این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2025/10/neveshteh-7.webp8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-10-12 06:56:372025-10-30 23:33:00تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
قطعا الان که قانون رو میدونم، تغییر آگاهانه انتخاب من هست، قبل از اینکه مجبور به تغییر بشم.
قبل از اینکه با این مسیر الهی آشنا بشم جزو گروه دوم بودم و تا وقتی کتک مفصلی نمیخوردم و به بنبست نمیرسیدم از جای خودم تکون نمیخوردم.
اما از یک جایی خسته شدم از مشت و لگدهای دنیا و خواهان تغییر دادن واقعی خودم و زندگیم شدم و همفرکانس شدم با شما و این مسیر زیبا و الهی.
الان میتونم بگم در گروه سوم قرار دارم و با دیدن اولین نشانهها سریع به خودم میام و بدنبال تغییر شرایط هستم و صد البته در تلاشم خودم رو به گروه چهارم برسونم تا وقتی همه چیز خوبه گول ظاهر قضیه رو نخورم و خودم رو مجبور به حرکت رو به جلو کنم.
و اما قانون تضاد؛
از وقتی قانون تضاد رو شناختم اصلاً نگرشم تغییر کرد. دیگه مواقعی که مشکلی پیش میاد و به تضاد میخورم حالم مثل قبل نیست، افسرده و عصبانی نمیشم، چند روزم رو حروم اون مشکل نمیکنم و اصلا به جای حس بد حس خوبی به تضاد پیدا کردم. چون درک کردم تضادها بخاطر چی هست.
ممنونم از دوستان، آقا بهنام و آقا راستین، برای در اختیار گذاشتن تجربیات خودشون.
پر از نکته و درس بود داستان این عزیزان.
صادقانه بخوام بگم در هر حوزه از زندگیم در چه شرایطی بودم و هستم به این صورته که:
در حوزه «مالی» قبلاً در گروه دوم بودم و الان در گروه سوم هستم.
در حوزه «رابطه» قبلاً در گروه اول بودم و زندگی اولم به جدایی ختم شد و الان در زندگی جدیدم در گروه دوم هستم و در تلاشم به گروه سوم بپیوندم.
در حوزه «شغلی» قبلاً در گروه دوم بودم و الان در گروه سوم هستم.
و در حوزه «سلامتی» قبلاً در گروه دوم بودم و الان در گروه سوم هستم و در تلاشم به گروه چهارم ملحق بشم.
و اما تجربه من در خصوص «تغییر فعال» ؛
من بعد از سالها از این شاخه به اون شاخه پریدن بالاخره کاری پیدا کردم که شرایط خوبی داشت. شرکتی با چند صد نیروی متخصص در انواع حوزه ها که اگرچه خصوصی بود ولی کاملاً از سوی دولت حمایت میشد و نظامی طور بود. حقوق، پاداش، سرویس، انواع وام، مزایا، از بیرون دهن پر کن و … و خلاصه سالها میشد روی اون کار حساب کرد. اما بعد از حدود دو سال در حالی که خیلی برای رسیدن به اون کار تلاش و نذر و نیاز کرده بودم تصمیم گرفتم بیام بیرون و کار خودم رو راه بندازم. بدون اینکه از جای دیگه ورودی مالی داشته باشم و ساپورت بشم از کارم زدم بیرون. هیچوقت یادم نمیره وقتی داشتم استعفا میدادم شخصی که بعد از مدیرعامل همه کاره شرکت بود در تلاش بود تا از تصمیمم منصرف بشم. یا همکارانی که تا میشنیدند دارم استعفا میدم میگفتن کجا میخوای بری از اینجا بهتر، و البته یکسری ها میگفتن کاش ما هم میتونستیم بریم بیرون ولی عادت کردیم به اینجا!!
خلاصه اومدم بیرون، کار خودم رو راه انداختم، تو کاری که هیچی بلد نبودم ازش، رفتم درسش رو خوندم و کلی ارتباطات قوی ساختم تو اون حوزه، دوستان جدید، آدمای جدید، فرصت های شغلی بهتر و و و…
الان که نگاه میکنم به گذشته به خودم افتخار میکنم که همچین حرکتی کردم. و خوشحالم زودتر اومدم بیرون و نموندم تا مثل خیلیها اصل بقا بهم غلبه کنه.
و تو موارد دیگه این موضوع رو برای خودم مثال میزنم.
به نام خدای عزیزم خدایی که خالق است و به من اجازه داده زندگی خودم رو خلق کنم.
سلام به استاد عزیز دل و راهنما سلام به خانم شایسته عزیز و سلام دوستان عزیزِ در مسیر تغییر.
در رابطه با اون گزینه ای که کجا بوده که کاری نکردم تا جهان چکش رو برداشت و بهم نشون بده
اون الانمه متاسفانه و توی کارم انقدر خالی خالی شدم و آموزش دیدنو پیشرفتو رها کردم تا رسیدم به صفر و الان که توی این نقطه هستم دارم به این فکر میکنم که باید چه کار نویی انجام بدم و چه تغییراتی بکنم که بتونم راحت باشم و نخوام صبر کنم تا ماه بعدی تا برای من واریزی انجام بشه و راحت و آسان زندگی کنم
و قبلا برعکس بودم چند سال پیش جایی کار میکردم راحت، مسیر نزدیک و یه حقوق ملایم و یکسان اونجا دفتر فنی بود، و من طراح گرافیک هستم، بعد از دو سال دیگه دیدم اونجا برای من یه شکل شده و نه چیز جدیدی یاد میگیرم نه افزایش حقوقی دارم و اونجا بود که یهو خواستم و از اونجا بیرون اومدم و همبن که من این کارو کردم یه گروه خیلی باحال تر و بهتر بهم پیشنهاد کار دادن و از راه دورم بودو کلا آنلاین اما از طریق استادم من معرفی شده بودم، خیلی خوب شد یک عالمه کار یاد گرفتم با دوستان خوبی تو حرفه خودم آشنا شدم و کلی نمونه کار داشتم بعد از کار باهاشون
برای موضوع سلامتی خداروشکر همیشه اینطور بودم که رعایت کردم همیشه ورزش کردم در هر صورتی ورزش کردم، باشگاه رفتم اگر باشگاه نبوده پیاده روی و دوچرخه سواریم هیچوقت ترک نشده و همینطور عادی سالهاست دکتر نرفتم و اگر هم سرماخوردگی بوده دو روز فوقش و با یه شربت عسل آبلیمو حل شده :)
در مورد رابطه هم قبلا اینطوری بودم که وابسته میشدم و میچسبیدم به یه رابطه ای تا احساساتم و وقتم و ارزش هام همه چیش نابود بشه و احساس قربانی شدنو دلتنگی و همه چیز بود، بعدش پشیمون میشدمو تمامش میکردم با تمام ضربه های روحی و آسیب هاش و کلیدید بد نسب به یک رابطه پیدا میکردم
اما الان اینطور شدم خودمو طوری رشد دادم نه وابسته میشم نه میذارم رابطه به جایی برسه که بخوام من از خودم بگذرم و وقتم تلف بشه و تا ببینم که بی هدف هست این ارتباط و میخواد منو از خودمو اهدافم دور بکنه تمامش میکنم و خداروشکر که البته وقتی من روی خودم و وابستگیم و احساستم کار کنم و کردم اون رابطه ها دیگه شروع نمیشه که لخوام تمامش بکنم و تمام دوستام و رفتاراشون هم عوض شدن خداروشکر
خداروشکر استاد ممنونم که مارو به چالش میکشین و به خودمون برمیگردونین که خودمون رو بشناسیم و تغییر کنیم و چالش های مختلف بقیه هم بخونیم و بدونیم که باید چطور با جهانمون رفتار کنیم
خداروشکر
استاد عزیزم و مریم جان ممنونم بابت تمام زحمت هایی که میکشین برای بهبوددر پناه خدا باشید بوس و بغل :)
من در حوزه رابطه متاسفانه در گروه دوم هستم و تا جایی که اوضاع واقعا خراب نشه و درد نکشم وادار به تغییر نمیشم ولی به امید الله از خدا هدایت خواستم تا باور هام رو پیدا کنم در رابطه و اون ها رو تقویت کنم تا رابطه لذت بخش رو تجربه کنم همونطور که قبلا هم تجربه کردم ولی به همین علت خراب شد
به امید خدا دارم از خودم مراقبت میکنم و خودم رو الویت قرار دادم وخداروشکر هم به خودم توجه میکنم هم حالم رو خوب نگه میدارم
خوب استراحت میکنم
کار های مورد علاقم رو انجام میدم
تو مسیر علاقم هستم و به رشد و پیشرفت خودم اهمیت میدم و تمرکزی روی خودم کار میکنم
و اولین چیزی که به ذهنم رسید اول اینه که خودم رو دوست داشته باشم و به خودم ارزش بدم تا هم جهان به من ارزش بده هم این بازتاب رو تو روابطم ببینم
در حوزه مالی الان به فکر این افتادم که روی باورهام و خودم کار کنم خداروشکر دارم ولی نوشتم که بیشتر میخوام
یعنی مثل قبلا به حالتی نخوردم که نگران پول بشم و خداروشکر صد هزار مرتبه شکر راحت ثروت میسازم و الان دارم روی خودم کار میکنم
جلوی نگرانی و نجوا رو میگیرم و گفتم همونطور که خدا همیشه هدایتم کرده که ثروت بسازم باز هم میسازم و راحت تر میسازم
از نشانه هام این بوده که کارفرمام یه پیام بی نهایت خوشحال کننده بهم داد حقوقم افزایش پیدا کرد و فروشم بیشتر شد
ساعت کاریم بهتر شد و به امید الله همه چی بهتر و روان تر میشه
سلامتی هم جزو گروه سوم هستم و با اولین نشانه ها برمیگردم تو مسیر و از خودم مراقبت میکنم
اولین اقدامم برای عضو بودن تو گروه چهارم اینه که خوب میخوابم و میخوام فعلا 1 روز دویدن در صبح رو به برنامم اضافه کنم
من تا الان هر چیزی که از خدا خواستم شده خدایا صد هزار مرتبه شکرت
از لحاظ شغلی همه چی شده پس بازم میشه به امید الله خودش هدایتم میکنه خدایا شکرت
تا الان در شغل و مالی سعی در گروه 4 ام بودن دارم و در روابط و سلامتی میخوام که در گروه چهارم باشم و در حال کار کردن روی خودم هستم
به نام خداوند بخشنده مهربان به نام خدای تغییر باورها به نام خداوند رحیم.
سلام به استاد عزیزم و مریم جان که همیشه با برنامههای که میذارن هم باعث میشن که خودشون رشد کنند و دستی از خداوند بشن برای دیگران که تغییر کنند…
و سلام به همه بچههای سایت عباس منش .
استاد اگر من بخوام صادقانه اعتراف کنم از اون دسته افرادی هستم که اوضاع باید با خاک یکسان بشه و هیچ راهی نباشه که بعد تصمیم بگیرم شرایط را عوض کنم ولی اینم بگم هر موقع تصمیم میگیرم برا تغییر درست و حسابی تغییر میکنم و بهانه نمیارم….
داشتم به این وضوع فکر میکردم که وقتی خدا قدرت این رو که که من تغییر کنم در وجود من میذاره چقدر برای ما ارزش قائل است و این احساس یعنی احساس لیاقت ارزشمندی و قانون تغییر پذیری پس من باید به بهترین نحو از این قانون استفاده کنم و گرنه من آدم ناشکری هستم و این آخر کفر نعمت است ….
و از این قانون یک چیزی یاد گرفتم که میشود توی تغییرات به ایدههای جدید رسید و ثروت آفرید و جمله تاکیدی آگاهی خداوند در وجود من است و هر لحظه ایدههای ثروت آفرین بیشتر و بیشتر به من گفته میشود این را کاملاً تطبیق میکند ،خداوند توی تغییرات به تو ایده یدهد پس باید از این موضوع خوشحال بود نه ناراحت بشیم .
اولش اصلا نمیخواستم فعلا کامنت بذارم چون فکر میکردم شاید باید بیشتر کار کنم تا تحول واقعی رو مثال بزنم ولی یه چیزی یادم اومد که گفتم بنویسم
من توی زندگی ام بیشتر دنبال درس خوندن بودم تا قبل از دانشگاه فوتبال بازی میکردم ولی ورزش خاصی رو انجام نمیدادم برعکس خیلی ها که توی نوجوانی الان دیگه سیکس پک دارن ولی من اصلا توی این فازا نبودم
توی دانشگاه بود که دیدم خیلیا باشگاه میرن و اونجا من تازه با پدیده باشگاه و این داستانا اشنا شدم
و دیدم چقدر ادما به بدنشون میرسن منم میرفتم و خیلی جدی نبودم و رها میکردم وادامه نمیدادم یهو یه پست توی اینستاگرام دیدم که داره اموزش انواع شنا سوئدی میده پس منم چون خیلی بدنم ضعیف بود شروع کردم صبحا این 10 مدل رو هرکدوم 10 تا میزدم کلا 100 و کلا 30 دقیقه زمان میبرد و اصلا برام خیلی نتیجه مهم نبود اما چون هی تکرار کردم یه روتین شده بود یه عادت که من باید هروز انجام بدم
یه حس خوبی که باعث ادامه دادن میشد اون چسبیدن لباس به بدنم بود خیلی حسش رو دوست داشتم که بدنم داره تغییر میکنه
خلاصه من هی تکرار کردم فکر کنم به 6 ماه نرسیدم که من با روزی نیم ساعت ورزش خیلی سبک بدون نفس نفس زدن یه بدن خوب توی قسمت بازو و عضلات سینه داشتم و اصلا خودم خیلی دقت نکردم ولی تمجید ها از اطافیان خیلی شروع شد خصوصا دوستام و پسرا که محمد باشگاه میری خیلی خوب شدی چیکار میکنی مکمل میزنی مربی گرفتی انقدر خوب شدی و وقتی میگفتم روزی نیم ساعت کار کردم کسی باور نمیکرد مثلا انتظار داشتن بگم هر روز باشگاه میرم ولی نه اینطور نبود من خیلی برام جالب بود
و الان دقت میکنم که تغییر و بهبود نه با انجام کار های سخت و طاقت فرسا بلکه با انجام مکرر کار های بسیار ساده اتفاق میفته و نه با درد فراوان بلکه باید فقط کمی فقط کمی بهتر از دیروز فشار بیاریم تا جوری تغییر کنیم که خودمون هم باورمون نشه
خدایا شکرت
من با تعهد جدی و فراوان دارم روی فایل های استاد کار میکنم و واقعا الان درمدار آسانی ها هستم نعمت ها بیشتر شده برام همین دیروز اینترنت رایگان هدیه گرفتم تا قدم سوم رو خریدم انقدر به سمت گل ها و درخت های زیبا و مکان های زیبا هدایت میشم که حدی نداره خدایا صد هزار مرتبه شکرت
اعتماد به نفسم بیشتر شده ارتباطم بهتر شده ترس هام از ادما به خاطر فایل های رایگان توحید عملی کمتر شده
این ها به خاطر دیدن نوشتن فایل های استاد و شگزاری بابت نعمت های فراوان خداوند که گاهی حتی تو اون روز یادم میره که فلان نعمت رو دریافت کردم ولی دارم و دارم ازش استفاده میکنم خدایا شکرت
من از لحاظ رابطه یه ازدواجی داشتم که همسرم اعتیاد داشت همش دنبال خوب شدنش ترکش بودم همه تلاشمو میکردم تا اینکه بجایی رسید دیگ هیچ راهی نبود من مجبور به جدایی شدم و بعد اونم چون این قانون ها رو نمیدونستم بازم وارد یه رابطه سمی شدم که منو به جنون رسونده بود تا جایی که به خودزنی رسیدم و بازم آگاه باشم
از قانون تا مرض افتادن پرتگاه رسیدم باز خدا کمکم کرد خودمو کشیدم کنار اما بازم حال دلم خوب نبود ممکن بود که بازم اشتباه کنم از طریق دوستی با قانون شکر گزاری خودمو کمی نجات دادم حالا از چکشهای مالیم بگم که همیشه حالم بد بود نمیتونستم خودمو بروز کنم یا اون موقه ها که خوب مشتری داشتم نمیتونستم پولمو نگه دارم همیشه تو نگرانی مالی بودم و همیشه هم توقع داشتم یکی کمکم کنه هیچکسم کمکم نمیکرد تا یخورده پول دستم میومد قرض میدادم اینو اون
تا جایی که ده روزی افتادم که پول کرایه تاکسی نداشتم از خونه ام تا محل کارم برم تو این اوضاع یاد گرفتم من فقط خودمو دارم کمی هم با استاد آشنا بودم فایلها کمکم کردن یکمی آروم بگیرم تلاشمو کنم روند کارم بدم دست خدا و الان از جایی که هستم راضیم
درمورد سلامتی هم همیشه مریض میشدم بی حوصله بودم عصبی میشدم تااینکه از وقتی باشگاه
میرم و به خودم میرسم خیلی انرژی دارم راضیم از سلامتیم
اگه بخوام اوضاع الانمو بگم اینکه بعد آشنایی با سایت استاد حالم خوبه ارومم خدا رو بهتر شناختم
سپاسگزارترم و وارد حاشیه نمیشم الان خدارشکر سالنی دارم با 14تا پرسنل که بخوبی کنار هم کارمیکنن و منم میتونم اجاره قسدامو به راحتی بدم
وسکان زندگیمو دادم دست خدا که بهترین رفیق همراه من بوده تاالان
سپاسگزارم استاد عزیزم بابت اینکه این شرایط رو محیا کردید تا ما این آگاهی ها را دریافت کنیم:
میخواهی جز کدام دسته باشی؟
1- اونایی که هیچ وقت تا لحظه مرگ هم تغییر نمیکنن
به تضادهای زیادی رسیدن و در همون شرایط از بین می روند.
2-اونایی که مثل دسته اول کلی مسئله و مشکل و تضاد برمیخورن ولی دیر تغییر میکنن و یه جایی سرشون به سنگ میخوره و قبل از اینکه بمیرن تغییر میکنن.
3-دسته سوم کسانی هستن که یه مدت تو مسئله و چالش هستن و با اولین نشانه و برخورد با یک تضاد مثل تذکر رئیس یا همسر برای از دست دادن سریع به خودشون میان و تغییر میکنن
4-دسته چهارم همیشه به دنبال تغییر و بهتر شدن شرایط و پیشرفت هستن،یعنی قبل از اینکه جهان بهشون چک و لگد بزنه با اینکه شرایطشون خوبه اما برای بهتر شدن شرایط تغییر میکنن.
چقدر از صحبتهای راستین و بهنام عزیز آگاهی و تجربه دریافت کردیم ممنونم که اومدن و این حرفا رو گفتن.
امیدوارم هر جا هستن شاد و سلامت باشن.
دائما در تمام جنبه های زندگی مثل سلامتی،روابط ،بهبود روند کاری و… دنبال پیشرفت ،رشد و بهتر شدن باشید.
قانون طلایی:
تضاد (ناخواسته ها ) برای این بوجود میان که شما پیشرفت کنید،اگر شما خودت همواره در حال پیشرفت و بهبود رو به جلو و دنبال عالی تر شدن (در تمام جنبه ها) باشی
تضادی بوجود نمیاد.
منم از اینکه پدرم از یه جایی به بعد حمایتم نکرد و حمایتش رو از سن 21 سالگی قطع کرد.
ممنون و سپاسگزارش هستم هم برای حمایتش هاش
هم برای عدم حمایتشهاش!
برای پیشرفت خودمون دستان خدا رو رد نکنیم:
مثل ت ر ا م پ که پدر پولدار داشت و بین برادرهاش اون تنها کسی بود که تونست تجارت پدرش رو گسترش بده.
در واقع خوبه که از شرایط ،موقعیتها ،افراد و دستان خدا برای پیشرفت استفاده مناسب در جهت پیشرفت وروند رو به رشدمون کمک بگیریم اما وابسته نشیم به اون دست ها و پول ها و شرایط برای تامین نیازها و…
و در جهت گسترش ،رشد و بهتر شدن خود و جهانمون باشن.
سلام استاد جانم، سلام بر دوستای نازنینم در این سایت
استاد چقدر عالی گفتین این موارد رو
ما خیلیامون تو زندگی به تضاد برخورد کردیم اما همونطور که استادجان گفتن موقعی که به تضاد بر میخوریم باید به خواستمون توجه کنیم
و این میان بنظرم مهم ترین چیز:
نــــــوع نـــگـــرش مــا بــه اون نــــاخواستـــه یا هــمـــون تـضــــــاده
استاد جان همونطور که گفتین همه ما به تضاد برمیخوریم
اونایی تغییر میکنن که نگرش مثبت به تضاد دارن
و اونایی که میرن پایین نگرش منفی به این قضایا دارن
میخوام بگم من دوتا شرایط کاملا یکسان رو تجربه کردم و هر دو ناخواسته بود ولی دوتا نتیجه متفاوت گرفتم
در یکیش توتستم تغییر کنم به سمت مثبت
ولی در اون یکی فقط در احساس بد زیاد موندم
وقتی خودمو بررسی میکنم میبینم فقط نوع نگرش من بوده که نتایج منو تغییر داده
یه چند مثال از خودم میزنم:
من قبل از اومدنم به این مسیر یک شکست عاطفی شدید خوردم « بابت وابستگی» ولی نگرشم متفاوت بود و اون نقطه عطف زندگیم بود و منو تغییر داد
اما خیلیا رو میشناسم بخاطر شکست عاطفی « یعنی همون وابستگی » خودکشی کردن
======
یادمه یه بار مادرم گوشیو ازم گرفت و من بشدت اولش عصبی شدم و در احساس بد موندم و…. « کلا همش تو ذعنم این بود که نباید کسی گوشیو ازم بگیره اینا، و همین احساس بد باعث شد تا چند روز بعدش گوشی بدستم نیاد»
اما یه ماه دیگش دوباره گوشی از دستم گرفت مادرم اما این سری اگاهانه من به خودم گفتم: حتما خیری بوده، انگار خدا میخواد من الان عمل کنم به اگاهی ها « چون قبلا ذهنم با این خودگویی که: گوشی از دستت رفت دیگه نمیتونی رو خودت کار کنی حال منو خراب میکرد» اما من این سری اگاهانه این حرف رو گفتم
و یاد گفته های استاد افتادم تو دانشگاه که بیرونش کردن و استاد گفت من مال اقیانوسم الان در برکه شنا میکنم برای همین دارن از برکه منو میندازن بیرون تا برم تو اقیانوس
اره من این حرفارو با خودم تکرار میکردم که یه سری ایده به ذهنم داده شد که من برم مهاجرت و…. تا مستقل باشم، حسابی حالم بابت این اتفاق خوب بود، نه تنها ناراضی نبودم بلکه این باعث شد من به فکر قدم بالاتر باشم و عجیب تر انکه همون روزش مادرم گوشی رو باز بهم برگردوند و دیگه این اتفاق رخ نداد
===
یا حتی یادمه قبلنا وقتی پدرم خیلی باهام بد رفتاری میکرد، من همش بد رفتاری پدرم رو مرور میکردم و احساس بد داشتم و…. عجیب تر انکه رفتار بد پدر همش اروم اروم بدتر و بدتر میشد و به صورت عجیبی شکایت من بیشتر و بیشتر میشد
اما وقتی تونستم نگاهمو عوض کنم
وقتی پدرم باهام بد رفتاری کرد، به صورت عجیبی خواستم پس ذهنم اومد
ـ
با خودم جدی تر شدم که من خودم باید مستقل بشم و باعث شد که الان من دنبال درست کردن ترمز های مخفی بشم تا به خواسته ام برسم
و هزاران موضوع از این مثالا
که وقتی رخ داد اون اتفاقات معنایی برام نداشت اما این من بودم که براش معنا میدادم
حتی برای تغییر کردن هم نیاز به توحید دارم
از وقتی که فهمیدم خودم خالق شرایطمم یکم محکم تر از قبل به تغییر خوش آمدگویی میکنم
اره استاد جان، قبلا از تغییر میترسیدم، میترسیدم چون خودمو برگی در باد میدیدم
اما الان وقتی “من” قبلا رو میبینم با” من” الان، خیلی پیشرفت ها میبینم
خیلی آغوشم باز تر شده و مهم تر از همه نگرشم مثبت تر از قبل شده، از تضاد نمیترسم
قبلا تضاد میدیدم گریه میکردم، شکایت میکردم، احساس میکردم داره بهم ظلم میشه، احساس قربانی بودن و ناتوانی داشتم. و…
اما از وقتی اومدم به این مسیر جدید: شدم یه منی که خودش رو خالق شرایط میدونه، قوی تره، احساسش بهتره، مثبت نگر تر شده، میدونین استادجان مهمتر از همه امید و اشتیاق به آینده دارم و به دنبال خواسته هام میرم
و این تغییر زیبا واقعا بهترین تغییر در زندگیم بود،
حتی وقتی به تغییر فکر میکنم توحید یادم میاد، ایمان به غیب یادم میاد
چون من وقتی اومدم به این مسیر اصلا نگفتم خوب بعدش چی میشه؟؟
من وقتایی که گفتم« بعدش چی میشه؟؟ » به جرعت میتونم بگم اصلا تغییر نکردم و همون آدم سابق موندم
موقعی تغییر کردم که ایمان در دلم بود و توکل داشتم به پروردگارم و با لذت مسیر رو میرفتم و اینقدر خوشحال بودم که نفهمیدم چطور به خواسته رسیدم
،،،،،،،،،،،،،،،،،،
من الان وقتی فکر کنم تو کدوم دسته هستم؟؟ و کجا قرار دارم؟؟
قبلا وقتی تغییر میکردم که جهان اون چکش رو بر میداشت و محکم میزد تو سرم و بعدش که له و لورده شدم میفهمیدم که باید تغییر کنم « دسته دوم»
اما الان احساس میکنم تو دسته سوم قرار دارم، گه گاهی تضاد های کوچیک رو میبینم و به دنبال راه حل میرم
عجیب انکه وقتایی که میگم حالا فعلا بیخیالش الان انجام ندم، دقیقا بعد از چند لحظه یه فایلی یا یه هدایتی خداوند منو میکنه و جوابمو میده که نه باید الان تغییر کنی ـ
اره همش به لطف اینه که تونستم در مورد توحید کار کنم، هرچند اندک اما قشنگ تو تجربیاتم دارم احساسش میکنم
قبلا خیلی بشدت تو تضاد های بزرگ گیر میکردم جوری که بیرون اومدنش چند ماه زمانبر بود اما الان تضاد خیلی بزرگ ندارم فقط تضاد های کوچیک « حتی گه گاهی بدون خوردن چک و لقد از جهان به فکر تغییر هم میفتم»
همه اینا از توحیده، از ارزشمند دونستن خوده،
وقتی من ایمانم قوی باشه راحت تغییر میکنم، راحت عمل میکنم، راحت به خواسته هام میرسم
« ایمان یعنی همه چیز»
امیدوارم تا عمر دارم در این مسیر عشق و خداگونه بمونم، و خدارو عاشقانه پیدا کنم و فقط به او قدرت بدم
مرسی استاد جونم بابت تلاش های بینظیرتون، واقعا هم مریم جون هم خودتون و هم سایت خیلییی عشقه « هر چند بگم بازم کم گفتم»
فایل فوقالعادهای بود واقعا و چقدر این موضوع آشکارا در زندگی بیشتر افراد هست که پدر مادرها
حتی غصه میخورن برای اینکه نمیتونن بچشون رو خصوصا پسرها ساپورت کنن کمک کنن بهش یه نمونه کاملا واضح هست که من هرروز میبینمش و دارم به این فکر میکنم چقدر داره به خود شخص ظلم میشه اینکه حساب باز میکنه روی خانوادش و همیشه هم محتاج هست و پول نداره این هارو میبینم و با خودم همیشه میگم که درسته من نیاز به حمایت ندارم و هیچوقت خودم قبول نمیکنم که کسی حمایت کنه از من ولی با توجه به تضادها و کمبود هایی که بهشون برخوردم باعث شده من از سن 16 سالگی مشغول باشم و راه های مختلف رو امتحان کنم و تا الان ک 20 سالمه درگیرم و هنوز یکساله که با شما آشنا شدم و خداروشکر اون باور هایی ک خودم داشتم مثل اینکه خودم باید زندگیم رو تغییر بدم تنها کسی که به فکر خودم و آرزو هایی که دارم هست خودمم تنها کسی که خالق زندگی من هست خودمم و بقیه نقشی ندارن و خداروشکر از همون سن کم هیچ توقعی هیچ جوره از پدر مادرم نداشتن و تحت فشار نذاشتمشون و آموز های شما کمک کرده که این باور ها قوی و قوی تر بشه در ذهنم و از سن کم به فکر ایجاد کسب کار خودم باشم و الان تازه شغل مورد علاقمو پیدا کنم و قدم بردارم براش خدایا بی نهایت شکرت
در چه حوزهای (مالی، رابطه، شغلی یا سلامتی) شما منتظر ماندید تا جهان “چکش” را بردارد و یک تضاد دردناک (مثلاً ورشکستگی، بیماری، یا جدایی) شما را وادار به تغییر مسیر کند؟
همچنین، امروز، در حالی که اوضاع شما “خوب” است، چه یک حرکت کوچک یا بزرگِ پیشگیرانهای انجام دادهاید تا جلوی بروز یک تضاد احتمالی در آینده را بگیرید (مصداق گروه چهارم)؟
در فایل دستورالعمل اشاره کردم که مهم ترین و برجسته ترین حوزه ای که تغییر فعال کردم درحالیکه همه چیز عالی بود ، حوزه ی سلامت جسمانی بود و دوره ی قانون سلامتی رو مو به مو اجرا کردم والان حدود 4 ساله که به این شیوه زندگی میکنم و چقدر فارغ از نتایج جسمانی به عزت نفس و خودباوری من کمک کرد الهی شکرت
و بزرگترین چکشی که از جهان خوردم برای تضاد مالی بود که با وجود مهارت وتوانایی زیاد برای ساخت پول و ثروت، به علت باور منفی در مورد پول و مهم بودن نظر دیگران و عدم عزت نفس متکی به خانواده موندم و خب تضاد زیادی رو تجربه کردم .
درحال حاضر هرروز تلاش میکنم که روی باورهای مالی و عزت نفسم کار کنم و ورودی هامو محدود میکنم که ذهنم رودرگیر کمبود و حاشیه نکنه . حرف مردم رو بی اهمیت کردم ذر ذهنم و اول میخام پول وثروت رو تجربه کنمو برام مهم نباشه که میگن بیتا درسشو ول کرده و … اتفاقا دیروز درکامنت یکی از دوستان یمی از ترمزهای اساسی خودم رو پیدا کردم واینبود که حتما باید از راه های سخت پر استرس پراز پیش نیاز پول دربیارم اینکه یکی از اقلام ضروری مردم رو بفروشچچم ودرامد و سود زیادی داشته باشم بی ارزشه چون ک همه میتونن این کارو کننولی من باید یه کار سختی انجام بدم که کس دیگه ای نتونه وهمه ی اینها از عدم عزت نفس میاد و خیلی خوشحالم که این باورو پیدا کردم
به نام رب
درود به شما استاد عزیزم و دوستان گرامی.
قطعا الان که قانون رو میدونم، تغییر آگاهانه انتخاب من هست، قبل از اینکه مجبور به تغییر بشم.
قبل از اینکه با این مسیر الهی آشنا بشم جزو گروه دوم بودم و تا وقتی کتک مفصلی نمیخوردم و به بنبست نمیرسیدم از جای خودم تکون نمیخوردم.
اما از یک جایی خسته شدم از مشت و لگدهای دنیا و خواهان تغییر دادن واقعی خودم و زندگیم شدم و همفرکانس شدم با شما و این مسیر زیبا و الهی.
الان میتونم بگم در گروه سوم قرار دارم و با دیدن اولین نشانهها سریع به خودم میام و بدنبال تغییر شرایط هستم و صد البته در تلاشم خودم رو به گروه چهارم برسونم تا وقتی همه چیز خوبه گول ظاهر قضیه رو نخورم و خودم رو مجبور به حرکت رو به جلو کنم.
و اما قانون تضاد؛
از وقتی قانون تضاد رو شناختم اصلاً نگرشم تغییر کرد. دیگه مواقعی که مشکلی پیش میاد و به تضاد میخورم حالم مثل قبل نیست، افسرده و عصبانی نمیشم، چند روزم رو حروم اون مشکل نمیکنم و اصلا به جای حس بد حس خوبی به تضاد پیدا کردم. چون درک کردم تضادها بخاطر چی هست.
ممنونم از دوستان، آقا بهنام و آقا راستین، برای در اختیار گذاشتن تجربیات خودشون.
پر از نکته و درس بود داستان این عزیزان.
صادقانه بخوام بگم در هر حوزه از زندگیم در چه شرایطی بودم و هستم به این صورته که:
در حوزه «مالی» قبلاً در گروه دوم بودم و الان در گروه سوم هستم.
در حوزه «رابطه» قبلاً در گروه اول بودم و زندگی اولم به جدایی ختم شد و الان در زندگی جدیدم در گروه دوم هستم و در تلاشم به گروه سوم بپیوندم.
در حوزه «شغلی» قبلاً در گروه دوم بودم و الان در گروه سوم هستم.
و در حوزه «سلامتی» قبلاً در گروه دوم بودم و الان در گروه سوم هستم و در تلاشم به گروه چهارم ملحق بشم.
و اما تجربه من در خصوص «تغییر فعال» ؛
من بعد از سالها از این شاخه به اون شاخه پریدن بالاخره کاری پیدا کردم که شرایط خوبی داشت. شرکتی با چند صد نیروی متخصص در انواع حوزه ها که اگرچه خصوصی بود ولی کاملاً از سوی دولت حمایت میشد و نظامی طور بود. حقوق، پاداش، سرویس، انواع وام، مزایا، از بیرون دهن پر کن و … و خلاصه سالها میشد روی اون کار حساب کرد. اما بعد از حدود دو سال در حالی که خیلی برای رسیدن به اون کار تلاش و نذر و نیاز کرده بودم تصمیم گرفتم بیام بیرون و کار خودم رو راه بندازم. بدون اینکه از جای دیگه ورودی مالی داشته باشم و ساپورت بشم از کارم زدم بیرون. هیچوقت یادم نمیره وقتی داشتم استعفا میدادم شخصی که بعد از مدیرعامل همه کاره شرکت بود در تلاش بود تا از تصمیمم منصرف بشم. یا همکارانی که تا میشنیدند دارم استعفا میدم میگفتن کجا میخوای بری از اینجا بهتر، و البته یکسری ها میگفتن کاش ما هم میتونستیم بریم بیرون ولی عادت کردیم به اینجا!!
خلاصه اومدم بیرون، کار خودم رو راه انداختم، تو کاری که هیچی بلد نبودم ازش، رفتم درسش رو خوندم و کلی ارتباطات قوی ساختم تو اون حوزه، دوستان جدید، آدمای جدید، فرصت های شغلی بهتر و و و…
الان که نگاه میکنم به گذشته به خودم افتخار میکنم که همچین حرکتی کردم. و خوشحالم زودتر اومدم بیرون و نموندم تا مثل خیلیها اصل بقا بهم غلبه کنه.
و تو موارد دیگه این موضوع رو برای خودم مثال میزنم.
ممنونم از شما استاد عزیزم و دوستان همراه.
انشالله در سلامتی، ثروت و خوشبختی غرق باشید.
در پناه خداوند باشید.
یا حق
به نام خدای عزیزم خدایی که خالق است و به من اجازه داده زندگی خودم رو خلق کنم.
سلام به استاد عزیز دل و راهنما سلام به خانم شایسته عزیز و سلام دوستان عزیزِ در مسیر تغییر.
در رابطه با اون گزینه ای که کجا بوده که کاری نکردم تا جهان چکش رو برداشت و بهم نشون بده
اون الانمه متاسفانه و توی کارم انقدر خالی خالی شدم و آموزش دیدنو پیشرفتو رها کردم تا رسیدم به صفر و الان که توی این نقطه هستم دارم به این فکر میکنم که باید چه کار نویی انجام بدم و چه تغییراتی بکنم که بتونم راحت باشم و نخوام صبر کنم تا ماه بعدی تا برای من واریزی انجام بشه و راحت و آسان زندگی کنم
و قبلا برعکس بودم چند سال پیش جایی کار میکردم راحت، مسیر نزدیک و یه حقوق ملایم و یکسان اونجا دفتر فنی بود، و من طراح گرافیک هستم، بعد از دو سال دیگه دیدم اونجا برای من یه شکل شده و نه چیز جدیدی یاد میگیرم نه افزایش حقوقی دارم و اونجا بود که یهو خواستم و از اونجا بیرون اومدم و همبن که من این کارو کردم یه گروه خیلی باحال تر و بهتر بهم پیشنهاد کار دادن و از راه دورم بودو کلا آنلاین اما از طریق استادم من معرفی شده بودم، خیلی خوب شد یک عالمه کار یاد گرفتم با دوستان خوبی تو حرفه خودم آشنا شدم و کلی نمونه کار داشتم بعد از کار باهاشون
برای موضوع سلامتی خداروشکر همیشه اینطور بودم که رعایت کردم همیشه ورزش کردم در هر صورتی ورزش کردم، باشگاه رفتم اگر باشگاه نبوده پیاده روی و دوچرخه سواریم هیچوقت ترک نشده و همینطور عادی سالهاست دکتر نرفتم و اگر هم سرماخوردگی بوده دو روز فوقش و با یه شربت عسل آبلیمو حل شده :)
در مورد رابطه هم قبلا اینطوری بودم که وابسته میشدم و میچسبیدم به یه رابطه ای تا احساساتم و وقتم و ارزش هام همه چیش نابود بشه و احساس قربانی شدنو دلتنگی و همه چیز بود، بعدش پشیمون میشدمو تمامش میکردم با تمام ضربه های روحی و آسیب هاش و کلیدید بد نسب به یک رابطه پیدا میکردم
اما الان اینطور شدم خودمو طوری رشد دادم نه وابسته میشم نه میذارم رابطه به جایی برسه که بخوام من از خودم بگذرم و وقتم تلف بشه و تا ببینم که بی هدف هست این ارتباط و میخواد منو از خودمو اهدافم دور بکنه تمامش میکنم و خداروشکر که البته وقتی من روی خودم و وابستگیم و احساستم کار کنم و کردم اون رابطه ها دیگه شروع نمیشه که لخوام تمامش بکنم و تمام دوستام و رفتاراشون هم عوض شدن خداروشکر
خداروشکر استاد ممنونم که مارو به چالش میکشین و به خودمون برمیگردونین که خودمون رو بشناسیم و تغییر کنیم و چالش های مختلف بقیه هم بخونیم و بدونیم که باید چطور با جهانمون رفتار کنیم
خداروشکر
استاد عزیزم و مریم جان ممنونم بابت تمام زحمت هایی که میکشین برای بهبوددر پناه خدا باشید بوس و بغل :)
به نام خداوند بخشاینده بخشایشگرم
من در حوزه رابطه متاسفانه در گروه دوم هستم و تا جایی که اوضاع واقعا خراب نشه و درد نکشم وادار به تغییر نمیشم ولی به امید الله از خدا هدایت خواستم تا باور هام رو پیدا کنم در رابطه و اون ها رو تقویت کنم تا رابطه لذت بخش رو تجربه کنم همونطور که قبلا هم تجربه کردم ولی به همین علت خراب شد
به امید خدا دارم از خودم مراقبت میکنم و خودم رو الویت قرار دادم وخداروشکر هم به خودم توجه میکنم هم حالم رو خوب نگه میدارم
خوب استراحت میکنم
کار های مورد علاقم رو انجام میدم
تو مسیر علاقم هستم و به رشد و پیشرفت خودم اهمیت میدم و تمرکزی روی خودم کار میکنم
و اولین چیزی که به ذهنم رسید اول اینه که خودم رو دوست داشته باشم و به خودم ارزش بدم تا هم جهان به من ارزش بده هم این بازتاب رو تو روابطم ببینم
در حوزه مالی الان به فکر این افتادم که روی باورهام و خودم کار کنم خداروشکر دارم ولی نوشتم که بیشتر میخوام
یعنی مثل قبلا به حالتی نخوردم که نگران پول بشم و خداروشکر صد هزار مرتبه شکر راحت ثروت میسازم و الان دارم روی خودم کار میکنم
جلوی نگرانی و نجوا رو میگیرم و گفتم همونطور که خدا همیشه هدایتم کرده که ثروت بسازم باز هم میسازم و راحت تر میسازم
از نشانه هام این بوده که کارفرمام یه پیام بی نهایت خوشحال کننده بهم داد حقوقم افزایش پیدا کرد و فروشم بیشتر شد
ساعت کاریم بهتر شد و به امید الله همه چی بهتر و روان تر میشه
سلامتی هم جزو گروه سوم هستم و با اولین نشانه ها برمیگردم تو مسیر و از خودم مراقبت میکنم
اولین اقدامم برای عضو بودن تو گروه چهارم اینه که خوب میخوابم و میخوام فعلا 1 روز دویدن در صبح رو به برنامم اضافه کنم
من تا الان هر چیزی که از خدا خواستم شده خدایا صد هزار مرتبه شکرت
از لحاظ شغلی همه چی شده پس بازم میشه به امید الله خودش هدایتم میکنه خدایا شکرت
تا الان در شغل و مالی سعی در گروه 4 ام بودن دارم و در روابط و سلامتی میخوام که در گروه چهارم باشم و در حال کار کردن روی خودم هستم
خدایا شکرت
به نام خداوند بخشنده مهربان به نام خدای تغییر باورها به نام خداوند رحیم.
سلام به استاد عزیزم و مریم جان که همیشه با برنامههای که میذارن هم باعث میشن که خودشون رشد کنند و دستی از خداوند بشن برای دیگران که تغییر کنند…
و سلام به همه بچههای سایت عباس منش .
استاد اگر من بخوام صادقانه اعتراف کنم از اون دسته افرادی هستم که اوضاع باید با خاک یکسان بشه و هیچ راهی نباشه که بعد تصمیم بگیرم شرایط را عوض کنم ولی اینم بگم هر موقع تصمیم میگیرم برا تغییر درست و حسابی تغییر میکنم و بهانه نمیارم….
داشتم به این وضوع فکر میکردم که وقتی خدا قدرت این رو که که من تغییر کنم در وجود من میذاره چقدر برای ما ارزش قائل است و این احساس یعنی احساس لیاقت ارزشمندی و قانون تغییر پذیری پس من باید به بهترین نحو از این قانون استفاده کنم و گرنه من آدم ناشکری هستم و این آخر کفر نعمت است ….
و از این قانون یک چیزی یاد گرفتم که میشود توی تغییرات به ایدههای جدید رسید و ثروت آفرید و جمله تاکیدی آگاهی خداوند در وجود من است و هر لحظه ایدههای ثروت آفرین بیشتر و بیشتر به من گفته میشود این را کاملاً تطبیق میکند ،خداوند توی تغییرات به تو ایده یدهد پس باید از این موضوع خوشحال بود نه ناراحت بشیم .
خدایا شکرت بابت این همه نعمت هات و آگاهی های ناب
سلام به همگی
اول از همه من از شما استاد بابت این فایل زیبا
اولش اصلا نمیخواستم فعلا کامنت بذارم چون فکر میکردم شاید باید بیشتر کار کنم تا تحول واقعی رو مثال بزنم ولی یه چیزی یادم اومد که گفتم بنویسم
من توی زندگی ام بیشتر دنبال درس خوندن بودم تا قبل از دانشگاه فوتبال بازی میکردم ولی ورزش خاصی رو انجام نمیدادم برعکس خیلی ها که توی نوجوانی الان دیگه سیکس پک دارن ولی من اصلا توی این فازا نبودم
توی دانشگاه بود که دیدم خیلیا باشگاه میرن و اونجا من تازه با پدیده باشگاه و این داستانا اشنا شدم
و دیدم چقدر ادما به بدنشون میرسن منم میرفتم و خیلی جدی نبودم و رها میکردم وادامه نمیدادم یهو یه پست توی اینستاگرام دیدم که داره اموزش انواع شنا سوئدی میده پس منم چون خیلی بدنم ضعیف بود شروع کردم صبحا این 10 مدل رو هرکدوم 10 تا میزدم کلا 100 و کلا 30 دقیقه زمان میبرد و اصلا برام خیلی نتیجه مهم نبود اما چون هی تکرار کردم یه روتین شده بود یه عادت که من باید هروز انجام بدم
یه حس خوبی که باعث ادامه دادن میشد اون چسبیدن لباس به بدنم بود خیلی حسش رو دوست داشتم که بدنم داره تغییر میکنه
خلاصه من هی تکرار کردم فکر کنم به 6 ماه نرسیدم که من با روزی نیم ساعت ورزش خیلی سبک بدون نفس نفس زدن یه بدن خوب توی قسمت بازو و عضلات سینه داشتم و اصلا خودم خیلی دقت نکردم ولی تمجید ها از اطافیان خیلی شروع شد خصوصا دوستام و پسرا که محمد باشگاه میری خیلی خوب شدی چیکار میکنی مکمل میزنی مربی گرفتی انقدر خوب شدی و وقتی میگفتم روزی نیم ساعت کار کردم کسی باور نمیکرد مثلا انتظار داشتن بگم هر روز باشگاه میرم ولی نه اینطور نبود من خیلی برام جالب بود
و الان دقت میکنم که تغییر و بهبود نه با انجام کار های سخت و طاقت فرسا بلکه با انجام مکرر کار های بسیار ساده اتفاق میفته و نه با درد فراوان بلکه باید فقط کمی فقط کمی بهتر از دیروز فشار بیاریم تا جوری تغییر کنیم که خودمون هم باورمون نشه
خدایا شکرت
من با تعهد جدی و فراوان دارم روی فایل های استاد کار میکنم و واقعا الان درمدار آسانی ها هستم نعمت ها بیشتر شده برام همین دیروز اینترنت رایگان هدیه گرفتم تا قدم سوم رو خریدم انقدر به سمت گل ها و درخت های زیبا و مکان های زیبا هدایت میشم که حدی نداره خدایا صد هزار مرتبه شکرت
اعتماد به نفسم بیشتر شده ارتباطم بهتر شده ترس هام از ادما به خاطر فایل های رایگان توحید عملی کمتر شده
این ها به خاطر دیدن نوشتن فایل های استاد و شگزاری بابت نعمت های فراوان خداوند که گاهی حتی تو اون روز یادم میره که فلان نعمت رو دریافت کردم ولی دارم و دارم ازش استفاده میکنم خدایا شکرت
خدایا اسانم کن برای اسانی ها
ممنون از همه
شاد و پیروز باشید
سلام خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز
سوال این بود در چه عاملی مثل رابطه سلامتی
یا حوضه مالی اجازه دادیم دنیا چطور بهمون چکش
بزنه بخودم بیام؟
من از لحاظ رابطه یه ازدواجی داشتم که همسرم اعتیاد داشت همش دنبال خوب شدنش ترکش بودم همه تلاشمو میکردم تا اینکه بجایی رسید دیگ هیچ راهی نبود من مجبور به جدایی شدم و بعد اونم چون این قانون ها رو نمیدونستم بازم وارد یه رابطه سمی شدم که منو به جنون رسونده بود تا جایی که به خودزنی رسیدم و بازم آگاه باشم
از قانون تا مرض افتادن پرتگاه رسیدم باز خدا کمکم کرد خودمو کشیدم کنار اما بازم حال دلم خوب نبود ممکن بود که بازم اشتباه کنم از طریق دوستی با قانون شکر گزاری خودمو کمی نجات دادم حالا از چکشهای مالیم بگم که همیشه حالم بد بود نمیتونستم خودمو بروز کنم یا اون موقه ها که خوب مشتری داشتم نمیتونستم پولمو نگه دارم همیشه تو نگرانی مالی بودم و همیشه هم توقع داشتم یکی کمکم کنه هیچکسم کمکم نمیکرد تا یخورده پول دستم میومد قرض میدادم اینو اون
تا جایی که ده روزی افتادم که پول کرایه تاکسی نداشتم از خونه ام تا محل کارم برم تو این اوضاع یاد گرفتم من فقط خودمو دارم کمی هم با استاد آشنا بودم فایلها کمکم کردن یکمی آروم بگیرم تلاشمو کنم روند کارم بدم دست خدا و الان از جایی که هستم راضیم
درمورد سلامتی هم همیشه مریض میشدم بی حوصله بودم عصبی میشدم تااینکه از وقتی باشگاه
میرم و به خودم میرسم خیلی انرژی دارم راضیم از سلامتیم
اگه بخوام اوضاع الانمو بگم اینکه بعد آشنایی با سایت استاد حالم خوبه ارومم خدا رو بهتر شناختم
سپاسگزارترم و وارد حاشیه نمیشم الان خدارشکر سالنی دارم با 14تا پرسنل که بخوبی کنار هم کارمیکنن و منم میتونم اجاره قسدامو به راحتی بدم
وسکان زندگیمو دادم دست خدا که بهترین رفیق همراه من بوده تاالان
ممنون که وقت میزارین کامنت منو میخونین
درپناه خدا سالم شاد ثروتمند باشید
به نام خداوند عشق
سپاسگزارم استاد عزیزم بابت اینکه این شرایط رو محیا کردید تا ما این آگاهی ها را دریافت کنیم:
میخواهی جز کدام دسته باشی؟
1- اونایی که هیچ وقت تا لحظه مرگ هم تغییر نمیکنن
به تضادهای زیادی رسیدن و در همون شرایط از بین می روند.
2-اونایی که مثل دسته اول کلی مسئله و مشکل و تضاد برمیخورن ولی دیر تغییر میکنن و یه جایی سرشون به سنگ میخوره و قبل از اینکه بمیرن تغییر میکنن.
3-دسته سوم کسانی هستن که یه مدت تو مسئله و چالش هستن و با اولین نشانه و برخورد با یک تضاد مثل تذکر رئیس یا همسر برای از دست دادن سریع به خودشون میان و تغییر میکنن
4-دسته چهارم همیشه به دنبال تغییر و بهتر شدن شرایط و پیشرفت هستن،یعنی قبل از اینکه جهان بهشون چک و لگد بزنه با اینکه شرایطشون خوبه اما برای بهتر شدن شرایط تغییر میکنن.
چقدر از صحبتهای راستین و بهنام عزیز آگاهی و تجربه دریافت کردیم ممنونم که اومدن و این حرفا رو گفتن.
امیدوارم هر جا هستن شاد و سلامت باشن.
دائما در تمام جنبه های زندگی مثل سلامتی،روابط ،بهبود روند کاری و… دنبال پیشرفت ،رشد و بهتر شدن باشید.
قانون طلایی:
تضاد (ناخواسته ها ) برای این بوجود میان که شما پیشرفت کنید،اگر شما خودت همواره در حال پیشرفت و بهبود رو به جلو و دنبال عالی تر شدن (در تمام جنبه ها) باشی
تضادی بوجود نمیاد.
منم از اینکه پدرم از یه جایی به بعد حمایتم نکرد و حمایتش رو از سن 21 سالگی قطع کرد.
ممنون و سپاسگزارش هستم هم برای حمایتش هاش
هم برای عدم حمایتشهاش!
برای پیشرفت خودمون دستان خدا رو رد نکنیم:
مثل ت ر ا م پ که پدر پولدار داشت و بین برادرهاش اون تنها کسی بود که تونست تجارت پدرش رو گسترش بده.
در واقع خوبه که از شرایط ،موقعیتها ،افراد و دستان خدا برای پیشرفت استفاده مناسب در جهت پیشرفت وروند رو به رشدمون کمک بگیریم اما وابسته نشیم به اون دست ها و پول ها و شرایط برای تامین نیازها و…
و در جهت گسترش ،رشد و بهتر شدن خود و جهانمون باشن.
سلام بر خالق زیبایی ها
امشب 1404/7/26
سلام استاد جانم، سلام بر دوستای نازنینم در این سایت
استاد چقدر عالی گفتین این موارد رو
ما خیلیامون تو زندگی به تضاد برخورد کردیم اما همونطور که استادجان گفتن موقعی که به تضاد بر میخوریم باید به خواستمون توجه کنیم
و این میان بنظرم مهم ترین چیز:
نــــــوع نـــگـــرش مــا بــه اون نــــاخواستـــه یا هــمـــون تـضــــــاده
استاد جان همونطور که گفتین همه ما به تضاد برمیخوریم
اونایی تغییر میکنن که نگرش مثبت به تضاد دارن
و اونایی که میرن پایین نگرش منفی به این قضایا دارن
میخوام بگم من دوتا شرایط کاملا یکسان رو تجربه کردم و هر دو ناخواسته بود ولی دوتا نتیجه متفاوت گرفتم
در یکیش توتستم تغییر کنم به سمت مثبت
ولی در اون یکی فقط در احساس بد زیاد موندم
وقتی خودمو بررسی میکنم میبینم فقط نوع نگرش من بوده که نتایج منو تغییر داده
یه چند مثال از خودم میزنم:
من قبل از اومدنم به این مسیر یک شکست عاطفی شدید خوردم « بابت وابستگی» ولی نگرشم متفاوت بود و اون نقطه عطف زندگیم بود و منو تغییر داد
اما خیلیا رو میشناسم بخاطر شکست عاطفی « یعنی همون وابستگی » خودکشی کردن
======
یادمه یه بار مادرم گوشیو ازم گرفت و من بشدت اولش عصبی شدم و در احساس بد موندم و…. « کلا همش تو ذعنم این بود که نباید کسی گوشیو ازم بگیره اینا، و همین احساس بد باعث شد تا چند روز بعدش گوشی بدستم نیاد»
اما یه ماه دیگش دوباره گوشی از دستم گرفت مادرم اما این سری اگاهانه من به خودم گفتم: حتما خیری بوده، انگار خدا میخواد من الان عمل کنم به اگاهی ها « چون قبلا ذهنم با این خودگویی که: گوشی از دستت رفت دیگه نمیتونی رو خودت کار کنی حال منو خراب میکرد» اما من این سری اگاهانه این حرف رو گفتم
و یاد گفته های استاد افتادم تو دانشگاه که بیرونش کردن و استاد گفت من مال اقیانوسم الان در برکه شنا میکنم برای همین دارن از برکه منو میندازن بیرون تا برم تو اقیانوس
اره من این حرفارو با خودم تکرار میکردم که یه سری ایده به ذهنم داده شد که من برم مهاجرت و…. تا مستقل باشم، حسابی حالم بابت این اتفاق خوب بود، نه تنها ناراضی نبودم بلکه این باعث شد من به فکر قدم بالاتر باشم و عجیب تر انکه همون روزش مادرم گوشی رو باز بهم برگردوند و دیگه این اتفاق رخ نداد
===
یا حتی یادمه قبلنا وقتی پدرم خیلی باهام بد رفتاری میکرد، من همش بد رفتاری پدرم رو مرور میکردم و احساس بد داشتم و…. عجیب تر انکه رفتار بد پدر همش اروم اروم بدتر و بدتر میشد و به صورت عجیبی شکایت من بیشتر و بیشتر میشد
اما وقتی تونستم نگاهمو عوض کنم
وقتی پدرم باهام بد رفتاری کرد، به صورت عجیبی خواستم پس ذهنم اومد
ـ
با خودم جدی تر شدم که من خودم باید مستقل بشم و باعث شد که الان من دنبال درست کردن ترمز های مخفی بشم تا به خواسته ام برسم
و هزاران موضوع از این مثالا
که وقتی رخ داد اون اتفاقات معنایی برام نداشت اما این من بودم که براش معنا میدادم
حتی برای تغییر کردن هم نیاز به توحید دارم
از وقتی که فهمیدم خودم خالق شرایطمم یکم محکم تر از قبل به تغییر خوش آمدگویی میکنم
اره استاد جان، قبلا از تغییر میترسیدم، میترسیدم چون خودمو برگی در باد میدیدم
اما الان وقتی “من” قبلا رو میبینم با” من” الان، خیلی پیشرفت ها میبینم
خیلی آغوشم باز تر شده و مهم تر از همه نگرشم مثبت تر از قبل شده، از تضاد نمیترسم
قبلا تضاد میدیدم گریه میکردم، شکایت میکردم، احساس میکردم داره بهم ظلم میشه، احساس قربانی بودن و ناتوانی داشتم. و…
اما از وقتی اومدم به این مسیر جدید: شدم یه منی که خودش رو خالق شرایط میدونه، قوی تره، احساسش بهتره، مثبت نگر تر شده، میدونین استادجان مهمتر از همه امید و اشتیاق به آینده دارم و به دنبال خواسته هام میرم
و این تغییر زیبا واقعا بهترین تغییر در زندگیم بود،
حتی وقتی به تغییر فکر میکنم توحید یادم میاد، ایمان به غیب یادم میاد
چون من وقتی اومدم به این مسیر اصلا نگفتم خوب بعدش چی میشه؟؟
من وقتایی که گفتم« بعدش چی میشه؟؟ » به جرعت میتونم بگم اصلا تغییر نکردم و همون آدم سابق موندم
موقعی تغییر کردم که ایمان در دلم بود و توکل داشتم به پروردگارم و با لذت مسیر رو میرفتم و اینقدر خوشحال بودم که نفهمیدم چطور به خواسته رسیدم
،،،،،،،،،،،،،،،،،،
من الان وقتی فکر کنم تو کدوم دسته هستم؟؟ و کجا قرار دارم؟؟
قبلا وقتی تغییر میکردم که جهان اون چکش رو بر میداشت و محکم میزد تو سرم و بعدش که له و لورده شدم میفهمیدم که باید تغییر کنم « دسته دوم»
اما الان احساس میکنم تو دسته سوم قرار دارم، گه گاهی تضاد های کوچیک رو میبینم و به دنبال راه حل میرم
عجیب انکه وقتایی که میگم حالا فعلا بیخیالش الان انجام ندم، دقیقا بعد از چند لحظه یه فایلی یا یه هدایتی خداوند منو میکنه و جوابمو میده که نه باید الان تغییر کنی ـ
اره همش به لطف اینه که تونستم در مورد توحید کار کنم، هرچند اندک اما قشنگ تو تجربیاتم دارم احساسش میکنم
قبلا خیلی بشدت تو تضاد های بزرگ گیر میکردم جوری که بیرون اومدنش چند ماه زمانبر بود اما الان تضاد خیلی بزرگ ندارم فقط تضاد های کوچیک « حتی گه گاهی بدون خوردن چک و لقد از جهان به فکر تغییر هم میفتم»
همه اینا از توحیده، از ارزشمند دونستن خوده،
وقتی من ایمانم قوی باشه راحت تغییر میکنم، راحت عمل میکنم، راحت به خواسته هام میرسم
« ایمان یعنی همه چیز»
امیدوارم تا عمر دارم در این مسیر عشق و خداگونه بمونم، و خدارو عاشقانه پیدا کنم و فقط به او قدرت بدم
مرسی استاد جونم بابت تلاش های بینظیرتون، واقعا هم مریم جون هم خودتون و هم سایت خیلییی عشقه « هر چند بگم بازم کم گفتم»
خدا یار و نگهداتون
سلام به استاد عزیزم
فایل فوقالعادهای بود واقعا و چقدر این موضوع آشکارا در زندگی بیشتر افراد هست که پدر مادرها
حتی غصه میخورن برای اینکه نمیتونن بچشون رو خصوصا پسرها ساپورت کنن کمک کنن بهش یه نمونه کاملا واضح هست که من هرروز میبینمش و دارم به این فکر میکنم چقدر داره به خود شخص ظلم میشه اینکه حساب باز میکنه روی خانوادش و همیشه هم محتاج هست و پول نداره این هارو میبینم و با خودم همیشه میگم که درسته من نیاز به حمایت ندارم و هیچوقت خودم قبول نمیکنم که کسی حمایت کنه از من ولی با توجه به تضادها و کمبود هایی که بهشون برخوردم باعث شده من از سن 16 سالگی مشغول باشم و راه های مختلف رو امتحان کنم و تا الان ک 20 سالمه درگیرم و هنوز یکساله که با شما آشنا شدم و خداروشکر اون باور هایی ک خودم داشتم مثل اینکه خودم باید زندگیم رو تغییر بدم تنها کسی که به فکر خودم و آرزو هایی که دارم هست خودمم تنها کسی که خالق زندگی من هست خودمم و بقیه نقشی ندارن و خداروشکر از همون سن کم هیچ توقعی هیچ جوره از پدر مادرم نداشتن و تحت فشار نذاشتمشون و آموز های شما کمک کرده که این باور ها قوی و قوی تر بشه در ذهنم و از سن کم به فکر ایجاد کسب کار خودم باشم و الان تازه شغل مورد علاقمو پیدا کنم و قدم بردارم براش خدایا بی نهایت شکرت
در چه حوزهای (مالی، رابطه، شغلی یا سلامتی) شما منتظر ماندید تا جهان “چکش” را بردارد و یک تضاد دردناک (مثلاً ورشکستگی، بیماری، یا جدایی) شما را وادار به تغییر مسیر کند؟
همچنین، امروز، در حالی که اوضاع شما “خوب” است، چه یک حرکت کوچک یا بزرگِ پیشگیرانهای انجام دادهاید تا جلوی بروز یک تضاد احتمالی در آینده را بگیرید (مصداق گروه چهارم)؟
در فایل دستورالعمل اشاره کردم که مهم ترین و برجسته ترین حوزه ای که تغییر فعال کردم درحالیکه همه چیز عالی بود ، حوزه ی سلامت جسمانی بود و دوره ی قانون سلامتی رو مو به مو اجرا کردم والان حدود 4 ساله که به این شیوه زندگی میکنم و چقدر فارغ از نتایج جسمانی به عزت نفس و خودباوری من کمک کرد الهی شکرت
و بزرگترین چکشی که از جهان خوردم برای تضاد مالی بود که با وجود مهارت وتوانایی زیاد برای ساخت پول و ثروت، به علت باور منفی در مورد پول و مهم بودن نظر دیگران و عدم عزت نفس متکی به خانواده موندم و خب تضاد زیادی رو تجربه کردم .
درحال حاضر هرروز تلاش میکنم که روی باورهای مالی و عزت نفسم کار کنم و ورودی هامو محدود میکنم که ذهنم رودرگیر کمبود و حاشیه نکنه . حرف مردم رو بی اهمیت کردم ذر ذهنم و اول میخام پول وثروت رو تجربه کنمو برام مهم نباشه که میگن بیتا درسشو ول کرده و … اتفاقا دیروز درکامنت یکی از دوستان یمی از ترمزهای اساسی خودم رو پیدا کردم واینبود که حتما باید از راه های سخت پر استرس پراز پیش نیاز پول دربیارم اینکه یکی از اقلام ضروری مردم رو بفروشچچم ودرامد و سود زیادی داشته باشم بی ارزشه چون ک همه میتونن این کارو کننولی من باید یه کار سختی انجام بدم که کس دیگه ای نتونه وهمه ی اینها از عدم عزت نفس میاد و خیلی خوشحالم که این باورو پیدا کردم
الهی شکرت خدایا هدایتم کن پرودگارم