این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2025/10/neveshteh-7.webp8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-10-12 06:56:372025-10-30 23:33:00تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
چقدر همه فایلهاتون الهام بخشه و چقدر شاگردهای عالی تونستین بسازین که خودشون واقعا استاد تغییر شدن و استاد نتیجه گرفتن
کل این فایل برای من درس داشت و فکر میکنم همون هدایتی که میخواستم باشه
جمله آخر فایل:
اگر ما در حال پیشرفت دائمی در زندگیمون باشیم به تضادی برنمیخوریم
ما در حال بهبود مستمر باید باشیم
در زمینه مالی متاسفانه من جزو آدمایی بودم که ضربات محکمی از جهان خوردم و با تضادهای مختلفی روبرو شدم ولی درس نگرفتم و در واقع تضاد رو نوعی مقابله با خودم میدونستم و پشت بهش کردم و فرار کردم و نخواستم با هاش رو به رو بشم تا جایی که روز بروز از نظر مالی ضعیف تر شدم
تو این دوسالی که با شما بودم و هر درسی رو گه گرفتم و البته در حد فهم و مدارم تونستم عمل کنم و جلو خیلی از نشتی ها رو بگیرم ولی اصلا از وضعیت مالی ام راضی نیستم
در این مدت 2 سال در کنار تلاش برای فهم و درک و عمل به دانسته ها، سعی داشتم بفهمم استعداد و علاقه های دیگه ام چه چیزهایی هستن و بتونم تو اون راه قدمی بردارم که به دلیل اینکه فکر میکردم و میکنم اگه این کاری که دارم رو رها کنم ممکنه زحمت بیست ساله ام نابود بشه و چیزی نتونم ازش برداشت کنم ،دست به عمل خاصی نزدم
همین دست به عمل نزدن و تکون نخوردن یعنی دنده عقب و پسرفت که دارم اینو درک میکنم
تو برزخ تصمیم موندم که سهم خودم رو بفروشم برم پی کاری دیگه یا نه همین کار رو بیشتر تمرکز کنم
البته تو یکی از آخرین فایلها تصمیم گرفته بودم که با تغییر باورهام در مورد همین کارم ،بهبود شرایط بدم
اما باز با دیدن این فایل فکر میکنم تا قبل از بدتر شدن اوضاع باید تغییری بدم و حرکت رو به جلو داشته باشم
از خدای خودم باز هم هدایتی روشن تر میخوام تا از این برزخ تصمیم گیری نجات پیدا کنم
استاد عزیزم سپاسگزار شما هستم بابت همه آگاهیها و اعمالی که انجام میدید و این رو متذکر بشم به خودم و اعضای خانواده ام که تو این دو سالی توی همه زمینه ها خدا رو شکر عالی شدم و مالی هم خدا رو شکر خیلی عالیتر از گذشته شدم ولی اولویت رشدم امسال مالی است و به امید خدا باید رشد خوبی داشته باشم تا حداقل بتوانم بگویم شاگرد استاد عباس منش هستم چرا که ایشان فقط با نتایج صحبت میکنند و البته هر چقدر ثروتمند تر بشوم نزد خدا محبوبتر میشوم.
باز هم خدا رو شاکرم بابت همه نعمتهای فراوان و فراوانی نعمتهایی که به من داده
خدایا شکرت که امروز هم سپری شد و برای من پراز اتفاقات زیادی بود ومن امروز هدایت شدم به این فایل فوق العاده
دوروزه که بدجوری بهم ریختم و متوجه پاشنه های آشیلم شدم و خودمو مسیول همه اتفاقات زندگیم میدونم و خیلی نجواهای ذهنیم زیاد شده و اینجا دوباره متوجه شدمکه دوباره داستان احساس لیاقتم اومد بالا و ذهنم شروع میکنه به نجوا کردن از طرفی میفهمم باورهای ثروتم ایراد داره ازاون طرف عزت نفسم که حرف مردم برام مهمه ازاون طرف میفهمم که هنوز نتونستم ادمیکه بهم بدی کرده و ببخشم ازاون طرف حسابم صفر هست و ازاون طرف بدجوری باخودم درگیرشدم و انگاری وارد یه ناشناخته ایی از خودم شدم وقتی قبول کردم که خودمم که دارم زندگیمو خلق میکنم متوجه شدم که چه بلایی سر زندگیم آوردم و حالا که میخوام روی خودم کار کنم و درست کنم خیلی درد داره خیلی سخته خدایا خودت کمکم کن خدایا خودت هدایتم کن
سلام عرض میکنم خدمت استاد عباسمنش عزیز و خانم شایسته و تمام دوستان و تشکر میکنم از استاد که مسیر موفقیت خودشون و با ما به اشتراک گذاشتن و این آگاهی هارو در اختیار ماهم گذاشتن که ختم به پیشرفت ماهم شد
من مسافر کش بودم. با ماشین کار میکردم در تاکسی اینترنتی و متاهل بودم و مستاجر بودم و گاهی صبح ها آنقدر زود بیدار میشدم و میرفتم سر کار که هوا تاریک بود، چراغ های ماشین روشن میکردم، خورشید هنوز طلوع نکرده بود. اما از وجود کار خیلی خیلی زیاد و زمان گذاشتن خیلی خیلی زیاد و دست به هر کاری زدن برای پول بیشتر در آوردن البته راه حلال، هیچوقت پول کافی تو جیبم نبود، دخل و خرج هیچ موقع به هم نمیخوردن و با وجود اینکه خیلی تو پول خرج کردن احتیاط میکردم یا ماشین خراب میشد یا به هر صورت هر خرج غیر قابل پیش بینی به وجود میومد تا هفتم همیشه در گرو هشتم باشه. ن لباس مناسبی، ن اعتماد ب نفسی ن روابط زناشویی درستی،… اصلا زندگی نابود… و تمام اینا در شرایطی بود که انصافا مثل اسب تلاش میکردم ولی بازم تهش هیچی به هیچی.
من اون موقع فکر میکردم که من دارم تلاشم میکنم و دیگه قرار نیست بیشتر ازین کاری انجام بدم و اگر مسائل تا این حد بد پیش میرن خب دیگه ربطی به من نداره من کاری که از دستم بر میاد دارم انجام میدم و بقیش دیگه اقتضای زمونه و شرایط اقتصادی و اینجور چیزاست.
روابطم با همسرم فوق العاده ضعیف و ناجور شده بود پراید خستم حسابی پدرم درآورده بود، مستاجری مشکلات خاص خودش داشت،
پول نبود، حوصله ای نبود، تفریح و لذت بردن از زندگی نبود، و تلاش ها بی نتیجه، و تمام این مسائل ختم به این شد که همسر سابقم صبرش تموم شد و تصمیم گرفت من ترک کنه.
بعد ازینکه طلاق گرفتیم در همون خونه به تنهایی زندگی میکردم. یه مدت بعد از این موضوع خواهرم یکی از فایل های شمارو برام فرستاد، قبل از جداییمون هم دامادمون ازم خواسته بود که چون سابقه بازاریابی داشتم برم در چاپخونه ای که داماد ما اونجا حسابدار بود و ویزیتور شون به دلیل بدکاری اخراج کرده بودن، جایگزین اون ویزیتور بشم و اونجا کار کنم.
شروع شنیدن فایل های شما، نگاه دیگه ای نسبت به خداوند و جهان هستی به من میداد، اولش به نظرم جالب میومد و تو ماشین به جای آهنگ های مزخرف فایل هاش شمارو گوش میکردم، کم کم آرامش داشت وارد زندگیم میشد، به مرور میتونستم از تنهاییم لذت ببرم، از رانندگیم لذت ببرم، از فیلم نگاه کردن لذت ببرم. یادمه یه بار با یک فیلم انقدر خندیدم که واقعا عضلات صورت و شکمم درد گرفت. تغییر در نگاه و افکارم باعث شد کم کم ضیعف ترین گروه در چاپخونه بین 3 گروه، که البته ویزیتور قبلی این بلاروس سرش آورده بود شروع به رشد کردن کنه. درآمد داشت میومد بالا، پراید خسته تبدیل شد به یک پژو پارس سفید خوشگل که انصافا خیلیا از همکارام و دوستام و اطرافیانم ازش خوششون میومد. بعد از 3 سال دوباره ازدواج کردم و این بار انقدر رفتارم و طرز فکرم تغییر کرده بود که یه روز همسرم ازم پرسید تو اینجوری بود و همسر سابقت ازت جدا شد؟؟؟ خدا شاهده این ازم پرسید، خیلی تغییر کرده بودم، ضعیف ترین گروه در چاپخونه رو تبدیل کرده بودم به گروهی که دو سه برابر گروه های دیگه درآمد ایجاد میکرد، حتی بیشتر از گروه خواهرزاده و گروه پسر شریک مدیر شرکت.
یه روز مدیر شرکت ازم یکی از بهترین مشتری هام گرفت و داد به داداشش، مشتری که وقتی اسمش آوردم خندیدن و گفتن اون با ما کار نمیکنه، منتهی انقدر رفتم و اومدم که بعد یک سال تونستم بگیرمش. از من گرفت و داد به داداشش که نمیتونست قوی کار کنه. من چون درآمد دیگه ای نداشتم به ناچار پذیرفتم، گفتم خب کاری از دستم برنمیاد. یه مدتی ازین ماجرا گذشته بود که مدیر شرکت جلسه ای گذاشت و گفت ازین به بعد درصد پورسانت کمتری بهت میدم، پرسیدم دوباره چرا، مگه چی شده؟ خندیدن و گفتن صلاح دید مجموعه این هست. من چون ایمانم کم بود با وجود اینکه در طول این چند سال جدای در کنار این کار هنر صافکاری یاد گرفته بودم بازم میترسیدم که چاپخونه رو رها کنم، میگفتم از کجا پول دربیارم، من تو صافکاری هیچ مشتری ندارم، فقط پیش بقیه کار میکردم افراد خیلی کمی من به عنوان صافکار میشناسن. پس پورسانت کمتر رو هم قبول کردم. تا اینه بعد یه مدت مدیر مجموعه من صدا زد و گفت میخواد ساعت کاری من زیاد کنه. یک حضور بی دلیل از من در صورتیکه هنوز مشتری هام در اون ساعت حضور نداشتن، من متوجه شدم که گروه من رو برای داداشش و خواهرزادش میخواد. چون بهترین مشتری هارو جمع کرده بودم. دیگه زدم به سیم آخر و اومدم بیرون.
چند ماهی خیلی سخت گذشت. اجاره خونم به زور تهیه میکردم، واقعا خرج خونه سخت به دست میومد. اما بعد چند ماه درآمدم خیلی بیشتر از بیشترین درآمدم تو چاپخونه شد. تازه تونستم یه خونه بخرم، بزرگ نیست، ولی برای من مثل قصر میمونه. بالاشهر نیست ولی برام مثل بهشت می مونه.
این روزا هم پول هست هم تفریح هم آرامش هم خونه و هم خنده.
خواستم این تجربه رو در اختیار دوستانی بذارم که از تغییر و تعویض موقعیت میترسن، نترسین قبل ازینکه کنار گذاشته بشین خودتون تغییر بدین. حتی به قول استاد قبل ازینکه نشونه های تغییر بیان و در اوج هستین برین دنبال بهبود. من که خدا میدونه چقدر این چهار گروهی که استاد توضیح دادن و این آگاهی ها بهم کمک کردن که بفهمم با خودم چند چندم. آره قبل اینکه نشونه یا تضادی به وجود بیاد باید خودمون بهبود بدیم، دوستتون دارم.
سلام استاد عزیزم و مریم جونم امیدوارم همیشه شاد و خوشحال باشید
سپاس گزارم از آگاهی هایی ک در این فایل در اختیارم گذاشتین
منم از اون آدم هایی هستم ک همه چی رو تا الان فقط با چک و لگد یاد گرفتم و الان حس میکنم شاید از این ب بعد هم توی یه سری مسائل دیگ بازم چک و لگد بخورم چون میترسم تغییر کنم چون میدونم باید از لحاظ مالی تغییر کنم ولی نمیکنم
استاد جونم اینو بگم ک من قبلا از ارایشگری بدم میومد ولی ب خاطر درامد بالاش تصمیم گرفتم ک ارایشگر شم و با اینک میدونستم دوسش ندارم و اصلا ادم این کار نیستم و روحیه اش رو ندارم ولی ادامه دادم و هرانچه ک پول داشتم رو خرج یادگیری کردم و هفت تا مدرک در این حوزه گرفتم و فقط یکی رو از فنی و حرفه ای پرینت گرفتم و خدا شاهده دیگ دنبال پرینت گرفتن اون شش تا نرفتم حالا جدا از پولی ک ب مربی میدادم چقدر هزینه کردم و وسایل خریدم
و جالب این ک قشنگ زیر فشار خرج وسایل و اینا داشتم له میشدم ولی بی خیال نمیشدم
تا اینک خوب خوب پولام تموم شد و دیگ حسابی چک و لگد خوردم و الان کامل بی خیالش شدم و دنبال علاقه ام دارم میرم و اون هم نقاشیه
نمیگم سخت پیگیرشم ولی تا الان دوتا تابلو فروختم و خیلی طرح ها کشیدم
و میدونم ک باور هام در علاقه ام ک نقاشی هست داغونه
باید روی باورهام در مورد سیاه قلم کار کنم و از اهرم رنج و لذت استفاده کنم
اینو از یکی از بچه ها یاد گرفتم
الان میخواستم بگم نمیدونم چطوری و از کجا الگو برای خودم پیدا کنم ولی یهویی توی دلم ناخوداگاه داشتم زمزمه میکردم ک وقتی با اهرم رنج و لذت باورهام رو عوض کنم خدا الگوهای مناسبی سر راهم قرار میدع
استاد جونم به خدای خودم و ب خودم و ب شما قول میدم از همین امروز تلاشم رو تکاملی برای رشد توی علاقه ام بیشتر و بیشتر و بیشتر کنم
و متعهد باشم ب قولی ک دادم
استاد عزیزم ازتون سپاس گزارم برای موضوع این جلسه ک من رو هدایت کرد ب تعهد و قولی ک ب خدای مهربونم و شما و خودم دادم
وقتی این رو مکتوب کردم اینجا یعنی میتونم
وقتی شما میگین کارتون باید اون چیزی باشع ک عاشقش هستین و باورهاتون رو در موردش درست کنید شما به هرانچه بخواهید میرسید
اینو شما گفتین و منم مث چشمهام شمارو قبول دارم و حرف هاتون وحی منزل شده برام ولی این ک من تغییر کنم بستگی ب خودم داره شما فقط بهم گفتین محدثه جان مسیر ب همه چی رسیدن فقط علاقه ات هست
دیگ منم ک انتخاب میکنم
حالا ک 29 سال اینطوری زندگی کردم و هر کاری ک تونستم رو امتحان کردم
حالا از این ب بعدش میخوام از علاقه ام استفاده کنم
ب امید پیشرفت خودم
از خدا میخوام یه روز از این کامنت ب عنوان یه قدم و فکت استفاده کنم
ترس دور بودن وتنهایی از خانواده همیشه پاشنه آشیل من بود
سال 91 مهاجرت کردم ب یک شهر دیگه ومنی که وابستگی عاطفی شدیدی ب مادرم داشتم این تغییر خیلی سخت بود 4 سال بااین دوری تونستم یکم این ترس رو بهتر کنم ولی بی تابی های شدید مادرم و اینکه اونها به من نیاز دارند باعث شد دوباره ب اون جایی ک انرژی فوق العاده پایینی ازش دریافت میکردم برگردم واین شروع شرایط بد مالی برایم شد تازه داشتم رشد میکردم وخودباوری رو واستقلال و رهایی ازوابستگی رو تمرین میکردم واون موقع بااین قانون ک مهاجرت درهایی از نعمت روبرام بازمیکنه آشنانبودم و دچار شرک شدم و بازب نقطه امن برگشتم
جهان بامن چکارکرد چک ولگدهای بیشتری که روحم رو بیشتر مجروح کرد تا سه سال پیش که تصمیم گرفتم دوباره مهاجرت کنم بدون هیچی واقعا هرآنچه را که ساخته بودم تواین چندسال کاملا ازبین رفت ولی ازاونجایی ک تازه بااستاد آشنا شده بودم هرکسی میگفت نمیشه چطور وچجوری میگفتم من حرکت میکنم خداخودش همه چیز رو برام فراهم میکنه درصورتی ک پدرم به شدت مریض بود ومسئولیت مراقبت از اون و نگهداریش دربیمارستان هم رودوش من بود ولی بهرحال تصمیمم گرفتم اینکارو انجام بدم
من روزها وشبها فقط فایلهارو گوش میدادم فایلهای رایگان استاد رو ونتایج دوستانم اشک از چشمانم سرازیر میکرد ومیگفتم وقتی برای این عزیزان اتفاق افتاده برای منم میفته وهدایت خداوند و ایمان وتوکل همه چی رو درست میکنه
اوضاع خیلی بهتراز قبل برام پیش رفت تضادهای زیادی رو حل کردم ازنظر روابط بسیار بهبود پیداکردم وایمانم ب خداوند خیلی بیشتر شد واینبار مهاجرت درهایی از نعمت و فراوانی وبرکت وازهمه مهمتر ایمانم وتوکلم ب خدا خیلی بیشتر شد
ووقتی خودم رو با چندسال قبل مقایسه میکنم اصلا اون آدم وابسته ک به خاطر دوری از خانوادش اشک میریزه نیستم وروی پای خودم ایستادم وخداوند حامی وهدایتگر من درهرلحظه اس واستاد عزیزم ومریم جون و دوستان عزیزم خانواده صمیمی من هستند وخوشحالم و شکرگزار که تونستم اینقدر برای خودم این نتایج رو رقم بزنم
سلام استاد عزیزم من دورهی احساس لیاقت رو داشتم کار میکردم و بعدش ازدواج کردم خیلی احساس لیاقت پاشنه اشیل من بود الان تقریبا 3ماهه ک عقد کردم شرایطی شد ک همسرم گفت بریم کلا خونه مادر من بمونیم منم اونجا ک رفتم از اموزشها فاصله گرفتم و الان شرایط در حال بد شدنه ک اومدم توی سایت دوباره روی خودم کار کنم و درستش کنم چون هر اتفاقی افتاده خودم خلقش کردم و تقصیر مادر شوهر برادر شوهر جاری و بابامو بقیه ادمها نیست خودم با ارتعاشم جذبش کردم
رابطم با مادرش خوب نیست همدیگه رو تحمل میکنیم انگار یا شوهرم رفتارش با من بد شده بی ادبی بی احترامی میکنه قهر میکنه اجازه نمیده بیام خونه پدرم بمونم و خلاصه داره کم کم اوضاع بد میشه و من میخام شرایط جدیدی خلق کنم چون قبلا توی دوازده قدم یاد گرفتم خیلی حسم خوب شد کامنت گذاشتم احساس قدرت میکنم قدرت خلق زندگیمو دارم
الان ک دارم مینویسم شوهرم قهر کرده با من چون خونه مادرش دائم دیگه قصد موندن ندارم تا زمانی ک خونه خودمون رو بخره یا بسازه عروسی کنیم و بریم سر زندگیمون منم اومدم خونه پدرم و توی اتاقم با موبایل روی سایت کار میکنم و خیلی هم ارامش دارم
خب چجوری رابطمو با همسرم و خانوادش بهتر کنم؟؟؟
1-قضاوتشون نکنم2-تمرکز کنم ب خوبیهاشون نکات مثبت 3-نوع برخوردمو بهتر کنم شخصیتمو بهتر کنم من باید طبق صحبتهای استاد این کارو انجام بدم
سلام دریا عزیز منم یک مدت در منزل مادر شوهرم بودم توی عقد به مدت یکسال واقعا شرایط حیلی سخت می شود پیشنهاد من این است که هرگز تا خانه خودت نگرفتی نرو خانه مادرشوهرت لازم به قهر نیست حد وحدود هست
من خودم رفتم و تو اون مدت ناخواسته باردار شدم و مجبور شدم بمونم اونجا و کلی اذیت شدم چون احساس لیاقت نمیکردم ولی وقتی فرزندم به دنیا آمد همسرم مجبور کردم خانه بگیر و الان خیلی آرامش دارم
سلام و احترام خدمت استاد عزیز،و مریم جان عزیز،که اینقدر برای بهبود سایت زحمت میکشن
من به طور کلی آدم واکنشی به هشدار ها و واکنشی در لحظه آخر هستم و میخوام از این به بعد در هر روز به فکر بهبود و پیشرفت تو جنبه های،مختلف زندگیم باشم
مثلا ما تو 10 ساله مرکز استان زندگی میکنیم و قبلا تو شهرستان بودیم مامهاجرت کرده بودیم به مرکز استان ولی،همچنان کارمون تو شهرستان بود البته من مدام به همسرم میگفتم که باید کارمون رو انتقال بدیم همینجا ولی ایشون مقاومت میکرد که اجاره ها گرونه و …تا اینکه کاری که منبع درامدمون بود کلا تعطیل شد یعنی همسرم مقاومت کرد تا جایی که راهی غیر از تغییر نداشت کار تعطیل بود و مخارج ماهم زیاد از مدرسه بچه بگیر و الی آخر
تا اینکه با هدایت خدای مهربونم ما کارمون رو به محل زندگیمون منتقل کردیم و الان داریم کارگاه 2 طبقه خودمون رو می سازیم و یه بیزینس عالی با دوره های خوب استاد علی الخصوص دوره ثروت 1و همین دوره احساس لیاقت که استاد فرمودن با این پروژه همراه کنیم
ممنون از شما استاد که واقعا چشم ما رو زندگیمون باز کردین منِ نوعی هیچ وقت به این موضوع فکر نکرده بودم که من اصلا در برابر تغیر چطورم و اصلا اینکه بخوام تغییر کنم
به نام خدایی که از جایی که فکرش رو نمیکنم همیشه به من روزی میرسونه
استاد عزیزتر از جانم سلام،سلام به مریم عزیز و دوست داشتنیم،سلام به دوستان عزیز این محفل توحیدی
استاد 3 ماهه که منتظرم این الهام رو دریافت کنم که یک کامنت فوق العاده از نتایج فوق العاده ام بذارم.
اول از همه بگم که من با پروژه گفتگو و گوی استاد هر بار که گوشش دادم کلی نتیجه فوق العاده گرفتم من در حال حاضر 22 سالمه،دانشجو و مربی پیش دبستانی هستم که این شغلم خودش هدایت و فرکانس های سالها پیشمه چند وقت پیش داشتم با مادرم صحبت میکردم میگفت وقتی کلاس اول بودی از مدرسه که اومدی رفتی تو اتاق درو بستی و تجسم کردی که تو معلمی و بچه ها سرکلاس هستن و درس دادی و چقدررر من اینجا به تجسم ایمان آوردم و به قدرتی که داره
پارسال من اولین ورودی از یک کسب و کار رو داشتم یه روز همینطوری نشسته بودم بهم الهام شد وارد سایت بشم خییییلی هدایت گونه وارد قسمت گفت و گوی استاد شدم و به قسمتی که با آزاده عزیز گفتگو میکردن هدایت شدم و گوشش دادم
پس از شنیدن که انگار یه نور امید تو دلم جوونه زده باشه خیییلی هدایتی بازم به سمت یک پیش دبستانی هدایت شدم اولش مدیر پیش دبستانی گفت سابقه نداری اما اشکال نداره یه ماه کارآموزی بیا رفتم و خداروشکر قبول کرد خیلی خوب بود اما بعد از چند وقت با تضاد هایی که بهش برخوردم اهرم رنج و لذت فوق العاده از دوازده قدم و بکار بردم و شرایط دلخواه کاری ام رو نوشتم و چقدررر هدایت گونه بعد از 22 سال زندگی در شهر خودمون امسال به راحتی همون مسیر لذت بخش آسفالت جنگلی که داریم توش قدم میزنیم هدایت شدیم به شهر یزد که مهاجرت کنیم اگه همونجا می موندیم امسال با حقوق چند بار میتونستم کار کنم اما اینجا بود که فهمیدم باید الان که شرایط اوکیه برم ما اومدیم یزد و چقدر خدا از طریق بی نهایت دستانش کارها رو برامون آسون کرد از طریق بهترین بندگانش برامون خونه تو یزد گرفتن و ما خونه خودمون بودیم بهترین مستاجر به راحتی برای خودمون پیدا شد پسرعموم که ماشین باری داشت چقدر هدایتی اومد و وسایل ما رو آورد چقدر هدایتی پسر عمه مادرم که خونشون یزده تو همون روزی که خودمون دیگه خواستیم بیایم اونم همون روز اومد و ما دیگه کرایه ای ندادیم
چقدر راحت تو دانشگاه یزد با مهمان بودن من موافقت کردند برادرم به راحتی توی بهترین مدرسه توی لوکس ترین قسمت شهر ثبت نام شد
و خودم استاد توی بهترین ،زیباترین،قانومند ترین و توی یکی از لوکس ترین قسمت های یزد به پیش دبستانی فوق العاده ای هدایت شدم
روز اول که اومدم مصاحبه گفتن دوری و محل زندگیت باید به ما نزدیک باشه برو گفتم باشه اشکال نداره
یک ماه پیش دوباره بهشون پیام دادم اون خانم گفت من نیستم برو با مدیر صحبت کن و این هم هدایت بود که من از طریق انسان مناسب کارم انجام بشه
الان که دارم مینویسم اشک شوق تو چشامه اومدم مصاحبه کردم مدیر گفت اوکیه تو خیلی نزدیکی بیا کارآموزی خلاصه من یک ماه رفتم کارآموزی و خدااا میدونه چقدر قلب همه این کارکنان مسخره من شد هر دفعه منو میبینن سخت در آغوشم میکشن و میگن آخه تو چرا انقدر انرژی داری چرا انقدر میخندی
استاد بعد از اینکه کاراموزی من تموم شد منتظر تشکیل کلاس بودم من الان دو روزه سرکار میام چندین بار تماس گرفتم گفتن فعلا شاگرد نیست چند بار حقیقت ناراحت شدم اما خب باز فکر به این جمله که میگین باشه حق داری که ناراحت باشی اما ماندن در احساس بد یعنی اتفاقات بد این یک هدایت شد که من بیام و توی این یک ماهه سفت و سخت دوباره روی آگاهی های دوازده قدم کار کنم و دقیقا روزی که رسیدم به قانون رهایی گفتم ببین زینب این نشونه است رهاش کن ولش کن تو مطمئن باش خدا به مو میرسونه ولی پاره نمیکنه چیزی که مال تو باشه هیچ کس نمیتونه ازت بگیره چقدر این جمله خیال منو راحت کرد و دقیقا روز بعد از گوش دادن به این جلسه از مرکز با من تماس گرفتن که یکی از مربی ها دیگه نمیتونه بیاد و تو به جاش بیا و چقدر اینجا معنای هدایت رو فهمیدم
ما توی شهر خودمون دیگه شرایط برامون آسون شده بود سرکار خوب خودم ،مدرسه عالی برادرم،دانشگاه خوب خودم و استادانی که همه منو میشناختند ،دوستان عالی که داشتم ،خونه خوب و کامل و نوساز و نشونه ها اومد که الان وقت رفتنه
و به چه شهر عالی با مردم خیلی خوش رو و ثروتمندی هدایت شدیم
من توی این مرکز با فقط کار کردن 3 روز درهفته و هر روز 3/30 درآمدی حدود 4 برابر محل کار قبلیم دریافت میکنم و باور دارم اینا همه تجربه میشه که انشالله در زمان مناسب خودم کسب و کار خودمو راه بندازم.
استاد صمیمانه و از ته قلبم ازتون سپاسگزارم که این مسیر آسون و لذتبخش و پیش روی ما قرار دادین .
همگی در پناه الله یکتا شاد ،سلامت،سعادتمند و ثروتمند در دنیا و آخرت باشید.
به نام خداوندی که تغییر پذیر نیست و قانون ثابتی داره،
واقعا اگر قرار بود من یه زندگی عادی و افسرده مثل اکثر افراد این دنیا داشته باشم، چرا هدایت شدم به این سایت و توی این جمع قرار گرفتم؟
اگر قرار بود که تغییر نکنم ، چرا الان باید با این فابل ها روبرو میشدم ؟
اگر قرار بود باورهای قوی نسبت به روابط ، قانون سلامتی ، زیبایی ،عزت نفس نسازم،چرا پس با استاد عباس منش آشنا شدم؟؟؟؟؟
اینا همین الان یهویی به ذهن و قلب من الهام شد ، توی ساعت 21و 49 دقیقه شب چهارشنبه ،
واقعا بلند شم دست بردارم از این که بشینم دنیا بیاد یه کاری واسم انجام بده و یکی بیاد بهم پول بده ،
همیشههههع وقتب یه حرکت کوچیک میزنم زود یه نشانه امیدوار کننده و زیبا به سمتم میاد و جهان بهم لبخند میزنه و میگه بیا اینم نتیجه تو فقط ادامه بده ،
بهم میگه ببین عزیزم نیازی نیست فعلا چیز جدیدی بخری یا یادبگیری یا کلاس جدید بری فقط فعلا با همین شرایطی که داری برو جلو ، با همین مهارتی که داری ادامه بده و پول بساز قطعا من حمایتت میکنم فقط سعی کن با کیفیت و قشنگ باشی همین و بس ،
بله دقیقا درسته با همین مهارت میشه به بالاترین ها رسید ، ادامه بده بهار قشنگ ، ادامه بده ، ادامه بده
چشم به خودم قول میدم به صورت خصوصی اینجا نوشتم برای هزاران هزار نفر که باهم تغییر کنیم و بیایم از نتایج برای همدیگه بنویسیم و بازگوکنیم
بنام خداوند بخشنده مهربان
سلام استاد عباس منش عزیزم
چقدر همه فایلهاتون الهام بخشه و چقدر شاگردهای عالی تونستین بسازین که خودشون واقعا استاد تغییر شدن و استاد نتیجه گرفتن
کل این فایل برای من درس داشت و فکر میکنم همون هدایتی که میخواستم باشه
جمله آخر فایل:
اگر ما در حال پیشرفت دائمی در زندگیمون باشیم به تضادی برنمیخوریم
ما در حال بهبود مستمر باید باشیم
در زمینه مالی متاسفانه من جزو آدمایی بودم که ضربات محکمی از جهان خوردم و با تضادهای مختلفی روبرو شدم ولی درس نگرفتم و در واقع تضاد رو نوعی مقابله با خودم میدونستم و پشت بهش کردم و فرار کردم و نخواستم با هاش رو به رو بشم تا جایی که روز بروز از نظر مالی ضعیف تر شدم
تو این دوسالی که با شما بودم و هر درسی رو گه گرفتم و البته در حد فهم و مدارم تونستم عمل کنم و جلو خیلی از نشتی ها رو بگیرم ولی اصلا از وضعیت مالی ام راضی نیستم
در این مدت 2 سال در کنار تلاش برای فهم و درک و عمل به دانسته ها، سعی داشتم بفهمم استعداد و علاقه های دیگه ام چه چیزهایی هستن و بتونم تو اون راه قدمی بردارم که به دلیل اینکه فکر میکردم و میکنم اگه این کاری که دارم رو رها کنم ممکنه زحمت بیست ساله ام نابود بشه و چیزی نتونم ازش برداشت کنم ،دست به عمل خاصی نزدم
همین دست به عمل نزدن و تکون نخوردن یعنی دنده عقب و پسرفت که دارم اینو درک میکنم
تو برزخ تصمیم موندم که سهم خودم رو بفروشم برم پی کاری دیگه یا نه همین کار رو بیشتر تمرکز کنم
البته تو یکی از آخرین فایلها تصمیم گرفته بودم که با تغییر باورهام در مورد همین کارم ،بهبود شرایط بدم
اما باز با دیدن این فایل فکر میکنم تا قبل از بدتر شدن اوضاع باید تغییری بدم و حرکت رو به جلو داشته باشم
از خدای خودم باز هم هدایتی روشن تر میخوام تا از این برزخ تصمیم گیری نجات پیدا کنم
استاد عزیزم سپاسگزار شما هستم بابت همه آگاهیها و اعمالی که انجام میدید و این رو متذکر بشم به خودم و اعضای خانواده ام که تو این دو سالی توی همه زمینه ها خدا رو شکر عالی شدم و مالی هم خدا رو شکر خیلی عالیتر از گذشته شدم ولی اولویت رشدم امسال مالی است و به امید خدا باید رشد خوبی داشته باشم تا حداقل بتوانم بگویم شاگرد استاد عباس منش هستم چرا که ایشان فقط با نتایج صحبت میکنند و البته هر چقدر ثروتمند تر بشوم نزد خدا محبوبتر میشوم.
باز هم خدا رو شاکرم بابت همه نعمتهای فراوان و فراوانی نعمتهایی که به من داده
وباز هم قدردان و سپاسگزار استادم هستم
سلام به استاد عزیز
سلام به دوستان خوب خودم
شنیدن موفقیت های دیگران برای من و ذهن منطقی من الگویی بسیار عالی است
وقتی که دیگران توانسته اند به موفقیت برسند پس من هم می توانم به موفقیت برسم
همه چیز برای من از زمانی شروع می شود که بخواهم تغییر کنم و قدم در این راه بگذارم
با تغییر کردن من است که من رشد و پیشرفت می کنم و آنوقت می توانم بر ترس های خودم غلبه کنم
هر چه بهتر و بیشتر قدم بردام بی شک من سعادتمند و خوشبختر خواهم بود
خود من سال ها از تغییر کردن و حرکت کردن ترس داشتم
هیچ وقت نمی توانم قدمی برای خودم بردارم
تمام دوستان به من می گفتند ولی من به حرف های آنها گوش نمی دادم
اما زمانی که واقعا همه چیز داشت به من فشار می آورد
زندگی برای من سخت و سخت تر می شد آنوقت من ناچار به تغییر کردن شدم
یعنی اینکه من خودم به دلخواه خودم تغییر نکردم بلکه با فشار جهان هستی مجبور به تغییر شدم
اما در نهایت از این تغییر خوشحال و راضی هستم چرا که من اکنون صاحب کار خودم هستم
کارفرمای خودم هستم
و درآمد من برای خودم است
با همین تغییر کردن یکی یکی بدهی های خودم را تسویه کردم
روابط من بهتر و بهتر شد
آرامش درونی من واقعا بهتر و بهتر شد
و اکنون در جایی هستم که خودم به انتخاب خودم شرایط شغلی خودم را انتخاب می کنم
یک درس دیگر هم در طول این روند یاد گرفتم و آن این بود که بهبود های کوچک زندگی خودم را ببینم
قدم به قدم جلو بروم
تمامی قدم های زندگی خودم را ببینم
همین قدم های کوچک سبب می شود که من به موفقیت های بزرگ و راحت زندگی خودم دست پیدا کنم
سپاس از استاد عزیز
سپاس از خدای هدایتگر خودم
سپاس از خدای فراوانی ها
1403/12/9روز236
به نام خداوند بخشنده مهربان
سلام به استاد عزیز و دوستان گل
خدایا شکرت که امروز هم سپری شد و برای من پراز اتفاقات زیادی بود ومن امروز هدایت شدم به این فایل فوق العاده
دوروزه که بدجوری بهم ریختم و متوجه پاشنه های آشیلم شدم و خودمو مسیول همه اتفاقات زندگیم میدونم و خیلی نجواهای ذهنیم زیاد شده و اینجا دوباره متوجه شدمکه دوباره داستان احساس لیاقتم اومد بالا و ذهنم شروع میکنه به نجوا کردن از طرفی میفهمم باورهای ثروتم ایراد داره ازاون طرف عزت نفسم که حرف مردم برام مهمه ازاون طرف میفهمم که هنوز نتونستم ادمیکه بهم بدی کرده و ببخشم ازاون طرف حسابم صفر هست و ازاون طرف بدجوری باخودم درگیرشدم و انگاری وارد یه ناشناخته ایی از خودم شدم وقتی قبول کردم که خودمم که دارم زندگیمو خلق میکنم متوجه شدم که چه بلایی سر زندگیم آوردم و حالا که میخوام روی خودم کار کنم و درست کنم خیلی درد داره خیلی سخته خدایا خودت کمکم کن خدایا خودت هدایتم کن
سلام عرض میکنم خدمت استاد عباسمنش عزیز و خانم شایسته و تمام دوستان و تشکر میکنم از استاد که مسیر موفقیت خودشون و با ما به اشتراک گذاشتن و این آگاهی هارو در اختیار ماهم گذاشتن که ختم به پیشرفت ماهم شد
من مسافر کش بودم. با ماشین کار میکردم در تاکسی اینترنتی و متاهل بودم و مستاجر بودم و گاهی صبح ها آنقدر زود بیدار میشدم و میرفتم سر کار که هوا تاریک بود، چراغ های ماشین روشن میکردم، خورشید هنوز طلوع نکرده بود. اما از وجود کار خیلی خیلی زیاد و زمان گذاشتن خیلی خیلی زیاد و دست به هر کاری زدن برای پول بیشتر در آوردن البته راه حلال، هیچوقت پول کافی تو جیبم نبود، دخل و خرج هیچ موقع به هم نمیخوردن و با وجود اینکه خیلی تو پول خرج کردن احتیاط میکردم یا ماشین خراب میشد یا به هر صورت هر خرج غیر قابل پیش بینی به وجود میومد تا هفتم همیشه در گرو هشتم باشه. ن لباس مناسبی، ن اعتماد ب نفسی ن روابط زناشویی درستی،… اصلا زندگی نابود… و تمام اینا در شرایطی بود که انصافا مثل اسب تلاش میکردم ولی بازم تهش هیچی به هیچی.
من اون موقع فکر میکردم که من دارم تلاشم میکنم و دیگه قرار نیست بیشتر ازین کاری انجام بدم و اگر مسائل تا این حد بد پیش میرن خب دیگه ربطی به من نداره من کاری که از دستم بر میاد دارم انجام میدم و بقیش دیگه اقتضای زمونه و شرایط اقتصادی و اینجور چیزاست.
روابطم با همسرم فوق العاده ضعیف و ناجور شده بود پراید خستم حسابی پدرم درآورده بود، مستاجری مشکلات خاص خودش داشت،
پول نبود، حوصله ای نبود، تفریح و لذت بردن از زندگی نبود، و تلاش ها بی نتیجه، و تمام این مسائل ختم به این شد که همسر سابقم صبرش تموم شد و تصمیم گرفت من ترک کنه.
بعد ازینکه طلاق گرفتیم در همون خونه به تنهایی زندگی میکردم. یه مدت بعد از این موضوع خواهرم یکی از فایل های شمارو برام فرستاد، قبل از جداییمون هم دامادمون ازم خواسته بود که چون سابقه بازاریابی داشتم برم در چاپخونه ای که داماد ما اونجا حسابدار بود و ویزیتور شون به دلیل بدکاری اخراج کرده بودن، جایگزین اون ویزیتور بشم و اونجا کار کنم.
شروع شنیدن فایل های شما، نگاه دیگه ای نسبت به خداوند و جهان هستی به من میداد، اولش به نظرم جالب میومد و تو ماشین به جای آهنگ های مزخرف فایل هاش شمارو گوش میکردم، کم کم آرامش داشت وارد زندگیم میشد، به مرور میتونستم از تنهاییم لذت ببرم، از رانندگیم لذت ببرم، از فیلم نگاه کردن لذت ببرم. یادمه یه بار با یک فیلم انقدر خندیدم که واقعا عضلات صورت و شکمم درد گرفت. تغییر در نگاه و افکارم باعث شد کم کم ضیعف ترین گروه در چاپخونه بین 3 گروه، که البته ویزیتور قبلی این بلاروس سرش آورده بود شروع به رشد کردن کنه. درآمد داشت میومد بالا، پراید خسته تبدیل شد به یک پژو پارس سفید خوشگل که انصافا خیلیا از همکارام و دوستام و اطرافیانم ازش خوششون میومد. بعد از 3 سال دوباره ازدواج کردم و این بار انقدر رفتارم و طرز فکرم تغییر کرده بود که یه روز همسرم ازم پرسید تو اینجوری بود و همسر سابقت ازت جدا شد؟؟؟ خدا شاهده این ازم پرسید، خیلی تغییر کرده بودم، ضعیف ترین گروه در چاپخونه رو تبدیل کرده بودم به گروهی که دو سه برابر گروه های دیگه درآمد ایجاد میکرد، حتی بیشتر از گروه خواهرزاده و گروه پسر شریک مدیر شرکت.
یه روز مدیر شرکت ازم یکی از بهترین مشتری هام گرفت و داد به داداشش، مشتری که وقتی اسمش آوردم خندیدن و گفتن اون با ما کار نمیکنه، منتهی انقدر رفتم و اومدم که بعد یک سال تونستم بگیرمش. از من گرفت و داد به داداشش که نمیتونست قوی کار کنه. من چون درآمد دیگه ای نداشتم به ناچار پذیرفتم، گفتم خب کاری از دستم برنمیاد. یه مدتی ازین ماجرا گذشته بود که مدیر شرکت جلسه ای گذاشت و گفت ازین به بعد درصد پورسانت کمتری بهت میدم، پرسیدم دوباره چرا، مگه چی شده؟ خندیدن و گفتن صلاح دید مجموعه این هست. من چون ایمانم کم بود با وجود اینکه در طول این چند سال جدای در کنار این کار هنر صافکاری یاد گرفته بودم بازم میترسیدم که چاپخونه رو رها کنم، میگفتم از کجا پول دربیارم، من تو صافکاری هیچ مشتری ندارم، فقط پیش بقیه کار میکردم افراد خیلی کمی من به عنوان صافکار میشناسن. پس پورسانت کمتر رو هم قبول کردم. تا اینه بعد یه مدت مدیر مجموعه من صدا زد و گفت میخواد ساعت کاری من زیاد کنه. یک حضور بی دلیل از من در صورتیکه هنوز مشتری هام در اون ساعت حضور نداشتن، من متوجه شدم که گروه من رو برای داداشش و خواهرزادش میخواد. چون بهترین مشتری هارو جمع کرده بودم. دیگه زدم به سیم آخر و اومدم بیرون.
چند ماهی خیلی سخت گذشت. اجاره خونم به زور تهیه میکردم، واقعا خرج خونه سخت به دست میومد. اما بعد چند ماه درآمدم خیلی بیشتر از بیشترین درآمدم تو چاپخونه شد. تازه تونستم یه خونه بخرم، بزرگ نیست، ولی برای من مثل قصر میمونه. بالاشهر نیست ولی برام مثل بهشت می مونه.
این روزا هم پول هست هم تفریح هم آرامش هم خونه و هم خنده.
خواستم این تجربه رو در اختیار دوستانی بذارم که از تغییر و تعویض موقعیت میترسن، نترسین قبل ازینکه کنار گذاشته بشین خودتون تغییر بدین. حتی به قول استاد قبل ازینکه نشونه های تغییر بیان و در اوج هستین برین دنبال بهبود. من که خدا میدونه چقدر این چهار گروهی که استاد توضیح دادن و این آگاهی ها بهم کمک کردن که بفهمم با خودم چند چندم. آره قبل اینکه نشونه یا تضادی به وجود بیاد باید خودمون بهبود بدیم، دوستتون دارم.
خدانگهدار
سلام استاد عزیزم و مریم جونم امیدوارم همیشه شاد و خوشحال باشید
سپاس گزارم از آگاهی هایی ک در این فایل در اختیارم گذاشتین
منم از اون آدم هایی هستم ک همه چی رو تا الان فقط با چک و لگد یاد گرفتم و الان حس میکنم شاید از این ب بعد هم توی یه سری مسائل دیگ بازم چک و لگد بخورم چون میترسم تغییر کنم چون میدونم باید از لحاظ مالی تغییر کنم ولی نمیکنم
استاد جونم اینو بگم ک من قبلا از ارایشگری بدم میومد ولی ب خاطر درامد بالاش تصمیم گرفتم ک ارایشگر شم و با اینک میدونستم دوسش ندارم و اصلا ادم این کار نیستم و روحیه اش رو ندارم ولی ادامه دادم و هرانچه ک پول داشتم رو خرج یادگیری کردم و هفت تا مدرک در این حوزه گرفتم و فقط یکی رو از فنی و حرفه ای پرینت گرفتم و خدا شاهده دیگ دنبال پرینت گرفتن اون شش تا نرفتم حالا جدا از پولی ک ب مربی میدادم چقدر هزینه کردم و وسایل خریدم
و جالب این ک قشنگ زیر فشار خرج وسایل و اینا داشتم له میشدم ولی بی خیال نمیشدم
تا اینک خوب خوب پولام تموم شد و دیگ حسابی چک و لگد خوردم و الان کامل بی خیالش شدم و دنبال علاقه ام دارم میرم و اون هم نقاشیه
نمیگم سخت پیگیرشم ولی تا الان دوتا تابلو فروختم و خیلی طرح ها کشیدم
و میدونم ک باور هام در علاقه ام ک نقاشی هست داغونه
باید روی باورهام در مورد سیاه قلم کار کنم و از اهرم رنج و لذت استفاده کنم
اینو از یکی از بچه ها یاد گرفتم
الان میخواستم بگم نمیدونم چطوری و از کجا الگو برای خودم پیدا کنم ولی یهویی توی دلم ناخوداگاه داشتم زمزمه میکردم ک وقتی با اهرم رنج و لذت باورهام رو عوض کنم خدا الگوهای مناسبی سر راهم قرار میدع
استاد جونم به خدای خودم و ب خودم و ب شما قول میدم از همین امروز تلاشم رو تکاملی برای رشد توی علاقه ام بیشتر و بیشتر و بیشتر کنم
و متعهد باشم ب قولی ک دادم
استاد عزیزم ازتون سپاس گزارم برای موضوع این جلسه ک من رو هدایت کرد ب تعهد و قولی ک ب خدای مهربونم و شما و خودم دادم
وقتی این رو مکتوب کردم اینجا یعنی میتونم
وقتی شما میگین کارتون باید اون چیزی باشع ک عاشقش هستین و باورهاتون رو در موردش درست کنید شما به هرانچه بخواهید میرسید
اینو شما گفتین و منم مث چشمهام شمارو قبول دارم و حرف هاتون وحی منزل شده برام ولی این ک من تغییر کنم بستگی ب خودم داره شما فقط بهم گفتین محدثه جان مسیر ب همه چی رسیدن فقط علاقه ات هست
دیگ منم ک انتخاب میکنم
حالا ک 29 سال اینطوری زندگی کردم و هر کاری ک تونستم رو امتحان کردم
حالا از این ب بعدش میخوام از علاقه ام استفاده کنم
ب امید پیشرفت خودم
از خدا میخوام یه روز از این کامنت ب عنوان یه قدم و فکت استفاده کنم
عاشقتم استاد جونم
مریم جونم عاشقتممم
بنام خداوند بخشنده مهربان
سلام ب استاد عزیزم ومریم شایسته عزیز
سلام ب دوستان توحیدی ام
قدرت بهبود کوچک اما دائمی
ترس دور بودن وتنهایی از خانواده همیشه پاشنه آشیل من بود
سال 91 مهاجرت کردم ب یک شهر دیگه ومنی که وابستگی عاطفی شدیدی ب مادرم داشتم این تغییر خیلی سخت بود 4 سال بااین دوری تونستم یکم این ترس رو بهتر کنم ولی بی تابی های شدید مادرم و اینکه اونها به من نیاز دارند باعث شد دوباره ب اون جایی ک انرژی فوق العاده پایینی ازش دریافت میکردم برگردم واین شروع شرایط بد مالی برایم شد تازه داشتم رشد میکردم وخودباوری رو واستقلال و رهایی ازوابستگی رو تمرین میکردم واون موقع بااین قانون ک مهاجرت درهایی از نعمت روبرام بازمیکنه آشنانبودم و دچار شرک شدم و بازب نقطه امن برگشتم
جهان بامن چکارکرد چک ولگدهای بیشتری که روحم رو بیشتر مجروح کرد تا سه سال پیش که تصمیم گرفتم دوباره مهاجرت کنم بدون هیچی واقعا هرآنچه را که ساخته بودم تواین چندسال کاملا ازبین رفت ولی ازاونجایی ک تازه بااستاد آشنا شده بودم هرکسی میگفت نمیشه چطور وچجوری میگفتم من حرکت میکنم خداخودش همه چیز رو برام فراهم میکنه درصورتی ک پدرم به شدت مریض بود ومسئولیت مراقبت از اون و نگهداریش دربیمارستان هم رودوش من بود ولی بهرحال تصمیمم گرفتم اینکارو انجام بدم
من روزها وشبها فقط فایلهارو گوش میدادم فایلهای رایگان استاد رو ونتایج دوستانم اشک از چشمانم سرازیر میکرد ومیگفتم وقتی برای این عزیزان اتفاق افتاده برای منم میفته وهدایت خداوند و ایمان وتوکل همه چی رو درست میکنه
اوضاع خیلی بهتراز قبل برام پیش رفت تضادهای زیادی رو حل کردم ازنظر روابط بسیار بهبود پیداکردم وایمانم ب خداوند خیلی بیشتر شد واینبار مهاجرت درهایی از نعمت و فراوانی وبرکت وازهمه مهمتر ایمانم وتوکلم ب خدا خیلی بیشتر شد
ووقتی خودم رو با چندسال قبل مقایسه میکنم اصلا اون آدم وابسته ک به خاطر دوری از خانوادش اشک میریزه نیستم وروی پای خودم ایستادم وخداوند حامی وهدایتگر من درهرلحظه اس واستاد عزیزم ومریم جون و دوستان عزیزم خانواده صمیمی من هستند وخوشحالم و شکرگزار که تونستم اینقدر برای خودم این نتایج رو رقم بزنم
دوستون دارم
بنام خدای بخشنده ی مهربان
سلام استاد عزیزم من دورهی احساس لیاقت رو داشتم کار میکردم و بعدش ازدواج کردم خیلی احساس لیاقت پاشنه اشیل من بود الان تقریبا 3ماهه ک عقد کردم شرایطی شد ک همسرم گفت بریم کلا خونه مادر من بمونیم منم اونجا ک رفتم از اموزشها فاصله گرفتم و الان شرایط در حال بد شدنه ک اومدم توی سایت دوباره روی خودم کار کنم و درستش کنم چون هر اتفاقی افتاده خودم خلقش کردم و تقصیر مادر شوهر برادر شوهر جاری و بابامو بقیه ادمها نیست خودم با ارتعاشم جذبش کردم
رابطم با مادرش خوب نیست همدیگه رو تحمل میکنیم انگار یا شوهرم رفتارش با من بد شده بی ادبی بی احترامی میکنه قهر میکنه اجازه نمیده بیام خونه پدرم بمونم و خلاصه داره کم کم اوضاع بد میشه و من میخام شرایط جدیدی خلق کنم چون قبلا توی دوازده قدم یاد گرفتم خیلی حسم خوب شد کامنت گذاشتم احساس قدرت میکنم قدرت خلق زندگیمو دارم
الان ک دارم مینویسم شوهرم قهر کرده با من چون خونه مادرش دائم دیگه قصد موندن ندارم تا زمانی ک خونه خودمون رو بخره یا بسازه عروسی کنیم و بریم سر زندگیمون منم اومدم خونه پدرم و توی اتاقم با موبایل روی سایت کار میکنم و خیلی هم ارامش دارم
خب چجوری رابطمو با همسرم و خانوادش بهتر کنم؟؟؟
1-قضاوتشون نکنم2-تمرکز کنم ب خوبیهاشون نکات مثبت 3-نوع برخوردمو بهتر کنم شخصیتمو بهتر کنم من باید طبق صحبتهای استاد این کارو انجام بدم
سلام دریا عزیز منم یک مدت در منزل مادر شوهرم بودم توی عقد به مدت یکسال واقعا شرایط حیلی سخت می شود پیشنهاد من این است که هرگز تا خانه خودت نگرفتی نرو خانه مادرشوهرت لازم به قهر نیست حد وحدود هست
من خودم رفتم و تو اون مدت ناخواسته باردار شدم و مجبور شدم بمونم اونجا و کلی اذیت شدم چون احساس لیاقت نمیکردم ولی وقتی فرزندم به دنیا آمد همسرم مجبور کردم خانه بگیر و الان خیلی آرامش دارم
تا وقتی خانه خودت نری آرامش نداری
سلام و احترام خدمت استاد عزیز،و مریم جان عزیز،که اینقدر برای بهبود سایت زحمت میکشن
من به طور کلی آدم واکنشی به هشدار ها و واکنشی در لحظه آخر هستم و میخوام از این به بعد در هر روز به فکر بهبود و پیشرفت تو جنبه های،مختلف زندگیم باشم
مثلا ما تو 10 ساله مرکز استان زندگی میکنیم و قبلا تو شهرستان بودیم مامهاجرت کرده بودیم به مرکز استان ولی،همچنان کارمون تو شهرستان بود البته من مدام به همسرم میگفتم که باید کارمون رو انتقال بدیم همینجا ولی ایشون مقاومت میکرد که اجاره ها گرونه و …تا اینکه کاری که منبع درامدمون بود کلا تعطیل شد یعنی همسرم مقاومت کرد تا جایی که راهی غیر از تغییر نداشت کار تعطیل بود و مخارج ماهم زیاد از مدرسه بچه بگیر و الی آخر
تا اینکه با هدایت خدای مهربونم ما کارمون رو به محل زندگیمون منتقل کردیم و الان داریم کارگاه 2 طبقه خودمون رو می سازیم و یه بیزینس عالی با دوره های خوب استاد علی الخصوص دوره ثروت 1و همین دوره احساس لیاقت که استاد فرمودن با این پروژه همراه کنیم
ممنون از شما استاد که واقعا چشم ما رو زندگیمون باز کردین منِ نوعی هیچ وقت به این موضوع فکر نکرده بودم که من اصلا در برابر تغیر چطورم و اصلا اینکه بخوام تغییر کنم
به نام خدایی که از جایی که فکرش رو نمیکنم همیشه به من روزی میرسونه
استاد عزیزتر از جانم سلام،سلام به مریم عزیز و دوست داشتنیم،سلام به دوستان عزیز این محفل توحیدی
استاد 3 ماهه که منتظرم این الهام رو دریافت کنم که یک کامنت فوق العاده از نتایج فوق العاده ام بذارم.
اول از همه بگم که من با پروژه گفتگو و گوی استاد هر بار که گوشش دادم کلی نتیجه فوق العاده گرفتم من در حال حاضر 22 سالمه،دانشجو و مربی پیش دبستانی هستم که این شغلم خودش هدایت و فرکانس های سالها پیشمه چند وقت پیش داشتم با مادرم صحبت میکردم میگفت وقتی کلاس اول بودی از مدرسه که اومدی رفتی تو اتاق درو بستی و تجسم کردی که تو معلمی و بچه ها سرکلاس هستن و درس دادی و چقدررر من اینجا به تجسم ایمان آوردم و به قدرتی که داره
پارسال من اولین ورودی از یک کسب و کار رو داشتم یه روز همینطوری نشسته بودم بهم الهام شد وارد سایت بشم خییییلی هدایت گونه وارد قسمت گفت و گوی استاد شدم و به قسمتی که با آزاده عزیز گفتگو میکردن هدایت شدم و گوشش دادم
پس از شنیدن که انگار یه نور امید تو دلم جوونه زده باشه خیییلی هدایتی بازم به سمت یک پیش دبستانی هدایت شدم اولش مدیر پیش دبستانی گفت سابقه نداری اما اشکال نداره یه ماه کارآموزی بیا رفتم و خداروشکر قبول کرد خیلی خوب بود اما بعد از چند وقت با تضاد هایی که بهش برخوردم اهرم رنج و لذت فوق العاده از دوازده قدم و بکار بردم و شرایط دلخواه کاری ام رو نوشتم و چقدررر هدایت گونه بعد از 22 سال زندگی در شهر خودمون امسال به راحتی همون مسیر لذت بخش آسفالت جنگلی که داریم توش قدم میزنیم هدایت شدیم به شهر یزد که مهاجرت کنیم اگه همونجا می موندیم امسال با حقوق چند بار میتونستم کار کنم اما اینجا بود که فهمیدم باید الان که شرایط اوکیه برم ما اومدیم یزد و چقدر خدا از طریق بی نهایت دستانش کارها رو برامون آسون کرد از طریق بهترین بندگانش برامون خونه تو یزد گرفتن و ما خونه خودمون بودیم بهترین مستاجر به راحتی برای خودمون پیدا شد پسرعموم که ماشین باری داشت چقدر هدایتی اومد و وسایل ما رو آورد چقدر هدایتی پسر عمه مادرم که خونشون یزده تو همون روزی که خودمون دیگه خواستیم بیایم اونم همون روز اومد و ما دیگه کرایه ای ندادیم
چقدر راحت تو دانشگاه یزد با مهمان بودن من موافقت کردند برادرم به راحتی توی بهترین مدرسه توی لوکس ترین قسمت شهر ثبت نام شد
و خودم استاد توی بهترین ،زیباترین،قانومند ترین و توی یکی از لوکس ترین قسمت های یزد به پیش دبستانی فوق العاده ای هدایت شدم
روز اول که اومدم مصاحبه گفتن دوری و محل زندگیت باید به ما نزدیک باشه برو گفتم باشه اشکال نداره
یک ماه پیش دوباره بهشون پیام دادم اون خانم گفت من نیستم برو با مدیر صحبت کن و این هم هدایت بود که من از طریق انسان مناسب کارم انجام بشه
الان که دارم مینویسم اشک شوق تو چشامه اومدم مصاحبه کردم مدیر گفت اوکیه تو خیلی نزدیکی بیا کارآموزی خلاصه من یک ماه رفتم کارآموزی و خدااا میدونه چقدر قلب همه این کارکنان مسخره من شد هر دفعه منو میبینن سخت در آغوشم میکشن و میگن آخه تو چرا انقدر انرژی داری چرا انقدر میخندی
استاد بعد از اینکه کاراموزی من تموم شد منتظر تشکیل کلاس بودم من الان دو روزه سرکار میام چندین بار تماس گرفتم گفتن فعلا شاگرد نیست چند بار حقیقت ناراحت شدم اما خب باز فکر به این جمله که میگین باشه حق داری که ناراحت باشی اما ماندن در احساس بد یعنی اتفاقات بد این یک هدایت شد که من بیام و توی این یک ماهه سفت و سخت دوباره روی آگاهی های دوازده قدم کار کنم و دقیقا روزی که رسیدم به قانون رهایی گفتم ببین زینب این نشونه است رهاش کن ولش کن تو مطمئن باش خدا به مو میرسونه ولی پاره نمیکنه چیزی که مال تو باشه هیچ کس نمیتونه ازت بگیره چقدر این جمله خیال منو راحت کرد و دقیقا روز بعد از گوش دادن به این جلسه از مرکز با من تماس گرفتن که یکی از مربی ها دیگه نمیتونه بیاد و تو به جاش بیا و چقدر اینجا معنای هدایت رو فهمیدم
ما توی شهر خودمون دیگه شرایط برامون آسون شده بود سرکار خوب خودم ،مدرسه عالی برادرم،دانشگاه خوب خودم و استادانی که همه منو میشناختند ،دوستان عالی که داشتم ،خونه خوب و کامل و نوساز و نشونه ها اومد که الان وقت رفتنه
و به چه شهر عالی با مردم خیلی خوش رو و ثروتمندی هدایت شدیم
من توی این مرکز با فقط کار کردن 3 روز درهفته و هر روز 3/30 درآمدی حدود 4 برابر محل کار قبلیم دریافت میکنم و باور دارم اینا همه تجربه میشه که انشالله در زمان مناسب خودم کسب و کار خودمو راه بندازم.
استاد صمیمانه و از ته قلبم ازتون سپاسگزارم که این مسیر آسون و لذتبخش و پیش روی ما قرار دادین .
همگی در پناه الله یکتا شاد ،سلامت،سعادتمند و ثروتمند در دنیا و آخرت باشید.
بسم الله الرحمن الرحیم
به نام خداوندی که تغییر پذیر نیست و قانون ثابتی داره،
واقعا اگر قرار بود من یه زندگی عادی و افسرده مثل اکثر افراد این دنیا داشته باشم، چرا هدایت شدم به این سایت و توی این جمع قرار گرفتم؟
اگر قرار بود که تغییر نکنم ، چرا الان باید با این فابل ها روبرو میشدم ؟
اگر قرار بود باورهای قوی نسبت به روابط ، قانون سلامتی ، زیبایی ،عزت نفس نسازم،چرا پس با استاد عباس منش آشنا شدم؟؟؟؟؟
اینا همین الان یهویی به ذهن و قلب من الهام شد ، توی ساعت 21و 49 دقیقه شب چهارشنبه ،
واقعا بلند شم دست بردارم از این که بشینم دنیا بیاد یه کاری واسم انجام بده و یکی بیاد بهم پول بده ،
همیشههههع وقتب یه حرکت کوچیک میزنم زود یه نشانه امیدوار کننده و زیبا به سمتم میاد و جهان بهم لبخند میزنه و میگه بیا اینم نتیجه تو فقط ادامه بده ،
بهم میگه ببین عزیزم نیازی نیست فعلا چیز جدیدی بخری یا یادبگیری یا کلاس جدید بری فقط فعلا با همین شرایطی که داری برو جلو ، با همین مهارتی که داری ادامه بده و پول بساز قطعا من حمایتت میکنم فقط سعی کن با کیفیت و قشنگ باشی همین و بس ،
بله دقیقا درسته با همین مهارت میشه به بالاترین ها رسید ، ادامه بده بهار قشنگ ، ادامه بده ، ادامه بده
چشم به خودم قول میدم به صورت خصوصی اینجا نوشتم برای هزاران هزار نفر که باهم تغییر کنیم و بیایم از نتایج برای همدیگه بنویسیم و بازگوکنیم