این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2025/10/neveshteh-7.webp8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-10-12 06:56:372025-10-30 23:33:00تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
استاد من جزء گروه دوم هستم متاسفانه و تا جایی که یادم میاد چک و لگدها خوردم تا به خودم بیام و در محیطی بزرگ شدم که تفکرها به این شکله که همیشه مشکل از بقیه هست و بقیه باید خودشون رو تغییر بدن…
تا تقریبا یک سال پیش که بعد از تکرار مداوم تضادها من به خودم اومدم و تصمیم گرفتم که تغییر کنم و روی خودم کار کنم و تمرکزم روی بهبود خودم باشه و با آموزشهای شما هم دیدم که این مسیر درسته و ما خودمون خالق شرایط خودمون هستیم…
و الان من کار مورد علاقه خودمو (کمدین فضای مجازی استارت زدم تازه )که خیلی برمیگرده ب درمان لکنتم چون صحیت کردن میخواد
ولی خب ی درآمد میخوام بالاخره
و از نظر مالی هیچکس نیست ک آنچنان منو ساپورت کنه (هیچکس نیست درواقع) ساپورتی که بدونی ماهانه ی چیزی میادی نیست
ک الان ادیت ویدیو از پولم خریدم از امروز استارت میزنم برنامه ریزی کردم پیج زدم ک استارت بزنم و طوری چیدم ک خیلیم ب خودم فشار نیارم ک ول کنم
و همیشه خدا خیلی از بحث ها بخاطر برادر کوچکم شکل میگیره و من تا جایی ک میتونم اصلا خودمو درگیر نمیکنم
و میگم ب من مربوط نیست من مسئول نیستم
من هیچ مسئولیتی نسبت ب داداشم و یا شما ندارم
و جالبه بهم میگن خودخواه ک تو فقط ب فکر خودتی
این در حالیه ک خانواده من جدا شدن و کل مدیریت خونه دست منه و در حد توانم میتونم
و کسی کمک آنچنانی نمیکنه ک هیچ داداشه خودش کار میندازع
و من خیلی موقع ها واقعا ناراحت میشدم چرا داداشم رو فرستادی باشگاه منو ن
چرا فلان شخص زنگ زد برا پول بهش دادی
من ک لازم داشتم و کم داشتم چرا ن
چرا برای کلاس های داداشم دادی من ن
و خیلی موقع ها از کوره در میرفتم و صدام در میومد
و خیلی موقع هام میگفتم بزار مهربون تر رفتار کنم عشق بدم بهشون و جالب اینه تو همون لحظات ی حرف ی حرکتشون چنان منو میسوزند ک دوس داشتم فقط از اون خونه فرار کنم و برم ولی خب جایی نبودو نیست فعلا
ولی تازگیا خیلی ناراحت نمیشم میگم من دارم کار خودمو شروع میکنم
بزار از هرکس میخواد حمایت کنه
حمایتگر من خداست
اینجا فهمیدم ک چرا اینطور شد
اینطور شد ک برگردم ب درونم برگردم ب خودم و دست بزارم رو زانوی خودم ک خودت ی کاری کن
من تازه امروز وارد این دوره شدم و واقعا حس خوبی دارم و میدونم که این هدایت خدا بوده چون خودم از ته دل خواسته بودم که تغییراتی ایجاد بشه و به این دوره هدایت شدم .
در چه حوزهای (مالی، رابطه، شغلی یا سلامتی) شما منتظر ماندید تا جهان “چکش” را بردارد و یک تضاد دردناک (مثلاً ورشکستگی، بیماری، یا جدایی) شما را وادار به تغییر مسیر کند؟
راستش حس میکنم توی همه این موارد نیاز به هوشیاری دارم وگرنه به تضاد جدی میخورم و یه جورایی لب مرز هستم
همچنین، امروز، در حالی که اوضاع شما “خوب” است، چه یک حرکت کوچک یا بزرگِ پیشگیرانهای انجام دادهاید تا جلوی بروز یک تضاد احتمالی در آینده را بگیرید (مصداق گروه چهارم)؟
من دقیقا امروز تصمیم گرفتم که توی همه موارد رشد کنم و تغییرات خوبی ایجاد کنم . شغلم رو باید جدی بگیرم و بیشتر روش کار کنم و شرایطش رو فراهم کنم
سلامتیم رو باید مواظب باشم و ورزش کنم و بیشتر تحرک داشته باشم
و توی روابطم آروم تر باشم و به جنبه های خوب اطرافیانم رو دقت کنم و سعی نکنم آدم هارو اصلاح کنم .
استاد واقعاً این نوع فایلها که مستقیم و بدون هماهنگی قبلی با دوستانی که نتیجه گرفتن صحبت می کنید و دوستان از دستاوردهاشون میگن خیلی تأثیر گذاره،من سعی میکنم در طول روز به فایل هاتون گوش بدم و از همشون تأثیر میگیرم ولی این نوع فایلها واقعا برای من تأثیر گذاریشون بیشتره.ممنون از اینکه این ایده را اجرا کردین و دارین ادامه میدین
من بعضی وقتا جزو دسته دوم بودم که چکش بزرگه رو خوردم و بعد بیدار شدم و بعضی وقتا جزو دسته سوم بودم که با اولین نشونه ها تغییر کردم ولی خیلی کم و به ندرت جزو دسته چهار بودم
جدیترین مورد مربوط به همین دوره اخیره من از زمان جنگ ایران و اسرایل یهو هم تغذیه هم ورزش هم کنترل ورودی را رها کردم نشستم و خودموسپردم به اخبار تا همین دو روز پیش یعنی وزنم اضافه شد خوابهای راحتی نداشتم سردرد داشتم استرس داشتم درامدم کم شد عصبی میشدم همه این نشونه ها بود ولی به قول یکی از دوستان تو کامنتش میگفتم بزار پایین تر برم بلکه انگیزم بیشتر بشه و با قدرت شروع کنم درحالی که بهم الهام شد دو روز پیش که مشکل انگیزت بی هدفی هست خلاصه با این دوره عالی بازم هم قانون بهم ثابت شد تا تصمیم بع تغییر گرفتم روز بعدش این دوره اومد رو سایت و چقدر شگفت زده شدم که خدا چقدر دقیق هدایتم میکند چقدر دوست دارم برم تو دسته چهارم وخودم به استقبال تغیرات بروم با این پرسش هر روزه
تو شرایط مالی انقدر اوضاعم خراب شد که پول خرید میز عسلی واسه مبلهایی که با وام و چک خریده بودم رو نداشتم.
و مجبور شدم برم یه جایی با ماهی یک میلیون تومن کار کنم.و خدارو شکر الان راضیم ، به این خاطر که بهم جرات داد که برم دنبال کارهای مورد علاقم و بر ترسهام راحتتر غلبه کنم.
تو روابطم هم اینقدر یه موضوعی رو کش میدم و اعصاب خودم و همسرمو خورد میکنم که اوضاع به کلی بهم میریزه ،اونموقع انگیزه میگیرم که درستش کنم ، و اغلب اوقات با له کردن خودم و عذر خواهی بی مورد حل میشه ظاهراً. هر چند که اغلب اوقات مقصر طرف مقابله.البته من اینجا یاد گرفتم که هیچ کس مقصر نیست، هر چیزی رو که تجربه میکنم ،خودم دعوتش کردم به زندگیم.
الان هم در مورد تغییر شغلم دلم میخواد که تا اوضاع خوبه تغییر کنم ، ولی انگار ناخوداگاهم داره منو به سمتی میکشونه که به اخر خط برسم ،بعد تغییر کنم.
همش ذهنم میگه ولش کن الان داری یه حقوق بخور نمیر میگیری،نصف روز هم مال خودته،حوصله داری ؟ بشین سر جات.
ولی دلم نمیخواد تو این مورد دقیقه نود عمل کنم.و از خدا میخوام بهم لیاقت بده هدایتهارو دریافت کنم به موقع و عمل کنم
سلام و عرض ادب من در خصوص تغییر یک تجربه ی خوبی دارم من قبلا کارمند دانشگاه ازاد در یک شهر خیلی کوچک بودم و خودم در مرکز استان ساکن بودم ، مدتی بود رئیس دانشگاه و مسوول حراست دانشگاه مدام در سخنرانی هایشان حتی سخنرانی های نوروز ،کارمندان را تهدید میکردند که شما باید خیلی خوب کار کنید چون دانشجو در حال کم شدن است و ممکن است که دانشگاه ما متزلزل شود ان موقع من این قوانین را بلد نبودم اما به صورت ناخوداگاه این تهدید ها که در قالب دلسوزی بود من رو ناراحت میکرد گویا به من برمیخورد یا اینکه احساس ترس میکردم ،لذا تصمیم گرفتم یک شغل پردرامد را انتخاب کنم اول به عقل خودم گفتم پزشکی شغل پردرامدی هست اما فکر کردم من که انسانی خوندم اگه بخواهم پزشک بشوم خیلی خیلی طول میکشه پس گفتم بگذار بروم وکیل بشوم اگه وکیل بشوم من میتونم پولدار باشم ،مشهور باشم ،همه به من زنگ بزنند ،همه بخواهند از من سوال کنند .علی رغم اینکه بچه تنبل کلاس بودم اتفاقاتی افتاد تا شرایط قبول شدن من در ازمون وکالت پس از دو سال درس خوندن مهیا شد و من وکیل شدم و دو سال بعد از دانشگاه استعفا دادم ان موقع هنوز دانشگاه سرپا بود اکنون من 6 سال هست که دانشگاه را ترک کردم و چون فرزند خردسال هم داشتم و ان دانشگاه یک ساعت با محل زندگی من فاصله داشت ،شرایط مهیا نشد که به دانشگاه بروم و همکاران و دوستانم را ببینم تا اینکه چند ماه پیش با دوستانم که همکاران سابقم بودند به یک پیک نیگ رفتیم اصلا تفاوت من با ان ها قابل مقایسه نبود طوریکه خودشان به زبان امدند چقدر نسبت به گذشته خوشگل تر شدی ،خوش تیپ تر شدی ،خوش فکر تر شدی من از انها فقط تشکر کردم ولی در دلم گفتم اما شما هیچ تغییر نسبت به 6 سال پیش نکردید همان تیپ های 6 سال پیش همان شرایط مالی حتی کمی بدتر چونکه الان دانشگاه دیگه دانشجو نداره و رفته زیر نظر یک دانشگاه بزرگتر و بسیاری از مزایا کم شده ان ها با همان تفکرات قبل بودند چونکه وارد جامعه ی بزرگتر نشده بودند و اکنون که من این فایل را گوش میدادم با خود گفتم من که اون موقع از این مطالب سر درنمیاوردم اما در ناخوداگاه خودم تصمیم گرفتم این شرایط توهین امیز و تهدید امیز را تحمل نکنم و تغییر کنم از این بابت خداوند را سپاسگزارم . حالا الان هم متوجه شدم اولا وکالت ان شغل مورد علاقه ی واقعیم نبوده و اینکه اینجا هم دارم ان تهدید ها را میشنوم که میخواهند ازمون وکالت را بردارند تا همه ی فارغ التحصیلان حقوق بتونند وکیل بشوند و خیلی از این دست مطالب و من 7 سال هست که با مطالب موفقیت اشنا هستم و هر روز با ان مطالب سر و کله میزنم و از شهریور 99 هم با شما از طریق دوازده قدم اشنا شدم و حالا تصمیم گرفتم بروم سراغ علایقم چونکه وقتی سراغ علایقم بروم دیگر هیچ حرفی برای من تهدید ترجمه نخواهد شد و هیچ عامل بیرونی نمیتواند مانع من برای بودن با علایقم باشد لذا یک خواهشی از شما دارم من در این گفت گو ها اگرچه از مطالبی که شما میگویید لذت میبرم و استفاده میکنم اما لذت بیشتر من از تجاربی هست که دوستان از با شما بودند بدست اوردند و ان ها را بیان میکنند است لذا خواهشا موفقیت های دوستان را در قدم 13 و 14 بگذارید تا ما بیشتر استفاده کنیم از شما و خانم شایسته عزیز بسیار بسیار سپاسگزارم .
من از زمان بچگی که یادم میاد در خانواده ای بودیم که در روستا زندگی میکردند شاید بلد توبودن به بچه هاشون از لحاظ عاطفی عشق و علاقه نشون بدن
تا اینکه من از لحاظ عاطفی خیلی زود وابسته دیگران شدم مخصوصا جنس مخالف
تا اینکه در سن راهنمایی بودم عاشق دختری از آشنایان شدم و در اون رویا و عشق گم شدم شب روز نداشتم (وابستگی خطرناک)
وارد دانشگاه شدم به زور و بدبختی و یادم هست توجهم سر کلاس همش پیش اون بود و وقتی نگاه کردم دیدم در آستانه اخراج هستم از دانشگاه و مصرف مواد
و بعد جهان منو با پتک بیدار کرد و من به سوی انجمن معتادان گمنام هدایت شدم و آن شخص وابسته بهش بودم فراموش شد و من دانشگاهم بلاخره با هر زجر و بدبختی تمام شد
و من دوباره مسله وابستگی دیگری را با یکی از آشنایان دیگر برای ازدواج شروع کردم و هی دوباره احساس دلتنگی و پرستیدن طرف مقابل شروع شد و خوشبختانه به ازدواج نرسید
و من روابط عاطفی زیادی را تجربه کردم تا احساس خلأ عاطفی من بر طرف بشه بیشتر غرق شدم
تا اینکه 10 سال پیش با معیارهای که برا خداوند هم نوشته بودم (همش در قالب وابستگی بود)
خداوند کسی را وارد زندگی من کرد ک از من وابسته تر بود
و این ادامه داشت تا زمانی من با استاد آشنا شدم دیدم من هرچی تلاش میکنم تا ایشان راضی باشه در این زندگی دارم بیشتر غرق میشوم
باج میدادم، 4 سال پیش حتی در ذهنم به جدایی هم نمیتونستم فکر کنم تا اینکه بخوام انجام بدم
کم کم تکاملی روی خودم کار کردم و خداوند به من شهامتی داد تونستم از اون زندگی بیام بیرون
جالبه من از اون زندگی اومده بودم بیرون هنوز هم نمیدونستم وابستگی شدید دارم
تا اینکه من یک روز دیدم تنها هستم و نمیتونم با خودم شاد و آرام باشم
تازه فهمیدم که عمق فاجعه چقدرشدیده و شروع کردم با دوره عشق و مودت که هنوز هم خیلی جای کار داره روی خودم کار کردن
توجه کردم به خودم دیدم 20 سال من مثل کبک کله ام زیر برف بوده
از خدواند بینهایت سپاسگزارم بابت اینکه منرا هدایت کرد تا این مسئله مهم را در زندگیم متوجه شدم
از شما استاد عزیز بینهایت سپاسگزارم بابت اینکه مارا سورپرایز میکنید
اتفاقی با اومدن به صفحه اول سایت با این عنوان روبه رو شدم
«تغییر را در آغوش بگیر »
متن فایل رو خوندم و فهمیدم برای من یه نشونه هست
سوال هایی که استاد گفته بودن جواب بده رو خوندم و دیدم ای دل غافل .من جزو اون گروهی هستم که میزارم کار از کار بگذره و به قول معروف تو وقت اضافه قرار بگیرم تا برم دنبال تغییر ،یعنی جهان چنان منو توی سه کنج میزاره که راااهی جز تغییر برام نمیمونه
تو حیطه مالی تو 34سالگی با دیدن نشانه های بسیار و ادیت شدن ها فهمیدم باید استقلال مالی داشته باشم و با گوش دادن به سه فایل درآمد خود را در عرض یک سال سه برابر کنید رفتم تو دل ترسم و شاغل شدم با حقوق ماهی16تومن
در حیطه عاطفی و ازدواج من موفق به ازدواج نشدم و اون آدمی که من تو رویاهام مد نظرم هست رو حقیقتا تازه فهمیدم خودمو لایق همچین پسری نمیدونم
در حیطه سلامتی یادمه از کلاس پنجم ابتدایی یه لکه های قهوه ای روی ناحیه ای از بدنم پیدا شد و باورت میشه اصلا دنبال درمان نرفتم یکی دوبار سرسری رفتم پیش عطاهری خیلی جواب نداد دیگه همونم نرفتم
ارتباطم با خدا بسیار تلخ و ضعیف بود
و حالا کم کم دارم متوجه میشم چیکار باید بکنم
و اینم بگم ریشه همه این تضاد هابی که تو زندگیم برام به وجود اومده نداشتن احساس لیاقت هست
از خودم پرسیدم رویا چرا نرفتی دنبال کار و حرفه بعد اتمام تحصیل و فهمیدم میگه بهم تو لیاقت کار خوب و درآمد خود نداری تو چه چیزی بلد نیستی ،اخه رسته توام رشته اس
تو بعد عاطفی ریشه اصلی نداشتن احساس لیاقت هست
تو حیطه سلامتی همینطور
تو حیطه معنوی خودمو بخاطر اون خطاها و اشتباه ها و گناه ها لایق ارتباط با خدا نمیدونستم
در جواب اون سوال که اگر به اون موقعیت برگردی چیو تغییر میدادی ؟؟؟
خب من برگردم
من اگه با آگاهی های الان برمیشگتم به گذشته ام
قطعا روی احساس لیاقت و عزت نفسم و ارتباطم با خدا خیلی خیلی کار میکردم
سلام و درود به استاد عزیزم و مریم بانوی نازنینم
گام اول: تغییر آگاهانه یا تغییر اجباری؟
استاد من جزء گروه دوم هستم متاسفانه و تا جایی که یادم میاد چک و لگدها خوردم تا به خودم بیام و در محیطی بزرگ شدم که تفکرها به این شکله که همیشه مشکل از بقیه هست و بقیه باید خودشون رو تغییر بدن…
تا تقریبا یک سال پیش که بعد از تکرار مداوم تضادها من به خودم اومدم و تصمیم گرفتم که تغییر کنم و روی خودم کار کنم و تمرکزم روی بهبود خودم باشه و با آموزشهای شما هم دیدم که این مسیر درسته و ما خودمون خالق شرایط خودمون هستیم…
در پناه حق
به نام خدا
سلام به همگی دوستان
روز اول و قسمت اول از چالش 18 روزه تغییر
ک من تصمیم گرفتم هر فایل رو 3روز انجام بدم
یعنی هر سه روز یک فایل
و توی اون مدت اون تمرین رو انجام بدم
تمرین من اینه که کنترل کنم تو گوشی رفتن های بی هدفم رو
و میخوام قبل از اینکه برم تو گوشی بپرسم ک چرا میخوای بری دلیلت چیه ؟!اگر مهم نیست دست نزن
و درمورد فایل امروز
واقعا عالی بود و درس توش داشت و چقدر زندگی خودم توش نمایان شد جلوی چشمم
من پدر خودم از کودکی خیلی بیشتر از داداشم حمایت کرده
برای باشگاهش
کلاساش
شغلش و.. هزینه داده یا بعضی اوقات هم همراهش بوده
ولی برای من تو این موارد تقریبا میتونم بگم صفر بوده و فرق زیادی ایجاد شد بین منو داداش کوچک ترم
من مثلا هزینه کلاس های لکنتم رو یا پدر بزرگم داده یا مادرم
الان ک پدر بزرگم میده و شکر گزارم ک دست خداونده و از این حمایت استفاده میکنم و خیلیم پیشرفت داشتم
از یه طرف من توی کافه کار میکردم 60 روز و دیدم که خیلی دارن بد برخورد میکنن داد میزنن سرم
تو جمع آدمو خرد میکنن و من بهشون گفتم
و قسط گوشیم دارم و فقط برای ی قسطش پول داشتم
و ب ی بهانه دروغ زدم بیرون ،چون درونم اتیشی روشن شده بود ک این چ طرز برخورده
من نمیتونم بخاطر پول جایی باشم ک اینجوری باهام رفتار میشه
و الان من کار مورد علاقه خودمو (کمدین فضای مجازی استارت زدم تازه )که خیلی برمیگرده ب درمان لکنتم چون صحیت کردن میخواد
ولی خب ی درآمد میخوام بالاخره
و از نظر مالی هیچکس نیست ک آنچنان منو ساپورت کنه (هیچکس نیست درواقع) ساپورتی که بدونی ماهانه ی چیزی میادی نیست
ک الان ادیت ویدیو از پولم خریدم از امروز استارت میزنم برنامه ریزی کردم پیج زدم ک استارت بزنم و طوری چیدم ک خیلیم ب خودم فشار نیارم ک ول کنم
و همیشه خدا خیلی از بحث ها بخاطر برادر کوچکم شکل میگیره و من تا جایی ک میتونم اصلا خودمو درگیر نمیکنم
و میگم ب من مربوط نیست من مسئول نیستم
من هیچ مسئولیتی نسبت ب داداشم و یا شما ندارم
و جالبه بهم میگن خودخواه ک تو فقط ب فکر خودتی
این در حالیه ک خانواده من جدا شدن و کل مدیریت خونه دست منه و در حد توانم میتونم
و کسی کمک آنچنانی نمیکنه ک هیچ داداشه خودش کار میندازع
و من خیلی موقع ها واقعا ناراحت میشدم چرا داداشم رو فرستادی باشگاه منو ن
چرا فلان شخص زنگ زد برا پول بهش دادی
من ک لازم داشتم و کم داشتم چرا ن
چرا برای کلاس های داداشم دادی من ن
و خیلی موقع ها از کوره در میرفتم و صدام در میومد
و خیلی موقع هام میگفتم بزار مهربون تر رفتار کنم عشق بدم بهشون و جالب اینه تو همون لحظات ی حرف ی حرکتشون چنان منو میسوزند ک دوس داشتم فقط از اون خونه فرار کنم و برم ولی خب جایی نبودو نیست فعلا
ولی تازگیا خیلی ناراحت نمیشم میگم من دارم کار خودمو شروع میکنم
بزار از هرکس میخواد حمایت کنه
حمایتگر من خداست
اینجا فهمیدم ک چرا اینطور شد
اینطور شد ک برگردم ب درونم برگردم ب خودم و دست بزارم رو زانوی خودم ک خودت ی کاری کن
کسی هیچکار نمیتونه کنه برات
درود بر شما دوستان گل و استاد عزیز
من تازه امروز وارد این دوره شدم و واقعا حس خوبی دارم و میدونم که این هدایت خدا بوده چون خودم از ته دل خواسته بودم که تغییراتی ایجاد بشه و به این دوره هدایت شدم .
در چه حوزهای (مالی، رابطه، شغلی یا سلامتی) شما منتظر ماندید تا جهان “چکش” را بردارد و یک تضاد دردناک (مثلاً ورشکستگی، بیماری، یا جدایی) شما را وادار به تغییر مسیر کند؟
راستش حس میکنم توی همه این موارد نیاز به هوشیاری دارم وگرنه به تضاد جدی میخورم و یه جورایی لب مرز هستم
همچنین، امروز، در حالی که اوضاع شما “خوب” است، چه یک حرکت کوچک یا بزرگِ پیشگیرانهای انجام دادهاید تا جلوی بروز یک تضاد احتمالی در آینده را بگیرید (مصداق گروه چهارم)؟
من دقیقا امروز تصمیم گرفتم که توی همه موارد رشد کنم و تغییرات خوبی ایجاد کنم . شغلم رو باید جدی بگیرم و بیشتر روش کار کنم و شرایطش رو فراهم کنم
سلامتیم رو باید مواظب باشم و ورزش کنم و بیشتر تحرک داشته باشم
و توی روابطم آروم تر باشم و به جنبه های خوب اطرافیانم رو دقت کنم و سعی نکنم آدم هارو اصلاح کنم .
خداروشکر .
سلام به استاد عزیز و همه دوستان
استاد واقعاً این نوع فایلها که مستقیم و بدون هماهنگی قبلی با دوستانی که نتیجه گرفتن صحبت می کنید و دوستان از دستاوردهاشون میگن خیلی تأثیر گذاره،من سعی میکنم در طول روز به فایل هاتون گوش بدم و از همشون تأثیر میگیرم ولی این نوع فایلها واقعا برای من تأثیر گذاریشون بیشتره.ممنون از اینکه این ایده را اجرا کردین و دارین ادامه میدین
بنام خدا
من بعضی وقتا جزو دسته دوم بودم که چکش بزرگه رو خوردم و بعد بیدار شدم و بعضی وقتا جزو دسته سوم بودم که با اولین نشونه ها تغییر کردم ولی خیلی کم و به ندرت جزو دسته چهار بودم
جدیترین مورد مربوط به همین دوره اخیره من از زمان جنگ ایران و اسرایل یهو هم تغذیه هم ورزش هم کنترل ورودی را رها کردم نشستم و خودموسپردم به اخبار تا همین دو روز پیش یعنی وزنم اضافه شد خوابهای راحتی نداشتم سردرد داشتم استرس داشتم درامدم کم شد عصبی میشدم همه این نشونه ها بود ولی به قول یکی از دوستان تو کامنتش میگفتم بزار پایین تر برم بلکه انگیزم بیشتر بشه و با قدرت شروع کنم درحالی که بهم الهام شد دو روز پیش که مشکل انگیزت بی هدفی هست خلاصه با این دوره عالی بازم هم قانون بهم ثابت شد تا تصمیم بع تغییر گرفتم روز بعدش این دوره اومد رو سایت و چقدر شگفت زده شدم که خدا چقدر دقیق هدایتم میکند چقدر دوست دارم برم تو دسته چهارم وخودم به استقبال تغیرات بروم با این پرسش هر روزه
چطور از این بهتر؟
بنام خالق زیبایی ها
سلام دوستان عزیز
من جزو گروه 2 هستم .لحظه اخری ، دقیقه نود…
تو شرایط مالی انقدر اوضاعم خراب شد که پول خرید میز عسلی واسه مبلهایی که با وام و چک خریده بودم رو نداشتم.
و مجبور شدم برم یه جایی با ماهی یک میلیون تومن کار کنم.و خدارو شکر الان راضیم ، به این خاطر که بهم جرات داد که برم دنبال کارهای مورد علاقم و بر ترسهام راحتتر غلبه کنم.
تو روابطم هم اینقدر یه موضوعی رو کش میدم و اعصاب خودم و همسرمو خورد میکنم که اوضاع به کلی بهم میریزه ،اونموقع انگیزه میگیرم که درستش کنم ، و اغلب اوقات با له کردن خودم و عذر خواهی بی مورد حل میشه ظاهراً. هر چند که اغلب اوقات مقصر طرف مقابله.البته من اینجا یاد گرفتم که هیچ کس مقصر نیست، هر چیزی رو که تجربه میکنم ،خودم دعوتش کردم به زندگیم.
الان هم در مورد تغییر شغلم دلم میخواد که تا اوضاع خوبه تغییر کنم ، ولی انگار ناخوداگاهم داره منو به سمتی میکشونه که به اخر خط برسم ،بعد تغییر کنم.
همش ذهنم میگه ولش کن الان داری یه حقوق بخور نمیر میگیری،نصف روز هم مال خودته،حوصله داری ؟ بشین سر جات.
ولی دلم نمیخواد تو این مورد دقیقه نود عمل کنم.و از خدا میخوام بهم لیاقت بده هدایتهارو دریافت کنم به موقع و عمل کنم
سلام و عرض ادب من در خصوص تغییر یک تجربه ی خوبی دارم من قبلا کارمند دانشگاه ازاد در یک شهر خیلی کوچک بودم و خودم در مرکز استان ساکن بودم ، مدتی بود رئیس دانشگاه و مسوول حراست دانشگاه مدام در سخنرانی هایشان حتی سخنرانی های نوروز ،کارمندان را تهدید میکردند که شما باید خیلی خوب کار کنید چون دانشجو در حال کم شدن است و ممکن است که دانشگاه ما متزلزل شود ان موقع من این قوانین را بلد نبودم اما به صورت ناخوداگاه این تهدید ها که در قالب دلسوزی بود من رو ناراحت میکرد گویا به من برمیخورد یا اینکه احساس ترس میکردم ،لذا تصمیم گرفتم یک شغل پردرامد را انتخاب کنم اول به عقل خودم گفتم پزشکی شغل پردرامدی هست اما فکر کردم من که انسانی خوندم اگه بخواهم پزشک بشوم خیلی خیلی طول میکشه پس گفتم بگذار بروم وکیل بشوم اگه وکیل بشوم من میتونم پولدار باشم ،مشهور باشم ،همه به من زنگ بزنند ،همه بخواهند از من سوال کنند .علی رغم اینکه بچه تنبل کلاس بودم اتفاقاتی افتاد تا شرایط قبول شدن من در ازمون وکالت پس از دو سال درس خوندن مهیا شد و من وکیل شدم و دو سال بعد از دانشگاه استعفا دادم ان موقع هنوز دانشگاه سرپا بود اکنون من 6 سال هست که دانشگاه را ترک کردم و چون فرزند خردسال هم داشتم و ان دانشگاه یک ساعت با محل زندگی من فاصله داشت ،شرایط مهیا نشد که به دانشگاه بروم و همکاران و دوستانم را ببینم تا اینکه چند ماه پیش با دوستانم که همکاران سابقم بودند به یک پیک نیگ رفتیم اصلا تفاوت من با ان ها قابل مقایسه نبود طوریکه خودشان به زبان امدند چقدر نسبت به گذشته خوشگل تر شدی ،خوش تیپ تر شدی ،خوش فکر تر شدی من از انها فقط تشکر کردم ولی در دلم گفتم اما شما هیچ تغییر نسبت به 6 سال پیش نکردید همان تیپ های 6 سال پیش همان شرایط مالی حتی کمی بدتر چونکه الان دانشگاه دیگه دانشجو نداره و رفته زیر نظر یک دانشگاه بزرگتر و بسیاری از مزایا کم شده ان ها با همان تفکرات قبل بودند چونکه وارد جامعه ی بزرگتر نشده بودند و اکنون که من این فایل را گوش میدادم با خود گفتم من که اون موقع از این مطالب سر درنمیاوردم اما در ناخوداگاه خودم تصمیم گرفتم این شرایط توهین امیز و تهدید امیز را تحمل نکنم و تغییر کنم از این بابت خداوند را سپاسگزارم . حالا الان هم متوجه شدم اولا وکالت ان شغل مورد علاقه ی واقعیم نبوده و اینکه اینجا هم دارم ان تهدید ها را میشنوم که میخواهند ازمون وکالت را بردارند تا همه ی فارغ التحصیلان حقوق بتونند وکیل بشوند و خیلی از این دست مطالب و من 7 سال هست که با مطالب موفقیت اشنا هستم و هر روز با ان مطالب سر و کله میزنم و از شهریور 99 هم با شما از طریق دوازده قدم اشنا شدم و حالا تصمیم گرفتم بروم سراغ علایقم چونکه وقتی سراغ علایقم بروم دیگر هیچ حرفی برای من تهدید ترجمه نخواهد شد و هیچ عامل بیرونی نمیتواند مانع من برای بودن با علایقم باشد لذا یک خواهشی از شما دارم من در این گفت گو ها اگرچه از مطالبی که شما میگویید لذت میبرم و استفاده میکنم اما لذت بیشتر من از تجاربی هست که دوستان از با شما بودند بدست اوردند و ان ها را بیان میکنند است لذا خواهشا موفقیت های دوستان را در قدم 13 و 14 بگذارید تا ما بیشتر استفاده کنیم از شما و خانم شایسته عزیز بسیار بسیار سپاسگزارم .
سلام بر استاد عزیز چقدر دلمون براتون زود تنگ میشه
خدارا صد هزار مرتبه شکر برای درک یک آگاهی جدید
موضوع این جلسه من بر میگرده به وابستگی
من از زمان بچگی که یادم میاد در خانواده ای بودیم که در روستا زندگی میکردند شاید بلد توبودن به بچه هاشون از لحاظ عاطفی عشق و علاقه نشون بدن
تا اینکه من از لحاظ عاطفی خیلی زود وابسته دیگران شدم مخصوصا جنس مخالف
تا اینکه در سن راهنمایی بودم عاشق دختری از آشنایان شدم و در اون رویا و عشق گم شدم شب روز نداشتم (وابستگی خطرناک)
وارد دانشگاه شدم به زور و بدبختی و یادم هست توجهم سر کلاس همش پیش اون بود و وقتی نگاه کردم دیدم در آستانه اخراج هستم از دانشگاه و مصرف مواد
و بعد جهان منو با پتک بیدار کرد و من به سوی انجمن معتادان گمنام هدایت شدم و آن شخص وابسته بهش بودم فراموش شد و من دانشگاهم بلاخره با هر زجر و بدبختی تمام شد
و من دوباره مسله وابستگی دیگری را با یکی از آشنایان دیگر برای ازدواج شروع کردم و هی دوباره احساس دلتنگی و پرستیدن طرف مقابل شروع شد و خوشبختانه به ازدواج نرسید
و من روابط عاطفی زیادی را تجربه کردم تا احساس خلأ عاطفی من بر طرف بشه بیشتر غرق شدم
تا اینکه 10 سال پیش با معیارهای که برا خداوند هم نوشته بودم (همش در قالب وابستگی بود)
خداوند کسی را وارد زندگی من کرد ک از من وابسته تر بود
و این ادامه داشت تا زمانی من با استاد آشنا شدم دیدم من هرچی تلاش میکنم تا ایشان راضی باشه در این زندگی دارم بیشتر غرق میشوم
باج میدادم، 4 سال پیش حتی در ذهنم به جدایی هم نمیتونستم فکر کنم تا اینکه بخوام انجام بدم
کم کم تکاملی روی خودم کار کردم و خداوند به من شهامتی داد تونستم از اون زندگی بیام بیرون
جالبه من از اون زندگی اومده بودم بیرون هنوز هم نمیدونستم وابستگی شدید دارم
تا اینکه من یک روز دیدم تنها هستم و نمیتونم با خودم شاد و آرام باشم
تازه فهمیدم که عمق فاجعه چقدرشدیده و شروع کردم با دوره عشق و مودت که هنوز هم خیلی جای کار داره روی خودم کار کردن
توجه کردم به خودم دیدم 20 سال من مثل کبک کله ام زیر برف بوده
از خدواند بینهایت سپاسگزارم بابت اینکه منرا هدایت کرد تا این مسئله مهم را در زندگیم متوجه شدم
از شما استاد عزیز بینهایت سپاسگزارم بابت اینکه مارا سورپرایز میکنید
از تمام دوستانی که در این پروژه همکاری میکنن
و کامنت مینویسن کمال تشکر را دارم
به نام آرام جانم پروردگارم
سلام استاد جانم واستاد شایسته بزرگوارم وهمه ی عزیزانم
خدامیدونه چقد انگیزه میگیرم ازکامنتاتون
خداروشکر میکنم انشالله بتونم حرکت کنم به سوی پیشرفت وبهترشدن که هدف اصلیم توحیده چون میدونم توحید که باشه همه چی هست
استاد عزیزم همین یک روز که قدم اول روشروکردم انگار نوری دردلم روشن شده که آرامش روبه قلبم سرازیر کرده
خدایا ممنونتم
این مسیر زیباست واقعا
اگه این عزیزان تونستن موفق بشن منم میتونم
انگار دارم قدرتی فراتر ازقبل دروجودم حس میکنم
خدایاشکرت
استاد عزیزم اینا همش هدایت خداست وشما ایناروبهتر میدونین که به شما الهام میشه این پروژه رو شرو کنین
میدونم تعقیراتی بینهایت عاااالی درانتظارمه
خوشحالم وخداروشکر میکنم
خدایا همه چی باتو
زینب تازمانی که همه چی عالیه تعقیر کن این رمز موفقیتت هست
به نام خدا
تغییر را در آغوش بگیر .فایل اول
من خیلی ت
اتفاقی با اومدن به صفحه اول سایت با این عنوان روبه رو شدم
«تغییر را در آغوش بگیر »
متن فایل رو خوندم و فهمیدم برای من یه نشونه هست
سوال هایی که استاد گفته بودن جواب بده رو خوندم و دیدم ای دل غافل .من جزو اون گروهی هستم که میزارم کار از کار بگذره و به قول معروف تو وقت اضافه قرار بگیرم تا برم دنبال تغییر ،یعنی جهان چنان منو توی سه کنج میزاره که راااهی جز تغییر برام نمیمونه
تو حیطه مالی تو 34سالگی با دیدن نشانه های بسیار و ادیت شدن ها فهمیدم باید استقلال مالی داشته باشم و با گوش دادن به سه فایل درآمد خود را در عرض یک سال سه برابر کنید رفتم تو دل ترسم و شاغل شدم با حقوق ماهی16تومن
در حیطه عاطفی و ازدواج من موفق به ازدواج نشدم و اون آدمی که من تو رویاهام مد نظرم هست رو حقیقتا تازه فهمیدم خودمو لایق همچین پسری نمیدونم
در حیطه سلامتی یادمه از کلاس پنجم ابتدایی یه لکه های قهوه ای روی ناحیه ای از بدنم پیدا شد و باورت میشه اصلا دنبال درمان نرفتم یکی دوبار سرسری رفتم پیش عطاهری خیلی جواب نداد دیگه همونم نرفتم
ارتباطم با خدا بسیار تلخ و ضعیف بود
و حالا کم کم دارم متوجه میشم چیکار باید بکنم
و اینم بگم ریشه همه این تضاد هابی که تو زندگیم برام به وجود اومده نداشتن احساس لیاقت هست
از خودم پرسیدم رویا چرا نرفتی دنبال کار و حرفه بعد اتمام تحصیل و فهمیدم میگه بهم تو لیاقت کار خوب و درآمد خود نداری تو چه چیزی بلد نیستی ،اخه رسته توام رشته اس
تو بعد عاطفی ریشه اصلی نداشتن احساس لیاقت هست
تو حیطه سلامتی همینطور
تو حیطه معنوی خودمو بخاطر اون خطاها و اشتباه ها و گناه ها لایق ارتباط با خدا نمیدونستم
در جواب اون سوال که اگر به اون موقعیت برگردی چیو تغییر میدادی ؟؟؟
خب من برگردم
من اگه با آگاهی های الان برمیشگتم به گذشته ام
قطعا روی احساس لیاقت و عزت نفسم و ارتباطم با خدا خیلی خیلی کار میکردم
باور های محدود کننده من
اول و مهم تر از همه باور یه کمبود
عدم احساس لیاقت هست