این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2025/10/neveshteh-7.webp8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-10-12 06:56:372025-10-30 23:33:00تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
به نام خدا که رحمتش بی اندازه است ومهربانی اش همیشگی
سلام بر استاد عزیزم وبانو شایسته عزیز
سلام بر تمام دوستانم در این مسیر الهی
خدارا شکر که توانستم با کمی تاخیر وارد این دوره عالی شوم و اطمینان دارم این دوره کلی برای من برکت و رزق بی اندازه دارد .
تمرین اول :
بعد از ازدواج متوجه شدم که همسرم کلی چک دارد هر روز درگیر پاس کردن چکها بود هر بار صحبت میشد می گفت فلانی طلبم داره .
من فکر می کردم میتونم با کاری که انجام میدم و حقوقی که دارم کمکش کنم تا بدهکاری اش را بدهد و بتوانیم در زندگی مشترک جلو برویم .
دسته چک گرفتم و هر بار می خواست بهش می دادم .چون کارمند بودم از بانک وام گرفتم تا زودتر بدهی اش تسویه شود و از بعد از آن شروع به پیشرفت کنیم و بتوانیم برای خودمان خانه، ماشین و وسایل رفاهی تهیه کنیم .
اما انگار بدهی ها تمام بشو نبودن ،من ساده دل به خیال خودم داشتم به زندگی مشترکمان کمک می کردم، با حمایت و دلسوزی بیش از حد ،خودم را درگیر بدهی همسرم کردم و بعدها ،بعد چند سال جهان چنان چکشی به من زد که نگو .
بارها احساس کردم مسیرم اشتباه است ،باید تغییر کنم این حمایتها و دلسوزی بیش،از حد درست نیست ،کارهای من لطف در حق همسر و زندگی ام نبود بلکه باعث شد او هر بار غیر مسئول تر بشه و بار زندگی روی دوش خودم بیفته .
و از یه جایی دیگه بریدم خسته شدم ،همسرم بدهی بالایی به بار آورد و من همه چیزم را از دست دادم و هر چه داشتیم برای بدهی دادیم و به زیر صفر رسیدیم .
مجبور شدم اثاث جمع کنم و به خانه قدیمی مادر بزرگم که تقریبا غیر قابل سکونت بود نقل مکان کنم
ماشین ،طلا ،کلی از جهیزیه ام را برای بدهی همسرم دادم و غیر از اون استرس وترس و نگرانی
مرا از پا در می آورد.
هر بار موبایل زنگ می خورد یکی از طلبکار ها بودن چون چکها به اسم من بود ،از طرف دیگه بانک مدام زنگ میزد که قسط عقب افتاده دارید
و خدا می داند چه بر من گذشت .
و زمانی که تسلیم شدم خدا دستانش را برای یاری من رساند ، قلب طلبکارها را بر من مهربان کرد دستم را گرفت و کم کم بدهی ها داده شد .8سالی طول کشید ولی خدارا شکر بدهی ها پرداخت شد
ومن فهمیدم به جای اینکه دیگران را مسئول تمام سختی هایی که کشیدم بدانم ،خودم و فقط خودم مقصر بودم مسیرم اشتباه بود ،باید زودتر از اینها تغییر می کردم، باید زودتر راه درست را پیدا می کردم ولی با ضربه ای که خوردم توانستم تغییر کنم .اکنون چقدر این آرامش را دوست دارم و هر روز شکرگزار خداوند هستم .
تمرین 2
مدتی است که احساس می کنم سبک تغذیه ام درست نیست و اگر ادامه بدهم در آینده برایم مشکل ساز است ،خدارا شکر شروع به ورزش،کرده ام پیاده روی میکنم ،ورزش یوگا انجام می دهم سعی کرده ام مواد قندی و شیرینی را کمتر و کم کم حذف کنم .
و خواسته ام این است که به زودی دوره قانون سلامتی را تهیه کنم و زندگی سالمی را داشته باشم
امروز از خدا نشانه خواستم برای هدایت به تهیه قانون سلامتی و جالبه هدایت شدم به این مطلب عالی
روایت مسن ترین زنی که یکی از سخت ترین مسابقات جهان را به پایان رساند.
((به حرکت ادامه بده )) شعاری است که ناتالی گرابو به آن باور دارد زنی که تنها چند هفته پیش در 80 سالگی به مسن ترین شرکت کننده ای تبدیل شد که موفق شد مسابقات جهانی آیرون من در هاوایی را به پایان برساند .
او گفت :من عاشق چالش،هستم تا وقتی که از نظر جسمی توانش را داشته باشید همین چالش است که همه را به شرکت در این مسابقه ها جذب می کند ،برای تجربه کردن سختی مسیر،حس رضایتی که پس از انجام کاری دشوار به دست می آید به نظرم این احساس واقعا اعتماد به نفس را بالا می برد .
او بعد از 40 سالگی شروع به دویدن کرد اما شنا بلد نبود .
در 59 سالگی شنا را اموخت تا بتواند در رقابت های بیشتری شرکت کند
او گفت : رقابت را دوست دارم اما برای من تمرینات روز مره مهم تر است .
حتی اگر روزی تصمیم بگیرم دیگر در مسابقه ای شرکت نکنم باز هم فعال خواهم ماند .
همیشه صبح از خواب بیدار می شوم و کاری انجام می دهم .
برای من خواندن این مطلب یه نشانه بود که تا زنده ام برای خودم چالش ایجاد کنم همیشه آماده تغییر باشم قبل از اینکه از جهان چک و لگد بخورم
خدایا یاری ام بده تا جزو گروه چهار ((گروه پیشروها))باشم.
ایاک نعبد و ایاک نستعین.
خدایا تنها تو را می پرستیم و تنها از تو یاری می جوییم .
من در زمانی که کلاس نهم بودم به این فکر میکردم که مقطع دبیرستان خیلی مهم است که در مدارس سطح بالا باشم چون مسیر قبول شدن در کنکور اسان تر است .
من اون سال تصمیم گرفتم که تلاشم را زیاد کنم برای قبول شدن در آزمون تیزهوشان .البته اون سال ها کمی در مورد قانون و قدرت تجسم می دانستم . و هر روز تجسم می کردم که در تیزهوشان هستم هرچند باور های محدود کننده ای هم در این زمینه داشتم ولی باور به قبول شدنم از آنها قوی تر بود .
من در آن سال نسبت به مدرسه عادی ای که در آن بودم بیشتر درس می خواندم اما نسبت به بچه های نمونه و بچه های دیگه که در مدارس با کیفیت بودن کمتر بود ولی قدرت تجسم کارش را کرد و در مدرسه تیزهوشان ما که ۶ نفر تجربی در شهر من و چند شهر اطراف قبول میکرد پذیرفته شدم .
البته این را هم میگم که وقتی همه چیز را به خدا می سپاری کارهایت راحت میشود م.من به دلیل باور های محدود کننده و این که در درس خواندن خودی نشان بدم می خواستم که هم برای نمونه دولتی و هم برای تیزهوشان قبول شوم . و به خدا سپردم و شاید باور نکنید ولی اون سال که من آزمون دادم آزمون تیزهوشان و نمونه دولتی یکی شده بود در حالی که قبلا هر کدوم آزمون خود را داشتند .
در این ۳ سال دبیرستان چون معلمان و دانش آموزان از لحاظ کنکوری تلاش بیشتری می کردند . مسیر کسب تراز های بالا در آزمون های آزمایشی و خود کنکور هموار تر شد .
من می دیدم که افرادی که در مدارس عادی هستند واقعا کیفیتشان با ما قابل قیاس نبود حتی کیفیت نمونه هم با ما قابل قیاس نیست مثلا مدرسه نمونه افتخار می کرد که تو کنکور پارسال چند تا از دانش آموزان پرستاری قبول شدن در حالی که مدرسه ما پارسال ۳۵ تا پزشکی و پرستاری داشت (رشته هایی که خیلی طرفدار دارند البته قبول شدن برای پزشکی سخت تر است)
واقعا زمان ما هدر نمی رفت چون توی کلاس هم کنکوری کار می کردیم ولی مدارس عادی در کلاس فقط برای امتحانات تشریحی می خوندن و هر کسی که به دنبال کنکور بود باید در خانه کار می کرد .
از لحاظ اخلاق هم بچه هایی که در تیزهوشان هستند خیلی بهتر از مدارس عادی هستند . و خیلی با ادب و با احترام هستند
معلمان دست چین شده و با کیفیت تیزهوشان خیلی کمک کننده هستند و این معلمان ما هستند که در موسسات کنکوری به آنها می نازند و می گویند که با آموزش این معلمان رتبه خوبی کسب می کنید .
از نظر تعداد دانش آموزان،تیزهوشان دانش آموزانی خیلی کمتری (کمتر از نصف مدرسه عادی ای که در آن بودم قبلا) نسبت به بقیه مدارس دارد و همین موضوع سبب صمیمیت بیشتر بین کادرمدرسه و دانش آموزان و توجه بیشتر به آنها میشود .
همه این موهبت ها بخاطر این بود من قبل از اینکه وارد سال های آخر مدرسه و کنکور شوم . خاصیت مدارس تیزهوشان را درک کردم و خودم را تغییر دادم و نگذاشتم تا کار به چک و لقد جهان بیفتد.
ممنون خدای خوب خودم هستم که امروز من را هدایت کرد تا بتوانم روند رشد و پیشرفت خودم را اینجا بنویسم
از حال خوب خودم بگویم
بگویم که تا قبل از این درگیر چه مشکلات و چه افکاری بودم
چقدر خودم را ناراحت می کردم
چقدر خودم را همیشه گرفتار می کردم
همیشه نگران بودم
همه اینها سبب می شد که حرکت نکنم
سبب می شد که نتوانم به راحتی ادامه مسیر بدهم
سبب می شد که نتوانم درست فکر کنم
باید اینقدر سختی می کشیدم و به قول معروف به مویی می رسید تا در نهایت تا زمانی که بخواهد پاره بشود و آنوقت دست به اقدام می زدم
فکر می کردم که باید همیشه سختی بکشم
باید همیشه درگیر باشم
باید همیشه اول طعم سختی ها را بچشم تا بعد لذت را درک کنم
اما اکنون با صحبت های استاد عزیز به این نکته پی برده ام که هیچ لزوم ندارد که بخواهم این همه سختی بکشم و در نهایت راحتی و آسانی و سادگی هم می توانم به خواسته های خودم برسم
واقعا این یکی از باورهای من بود که تا سختی نکشم به چیزی نمی رسم
از چیزی به راحتی به دستم برسد در نهایت آنرا از دست خواهم داد چون باد آورده را باید می برد
چقدر این فکر برای من مهم بود و همیشه طبق آن عمل می کردم
اما حالا به این درک و منطق رسیده ام همه چیز را باید در بهترین زمان و شرایط ممکن خودش تغییر داد
همه چیز را باید در نهایت حال خوب و زمانی که آرامش دارم تغییر داد و آنوقت است که باز بهترین نتیجه و بهترین دستاورد نصیب من خواهد شد
ممنون خدای خودم هستم که همیشه من را در این مسیر در حال هدایت کردن است
میخواستم بابت این ایده عالیتون (گفتگو با دوستان) ازتون تشکر کنم
گفتگو با دوستان باعث میشه تا وقتی من نتیجه هام کمرنگه بفهمم اشکال از خودمه نه مسیر و ایمانم قویتر بشه
دوم اینکه به من این امید را میدهد که میشود. تو همین کشور هم میشود. با رفتن به مسیر علایق هم میشود. فقط باید اون راه سبز و هموار جنگلی را پیدا کنم که به راحتی و آسانی و با عشق به موفقیت و نعمت برسم.
استاد نهایت عزیزم متاسفانه من جز اشخاصی میشم ک کلی کتک دنیا رو خورده تا سر عقل اومده. از شرایط بد مالی بگیر تا روابط داغون احساسی.. تنها موضوعی رو ک واقعا حتی وقتی بهتر بودم بازم در موردش تلاش و مطالعه داشتم شخصیت سازی و ی اصطلاح دیگه هم هس ک میگفتن خانم قری باشیم بوده :)
استاد جان بزرگ ترین تضادی ک تا ب الان من توی زندگیم داشتم بحث روابط بود ک من با اون تضاد با شما اشنا شدم و الحمدالله تا الان و همیشه با شما خاهم بود.. اون تضاد خیلی منو بهتر کرد نسبت ب قبل ولی هنوز خیلی جا داره ک بهتر بشم تا روابط خوب احساسی داشته باشم.
اخرین تضادی ک داشتم همین یکونیم ماه پیش بود ک بدون دلیل اخراج شده بودم از کارم و کلی نشونه دیده بودم و حرکتی نداشتم برای بهبود.. ولی باعث شد دنبال راه اندازی کسب و کار شخصی خودم باشم و الحمدالله خوب فک میکنم پیش رفتم و ازش بزودی زود مینویسم براتون.. الان من دو هفته میشه دوباره سرکار شدم ولی دیگه دل ب این کار نبستم و خودمو مهمونی مدنظر دارم. ک بزودی زود از اینجا میره و کلا تمرکزم روی کار خودم هستش و دارم باورسازی میکنم و پیش میرم.
از شما و استاد شایستهی عزیزم سپاسگزارم برای این پروژهی بی نظیر چون مطمئن هستم ک این تغییرات برای من اماده شده تا با لذت و نقشهی مطمئن پیش برم.
سلام استاد جان سلام استاد شایسته جان و سلام دوستان ارزشمندم
الهه هستم
تشکر میکنم از آقا بهنام و آقا راستین عزیز و بهشون تبریک میگم بابت پیشرفت هاشون
بریم سراغ فایل و درس های که گرفتم
خداوند به عنوان سیستم هیچ دلسوزی برای تو نداره در مسیر پیشرفت باشی به تضاد بدی برنمیخوری اگر درمدار پیشرفت نباشی با تضاد ها میاد سراغت تا بیدار بشی نشدی هم نابود میشی
استاد وقتی توی دوره هم جهت گفتید که اگه به خداوند عشق بدی عشق تحویلت میده و اگه مکر بورزی اون مکار مکارانه خیلی حواسمو جمع میکنم تا ورودی بد ندم به خداوند
من در این دوساله که همراه باشما هستم خیلی سعی کردم که پیشرفت مالی بکنم اما عمل نمیکردم یعنی عمل کردن هام مومنتوم نداشت ولی از الان دارم میندازمش روی مومنتوم تا من هم از کار مورد علاقه به ثروت برسم
و مهم ترین عامل موفقیت تکامله بدونیم یک شبه کسی باورهاشو عوض نکرده یک شبه هم بیل گیتس ویا استاد عباس منش نشده اگه بخوام به اون ثروت ها و بیل گیتس ها وایلان ماسک ها برسم راهش اینه از همین خونه ازهمین شهر از همین موقعیت وبا همین جایگاه و خانواده شروع کنم و کم کم هدایت میاد به کدوم مسیر برم و الان که وقت عمله بیشتر ذوق دارم انجامش بدم ببینم بعد هجده جلسه چه اتفاقی برام میوفته
تا وقتی اوضاع خوبه پول هست شرایط امنه خودمون رو بهبود بدیم به قول شما در دوره هم جهت تا زمانی که دریا طوفانی نشده شنا کردن رو یاد بگیریم
بیاییم مسیر درست رو دوباره تکرار کنیم ما با رفتن و دوره کردن دوره احساس لیاقت داریم مسیر درستی که اومدیم رو جای درمونو سفت تر میکنیم داریم برای دریافت نعمت های بیشتر لیاقتمون رو بالا میبریم داریم برای خود ارزشمندی درونی مون به سفر درونمون رجوع میکنیم تا یک من جدید آغاز بشه و چه شود ترکیب جادویی تغییرات در آغوش بگیر با احساس لیاقت
ما وقتی اوضاع خوبی در خانواده داریم از لحاظ مالی و ساپورت میشیم چرا این رو موهبتی از طرف پروردگار عالمیان ندونیم و به بهترین شیوه ازش استفاده کنیم و به نظر من اینجا باورهای مذهبی خودش رو نشون میده که نه بابا باید پدرت دربیاید تا به پول برسی و پولی که زحمت ندارن حرومه و اینا و به جای تشکر از خداوند برای اینکه منم میتونم این استفاده رو از طریق پدرم مادرم یا همسرم ببرم و برای پیشرفت نه خوردن و خوابیدن و هیچ کاری نکردن
استاد عاشقتم که مثل همیشه اصل رو از فرع به ما آموزش میدی
مهم اینکه تو پیشرفت کنی حالا اگر دستی از دستان خداوند هم دراین راه بهت کمک میکنن چه از لحاظ مالی چه انرژی چه هرچی از طرف خداوند بدون ولی روش حساب باز نکن و بهش وابسته نشو
عاشقتونم و خدارا سپاسگذارم در مدار شنیدن این آگاهی ها قرار گرفتم و طبق درکم تونستم کامنت بنویسم
اعتراف میکنم که تا حالا چندبار فایل میخواهی جز کدوم گروه باشی رو گوش دادم اما هیچوقت به اندازه ی الان نفهمیده بودم منظور استاد چیه. این نشون دهنده ی رشد مدار منه و این فایل و توضیحات بچه ها هم کمک کننده بود که این موضوع رو بهتر درک کنم.
الان قشنگ فهمیدم که وقتی اوضاع خوبه و ما باز هم به فکر آپدیت شدن خودمون یا شرایط باشیم زندگی روون میشه، تضادها کمتر میشه.
اصلا تضاد و چالش واسه چی میاد؟ واسه رشد و پیشرفت. خب وقتی یه نفر همیشه در حال رشد باشه تضاد میگه من بیام چکار کنم آخه، این خودش داره کار منو انجام میده! این یه قانونه.
در زمینه ی تکنولوژی اون قدیم ها نوکیا و سونی اریکسون تغییر نکردند و نابود شدند اما سامسونگ تغییر کرد و گوشی های تاچ و با سیستم عامل اندروید زد که هنوز که هنوزه یکی از غول های تکنولوژیه. دلیل اینکه الان اپل و سامسونگ جز بهترین های موبایل هستند اینه که همواره به دنبال بهبود و نوآوری هستند و توی منطقه امن خودشون باقی نمیمونند. کافیه اپل بگه خب کافیه دیگه ما به اندازه کافی فروش داریم مردم استقبال میکنند یکم بعد شرکت هایی مثل شیائومی میاد با کلی بهبود میاد جای اپل رو میگیره.
مثال دیگه آمازونه که از خیلی وقت پیش شروع کرده با درون (ربات های پرنده) محصولات خودشو دلیور کنه این یعنی سعی میکنه جز گروه چهارم باشه. حالا اگه کمپانی های دیگه تغییر نکنند قطعا سرعت تحویل محصولات آمازون با درون، بقیه رو از دور خارج میکنه.
در زمینه ی ماشین هم تسلا اومد از همون اول با یه ایده ای جدید شروع کرد ماشین تولید کردن و الان میبینیم که پرفروش ترین ماشین سال ۲۰۲۰ ماشین تسلا بود و تونست غولی مثل تویوتا رو پشت سرش بذاره. اگه از الان به بعد هم کارخونه ای تغییر نکنه و به روند تولید ماشین های بنزینی ادامه بده نابود میشه حالا میخواد سایپا باشه یا فورد.
راجع به موضوع از صفر شروع کردن اینو بگم که اتفاقا همین دیشب داشتم دفتری که توش مینویسم و شکرگزاری رو انجام میدم رو ورق میزدم که رسیدم به یه صفحه ای که یه ترمز پیدا کرده بودم و اونجا نوشته بودمش. متنی که نوشته بودم این بود:
وای خدای من! همین الان یه ترمزی رو کشف کردم. من الان متوجه شدم که من تو ذهنم دوست دارم که وضعیت زندگیم سخت بشه یا مثلا همه ی پول هام تموم بشه تا به غیرتم بربخوره و بتونم خودمو جمع و جور کنم و تمام توانم رو بذارم که از اون وضعیت در بیام و ثروتمند بشم. مگه حتما باید شکست بخورم و بدبخت بشم؟ آخه چرا؟ نیما دیوونه ای میخوای شرایط زندگیتو الکی الکی سخت کنی؟ مگه حتما باید یه قدم برگردم عقب تا بتونم چند قدم به سمت جلو حرکت کنم؟ دورخیز میخوای بکنی؟!!! فوتباله مگه؟! اصلا چرا دوست دارم که بدبخت بشم و بعدش ثروتمند بشم؟ اگه الان به راحتی و از همین جایی که الان هستم شروع کنم و بهتر بشم بهتر نیست؟؟؟؟؟ معلومه که بهتره. حالا ثروتمند شدی مثل رسانه ها و فیلم های زرد اگه نگی من فقیر بودم شرایطم سخت بود کلی زحمت کشیدم تا به اینجا رسیدم طوری میشه؟؟ نه واقعا کسی میگه نه حساب نیست باید دهنت سرویس میشد اینقدر راحت که حال نمیده؟ اتفاقا بهتره که اینجوری نباشم و یه الگو باشم واسه بقیه که نباید حتما پدرت در بیاد. نباید کوه بکنی. میتونه ساده و راحت و لذت بخش باشه.
باید این متن رو تکرار کنم و با خودم منطقی صحبت کنم تا بتونم این ترمز رو بردارم و با سرعت به سمت خواسته هام حرکت کنم. باید از یه نفر مثل استاد الگو برداری کنم که بدون شکست و سختی مسیر موفقیت رو طی کرده و همچنان در این مسیر پر از لذت و نعمت با سرعت در حال حرکته.
همچنین یادم باشه که اگه از هر قسمتی از زندگیم راضی هستم بازم خودمو مجبور کنم که بهترش کنم قبل از اینکه جهان مجبورم کنه که یه کاری در جهت بهبود اون قضیه انجام بدم.
بی صبرانه منتظر قسمت بعدی صحبت دوستان هستم. با آرزوی بهترین ها برای همگی
استاد جان من از وقتی که یادم میاد تغییرات زیادی داشتم که خیلی بزرگ نبودند مثلا دوره راهنمایی من بشدت آدم مذهبی بودم ودر اونموقع با وجود اینکه خانواده معمولی ونرمالی داشتم اما این تغییر نگرشم باعث نگرانی.و حساسیت شون شده بود ،و خوب دوره ای بود که فضای آموزش جامعه به اون سمت بود جنگ 8ساله هم شرایط رو بشدت تقویت میکرد.
بعد از اون سال های اول استخدام بود که من بواسطه شرایط شغلی دیگه آزادی زمانیم محدود شده بود ونمیتونستم هروقت که دلم میخواد پدرومادرم رو همراهی کنم پدر عزیزم روحش شاد همیشه نگران تنهایی من بود ومن گفتم من مسیر زندگیم تغییر کرده ونمیتونم مثل قبل همیشه همراهتون باشم و شما برنامه تون رو بخاطر من تغییر ندید.ویادم نمیره اولین شبی که تنها توی خونه موندم تا خود صبح ازترس نتونستم بخوابم وصبح روز بعد یک حس عجییی از سر اقتدار بهم دست داد که همین بود اینکه ترس نداشت و تا پایان هفته دیگه ترس از تنها موندن کلا در وجودم به لطف خدا از بین رفت .وسالها بعد بافوت پدر عزیزم علیرغم استقلال مالی وروحی دوباره دچار تضاد شدم و این تضاد زیر پوستی ،اعتماد به نفسم رو از من گرفت وادامه داشت تا پایان سال 99و تابستان 1400 ترس بشکلی عجیب ومتقاوت به اوج خودش رسید وهمزمان شد با ازدست دادن مادرعزیزم .
من قبل از فوت مادرم که چند جلسه مشاوره گرفته بودم ومتوجه شدم مشاوره اول وآخر فقط خودم هستم وهیچکس نمیتونه کاری برام انجام بده .توفضای اینستاگرام با چند نفر که شیوه شما رو دنبال میکردند کمی بهتر شدم تا سال 1400که دیگه کاملا تنها شده بودم شروع کردم روی خودم کارکردن و از فایل های دانلودی شروع کردم وسپس دوره عزت نفس رو تهیه کردم که خیلی بهم کمک کرد ودوره هم جهت با جریان خداوند که پر از خیرو برکت بسیار بود .بعد از فوت مادرم اعتراف میکنم به لطف خدای مهربانم قوی ترین فرد خانواده من بودم ،چون خواهرم ودوبرادرم بشدت بی تابی میکردند ومن با اینکه اصلا آسون نبود اما گفتم خدایا خودت کمکم کن چون دوست ندارم احدی برام دلسوزی کنه حتی خانواده ام که برام عزیزوارزشمندند ونمیخوام وبال گردنشون بشم چون دوست نداشتم به هیچ عنوان استقلالم رو ازدست بدم وخدارو بی نهایت شکر میکنم که چقدر قوی شدم وار اونجایی که بسیار عاشق سفرکردنم ،سفرهای داخلی وخارچی بسیاری رو که اغلب تنها بودم رفتم وخدارو بی نهایت شاکرم که مسیر زندگیم بطور آهسته و پیوسته پیش میره همراه با لذت بیشتر وچالش کمتر
من در ایران کارگری ساختمانی بودم وقتی با استاد عباسمنش آشنا شدم 3-4 ماه روی خودم کار کردم شرایطت ام خیلی تغیر کرد درامد دوبرابر شد شرایط کاریم که کاری ساختمان بود خیلی کاری سنگین بود تغیر کرد یک کاری خیلی راحت با تایم کمتر گیرم امد که این باورام را خیلی تقویت کرد که این نتیجه بخاطری تغیر باوراست چون قبل از این هم دنبال کار زیاد گشتم اما پیدا نشد وقتی روی باورام کار میکردم خیلی ذوق شوق داشتم دیگه دنبال کار بهتر بگردم فراموش شد وقتی از شام از کار تعطیل مشد میرفتم یک جایی آرام پیدا میکردم فقد روی باورام کار میکردم بلاخره وقتی نتیجه را دیدم گفتم مسیر درست است حالا باید آدامه بدم شرایط به ظاهر خوب بود درامد دوبرابر شده بود کارم راحتر شده بود بعد از چند ماه گفتم خیلی بیشتر از این میخوام کار را تعطیل کردم با صاحب کار حساب کتاب کردم گفتم من میرم افغانستان در صورتی دوستان میگفتن دیوانه شدی این کار بهترین کار است چرا رها میکنی در افغانستان کار نیست فلانه بهمانه من در دلم میگفتم نه این ها باور ها محدود کننده است من باید به الهمام عمل کنم خلاصه آمدم افغانستان خدا سپاسگزارم حالا کسب وکاری خودم را دارم درامد خیلی عالی است آزادی که دارم روابط که با دوستان مشتریان با مردم دارم همه چی خوب است مدت میشود در این فضا هستم با گوش کردن این فایل به من یادآوری شد باید بدنبال بهبود باشم به این شرایط به ظاهر خوب گول نخورم این شرایط بخاطری حرکت های قبلی بوجود امده هر روز بدنبال بهتر شدن اصلاح کردن مسیر و پیشرفت باشیم تا زنده ام تا زندگی روانتر لذت بخش تر باشد
خدا رو شکر میکنم که امروزم متفاوت رقم زدی، یه روز خوب، یه روز آرام و یه روزی که روی بهبود شخصیتم کار کردم…خدایا خودت در این روند همراه و حمایتگر و هدایتگر من و تمام بچه های نازنین سایت باش…سپاسگزارم
من از شما کلمه سپاسگزارم رو یاد گرفتم استاد عزیزم.بیانش هم از شما یاد گرفتم و چه آموزشی زیبایی …خداروشکر
اسم فایل هم قدرتمند کننده ست… بهبودهای کوچک اما دائمی … تغییر…. بهبود…چیزهایی که همه ما بخاطرشون به دنیا اومدیم…اومدیم که خودمونو بهبود بدیم، همیشه باید در مسیر تغییر و بهبود قدم برداریم، مسیر رو به رشد و پیشرفت..وقتی میفهمی پشت این حرفها قانون هست و این حرفا رو هوا زده نمیشه و جهان بر اساس قانونمندی عمل میکنه آرامش میگیری و قدرتی رو تو پاهات احساس میکنی که باید قدم بر دارم در غیر اینصورت حذف خواهم شد…
یاد فیلم بازی مرکب افتادم، باید ذهنتو به چالش میکشیدی، باید تمرکزتو حفظ میکردیدر غیر اینصورت تو بازی حذف میشدی…
جهان یه بازی میمونه، یه بازی ساده با قوانین ثابت و بدون تغییر..قوانینشو یاد بگیری و بهشون عمل کنی نسبت به عملکردت پاداش میگیری، شاید جمله درست این باشه که بیشتر از عملکردت پاداش بهت میده…بله، این صحیحتره…
مهمترین قانون مطرح شده در این جلسه : قانون تضاد
تضادها برای این میان که ما رو رشد بدن و باعث پیشرفت ما بشن، وقتی منو شما در حال پیشرفت و بهبود خودمون باشیم با تضاد خاصی هم روبرو نخواهیم شد ..
همه چیز تکامله حمیده عزیزم، اوایل ورودم به سایت این کلمات برام غریبه بود بعضا حتی نسبت به شنیدنشون مقاومت هم داشتم..آروم آروم که جلوتر اومدم مقاومته کمتر شد، ذهنم آرامتر شده بود نسبت به شنیدنشون اما حالا به جایی رسیده که شاید با اومدن تضاد خیلی ناراحت نمیشه و حلشونم میکنه…ببین تکامل چیکار میکنه با آدم…
استاد، من طبق گفته شما عمل کردم و تمام فایلهای گفتگو با دوستان قدیمی رو پاک کردم و چقدر خوشحالمو سپاسگزار که این فایلها بروزرسانی شدن و بسیار با کیفیت تر از قبل، ازتون سپاسگزارم ار خانم شایسته عزیز هم بسیار تشکر کنید…
تو دوره روانشناسی ثروت یک جلسه اول ازمون خواستید الگو پیدا کنیم در مورد اینکه ثروتمند شدن ربطی به عوامل بیرونی نداره و فقط و فقط به باورهای ما ربط داره . چه الگوهایی بهتر از بچه های سایت خودمون که اینقدر با ایمان و با اعتماد بنفس، با احساس ارزشمندی درونی قدم بر میدارن.
چقر لذت بردم اونجایی که بهنام عزیز گفتن، من مهاجرت کردم به تهران بدون اینکه سابقه، فعالیت و ایده ای داشته باشم فقط رفتم دنبال علاقم. و دوباره به خودم یادآور میشوم که و خداوند اجابت میکند درخواست درخواست کننده را …
چقدر هدفش براش مهم بود که بخاطرش حرکت کرد، پاشو گذاشت رو ترسهاش، و اقدام و اقدام و اقدام….
ایمانی که عمل نیاورد حرف مفت است …
و باز صحبت ارزشمند راستین عزیز، چه یه میلیارد چه 10 میلیارد، خوشحالم که خودم خلقش کردم…و چقدر تکامل رو خوب طی کرد…از 2 میلیون به 5 میلیون و…الانم قطعا مدارهای بالاتر….خدا روشکر.خداوند رو سپاسگزارم برای شما دوستان ارزشمندم، نازنینم…الهی که در مدار ثروت پایدار بمانید و بدرخشید و هرروز خودتونو بهبود بدین…بهبودهای کوچک اما دائمی….
به نام خدا که رحمتش بی اندازه است ومهربانی اش همیشگی
سلام بر استاد عزیزم وبانو شایسته عزیز
سلام بر تمام دوستانم در این مسیر الهی
خدارا شکر که توانستم با کمی تاخیر وارد این دوره عالی شوم و اطمینان دارم این دوره کلی برای من برکت و رزق بی اندازه دارد .
تمرین اول :
بعد از ازدواج متوجه شدم که همسرم کلی چک دارد هر روز درگیر پاس کردن چکها بود هر بار صحبت میشد می گفت فلانی طلبم داره .
من فکر می کردم میتونم با کاری که انجام میدم و حقوقی که دارم کمکش کنم تا بدهکاری اش را بدهد و بتوانیم در زندگی مشترک جلو برویم .
دسته چک گرفتم و هر بار می خواست بهش می دادم .چون کارمند بودم از بانک وام گرفتم تا زودتر بدهی اش تسویه شود و از بعد از آن شروع به پیشرفت کنیم و بتوانیم برای خودمان خانه، ماشین و وسایل رفاهی تهیه کنیم .
اما انگار بدهی ها تمام بشو نبودن ،من ساده دل به خیال خودم داشتم به زندگی مشترکمان کمک می کردم، با حمایت و دلسوزی بیش از حد ،خودم را درگیر بدهی همسرم کردم و بعدها ،بعد چند سال جهان چنان چکشی به من زد که نگو .
بارها احساس کردم مسیرم اشتباه است ،باید تغییر کنم این حمایتها و دلسوزی بیش،از حد درست نیست ،کارهای من لطف در حق همسر و زندگی ام نبود بلکه باعث شد او هر بار غیر مسئول تر بشه و بار زندگی روی دوش خودم بیفته .
و از یه جایی دیگه بریدم خسته شدم ،همسرم بدهی بالایی به بار آورد و من همه چیزم را از دست دادم و هر چه داشتیم برای بدهی دادیم و به زیر صفر رسیدیم .
مجبور شدم اثاث جمع کنم و به خانه قدیمی مادر بزرگم که تقریبا غیر قابل سکونت بود نقل مکان کنم
ماشین ،طلا ،کلی از جهیزیه ام را برای بدهی همسرم دادم و غیر از اون استرس وترس و نگرانی
مرا از پا در می آورد.
هر بار موبایل زنگ می خورد یکی از طلبکار ها بودن چون چکها به اسم من بود ،از طرف دیگه بانک مدام زنگ میزد که قسط عقب افتاده دارید
و خدا می داند چه بر من گذشت .
و زمانی که تسلیم شدم خدا دستانش را برای یاری من رساند ، قلب طلبکارها را بر من مهربان کرد دستم را گرفت و کم کم بدهی ها داده شد .8سالی طول کشید ولی خدارا شکر بدهی ها پرداخت شد
ومن فهمیدم به جای اینکه دیگران را مسئول تمام سختی هایی که کشیدم بدانم ،خودم و فقط خودم مقصر بودم مسیرم اشتباه بود ،باید زودتر از اینها تغییر می کردم، باید زودتر راه درست را پیدا می کردم ولی با ضربه ای که خوردم توانستم تغییر کنم .اکنون چقدر این آرامش را دوست دارم و هر روز شکرگزار خداوند هستم .
تمرین 2
مدتی است که احساس می کنم سبک تغذیه ام درست نیست و اگر ادامه بدهم در آینده برایم مشکل ساز است ،خدارا شکر شروع به ورزش،کرده ام پیاده روی میکنم ،ورزش یوگا انجام می دهم سعی کرده ام مواد قندی و شیرینی را کمتر و کم کم حذف کنم .
و خواسته ام این است که به زودی دوره قانون سلامتی را تهیه کنم و زندگی سالمی را داشته باشم
امروز از خدا نشانه خواستم برای هدایت به تهیه قانون سلامتی و جالبه هدایت شدم به این مطلب عالی
روایت مسن ترین زنی که یکی از سخت ترین مسابقات جهان را به پایان رساند.
((به حرکت ادامه بده )) شعاری است که ناتالی گرابو به آن باور دارد زنی که تنها چند هفته پیش در 80 سالگی به مسن ترین شرکت کننده ای تبدیل شد که موفق شد مسابقات جهانی آیرون من در هاوایی را به پایان برساند .
او گفت :من عاشق چالش،هستم تا وقتی که از نظر جسمی توانش را داشته باشید همین چالش است که همه را به شرکت در این مسابقه ها جذب می کند ،برای تجربه کردن سختی مسیر،حس رضایتی که پس از انجام کاری دشوار به دست می آید به نظرم این احساس واقعا اعتماد به نفس را بالا می برد .
او بعد از 40 سالگی شروع به دویدن کرد اما شنا بلد نبود .
در 59 سالگی شنا را اموخت تا بتواند در رقابت های بیشتری شرکت کند
او گفت : رقابت را دوست دارم اما برای من تمرینات روز مره مهم تر است .
حتی اگر روزی تصمیم بگیرم دیگر در مسابقه ای شرکت نکنم باز هم فعال خواهم ماند .
همیشه صبح از خواب بیدار می شوم و کاری انجام می دهم .
برای من خواندن این مطلب یه نشانه بود که تا زنده ام برای خودم چالش ایجاد کنم همیشه آماده تغییر باشم قبل از اینکه از جهان چک و لگد بخورم
خدایا یاری ام بده تا جزو گروه چهار ((گروه پیشروها))باشم.
ایاک نعبد و ایاک نستعین.
خدایا تنها تو را می پرستیم و تنها از تو یاری می جوییم .
سلام به استاد و خانم شایسته و دوستان هم فرکانسی
داستان تغییر در زمینه درس خواندنم
من در زمانی که کلاس نهم بودم به این فکر میکردم که مقطع دبیرستان خیلی مهم است که در مدارس سطح بالا باشم چون مسیر قبول شدن در کنکور اسان تر است .
من اون سال تصمیم گرفتم که تلاشم را زیاد کنم برای قبول شدن در آزمون تیزهوشان .البته اون سال ها کمی در مورد قانون و قدرت تجسم می دانستم . و هر روز تجسم می کردم که در تیزهوشان هستم هرچند باور های محدود کننده ای هم در این زمینه داشتم ولی باور به قبول شدنم از آنها قوی تر بود .
من در آن سال نسبت به مدرسه عادی ای که در آن بودم بیشتر درس می خواندم اما نسبت به بچه های نمونه و بچه های دیگه که در مدارس با کیفیت بودن کمتر بود ولی قدرت تجسم کارش را کرد و در مدرسه تیزهوشان ما که ۶ نفر تجربی در شهر من و چند شهر اطراف قبول میکرد پذیرفته شدم .
البته این را هم میگم که وقتی همه چیز را به خدا می سپاری کارهایت راحت میشود م.من به دلیل باور های محدود کننده و این که در درس خواندن خودی نشان بدم می خواستم که هم برای نمونه دولتی و هم برای تیزهوشان قبول شوم . و به خدا سپردم و شاید باور نکنید ولی اون سال که من آزمون دادم آزمون تیزهوشان و نمونه دولتی یکی شده بود در حالی که قبلا هر کدوم آزمون خود را داشتند .
در این ۳ سال دبیرستان چون معلمان و دانش آموزان از لحاظ کنکوری تلاش بیشتری می کردند . مسیر کسب تراز های بالا در آزمون های آزمایشی و خود کنکور هموار تر شد .
من می دیدم که افرادی که در مدارس عادی هستند واقعا کیفیتشان با ما قابل قیاس نبود حتی کیفیت نمونه هم با ما قابل قیاس نیست مثلا مدرسه نمونه افتخار می کرد که تو کنکور پارسال چند تا از دانش آموزان پرستاری قبول شدن در حالی که مدرسه ما پارسال ۳۵ تا پزشکی و پرستاری داشت (رشته هایی که خیلی طرفدار دارند البته قبول شدن برای پزشکی سخت تر است)
واقعا زمان ما هدر نمی رفت چون توی کلاس هم کنکوری کار می کردیم ولی مدارس عادی در کلاس فقط برای امتحانات تشریحی می خوندن و هر کسی که به دنبال کنکور بود باید در خانه کار می کرد .
از لحاظ اخلاق هم بچه هایی که در تیزهوشان هستند خیلی بهتر از مدارس عادی هستند . و خیلی با ادب و با احترام هستند
معلمان دست چین شده و با کیفیت تیزهوشان خیلی کمک کننده هستند و این معلمان ما هستند که در موسسات کنکوری به آنها می نازند و می گویند که با آموزش این معلمان رتبه خوبی کسب می کنید .
از نظر تعداد دانش آموزان،تیزهوشان دانش آموزانی خیلی کمتری (کمتر از نصف مدرسه عادی ای که در آن بودم قبلا) نسبت به بقیه مدارس دارد و همین موضوع سبب صمیمیت بیشتر بین کادرمدرسه و دانش آموزان و توجه بیشتر به آنها میشود .
همه این موهبت ها بخاطر این بود من قبل از اینکه وارد سال های آخر مدرسه و کنکور شوم . خاصیت مدارس تیزهوشان را درک کردم و خودم را تغییر دادم و نگذاشتم تا کار به چک و لقد جهان بیفتد.
سلام به استاد عزیز
سلام به دوستان خوب خودم
ممنون خدای خوب خودم هستم که امروز من را هدایت کرد تا بتوانم روند رشد و پیشرفت خودم را اینجا بنویسم
از حال خوب خودم بگویم
بگویم که تا قبل از این درگیر چه مشکلات و چه افکاری بودم
چقدر خودم را ناراحت می کردم
چقدر خودم را همیشه گرفتار می کردم
همیشه نگران بودم
همه اینها سبب می شد که حرکت نکنم
سبب می شد که نتوانم به راحتی ادامه مسیر بدهم
سبب می شد که نتوانم درست فکر کنم
باید اینقدر سختی می کشیدم و به قول معروف به مویی می رسید تا در نهایت تا زمانی که بخواهد پاره بشود و آنوقت دست به اقدام می زدم
فکر می کردم که باید همیشه سختی بکشم
باید همیشه درگیر باشم
باید همیشه اول طعم سختی ها را بچشم تا بعد لذت را درک کنم
اما اکنون با صحبت های استاد عزیز به این نکته پی برده ام که هیچ لزوم ندارد که بخواهم این همه سختی بکشم و در نهایت راحتی و آسانی و سادگی هم می توانم به خواسته های خودم برسم
واقعا این یکی از باورهای من بود که تا سختی نکشم به چیزی نمی رسم
از چیزی به راحتی به دستم برسد در نهایت آنرا از دست خواهم داد چون باد آورده را باید می برد
چقدر این فکر برای من مهم بود و همیشه طبق آن عمل می کردم
اما حالا به این درک و منطق رسیده ام همه چیز را باید در بهترین زمان و شرایط ممکن خودش تغییر داد
همه چیز را باید در نهایت حال خوب و زمانی که آرامش دارم تغییر داد و آنوقت است که باز بهترین نتیجه و بهترین دستاورد نصیب من خواهد شد
ممنون خدای خودم هستم که همیشه من را در این مسیر در حال هدایت کردن است
سپاس از خدای فراوانی ها
سلام به استاد عزیزم و خانم مریم شایسته عزیز
میخواستم بابت این ایده عالیتون (گفتگو با دوستان) ازتون تشکر کنم
گفتگو با دوستان باعث میشه تا وقتی من نتیجه هام کمرنگه بفهمم اشکال از خودمه نه مسیر و ایمانم قویتر بشه
دوم اینکه به من این امید را میدهد که میشود. تو همین کشور هم میشود. با رفتن به مسیر علایق هم میشود. فقط باید اون راه سبز و هموار جنگلی را پیدا کنم که به راحتی و آسانی و با عشق به موفقیت و نعمت برسم.
به نام خداوند بخشنده و مهربان
چ کسی وفادار تر از خداوند ب عهد خویش است؟!
استاد نهایت عزیزم متاسفانه من جز اشخاصی میشم ک کلی کتک دنیا رو خورده تا سر عقل اومده. از شرایط بد مالی بگیر تا روابط داغون احساسی.. تنها موضوعی رو ک واقعا حتی وقتی بهتر بودم بازم در موردش تلاش و مطالعه داشتم شخصیت سازی و ی اصطلاح دیگه هم هس ک میگفتن خانم قری باشیم بوده :)
استاد جان بزرگ ترین تضادی ک تا ب الان من توی زندگیم داشتم بحث روابط بود ک من با اون تضاد با شما اشنا شدم و الحمدالله تا الان و همیشه با شما خاهم بود.. اون تضاد خیلی منو بهتر کرد نسبت ب قبل ولی هنوز خیلی جا داره ک بهتر بشم تا روابط خوب احساسی داشته باشم.
اخرین تضادی ک داشتم همین یکونیم ماه پیش بود ک بدون دلیل اخراج شده بودم از کارم و کلی نشونه دیده بودم و حرکتی نداشتم برای بهبود.. ولی باعث شد دنبال راه اندازی کسب و کار شخصی خودم باشم و الحمدالله خوب فک میکنم پیش رفتم و ازش بزودی زود مینویسم براتون.. الان من دو هفته میشه دوباره سرکار شدم ولی دیگه دل ب این کار نبستم و خودمو مهمونی مدنظر دارم. ک بزودی زود از اینجا میره و کلا تمرکزم روی کار خودم هستش و دارم باورسازی میکنم و پیش میرم.
از شما و استاد شایستهی عزیزم سپاسگزارم برای این پروژهی بی نظیر چون مطمئن هستم ک این تغییرات برای من اماده شده تا با لذت و نقشهی مطمئن پیش برم.
در پناه خدای مهربون باشید
به نام خداوند بخشنده و مهربان
سلام استاد جان سلام استاد شایسته جان و سلام دوستان ارزشمندم
الهه هستم
تشکر میکنم از آقا بهنام و آقا راستین عزیز و بهشون تبریک میگم بابت پیشرفت هاشون
بریم سراغ فایل و درس های که گرفتم
خداوند به عنوان سیستم هیچ دلسوزی برای تو نداره در مسیر پیشرفت باشی به تضاد بدی برنمیخوری اگر درمدار پیشرفت نباشی با تضاد ها میاد سراغت تا بیدار بشی نشدی هم نابود میشی
استاد وقتی توی دوره هم جهت گفتید که اگه به خداوند عشق بدی عشق تحویلت میده و اگه مکر بورزی اون مکار مکارانه خیلی حواسمو جمع میکنم تا ورودی بد ندم به خداوند
من در این دوساله که همراه باشما هستم خیلی سعی کردم که پیشرفت مالی بکنم اما عمل نمیکردم یعنی عمل کردن هام مومنتوم نداشت ولی از الان دارم میندازمش روی مومنتوم تا من هم از کار مورد علاقه به ثروت برسم
و مهم ترین عامل موفقیت تکامله بدونیم یک شبه کسی باورهاشو عوض نکرده یک شبه هم بیل گیتس ویا استاد عباس منش نشده اگه بخوام به اون ثروت ها و بیل گیتس ها وایلان ماسک ها برسم راهش اینه از همین خونه ازهمین شهر از همین موقعیت وبا همین جایگاه و خانواده شروع کنم و کم کم هدایت میاد به کدوم مسیر برم و الان که وقت عمله بیشتر ذوق دارم انجامش بدم ببینم بعد هجده جلسه چه اتفاقی برام میوفته
تا وقتی اوضاع خوبه پول هست شرایط امنه خودمون رو بهبود بدیم به قول شما در دوره هم جهت تا زمانی که دریا طوفانی نشده شنا کردن رو یاد بگیریم
بیاییم مسیر درست رو دوباره تکرار کنیم ما با رفتن و دوره کردن دوره احساس لیاقت داریم مسیر درستی که اومدیم رو جای درمونو سفت تر میکنیم داریم برای دریافت نعمت های بیشتر لیاقتمون رو بالا میبریم داریم برای خود ارزشمندی درونی مون به سفر درونمون رجوع میکنیم تا یک من جدید آغاز بشه و چه شود ترکیب جادویی تغییرات در آغوش بگیر با احساس لیاقت
ما وقتی اوضاع خوبی در خانواده داریم از لحاظ مالی و ساپورت میشیم چرا این رو موهبتی از طرف پروردگار عالمیان ندونیم و به بهترین شیوه ازش استفاده کنیم و به نظر من اینجا باورهای مذهبی خودش رو نشون میده که نه بابا باید پدرت دربیاید تا به پول برسی و پولی که زحمت ندارن حرومه و اینا و به جای تشکر از خداوند برای اینکه منم میتونم این استفاده رو از طریق پدرم مادرم یا همسرم ببرم و برای پیشرفت نه خوردن و خوابیدن و هیچ کاری نکردن
استاد عاشقتم که مثل همیشه اصل رو از فرع به ما آموزش میدی
مهم اینکه تو پیشرفت کنی حالا اگر دستی از دستان خداوند هم دراین راه بهت کمک میکنن چه از لحاظ مالی چه انرژی چه هرچی از طرف خداوند بدون ولی روش حساب باز نکن و بهش وابسته نشو
عاشقتونم و خدارا سپاسگذارم در مدار شنیدن این آگاهی ها قرار گرفتم و طبق درکم تونستم کامنت بنویسم
عاشقتونم
سلام به استاد عزیزم و دوستان هم مدارم.
اعتراف میکنم که تا حالا چندبار فایل میخواهی جز کدوم گروه باشی رو گوش دادم اما هیچوقت به اندازه ی الان نفهمیده بودم منظور استاد چیه. این نشون دهنده ی رشد مدار منه و این فایل و توضیحات بچه ها هم کمک کننده بود که این موضوع رو بهتر درک کنم.
الان قشنگ فهمیدم که وقتی اوضاع خوبه و ما باز هم به فکر آپدیت شدن خودمون یا شرایط باشیم زندگی روون میشه، تضادها کمتر میشه.
اصلا تضاد و چالش واسه چی میاد؟ واسه رشد و پیشرفت. خب وقتی یه نفر همیشه در حال رشد باشه تضاد میگه من بیام چکار کنم آخه، این خودش داره کار منو انجام میده! این یه قانونه.
در زمینه ی تکنولوژی اون قدیم ها نوکیا و سونی اریکسون تغییر نکردند و نابود شدند اما سامسونگ تغییر کرد و گوشی های تاچ و با سیستم عامل اندروید زد که هنوز که هنوزه یکی از غول های تکنولوژیه. دلیل اینکه الان اپل و سامسونگ جز بهترین های موبایل هستند اینه که همواره به دنبال بهبود و نوآوری هستند و توی منطقه امن خودشون باقی نمیمونند. کافیه اپل بگه خب کافیه دیگه ما به اندازه کافی فروش داریم مردم استقبال میکنند یکم بعد شرکت هایی مثل شیائومی میاد با کلی بهبود میاد جای اپل رو میگیره.
مثال دیگه آمازونه که از خیلی وقت پیش شروع کرده با درون (ربات های پرنده) محصولات خودشو دلیور کنه این یعنی سعی میکنه جز گروه چهارم باشه. حالا اگه کمپانی های دیگه تغییر نکنند قطعا سرعت تحویل محصولات آمازون با درون، بقیه رو از دور خارج میکنه.
در زمینه ی ماشین هم تسلا اومد از همون اول با یه ایده ای جدید شروع کرد ماشین تولید کردن و الان میبینیم که پرفروش ترین ماشین سال ۲۰۲۰ ماشین تسلا بود و تونست غولی مثل تویوتا رو پشت سرش بذاره. اگه از الان به بعد هم کارخونه ای تغییر نکنه و به روند تولید ماشین های بنزینی ادامه بده نابود میشه حالا میخواد سایپا باشه یا فورد.
راجع به موضوع از صفر شروع کردن اینو بگم که اتفاقا همین دیشب داشتم دفتری که توش مینویسم و شکرگزاری رو انجام میدم رو ورق میزدم که رسیدم به یه صفحه ای که یه ترمز پیدا کرده بودم و اونجا نوشته بودمش. متنی که نوشته بودم این بود:
وای خدای من! همین الان یه ترمزی رو کشف کردم. من الان متوجه شدم که من تو ذهنم دوست دارم که وضعیت زندگیم سخت بشه یا مثلا همه ی پول هام تموم بشه تا به غیرتم بربخوره و بتونم خودمو جمع و جور کنم و تمام توانم رو بذارم که از اون وضعیت در بیام و ثروتمند بشم. مگه حتما باید شکست بخورم و بدبخت بشم؟ آخه چرا؟ نیما دیوونه ای میخوای شرایط زندگیتو الکی الکی سخت کنی؟ مگه حتما باید یه قدم برگردم عقب تا بتونم چند قدم به سمت جلو حرکت کنم؟ دورخیز میخوای بکنی؟!!! فوتباله مگه؟! اصلا چرا دوست دارم که بدبخت بشم و بعدش ثروتمند بشم؟ اگه الان به راحتی و از همین جایی که الان هستم شروع کنم و بهتر بشم بهتر نیست؟؟؟؟؟ معلومه که بهتره. حالا ثروتمند شدی مثل رسانه ها و فیلم های زرد اگه نگی من فقیر بودم شرایطم سخت بود کلی زحمت کشیدم تا به اینجا رسیدم طوری میشه؟؟ نه واقعا کسی میگه نه حساب نیست باید دهنت سرویس میشد اینقدر راحت که حال نمیده؟ اتفاقا بهتره که اینجوری نباشم و یه الگو باشم واسه بقیه که نباید حتما پدرت در بیاد. نباید کوه بکنی. میتونه ساده و راحت و لذت بخش باشه.
باید این متن رو تکرار کنم و با خودم منطقی صحبت کنم تا بتونم این ترمز رو بردارم و با سرعت به سمت خواسته هام حرکت کنم. باید از یه نفر مثل استاد الگو برداری کنم که بدون شکست و سختی مسیر موفقیت رو طی کرده و همچنان در این مسیر پر از لذت و نعمت با سرعت در حال حرکته.
همچنین یادم باشه که اگه از هر قسمتی از زندگیم راضی هستم بازم خودمو مجبور کنم که بهترش کنم قبل از اینکه جهان مجبورم کنه که یه کاری در جهت بهبود اون قضیه انجام بدم.
بی صبرانه منتظر قسمت بعدی صحبت دوستان هستم. با آرزوی بهترین ها برای همگی
بسم رب العرش العظیم
سلام بر استاد جان موحدم وهمه دوستان عزیز
استاد جان من از وقتی که یادم میاد تغییرات زیادی داشتم که خیلی بزرگ نبودند مثلا دوره راهنمایی من بشدت آدم مذهبی بودم ودر اونموقع با وجود اینکه خانواده معمولی ونرمالی داشتم اما این تغییر نگرشم باعث نگرانی.و حساسیت شون شده بود ،و خوب دوره ای بود که فضای آموزش جامعه به اون سمت بود جنگ 8ساله هم شرایط رو بشدت تقویت میکرد.
بعد از اون سال های اول استخدام بود که من بواسطه شرایط شغلی دیگه آزادی زمانیم محدود شده بود ونمیتونستم هروقت که دلم میخواد پدرومادرم رو همراهی کنم پدر عزیزم روحش شاد همیشه نگران تنهایی من بود ومن گفتم من مسیر زندگیم تغییر کرده ونمیتونم مثل قبل همیشه همراهتون باشم و شما برنامه تون رو بخاطر من تغییر ندید.ویادم نمیره اولین شبی که تنها توی خونه موندم تا خود صبح ازترس نتونستم بخوابم وصبح روز بعد یک حس عجییی از سر اقتدار بهم دست داد که همین بود اینکه ترس نداشت و تا پایان هفته دیگه ترس از تنها موندن کلا در وجودم به لطف خدا از بین رفت .وسالها بعد بافوت پدر عزیزم علیرغم استقلال مالی وروحی دوباره دچار تضاد شدم و این تضاد زیر پوستی ،اعتماد به نفسم رو از من گرفت وادامه داشت تا پایان سال 99و تابستان 1400 ترس بشکلی عجیب ومتقاوت به اوج خودش رسید وهمزمان شد با ازدست دادن مادرعزیزم .
من قبل از فوت مادرم که چند جلسه مشاوره گرفته بودم ومتوجه شدم مشاوره اول وآخر فقط خودم هستم وهیچکس نمیتونه کاری برام انجام بده .توفضای اینستاگرام با چند نفر که شیوه شما رو دنبال میکردند کمی بهتر شدم تا سال 1400که دیگه کاملا تنها شده بودم شروع کردم روی خودم کارکردن و از فایل های دانلودی شروع کردم وسپس دوره عزت نفس رو تهیه کردم که خیلی بهم کمک کرد ودوره هم جهت با جریان خداوند که پر از خیرو برکت بسیار بود .بعد از فوت مادرم اعتراف میکنم به لطف خدای مهربانم قوی ترین فرد خانواده من بودم ،چون خواهرم ودوبرادرم بشدت بی تابی میکردند ومن با اینکه اصلا آسون نبود اما گفتم خدایا خودت کمکم کن چون دوست ندارم احدی برام دلسوزی کنه حتی خانواده ام که برام عزیزوارزشمندند ونمیخوام وبال گردنشون بشم چون دوست نداشتم به هیچ عنوان استقلالم رو ازدست بدم وخدارو بی نهایت شکر میکنم که چقدر قوی شدم وار اونجایی که بسیار عاشق سفرکردنم ،سفرهای داخلی وخارچی بسیاری رو که اغلب تنها بودم رفتم وخدارو بی نهایت شاکرم که مسیر زندگیم بطور آهسته و پیوسته پیش میره همراه با لذت بیشتر وچالش کمتر
استادجانم خیلی سپاسگزارم وخیلی دوستتون دارم
درپناه رب مهربان همواره شادوسلامت باشید.
سلام خدمت استاد عزیز و دوستان سایت
من در ایران کارگری ساختمانی بودم وقتی با استاد عباسمنش آشنا شدم 3-4 ماه روی خودم کار کردم شرایطت ام خیلی تغیر کرد درامد دوبرابر شد شرایط کاریم که کاری ساختمان بود خیلی کاری سنگین بود تغیر کرد یک کاری خیلی راحت با تایم کمتر گیرم امد که این باورام را خیلی تقویت کرد که این نتیجه بخاطری تغیر باوراست چون قبل از این هم دنبال کار زیاد گشتم اما پیدا نشد وقتی روی باورام کار میکردم خیلی ذوق شوق داشتم دیگه دنبال کار بهتر بگردم فراموش شد وقتی از شام از کار تعطیل مشد میرفتم یک جایی آرام پیدا میکردم فقد روی باورام کار میکردم بلاخره وقتی نتیجه را دیدم گفتم مسیر درست است حالا باید آدامه بدم شرایط به ظاهر خوب بود درامد دوبرابر شده بود کارم راحتر شده بود بعد از چند ماه گفتم خیلی بیشتر از این میخوام کار را تعطیل کردم با صاحب کار حساب کتاب کردم گفتم من میرم افغانستان در صورتی دوستان میگفتن دیوانه شدی این کار بهترین کار است چرا رها میکنی در افغانستان کار نیست فلانه بهمانه من در دلم میگفتم نه این ها باور ها محدود کننده است من باید به الهمام عمل کنم خلاصه آمدم افغانستان خدا سپاسگزارم حالا کسب وکاری خودم را دارم درامد خیلی عالی است آزادی که دارم روابط که با دوستان مشتریان با مردم دارم همه چی خوب است مدت میشود در این فضا هستم با گوش کردن این فایل به من یادآوری شد باید بدنبال بهبود باشم به این شرایط به ظاهر خوب گول نخورم این شرایط بخاطری حرکت های قبلی بوجود امده هر روز بدنبال بهتر شدن اصلاح کردن مسیر و پیشرفت باشیم تا زنده ام تا زندگی روانتر لذت بخش تر باشد
به نام خداوند بخشنده و مهربان…
خدای وهاب، که بی حد و حصر میبخشه…
سلام به استاد عزیزم…
سلام به خانوم شایسته نازنین…
سلام به دوستان ارزشمندم…
خدا رو شکر میکنم که امروزم متفاوت رقم زدی، یه روز خوب، یه روز آرام و یه روزی که روی بهبود شخصیتم کار کردم…خدایا خودت در این روند همراه و حمایتگر و هدایتگر من و تمام بچه های نازنین سایت باش…سپاسگزارم
من از شما کلمه سپاسگزارم رو یاد گرفتم استاد عزیزم.بیانش هم از شما یاد گرفتم و چه آموزشی زیبایی …خداروشکر
اسم فایل هم قدرتمند کننده ست… بهبودهای کوچک اما دائمی … تغییر…. بهبود…چیزهایی که همه ما بخاطرشون به دنیا اومدیم…اومدیم که خودمونو بهبود بدیم، همیشه باید در مسیر تغییر و بهبود قدم برداریم، مسیر رو به رشد و پیشرفت..وقتی میفهمی پشت این حرفها قانون هست و این حرفا رو هوا زده نمیشه و جهان بر اساس قانونمندی عمل میکنه آرامش میگیری و قدرتی رو تو پاهات احساس میکنی که باید قدم بر دارم در غیر اینصورت حذف خواهم شد…
یاد فیلم بازی مرکب افتادم، باید ذهنتو به چالش میکشیدی، باید تمرکزتو حفظ میکردیدر غیر اینصورت تو بازی حذف میشدی…
جهان یه بازی میمونه، یه بازی ساده با قوانین ثابت و بدون تغییر..قوانینشو یاد بگیری و بهشون عمل کنی نسبت به عملکردت پاداش میگیری، شاید جمله درست این باشه که بیشتر از عملکردت پاداش بهت میده…بله، این صحیحتره…
مهمترین قانون مطرح شده در این جلسه : قانون تضاد
تضادها برای این میان که ما رو رشد بدن و باعث پیشرفت ما بشن، وقتی منو شما در حال پیشرفت و بهبود خودمون باشیم با تضاد خاصی هم روبرو نخواهیم شد ..
همه چیز تکامله حمیده عزیزم، اوایل ورودم به سایت این کلمات برام غریبه بود بعضا حتی نسبت به شنیدنشون مقاومت هم داشتم..آروم آروم که جلوتر اومدم مقاومته کمتر شد، ذهنم آرامتر شده بود نسبت به شنیدنشون اما حالا به جایی رسیده که شاید با اومدن تضاد خیلی ناراحت نمیشه و حلشونم میکنه…ببین تکامل چیکار میکنه با آدم…
استاد، من طبق گفته شما عمل کردم و تمام فایلهای گفتگو با دوستان قدیمی رو پاک کردم و چقدر خوشحالمو سپاسگزار که این فایلها بروزرسانی شدن و بسیار با کیفیت تر از قبل، ازتون سپاسگزارم ار خانم شایسته عزیز هم بسیار تشکر کنید…
تو دوره روانشناسی ثروت یک جلسه اول ازمون خواستید الگو پیدا کنیم در مورد اینکه ثروتمند شدن ربطی به عوامل بیرونی نداره و فقط و فقط به باورهای ما ربط داره . چه الگوهایی بهتر از بچه های سایت خودمون که اینقدر با ایمان و با اعتماد بنفس، با احساس ارزشمندی درونی قدم بر میدارن.
چقر لذت بردم اونجایی که بهنام عزیز گفتن، من مهاجرت کردم به تهران بدون اینکه سابقه، فعالیت و ایده ای داشته باشم فقط رفتم دنبال علاقم. و دوباره به خودم یادآور میشوم که و خداوند اجابت میکند درخواست درخواست کننده را …
چقدر هدفش براش مهم بود که بخاطرش حرکت کرد، پاشو گذاشت رو ترسهاش، و اقدام و اقدام و اقدام….
ایمانی که عمل نیاورد حرف مفت است …
و باز صحبت ارزشمند راستین عزیز، چه یه میلیارد چه 10 میلیارد، خوشحالم که خودم خلقش کردم…و چقدر تکامل رو خوب طی کرد…از 2 میلیون به 5 میلیون و…الانم قطعا مدارهای بالاتر….خدا روشکر.خداوند رو سپاسگزارم برای شما دوستان ارزشمندم، نازنینم…الهی که در مدار ثروت پایدار بمانید و بدرخشید و هرروز خودتونو بهبود بدین…بهبودهای کوچک اما دائمی….
بسیار لذت بردم …
پر قدرت ادامه خواهیم داد…
عاشقتوووونم بینهایت…..