تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱ - صفحه 19 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

738 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    مصطفی ابوطالبی گفته:
    مدت عضویت: 845 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    به نام خدایی که قدرت فقط دست اونه

    سلام و تحیت پروردگار بر پیامبر خدا استاد عباس منش بزرگوار و عزیزم

    سلام و تحیت پروردگار بر خانم شایسته بزرگوار و عزیزم

    سلام و تحیت پروردگار بر اعضای سایت الهی

    امروز قبل از اینکه برم سر کار داشتم به نجواهای شیطان توجه میکردم و در مورد قرصهای اعصابم بود که با اینکه حسابش کرده بودم ولی باز هم اونقدر به خودم گفتم که حالم بد شد یه جورایی و رفتم سر کار خلاصه نه اونقدرا ولی یه خورده عصبانی بودم اینکه چرا من درس نگرفتم و دارم دوباره اشتباهاتی که در کار نانوایی میکردم که باعث شد خودم استعفا بدم دوباره دارم در این کار تکرار میکنم

    به خودم گفتم مصطفی من دیگه طاقت اینکه زیاد این حرفها رو بزنم بهت ندارم و می‌خوام برم سر کار می‌خوام اعصابم آروم باشه تا تمرکزم تو کار باشه

    موضوع خیلی که من همش درگیرش هستم اینها هستن

    یک حساب بانکیم و پولی که توش میاد و پولی که خرج میکنم و همش دارم به خودم میگم این مقدار پول دارم تو حسابم این مقدار پول مونده پسنداز این مقدار پول خرج کردم و آنقدر اینها تکرار میکنم با خودم که عصبانی میشم یک زمانی من چون ادمی بودم که پول زیاد خرج میکردم الکی اومدم اینجور ذهنم رو برنامه ریزی کردم که درست و حسابی شده خرج کنم حالا دیگه دارم درست و حسابی شده خرج میکنم نیازی نیست که مصطفی اینا رو هی به خودت تکرار کنی خلاصه آقا امشب سر کار ما هی این ها رو به خودمون تکرار میکردیم و همش داشتیم با خودمون صحبت میکردیم و تو خود بودیم و تو فکر بودیم و تو گفت و گوی درونی بودم و به خودم گفتم مصطفی اگه بخوای ادامه بدی این رفتارها و عادت های بدت رو این کار هم از دست میدی مثل کار های دیگها بیا و دست بکش ازین عادتهای بدت

    دومیش موتورم هست

    سومیش خونه ام هست و تمیزی و کثیفی و ایناش من خیلی حساس هستم و هر موقع میخوام تو خونه بیام بیرون حتما باید یه بازدید تو خونه بزنم تو این موضوع یه کم بهتر شدم ولی اوایل خیلی بد بودم

    یه چند روزی هم هست نمیدونم چرا مثل گذشته نمیتونم کامنت بنویسم کمالگرایی اومده سراغم و باید این مرحله رو هم رد کنم

    خدا را شکر تونستم این چند خط بنویسم دلم تنگ شده بود

    خدایا پروردگارا کمکم کن من به کمک تو نیاز دارم

    خدایا پروردگارا دل صاحب کارم رو برام نرم کن تا باهام خوب برخورد کنه و بهم کار یاد بده تو میتونی پس این کار رو برام بکن

    خدایا پروردگارا راه درست رو بهم نشون بده و شجاعت این رو بهم بده که برم

    خدایا پروردگارا من سخت به تو محتاجم و فقیر و خسته به درگاه امدم رحمی

    خدایا پروردگارا کمکم کن باورهامو درست کنم راه درست کردن رو بهم بگو که دست قرصهای اعصاب راحت بشم خدایا من دارم زجر میکشم کمکم کن

    خدایا پروردگارا من نیازمند تو نیستم کمکم کن

    خدایا پروردگارا تو هستی که داری از طریق مردم بهم خدمت میکنی ازت سپاسگذارم

    خدایا پروردگارا تو هستی که دستم رو گرفتی منو بلند کردی به این درجه و مقام رسوندی ازت سپاسگذارم

    خدایا پروردگارا این عذت تو بهم دادی

    خدایا پروردگارا من مدیون تو هستم اینی که هستم

    خدایا پروردگارا این محبتهای آقای برزگر بهم تو داری از طریق اون بهم میکنی تو دیشب بهم شام دادی و بهم گفتی برو بخواب و فکر هیچی نکن تو بودی خدایا تو داری به من محبت میکنی

    خدایا پروردگارا تو کمکم میکنی او هستی تو اوج تا امیدیهای زندگیم اونجاهایی که هیچ امیدی نداشتم هیچ امیدی نداشتم خدایا تو بودی تو تنهاییهام تو بودی من اونجاها تو رو دیدم خودتو به من نشون دادی خدایا من کسی غیر تو ندارم خدایا غمم نیس مردم پشت سرم خیلی حرف میزنن عموم پشت سرم حرف زده عمم نباید باشه خدایا چون من تو رو دارم خدایا کمکم کن غصه این چیزا رو نخورم

    خدایا پروردگارا کمکم کن من به کمک تو نیاز دارم

    خدایا ابروم رو حفظ کن

    خدایا کمکم کن برم سر کار و کار کنم و پول در بیارم و دستم تو جیب خودم باشه و خدایا نذار بخواطر پول دستم جلو کسی دراز کنم خدایاااااا

    خدایا خدایا خدایا ازت می‌خوام کمکم کنی بیشتر و بیشتر و بیشتر می‌خوام کارها رو برام راحت تر کنی می‌خوام یک شاگرد بفرستی شبها در کنارم کارها رو بکنه و کارها برام راحت تر بشه خدایا می‌خوام راحت بشه کارها برام خدایا میخوام بیشتر بهم محبت کنی خدایا کمکم کن خدایا کمکم کن من به کمک تو نیاز دارم

    سپاسگذارم سپاسگذارم سپاسگذارم

    با آرزوی بهترینها برای چشمهای زیبای تو عزیز دلم دوست دارم در دانه خدا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  2. -
    آباندخت گفته:
    مدت عضویت: 1590 روز

    سلام خدمت همه‌ی همقدمی‌های عزیز

    من زمانیکه به فایل گوش میدادم داشتم به بزرگترین تضاد زندگیم که همیشه من رو از تلاش و تغییر باز میداره فک میکردم

    تضاد من وسواس فکری در مورد احساس گناه هست

    و این احساس زمانی اومد تو زندگیم که همه چی اروم و قشنگ بود و من تازه با همسر عزیزم آشنا شده بودم

    متاسفانه این احساس گناه تمام حال خوبمو نابود کرد

    و‌ من خیلی سعی کردم که اون رو برطرف کنم اما هر سری یه داستان جدید دارم که ثابت کنه من گناهکارم پس چون در حال آسیب زدن به خودم هستم در هیچ کاری موفق نخواهم شد در نتیجه من هیچ کاری رو شروع نمی‌کنم و خیلی ساده از زیر بار مسئولیت شونه خالی می‌کنم

    فکر می‌کنم جز اون گروهی هستم که به تصاد شدید میخورن بعد تازه به فکر میفتن خودشون رو درست کنن

    الان وسط این تضاد هستم

    اما تصمیم گرفتم براش کاری کنم و این رو متوجه شدم که هرچه بیکارتر بمونم این بیشتر خواهد شد

    پس اینجا مینویسم که یادم باشه من اولین قدم کوچیکمو برای حل این تضادم برداشتم و اون گوش کردن فایلهاست تا بتونم راهمو پیدا کنم

    برای همه‌ی عزیزان دعای خیر دارم و منتظر نتایج عالیمون در انتهای این قدم بزرگ هستم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  3. -
    حمزه سوری گفته:
    مدت عضویت: 1799 روز

    به نام خداوندی که همین نزدیکیست و همیشه حضورش رو در تمام وجودم حس میکنم

    سلام به استاد عزیزم بنده صالح خدا که دست خدا شدی برای هدایت ما و سلام خدمت

    خانم شایسته و دوستان عزیز همفرکانسیم

    من سال 99 با هدایت الله مهربان به سایت استاد هدایت شدم البته 10 سال قبلش من اولین فایل رو از استاد دیده بودم اما چون آن زمان در مدار دریافتش نبودم ادامه ندادم تا اینکه دوباره خداوند مرا هدایت کرد به این مسیر اما این بار مستقیم به سایت استاد هدایت شدم و من شروع کردم به کار کردن روی خودم.

    در همان ابتدا با شروع تغییرات اتفاقات خوبی تو زندگیم افتاد و همه چیز داشت خوب پیش می‌رفت و فقط تنها چیزی که ذهن منو به خودش مشغول کرده بود این بود که دوست داشتم همسرم با من هم قدم بشه و از خدا خواستم که این کارو برام انجام بده و طبق اصولی که از استاد آموخته بودم بهش اصرار نمیکردم فقط یکی دو بار بهش پیشنهاد دادم اما اون میگفت من دوست ندارم ای چیزارو گوش بدم و فقط سرش تو فضای مجازی بود منم سعی می‌کردم بیشتر روی خودم کار کنم.تا اینکه یک تضاد بزرگ تو زندگی مابه وجود اومد تضادی که میتونم بگم زندگی ما رو به دو بخش تقسیم کرد قبل از به وجود آمدن این تضاد و بعد از آن.

    من یک پسر 2ساله داشتم که بعد از گذشت دو سال هنوز حرف نمیزد حتی آوا هم نداشت در حدی که حتی برای رفع نیازهاش حتی اشاره هم نمی‌کرد مثلا وقی آب میخواست می‌رفت جلوی شیر آب می‌ایستاد به ما نگاه می‌کرد.یه حسی به من می‌گفت اینا اصلا طبیعی نیست اما ما خودمونو گول میزدیم می‌گفتیم خودش به موقعش به حرف میاد تا ابد که اینجوری نمیمونه تا اینکه هدایت شدم به مطلبی تو یه سایت که در مورد علائمی از یک اختلال نوشته بود که تمام اون علائم رو پسرم داشت که اسمش رو اینجا ذکر نمیکنم.

    دنیا رو سرم خراب شد خیلی حال بدی داشتم نمیدونستم حتی چطور با همسرم مطرح کنم.سعی کردم با توکل به خدا خودم رو آروم کنم یاد حرف استاد افتادم که این بچه هدیه‌ای از طرف خداست او صلاح دانسته که این بچه به این شکل باشه منم تسلیم امر او هستم من کی باشم که بخوام اعتراض کنم.یاد خدا باعث شد وجودم آروم بشه بعدش موضوع رو به همسرم گفتم اولش باور نمیکرد بعد که علائم رو براش توضیح دادم خیلی حالش بد شد سعی کردم آرومش کنم خیلی باهاش صحبت کردم.

    واقعا روزهای خیلی سختی رو داشتیم.تو اکثر مطالب گفته بودن به ندرت این اختلال قابل درمان اما برای من قابل قبول نبود شروع کردم به جستجوی مراکزی که روی این موضوع کار می‌کنند خداوند هدایتم کرد به مرکزی که به صورت تخصصی روی این موضوع کار می‌کردن بعدها فهمیدم اونا تو کارشون بهترین هستن تو تهران.

    محل زندگی ما در شهرستان پاکدشت بود واین مرکز در پاسداران بود 2ساعت باید رانندگی می‌کردم.خلاصه پسرم را بردم وآنها ارزیابی کردن وگفتند تشخیصتون درست بوده و تعجب کرده بودن که چطور تو این سن متوجه شدید که من پیش خودم گفتم هدایت خدا بوده و اونا گفتن چون زود تشخیص داده شده امکانش هست که درمان بشه. گفتن هفته‌ای چهار روز باید اینجا بیاید برای کاردرمانی و اینکه جدای از مسیر من هفته‌ای حداقل سه روز باید مرخصی ساعتی میگرفتم و هزینه خیلی بالایی هم داشت که من به هیچکدام فکر نمیکردم چون میگفتم همون خدایی که ما رو هدایت کرده به اینجا اسبابش هم فراهم میکنه بعدها وقتی حساب می‌کردم میدیدم هزینه ای که پرداخت می‌کردم معادل کل حقوق ماهیانه من بوده اصلا نفهمیدم از کجا اومد خلاصه با تمام سختی‌ها که اوایل کار داشتیم چون بچه کوچیک بود و سر کلاسها بیقراری می‌کرد ونجواها میومد که بابا این بچه نمیمونه سر این کلاسها الکی داری پولو وقتتو هدر میدی اما من ایمان داشتم که نتیجه میده. و هر روز با عشق این مسیرو میرفتم با این ایمان که خدا هست وبالاخره یه روزی میرسه که صدای پسرمو که بهم میگه بابا می‌شنوم. تو مسیر که خیلی ترافیک بود فایل استاد رو با همسرم که بعد از این اتفاق به صورت خیلی جادویی و معجزه‌آسا با من هم مسیر شد گوش می‌دادیم وهر روز ایمانمون بیشتر می‌شد.

    این مسیرو 2سال رفتیم و اومدیم به لطف الله مهربان معجزه اتفاق افتاد سهراب الان کلاس اول و بهترین شاگرد کلاسه وهر روز دعای قبل از شروع غذا خوردن رو برامون میخونه و شکرگزاری میکنه.موقعی که داشتم این داستان رو می‌نوشتم خیلی سعی کردم اشکم سرازیر نشه ولی آخرش نتونسم جلوی خودمو بگیرم.این معجزه‌ای که در زندگی ما به وجود اومد زندگی ما رو دگرگون کرد وقتی به عقب که برمیگردم میبینم اگر به لطف خدا من تغییر رو شروع نکرده بودم معلوم نبود این اتفاق چه بلایی سر زندگی ما بیاره چون دیده بودم کسانی که با به وجود اومدن همچین تضادی زندگیشون کاملا نابود شده بود به لطف خداوند و آموزه‌های استاد ما تونستیم ازین امتحان سربلند بیرون بیایم.بعد ازون اتفاق تا به امروز اتفاقات خیلی خوبی تو زندگی ما افتاد خدارو صدهزار مرتبه شکر که به این مسیر زیبا هدایت شدم عاشقتم استاد امیدوارم یک روز ببینمت محکم بغلت کنم بگم درود بر تو ای مرد خدا که باعث تغییر زندگی این همه آدم شدی

    عاشقتونم برای همه شما آرزوی موفقیت در این مسیر زیبا و بهشتی رو دارم. یاحق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  4. -
    Nafis گفته:
    مدت عضویت: 1376 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    گروه نابود شوندگان ،

    چند نفر از عزیزان نزدیکم را دیدم که به واسطه تغییر نکردن ، خودشون زندگیشون را نابود کردن.

    میدونستن باید ورزش را آرام آرام شروع کنن ولی نکردن ؛ میدونستن باید محل زندگیشون را عوض کنن ولی به بهانه های مختلف این کار را نکردن

    اینا را برای خودم تکرار می کنم که حواسم جمع باشد اگر هر روز رو خودم کار نکنم هر روز دنبال بهبود باورهام نباشم هر روز ذهنم را به روی زیبایی ها باز نکنم نابود میشم.

    اعتراف می‌کنم جزو پیش قدم ها برای تغییر نبودم اما همینکه تضادها اومدن تا منو تغییر بدهند ،ممنون شون هستم.

    الان که به تضادهای گذشته ام نگاه می‌کنم خوشحالم که منو وادار به تغییر کردن.

    یادم می اید چند سال پیش وقتی دیدم دوست ندارم مثل مادرم و مادربزرگم میانسالی و پیریم را فقط به چشم انتظاری بچه هام بگذرونم ؛دوست دارم یک زن مستقل باشم و سرگرمی های خودم را داشته باشم فقط همین و الان این تضاد مالی که دارم

    بواسطه همون درخواستی است که اون روز دادم

    چون اگه تضاد مالی برامون بودجود نمی اومد من عمرا ادمی نبودم که به درآمد مستقل از همسرم فکر کنم حتی حاضر بودم با آب باریکه و قناعت و صرفه جویی زندگی کنم ولی به کار کردن و درآمد فکر نکنم

    ولی چون جهان می خواهد که بهبودت بده

    میخواهد که من به خواسته ام برسم

    میخواهد که من رشد کنم و خوشحال باشم

    این تضاد را بوجود آورده پس الان ممنونش هستم که اومده ممنونش هستم که دارد کنترل ذهن را ، امید را ، شکر گزاری را ذره ذره تو وجودم نهادینه می کند

    الان میدونم هر تضادی برام بوجود میاید موهبت است ولی باید به حدی بانی تغییر باشم تو زندگیم که هیچوقت قربانی تغییر نشوم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  5. -
    فاطمه بهرامیان گفته:
    مدت عضویت: 1065 روز

    به نام خدایی که به تنهایی کافیست.

    سلام به استاد وهمه دوستان.

    کلید:توانایی به نام خودشناسی.

    فایل:گفتگوی استاد با دوستان قسمت 5.

    استاد این فایل چه موقع تغییر می کنید رو چند بار گوش دادم وهر بار فکر می کنم به زندگی که تا حالا داشتم در گذشته که حسابی چک ولقد خوردم وبعضی جاها تغییر نکردم که نکردم مثلا با اینکه شاگرد درسخونی یودم وکنکورم رو هم خوب دادم ومی تونستم رشته مورد علاقم رو برم یا حداقل یه سال دیگه بخونم تا جایی که می خوام قبول بشم به خاطر ترسهام به خاطر حس عدم لیاقت واعتماد به نفس یه رشته ای تو شهر خودمون رفتم که هیچ علاقه ای بهش نداشتم ودست بردار هم نبودم اوایل به شدت هم درس می خوندم ولی فقط می خوندم هیچ شور شوقی نبود ولی سال آخر دیگه حالم بهم می خورد ازش و درست هم درس نمی خوندم ولی باز هم ادامه دادم تا لیسانس رو بگیرم لیسانسی که به هیچ دردی نخورد وسالهاست ته کشوی کمد گذاشتم در حالی که اگر لااقل همون سال آخر رهاش کرده بودم ورفته بودم دنبال رشته دلخواهم حالا شاید خیلی موفقتر از الانم بودم اگر قبلا این مباحث رو می دونستم این قانون رو شناخته بودم با جسارت بیشتری تغییر می کردم وحالا استاد بدتر از اون بازم دنبال علاقم نرفتم وهی این در واون در تا ازدواج کردم.

    بالاخره دوسال قبل دیگه از این بلاتکلیفی از این همه مشکلات خسته شدم از خدا خواستم با همه وجود که زندگیم تغییر کنه من تغییر کنم وایمان خواستم ازش یه ایمان محکم یه خدای قدرتمند.

    وآشنا شدم با این سایت وشما .درسته که خیلی دیر دست به تغییر زدم ولی خوشحالم که بالاخره تغییر کردم.

    شغل شوهرم آزاد هست ومن هر وقت می رم جاش وایمیسم می بینم واقعا لذت می برم از کارش و واقعا بهش علاقه دارم.

    دیشب داشتم فایلهای مربوط به کسب و کار رو می خوندم وکامنتهاش رو ،شما می گفتید دنبال کاری نباشید که توش پول باشه دنبال کاری که عاشقش هستید برید ثروت وفراوانی همه جا هست این خداست که روزی می رسونه اگه کارت رو دوست داشته باشی وباورهای درست بسازی توی همون کار هم از زمین وآسمان برات ثروت می یاد.

    یکی از چیزهایی که با اومدن به این سایت تصمیم به تغییرش گرفتم حس لیاقت واعتماد به نفس هست.

    من به خاطر بچگیهام و شرایطی که توش بودم اعتماد به نفس به شدت پایین داشتم وخیلی جاها احساس عدم لیاقت داشتم.

    این چند ماه که حرفهای شما رو گوش دادم وکامنت بچه ها رو در مورد حس لیاقت خوندم حسم بهتر شده وتصمیم به عوض شدن گرفتم ونسبت به قبلم هم خیلی بهتر شدم من این عدم اعتماد به نفس رو به پسرم هم انتقال دادم از خدا می خوام کمکم کنه تو این مسیر محکم باشم وموفق تا هم خودم تغییر کنم وهم پسرم.

    استاد واقعا خوشحالم وخداوند رو شاکر که از همین جا تصمیم به تغییر گرفتم ونموند آخر عمر وپیری با حسرت از دنیا برم.

    من می خوام عمرم رو واقعا زندگی کنم همه لذتهای دنیا رو بچشم وشاد وخوشبخت وثروتمند باشم.

    ومی خوام سال جدید بیشتر از همه رو بحث ثروت کار کنم آنقدر ثروتمند بشم که حسرت چیزی رو نداشته باشم .

    خدایا شکرت .

    اصل واساس تویی وقدرت دادن به تو، من هر چی خوبی ونیکی دارم از تو هست وهر چه بدی وسختی از خودم.

    تو کمکم کردی تو هدایتم کردی به این خانواده اگه الان شادم اگه حالم خوبه اگه هر روز زندگیم داره بهتر وبهتر می شه همه از توهست خدایا سپاس سپاس.

    استاد متشکرم.

    در پناه خدا.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  6. -
    باران و ایوب گفته:
    مدت عضویت: 1924 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    باران :

    سلام خدمت استاد عزیزم و خانوم شایسته نازنینم و همه دوستان در این سایت الهی.

    استاد ممنونم ازتون بابت این پروژه و همچنین خانوم شایسته عزیز .

    من قبل اشنایی با شما استاد بشدت منفی بودم همیشه گریه میکردم احساس میکردم تمام آدما به من ظلم میکنن من مظلومم بهدحال خودم گریه میکردم ،روابطم با اطرافیان اصلا خوب نبود ،وابستگی شدید به ایوب جانم داشتم ،دوست داشتم همه برام دلسوزی کنن از لحاظ مالی اصلا خوب نبودیم ،انواع بیماری ها رو من میگرفتم بدون استثنا من سالی نزدیک 10بار سرما میخوردم ،کمر دردای خیلی وحشتناک و خلاصه بگم داغون بودم.تا اینکه احساس کردم این وضعیت من غیر عادیه چرا بعضی آدما همیشه شادن ،روابطشون عالیه و…من مشکل دارم تا اینکه یه شب قران خوندم و گریه میکردم نزدیک چند ساعت با خدا حرف زدم گفتم خدایا من این اوضاع رو دوست ندارم یا منو بکش یا تغییر کنم دقیقا همین حرفو زدم به الله قسم از شدت گریه رو سجاده خوابم برده بود تا صبح بیدارشدم یکم گیج بودم چرا اینجام رفتم صورتمو شستم اومدم نگای گوشیم کردم،به صورت خیییلی اتفاقی کلیپ انگیزشی شمارو دیدم گوش دادم بالای 20بار یه حس عالی داشتم احساس کردم دوباره متولد شدم ایوب جان چون قبل من تو این مسیر بود همیشه هم درمورد شما با من صحبت میکرد من در مدار این حرفا نبودم به ایوب جانم زنگ زدم گفتم من چجور فایل های بیشتر استاد و‌گوش بدم تعجب کرد گفت تو میخوای فایل استاد گوش بدی گفتم اره خیلی خوشحال شد آدرس سایت و بهم داد منم شروع کردم مرتب فایل های دانلودی گوش دادم تغییرات من شروع شد ،دوره 12قدم که نگم براتون معجزه کرد برامون اوضاع مالی عالی ،روابطمون عالی ،سلامتی عالی ،واییی استاد من روزی هزاران مرتبه خداروشکر میکنم که در مسیراین آگاهی های شما قرار گرفتم من قشنگ چک و لگدها رو خوردم بعد دیگه شروع کردم به تغییر اساسی و از این بابت خوشحالم که خدا کمکم کرد ،اگه اون مسیر قبلی میرفتم احتمالا الان اون دنیا بدون لذت و طعم چشیدن نعمت های این دنیای زیبا بودم ،و مطمئنا اون دنیام و جام خوب نبود ،خدا خیییلی هوامو داشت و داره ،انشالله این مسیر زیبا رو با قدرت زیاد و انگیزه و تلاش برا تغییر اساسی خودم ادامه بدم به امید خدا و آموزش های استاد عزیزم .

    در پناه الله مهربان باشید .

    خدانگهدار.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  7. -
    مرضیه سرحدی گفته:
    مدت عضویت: 1726 روز

    سلام به شما استاد عزیزم و همراه عزیزتون

    و سلام به همه دوستان گرانقدرم

    راستش نوشتن برای من خیلی سخت، اکثر صحبتهام با دوستان تلفنی و یا با ویس هست از طرفی هم چون مشکل کمالگرایی دارم خیلی نتایجم رو بزرگ نمیبینم که کامنت بزارم

    ولی امشب احساس کردم تعهد دارم که تجربه خودم رو بنویسم شاید انرژیش برسه به دوستانی که نیاز به دریافتش باشن

    من زندگی آروم و در حد متعادلی داشتم یک زندگی کارمندی که شکر خدا روال آرومی داشت تا اینکه تضادهای سختی خدا برام ایجاد کرد، تضادهای مالی،جسمی و …. در حدی که شادابی و نشاط و انرژی که داشتم رو از دست دادم. یجورایی به تعبیر همکارام پژمرده شدم درک و پذیرفتن این شرایط برام سخت شد دوست نداشتم اینجوری خودم رو ببینم میدونستم که به جاهای ناجالبی خواهم رسید که در تکاپوی تغییر شرایطم افتادم و از خداوند تقاضای کمک کردم و خداوند من رو در مسیر تغییر قرار داد و انصافا من هم مشتاقانه شروع کردم به تغییر دادن خودم و جهان پیرامونم و در این مسیر بعد از بهره بردن از 2 استاد عزیز به شما استاد خوبم و این سایت دلنشین رسیدم

    الان چند سال هست که روی خودم کار میکنم و ایرادهای شخصیتیم رو تا حد مطلوبی برطرف کردم و همچنان هم در حال بهبود خودم هستم

    از همون ابتدای راه متوجه شدم که چه رویاهای زیبایی داشتم که همه رو کنار گذاشته بودم و ب یک زندگی معمولی راضی شده بودم اونهم منی که از بچگی در رفاه کامل و یک زندگی رویایی بزرگ شده بودم

    شروع کردم تلاش برای رسیدن به اصل خودم ولی چند مشکل سر راهم بود

    اول اینکه من کارمند رسمی بودم با بیشتر از 20 سال سابقه کاری که تنها راه در اومدن از اون بازنشستگی بود

    دوم اینکه جسمم بخاطر کاری که داشتم کامل دچار اختلال شده بود و هر روز هم بیشتر میشد چون کار روز بروز سختتر و غیر اصولتر میشد

    سوم اینکه من در شهر زادگاه همسرم بودم که متاسفانه برای ایشون سبب شکستهای مالی پشت سرهم بود و هرچی هم بهش میگفتم که بره یک شهر دیگه و کسب و کار جدید اونجا راه بندازه قبول نمیکرد و نمیتونست من رو تک و تنها تو شهر غریب بگذاره با اینکه من راضی بودم

    خلاصه شروع کردم به درخواست بازنشستگی پیش از موعد ولی به هیچ وجه باهام موافقت نمیکردن متاسفانه هیچ ارگانی نیروهایی خوبش رو از دست نمیده

    ولی من کوتاه نیومدم شاید باورتون نشه از سال 1400 مرتب شروع به درخواست دادم علیرغم حرفای تمام اطرافیان که میخواستن منصرفم کنن و بترسونن

    و بالاااااخره خرداد امسال تونستم با 25 سال سابقه خودم رو بازنشسته کنم اونم یجورایی مجبورشون کردم باهام موافقت کنن

    خب تا خواستم که خونه ام رو بفروشم وجمع کنم از اون شهر مهاجرت کنم اسرائیل حمله کرد و من موندم بازار راکد همه چی تو ایران خونه ای که گذاشته بودم واسه فروش هیچ مشتری پیدا نکرد

    هر چی صبر کردم دیدم بیخودِ با همسرم صحبت کردم و گفتم ما داریم اینجا فقط وقت و هدر میدیم بیا با دست خالی هم شده بریم از این شهر و چون قرار بود بریم کرج فرستادمش کرج تا ی خونه اجاره کنه واسه مون ، که باز هم تا رفت کرج بر خورد به بی آبی تهران و کرج خلاصه که همسرجان حسابی ترسیده بود و میگفت چرا خودمونو دردسر بدیم و ….. هر چی هم میخواستم تلفنی قانعش کنم که این یک مشکل موقتی هست و قطعا پشتش ی داستانی هست قبول نمیکرد و برگشت به خونه

    ولی من که به این راحتی ها ول کن نبودم خودم شهریور رفتم کرج و بعد کلی گشتن ی خونه قولنامه کردم و خونه مو جمع کردم و مهاجرت کردم به کرج

    الان بیشتر از یک ماه که مهاجرت کردم درحالیکه:

    خونه مو به بنگاه سپردم و رهاش کردم تا خود خدا سر وقتش برام بفروشه و فقط با ایمان بخودش حرکت کردم اونم در شرایطی که حقوقم بسیار بسیار کم شد بواسطه بازنشستگی اونم با 25 روز حقوق و خونه ای هم که کرایه کردم اندازه حقوق بازنشستگیم هست

    لازم که چند نکته رو بگم، درسته که من دستاورد مالی بزرگی نداشتم ولی تو این سالها تونستم به آرامشی عمیق برسم، تونستم شادی عمیق درونی رو پیدا کنم، تونستم به صلح با خودم برسم منی که بسیار حساس و استرسی بودم. تونستم به زیباترین شکل ممکن خدای خودم رو پیدا کنم و بشناسم و در هر لحظه زندگیم جاری باشه که همین، فقط، بزرگترین دستاورد برامِ و بابتش بسیار سپاسگذارم

    از طرف دیگه بقول استاد در مسیری افتادم که چرخ زندگیم بسیاااااار روان شده نعمت از در و دیوار وارد زندگیم میشه و هیچ کمبودی واسم نمیزاره

    شاید باورتون نشه از وقتی که پا روی ترسام گذاشتم و علیرغم مخالفت نزدیکانم بازنشست شدم و با اینکه حقوقم نسبت به قبل خیلی کمتر شده ولی واریز پول به کارتام از قبل هم بیشتر شده از وقتی یاد گرفتم با آرامش عمیق موجودی حسابهامو نشمرم و به خودش دخل و خرجم رو بسپارم انگار که دستم تو جیب اون هست، ی لحظه هم حسابم رو خالی نکرده

    توضیحش سخته ولی واقعیتی هست که من این چند ماه دارم از حمایت بیدریغش دریافت میکنم

    و من که امیدوارانه دارم روی جسم و روحم کار میکنم تا قدرت از دست رفته مو بدست بیارم و مهارت هایی رو کسب کنم و منتظر ایده یونیک و ناب خودش باشم.

    ومثل روز برام روشن که در صورت ادامه همین مسیر به همه اهدافم خواهم رسید

    برای همه قلبی آرام، سلامتی کامل و آسایش عمیق آرزو میکنم ️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  8. -
    بهزاد بهترین گفته:
    مدت عضویت: 1929 روز

    به نام خداوند جان و خرد در ابتدا از استاد عزیزم استاد عباس منش گل و دوست داشتنی و خانم شایسته بزرگوار تشکر می‌کنم بابت اینکه این همه زحمت را برای پیشرفت ما اعمال می‌کنند و واقعاً وسیله ای ارزشمند هستید که ما بیشتر به خداوند نزدیک شویم،

    من بهزاد یوسفی هستم در سن نوجوانی و یا حتی کمتر دچار چاقی و اضافه وزن شدیدی بودم و هر چقدر ورزش رژیم‌های سخت می‌گرفتم نتایج جالبی نداشت و با اینکه فوتبالیست بودم اما همیشه از اضافه وزن و چاقی رنج می‌بردم تا اینکه به لطف خدا از چاقی زجر زده شدم و شکر خدا با دوره قانون سلامتی آشنا شدم و دوره رو از سایت خریداری کردم و به لطف خدا و با کمک آموزش‌های استاد عباسمنش تونستم به وزن و سایز دلخواهم برسم و این کاهش وزن و لاغری باعث شد تا من در مسیر کسب و کارم رشد کنم و هر روز هتر از دیروز می‌شوم

    خواستم اینو بگم که وقتی من مثلاً 5 کیلو یا 10 کیلو اضافه وزن داشتم ه فکر تغییر نمی‌افتادم و برام مهم نبود در حالی که جهان داشت به من ی‌گفت تغییر کن ولی من گوش نمی‌دادم

    و جهان اضافه وزن‌های بیشتر و چربی‌های بیشتر دوباره به من تاکید می‌کرد که تغییر کنم

    و من بالاخره بعد از 35 کیلو اضافه وزن شروع کردم به تغییر

    و الان دیگه یاد گرفتم روندم رو هر روز بهبود بدم و منتظر تضاد و چکش جهان هستی نباشم

    امیدوارم که همه ما عزیزان بدانیم قبل از اینکه جهان ما را به تغییر وادار کند خودمان به فکر بهبود باشیم

    دوستتان دارم از طرف بهزاد بهترین. ️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  9. -
    مرضیه قادری گفته:
    مدت عضویت: 1017 روز

    به نام خدایی که من رو به آسونی وعزتمندانه به سمت خواسته هایم هدایت میکنه،

    خدایی که نامش اعتباربخش نوشته هایم است

    خدایی که سپاس وستایش تنها مخصوص او وشایسته اوست

    خداجونم سلااام

    سلااام به استاد عزیزم ،درود به این تعهد مثال زدنی و بانو شایسته ملکه ی این سایت توحیدی

    سلاااااام به رهروان مسیرسعادت وخوشبختی

    خدایاااااشکرت خدایاااااشکرت خدایاااااشکرت که الهاماتت رو بی‌صدا به قلبم نازل میکنی ،ممنونم ازت برای قلبم که دریافت کننده ی وحی الهیه،

    وممنونم ازت که همیشه کمک میکنی الهامات رو بشنوم وبهشون عمل کنم وجدی بگیرم.

    توی کامنت اولم توی فایل دستورالعمل پروژه تغییر رادرآغوش بگیر، نوشتم که کاملا گمگشته بودم ونمی دونستم تغییر رو ازکجا شروع کنم

    اما با شنیدن گام اول،بهم گفته شد قدم اول چیه و روی کدوم حوزه کارکنم و اون اینکه من میخام بیزنس و کار خودم روبسازم، واون تدریسه.

    من خیلی توی موضوع تدریس وآموزش دادن مهارت وعلاقه دارم اما هیچ وقت جدیش نگرفته بود اما کلی نشونه دیدم که رسالت من همینه.

    من اینطوری فکر میکردم اگه میخام تدریس رو شروع کنم اول باید برم سر کاردیگه که درآمد داشته باشم وتدریس رو به صورت فرعی انجام بدم،چون فکرمیکردم ممکنه دیر ازاین راه به درآمد میرسم،طبق تمرینی که استاد دادن و هم جهت شدن ندای درونم با این آگاهی ها،حوزه ی انتخابی من شد اینکه شروع به تدریس کنم درمسیر علاقه ام.

    واولین ایده ای که اومد (البته بگم دوسه روزه این ایده هست اما همش به تعویق می نداختم که نه الان وقتش نیست،من باید بیشتربدونم،بیشتر مطالعه کنم)

    اینکه به استادم پیام بدم وبهشون بگم ،وبالاخره با این وجود که الان دیرموقع بود توی وات ساپ براشون پیام گذاشتم که نزارم بگم فردا که ممکنه نجوا های ذهن بهم غلبه کنن.

    خدایاااااشکرت که هرلحظه هدایتم میکنی به صراط مستقیم، به راه کسانی که به آنها نعمت های مادی ومعنوی زیادی بخشیدی که نه برآنها خشم گرفتی ونه گمراهند

    خداجونم فقط وفقط تورا میپرستیم وفقط ازتو یاری می جوییم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  10. -
    زهرا شجاعی گفته:
    مدت عضویت: 1449 روز

    به نام خداوندی که رحمتش بی اندازه و مهربانی اش همیشگیست

    لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم

    خدای مهربونم شکرت به خاطر سلامتیمون

    باسلام خدمت استاد عزیزم و مریم جان عزیزم

    و دوستان هم فرکانسی ام و نهایت تشکر رو دارم از استاد عزیزم و دوستانم بابت کامنتهای آموزنده شون

    راستش من چک و لگد محکمی که از جهان خوردم بر میگرده به 5 سال پیش ،که بدون هیچ روند تکاملی مهاجرت کردیم به یکی از شهرهای ترکیه با دو تا بچه کوچیک….به قیمت از دست دادن کار همسرم ‌،ایشون کارمند بودن و زندگی و وسایل زندگی ام

    و اونقدر شوق مهاجرت داشتم که هر چقدر هم تو این راه داشتیم سختی می‌کشیدیم و چک و لگد از جهان می‌خوردیم برام مهم نبود و تحمل میکردم و با خودم میگفتم من باید سختی بکشم تا به هدفم که رفتن به کشور کانادا از ترکیه بود برسم.

    تا اینکه بدجور داشتم زیر چرخهای جهان له میشدم که دیگه مجبور شدم و کوتاه اومدم و به ایران برگشتیم یعنی شرایط واقعا طاقت فرسا شده بود برامون با یک بچه یک سال و نیمه و یک بچه هفت ساله…

    و از اونجا به بعد یاد گرفتم که باید تغییر کنم وگرنه جهان من رو مجبور به تغییر کردن میکنه و برای هر چیز و رسیدن به آن باید روند تکاملم رو طی کنم…

    دوست داشتم این تجربه زندگیم را با شما مهربانان به اشتراک بزارم

    در پناه الله یکتا شاد و پیروز و سلامت باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای: