این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2025/10/neveshteh-7.webp8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-10-12 06:56:372025-10-30 23:33:00تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
ممنون خدای خوب خودم هستم که امروز من را هدایت کرد تا بتوانم روند رشد و پیشرفت خودم را اینجا بنویسم
از حال خوب خودم بگویم
بگویم که تا قبل از این درگیر چه مشکلات و چه افکاری بودم
چقدر خودم را ناراحت می کردم
چقدر خودم را همیشه گرفتار می کردم
همیشه نگران بودم
همه اینها سبب می شد که حرکت نکنم
سبب می شد که نتوانم به راحتی ادامه مسیر بدهم
سبب می شد که نتوانم درست فکر کنم
باید اینقدر سختی می کشیدم و به قول معروف به مویی می رسید تا در نهایت تا زمانی که بخواهد پاره بشود و آنوقت دست به اقدام می زدم
فکر می کردم که باید همیشه سختی بکشم
باید همیشه درگیر باشم
باید همیشه اول طعم سختی ها را بچشم تا بعد لذت را درک کنم
اما اکنون با صحبت های استاد عزیز به این نکته پی برده ام که هیچ لزوم ندارد که بخواهم این همه سختی بکشم و در نهایت راحتی و آسانی و سادگی هم می توانم به خواسته های خودم برسم
واقعا این یکی از باورهای من بود که تا سختی نکشم به چیزی نمی رسم
از چیزی به راحتی به دستم برسد در نهایت آنرا از دست خواهم داد چون باد آورده را باید می برد
چقدر این فکر برای من مهم بود و همیشه طبق آن عمل می کردم
اما حالا به این درک و منطق رسیده ام همه چیز را باید در بهترین زمان و شرایط ممکن خودش تغییر داد
همه چیز را باید در نهایت حال خوب و زمانی که آرامش دارم تغییر داد و آنوقت است که باز بهترین نتیجه و بهترین دستاورد نصیب من خواهد شد
ممنون خدای خودم هستم که همیشه من را در این مسیر در حال هدایت کردن است
خدارو هزاران مرتبه سپاسگزارم که مرا با این پروژه عالی هم گام کرده تا بهتر و حدی تر و عمیق تر روی خودم کار کنم
استاد من روزهای رو پیش رو دارم که ذهنم بشدت مقاومت داره از تغییر از حرکت کردن و میخواد منو تو محیط امنم نگه داره
من به تضادی برخوردم که در دلش خواسته ام را پیدا کردم و هدف گذاری کردم که امسال به هدفم برسم و دارم در راستای رسیدن به هدفم گام برمیدارم حرکت میکنم و یادمیگیرم و چون فشار زیادی روی من آورده ذهنم همش میخواد حرکت کردن رو متوقف کنه و همش داره روزهای رو که تلاش خواصی نداشتم و فقط داشتم تو خونه با آرامش روی باورهام کار میکردم رو برام لذت بخش و زیبا جلوه میده و من در این مورد جزو اون دسته از آدمهای هستم که با یه در گوشی بیدار شدم و دارم حرکت میکنم اما این ذهن من هم این وسط بیکار ننشسته و داره کاره خودشو انجام میده
چند روزی بود که یک ندای بهم میگفت زهرا با کار کردن روی دوره احساس لیاقت میتونی بهتر ذهنت رو کنترل کنی و امروز با دیدن شروع پروژ و ترکیب آن با احساس لیاقت خوشحال شدم که این همون راهی هست که این روزها صد درصد میتونه به من کمک کنه و مسیر رسیدن به هدفم رو برام هموار و لذت بخش میکنه خدایا شکرت
استاد عزیزم و خانم شایسته مهربانم دوستتون دارم و از صمیم قلبم از شما سپاسگزارم خدا برکتتون بده ماچ ماچ
امروز درهای رحمت و فضل و بخشش خداوندبیشتر از قبل بروی ما باز شده..
سلام به استاد جان بینظیرم و مریم بانوی عزیز و مهربون و دوستای هم پروژه ای نازنینم
الهی روز و روزگارتون خرم و پر از سلامتی و آرامش باشه
خدایا شکرت هزاران بار شکر برای این رزق ناب و پربرکت
خداوند رو سپاس بی انتها برای شروع یک پروژه جدید..
باز هم همزمانی زیبای خداوندم با این فایل،
که نشانه امروز من(دیروز) نتایج دوستان از آموزه های استاد بود:)
الهی شکر الهی شکر الهی شکر
مثل همیشه از استاد جانم سپاسگزارم برای همه ی آموزه های ارزنده تون
و از آقا بهنام و آقا راستین عزیز تشکر و خیلی زیاد تحسینشون می کنم برای همت عالی و رشد و پیشرفتها و نتایج شیرینشون
استاد جانم من هم با آموزه ها تون زندگیم در همه زمینه ها رو به پیشرفت و ترقی بوده چالشهام کم و کمتر شده خدا رو صدهزاران بار شکر
استاد جانم خدا رو صدهزاران بار شکر که من حتی قبل از ورود به این مسیر بهشتی، ویژگی های خوبِ زیادی داشتم، صداقت داشتم بی شیله پیله بودم دروغ نمی گفتم غیبت نمی کردم به بهبود شخصیتم اهمیت میدادم و براش قدم بر میداشتم..
و با شما و آموزه هاتون پر از انگیزه و احساس خوب شدم اراده و همتم خیلی قوی شد توحید و ایمان و توکلم به خدا خیلی بیشتر و بهتر و واقعی تر شده بهبود خودم و شخصیتم و زندگیم برنامه روزانه ی منه
استاد جانم من یه سری باورهای درست و پیش زمینه ی خوبی داشتم و وقتی برای اولین بار صحبتهاتونو شنیدم به اعماق قلبم نفوذ کرد..
اولین و آخرین استادم شما هستین، و از همون آخرای سال1397 تا حالا پیوسته باشما هستم و به امید خدا با شما خواهم بود..
واز این مسیر خیلی راضی ام و لذت میبرم
رابطه معنوی ام با خدا توحیدی تر و صمیمانه تر شده
رابطه عاطفی ام با همسر جان از خوب تبدیل به خوبتر شده
با فرزندانم از خوب به عالی، و با خواهرا و برادرام هم از خوب به خیلی خوبتر تبدیل شده
روابط اجتماعی ام کمتر از حد نرمال بود ولی الان قابل مقایسه با قبل نیست تفات از زمین تا آسمونه
در زمینه مالی هم از خوب تبدیل به خوبتر و خیلی خوبتر شده
خدا رو میلیاردها بار شکر که در همه ی زمینه ها سیر صعودی داشتم و به امید خدا از این به بعد بهتر و عالیتر میشه…
الهی شکر برای همه نعمتهای خودم و عزیزانم
استاد جانم سپاسگزارم برای همه ی آموزه هاتون
مریم جان زیبا رو و زیبا سیرتم سپاسگزارم
دوستان جان سپاسگزارم
عاشقتونم و بهترینهای دنیا و آخرت رو از خداوند بخشنده و مهربان براتون درخواست می کنم
من از زمان بچگی که یادم میاد در خانواده ای بودیم که در روستا زندگی میکردند شاید بلد توبودن به بچه هاشون از لحاظ عاطفی عشق و علاقه نشون بدن
تا اینکه من از لحاظ عاطفی خیلی زود وابسته دیگران شدم مخصوصا جنس مخالف
تا اینکه در سن راهنمایی بودم عاشق دختری از آشنایان شدم و در اون رویا و عشق گم شدم شب روز نداشتم (وابستگی خطرناک)
وارد دانشگاه شدم به زور و بدبختی و یادم هست توجهم سر کلاس همش پیش اون بود و وقتی نگاه کردم دیدم در آستانه اخراج هستم از دانشگاه و مصرف مواد
و بعد جهان منو با پتک بیدار کرد و من به سوی انجمن معتادان گمنام هدایت شدم و آن شخص وابسته بهش بودم فراموش شد و من دانشگاهم بلاخره با هر زجر و بدبختی تمام شد
و من دوباره مسله وابستگی دیگری را با یکی از آشنایان دیگر برای ازدواج شروع کردم و هی دوباره احساس دلتنگی و پرستیدن طرف مقابل شروع شد و خوشبختانه به ازدواج نرسید
و من روابط عاطفی زیادی را تجربه کردم تا احساس خلأ عاطفی من بر طرف بشه بیشتر غرق شدم
تا اینکه 10 سال پیش با معیارهای که برا خداوند هم نوشته بودم (همش در قالب وابستگی بود)
خداوند کسی را وارد زندگی من کرد ک از من وابسته تر بود
و این ادامه داشت تا زمانی من با استاد آشنا شدم دیدم من هرچی تلاش میکنم تا ایشان راضی باشه در این زندگی دارم بیشتر غرق میشوم
باج میدادم، 4 سال پیش حتی در ذهنم به جدایی هم نمیتونستم فکر کنم تا اینکه بخوام انجام بدم
کم کم تکاملی روی خودم کار کردم و خداوند به من شهامتی داد تونستم از اون زندگی بیام بیرون
جالبه من از اون زندگی اومده بودم بیرون هنوز هم نمیدونستم وابستگی شدید دارم
تا اینکه من یک روز دیدم تنها هستم و نمیتونم با خودم شاد و آرام باشم
تازه فهمیدم که عمق فاجعه چقدرشدیده و شروع کردم با دوره عشق و مودت که هنوز هم خیلی جای کار داره روی خودم کار کردن
توجه کردم به خودم دیدم 20 سال من مثل کبک کله ام زیر برف بوده
از خدواند بینهایت سپاسگزارم بابت اینکه منرا هدایت کرد تا این مسئله مهم را در زندگیم متوجه شدم
از شما استاد عزیز بینهایت سپاسگزارم بابت اینکه مارا سورپرایز میکنید
نمیدونم یهویی دستم خورد روی ی قسمتی و هدایت شدم ب این فایل
اومدم بگم من باید الان تغییر کنم چون ب جایی رسیدم که قرار جهان مشت و لگد ها را بهم نشون بده
و من باید تغییر کنم از لحاظ کاری و شخصیتی و مالی و انشالله ب امید الله میخواهم شروع ب تغییر کنم و این که هر الهامی اومد بدون چون و چرا اجرا کنم ممنونم استاد قشنگم بابت مسیر درستی که انتخاب کردم
و خدا رو شکر که در سایت شما فعالیت دارم و از خدای قشنگم سپاس گزارم بابت این که من را با شما آشنا کرد
ودرود به همه دوستان هم فرکانسی عزیز که واقعا دل نوشتهاتون اگاهی راه است
استاد عزیز درابتدا بگویم که چون سالها ذهنم درچرخه باورهای منفی چرخش کرده در حال
تلاش فران برای تعقیر باورهام هستم وچون قصد
دارم به گفته خودتون درذهن منطقیشون کنم
واقعلا در حال تلاش ذهنی زیادی هستم
گاها هم نجواها به سراغم میاد ولی با آموزه های
شما جلوی راهش رو سد میکنم
که به علت همین چرخه منفی در مواقعی باعث میشود که دستاوردها ورشدهای الانم را نبینم و
همه چیز را در دریافت مالی ورابطه برام معنی میکند که در ادامه خواهم گفت
من در خانواده مذهبی واین باورکه پول به سختی بدست میاد بزرگ شدم ونوع اموزهاوتربیت دنیای پیرامون خانواده و اجتماع به گسترش این باور ها در ذهن من کمک شایانی کرد به طوری که در نقطه ای از زندگی
دچار مشکلی شدم که انقدر اوایلش دلنشین بود این مشکل یا تضاد که متوجه نشدم و همش در این فکر وتفکر بودم که من میدانم ومیتوانم وسرنجام به علت نشنیدن وندیدن نشانه ها
برای تعقیر مسیر پتگ های جهان شروع به کوبیدن گرفت
ی زمان به خودم اومدم دیدم که مشکله دیگه حاد
شده و هیچ راه وچاره ای ندارم
یادم هست همش خدارا صدا میزدم ویک شب
درتاریکی شب ازخدا خواستم یا اینکه مرا بکشه
ویا اینکه مشکل حل بشه ولی ایمان به اینکه قدرت خداوند براین مشکل میچربه وبرتره ته وجودم بود
واز همان شب یاری های خداوند ودستانش برمن اشکار شد وبه طورکل زندگی من تعقیر کرد بطوری
که هزاران فرسنگ با آن موقعه متفاوت است
در موضوع دیگه انقدر دریک مسیر اصرار به ادامه دادن داشتم الارغم نشانه برای تعقیر مسیر که واقعا
روح روانم به هم ریخته شده بود چون ترس داشتم
واین ترس ( شرک) مرا وادار به چه کارها که نکرد
باز بعد از چک ولگد دنیا تصمیم به تعقیر مسیر گرفتم با کمک خداوند اگرچه سخت بود ولی انجام شدو رو به بهبود رفت
درمورد کار انقدر برکار م پافشاری کردم الارغم اینکه
بااینه مورد تحسین از طرف مردم وصاحبان کار بودم وبه عنوان یک استادکار دریک ازم یاد میشد ومورد احترام خاص بودم ولی ته دلم با این کار نبود
خیلی نشانه امد خیلی شواهد ولی من انقدر این کار را رها نکردم تا جسمم را واقعا دچار چالش کرد
وهنوز درگیر تبعاتش هستم
امسال کار نصبتا بزرگی دستم بودودرموقع انجام کارفقط به تعقیر فکر میکردم ولی ترس واقعا نمیگذاشت تصمیم بگیرم همش مگفت(میخواهی چکار کنی.نکنه نشه.نکنه نتونی .نکنه دباره برگردی.وهزاران فکر ونجوای دیگر)
ولی به لطف خداوند با اولین نشانه بعداز تصمیم
کار که به پایان رسید تحویل دادم واز شریکم هم
خدا حافظی کاری کردم
الان چهار ماه است روی دوره ها وفایل های رایگان کار میکنم زندگیم شده سایت وفایل
هم اکنون ورودی مالی ندارم واقعا منتظر نشانه هستم چون واقعا علاقه مندیم را ازلحاظ کاری پیدا نکرده ام تصمیم گرفتم تسلیم باشم وتسلیم وار عمل کنم
خیلی نصبت به گذشته تعقیر کردم از همه لحاظ چنتا چالشم برام پیش اومده ناخواسته که به کمک خداوند درحال حل انها هستم
تمام فایلهای احساس لیاقت رو هم گوش دادم
هم نوشتم قانون افرینش رو هم همین طور واقعا مثل یک دانش اموز 6 عدد دفتر قطور درکنار هست در خانه ومدام درحال نوشتن گوش دادن یا
کامنت خوندن هستم
مثلا بی ماشینی خیلی اذیتم میکرد ی شب رفتیم عروسی با خانواده ودر برگشت همه ماشین داشتن من نداشتم منتظر اژانس بودیم خیلی سختم بود انشب حالم خراب بود پدرومادر باهام بودن نگاه اسمان کردم درخواستم را انشب عمیق گفتم
والان ماشین مورد علاقم به لطف خدا تو حیاط خانه است
به طور مثاال میگم ولی مهمه که بگم استاد مدام گوشزد میکرد درمورد این مسائل با کسی گفت وگو نکنید وکو گوش شنوا شده بودم ملا غلط بگیر خانواده دوستان ومردم هرجا حرف میشد من شروع میکردم وهمش واکنش میدیم تا ی جایی که واقعا در یک جمعی واقعا حالم بد شد وحرفی زدم که نباید وحرفی شنیدم که نباید
از ان روز به بعد تصمیم گرفتم به حرف استاد گوش بدم شاید باز در مواقعی سوتی دادم کوچیک ولی خودمو جمعو جور کردم و ادامه ندادم
الانم یک پاشنه اشیل پیدا کردم به نام گلایه شگوه
غیبت قضاوت دارم روش مجدانه کار میکنم ولی باز بعضی وقتها خارج میزنم ولی واقعا تعقیر کردم
تصمیم به روزه سکوت گرفتم
الان مدت چند ماه است به همراه یک دوست هم فرکانسی بعدظهرهاتقریبا هر روز میریم ی جای خلوت کار میکنیم روی نزدیک به بیش از250باور مخرب .که الان در حال دوره باورهای مثبت جای گذین انها هستیم
واقعا لذت بخش برامون
دراخر بگم که ورود قانون به زندگیم تحولی عظیم
برام به وجود اورده وامید وارم با استمراردر این مسیر وتکرار اگاهی ها همیشه درحال تلاش برای بهتر شدن باشم قبل ایجاد تضاد
از خداوند کریم برای همه دوستان سلامتی ثروت وارامش طلب میکنم
من بعضی وقتا جزو دسته دوم بودم که چکش بزرگه رو خوردم و بعد بیدار شدم و بعضی وقتا جزو دسته سوم بودم که با اولین نشونه ها تغییر کردم ولی خیلی کم و به ندرت جزو دسته چهار بودم
جدیترین مورد مربوط به همین دوره اخیره من از زمان جنگ ایران و اسرایل یهو هم تغذیه هم ورزش هم کنترل ورودی را رها کردم نشستم و خودموسپردم به اخبار تا همین دو روز پیش یعنی وزنم اضافه شد خوابهای راحتی نداشتم سردرد داشتم استرس داشتم درامدم کم شد عصبی میشدم همه این نشونه ها بود ولی به قول یکی از دوستان تو کامنتش میگفتم بزار پایین تر برم بلکه انگیزم بیشتر بشه و با قدرت شروع کنم درحالی که بهم الهام شد دو روز پیش که مشکل انگیزت بی هدفی هست خلاصه با این دوره عالی بازم هم قانون بهم ثابت شد تا تصمیم بع تغییر گرفتم روز بعدش این دوره اومد رو سایت و چقدر شگفت زده شدم که خدا چقدر دقیق هدایتم میکند چقدر دوست دارم برم تو دسته چهارم وخودم به استقبال تغیرات بروم با این پرسش هر روزه
کسانی که ایمان آوردند و دلهایشان به یاد خدا آرام می گیرد، آگاه باشید! دل ها فقط به یاد خدا آرام می گیرد.
=====================================
سلام به اساتید عزیزم،سلام به دوستان عزیزِ هم مدار
{قدرت بهبودهای کوچک اما دائمی}
خداروصدهزار مرتبه شکر که تونستم،چند بار به فایل گوش بدم و صحبت های استاد رو توی دفترم مکتوب کنم.
نکته ای که به نظرم رسید این بود که،چیزی که بیشتر نیاز دارم روش کار کنم تیکه ی آخر صحبت های استاد جانه که لازم نیست حتما از صفر شروع کنیم،یا به اینکه از صفر شروع کردیم افتخار کنیم.
استاد جان در فایل توحید عملی ١١ میفرمایند که :
========================
نیاز نیست حتما رنج بکشی،تا گنج به دست بیاری!!!
No pain,No Gain!
این باور باور غلطیه…که نابرده رنج گنج میسر نمیشود…!!! اگر فکر کنی بخاطر سختی های که کشیدی حقت هست که موفق بشی،از یک جایی به بعد نتایج متوقف میشه و این باور میاد وسط و میگه:حالا بزار بیشتر سختی بکشی،تا لایق بشی برای نعمت های بیشتر …
======================
من خودم تو این موضوع مشکل دارم،یکی از دلایلی که وقتی از کیش برگشتم خیلی طول کشید تا بتونم شرایط رو تحت کنترل در بیارم همین بود …
خب وقتی من از کیش برگشتم،عملا هیچ کاری نداشتم،از استخدام رسمی که انصراف داده بودم،کار توی کیش هم که هیچ و تو اون شرایط بهم الهام واضح شد که تو فقط بشین کتاب خودت رو بنویس …
و خداوند از همه طرف در پاسخ به شجاعت های من،کمک هاشو فرستاد،من رو در پناه خانواده م نگه داشت،تموم کارهای مدرسه ی دخترام رو مادر و پدرم میرسیدن،تموم کارهای خونه با مادرم بود…از نظر مالی ساپورت میشدم،حتی وقتی بهشون گفتم من میخوام برم یک کاری رو شروع کنم تا درآمد داشته باشم بهم گفتن تو بشین سر کتاب نوشتنت و حواست به دخترات باشه فقط…بعد طی چندتا اتفاق ساده،طبیعی،بدیهی خود خدا بهم یک کارت بانکی داد که دائم در حال شارژ بود…
ولی من…؟!من نابینا شده بودم نسبت به تموم این نعمت ها…چرا؟!چون میگفتم چه فایده داره؟!اینارو مگه من ساختم؟!پولی که من براش زحمت نکشیدم،من رنج نکشیدم،چه افتخاری برای من داره؟!
یعنی خدا شرایط رو برای رشد من کاملا فراهم کرد:آسایش،آرامش،امنیت،حرکت در مسیر عشق و علاقه…
اما من بخاطر باورهای محدود کننده م،نمیتونستم این همه نعمت رو ببینم و ازش در جهت رشد خودم استفاده کنم….
چون احتمالا توی ذهن لایق شدن مساوی بود با پدرت درومدن،کار شاق و عجیب و غریب کردن،شاخ غول شکوندن….
اما به لطف الله مهربان بعد از دوره ی هم جهت با جریان خداوند مخصوصا جلسات6،٧،٨،٩ …
اصلا من دوباره با باور فراوانی زنده شدم…من تازه فهمیدم با باورهای کمبود داشتم چه بلایی به سر خودم میاوردم …
و بعد نتنها چشم دلم به دیدن نعمت هام روشن شد که نعمت های جدید وارد زندگیم شد :از کارت های که از قبل خیلی خیلی بیشتر شارژ میشه،از پولی که هر ماه پدرم به حسابم میزنه،از خورد و خوراک و پوشاک و ….تا انسان های فوق العاده …تا پیشنهاد های شغلی عالی …
همین چند وقت پیش،از یک کمپانی خیلی موفق تو استرالیا پیشنهاد کاری داشتم که اتفاقا به شدت انسان های توحیدی و با ایمانی هستند و تازه پبشنهادشون رو اینجوری با احترام مطرح کردن که : ما میدونیم سرت شلوغه،میدونیم داری کتاب خودت رو مینویسی ،ولی ما یک همچین پروژه ای رو میخوایم تو ایران شروع کنیم و اگر تو دوست داشته باشی ،میخوایم که باهامون همکاری کنی…
منم که شاگرد خوبِ استادمم،با باور فراوانی و عزت نفس ازشون تشکر کردم و گفتم شما توضیح بدید شرح وظایف من چیه،من بررسی کنم،اگر دیدم آدم مناسبی برای این کار هستم حتما :)
نه دست و دلم لرزید ،نه مدام پیگیرشون شدم،نه بهش چسبیدم…
رهایِ رها …
این پیشنهاد شغلی ها کجا بود قبلا؟!
چرا تا من روی باور فراوانی کار کردم و شروع کردم به تحسین خودم و اصلاح گفت و گوهایی ذهنیم،سرو کله ی موقعیت های جدید پیدا شد….؟!
من باید روی این باور بیشتر کار کنم که موفقیت نیاز به رنج کشیدن نداره،میتونی توی مسیر سوت بزنی از نعمت های خدا استفاده کنی و قدم برداری برای پیشرفت بیشتر،من باید ازین شرایط آروم و استیبل استفاده کنم برای هجرت به سمت مدار های بالاتر…
بقیه ی کارهارو خدا انجام میده…بدون شک انجام میده…همیشه انجام داده …تا همین الانشم خدا همه ی کارهارو انجام داده…ازین به بعدشم انجام میده….
من فقط باید روی خودم کار کنم،جهان بیرون خود به خود درست میشه…پس پیش به سوی در آغوش گرفتن تغییر!
سعیده جان عزیزم سلام. باخوندن پیامت انچراغ که تو ذهن خودت روشن شده بود برای منم روشن شد. خدارو سپاسگزارم که اینقدر راحت باخوندن کامنت سعیده توحیدی ، منم فهمیدم این اشکال رو دارم. البت چندوقت پیش هم یه اشکال دیکه رو پیدا کروم. من میخوام برم تو یه کار جدید که سالهاست دوسش دارم ولی داخلش نرفته بودم ولی هدایتی حالا که بچه هام رفتند مهد، ان رو شروع کردم و باید به کتاب 3000 صفحه ای رو بخونم وامتحان بدم تا مجوز ان کارو پیدا کنم. خوب خوندن این کتاب بزرگ انم به انگلیسی اولش خیلی سخت. انم با کار خونه و بچه داری و ….
یروز که پسرم مریض شده بود ومهد نرفت ودوروز خونه بود ، بعد روز سوم که یکم بهتر بود فرستادمش مهد که بتونم درس بخونم، وقتی معلمش پس فرستادش من دااااد زدم سر شوهرم چرا اوردیش، پس من کی درس بخونم. چون من میخوام هرچه زودتر به استقلال مالی برسم. چون برای خودم یه تایم گزاشتم تاان زمان باید مستقل شده باشم. بعد خیلی ناراحت شدم وگفتم چرا من انقددددر عصبانی شدم و فهمیدم برااینکه من میترسم که نتونم ومن تنها راه استقلال رو گزاشتم این روش، بعد ان فهمیدم باور فراوانیم مشکل داره و شروع کردم تاجاییکه میتونم فایل 9 دوره هم جهت رو گوش بدم و خیلی کمکم کرد اروم بشم روش بهتری واس خوندم پیدا کنم و سرعتم هم بهتر بشه. اما امروز هم فهمیدم یه باور غلط دیگه همینه که من فکر میکنم حتما باید خودم کار کنم جون بکنم تا پول مال من باشه. همسرم همیشه میگه این پول و سرمایه و زندگی مال هردو ما، ولی من همش ته ذهنم میگفتم نه،ان خودش کار کرده، من کاری نکردم من فقط سهم خودمو برمیدارم ،بااینکه در قانون اینجا بعد 6ماه زندگی مشترک ، اموال بصورت مساوی تقسیم میشه. بااینکه همیشه همسرم میگه من خیلی موفقیت های مالیم بخاطر تو. راهنماییهای تو و کمکت و ….
ولی منم مثل شما تو دلم میگفتم نه، مال من نیست ، مال خودش، وگاهی دلم میخواد یه چیز خیلی گرون بخرم ، میگم بزار خودم پول در بیارم انوقت میخرم. البت هنوزم که دارم میگم سختم. یعنی الان فهمیدم این مشکل رو، ولی برطرف کردنش هم سخت، همین الان باز ذهنم میگه خوب اره مال تو نیست. تو کار نکردی. خدایی که من تو خونه خیلی زحمت کشیدم دست تنها. نمیدونم چرا احساس ارزشمندیم روگره زدم به اینکه سر کار برم، و پول در بیارم. امیدوارم خداوند کمکم کنه، سعیده جان اگر هرجمله ای میتونی بهم بگی که این باور غلط رو حذف کنم بهم بگو عزیزم. از دور روی ماهتو میبوسم. خداروشکر بخاطر خانواده مهربون وحمایتگری که داری.
نمیدونی چقدر خوشحال شدم کامنتت رو خوندم، قلبم به تلاطم درومد، چون منو متوجه باگ بزرگی کرد ، منم مثل خودت نعمت و پول سرشاری که به راحتی هر ماه ، بدون ذره ای زحمت به حسابم واریز میشد ، به اندازه ی پول زحمت کشی ، با ارزش نمیدونستم.
میگفتم من اگر خودم پول بسازم یعنی با عرضه ام ، این یعنی مستقل شدن، در حالی که هر ماه بیش از 45 میلیون تومان ، به راحتی وارد حسابم میشه ، و هر ماه هم برای بچه هام طلا می خرم ، اما .. اما… چون خودم براش کاری نکردم… پس یعنی این نعمت دست اول نیست!!
البته ظاهراً تشکر هم میکنم ها… ولی اعتراف میکنم که یکم پول راحت برام انگار خفت داشت.
خدا منو ببخشه،
خدا به من عزت داده و من براش پشت چشم هم نازک کردم..
که خداوند منه نازپرورده رو لایق دونسته که نعمت مثل هلو بیاد بره تو گلو.. بعد من ازش ایراد میگیرم که چرا این هلو مثلا هسته نداره چرا..؟!؟
بابا عالیه که…
حالا من یه زن دست تنها با سه تا بچه که دارم کلی مدیریت و رسیدگی میکنم و خداوند که همیشه بهش گفتم تو بزرگ و سرپرست مایی ، بزرگ این خونه ای..
اونم داره پول رو میاره تو این خونه .. همون کاری که همه ی سرپرستهای خانواده ها می کنن .. آخه چرا عجیبه برام؟
ازت متشکرم که از خودت نوشتی تا من هم چشمم به خودم باز بشه.
استاد هزاران بار سپاس برای این همه پیشرفت شما که قلب و دل مارو بازتر و باز تر میکند
سپاس گزارم از سعیده ی عزیز
برای این کامنت چندین و چند بار که خودندم و دقیقا همون چراغی که برای سعیده عزیز و دوستان دیگر روشن شد خداوند وجود من رو چراغ باران کرد
با این کامنت …
من این باور غلط رو از همون روزهای ابتدایی آشنایی استاد تا به همین الان با خودم به دوش کشیدم
و زیر بارش له شدم
اما اصلا تا به این اندازه متوجه اون نبودم
که من باید کاری انجام بدهم
باید شغلی داشته باشم
باید یه مقدار که خسته بشم
باید یه ذره که بدو بدو بکنم
تا لایق بشم
تا خداوند نعمتها و ثروت هایی که میخاهم رو به من ببخشه
این که نشد تو فقط کارهای خونه رو انجام میدی این که راحت و آسونه همه ی آدما دارن انجام میدن
بچه های سایت رو ببین هر کدومشون کسب و کار خودشونو دارن تو چی ؟؟
تو چی؟؟
این تو چی
من رو کشت
هر بار مدار من رو میآورد پایین و پایین تر ..
باورم این بود که خب این مقدار معمولی که همسرم در امد داره خیلی عادیه و برای اینکه ما به درآمد های بالاتر برسیم و به خواسته های خیلی بزرگمون برسیم
باید حتما من یه کاری هم انجام بدم تا خداوند من رو لایق اون نعمت ها بدونم. بنده خدا همسرم که داره تلاشش رو میکنه اما تو چی؟
تو چی؟
تو چی؟
در ذهن من لایق شدن برای دریافت نعمت های بزرگتر
مساوی شده دقیقا با اینکه من حتما باید یه کاری انجام بدم
یه شغلی برای خودم پیدا کنم
باید یه ذره که پدرم در بیاد
باید از یه جایی شروع کنم
در حالی که این احساس بد نمیزاره من خیلی از نعمت هامو ببینم
من هم شرایط و موقعیتی دارم که میتونم روی خودم کار کنم
خیلی عمیق تر روی شخصیتم کار کنم فایل ها رو بنویسم
و در کنارش کارهای مربوط به مدیریت منزل و تربیت فرزندم هست ..
اما من هیچ کدوم اونها رو کار کردن نمیبینم .
انگار که من باید حتما لباس بیرونی بپوشم برم جایی خسته و کوفته بشم بیام خونه هول هولکی شام مون رو آماده کنم
و بعد من الان لایق شدم و خدا داره من رو میبینه
واااااای برمن الان که خوب به عمق ماجرا دقت میکنم این باور مثل سیمان سخت و محکم به من چسبیده
انگار جزئی از من شده واقعا
در صورتی که در سال های قبل اصلا این طوری نبود ما خیلی از اون نعمت های بزرگ رو داشتیم که الان نداریم اما من واقعا هیچ سختی براش نکشیدم .
من همون زهرام
همونی که همین کارهای الان رو انجام میداد اما مطمئنم که باورم این نبود ..
اون موقع بی خیال بودم میگفتم همه چیز به ما داده میشه خیالم راحت بود
اصلا کاری به مسائل مادی و هزینه های زندگی نداشتم
اما وقتی که با استاد و این مفاهیم جدید اشنا شدم
الان متوجه اون سو برداشت ها میشم ..وقتی استاد میگفت روی خودتون کار کنید و از یه جایی شروع کنید این فکر توی باور من ایجاد شد که من باید حتما یه شغل بیرون از خونه داشته باشم ..
باید یه ذره رنج بکشم
باید از صفر شروع کنم
واااای
اصلا باورم نمیشه
انگار این آب زلال انقدر هم خورده که همه ی گل و لای اون داره خودش رو نشون میده..
چرا من احساس ارزشمندیم رو گره زده بودم به اینکه حتما برم سر کار ؟؟؟
سپاسگزارم از اینکه نوشتی با عشق فایل رو پیاده سازی کردی وبا این عملگرا بودنت، باور محدودکننده ای که باید سختی بکشیم تا به راحتی ورفاه وآرامش برسیم رو بهمون یادآوریکردی و هدایتی شدی برای تامل بیشتر در شناخت خودمون ودیدگاهمون برای پیدا کردن ودیدن فراوانی ونعمت در زندگیمون، از راههای مختلفی که خداوند خودش بهمون هدیه میده وممکنه ناخودآگاه نادیده بگیریم واین باور مرتبا در ذهنمون مرور بشه،،،ولی آگاهانه نوشتن وتوجه کردن به رفتار وگفتارمون ودرک بهتر این آگاهی ها آرامشی بهمون میده که به سمت خواسته هامون قدم برداریم ورهایی وفراوانی بیشتری رو تجربه کنیم
تحسینتون میکنم بابت احساس لیاقتی که برای تجربه آرامش وفراوانی ونعمت بیشترخلق کردین وسپاسگزار این نعمات هستین
کامنتهای زیبای شما ودوستان عزیز مسیر رو برای خلق آرامش ورهایی بهتر از قبلمون هموار میکنه
سلام سعیده عزیز دوست همفرکانسی چقدر زیبا ودلنشین بود کامنتت من واقعا تآثیر گرفتم چون من در شرایط مشابهی هستم کارمندی را کنار گذاشتم و به کار مورد علاقم پرداختم و اوایل چون درآمدی نیست و کمکهای که از طریق دستان خداوند میرسید رد میکردم و فکر میکردم حتما باید روی پای خودم بایستم و از دیگران کمک نگیرم. من شما را تحسین میکنم واقعا خیلی شجاعانه حرکت کردید و نتایج عالی گرفتید.
امیدوارم در پناه الله مهربان همیشه شاد و سلامت باشی و در کار نویسندگی بهترین باشی و کتابت پرفروش ترین کتاب سال بشه
سلام به استاد بزرگوار و بانو شایسته و تمام هم خانواده های عباسمنشی
سپاسگزارم از رب عزیز و حکیم
گام اول پروژه ( تغییر را در آغوش بگیر)
میخوام از زمانی بگم که دست به یه تغییر زدم قبل اینکه تضاد خاصی برام پیش بیاد
من با سیگار و گل به خودم ضربه میزدم ولی آسیب هاش جدی نبود به مدت 16 سال اما یه روز به خودم گفتم که باید واسه خودم ارزش قائل بشم واسه آرزو هام باید جا باز کنم دیگه بسه فقط حرف زدن .از زمانی که این تغییر رو کردم منی که هر روز با نگرانی اینکه امروز چطور پول در بیارم و امروز چی میشه به لطف خدا پاییز پارسال تصمیمم رو گرفتم و بعد تقریبا دو ماه متوجه شدم که من خود به خود تو زندگیم داره پول میاد دیگه نگران نیستم متوجه شدم جهان داره جواب میده پاسخ جهان به خود ارزشیم دیگه برام شفاف شده بود از سال 1404 تا امروز که23 مهر 1404 هستش هر روز در آمد روزی میانگین 2 میلیون داشتم از منفیه 95 میلیون امروز رسیدم به مثبت 20 میلیون با تمام خریدهایی که نقدا انجام میدم .خدارو سپاسگزارم از این تجربه ای که دارم و نتایج هایی که زیاده
سلام به استاد عزیز
سلام به دوستان خوب خودم
ممنون خدای خوب خودم هستم که امروز من را هدایت کرد تا بتوانم روند رشد و پیشرفت خودم را اینجا بنویسم
از حال خوب خودم بگویم
بگویم که تا قبل از این درگیر چه مشکلات و چه افکاری بودم
چقدر خودم را ناراحت می کردم
چقدر خودم را همیشه گرفتار می کردم
همیشه نگران بودم
همه اینها سبب می شد که حرکت نکنم
سبب می شد که نتوانم به راحتی ادامه مسیر بدهم
سبب می شد که نتوانم درست فکر کنم
باید اینقدر سختی می کشیدم و به قول معروف به مویی می رسید تا در نهایت تا زمانی که بخواهد پاره بشود و آنوقت دست به اقدام می زدم
فکر می کردم که باید همیشه سختی بکشم
باید همیشه درگیر باشم
باید همیشه اول طعم سختی ها را بچشم تا بعد لذت را درک کنم
اما اکنون با صحبت های استاد عزیز به این نکته پی برده ام که هیچ لزوم ندارد که بخواهم این همه سختی بکشم و در نهایت راحتی و آسانی و سادگی هم می توانم به خواسته های خودم برسم
واقعا این یکی از باورهای من بود که تا سختی نکشم به چیزی نمی رسم
از چیزی به راحتی به دستم برسد در نهایت آنرا از دست خواهم داد چون باد آورده را باید می برد
چقدر این فکر برای من مهم بود و همیشه طبق آن عمل می کردم
اما حالا به این درک و منطق رسیده ام همه چیز را باید در بهترین زمان و شرایط ممکن خودش تغییر داد
همه چیز را باید در نهایت حال خوب و زمانی که آرامش دارم تغییر داد و آنوقت است که باز بهترین نتیجه و بهترین دستاورد نصیب من خواهد شد
ممنون خدای خودم هستم که همیشه من را در این مسیر در حال هدایت کردن است
سپاس از خدای فراوانی ها
بسم الله الرحمن الرحیم
بنام خداوند بخشنده مهربانم
سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته نازنین
خدارو هزاران مرتبه سپاسگزارم که مرا با این پروژه عالی هم گام کرده تا بهتر و حدی تر و عمیق تر روی خودم کار کنم
استاد من روزهای رو پیش رو دارم که ذهنم بشدت مقاومت داره از تغییر از حرکت کردن و میخواد منو تو محیط امنم نگه داره
من به تضادی برخوردم که در دلش خواسته ام را پیدا کردم و هدف گذاری کردم که امسال به هدفم برسم و دارم در راستای رسیدن به هدفم گام برمیدارم حرکت میکنم و یادمیگیرم و چون فشار زیادی روی من آورده ذهنم همش میخواد حرکت کردن رو متوقف کنه و همش داره روزهای رو که تلاش خواصی نداشتم و فقط داشتم تو خونه با آرامش روی باورهام کار میکردم رو برام لذت بخش و زیبا جلوه میده و من در این مورد جزو اون دسته از آدمهای هستم که با یه در گوشی بیدار شدم و دارم حرکت میکنم اما این ذهن من هم این وسط بیکار ننشسته و داره کاره خودشو انجام میده
چند روزی بود که یک ندای بهم میگفت زهرا با کار کردن روی دوره احساس لیاقت میتونی بهتر ذهنت رو کنترل کنی و امروز با دیدن شروع پروژ و ترکیب آن با احساس لیاقت خوشحال شدم که این همون راهی هست که این روزها صد درصد میتونه به من کمک کنه و مسیر رسیدن به هدفم رو برام هموار و لذت بخش میکنه خدایا شکرت
استاد عزیزم و خانم شایسته مهربانم دوستتون دارم و از صمیم قلبم از شما سپاسگزارم خدا برکتتون بده ماچ ماچ
بسم الله الرحمن الرحیم
امروز فرصتی تازه برای دریافت نعمتهای بیشتره
امروز درهای رحمت و فضل و بخشش خداوند بیشتر از قبل بروی ما باز شده..
سلام به استاد جان بینظیرم و مریم بانوی عزیز و مهربون و دوستای هم پروژه ای نازنینم
الهی روز و روزگارتون خرم و پر از سلامتی و آرامش باشه
خدایا شکرت هزاران بار شکر برای این رزق ناب و پربرکت
خداوند رو سپاس بی انتها برای شروع یک پروژه جدید..
باز هم همزمانی زیبای خداوندم با این فایل،
که نشانه امروز من(دیروز) نتایج دوستان از آموزه های استاد بود:)
الهی شکر الهی شکر الهی شکر
مثل همیشه از استاد جانم سپاسگزارم برای همه ی آموزه های ارزنده تون
و از آقا بهنام و آقا راستین عزیز تشکر و خیلی زیاد تحسینشون می کنم برای همت عالی و رشد و پیشرفتها و نتایج شیرینشون
استاد جانم من هم با آموزه ها تون زندگیم در همه زمینه ها رو به پیشرفت و ترقی بوده چالشهام کم و کمتر شده خدا رو صدهزاران بار شکر
استاد جانم خدا رو صدهزاران بار شکر که من حتی قبل از ورود به این مسیر بهشتی، ویژگی های خوبِ زیادی داشتم، صداقت داشتم بی شیله پیله بودم دروغ نمی گفتم غیبت نمی کردم به بهبود شخصیتم اهمیت میدادم و براش قدم بر میداشتم..
و با شما و آموزه هاتون پر از انگیزه و احساس خوب شدم اراده و همتم خیلی قوی شد توحید و ایمان و توکلم به خدا خیلی بیشتر و بهتر و واقعی تر شده بهبود خودم و شخصیتم و زندگیم برنامه روزانه ی منه
استاد جانم من یه سری باورهای درست و پیش زمینه ی خوبی داشتم و وقتی برای اولین بار صحبتهاتونو شنیدم به اعماق قلبم نفوذ کرد..
اولین و آخرین استادم شما هستین، و از همون آخرای سال1397 تا حالا پیوسته باشما هستم و به امید خدا با شما خواهم بود..
واز این مسیر خیلی راضی ام و لذت میبرم
رابطه معنوی ام با خدا توحیدی تر و صمیمانه تر شده
رابطه عاطفی ام با همسر جان از خوب تبدیل به خوبتر شده
با فرزندانم از خوب به عالی، و با خواهرا و برادرام هم از خوب به خیلی خوبتر تبدیل شده
روابط اجتماعی ام کمتر از حد نرمال بود ولی الان قابل مقایسه با قبل نیست تفات از زمین تا آسمونه
در زمینه مالی هم از خوب تبدیل به خوبتر و خیلی خوبتر شده
خدا رو میلیاردها بار شکر که در همه ی زمینه ها سیر صعودی داشتم و به امید خدا از این به بعد بهتر و عالیتر میشه…
الهی شکر برای همه نعمتهای خودم و عزیزانم
استاد جانم سپاسگزارم برای همه ی آموزه هاتون
مریم جان زیبا رو و زیبا سیرتم سپاسگزارم
دوستان جان سپاسگزارم
عاشقتونم و بهترینهای دنیا و آخرت رو از خداوند بخشنده و مهربان براتون درخواست می کنم
سلام بر استاد عزیز چقدر دلمون براتون زود تنگ میشه
خدارا صد هزار مرتبه شکر برای درک یک آگاهی جدید
موضوع این جلسه من بر میگرده به وابستگی
من از زمان بچگی که یادم میاد در خانواده ای بودیم که در روستا زندگی میکردند شاید بلد توبودن به بچه هاشون از لحاظ عاطفی عشق و علاقه نشون بدن
تا اینکه من از لحاظ عاطفی خیلی زود وابسته دیگران شدم مخصوصا جنس مخالف
تا اینکه در سن راهنمایی بودم عاشق دختری از آشنایان شدم و در اون رویا و عشق گم شدم شب روز نداشتم (وابستگی خطرناک)
وارد دانشگاه شدم به زور و بدبختی و یادم هست توجهم سر کلاس همش پیش اون بود و وقتی نگاه کردم دیدم در آستانه اخراج هستم از دانشگاه و مصرف مواد
و بعد جهان منو با پتک بیدار کرد و من به سوی انجمن معتادان گمنام هدایت شدم و آن شخص وابسته بهش بودم فراموش شد و من دانشگاهم بلاخره با هر زجر و بدبختی تمام شد
و من دوباره مسله وابستگی دیگری را با یکی از آشنایان دیگر برای ازدواج شروع کردم و هی دوباره احساس دلتنگی و پرستیدن طرف مقابل شروع شد و خوشبختانه به ازدواج نرسید
و من روابط عاطفی زیادی را تجربه کردم تا احساس خلأ عاطفی من بر طرف بشه بیشتر غرق شدم
تا اینکه 10 سال پیش با معیارهای که برا خداوند هم نوشته بودم (همش در قالب وابستگی بود)
خداوند کسی را وارد زندگی من کرد ک از من وابسته تر بود
و این ادامه داشت تا زمانی من با استاد آشنا شدم دیدم من هرچی تلاش میکنم تا ایشان راضی باشه در این زندگی دارم بیشتر غرق میشوم
باج میدادم، 4 سال پیش حتی در ذهنم به جدایی هم نمیتونستم فکر کنم تا اینکه بخوام انجام بدم
کم کم تکاملی روی خودم کار کردم و خداوند به من شهامتی داد تونستم از اون زندگی بیام بیرون
جالبه من از اون زندگی اومده بودم بیرون هنوز هم نمیدونستم وابستگی شدید دارم
تا اینکه من یک روز دیدم تنها هستم و نمیتونم با خودم شاد و آرام باشم
تازه فهمیدم که عمق فاجعه چقدرشدیده و شروع کردم با دوره عشق و مودت که هنوز هم خیلی جای کار داره روی خودم کار کردن
توجه کردم به خودم دیدم 20 سال من مثل کبک کله ام زیر برف بوده
از خدواند بینهایت سپاسگزارم بابت اینکه منرا هدایت کرد تا این مسئله مهم را در زندگیم متوجه شدم
از شما استاد عزیز بینهایت سپاسگزارم بابت اینکه مارا سورپرایز میکنید
از تمام دوستانی که در این پروژه همکاری میکنن
و کامنت مینویسن کمال تشکر را دارم
سلام ب استاد عزیزم و همه ی اعضای گروه
نمیدونم یهویی دستم خورد روی ی قسمتی و هدایت شدم ب این فایل
اومدم بگم من باید الان تغییر کنم چون ب جایی رسیدم که قرار جهان مشت و لگد ها را بهم نشون بده
و من باید تغییر کنم از لحاظ کاری و شخصیتی و مالی و انشالله ب امید الله میخواهم شروع ب تغییر کنم و این که هر الهامی اومد بدون چون و چرا اجرا کنم ممنونم استاد قشنگم بابت مسیر درستی که انتخاب کردم
و خدا رو شکر که در سایت شما فعالیت دارم و از خدای قشنگم سپاس گزارم بابت این که من را با شما آشنا کرد
به نام خداوند روزی ده رهنما
باعرض درود فراوان به استاد وخانم شایسته
ازخداوند عزت روزافزون برای شما خواستارم
ودرود به همه دوستان هم فرکانسی عزیز که واقعا دل نوشتهاتون اگاهی راه است
استاد عزیز درابتدا بگویم که چون سالها ذهنم درچرخه باورهای منفی چرخش کرده در حال
تلاش فران برای تعقیر باورهام هستم وچون قصد
دارم به گفته خودتون درذهن منطقیشون کنم
واقعلا در حال تلاش ذهنی زیادی هستم
گاها هم نجواها به سراغم میاد ولی با آموزه های
شما جلوی راهش رو سد میکنم
که به علت همین چرخه منفی در مواقعی باعث میشود که دستاوردها ورشدهای الانم را نبینم و
همه چیز را در دریافت مالی ورابطه برام معنی میکند که در ادامه خواهم گفت
من در خانواده مذهبی واین باورکه پول به سختی بدست میاد بزرگ شدم ونوع اموزهاوتربیت دنیای پیرامون خانواده و اجتماع به گسترش این باور ها در ذهن من کمک شایانی کرد به طوری که در نقطه ای از زندگی
دچار مشکلی شدم که انقدر اوایلش دلنشین بود این مشکل یا تضاد که متوجه نشدم و همش در این فکر وتفکر بودم که من میدانم ومیتوانم وسرنجام به علت نشنیدن وندیدن نشانه ها
برای تعقیر مسیر پتگ های جهان شروع به کوبیدن گرفت
ی زمان به خودم اومدم دیدم که مشکله دیگه حاد
شده و هیچ راه وچاره ای ندارم
یادم هست همش خدارا صدا میزدم ویک شب
درتاریکی شب ازخدا خواستم یا اینکه مرا بکشه
ویا اینکه مشکل حل بشه ولی ایمان به اینکه قدرت خداوند براین مشکل میچربه وبرتره ته وجودم بود
واز همان شب یاری های خداوند ودستانش برمن اشکار شد وبه طورکل زندگی من تعقیر کرد بطوری
که هزاران فرسنگ با آن موقعه متفاوت است
در موضوع دیگه انقدر دریک مسیر اصرار به ادامه دادن داشتم الارغم نشانه برای تعقیر مسیر که واقعا
روح روانم به هم ریخته شده بود چون ترس داشتم
واین ترس ( شرک) مرا وادار به چه کارها که نکرد
باز بعد از چک ولگد دنیا تصمیم به تعقیر مسیر گرفتم با کمک خداوند اگرچه سخت بود ولی انجام شدو رو به بهبود رفت
درمورد کار انقدر برکار م پافشاری کردم الارغم اینکه
واقعا دوستش نداشتم فیزیکی بود زحمت زیادی
میکشیدم دراین سالهای اشنایی با شماهم پیشرفت خوبی داشتم ودرامد ماهیانه نصبتا بالایی
بااینه مورد تحسین از طرف مردم وصاحبان کار بودم وبه عنوان یک استادکار دریک ازم یاد میشد ومورد احترام خاص بودم ولی ته دلم با این کار نبود
خیلی نشانه امد خیلی شواهد ولی من انقدر این کار را رها نکردم تا جسمم را واقعا دچار چالش کرد
وهنوز درگیر تبعاتش هستم
امسال کار نصبتا بزرگی دستم بودودرموقع انجام کارفقط به تعقیر فکر میکردم ولی ترس واقعا نمیگذاشت تصمیم بگیرم همش مگفت(میخواهی چکار کنی.نکنه نشه.نکنه نتونی .نکنه دباره برگردی.وهزاران فکر ونجوای دیگر)
ولی به لطف خداوند با اولین نشانه بعداز تصمیم
کار که به پایان رسید تحویل دادم واز شریکم هم
خدا حافظی کاری کردم
الان چهار ماه است روی دوره ها وفایل های رایگان کار میکنم زندگیم شده سایت وفایل
هم اکنون ورودی مالی ندارم واقعا منتظر نشانه هستم چون واقعا علاقه مندیم را ازلحاظ کاری پیدا نکرده ام تصمیم گرفتم تسلیم باشم وتسلیم وار عمل کنم
خیلی نصبت به گذشته تعقیر کردم از همه لحاظ چنتا چالشم برام پیش اومده ناخواسته که به کمک خداوند درحال حل انها هستم
تمام فایلهای احساس لیاقت رو هم گوش دادم
هم نوشتم قانون افرینش رو هم همین طور واقعا مثل یک دانش اموز 6 عدد دفتر قطور درکنار هست در خانه ومدام درحال نوشتن گوش دادن یا
کامنت خوندن هستم
مثلا بی ماشینی خیلی اذیتم میکرد ی شب رفتیم عروسی با خانواده ودر برگشت همه ماشین داشتن من نداشتم منتظر اژانس بودیم خیلی سختم بود انشب حالم خراب بود پدرومادر باهام بودن نگاه اسمان کردم درخواستم را انشب عمیق گفتم
والان ماشین مورد علاقم به لطف خدا تو حیاط خانه است
به طور مثاال میگم ولی مهمه که بگم استاد مدام گوشزد میکرد درمورد این مسائل با کسی گفت وگو نکنید وکو گوش شنوا شده بودم ملا غلط بگیر خانواده دوستان ومردم هرجا حرف میشد من شروع میکردم وهمش واکنش میدیم تا ی جایی که واقعا در یک جمعی واقعا حالم بد شد وحرفی زدم که نباید وحرفی شنیدم که نباید
از ان روز به بعد تصمیم گرفتم به حرف استاد گوش بدم شاید باز در مواقعی سوتی دادم کوچیک ولی خودمو جمعو جور کردم و ادامه ندادم
الانم یک پاشنه اشیل پیدا کردم به نام گلایه شگوه
غیبت قضاوت دارم روش مجدانه کار میکنم ولی باز بعضی وقتها خارج میزنم ولی واقعا تعقیر کردم
تصمیم به روزه سکوت گرفتم
الان مدت چند ماه است به همراه یک دوست هم فرکانسی بعدظهرهاتقریبا هر روز میریم ی جای خلوت کار میکنیم روی نزدیک به بیش از250باور مخرب .که الان در حال دوره باورهای مثبت جای گذین انها هستیم
واقعا لذت بخش برامون
دراخر بگم که ورود قانون به زندگیم تحولی عظیم
برام به وجود اورده وامید وارم با استمراردر این مسیر وتکرار اگاهی ها همیشه درحال تلاش برای بهتر شدن باشم قبل ایجاد تضاد
از خداوند کریم برای همه دوستان سلامتی ثروت وارامش طلب میکنم
وبرای استادو خانم شایسته طول عمر با عزت
خداوند یار ونگهدار همه شما
بنام انرژ ی بی پایان جهان هستی بخش
سلام وادب واحترام
حقیقتا اینجامیخواستم مطرح کنم که من دوتابچه هام که البته ازهمسرسابقم هم هستندروهم” جوری تربیت کردم که روپای خودشون باشند”پسرم 16سالش هست ودخترم 9سالش هست “امایک چیزی استادمیخواستم اینجامطرح کنم :واقعا مدیران مملکت اصلا”درک نمیکنند”پدرانی رو”که اگربچه هاشون رو” روپای خودشون وای میسونندرو اذیت نبایدکرد؟”و نباید به اون بچه بگندکودک کار یااینکه بگیم پدرت بایدساپورتت کنه ویا….دیگه واقعاآدم چی بایدبگه اگریکی هم مثل من میخوادبچه هاش روپای خودشون بزرگ بشندودستشون توجیب خودشون بره رواینقدرتکذیب وانتقادنکنندازش //البته اینم بگم استادمن بیدی نیستم که به این بادهابلرزم /خخخ/وخواستم به دوستان عزیزم درایران بگم اگربچه هاتون رومیخوایدموفق باربیاریدحرف هیچ کسی براتون مهم نباشه وسعی کنیدازهمان سنین کم بچه هاتون روقوی باربیارید تاتودنیابتوننددرهرشرایطی گلیم خودشون رو”ازآب دربیارند/ خداروشکر”تاالان که باتمام تضادهای مملکتی که روبه روبودم اماباز”بنده تونستم این کار”رو”روی بچه های خودم پیاده کنم وتمام سعیمومیکنم خودکفابشند/دوستون دارم”یاحق//
بنام خدا
من بعضی وقتا جزو دسته دوم بودم که چکش بزرگه رو خوردم و بعد بیدار شدم و بعضی وقتا جزو دسته سوم بودم که با اولین نشونه ها تغییر کردم ولی خیلی کم و به ندرت جزو دسته چهار بودم
جدیترین مورد مربوط به همین دوره اخیره من از زمان جنگ ایران و اسرایل یهو هم تغذیه هم ورزش هم کنترل ورودی را رها کردم نشستم و خودموسپردم به اخبار تا همین دو روز پیش یعنی وزنم اضافه شد خوابهای راحتی نداشتم سردرد داشتم استرس داشتم درامدم کم شد عصبی میشدم همه این نشونه ها بود ولی به قول یکی از دوستان تو کامنتش میگفتم بزار پایین تر برم بلکه انگیزم بیشتر بشه و با قدرت شروع کنم درحالی که بهم الهام شد دو روز پیش که مشکل انگیزت بی هدفی هست خلاصه با این دوره عالی بازم هم قانون بهم ثابت شد تا تصمیم بع تغییر گرفتم روز بعدش این دوره اومد رو سایت و چقدر شگفت زده شدم که خدا چقدر دقیق هدایتم میکند چقدر دوست دارم برم تو دسته چهارم وخودم به استقبال تغیرات بروم با این پرسش هر روزه
چطور از این بهتر؟
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خدا که رحمتش بیاندازه است و مهربانیاش همیشگی
الَّذِینَ آمَنُوا وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِکْرِ اللَّهِ ۗ أَلَا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ ﴿٢٨رعد﴾
کسانی که ایمان آوردند و دلهایشان به یاد خدا آرام می گیرد، آگاه باشید! دل ها فقط به یاد خدا آرام می گیرد.
=====================================
سلام به اساتید عزیزم،سلام به دوستان عزیزِ هم مدار
{قدرت بهبودهای کوچک اما دائمی}
خداروصدهزار مرتبه شکر که تونستم،چند بار به فایل گوش بدم و صحبت های استاد رو توی دفترم مکتوب کنم.
نکته ای که به نظرم رسید این بود که،چیزی که بیشتر نیاز دارم روش کار کنم تیکه ی آخر صحبت های استاد جانه که لازم نیست حتما از صفر شروع کنیم،یا به اینکه از صفر شروع کردیم افتخار کنیم.
استاد جان در فایل توحید عملی ١١ میفرمایند که :
========================
نیاز نیست حتما رنج بکشی،تا گنج به دست بیاری!!!
No pain,No Gain!
این باور باور غلطیه…که نابرده رنج گنج میسر نمیشود…!!! اگر فکر کنی بخاطر سختی های که کشیدی حقت هست که موفق بشی،از یک جایی به بعد نتایج متوقف میشه و این باور میاد وسط و میگه:حالا بزار بیشتر سختی بکشی،تا لایق بشی برای نعمت های بیشتر …
======================
من خودم تو این موضوع مشکل دارم،یکی از دلایلی که وقتی از کیش برگشتم خیلی طول کشید تا بتونم شرایط رو تحت کنترل در بیارم همین بود …
خب وقتی من از کیش برگشتم،عملا هیچ کاری نداشتم،از استخدام رسمی که انصراف داده بودم،کار توی کیش هم که هیچ و تو اون شرایط بهم الهام واضح شد که تو فقط بشین کتاب خودت رو بنویس …
و خداوند از همه طرف در پاسخ به شجاعت های من،کمک هاشو فرستاد،من رو در پناه خانواده م نگه داشت،تموم کارهای مدرسه ی دخترام رو مادر و پدرم میرسیدن،تموم کارهای خونه با مادرم بود…از نظر مالی ساپورت میشدم،حتی وقتی بهشون گفتم من میخوام برم یک کاری رو شروع کنم تا درآمد داشته باشم بهم گفتن تو بشین سر کتاب نوشتنت و حواست به دخترات باشه فقط…بعد طی چندتا اتفاق ساده،طبیعی،بدیهی خود خدا بهم یک کارت بانکی داد که دائم در حال شارژ بود…
ولی من…؟!من نابینا شده بودم نسبت به تموم این نعمت ها…چرا؟!چون میگفتم چه فایده داره؟!اینارو مگه من ساختم؟!پولی که من براش زحمت نکشیدم،من رنج نکشیدم،چه افتخاری برای من داره؟!
یعنی خدا شرایط رو برای رشد من کاملا فراهم کرد:آسایش،آرامش،امنیت،حرکت در مسیر عشق و علاقه…
اما من بخاطر باورهای محدود کننده م،نمیتونستم این همه نعمت رو ببینم و ازش در جهت رشد خودم استفاده کنم….
چون احتمالا توی ذهن لایق شدن مساوی بود با پدرت درومدن،کار شاق و عجیب و غریب کردن،شاخ غول شکوندن….
اما به لطف الله مهربان بعد از دوره ی هم جهت با جریان خداوند مخصوصا جلسات6،٧،٨،٩ …
اصلا من دوباره با باور فراوانی زنده شدم…من تازه فهمیدم با باورهای کمبود داشتم چه بلایی به سر خودم میاوردم …
و بعد نتنها چشم دلم به دیدن نعمت هام روشن شد که نعمت های جدید وارد زندگیم شد :از کارت های که از قبل خیلی خیلی بیشتر شارژ میشه،از پولی که هر ماه پدرم به حسابم میزنه،از خورد و خوراک و پوشاک و ….تا انسان های فوق العاده …تا پیشنهاد های شغلی عالی …
همین چند وقت پیش،از یک کمپانی خیلی موفق تو استرالیا پیشنهاد کاری داشتم که اتفاقا به شدت انسان های توحیدی و با ایمانی هستند و تازه پبشنهادشون رو اینجوری با احترام مطرح کردن که : ما میدونیم سرت شلوغه،میدونیم داری کتاب خودت رو مینویسی ،ولی ما یک همچین پروژه ای رو میخوایم تو ایران شروع کنیم و اگر تو دوست داشته باشی ،میخوایم که باهامون همکاری کنی…
منم که شاگرد خوبِ استادمم،با باور فراوانی و عزت نفس ازشون تشکر کردم و گفتم شما توضیح بدید شرح وظایف من چیه،من بررسی کنم،اگر دیدم آدم مناسبی برای این کار هستم حتما :)
نه دست و دلم لرزید ،نه مدام پیگیرشون شدم،نه بهش چسبیدم…
رهایِ رها …
این پیشنهاد شغلی ها کجا بود قبلا؟!
چرا تا من روی باور فراوانی کار کردم و شروع کردم به تحسین خودم و اصلاح گفت و گوهایی ذهنیم،سرو کله ی موقعیت های جدید پیدا شد….؟!
من باید روی این باور بیشتر کار کنم که موفقیت نیاز به رنج کشیدن نداره،میتونی توی مسیر سوت بزنی از نعمت های خدا استفاده کنی و قدم برداری برای پیشرفت بیشتر،من باید ازین شرایط آروم و استیبل استفاده کنم برای هجرت به سمت مدار های بالاتر…
بقیه ی کارهارو خدا انجام میده…بدون شک انجام میده…همیشه انجام داده …تا همین الانشم خدا همه ی کارهارو انجام داده…ازین به بعدشم انجام میده….
من فقط باید روی خودم کار کنم،جهان بیرون خود به خود درست میشه…پس پیش به سوی در آغوش گرفتن تغییر!
ساعت 00:12بامداد
بیست و چهار مهرماه هزاروچهارصدوچهار
اینجا گرگان،مرکز استان گلستان …
آی لاو یو استاد :)
شب و روزتون بخیر 🩵
سعیده جان عزیزم سلام. باخوندن پیامت انچراغ که تو ذهن خودت روشن شده بود برای منم روشن شد. خدارو سپاسگزارم که اینقدر راحت باخوندن کامنت سعیده توحیدی ، منم فهمیدم این اشکال رو دارم. البت چندوقت پیش هم یه اشکال دیکه رو پیدا کروم. من میخوام برم تو یه کار جدید که سالهاست دوسش دارم ولی داخلش نرفته بودم ولی هدایتی حالا که بچه هام رفتند مهد، ان رو شروع کردم و باید به کتاب 3000 صفحه ای رو بخونم وامتحان بدم تا مجوز ان کارو پیدا کنم. خوب خوندن این کتاب بزرگ انم به انگلیسی اولش خیلی سخت. انم با کار خونه و بچه داری و ….
یروز که پسرم مریض شده بود ومهد نرفت ودوروز خونه بود ، بعد روز سوم که یکم بهتر بود فرستادمش مهد که بتونم درس بخونم، وقتی معلمش پس فرستادش من دااااد زدم سر شوهرم چرا اوردیش، پس من کی درس بخونم. چون من میخوام هرچه زودتر به استقلال مالی برسم. چون برای خودم یه تایم گزاشتم تاان زمان باید مستقل شده باشم. بعد خیلی ناراحت شدم وگفتم چرا من انقددددر عصبانی شدم و فهمیدم برااینکه من میترسم که نتونم ومن تنها راه استقلال رو گزاشتم این روش، بعد ان فهمیدم باور فراوانیم مشکل داره و شروع کردم تاجاییکه میتونم فایل 9 دوره هم جهت رو گوش بدم و خیلی کمکم کرد اروم بشم روش بهتری واس خوندم پیدا کنم و سرعتم هم بهتر بشه. اما امروز هم فهمیدم یه باور غلط دیگه همینه که من فکر میکنم حتما باید خودم کار کنم جون بکنم تا پول مال من باشه. همسرم همیشه میگه این پول و سرمایه و زندگی مال هردو ما، ولی من همش ته ذهنم میگفتم نه،ان خودش کار کرده، من کاری نکردم من فقط سهم خودمو برمیدارم ،بااینکه در قانون اینجا بعد 6ماه زندگی مشترک ، اموال بصورت مساوی تقسیم میشه. بااینکه همیشه همسرم میگه من خیلی موفقیت های مالیم بخاطر تو. راهنماییهای تو و کمکت و ….
ولی منم مثل شما تو دلم میگفتم نه، مال من نیست ، مال خودش، وگاهی دلم میخواد یه چیز خیلی گرون بخرم ، میگم بزار خودم پول در بیارم انوقت میخرم. البت هنوزم که دارم میگم سختم. یعنی الان فهمیدم این مشکل رو، ولی برطرف کردنش هم سخت، همین الان باز ذهنم میگه خوب اره مال تو نیست. تو کار نکردی. خدایی که من تو خونه خیلی زحمت کشیدم دست تنها. نمیدونم چرا احساس ارزشمندیم روگره زدم به اینکه سر کار برم، و پول در بیارم. امیدوارم خداوند کمکم کنه، سعیده جان اگر هرجمله ای میتونی بهم بگی که این باور غلط رو حذف کنم بهم بگو عزیزم. از دور روی ماهتو میبوسم. خداروشکر بخاطر خانواده مهربون وحمایتگری که داری.
در پناه اللّه بزرگ باشی
سلام سعیده جان
نمیدونی چقدر خوشحال شدم کامنتت رو خوندم، قلبم به تلاطم درومد، چون منو متوجه باگ بزرگی کرد ، منم مثل خودت نعمت و پول سرشاری که به راحتی هر ماه ، بدون ذره ای زحمت به حسابم واریز میشد ، به اندازه ی پول زحمت کشی ، با ارزش نمیدونستم.
میگفتم من اگر خودم پول بسازم یعنی با عرضه ام ، این یعنی مستقل شدن، در حالی که هر ماه بیش از 45 میلیون تومان ، به راحتی وارد حسابم میشه ، و هر ماه هم برای بچه هام طلا می خرم ، اما .. اما… چون خودم براش کاری نکردم… پس یعنی این نعمت دست اول نیست!!
البته ظاهراً تشکر هم میکنم ها… ولی اعتراف میکنم که یکم پول راحت برام انگار خفت داشت.
خدا منو ببخشه،
خدا به من عزت داده و من براش پشت چشم هم نازک کردم..
که خداوند منه نازپرورده رو لایق دونسته که نعمت مثل هلو بیاد بره تو گلو.. بعد من ازش ایراد میگیرم که چرا این هلو مثلا هسته نداره چرا..؟!؟
بابا عالیه که…
حالا من یه زن دست تنها با سه تا بچه که دارم کلی مدیریت و رسیدگی میکنم و خداوند که همیشه بهش گفتم تو بزرگ و سرپرست مایی ، بزرگ این خونه ای..
اونم داره پول رو میاره تو این خونه .. همون کاری که همه ی سرپرستهای خانواده ها می کنن .. آخه چرا عجیبه برام؟
ازت متشکرم که از خودت نوشتی تا من هم چشمم به خودم باز بشه.
عاشقتم…
به نام خدایی که هرچه دارم از آن اوست ..
سلام و درود و عشق به همه دوستان عزیزم
به استاد نازنینم
به خانم شایسته مهربان
استاد هزاران بار سپاس برای این همه پیشرفت شما که قلب و دل مارو بازتر و باز تر میکند
سپاس گزارم از سعیده ی عزیز
برای این کامنت چندین و چند بار که خودندم و دقیقا همون چراغی که برای سعیده عزیز و دوستان دیگر روشن شد خداوند وجود من رو چراغ باران کرد
با این کامنت …
من این باور غلط رو از همون روزهای ابتدایی آشنایی استاد تا به همین الان با خودم به دوش کشیدم
و زیر بارش له شدم
اما اصلا تا به این اندازه متوجه اون نبودم
که من باید کاری انجام بدهم
باید شغلی داشته باشم
باید یه مقدار که خسته بشم
باید یه ذره که بدو بدو بکنم
تا لایق بشم
تا خداوند نعمتها و ثروت هایی که میخاهم رو به من ببخشه
این که نشد تو فقط کارهای خونه رو انجام میدی این که راحت و آسونه همه ی آدما دارن انجام میدن
بچه های سایت رو ببین هر کدومشون کسب و کار خودشونو دارن تو چی ؟؟
تو چی؟؟
این تو چی
من رو کشت
هر بار مدار من رو میآورد پایین و پایین تر ..
باورم این بود که خب این مقدار معمولی که همسرم در امد داره خیلی عادیه و برای اینکه ما به درآمد های بالاتر برسیم و به خواسته های خیلی بزرگمون برسیم
باید حتما من یه کاری هم انجام بدم تا خداوند من رو لایق اون نعمت ها بدونم. بنده خدا همسرم که داره تلاشش رو میکنه اما تو چی؟
تو چی؟
تو چی؟
در ذهن من لایق شدن برای دریافت نعمت های بزرگتر
مساوی شده دقیقا با اینکه من حتما باید یه کاری انجام بدم
یه شغلی برای خودم پیدا کنم
باید یه ذره که پدرم در بیاد
باید از یه جایی شروع کنم
در حالی که این احساس بد نمیزاره من خیلی از نعمت هامو ببینم
من هم شرایط و موقعیتی دارم که میتونم روی خودم کار کنم
خیلی عمیق تر روی شخصیتم کار کنم فایل ها رو بنویسم
و در کنارش کارهای مربوط به مدیریت منزل و تربیت فرزندم هست ..
اما من هیچ کدوم اونها رو کار کردن نمیبینم .
انگار که من باید حتما لباس بیرونی بپوشم برم جایی خسته و کوفته بشم بیام خونه هول هولکی شام مون رو آماده کنم
و بعد من الان لایق شدم و خدا داره من رو میبینه
واااااای برمن الان که خوب به عمق ماجرا دقت میکنم این باور مثل سیمان سخت و محکم به من چسبیده
انگار جزئی از من شده واقعا
در صورتی که در سال های قبل اصلا این طوری نبود ما خیلی از اون نعمت های بزرگ رو داشتیم که الان نداریم اما من واقعا هیچ سختی براش نکشیدم .
من همون زهرام
همونی که همین کارهای الان رو انجام میداد اما مطمئنم که باورم این نبود ..
اون موقع بی خیال بودم میگفتم همه چیز به ما داده میشه خیالم راحت بود
اصلا کاری به مسائل مادی و هزینه های زندگی نداشتم
اما وقتی که با استاد و این مفاهیم جدید اشنا شدم
الان متوجه اون سو برداشت ها میشم ..وقتی استاد میگفت روی خودتون کار کنید و از یه جایی شروع کنید این فکر توی باور من ایجاد شد که من باید حتما یه شغل بیرون از خونه داشته باشم ..
باید یه ذره رنج بکشم
باید از صفر شروع کنم
واااای
اصلا باورم نمیشه
انگار این آب زلال انقدر هم خورده که همه ی گل و لای اون داره خودش رو نشون میده..
چرا من احساس ارزشمندیم رو گره زده بودم به اینکه حتما برم سر کار ؟؟؟
حتما باید خودم پول در بیارم ؟؟؟
خدایا خودت هدایتم کن
خودت دستم رو بگیر
سلام سعیده جان
سپاسگزارم از اینکه نوشتی با عشق فایل رو پیاده سازی کردی وبا این عملگرا بودنت، باور محدودکننده ای که باید سختی بکشیم تا به راحتی ورفاه وآرامش برسیم رو بهمون یادآوریکردی و هدایتی شدی برای تامل بیشتر در شناخت خودمون ودیدگاهمون برای پیدا کردن ودیدن فراوانی ونعمت در زندگیمون، از راههای مختلفی که خداوند خودش بهمون هدیه میده وممکنه ناخودآگاه نادیده بگیریم واین باور مرتبا در ذهنمون مرور بشه،،،ولی آگاهانه نوشتن وتوجه کردن به رفتار وگفتارمون ودرک بهتر این آگاهی ها آرامشی بهمون میده که به سمت خواسته هامون قدم برداریم ورهایی وفراوانی بیشتری رو تجربه کنیم
تحسینتون میکنم بابت احساس لیاقتی که برای تجربه آرامش وفراوانی ونعمت بیشترخلق کردین وسپاسگزار این نعمات هستین
کامنتهای زیبای شما ودوستان عزیز مسیر رو برای خلق آرامش ورهایی بهتر از قبلمون هموار میکنه
سلام سعیده قشنگم دختر قوی وفوق العاده
همیشه کامنتاتو میخونم و همیشه تحسین میکنم که جزوی کسانی هست اسمت که منتخب هستن
دختر من عاشقتم تحسینت میگنم برای قلب پاکی که داری و انقدر توحیدی در مسیر زندگیت در حال حرکتی
چقدر این کامنتت برام نشونه بود
چقدر تحسینت میکنم دختر
واقعا ما نمیدونیم ازکجا؟چه جوری و اصن به ما ربطی نداره
وقتی تسلیم میشیم وقتیرویخودمونکارمیکنیم
روی درونمون کار میکنیم
رفتارای جدید باورای جدید ایجاد میکنیم
جهان به همون اندازه تغییرمون بهمون پاسخ میده
خیلیخوشحالم که به کامنتت هدایت شدم وخوندم
البته که همیشه جزو اولین هایی
عاشقتم من میبوسمت
به الله میسپارمت
سلام سعیده عزیز دوست همفرکانسی چقدر زیبا ودلنشین بود کامنتت من واقعا تآثیر گرفتم چون من در شرایط مشابهی هستم کارمندی را کنار گذاشتم و به کار مورد علاقم پرداختم و اوایل چون درآمدی نیست و کمکهای که از طریق دستان خداوند میرسید رد میکردم و فکر میکردم حتما باید روی پای خودم بایستم و از دیگران کمک نگیرم. من شما را تحسین میکنم واقعا خیلی شجاعانه حرکت کردید و نتایج عالی گرفتید.
امیدوارم در پناه الله مهربان همیشه شاد و سلامت باشی و در کار نویسندگی بهترین باشی و کتابت پرفروش ترین کتاب سال بشه
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام به استاد بزرگوار و بانو شایسته و تمام هم خانواده های عباسمنشی
سپاسگزارم از رب عزیز و حکیم
گام اول پروژه ( تغییر را در آغوش بگیر)
میخوام از زمانی بگم که دست به یه تغییر زدم قبل اینکه تضاد خاصی برام پیش بیاد
من با سیگار و گل به خودم ضربه میزدم ولی آسیب هاش جدی نبود به مدت 16 سال اما یه روز به خودم گفتم که باید واسه خودم ارزش قائل بشم واسه آرزو هام باید جا باز کنم دیگه بسه فقط حرف زدن .از زمانی که این تغییر رو کردم منی که هر روز با نگرانی اینکه امروز چطور پول در بیارم و امروز چی میشه به لطف خدا پاییز پارسال تصمیمم رو گرفتم و بعد تقریبا دو ماه متوجه شدم که من خود به خود تو زندگیم داره پول میاد دیگه نگران نیستم متوجه شدم جهان داره جواب میده پاسخ جهان به خود ارزشیم دیگه برام شفاف شده بود از سال 1404 تا امروز که23 مهر 1404 هستش هر روز در آمد روزی میانگین 2 میلیون داشتم از منفیه 95 میلیون امروز رسیدم به مثبت 20 میلیون با تمام خریدهایی که نقدا انجام میدم .خدارو سپاسگزارم از این تجربه ای که دارم و نتایج هایی که زیاده