تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱ - صفحه 21 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

738 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    حسن شهبازی گفته:
    مدت عضویت: 2559 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام استادعباس منش عزیز

    و خانم شایسته گرامی

    و دوستان خانواده سایت عباس منش

    من اوضاع زندگیم خیلی خوبه خداروشکر ماشین دارم خونه دارم با همسرم خوبم در کل زندگی خوبی دارم ولی چند هفته پیش تو محل کارم که کارم دولتی هستش خیلی بهم برخورد که چرا درجا زدم که چرا پیشرفتی ندارم چرا میخوام هر چی بخرم همش ذهنم میره سمت حسابم که پره یا خالی خیلی فشار روانی اومد سراغم از همون موقع تصیمیم گرفتم سفت و سخت بیام سراغ روانشناسی ثروت یک از کامنت ها شروع کنم به خوندن تا باورهام رو تغییر بدم جلسه یک رو هم چندین بار تو راه برگشت تو راه رفت وقتی خونم وقتی تنهام در حال گوش دادنم و اینسری اگه تنبلی نکنم میخوام هر روز خودمو بهبود ببخشم و با اومدن این پروژه که باعث شد تزریق سوخت روحی روانی بشه و ادامه کارمو بیشتر ادامه بدم و خوب و خوب و عالی تر بشم .

    مشکلی که من دارم اینکه وقتی اوضاع مالیم خوب میشه دیگه ترمز میکنم و اونقدر میمونم و در جا میزنم تا حسابم خالی بشه و باز هم یادم می افته که باید باورهامو عوض کنم ولی اینسری تصمیم قاطع گرفتم که این تغییر باورها رو ادامه بدم تا اوضاع مالی من هر روز بهتر و بهتر بشه.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  2. -
    فرشته کوهستانی گفته:
    مدت عضویت: 1623 روز

    سلام بر استاد نازنینم

    ازتون ممنونم بابت شروع مجدد سفری پر از تغییر و عشق

    استاد عزیزم

    من قبل از آشنایی با شما با چک و لگد متوجه تغییر مسیر میشدم

    اما الان خودم سعی میکنم قبل از سیلی خوردن وارد مسیر بشم

    گاها تو مسیر کار کردن روی خودم…کم کاری میکنم….یعنی اینقدر درگیر هدف بزرگم میشم که وقت نمیکنم بیام تو سایت و فایل گوش کنم….

    بوضوح میبینم اگه یکی دوماه کار نکنم به طور جدی روی باورهام…مجدد روابطم دچار تنش میشه و درگیر فضای مسموم میشم

    یه ذره تنش پیش میاد سریع میرم تو مسیر و یادم میارم قبلا چطور تونستم روابط و ثروتم رو درست کنم

    من همیشه توی دعاهام از خدا همه ی سوالهام و میپرسم …و خداوند جوابم و میده

    همیشه از خدا خواستم که قبل سیلی خوردن برم تو مسیر

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  3. -
    فریبرز کاوه گفته:
    مدت عضویت: 2204 روز

    به نام خداوند یگانه‌ی بسیار بخشاینده‌ی بسیار مهربان وهّآب

    درود بر شما

    با توجه به دسته‌بندی بالا و مشخصات افراد آن، من خودم را بین گروه 2 و 3 می‌بینم.

    خدا را شکر که با توجه به تضادهایی که در زندگی برام پیش آمد تصمیم گرفته‌ام که دیگر کُلّا رویه‌ی خودم را تغییر بدم. البته که کار دشواریه ولی دیگه از تضادها نمی‌نالم و شکایت نمی‌کنم. دیگه با اطمینان می‌دونم که این تضادها برام پیش اومدن تا مرا هشیار کنند.

    داشتم به این آیه که شما استاد بزرگوارم اونو خیلی میگید فکر می‌کردم که خداوند میگه: ای پیامبر اگر مردم درباره‌ی من از تو پرسیدند به آن‌ها فگو که من نزدیکم و پیوسته در حال اجابت خواسته‌های درخواست کنندگان هستم و از آن‌ها می‌خواهم که آن‌ها نیز مرا اجابت کنند تا رشد کنند!

    خوب، پیش خودم فکر کردم که این یعنی چی که خدا بهم نزدیکه؟ و خودش مرا هدایت کرد به این مفهوم که؛ یعنی او در من از روح خودش دمیده و من اگر خودم را باور کنم، می‌توانم با رعایت مراحل تکاملی‌ خودم، هرآن‌چه که می‌خواهم را بیافرینم!

    حالا دیگه حسرت نمی‌خورم که چرا چنین و چنان شد و اگر نمی‌شد چی می‌شد؟ بهتره به‌جای گله و شکایت از گذشته و خودم، این موقعیت و هدایت الهی را غنیمت بشمارم و بی‌تردید با توکل به تنها فرمانروای جهانیان و با یک هدفمندی مشخص، با گام‌های استوار و پیوسته پیش روم!

    حالا دیگه نباید کاری کنم که زندگی پیشین خودم را دوباره تجربه کنم!

    – روی عزت‌نفسم و احساس خود ارزشمندی‌ام به خوبی کار کنم و بدونم که این‌ها را نباید با غرور و تکبر اشتباه گرفت!

    – روی روابطم به‌ویژه با عزیزانم یعنی همسر عزیزم و فرزندانم به خوبی دقت کنم و بدانم که اینان نعمات و برکات الهی هستند که باید ارزش آن‌ها را دانسته و با تمام وجود برای بهبودی حال آن‌ها تلاش کنم و با ایشان روابطی عاشقانه داشته باشم تا دیگر کار به اختلاف نکشد!

    – البته که باید حس استقلال را در فرزندانم قوی و قوی‌تر کنم و نترسم و نگران نباشم که نتونستم از اونا خوب حمایت کنم. بلکه بدانم که این شاید خود راهی باشد برای رشد بیشتر آن‌ها! که مستقل شوند و طندگی دل‌خواه‌شان را بسازند و به انسانی توانمند بدل شوند.

    – دیگر نباید در رویارویی با مشتریان و اعضای احتمالی گروهم از موضع نیاز برخورد کنم و تلاش کنم واقعا اعضای گروهم را مستقل بار آورم و در عین حال که به آن‌ها احترام می‌گذارم ولی از وابسته شدن‌شان به خودم جلوگیری کنم. همچنین با مشتریان هم جوری رفتار نکنم که حس شرک در من تقویت بشه!

    زندگی را میشه دوباره و حتا از زیر صفر ساخت و من با توکل تنها به رب‌العالمین این راه را می‌پیمایم و با اطمینان می‌دانم که خداوند یگانه‌ی وهّآب مرا هدایت می‌کند برای این‌که آسان شوم برای آسانی‌ها!

    ارادتمند شما

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  4. -
    زهرا صفربیگی گفته:
    مدت عضویت: 611 روز

    سلام خدمت همه دوستان هم مدارم و استاد عزیز

    خوشحالم خدا من رو به پروژه تغییر هدایت کرد اون هم زمانی که رنج سنگینی رو متحملم و عزیزی رو به خاک سپردم

    در خصوص سوالتون اینکه قبل وقتی اوضاع خوب بوده خودم رو تغییر دادم مربوط به شغلم هست من پرستارم و بعد از3 سال کار کردن به طور اتفاقی و البته رمز الود پزشکی قبول شدم و مشغول تحصیل هستم شک ندارم خداوند مقصودی از هدایت من به این مسیر پر فراز و نشیب داشته اما علی الظاهر شرایطم رو در اینده بهتر خواهد کرد وقتی این اتفاق افتاد که نه مشکل مالی داشتم نه از شغلم متنفر بودم هنوز هم با احترام پرستاری میکنم

    تغییر بعدی در زمینه سلامتی و جسمم بود اندام خوبی داشتم اما تصمیم گرفتم وزن کم کنم و عضله سازی کنم تغییر بزرگی که در ذهن عوام غیر ممکن بودمن با کیفیت و اوصول انجام دادم مسئله ی بعدی خروج از رابطه ای بود که در آن نمیتواتستم شکوفا شوم علی رغم احساسی که حاکم بود به محض دیدن نشانه هایی دال بر نامناسب بودن آن شخص بدون تعارف و حتی سنگدلانه خداحافظی کردم که البته اسباب آن را خداوند فراهم کرد مسئله دیگر که البته به شخصه در آن دخیل نبودم مهاجرتمان به شهر برخوردارتری بود وقتی 13 سالم بود پیشرفت هایی به همراه داشو و زمانی رخ داد که یک زندگی عادی و مناسب در جریان بود و چندین مثال دیگر که قطعا حضور ذهن ندارم

    در خصوص دستاورد های ایت

    ن اتفاقات همین بس که مدار بالاتری اختیار کرده ام تجربه های نابی داشته ام روحم پرورش یافته شاید نتیجه مالی درس خواندنم چند سال دیگر رخ دهد اما قطعا از شرایطم در مدت مشابه با حرفه قبلی بهتر است و رفاه بیشتری دارم انسانهای فهیمی را ملاقات کرده ام شرایط سختی را عالی مدیریت کرده ام و… که اینها با نشستن در خانه امن رخ نمیداد

    و ای کاش تغییرات بیشتری اعمال میکردم

    اینکه کجا نشانه دیدم و تغییر نکردم شاید زمان هایی که درگیر روز مرگی و افت انرژی شدم وقتایی که شکرگزاریم ترک شد و با گیر کردن تو اون مدار اتفاقات ناجالب رخ میداد حتی بیمار میشدم.یا تصادف میکردم و محبور بودم هزینه کنم!

    لمس یک مدار پایین تر و فرکانس بد منو بس ک تنبیه شم

    و اگه این آگاهی همراهم بود قطعاااا با اولین الارم ها خلوت میکردم با خالق و فرکانسم رو اصلاح میکردم عین یک کودک نوپا

    باور محدود کننده شاید چیز مشخصی برای هر موضوع باشه ولی نقطه اشتراک واقعیتش تنبلی!!!نبودن تو مدار خوبی ها.اینکه سخته…شیطان…وگرنه یادواوری موفقیتهای قبلی کافیه برای تغییر و بارها این کارو کردم

    از شما ممنونم بخاطر دست خداوند شدن برای هدایت من

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  5. -
    آفرین روان پاک گفته:
    مدت عضویت: 2705 روز

    سلام استادجانننم

    سلام مریم نازنیییننننم

    چند روزیه که علاوه بر دیدن سریال سفر به دور آمریکا ،‌اینجا هم هستم. تو این بخش.

    روز اولی که فایل اول این مجموعه رو گوش دادم خیلی اذیت شدم. خیلی غصه خوردم. آره بخوام راست بگم حسودی کردم. به موفقیت بقیه. این در حالی بود که تو سریال سفر به دور آمریکا هر روز حالم و آگاهیمو درکم بیشتر میشد. و بعد …. با خودم خلوت کردم. خدای من شکرت. باور کمبود و باور عدم لیاقت. فهمیدم. فهمیدم به جای اینکه سپاسگزار خدام باشم که اینقدر نمونه عملی داره نشونم میده ،‌ دارم ناشکری می کنم. فهمیدم که بد فرکانسی دارم میفرستم و خوشحالم که زود فهمیدم. خوشحالم که بعد از اون هر قسمت که می بینم با تمام وجودم برای اعضای خانوادم خوشحال میشم و میگم ای ول. چقدر نمونه ها هی بیشتر و بیشتر میشن. چقدر خوبه که به غیر از استاد نازنینم و مریم جان ،‌ این همه شاگردای سال بالایی هم استاد دارن که الگوی ما ترم اولی ها هستن. و چقدر چقدر چقدر امید و انگیزم دوچندان میشه.

    موضوع جلسات قبل عالی بود. از صحبت های حامد و عرفان و طناز تا سپیده و شیرین و فرهاد که تو کلام هر کدومشون کلی آگاهی بود و آگاهی هایی که استادجانم تکمیلش می کردند. چقدر با مفهوم هدایت به خدام نزدیکتر شدم. و موضوع این سری فایل ها هم چقدر آگاهم کرد. چقدر چقدر چقدر ای خداااااا با تمام سلول های وجودم سپاسگزارتم.

    استادجانم ،‌ و همه خانواده فوق العاده ام ممنونم ازتون.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  6. -
    امین زندی گفته:
    مدت عضویت: 1359 روز

    به نام خداوند مهربان

    سلام بر استاد عزیزم و همه عزیزانی که دارن این سایت رو میچرخونن و اداره می‌کنند زیر پرچم خداوند جان

    استاد جانم واقعا من چندتا کامنت این صفح رو که خوندم حیرت زنده شدم من که خیلی خسته بود

    اصلا کامنتا ی انرژی وصف ناپذیری به من داد که آنقدر خوشحال شدم خداجوتون وجودم بی نهایت شاد حس کردم

    واقعا این دوره میتونه یکی از بهترین دورهای شما باشه

    اصلا جنس کامنت ها باورهای مارو قوی و قوی تر میکنه

    من خودم تشنه ی دوره بودم که این دوره شروع شد

    البته دوره هم جهت با خداوند بود که در جریان اما

    حسم انگار نیاز به این دوره داره دوره ای که اراده من رو قوی تر کنه باور پذیر تر کنه

    حدود دوسال پیش از شراکت با برادرام حدا شدم و سهم رو اجاره دادم و 11 ما فقط دوره خریدم که بتونم درکی فهمم رو جابه جا کنم

    و خلاصه کلام بعد 11 ماه که من جدا شده بودم از طرف خداوند و نشانه هایی که دریافت کردم باید به اون شغل برمیگشتم

    دقیقا من برگشتم و عین حقیقت بود حرفایی که میزدم برای کسانی که با من کار میکردن اول بدهی ها تموم شد به لطف خداوند مهربان

    دنیای از وام بود که فقط داشت انرژی میگرفت

    همه به نوبت تسویه شد

    فقط ی دونه مونده که اونم در حال پرداختش هستم

    حقوق که ماهی 30 تومن بود هر نفر از شرکا شد 160 میلیون

    خی هیچکدام تو خوابم نمیدید که اینجوری بشه ولی خدا انجام داد و همه چیز داره مو به مو انجام میشه دستان خداوند به نوبت دارن از را میرسن

    هرکسی داره سهم خودش رو میگیره به نوبت

    واقعا همه چیز رو خدا داره برنامه ریزی میکنه به دقت و با ه‌ش و آگاهی خودش که تنها فرمانروای جهان هستی است

    تو کامنت بعدی میخوام از دوره سلامتی بگم و تضاد هایی که بهش برخوردم

    نمی‌دونم کدوم دسته میشه گفت اما نو سلامتی بدجوری سیلی خوردم

    در پناه حق شاد سالم سلامت و ثروتمند باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  7. -
    زیبا قاسمی گفته:
    مدت عضویت: 907 روز

    به نام خداوند مهربانم

    سلام

    استاد من توی سلامتی همیشه عالی بودم همیشه قبل از اینکه دیر بشه تغییر کردم و هواسم به ورزشم بوده

    و حدود ١٣ ساله که تو خونه ورزش میکنم خیلی دائمی و مستمر و خدا رو شکر میکنم توی این زمینه اراده ی خوبی دارم .

    اما روابط که پاشنه اشیلمه البته با کار کردن دوره ی عزت نفس از باتلاق نجات پیدا کردم

    و چکش های به شدت شدیدی از جهان خوردم و بعد از افسردگی شدید خدا هدایتم کرد به سایت شما .

    و این خدا ، خدایی که به شدت کافیست ، عجب خداییه

    من چند وقته که رابطه ی رویایی و با همسرم دارم تجربه میکنم به لطف دوره ی عزت نفس و دوازده قدم

    اما یه تضادهایی، که امروز متوجه شدم برای پیشرفت من بوده هر از گاهی سرو کلش پیدا میشد

    من تصمیم گرفته بودم این موضوع و از ریشه حل کنم به گفته شما توی دوازده قدم ، و چند روزی دنبال ریشه این تضاد بودم و خیلی خوشحال بودم که ریشه رو پیدا کردم

    اینکه من هنوز توی عزت نفس مشکل دارم توی نه گفتن

    و ترس و ترس از ناراحت شدن همسرم و قدرت دادن بهش که درسته توی این موارد بهتر شده بودم اما

    هنوزم به صورت پنهان توی مسائل مختلف وجود داشت.

    تصمیم قطعی گرفتم تغییر کنم و این تضادها دیگه پیداشون نشه ، که شما این فایل ها ، دقیقا چیزی که دنبالش بودم و گذاشتین و گفتم واااااااای خدای من .

    واقعا بینظیری استاد عاااشقتم

    من اصلاح کردن مسیر و از شما یاد گرفتم اصلا نمیدونستم اصلاح کردن چی هست.

    راستی این تغییر بزرکم بگم که به لطف دوازده قدم تونستم بعد از یک سال و نیم تمرین اگهی بازرگانی عزت نفس و انجام بدم .

    خدای من اونم احساس کردم تا دیر نشده باید انجامش بدم و بعدش غوغایی شد توی عزت نفس من و چقدر انگیزه گرفتم و امیدوارتر شدم چون موقع صحبت کردن با دیگران اصلا ترس و دلهره نداشتم و فهمیدم چقدر توی این مدت که تو سایت بودم اعتماد به نفس بالایی به دست اوردم.

    قول میدم تمام تمرینات و عالی انجام بدم چون میخوام این تضادهای یهویی و نابودشون کنم .

    و خیلی خوش حالم که در مدار شنیدن این اگاهی ها قرار گرفتم که میدونم هر کسی لایق شنیدن و عمل کردن به این اگاهی ها نیست .

    در مورد درامدم هم بگم که من کل درامد و صفر میکردم و طلا میخریدم که اونم قبل از دیر شدن دریافتم که باید

    نکنم این کارو و انجامش دادم و الان هم پس انداز میکنم و اگر واقعا احتیاج داشته باشم چیزی میخرم .

    خیلب خیلی سپاسگزارم استاد

    شما بهترینی .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  8. -
    محدثه گفته:
    مدت عضویت: 1284 روز

    سلام به استاد عزیزم

    من این جلسه رو چندبار گوش کردم و کامنتها رو چندبار خوندم ولی الان تصمیم گرفتم به نوشتن.

    اولین نکته ای که برام جالب بود و تلنگری بود در خصوص بحث دوست همفرکانسیم آقا بهنام هست. اینکه ایشون گفتن (در کمتر از یکسال) به چنین موفقیتی رسیدن و جزو نامبروان های حوزه ی کاری خودشون شدن. این حرفشون خیلی برای من الهام بخش و امید دهنده بود . من الان یکساله خودم از بیکاری شروع کردم به سرمایه دو میلیون تومانی جوراب خریدم و توی خونه آنلاین شاپ زدم و بعدش هم دست فروشی بازارهای محلی و بعد هم مغازه گرفتم . همه میگفتن زیر یکسال اصلا نمیتونی از بیزینست برداشت کنی باید فقط از جیب بذاری تا بزرگ بشه درصورتی که برای من اصلا اینطوری نبود. من کل این یکسال همیشه هم برای خودم پول بود هم برای رشد کسب و کارم . هیچوقت اینطوری نبود پولی جداگانه بذارم جنس جدید بخرم همیشه پول بود و هست و خداروشکر در این یکسال به اندازه خودم تکاملمو طی کردم و پیشرفت کردم. این حرف آقا بهنام نشونه بارز اینکه اگر در کاری که علاقه داری پا بذاری خدا خودش برکتشو میده و تو رو در همون مسیری یاری میکنه و بزرگترین حمایتگرت خوده خداست. منم خیلی به جورابای فانتزی و لباسای جینگول علاقه داشتم و برخلاف رشتم که حقوق بود رفتم توی اینکار و خداروشکر راضیم . چون کار کردن برای من خیلی اعتماد بنفس استقلال و حس خوب به ارمغان آورد و باعث شد مدارهای در همه ی ابعاد بهتر بشه.

    دومین نکته برای من از داستان آقا راستین بود. شما به ایشون گفتید که اگه ایشون از حمایت پدرشون استفاده میکردن و تبدیلش میکردن به بال پرواز جریانات براشون روان تر بود و اینکه آدم بخواد از صفر شروع کنه افتخار نیست میتونه از امکانات اطرافش درست استفاده کنه.

    من هم در جریان کارم وقتی همسرم دید که چقدر فروشم زیاد شده و چقدر مشتری جذب شده ، تشویق شد که اون هم وارد اینکار بشه و با هم مغازه بگیریم و کار کنیم. من همیشه نسبت به این همراهیش حس خوبی نداشتم و همیشه میگفتم شاید باید بیشتر برای مغازه گرفتن صبر میکردم درصورتی که واقعا اینکار خودش خرج و هزینه و درامد خودشو در می آورد ولی وقتی اینو گفتید با خودم گفتم تو چرا به این قضیه اینطوری نگاه نمیکنی که همسرت دستی از دستان خداست. تو اینهمه از خدا درخواست داشتی که کمکت کنه که کارهات و کسب وکارت راحت تر بزرگ بشه. خب مگه غیر از اینکه خدا از طریق دستانش به تو کمک میکنه؟! . همسرت نبود یک نفر دیگه به طریق یک شخص دیگه در این راه بهت کمک میشد پس تو چرا اینقدر گارد داری و مقاومت داری؟

    همسرت و کمکش درواقع کمک خدا بوده و هست پس قلبت و روحت رو برای دریافت این نعمت ها بیشتر و بیشتر باز بذار . رسالت تو اینکه از زندگیت لذت ببری و اجازه بدی دستای خدا کار خودشون رو بکنن .

    خدایا سپاسگذارتم که از طریق این فایل این آگاهی رو بهم دادی و منو آگاه تر کردی.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  9. -
    زینب کریمی گفته:
    مدت عضویت: 872 روز

    سلام و درود خدمت اساتید نازنینم استاد عباسمنش و‌مریم جان ، سپاسگزارم که هر لحظه باعث بیشتر شدن آگاهی های ما میشید….

    انشالله همیشه در پناه الله بی همتا باشید.

    باید بگم من قبل ازینکه با شما و‌این سایت بینظیر آشنا بشم دقیقا جز دسته ی اول بودم و اصلا به فکر تغییر نبودم حتی اگه چک و لگد هم میخوردم تا اونقدر جدی نمیشد من حرکت نمیکردم.

    ولی از وقتی با شما اشنا شدم بهتر شدم

    مثلا تو زمینه ی تحصیلات باید بگم 1 ماه پیش بود که دیدم هرچی استاد داره سرکلاس سوالات پایه میپرسه که تو حیطه درسی و‌کاری خرف اول رو‌میزنه بلد بودنش، دیدم اصلا نمیتونم جواب بدم حتی تو ذهنم

    و‌با خودم‌گفتم زینب مگه تو‌نمیخوای تو کارت حرفه ای بشی پس باید اینارو بلد باشی چون پایه ی کارت هست ، به لطف الله هدایت شدم به یه مجموعه ی عالی که یه پکیجی هست که نه تنها این موضوعات رو داره بلکه خیلی فراتر به موضوعات‌مهم دیگه هم میپردازه که باید جداگانه میرفتم و هزینه میکردم اما الان بااین پکیج و‌بدون نیاز به سرمایه‌گذاری مجدد دارم این دوره ی ناب رو‌میگذرونم.

    در واقع همین چیزی که استاد فرمودن «تغییر آگاهانه»

    با خودم گفتم چطور باید بهتر ازین بشه ؟ چطور باید رشد کنم؟؟

    و نذاشتم چک و لگد های بیشتری بخورم بعد به فکر این‌موضوع بیفتم.

    مورد بعدی اینه که قبلا (یعنی قبل از اشنایی بااستاد) تو زمینه مالی خیلی احساس میکردم باید مستقل بشم

    هربار هم تو بحث ، از پدر مادر و بعد از همسر یجورایی این منت گذاشتن رو حس میکردم یا مثلا یه مناسبتی میشد و‌من‌نمیتونستم‌ کاری کنم و خیلی حسرت ها به دلم‌موند

    اما هی بی اعتنایی میکردم دوباره همه چی اکی میشد و‌بعد از یه مدت دوبارع شروع میشد چک و‌لگد خوردن از جهان هستی

    وقتیم‌که بااستاد اشنا شدم و‌دورهذهایی مثل عزت نفس ، 12 قدم البته تا قدم 4 گذروندم هی اوج‌میگرفتم که برم دنبال رشد تو‌زمینه کاری و‌کار خودم رو‌شروع‌کنم چون از اول دوست نداشتم برای دیگران‌کار کنم و جایی استخدام بشم

    اما بعده یمدت بخاطر بی اعتمادی ، بخاطر عدم باور و ایمان به خدا شاید که انقدر قوی نشده بود رها کردم و شاید حمایت هایی که همیشه بهذلطف الله از همسرم دارم مانع میشد .

    اما با همه ی این کجود و با حمایت هایی که میشم از دیشب خیلی جدی برنامه ریزی کردم که کارم‌رو‌شروع‌کنم‌و برنامه ریختم تا بهمن ماه که یسری کارهارو‌انجام بدم ، اون لحظه هی به ذهنم میومد اگه مراجع نیمد چی؟ و کلی ازین اگه های ناامید کننده

    که با خودم‌گفتم من فقط کارهایی که وظیفمه انجام میدم و بقیش با خداست و بمن ربطی نداره

    هی تو ذهنم میومد چقدر پول درمیارم ،؟ بعد سریع طبق اموخته هام میگفتم من باید از مسیر لذت ببرم به قول استاد اگه مسیر درست باشه، طبیعتا پول میاد و نیازی نیست براش کاری کنم.

    این اقدام من میشه تغییر اگاهانه در شرایط الان و حتی میتونم از حمایت های همسرم برای بهبود کارم استفاده کنم و کاررو راحت تر کنم برای خودم.

    خدایا بینهایت ازت سپاسگزارم که در این مسیر الهی هستم

    البته تصمیم هم گرفتم دیگه خیلی جدی و استمرار داشته باشم که هرروز اموزه هارو دنبال کنم و روی خودم‌کار کنم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  10. -
    زلیخا جهانگیری⁦ گفته:
    مدت عضویت: 2567 روز

    سلام

    استاد طبق شنیده هام توی این دو سال، می دونم که در قانون آفرینش (نسخه ی قدیم) گفتید که بریم با آدم های بالاتر از سطح خودمون ارتباط برقرار کنیم. اگر قراره بریم باشگاه، بریم باشگاه بالاشهر، اگه می خوایم بریم پارک، بریم پارک بالاشهر… تا با آدم های سطح بالاتر از خودمون حشر و نشر کنیم. ببینمیشون، ارتباط برقرار کنیم. استاد این خواسته رو من توی ذهنم بود، ولی شرایط انجامش رو نداشتم.

    وقتی داشتم به این فایل نگاه می کردم، همینطور که شما با آقا راستین صحبت می کردید، من داشتم به یک موضوع دیگه فکر می کردم. به گفته های اون فایل نه، به اتفاقی که در این سایت داره میوفته. استاد من در مداری که بودم و هستم، تاحالا با آدم های به اصلاح بچه پولدار برخورد نکردم، ارتباط نداشتم. فقط دورادور این اصطلاح رو در مورد کسانی که حتی ندیدمشون شنیدم. وقتی یه عده ای رو با این عناوین دسته می کنن، ناخودآگاه ذهن اونارو آدم های جور دیگه ای می بینه.

    استاد، قبلش من اصلا لمس نمی کردم اینجور آدم هارو، اصلا درکشون نمی کردم، خیلی دور بودن ازم، فکر می کردم اونا آدم های خاصی هستند، پولدارهای مرفه و بی غم، خیلی با انسان های دیگه فرق دارن یا دور هستند از بقیه.

    شگفت انگیزترین قسمت دیگه ی این سایت این هستش که همه جور آدم با هرنوع مدل در هر سطحی شاگرد داره. از نقطه ی زیرصفر و زیرخط فقر هست تا پولدارها، تا خارج رفته ها، تا آدم های بزرگ و رشد کرده. یعنی همون خواسته ای که من داشتم که برم باشگاه بالاشهر تا با همه سطح آدم آشنا بشم، اینجا داره اتفاق می افته، اون هم به شکل خیلی خیلی بهترش حتی. شاید توی باشگاه کسی نمیشینه از افکارش از درگیری هاش از موفقیت هاش بگه تا برای من درس بشه، اما اینجا همه ی اون چیزایی که می خوام، داره گفته می شه. شاید اونجا چشمان من اول ظاهر و پوشش و داشته های اون افراد رو ببینه و اجازه ی دریافت آگاهی از سطح اونا بهم نده، اما اینجا اون چیزا نیست، من نمی بینم کی چی پوشیده، کی ماشینش چیه؟ کی خونش چطوره، کی چقدر مجلله، اصل قضیه رو دارم میبینم، باطن شخص، افکار شخص، باورهاش رو، دغدغه ها و موفقیت هاش…

    می دونید هرکسی با باطنش اینجاست… نه با ظاهرش. این خیلی خیلی خیلی خیلی بزرگ و مهمه…اصلا مهم نیست لباست کهنه و پارست یا لباس از جنس طلا داری، مهم اون وجود پخته یا خام افراد هستش…

    تا حالا خیلی زیاد توی کامنت ها به این چنین افراد مرفه از نظر مالی برخورد کرده بودم، نوشته هاشون رو خونده بودم، اما این گفتگو و صحبت های آقا راستین عجب تحولی در ذهن من ایجاد کرد، به وضوح بالاتر رفتن مدارم رو حس کردم. می دونید چرا؟! وقتی آقا راستین شروع به صحبت کردند، از تضادهای زندگیشون گفتند و حل کردن اون ها، چقدر احساس نزدیکی کردم با این سطح آدم ها، اصلا اون هارو جدای از خودم نمیدیدم الان، درحالیکه قبلا اینطور نبود، چقدر اونام مثل مان، اونام مثل ما تضاد دارن، اونام باید مسائل رو حل کنن، این حرف هارو همیشه زبانم می گفت ها، ولی الان قلبم می گه، وجودم حس می کنه این یکی بودن ها رو، اگر بگم باورم خیلی عوض شد در نگاه به آدم های سطح بالاتر، دروغ نگفتم.(البته تکاملی هم بوده دیگه، دوساله در این مسیر و در بین این آدم ها هستم، و حتی صحبت های سپیده جان که خودش باز یه آدم سطح بالاتر از جاییه که من هستم و چقدر احساس نزدیکی باهاش داشتم، انگار خواهرم داره صحبت می کنه، واقعا کلمه ی همپاره ی من رو بهتر دارم لمس می کنم).

    الان خیلی خیلی عمیق تر درک می کنم عادل بودن خدارو، قبلش هرچقدر زبانم می گفت خدا عادله، احتمالا فقط توی زبانم بود. یا از شنیده ها از قران، اما الان می بینم اونا هم مثل من هستند، الان احساس متفاوت بودن اون ها رو نداشتم. خداوند عادله، می دونید زندگی همه مون یک مدله، تضاد یا ناخواسته میاد، باید حلش کنیم و رشد کنیم. خداهم به یک اندازه در همه جا در دسترسمونه. تمام. اینکه ظاهر و داشته های افراد متفاوته، اون تنوع جهانه باید باشه، باید باشه، باید آدم های پایین تر با شرایط بدتر از خودمون رو ببینیم و از ته قلب شکرگزاری کنیم در مورد داشته های خودمون. و آدم های بالاتر از خودمون رو ببینیم تا آرزوهای جدید داشته باشیم. پس این تفاوت های سطحی و ظاهری افراد نشان از بی عدالتی خداوند نیست، اینها لازمه ی جهانه. برای رشد و حرکت و گسترش. عدالت خداوند اینجاست که همه برای یک هدف برای رشد و حرکت خلق شدیم، فرق نمیکنه الان چه امکاناتی داریم، اگه حرکت کنیم بزرگ میشیم اگر ثابت باشیم از بین میریم. این میشه عدالت.

    و یه موضوع دیگه که بازهم در زندگی آقا راستین، خداوند درکش رو به قلبم الهام کرد. نگاه از دور به زندگی افراد پولدار هستش، و در اصل باورهای اشتباه در مورد موفقیت، اینجوری در ذهن افراد پایین شکل گرفته. شما تصور کنید اشخاصی می دونستند که آقا راستین وضع مالی خوبی دارند، اون وقت در سن بیست سالگی که حمایت پدر قطع میشه، خب خیلی ها که متوجه این نمیشن که، بعد یکی دوسال که آقا راستین میره، روی پای خودش می ایسته و به درامد میلیاردی میرسه، بقیه که از این قضیه خبر نداشتن چی فکر می کنن؟ بقیه یا اون برهه ی قطع شدن حمایت رو نمی بینن، و مدام در رفاه بودن و کسب و کار موفق آقا راستین رو میبینن و این باور که چون پدر پولدار داشته موفق شده، یا اگرهم موضوع قطع شدن حمایت رو هم می دونستن، بازهم فکر کنن پدرشون راضی شده و دوباره داره حمایت می کنه. و چیزهایی که ما الان از آقا راستین و دلیل موفقیتشون رو می دونیم، بقیه این هارو نمی دونن، و باور موفقیت از مسیر داشتن پدرپولدار درونشون عمیق و عمیق تر میشه.

    چقدر آخه این جا خوبه، چقدر الهی، چقدر پر از آگاهی، اصلا یک جامعه ی بی نظیری ساخته شده اینجا، استاد ممنونم، خدایا شکرت.

    آقا راستین عزیز، خیلی از شما ممنونم که این تجربه رو اینطوری بیان کردید، وقتی اصطلاح بچه پولدار رو بردید، تونستم خیلی بهتر درک کنم. متشکرم که اینقدر روی خودتون کار کردید و شدید الگوی عالی برای بقیه. آرزو می کنم به موفقیت های بزرگی برسید. و همیشه در لول پولداری و مرفهی، خوشی و شادی باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای: