش فرقی نمیکنه!
قانون این جهان برای هر مخلوقی یکی است و مساوی و برابر عمل میکنه! پارتی بازی نداره! استثنا نداره! خلافش هیچ وقت عمل نکرده!
حالا بیایم زور بزنیم، تقلا کنیم، مقاومت کنیم در برابر این قانون، چوبش رو میخوریم! مثل نمونه های بارز و بولدش توی قرآن: یونس، یوسف، یعقوب، و …
قانونی که هیچ کس نتونسته، دورش بزنه!! مو لای درز قانون الهی نمیره!!!
پس اصل و اساس این جهان و ماموریت ما برای اومدن به این جهان؛
داشتن احساس خوب، حال خوب، لذت بردن، شاد بودن و شادی کردن، عشق ورزیدن بی قید و شرط به خودمون و بقیه است!!! ولاغیر!!! والسلام!!!
قانون دیگه ای توی این دنیا کار نمیکنه!
خب حالا با توجه به این قانون، هرجا سختی باشه، رنج باشه، تقلا باشه، زور زدن باشه، نگرانی باشه، ترس باشه، غم باشه، استرس باشه، اضطراب باشه، بیقراری و ناآرومی باشه، دور زدن ِ تکامل باشه ….. اینها یعنی داریم از قانون دور میشیم …
در کل هرجا دیدیم داره کارها سخت پیش میره، و کنترل ذهن کار سختی شده و در بیشتر جاها بیقراری و ناآرامی هست، یعنی قانون درست اجرا نمیشه!
یعنی داریم برای دیدن غروب خورشید، با تمام سرعت به سمت شرق میریم!
یعنی قانون تکامل رو داری دور میزنی!
یعنی از پله دوم داری میپری پله پنجم! ( پاهات خرد میشه!)
قانون تکامل میگه باید بتونی از همون جایی که هستی، توی همون شرایطی که هستی، کنار همون آدمایی که هستی…
اول بتونی اونجاها حال و احساست رو خوب کنی، از زندگیت لذت ببری، از وجود بچه هات لذت ببری، با خودت و همسر و پدر و مادر و اطرافیان و شهر و محل زندگیت به صلح برسی و وقتی در صلح بودی، سپاسگزارتر و شکرگزارتر میشی؛
در نتیجه ظرفت بزرگ میشه طبق قانون:
لَئِن شَکَرتُم لِاَزیدَنَّکُم، اگر شکرگزار باشید شما را می افزایم
و با بزرگ شدن ظرف وجودی ات، حالِت و احساست با خودت و اطرافت، خوب و عالی میشه و نتیجه اون طبق قانون:
احساس خوب = اتفاقات خوب
و باز طبق قانون:
فَأَمَّا مَنْ أَعْطَى وَاتَّقَى ﴿5﴾
اما آنکه (حق خدا را) داد و پروا داشت (5)
وَصَدَّقَ بِالْحُسْنَى ﴿6﴾
و نیکوتر را تصدیق کرد (6)
فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْرَى ﴿7﴾
بزودى او را آسان میکنیم برای آسانی ها (7)
یعنی با حال و احساس خوب به رهایی میرسی، میبخشی و میگذری،
و کنترل ذهن برات آسون میشه،
و راحت تر میتونی زیبایی ها و نیکویی ها رو تصدیق کنی؛
یعنی توی آدمای اطرافت، توی شرایط اطرافت، توی همون جایی که زندگی میکنی، فقط و فقط زیبایی میبینی و اونها رو تصدیق و تایید میکنی …
پس:
لاجرم آسون میشی برای آسونی های بیشتر و بیشتر!!!
این کل ِ روند ِ اجرای ِ قانون ِ جهان ِ هستی است!
ولا غیر!
از خدای مهربان میخوام؛
که همیشه همیشه تحت الطاف بیکرانش، بنده همیشه شکرگزارش باشم(شَکُور) (احساس خوب)
و بنده همیشه صبورش (صَبّار) (تکامل)
(دوتا کلید واژه اصلی ِ قوانین الهی: احساس خوب، تکامل)
استادجان انقدر کیفیت کامنت ها ماشالا فوق العاده ست که دوست دارم ساعت ها و ساعت ها بخونم و لذت ببرم, واقعا وقتی نتایج تصمیمات احساسی دیگران رو میخونم باعث میشه تو ذهنم اهرم رنج و لذت جای درستش قرار بگیره و ناخوداگاه وقتی میخوام تصمیم احساسی بگیرم بترسم از بعدش و نگیییرممم
من واقعا ادم احساسی ای بودم و خیلیم با این افکار بزرگ شده بودم که دخترا احساسی اند و خوبه و فلان و بیسار, اتفاقا پریشب انیمیشن درون بیرون دو رو می دیدم بعد شخصبت فیلم به بلوغ رسیده بود و هر واکنشش احساسیش صدبرابر دفعات قبلش شده بود یعنی اینکه باید ی ذره ناراحت میشد هزار برابر ناراحت میشد یا عصبانی هم همینطور, بهتر بگم ک احساساتش غلیان میکرد ,بعد من با خودم گفتم این ک مال بلوغ نیست اصن انگار تو بزرگسالی هم اگه کنترل نشه این رفتار هست که با هررر واکنشی غلیان میکنه احساسات
من که خودم خیلی تغییر کردم مثلا قبلا سریع گریه ام میگرفت حتی تو خیابون , سریع عصبانی میشدم و برمیگشتم به طرف مقابل و بقول یه دوستام ترور شخصیتی میکردم , ترس های زیادی داشتم با خودم حمل میکردم, واکنش هام واقعا بلوغی بود همش ,ولی الان اتفاقات اخیر را بخوام بگم اون هفته ها داشتم میرفتم تو اشپرخونه خاله ام هم با چایی داشت میومد بیرون و بهم برخورد کردیم و چایی داغ ریخت از بازو تا ارنجم, همه جیغ و داد و فلان ولی من اصلا هیچیم نشد انگار رفتم گرفتم زیر اب و بعد هم ماست زدم به پوستم گرماشو بگیره, انقدرررر ریلکس بودم ک یه ذره ای ک ریخته بود رو دست خالم همون وقت تاول زد ولی من حتی نمیسوختم انگار, این ارامش من باعث شد بابام ک همیشه ساعت دو میومد خونه اون روز یه ربع یک اومد کار خدا و انقدر هول کرد ک میخواست منو ببره بیمارستان ولی گفتم اوکیه و فقط رفت داروخونه پماد سوختگی گرفت و دوساعت بعد هم اوکی شد. هیچ وقت این تجربه را نداشنم ولی خودمم باورم نمیشد انقدررررر بتونم ارام باشم حتی با اینکه دیگران بیشتر من هول کرده باشند
من وقتی مسئله پیش بیاد سعی میکنم با جلسه دو لیاقت مهربانانه خودم با خودم صحبت کنم و ارامش بگیرم, یه جور دلداری امیدواری ای ک داری به یک بچه کوچیک میدی را من به کودک درونم میدم بعد حسم خوب شده و تصمیم احساسی خاصی نگرفتم این مدت مخصوصا از دوره لیاقت به بعد, خیلی وقتها دیگران بهم میگند چقدر خانمانه برخورد داشتی اگه من بودم فلان و فلان میکردم ولی من رومو کردم اونور فقط و با خودم صحبت کردم
بنظر من بهترین کار اینه که تو شرایط احساسی خوب ظرف وجودمون رو پر از نکات مثبت و سپاسگزاری و احساس خوب و لیاقت کنم اونوقت احساس انقدر بالا و پایین نمیره و تو یه مود معمولی میتابه, هیجانهای بلوغمان ک بعضا تا سی چهل سالگی دنبالمون اومده فروکش میکنند, اونوقت تبدیل میشیم به لاخوف علیهم و لاهم یحزنون
و در اخر بازم از عزیزانم ک تجربیات صادقانشون رو مینویسند سپاسگزارم. چقدر خوبه این همه صداقت و مهربونی و خودافشایی واقعا دوستتون دارم
استاد چقدر رنگ زرد بهتون میاااااد چقدر خوش استایل ترتون کرده این تیشرت و چقدر لذت بردم از منتظره پردایس رویایی
دقیقا استاد من بار ها شده سر موضوعاتی که بعد بهش فک کردم و دیدم چقدر اون موضع فاقد اهمیت بوده و من الکی عصبانی و ناراحت شدم و بعد با اطرافیانم هم خیلی بد برخورد کردم من از این تجربه ها زیاد دارم یادم میاد یه روز که خیلی ناراحت بودم به خاطر یه موضوع فوق العاده مسخره (کم شدن نمره یکی از درس هام) خیلی ناراحت و عصبی بودم و بعد با دوستام خیلی بد خیلی بد برخورد کردم جوری که الان بهش فک میکنم میگم چه حرفای زشتی من بهشون زدم اصن چرا ارزششو داشت و خیلی پشیمونم هروقت به این موضوع فکر میکنم و چقدر این فایلتون خوب به من فهموند که اقا وقتی عصبی هستی وقتی حالت اوکی نیست هیچ حرفی نزن هیچ تصمیمی نگیر یکم با خودت خلوت کن ببین این رفتارو کنی درسته اصن ارزششو داره اصن و چقدر راهکار های خوبیرو پیشنهاد دادین من خودم وقتی ناراحتم بیشتر دوش گرفتن و یا بهم ریختن اتاقم و دوباره درست کردنش بهم کمک میکنه ذهنم اروم شه و به خودم برگردم
بسیار لذت بردم از این فایلتون و از مناظر پردایس و ازتو سپاسگزارم برای تهیه این فایل های فوق العاده اموزنده:)
به نام خداوند یکتا
درودوقت بخیرخدمت استادعباس منش وخانم شایسته ودوستان عزیز
خداوند راسپاس گذارهستم اینکه بنده روهدایت نمودتاباسایت استادعباس منش آشناشوم ومسیرزندگی ام راتغییر دهم وباآموزهای شما زندگی آرام وشادهمراه باسلامتی وثروت وموفقیت نسبت به گذشته ام داشته باشم
استادعزیزبنده برای اولین بارکامنت میگذارم قبل ازاینکه دراین بخش شرکت کنم ذهنم بامقاومت زیادروبروبوداینکه مثل همیشه فایل رو دیدم ودیگه نیازنیست کامنت بگذارم این فایل خیلی وقته توسایت بارگذاری شده ونیازنیست کامنت بگذارم وهمچنین الان موضوعی یادم نمیاد باشه برای بعدهمین که درگیرنجواهای ذهنم بودم شخصی رودیدم که مربوط بودباسوال اول شمابعدمتوجه شدم خواست خداوندهست تامشارکت داشته باشم درکامنت هاوخداوندرا سپاس گذارهستم که بنده رومثل همیشه موردهدایت قرارنموده.
استادعزیز درخصوص سوال اول شما بنده درحوزه فروش تلفن همراه ولوازم فعالیت دارم.بعدشخصی یه بار یک کارت حافظه ازبنده خریداری کرده بود بعدازمدت کوتاه سوخت بعد ایشون کارت حافظه تحویل بنده داد تا ارسال کنم برای گارانتی خب مثل همیشه شرایط گارانتی روبهشون گفتم اینکه یک هفته تایک ماه زمان میبره تاگارانتی کارت حافظه روتحویل بده و20تومان هزینه ارسال روداره خلاصه اینکه یک ماه زمان روبردتاتحویل دادن بعدبامشتری تماس گرفتم بیادکارت حافظه روتحویل بگیرن ایشون بعدسه روز ازتماس بنده اومدن برای تحویل کارت حافظه بعدگفت خیلی زمان برده این چه گارانتی هسته تازه 20تومان هزینه ارسال بایدپرداخت کنم دراین زمان یه مقداراحساسی عمل کردم وگفتم قبل ازخریدشماشرایط روگفتم زمان ارسال گارانتی هم مجددگفتم وشرایط گارانتی همینه حالا چراگلایه میکنی ایشون هم بازدرجواب بنده با لحنی تندترجواب دادتاجایی پیش رفت نزدیک بود برخوردفیزیکی کنیم باامدن دوستان این قائله ختم به خیرشد. استادعزیز به گفته شمااگر اون لحظه احساسی عمل نمیکردم این موضوع پیش نمیومد ومی توانستم بهتر عمل کنم وبگم حق باشماست چشم گفته شماروبه شرکت گارانتی اطلاع میدم.بازهم خداوندراسپاس گذارهستم که همچی ختم به خیرشد.
درخصوص سوال دوم استادعزیز بنده برای همسرم یه جوجه طوطی عروس هلندی هدیه داده بودم کم کم با رسیدگی خودهمسرم بزرگ شده بود ودست آموزشده بود اسمش هم گذاشته بود پسته خودم وهمسرم خیلی این طوطی رو دوست داشتیم هرزمان واردمنزل میشدم پسته اگرتوقفس بوداینقدرصدامیزد تابیارمش روی دستم واگر آزادبود پروازمیکرد میومد روی دستم یه روز صبح میخواستم برم سرکار بعد خودم وهمسرم فراموش کردیم پسته تو قفس نیست همسرم درب منزل رو نبسته بود مشغول تمیزکردن کفش خودش شد منم تو راه پله بودم باهمسرم صحبت میکردم بعد پسته صدای منوشنید پرواز کرد بیاد رو دستم بعد دقیق متوجه نشدم از چی ترسید پنجره راه پله هم باز بود ازپنجره رفت بیرون دیگه نشد پیداش کنیم بعدخیلی ناراحت شدیم به همسرم فقط گفتم اخه چرا دربو نبستی بعد از این دیگه هیچی به ایشون نگفتم درصورتی خیلی عصبانی وناراحت بودم همش یه چی بهم میگفت همسرمو سرزنش کنم ولی جلوی خودموگرفتم وگفتم ایشون خودش بیشترازمن ناراحته بلاخره این پرنده ازخودش بوده واینکه ازروی قصد درب منزل رو بازنگذاشته یکی دوساعت ناراحت بودم بعد گفتم خداوندا سپاس گذارشما هستم حتما میبایست این پرنده ازپیش ما بره وگفتم خداوندا امیدوارم این پرنده هرجاهسته سلامت باشه به دست هر شخص دیگری رسیده حلالش باشه وامیدوارم بهتر ازما بهش رسیدگی کنه واینکه دل یه شخص دیگه که این پرنده به دستش رسیده وشاد شده وباعث خیر شده خداوندا ازشما سپاس گذارهستم وهمین که این آرزو رو کردم خیلی آرام شدم مجدد سپاس گذار خداوندهستم.
فقط استاد عباس منش خیلی خوشحال هستم برای اولین بار درسایت زندگی سازمون کامنت گذاشتم ازخداوند سپاس گذار هستم وهمچنین سپاس گذارشما استاد عزیز وخانم شایسته هستم.
آرزوسلامتی وزندگی سرشارازثروت وموفقیت وکنترل ذهن واحساس برای همه انسان ها راازخداوندیکتا درخواست میکنم
به نام الله یکتا
هیچکس با ریز ترین و حتی جزئی ترین رفتار هم نمیتونه زندگی تورو تغییر بده اگر تو در فرکانس درست باشی
حتی اگر تمام افراد جهان با هم متحد بشن که تورو نابود کنن نمیتونن این کارو انجام بدن
(عدالت یعنی این)
درنهایت تو موفقی
(توحید یعنی این)
مهم نیست چقدر دلایل منطقی داری که حالت بد باشه
مهم اینه که اگرررر در حال بد بمونی اتفاقات بد برات رخ میده=این یک قانون است
خداوند این قدرت رو بهت داده که در هرلحظه کانون توجه و فرکانست رو تنظیم کنی
پس یالا رفیق
زندگی خودت رو خلق کن
(((((این کار فقط از عهده ی ادمای قوی برمیاد))))
انسانهای ضعیف جایی برای لذت بردن در این دنیا ندارند
در پناه الله یکتا باشید
سلام به نازنین توحیدی عزیزم
دمت گرم عجب کامنتی نوشتی
واقعا نیاز داشتم به این کامنت
وبی نهایت از تو وخدای خوبم
ممنونم که منو هدایت کرد به خوندن
کامنت شما
واقعا هیچکسی تاثیری روی زندگیمون
نداره الا فرکانس وباورهای خودم
الهی که در این مسیر ثابت قدم
وتوحیدی تر عمل کنم
شاد وموفق باشی عزیزم
درپناه الله یکتا
به نام خداوندیکتا
درودوقت بخیرخدمت استادعباس منش وخانم شایسته ودوستان عزیز
خداوند راسپاس گذارهستم اینکه بنده روهدایت نمودتاباسایت استادعباس منش آشناشوم ومسیرزندگی ام راتغییر دهم وباآموزهای شما زندگی آرام وشادهمراه باسلامتی وثروت وموفقیت نسبت به گذشته ام داشته باشم
استادعزیزبنده برای اولین بارکامنت میگذارم قبل ازاینکه دراین بخش شرکت کنم ذهنم بامقاومت زیادروبروبوداینکه مثل همیشه فایل رو دیدم ودیگه نیازنیست کامنت بگذارم این فایل خیلی وقته توسایت بارگذاری شده ونیازنیست کامنت بگذارم وهمچنین الان موضوعی یادم نمیاد باشه برای بعدهمین که درگیرنجواهای ذهنم بودم شخصی رودیدم که مربوط بودباسوال اول شمابعدمتوجه شدم خواست خداوندهست تامشارکت داشته باشم درکامنت هاوخداوندرا سپاس گذارهستم که بنده رومثل همیشه موردهدایت قرارنموده.
استادعزیز درخصوص سوال اول شما بنده درحوزه فروش تلفن همراه ولوازم فعالیت دارم.بعدشخصی یه بار یک کارت حافظه ازبنده خریداری کرده بود بعدازمدت کوتاه سوخت بعد ایشون کارت حافظه تحویل بنده داد تا ارسال کنم برای گارانتی خب مثل همیشه شرایط گارانتی روبهشون گفتم اینکه یک هفته تایک ماه زمان میبره تاگارانتی کارت حافظه روتحویل بده و20تومان هزینه ارسال روداره خلاصه اینکه یک ماه زمان روبردتاتحویل دادن بعدبامشتری تماس گرفتم بیادکارت حافظه روتحویل بگیرن ایشون بعدسه روز ازتماس بنده اومدن برای تحویل کارت حافظه بعدگفت خیلی زمان برده این چه گارانتی هسته تازه 20تومان هزینه ارسال بایدپرداخت کنم دراین زمان یه مقداراحساسی عمل کردم وگفتم قبل ازخریدشماشرایط روگفتم زمان ارسال گارانتی هم مجددگفتم وشرایط گارانتی همینه حالا چراگلایه میکنی ایشون هم بازدرجواب بنده با لحنی تندترجواب دادتاجایی پیش رفت نزدیک بود برخوردفیزیکی کنیم باامدن دوستان این قائله ختم به خیرشد. استادعزیز به گفته شمااگر اون لحظه احساسی عمل نمیکردم این موضوع پیش نمیومد ومی توانستم بهتر عمل کنم وبگم حق باشماست چشم گفته شماروبه شرکت گارانتی اطلاع میدم.بازهم خداوندراسپاس گذارهستم که همچی ختم به خیرشد.
درخصوص سوال دوم استادعزیز بنده برای همسرم یه جوجه طوطی عروس هلندی هدیه داده بودم کم کم با رسیدگی خودهمسرم بزرگ شده بود ودست آموزشده بود اسمش هم گذاشته بود پسته خودم وهمسرم خیلی این طوطی رو دوست داشتیم هرزمان واردمنزل میشدم پسته اگرتوقفس بوداینقدرصدامیزد تابیارمش روی دستم واگر آزادبود پروازمیکرد میومد روی دستم یه روز صبح میخواستم برم سرکار بعد خودم وهمسرم فراموش کردیم پسته تو قفس نیست همسرم درب منزل رو نبسته بود مشغول تمیزکردن کفش خودش شد منم تو راه پله بودم باهمسرم صحبت میکردم بعد پسته صدای منوشنید پرواز کرد بیاد رو دستم بعد دقیق متوجه نشدم از چی ترسید پنجره راه پله هم باز بود ازپنجره رفت بیرون دیگه نشد پیداش کنیم بعدخیلی ناراحت شدیم به همسرم فقط گفتم اخه چرا دربو نبستی بعد از این دیگه هیچی به ایشون نگفتم درصورتی خیلی عصبانی وناراحت بودم همش یه چی بهم میگفت همسرمو سرزنش کنم ولی جلوی خودموگرفتم وگفتم ایشون خودش بیشترازمن ناراحته بلاخره این پرنده ازخودش بوده واینکه ازروی قصد درب منزل رو بازنگذاشته یکی دوساعت ناراحت بودم بعد گفتم خداوندا سپاس گذارشما هستم حتما میبایست این پرنده ازپیش ما بره وگفتم خداوندا امیدوارم این پرنده هرجاهسته سلامت باشه به دست هر شخص دیگری رسیده حلالش باشه وامیدوارم بهتر ازما بهش رسیدگی کنه واینکه دل یه شخص دیگه که این پرنده به دستش رسیده وشاد شده وباعث خیر شده خداوندا ازشما سپاس گذارهستم وهمین که این آرزو رو کردم خیلی آرام شدم مجدد سپاس گذار خداوندهستم.
فقط استاد عباس منش خیلی خوشحال هستم برای اولین بار درسایت زندگی سازمون کامنت گذاشتم ازخداوند سپاس گذار هستم وهمچنین سپاس گذارشما استاد عزیز وخانم شایسته هستم.
آرزوسلامتی وزندگی سرشارازثروت وموفقیت وکنترل ذهن واحساس برای همه انسان ها راازخداوندیکتا درخواست میکنم
نظارت بر ورودی های ذهن
به نام یگانه خالق جهان هستی و خداوندی که سراسر نور و روشنایی و عشق الهی است
به نام خداوندی که خالق است و من رو هم خالق آفرید تا با افکارم و باورهام خلق کنم دنیامو در تمام جنبه های زندگیم
خدایا شکرت که امروز هم قدرت خداوند تک تک بهترینه بهترین ورودی های پولی و مالی و مادی و معنوی و آگاهی های روز افزونم رو بسمت دیده ها و شنیده هایم برایم آشکار و پدیدار و قابل لمس کرده است. خدایا شکرت
خدا رو شکرت که امروز هم طبق تعهدم آمدم کامنتی نوشتم در این قسمت از سری فایل های دانلودی توانایی کنترل ذهن بنام
نظارت بر ورودی های ذهن
استاد جان ..چقدر ورودی هایی رو ذهنمون دادیم که الگو و باور غلط برامونساخته و باعثشده که بپذیریمشون
از اینکه با دیدن این فایل یاد روزهای اولی میوفتم که در تلگرام استاد این فایل رو دیدم و همونجا و همون موقع بخودم تعهد دادم که حتما مواظب ورودی های ذهنم باشم یعنی به هر چیزی نگاه نکنم یا هر فیلمی رو نگاه نکنم و یا حتی موسیقی های بظاهر شاد ولی با کلام و محتوای شعری نامناسب منفی رو گوش ندم چون این افکار منه که زندگی مو میسازه و کلا چندین ساله که بطور مداوم روی این موضوع کار کردم هر چند این ذهن چموش هر چند وقت دوست داره به گذشته هام برگرده ولی من فورا مچشو میگیرم
البته چند سال پیش این فایل آموزشی رو از استاد عزیزم دیده بودم و از آن زمان خیلی خیلی مواظب دیدن صحنه ها و فیلم ها بودم .. حتی آنقدر حساس شده بودم که حتی فیلم های بظاهر طنز رو هم با احتیاط نگاه می کنم یعنی مثل استاد یاد گرفتم که کلا هر فیلمی رو از دیدگاه قانون بهش توجه کنم …
چند روز پیش دوباره رفته بودم منزل خاله جانم چند روزی اونجا میهمان بودم صبح فرداش خاله عزیزم گفت : آره شماها که شب خوابیدید من یک فیلمی دیدم (منظورش ماهواره) آنقدر خنده دار بود که از خنده خوابو از سرم پرنود … بهش گفتم یعنی اینقدر خنده دار بود که تا ساعت سه چهار صبح بخاطرش بیدار موندی ؟؟؟؟ با تعجب پرسیدم اسم فیلم چی بود که اینقدر خندیدی ؟؟؟ گفت آپاچی فیلم ایرانی بود آقای شفیعی جم و سحر قریشی حمید لولویی که مثلا پدر پولدار سحر قریشی بود و چند تا بازیگر سرشناس دیگر .. اولش پیش خودم گفتم.. چقدر اسمش آشناست ولی هر چی فکر کردم محتوای فیلم یادم نمی اومد تا اینکه به اسرار خاله ام که باید این فیلمو و با هم ببینیم به پسر خاله ام گفت دانلودش کن که با هم ببینیم و بخندیم .. در صورتی که پسر خاله ام طبق عقاید و شناختی که از من پیدا کرده بود بهم گفت یک فیلم انیمیشن قشنگ پیدا کردم به اسم COCO کُوکُو .. ولی خاله ام میگفت نه آپاچی رو ببینیم البته وسطای فیلم یاد افتاد که این فیلمو قبلاً دیده بودم … خلاصه ی کلام اول فیلم با ساز و آواز و خوانندگی بر روی عرشه ی کشتی توی جزیره ی کیش و خانه های لاکچری و جت اسکی و شور و شوق شروع شد که شفیعی جم یک خواننده ای بود که همانجا عاشق یکی از ببیندگانش میشه که ظاهراً خیلی دختر زیبا و شیرین زبانی هست (سحر قریشی به اسم فریبا ) و شفعیی جم همش آرزو می کرد که بتونه با این دختر زیبا دوست بشه و هی از خداوند می خواست و آرزو می کرد و میگفت خدایااآاا یعنی میشه من با فریبا دوست بشم !! خلاصه بعدش توی همون جزیره ی کیش میره تحقیقات که بفهمه خونه ی فریبا کجاست .. که میفهمه آنها آنقدر پولدار و فوق پولدار هستند که فراتر از ذهنش بود یعنی هم مدار نبودند ولی به هیچ چیزی جز فریبا فکر نمی کرد .. تا اینکه خلاصه با ترفندی توسط دوستش با فریبا آشنا میشه .. و بعدش اولش خوشحال میشه ولی این دوستی خیلی زود. بلای جونش میشه یعنی دختره لحظه به لحظه بهش زنگ میزنم و همش بهش میگه منو دوست داری !!!
اگه دوسم داری این کار رو بکن و یا آن کار رو بکن و یا همش چک ش می کنه که کجا میره چیکار می کنه .. آنقدر دقهبه دقه بهش زنگ میزنه که این مرد حتی توی دستشویی و توالت هم حریم شخصی نداره حتی توی خواب شب تا صبح مدام بهش زنگ میزد و میزد و حتی توی محل کار و هر جای دیگه آرامش نداشت . محل کار شفیعی جم هم مثلا کارمند بانک بود .. خلاصه آنقدر زنگ و زنگ و زنگ میزد که از کار و زندگی انداختنش .. خلاصه از این به بعد فیلم رو به غم و غصه و ترس و نگرانی و مسایل و مشکلات میرفت .. حالا تا یک جایی از فیلم بد نبود ولی بعدش نشون میداد که آدمها حرف هایی رو میزنند که اصلا با آنچه که در ذهن شون میگذره خیلی فرق داره .. مثلا در یک جایی از فیلم نشون داد که شفعیی جم با پدرش زندگی می کرد که یک خانه ی. قدیمی خیلی قشنگ داشتند که آثار باستانی بود و میراث فرهنگی بشمار میرفت و این پدر و پسر عاشق آن خونه ی قدیمی بودند بخصوص پدرش خیلی اون حیات قدیمی و اون حوض و گلدون ها رو دوست داشت حتی تمام کچبری های دیوار رو با عشق رنگ طلایی کرد و خلاصه خیلی به اون خونه میرسید و یک ماشین بنز قدیمی سورمه ای داشت و یک گرمابه ی خوب و عالی برای کسب و کارش داشت و خیلی بهشون خوش میگذشت .. خلاصه آن فریبا خانم آنقدر به (شفعیی جم) زنگ میزد که این آقا از دستش خسته میشه و دیگه جواب تلفن هاشو نمیده و گوشی شو خاموش میکنه .. تا اینکه دختره بی خبر با دسته گل میاد خونه ی اینا و دل پدر (شفعیی جم) رو میبره و هی از این خونه قدیمی تعریف می کنه و میگه من عاشق همچین خونه هایی هستم و دلم می خواد اینجا زندگی کنم و خلاصه از این حرفا.. ولی فورا با یک بهونه ی بیخودی با پسره دعوا می کنه بعدش با موتور مسابقه ای و کلاه کاسکت و گاز دادن پر سر و صدا و سر و شور از اونجا دور میشه .. خلاصه بعدش دختره مثلا خودکشی میکنه و میره بیمارستان و اون پدر و مادر پولدارش از دختره طرفداری می کنند و بزور با سر و صدا و داد و فریاد پسره رو مجبور به ازدواج می کنند . همینکه ازدواج می کنند فرداش دختره با یک عالمه کارگر و آجر و مصالح و بیل و کلنگ ناغافلی وارد خونه ی قدیمی این پدر و پسر میشن و آنجا رو خراب می کنه و خلاصه همه چیز های دوست داشتنی آنها رو خراب میکنه مثلا تغییر میده و این پدر و پسر در عمل انجام شده قرار می گیرند و بعدش هم اصلا دختره اجازه نمیده کسی توی اون خونه غذا درست کنه و بهونه پشت بهونه و بعدش بی احترامی و از این حرفها و بعدش پدر رو از اون خونه بیرون میکنه و خیلی کارهای دیگه دیونه بازی و بعدش به اسم مهر به دادگاه شکایت و طلاق و طلاق کشی و بخاطر مهرش خونه شون رو هم رهن کامل میدن که بتوانند آن مهر کلان رو به آن دختره پرداخت کنند و آخر سر هم خودشون هم بی سر و سامان میشن …
خب دوستان البته من یکبار این فیلمو قبلنا دیده بودم و اصلا تمایلی نداشتم که این فیلمو دوباره بخوام ببینم یعنی یک فیلم بسیار ناراحت کننده رو در غالب طنز داشتن نشون میدادن که آدمهای پولدار با دیونه بازی و آپاچی گری و بی منطق میرن آدمهای ساده رو گیر میارن و گولشون میزنند و اموالشان رو از این طریق ها و راههای نامناسب بدست میارن .. چون آدمهای پولدار به مسایل خانوادگی پایبند نیستند و از این ترفندها استفاده می کنند و افراد رو تلکه می کنند و پولدار میشن ..
خلاصه با اینکه اصلا دوست نداشتم همچین چیزهایی رو بخورد ذهنم بدم مدام وسط فیلم حرف میزدم و بخاله ام میگفتم . اصلا کجای این فیلم آنقدر خنده دار بود که دوست داشتی دوباره ببینی و تازه دوست داشتی ما هم ببینمش ..
خلاصه فهمیدم که آدمها اصلا و به هیچ عنوان به محتوای مخرب فیلم توجه ندارن فقط و فقط به ظاهر لحظه ای اون فیلم توجه می کنند و برداشت شون از اون فیلم های بظاهر طنز فقط زاویه ی دیدگاه خودشون هست و متوجه نیستند که چه چیزهایی رو بخورد ذهن شون میدن و تازه توقع دارند که دیگران رو با خودشون همسو کنند …
البته برای من درسهای زیادی رو بهمراه داشت تا بیشتر از همیشه مواظب ورودی ذهنم باشم اینکه .. اولا با هر کسی نباید بشینیم فیلم ببینیم
دوما پیشنهادهای دیگران برای دیدن هر فیلمی مربوط به زاویه ی دیدگاه خودشون هست یعنی باورهای افکارشون رو نشون میده
سوما آدمها دوست دارند دیگران رو همسوی افکار خودشون کنند بقول معروف یار کشی کنند
چهارما .. ما قادر به تغییر دیگران نیستیم و دیگران هم قادر به تغییر ما نیستند یعنی هیچ عوامل بیرونی روی ما تاثیری ندارد … دیگر اینکه آدمهایی که هم مدار هم نیستند و یا دیگران را برای خودشون بزرگ نمایی می کنند و عزت نفس پایینی دارند به بدترین شکل از هم جدا میشن …
یعنی از وقتی من باورهامو تغییر دادم و با قوانین آشنا شدم اصلا حاضر نیستم با اون افراد و افکار های مخرب گذشته ام همسو بشم و بخودم قول دادم تا از فیلمی مطمعن نشدم و محتواشو نفهمیدم به هیچ عنوان تماشا و نگاه نکنم ..
و طبق قانون اصلا احساسم به چنین فیلم هایی خوب نیست پس معلومه که دیدن چنین فیلم هایی یعنی ورودی های نامناسب و دور شدن از مسیر درست و مناسب و دور شدن از قوانین ..
ولی از طرفی احساس می کنم ظرف وجودم بزرگتر شده و می تونم تجزیه و تحلیل کنم . می تونم مواظب افکارم باشم . می تونم باورها مو قدرتمند تر کنم و در مقابل چنین فیلمهایی قانون رو بیشتر با خودم مرور کنم هر چند ممکنه نتوانسته باشم صد در صد مواظب ورودی هام باشم ولی شکر خدا سعی می کنم قوانین رو با خودم بیشتر مرور کنم و این خواسته رو بیشتر در خودم تقویت کنم که من می خوام فقط و فقط بهترینع بهترین ورودی ها رو داشته باشم
مهم ترین ویژگی عزت نفس که می توان آن را بالاترین درجه از عزت نفس نامید،
توانایی کنترل ذهن نام دارد. که باید بیشتر روی این موضوع روی افکارم کار کنم
اگر انتظار دارم که خداوند منو به مسیرهای بهتر هدایتم کنه حالا در تمام جنبه های زندگیم و یا در مسیری که الان هستم باید بهترینهای خودم رو ارایه بدم و بهترین ورژن از خودم باشم و از خداوند انتظار دارم که تجربه ی بعدی من بهتر از این تجربه ی الانم باشه
من کلمات تاکیدی و باورهای درست مناسبی رو امروز برای خودم نوشتم اینکه….
من بخاطر نیاز و تنهایی رابطه برقرار نمیکنم من وقتی رابطه بر قرار میکنم که هم فرکانس و هماهنگ با افکار و آرمان های ذهنی من باشد
من فقط و فقط با افرادی در ارتباط هستم که در من انرژی جدید و مثبت فوق العاده ای رو ایجاد می کند
طبق باورهامون و مداری که هستیم میتونیم هدفی رو انتخاب کنیم طبق باورها به سمت هدفمون حرکت میکنیم طبق باورها تصمیم میگیریم طبق باورها انگیزه تقویت میشه یا از بین میره طبق باورها ادامه میدیم و طبق باور ها اقدام میکنیم
فقط باید از خداوند کمک بخواهیم که خودش کمک مون کنه که قدم های بعدی رو آگاهانه برداریم … و در همه ی زمینه ها خودمون رو شخم بزنیم و روش های قبلی مون رو با تمرین و تکرار و استمرار تغییر دهیم و باید آنقدر آگاهانه روی تغییر باورهامون کار کنیم تا شخصیت مون عوض بشه و حاصل تغییرات و حاصل تعهد زندگی مون با تغییر افکار و تغییر شخصیت مون بوجود میاد
…ممنون و سپاسگذارم استاد جان
خدایا شکرت که هدایت ما رو بعهده گرفتی و ای خدایی که به تنهایی برایم کافی هستی ممنون و سپاسگذارم
خدایااآاا کمکم کن که اون باورها و نگرش های محدود کننده ام رو شناسایی کنم و تغییرشون بدم به باؤرهای قدرتمندی که خواسته هامو بسادگی و به راحتی و به آسونی و سهولت و زودتر از آنچه که تصورش را می کنم وارد تجربه ی زندگیم شود
خدایاااا تنها فقط و فقط ترا می پرستم
و تنها فقط و فقط از تو یاری می خواهم
IN GOD WE TRUST
ما به خداوند اعتماد داریم
IN GOD WE TRUST
بنام خداونده بخنشده و مهربانم……
مَا أَصَابَ مِنْ مُصِیبَهٍ فِی الْأَرْضِ وَلَا فِی أَنْفُسِکُمْ إِلَّا فِی کِتَابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَهَا ۚ إِنَّ ذَٰلِکَ عَلَى اللَّهِ یَسِیرٌ(حدید 22)
هیچ مصیبتى به مال یا به جانتان نرسد مگر پیش از آنکه بیافرینیمش، در کتابى نوشته شده است. و این بر خدا آسان است؛
سلام به رویا بانووو و توحیدی و قشنگ قلب…
رویا خانوم یه چیزایی که فهمیدم چند وقت به لطف رب اینه که…
هر کسی که میاد تو زندگیت مشکلی نیست و قدرت جهان هستی اینقدر قویه که تو با ارسال فرکانسهایی که داری و تویه مسیر که هستی این اومدن دوم نداره و سری از بین میره قبل از اینکه شما دست به عمل بشی…(اگر احساست خوب نباش با وجود اون ادم)
و بابت تماشا یا دیدن فیلم و یا گوش دادن موسیقی
ایجور نیست که تو یه فیلم دیدی یا یه موسیقی گوش دادی که باب میلت نبود دیگگگه همچیز تمام نه…
منم قبل از اینکه خودم بشناسم ایجور بودم که نه نباید اینو گوش بدم نه نباید اینو ببینم و و و….
ولی وقتی یه فیلم مبینم بیشتر توجه میکنم به اوننن زیبایی های فیلم مثل ماشینی هایی که تو اون فیلم هستن حالا فیلم هر چیزی که باشه…
یا یه موسیقی که یه شعر هایی داشت باشه ربطش بدم به جهان هستی اونشب داشتیم از ابادان بر میگشتیم با خانومم…
با اهنگ داریوش گزاشت ( ضیافتهای عاشق را)
اینقدر با این شعر حال کردم که یه جاییش میگه خوشاا بخشش خوش ایثار خوش پیدا شدن در عشققق
و این برای من ایقدر قشنگ بود که نگو نپرس داد میزدم با اهنگ و بلند بلند میخوندمشششش
خدارو صد هزار بار شکر که من رو در این مسیر قرار داد که متوجه باشم که چقدر میتونم خودم رو بشناسم…
خدایاااا صد ها هزار بار شکرتتتتتتت دوستت دارم خدا جووونننننننننننننننننننننن…..
در پناه جان جانان شاد سلامت و ثروتمند باشی…
با عشق حسین عبادی بنده خوب خدااااااا
به نام تنها فرمانروایی جهان
نشانه امروزم
خداوند را هزاران مرتبه شکر خدایا شکرت
اصلا از این دید به این فیلم های که می دیدم نگاه نکرده بودم شاید چندین بار این فایل را دیده باشم و حالا بهتر درک میکنم منظور استاد چی بوده خدایا شکرت
و هر چی میگذرد قانون بیشتر برایم واضح می شود الهی شکرت
قانون خییلی خییلی ساده است حال خوب اتفاقات خوب حال بد اتفاقات بد
حال خوبه به این معنی نه که من برم طنز های جالب را بیبینم شوخی های بی مورد کنم
حال خوب به این معنی که من آرامش درونی داشته باشم و همه چی را به خداوند رها کنم تمام اختیارات جهان هستی را دارد و نگرانی نداشته باشم و هر چقدر شرایط به ظاهر بد بود بگم که (الخیر فی ما وقع )
خدایا شکرت بابت همه نعمت های که به ما دادی خدایا شکرت
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام استاد قشنگم و باز هم ممنون که خدا من رو به این فایل هدایت کرد تا بوسیله شما (که امروز هم دستی از طرف خدا برای من بودید) با این فایل من و آگاه کنید و بهم تلنگر زدید که در این مواقع حواسم و جمع کنم
و از خانم شایسته عزیز هم سپاسگزارم که باز به بهترین نحو از استاد و فضا فیلم گرفتند و شکارچی لحظات بسیار زیبا در پارادایس دوست داشتنی بودند
و چقدر اون لحظه خواستنی و جای هزاران بار شکر داشت که استاد بین گیاهان و شاخه های طلایی قرار گرفته بودند و یک فضای معنوی رو در حین قدم زدند بوجود آوردند و اونجا که استاد گفت برای آرام کردن خودتون میتونید از نوازش حیوانات کمک بگیرید و چقدر اون لحظه زیبا بود که مرمری واقعا با موهای مرمریش تو آفتاب دلبری میکرد و براونی با اون پوست قهوه ای و نازش دوباره دل من رو برد و استاد در کنارشون قرار گرفت و به براونی دوست داشتنی ابراز احساسات کرد و احسنت به خانم شایسته عزیز که ایشون حتی تو فیلم برداری هم یک الگوی مناسب هستند و من چقدر از ایشون یاد گرفتم فقط در این مبحث
چقدر موضوع این فایل زیبا بود و البته هدایتی امروز من چیز دیگری بود و من از قبل قصد داشتم این فایل و ببینم. و امروز قسمت شد که ببینم
در رابطه با سوال اول که کجا ها احساسم به من چیره شدند و عواقب ناپسندی به همراه داشت:
من سال یازدهم بود و ما یک امتحان ریاضی میان ترم دوم رو داشتیم که من بسیار خوب تمرین کرده بودم و و میشه گفت تا حدی آماده بودم و امتحان ما با بچه های حسابداری بود و مراقب هم دبیر تخصصی بچه های حسابداری بود.
خلاصه من برگه رو پر میکنم و اول از همه میام بیرون و یکی دو تا سوال و به هم رشته ای های خودم که از دهم دوست بودیم میرسونم
وقتی میام بیرون بعد از 10 دقیقه یه ربع یکی از هم رشته ای هام میاد میگه که وقتی تو برگت و تحویل دادی دبیر بچه های حسابداری برگه رو داد به بچه هاش و شروع کردند از رو تو نوشتن و من احساسات بد شد و ناراحتی من به شدت به جوش اومد و رفتم و دیدم برگم دست بچه های حسابداریه و با معلم بحث کردم و به مدت 1 الی 2 هفته با مدیر و ناظم و بچه ها بصورت پشت سر هم بحث کردم و نتیجه این شد که دوباره اون درس و امتحان بدیم! اما نمره ای که من تو امتحان دوم گرفتم بسیار پایین تر از نمره ای بود که من در امتحان اول گرفتم و این کار من هیچ ثمره ای جز ناراحتی و اعصاب خوردی و تکرار شدن اتفاقات بد نداشت!
در رابطه با سوال دوم که چه مواقعی من احساسم و کنترل کردم و تصمیم احساسی نگرفتم:
یادمه آخرای سال دهم بود و بعد عید بخاطر قضیه پَندَمیک مدارس تک و توک باز شده بودند و من هیچ شناخت خاصی از بچه های بقیه رشته ها نداشتم و اون ها هم همینطور بودند!
و ما و بچه های رشته ی دیگه کلاس عمومی داشتیم و نشسته بودیم و هنوز معلم نیومده بود و من از قضا جلوی یکی از بچه های حسابداری مینشینم که اصلا نمیشناختمش و شروع میکنه میگه که آره اون دختره تو کلاس آنلاین چقدر و …. و همه میگن کی و میگی؟میگه بهاره رو میگم دیگه و بعد بچه ها میگن بهاره فتوگرافیک و میگی؟ میگه بهاره که آبجی دو قلو داره و بچه ها میگن که جلوت نشسته و اون از تعجب بهتش میبره و من یادمه اون لحظه فقط برگشتم بهش نگاه کردم و بعدش جام و عوض کردم و فقط توی اون لحظه تصمیم گرفته بودم که هیچی نگم و آرامش خودم و حفظ کنم تا تو آرامش قرار بگیرم
این دو تا مثال من بود و من چقدر بعد از دیدین این فایل درس گرفتم که من از روی ناخودآگاهم در دوسال متوالی چه نتایجی رو رغم زدم
البته من یک نکته اضافه کنم که بعد از قضیه یازدهمم یاد گرفتم که رو آدما برچسب نزنم و قضاوت نکنم و خودم رو درست بکنم و خدا شاهده ، فقط خدا شاهده که من سال آخرم رو با چه زیبایی ها و نعمت ها و دوست های خوبی تموم کردم! و مدرسم رو هم بلافاصله بعد از پایان آخرین امتحان یازدهم عوض کردم به این امید که این مدرسه بد بود مدرسه ی بعدی خیلی بهتر خواهد بود! اما سریع قبل از شروع مدرسه درس گرفتم تو تا وقتی بخوای شرایط بیرونی رو تغییر بدی اما خودت هیچ تغییری نکنی نتایج یکسان خواهند بود( مثل سال دهم و یازدهم که هر دو آدم های متفاوتی بودند اما با روحیات، اخلاقیات یک شکل و اینکه هر دو رشتشون هم حسابداری بود!(دقیقا این یک الگوی تکرار شونده تو روابط من بود که استاد در 10 قسمت با 10 موضوع متفاوت بصورت جادویی و معجزه آسا توضیحش داده و به من بسیار این فایل 10 قسمتی کمک فراوانی کرد))
اما من بعد از شروع دوازدهم وقتی از یکی رفتاری رو میدیدم، میگفتم ، بهاره رو هیچکس برچسب نزن و قضاوت نکن چون همه که قرار نیست باب میل تو باشند و رفتار کنند! جهان جای تفاوت هستش این تویی که نباید مثل عموم جامعه نتیجه بگیری
اما خداشاهده انقدر سال آخر رویایی و پر از خاطره تموم شد که حد و نساب نداره استاد قشنگم و دوستای خوبم گفتنش
از الله مهربون برای همتون سلامتی، شادی، ثروت، سعادت، دوست های خوب و مهم تر از همه تصمیم نگرفتن در مواقع احساسی رو خواستارم
خدایا باز هم شکرت که این شکر گفتن من خودش یک شکر به توان شکر بی نهایته
بنام خدا
استاد من از بچگی
و سن دبستان فیلمهای ترسناک دیدم
بزرگترها تماشا میکردن و منم کنارشون میدیدم با سن 10 11 سال شایدم کمتر
طالع نحس و عروسک شیطانی
که هنوز صحنه هاشون تو ذهنم
و یادمه یکی دوشب هم صحنه های اون فیلم میومد توخوابم و من میرفتم پیش پدرم میخوابیدم
بزرگتر شدم
فیلم جن گیر
ارّه
کینه
و … هر فیلمی که مضمون ترسناک داشت رو میدیدم و لذت میبردم از اون احساس ترسی که در من ایجاد میکرد
یا کلی فیلمهایی که بار منفی داشتن
یادمه ی مدت کلا قفلی زده بودم روی شبکه mbc persia
من یکبار یکفیلمرو میدیدم ولی صحنه هاش تا سالهای سال توی ذهنم بارها و بارها مرور میشه
گاهی شبها که همسرم شیراز یا بوشهر هست ومن و بجه هام تو اینخونه ویلایی تنهاییم
ناخوداگاه ی ترس عجیبی من میگیره
که نکنه یکی از دیوار بیاد بالا
نکنه شیشه رو بشکنه ( صحنه های فیلم)
و من فقط هی ب خودم میگم
خدا مراقبمون
ذهنت کنترل کن
تا خلقش نکردی
چقدر استاد ورودی هایی روب ذهنمون دادیم که الگو و باور غلط برامونساخته
و باعثشده که بپذیریمشون
مثلا این
که مرد غیرتی خوبه
که زن باید تمام کار و رفتار و ظاهرش برای شوهرش باشه مطابق میل شوهرش
این یعنی خود زن ب خودی خود هیچ ارزشی نداره
خواسته ها
تمایلات
سلیقه اش
دیدگاهش مهم نیست
و من این برای خودم خلق کردم
در سالهای اول ازدواجم
از طرفی دلممیخواست خودم باشم
ازادی میخواستم
از طرفی ی چیزی درونم من منع میکرد
که بایددد ب حرف و خواسته شوهرت باشی و کرنه لعن و نفرین خدا و فرشته ها پشت سرت
من ی مدت طولانی تلویزیون و فیلم تماشا نکردم
از کانال تلگرامی جوک لفت دادم
ولی اخیرا همراه همسرم ی سریال هفتگی روتماشا میکردیم
توی قسمت اول من جبهه گرفتمکه چ فیلمی
توش دعوا و ناراحتی
همسرم: خب زندگی واقعی نشون میده
من بلند شدم و رفتم
ولی چون بازیگر مورد علاقه امتوش بود
کاهی ی نکاه مینداختم
و بعد از دو هفته دیدم که خودم پیگیر اون سریالم
شکر ک تمام شد
ولی ب خودم قول دادم دیگه تماشا نکنم
و دوباره حواسم باشه
اگه دلم تماشای تلویزیون خواست جم فود یا جم تراول یا جم نیچر بزنم و تماشا کنم
به نام خدای مهربان
قانون اول و آخر ِ جهان هستی یکیه:
احساس خوب برابر است با اتفاقات خوب
و بالعکس!
تماااام!
پیامبر و غیر پیامبر هم نداره!
ابراهیم و موسی و محمد و یونس و یوسف و یعقوب و نوح و … با بقیه آدما هم براش فرقی نمیکنه!
قانون این جهان برای هر مخلوقی یکی است و مساوی و برابر عمل میکنه! پارتی بازی نداره! استثنا نداره! خلافش هیچ وقت عمل نکرده!
حالا بیایم زور بزنیم، تقلا کنیم، مقاومت کنیم در برابر این قانون، چوبش رو میخوریم! مثل نمونه های بارز و بولدش توی قرآن: یونس، یوسف، یعقوب، و …
قانونی که هیچ کس نتونسته، دورش بزنه!! مو لای درز قانون الهی نمیره!!!
پس اصل و اساس این جهان و ماموریت ما برای اومدن به این جهان؛
داشتن احساس خوب، حال خوب، لذت بردن، شاد بودن و شادی کردن، عشق ورزیدن بی قید و شرط به خودمون و بقیه است!!! ولاغیر!!! والسلام!!!
قانون دیگه ای توی این دنیا کار نمیکنه!
خب حالا با توجه به این قانون، هرجا سختی باشه، رنج باشه، تقلا باشه، زور زدن باشه، نگرانی باشه، ترس باشه، غم باشه، استرس باشه، اضطراب باشه، بیقراری و ناآرومی باشه، دور زدن ِ تکامل باشه ….. اینها یعنی داریم از قانون دور میشیم …
در کل هرجا دیدیم داره کارها سخت پیش میره، و کنترل ذهن کار سختی شده و در بیشتر جاها بیقراری و ناآرامی هست، یعنی قانون درست اجرا نمیشه!
یعنی داریم برای دیدن غروب خورشید، با تمام سرعت به سمت شرق میریم!
یعنی قانون تکامل رو داری دور میزنی!
یعنی از پله دوم داری میپری پله پنجم! ( پاهات خرد میشه!)
قانون تکامل میگه باید بتونی از همون جایی که هستی، توی همون شرایطی که هستی، کنار همون آدمایی که هستی…
اول بتونی اونجاها حال و احساست رو خوب کنی، از زندگیت لذت ببری، از وجود بچه هات لذت ببری، با خودت و همسر و پدر و مادر و اطرافیان و شهر و محل زندگیت به صلح برسی و وقتی در صلح بودی، سپاسگزارتر و شکرگزارتر میشی؛
در نتیجه ظرفت بزرگ میشه طبق قانون:
لَئِن شَکَرتُم لِاَزیدَنَّکُم، اگر شکرگزار باشید شما را می افزایم
و با بزرگ شدن ظرف وجودی ات، حالِت و احساست با خودت و اطرافت، خوب و عالی میشه و نتیجه اون طبق قانون:
احساس خوب = اتفاقات خوب
و باز طبق قانون:
فَأَمَّا مَنْ أَعْطَى وَاتَّقَى ﴿5﴾
اما آنکه (حق خدا را) داد و پروا داشت (5)
وَصَدَّقَ بِالْحُسْنَى ﴿6﴾
و نیکوتر را تصدیق کرد (6)
فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْرَى ﴿7﴾
بزودى او را آسان میکنیم برای آسانی ها (7)
یعنی با حال و احساس خوب به رهایی میرسی، میبخشی و میگذری،
و کنترل ذهن برات آسون میشه،
و راحت تر میتونی زیبایی ها و نیکویی ها رو تصدیق کنی؛
یعنی توی آدمای اطرافت، توی شرایط اطرافت، توی همون جایی که زندگی میکنی، فقط و فقط زیبایی میبینی و اونها رو تصدیق و تایید میکنی …
پس:
لاجرم آسون میشی برای آسونی های بیشتر و بیشتر!!!
این کل ِ روند ِ اجرای ِ قانون ِ جهان ِ هستی است!
ولا غیر!
از خدای مهربان میخوام؛
که همیشه همیشه تحت الطاف بیکرانش، بنده همیشه شکرگزارش باشم(شَکُور) (احساس خوب)
و بنده همیشه صبورش (صَبّار) (تکامل)
(دوتا کلید واژه اصلی ِ قوانین الهی: احساس خوب، تکامل)
وَذَکِّرْهُمْ بِأَیَّامِ اللَّهِ إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَاتٍ لِکُلِّ صَبَّارٍ شَکُورٍ ﴿5﴾
و روزهاى خدا را به آنان یادآورى کن که قطعا در این (یادآورى) براى هر شکیباى سپاسگزارى عبرتهاست (5)
سوره زیبا و درس آموز ابراهیم
در پناه الله یکتا، همیشه سلامت، شاد، ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشیم
خدایا شکرت، خدایا صدهزار مرتبه شکرت
سلام و صدسلام
استادجان انقدر کیفیت کامنت ها ماشالا فوق العاده ست که دوست دارم ساعت ها و ساعت ها بخونم و لذت ببرم, واقعا وقتی نتایج تصمیمات احساسی دیگران رو میخونم باعث میشه تو ذهنم اهرم رنج و لذت جای درستش قرار بگیره و ناخوداگاه وقتی میخوام تصمیم احساسی بگیرم بترسم از بعدش و نگیییرممم
من واقعا ادم احساسی ای بودم و خیلیم با این افکار بزرگ شده بودم که دخترا احساسی اند و خوبه و فلان و بیسار, اتفاقا پریشب انیمیشن درون بیرون دو رو می دیدم بعد شخصبت فیلم به بلوغ رسیده بود و هر واکنشش احساسیش صدبرابر دفعات قبلش شده بود یعنی اینکه باید ی ذره ناراحت میشد هزار برابر ناراحت میشد یا عصبانی هم همینطور, بهتر بگم ک احساساتش غلیان میکرد ,بعد من با خودم گفتم این ک مال بلوغ نیست اصن انگار تو بزرگسالی هم اگه کنترل نشه این رفتار هست که با هررر واکنشی غلیان میکنه احساسات
من که خودم خیلی تغییر کردم مثلا قبلا سریع گریه ام میگرفت حتی تو خیابون , سریع عصبانی میشدم و برمیگشتم به طرف مقابل و بقول یه دوستام ترور شخصیتی میکردم , ترس های زیادی داشتم با خودم حمل میکردم, واکنش هام واقعا بلوغی بود همش ,ولی الان اتفاقات اخیر را بخوام بگم اون هفته ها داشتم میرفتم تو اشپرخونه خاله ام هم با چایی داشت میومد بیرون و بهم برخورد کردیم و چایی داغ ریخت از بازو تا ارنجم, همه جیغ و داد و فلان ولی من اصلا هیچیم نشد انگار رفتم گرفتم زیر اب و بعد هم ماست زدم به پوستم گرماشو بگیره, انقدرررر ریلکس بودم ک یه ذره ای ک ریخته بود رو دست خالم همون وقت تاول زد ولی من حتی نمیسوختم انگار, این ارامش من باعث شد بابام ک همیشه ساعت دو میومد خونه اون روز یه ربع یک اومد کار خدا و انقدر هول کرد ک میخواست منو ببره بیمارستان ولی گفتم اوکیه و فقط رفت داروخونه پماد سوختگی گرفت و دوساعت بعد هم اوکی شد. هیچ وقت این تجربه را نداشنم ولی خودمم باورم نمیشد انقدررررر بتونم ارام باشم حتی با اینکه دیگران بیشتر من هول کرده باشند
من وقتی مسئله پیش بیاد سعی میکنم با جلسه دو لیاقت مهربانانه خودم با خودم صحبت کنم و ارامش بگیرم, یه جور دلداری امیدواری ای ک داری به یک بچه کوچیک میدی را من به کودک درونم میدم بعد حسم خوب شده و تصمیم احساسی خاصی نگرفتم این مدت مخصوصا از دوره لیاقت به بعد, خیلی وقتها دیگران بهم میگند چقدر خانمانه برخورد داشتی اگه من بودم فلان و فلان میکردم ولی من رومو کردم اونور فقط و با خودم صحبت کردم
بنظر من بهترین کار اینه که تو شرایط احساسی خوب ظرف وجودمون رو پر از نکات مثبت و سپاسگزاری و احساس خوب و لیاقت کنم اونوقت احساس انقدر بالا و پایین نمیره و تو یه مود معمولی میتابه, هیجانهای بلوغمان ک بعضا تا سی چهل سالگی دنبالمون اومده فروکش میکنند, اونوقت تبدیل میشیم به لاخوف علیهم و لاهم یحزنون
و در اخر بازم از عزیزانم ک تجربیات صادقانشون رو مینویسند سپاسگزارم. چقدر خوبه این همه صداقت و مهربونی و خودافشایی واقعا دوستتون دارم
سلام به استاد عزیزم و مریم جون
سلام به بچه های سایت
استاد چقدر رنگ زرد بهتون میاااااد چقدر خوش استایل ترتون کرده این تیشرت و چقدر لذت بردم از منتظره پردایس رویایی
دقیقا استاد من بار ها شده سر موضوعاتی که بعد بهش فک کردم و دیدم چقدر اون موضع فاقد اهمیت بوده و من الکی عصبانی و ناراحت شدم و بعد با اطرافیانم هم خیلی بد برخورد کردم من از این تجربه ها زیاد دارم یادم میاد یه روز که خیلی ناراحت بودم به خاطر یه موضوع فوق العاده مسخره (کم شدن نمره یکی از درس هام) خیلی ناراحت و عصبی بودم و بعد با دوستام خیلی بد خیلی بد برخورد کردم جوری که الان بهش فک میکنم میگم چه حرفای زشتی من بهشون زدم اصن چرا ارزششو داشت و خیلی پشیمونم هروقت به این موضوع فکر میکنم و چقدر این فایلتون خوب به من فهموند که اقا وقتی عصبی هستی وقتی حالت اوکی نیست هیچ حرفی نزن هیچ تصمیمی نگیر یکم با خودت خلوت کن ببین این رفتارو کنی درسته اصن ارزششو داره اصن و چقدر راهکار های خوبیرو پیشنهاد دادین من خودم وقتی ناراحتم بیشتر دوش گرفتن و یا بهم ریختن اتاقم و دوباره درست کردنش بهم کمک میکنه ذهنم اروم شه و به خودم برگردم
بسیار لذت بردم از این فایلتون و از مناظر پردایس و ازتو سپاسگزارم برای تهیه این فایل های فوق العاده اموزنده:)