عواقب تصمیمات احساسی - صفحه 76


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1120 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    فاطمه گفته:
    مدت عضویت: 1487 روز

    سلام

    چقدر ادم راحت یادش میره که اصل ورودی ذهنه, حالا هرچقدرم ورودی خوب بدیم اگه کنارش ورودی نامناسب باشه اون به هرحال کارشون میکنه, من شبکه اجتماعی و اینا ندارم فقط جوکر و یه فیلم طنز می بینم و کلا زده بودم تو حال اینکه اینا چیزی نیست طنزه و اینا ,در صورتی که همون جوکر صدباااررر هردفعه میگه اوضاع مردم خوب نیست, یخچال مردم خالیه و…. که اصلا دروغ محضه ولی اینا داره وارد مغزم میشه

    اما چیزی که باعث شد این کامنت را بنویسم. این بود که ما میخواستیم یه سفری بریم برا هفته اینده و خیلیییی براش خوشحال بودم , تا اینکه دیروز گفتم بزار برم ببینم هتلی که رزرو شده چجوریه و کجاست و چقدر فاصله داره با مراکز و دریا و اینا که دیدم چندتا نظر بد نوشتن, من اومدم به خیال خودم بیرون و دیدم دیگه تا چندساعت بعد کلا اون ذوق من خوابید و ذهنم میگفت ارهههه دیدی این همه دوس داشتی بری اینم شد هتل؟ قراره خیلی سفرت بیخود باشه و فلان و بهمان و اصلا ذوقم خوابید برا جمع کردن چمدونم و اجازه دادم افکار هی بگن, البته خیلییی فشار ذهنی من ندارم ولی خب احساس و انتظار مثبتی که داشتم پرید (الان اون قسمت سفر به دور امریکار که استاد میگفتند من میرم نظرات جاهای قشنگ رو بخونم همش حواسم هست نظر ناخوشایند توش نباشه چون همونو تجربه میکنم دیگه, دارم درک میکنم استاد چیییی میگفتن تو اون قسمت)

    تا اینکه اخر شب داشتم برای خودم افکار خوب رو میگفتم که “به اندازه ای که امید و ایمان دارم شرایط خوب پیش میره ,شرایط خوب پیش میره دیگه” و همینجور که داشتم این فکر رو پر و بال میدادم گفتم ببین انتظار مثبت داشتن همههههه چیزه و ورودی نامناسب خراااابش میکنه, دیگه انتظار مثبت و انتظار شرایط عالی نداری چون خوندی که قراره اوضاع بد باشه, قراره اتفاقات بدی برات بیفته و…. حالا این تو همه چیزا صادقه, از یه سفر ساده بگیر تا روابط و اینده و…

    و این اتفاق باعث شد که کمر همتم رو بازم محکم تر کنم برای کنترل ورودی ها و ورودی هارا خیلیییی خیلی بیشتر کنترل کنم, نگم من که میدونم چی بد چی خوب! چون مثلا گاهی ممکنه یه توهمی ادم بزنه که من میدونم فلان باور بده حالا اگه شنیدمش هم باور نمیکنم در صورتی که اگه بشنوی باور میکنی! به همین سادگی

    خب به هرحال خداراشکر میکنم که اینجام و دارم روی بهبود و جهت دهی کانون توجهم کار میکنم

    خدارو شکر میکنم که ارزوهام دارن یکی یکی تحقق پیدا میکنند

    خداروشکر میکنم برای گوشی تو دستم, اینترنت نامحدودم ,دستان سلامتم و بهترین سایت دنیا که باعث شد من این رشته افکار رو به تحریر در بیارم

    خدایا امروز رو پر از نعمت و برکت و اتفاقات خوب کن

    خدایا امروزم رو سرشار از شادی و اتفاقات خوب کن

    خدایا عزیزانم در سلامت باشند و کنارهم با احترام و عشق روزمون رو سر کنیم

    دوستتون دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  2. -
    سـعـیـد گفته:
    مدت عضویت: 873 روز

    به نام خداوند جان آفرین

    سلام به همه عزیزان

    یکی از فایل های بی نهایت ارزشمند استاد که با عمل بهش نه یه پله که صد پله جلو میوفتیم . واقعا نمیشه روش ارزش گذاشت. خداروشکر و ممنونم از استاد عزیزم

    مهمترین نکته قبل از ورد به بحث اینکه که من باید خودم را بشناسم و اون نقاظ ضعف که ازش ضربه خوردم را در بیارم و براش تصمیم گیری کنم . من باید خودمو بشناسم که چه رفتارهایی دارم و از کجا نشات گرفته.

    خیلی از افراد با سوء استفاده و تحریک احساس افراد ذهن طرف را به دست میگیرن و در نهایت شخص بسیار ضرر میکنه و چند نمونه مثال دارم

    مثال یک همین شرکت های هرمی که با ترفند اینه که پدرت و مادرت میتونن خوشبخت بشن و از فقر و فلاکت دربیان و پیش کشیدن ارزوها خصوصا خانواده شخص .طرف رو تحت تاثیر قرار میدن و شخص وارد میشه و شکست میخوره

    یا معمولا اخر سال که برخی معاملاتی ها از یه طرف به خریدار میگن که این خونه چندتا مشتری داره و میخواد معامله بشه و از یه طرف به فروشنده میگن بفروش که خریدار نیست و افراد رو تحت تاثییر قرار میدن

    یا دانش اموزان یا افراد رو تحت تاثیر باورهای مذهبی و دلسوزانه قرار میدن و ازشون کار میکشن و کلا ذهن شخص رو در اختیار میگیرن

    یا طرف تحت تاثیر رفقاش سیگار میکشه و کم کم به خاطر جوی که توش هست و کم نیاوردن هرکاری بقیه بگن انجام میده

    یا اینکه فروشگاهایی که تخفیف اجناس میزنن و یا برای رد کردن اجناس یا هر ترفندی تخفیف و تبلیغ میزارن و افراد حس کمبودشون تحریک میشه و میرن کلی خرید میکنن. مثلا من چندماه پیش سرشار از احساس رفتم 6 میلیون در شرایط مالی ناجالب وسایل خریدم اونم چون از بقیه جاها ارزون تر بود و اصلا به کارم نیومد

    دو تا پسر عمه هام با تحریک پدرم و تو گوشش خوندن خونه ای که هیچ مدارکی نداشت رو بهش فروختن

    و صدها نمونه که هرکدومش رو تجربه کردم و میخوام بگم از اگر خودمون رو نشناسیم و احساسات رو کنترل نکنیم از احساسات من و شما خیلی ها میتونن استفاده میکنن که شخص عکس العمل دلخواه اونا رو انجام بده و ترفندها هیچ گاه قدیمی نمیشه و جواب خواهد پس باید خودمون رو بشناسیم

    من توی اوضاع احساسی برای خودم خوابیدن و راه رفتن و تنفس عمیق توی فضای باز و پیاده روی خوب جواب میده . همینطور شستن صورت و دست با اب سرد یا شستن پاها خیلی کمک کرده .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  3. -
    محمد احمدزاده گفته:
    مدت عضویت: 527 روز

    با سلام و احترام

    خیلی اوقات ما به خاطر وجود پیامبران از خداوند سپاسگزاری نمی‌کنیم. در این برهه زمانی شما بعنوان نماینده و فرستاده ویژه خداوند هستید.

    بی نهایت از خداوند بخاطر حضور شما سپاسگزارم و تشکر بسیار ویژه دارم که چه مسئله مهمی بهم یاد دادی. ممنونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  4. -
    سـعـیـد گفته:
    مدت عضویت: 873 روز

    به نام خداوند غفور و رحیم

    سلام به همه دوستان

    من به شخصه خیلی فیلم میدیدم یکی برزگترین سرگرمی ولذت من دیدن فیلم بود که بالای هزاران فیلم دیدم و یه جایی کلا از فیلم و سریال حالم بهم خورد و گذاشتمش کنار .

    درسته پنج ساله پای تلویزیون ننشستم اما ورودی ذهن از جای دیگه مثل جامعه زیاد گرفتم که کار صد تا فیلم رو میکرده . تفاوت های افراد موفق و ناموفق در کنترل ذهنه که از ورودی ها میاد.

    مطلب اصلی اینه که وقتی وارد سایت شدم و مدتی روند گذشت و از تلویزیون و جامعه بیشتر فاصله گرفتم متوجه شدم گاها افکاری به صورت تجسمی میاد: از داستان هایی که مادربزرگم در کودکی برام تعریف میکرد که شامل ترس ها بود و یا مطالبی از فیلم های گذشته یادم میومد با اینکه سالها ازش گذشته بود اما توی ذهن من برنامه نویسی شده و اثرش باقی بود .. داستان هایی از ارواح و جن و تاریگی. داستان و فیلم هایی از نشدن ها از فقر و دزدی و تمام این فیلم ها وداستان ها که روزی شاید لذت بخش بوده در فکر من تاثیر داشته و شده رفتار .برای همین هرکاری میخوای انجام بدی ذهن نجوا داره

    تمام حرف های خانواده و جامعه از بی پولی و فقر و شیادی روی ما تاثیر گذاشته و هی میاد جلو چشامون .

    حتا با این که خیلی سعی میکنم ورودی نگیرم اما میبینم که گاهی که یه نفر با شخصی صحبت میکنه یا طرف میگه از اوضاعش میگه همین صحبت هاش تا چند روز توی ذهن من داره تکرار میشه و مثل ادامس دارم میجوم.

    وقتی با با جامعه هستی و این حرف های فقر و ناامیدی رو میشنوی گوش ت عادت کرده و هیچ حسی نداری اما وقتی فاصله میگیری تازه اون تصاویر و گفته ها میاد توی ذهنت و نشان میده چقدر کنترل ورودی مهمه.

    شاد و سلامت باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  5. -
    محبوبه گفته:
    مدت عضویت: 1537 روز

    سلام و درود

    این فیلمهای طنز این باور رو بهت القا میکنند که مهم نیست چقدر احساست را خوب نگه می‌داری دیگران میتونین ورد بخونند و زندگی ما تحت تاثیر بزارند اگر کسی نفرین کند زندگی بد را تجربه می‌کنی و تو اختیاری نداری ، بهتره مواظب ورودیهای ذهنمون باشیم واین فیلم کمدی بود و ناخودآگاه این باور مخرب اینکه تو هیچ کاره ای و دیگران میتونین تاثیر بزارند را برات می‌ساخت

    در واقعیت اگر ایمان داشته باشی احساس خوب داشته باشی اتفاقات خوب میافتد و واگر احساس بدی داشته باشی و افسرده و غمگین داشته باشی اتفاقات بدی را متوجه میشی دیدید اگر ابتدای روز اتفاق بدی را داشته باشی رگباری اتفاق بد میافتد ولی اگر اتفاق بدی افتاد از دیدی ببینی که احساست بد نشه یا به یه چیز خوب دیگه توجه کنی زنجیر اتفاق بد را قطع میکنی

    پس ورودیهای ذهنت و کنترل کن و به احساست توجه داشته باشد و خودت و فقط خودت خالق صد در صد اتفاقات زندگی خودت هستی با باورهایت با دیده ها و شنیده ها و افکارت

    خداوندا چگونه توحیدت را بر قلبم حک کنم ؟؟

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  6. -
    ...... گفته:
    مدت عضویت: 2409 روز

    به نام خدای هدایت

    الهی به امید تو

    خدایا شکرت

    .

    سپاسگزار خداوندی هستیم که من را در این مسیر درست و دوست داشتنی و راحت قرار داد

    .

    .

    این خیلی بده که هر چی بدبیاری برای خودم بوجود

    بیاد دعا کنم و بکن خدایا برای دیگران هم بشود

    و بگم چرا من ؟

    و این گفتن ها هم ریشه دارد

    چون من یک مادر بزرگ داشتم همیشه ی خدا بد می آورد

    و ایشون چون خودش بد می آورد همیشه دعا

    می کرد که چرا من .. إن شاالله برای دیگران بد بیاد . إن شاله دیگران با بیاوردند

    و باز هم چون فرکانس را ارسال می کرد دوباره برای خودش بوجود می اومد .

    حالا من هم دقت می کنم یه وقتایی این طور در ذهنم هست که چرا من ؟؟ من بسمه… حالا دیگه دیگران را این بد بیاری ها شامل شود

    و همین فرکانس دوباره به خودم بر می گردد

    خدایا توبه

    خدایا می دونم که توبه ی منو پذیرفتی و ازت می خواهم که همیشه من را در صراط مستقیم ثابت قدم و پایدار نگه داری

    خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  7. -
    علی ربیعی گفته:
    مدت عضویت: 568 روز

    سلام استاد گرامی

    در این مورد من تریدر هستم و‌هروز با این مدیریت احساسات سروکار دارم

    اوایل کارم که اگاهی کمتری داشتم با اولین ضرری که میکردم نمیتونستم خودمو کنترل کنم و بعد از اون باعث میشد تمام قوانین و چارچوبهایی که نیاز بوده و میدونستم باید اجرا کنم و بیخیال شدم و بصورت انتقامی معاملاتی انجام دادم که همین گاها باعث شده نتایج ماها تلاشم که منظم بودم به یکباره همش از بین بره و حتی سرمایه ام صفر شده و ابن مدیریت احساسات منی که درگیر این کارم و هروز باهاش برخورد داشتم برام همیشه تمرین بوده و الان خدارشکر به نسبت تو این موارد تونستم کنترل کنم و از وقتی که متوجه شدم موفقیت من اصلا به این مورد وابسته بود بعد اصلاح و تمارین زیاد در خوداگاهی هم موفقیت حاصل شد هم اینکه در تمام جنبهای زندگیمم ام ناخوداگاه بهتر عمل میکنمم میتونم براحتی با همون الگو و فقط جوهره اتفاق فرق داره احساسات و کنترل کنم و روابطمم بهبود پیدا کرده

    اما کاری که باید انجام داد در این مواقع اولا باید نگرشمونو مسبت به اتفاقات به ظاهر بد و حتی گاهت اتفاقات خوبم به ثول ایه قرانی نه با نعکتی که میرسع بهتون زیاد خوشحال شوید نه با از دست دادن اون غمگین شوید این دیدگاه میتونه کمک کنه دیدگاه بعدی دیدگاه بازم نگرشیه به مسائل زندگی که به عنوان همون تضاد نگاه کنیم دیدگاه بعدی باز خیر دیدن تمام اتفاقات زندگی این دیدگاها باعث میشه کمتر اولا احساساتمون با شدت زیادی فوران کنه اگرم حالا احساساتی میشیم میتونیم سریع تر کنترلش کنیم بحث بعدیم اهرم رنج و لذتبه که میتونیم ازش استفاده کنیم که اکر کن احساساتی بشم و واکنشی نشون بدم چه عواقبی داره و اگر بتونم کنترل کنم و مدیریت کنم خودمو چه مزایایی داره اینا تمارینی که به خود من کمک کرد برای بهتر عمل کردن در مواقع فوران احساسات چه هیجان چه حالا احساسات منفی موفق باشید و پیروز و ممنون بابت اگاهیایی که از خودتون دریافت کردم و نتایجی که گرفتم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  8. -
    میثم رخشان گفته:
    مدت عضویت: 2159 روز

    به نام خدا

    سلام

    خدارو صدهزار مرتبه شکر میکنم بابت اینهمه نعمت بعد از ی مدتی دوباره به این فایل ارزشمند رسیدم و یاد آور این شد که هرچیزی رو قبول نکنم و ورودی نامناسب می‌تونه در قالب جک و شوخی های به ظاهر خنده دار باشه حتی خونه و محیطی که الکساندر در اون بود کاملا تمیز و مرتب بود

    مسأله اینجاست که چه چیزی رو می‌خوایم باور کنیم و از اصل همون چیز بیشتر و بیشتر وارد زندگی ما میشه

    ی مطلبی چند سال پیش می‌خوندم در مورد ضمیر ناخوداگاه که ی اسم هم روش گذاشته بودن بچه بی فکر یا یه همچین چیزی

    می‌گفت که این ضمیر ناخوداگاه مثل بچه های کوچک که تجربه ای ندارن میمونه بد و خوب رو تشخیص نامیده هرچی ورودی بگیره همون رو پس میده

    حالا این ورودی در قالب جک باشه با جملات کمبود و بیماری و یا فراوانی و نعمت و ثروت و خوشبختی

    اون نمی‌فهمه فقط پردازش میکنه

    حالا من میام تمرکز میکنم توی ی محیط ایزوله مثل سایت استاد. خوب بیشترین کلماتی که اینجا گفته میشه

    سلامتیه

    ثروته

    توحیده

    ارامشه

    ارتباطات خوبه

    فراوانیه

    عشق و مودته

    ایمانه

    عمل کردن

    و …

    خوب طبیعیه که این بچه منو به همین سمت و سو میبره

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  9. -
    علی ممبینی گفته:
    مدت عضویت: 1698 روز

    درود و سپاس از استاد عزیزم دمتون گرم بابت این آگاهی بی نظیری که با ما به اشتراک گذاشتید

    راجب این موضوع از اونجایی که آدمی هستم که زود جوش میارم و تند میشم میتونم خیلی خوب تایید کنم واقعا این احساسات منفی به خصوص خشم و نفرت میتونه تا چه حد به آدم ضربه بزنه و باعث میشه چه تصمیمات افتضاحی بگیریم!

    از بحثای طولانی و بی نتیجه توی ارتباطات تا درگیری ها و حرص خوردنا و توی خودت ریختنا و بهم خوردن رفاقت ها و خیلی چیزهای دیگه

    نتیجه عدم عمل به این آگاهی بحث های به شدت زیاد بود،من خشمگین میشدم و اون رو بروز میدادم و جهان هم همونو چند برابر بهم برمیگردوند و یک ساعت بعد خیلی خیلی پشیمون میشدم از حرف هایی که زدم یا کارهایی که کردم و نمیتونستم توی‌ چشمای اون آدم نگاه کنم!

    ضربان قلب بالا و تنفس نامنظم و کم عمق به خاطر این استرس و اضطراب و افکار منفی که کنترلشون نکردم

    سبک کردن خودم،جدای از نظر دیگران ما وقتی با این احساسات رفتار میکنیم خیلی نابالغی و بچه بازی درمیاریم و حتی اگر دیگران چیزی نگن و ما رو درک کنن پذیرشش واقعا تا مدت ها حداقل برای من یکی سخت بود که چرا این رفتار و حرف غیر منطقی(تو شرایط احساسی بد منطقی میدونستمش) از من سر زده

    تمام اینها دلایلی شد که باید ذهنم رو کنترل کنم و از هیجانات بیخود به دور باشم و توی‌ شرایط احساسی این شکلی خودم رو کنترل کنم

    وقتی هم قانون رو فهمیدم انگیزم برای عمل به این آگاهی بیشتر شد

    این موضوع انقدر مهمه که چند هزارساله همه بزرگان ومکاتب فکری قدیمی و بعضا جدید روش تاکید دارن

    وقت هایی که ذهنم رو کنترل کردم

    اول از همه تنفس و ضربان قلبم نورمال میشد که یک نکته مثبته

    دوم اینکه احترام خودم و طرف مقابل نه تنها توی‌ ارتباطاتم حفظ میشد بلکه بالاتر هم میرفت و اون مشکل به راحتی حل میشد

    به خاطر انجام ندادن کارهای بچه گونه و عجیب غریب خیلی اعتماد بنفس بیشتری داشتم و راضی بودم از اینکه به آگاهیم عمل کردم و نتیجش رو دارم میبینم

    به خاطر اینکه سریع تر به احساس آرامش میرسیدم راحت تر از این اتفاق گذر میکردم و اون رو حل شده میدونستم و از وقتم بهتر استفاده میکردم

    جدا از روش هایی که استاد گفتن یادآوری قانون خیلی کمک کنندست:

    حس خوب=اتفاقات خوب و حس بد=اتفاقات بد

    با یادآوری این آدم انگیزه میگیره بهتر خودش رو کنترل کنه و با یادآوری این نکته که اگر من خودم رو کنترل کنم ورق برمیگرده و همه چیز به نفع من میشه و این حقیقتیه که بارها برای خود من هم پیش اومده

    صحبت کردن با خودم و یادآوری قانون و نگاه کردن به اتفاقات از زاویه ای که احساس بهتری بهم بده هم به شدت تاثیر مثبتی داشت و آروم ترم میکرد

    استاد دمت خیلی خیلی گرم عشق کردم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  10. -
    مبین حضرتی گفته:
    مدت عضویت: 634 روز

    به نام خدایی که وهابه رحیمه خدایی که ی وقتا ی موقعیتایی برات رقم میزنه ک خودمونی بگم دلت میخواد از خوشحالی همونجا جانتم تسلیم خدا کنی

    سلام خدمت استاد عباسمنش عزیز و خانم شایسته و تمام دوستانی ک ب فکر تغییر باوراشونن و قدم برمیدارن و ب تکامل میرسن و چی از این بهتر ک آروم آروم شاهد رشد خودمون باشیم

    امروز 1403/9/19هستش و من در این ساعت ک ساعت به شدت پر از آرامش و خوشحالی هست برام این کامنتو ب یادگار میذارم خدمتتون که هم یاد آوری شه برای خودم و هم دوستان بتونن استفاده کنن .

    من حدودا 5 ماه پیش که (قابل توجه دوستان باشه بگم من استاد عباسمنش عزیزو حدود دو سه سالی هست ک میشناسم و باهاشون آشنا شدم ولی از راه نادرست و از خدا ممنونم ب راه درست فهم این آگاهی ها هدایتم کرد و معذرت میخوام از استاد که از طریق نادرست از دوره هایی ک باید بها پرداخت میکردم و نکردم استفاده کردم و رایگان داشتمشون و الان خدارو هزار مرتبه شکر در حال حاضر در حال طی کردن قدم اول دوره 12 قدم هستم و چقدر شیرینه ک انسان خود کفا باشه و محتاج نباشه خیری از سمت کسی جز خدا بهش برسه. جز دوره ای که خریدم دارم تموم فایلای رایگان هم گوش میدم و دانلود میکنم و هر لحظه گوشش میکنم و هر بار نکته جدید یادمیگیرم )

    خب برگردیم سر اصل مطلب

    همونطور که گفتم من حدودا 5ماه پیش اقدام کردم برای معافیت سربازیم بنده دانشجوی کارشناسی هستم و در حال حاضر ی 3واحد پروژه گذاشتم تا تکلیف سربازیم مشخص شه

    پدرمم ب لطف خدای مهربان ک سایش بالا سرمه حدودا 15 ساله ک دچار بیماری پارکینسون شدن و از کار افتاده شدن

    بنده رفتم از طریق پلیس +10 اقدام کردم برای معافیت کفالت پدرم و 3 فامیل درجه دو ک حق امضا دارنو بردم و بعد دفتر خونه اسناد رسمی امضای این 3عزیز تا ثبت بشه و برگه میره میدون سپاه تا برای من پیام بیاد که این اشخاص تاریخ مشخص کنن برای کمیسیون پزشکی (بنده مدارک پزشکی پدرم و اینکه از بهزیستی کارت متوسط دارن ضمیمه پرونده کردم و دادم که بره لای پروندم ناگفته نمونه حدود سال99هم ی بار اقدام کرده بودم از همین طریق که گفتن فعلا دانشجویی و معاف تحصیلی هسی )

    خلاصه تا پیام بیادو من برم شد اواخر شهریور و من رفتم و به من همون اول راه ک وارد شدم سلام علیک نکرده گفتن مبین حضرتی شمایی گفتم بله گفتن پدرت بیماریش بنا به مدارکتون متوسطه و کمیسیون برای شما تعلق نمیگیره منم شاکی شدم (اون موقع خیلی تو فرکانس و مدار استاد نبودم و اگرم ویسی گوش میدادم فایلای رایگان بود که در حد گوش دادن و نهایت انگیزه چند ساعته بود )

    خلاصه گفتم چکار کنم گفتن برو میتونی نامه اینکه بیماری پدرت شدیده از بهزیستی بیار و این حرفشون ینی اقا شما برو اول بهزیستی دوباره تموم مدارک پزشکیو ببر اونجا و تازه اونا کمیسیون پزشکی تشکیل بدن و ایا بشه آیا نشه چون به هر کسی نمیان همینجوری کیلویی بزنن شدید این باور من نیستا دوستان روال کار سیستمی تو ایرانه خودتونم میدونید که مخصوصا اونایی که ایران بودن و الان نیستن فرق این راحتیو بهتر از ما درک میکنن

    من خلاصه رفتم بهزیستی که پدرم اونجا مدرک داره بهشون گفتم من اعتراض دارم ب رای شما نسبت ب پدرم و از اوایل مهر ماه که شروع کردم فقط 3هفته منتظر بودم ک این دوستان ی نامه بدن ب بهزیستی استان ک ایا تایید میشه یا نه و من 3هفته صبر کردم و هر هفته میرفتم و میگفتن جواب نیومده انقدر پیگیر شدم ک فهمیدم نامه رو نفرستادن بعد از سه هفته حالا بنده تازه 16 مهر ماه قدم اول دوره 12 قدم استادو خریده بودم و تو یکی از فایل های رایگان استاد شنیدم که گفته بودم وقتی شما هدایت شی به خواسته ای دیگه قانون کشوریو مکان زندگیو این چیزا همش بهونست و قدرتو از مردم توی ذهنت میگیری میدی فقط به خدا منم گفتم کلمو میسپرم ب خدا و بی ملاحظه و بدون محافظ کار با خودم گفتم حالا که اینطوره باید بشه (دقیقا همون نه هایی که استاد تو فایل دوازده قدم میگفتن اگه بشنون انگیزشون بیشتر میشه که انجام شه اون کار )

    هیچی بعد 3هفته ک پنجشنبه صبح رفتم و بهشون گفتم چرا نامه نرفته بعد از 3هفته گفتن بهت خبر میدیم یکم بحث کردم و برگشتم سمت خونه (که این بحثا فقط حالمو بد میکرد الان ک فکر میکنم شاید پیش خودمون فکر کنیم کارمون پیش میره ولی این پاشنه آشیله اگه ب هدایت خدا ایمان داشته باشیم نباید اصا ناراحت شیم ) البته این روزا تو مسیر تو هر تایمی که نیاز ب تمرکزی نبود برای انجام کار به فایل های استاد خیلی گوش میدادم و حالمو سریع برمیگردوندم ب مسیر مثبت

    شنبه صبح ک سرکار بودم ک تو کامنت جلسه دوم تمرین ستاره قطبی گفتم روز اول تمرین ستاره قطبیم کلی اتفاقای جالب افتاد اما از طریق این سازمان زنگ زدن و به من گفتن که اعتراض شما رد شده

    منم حالم بد شد یکم ولی دوباره شروع کردم ب یاد اوری نکات مثبتی ک تا الان برام اتفاق افتاده کسی که باهم کار میکردیم گفت قسمته مهم نیست میری سربازی و من ب شدت از کلمه قسمت بدم میاد تو دلم گفتم من باید انجامش بدم

    خلاصه با هدایت خدای مهربان و مشورتی ک از خانواده گرفتم مستقیم رفتم سازمان بهزیستی استان تهران پیش مسئول بخش کمیسیون پزشکی و معافیت سربازی چند تا خانم سر صبح رفتم و خیلی اتفاقی مسائلی به وجود اومد که صبح وقتی رفتم پیششون هم حالشون خوب بود و یکمی طنز تلخ شدم تا بخندن و خندیدن و همین باعث شد ک خوششون بیاد و همه اینا لطف خداست و گفتن ما کمیسیون تشکیل میدیم

    رسید ب اواسط ابان ماه تا کمیسیون اول تشکیل شد و پدرمو بردم و خلاصه پدرمم خیلی اذیت شد چون باید تست بگیرن ببینن این شخص واقعا مریضه یا الکی نقش بازی میکنه تموم که شد گفتن نتیجه رو 3هفته دیگ اعلام میکنیم 3هفته گذشتو رفتم گفتن نتیجت منفی شده گفتم چرا گفتن تشخیص پزشکا اینطور بوده من دوباره عصابم خورد شد ولی سریع خودمو کنترل کردم و گفتم راهی نداره گفتن میتونی اعتراض بزنی دوباره اعتراض زدمو ی مدت گذشت تا دیروز رفتم ب خانمی ک مسئول برگزاری کمیسیون بود گفتم میدونید سر چی رد کردن گفت احتمالا فک کردن پدرت تازه بیمار شده گفتم نه بابا 12ساله تحت نظر دکتره گفت جدی گفتم اره گفت تموم نامه و مدارک پزشکی 10

    15 ساله رو بیار و این صحبتا واسه همین دیروز که پیشش بودم بود و از قضا گفت فردا کمیسیون اعتراضه مدارکو بیار اونجا (بازم هدایت خدای عزیز اینکه من اونجا باشم تا در نزدیک ترین حالت ممکن کمیسیون تشکیل میشه اطلاع بدن بهم)

    امروز صبح بدون اینکه پدرمو ببرم رفتم ولی مادرمو با خودم بردم که قوت قلبی باشه برام رفتم و دکترا دیدن نامه های پزشکی چند ساله رو راضی نشدن اومدم بیرون از اتاق با حالو هوایی خاص و بد چون دیگه ناامید شده بودم. دیدم اولین برف پاییزی داره میاد حالمو سریع خوب کردم و شکرگزاری یکی دو دقیقه ای کردم برگشتم دیدم مادرم خوشحاله گفتم چی شد گفت ی نامه از دکتر شهیدی متخصص مغزو عصاب نشون دادم گفتن این دکتر وقتی اعلام کرده بیماریشون سال ب سال در حال شدته ما حرفی نداریم و نمیتونیم نظری رو نظر ایشون بدیم و گفتن احتمال زیاد رای مثبت باشه و من انقدر حالم خوب بود میخواستم همونجا خودمو بکشم از خوشحالی حالا میدونم ک جوابش بیاد با قدرت میرم برای کمیسیون سربازی نظام وظیفه و کارت معافیتمو میگیرم .

    خیلی درسها برای من داشت این ماجرای چند ماهه و خیلی نکات که بعضیاشو تو مطلب اشاره کردم و بعضیاشم تو پرانتز سعی کردم بگم اما نکته ای ک به این فایل مربوط بود اینه من خیلی تونستم غلبه کنم به احساس منفیم و از اول ماجرا ک دادو بیداد میکردم کارم اوکی نمیشد تونستم به شخصی تبدیل شم ک در عرض چند دقیقه خودشو احساس هیجانیشو کنترل میکنه و جالبه این فایلم تاحالا نشنیدم و میخوام برای اولین بار ببینم و بشنوم ولی آموزه های استاد مثل زنجیر بهم وصله و اگع خیلی ریشه ای بهش نگاه کنی تموم این مسائل نکته ب نکته گفته شده تو فایلای دیگه کافیه بری سمتش

    شاید برای دوستان عزیز نتیجه مالی خیلی ب چشم بیاد و این نتیجه زیاد چشم گیر نباشه ولی ب قول استاد تو فایل رایگانشون که برای سرویس بنز اس ال کا رفته بودن گفتن شکرگزار باشید حتی برای چیزای کوچیکی ک ب چشمتون نمیاد اینا زمینه ای میشه برای موفقیت بزرگ ایشاالله از موفقیت مالیمم براتون کامنت میذارم

    بهترینارو براتون آرزو مندم ارادتمند و دوستدار شما «مبین »

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای: