این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2025/10/neveshteh-7.webp8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-10-12 06:56:372025-10-30 23:33:00تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام خدمت خدای جانانم و سلام خدمت استاد عزیز و همسر گرامیشون. چقدر این پست برای من جذاب و گیرا بود. دقیقا الان نیاز داشتم.من ۹ ساله ک متوجه خیانت همسرم شدم و بعد از اینکه تازه یکسال بود ازدواج کرده بودیم تازه اونم با عشق و علاقه و کلی مخالفت خانواده ها فهمیدم ک ایشون دارن چیکار میکنن.اما من همش گفتم بزار فرصتی بهشون بدم و دوران جوانی ک سپری نکرده بره و خوش باشه اما خب با توجه ب پست متوجه شدم کار بسیار اشتباهی کردم و جز نابودی خودم پیامد دیگه ای برام نداشت و فقط من اذیت شدم و ۹ سال عمرم رو در صورتی ک بدترین ضربه هارو بخاطره نداشتن آگاهی ام خوردم گدروندونم تا اینکه باز چند روز پیش ایشون رو با همون خانم دیدم و کلی اتفاقات بد افتاد متاسفانه.اما خب بلخره جهان منو مجبور کرد ک راهمو جدا کنم و برخلاف هر دفعه ک من تحمل نمیکردم و علی رغم اینکه ایشون مقصر بود میرفتم برای عذرخواهی ایندفعه تصمیمو گرفتم و میخام ک نشون بدم چقدر تغییر کردم و حالم رو در بیشتر مواقع خوب نگه میدارم و نمیزارم توی حال بدم بمونم.تصمیمم کلا داشتن بهترین ارتباط از همه ابعاد هستش البته فقط در حوضه ی روابط عرض میکنم ک فعلا ب تضاد خوردم و اینکه با چ کسی اصلا دخالتی ندارم و تمام خصوصیاتی ک دوست دارم شریک عاطفی داشته باشه رو مادام در ذهنم مرور میکنم و خواستارش هستم.واقعا از خداوند مهربونم تشکر میکنم بغلش میکنم و مودام باهاش در حال گفتگو هستم ک منو ب همچین شناختی رسونده و من دیگه خودمو در حال بد نگه نمیدارم.درسته راهم اشتباه بوده اما قبول میکنم و راه درست رو ادامه میدم و توکلم فقط ب خداوند مهربانم است.همه چیز رو سپردم ب خودش و میدونم و مطمئنم این دفعه و از این ب بعد نتایجم کاملا متفاوت و عالی و بینظیره .در ضمن اصلا حال خوشم رو گره ب هدفم نمیزنم و سعی دارم مادام حالم رو بهتر و بهتر کنم طوری ک اطرافیانم باور ندارن ک این من هستم ک اینطور دارم با این مسئله برخورد میکنم.خدای مهربانم تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری میجویم.ای قدرت مطلق من.❤
استاد من چند مدت پیش به یه تضادی بر خوردم و به شدت مریض شدم .خلاصه بعد از37سال فهمیدم جزع اون آدمهایی هستم که معده ی سردی دارن و از اون روز به بعد شروع کردم به خوردن غذاهای با طبع گرم و غذاهایی مثل گوشت گاو و مرغ رو کلا قطع کردم و برنج هم بعضی وقتا مصرف میکنم اون هم با زیره.استاد باورتون نمیشه اینقدر آرامشم زیاد شده که حد و حساب ندارن .شبها تا سرمو میزارم رو بالش دو ثانیه بعد خوابم میبره.صبحا من که تا لنگ ظهر خواب بودم سر ساعت 7 صبح بیدار میشم.استاد این موضوع یکی از بزرگترین کشفیات زندگیم بود.خدایا شکرت.استاد خیلی دوست دارم.فعلا.
چقدر لذت بردم از این دو تا میهمان آخر برنامه و چقدرررر امید حرکت داد به لحاط مالی به من
وقتی آدم گوش میکنه و میبینه این فایل ها رو با ایمان و حرکت کردن دنیا چقدر زیبا جواب میده انرژی برای حرکتش بی نهایت میشه
انشالله به یاری الله دارم کارهایی میکنم و نشانه هایی داره میاد که بیزینس خودم رو راه بندازم و کسب درآمد دلاری داشته باشم و به اون هدف و جایگاهی که همیشه تو ذهنم بوده به یاری پروردگارم برسم .
به زودی میام و از نتایج کاری و مالیم براتون میگم که شما هم که مثل الان من قصد حرکت دارید استفاده کنید
استاد جان بزرگترین تعغیری که من تو زندگیم کردم قبل اینکه نابود بشم همون داستان اعتیاد هستش
و یادمه دیگه داشتم نابود میشدم نشونهارو میدیدم
ولی با ی حرکت ی درخواست کمک کردن از خداوند و بچهای انجمن معتادان گمنام خداروشکر زندگیم کاملا 180 درجه عوض شد و من الان ربطی به اون آدم گذشته ندارم اصلا ندارم
تعغیر بعدی این بود که من دوس داشتم کلا جنبهای زندگیم رو بهبود بدم ولی نمیدونستم چطوری و خداوند شمارو سر راهم قرار داد که بعداز ی مقدار مشکلات که خیلی هم هاد نبود زندگیم با کار کردن روی خودم و گوش کردن به حرفهای شما و شرکت کردن توی دوره 12 قدم دوره احساس لیاقت دوره قانون آفرینش به صورت معجزه آسا تعغیرات چشم گیری کرد
اما تعغیری که به تازگی برای من اتفاق افتاده کارم هست به واسطه اینکه کار من فیزیکی بود جسمم اذیت بود و من دیگه تصمیم گرفتم کارم و رها کنم
چون همیشه به خودم میگفتم مگه چند بار به دنیا میام که اینقدر بخوام فیزیک خودم و اذیت کنم و با سابقه 18 سال کار و کلی مشتری و اسم و رسم در آغاز سال 1404 که الان هفت ماه میشه دیگه کارم و رها کردم و بدنم چقدر راحت شده
و توی این هفت ماه ی فرصتی پیش اومد که روی خودم کار کنم و هفت ماه من باورهای مخرب رو هر روز دارم بیرون میکشم و باورهای درست و جای گزین میکنم حالا تازه دارم یواش یواش علایقم و پیدا میکنم خیلی سخت بود برام ببینم به چی علاقه دارم اما حالا وقت حرکت و من میخوام به امید خدا ی کار جدید شروع کنم هیچ عیده ای هم ندارم فقط منتظر الهامات خداوند هستم و از حرکت ترسی واقعا ندارم من حرکت میکنم
و امروز این دوتا فایل روی سایت قرار گرفت و من گوش دادم چقدر روی من تآثیر گذاشت و واقعا من و مسمم تر کرد که باید حرکت کنم تعغیر کنم و همیشه دنبال بهبود باشم
تو حوضه سلامتی هم میخوام دوره قانون سلامتی رو تهیه کنم
در آخر از خداومد تشکر میکتم که شمارو سر راهم قرار داد که بتونم این پروژه کوتاه زندگی رو به درستی تا اخر با حال خوب احساس خوب برسونم
استاد جانم الان یادم اومد که چقدر تجربیات متشابه داشتم و فراموش کرده بودم ! میدونین چی بهم الهام شد ؟ من 18 سالمه و به تازگی جواب دانشگاهمم اومده و رشته سینما قبول شدم ؛ داشتم فکر میکردم چجوریه که این بازیگرا و کارگردانا جوونیشون انقدر عالی بودن بهترین کاراشونو بازی میکردن ولی هرچی جلوتر رفتن انگار با هر دستاورد سرد تر شدن ؟ باور فقیر کننده میگه ببین پول و شهرت و موفقیت تغییرت میده چیز خوبی نیس نفرینه ولی درواقع اون ادما دیگه دنبال بهبود نبودن ! شاید رفتن بیزنسای دیگه شاید رفتن سمت دیگری فضای فکری دیگری و اینو فهمیدم که مهم نیس اماتور باشی در شروع اول کارت بدون هیچ تجربه یا مثلا ده تا اسکار برده باشی فیلمات هرروز پخش بشه : باید به فکر گسترش و رشد و بهبود باشی ! ذهنیت یادگیرنده بودن و اینکه بگی من نمیدونم چیو نمیدونم و هنوز دانشجو هستم ، باعث میشه تو همهمه جامعه توی حواشی توی زندگی گم نشی توی غرورت غرق نشی …
خودم وقتی کلاس دهم بودم خب کلاس زبانمو میرفتم و یادمه سه ترم پشت هم نمره 100 شدم و همکلاسیام هی کمتر میشد نمرشون و من قشنگ یادمه با چه تجسم و احساسی با چه قدرتی فرکانس فرستادم و سرایطی پیش اومد من هدایت شدم به کلاس خصوصی ! یعنی معلما عالی بودن نمرات عالی عاشق همکلاسیامم بودم ولی تغییر کردم خیلی خیلیم سخت بود اولاش چون روش کلا فرق میکرد اما بعدا دیدم واو یسال بعد معلم شدم رفتم تو همون اموزشگاه خودمون ! یه بچه 16 ساله به این زودی چه تغییرات مثبتی رو خلق کرد که باورش اوض شد که اقا من دیگه یه بچه16 ساله نیستما ببین چیکار کردم ؟ حالا از اونورشم یادمه که همین سال دوازدهم کنکورم من خیلی استرس و فشار روانی روم بود و نشانه ها هی میومدن اروم کن خودتو ها انقدر فکر اینده رو نکن اونموقع نمیدونستم رشته چی میخوام خیلی مبهم بود و همین شک و تردید باعث کاهش تمرکزم شد و اون نتیجه داخواهم از 12 سال تحصیلم رو نگرفتم و قشنگ میدونستم از کجا آب میخوره چه بهایی دادم واسش و همش از شک و نجواها بود ؛ تنها کاری که میکنم اگه برگردم عقب انقدر گیر نمیکنم انقدر سخت نمیگیرم و میگم بابا بزار زندگی کنیم بزار تجربه در لحظه داشته باشیم همون درس همون پیاده روی و وقتی یکم تست میکنم از سبکو که سختمه واقعا بهشت رو تجربه میکنم از همه لحاظ ولی وقتی ادم گیر میکنه انتظار داره از همه کس و همه چیز غر میزنه کمالگرا میشه و در یک کلام سخت میگیره ، جهان خوشگل نشون میده سخت گرفتن یعنی چی اصلا ! بریم که ادامه این پروژه خیلی جذابه…
راجب تغییر من خودم جزو اون دسته افرادی قرار میگیرم که باید یکم چک و لگد محکم بخورم تا تغییر کنم .
مثلا راجب مسائل مالی چند سال پیش به مشکل بدهی خوردم و بمدت زیادی بیکار بودم.
دلیل بیکاریم هم بخاطره این نبود که من دوس نداشتم کار و درامد داشته باشم اتفاقا خیلی هم دوس داشتم ولی من احساس لیاقتم رو به جایگاهم گره زده بودم و بسیار ترس از حرف و قضاوت دیگران داشتم.با خودم میگفتم من مثلا برم شاگردی کنم و طرف منو تحقیر کنه .یا دلیل دیگ قضاوت مردم بود که میگفتم اگ من برم شاگردی یا کارگری اقوام چی پشت سرم میگن و ازین حرفا.دیگ انقدر چک و لگد خوردم که مجبور شدم برم پیش یکی که از من واردتره شریکی کار کنم و بعد واسه خودم مغازه بزنم.
یک مورد بسیار مهم از تغییر این بود که من چون همش در حال مقایسه خودم با افرادی بهتر از خودم بودم میخاستم بدون طی کردن تکامل بدون اینکه بدونم طرف چه تکامل و مسیری رو طی کرده منم طی کنم.که باعث شد بدهی بالا بیارم و مغازمو جمع کنم و از وقتی ک فهمیدم تکامل انقدر مهمه و محکم سیلی خوردم ازش دیگ تغییر کردم که برکاتش رو دارم میبینم بشکل درامد و راه بسیار آسان و لذت زیاد از مسیر.
راجب سلامتی هم چند سال پیش ک استاد دوره برگذار کردن من فهمیدم بشدت دارم اشغال میخورم و دارم دیابت میگیرم کلی از آشغالا رو حذف کردم و ورزش هم شروع کردم و خب انرژی و سلامتیم بیشتر شد البته ب دوره سلامتی دقیق عمل نمیکنم ولی خب خیلی چیزارو حذف کردم و انرژی و سلامتی نسبی خوبی دارم.
من سوالم اینه که چرا با اینکه میدونم باید در خیلی زمینه ها تغییر دائمی کنم ولی تغییر نمیکنم.
مثلا در مورده کسب و کار با اینکه میدونم رونده الانم رو ب نزول هست و پیشرفتی نداره تغییر نمیکنم انگار یه گوشه از ذهنم میگه خب حالا مثلا درامدت رفت بالا خب که چی؟؟
یا راجب دوره سلامتی 1 ماه رعایت میکنم و میبینم کلی از مسائلم داره حل میشه و با ادامه دادمش کامل خوب خوب میشم ولی ذهنم بعده یکماه میگه خب الان سالمتر شدی موهات بهتر شده یا مشکلات گوارشیت بهتر شده خب ک چی ؟تو که قبلشم اونقدر مشکلی نداشتی ب این صورت.
واقعا نمیدونم چرا با اینکه میدونم هنوز که شرایط خیلی سخت نشده چرا تغییر نمیکنم؟؟
مثلا راجب کار شرایط هنوز خیلی بد نشده ولی خب حاضر ب تغییر نیستم ولی میدونم قراره ک بد بشه.
و همه دوستانِ جان در شروع گام های نورانی در این بهشت سراسر عشق و معرفت
خدارو بی نهایت شاکروسپاسگزارم که زندگیم با بودن و ادامه دادن در این مسیر زیبا ،هرروز
زیبایی هایش را به من نشان می دهد و من سعی کردم با ادامه بهبودیم این زیبایی ها را گسترده تر کنم و چقدر تجربه شیرینی ست که هرروز از هر جهت خیالت راحت است ،دغدغه ای نداری ،آرام هستی و توکل کرده ای به خدایی که همه جوره
هوایت را دارد اگر من هوای خودم را همه جوره داشته باشم ،
در کنار هر مسئله ای دنبال راهکار آن باشم نه اینکه جا بزنم و همین باعث شد تا به امروز از صحبت های ناب استاد، کلیدهای طلایی را کشف کنم و از آنها برای راحتی و
آسان تر شدن مسائلم
استفاده کنم و هرروز زندگیم بی نظیرتر شد چون
درونم داشت آرام می شد ،احساسم داشت تغییر می کرد و دیگر ذهنم هم با من و این آگاهی ها
همراه شده بود ،
من دست از مقاومت های بیهوده برداشتم و تمام اتفاقات را خیر و برکت برای رشد و بهبودی خودم
دیدم و همچون درختی پر از غنچه های گُل در اینگلستان زیبا ،آرام آرام شکُفتم و سعی کردم فضای وجودم را عطرآگین کنم تا اثراتِ خوشِ آن را هرروز در فضای بیرون هم شاهد باشم .
من هم از نوجوانی برای خودم سرکار بودم و کلا دختری مستقل بودم و فقط جدااز خانواده زندگی نمی کردم وگرنه همه چیز را خودم برای خودم تهیه می کردم و امروز واقعا برای تک تک اون لحظات که خب بعضا عملکردهای ناآگاهانه نیز داشتم، خداروشکر می کنم ولی تاثیرات مستقل بودن و خودکفایی ام را به ویژه با بودن در این حال و فرکانس و این مسیر نورانی درک می کنم .
استاد جان باز هم اینجا می نویسم که مدت خیلی زیادی می گذرد که هیچ تضادی در زندگیم ندارم که به لطف خداوند همه چیزهایی که خواسته بودم،
امروز در وجود و زندگیم دارم و هر لحظه شکرگزارم
صبح ها یکسری شکرگزاری و تحسین ها را نوشته و شب ها هم کل رویداد روزم را
می نویسم و باز هم شکرگزاری های بیشتر و این روند هم زندگیم را لبریز از معجزه کرده است
یک آرامش عمیق
یک حس رهایی و سبکبالی
یک حس امنیت و اعتماد و ایمانی واقعی
یک شعف و سرور درونی
یک اعتماد به نفس و عزت نفس برگرفته از
ایمانِ درونم
من هرلحظه از زندگیم خود را لبریز از
لذّت و شادی و سپاسگزاری می کنم
و چه چیز از این زیباتر و رویایی تر ،خدایاشکرت
در پناه رب العالمین گام به گام شاد،سلامت، ثروتمند، سعادتمند، خوشبخت،موفق و عالی باشید و بدرخشید، عاشقتونم.
به نام خداوند مهربانم خدای قدرتمندم که قدرتش را باور دارم
سلام به استاد عزیزم و یار همیشگیش مریم جانم خدا قوت عزیزانم که بعد از یک ماه تلاش و با عشق این پروژه رو راه اندازی کردین دست مریزاد دوستتون دارم
من جزء اون دسته ای هستم که به تضاد میخورم بعد تغییر میکنم یعنی اگه اوضاع خوب و گل و بلبل باشه تغییری نمیدم خودمو
شاید هنوز ته ذهنم باورهای کمبود باشه یا ترس باشه نمیدونم ولی با این فایل و تمرین حل کردن و سوال میپرسم از خودم متوجه میشم ایراد کجاست و بهبود میدم انشالله
و خدا رو شکر میکنم که امروز به این قسمت هدایت شدم تا تغییر اساسی بدم خودمو
خدایا کمکم کن دو سه بار متن رو خوندم ولی واضح هنوز نفهمیدم ولی بیشتر تلاش میکنم بفهمم
خدابا کمکم کن در این مسیر بهبود و رشد و پیشرفت به بالا
من همیشه ازبچگی جزو دسته 4بودم به همین دلیل عزیز دردونه بابام بودم حواسم به همه چی بود هم خودم ازبچگی کارکردم پول ساختم وبه پدرم کمک کردم دربالاشهرآپارتمان 4طبقه بسازه و بفکر سلامتیم وبهترشدن سلامت جسم وروانم بودم همیشه ، درشغلم که آرایشگری بود تخصصم راگرفتم ودرسالنم چندسال کارکردم ، بعداز ازدواجم همیشه به فکر ارتقا درتمام لاینها بودم حتی زمانی که اوضاع خوب بود من همیشه به فکرعالی شدنم همیشه پدرم توقعش ازمن خیلی زیادبود میگفت این باید خیلی پیشرفت کنه .
به موفقیتهایی میرسم که تاچندسال بعدش هم باورم نمیشه که فقط من توانستم درآدمهای دور برم ،بخودم خیلی افتخارمیکنم ، استاد باتعهد پروژه روشروعش کردیم تاتهش همراهی میکنم خیالت راحت باشه .
من تحمل حرف شنیدن ندارم چه برسه جهان چکش برداره بزنه توسرم قبلش خودم بخودم هشدارمیدم وخودمواصلاح میکنم به همین دلیل همه دهنشون ازموفقیتم بازمونده وباورشون نمیشه وفکرمیکنن ایناهمش توهم وبازیه .
دربعضی لاینها اینقدرتلاش میکنم که گاهی کاربه تقلا میکشه .ولی بعدش نتیجش خیلی خیره کننده میشه همه به وجدمیان وکیف میکنن وقتی نتیجه روپرقدرت میبینن .
مثل همیشه بادخترم سواره بنزم هستم تخته گاز روبه پیشرفتمم و خوشحال وپرقدرت ادامه میدم اینقدر ادامه میدم که آخرش بگم
ویانا شد
شد
شد
دیدی دخترم ششششششششششششششد .
بایدبرسم به همه اهدافم شب وروزبراش تلاش کردم فکرکردم گاهی جازدم دستام لرزیده گاهی اعصابم خوردشده ولی به همه اهدافم میرسم مطمئنم چون خداپشتمه خیلی پاداش دل پاکم وذات خوب و صداقتمو همیشه داده .
من این فایلهارو قبلا بارها و بارها شنیده بودم اما به خدا قسم اینبار از شنیدنشون لدت میبرم و حس وحالم خوب میشه باور کنید وقتی استاد جمله ای رو میگن من گاها جمله بعدی رو میدونم با این حال اینبار اثر گذاری بسیار بالایی داره
استاد جان من تجربه ام رو بگم در رابطه با سلامتی که جهان چند چکشه و جانانه گوشمالی داد و حالم رو جا آورد
من کلا همیشه از دکتر رفتن و دارو خوردن فراری بودم و البته هستم چند سال پیش که همراه همسرم رفتم آزمایشگاه ایشون گفتند تو هم میخای ی آزمایش بدی گفتم من که چیزیم نیست حالا شما میگین باشه البته همسرم هم خدارو شکر مشکلی نداشتند و واسه چکاپ رفته بودن
خلاصه آزمایش دادن همان و بعد چند روز متوجه شدن که قند بسیار بالایی دارم همان بدون کوچکترین علائم
وقتی رفتم دکتر جواب رو نشون دادم اصلا تعجب کرد و گفت الآن میای
با کلی دارو برگشتم خونه این رو هم بگم که من چند سالی بود تمایلم به خوردن چیزهای شیرین زیاد که بود زیادتر شده بود و من فکر میکردم بخاطر پایین بودن قندم هست
دکتر آزمایش ای وان سی فرستاد که جوابش نزدیک ده بود خلاصه چطور زنده بودم و از نظر ظاهر سالم واقعا نمیدونم
ی مدت دارو خوردم و بعد دیگه بیخیال شدم گفتم من که علائمی ندارم اشتباهی شده حتما
تقریبا دارو رو قطع کردم بعد از چند ماه برادرم به رحمت خدا رفتن و من با این اعصاب درب و داغون شبها که چایی نبات میخوردم میدیدم آرومتر میشم اول متوجه علت نشدم بعد گفتم حتما به خاطر چای نبات هستش رفتم سرچ کردم دیدم یکی از تاثیرات چای نبات آرامش هستش منم از خدا خواسته ادامه دادم ….
بعد از تقریبا دوماه ی روز بعد از ظهر احساس کردم چشمام تار میبینه بیرون بودم گفتم شاید آلودگی هوا هستش فردای اون روز دوبینی و شبش هم انحراف چشم چپ
چند روز فقط کارم شده از این دکتر به اون دکتر رفتن و هر کدوم چیزی میگفتن
ام آر ای و عکس قفسه سینه !!! ووووو چندمین دکتر چشم پزشک گفتن بخاطر قند بالاس نگران نباشید خوب میشه حالا ای وان سی هم باز نزدیک 10 بود دو ماه درد وحشتناک سمت چپ سر بیحالی و غصه و خلاصه بعد از دوماه کم کم چشمم شروع کرد به بهتر شدن ولی درد همان درد بود و چند ماهی طولانی تا خدارو صدهزار مرتبه شکر چشمم به حالت اول برگشت
کمکم با این مباحث آشنا شدم اول با استاد عرشیانفر عزیز پیش رفتم و بعد با شما آشنا شدم خدارو شکر
ی مدت که گذشت بخاطر طی نکردن تکامل قرصهارو سر خود کم کردم و بعد هم قطع کردم چرا گفتم بابا شاگرد استاد که نباید دارو بخوره چون از اول هم با دارو خوردن اوکی نبودم که بهترم شد دارو رو کم کردم و کلا گذاشتم کنار
چند ماهی گذشت شبها احساس خارش شدید روی پا و مخصوصا بین انگشتان پا و کم کم کف پا و گفتم خدایا این برای چیه یعنی طوری بود ساعت 2 یا 3 نیمه شب از شدت خارش پا یک دفعه از خواب بیدار میشدم و علت رو هم نمیدونستم دکتر هم طبق معمول نمیرفتم
ی روز ی حسی پیدا کردم انگار یکی گفت بابا قندت رفته بالا گفتم چه ربطی داره با صدای بلند گفت چرا قندت رفته بالا
دو سه روز گذشت یهو یاد یکی از اقوام افتادم که در اثر قند بالا انگشت شصت پاشو قطع کرده بودن گفتم یا خدا که اتفاقا خارش شصت پام شدیدتر بود
رفتم سرچ کردم دیدم بله تمام علائمی که دارم بالا رفتن قند رو نشون میده فرداش رفتم آزمایش دوباره ای وان سی نه وهشت بود دوباره شروع کردم به دارو خوردن و انقدر سجده کردم و گریه کردم و قربون صدقه خدای قشنگم شدم که اینقدر هوای منو داره و بعد از اون جریان به خدا تا کمی قندم میره بالا سریع علائم احساس میکنم خشکی دهان و آب خوردن زیاد و دستشویی رفتن زیاد و دیگه قند به قول دکترا مخفی ندارم
کامنتم طولانی شد ولی خاستم هشداری بشه به خودم که اولا قبل از چکش خوردن و درب و داغون شدن حواسم به تغییر خودم باشه
دوما سعی کنم تکامل خودم رو طی کنم و کمالگرا نباشم
در آخر میخام بگم آخه چه جوری میشه قربون صدقه این خدا نرفت این مهربونی که من عاشق این صفت خداوند هستم رو درک نکرد
استاد عزیزم و مریم جان گل سپاسگزارم هزاران بار به خاطر این پروژه و این فایلها که انگار تازه دارم میشنوم و قانون برایم مرور شد
سلام خدمت خدای جانانم و سلام خدمت استاد عزیز و همسر گرامیشون. چقدر این پست برای من جذاب و گیرا بود. دقیقا الان نیاز داشتم.من ۹ ساله ک متوجه خیانت همسرم شدم و بعد از اینکه تازه یکسال بود ازدواج کرده بودیم تازه اونم با عشق و علاقه و کلی مخالفت خانواده ها فهمیدم ک ایشون دارن چیکار میکنن.اما من همش گفتم بزار فرصتی بهشون بدم و دوران جوانی ک سپری نکرده بره و خوش باشه اما خب با توجه ب پست متوجه شدم کار بسیار اشتباهی کردم و جز نابودی خودم پیامد دیگه ای برام نداشت و فقط من اذیت شدم و ۹ سال عمرم رو در صورتی ک بدترین ضربه هارو بخاطره نداشتن آگاهی ام خوردم گدروندونم تا اینکه باز چند روز پیش ایشون رو با همون خانم دیدم و کلی اتفاقات بد افتاد متاسفانه.اما خب بلخره جهان منو مجبور کرد ک راهمو جدا کنم و برخلاف هر دفعه ک من تحمل نمیکردم و علی رغم اینکه ایشون مقصر بود میرفتم برای عذرخواهی ایندفعه تصمیمو گرفتم و میخام ک نشون بدم چقدر تغییر کردم و حالم رو در بیشتر مواقع خوب نگه میدارم و نمیزارم توی حال بدم بمونم.تصمیمم کلا داشتن بهترین ارتباط از همه ابعاد هستش البته فقط در حوضه ی روابط عرض میکنم ک فعلا ب تضاد خوردم و اینکه با چ کسی اصلا دخالتی ندارم و تمام خصوصیاتی ک دوست دارم شریک عاطفی داشته باشه رو مادام در ذهنم مرور میکنم و خواستارش هستم.واقعا از خداوند مهربونم تشکر میکنم بغلش میکنم و مودام باهاش در حال گفتگو هستم ک منو ب همچین شناختی رسونده و من دیگه خودمو در حال بد نگه نمیدارم.درسته راهم اشتباه بوده اما قبول میکنم و راه درست رو ادامه میدم و توکلم فقط ب خداوند مهربانم است.همه چیز رو سپردم ب خودش و میدونم و مطمئنم این دفعه و از این ب بعد نتایجم کاملا متفاوت و عالی و بینظیره .در ضمن اصلا حال خوشم رو گره ب هدفم نمیزنم و سعی دارم مادام حالم رو بهتر و بهتر کنم طوری ک اطرافیانم باور ندارن ک این من هستم ک اینطور دارم با این مسئله برخورد میکنم.خدای مهربانم تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری میجویم.ای قدرت مطلق من.❤
سلام استاد عزیزم خدا قوت
استاد من چند مدت پیش به یه تضادی بر خوردم و به شدت مریض شدم .خلاصه بعد از37سال فهمیدم جزع اون آدمهایی هستم که معده ی سردی دارن و از اون روز به بعد شروع کردم به خوردن غذاهای با طبع گرم و غذاهایی مثل گوشت گاو و مرغ رو کلا قطع کردم و برنج هم بعضی وقتا مصرف میکنم اون هم با زیره.استاد باورتون نمیشه اینقدر آرامشم زیاد شده که حد و حساب ندارن .شبها تا سرمو میزارم رو بالش دو ثانیه بعد خوابم میبره.صبحا من که تا لنگ ظهر خواب بودم سر ساعت 7 صبح بیدار میشم.استاد این موضوع یکی از بزرگترین کشفیات زندگیم بود.خدایا شکرت.استاد خیلی دوست دارم.فعلا.
سلام
چقدر لذت بردم از این دو تا میهمان آخر برنامه و چقدرررر امید حرکت داد به لحاط مالی به من
وقتی آدم گوش میکنه و میبینه این فایل ها رو با ایمان و حرکت کردن دنیا چقدر زیبا جواب میده انرژی برای حرکتش بی نهایت میشه
انشالله به یاری الله دارم کارهایی میکنم و نشانه هایی داره میاد که بیزینس خودم رو راه بندازم و کسب درآمد دلاری داشته باشم و به اون هدف و جایگاهی که همیشه تو ذهنم بوده به یاری پروردگارم برسم .
به زودی میام و از نتایج کاری و مالیم براتون میگم که شما هم که مثل الان من قصد حرکت دارید استفاده کنید
الحمدالله رب العالمین
به نام خداوند بخشنده مهربان
سلام و عرض ادب خدمت استادان عزیز
و سلام خدمت همه دوستان عزیز سایت
استاد جان بزرگترین تعغیری که من تو زندگیم کردم قبل اینکه نابود بشم همون داستان اعتیاد هستش
و یادمه دیگه داشتم نابود میشدم نشونهارو میدیدم
ولی با ی حرکت ی درخواست کمک کردن از خداوند و بچهای انجمن معتادان گمنام خداروشکر زندگیم کاملا 180 درجه عوض شد و من الان ربطی به اون آدم گذشته ندارم اصلا ندارم
تعغیر بعدی این بود که من دوس داشتم کلا جنبهای زندگیم رو بهبود بدم ولی نمیدونستم چطوری و خداوند شمارو سر راهم قرار داد که بعداز ی مقدار مشکلات که خیلی هم هاد نبود زندگیم با کار کردن روی خودم و گوش کردن به حرفهای شما و شرکت کردن توی دوره 12 قدم دوره احساس لیاقت دوره قانون آفرینش به صورت معجزه آسا تعغیرات چشم گیری کرد
اما تعغیری که به تازگی برای من اتفاق افتاده کارم هست به واسطه اینکه کار من فیزیکی بود جسمم اذیت بود و من دیگه تصمیم گرفتم کارم و رها کنم
چون همیشه به خودم میگفتم مگه چند بار به دنیا میام که اینقدر بخوام فیزیک خودم و اذیت کنم و با سابقه 18 سال کار و کلی مشتری و اسم و رسم در آغاز سال 1404 که الان هفت ماه میشه دیگه کارم و رها کردم و بدنم چقدر راحت شده
و توی این هفت ماه ی فرصتی پیش اومد که روی خودم کار کنم و هفت ماه من باورهای مخرب رو هر روز دارم بیرون میکشم و باورهای درست و جای گزین میکنم حالا تازه دارم یواش یواش علایقم و پیدا میکنم خیلی سخت بود برام ببینم به چی علاقه دارم اما حالا وقت حرکت و من میخوام به امید خدا ی کار جدید شروع کنم هیچ عیده ای هم ندارم فقط منتظر الهامات خداوند هستم و از حرکت ترسی واقعا ندارم من حرکت میکنم
و امروز این دوتا فایل روی سایت قرار گرفت و من گوش دادم چقدر روی من تآثیر گذاشت و واقعا من و مسمم تر کرد که باید حرکت کنم تعغیر کنم و همیشه دنبال بهبود باشم
تو حوضه سلامتی هم میخوام دوره قانون سلامتی رو تهیه کنم
در آخر از خداومد تشکر میکتم که شمارو سر راهم قرار داد که بتونم این پروژه کوتاه زندگی رو به درستی تا اخر با حال خوب احساس خوب برسونم
گام اول از پروژه بینظیر تغییر را در آغوش بگیر :
استاد جانم الان یادم اومد که چقدر تجربیات متشابه داشتم و فراموش کرده بودم ! میدونین چی بهم الهام شد ؟ من 18 سالمه و به تازگی جواب دانشگاهمم اومده و رشته سینما قبول شدم ؛ داشتم فکر میکردم چجوریه که این بازیگرا و کارگردانا جوونیشون انقدر عالی بودن بهترین کاراشونو بازی میکردن ولی هرچی جلوتر رفتن انگار با هر دستاورد سرد تر شدن ؟ باور فقیر کننده میگه ببین پول و شهرت و موفقیت تغییرت میده چیز خوبی نیس نفرینه ولی درواقع اون ادما دیگه دنبال بهبود نبودن ! شاید رفتن بیزنسای دیگه شاید رفتن سمت دیگری فضای فکری دیگری و اینو فهمیدم که مهم نیس اماتور باشی در شروع اول کارت بدون هیچ تجربه یا مثلا ده تا اسکار برده باشی فیلمات هرروز پخش بشه : باید به فکر گسترش و رشد و بهبود باشی ! ذهنیت یادگیرنده بودن و اینکه بگی من نمیدونم چیو نمیدونم و هنوز دانشجو هستم ، باعث میشه تو همهمه جامعه توی حواشی توی زندگی گم نشی توی غرورت غرق نشی …
خودم وقتی کلاس دهم بودم خب کلاس زبانمو میرفتم و یادمه سه ترم پشت هم نمره 100 شدم و همکلاسیام هی کمتر میشد نمرشون و من قشنگ یادمه با چه تجسم و احساسی با چه قدرتی فرکانس فرستادم و سرایطی پیش اومد من هدایت شدم به کلاس خصوصی ! یعنی معلما عالی بودن نمرات عالی عاشق همکلاسیامم بودم ولی تغییر کردم خیلی خیلیم سخت بود اولاش چون روش کلا فرق میکرد اما بعدا دیدم واو یسال بعد معلم شدم رفتم تو همون اموزشگاه خودمون ! یه بچه 16 ساله به این زودی چه تغییرات مثبتی رو خلق کرد که باورش اوض شد که اقا من دیگه یه بچه16 ساله نیستما ببین چیکار کردم ؟ حالا از اونورشم یادمه که همین سال دوازدهم کنکورم من خیلی استرس و فشار روانی روم بود و نشانه ها هی میومدن اروم کن خودتو ها انقدر فکر اینده رو نکن اونموقع نمیدونستم رشته چی میخوام خیلی مبهم بود و همین شک و تردید باعث کاهش تمرکزم شد و اون نتیجه داخواهم از 12 سال تحصیلم رو نگرفتم و قشنگ میدونستم از کجا آب میخوره چه بهایی دادم واسش و همش از شک و نجواها بود ؛ تنها کاری که میکنم اگه برگردم عقب انقدر گیر نمیکنم انقدر سخت نمیگیرم و میگم بابا بزار زندگی کنیم بزار تجربه در لحظه داشته باشیم همون درس همون پیاده روی و وقتی یکم تست میکنم از سبکو که سختمه واقعا بهشت رو تجربه میکنم از همه لحاظ ولی وقتی ادم گیر میکنه انتظار داره از همه کس و همه چیز غر میزنه کمالگرا میشه و در یک کلام سخت میگیره ، جهان خوشگل نشون میده سخت گرفتن یعنی چی اصلا ! بریم که ادامه این پروژه خیلی جذابه…
سلام به استاد عزیزم و دوستان گل
راجب تغییر من خودم جزو اون دسته افرادی قرار میگیرم که باید یکم چک و لگد محکم بخورم تا تغییر کنم .
مثلا راجب مسائل مالی چند سال پیش به مشکل بدهی خوردم و بمدت زیادی بیکار بودم.
دلیل بیکاریم هم بخاطره این نبود که من دوس نداشتم کار و درامد داشته باشم اتفاقا خیلی هم دوس داشتم ولی من احساس لیاقتم رو به جایگاهم گره زده بودم و بسیار ترس از حرف و قضاوت دیگران داشتم.با خودم میگفتم من مثلا برم شاگردی کنم و طرف منو تحقیر کنه .یا دلیل دیگ قضاوت مردم بود که میگفتم اگ من برم شاگردی یا کارگری اقوام چی پشت سرم میگن و ازین حرفا.دیگ انقدر چک و لگد خوردم که مجبور شدم برم پیش یکی که از من واردتره شریکی کار کنم و بعد واسه خودم مغازه بزنم.
یک مورد بسیار مهم از تغییر این بود که من چون همش در حال مقایسه خودم با افرادی بهتر از خودم بودم میخاستم بدون طی کردن تکامل بدون اینکه بدونم طرف چه تکامل و مسیری رو طی کرده منم طی کنم.که باعث شد بدهی بالا بیارم و مغازمو جمع کنم و از وقتی ک فهمیدم تکامل انقدر مهمه و محکم سیلی خوردم ازش دیگ تغییر کردم که برکاتش رو دارم میبینم بشکل درامد و راه بسیار آسان و لذت زیاد از مسیر.
راجب سلامتی هم چند سال پیش ک استاد دوره برگذار کردن من فهمیدم بشدت دارم اشغال میخورم و دارم دیابت میگیرم کلی از آشغالا رو حذف کردم و ورزش هم شروع کردم و خب انرژی و سلامتیم بیشتر شد البته ب دوره سلامتی دقیق عمل نمیکنم ولی خب خیلی چیزارو حذف کردم و انرژی و سلامتی نسبی خوبی دارم.
من سوالم اینه که چرا با اینکه میدونم باید در خیلی زمینه ها تغییر دائمی کنم ولی تغییر نمیکنم.
مثلا در مورده کسب و کار با اینکه میدونم رونده الانم رو ب نزول هست و پیشرفتی نداره تغییر نمیکنم انگار یه گوشه از ذهنم میگه خب حالا مثلا درامدت رفت بالا خب که چی؟؟
یا راجب دوره سلامتی 1 ماه رعایت میکنم و میبینم کلی از مسائلم داره حل میشه و با ادامه دادمش کامل خوب خوب میشم ولی ذهنم بعده یکماه میگه خب الان سالمتر شدی موهات بهتر شده یا مشکلات گوارشیت بهتر شده خب ک چی ؟تو که قبلشم اونقدر مشکلی نداشتی ب این صورت.
واقعا نمیدونم چرا با اینکه میدونم هنوز که شرایط خیلی سخت نشده چرا تغییر نمیکنم؟؟
مثلا راجب کار شرایط هنوز خیلی بد نشده ولی خب حاضر ب تغییر نیستم ولی میدونم قراره ک بد بشه.
کسی اگ میدونه جواب مسئلمو لطفا رهنماییم کنه؟
ممنونم
﷽
در دل سالک اگر هست آن رموز
رمزدانی نیست سالک را هنوز
تا دلش را شرح آن سازد ضیا
پس الم نشرح بفرماید خدا
که درون سینه شرحت دادهایم
شرح اندر سینهات بنهادهایم
سلام به استاد گرانقدرم ومریم بانوی عشق
و همه دوستانِ جان در شروع گام های نورانی در این بهشت سراسر عشق و معرفت
خدارو بی نهایت شاکروسپاسگزارم که زندگیم با بودن و ادامه دادن در این مسیر زیبا ،هرروز
زیبایی هایش را به من نشان می دهد و من سعی کردم با ادامه بهبودیم این زیبایی ها را گسترده تر کنم و چقدر تجربه شیرینی ست که هرروز از هر جهت خیالت راحت است ،دغدغه ای نداری ،آرام هستی و توکل کرده ای به خدایی که همه جوره
هوایت را دارد اگر من هوای خودم را همه جوره داشته باشم ،
در کنار هر مسئله ای دنبال راهکار آن باشم نه اینکه جا بزنم و همین باعث شد تا به امروز از صحبت های ناب استاد، کلیدهای طلایی را کشف کنم و از آنها برای راحتی و
آسان تر شدن مسائلم
استفاده کنم و هرروز زندگیم بی نظیرتر شد چون
درونم داشت آرام می شد ،احساسم داشت تغییر می کرد و دیگر ذهنم هم با من و این آگاهی ها
همراه شده بود ،
من دست از مقاومت های بیهوده برداشتم و تمام اتفاقات را خیر و برکت برای رشد و بهبودی خودم
دیدم و همچون درختی پر از غنچه های گُل در اینگلستان زیبا ،آرام آرام شکُفتم و سعی کردم فضای وجودم را عطرآگین کنم تا اثراتِ خوشِ آن را هرروز در فضای بیرون هم شاهد باشم .
من هم از نوجوانی برای خودم سرکار بودم و کلا دختری مستقل بودم و فقط جدااز خانواده زندگی نمی کردم وگرنه همه چیز را خودم برای خودم تهیه می کردم و امروز واقعا برای تک تک اون لحظات که خب بعضا عملکردهای ناآگاهانه نیز داشتم، خداروشکر می کنم ولی تاثیرات مستقل بودن و خودکفایی ام را به ویژه با بودن در این حال و فرکانس و این مسیر نورانی درک می کنم .
استاد جان باز هم اینجا می نویسم که مدت خیلی زیادی می گذرد که هیچ تضادی در زندگیم ندارم که به لطف خداوند همه چیزهایی که خواسته بودم،
امروز در وجود و زندگیم دارم و هر لحظه شکرگزارم
صبح ها یکسری شکرگزاری و تحسین ها را نوشته و شب ها هم کل رویداد روزم را
می نویسم و باز هم شکرگزاری های بیشتر و این روند هم زندگیم را لبریز از معجزه کرده است
یک آرامش عمیق
یک حس رهایی و سبکبالی
یک حس امنیت و اعتماد و ایمانی واقعی
یک شعف و سرور درونی
یک اعتماد به نفس و عزت نفس برگرفته از
ایمانِ درونم
من هرلحظه از زندگیم خود را لبریز از
لذّت و شادی و سپاسگزاری می کنم
و چه چیز از این زیباتر و رویایی تر ،خدایاشکرت
در پناه رب العالمین گام به گام شاد،سلامت، ثروتمند، سعادتمند، خوشبخت،موفق و عالی باشید و بدرخشید، عاشقتونم.
خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت
متشکرم متشکرم متشکرم
به نام خداوند مهربانم خدای قدرتمندم که قدرتش را باور دارم
سلام به استاد عزیزم و یار همیشگیش مریم جانم خدا قوت عزیزانم که بعد از یک ماه تلاش و با عشق این پروژه رو راه اندازی کردین دست مریزاد دوستتون دارم
من جزء اون دسته ای هستم که به تضاد میخورم بعد تغییر میکنم یعنی اگه اوضاع خوب و گل و بلبل باشه تغییری نمیدم خودمو
شاید هنوز ته ذهنم باورهای کمبود باشه یا ترس باشه نمیدونم ولی با این فایل و تمرین حل کردن و سوال میپرسم از خودم متوجه میشم ایراد کجاست و بهبود میدم انشالله
و خدا رو شکر میکنم که امروز به این قسمت هدایت شدم تا تغییر اساسی بدم خودمو
خدایا کمکم کن دو سه بار متن رو خوندم ولی واضح هنوز نفهمیدم ولی بیشتر تلاش میکنم بفهمم
خدابا کمکم کن در این مسیر بهبود و رشد و پیشرفت به بالا
در پناه خداوند مهربانم باشین
سلام ودرودبه استادعزیزم ودوستان گلم
من همیشه ازبچگی جزو دسته 4بودم به همین دلیل عزیز دردونه بابام بودم حواسم به همه چی بود هم خودم ازبچگی کارکردم پول ساختم وبه پدرم کمک کردم دربالاشهرآپارتمان 4طبقه بسازه و بفکر سلامتیم وبهترشدن سلامت جسم وروانم بودم همیشه ، درشغلم که آرایشگری بود تخصصم راگرفتم ودرسالنم چندسال کارکردم ، بعداز ازدواجم همیشه به فکر ارتقا درتمام لاینها بودم حتی زمانی که اوضاع خوب بود من همیشه به فکرعالی شدنم همیشه پدرم توقعش ازمن خیلی زیادبود میگفت این باید خیلی پیشرفت کنه .
همیشه درحال یادگیری وعملگرابودن هستم گاهی اینقدر تلاش میکنم که ازخودم پیگیرتر نمیبینم .
صادقانه تلاش میکنم ، باانگیزه و ذوق وشوق ادامه میدم ، عملگر بودنم درتمام لاین ها عادتم هست براحتی تغییرمیکنم ، وتمرکزی کارهاموانجام میدم .
به موفقیتهایی میرسم که تاچندسال بعدش هم باورم نمیشه که فقط من توانستم درآدمهای دور برم ،بخودم خیلی افتخارمیکنم ، استاد باتعهد پروژه روشروعش کردیم تاتهش همراهی میکنم خیالت راحت باشه .
من تحمل حرف شنیدن ندارم چه برسه جهان چکش برداره بزنه توسرم قبلش خودم بخودم هشدارمیدم وخودمواصلاح میکنم به همین دلیل همه دهنشون ازموفقیتم بازمونده وباورشون نمیشه وفکرمیکنن ایناهمش توهم وبازیه .
دربعضی لاینها اینقدرتلاش میکنم که گاهی کاربه تقلا میکشه .ولی بعدش نتیجش خیلی خیره کننده میشه همه به وجدمیان وکیف میکنن وقتی نتیجه روپرقدرت میبینن .
مثل همیشه بادخترم سواره بنزم هستم تخته گاز روبه پیشرفتمم و خوشحال وپرقدرت ادامه میدم اینقدر ادامه میدم که آخرش بگم
ویانا شد
شد
شد
دیدی دخترم ششششششششششششششد .
بایدبرسم به همه اهدافم شب وروزبراش تلاش کردم فکرکردم گاهی جازدم دستام لرزیده گاهی اعصابم خوردشده ولی به همه اهدافم میرسم مطمئنم چون خداپشتمه خیلی پاداش دل پاکم وذات خوب و صداقتمو همیشه داده .
به نام خدای مهربانم
استاد جانم سلام به روی ماهتون
مریم جان عزیزم سلام
سپاسگزارم بخاطر این پروزه بینظیر و پر از آگاهی
من این فایلهارو قبلا بارها و بارها شنیده بودم اما به خدا قسم اینبار از شنیدنشون لدت میبرم و حس وحالم خوب میشه باور کنید وقتی استاد جمله ای رو میگن من گاها جمله بعدی رو میدونم با این حال اینبار اثر گذاری بسیار بالایی داره
استاد جان من تجربه ام رو بگم در رابطه با سلامتی که جهان چند چکشه و جانانه گوشمالی داد و حالم رو جا آورد
من کلا همیشه از دکتر رفتن و دارو خوردن فراری بودم و البته هستم چند سال پیش که همراه همسرم رفتم آزمایشگاه ایشون گفتند تو هم میخای ی آزمایش بدی گفتم من که چیزیم نیست حالا شما میگین باشه البته همسرم هم خدارو شکر مشکلی نداشتند و واسه چکاپ رفته بودن
خلاصه آزمایش دادن همان و بعد چند روز متوجه شدن که قند بسیار بالایی دارم همان بدون کوچکترین علائم
وقتی رفتم دکتر جواب رو نشون دادم اصلا تعجب کرد و گفت الآن میای
با کلی دارو برگشتم خونه این رو هم بگم که من چند سالی بود تمایلم به خوردن چیزهای شیرین زیاد که بود زیادتر شده بود و من فکر میکردم بخاطر پایین بودن قندم هست
دکتر آزمایش ای وان سی فرستاد که جوابش نزدیک ده بود خلاصه چطور زنده بودم و از نظر ظاهر سالم واقعا نمیدونم
ی مدت دارو خوردم و بعد دیگه بیخیال شدم گفتم من که علائمی ندارم اشتباهی شده حتما
تقریبا دارو رو قطع کردم بعد از چند ماه برادرم به رحمت خدا رفتن و من با این اعصاب درب و داغون شبها که چایی نبات میخوردم میدیدم آرومتر میشم اول متوجه علت نشدم بعد گفتم حتما به خاطر چای نبات هستش رفتم سرچ کردم دیدم یکی از تاثیرات چای نبات آرامش هستش منم از خدا خواسته ادامه دادم ….
بعد از تقریبا دوماه ی روز بعد از ظهر احساس کردم چشمام تار میبینه بیرون بودم گفتم شاید آلودگی هوا هستش فردای اون روز دوبینی و شبش هم انحراف چشم چپ
چند روز فقط کارم شده از این دکتر به اون دکتر رفتن و هر کدوم چیزی میگفتن
ام آر ای و عکس قفسه سینه !!! ووووو چندمین دکتر چشم پزشک گفتن بخاطر قند بالاس نگران نباشید خوب میشه حالا ای وان سی هم باز نزدیک 10 بود دو ماه درد وحشتناک سمت چپ سر بیحالی و غصه و خلاصه بعد از دوماه کم کم چشمم شروع کرد به بهتر شدن ولی درد همان درد بود و چند ماهی طولانی تا خدارو صدهزار مرتبه شکر چشمم به حالت اول برگشت
کمکم با این مباحث آشنا شدم اول با استاد عرشیانفر عزیز پیش رفتم و بعد با شما آشنا شدم خدارو شکر
ی مدت که گذشت بخاطر طی نکردن تکامل قرصهارو سر خود کم کردم و بعد هم قطع کردم چرا گفتم بابا شاگرد استاد که نباید دارو بخوره چون از اول هم با دارو خوردن اوکی نبودم که بهترم شد دارو رو کم کردم و کلا گذاشتم کنار
چند ماهی گذشت شبها احساس خارش شدید روی پا و مخصوصا بین انگشتان پا و کم کم کف پا و گفتم خدایا این برای چیه یعنی طوری بود ساعت 2 یا 3 نیمه شب از شدت خارش پا یک دفعه از خواب بیدار میشدم و علت رو هم نمیدونستم دکتر هم طبق معمول نمیرفتم
ی روز ی حسی پیدا کردم انگار یکی گفت بابا قندت رفته بالا گفتم چه ربطی داره با صدای بلند گفت چرا قندت رفته بالا
دو سه روز گذشت یهو یاد یکی از اقوام افتادم که در اثر قند بالا انگشت شصت پاشو قطع کرده بودن گفتم یا خدا که اتفاقا خارش شصت پام شدیدتر بود
رفتم سرچ کردم دیدم بله تمام علائمی که دارم بالا رفتن قند رو نشون میده فرداش رفتم آزمایش دوباره ای وان سی نه وهشت بود دوباره شروع کردم به دارو خوردن و انقدر سجده کردم و گریه کردم و قربون صدقه خدای قشنگم شدم که اینقدر هوای منو داره و بعد از اون جریان به خدا تا کمی قندم میره بالا سریع علائم احساس میکنم خشکی دهان و آب خوردن زیاد و دستشویی رفتن زیاد و دیگه قند به قول دکترا مخفی ندارم
کامنتم طولانی شد ولی خاستم هشداری بشه به خودم که اولا قبل از چکش خوردن و درب و داغون شدن حواسم به تغییر خودم باشه
دوما سعی کنم تکامل خودم رو طی کنم و کمالگرا نباشم
در آخر میخام بگم آخه چه جوری میشه قربون صدقه این خدا نرفت این مهربونی که من عاشق این صفت خداوند هستم رو درک نکرد
استاد عزیزم و مریم جان گل سپاسگزارم هزاران بار به خاطر این پروژه و این فایلها که انگار تازه دارم میشنوم و قانون برایم مرور شد
خدایا شکرت
دوستون دارم