این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2025/10/neveshteh-7.webp8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-10-12 06:56:372025-10-30 23:33:00تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
باخواندن کامنت های دوستان وباتوجه به شرایط عالی اکنونم،من هم فهمیدم باید تغییرات مثبت داشته باشم در درآمدم در روابطم ،اول رابطه ی با خودم بعد رابطه باخدایم وبعد با دیگران ووو…
وهرچه بیشتر ذهنم راخالی کردم یک نکته فهمیدم.که این تغییرات که اکثرمون نام میبریم،ثمره هستش ومیوه…میوه تغییرات درونی،تغییر در باور،تغییر در شخصیت در دیدگاه در تفکر،وتغییردر این موارد درونی وتوحیدی تر کردن آنها،هر چه ما نیاز به تغییرات رادر بیرون مشاهده می کنیم،اول نشانه ی رشد ماهست وباید خوشحال شویم وسپاسگزار وبعد به مقداری که نیاز به تغییر احساس می کنیم،بدانیم که به همان میزان نیاز به درک بیشتر بحث توحیدداریم،توحید در افکار ،توحید درباور وتوحید درعمل.
خدایا شکر که بالاخره انتظارم به پایان رسید و این پروژه ای فوقالعاده شروع شد.
از همون موقع که گفتین قراره پروژه جدید شروع بشه من منتظرم و تقریبا هر روز بنر سایت رو چک می کردم.
من تقریبا 3 بار این فایل های بی نظیر گفتگوی استاد با دوستان رو به ترتیب و رندوم گوش دادم،
شروع تحولات درونی من با گوش دادن به این فایل ها ایجاد شد،
تقریبا دوسال قبل اولین بار هدایت شدم به این قسمت از فایل ها و نمیدونید که غوغا کرد تو وجودم.
خدارا شکر می کنم که یکبار دیگر به صورت پروژه همراه با همسفرانم قراره این فایل های بینظیر رو گوش بدهم و الهام بخش مسیر اهدافم باشد!
من تو زندگیم تو جنبه های مختلف هر دوحالت رو داشتم،
توی یکسری موضوعات سریع متوجه شدم و تغیر کردم وتوی یکسری موضوعات یکم بیشتر طول کشید تا تغیر کردم ولی خدارا شکر هیچ وقت جز دسته ای اول نبودم که به نابودی برسم.
من توی سن 15 یا 16 سالگی برای اولین بار توی رابطه ای عاطفی مسائلی برایم پیش اومد که با دیدن نشانه های زیاد ولی تغیر نکردم تا اینکه جهان بهم چک ولگد های سنگین زد وبعدش تغیر کردم ولی خدارا شکر درس های زیادی ازش گرفتم.
توی یه موضوعی هم که همون اول متوجه شدوم باید تغیر کنم بحث مهاجرت مون به ایران بود،
که سال 1400 قبل اینکه طالبان به افغانستان بیان، اوضاع امنیتی نامناسب شد و شرایط کشور از هر لحاظ نرمال نبود.دانشگاها بستن و….
یه شب بهم الهام شد که واسه رسیدن به اهدافم باید مهاجرت کنم.
خدارا شکر می کنم بلاخره توانستم بیام ایران و بعد حدودا یکی دوماه طالبان اومدن افغانستان و اوضاع کشور زیر و رو شد و زندگی خیلی از افراد دچار سردرگمی شد و اوضاع اصلا جالب نبود.
اگر من به الهاماتم گوش نمیدادم و مهاجرت نمی کردم معلوم نبود الان تو چه شرایطی بودم.
خدارا شکر می کنم به موقع تغیر کردم، و الان زندگیم هیچ شباهتی به 4 سال قبلم نداره.
دوسال میشه که تو فضایی شناخت قوانین کیهان قدم گذاشتم و با این سایت فوقالعاده آشنا شدم که زندگیم تغیرات چشمگیری داشت،
به نام خداوندی که بیشتر از من میخواد که من بدون هیچ فشاری تغییر کنم و هرروز یا هرهفته یا هرماه یا هرسال ثروتمندتر و آدم با کیفیت تر و موثر تری باشم
به نام خدایی که تمام عشق هست و مهربانی
خدایی که مارو بیشت خودمون دوست داره و برامون فرش قرمز پهن کرده تا بریم تغییر را در آعوش بگیریم
چه جای قشنگ و زیبایی
سلااااام و سپاااااااس
به تو خدای بزرگ و بلندمرتبه ثروتمندم
سلااااام و سپاااااس و خداقوت به استاد باعشق و تیم بسیاااااار قدرتمند و توحیدی ودوست داشتنی اش
که هر روز به فکر بهتر شدن این مکان توحیدی هستن تا ما آسانتر و بهتر تغییر را درآغوش بگیرم
و سلاااااام و سپاااااس فراوان حضور تک تک عاشقان نور و در جستجوی نور که همیشه با داستان های زیباشون سوپرایزم میکنند و مرا در مسیر تغییر بسیااااار کمک و همراهیه مهربانی هستند دوستتان دارم چون هم بی نظیرین هم لایق دوست داشته شدنید…قلب فراوان برای شما
دیروز تو تمرین شکرگزاری و قدردانی ان از پروردگار مهربانم اینو گفتم که خداجونم شکر ازاینکه اینجام تواین سایت توحیدی و عالی که مدیرش صاحبش تو هستی و دستان مهربانت چقد مثل تو خوب و مهربان هستن که اونسر دنیا هرروز دغدغه اش اینه که چیکار کنه این سایت بروزتر و عالی تر و زیباتر باشه تا ما بهترین و بیشترین بهره را اونم براحتی ازش ببریم
دقیقا تو دلم ازین تشکر کردم که استادعزیز با تیم دوست داشتنی عزیزش داره هر روز کار و برای ما آسانتر میکنه اون از کاری که تو عقل کل انجام دادند که بی نظیررررررررر هست و کاری که الان اینجا انجام دادن چندین روز و ماه وقت گذاشتن اونم باعشقققققق تا ما خیلی راحت حتی برای فایل ها و سوالات مهم خودمونو زیاد به زحمت ندیم که خدایی نکرده بقول معروف کمر مون رگ به رگ نشه خخخخخخخخ
استاد جان دست مریزاد دمتون گرم ناز شصتتون خدا به اون انگشتان و چشمانی که پشت مانیتور نشسته و داره کلیدواژه های زیبا رو اینجا مینویسن سلامتی و نیروی الهی بده تا هرروز قویتر از روز قبل در کار باشه برای صاحبش زیباترین هارو خلق کنه خدابه اون سلولهای ذهنی که داره زیباتربن ها رو میسازه و دریافت میکنه و برامون سراسر عشق تولید میکنه سلامتی و نیروی الهی بده واقعا دم خودتو و تیم توانمند و باعشقت گرررررررم خیرشو هزاربرابر از خدا میگیرین و نوش جانتون ….
من بصورت هدایتی از عقل کل اومدم این قسمت خیلی وقت بود بنر سایت و نگاه نکرده بودم تو قسمت کارها رو به خداسپردن سوالی که دوست عزیز آفای ایزدی شیر کرده بودن که بسیاااااااار محشر بود بودم تمام 540تا کامنتاشو خوندم دیگه حتماحسابی ایمانم به خدا به حد خوبی رسید که احتمالا در کسب و کارم جرات کنم تغییر ایجاد کنم یعنی با تمام وجودم پافشاری کنم و بگم خدایا من چیکار باید بکنم ؟
بعد اومدم قسمت کامنتای رابطه خداوند با ثروت در ذهن را بخونم زدم روش چون صفحه اش و نبسته بودم تو قسمت برنامه های باز بوده زدن دیدم پرید اومد بیرون رفت رو صفحه اصلی سایت که بنر زده بود دوره جدید تغییر را درآغوش بگیر زدم روش توضحیات خوندم و گوش دادم و کیف کردم ولی یچیزی آزارم میداد نمیدونم چی بود رفتم قسمت سوال دیدم من تو گروه سوم هستم که ولی تو قسمت مالی هم دومم هم سوم وه خواسته ای بدلم شکل گرفت که بیام در گروه چهارمی ها باشم تا بدون اینکه فشاری بهم بیاد بدون چک ولگد خودم و تغییر بدم
بعد که اسم دوره رو دیدم گفتم حتماااا خدا برام برنامه داره اونجایی که استاد گفتن مکملش دوه احساس لیاقت هست گفتم خدایا من که هشتم گروه نهم هست در تضاد مالی غرقم خبر ندارم الان این دوره رو چیجوری بخرم که هی داری میگی معحزه میکنه که دوباره تلنگری به خودم زدم گفتم مگه به خدا ایمان نداری مگه نمیکی اون همه چی تو میدونه و میدونه که الان پول نداری پس با همه اینا ترا هدایت کرد اینجا حتماااااا برنامه قشنگ و سوپرایزی که دنبالش بودی رو برات داره به شرط اینکه صبوری کنی و در این دوره بمونی و مشارکت کنی حتی اگه درست و حسابی الان نمیتونی به سوالا پاسخ بدی ولی بمون به فایل ها گوش بده کامنتای دوستاتو بخون یواش یواش راه میوفتی مهم اینه که اینجا خواسته های بزرکی و بدلت میندازه جرات گرفتن قدم هاییی رو بهت میده که الان فکر میکنی برزرگه و نمیتونی و این باعث میشه ازین دوره خوشت نیاد و بگی ول کن میرم همون قسمتی که بودم کامنتای اونجا رو میخونم مثل اصولن اهل زیاد تمرین انجام دادن اینجوری که حتماااا باید انجام بدم نیستم فکر کنم عجولم ودلن میخواد سریع جواب بگیرم یعنی دوروز نشده تمرین باید بهم جواب بده ولی خداروشکرررر الان چند ماهی تمرین نوشتنی جملات تاکیدی وشکرگزاری رو شروع کردن صبح ظهر شب اتجامش میدم اابته داخل گوشی برای هر تمرینی یه کانال زدم واسه خودم و خدا اونجا با خدا حرف میزنم و تمرینم و انجام میدم و خداروشکر میکنم
این تمرین و که اول دیدم گفتم من نمیدونم چی بگم هیچی ندارم من که کلا غرق تضاد هستم و اینا باعث شده بود که ازاینجا برم ولی اسم این دوره اینقد باقدرت بود که نذاشت تسلیم ذهن دربه داغونم بشم قلبم کششش بیشتر بود و منو اینجا نگه داشت و الان که فایل راهنما و گام اول و که گوش کردم گفتم خدایاشکرررررررت که اینجام فهمیدم چقد غرق تضاد مالی بودم و نمیدونستم چیکار باید بکنم و هیج اقدامی نکردم درسته که تو این سه سالی که اینجام 24آبان امسال میشم سه ساله
تمام وقت بیشتر وقتا تو سایتم و دارم فایل های مختلف و گوش میدم و کامنتا رو میخونم و مشارکتم دارم هر روز بیشتر وقتا اینجام و خیلیییی موفقیت ها درونی بدست آوردم جرات هام برای خواستن خواسته هام بیشتر شد اعتیاد داشتم 20سال درگیرش بودم ولی نه اون اعتیادی که دربه داعون باشم اعتیاد با پرستیژ بودم ولی خوب این آزارم میداد از وقتی وارد این سایت شدم و معنی واقعی توحید و شرک و فهمیدم دیگه برام سخت بود سیگار بکشم با مصرف مواد داشته باشم یا مشروبات الکلی بخورم یا مریض بشم یعنی هر اتفاقی رو به شرک ربط میدادن الا اوضاع فقیری و مالی مو که الان همین الان فهمیدم چون ارین اهرم رنج و لذت شرک و توحیدی در اون کارا اعتیاد و تنبلی و ناامیدی و غم و بیماری …استفاده کردم تونستم موفق بشم اونم خیلی نرم و خیلی راحت بدون اینکه اذیت بشم اینو چندجا گفته بودم برخلاف خیلی از اونایی که درگیر هرنوع اعتیادی بودن که حین ترک و بعد ترک خیلی اذیت و آزار جسمی و روحی و ذهنی میبینن من با ایمان به توحید و رنج شرک براحتی که قابل باور نیست ازش گذشتم الانم پاک پاکم خیلییییی سرحال و قبراق و خیلییی خوشحال و شکرکزارم ولی ازاین اهرم نمیدونم چرا برای اوضاع مالیم استفاده نکردم تو رفتارهام با کسایی که بی قانونی میکنن اطرافیانم قبلا خیلی عصبی میشدم و باهاشون درگیر میشدم و یک وضعی برای خودم و عزت نفسم درست میکردم و حال خوبمو خراب میکردم الان خیلی خیلی خیلی تو این زمینه هم رشد کردم دیگه با هرکسی سعی میکنم نپرم ارتباط با آدمای منفی دوستان منفی و که با باورهام فاصله دارن و قطع کردم چون دیگه برام جذابیتی نداره من همه چیو با شرک و توحید میسنجم و تا حالا تو زمینه های اخلاقی درونی رشد و پیشرفت بسیاری داشتم دیکه از بی پولی نمیترسم مثل قبل از هزینه های ناگهانی یوقتی رخ بده هراس ندارم و نگرانش نیستم چون میدونم خدا هرگز مرا تو شرایط سخت قرار نمیده که خورد بشم چون من دارم هر روز ایمانم و بهش افزایش میدم و تو دلم میگم اگه هم اتفاقی بیوفته حتمااااا برام راهی باز میکنه که این ایمانه خیلیی بهم آرامش میده من از همه لحاظ خوبم یعنی خوب شدم خیلی آدم عصبی و گیر و همه را مقصر بدون الا خودم بودم ولی الان اصلاااا اینجوری نیستم شاید یسری وقتا لحظه ای اعصبانی میشم که فلانی مقصره ولی سریع برمیگردم تقصیر و بگردن میگیرم خیلی وقتا راحته خیلی وقتا به سختی ولی مسولیت و بگردن میگیرم و حالم چقد خوب میشه خداروشکرررررر فرق حال خوب و حال بد و میفهمم حال خوب کاذب و هم میفهمم تا گول نخورم ولی با همه این اوصاف اوصاع مالی ام افتضاح افتضاح الان یچیزی و فهمیدم که من برای همه چی تغییر و درآعوش گرفتم و هرروز برای بهتر شدنش دارم تلاش میکنم غیر اوضاع کسب و کارم و اوضاع مالی ام که الان همین الان فهمیدم با گوش دادن به فایل استاد و مطالب کپشن و خوندن فهمیدم من در اوضاع مالی تو قسمت سوم نیستم بلکه تو بخش دوم هستم و خبر ندارم الان با آگاهی اینجا فهمیدم بله من منتظر چک و لگد جهانم تا له نشم تکون نمیخورم الان فهمیدم که من برای اون بخش هایی از زندگیم که رشد بسیاااااار داشتم و ایمانم بسیار بالا رفته بخاطر این بوده که به خدا اجازه دادم با درآغوش گرفتن حسابی تغییر بهش احازه دادم منو تغییر بده اعتراف کردم که در رنجم خدایا نمیخوام این مشرک شدن ها رو میخوام تغییر کنم وخیلییی راحت و نرم و عالی تغییر کردم که امروز شاید اونا بچشمم نیاد که تغییر بوده من از اول اینجوری نبودم من خیلی تغییر کردم ولی خبر نداشتم همش چشمم به تغییر مالی بود تا اونا برام بچشم بیاد و مرئی بشن ولی افسوس از ذره ای تغییر در اوضاع مالی و کسب وکار چراااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟ بله الان فهمیدم که چون من به خداوند اجازه ندادم تغییرن بده چون قشنگ و درست و حسابی مثل اون بخشای دیگه که تغییر حاصل شد نخواستم و تغییر و در آغوش نگرفتم واقعاااااا نگرفتم قبول کن آقا مجید که گردن نگرفتی باید تغییر کنی و این شد که تا جهان چک و لگدت نکنه بفکر تغییر نمی اوفتی چطور این همه حقارت و تونستی ندیده بگیری و چیزی نگی همش میخواستی اوضاع مالیت کاریت تغییر کنه ولی سفت و سخت پافشاری نکردی مثل بجه کوچیک که چیزی میخواد پا میکوبه و گریه و زاری شو ول نمیکنه تا پدر ومادر تسلیم نشن و به خواستش نرسه ول نمیکنه اونجوری پا نکوبیدی باور کن نکوبیدی مجیدددددد آقا بامعرفت با مرام بله شما کل وقتاتو اینجا بودی تا ایمانت بره بالا تونستی خیلی از جنبه ها رشد کنی چراااااااا؟؟؟؟ خودت بگو چرا مگه اینجا یاد نگرفتی تا خواسته تو بلند نشه خدا کاری نمیکنه یا خدا با اختییار خودش هرکز تو زندکیت دخالت نمیکنه مگه تو آیه 186سوره بقره نخوندی که چیجوری خدا بهت در لحظه پاسخ میده به چه شرطی ارشاد میشی هدایت میشی به دریافت زمانی که ایمان داشته باشی خوب فهمیدی ایمان چیه ایمان همون پا کوبیدن بچه کوچیکه موقعی که چیزی از ته دلش میخواد کم نمیاره یکریز گریه و زاری و جیغ و داد ایمان یعنی این یعنی خواستن از ته دل نه از سر زبون خوب تو چقد زبونی خواستی چی شد انجام نشد فدای تو بشم مجید جان تو از قلب تغییر اوضاع مالی تو نخواستی الان که ترو آوردم اینجا بشین خوب به درسا گوش بده تا میتونی تمارین و انجام بده هرروز یک قدن کوچیک بردار میدونی قدمت چیه با ته دل خواستن خواسته موفقیت مالی تو تا میتونی به قلبت برسون این اقدام عملی تو و نشون دادن به ایمان تو به منه خداست من اینو ازت ببینم کار دیگه تمومه تو بشین و تماشا کن ببین کون فیکون که گفتم تو قرآن یعنی چه تو سعی کن بین گروه سه و چهار باشی تا چک ولگدم زیاد نشد تا زیر دست و پای جهان له نشدی این دوره تغییر را در آغوش بگیر تا من بدونم تو چی میخوای بهت پای حرکت بدم چرا فکر میکنی حتمااااا باید به تضاد بخوری تا بلند بشی درسته که تضاد و تو سبستم جهانم جا دادم برای رشدت برای اینکه بدونی چی میخوای یا بتونی با این فرکانس خواستتو بفرستی ولی حالا چرا حتما اون تضاد باید با درد زیاد همراه باشه تا تو تکونی به خودت بدی دیگه من چیجوری هواتو داشته باشم تا خورد نشی تا عزت نفست بدتر ازین فشار نبینه بسه با تلنگرا و صوت های کوچیکم پاشو خودتو نزن به خواب اوصاع مالی ات افتضاحه هرروز داره بدهکاری و بازارکسادی و هزیته ای که از دخلت بیشتر رو جذب میکنی کدهای مخربی در ذهن داری که نمیزاره ازلحاط مالی حرکت رو به جلو داشته باشی بسه دیگه به خودت بیا از منه خدا کمک بخواه تا برات کولاک به پا کنم تا کی میخوای همسرت خرج خونه رو بده اونم بنده خدا ارث گرفته تا باهاش لذت ببره تموم خرج خونه بدوش اونه پدرت داره ساپورتت میکنه تا کی میخوای منت عموهات و دخترعموهاتو تحمل کنی که تو مغارشون مستاجر باشی و هی اجارتو هم دیر بدی و شکایت بشه از دستت بسه بلند شو حرکت کن ازمن کمک بخواه تاکی باید شریک باشی تا کی باید به دیگری تکیه کنی این روند رو به عقبه مجید بفهم بیدارشوووووو بزار هنینقد تلنگر که هنوز سرپات نگهت داشته آبروت محفوطه تحت فشار از طلبکارات نیستی یجورایی هواتو دارم دیگه پررووو نشو بلتد شو حرکت کن ازم بخواه تا تغییر را درآغوش بکشی ازم بخواه تا راه را برات باز کنم بگم چیجوری ازین شرایط بیرون بیای تو ماتریکس گیر کردی و خبر نداشتی الان که هوشیارت کردم پاشو یه تکونی به خودت بده
خداجونم سپاااااااااس که بیدارم کردی سپاااااااس که بهم فهموندی که باید کسب و کارم را اوضاع مالی مو دریابم که این تمام پنبه هاتو رشته میکنه اگه تغییر را به آغوش نگیری خداجونم ممنوووونم که میخوام اوضاع مالی و کاری مو تغییر بدم خدایا شکرررررت که جرات کردم ازت تغییر و خواستم به اسمت سوگند از امروز گوش بفرمانم و هرچی بگی گوش میدم بهم هرکاری بگی میکنم فقط کمکم کن صداتو بشنوم بدونم این امر توعه و اونو اطاعت کنم خدایاشکرررررررت مهربانم شکررررررر برای هرروزم شکررررر برای امروزم شکررررررر برای لحظه لحظه های هدایتت که بر من میبارد کمکم کن تا هدایتو ببینم و درک کنم و هروز در مسیر هدایت تو قدم بردارم خداجونم اوضاع کاری و اوضاع مالی خیلی افتضاح شده خودتم هم سمیع هستی هم بصیر که خوشبختانه داری میبینی که درچه وضعی افتادم و درمانده ام نه هیچ کاری بلدم جز فروشندگی نه هیج حرفه دیگه ای دارم نه هیج ایده ای در سرم هست هرچی هست و نیست دست توعه تو بهم بگو چیکار کنم تو که استاد انجام هرکاری هستی تو که در همه کار دست بسیاری داری تو که هم دانایی به همه امور و هم توانایی هم خردمندی هم قدرت لایتناهی هستی بهم بگو من چیکار کنم قدم بعدی چیه ؟؟؟؟؟؟ من با تمام وجود به این طناب چسبیدم بقول آقا روشن این طناب و دور خودم پیچیدم تا در نره از دستم منو آوردی اینجا تا به این درکی که نوشتم و گفتم برسم که من از لحاط مالی نه بهت اجازه دادم کمکم کنی نه اینکه تغییر و به آغوش گرفتم من فقط حرف زدم و حرف و حرف و حرف ولی عملی اقدامی انجام ندادم مبنی بر این باشه که خدا بفهمه که من واقعااااا میخوام اوضاع مالیم تغییر کنه من دیگه خسته شدم ازاین همه تضاد های نرم من نمیخوام چک و لگد بخورم من میخوام تو گروه چهارم باشم خدایا کمکم کن خداجونم
میخوام به وضوح دستان یاری رسان ترا از امروز برای تغییر در کسب و کارم و اوضاع مالی ام ببینم
خداجونم چطور میتوانم در کارم به آدمی باکیفیت تر
و موثرتر تبدیل شوم و ارزش های
بسیاااااااار و بشتررررررر خلق کنم؟؟؟؟؟؟
چطور میتوانم تو میدانی بهم راهشو یاد بده من میخوام هر روز بهتر از دیروزم باشم خدایا چطور ازاین بهتر؟؟؟؟چطور ازاین راحتتررر؟؟؟؟؟ چطور ازین زیباترررررر؟؟؟؟ چطور خداجونم تو که بلدی بگو چطور
چطور میتونم در گروه چهارم باشم همیشه تا بدون برخورد به تضاد جدی خودم بیام از همه جوانب زندگیمو رشد بدم من رشد چندبعدی میخوام داشته باشم میخوام ثروتمند با خدا و توحیدی باشم خدایا دیگه این تو و این کرمت یا ذالجلال والاکرام
کامنتام همیشه طولانی میشه چون واقعا اینجا مینویسم هم زمان هم از مکان خارج میشم خدا برام مینویسه خدایا شکرت که در انگشتانم در ذهنم در قلبم جاری شدی تا من درخواست واقعی و قلبی مو بنویسم
من میخوام از شراکنی که با داداشم و خواهرزادم دارم جدا بشم اما نمیدونم چیجوری؟؟میخوام بخیر و خوشی بدون ناخوشی جدا بشم میخوام برم دنبال کسب و کار شخصی منحصربفرد خودم اما نمیدونم چیحوری؟؟؟؟؟میخوام برم دنبال عشق خودم دنبال کاری که ششدانگ کار مال خودم باشه کاری که شب و روز با انجام دادنش خسته نشم دل زده نشم پژمرده نشم کاری که با انجام دادنش ببشتر سر ذوقم بیاره اشتیاق سوزان در من ایجادکنه
خدایا من میخوام به آزادی مالی عالی در هرروز دست یابم اما نمیدونم چیجوری؟؟؟؟؟ میخوام دستم فقطططط تو جیب خودم باشه و خودت نه هیجکس دیگه ای هیج کسسسسس
میخوام مثل استادم و دیگر دوستان ممتاز این دانشگاه خودشناسی و خودسازی بدون هیچ محدودیت زمانی و مکانی پول در بیارم و تولید ارزش های بسیاااااار کنم و ثروتهای بسیاری جذب کنم
میخوام آزاد و رها باشم و شرط بهشتی شدن اینه که ثروتمند بشم که اینو فقط از تو میخوام نه هیجکس دیگهههههههه به تو میسپارم خودت برام همه اینارو ردیف کن. آمین
دوستتان دارم به امید موفقیت و پیروزی و شادی پایدار و حال خوب فراوان.
امضا مجید
ردپای اول من در دوره بی نظیر تغییر را درآغوش بگیر
خداجونم من آمدم و آماده ام تا با تمام وجودم تغییر را به آغوش بکشم من آماده ام.
سلام و دروووود خدمت استاد جان و مریم خانم نازنینم و هم فرکانسی های عزیزم.
خیلی وقته توفیق کامنت نوشتن رو نداشتم.
و اما بریم سر اصل مطلب.و پاسخ سوالات
سوال 1: آخرین باری که قبل از برخورد با تضاد، مسیرت را اصلاح کردی و از تغییر استقبال کردی چه بود؟ چه نتیجهٔ ملموسی داشت؟.یک تجربه ای رو داشتم.که
من بعد مدتها کار کردن رو خودم با خانواده ای آشنا شدم ک هربار در فایلها استاد از رابطه میگفت.بخودم میگفتم خودشه.همینه . این پاداش منه.این همون رابطه های جذاب و شیرینی ک استاد ازش حرف میزنه هست.نتایج ها سرازیر زندگیم شده و این اشنایی همون نتایج عالی منه.(آخه در این سه سال خیلی نتایج خلق کردم)اما این از نتایج نبود. این.تضادی بود ک باهمه ی رنجهاش اومده بود سکوی پرتابم بشه.قبلی ک جهان نابودم کنه تغییر رو شروع کردم ولی چک و لگد ها رو خوردم.
اره اون خانواده ای ک من توو این مسیر باهاشون آشنا شدم و خوش خیالی کردم ک رابطه های شیرینی ک استاد وعده داده رسید .خیلی خوشحال و پر ذوق بودم.اره رابطه ی خوبی بود.اگر ک من برای خودم ارزش قائل بودم.اون روی خودمحوری اونها ب سمت من سرازیر نمیشد. اره اونها که تمام ویژگی های آدمای سایکوپت رو داشتند(یه نوع مشکل روانی که خیلی نامحسوس طرف مقابل رو با بی احساسی تمام و بی مسئولیتی زیاد فقط میخان درخدمت خودشون در بیارن. اره منم طعمه ی شکار اونا شدم.چون خودم اون سمتشون رو جذب کردم.و ناخودآگاه با عشق درخدمتشون در اومده بودم.بدون اینکه بفهمم دارم بخودم اسیب میزنم ولی چون روزانه 7الی 8ساعت بطور مداوم روخودم کار میکنم.مطمعنم اونهمه رنج هایی ک من از وابستگی عاطفی ک ب اونا پیدا کردم.ارزش این درسهای عالی را داشت.این تضاد منو ب رشد رسوند.ب درک حقایق کیهانی.بعد از چندین آسیب دردناک از سمت اونا من هدایت شدم به یه تراپیست .که بزرگترین نتایج طول عمرم رو گرفتم.حتی بیشتر از نتایج هایی ک از دوره های فوق العاده ی استاد داشتم.و خیلی بهتر از دوره های استاد.تونستم ب خودآگاهی و خودشناسی و درک عمیق تنها بودن انسان ها برسم .و چه قشنگ.همراه و هماهنگ با دوره ی هم جهت و همراه با تراپیستم من مسیری رو طی کردم ک الان حرفهای استاد رو به وضوح لمس میکنم.که بشر تنهاست.تنها متولد میشود و تنها هم میمیرد.
سوال 2: در چه مواردی نشانههای تغییر را دیدی اما جدی نگرفتی؟ بعدا دقیقاً چه هزینهای برای فرار از تغییر، پرداخت کردی؟
نشانه هایی میومد ک این خانواده ای ک من باهاشون دوستی گرفتم کاملا بی توجه به روحیه و احساسات من تنها به منافع خودشون و خدماتی ک نامحسوس از من میگرفتند فقط اهمیت میدادند.هربار که متوجه بیتوجهی و سواستفاده از من و خانواده ام از سمت اونا میشدم میگفتم امکان نداره.آدما اینقد سواستفاده گر باشن .این تصورات غلط منه.و من در مسیر درستی هستم.نتایج های من بسیار عالیه.تغییرات من فوق العادس.امکان نداره این تصورات منه.شاید باز دارم منفی گرایی میکنم.هربار آسیب ها و سواستفاده هاشون. بزرگتر و بزرگتر شد.و منم چون در شهر غریب و بدون قوم و خویش بودم.وابستگی عاطفی بهشون پیدا کرده بودم.خیلی در رنج بودم.یه طرف از دیدن بی مهری هاشون و سواستفاده گری هاشون.و یه طرف اینکه وابستگی بیمار گونه پیداکرده بودم ک تحمل یه لحظه دوریشون رو نداشتم.
سوال 3: اگر به آن موقعیت برگردی، چه اقدام جایگزینی انجام می دهی؟ چه رفتار یا واکنشی را تغییر می دهی؟
به عقب ک بیام.قبل از هرچیز یه تراپیست میگیرم ک با تله ها و آسیب های درونی خودم آشنا باشم.
میدونم استاد با روش روانکاوها موافق نیست.اما اگر این قضیه هماهنگ با آگاهی های دوره باشه و مدیریت بشه.کولاک میکنه.
برای بقیه عزیزان رو نمیدونم. ولی برای منه لطیفه ی حساس و عاطفی و ظریف و لطیف . این تغییرات بقدری درد داشت. ک انگار این لطیفه رو خودم دارم میزام…لطیفه ی پر از منیت داره از تن من بیرون کشیده میشه و گاهی بیرون اومدن این منیت ها آنقدر درد داره ک میرم توو سرویس بهداشتی.تنها جایی ک هیشکی منو نمیبینه زجه های منو نمیفهمه.محکم جلو دهانمو میگیرمو زجه میزنم.و مثل مار کف سرویس بهداشتی غلت میخورم.اره.تغییر درد داره.و من این درد شیرین رو بجان میخرم تا لطیفه ای ک میخام زاده بشه. من عبوووووور میکنم .از همه ی این مسیر عبووووووور میکنم.یکی . یکی مسیرها و قدمها داره بهم گفته میشه.و من چون خیلی تیز و باهوشم سریع دریافت میکنم.و وارد عمل میشم.
واین بار در این تضاد اگر چند ماهی طول کشید قطعا مطمعنم برای رشدم بود و هربار که موفق ب تغییر نشدم درس جدیدی گرفتم.
منی ک تله ی رها شدگی دارم.منی ک تله ی وابستگی عاطفی شدید دارم.منی ک تله ی آسیب پذیری دارم.اگر اول به خودشناسی آسیب هایم و تغییرات درونی ام پی برده بودم .اینقد خودم و خانوادم تحت خدمت و سواستفاده گری سایکوپت ها در نمیومدم.چون مسیرم درست بود.چون سه ساله مداوم دارم رو خودم کار میکنم.برای همین هدایت شدم ب یه تراپیست ک معجزه شد برام.تله هامو پیدا کردم.درمان شدم.و منی ک عاجزانه زجه میزدم ولی نمیتونستم از اونا دل بکنم فهمیدم این فقط یه وابستگی بیمارگونه ست مثل همه ی بیماری ها ک نیاز ب درمان داره. و منم درمان شدم.الان به یه خودشناسی رسیدم ک دوره های استاد رو بهتر درک میکنم و بیشتر نتیجه گرفتم
سوال 4: به آن موقعیت فکر کن و بنویس: چه باور محدود کننده ای باعث می شد که ایجاد تغییر را به تعویق بیاندازی؟ چطور این باور را اصلاح کرده ای؟
باوری ک ایجاد تغییر را در من به تعویق می انداخت.عدم لیاقت و کمبود عزت نفس بود.من بااینکه خیلی اهل مطالعه و آگاهی و فعالیت اجتماعی هستم.با اینکه نقاشی تدریس میکنم ،درآمد دارم،اوضاع مالی خوبی دارم.اصالت خانوادگی بسیار عالی دارم. و در حیطه ی کودک نویسندگی میکنم و چند کتابم چاپ شده.اما در احساس خودارزشمندی و لیاقت کمبود دارم.18ماه قبل دوره لیاقت رو شرکت کردم.به شدت روخودم کار کردم.ولی با اومدن این تضاد.هرباااار و هربااااار بهم الهام میشد لطیف لیاقتت ایراد داره.تمام قسمت هایی ک ایراد داشتم و ترمز بود رو مینوشتم.ویس میکردم.تمرین میکردم.فکر میکردم.یه روز هم خودمو رها نکردم.ولی هنوز کمبود داشتم.وشاید این تضاد قطعه ی آخر پازل لیاقت من بود.و بعد این برم پازل جدید برای مداری بالاتر…
استاد این دوره خیلی عالی هست و من این یک ماه اخیر به شدت کمبودش حس می کردم سپاسگزارم از تنها قدرت جهان هستی خداوند که من رو در این مسیر زیبا و کاربردی قرار داد.
من قبلا فایل های گفتگو با استاد شنیده بودم ، الان عالی شده و سریع میره سراغ اصل مطلب استاد عزیز از زحماتتون ممنونم .
وقتی که گفتین انسان ها 4 تا گروه هستن منو به فکر فرو بردین که خودم رو کاوش کنم فهمیدم قبل از اینکه با شما و این مباحث آشنا بشم صراحتا جزو دسته 4 بودم جهان باید منو له می کرد میکشت تا من خودم رو یه تکونی بدم تازه با گیجی و سردرگمی شروع کنم .
ولی از وقتی دوره های شما کار می کنم به مرور زمان گوشم تیز تر شده و نشانه ها رو پر رنگ تر دریافت می کنم و از نشانه ها ایده میگیرم.
همین الان هم به یه تضاد مالی بر خوردم که جهان یه سیلی بهم زد و گفت این شغلی که داری آینده ای نداره حتی به زور مخارج روزانه ات را تامین میکنه باید حرکت کنی و الان من جزو دسته ی دوم هستم اونقدر اوضاعم بد نیست ولی اگر حرکت نکنم روز به روز بدتر میشه .
و از این نقطه شروع کنم .
آقا بهنام عزیز داستان خیلی جالبی داشتن و من هم تقریبا شرایط زندگیم مثل شروع کار ایشون هست درآمد ثابت و تضمین شده کار ثابت و …. که به قول ایشون خانواده پسند ولی خودم راضی نیستم و میخواهم پیشرفت های بیشتری داشته باشم که از ایشون انگیزه می گیرم.
مثال آقا راستین عزیز هم در مورد من تا حدودی صدق می کند خانواده ما به شدت حمایتگر فرزندان هستن به طوری که مامانم همیشه میگه وقتی بچه آوردی وظیفته تا آخر عمر حواست بهش باشه و تامین کنی بدون اینکه چیزی بگم در همه موارد و هر درخواستی داشته باشم قبول می کنن ولی این یک سال اخیر تلاشم رو کردم که مستقل تر عمل کنم و دستم تو جیب خودم باشه و الهامات جالبی خداوند بهم میکنه و مدام هم تکرار میکنه که وقتی خودت درآمد داشته باشی و مستقل باشی قدرت اختیار داری هر کاری دوست داشته باشی انجام میدی و خیلی لذت بخشه منم دارم در این راه پیشرفت های خوبی می کنم .
مثال خیلی خوبی که من قبل از اینکه جهان بهم چک و لگد شدی بزنه حرکت کردم بحث اضافه وزن بود دیدم حالم خوب نیست اصلا نمیتونم با این اندام کنار بیام همون شب یه رژیم آنلاین تاپ گرفتم و گفتم گذشته ها گذشته از الان زندگیت رو بساز و از خرداد ماه تا الان ده کیلو کم کردم هنوز ادامه دارد نذاشتم کامل خورد بشم حرکت کردم و خیلی از این تصمیم راضی هستم و هیچ زجری در این راه میکشیدم لذت بخش بود و حدود یک ماه هست در کنارش ورزش های اصلاحی آنلاین هم انجام میدم که نتایج بهتری برسم و اندام رویایی خودم رو بسازم .
خیلی خوشحالم با این کارم در این مورد جزو دسته دوم در این موضوع قرار گرفتم .
امسال میخوام شخصیتم بسازم دوره احساس لیاقت هم حتما در کنار این دوره کار می کنم تا نتایج چند برابر بشه .
استاد عزیز برای اینکه راهنمای عالی در این راه هستی و دستان خداوند در این مسیر از شما سپاسگزارم انشالله از این دوره نتایج عالی بگیرم .
در مورد تغییر باید بگم اصلا یزمانی چیزی بنام تغییر من نمیدونستم . همش فکر میکردم خدا همه چیز رو باید برام بخواد و همیشه جهان بهم سیلی میزد ولی من نمیدونستم باید چیکار کنم یعنی صفر صفر بودم فکر میکردم هرکسی بجایی رسیده خدا براش خواسته شانس داشته بختش باز بوده همش میگفتم خدایی چرا برای من نمیخوای که زندگی بهتر داشته باشم چرا هیچی برام درست نیست اصلا من باید چیکار کنم …
یعنی سالها من تو ملافگی بودم تو ندونستن و فقط منتظر بودم معجزه بشه بدون اینکه بدونم باید باورهامو تغییر بدم و باید خودم حرکت کنم .
یادمه یزمانی همش میگفتم من چرا هیچ دوستی ندارم چرا دوستام پایه نیستن چرا میزارن میرن یا اصلا چیجوری باید دوست پیدا کنم یعنی انقدر تنهایی بهم فشار اورده بود . که هدایت شدم به آموزشهای استاد و اولین کاری که کردم عزت نفس رو خریدم . کم کم بعد سالها من الان دوستای خوبی دارم . باهاشون گردش میرم . سفر میریم . کافه میریم پیک نیک میریم . خلاصه خیلی خوبه و اون درد و رنج تنهایی که کشیدم فهمیدم خودم باید بخوام خودم باید حرکت کنم و روزای خوبی رو خداروشکر دارم امیدوارم بمونیم باهم و تجربه های خفنی داشته باشیم …
انقدر سطحی و ابتدایی فکر میکردم که نمیدونستم بابت بدست اوردن چیزی باید باورهام تغییر کنه نه اینکه بشینم و منتظر باشم خدا از اون بالا پول ، تفریح حال خوب ، دوست ، پارتنر برام بفرسته …
سلام به همه ی اعضای خانواده صمیمی عباس منش به خصوص استاد عزیزم و مریم جان
نمیدونم کامنتم اصلا ربطی به این فایل داره یا نه اما من با آگاهی های این پروژه شروع کردم به حرکت کردن
چند ماه پیش قبل از چنگ 12روزه آزمون تعوری فنی حرفه ای رو دادم برای رشته ی خیاطی البته نزدیک 20ساله خیاطی میکنم و مدرک ندارم مرحله اول رو قبول شدم برای ثبت نام در مرحله ی دوم آزمون عملی باید آخرین مدرک تحصیلی مو میبردم و من دانشگاهی 10سال پیش رها کردم درست زمانی که فقط 8واحدش مونده بود چون خیلی روم فشار بود ازدواج کرده بودم و یک دختر 1ساله داشتم تصمیم گرفتم آخرین مدرک رو بزنم پیش دانشگاهی البته اینم بگم 10ساله با این کابوس تموم نکردن درسم گذروندن هر شب سر امتحان بودم و بلد نبودم دیر میرسیدم به امتحان یا موقع امتحان بود میگفتن ثبت نام نکردی خلاصه وقتی رفتم برای آزمون مرحله دوم مدرک پیش دانشگاهی مو بگیرم گفتن باید بری دانشگاه چون بلافاصله دانشگاه قبول شدی همه میره اونجا من پا روی ترسام گذاشتم و رفتم دانشگاه و کلی از اینجا به اونجا پروندمو پیدا کردم و گفتم میتونی درخواست بدی دوباره ادامه بدی خیلی خوشحال شدم و کلی تو ذهنم هدف گذاری کردم و با انگیزه اومدم خونه اما رفتار همسرم از این رو به اون رو شد و امروز که میخواستم برم برای ثبت نام همه چیز کن فیکون شد و همسرم چیزهایی رو گفت که خیلی اذیتم کرد من همیشه سعی کردم دوستش باشم و عاشقانه دوست داشتم اما امروز ورق برگشت نمیدونم یا میشه گفت در دل ای اتفاق که چی بگم تو ذهن من این حرفا مثل سونامی بود چون کل وجودمو زخمی کرد کل عشق و زندگی 13سالمو به خودم گفتم قطعا یه خیری توش هست و خدا دید تو قدم برداشتی پا روی ترسات گذاشتی و رفتی توی دانشگاه من حتی می ترسیدم برم دانشگاه و بپرسم وضعیتمو آنقدر که برام گنده و یه کار سخت شده بود اما امروز نمیدونم راه درست چیه نمیدونم باید میزدم زیر همه ی این زندگی 13ساله و میرفتم …
واقعا نمیدونم کار درست چیه
فقط نشستم برای خودم نوشتم که این روز و این ساعتو یادت نره و از همینجا شروع کن و فقط و فقط روی خدا حساب کن
من دنبال بهبود بودم دوباره از بین بردن ترس های ذهنم نمیدونم شاید تکامل طی نشد و این قدم برای اینجا بزرگ بود و از طرفی ذهنیتم کلا به شوهرم خراب شد و اون یک ذره علاقه ای که مونده بود هم از بین رفت شاید خدا خواست این وابستگی منو از بین ببره واقعا نمیدونم سر در گمم فقط میدونم خدا بهترینارو سر راهم میزاره و سراسر خیره قطعا باید درسی بگیرم و قطعا قرار رشد کنم .
به خودم قول دادم میرسه روزی که با آرامش و خیال راحت این مدرک و میگیرم و اون روز برای خودم جشن میگیرم اما فعلا میشینم و فقط و فقط روی خودم و دوره ی احساس لیاقت و پروژه ی تغییر را در آغوش بیر کار میکنم
من دوست دارم و باید مستقل بشم و اگخودم درآمد داشته باشم به قول استاد عزیزم و روزای قشنگم که آنقدر قشنگ مراحل رشد رو گفت منم با داشته هام شروع میکنم از همین نقطه فعلا میشم دانشجوی دورهی احساس لیاقت و تغییر را در آغوش بکش و دانشجویی ترم آخر فیزیک رو میزارم برای زمان دیگه ای قطعا این دوره دستاورد های هزاران برابر بهتر برام خلق میکنه
کسانی که در مسیر آگاهی و پیشرفت پیوسته و با سرعت در حال حرکت هستند.
برام خیلی جالب بود که هم بهنام عزیز و هم راستین عزیز ابتدا در یک چرخه باطل بودن و اولین قدم برای تغییر اساسی و ارتقای مدار،کار روی عزت نفسشون بود و شجاعت و شهامت لازم برای مهاجرت از یک مدار به مدار دیگه بسته به اینه که ما چقدر عزّت نفس داریم و چقدر از دورن قوی و غنی هستیم.
این جلسه برای من این آگاهی رو داشت که باید لیزری روی آگاهی های مربوط به عزّت نفس کار کنم و بهبودش بدم.
با شروع این پروژه انتظار تغییرات اساسی ای رو در خودم میکشم و با نتایجم در خدمت شما خواهم بود
در پناه الله یکتا شاد،سلامت و پیروز و ثروتمند باشید.
سلام به استاد عزیزم، خانم شایسته یدونه و دوستان هم فرکانسی ام
خیلی برام جالبه که برخورد من با یه تضاد همزمان شده با همین پروژه تغییر را در آغوش بگیر!
من بعد از چندین و چننند بار گوش دادن به فایل های این پروژه، بالاخره تصمیم گرفتم که کامنت اولم رو ثبت بکنم
بعد از کلی فکر کردن متوجه شدم که من متاسفانه 90٪ مواقع تو زندگیم جزو دسته ای از افراد بودم که تا چک و لگد رو از جهان نخورده تغییر رو شروع نکرده
و دو بار در زندگیم با تضاد های بزرگی مواجه شدم که اولی رو با کنترل بی نظیر ذهن و فکرم گذروندم که نتایجش فوق العاده بود، کار خوب درآمد خوب و سفر های بیییی نظیر!
الان تقریبا 4 سال از اونموقع ها میگذره، اون اوایلی که من کار پیدا کردم همه چی خیلی خوب بود درآمدم رفته رفته بیشتر میشد انگیزه ام تو کار خیلی زیاد بود و رابطه خوبی هم با صاحب کار و همکارام داشتم تا اینکه بعد از یه مدت هر از گاهی بحث هایی بوجود میومد یا یه ناراحتی های کوچیک… همون موقعی که من باید با همین نشانه ها از کارم استعفا میدادم و میرفتم دنبال کار بهتر و پیشرفت و دنبال آرزوهام! چون حتی دیگه چیزی هم برای یادگیری نبود! اما افسوس که چون تمریناتم و کار کردن روی خودم رو بیخیال شده بودم نتیجه اش شده بود اینکه من حتی متوجه اون نشونه ها هم نشم!
تا اینکه این بحث و ناراحتی ها زیاد شد و کم کم انگیزه ی من هم کم و کم تر شد تا جاییکه سرکار حتی بیکار میشستم و حوصله ام نمیکشید کاری کنم یا بعضا از شدت بیکاری حوصله ام سر میرفت اما کاری نبود که بکنم!
همه اینا نشونه بود اما من انگار خودمو زده بودم به یه راه دیگه
اواخر تصمیم گرفتم دیگه استعفا بدم و برم دنبال کاری که دوسش دارم، حتی دوره کارآموزی آزمایشگاه رو که نصفه ول کرده بودم و رفتم دنبالش که کم کم دیگه از اون محیط خارج شم، اما همش اینجوری بودم که باشه بزار کار پیدا کنم بعد میرم
اوضاع یکم بهتر شده بود و برخورد و رفتار صاحب کارمم باهام اوکی بود حتی خیلی وقتا میگفتیم و میخندیدیم و این ظاهر گول زننده ماجرا بود که من هی میگفتم آره وقت هست هنوز کار پیدا کن بعد برو، الان که اوضاع خوبه
الان که به اون روزا فکر میکنم میگم کاش همون موقع ول میکردم کار رو! شاید شرایط اون موقع خیلی بهتر میشد هم من راحت کار پیدا میکردم هم تا الان پیشرفت داشتم هم اینکه با خاطره خوب از اونجا درمیومدم!
اما من انقدر کش دادم که جهان با هزاران سیلی من رو به خودم آورد، بعد از بحث و گریه های فراوون، من شهریور ماه بعد از آخرین بحث از سرکار استعفا دادم و گفتم دیگه از فردا نمیام
خیلی ناراحت بودم چون دیگه درآمدی نبود، از جاییکه دراومده بودم با حال بعد تمومش کرده بودم و همه اینا باعث شده بود من حس بدی داشته باشم
من دفعه اولی که با تضاد روبه رو شدم با فایل های روز شمار تحول زندگی همه چی و عوض کردم
یعنی صبح تا شبم رو بسته بودم به فایل های این پروژه و بصورت مداوم تمرین انجام میدادم و کامنت میزاشتم حالم خیلیی خوب بود اصلا یه حال فوق العاده ای داشتم که هنوزم به اون روزا فکر کردنی حالم خوب میشه با خودم میگم کاش مثل همون روزا بشم! تا اینکه نتایج فوق العاده ای هم گرفتم
بعد از این موضوعی که سرکار برام پیش اومد، فایل های 12 قدم رو که از قبل خریده بودم، گفتم میشینم به گوش دادن اون فایل ها و همه چی و باز تغییر میدم اما من تو اون فرکانس نبودم! از بس رو خودم کار نکرده بودم که دیگه انگار فرکانسم پایین اومده بود
تا اینکه اومدم توی سایت و با پروژه تغییر را در آغوش بگیر مواجه شدم و جالبه صبح روز بعدش که داشتم حموم میکردم زیر دوش گفتم خدایا من باز هم تسلیم توام، باز بهم راه رو نشون بده و بگو که چیکار کنم برای تغییر خودم برای تغییر زندگیم
و خیلییی واضح انگار یکی دم گوشم گفت اول خودشناسی! خندیدم گفتم چجوری؟ یادم رفته یادم بده
گفت در صلح بودن با خودت، گفتم من حتی یادم نیست چجوری با انجام چه عملی به صلح با خودم میرسیدم گفت برو بشین پای سایت
با خودم گفتم یادته چجوری با فایل های روز شمار تحول زندگی همه چی رو تغییر دادی؟ بشین با این فایل ها باز همه چی رو تغییر بده اما مداوم! و یاد بگیر این بار قبل از رسیدن به اون تضاده خودتو تغییر بدی
و خیلی جالبه که هر جمله ای که توی هر قسمت گفته میشه انگار برای من گفته میشه انگار مختص منه!
دوره کارآموزیم همچنان ادامه داره، حتی تدریس زبان انگلیسی رو هم شروع کردم که نمیتونم حس خوب کلاس هام رو بهتون توصیف کنم، بچه های بی نظیری توی کلاسم دارم و با هر بار کار کردن روی خودم نتایج خیلی واضح بهتر و بهتر میشن
خدا انگار کلاسم رو هدایت میکنه
انگار توی آزمایشگاه دستان خداس که کمکم میکنه تا کارهام به بهترین شکل جلو بره
خدایا شکرت که من رو در هر لحظه و هرجا هدایتم میکنی
خدایا شکرت که من رو باز هم به مسیر درست هدایت کردی
پروردگارا هدایتم کن که توی مسیر بمونم و بتونم بهتر و بهتر بشم و بیشتر روی خودم کار کنم و یادم نره که قبل از خوردن چک و لگد ها خودم رو زندگیم رو در جهت بهتر شدن و پیشرفت تغییر بدم
به نام حضرت دوست.
سلام وادب خدمت دوستان گلم.
باخواندن کامنت های دوستان وباتوجه به شرایط عالی اکنونم،من هم فهمیدم باید تغییرات مثبت داشته باشم در درآمدم در روابطم ،اول رابطه ی با خودم بعد رابطه باخدایم وبعد با دیگران ووو…
وهرچه بیشتر ذهنم راخالی کردم یک نکته فهمیدم.که این تغییرات که اکثرمون نام میبریم،ثمره هستش ومیوه…میوه تغییرات درونی،تغییر در باور،تغییر در شخصیت در دیدگاه در تفکر،وتغییردر این موارد درونی وتوحیدی تر کردن آنها،هر چه ما نیاز به تغییرات رادر بیرون مشاهده می کنیم،اول نشانه ی رشد ماهست وباید خوشحال شویم وسپاسگزار وبعد به مقداری که نیاز به تغییر احساس می کنیم،بدانیم که به همان میزان نیاز به درک بیشتر بحث توحیدداریم،توحید در افکار ،توحید درباور وتوحید درعمل.
حق نگهدارمان.
سلام استاد عزیزم ومریم جان
ممنون بابت فایل پر از آگاهی
چقدر زیبا .….چقدر زیبا ….ممنون از راستین عزیز که تجربه شو در اختیار ما گذاشت.
الهی شکر که موفق شدید .
واقعا تحسین داره کسی که پدرش ثروتمنده و دست به چنین کاری بزنه .
موفق باشید در پناه خدا
بنام خدای توانا!
خدایا شکر
107
تغیر را در آغوش بگیر| قسمت 1
خدایا شکر که بالاخره انتظارم به پایان رسید و این پروژه ای فوقالعاده شروع شد.
از همون موقع که گفتین قراره پروژه جدید شروع بشه من منتظرم و تقریبا هر روز بنر سایت رو چک می کردم.
من تقریبا 3 بار این فایل های بی نظیر گفتگوی استاد با دوستان رو به ترتیب و رندوم گوش دادم،
شروع تحولات درونی من با گوش دادن به این فایل ها ایجاد شد،
تقریبا دوسال قبل اولین بار هدایت شدم به این قسمت از فایل ها و نمیدونید که غوغا کرد تو وجودم.
خدارا شکر می کنم که یکبار دیگر به صورت پروژه همراه با همسفرانم قراره این فایل های بینظیر رو گوش بدهم و الهام بخش مسیر اهدافم باشد!
من تو زندگیم تو جنبه های مختلف هر دوحالت رو داشتم،
توی یکسری موضوعات سریع متوجه شدم و تغیر کردم وتوی یکسری موضوعات یکم بیشتر طول کشید تا تغیر کردم ولی خدارا شکر هیچ وقت جز دسته ای اول نبودم که به نابودی برسم.
من توی سن 15 یا 16 سالگی برای اولین بار توی رابطه ای عاطفی مسائلی برایم پیش اومد که با دیدن نشانه های زیاد ولی تغیر نکردم تا اینکه جهان بهم چک ولگد های سنگین زد وبعدش تغیر کردم ولی خدارا شکر درس های زیادی ازش گرفتم.
توی یه موضوعی هم که همون اول متوجه شدوم باید تغیر کنم بحث مهاجرت مون به ایران بود،
که سال 1400 قبل اینکه طالبان به افغانستان بیان، اوضاع امنیتی نامناسب شد و شرایط کشور از هر لحاظ نرمال نبود.دانشگاها بستن و….
یه شب بهم الهام شد که واسه رسیدن به اهدافم باید مهاجرت کنم.
خدارا شکر می کنم بلاخره توانستم بیام ایران و بعد حدودا یکی دوماه طالبان اومدن افغانستان و اوضاع کشور زیر و رو شد و زندگی خیلی از افراد دچار سردرگمی شد و اوضاع اصلا جالب نبود.
اگر من به الهاماتم گوش نمیدادم و مهاجرت نمی کردم معلوم نبود الان تو چه شرایطی بودم.
خدارا شکر می کنم به موقع تغیر کردم، و الان زندگیم هیچ شباهتی به 4 سال قبلم نداره.
دوسال میشه که تو فضایی شناخت قوانین کیهان قدم گذاشتم و با این سایت فوقالعاده آشنا شدم که زندگیم تغیرات چشمگیری داشت،
و این مسیر رو تا آخر عمرم ادامه خواهم داد.
خدارا شکر می کنم
درپناه خدای توانا باشید!
به نام خداوندی که بیشتر از من میخواد که من بدون هیچ فشاری تغییر کنم و هرروز یا هرهفته یا هرماه یا هرسال ثروتمندتر و آدم با کیفیت تر و موثر تری باشم
به نام خدایی که تمام عشق هست و مهربانی
خدایی که مارو بیشت خودمون دوست داره و برامون فرش قرمز پهن کرده تا بریم تغییر را در آعوش بگیریم
چه جای قشنگ و زیبایی
سلااااام و سپاااااااس
به تو خدای بزرگ و بلندمرتبه ثروتمندم
سلااااام و سپاااااس و خداقوت به استاد باعشق و تیم بسیاااااار قدرتمند و توحیدی ودوست داشتنی اش
که هر روز به فکر بهتر شدن این مکان توحیدی هستن تا ما آسانتر و بهتر تغییر را درآغوش بگیرم
و سلاااااام و سپاااااس فراوان حضور تک تک عاشقان نور و در جستجوی نور که همیشه با داستان های زیباشون سوپرایزم میکنند و مرا در مسیر تغییر بسیااااار کمک و همراهیه مهربانی هستند دوستتان دارم چون هم بی نظیرین هم لایق دوست داشته شدنید…قلب فراوان برای شما
دیروز تو تمرین شکرگزاری و قدردانی ان از پروردگار مهربانم اینو گفتم که خداجونم شکر ازاینکه اینجام تواین سایت توحیدی و عالی که مدیرش صاحبش تو هستی و دستان مهربانت چقد مثل تو خوب و مهربان هستن که اونسر دنیا هرروز دغدغه اش اینه که چیکار کنه این سایت بروزتر و عالی تر و زیباتر باشه تا ما بهترین و بیشترین بهره را اونم براحتی ازش ببریم
دقیقا تو دلم ازین تشکر کردم که استادعزیز با تیم دوست داشتنی عزیزش داره هر روز کار و برای ما آسانتر میکنه اون از کاری که تو عقل کل انجام دادند که بی نظیررررررررر هست و کاری که الان اینجا انجام دادن چندین روز و ماه وقت گذاشتن اونم باعشقققققق تا ما خیلی راحت حتی برای فایل ها و سوالات مهم خودمونو زیاد به زحمت ندیم که خدایی نکرده بقول معروف کمر مون رگ به رگ نشه خخخخخخخخ
استاد جان دست مریزاد دمتون گرم ناز شصتتون خدا به اون انگشتان و چشمانی که پشت مانیتور نشسته و داره کلیدواژه های زیبا رو اینجا مینویسن سلامتی و نیروی الهی بده تا هرروز قویتر از روز قبل در کار باشه برای صاحبش زیباترین هارو خلق کنه خدابه اون سلولهای ذهنی که داره زیباتربن ها رو میسازه و دریافت میکنه و برامون سراسر عشق تولید میکنه سلامتی و نیروی الهی بده واقعا دم خودتو و تیم توانمند و باعشقت گرررررررم خیرشو هزاربرابر از خدا میگیرین و نوش جانتون ….
من بصورت هدایتی از عقل کل اومدم این قسمت خیلی وقت بود بنر سایت و نگاه نکرده بودم تو قسمت کارها رو به خداسپردن سوالی که دوست عزیز آفای ایزدی شیر کرده بودن که بسیاااااااار محشر بود بودم تمام 540تا کامنتاشو خوندم دیگه حتماحسابی ایمانم به خدا به حد خوبی رسید که احتمالا در کسب و کارم جرات کنم تغییر ایجاد کنم یعنی با تمام وجودم پافشاری کنم و بگم خدایا من چیکار باید بکنم ؟
بعد اومدم قسمت کامنتای رابطه خداوند با ثروت در ذهن را بخونم زدم روش چون صفحه اش و نبسته بودم تو قسمت برنامه های باز بوده زدن دیدم پرید اومد بیرون رفت رو صفحه اصلی سایت که بنر زده بود دوره جدید تغییر را درآغوش بگیر زدم روش توضحیات خوندم و گوش دادم و کیف کردم ولی یچیزی آزارم میداد نمیدونم چی بود رفتم قسمت سوال دیدم من تو گروه سوم هستم که ولی تو قسمت مالی هم دومم هم سوم وه خواسته ای بدلم شکل گرفت که بیام در گروه چهارمی ها باشم تا بدون اینکه فشاری بهم بیاد بدون چک ولگد خودم و تغییر بدم
بعد که اسم دوره رو دیدم گفتم حتماااا خدا برام برنامه داره اونجایی که استاد گفتن مکملش دوه احساس لیاقت هست گفتم خدایا من که هشتم گروه نهم هست در تضاد مالی غرقم خبر ندارم الان این دوره رو چیجوری بخرم که هی داری میگی معحزه میکنه که دوباره تلنگری به خودم زدم گفتم مگه به خدا ایمان نداری مگه نمیکی اون همه چی تو میدونه و میدونه که الان پول نداری پس با همه اینا ترا هدایت کرد اینجا حتماااااا برنامه قشنگ و سوپرایزی که دنبالش بودی رو برات داره به شرط اینکه صبوری کنی و در این دوره بمونی و مشارکت کنی حتی اگه درست و حسابی الان نمیتونی به سوالا پاسخ بدی ولی بمون به فایل ها گوش بده کامنتای دوستاتو بخون یواش یواش راه میوفتی مهم اینه که اینجا خواسته های بزرکی و بدلت میندازه جرات گرفتن قدم هاییی رو بهت میده که الان فکر میکنی برزرگه و نمیتونی و این باعث میشه ازین دوره خوشت نیاد و بگی ول کن میرم همون قسمتی که بودم کامنتای اونجا رو میخونم مثل اصولن اهل زیاد تمرین انجام دادن اینجوری که حتماااا باید انجام بدم نیستم فکر کنم عجولم ودلن میخواد سریع جواب بگیرم یعنی دوروز نشده تمرین باید بهم جواب بده ولی خداروشکرررر الان چند ماهی تمرین نوشتنی جملات تاکیدی وشکرگزاری رو شروع کردن صبح ظهر شب اتجامش میدم اابته داخل گوشی برای هر تمرینی یه کانال زدم واسه خودم و خدا اونجا با خدا حرف میزنم و تمرینم و انجام میدم و خداروشکر میکنم
این تمرین و که اول دیدم گفتم من نمیدونم چی بگم هیچی ندارم من که کلا غرق تضاد هستم و اینا باعث شده بود که ازاینجا برم ولی اسم این دوره اینقد باقدرت بود که نذاشت تسلیم ذهن دربه داغونم بشم قلبم کششش بیشتر بود و منو اینجا نگه داشت و الان که فایل راهنما و گام اول و که گوش کردم گفتم خدایاشکرررررررت که اینجام فهمیدم چقد غرق تضاد مالی بودم و نمیدونستم چیکار باید بکنم و هیج اقدامی نکردم درسته که تو این سه سالی که اینجام 24آبان امسال میشم سه ساله
تمام وقت بیشتر وقتا تو سایتم و دارم فایل های مختلف و گوش میدم و کامنتا رو میخونم و مشارکتم دارم هر روز بیشتر وقتا اینجام و خیلیییی موفقیت ها درونی بدست آوردم جرات هام برای خواستن خواسته هام بیشتر شد اعتیاد داشتم 20سال درگیرش بودم ولی نه اون اعتیادی که دربه داعون باشم اعتیاد با پرستیژ بودم ولی خوب این آزارم میداد از وقتی وارد این سایت شدم و معنی واقعی توحید و شرک و فهمیدم دیگه برام سخت بود سیگار بکشم با مصرف مواد داشته باشم یا مشروبات الکلی بخورم یا مریض بشم یعنی هر اتفاقی رو به شرک ربط میدادن الا اوضاع فقیری و مالی مو که الان همین الان فهمیدم چون ارین اهرم رنج و لذت شرک و توحیدی در اون کارا اعتیاد و تنبلی و ناامیدی و غم و بیماری …استفاده کردم تونستم موفق بشم اونم خیلی نرم و خیلی راحت بدون اینکه اذیت بشم اینو چندجا گفته بودم برخلاف خیلی از اونایی که درگیر هرنوع اعتیادی بودن که حین ترک و بعد ترک خیلی اذیت و آزار جسمی و روحی و ذهنی میبینن من با ایمان به توحید و رنج شرک براحتی که قابل باور نیست ازش گذشتم الانم پاک پاکم خیلییییی سرحال و قبراق و خیلییی خوشحال و شکرکزارم ولی ازاین اهرم نمیدونم چرا برای اوضاع مالیم استفاده نکردم تو رفتارهام با کسایی که بی قانونی میکنن اطرافیانم قبلا خیلی عصبی میشدم و باهاشون درگیر میشدم و یک وضعی برای خودم و عزت نفسم درست میکردم و حال خوبمو خراب میکردم الان خیلی خیلی خیلی تو این زمینه هم رشد کردم دیگه با هرکسی سعی میکنم نپرم ارتباط با آدمای منفی دوستان منفی و که با باورهام فاصله دارن و قطع کردم چون دیگه برام جذابیتی نداره من همه چیو با شرک و توحید میسنجم و تا حالا تو زمینه های اخلاقی درونی رشد و پیشرفت بسیاری داشتم دیکه از بی پولی نمیترسم مثل قبل از هزینه های ناگهانی یوقتی رخ بده هراس ندارم و نگرانش نیستم چون میدونم خدا هرگز مرا تو شرایط سخت قرار نمیده که خورد بشم چون من دارم هر روز ایمانم و بهش افزایش میدم و تو دلم میگم اگه هم اتفاقی بیوفته حتمااااا برام راهی باز میکنه که این ایمانه خیلیی بهم آرامش میده من از همه لحاظ خوبم یعنی خوب شدم خیلی آدم عصبی و گیر و همه را مقصر بدون الا خودم بودم ولی الان اصلاااا اینجوری نیستم شاید یسری وقتا لحظه ای اعصبانی میشم که فلانی مقصره ولی سریع برمیگردم تقصیر و بگردن میگیرم خیلی وقتا راحته خیلی وقتا به سختی ولی مسولیت و بگردن میگیرم و حالم چقد خوب میشه خداروشکرررررر فرق حال خوب و حال بد و میفهمم حال خوب کاذب و هم میفهمم تا گول نخورم ولی با همه این اوصاف اوصاع مالی ام افتضاح افتضاح الان یچیزی و فهمیدم که من برای همه چی تغییر و درآعوش گرفتم و هرروز برای بهتر شدنش دارم تلاش میکنم غیر اوضاع کسب و کارم و اوضاع مالی ام که الان همین الان فهمیدم با گوش دادن به فایل استاد و مطالب کپشن و خوندن فهمیدم من در اوضاع مالی تو قسمت سوم نیستم بلکه تو بخش دوم هستم و خبر ندارم الان با آگاهی اینجا فهمیدم بله من منتظر چک و لگد جهانم تا له نشم تکون نمیخورم الان فهمیدم که من برای اون بخش هایی از زندگیم که رشد بسیاااااار داشتم و ایمانم بسیار بالا رفته بخاطر این بوده که به خدا اجازه دادم با درآغوش گرفتن حسابی تغییر بهش احازه دادم منو تغییر بده اعتراف کردم که در رنجم خدایا نمیخوام این مشرک شدن ها رو میخوام تغییر کنم وخیلییی راحت و نرم و عالی تغییر کردم که امروز شاید اونا بچشمم نیاد که تغییر بوده من از اول اینجوری نبودم من خیلی تغییر کردم ولی خبر نداشتم همش چشمم به تغییر مالی بود تا اونا برام بچشم بیاد و مرئی بشن ولی افسوس از ذره ای تغییر در اوضاع مالی و کسب وکار چراااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟ بله الان فهمیدم که چون من به خداوند اجازه ندادم تغییرن بده چون قشنگ و درست و حسابی مثل اون بخشای دیگه که تغییر حاصل شد نخواستم و تغییر و در آغوش نگرفتم واقعاااااا نگرفتم قبول کن آقا مجید که گردن نگرفتی باید تغییر کنی و این شد که تا جهان چک و لگدت نکنه بفکر تغییر نمی اوفتی چطور این همه حقارت و تونستی ندیده بگیری و چیزی نگی همش میخواستی اوضاع مالیت کاریت تغییر کنه ولی سفت و سخت پافشاری نکردی مثل بجه کوچیک که چیزی میخواد پا میکوبه و گریه و زاری شو ول نمیکنه تا پدر ومادر تسلیم نشن و به خواستش نرسه ول نمیکنه اونجوری پا نکوبیدی باور کن نکوبیدی مجیدددددد آقا بامعرفت با مرام بله شما کل وقتاتو اینجا بودی تا ایمانت بره بالا تونستی خیلی از جنبه ها رشد کنی چراااااااا؟؟؟؟ خودت بگو چرا مگه اینجا یاد نگرفتی تا خواسته تو بلند نشه خدا کاری نمیکنه یا خدا با اختییار خودش هرکز تو زندکیت دخالت نمیکنه مگه تو آیه 186سوره بقره نخوندی که چیجوری خدا بهت در لحظه پاسخ میده به چه شرطی ارشاد میشی هدایت میشی به دریافت زمانی که ایمان داشته باشی خوب فهمیدی ایمان چیه ایمان همون پا کوبیدن بچه کوچیکه موقعی که چیزی از ته دلش میخواد کم نمیاره یکریز گریه و زاری و جیغ و داد ایمان یعنی این یعنی خواستن از ته دل نه از سر زبون خوب تو چقد زبونی خواستی چی شد انجام نشد فدای تو بشم مجید جان تو از قلب تغییر اوضاع مالی تو نخواستی الان که ترو آوردم اینجا بشین خوب به درسا گوش بده تا میتونی تمارین و انجام بده هرروز یک قدن کوچیک بردار میدونی قدمت چیه با ته دل خواستن خواسته موفقیت مالی تو تا میتونی به قلبت برسون این اقدام عملی تو و نشون دادن به ایمان تو به منه خداست من اینو ازت ببینم کار دیگه تمومه تو بشین و تماشا کن ببین کون فیکون که گفتم تو قرآن یعنی چه تو سعی کن بین گروه سه و چهار باشی تا چک ولگدم زیاد نشد تا زیر دست و پای جهان له نشدی این دوره تغییر را در آغوش بگیر تا من بدونم تو چی میخوای بهت پای حرکت بدم چرا فکر میکنی حتمااااا باید به تضاد بخوری تا بلند بشی درسته که تضاد و تو سبستم جهانم جا دادم برای رشدت برای اینکه بدونی چی میخوای یا بتونی با این فرکانس خواستتو بفرستی ولی حالا چرا حتما اون تضاد باید با درد زیاد همراه باشه تا تو تکونی به خودت بدی دیگه من چیجوری هواتو داشته باشم تا خورد نشی تا عزت نفست بدتر ازین فشار نبینه بسه با تلنگرا و صوت های کوچیکم پاشو خودتو نزن به خواب اوصاع مالی ات افتضاحه هرروز داره بدهکاری و بازارکسادی و هزیته ای که از دخلت بیشتر رو جذب میکنی کدهای مخربی در ذهن داری که نمیزاره ازلحاط مالی حرکت رو به جلو داشته باشی بسه دیگه به خودت بیا از منه خدا کمک بخواه تا برات کولاک به پا کنم تا کی میخوای همسرت خرج خونه رو بده اونم بنده خدا ارث گرفته تا باهاش لذت ببره تموم خرج خونه بدوش اونه پدرت داره ساپورتت میکنه تا کی میخوای منت عموهات و دخترعموهاتو تحمل کنی که تو مغارشون مستاجر باشی و هی اجارتو هم دیر بدی و شکایت بشه از دستت بسه بلند شو حرکت کن ازمن کمک بخواه تاکی باید شریک باشی تا کی باید به دیگری تکیه کنی این روند رو به عقبه مجید بفهم بیدارشوووووو بزار هنینقد تلنگر که هنوز سرپات نگهت داشته آبروت محفوطه تحت فشار از طلبکارات نیستی یجورایی هواتو دارم دیگه پررووو نشو بلتد شو حرکت کن ازم بخواه تا تغییر را درآغوش بکشی ازم بخواه تا راه را برات باز کنم بگم چیجوری ازین شرایط بیرون بیای تو ماتریکس گیر کردی و خبر نداشتی الان که هوشیارت کردم پاشو یه تکونی به خودت بده
خداجونم سپاااااااااس که بیدارم کردی سپاااااااس که بهم فهموندی که باید کسب و کارم را اوضاع مالی مو دریابم که این تمام پنبه هاتو رشته میکنه اگه تغییر را به آغوش نگیری خداجونم ممنوووونم که میخوام اوضاع مالی و کاری مو تغییر بدم خدایا شکرررررت که جرات کردم ازت تغییر و خواستم به اسمت سوگند از امروز گوش بفرمانم و هرچی بگی گوش میدم بهم هرکاری بگی میکنم فقط کمکم کن صداتو بشنوم بدونم این امر توعه و اونو اطاعت کنم خدایاشکرررررررت مهربانم شکررررررر برای هرروزم شکررررر برای امروزم شکررررررر برای لحظه لحظه های هدایتت که بر من میبارد کمکم کن تا هدایتو ببینم و درک کنم و هروز در مسیر هدایت تو قدم بردارم خداجونم اوضاع کاری و اوضاع مالی خیلی افتضاح شده خودتم هم سمیع هستی هم بصیر که خوشبختانه داری میبینی که درچه وضعی افتادم و درمانده ام نه هیچ کاری بلدم جز فروشندگی نه هیج حرفه دیگه ای دارم نه هیج ایده ای در سرم هست هرچی هست و نیست دست توعه تو بهم بگو چیکار کنم تو که استاد انجام هرکاری هستی تو که در همه کار دست بسیاری داری تو که هم دانایی به همه امور و هم توانایی هم خردمندی هم قدرت لایتناهی هستی بهم بگو من چیکار کنم قدم بعدی چیه ؟؟؟؟؟؟ من با تمام وجود به این طناب چسبیدم بقول آقا روشن این طناب و دور خودم پیچیدم تا در نره از دستم منو آوردی اینجا تا به این درکی که نوشتم و گفتم برسم که من از لحاط مالی نه بهت اجازه دادم کمکم کنی نه اینکه تغییر و به آغوش گرفتم من فقط حرف زدم و حرف و حرف و حرف ولی عملی اقدامی انجام ندادم مبنی بر این باشه که خدا بفهمه که من واقعااااا میخوام اوضاع مالیم تغییر کنه من دیگه خسته شدم ازاین همه تضاد های نرم من نمیخوام چک و لگد بخورم من میخوام تو گروه چهارم باشم خدایا کمکم کن خداجونم
میخوام به وضوح دستان یاری رسان ترا از امروز برای تغییر در کسب و کارم و اوضاع مالی ام ببینم
خداجونم چطور میتوانم در کارم به آدمی باکیفیت تر
و موثرتر تبدیل شوم و ارزش های
بسیاااااااار و بشتررررررر خلق کنم؟؟؟؟؟؟
چطور میتوانم تو میدانی بهم راهشو یاد بده من میخوام هر روز بهتر از دیروزم باشم خدایا چطور ازاین بهتر؟؟؟؟چطور ازاین راحتتررر؟؟؟؟؟ چطور ازین زیباترررررر؟؟؟؟ چطور خداجونم تو که بلدی بگو چطور
چطور میتونم در گروه چهارم باشم همیشه تا بدون برخورد به تضاد جدی خودم بیام از همه جوانب زندگیمو رشد بدم من رشد چندبعدی میخوام داشته باشم میخوام ثروتمند با خدا و توحیدی باشم خدایا دیگه این تو و این کرمت یا ذالجلال والاکرام
یا مالک یوم الدین
ایاک نعبد و ایاک نستعین
اهدنا الصراط المستقیم…
ربنا آتنا فی الدنیا والحسنه و فی الاخره والحسنه وقنا عذاب النار.
خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت
چرا هرچی اینجا مینویسم سیر نمیشم ؟
کامنتام همیشه طولانی میشه چون واقعا اینجا مینویسم هم زمان هم از مکان خارج میشم خدا برام مینویسه خدایا شکرت که در انگشتانم در ذهنم در قلبم جاری شدی تا من درخواست واقعی و قلبی مو بنویسم
من میخوام از شراکنی که با داداشم و خواهرزادم دارم جدا بشم اما نمیدونم چیجوری؟؟میخوام بخیر و خوشی بدون ناخوشی جدا بشم میخوام برم دنبال کسب و کار شخصی منحصربفرد خودم اما نمیدونم چیحوری؟؟؟؟؟میخوام برم دنبال عشق خودم دنبال کاری که ششدانگ کار مال خودم باشه کاری که شب و روز با انجام دادنش خسته نشم دل زده نشم پژمرده نشم کاری که با انجام دادنش ببشتر سر ذوقم بیاره اشتیاق سوزان در من ایجادکنه
خدایا من میخوام به آزادی مالی عالی در هرروز دست یابم اما نمیدونم چیجوری؟؟؟؟؟ میخوام دستم فقطططط تو جیب خودم باشه و خودت نه هیجکس دیگه ای هیج کسسسسس
میخوام مثل استادم و دیگر دوستان ممتاز این دانشگاه خودشناسی و خودسازی بدون هیچ محدودیت زمانی و مکانی پول در بیارم و تولید ارزش های بسیاااااار کنم و ثروتهای بسیاری جذب کنم
میخوام آزاد و رها باشم و شرط بهشتی شدن اینه که ثروتمند بشم که اینو فقط از تو میخوام نه هیجکس دیگهههههههه به تو میسپارم خودت برام همه اینارو ردیف کن. آمین
دوستتان دارم به امید موفقیت و پیروزی و شادی پایدار و حال خوب فراوان.
امضا مجید
ردپای اول من در دوره بی نظیر تغییر را درآغوش بگیر
خداجونم من آمدم و آماده ام تا با تمام وجودم تغییر را به آغوش بکشم من آماده ام.
سلام و دروووود خدمت استاد جان و مریم خانم نازنینم و هم فرکانسی های عزیزم.
خیلی وقته توفیق کامنت نوشتن رو نداشتم.
و اما بریم سر اصل مطلب.و پاسخ سوالات
سوال 1: آخرین باری که قبل از برخورد با تضاد، مسیرت را اصلاح کردی و از تغییر استقبال کردی چه بود؟ چه نتیجهٔ ملموسی داشت؟.یک تجربه ای رو داشتم.که
من بعد مدتها کار کردن رو خودم با خانواده ای آشنا شدم ک هربار در فایلها استاد از رابطه میگفت.بخودم میگفتم خودشه.همینه . این پاداش منه.این همون رابطه های جذاب و شیرینی ک استاد ازش حرف میزنه هست.نتایج ها سرازیر زندگیم شده و این اشنایی همون نتایج عالی منه.(آخه در این سه سال خیلی نتایج خلق کردم)اما این از نتایج نبود. این.تضادی بود ک باهمه ی رنجهاش اومده بود سکوی پرتابم بشه.قبلی ک جهان نابودم کنه تغییر رو شروع کردم ولی چک و لگد ها رو خوردم.
اره اون خانواده ای ک من توو این مسیر باهاشون آشنا شدم و خوش خیالی کردم ک رابطه های شیرینی ک استاد وعده داده رسید .خیلی خوشحال و پر ذوق بودم.اره رابطه ی خوبی بود.اگر ک من برای خودم ارزش قائل بودم.اون روی خودمحوری اونها ب سمت من سرازیر نمیشد. اره اونها که تمام ویژگی های آدمای سایکوپت رو داشتند(یه نوع مشکل روانی که خیلی نامحسوس طرف مقابل رو با بی احساسی تمام و بی مسئولیتی زیاد فقط میخان درخدمت خودشون در بیارن. اره منم طعمه ی شکار اونا شدم.چون خودم اون سمتشون رو جذب کردم.و ناخودآگاه با عشق درخدمتشون در اومده بودم.بدون اینکه بفهمم دارم بخودم اسیب میزنم ولی چون روزانه 7الی 8ساعت بطور مداوم روخودم کار میکنم.مطمعنم اونهمه رنج هایی ک من از وابستگی عاطفی ک ب اونا پیدا کردم.ارزش این درسهای عالی را داشت.این تضاد منو ب رشد رسوند.ب درک حقایق کیهانی.بعد از چندین آسیب دردناک از سمت اونا من هدایت شدم به یه تراپیست .که بزرگترین نتایج طول عمرم رو گرفتم.حتی بیشتر از نتایج هایی ک از دوره های فوق العاده ی استاد داشتم.و خیلی بهتر از دوره های استاد.تونستم ب خودآگاهی و خودشناسی و درک عمیق تنها بودن انسان ها برسم .و چه قشنگ.همراه و هماهنگ با دوره ی هم جهت و همراه با تراپیستم من مسیری رو طی کردم ک الان حرفهای استاد رو به وضوح لمس میکنم.که بشر تنهاست.تنها متولد میشود و تنها هم میمیرد.
سوال 2: در چه مواردی نشانههای تغییر را دیدی اما جدی نگرفتی؟ بعدا دقیقاً چه هزینهای برای فرار از تغییر، پرداخت کردی؟
نشانه هایی میومد ک این خانواده ای ک من باهاشون دوستی گرفتم کاملا بی توجه به روحیه و احساسات من تنها به منافع خودشون و خدماتی ک نامحسوس از من میگرفتند فقط اهمیت میدادند.هربار که متوجه بیتوجهی و سواستفاده از من و خانواده ام از سمت اونا میشدم میگفتم امکان نداره.آدما اینقد سواستفاده گر باشن .این تصورات غلط منه.و من در مسیر درستی هستم.نتایج های من بسیار عالیه.تغییرات من فوق العادس.امکان نداره این تصورات منه.شاید باز دارم منفی گرایی میکنم.هربار آسیب ها و سواستفاده هاشون. بزرگتر و بزرگتر شد.و منم چون در شهر غریب و بدون قوم و خویش بودم.وابستگی عاطفی بهشون پیدا کرده بودم.خیلی در رنج بودم.یه طرف از دیدن بی مهری هاشون و سواستفاده گری هاشون.و یه طرف اینکه وابستگی بیمار گونه پیداکرده بودم ک تحمل یه لحظه دوریشون رو نداشتم.
سوال 3: اگر به آن موقعیت برگردی، چه اقدام جایگزینی انجام می دهی؟ چه رفتار یا واکنشی را تغییر می دهی؟
به عقب ک بیام.قبل از هرچیز یه تراپیست میگیرم ک با تله ها و آسیب های درونی خودم آشنا باشم.
میدونم استاد با روش روانکاوها موافق نیست.اما اگر این قضیه هماهنگ با آگاهی های دوره باشه و مدیریت بشه.کولاک میکنه.
برای بقیه عزیزان رو نمیدونم. ولی برای منه لطیفه ی حساس و عاطفی و ظریف و لطیف . این تغییرات بقدری درد داشت. ک انگار این لطیفه رو خودم دارم میزام…لطیفه ی پر از منیت داره از تن من بیرون کشیده میشه و گاهی بیرون اومدن این منیت ها آنقدر درد داره ک میرم توو سرویس بهداشتی.تنها جایی ک هیشکی منو نمیبینه زجه های منو نمیفهمه.محکم جلو دهانمو میگیرمو زجه میزنم.و مثل مار کف سرویس بهداشتی غلت میخورم.اره.تغییر درد داره.و من این درد شیرین رو بجان میخرم تا لطیفه ای ک میخام زاده بشه. من عبوووووور میکنم .از همه ی این مسیر عبووووووور میکنم.یکی . یکی مسیرها و قدمها داره بهم گفته میشه.و من چون خیلی تیز و باهوشم سریع دریافت میکنم.و وارد عمل میشم.
واین بار در این تضاد اگر چند ماهی طول کشید قطعا مطمعنم برای رشدم بود و هربار که موفق ب تغییر نشدم درس جدیدی گرفتم.
منی ک تله ی رها شدگی دارم.منی ک تله ی وابستگی عاطفی شدید دارم.منی ک تله ی آسیب پذیری دارم.اگر اول به خودشناسی آسیب هایم و تغییرات درونی ام پی برده بودم .اینقد خودم و خانوادم تحت خدمت و سواستفاده گری سایکوپت ها در نمیومدم.چون مسیرم درست بود.چون سه ساله مداوم دارم رو خودم کار میکنم.برای همین هدایت شدم ب یه تراپیست ک معجزه شد برام.تله هامو پیدا کردم.درمان شدم.و منی ک عاجزانه زجه میزدم ولی نمیتونستم از اونا دل بکنم فهمیدم این فقط یه وابستگی بیمارگونه ست مثل همه ی بیماری ها ک نیاز ب درمان داره. و منم درمان شدم.الان به یه خودشناسی رسیدم ک دوره های استاد رو بهتر درک میکنم و بیشتر نتیجه گرفتم
سوال 4: به آن موقعیت فکر کن و بنویس: چه باور محدود کننده ای باعث می شد که ایجاد تغییر را به تعویق بیاندازی؟ چطور این باور را اصلاح کرده ای؟
باوری ک ایجاد تغییر را در من به تعویق می انداخت.عدم لیاقت و کمبود عزت نفس بود.من بااینکه خیلی اهل مطالعه و آگاهی و فعالیت اجتماعی هستم.با اینکه نقاشی تدریس میکنم ،درآمد دارم،اوضاع مالی خوبی دارم.اصالت خانوادگی بسیار عالی دارم. و در حیطه ی کودک نویسندگی میکنم و چند کتابم چاپ شده.اما در احساس خودارزشمندی و لیاقت کمبود دارم.18ماه قبل دوره لیاقت رو شرکت کردم.به شدت روخودم کار کردم.ولی با اومدن این تضاد.هرباااار و هربااااار بهم الهام میشد لطیف لیاقتت ایراد داره.تمام قسمت هایی ک ایراد داشتم و ترمز بود رو مینوشتم.ویس میکردم.تمرین میکردم.فکر میکردم.یه روز هم خودمو رها نکردم.ولی هنوز کمبود داشتم.وشاید این تضاد قطعه ی آخر پازل لیاقت من بود.و بعد این برم پازل جدید برای مداری بالاتر…
بدرود
به نام خداوند مهربان و قانونمند
سلام به استاد عزیز و مریم بانو و دوستان هم مسیر
استاد این دوره خیلی عالی هست و من این یک ماه اخیر به شدت کمبودش حس می کردم سپاسگزارم از تنها قدرت جهان هستی خداوند که من رو در این مسیر زیبا و کاربردی قرار داد.
من قبلا فایل های گفتگو با استاد شنیده بودم ، الان عالی شده و سریع میره سراغ اصل مطلب استاد عزیز از زحماتتون ممنونم .
وقتی که گفتین انسان ها 4 تا گروه هستن منو به فکر فرو بردین که خودم رو کاوش کنم فهمیدم قبل از اینکه با شما و این مباحث آشنا بشم صراحتا جزو دسته 4 بودم جهان باید منو له می کرد میکشت تا من خودم رو یه تکونی بدم تازه با گیجی و سردرگمی شروع کنم .
ولی از وقتی دوره های شما کار می کنم به مرور زمان گوشم تیز تر شده و نشانه ها رو پر رنگ تر دریافت می کنم و از نشانه ها ایده میگیرم.
همین الان هم به یه تضاد مالی بر خوردم که جهان یه سیلی بهم زد و گفت این شغلی که داری آینده ای نداره حتی به زور مخارج روزانه ات را تامین میکنه باید حرکت کنی و الان من جزو دسته ی دوم هستم اونقدر اوضاعم بد نیست ولی اگر حرکت نکنم روز به روز بدتر میشه .
و از این نقطه شروع کنم .
آقا بهنام عزیز داستان خیلی جالبی داشتن و من هم تقریبا شرایط زندگیم مثل شروع کار ایشون هست درآمد ثابت و تضمین شده کار ثابت و …. که به قول ایشون خانواده پسند ولی خودم راضی نیستم و میخواهم پیشرفت های بیشتری داشته باشم که از ایشون انگیزه می گیرم.
مثال آقا راستین عزیز هم در مورد من تا حدودی صدق می کند خانواده ما به شدت حمایتگر فرزندان هستن به طوری که مامانم همیشه میگه وقتی بچه آوردی وظیفته تا آخر عمر حواست بهش باشه و تامین کنی بدون اینکه چیزی بگم در همه موارد و هر درخواستی داشته باشم قبول می کنن ولی این یک سال اخیر تلاشم رو کردم که مستقل تر عمل کنم و دستم تو جیب خودم باشه و الهامات جالبی خداوند بهم میکنه و مدام هم تکرار میکنه که وقتی خودت درآمد داشته باشی و مستقل باشی قدرت اختیار داری هر کاری دوست داشته باشی انجام میدی و خیلی لذت بخشه منم دارم در این راه پیشرفت های خوبی می کنم .
مثال خیلی خوبی که من قبل از اینکه جهان بهم چک و لگد شدی بزنه حرکت کردم بحث اضافه وزن بود دیدم حالم خوب نیست اصلا نمیتونم با این اندام کنار بیام همون شب یه رژیم آنلاین تاپ گرفتم و گفتم گذشته ها گذشته از الان زندگیت رو بساز و از خرداد ماه تا الان ده کیلو کم کردم هنوز ادامه دارد نذاشتم کامل خورد بشم حرکت کردم و خیلی از این تصمیم راضی هستم و هیچ زجری در این راه میکشیدم لذت بخش بود و حدود یک ماه هست در کنارش ورزش های اصلاحی آنلاین هم انجام میدم که نتایج بهتری برسم و اندام رویایی خودم رو بسازم .
خیلی خوشحالم با این کارم در این مورد جزو دسته دوم در این موضوع قرار گرفتم .
امسال میخوام شخصیتم بسازم دوره احساس لیاقت هم حتما در کنار این دوره کار می کنم تا نتایج چند برابر بشه .
استاد عزیز برای اینکه راهنمای عالی در این راه هستی و دستان خداوند در این مسیر از شما سپاسگزارم انشالله از این دوره نتایج عالی بگیرم .
سلام به استاد عزیز
در مورد تغییر باید بگم اصلا یزمانی چیزی بنام تغییر من نمیدونستم . همش فکر میکردم خدا همه چیز رو باید برام بخواد و همیشه جهان بهم سیلی میزد ولی من نمیدونستم باید چیکار کنم یعنی صفر صفر بودم فکر میکردم هرکسی بجایی رسیده خدا براش خواسته شانس داشته بختش باز بوده همش میگفتم خدایی چرا برای من نمیخوای که زندگی بهتر داشته باشم چرا هیچی برام درست نیست اصلا من باید چیکار کنم …
یعنی سالها من تو ملافگی بودم تو ندونستن و فقط منتظر بودم معجزه بشه بدون اینکه بدونم باید باورهامو تغییر بدم و باید خودم حرکت کنم .
یادمه یزمانی همش میگفتم من چرا هیچ دوستی ندارم چرا دوستام پایه نیستن چرا میزارن میرن یا اصلا چیجوری باید دوست پیدا کنم یعنی انقدر تنهایی بهم فشار اورده بود . که هدایت شدم به آموزشهای استاد و اولین کاری که کردم عزت نفس رو خریدم . کم کم بعد سالها من الان دوستای خوبی دارم . باهاشون گردش میرم . سفر میریم . کافه میریم پیک نیک میریم . خلاصه خیلی خوبه و اون درد و رنج تنهایی که کشیدم فهمیدم خودم باید بخوام خودم باید حرکت کنم و روزای خوبی رو خداروشکر دارم امیدوارم بمونیم باهم و تجربه های خفنی داشته باشیم …
انقدر سطحی و ابتدایی فکر میکردم که نمیدونستم بابت بدست اوردن چیزی باید باورهام تغییر کنه نه اینکه بشینم و منتظر باشم خدا از اون بالا پول ، تفریح حال خوب ، دوست ، پارتنر برام بفرسته …
سلام به همه ی اعضای خانواده صمیمی عباس منش به خصوص استاد عزیزم و مریم جان
نمیدونم کامنتم اصلا ربطی به این فایل داره یا نه اما من با آگاهی های این پروژه شروع کردم به حرکت کردن
چند ماه پیش قبل از چنگ 12روزه آزمون تعوری فنی حرفه ای رو دادم برای رشته ی خیاطی البته نزدیک 20ساله خیاطی میکنم و مدرک ندارم مرحله اول رو قبول شدم برای ثبت نام در مرحله ی دوم آزمون عملی باید آخرین مدرک تحصیلی مو میبردم و من دانشگاهی 10سال پیش رها کردم درست زمانی که فقط 8واحدش مونده بود چون خیلی روم فشار بود ازدواج کرده بودم و یک دختر 1ساله داشتم تصمیم گرفتم آخرین مدرک رو بزنم پیش دانشگاهی البته اینم بگم 10ساله با این کابوس تموم نکردن درسم گذروندن هر شب سر امتحان بودم و بلد نبودم دیر میرسیدم به امتحان یا موقع امتحان بود میگفتن ثبت نام نکردی خلاصه وقتی رفتم برای آزمون مرحله دوم مدرک پیش دانشگاهی مو بگیرم گفتن باید بری دانشگاه چون بلافاصله دانشگاه قبول شدی همه میره اونجا من پا روی ترسام گذاشتم و رفتم دانشگاه و کلی از اینجا به اونجا پروندمو پیدا کردم و گفتم میتونی درخواست بدی دوباره ادامه بدی خیلی خوشحال شدم و کلی تو ذهنم هدف گذاری کردم و با انگیزه اومدم خونه اما رفتار همسرم از این رو به اون رو شد و امروز که میخواستم برم برای ثبت نام همه چیز کن فیکون شد و همسرم چیزهایی رو گفت که خیلی اذیتم کرد من همیشه سعی کردم دوستش باشم و عاشقانه دوست داشتم اما امروز ورق برگشت نمیدونم یا میشه گفت در دل ای اتفاق که چی بگم تو ذهن من این حرفا مثل سونامی بود چون کل وجودمو زخمی کرد کل عشق و زندگی 13سالمو به خودم گفتم قطعا یه خیری توش هست و خدا دید تو قدم برداشتی پا روی ترسات گذاشتی و رفتی توی دانشگاه من حتی می ترسیدم برم دانشگاه و بپرسم وضعیتمو آنقدر که برام گنده و یه کار سخت شده بود اما امروز نمیدونم راه درست چیه نمیدونم باید میزدم زیر همه ی این زندگی 13ساله و میرفتم …
واقعا نمیدونم کار درست چیه
فقط نشستم برای خودم نوشتم که این روز و این ساعتو یادت نره و از همینجا شروع کن و فقط و فقط روی خدا حساب کن
من دنبال بهبود بودم دوباره از بین بردن ترس های ذهنم نمیدونم شاید تکامل طی نشد و این قدم برای اینجا بزرگ بود و از طرفی ذهنیتم کلا به شوهرم خراب شد و اون یک ذره علاقه ای که مونده بود هم از بین رفت شاید خدا خواست این وابستگی منو از بین ببره واقعا نمیدونم سر در گمم فقط میدونم خدا بهترینارو سر راهم میزاره و سراسر خیره قطعا باید درسی بگیرم و قطعا قرار رشد کنم .
به خودم قول دادم میرسه روزی که با آرامش و خیال راحت این مدرک و میگیرم و اون روز برای خودم جشن میگیرم اما فعلا میشینم و فقط و فقط روی خودم و دوره ی احساس لیاقت و پروژه ی تغییر را در آغوش بیر کار میکنم
من دوست دارم و باید مستقل بشم و اگخودم درآمد داشته باشم به قول استاد عزیزم و روزای قشنگم که آنقدر قشنگ مراحل رشد رو گفت منم با داشته هام شروع میکنم از همین نقطه فعلا میشم دانشجوی دورهی احساس لیاقت و تغییر را در آغوش بکش و دانشجویی ترم آخر فیزیک رو میزارم برای زمان دیگه ای قطعا این دوره دستاورد های هزاران برابر بهتر برام خلق میکنه
سلام و درود به همه دوستان قدرتمند و عزیزم
کسانی که در مسیر آگاهی و پیشرفت پیوسته و با سرعت در حال حرکت هستند.
برام خیلی جالب بود که هم بهنام عزیز و هم راستین عزیز ابتدا در یک چرخه باطل بودن و اولین قدم برای تغییر اساسی و ارتقای مدار،کار روی عزت نفسشون بود و شجاعت و شهامت لازم برای مهاجرت از یک مدار به مدار دیگه بسته به اینه که ما چقدر عزّت نفس داریم و چقدر از دورن قوی و غنی هستیم.
این جلسه برای من این آگاهی رو داشت که باید لیزری روی آگاهی های مربوط به عزّت نفس کار کنم و بهبودش بدم.
با شروع این پروژه انتظار تغییرات اساسی ای رو در خودم میکشم و با نتایجم در خدمت شما خواهم بود
در پناه الله یکتا شاد،سلامت و پیروز و ثروتمند باشید.
بنام الله یکتا
سلام به استاد عزیزم، خانم شایسته یدونه و دوستان هم فرکانسی ام
خیلی برام جالبه که برخورد من با یه تضاد همزمان شده با همین پروژه تغییر را در آغوش بگیر!
من بعد از چندین و چننند بار گوش دادن به فایل های این پروژه، بالاخره تصمیم گرفتم که کامنت اولم رو ثبت بکنم
بعد از کلی فکر کردن متوجه شدم که من متاسفانه 90٪ مواقع تو زندگیم جزو دسته ای از افراد بودم که تا چک و لگد رو از جهان نخورده تغییر رو شروع نکرده
و دو بار در زندگیم با تضاد های بزرگی مواجه شدم که اولی رو با کنترل بی نظیر ذهن و فکرم گذروندم که نتایجش فوق العاده بود، کار خوب درآمد خوب و سفر های بیییی نظیر!
الان تقریبا 4 سال از اونموقع ها میگذره، اون اوایلی که من کار پیدا کردم همه چی خیلی خوب بود درآمدم رفته رفته بیشتر میشد انگیزه ام تو کار خیلی زیاد بود و رابطه خوبی هم با صاحب کار و همکارام داشتم تا اینکه بعد از یه مدت هر از گاهی بحث هایی بوجود میومد یا یه ناراحتی های کوچیک… همون موقعی که من باید با همین نشانه ها از کارم استعفا میدادم و میرفتم دنبال کار بهتر و پیشرفت و دنبال آرزوهام! چون حتی دیگه چیزی هم برای یادگیری نبود! اما افسوس که چون تمریناتم و کار کردن روی خودم رو بیخیال شده بودم نتیجه اش شده بود اینکه من حتی متوجه اون نشونه ها هم نشم!
تا اینکه این بحث و ناراحتی ها زیاد شد و کم کم انگیزه ی من هم کم و کم تر شد تا جاییکه سرکار حتی بیکار میشستم و حوصله ام نمیکشید کاری کنم یا بعضا از شدت بیکاری حوصله ام سر میرفت اما کاری نبود که بکنم!
همه اینا نشونه بود اما من انگار خودمو زده بودم به یه راه دیگه
اواخر تصمیم گرفتم دیگه استعفا بدم و برم دنبال کاری که دوسش دارم، حتی دوره کارآموزی آزمایشگاه رو که نصفه ول کرده بودم و رفتم دنبالش که کم کم دیگه از اون محیط خارج شم، اما همش اینجوری بودم که باشه بزار کار پیدا کنم بعد میرم
اوضاع یکم بهتر شده بود و برخورد و رفتار صاحب کارمم باهام اوکی بود حتی خیلی وقتا میگفتیم و میخندیدیم و این ظاهر گول زننده ماجرا بود که من هی میگفتم آره وقت هست هنوز کار پیدا کن بعد برو، الان که اوضاع خوبه
الان که به اون روزا فکر میکنم میگم کاش همون موقع ول میکردم کار رو! شاید شرایط اون موقع خیلی بهتر میشد هم من راحت کار پیدا میکردم هم تا الان پیشرفت داشتم هم اینکه با خاطره خوب از اونجا درمیومدم!
اما من انقدر کش دادم که جهان با هزاران سیلی من رو به خودم آورد، بعد از بحث و گریه های فراوون، من شهریور ماه بعد از آخرین بحث از سرکار استعفا دادم و گفتم دیگه از فردا نمیام
خیلی ناراحت بودم چون دیگه درآمدی نبود، از جاییکه دراومده بودم با حال بعد تمومش کرده بودم و همه اینا باعث شده بود من حس بدی داشته باشم
من دفعه اولی که با تضاد روبه رو شدم با فایل های روز شمار تحول زندگی همه چی و عوض کردم
یعنی صبح تا شبم رو بسته بودم به فایل های این پروژه و بصورت مداوم تمرین انجام میدادم و کامنت میزاشتم حالم خیلیی خوب بود اصلا یه حال فوق العاده ای داشتم که هنوزم به اون روزا فکر کردنی حالم خوب میشه با خودم میگم کاش مثل همون روزا بشم! تا اینکه نتایج فوق العاده ای هم گرفتم
بعد از این موضوعی که سرکار برام پیش اومد، فایل های 12 قدم رو که از قبل خریده بودم، گفتم میشینم به گوش دادن اون فایل ها و همه چی و باز تغییر میدم اما من تو اون فرکانس نبودم! از بس رو خودم کار نکرده بودم که دیگه انگار فرکانسم پایین اومده بود
تا اینکه اومدم توی سایت و با پروژه تغییر را در آغوش بگیر مواجه شدم و جالبه صبح روز بعدش که داشتم حموم میکردم زیر دوش گفتم خدایا من باز هم تسلیم توام، باز بهم راه رو نشون بده و بگو که چیکار کنم برای تغییر خودم برای تغییر زندگیم
و خیلییی واضح انگار یکی دم گوشم گفت اول خودشناسی! خندیدم گفتم چجوری؟ یادم رفته یادم بده
گفت در صلح بودن با خودت، گفتم من حتی یادم نیست چجوری با انجام چه عملی به صلح با خودم میرسیدم گفت برو بشین پای سایت
با خودم گفتم یادته چجوری با فایل های روز شمار تحول زندگی همه چی رو تغییر دادی؟ بشین با این فایل ها باز همه چی رو تغییر بده اما مداوم! و یاد بگیر این بار قبل از رسیدن به اون تضاده خودتو تغییر بدی
و خیلی جالبه که هر جمله ای که توی هر قسمت گفته میشه انگار برای من گفته میشه انگار مختص منه!
دوره کارآموزیم همچنان ادامه داره، حتی تدریس زبان انگلیسی رو هم شروع کردم که نمیتونم حس خوب کلاس هام رو بهتون توصیف کنم، بچه های بی نظیری توی کلاسم دارم و با هر بار کار کردن روی خودم نتایج خیلی واضح بهتر و بهتر میشن
خدا انگار کلاسم رو هدایت میکنه
انگار توی آزمایشگاه دستان خداس که کمکم میکنه تا کارهام به بهترین شکل جلو بره
خدایا شکرت که من رو در هر لحظه و هرجا هدایتم میکنی
خدایا شکرت که من رو باز هم به مسیر درست هدایت کردی
پروردگارا هدایتم کن که توی مسیر بمونم و بتونم بهتر و بهتر بشم و بیشتر روی خودم کار کنم و یادم نره که قبل از خوردن چک و لگد ها خودم رو زندگیم رو در جهت بهتر شدن و پیشرفت تغییر بدم
استاد عاشقتونم و خدارو شاکرم بابت شناختنتون