تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱ - صفحه 35


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

738 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    ملیحه محمدزاده گفته:
    مدت عضویت: 2474 روز

    سلام وعرض ادب واحترام خدمت استاد عزیز ومریم شایسته ی شایسته وهمه دوستان سایت بینظیر

    وقتی به خودم فکر میکنم در مورد مسایل مالی،روابط،سلامتی که البته کمتر بوده،در تایمهای مختلف زندگی ودرشرایط مختلف مواردی بوده که گاهی جزو دسته دوم وبه ندرت اول ودربعضی مواردم دارم رو این موضوع فکر میکنم که قبل ازاینکه چک لگد بخورم روی باورهام دراون زمینه کارکنم که به تضاد ی برخورد نکنم

    درمورد روابط شرایطی برام پیش اومده که به تضاد بدی برخورد کردم و بعد اینکه تاوان روحی و…پس دادم متوجه شدم باید قبل اینکه شرایط مشابه روتجربه کنم،درابتدا روی نکات مثبت تمرکز کنم،باورهای محدود کنندمو دراون مورد درست کنم وبه جای اینکه به فکر تغییر دیگران وفرافکنی باشم روی تغییر خودم تمرکز کنم تا بتونم شرایط رو تغییر بدم،در مورد سلامتی خداروشکر همیشه روبه جلو بودم وهمیشه فکر میکنم چطور میتونم بهتر باشم وبه لطف الله دراین مورد اوکی هستم

    درمورد مسایل مالی هم گاهی روبه جلو وگاهی ثابت بودم اما درحال حاضر به اون جایگاهی که میخواستم نرسیدم وبدون شک باید روی احساس لیاقتم وفراوانی کارکنم،درمورد پسرمم میدونم هیچ کمک مالی درحال حاضر که تلاشی برای پیشرفت نداره نباید بکنم وتالان حمایت مالی ازش نکردم تازمانی که ببینم قدمی برای رفتن به جلو برمیداره

    درحال حاضر هرروز تکرارمیکنم هرروز ازهرلحاظ بهتر وبهتر میشم،واینقدر این باور قوی وعالیه که قبل برخورد با هرتضادی ایده میاد برام که چکارکنم

    استاد بینهایت ازتون سپاس گزارم بابت این همه زیبایی که برامون اشکار کردین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  2. -
    فرحناز بهرامی گفته:
    مدت عضویت: 2114 روز

    سلام و عرض ادب خدمت استادگرامی و مریم عزیزم

    من سالها پیش دوران تحصیلم بود ک عزت نفسم رو کلاازدست دادم

    ب این صورت ک من سالها جزء شاگرد زرنگ های کلاسمون بودم انتخاب رشته کردم و سرکلاس ک نشستم یهو ب خودم گفتم جای من اینجانیست اینها ازمن به‌بهترن

    و اینک انگار این درس خوندن من چ کاربردی میتونه برای من داشته باشه درآینده

    و ازون ب بعد رفته رفته من فرسوده شدم و همه چیم رو ازدست دادم روابط، جایگاهی ک داشتم،جدای ازینک اگ من همون منوال روادامه میدادم قطعا پیشرفت شگرفی داشتم و ازهمه مهمتر عزت نفسم رو ازدست دادم چون خودم رو کافی و خوب ندیدم

    در حال حاضر سالها گذشته و من سلامتیم هم دچار مشکل شده و دندون هام هم ازبین رفتن و هرچ تلاش فیزیکی برای بهبودشون میکردم نتیحه بخش نبود

    و ذهنیت خودم و اطرافیانم ب من ب این صورته ک انگار اصلا اون گذشته ی درخشان رو اصلانداشتم …و افرادی ک تازه من رو میبینن و باهام آشنامیشن فک نمیکنن یا باورنمیکنن ک من درگذشته انسانی دیگر باویژگی های عالیی بودم

    میخوام بگم ک این افت عزت نفس و اینک جلوش رو نگرفتم باعث شده از چشم خودمم بیفتم و شخصیتم هم رو، رو ب سقوط برابر کرده بود

    ولی خب بااینک من این همه پسرفت داشتم منتهی مراتب خدا ک منو رها نکرده بود

    و همیشه من بااینک اطرافیانم هم شاید اگ من اگ می‌نالیدم از وضع موجود میگفتن همینی ک هست و باید بپذیری یا اینک تو اصلا همینطوری خوبی، مشکلی نداری !!

    خودم رو درخور این وضعیت و شرایط نمیدیدم و درونم همیشه دنبال راه چاره بوده

    و سالها بعد ک بااستاد آشنا شدم و مسیر ایشون،،

    ک دگرگونی رخ داد

    میدونید من، چجوری بگم مصداق یک انسان ب شدت منطقی، منفی و سختی بودم بااینک درونم همیشه حرفهای استاد رو میپذیرفتم ولی درونم مقاومت بود

    ولی حالا ب لطف خدا ک ادامه دادن این مسیرپرخیروبرکت، هدایت و لطف و فراوانی پروردگارم بود از تمرکز روی این مسیر و فقط گوش دادن به صحبت‌هاو فایل های استاد شروع شد و فایل های توحید درعمل و حالا ک تونستم دوره های عالی 12قدم و عزت نفس استاد رو تهیه کنم ک اینها هم ب زعم من نتایج ملموس و عالی هستن ،،

    من حالا اتفاقات رو جور دیگ ای تجربه میکنم ک ذهن منطقی منو داره کم کم ساکت میکنه

    منی ک بخدا فک میکردم اون نتایج و اون اتفاقات مال بقیه س ولی من هم دارم حس میکنم لمس میکنم و تجربه میکنم ب قول استاد داره کم کم بدیهی میشه برام ک بهترش رو هم تجربه کنم

    فک میکنم من جزءگروهی هستم ک تا پای نابودی پیش میره ولی ب خودش میاد

    و خب صد البته ک باید تغییر کنم و عاشق تغییر کردن شدم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  3. -
    زینب ملکی گفته:
    مدت عضویت: 678 روز

    به نام خدایی که از جایی که فکرش رو نمیکنم همیشه به من روزی میرسونه

    استاد عزیزتر از جانم سلام،سلام به مریم عزیز و دوست داشتنیم،سلام به دوستان عزیز این محفل توحیدی

    استاد 3 ماهه که منتظرم این الهام رو دریافت کنم که یک کامنت فوق العاده از نتایج فوق العاده ام بذارم.

    اول از همه بگم که من با پروژه گفتگو و گوی استاد هر بار که گوشش دادم کلی نتیجه فوق العاده گرفتم من در حال حاضر 22 سالمه،دانشجو و مربی پیش دبستانی هستم که این شغلم خودش هدایت و فرکانس های سالها پیشمه چند وقت پیش داشتم با مادرم صحبت میکردم می‌گفت وقتی کلاس اول بودی از مدرسه که اومدی رفتی تو اتاق درو بستی و تجسم کردی که تو معلمی و بچه ها سرکلاس هستن و درس دادی و چقدررر من اینجا به تجسم ایمان آوردم و به قدرتی که داره

    پارسال من اولین ورودی از یک کسب و کار رو داشتم یه روز همینطوری نشسته بودم بهم الهام شد وارد سایت بشم خییییلی هدایت گونه وارد قسمت گفت و گوی استاد شدم و به قسمتی که با آزاده عزیز گفتگو میکردن هدایت شدم و گوشش دادم

    پس از شنیدن که انگار یه نور امید تو دلم جوونه زده باشه خیییلی هدایتی بازم به سمت یک پیش دبستانی هدایت شدم اولش مدیر پیش دبستانی گفت سابقه نداری اما اشکال نداره یه ماه کارآموزی بیا رفتم و خداروشکر قبول کرد خیلی خوب بود اما بعد از چند وقت با تضاد هایی که بهش برخوردم اهرم رنج و لذت فوق العاده از دوازده قدم و بکار بردم و شرایط دلخواه کاری ام رو نوشتم و چقدررر هدایت گونه بعد از 22 سال زندگی در شهر خودمون امسال به راحتی همون مسیر لذت بخش آسفالت جنگلی که داریم توش قدم می‌زنیم هدایت شدیم به شهر یزد که مهاجرت کنیم اگه همونجا می موندیم امسال با حقوق چند بار می‌تونستم کار کنم اما اینجا بود که فهمیدم باید الان که شرایط اوکیه برم ما اومدیم یزد و چقدر خدا از طریق بی نهایت دستانش کارها رو برامون آسون کرد از طریق بهترین بندگانش برامون خونه تو یزد گرفتن و ما خونه خودمون بودیم بهترین مستاجر به راحتی برای خودمون پیدا شد پسرعموم که ماشین باری داشت چقدر هدایتی اومد و وسایل ما رو آورد چقدر هدایتی پسر عمه مادرم که خونشون یزده تو همون روزی که خودمون دیگه خواستیم بیایم اونم همون روز اومد و ما دیگه کرایه ای ندادیم

    چقدر راحت تو دانشگاه یزد با مهمان بودن من موافقت کردند برادرم به راحتی توی بهترین مدرسه توی لوکس ترین قسمت شهر ثبت نام شد

    و خودم استاد توی بهترین ،زیباترین،قانومند ترین و توی یکی از لوکس ترین قسمت های یزد به پیش دبستانی فوق العاده ای هدایت شدم

    روز اول که اومدم مصاحبه گفتن دوری و محل زندگیت باید به ما نزدیک باشه برو گفتم باشه اشکال نداره

    یک ماه پیش دوباره بهشون پیام دادم اون خانم گفت من نیستم برو با مدیر صحبت کن و این هم هدایت بود که من از طریق انسان مناسب کارم انجام بشه

    الان که دارم می‌نویسم اشک شوق تو چشامه اومدم مصاحبه کردم مدیر گفت اوکیه تو خیلی نزدیکی بیا کارآموزی خلاصه من یک ماه رفتم کارآموزی و خدااا می‌دونه چقدر قلب همه این کارکنان مسخره من شد هر دفعه منو میبینن سخت در آغوشم میکشن و میگن آخه تو چرا انقدر انرژی داری چرا انقدر میخندی

    استاد بعد از اینکه کاراموزی من تموم شد منتظر تشکیل کلاس بودم من الان دو روزه سرکار میام چندین بار تماس گرفتم گفتن فعلا شاگرد نیست چند بار حقیقت ناراحت شدم اما خب باز فکر به این جمله که میگین باشه حق داری که ناراحت باشی اما ماندن در احساس بد یعنی اتفاقات بد این یک هدایت شد که من بیام و توی این یک ماهه سفت و سخت دوباره روی آگاهی های دوازده قدم کار کنم و دقیقا روزی که رسیدم به قانون رهایی گفتم ببین زینب این نشونه است رهاش کن ولش کن تو مطمئن باش خدا به مو می‌رسونه ولی پاره نمیکنه چیزی که مال تو باشه هیچ کس نمیتونه ازت بگیره چقدر این جمله خیال منو راحت کرد و دقیقا روز بعد از گوش دادن به این جلسه از مرکز با من تماس گرفتن که یکی از مربی ها دیگه نمیتونه بیاد و تو به جاش بیا و چقدر اینجا معنای هدایت رو فهمیدم

    ما توی شهر خودمون دیگه شرایط برامون آسون شده بود سرکار خوب خودم ،مدرسه عالی برادرم،دانشگاه خوب خودم و استادانی که همه منو می‌شناختند ،دوستان عالی که داشتم ،خونه خوب و کامل و نوساز و نشونه ها اومد که الان وقت رفتنه

    و به چه شهر عالی با مردم خیلی خوش رو و ثروتمندی هدایت شدیم

    من توی این مرکز با فقط کار کردن 3 روز درهفته و هر روز 3/30 درآمدی حدود 4 برابر محل کار قبلیم دریافت میکنم و باور دارم اینا همه تجربه میشه که انشالله در زمان مناسب خودم کسب و کار خودمو راه بندازم.

    استاد صمیمانه و از ته قلبم ازتون سپاسگزارم که این مسیر آسون و لذت‌بخش و پیش روی ما قرار دادین .

    همگی در پناه الله یکتا شاد ،سلامت،سعادتمند و ثروتمند در دنیا و آخرت باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  4. -
    مـــریـم گفته:
    مدت عضویت: 2489 روز

    به نام خداوند بخشنده ی مهربان تشکر میکنم از استاد عزیزم به خاطر شروع این دوره که فرصتی برای فکر کردن و شناخت بیشتر خودمون و برداشتن قدم هایی برای بهتر شدن

    تا الان زندگی با تضادهایش چه چیزی را بهم یاد داده؟( اینا رو مینویسم تا اینجا ثبت بشن هم خودم بیام بخونم و هم شاید به درد کسی خورد تجربیاتم)

    اوایل عروسیم همه ی خانواده ی شوهرم من و مسخره می‌کردند چون دست و پا چلفتی رفتار میکردم سنمم کم بود و همیشه هم ایم نجوا تو ذهنم بود که من دست و پا چلفتیم، من نمیتونم از پس هیچ کاری بربیام، من فعال و زبر نیستم، و این نجواها هم حاصل حرف های مامانم و خانوادم بود که اونقدر گفته بودند این حرفا رو به من که ملکه ی ذهنم شده بود و باور کرده بودم من آدم به درد نخوری هستم

    مت از بچگی دنبال پیش رفت بودم رویاهای بزرگی داشتم و همیشه از خدا میخاستم که من روببره بالا و آگاه کنه از همون بچگی زودتر از سنم میفهمیدم چون زود بزرگ شده بودم . خلاصه که دوست نداشتم مثل مامانم ضعیف باشم . تا اینکه پدرم با اصرار و زور من و محبور کرد که ازدواج کنم و وارد یه خانواده ای شدم که همیشه بگو بخند می کردند آدم های با جنبه ای بودند ولی من آدم زود رنجی بودم و این باعث می‌شد که همه ی حرف های اونا رو به دل بگیرم و یه عقده بشه در دلم و یه حرف هایی بهشون میزدم که ناراحت می‌شدند

    این رفتارها این تحقیر ها آنقدر تکرار شد (چکش جهان) که من یواش یواش آگاه شدم که آقا زود رنجی و منزوی بودن و …خوب نیست و فقط باعث میشه که خودم اذیت بشم منم باید مثل اینا شاد باشم و بگم و بخندم بدون اینکه عقده ای در دلم نگه دارمو اگر هم از کسی ناراحت شدم محترمانه جوابش رو بدم.

    من قبل از ازدواجم روابط اجتمایی بسیار ضعیفی داشتم به طوری که از بودن در جمع و صحبت کردن در جمع واهمه داشتم همه بهم میگفتن تو چقدر کم حرفی !! ولی یواش یواش تصمیم گرفتم که منم سطح روابطم رو مثل خانواده ی شوهرم ببرم بالا و صحبت کنم الان تو جمع می گم و میخندم بدون اینکه خجالت بکشم حرف میزنم .

    الان چند وقتیه که به یه تضادی برخورد کردم که فعلا حل نشده من از وقتی ازدواج کردم خونه ی مادرشوهرم زندگی می‌ کنیم و همسرم اصلا راضی به جدا شدن از خونه ی مادرش نیست البته من خودمم اوایل سنم کم بود و نمی فهمیدم به شوهرم میگفتم اره جدا نشیم همینجا بمونیم ( از بس که تباه بودم من)

    اگه جدابشیم بریم خونه ی خودمون خونمون حیاط نداره پسرم افسرده میشه اینجا حیاط داره بزار بمونیم اینجا پسرم بازی کنه من حتی کلی سختی به جون میخریدم ولی حاضر نبودم از اون خونه دل بکنم ولی مدتیه که میخام از این شرک ( وابستگی به خونه ی مادرشوهر) خلاص بشم چون شاد بودن پسرم ، فعالیت و بازی کردن پسرم وابسته به حیاط مادرشوهر نیست و خداوند بی نهایت راه های فراوان داره برای اینکه پسرم بازی کنه و شاد باشه و آگاه شده ام که من هیچ مسئولیتی در قبال پدر و مادر همسرم ندارم و این حق منه که برای خودم یه خونه مستقل داشته باشم و این حق منه که با شوهرم و بچم وقت بگذرونم ،برم مسافرت تجربه های مختلف کسب کنم و.. از زندگی لذت ببرم

    و یه تجربه ی دیگه ای که دارم اینه که ما چون با برادرشوهرم اینا و پدر شوهرم اینا تو یه حیاطی وقتی پسرم میخاست با پسرعموهاش بازی کنه من همیشه کنترلش میکردم و دنبالش بودم که یه وقت کسی اذیتش نکنه یا زمین نخوره و هر وقت پسرعموش می اومد که با این بازی کنه من یه دلشوره ای میگرفتم و اذیت میشدم از درون یه خشمی از پسرعموش به دلم میگرفتم که الان پسرم و میزنه یا بازیش نمیده و اذیتش میکنه یه جورایی قدرت و داده بودم دست عوامل بیرونی و یه مدتیه که دارم روی خودم کار میکنم که هیچ عامل بیرونی قدرا این و نداره که به پسرم آسیب برسونه و اگرم مشکلی هست از درون من نشات میگیره قدرت فقط دست خداست که حواسش به همه چی هست و اگرم مشکلی باشه لز درون خود من نشات میگیره اگه من با خودم درصلح باشم پسرمم با خودش در صلحه و بهترین رفتار و میکنه و کسی قدرت اینکه بهش آسیب برسونه یا اذیتش کنه رو نداره️

    با تشکر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  5. -
    محمد منیعی گفته:
    مدت عضویت: 1274 روز

    سلام به استاد عزیز و دوستان هم مسیر

    تجربه ای در این زمینه میخواستم عرض کنم که شاید کمی با تجربیات دوستان متفاوت باشه

    سالها بود که خیلی غصه میخوردم و مدام اتفاقات ناجالب برام می‌افتاد غصه روی غصه و تجربه اتفاقات بد و بدتر طوری که به اتفاقات بد عادت کرده بودم و هر روز منتظر یه رویداد ناخوشایند بودم و یه جورایی بهش عادت کرده بودم و البته رنج بسیار میبردم و در تعاملات اجتماعی مدام شکست میخوردم و شاهد برخوردها و اتفاقات بد و ناخوشایند بودم که شاید ریشه در این باور داشت که(هرکه در این بزم مقرب تر است جام بلا بیشترش می‌دهند…) خلاصه کنم تا اینکه به طور ناخودآگاه سعی کردم تغییر کنم و از اینجا شروع کردم که تصمیم گرفتم به جای عبوس بودن وسخت گرفتن در تعاملات با دیگران لبخند بزنم و حد اقل در برخورد با دیگران در جاهایی که رنج می‌بردم به طاهر لبخند میزدم هرچند در درونم عذاب میکشیدم و کم کم این رفتار تبدیل به رفتار داری من شد و فهمیدم که دیگرانی که به من بد میکردند خیلی هم بد نیستند و…

    خلاصه اینکه بعد از سالها و در سایت عباس منش با مفهوم تغییر آشنا شدم و فهمیدم آدم تا زمانی که تصمیم نگیره تغییر کنه خصوصا در مورد من که همیشه عذاب میکشیدم هرگز رنگ خوشبختی را نمیبینه هرچند که من ناآگاهانه و ناخودآگاه این قانون را رعایت کردم و بعدها باقانون آشنا شدم ولی فقط خواستم بگم که قانون جواب میده چه آگاهانه چه نا اگاهانه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  6. -
    Setareh گفته:
    مدت عضویت: 755 روز

    به نام خدای زیبایی های زندگی من

    سلام استاد جانم

    امروز این فایل واقعا منو یه تکون داد، من تا قبل اینک باشما آشنا بشم همیشه میگفتم بابام مادرم منو دنیاو اوردن اونا باید جور منو بکشن

    بعد فهمیدم اصلا اونا هیچ دستی تو زندگی من ندارن اونا همین کمکیم که به من میکنن تا من خوب باشم پیشرفت کنم از سر لطف پدرمه

    من اگر به درامدی که میخوام نمیرسم مقصر اصلیش خودمه نه هیچکس دیگه

    الان جوری شدم هرجا تضادی میبینم میگم ببین این تضاده نشونس اینارو پله کن برای پیشرفتت

    واقعا من تک تک تضاد ها رو پله کردم که برسم به هدف اصلیم

    خداروصدهزار بار شکر میکنم که این دوره هم شد نشونه راه من راهنمای من

    من از وقتی از فایلا استفاده میکنم

    استاد من بشدت آدم تند خوی بد اخلاقی بودم

    الان خیلی بهتر شدم

    یا سر کوچیک ترین چیزا غصه میخوردم

    الان‌نه میگم درست میشه

    خدا حواسش به من هست

    هرروز درتلاشم که بهتر از روز قبلم باشم

    قدم قدم دارم کمک خودم میکنم تا هرروز بهتر بشم

    به آرزوهام نزدیک‌تر بشم

    مطمئنم خدا هم کمکم میکنه

    استاد با تموم جونم ازتون ممنونم که این‌مسیرو لطف کردین در اختیار ما قرار دادین

    امیدوارم از اینی که هستم خیلی خیلی بهتر بشم

    خدایا هزاران بارسپاسگذارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  7. -
    پریسا گفته:
    مدت عضویت: 2394 روز

    به نام الله یکتا

    خداوندا هر آنچه که دارم از آن توست

    سلام و صد سلام به استاد عزیز ترازجانم و مریم جان مهربانم

    سلام به دوستان عزیزم در این سایت الهی

    برای تمرین جلسه اول من میخوام از تصمیمم برای تغییر بگم که چیشد به این پروژه هدایت شدم

    تقریبا 3یا 4 ماه پیش بود که به یه چالش و تضاد بزرگ توی رابطم برخوردم من معمولا جز دسته اول و دوم هستم مناسفانه و همیشه بعد از چک و لگد خوردن به خودم میام

    اینبار بعد مشت و لگد های محکم بالخره بیدار شدم و تصمیم جدی در مورد رفتارم توی رابطه گرفتم

    پیش خودم گفتم من سالهاس که با وجود داشتن آگاهی های ناب و دونستن قوانین جهان بازم دارم توی رابطه مسیر اشتباه رو هربار تکرار میکنم و نتیجه هر روز داره بدتر میشه

    پس تصیمم گرفتم اعراض کنم تصیمیمی جدی با تمام گوشت و پوست و استخوانم

    چون حس میکردم گه دیگه تو این قضیه به تهش رسیدم و هیچ چیزی بدتر ازاین نمیتونست واسم رخ بده بنابراین رها کردم

    از اعراض استفاده کردم و تمرکزم رو گذاشتم روی نکات مثبت زندگیم و رابطم

    من معمولا خیلی اینکار میکنم خیلی سپاسگزاری میکنم و خیلی از زندگیم راضیم ولی در مورد روابط مخصوصا رابطه عاطفی اصلا نمیتونستم به ناخواسته ها توجه نکنم همش احساس میکردم که خب الان چرا این حرفو زد چرا این کارو کرد و اینها همه باعث میشد من شروع کننده یه جنجال بزرگ باشم

    اصلا با اینکه میدونستم که این کار اشتباهه ولی بازم ادامه میدادم

    خلاصه این شد که تصمیم گرفتم اول از اعراض استفاده کنم

    طوری شده بود که اصلا هیچ کاری به کارش نداشتم و اینقدر احساس ارامش میکردم و انقدر رابطم بهتر شده بود که خودم تعجب میکردم و اینها همه از نبود احساس لیاقت و باور اشنباه کنترل کردن همسر میومد و چقدر این تنش ها باعث شده بود که رابطم حتی با دخترم هم پر از درگیری و عصبانیت باشه و این بدتر حالمو خراب میکرد

    وقتی تصمیم گرفتم که اعراض کنم یه روز که داشتم به اعراضم و نتایجش فکر میکردم به فایل قرانی 12 قدم که در مورد اعراض هست هدایت شدم

    و چقدر خوشحال شدم ک مطمئن شدم راهم درسته و یادمه اونروز تا شب سپاسگزاری میکردم برای اون هدایت و چقدر نوشتم و از یه جایی به بعد حتی دستم خسته شد و نتونستم به نوشتن ادامه بدم

    روز بعدش توی نشانخ امروز من هدایت شدم با یه فایلی از زندگی در بهشت که مریم جان با تنهایی در پرادایس در حال مرتب سازی سوله بودن و من با تمام وجودم مریم جان رو بعنوان یک بانوی تمام عیار قبول دارم ک آرزوم اینه که بتونم مثل ایشوم باشم و این شد که فهمیدم خداوند داره بهم میگه ازاین زن یاد بگیر و الگوت مریم باشه تو رابطه و تو حال خوب و وابسته نباش و رها کن و هرکاری که مریم میکنه رو انجام بده و من چقدر اونروز خوشحال بودم برای این هدایت زیبا

    چند وقتی بود داشتم جسته و گریخته در حد توانم با با این فرمون جلو میرفتم و نتایج هم عالی بود

    تا اینکه به این پروژه الهی هدایت شدم

    تصمیم گرفتم با این دوره هر طور شده پیش برم و تعهد دادم برای هر جلسه حتما کامنت بزارم و امیدوارم که کامنتم کمک کننده باشه واستون

    من زیاد اهل کامنت گذاشتن نیستم ولی تمام سعیمو میکنم تا تو اینکار حرفه ای بشم و کمک کننده باشم انشالله

    دوستون دارم استاد با این شاهکارتون مطمئنم کلی نتایج فوق العاده در انتظارمه

    به امید دیدار شما استاد و مریم جان نازنینم که الگویی بینظیره برام

    در پناه حق🫶️🫂

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  8. -
    انسیه زمانی مهر گفته:
    مدت عضویت: 982 روز

    سلام استاد عزیزم و مریم بانوی مهربانم

    اگر بخواهم از تجربه های شخصی خودم بگویم باید بگویم من هیچ وقت قبل از خراب شدن اوضاع تغییری نکرده ام البته در گذشته جدیدا به خاطر آشنایی با استاد سعی میکنم بهبود های کوچک اما پیوسته ایجاد کنم من در حوزه روابط سعی میکنم بهبود گرا باشم اما در حوزه مالی تازه شروع کرده ام آن هم بعد از آمدن نشانه ها

    اما استاد این جلسه واقعا برای من دریچه خود شناسی بود ومهمترین خودش شناسی من این بود که من فهمیدم میگذارم نعمت از دست برود وبعد آن را جبران کنم میخواهم قهرمان ماجرا باشم و غرور اینکه من خودم بدستش آوردم را دارم

    تازه فهمیدم چه چرخه معیوبی است اگر بخواهم خودم همه نعمت ها بسازم باید تمام عمرم دنبال جبران باشم وهیچ وقت رشد نمیکنم چون همه چیز را از اول شروع کرده ام

    خدایا سپاسگزارم که من را به این عیب واقف کردی تا بیشتر از این نعماتت را نابود نکنم

    خدایا کمکم کن تا این باور را تغییر دهم وبیشتر شاکر تو باشم

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  9. -
    عسل یه دونه دوردونه گفته:
    مدت عضویت: 2094 روز

    به نام خدای وهاب و رزاقم

    1404/7/30

    خداجونم هر آنچه دارم از آن توست و تو به من دادی من به هر خیری از جانب تو فقیر و محتاجم مرا به راه راست هدایت کن به راه کسانی که به آنها نعمت داده ای

    بعضی ها اینقدر بلا سرشون میاد با همه این اتفاقات متوجه نمیشن و نمی‌فهمن که باید تغییر کنند و در آخر نابود می شوند

    بعضی ها لحظه آخر بیدار می‌شوند و بعد شروع می کنند به تغییر در این شرایط تغییر خیلی سخته و انرژی می خواد

    بعضی ها توی یک مسیر نادرست می روند بعد نشونه های اول که میاد بعد تصمیم میگیرند تغییر کنند و میان توی مسیر درست

    بعضی ها در مسیر بهبود هستن و همیشه دارن فکر میکنند که چطور میتونن بهتر شوند و در هر شرایط زندگی و همیشه به دنبال عالی تر و بهتر شدن هستند

    جهان اینطوری هست اگر خودت را بهتر کنید به تو کمک می کند و اگر تغییر نکنی تو را نابود می کند

    ما هیچ وقت پرفکت و عالی نیستیم باید همیشه باید در مسیر بهتر شدن حرکت کنیم

    خداوند کاری ندارد که تو آدم بد یا خوب هستی اگر هر بار خودت را بهبود ندهی فشار ها را بیشتر می کند تا خودت را بهبود بدی و تغییر کنی تا رو به جلو و پیشرفت حرکت کنی

    اگر هر بار خودمون به خودمون بگیم که چیکار کنم بهتر شوم تغییر خیلی آسانتر است و زندگی گلستان می شود

    هر روز در هر قسمت از زندگیت، کاری و روابط و… به خودت بگو چجوری بهتر و با کیفیت بالاتر و چجوری با بهره وری بالاتر انجام بدم بعد جهان درها را برات باز می‌کنه و دیگه به تضاد های خاص و سختی بر نمی‌خوری

    تضاد برای این بوجود میاد که شما پیشرفت کنی

    وقتی تو در مسیر بهبود همیشگی باشی تضادی پیش نمیاد

    همیشه به این فکر کن که چجوری روند کاری است را بهتر و با بهروزی بیشتر و با کیفیت تر کنی ، همیشه سعی کن ذهنت اینقدر پرسشگر باشه

    از فرزندان تون حمایت نکنید که وابسته شما شوند به اونها کمک کنید حرکت کنند و پیشرفت کنند

    اگر ما در حال پیشرفت دائمی باشیم به تضاد خاصی در زندگیمون برمی‌خوریم

    just trust in GOD

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  10. -
    سمیه گفته:
    مدت عضویت: 2214 روز

    به نام رب هدایتگرم

    به نام خدایی که به شدت مرا کافیست

    چقدر خوشحالم که می‌خوام ادامه بدم می‌خوام باشم و ادامه بدم همچین حسیو دارم

    چقدر جالبه که همیشه این نیاز تو وجودم بود که میگفتم چقدر خوب میشد نمونه ها و صحبتهای مصاحبه رو‌میشد میکس‌ کرد میشد جوری باشه که من همیشه برم سمتشون چون به شدت از آدما الگو برداری میکنم خصوصا زمانهایی که ذهنم بازی میداد که استاد قضیه اش فرق داره آدم خواصیه ولی افراد دیگه برای من در حال حاضر و شاید همیشه جدا از استاد و خصوصا شنیدن صداشون برای من خیلی تاثیرگذار بود .استاد این تغییر همیشه برام تو نشونه هام میومد و چقدر خوب که با یه کتاب تغییر کنی اینقدر باورش کنی و تغییر کنی ..

    من تغییر نکردن به قیمت ضربه های سخت خوردن اصن انگار شده برام عادت

    چقدر که این داستان برام عذابه متاسفانه کتک خورم ملسه

    وقتی که در روابط عاطفی همیشه سیکل معیوبی رو دنبال میکردم و درنهایت نقش قربانی .وقتی میدونستم رابطه ای برای من نیست نگهش می‌داشتم‌ تا در نهایت خودم تنها بمونم

    وقتی ب خاطر ترس هام همیشه یه تصمیم هایی گرفتم که در نهایت پشیمونی به بار می آورد .این مسیر تکراری برای من بوده و همچنان هم هست و تمام تلاشهای ازین سیکل بیام بیرون .

    در روابط من می‌دونم که باید دست از نقش قربانی بودنم بردارم .باید دنبال تایید دیگران نباشم واقعا اینکه مکمل این دوره دوره لیاقت هست واقعا ترکیب محشریه ایشالا بتونم استارتشو بزنم.من فکر میکنم این قضیه در من درست بشه واقعا یه سد بزرگ از مسیر رودخونه موفقیت من برداشته میشه و مسیرم هموار میشه .

    الگوهای تکراری زیادی در خصوص وضعیت مالی داشتم و واقعا تغییر نکردن مگه به صفر رسیدم

    اینم برمیگرده به احساس لیاقت و عترت نفس که واقعا پاشنه آشیل بنده هست و اینو‌میخوام به خودم بگم که واقعا اگه تغییر نکنم دیگه چیزی برای از دست دادن ندارم

    دیگه عمر و جوانی ادم میگذره

    اینکه واقعا میتونم باید از کجا شروع کنم و تغییر بدم خودمو چون جدیدا نشانه های بدی در سلامتین هم ظاهر شده دیگه ممکنه نمی‌خوام این اتفاقها بیفته برام پس دست به تغییر بزنم تا بیشتر ازین داخل تضادها نمودم و له نشدم .برای من همیشه تضاد یادآور تغییر بوده و گاهی خیلی جاها بهش گوش ندادم .و می‌خوام داخل این گام با خودم عهد ببندم که دیگه بسه و بیا تغییر رو شروع کن و ازین به بعد هوشیارتر عمل کن که به این مرحله ها نرسی و با خودم مهربان تر باشم و ندارم زیاد چگ و لگد بخورم حالا در هر زمینه ای .

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای: