تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱ - صفحه 33


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

738 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    مریم ری را گفته:
    مدت عضویت: 1372 روز

    به نام خدایی

    که انسان را هدایت کرد

    بعد از آنی که گمراه گشت

    خدایا اگر اراده تو بر این بود که من گمراه باشم هدایتم نمی کردی

    خدایا برای تمام ظلم های که در حق خودم کردم

    و از مسیر تو دوری کردم مرا ببخش

    برای ندیدن تمام نشانه های که برای من فرستادی

    و من ندید گرفتم

    و انقد گرفتار ذهنم بودم که با سر زمین خوردم

    مرا ببخش

    وسابقون السابقون

    اولئک المقربون

    وسبقغ گیرندگان درگاه تو

    که انانان مقربان هستند

    همان گروه پیشرویی که استاد میفرمایند

    خدایا تو شاهدی که من برای اینکه از زیان کاران نباشم. قدم برداشتم

    هرچند که خسته و لنگان قدم برمیدارم

    ولی شاهدی که قدم برداشتم

    مهاجرت کردم

    کسب و کار راه انداختم

    و از امروز منتظر معجزه از طرف تو هستم

    منتظر گشایش خوب توی کارم

    و روابطم

    ..

    و هدایت ما بر اوست……

    13دقیقه بامداد29مهر1404

    کیانپارس

    خوابگاه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  2. -
    محمد امین ایلونی کشکولی گفته:
    مدت عضویت: 424 روز

    به نام خوا

    شکر الله بابت این فایل بی نظیر

    تحسین میکنم دوستان عزیز رو که تونستن این مسیر رو پیش برن و تبدیل بشن به الگو

    چقدر جذاب هست دوست عزیزمون تصمیم گرفتن از کار کارمندی شون بیان بیرون و برن تو بازار گل و گیاه و جز سه نفر اول این زمینه باشن

    چقدر زیباس که بتونی قبل از چک و لقد کردن جهان بتونی قدرتمند ادامه بدی! و تغییر رو ادامه بدی

    و همچنین دوست عزیز دوم مون که با وجود اینکه دیگه ساپورت نمی شدن ولی خب بالاخره تونستن این مسیر رو عالی پیش ببرند!

    واقعا تحسین میکنم این دوستامون رو تونستن عالی عمل کنند و بدرخشند

    واقعا در هر صورت میشه ترکوند و پیش رفت ولی خب چه بسا که بتونی با نبود تضاد و چک لقد ادامه بدی و لذت ببری!

    واقعا این راستان رشد و پیشرفت به من انگیزه میده که مسیرم رو عالی ادامه بدم و همچنین اینکه برم سراغ دوره بی نظیر روانشناسی یک

    انشالله که عالی بتونیم هر کدوم مون مسیرمون رو ادامه بدیم و لذت ببریم!

    انشالله که همواره شاهد نتایج رشد دوستان و خودمون باشیم و ازش لذت ببریم

    Tnx god

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  3. -
    محمد بهمنی گفته:
    مدت عضویت: 905 روز

    استاد جان سلام

    دوستان عزیزم سلام

    میخواستم از احساسم بعد از گوش دادن ب این فایل ولی ب صورت هدفمند، چون قبلا من این مجموعه رو تا قسمت سی و خورده ای گوش داده بودم و اصلا منو خیلی توی باور سازی کمک کردن.

    ولی این. بار ک اینجوری برنامه ریزی شدن و توی یک دسته بندی قرار گرفتن خیلی بهتر درک پذیر شدن.

    وقتی ک این فایل رو گوش دادم خیلی خیلی زیاد ب من امید داد برای حرکت کردن به سمت ایجاد کسب و کارم ک میخوام راه اندازی کنم.

    وقتی داستان این دوتا داداشم رو شنیدم قشنگ یک اتش توی وجودم شعله کشید ک امیدم ب حرکت و خداوند هزاران برابر شد.چون خودم الان دارم دنبال مغازه میگردم ک پیدا کنم و شروع کنم.

    ولی الاان توی یک شرایط خیلی عجیب غریبی قرار گرفتم. الان جوریم ک استاد جان حتی پول خرید یک فلافل توی جیبم نیست، بیکار نیستم آ، سر یک کاریم ولی شرایط اون صاحب کار ک استاد کار من هست جوری پیش رفته ک کسی ک براش کار میکنه پول بهش نداده ک بمنم بده کارکردم رو.

    استاد هرگز توی زندگیم اینجور نبودم ک بخوام تا این حد پول توی جیبم نباشه. اینم بگم مثل اون دوستمون ک از یک کار بقول خودش خانواده پسند اومد بیرون، منم دقیقا اونجور شرایطی داشتم ک اصن راضی کننده بود، ولی خودمو انداختم توی شرایط سختی و خودم از اون کار استعفا دادم و الان توی این شرایط ب ظاهر ناجالب هستم، ولی استاد فایلای گذشته رو ک گوش دادم، مدام این موضوع ک تکرارش کردین بارها، ک مثلا بچه ها میان روی باور هاشون کار میکنن، ولی کارشون رو از دست میدن، رابطشون از هم میپاشه و مثال های این شکلی ک بعدش میومدن میپرسیدن ک استاد ما ک داشتیم روی باورهامون کار میکردیم،همینی هم. ک داشتیم از بین رفت، شما درجواب میگفتین ک بنده خدا شاید درستش بوده و باید این اتفاقات میوفتاده تا مسیر جدید براتون باز بشه، این مکالمه شما با بچه ها مدام توی گوشم هست، و این وضعیت ک الان توشم اصلا احساس منفی بهم نمیده و میگم عیب نداره حتما خیری توی این قضیه هست ک توی شرایطیم ک هرگز توش نبودم، و تا جایی ک میتونم ذهنم رو کنترل میکنم، میگم شاید باید از این راه عبور کنم تا به چیزی ک میخوام برسم و اینم بگم ک ب خود خداقسم این روزایی ک اینجوری هستن،اینقد نشانه های خدا زیاد بهم میرسه اینقدخدا باهام از طروق مختلف حرف میزنه ک اشکم درمیاد،چ از طریق سایت،چ از زبون ادمای اطراف چه از طریق قران،اصلا خدا مدام داره بهم میگه برو جلو، و بیشتر مضمون این حرفاش ک بهم میگه اینه(برو جلو،نترس،ادامه بده،توکلت بمن باشه،الخیر فی ما وقع،احساست رو خوب نگه دار،صبور باش) منم سپردم دست خودش. اینم. بگم ک اون پولی ک میخوام کسب و کارم رو راه بندازم، چند ماه پیش مقداری پول داشتم و خدا ب دلم انداخت ک طلا بخرم و ب لطف خدا اون مقداری ک خریدم تقریبا 2 برابر شده سرمایم و میتونم. خیلی راحت یک. کسب و کار کوچیک بدون هیچ قرض و قسطی رو شروع کنم.

    گوش دادن ب داستان این عزیزان خیلی منو امیدوارتر کرد و اصلا توی این صفحه اومدن و این مجوعه رو دیدن یک جورایی هدایتی بود واقعا، انگار ک استاد این مجوعه رو برای من درست کردی.

    خداروشکر میکنم بابت بودنم توی این مجموعه خدایی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
    • -
      بهاره صرام گفته:
      مدت عضویت: 1531 روز

      شب بخیر آقای بهمنی دوست عزیز،

      چقدر این روزا حال و‌هوای من و جیبم مثل حال و‌هوای شماست ، با خوندن این کامنتی که گذاشتین خیلی امیدوار و آروم شدم و چند بار برگشتم دوباره خوندمش ،

      انگیزه گرفتم اونجایی که نوشتین این شرایط عادیه و باید همینجوری میشده تا راهی جدید باز بشه پس ادامه بده و صبور باش …

      خداروشکر از اینکه تمام دنیا دست به دست هم میده که ما انرژی این کامنت ها رو توی دنیا بچرخونیم و الان این کامنت شما به دست منم رسبد و منو امیدوار کرد ،

      ممنونم از اینکه وقت گذاشتی و نوشتی دوست عزیز و هم فرکانسی در پناه خداوند باشید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
      • -
        محمد بهمنی گفته:
        مدت عضویت: 905 روز

        سلام بهاره خانوم امیدوارم ک حالت عـــــــــالی باشه.

        چون من امشب عـــــــالیم عالی تر از همیشه. چون خدا منو ب چیزی ک میخواستم رسوند. یادته نوشته بودم میخوام مغازه بگیرم و مدتیه دنبالشم.

        ولی رها کرده بودم و سپردم دست خدا، گفتم خدایا پافشاری نمیکنم، من سهم خودمو انجام میدم میرم دنبال مغازه تو هم سهم. خودتو انجام بده و ازت میخوام یک ملک خوب، توی موقعیت خوب با یک صاحب ملک خوب و قیمت مناشب گیرم بیاد. این چند روز هرچی گشتم یا پرت بودن یا کرایه ها و رهن بالا بودن،

        خلاصه امروز با داداشم ک بنا هست رفتم ور دستش کارگری کردم، عصر ساعت 6 بعدظهر خسته و کوفته برگشتم رفتم نماز خوندم و قران خوندم یک صفحه، نوشته بود توش که بندگانم هرچی از من میخوان بخوان، هیچ عیبی بر اونها نیست برای درخواست هاشون، اصن من لبخند ذوق زدم، و گفتم استاد جان چشم مارو ب چه جهانی از قران باز کردی ک با یک دید متفاوت و فرکانسی داریم قران رو میخونیم.

        خلاصه بهم گفت پاشو برو بیرون، با اینکه خسته بودم گفتم چشم، رفتم تو بازار دنبال مغازه گشتم ولی همه گرون،

        یادم اومد مادرم (ک البته خدا از زبون مادرم بهم گفت) برو فلان محله هم شلوغه هم مردمش پولدارن قیمت مغازه هاشم ارزون تره پاشو برو بگرد، یکی دیگه از دوستامو تو بازار دیدم و گفت اره اره برو اونجا خیلی خوبه اونجا و درجا با اینکه اخر وقت بود رفتم اونجا (راستی اینم بگم ک اصلا،رفتنم پیش همین دوستم ک توی بازاردیدمش و بهم گفت اره اره برو اون محله هم،هدایتی بود،روز قبلش یکی دیکه از دوستام آدرسیک مغازه ک وسط بازار بود ولی متروکه بود از بس ک کسی توش نرفته بود رو داد گفت برو ببین میتونی بگیری و ابادش کنی برا خودت و کارتو بزنی توش،ن اب داشت ن برق از بس قدیمی بود،من برای دیدن اون ملک رفتم ک هدایت شدم ب دوستم و اونم بهم گفت اره برو فلانمحله و باقی داستان اتفاق افتاد) چندتا بانگاه گشتم و چن تا مغازه معرفی کردن ولی خوب نبودن و همینجوری داشتم میگشتم یهو از یجایی سر دراوردم ک نمیدونستم کجاس دیدم یه بنگاه هست گفتم برم بپرسم، رفتم گفت اره اتفاقا یه مغازه هست همین روبرو خودم، نگا کردم دیدم مغازه، دقیقا ورودی همون محلس و دقیقا ورودی بازار همون محلس و کسب و کاری ک من میخوام بزنمم اصلا توش نیست. یعنی دقیقا بهترین مکان و بهترین جا برای کسبو کارم.

        زنگ زد صاحبش اومد خیلیم ادم عالی بود گفتم خب چطوریه قیمتش. گفت هیچی 100 تومن رهن خالی، من داشتم بال درمیاوردم. دقیقا چیزی ک از خدا خواسته بودم، یک جای عالی و موقعیت عالی باشه، صاحب ملک عالی باشه، قیمت مغازه هم عالی باشه تازه چیزی ورای خواستم بود. فقط رهن خالی بود با یک قیمت مفت. اومدم خونه داستانو برا خانوادم تعریف کردم، داداشم گفت یه بار دیگه ادرسو بگو گفتم فلان جاس. گفت طرف این شکلی بود؟ گفتم اره گفت اسمش محمد بود گفتم اره، گفت اونکه رفیق شیش منه، من ک فقط قفل بودم و گفتم خدایاااااا شکرت، وای چقد قشنگ چیدی همه چیزو، بعد از یک ماه گشتن دقیقا منو ب جایی بردی ک متناسب تکامل من باشه، من تجربه بازار نداشتم و اگر میخواستم مستقیم برم وسط بازار مغازه بگیرم تکاملم طی نشده بود ب مشکل میخوردم، منو چرخوند اورد توی یک محله عالی برای اینکه تکاملمم طی بشه، صاحب ملک خوب، جای خوب، موقعیت عالی، قیمت عالی تر، همونایی ک درخواست کرده بودم،

        بعد یادم اومد امروز توی ستاره قطبیم نوشته بودم ک میخوام امروز توی زمان مناسب در مکان مناسب باشم و خدایا میخوام ک امروز منو ب یک مدار و فرکانس بالاتر برای خواستم هدایت کنی، این جمله رو دقیقا توی قسمت سوم همین پروژه اون دوستمون ک مغازه داشت گفت و منم تکرارش کردم، و دقیقا منو ب یک لول بالاتر برد. و اتفاقا داداشم بهش زنگ زد گفت ک 5 دیقه بعد اینکه من از اونجا رفتم خود بانگاهی گفت من برای پسر فامیلم میخوامش میشه بدیش بهش و ب اون پسره (یعنی من) ندی مغازه رو؟ گفت بهش گفتم ن نمیشه من قول دادم و ازشم خوشم میاد، خدا مهرمو ب دلش انداخت، محکم بهش دادم و شیک پوش رفتم و دقیقا همینا رو ب داداشم گفت ک یک پسر ترتمیز بود ک خیلیم محکم دست میداد دستمو شکست اصن ک استاد توی دوره عزت نفس گفت هرجا میرید محکم حرف بزنید و دست بدید، و منم انجام دادم ک تاثیرشم دیدم، یعنی اگر من 5 دقیقه دیر تر میرسیدم اون مغازه بمن نمیرسید ولی خدا خیلی قشنگ برام چید همه چیزو. خدایا شکرت خدایا سپاسگزارم،

        خدایا بازم میخوام ک ب یک مدار بالاتر هدایتم بکنی برای خرید وسایل مغازم. راستی پول کارکردمم از صاحب کارم گرفتم. گفتم اینم بگم ک همه چیز ب وقتش درست میشه. فقط با احساس خوب ادامه بده،

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
        • -
          بهاره صرام گفته:
          مدت عضویت: 1531 روز

          چقدر عالییی ، خداروشکر ، چه حس خوبی گرفتم از اینکه مغازه گرفتین توی جای خوب با مردم و صاحب مغازه ی خوب،

          من آرزومه که یه روزی بتونم مغازه ای داشته باشم که بتونم با مردم در رابطه باشم ، و برای خرید و حس خوب بیان مغازم

          ،خدایاشکرت برای حس خوبی که یکی از بنده های زیبای روی زمینت الان شاد شده و میتونه کسب و کار راه اندازی کنه،

          موفق و شاد و ثروتمند باشید آقای بهمنی ،

          ممنون از اینکه با جزییات توضیح دادین و حس خوبتون و واسم نوشتین ‌

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
          • -
            محمد بهمنی گفته:
            مدت عضویت: 905 روز

            مرسی بهاره خانوم ممممنونم

            اینم بگم ک یک زمانی منم داشتن کسب و کار خودم مثل یک ارزو و خواب بود. میگفتم خدایا چی میشد اگر منم میتونستم. ولی هرگز حتی نزدیکشم نبودم، ولی الان دیدم ک چقدر رراحت با تغییر باورهام شد و امروز رفتم قراردادشم نوشتم و الان تو فکر خریدای مغازم. منی ک تا دو سه سال پیشم نه، تا همین یک ماه پیش میگفتم خدایا میشه منم مغازه بزنم. و الان فهمیدم ک اون شرایط سخت ک تو ماه های قبل تجربه کردم دقیقا همون کلید رسیدن ب این هدفم بودن. و باعث اهرپ رنج و لذتی ک هرکاری کردم تا قبل این موضوع باهاش ارتباط بگیرم رو انجام بدم ولی نمیشد رو درک کنم، امروز نشستم فکر کردم اصن چی شد ک من رفتم تو فکر مغازه زدن، ااولش یادم نیومد، بعد گفتم اهااااا این بیکار شدنای مداوم و چندین کار عوض کردن و پول نداشتن تو جیبم باعث شد مصمم بشم ک اقا پاشو مغازتو بزن، هرچند ک خود همین سرمایه اولیه ک الان دارم هم خودش با تغییر باورهام ب وجود اومد، اینا همه رو گفتم ک بگم بهت، اگر من تونستم، تو هم میتونی، منو امثال منو الگو قرار بده برای جواب منطقی دادن ب ذهنت، بگو اگر بهمنی تونست با یک درخواست اولیه ب عملی شدن مغازش برسه منم میتونم، من اولش گفتم مغازه بزنم ولی هیچ پولی نداشتم، یه تیکه زمین بود با دوستم شریکی خریدیم ولی فهمیدم شریکی خوب نیست، تصمیم ب فروش گرفتیم، ولی متوجه شدیم اینجایی ک ما خریدیم هیچکس نمیاد بخره، و مشتری نداره زمین، این رفیقم توی کار دعا و اینا بود، اومد دعا خاک کرد توش و از این مسائل ولی هیچی نشدتا اینکه اومدم با استاد روی باورهام کار کردم و تو کمتر از سه ماه بلافاصله یک مشتری دست ب نقد اومد خرید زمینو و اونجا گفتم بفرما اینم از قانون، جوری یود ک کسایی ک زمین داشتن اونجا بمن زنگ زدن چطور فروختی. مشتری برا مام گیر بیار بهت پورسانت و شیرینی میدیم،

            من سرمایه اولیم اینجوری جور شد،این پولو داردم طلا خریدم، نگه داشتم ولی زودتر اقدام ب مغازه نکردم، چرا؟ چون هنوز اونقد اوضاع خراب نشده بود و چک نخورده بودم ک برم جدی تو کار مغازه زدن، ولی وقتی خدا پس گردنی محکم زد بهم کمی عرصه رو تنگ تر کرد گفتم تمام شد باید مغازمو بزنم و اینم شد ک الان گرفتمش،

            اینقد ریز و با جزییات برات تعریف میکنیم ک قشنگ باور سازی کنی ک کسی ک تقریبا هیچی نداشت و فقط یک زمین داشت ک سال ها کسی نمیخریدش، ب لطف الله و اموزه های استاد استارت کارشو زده، پس میشه، تو هم میتونی.

            این اروز نیست ک داری، یک هدف کاملا عادی و دست یافتنیه، مث من روی باورهاات کمی جدی تر کار کن خدا بینهایت دستانش رو برای کمک بهت میفرسته.

            امیدوارم ک کسبو کارتو راه بندازی و بیای همین پیام رو ریپلای کنی و بگی ک مغازتو زدی و عششششق کنم برا این کاری ک قراره در اینده بهش برسی

            میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
            • -
              بهاره صرام گفته:
              مدت عضویت: 1531 روز

              ممنونم از لطف و انرژی خوبی که بهم میدین، امیدوارم که شماهم روز به روز با ساختن باورهای قوی و قشنگ تر زندگی خودتو خلق کنی و بیای اینجا فقط از رشد و موفقیت ها واسمون بنویسی و ماهم دست بزنیم و تحسین کنیم،

              چقدر حس قشنگیه رسیدن چقدر حس خوبیه تلاش کردن توی مسیر درست بودن و زندگی کردن واقعا زیباست به شرطی کع بچسبیم به اصل و یادمون نره چقدر حس خوبی داریم موقع انجام دادن کار مورد علاقمون ،

              در پناه خداوند زیباساز ، شلد و ثروتمند و موفق باشید دوست عزیز ، بازم ممنونم که منم شریک لحظه های خوبتون کردین

              میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  4. -
    مهدیه جهانی گفته:
    مدت عضویت: 427 روز

    به نام خدایی که رحمتش بی اندازه است.

    ومهربانی اش همیشگی است.

    خدای بخشنده ی فراوانی،مهربان وعاشق

    سلام به استاد جانم واستاد شایسته جانم

    و همه ی عزیزانِ جان ودلم در این سایت آرامش بخش ودلنشین.

    ● تمرین

    سوال: من جزو کدام گروه از 4 گروه هستم؟

    ■ گروه اول که خیلی دیر تغییر می کنند مثل نارگیل می مونن سخت

    ■ گروه دوم که لحظه آخر تغییر می کنند که خیلی زمان بر است مثل گردو می مونن .

    ■ گروه سوم که وقتی نشانه های اولیه ظاهر می شود تغییر می کنند ومثل توت می مونن با اولین تکان می افتن.

    ■ گروه چهارم که قبل از اینکه تکانشان بدهی خودشان به فکر تغییر هستند واین ها مثل گل های درخت سیب می مونن که به فکر تبدیل شدن به سیب خوشمزه وآبدار وانرژی بخش هستند.

    ●من جزو کدام گروه هستم؟

    ● چطور میتونم مسائل مالی ام را ارتقا بدهم؟

    ● چطور میتونم روابطم را بهتر کنم؟

    ● چطور میتونم در کارم وشغلم بهتر و بالاتر باشم؟

    ● چطور میتونم در تغذیه وخواب وخوراکم تغییرات بهتری داشته باشم که بتوانم قوی تر سبک تر وسرحال تر باشم؟

    ● چطور میتونم توی لحظه زندگی کنم؟

    ● چطور میتونم از هر لحظه لذت بیشتری ببرم؟

    ● چطور میتونم مهربان تر وبخشنده تر وثروتمندتر باشم؟

    ● چطور میتونم توی حرفه ی موسیقی بهتر وبالاتر باشم؟

    ● چطور میتونم با علم ومهارت بیشتری بنوازم؟

    ● چطور میتونم در برابر تضاد احساساتم را زودتر خوب کنم وزاویه ی دیدم را مثبت تر کنم؟

    ● چطور میتونم کامنت های باکیفیت تری بنویسم؟

    《《《《《《خدایا شکرت》》》》》》

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  5. -
    مریم گفته:
    مدت عضویت: 816 روز

    بنام خداوند بخشنده مهربان

    سلام ب استاد عزیزم ومریم شایسته عزیز

    سلام ب دوستان توحیدی ام

    قدرت بهبود کوچک اما دائمی

    ترس دور بودن وتنهایی از خانواده همیشه پاشنه آشیل من بود

    سال 91 مهاجرت کردم ب یک شهر دیگه ومنی که وابستگی عاطفی شدیدی ب مادرم داشتم این تغییر خیلی سخت بود 4 سال بااین دوری تونستم یکم این ترس رو بهتر کنم ولی بی تابی های شدید مادرم و اینکه اونها به من نیاز دارند باعث شد دوباره ب اون جایی ک انرژی فوق العاده پایینی ازش دریافت میکردم برگردم واین شروع شرایط بد مالی برایم شد تازه داشتم رشد میکردم وخودباوری رو واستقلال و رهایی ازوابستگی رو تمرین میکردم واون موقع بااین قانون ک مهاجرت درهایی از نعمت روبرام بازمیکنه آشنانبودم و دچار شرک شدم و بازب نقطه امن برگشتم

    جهان بامن چکارکرد چک ولگدهای بیشتری که روحم رو بیشتر مجروح کرد تا سه سال پیش که تصمیم گرفتم دوباره مهاجرت کنم بدون هیچی واقعا هرآنچه را که ساخته بودم تواین چندسال کاملا ازبین رفت ولی ازاونجایی ک تازه بااستاد آشنا شده بودم هرکسی میگفت نمیشه چطور وچجوری میگفتم من حرکت میکنم خداخودش همه چیز رو برام فراهم میکنه درصورتی ک پدرم به شدت مریض بود ومسئولیت مراقبت از اون و نگهداریش دربیمارستان هم رودوش من بود ولی بهرحال تصمیمم گرفتم اینکارو انجام بدم

    من روزها وشبها فقط فایلهارو گوش میدادم فایلهای رایگان استاد رو ونتایج دوستانم اشک از چشمانم سرازیر میکرد ومیگفتم وقتی برای این عزیزان اتفاق افتاده برای منم میفته وهدایت خداوند و ایمان وتوکل همه چی رو درست میکنه

    اوضاع خیلی بهتراز قبل برام پیش رفت تضادهای زیادی رو حل کردم ازنظر روابط بسیار بهبود پیداکردم وایمانم ب خداوند خیلی بیشتر شد واینبار مهاجرت درهایی از نعمت و فراوانی وبرکت وازهمه مهمتر ایمانم وتوکلم ب خدا خیلی بیشتر شد

    ووقتی خودم رو با چندسال قبل مقایسه میکنم اصلا اون آدم وابسته ک به خاطر دوری از خانوادش اشک میریزه نیستم وروی پای خودم ایستادم وخداوند حامی وهدایتگر من درهرلحظه اس واستاد عزیزم ومریم جون و دوستان عزیزم خانواده صمیمی من هستند وخوشحالم و شکرگزار که تونستم اینقدر برای خودم این نتایج رو رقم بزنم

    دوستون دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  6. -
    علی فلاح گفته:
    مدت عضویت: 2061 روز

    توی چه زمینه هایی من میتونم تغییر کنم یا بهتره بگم نیاز به تغییر دارم؟

    یه جورایی این سوال مثل چکاب فرکانسی میمونه که تعیین کنیم کجای کاریم.

    اصلا بیا قبلش این رو بررسی کن که چرا میخوای تغییر کنی؟! چی شد که به این دوره هدایت شدی؟

    چرا دقیقا مبحث این دوره راجع به تغییره؟

    به نظرم من نوئی که دارم یکم سعی میکنم توی مسیر درست قرار بگیرم و میام سایت استاد عباس منش و نتیجه های بچه های دیگه رو میبینم بیشتر میتونم بپذیرم که اقا میشه به خواسته های خیلی بزرگ رسید. (خواسته هایی که الان برای من بزرگه. در واقعیت برای جهان و قانونش تفاوتی نداره و فقط نیاز به عمل به قانون و طی شدن تکامل داره. )

    حالا که میتونم یه کوچولو اندازه خودم بپذیرم که میشه رسید؛ باید درک کنم که اون شرایطی که میخوام نیاز به باور های جدید داره. و این باور هایی که الان من دارم باعث نتیجه هایی شده که الان توی زندگیم هست فارغ از خوب یا بد بودنش.

    حالا اگه نتیجه متفاوتی میخوام باید باور هام رو هم جهت با اون نتایج کنم دیگه. اینجا نقطه ای که میتونم درک کنم که اقا من نیاز به تغییر دارم. البته بهتره یادم باشه که نه نتایج ته دارن نه باور ها.

    این یعنی در هر شرایطی میشه بهتر شد و طبیعتا هم بیشتر لذت برد هم بزرگ تر شد.

    نکته مهم دیگه ای که استاد در رابطه با این دوره مطرح میکنن هم جریان بودن با دوره احساس لیاقته یا بهتره بگیم خود ارزشمندی فارغ از هر فاکتور و فیلتری.

    یه سوالی که باید پرسیده بشه اینه که چرا تغییر با احساس لیاقت هماهنگه؟

    چون اگر به این باور برسیم که اقا من لایق زیبایی ها خوبی ها نعمات و برکت ها هستم از خدا میخوام تا بهم بده. اگر احساس کنیم که گناه کاریم یا به قولی مال از ما بهترونه (از درون) فرکانس دور شدن از خواسته رو میفرستیم. اینه که باعث میشه از خواسته ها دور بشیم. یا بهتره بگیم خواسته ها از ما دور میشن.

    حالا وقتی روی احساس خود ارزشمندیمون کار میکنیم و خودمون رو به دلیل انسان بودنمون لایق میدونیم؛ یکسری خواسته درونمون ایجاد میشه.

    لیاقتی که داریم باعث میشه به سمت خواسته حرکت کنیم به سمت ساختن باور های جدید این یعنی همون تغییر.

    یه جورایی معنی اسم دوره تغییر را در آغوش بگیر با دوره احساس لیاقت یکی هست. به طور کلی میخواد بگه به سمت خواسته هات حرکت کن. بپذیرشون.

    اصلا دلیلی که چهار واکنش به تضاد ها وجود داره میزان احساس لیاقت آدم هاست.

    هر چقدر خودم رو ارزشمند تر بدونم هر چقدر تاثیر عوامل بیرونی رو کمتر کنم روی احساس لیاقتم باعث میشه به گروه چهارم نزدیک تر بشم. و بالعکس.

    حالا جواب سوال اینکه چرا میخوای تغییر کنی رو بهتر درک میکنیم. چرا ؟ چون من لایقم.

    سوال بعدی

    چی شد که به این دوره هدایت شدی؟

    چرا دقیقا مبحث این دوره راجع به تغییره؟

    چون جهان پاسخ میده. علی جون خدا منتظر تا تو یک قدم برداری و اون هزار قدم برداره. مثل اهرم میمونه تو بخوای به سمتش میری. مثل موضوع توجه که استاد بار ها توضیح دادن. به هر چی توجه کنی به سمت همون میری. اون به سمت تو میاد.

    همین شده که ما الان اینجاییم. و میتونیم روی خودمون کار کنیم. چون یه جایی خودمون رو لایق دونستیم و بعد خواستیم تغییر کنیم به بهترین شکل ممکن. و بعد به قول استاد هدایت شدیم به این فضا.

    الان وقتشه تا بهتر به این سوال جواب بدم که در چه زمینه هایی نیاز به تغییر دارم؟

    در زمینه هایی که احساس لیاقت بیشتری میکنم.

    حالا یا نتیجه مطلوب گرفتم و خودم رو لایق تر میدونم و میخوام بهتر بشه. یا دارم کتک رو از جهان میخورم و جهان داره بهم نشون میده که تو لایق چیزای بهتری پس تغییر کن.

    خدارو صد هزار بار شکر که هیچ رحمی در قانونش نیست. دلسوزی نمیکنه. نمیگه اخی زور نداری. نه تورو قوی میدونه و میخواد تو قوی تر بشی. در نتیجه اگر طبق قانون عمل نکنی، به خواسته هم نمیرسی. تموم شد و رفت.

    اگر میخوای ثروت داشته باشی. باید از ساختن پول لذت ببری. باید با داشتنش راحت باشی.

    اگر میخوای سلامت باشی باید طبق قانون بدن عمل کنی.

    اگر میخوای رابطه خوبی داشته باشی. باید هم خودت هم دیگران رو ارزشمند بدونی.

    اگر میخوای توی کارت موفق باشی باید توانایی هات رو بیشتری کنی.

    هیچ راه دیگه ای هم نیست. التماس و گریه زاری یعنی من عرضه ندارم. در صورتی که خدا چون تو عرضش رو داشتی به دنیات آورده. چون لیاقتش رو داشتی به دنیا اومدی.

    خب برسیم به خودشناسی و چکاب

    در زمینه سلامتی:

    جایی که در گروه دوم قرار گرفتم و دیر تغییر کردم.

    توی دوران نوجوانی یادمه بی دلیل بیماری های عجیبی میگرفتم که حتی دکتر هم نمیتونست تشخیص بده اصلا چی هست چه برسه به علتش.

    بهاش هم بماند.

    بعد از اینکه تغییر کردم و باور کردم انسان بدن قوی ای در مواجه با بیماری داره خداروشکر از اون زمان تا الان حدود 5 الی 6 سال میشه در سلامتی به سر میبرم. یه جوری شده که احساس درد رو فراموش کردم.

    اما از اونجایی که ما باید رو به پیشرفت باشیم وگرنه افت میکنیم. الان تصمیم به حرکت در یک زمینه ورزشی کردم.

    در زمینه کاری و ثروت:

    اولین نکته ای که همیشه استاد اشاره میکنه: خودت رو بیکار نزار.

    تا قبل از مهر 1404 مشغول به کار سئو توی یک شرکت برندینگ بودم. تقریبا 9 ماه بود که تو این شرکت مشغول بودم و از یه جایی احساس کردم همه چیز داره عادی و روتین میشه.

    تصمیم گرفتم از این شغل بیام بیرون و درست بعد از روز آخر کاری رفتم مصاحبه برای چاپخونه. و از پسفرداش کار جدید رو شروع کردم.

    هنوز یک ماه تموم نشده تقریبا اندازه حقوق ماه قبلم درامد داشتم و به شکل های مختلفی هم نعمت وارد زندگیم شده.

    البته توی همین کار هم باید دنبال پیشرفت و یادگیری و بهتر شدن باشم.

    به علاوه اینکه دارم روی دوره ثروت 1 هم کار میکنم.

    در زمینه روابط:

    که پاشنه اشیل من هست. البته که از چندین سال گذشته بهتر شدم اما بازم نیاز به بهبود داره.

    رابطه ی عاطفی ندارم.

    رابطم با همکار هام خیلی خوبه.

    و رابطه معمولی با خانواده درجه یک و دو دارم.

    برای بهتر شدنش که انگیزه اصلی من برای تغییر بودم دارم روی دوره احساس لیاقت کار میکنم و حساسیت هام رو روی موضوعات مختلف کنترل میکنم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  7. -
    سمیرا صنعت کار گفته:
    مدت عضویت: 1839 روز

    اِلهی وَ رَبّی مَن لی غَیرُک

    به نام خداوند روزی دهنده ی بی نهایتم

    خدای قدرتمندم من تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری میجویم

    مرا به راه راست هدایت کن راه کسانی که به آنها رزق غیرالحساب میبخشی .

    خدای ثروتمندم من هرآنچه دارم از آن توست و تو از فضل بی نهایتت به من میبخشی .

    سلام به استاد عزیزم و مریم جانم

    خداقوت

    در مورد اینکه من جزء کدوم دسته ها هستم باید بگم که تو مواردی جزء گروه 2 هستم و توی مواردی هم جزء گروه 3

    موضوعی که همیشه به خودم یادآوری میکنم که سریعتر اقدام کنم در مورد طلاقم از همسر سابقم هست .

    من سال96 طی یک سری اتفاقات پیوسته اومدم خونه پدرم و تصمیم گرفتم که جدا بشم و پدرم هم گفتن که با خودشون زندگی کنم و منم قبول کردم .

    من تصمیم گرفتم که برای اینکه خرج و مخارج خودم رو پرداخت کنم برم سرکار و چون تو ذهن من پروسه طلاق و کارای اداری خیلی سخت و طولانی بود تصمیم گرفتم که وکیل بگیرم و کارارو به اون بسپارم و فقط برای امضای نهایی برم و مراحل اولیه مثل درخواست ثنا رو انجام دادم و بعد یه وکیل پیدا کردم و باهاش صحبت کردم و ایشون گفتن که کمتر از یک ماه کارا تموم میشه و نگران نباشم و روال عادی زندگی خودم رو پیش ببرم و من رفتم دنبال کار .

    اما همیشه یه حسی ته قلبم بهم میگفت که خودت انجام بدی خیلی زود تموم میشه و من هربار یه بهونه ای میاوردم مثل سرکار میرم ، وقت ندارم ، حوصله کار اداری رو ندارم و خلاصه هربار از اون حس اصرار و از من انکار .

    گذشت و من هربار که به وکیلم زنگ میزدم ایشون میگفتن که اقدام کردن ، در حال بررسی هست ، منتظر خبر هستن ، مسافرتم و … هربار یه بهانه ای میاوردن و این پروسه 2سال طول کشید و هربار که میگفتم حضوری بیام یه بهانه دیگه میاوردن و بلاخره من یه روز از سرکار زودتر رفتم دفتر ایشون و دیدم که به به نه دفتر وکالتی هست و نه وکیلی و نه جواب تلفن دادنی و نه مدارکی و و نه پولی و اینجا بود که من به ته خط رسیده بودم .

    اولش همش گریه و ناله و شکایت که مدارک ندارم چیکار کنم و رفتم به کانون وکلا برای گرفتن مدارک و پولم و هیچ نتیجه ای نگرفتم

    دوباره اون حس اون صدا بهم گفت : ” خب حالا که همه چیزو از دست دادی بازم نمیخوای خودت انجامش بدی ؟”

    گفتم انجامش میدم فقط بهم بگو چطوری من وحشت دارم از این مسیر نکنه نشه و اون منو آروم کرد و اولین قدم رو گفت که برو اول مدارکت رو درست کن و من رفتم دنبال شناسنامه و کارت ملیم و درخواست دادم بعد گفت برو دنبال سندازدواجت و کپی برابر اصلش کن و تو این مسیر به خودش قسم که خیلی کمکم کرد چون من مراسم عقدم تو خونه بود و ما اصلا محضر نرفتیم و من اصلا نمیدونستم که کدوم محضر و کجا و پیش کی باید برم و واقعا الان یادم نمیاد که چطوری پیداش کردم چون اون قدم قدم بهم میگفت و من انجام میدادم و تو یک ماه مدارکم درست شد و بعد اقدام کردم برای طلاق و گفتن باید مشاوره های طلاق رو برید و اونجا هم هدایتم کرد و بقیه جلسات رو گفتن نمیخواد بیای ما برات رد میکنیم که اومدی و تو ماه سوم معرفی شدم به یه دفتر برای طلاق و من بعد از 2سال و نیم که از اومدن به خونه پدرم گذشته بود و تصمیم به جدایی گرفته بودم در عرض 3ماه به راحتی طلاقم رو گرفتم .

    کاری که اون موقع بهم گفت و من نشنیده گرفتم و بهونه آوردم .

    یه اتفاق خوب دیگه ای که افتاد این بود که نگاه من به انجام دادن کارای اداری و پروسه اداری هرکاری تغییر کرد و جوری شده که من ایمان دارم که همیشه کارای اداری برای من اسون و در کمترین زمان ممکن انجام میشه و این اتفاق رو هم بارها تجربه کردم و خیلی موقع ها خدا با آوردن دستانش سوپرایزم میکنه

    این اتفاق قبل از آشنا شدن من با این مسیر و استاد بود و بعد از این اتفاق من کم کم با خدا و استاد آشنا شدم .

    در مورد مسائل کاری هم در اکثر موارد توی گروه 3 هستم .

    در مورد تمرین کلی پروژه هم تو دفترم دارم مینویسم و انشالله بعد از پروژه نتیجه رو میزارم .

    خدایا شکرت که کمکم کردی و هدایتم کردی که بازم بنویسم و کمالگرایی رو کنار بزارم .

    سپاسگزارم استاد ازتون .

    در پناه الله باشید .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  8. -
    علیرضا طاهرزاده اصفهانی گفته:
    مدت عضویت: 2016 روز

    درود بر شما استاد عزیزم.

    خدا را شکر میکنم با شما استاد عزیز، در این سایت الهی، هم جهت شدم با جریان خداوند.

    استاد من مثل راستین عزیز بودم.

    حتی تا همین الان تو سن 35 سالگی درگیر این موضوع بودم.

    راستش تجربه من اینه که در دوران نوجوانی پدرم از شرایط مالی خوبی برخوردار بود. و من به راحتی کلی هزینه میکردم. هر روز. بدون نگرانی.

    همیشه پول بود. روزی که نیاز به ماشین داشتم، یک ماشین برام خریده شد و استفاده می‌کردم.

    این موضوع باعث من نتونم اون اعتماد بنفس کافی برای ساختن مسیر خودم و حرکت در مسیر خواسته هایم را بدست بیارم.

    در نتیجه هر بار هم که تلاشی میکردم در این جهت، به مسئله برخورد میکردم.

    گذشت تا همین چند ماه پیش نزدیک به 3 سال بود درخواست فعالیت اقتصادی جداگانه را داشتم. 3 ماه پیش دیگر بعد از این همه اتفاق حرکت کردم و واقعا بینظیر بود این حرکت کردن.

    به لطف الله یکتا بالاخره من تصمیم به حرکت گرفتم ولی موضوع اینه که من در این موضوع جزو دسته 2 بودم. خیلی چک و لگد خوردم برای تغییر.

    البته وقتی به مسیر نگاه میکنم می‌بینم که خداوند چطور قدم به قدم و آرام به آرام منو از لحاظ شخصیتی، از لحاظ ایمان، از لحاظ عزت نفس و اعتماد بنفس به جایی رساند که بتوانم این تغییر را ایجاد کنم.

    اما مطمئنم اگر پدر من در همان ابتدا، یعنی 14 سالگی، 16 سالگی منو پوش میکرد و حل میداد به سمت بازار کار، یا بهتر از اون خودم اینقدر به خدای درون خودم نزدیک بودم، که شروع میکردم، امروز از لحاظ مالی و از لحاظ شرایط احساسی در جایگاه بهتری بودم.

    بینهایت سپاسگزار خداوند هستم برای این مسیر، چرا که اگر این مسیر طی نمی شد، الان در این مکان خاص و زیبا نبودم.

    واقعا الان احساس خوبی دارم.

    حالم خوبه، آرامش دارم، قلبم آرامه.

    و این لطف خداوند هست؛ به اذن و اجازه ی خداوند هست و بوده است.

    عاشقتونم استاد عزیزم.

    ان شاءالله هرکجا هستید در پناه رب العالمین شاد، سالم، ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  9. -
    همتا نوری گفته:
    مدت عضویت: 564 روز

    بنام خدای مهربان و بخشاینده

    درود خدمت استاد عزیز و همه هم فرکانسی هایم

    بیایم ازینجا شروع کنیم که من (همتا نوری) جز کدام دسته است ؟؟؟

    من بیشتر سعی میکنم کوچک کوچک و دایمی در حال تغییر باشم !!!

    قدم های متوالی را طی کنم و از بعث تکامل خیلی خوب هستم !

    شنااخت از خود کمی زمان گیر است اما واقعا ارزشش را دارد

    -احساس لیاقت خوبی دارم بنظرم حالا چون در چند زمان گذشته که از قانون اگاه نبودم نمیفهمیدم لیاقت داشتنم به جهان یعنی چی؟؟اما حالا خوب درک میکنم که من کی هستم و سربلند راه رفتن را خوب بلد شدم

    باوجود اینکه دوره احساس لیاقت را نگرفتم و گوش ندادیم به فایل هایش اما خوب هستم درین باره

    سعی میکنم بفهممم من کیستم و من چی کار بلدمم!

    شاید با پرتاب اسم همتای ضعیف مشکل به نظرم میرسید که چکونه قوی شود اما حالا اسان به نظرم میرسد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  10. -
    سعیده بابائی گفته:
    مدت عضویت: 1806 روز

    درود وقتتون بخیر

    سپاسگزارم برای شروع این دوره قشنگ

    سپاسگزارم برای آپدیت این فایل ها

    از شما دو استاد عزیزم بی‌نهایت سپاسگزارم

    این فایل بارها گوش کردیم اما اینبار متفاوت تر

    چون انرژی همگانی دوستان همفرکانس هم همراه من است

    خدایا شکرت

    من همیشه زندگیم رو به رشد بوده

    خودم هم در حال کار کردن روی خودم هست

    چالش ها آمدن که ما رو بزرگتر کنن من این دوره رو با عزت نفس شروع کردم

    چه آگاهی های دارند این دوره ها

    الان عجیب درکم بالا رفته

    خدایا شکرت برای بزرگ شدن ظرف وجودمون

    الهی شکرت هر روز آگاهی های زیباتری رو درک میکنم

    خدایا شکرت

    سپاس از دوستان عزیزی که از نتایجشون گفتند

    دوست عزیزمون گفتن که تو یک سال کار کردن به صورت آنلاین درآمد عالی دارند تجربه می‌کند

    و این باور رو می‌سازه که نتایج ربطی به تعداد روز نداره ربط به باورهای درست دارند

    من چند روزی هست فقط روی این باور کار میکنم و تکرار میکنم

    خدا میدونه که این فرکانس ها چه نتیجه های برام دارند.. میان.. به زودی نتیجه ها میان….

    روی این باور که این فرکانس ها و افکارم زندگی منو میسازن

    کلا باید اصل فرکانس و کانون توجه رو تکرار و تکرار کنم

    من مستقل شدن و استقلال مالی ..زمانی و مکانی رو خیلی دوست دارم تجربه کنم

    کم و بیش بهتر شدم ولی میخوام شرایطم از این بهتر شه…

    سپاسگزارم

    در پناه امن خداوند مهربان شاد باشید و ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای: