عواقب تصمیمات احساسی - صفحه 77


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1120 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    زهراهدایتی گفته:
    مدت عضویت: 712 روز

    به نام خدای مهربان که هرلحظه مراهدایت وحمایت میکند…

    سلام به استادعزیزم ومریم نازنینم ..

    استادواقعا صمیمانه ازتون تشکرمیکنم که انقدرخوب بودین وهستین که بهترین ورژن خودتون وساختید وباعث شدید ماهم اصل وازفرع تشخیص بدیم وشمارو الگوی خودمون قراربدیم …

    براتون بگم که دیروز که این فایل شماروگوش دادم کاملا هدایتی بود میدونستم بایدورودی خوب بدم به ذهنم نباید بمونم توحس بدوتمرکزنکنم روی ناخواسته هام ..

    من چندروزی بود که درآتش وخشم بودم وواقعا عصبانیت من وآزارمیداد،چون یه تضادی پیش اومدومن چون جدیداکمترروی خودم کارمیکردم یکم ضعیف تربودم واقعا خیلی بدرفتارکردم وبه خاطرتصمیمات احساسی که گرفتم یه دعوای بزرگ بین من وهمسرم رخ داد اینم بگم که من متاسفانه حال طبیعی نداشتم و تودوران عادت ماهیانه م بودم وذهنم خیلی منفی شده بود وعصبانی بودم قبلا دراین مدت اینجوری نبودم اما بسکه ازاین و اون شنیدم وتوی گروه هاوفضای مجازی دوستام گفتن که ما درمدت عادت های ماهیانه مون عصبانی میشیم من این وباورکردم وجوری به خودم تلقین کردم که مدت یک هفته به خودم میگم چون من پریودم باید عصبانی بشم ازخداوند هدایت میخام که کمکم کنه که ازاین مدارمنفی بیام بیرون ،وتنبلی میکنم برای باورساختن دراین مورد اماباید راهی براش پیداکنم واقعا ..

    بله دراین مدت من هرچی که ازدهنم دراومده بود به همسرم گفتم ودعواکردم باهاش که این تضادتقصیره توعه وواقعا این مسئله من وآزارمیداد وچه قدر دراحساس بدموندن اتفاقات بدی برام آورد ازبه جایی به بعد گفتم بسه دیگه زهرابه فایل های شماگوش دادم گفتید باهرمنطقی دستتو کنی توآتیش میسوزی ،،اگه توممنتوم منفی بمونه اولش مثل یه گلوله برفیه ولی ممکنه هی بزرگ وبزرگ ترشه وحتی شهر وبه زیزبکشه ونابودکنه ،، من تواوج عصبانیت به همسرم گفتم که اصلا تایکسال خونه پدرومادرت نمیرم ونخواهم رفت منم دیگه بهشون احترام نمیزارم و…..ولی بعدکه آروم شدم گفتم چه حرف مذخرفی زدم مگه میشه ؟کاش اصلا به زبون نمیاوردمش ..

    به خودم گفتم مگه تونمیگی همه جی دست خودته بروباوربسازفرکانس خوب بفرست که این تضاد وازبین ببری اصلا شایداین تضاده خیره الخیرفی ماوقع ،مگه تونمیگی که تومیخای ازاین مکان مهاجرت کنی ؟؟حالاخانواده همسرت مزاحمت ایجادکنن ،این یه پیامه که شاید خودتو درگیرروزمرگی نکنی توروبه خودت بباره که زهرا چرا استپ کردی برو فرکانس عالی بفرس روخودت کارکن توجه وتمرکز کن روخواستت ازخداوند هدایت بخواه ایناهمش حرفای الهامی بودکه بهم گفته میشد امانجواها امانم وبریده بودن ،،چرا این جوری شد توباید روندی بهشون باید بفهمن باکی طرفن ،بایدیه جوری باهاشون رفتارکنی که دیگه تکرارنشه ،اونادارن سواستفاده میکنن ازت ،همسرت اهمیت نمیده بهت ،تودوست نداشتی اینجازندگی کنی اما مجبورشدی به خاطرهمسرت ،دیدی خانواده ی همسرت بدن و دخالت میکنن واین کارو ازلج توانجام دادن و….

    انقد روخودم حساب میکردم که دیگه آرامش نداشتم دیگه خسته شدم وگفتم خدایا چرخ زندگی من روان شده بود ومن آرامش داشتم بازم به خودت میسپرم خودت درستش کن ،تاحالاازدست من کاری برنیومده وازاین به بعدم برنمیادخدایا خودت درستش کن ،میدونم هرکاری کنم بعدا پشیمان میشم ودرست کردنش سخته خیلی سخت وساختن رابطه ای که خراب شده واقعاسخته درست کردنش ،،

    یه کم تندرفتم وجلوی خودمم گرفتم تاباهاشون برخوردبدی نکنم تابعداپشیمان بشم به خودم گفتم اگر من توحیدی باشم وزرنگ باشم به جای منفی بافی ازاتفاقاتی که هنوز نیوفتادن ذهنم و اذیت کنم میشینم برعکسش وانجام میدم چون ایناواقعی نیستن چرابه اتفاقای خوب که هنوزنیوفتادن فک نکنم ذهنم که تشخیص نمیدن کدوم واقعیه کدوم الکی ..

    هرگاه که تسلیمم درکارگه تقدیر ،آرام ترازآهو بی باک ترازشیرم …

    هرگاه که میکوشم درکارکنم تدبیر ،رنج ازپی رنج آید زنجیرپی زنجیر ..

    ساختن رابطه ای که بین من وهمسرم خراب شده بود سخت بود اما اومدم توسایت وفایل گوش دادم وکامنت خوندم ،بچهایادم انداختن همه چی دست خودمونه به خاطرباورهای ماست که اتفاقات میوفتن .

    به همسرم اصرارمیکردم که عیدشده وخونه پدربزرگم بریم که خیلی احترام میگذارن وقابل احترامن بایداحترام بگذاریم برای من عیدی آوردن و…

    اماهمسرم لج کرده بودودوسه بارگفتم دعواکردو نیومد اما من گفتم که باید خودم زندگیم وبسازم همه چی فرکانسه رفتم توی دفترم نوشتم خدایا مرسی که همسرم قبول کردکه بیاد وباهم خوب شدیم ورفتیم ..

    تمرین ستاره قطبی هم انجام دادم وبا خداوندهمش حرف نیزدم خدایامن هرچی گفتم وازتوخالصانه درخواست کردم توبرام انجام دادی خدایامن ازپسش برنمیام خودت انجامش بدی تودروجودهمه انسانها هستی خدایا دل همسرم ونرم کن تاباهم موافقت کنه و یه کامنت دوستان ازقرآن وخوندم که :بدی رابه بهترین شیوه دفع کن (بااین برخوردمتین نیک )ناگاه کسی که بین تو و اودشمنی ست (چنان شودکه )انگاردوست نزدیک وصمیمی ست …

    باخودم گفتم این هم یه آیه ازقرآن ویه نشانه اگه خیلی ادعات میشه عمل کن بهش اگه حافظ کل قرآن هم باشی وعمل نکنی فایده نداره ..

    به خودش توکل کردم ورفتم همینجوری چندکلمه باهمسرم حرف زدم مشغول کاربود ووقتی اومد خونه دستم وانداختم گردنش وبوسیدمش وازش خواهش کردم که بیادوبریم وباهام موافقت کنه وکمی نرم شد ولبخندزدو باهم کمی خوب شدیم ..

    شب که شدتابیادخونه من وبچهاشام خوردیم ومن آماده شدم که بریم ولی ذهنم همش میگفت توخودت وکوچیک کن ،اون امکان نداره بیاد ،ساعت یه رب به 9بود وامکان نداشت این وقت شب ماجایی بریم اما دلم میگفت که اگرخداوندبخادمیشه ..

    وهمسرم اومددیدمن آمادم گفتم بریم وگفت حالاچراانفدراصرارمیکنی گفتم چیزای دیگه اصرارنمیکنم ولی این اصرارکردنیه فکرمیکنم بیادبریم ونریم بی احترامیه ..

    وخداروشکرخیلی راحت قبول کردومن دوباره قدرت خداوندرادیدم که کارم وبهش سپردم وهمسرم دلش نرم شد وخواستم وقبول کرد ،خیلی خوشحال شدم ..

    ودوباره باورم قوی ترشدهرچی بسپرم به خودش خودش درست میکنه …

    یکی ازکارایی که من وخیلی آروم میکنه ،،

    توحیاطمون وایمیسم ودم غروب آسمون وابرهارو تماشامیکنم و صدای اذان ومیشنوم که الله اکبرش برام بسه که یعنی خداست بزرگترازهمه چیز وقدرتمنده وازپس همه کارها برمیاد و فوق العاده قادره که حتی نمیتونی تصورش کنی ..

    به قدری آروم میشم وباخداوند توحیاط قدم میزنم حرف میزنم درد ودل میکنم گریه میکنم وبه خدامیسپارم وخیلی آروم میشم ..

    وبعدی هم نوشتن مشکلات به صورت حل شده روکاغذه ..

    وگزینه ی بعدی استفاده ازمحتوای سایت هست ،فایل هاش ،توحیدعملی هاش ،فایل تسلیم دربرابرخداوند ..

    وخوندن کامنت هاش و ….

    واقعا تک تک فایل های استادبی نظیرن وقسمت نشانه امروزمن که دیگه فوق العاده هدایتگره خداروشکر که دراین مسیرهستم …

    وبیرون زدن ازخونه حالاخونه ی دوست فامیل یاپدرومادر برم که واقعا دلتنگ همسروخانه وخانوادم میشم وقدرزندگی خودم ومیدونم که چه قدرارزشمنده ودرچه جایگاهی قرارداره …

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  2. -
    صدف صادقی گفته:
    مدت عضویت: 879 روز

    بنام خدای فراوانی ها

    سلام به همه دوستان

    امروز از صبح به خاطر یه خبر از دیشب گرفته بودم

    البته حالم بد نیود یعنی اصلا مدارم طوری هست که حالم بد نمیشه ولی به سرحالی همیشگی ام نبودم

    چون من از صبح که بیدار میشم پر انرژی و پر از حس و حال خوبم

    و همینطوری تا ظهر و بعد از ظهر اپن اتفاق تو ذهنم بود و حالم رو بد می‌کرد و من هی اعراض و توجه به یه چی دیگه می کردم تا اینکه موقع های عصر دیدم کم کم دارم بر میکردم به حال خوب همیشگی ام

    حالا خودم هم متوجه میشدم هر چقد که نجواهای ذهنم کم می‌شد ( با کم توجهی من ) حالم هم کم کم خوب می‌شد

    تا اینکه الان اومدم تو سایت با خودم گفتم دیگه نباید ازین دست اتفاقات بیوفته چون وقتی آدم صبح بیدار میشه مهم‌ترین کارش حال خوبشه

    چون با خال خوب فقط میشه به کارها رسید فقط میشه لذت برد و پیشرفت کرد

    و به حرف های این فایل گوش دادم و تطابق دادم با اتفاق خودم

    متوجه شدم دلیل حال بدم این بود که من به اون اتفاق بد واکنش نشون دادم …. چیزی. که همیشه استاد میگه برای خالق بودن نباید آدم واکنش به اتفاقات بده بلکه باید با الخیر فی ما‌وقع حال خودش رو خوب و نگاه و فکرش رو خوب نگه داره

    وگرنه حالش دیگه دست خودش نیست

    و ریشه اش هم دراوردم این بود که من به عوامل بیرونی اعتقاد داشتم وگرنه چرا باید ازون اتفاق ناراحت میشدم ( فکرم هم این بود که مثلا من انقد زحمت کشیدم الان به خاطر یه اتفاق با ندونم کاری یه نفر یا اشتباه خودم زحماتم هدر رفت )

    در حالی که اگر مومن باشم می دونم که سه اتفاق از بیرون ، نمی تونه تاثیری تو زندگیم داشته باشه حتی اگر ظاهرش بد باشه

    چون واسه کسی که تو مسیر درسته و همیشه حالم رو خوب نگه میداره اتفاقات براش به شکل خوب شکل می گیره چون اون فرد تو فرکانس خوب هست اتفاقات راه چاره ای ندارن جز اینکه واسش خوب بشن

    خب خیلی آروم تر شدم واین ناراحتیم رفت چون ریشه اش رو پیدا کردم

    اینکه حالا انقد تلاش کنم بعد با یه اتفاق تلاش هام خراب بشه یعنی من به عوامل بیرونی اعتقاد دارم و تو‌وجودم شرک هست و قدرت رو از خودم و خدام گرفتم و ضعیف شدم

    دوتا نکته کاربردی تو این فایل از استاد

    یکی اینکه اگر ما احساس خوب ، شور و شوق امید داشته باشیم اتفاقات خوب رو تجربه می‌کنیم

    و اگر احساس بد ناامیدی ، ناراحتی داشته باشیم اتفاقات بد رو تجربه می‌کنیم

    و‌دومی اینکه حتی اگر شرایط زندگی ما خوب نیست اگر حالمون رو بد نکنیم می تونیم زنجیره اتفاقات بد رو از بین ببریم

    چون اتفاقات بد بیرونی از حال و احساس بد درونی انسان ها نشأت میگیره

    چیزی که اتفاقات بیرونی رو میسازه حال ماست ‌چیزی که حال مترو میسازه باور و افکار و نگاه ماست

    ‌قوی ترین و بهترین باورها با توحید بوجود میان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  3. -
    فائزه رستگار گفته:
    مدت عضویت: 1013 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام خدمت استاد عزیزم و فرشته زیبا مریم جان و همه دوستان هم فرکانسی

    خدا را شکر می‌کنم که باز هم سعادتی شد که یک فایل ببینم و یک رد پا از خودم بزارم

    حواسمون به ورودی‌های ذهنمون باشه من از وقتی که حواسم به ورودی‌های ذهنم هست یعنی به ورودی‌های ذهنم بیشتر حساس شدم خونسردتر و با آرامش بیشتری هستند

    مثبت نگری در هر زمان خوبه فرقی نمی‌کنه ته چاه باشی یا توی قصر

    زندان باشی یا آزاد اگر بتونی ذهنت رو کنترل کنی و ایمان داشته باشی شرایط برای تو بهتر و بهتر میشه

    نمونه‌های زیادی تو قرآن کریم مثل حضرت یوسف حضرت یونس و مادر حضرت موسی و حضرت مریم

    که با ایمان و کنترل ذهن تونستند شرایط رو به بهترین نحو ممکن به نفع ودشون در بیارن یعنی اون‌ها به قانون جهان عمل کردند توکل ایمان

    حواسمون به فیلم‌هایی که می‌بینیم آهنگ‌هایی که گوش میدیم به همه غذاهای روحمون باشه به حرف‌هایی که با دیگران می‌زنیم

    یاد پروفایل معلم ریاضیم افتادم که نوشته بود کیفیت زندگی ما را موضوع تعیین می‌کنه کتاب‌هایی که می‌خونیم انسان‌هایی که ملاقات می‌کنیم ما باید حواسمون باشه چه کتابی رو می‌خونیم با چه آدمی ملاقات می‌کنیم یا چه فیلمیو می‌بینیم

    یاد حساسیت استاد عباس منش افتادم که می‌گفتند هیچ وقت از رفیقاشون ضربه ندیدن چرا چون روی رفاقت حساس بودند می‌گفتند تنهایی بهتر از اینه که با یک آدمی که به فرکانس تو نمی‌خوره و خط قرمزهای تو را نداره در ارتباط باشی

    و نکته دیگه

    دعای هیچکس ر زندگی ما یه آرزوی هیچکس در زندگی ما تاثیری ندارد به شرط اینکه ما روی اون‌ها تمرکز نکنیم یعنی اگر کسی نفرینمون کرد و اون رو شنیدیم نگیم چون فلانی نفرینم کرده زندگیم نابود شد اگر تمرکزمون رو بذاریم روی نفرین اون نفر زندگیمون واقعاً نابود می‌شه

    و این رو به یاد داشته باشیم هر چیزی رو که به زبون میاریم هر نفرین هر دعایی که به زبون میاریم اول برای خودمون اتفاق می‌افته و در زندگی دیگران تاثیری نداره ما هستیم که زندگی خودمون رو رقم می‌زنیم نه هیچ کس دیگه این ما هستیم که زندگی خودمون را خلق می‌کنیم فارغ از اینکه وی کدوم کشور هستیم توی چه خانواده‌ای هستیم گذشتمون چیه در واقعیت هرچه احساس بدتری داشته باشیم احساس بد بیشتری را تجربه می‌کنیم

    مثالم ضرب المثل معروف که همیشه استاد میگه گرم گرمی را جذب کرد سرد سردی را

    و هرچی ما احساس خوب بیشتری داشته باشیم احساس خوب بیشتری نصیبمون میشه این قانون جهان ما نباید به حرف دیگران توجه کنیم یا فیلم‌هایی که می‌ذارند یا به بعضی از کتاب‌های زرد و منفی که می‌خونیم باید به قانون جهان توجه کنیم باید به قانون جهان عمل کنیم ما نباید به چیزی که می‌شنویم توجه کنیم

    وای که این فایل‌های کنترل ذهن ر به آدم کمک می‌کنه که از 100 تا روانشناس دکتر از همه اونا بهتره استاد از شما ممنونم ممنونم شما زندگی منو نجات دادید من اگر می‌دونستم که این فایل‌ها حالمو خوب می‌کنه از بچگی که یه سری مشکل داشتم به جای اینکه برم پیش روانشناس و اون همه وقت بزارم و هزینه کنم از اول میومدم اینجا خدا خیرتون بده استاد خدا هرچی می‌خواید به شما و مریم جون بده که راهو دارید به ما نشون می‌دید امیدوارم یک روز ببینمتون از نزدیک و بتونم بغلتون کنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  4. -
    Gol Sabry گفته:
    مدت عضویت: 931 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم.

    سپاس از خدایی که خوبی هارو آفرید وبه ما قدرت دیدن آنهارو داد.

    سلام بر استادان عزیز ودوستان گل سایت

    نظارت بر ورودی های ذهن:

    موضوع اول اینست که دعای کسی در حق کسی مستجاب نمیشع فقد وفقد فرکانس ها وباورها هستند که زندگی مارا رقم میزنند.

    اگر به کسی قدرت ندهیم در ذهنمان اون شخص نمیتواند هیچ اثری در زندگی ما داشته باشد.

    با خیلی مواظب باشیم که چه فیلمی. چه ویدیویی میبینیم چه مطلبی میخونیم چه حرفی رو گوش بدیم وچه حرفی بزنیم

    اگر امید داشته باشیم شوروشوق داشته باشیم خوشحال باشیم روز بدی در کار نیست همش یک تجربه است. اما اگر حال مان بد باشه اتفاقات بدتر را تجربه میکنیم

    هیچ وقت تو واقعیت اینطور نیست که قبول کنیم روز بدی داریم اتفاقات خوب رخ بدهد بلکه قانون جهان هستی

    اتفاقات خوب=احساس خوب

    اتفاقات بد=احساس بد

    باید بتونیم به چیزی که رخ میدهد حس خوب داشته باشیم تا در آینده اتفاقات خوبتر برای ما رخ دهد.

    خدایا کمکم کن تا خوبی هایی در زندگی ام را ببینم ودر مسیر خوبی ها باشم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  5. -
    الهام سیاوشی فرد گفته:
    مدت عضویت: 746 روز

    به نام تنها فرمانروای کل کیهان خدای مهربانم خدای وهابم خدای رزاقم سپاسگزارم

    سلام عزیزان جان

    سوره فصلت

    وَلَا تَسْتَوِی الْحَسَنَهُ وَلَا السَّیِّئَهُ ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِی بَیْنَکَ وَبَیْنَهُ عَدَاوَهٌ کَأَنَّهُ وَلِیٌّ حَمِیمٌ ﴿34﴾

    نیکی و بدی یکسان نیست. [بدی را] با بهترین شیوه دفع کن؛ [با این برخورد متین و نیک] ناگاه کسی که میان تو و او دشمنی است [چنان شود] که گویی دوستی نزدیک و صمیمی است. (34)

    وَمَا یُلَقَّاهَا إِلَّا الَّذِینَ صَبَرُوا وَمَا یُلَقَّاهَا إِلَّا ذُو حَظٍّ عَظِیمٍ ﴿35﴾

    این بهترین شیوه را جز کسانی که [در زمینه خودسازی و تزکیه] پایداری کردند، نمی یابند، و جز کسانی که بهره بزرگی [از ایمان و تقوا] دارند به آن نمی رسند؛ (35)

    وَإِمَّا یَنْزَغَنَّکَ مِنَ الشَّیْطَانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ ﴿36﴾

    و اگر وسوسه ای از سوی شیطان تو را تحریک کند [که از این بهترین شیوه دست برداری] به خدا پناه ببر؛ بی تردید او شنوا و داناست. (36)

    خدایا شکرت برای فرصت طلایی امروزم و درسهای آگاهی بخش امروز که باید در هر لحظه از زندگی ام با این آگاهی های وحی منزل گونه که خداوند بر زبان استاد جاری کرده و مرا در مدار درک و شنیدنش قرار داده نهایت استفاده را ببرم

    خدایا شکرت تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری میجویم مرا به راه راست به راه کسانی که به آنها نعمت داده ای هدایت کن نه کسانی که بر آنها غضب کرده ای و ن گمراهان

    خدایا شکرت هر آنچه دارم از آن توست مالک اصلی تویی عاشقتم جان جانانم سپاسگزارم

    قانون کلی جهان همواره بر این اصل پایدارو بوده و هست و خواهد بود.

    احساس خوب اتفاقات خوب

    احساس بد اتفاقات بد

    طبق قانون اصلی جهان به هر چیزی توجه کنیم از همان جنس بیشتر وارد زندگی مان میشود.

    واقعا استاد که وقتی در شرایط احساسی بد باشیم اولین چیزی که بهش واکنش نشون میده جسم ماست که به تضادی برمیخوره و همونجا باید استپ کرد و برگشت به مسیر با همون پس کله ای اولی باید سریع متوجه باشیم که داریم میریم تو آتیش و اگه حواسمون رو جمع نکنیم میسوزیم

    اصلا مهم نیست که به چه دلیل قانع کننده ای ما احساس مون بد باشه

    دست بزنیم قطعا میسوزیم

    پس بهترین کار در شرایط ناخواسته حفظ ایمان و توکل است.

    اگر با ایمان و توکل و اعتمادبر خدا با وجود شرایط نازیبا نگاهمون را از اتفاقات بهتر کنیم و جهت دهی بهتری به زاویه دید و اتفاقات را الخیر فی ما وقع بدانیم بخدا کت ورق بر میگرده و همه چی به نفع ما میشود.

    خدایا شکرت من خیلی وقتها با تغییر زاویه دید و هر اتفاقی به نفع من میشود همیشه در اون زمان تونستم موفق هم باشم واین فقط لطف خداوند بوده که به قلبم قوت و الهام بخشیده تا مسیر درست را انتخاب کنم و کارهامون بخدا بسپارم و آرام باشم

    استاد عزیزم این روزها واقعا با تمام وجودم صبر و آرامش الهی را میخواهم

    چون با تقلا و سختی فقط مسیر را برای خودمون دشوار میکنیم

    و هر بارحداوندباز زبان ساده و کلام قرآن بهم میگه باید صبر و تقوا ی الهی داشته باشی

    من همه بهت میدم.

    تو فقط در همین مسیر با استقامت و پایداری و مداومت ادامه بده ثابت قدم باش در مسیر الهی من همه چی بهت میدم تو فقط تمرمزت رو روی آگاهی های سایت بزار من بقیه کارها را برات انجام میدهم .

    استاد عزیزم بلطف خداوند هیچ گونه مقاومتی با حرفهای شما در هیچ جنبه ای ندارم

    باورهای مذهبی

    در مورد ثروت و روابط و معنویت و سعادت و خوشبختی و سلامتی تو هیچ کدوم باهاشون مقاومت ندارم هر چی میگین مثله آب بر آتش است در وجودم و با تمام وجودم میپذیرم و به این اصل رسید ه ام که باید صبر داشته باشم و قانون تکامل را بیشتر و استمرار داشته باشم

    به خدا که همین مسیر سرراست ترین منزل برای رسیدن به اهداف و آرزوهایم است مسیر سعادت و خوشبختی و رستگاری همینجاست فقط باید با قدرت بیشتری با ایمان و توکل و اعتماد و باور بخدا وند که هر لحظه هدایت مرا بر خودش واجب کرده است ادامه دهم و پایدار باشم .

    استاد کلا زندگی من دو قسم است یکی قبل از آشنایی باشما و یکی بعد از آشنایی با شما کلی تغییر کرده ام

    قبل از آشنایی تصمیمات احمقانه در روابط میگرفتم

    و اونم تاثیر از اطرافیانم می‌گرفتم

    و باز هم با همون زمان جاهلیت خیلی بیشتر نسبت به اطرافیانم عاقلانه تر رفتار میکردم و الان که به گذشته نگاه میکنم میبینم من چقدر تغییر کرده ام زمانی که به عجز و ناتوانی رسیدم و تسلیم خداوند شدم و خداوند منت گذاشت و مرا به مسیر درست الهی هدایت کرد و کسانی که در اطرافم بودند زندگی شون نابود شد و همین الآنم افرادی هستند که باز هم همان مشاجره و نارضایتی را دارند و چقدر خداوند کمکم کرد و از اون حال و هوای بیمار گونه مرا نجات داد و الان در مسیر درست الهی استمرار دارم با عشق با تمام وجودم.

    استاد الان به نسبت گذشته ام خیلی راحت تر احساساتم را کنترل میکنم

    چه در مواقع بد.

    و چه در مواقع بهتر

    سعی میکنم آگاهانه با توجه به آگاهی های سایت خیلی بهتر برخورد کنم

    اعراض کنم از ناخواسته ها

    توجهم را از روی مسئله ای که الان پیش اومده بردارم

    بیشتر اوقات میگم آیا برای ده دقیقه دیگه یه ساعت دیگه این قضیه بازم برام مهمه

    استاد بخدا بارها در شرایط ناجالب مثلاً اگه بچه‌ها خونه رو بهم ریختن و میخواستم عصبانی بشم از دست بچه ها و با این راه کار آرام شده ام و بچه ها با حال بهتری خونه را مرتب کرده اند و آرامش به محیط برگشته

    و شکر گذاری میکنم که بچه دارم و اونا باعث میشن که خونه هم گاهی بهم ریخته باشه و با همین منطق ها و دیدن نعمتها و داشته هایم احساس خوب را بخودم هدیه میدهم

    و استاد جدیدا دوش گرفتن خیلی بهم کمک می‌کنه

    تا میرم زیر آب میگم آب بار مثبت دارد آب پاکی خداوند است و مرا از هر گونه نازیبایی پاک و مطهر میکند و همونجا با خودم و خدای خودم حرف میزنم و توکل میکنم خیلی زیر آب توکلم بیشتر میشود چون یکبار واضح حس توکل را زیر آب متوجه شدم و احساس خوبم بینظییییر شد و هر بار سعی میکنم اون لحظه توکل کردن و حال خوب را با خودم یاد آوری کنم.

    وااای استاد همین الان ضربان قلبم محکم‌تر داره می‌ره به قفسه سینه ام و این خودش برام نشان دهنده مسیر درستم هست

    خدایا شکرت

    استاد هر بار در زمینه روابط به تضاد ی خوردم سعی کردم هیچ تصمیمی نگیرم چون اون موضوع چند ساعت دیگه برام فراموش میشه . بهتره همین الان خودموکنترل کنم و سکوت بهترین راهه که با طرف مقابل بحث نکنم و بگذارم زمان همه چی را برام درست می‌کنه

    و همه چی در نهایت به نفع من میشود.

    خدا یا شکرررررررررت من تسلیمم هیچی نمیدووووونم خودت کمکم کن تکاملم را بدرستی طی کنم.

    طبیعی اینه که من همیشه شاد و سالم و تندرست و ثروتمند و خوشبخت باشم

    اصلا طبیعی نیست که به هر دلیلی احساس خودمو بد کنم

    واقعا وقتی به خودم فکر می کنم

    میگم حیفه تو نیست بخاطر یه سری چیزهای بی ارزش یه لحظه خودتو ناراحت و نگران کنی

    اینا همش از سوی شیطان است

    خداوند همواره وعده فراوانی و نعمت و ثروت بیحسابش را میدهد.

    من فقط به فضل خداوند وهاب ایمان دارم کت از خزانه الهی درهای رحمت و برکت الهی را در زندگی ام جاری میکند.

    خدایا شکرت که بیشتر سکوت میکنم در برابر تضاد ها و دنبال راه حل مسائل در درون خودم هستم .

    من به هر خیری از جانب خداوند برسد سخت محتاجم

    خدا یا شکرررررررررت

    من ایمان دارم که خداوند تمام کارهای مرا انجام میدهد

    تمام اموراتم را به دستان قدرتمند تو سپرده ام و آرام و آسوده خاطر هستم آنچه که متعلق به من است و حق الهی من است بهم داده میشود.

    استاد قبلا من اگه کسی می‌گفت اگه الان نگیری مثلاً فلان محصول را بهم میریختم تا بگیرمش

    ولی الان خداروشکر اگه کسی بگه دیگه فریت نیست و اگه الان نگیری از دستش دادی

    همونجا میگم تو دلم همیشه فرصت های طلایی برای من وجود داره جهان جهان فراوانی هاست

    من بخدای خود م اعتماد دارم

    اتفاقا اگر الان بخوام از روی ترس و شرک یه وسیله ای را تهیه کنم این یعنی عدم عزت نفس من و باور کمبود داشتن .

    خدا یا شکرررررررررت

    استاد همین دیروز که یه تضاد کوچیکی خانوادگی بود

    من همون لحظه واقعا آزادی مالی و زمانی و مکانی آرزویم بود که استقلال داشته باشم

    و بخودم به درونم نگاه کردم گفتم من باید تغییر کنم

    هنوز من اونقدر قوی نیستم باورهایم هنوز اونقدر قدرت نگرفته که بخوام با همسرم صحبت کنم و از اینجایی که هستیم همین الان مهاجرت کنیم به یه مکانی دیگه

    گفتم این یعنی فرار من با ید اونقدر رشد کنم و ظرف وجودم را بزرگتر کنم و ایمانم قوی تر شود که جهان ابن کار را برایم انجام بدهد ن اینکه بخوام فرار کنم از تضاد هوایی که از اطرافیان دریافت میکنم.

    و همون لحظه آرام شدم چون باید تمرکزم روی بهبود شخصیتم باشد

    روی تغییر خودم توانمند باشم

    من از تغییر دیگران عاجزم

    من فقط مسئول شخص خودم هستم.

    من که تغییر کنم جهان من هم تغییر میکند بدون اینکه من کاری خاص انجام بدهم .

    خدا یا شکرررررررررت کمکم کن یک لحظه هم مرا به حال خودم وامگذار.

    در پناه الله یکتا شاد سلامت ثروتمند خوشبخت و سعادتمند باشید در دنیا و آخرت دوستون دارم الهام جون عزیز دردانه خداوند عالم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  6. -
    میثم رخشان گفته:
    مدت عضویت: 2159 روز

    به نام الله یکتا

    سلام استاد عزیز

    سلام به دوستان عزیزم

    خدارو شکر میکنم بابت دیدن دوباره این ثروت ناب و این آگاهی فوق‌العاده

    چقدر لذت بردم از آرامش این ساحل زیبا

    چقدر لذت بردم از این شنهای نرم و این صدای آرام موج های ساحلی فوق‌العاده

    و این گرفتن اینجور فایل ها به من میگه که توی هر شغلی که هستی زیاد سختش نکن هرجا که راحت بودی بشین و فایلتو بگیر

    اما موضوع اصلی فایل که واقعا زندگی سازه اینکه ما داریم چه چیزی رو ورودی میدیم به ذهنمون فارق از اون که این چیز ی فیلم کمدیه یا یا ی جک توی جمع یعنی خیلی باید مراقب بود که برای ی لحظه شاد بودن چه چیزی رو به جهان فرستادیم

    خوب تجارب ارزشمندی دارم که کنترل ذهن مثل ی کشتی فوقالعاده تونست نه تنها زندگی خودم رو بلکه زندگی خانوادم رو نجات بده از طوفان نمیخوام زیاد واردش بشم

    اما اون بیماری فراگیر نتونست ذهن منو اونقدر درگیر کنه که ترس ها حاکم بشه بر ذهن و روحم

    میگفتم این شرایط بهترین شرایطه برای لذت بردن از تنهایی برای خودسازی و ارتباط عمیق با روح

    خداونده که به من سلامتی میده این نیرو نیروی خیره وقتی به اون وصل بشم همزمانی ها رخ میده اون جایی که قراره باشم هستم

    اون کسی که قراره کنارم باشه هست

    اون جایی که من هستم اون بهترین جاست

    خداوند هدایت می‌کنه

    خوب مثل الان که اکثرا از شرایط شاکی هستن اونوقت هم اینجوری بود

    ولی ابزار خداوند باعث شد که من اون کشتی رو بسازم و با کسانی که هم فرکانس من بودن سوار بشیم و بگذریم از طوفان و لذت ببریم

    حالا این هم هست برای من هم اتفاق افتاده که نظارت نداشتم بر کنترل ورودی ها و اتفاقات همون‌جوری افتاده آرام آرام که دوست نداشتم

    به خدا مهمترین تمرین اصل ترین تمرین و مهمترین چیزی که می‌تونه زندگی ساز باشه همین کنترل ورودی ها کنترل کلام کنترل چشم برای دیدن زیبایی ها

    همین که من دارم در مورد چیزهایی حرف میزنم که می‌خوام یعنی اعتراض میکنم ناخواسته ها رو

    همین که چشم هام رو به روی زیبایی ها باز میکنم و میبینم و تحسین میکنم یعنی اعراض میکنم نازیبایی ها رو

    همین که گوش هام رو عادت میدم به شنیدن اتفاقات خوب لاجرم اتفاقات خوب رو می‌شنوم لاجرم جهان منو و محیط اطرافم رو طوری شکل میده که بشنوم از اون چیز هایی که دوست دارم

    استاد عزیز خیلی سپاس خیلی سپاس که واقعا نجات داد آموزش های شما از صفر کلوین داره به بینهایت هدایت می‌کنه بینهایت خوشبختی بینهایت آرامش بینهایت لذت بی نهایت معنویت بی نهایت شادی بینهایت امممممممییییییید

    بی نهایت پول و بی نهایت خوشبختی و در واقع مثل نوح ی کشتی ساختی که کسانی که هم فرکانس هستن با این آموزش ها با این ذهنیت ها و به دنبال خوشبختی هستن میتونن سوار بشن و لذت ببرن

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
    • -
      فروغ گفته:
      مدت عضویت: 754 روز

      به نام خداوند بخشنده ی مهربانم

      سپاس و ستایش مخصوص خدا فرمانروای مطلق و صاحب اختیار جهانیان است .

      درود به همه در این سایت ارزشمند

      درود آقا میثم

      بسیار ازتون ممنون بابت این کامنت پر محتوا

      این قسمتی رو که شما اشاره کردید برای من روشنگر راهم شد .

      ««

      این گرفتن اینجور فایل ها به من میگه که توی هر شغلی که هستی زیاد سختش نکن هرجا که راحت بودی بشین و فایلتو بگیر

      »»

      ساده کردن و لذت بخش کردن کارها برای خودمان به نحوی که احساس خوبی به ما بده . یعنی از خودمان بپرسیم چطور آسان تر و چطور لذت بخش تر انجام بدم ؟ و خداوند هم پاسخ ما رو بده و ما رو هدایت کنه به آسانی ها . به عبارت دیگر ما را آسان کنه برای آسانی ها .

      از استاد عزیزم سپاسگزارم که بخش کامنت های سایت رو راه اندازی کردند که چقدر آگاهی فقط در همین کامنت ها هست .

      چقدر مثال شما در مورد ساختن کشتی به دل من نشست . من هم با وجودی که در اون زمان با این مباحث زیاد آشنا نبودم اما نا خودآگاه ذهنم رو در مورد این مسئله کنترل کردم و توانستم از این طوفان

      سربلند بیرون بیام . خدا میدونه شاید همین کنترل کردن ذهنم و دوری از افراد سمی هم باعث شد که با استاد و آموزشهاش و این سایت و شما انسانهای فوق العاده آشنا بشم .

      خداوند رو بابت همه ی این ها سپاسگزاری میکنم .

      برای شما آرزوی موفقیت و شادی و سلامتی روز افزون دارم

      در پناه خداوند .

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  7. -
    زهرا محمد خانی گفته:
    مدت عضویت: 1230 روز

    به نام خدای بخشنده مهربان

    شکرت برای هدایت های بسیار دقیقت

    من واقعا تو حال عجیبی بودم خودمم نمیدونستم یه شوری داشتم برای درسو درک جدیدم ولی استاد باورت میشع اول فایل متنش میتونستم بخونم اخه نیمه شب لای پتو بودم

    وهمون توی کاپنت جوابمو گرفتم بسیار واضح

    خیلی مچرکم و سپاس گذارم از خدا که به راحتی و با لذت درخواستم رو اجابت میکنه واقعا هر چی جلو تر میره آدم خیلی اعتمادش به خدا بیشتر میشه

    خیلی باحال بود شکرت انگار خدا توی دلمو میدونست چه خبره قشنگ همین حرفا وتوی این حال بودم

    قانون اتفاقات خوب احساس خوب براش دلیل منطقی خوبی پیدا کرده بودم و احساس شوری شادی خوبی داشتم

    و دنبال راهی برای لذت بردن میگشتم از هر چیزی لذت ببرم و گفت بیا توی سایت ولذت ببر

    وکامنت طیبه خانم عزیز

    وراهکار گفتگو های دونفره زهن خیلی باحال بود با زهنت حرف بزنی ببینی توش چه خبره

    و باورهای قدرتمند کننده از توشونو کشف کنی

    واقعا شکرت از حظورت اتصالت هدایتت شکر

    واقعا نشونه اش هیولاس همین الان داشتم دنبال صدای موج میگشتم اینجا چیکار میکنه

    احساس میکنم درکم رفته بالاتر

    احساس خوبم بیشتر شده

    احساس میکنم به خدا نزدیکتر شدم واتصالم قویتر شده

    چون کلیدای خوبی پیدا کردم وبا اثبات منطقی این راز بزرگ توی زهنم

    سعی به عمل کردن بهش دارم

    واقعا استاد فیلم به کنار چقد حرفل داستانها اشتب به خوردمون رفته وممکنه بازهم باشن

    از رب توانا قدرت وحمایتم کنه این زهن ارزشمندمو یه خونه تکونیه مشتی بکنم وهمیش مثل خونه ی دوستداشتنیم به درخشه وتمیز خوشگل موشگلا باشه

    در پناه رب

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  8. -
    مصطفی افشار گفته:
    مدت عضویت: 1328 روز

    سلام استاد جان

    این فایل دقیقا هدایتی بسمتم اومد امروز نشانه ام‌رو زدم ولی حسم‌ گفت ی فایل دیگه رو باید اینجا باز کنی رفتم‌پایین‌صفحه دیدم

    نوشته عواقب‌‌تصمیات احساسی گفتم خودشه این نشانه منه و بازش کردم و الان‌‌3 باره که دارم گوشش میدم

    و ربطش ب من این‌ بود که پری روز ذهنم‌ اشفته بود و هی نویز وارد میکرد و نمیشد که ارومش کنم تا شب ادامه داشت

    دیگه دیدم نه با نوشتن‌و حرف‌زدن با خودم و نکات مثبت و مرور کردن هم‌حواب نمیده و داره میبافه برای خودش حتی نگاشم‌ میکردم باز میگفت هی نجوا هارو

    ولی دیدم با کلام‌خوش ب راه نمیاد گفتم باشه اینجوری که نمیشه من ادم توی احساس بد بمون نیستم‌دقیقا اینارو داشتم میگفتم‌ب ذهنم

    من ادم‌توی احساس بد بمون نیستم راه نمیایی باشه گفتم‌ چارش آب یخه اونم‌ساعت 11 12 شب هوا هم یخ‌ دیگه تا بخاد بگه نه و اینا من توی حموم بودم حمومم سرد آب سرد یخ توی یک ظرفی مونده بود از یخ سرد تر شده بود

    وارد حموم شدم دیدم ذهنم میگه نکنیا با ی لحن مظلومانه بعد میخاست نزاره اب بریزم رو بدنم تق آب یخ رو چند بار خالی کردم رو بدنم

    همون لحضه ذهنم کلا ساکت شد کلا خاموش شد تازه من تونستم ببینم کی مدیره ارامش چیه واقعا صحنه عجیبی بود بعدش اومدم

    دیدم دارم میلرزم‌تو رختخواب بودم بعد انقدر مسلط شده بودم ب ذهنم‌ گفتم ببین ادا در نیار لرز و اینا رو بزار کنار

    اخه بعد ریختن آب سرد رفتم همون‌جوری با ی شرط تو حیاط‌ سرویس و اصلا احساس نمیکردم‌ سرمارو گفتم ببین هیسسس ساکت نباید بلرزی باورتون میشه اجازه ندادم بلرزم و نلرزیدم اینم ی حس مثبت و اعتماد بنفس شد از این آب یخه و انجامش

    بعدش شروع ب نوشتن که‌کردم خیلی چیزای خوبی نوشتم اگاهیی های خوبی نوشتم حتی همون موضوعتی که باهاشون احساسم بد کرده بود رو جوری رفتم تو دلشون نوشتمشون و براشون منطق اوردم اصلا بی نظیر

    و بیشتر اوقات با نوشتن و برگشتن ب لحضه من ب ارامش میرسم نوشتن زیبای ها تجربهای زیبا گل پرنده درخت همچی هر چیزیی که بچشمم زیبا بیاد صفت ی ادم باشه لباسش باشه

    و زیاد احساسی عمل نمیکنم سعی میکنم که خوب رفتار کنم ولی خب ادمیم دیگه ولی نسبت ب گذشته خیلیییی بهتر شدم خیلییییی

    قبلا یکی میگفت بالا چشت ابروعه من ناراحت میشدم و سریع حالم بد میشد و بخودم میگرفتم حالا طرف سوال میپرسید من میگفتم این منظور داره ربطش میدادم ب خودم

    ولی عکس العملی نشون نمیدادم چون میترسیدم از عواقبش بخاطر همین هیچ موقع وارد بحث و دعوا رو کم کنی نمیشدم بقولی رد میکردم چون باور هام اشتباه بودن اعتماد بنفسم و اعمالم و نتایجم باعث اون مدار شده بود

    ولی یبار ی یکی س سوال پرسید از من خب من دوست نداشتم راجبش حرفی زده بشه بعد چن نفر هم پیشم بودن برگشتم ب طرف گفتم شما گوه خوری و طرف دیگه هیچ حرفی نزد ولی به خودم افتخار کردم که تونستم اینکارو بکنم چون دیگه شده بود پترن الگو تکرار میشد خورد ب این بنده خدا خشم اژدها

    استاد جهان و ادمها خیلیی با من راه اومدن نمیدونم واقعا حتما لطف خداست ولی من باید روی خودم‌ خیلی کار کنم تا بخشنده بشم درک‌کنم‌‌‌ جایگاه انسان رو ارزشش رو صبر رو سکوت رو

    تفاوت من مسبت به گذشنه اینه که قبلا من اصلا نمیدونستم میشه ذهنو کنترلش کرد بدون مثلا سیگار مشروب یا رفیق بازی ولی همه اینا هم من توش افراطی عمل میکردم و از همشم زربه خوردم و بجای اینکه اونا بشن مرهم میشدن درد

    ولی شکر خدا من 3 ساله که اگر ناراحت شدم خودم فهمیدم و خودم خودمم برگردوندم خودمو ب حالت مثبت و خوب

    سه و نیم ساله لب ب سیگار که تفریحی میکشیدم نزدم یعنی مهمون بیاد خونمون من نیستم دیگه خونه اگه سیگاری باشه میگم برای احترام ب خودم باید پاشم برم میرم طبیعت بیرون تا اون شخص بره من بر میگردم خونه

    یا مشروب که من اصلا ازش لذت نمبردم گاهی اوقات پیشد میخوردیم اونم کلا 4 یا پنج ساله ندیدمش از نزدیک

    و خودمم و خدای خودم و این سایت

    تنهایی میرم همجا دنبال پایه نیستم قبلا تو کوچه بودم زنگ میزدم دوستم بیاد پیشم

    الان هیچ احساس تنهایی نمیکنم هر جا برم سعی میکنم یچزی یاد بگیرم زیبایی هارو ببینم

    و خداوند هم با ادماش اتفاقات خوب با منه و همجا بهم چیزی یاد میده برای رشد

    شما استاد عزیزم رو بهم معرفی کرد دوستون دارم استاد ان شاالله با نتایج مالیم بیام و بنوییسم و براتون فایل بفرستم و بیام فلوریدا دیدن شما و خانم‌شایسته عزیز با خدایی که بهم معرفی کردین خدایی که خودش از تاریکی وقتی صداش زدم بیرونم اورده

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  9. -
    مریم دیناشی گفته:
    مدت عضویت: 1299 روز

    درود و عرض ادب

    همین یکی دو ماه پیش بخاطر غلیان احساسات

    و هیجان من تو کارم تصمیماتی گرفتم

    و خودم رو تو شرایطی قرار دادم که همون کاری که داشتم رو عملا از دست دادم

    چون توی ناراحتی زیاد تصمیم به استعفا رو گرفتم

    و خیلی پیش اومده تو روابطم

    از چیزی و شرایطی ترسیدم حسادت کردم یا شدیدا ناراحت شدم نتونستم درست تصمیم بگیرم و صحبت کنم و سریع کات کردم

    اما استاد اینم بگم از وقتی توی سایتم و مدام آگاهی های فایلهای شما رو گوش میدم نسبت به چند سال پیش خیلی خیلی بهتر شدم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  10. -
    طیبه گفته:
    مدت عضویت: 945 روز

    به نام ربّ

    سلام با بی نهایت عشق برای شما

    رد پای روز 17 بهمن رو با عشق مینویسم

    امروز وقتی بیدار شدم قرار بود برم گالری هنرجوی استادم که چند هفته پیش دو هفته ،فقط رفتم گالریش تا بهم تذهیب یاد بده و بعد برای طراحی رفتم

    اما دومین باری که رفتم و حس کردم باید برگردم خونه ،و مهمون داشتن تو گالریشون که حس خوبی از مهمونشون نگرفتم و مدام یه حسی بهم میگفت پاشو برو خونه و بعد اون ،نمیدونم چرا نتونستم برم اونجا و طراحی کار کنم

    از خودم چند بار سوال کردم ،گفتم طیبه چرا نمیخوای بری اونجا؟

    برات رایگان میخواست تذهیب یاد بده

    دخترش هم که اونجا باهمدیگه طراحی کار میکردین

    و بهت گفته بود طرح جدید کار کن و برای فروش تابلو 30 در 30 که قیمت داد 1میلیون و 500 و گفت که تموم کردی بگو

    وقتی من به همه این سوالایی که از خودم پرسیدم فکر کردم

    گفتم من تمرکز باید بذارم روی نقاشی ،درسته تذهیب هم جزئی از نقاشیه اما من فعلا نتونستم ارتباطی باهاش برقرار کنم و حس میکردم از نقاشیای خودم عقب افتادم

    فعلا رهاش میکنم تا بعد ببینم چی پیش میاد و دلیل نخواستنم برای رفتن به گالریشون و تمرین طراحی رو از خودم پرسیدم

    و جوابم به خودم این بود

    من از صبح بیدار میشم و حاضر میشم و میرم تا 12 میرسم میدان انقلاب بعد تا بعد از ظهر اونجا هستم و تا غروب میرسم خونه و فقط دو تا طراحی کار میکنم که اونم با دقت کار نمیکنم و میرسم خونه شب میشه

    اما اگر از صبح تا شب بمونم خونه و دو تا طراحی کنم فقط یک ساعت زمان میبره و میتونم تا شب کلی کار انجام بدم و حتی به فایلای استاد عباس منش هم‌میتونم گوش بدم

    در صورتی که وقتی اونجا میرم نمیتونم گوش بدم به فایلا و صحبت هایی میشنوم که دوست ندارم که افکار بقیه جامعه رو بهم بگن

    این شد که تصمیم گرفتم نرم و اگر هم میخوام تذهیب یاد بگیرم از یوتیوب یاد بگیرم

    و اگر سفارشی داشت انجام بدم

    بهشون پیام دادم و گفتم که نمیام اما جوابی دریافت نکردم ،اولش نجوای ذهنم گفت ازت ناراحت شده و بعد گفتم ببین ذهن من هرچی باشه ،برای من مهم اینه که حالم خوب باشه و بر خلاف میلم جایی نرم

    پس بهترین کار رو کردم و خوشحالم از این تصمیمم و امروز چهارشنبه میشینم و دوره هارو کار میکنم و مینویسم و تمرینای دیگه رو انجام میدم

    خوشحالم از اینکه یاد گرفتم افکاری که دارن میان سریع شروع میکنم به صحبت کردن با خودم و دلیل این افکاری که میاد رو از خودم میپرسم

    مثلا یه فکری میاد که منو میترسونه سریع میپرسم چرا میترسی؟ آیا ممکنه ریشه اش از کمبود عزت نفس باشه؟

    یا سوالای دیگه و خودم جواب خودمو میدم و یهویی میبینم خود به خود سوالای جدید دارم از خودم میپرسم و بعد جوابایی رو مینویسم که متحیر میشم از کجا دارم مینویسم و اینجوری یهویی پی میبرم که اون فکرم از کجا اومده

    چند باری امروز این کارو کردم و روزهای قبل که از دوره عشق و مودت و عزت نفس یاد گرفتم با خودم صحبت کنم

    بعد من اومدم تو گوگل درایوم یه پوشه باز کردم و اسمشو گذاشتم منطقی کردن ذهن و اونجا سوال و جواب داریم

    با استیکر سوال قرمز رنگ میذارم و بعد با تیک سبز جواب میدم

    حس میکنم اینجوری خیلی برام لذت بخش تر میشه نوشتن ،تا اینکه بخوام تو کاغذ با خودکار بنویسم

    نوشتنشو مینویسما اما به صورت مستمر کمی برام سخت تر بود و تعلل میکردم

    چون احساس میکردم تنبلی میکنم و نمیتونم کار کنم روی باورهام ،تصمیم گرفتم تو گوگل درایوم بنویسم

    من هی پشت سر هم درمورد یه سری افکاری که هی میومد به ذهنم مینوشتم و هی میپرسیدم چرا و جواب میدادم

    عین یه بازی دونفره بود

    باحال بود خوشم اومد

    انگار داری یه چیزی رو کشف میکنی

    و از اونجایی که من کنجکاوم ،کنجکاوتر شدم که این بازی سوال و جواب رو با خودم داشته باشم و هی بپرسم تا به جواب برسم و وقتی میپرسیدم و به باورهای محدود میرسیدم

    سریع تو یه پوشه دیگه باورهای قوی رو مینوشتم تا بعدا با صدای خودم ضبط کنم و گوش بدم

    امروز من بیشتر زمانم رو در طول روز برای این سوال و جواب از خودم گذاشتم و خیلی چیز هارو متوجه شدم

    خیلی خوشحالم خیلی

    ظهر من رفتم نون بخرم برای خونه وقتی برگشتم یهویی دلم بادمجان و کدو سرخ شده خواست و رفتم خریدم و اومدم خونه

    میخواستیم ناهارمونو بذاریم که خواهرم زنگ زد و گفت اگر ناهار درست نکردین من کباب میگیرم و شما فقط برنج بذارین

    برای گرفتن کارنامه پسرش میخواست کباب بخره

    خیلی خوشحال بودم چون از وقتی من تصمیم گرفتم شکر و شیرینی رو حذف کنم و پایبند بودم به تعهدم ،به طرق مختلف تو این مدت کباب و غذاهای پرتئین دار بیشتر خوردم

    باهم سر سفره خوردیم اولش رفتم اتاق ولی بعد یه حسی بهم گفت برو سر سفره و چشم گفتم و تمرینات احترام گذاشتن رو دارم این روزا انجام میدم

    و این برای من خوشحال کننده بود چون حس میکردم نتیجه این تعهدم اینه که داره کم کم نزدیک میشه به خرید دوره قانون سلامتی

    بعد تا شب خواهرم با دستگاه کپی ،برای خودش کپی گرفت و من امروز تمرین کردم با تمرکز به صحبت های خواهرم گوش بدم تا جایی که میتونستم سعی کردم و توجه کنم به خواهرم

    وقتی خواهرم خونه مون بود من تو اتاق بودم و یه لحظه حس کردم بنویسم رو کاغذ که چکش خورد

    تابلوی نقاشی خانم طیبه مزرعه لی

    به مبلغ 974000000میلیون دلار در حراجی فروخته شد

    خیلی حس خوبی داشتم نوشتم و چسبوندم به دیوار کنار بوم نقاشیم

    و تصور میکردم که نقاشیم به فروش رفته و لذت بخش بود

    حساب کردم که ببینم چقدر میشه به پول ایران

    68 تیلیارد و 180 میلیون

    نمیدونم اما نوشتم و زدم به دیوار

    و میدونم که تلاشم رو برای کار ذهنی و باورهای قوی و پیشرفتم در مهارت نقاشی بیشتر میکنم

    خیلی حس خوبی داشتم

    شب کمی زود خوابیدم تا 3 بیدار بشم

    خدایا شکرت

    برای تک تکتون بی نهایت عشق و شادی و سلامتی و آرامش و ثروت و نعمت از خدا میخوام

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای: