تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱ - صفحه 10 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

738 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    زهرا محمد خانی گفته:
    مدت عضویت: 1288 روز

    به نام خدای بخشنده مهربان

    خدایا برای زیباترین درک واگاهی امروزم شکر

    من فعلا سعی میکنم قانون رعایتکنم توجه هم به زیبایی ها باشه شبها بااحساس خوب بخابم روزهام با تمرین ستاره قطبی باشه فایل باورسازی

    اتفاق قشنگ زندگیم خیلی بیشتر شده احترامو عشق اطرافیان باهام بیشتر شده وتو تلاش برای مهارت طراحی هستم

    وجدیدا یه نشونه دیدم

    رفتم دهات نزدیک باغ یه ون تراکمپر بود که کارش مثل من طراحی سیاه قلم بود احساس میکنم نشونه برای تغییر ورشد پیشرفت توی طراحی هس

    احساس میکنم باید روی عزت نفس اهرم فایل سرمایه اصلی وطراحی کار کنم

    دوره اشو شاید سختم باشه الان ولی دوستی گفت برو تو فایلای دانلودیشو ببین

    استاد میگفت ما باید تغییر کنیم رشد کنیم مثل گیاه بهترو بهتر

    میگفت تضاد چیزه بدی نیس اومده تا مارو رشد بده

    میگفت توکه توی راه درست رشد پیشرفت باشی تضاد هات کوچیکو کوچیکتر میشن ومیرن

    میگفت

    ما همه باید ارزش ساز باشیم

    با توکل به خدا مهارت درامد خودمون داشته باشیم وقبل قطح حمایت خانواده خودمون شروع به کار رشد ارزش ساختن کنیم واز اون حمایت به عنوان دستای خدا بهره ببریم

    بارها شده خانواده ام باهام کلی مهربون بخشندگی داشتن

    خانواده خاسته هامو به خوبی تقبل کردن خورد خوراک گردش ولی استاد میگه هر چیم همه ی جهان تو رو حمایت کرد دسته مهربون خدا بود برات تو هنر داشته باش تو درامد پیشرفت داشته باش ینی ممنون باش ولی برای رشدت پیشرفتت مهم باشه هنرت کارت مهم باشع

    واقعا افراد شاغلو تحسین میکنم واقعا دلیل بیماری وتنهایی افسردگی میاره بیکاری وکار ومهارت ادمو سر زنده میکنه

    فعلا جدا از فکر درامد و فروش دوس دارم تو کارم مهارتمو بالا بالاتر ببرم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  2. -
    حانیه گفته:
    مدت عضویت: 2149 روز

    سلام استاد جان عزیزم و سلام به دوستان خوب مشتاق تغییرم😍

    چقدررر این فایل عالی و لذت بخش بود

    خداروشکر بابت این ایده فوق العاده ای که بشما الهام شد تا با دوستان خوبمون گفت و گو داشته باشین و من چقدددر اشک سپاس ریختم برای اینکه در مداری هستم که این حرفا رو بشنوم و قلبم سرشار از عشق و آرامش بشه.

    به همه ی دوستانم که اینقدددر نتایج عالی و بینظیر گرفتن تبریک میگم و ازشون سپاسگزارم که تجربیاتشونو دراختیار ما میذارن تا با انگیزه تر و قوی تر ادامه بدیم.

    چقدررر صحبت های آقابهنام زیبا بود مخصوصا اونجا که گفتن کار و زندگی خانواده‌پسند داشتن😁 دقیقا من هم در همچین شرایطی بودم، رشته‌ی موردقبولشونو خوندم و مطب داشتمو پرستیژو بروبیایی و … اما یجایی به بعد فهمیدم که دارم خودمو گول میزنم و این جایی نیست که باید باشم، البته جهان چک و لگد کوچولویی زد اما کار به جای باریک نکشید😅 و باوجود مخالفت خانواده و دوستان و همکاران قید همه‌ی اون کارها رو زدم و خواستم برم دنبال علاقه و رویاهام.

    البته هنوز به اندازه آقابهنام نتیجه مالی نگرفتم ولی حالم خیلی عالیه ، آرامش درونیم خیلی بیشتره ، احساس شوق و سرزندگیم خیلی بالاتر رفته و ایشالا با باورهای درست به اون فرکانس های عالی مالی هم میرسم😍

    و چقدر خوشحال شدم از صحبتای آقا راستین

    واقعا چقدر این آگاهی ها و این تغییرها ارزشمند هستند

    اتفاقا دیشب داشتم فکر میکردم که بچه هایی که تو خانواده های ثروتمند بدنیا میان دیگه تلاشی برای رشد و توسعه‌ی خودشون نمیکنن و تضادی ایجاد نمیشه که به این فکر کنن خودشونو ارتقا یا تغییر بدن، ولی آقاراستین مثال نقض این باور من شد و صمیمانه بهشون تبریک میگم

    و نکته‌ی طلایی استاد رو هم آویزه‌ی گوشم میکنم که نیاز یا افتخار نیست که همه دستان خدا رو رد کنیم و بگیم میخوایم رو پای خودمون وایسیم ، بلکه میتونیم از این نعمت‌ها درجهت رشد شخصیت و گسترش و توسعه‌ی فردیمون استفاده کنیم.

    و همچنین قبل از این که جهان دست به کار بشه خودمون شروع به پیشرفت و شکوفایی خودمون در هر زمینه‌ای بکنیم😉

    موقه دیدن این فایل به خودم اومدم و دیدم یه لبخند بزرگ رو صورتمه و بقول معروف نیشم تا بناگوش بازه😍😂 وچقدر این احساس آرامش ، ناب و بی‌نظیره

    استادجانم ممنونم بابت همه ی درس ها و آموزش هایی که بمن آموختین و ممنونم که بستری فراهم کردید که از تجربیات دوستان هم استفاده کنیم💕🙆‍♀️

    اگر ممکنه داخل اینستاگرام یا تلگرام هم از این صحبتهای دوستانه برگذار کنید که ما اندرویدی ها هم از حضور گرمتون بیشتر لذت ببریم. چون این دوتا برنامه هم رووم دارن فکر کنم.

    عاشقتونم عشق و اگاهی جاری باد🌱❤

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  3. -
    هانیه رحمانی گفته:
    مدت عضویت: 1975 روز

    سلام به استاد عزیز و خانم شایسته قشنگم

    امیدوارم حال دلتون عالی باشه

    در حقیقت من چند ساله داخل سایت فایل ها رو نگاه میکنم ولی هیچ وقت کامنت نذاشتم اما این بار میخام گام به گام با شما و بچه ها پیش برم چون قیقا دلیلم اینک در زندگیم خیلی جاها به تضادهای بزرگی خوردم که یجاهایی با سختی و گریه رد شد یه جاهایی باعث شد خیلی بهزحمت بیفتم یه جاهایی شرایط خوب بود و دیگه کاری نکردم برای بهتر شدنش الان که دارم مینویسم واقعا میفهمم چقدر مسیر رو اشتباه رفتم و انتظار تغییرات بزرگ داشتم

    اما الان تو شرایطی هستم که تضاد برام پیش اومده اما فشار و سختی نیست ولی میخام با همن تضاد که باعث شده من خاسته هام رو شفاف تر کنم و بفهمم که باید تغییر کنم و حتی خداروشکر کردم و با خدای خودم عهد بستم اینبار از موقعیتی که برام پیش اومده درست استفاده کنم و هم تضاد هست هم موقعیت خوبی که میتونم ازش استفاده کنم

    میخوام گام به گام با شما جلو برم و هر جا خدا هدایتم کرد دوره ایی که لازم هست رو تهیه کنم استاد میخام اینبار روی پای خودم بایستم و تنها امید وتوکلم به رب و پروردگارم باشه ان کامنت و نوشتم که رد پای خودم رو بجا بزارم و بدونم از کجا بصورت جدی شروع کردم و کنار تغییر را در اغوش بکش خانه تکانب ذهن و همین طور فایل هایی که مربوط به احساس لیاقت میشه و فایل های توحیدی شما رو نگاه میکنم میخام حودم رو بمباران کنم با ورودی مثبت و همینطور کاری که پیدا کردم با تمام وجود درست انجام بدم من ایمان دارم خدای من درها رو برام باز میکنه و راهای درست رو به من نشون میده خداروشکر میکنم و از شما و خانم شاسته عزیز سپاسگزارم و سپاسگزار خدای مهربانم هستم

    استاد به زودی از همین فایل های تغییر را در اغوش بکش من میام و تغییرات و معجزات و درهای الهی که خدا برام باز کرد رو براتون مینویسم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
    • -
      مریم محمدی آبقله گفته:
      مدت عضویت: 1238 روز

      سلام هانیه جون

      تونمیدونی پایان اینکه ازصبح تاشب خودتو ببندی به فایل های استاد و تمام ورودی هات بشن صدا ودیدن استاد عباسمنش یعنی چی..

      سال آینده همین موقع آرامش واقعی و لذت بردن از حال و رهایی و درآمد چندبرابر و توجه وتحسین نکات مثبت ودیدن زیبایی ها وروابط مورد علاقه و تغییر بنیادی شخصیتت رو داری

      دقیقا چیزاییه که من الآن دارم

      وحتی زندگی دربهشت و سفر به دور امریکا رو هم ببینی ذوق زدنت میشه مث مریم شایسته وخود استاد، انقدر که اینا خوش ذوقن

      هرجای این سایت قدم بزاری برکت و رشد زیر پات سبز میشه

      قلبا امیدوارم توی مسیر توحید بمونی ورشد کنی و حتی از خوردن یه قطره آب لذت ببری.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  4. -
    رویا وثوقی گفته:
    مدت عضویت: 1196 روز

    سلام

    من متوجه شدم در دسته ی دوم قرار دارم و تا حسابی فشار نخورم شروع به تغییر نمیکنم البته به استثنای موارد جسمی

    من مغازه دارم

    سال 1400 این مغازه رو افتتاح کردیم به لطف خدا

    اوائل همسرم گفت من همه ی کارا رو برات انجام میدم ، مگه بده که تو بشینی و من مثل پروانه دورت بگردم ؟

    اگه هم دلت میخواد تو حیطه ی تحصیلیت کار کن

    فروشندگی در شان تو نیست

    تو جایگاه خیلی خوبی تو شهر داری ، برات زیبا نیست که وایسی برای فروشندگی

    منم قبول کردم ولی با اکراه

    مغازه افتتاح شد

    پسرم و یک نفر هم به عنوان کمک استخدام کردن

    خودش هم که کارمند بود و فقط عصرا میرفت مغازه

    که بعد از یه مدت کوتاه همون عصرهم دیگه نمیرفت

    منم که اجازه نداشتم برم مغازه

    تامین کننده ها همینطور جنس میاوردن تو مغازه میذاشتن و میرفتن و مینوشتن پای حساب

    کم کم متوجه شدم مغازه درآمدنداره

    بدهکاری هم حسابی بالا رفته

    اومدم سر زدم دیدم مغازه به شدت خاک گرفته و نامرتبه

    پسرم مرتب شاکی از همه چیز بود

    با همسرم هم که حرف میزدم توجیهات زیادی داشت

    تا این که یه روز ایستادم و گفتم خودم میرم مغازه اصلا هم کار کردن تو مغازه برام زشت نیست و اومدم و شروع کردم به کار کردن

    یه خانمی هم که با تجربه بود تو زمینه ی کاریم (کارم گیاهان داروییه )دو ماه استخدام کردم

    سخت بود ولی بهتر شد

    برای پرداخت بدهی ها چون باورهای شرک آلود داشتم وام گرفتم و ماشینم هم فروختم

    تا حدودی کمتر شد بدهی ها

    ولی متاسفانه همچنان فقط کار میکردم و هزینه ها رو پرداخت میکردم و دوباره بدهی میومد

    اجاره ها هر سال بیشتر میشد هزینه هاهم همینطور ولی درآمد تغییر چندانی نمیکرد

    من اونوقتا دانشجوی یکی از اساتید دیگه بودم .دوره میخریدم و حسابی کار میکردم چند روزی خوب میشد ولی دوباره برمیگشتم سر خونه ی اول

    طی لایوی که استاد قبلیم با استاد عباس منش گذاشتن من با استاد عباس منش آشنا شدم

    رفتم تو سایت و دوره ها رو نگاه کردم

    یه کم مطالعه کردم

    فایل رایگان گوش دادم ، اتفاقا گفتگوی با دوستان رو گوش میدادم و اولین فایل خانمی بود که خونه دلخواهشو تو طبیعت خریده بود و فایل بعدی در مورد آیه

    وَإِذَا سَأَلَکَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ ۖتوضیح میدادن

    و من شاید اونروز 4 ، 5 بار این فایلو گوش دادم

    دوره ها رو دیدم

    دوره حل مسایل رو خریدم

    یه کم ذهنم روشنتر شد

    همچنان اما هزینه ها صعود میکردن و من که پایین قله

    ایستاده بودم

    گاهی بهتر میشد و گاهی نه

    میدونستم که باورهام اشکال داره

    دیگه یاد گرفته بودم که هر چه هست من مسئولم

    دوره 12 قدم رو خریداری کردم

    این دوره عالیه خیلی به لطف خدا بهم کمک کرده و میکنه

    الان دیگه فقط و فقط خودمو مسئول همه ی اتفاقات زندگیم میدونم

    الان رابطه م با خدا بهتر شده ، شکها ،تردیدها و ترسها خیلی ضعیفتر شدن

    الان در هر شرایطی حتی وقتی مستاصل میشم باز هم رومو به طرف غیر از خدا نمیچرخونم

    ولی هنوز خیلی کار دارم از نظر مالی باید خیلی بیشتر کار کنم روی باورهام ، مترصد پولی هستم که به محض اومدن روانشناسی ثروت رو بخرم و باورهای محدود کننده م رو پیدا کنم

    این دوره تغییر رو که دیدم انگار یه در تازه ای به رو باز شد

    خدایا شکرت

    استاد عزیزم سپاسگزارم

    خانم شایسته عزیز سپاسگزارم

    دوستان خوبم سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  5. -
    جواد صنمی گفته:
    مدت عضویت: 2253 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    امروز شنبه اول هفته هست و به لطف خدای مهربان این پروژه زیبا رو شروع میکنم برای خودسازی بهتر و بیشتر خودم و امیدوارم که خدا کمکم کنه برای استمرار در این مسیر زیبا

    می‌خوام خیلی کوتاه از داستان زندگی خودم بگم تا بیاد بیارم که کجا بودم و الان کجا هستم .

    تقریباً 3 سال پیش تصمیمی بزرگ در زندگیم گرفتم و ی حس درونی بهم میگفتی که باید مهاجرت کنی به یک شهر دیگه با اینکه نمی‌دونستم چه شهری و چرا اما با تمام ترس ها و نگرانی هایی که داشتم بر ترسم غلبه کردم و حرکت کردم . خیلی نجواها میومدند و نگرانم میکردند اما نه قلبم یک آسمانی بود که بهم میگفتی که برو جلو من هستم و کمکت میکنم و این برات بهتره . و من تصمیم گرفتم و حرکت کردم اما نمی‌دونستم باید کجا برم خودم فکر میکردم که باید برم تهران اما واقعا تهران رو دوست نداشتم و اذیت میشدم تا اینکه نشانه ها اومد برای اصفهان. آخه چرا اصفهان من که هیچکس رو اونجا ندارم اصلا باید اونجا چیکار بکنم . گفت فقط برو که این برای تو بهتره و من حرکت کردم بلیط گرفتم برای اصفهان تا حالا این شهر رو برای مسافرت هم نرفته بودم چه برسه برای زندگی . اما من میخواستم تغییر کنم میخواستم بر ترس ها غلبه کنم میخواستم ایمانم رو به خدا خودم نشان بدم میخواستم به ذهنم ثابت کنم که خدا حواسش بهم هست و کمکم می‌کنه . خلاصه اومدم اصفهان از زیبایی های این شهر و خیابان های قدیمی و پر درخت این شهر نگم که چقدر بهم آرامش میداد و حالم رو خوب میکرد ساعت ها و روزها پیاده‌روی میکردم و جاهای زیبای این شهر رو می‌دیدم و لذت می‌بردم بارها و بارها با دوستان خوب اصفهانی آشنا شدم و از گفت و گو باهاشون لذت می‌بردم و عشق میکردم توی این سفر و مهاجرتم خیلی چیزها یاد گرفتم و خیلی سد ها در ذهنم شکست که نمیشه همشون رو گفت و از بحث خارجه اما فقط می‌خوام راجب تغییر بگم که برای من چقدر خوب بوده و من تغییر کردم و شرایط خودم بهتر شد . اومدم اینجا و شروع به کار مردم کاری که مرود علاقه ام بود و دوست داشتم که همیشه انجامش بدم حرکت کردم و سال اول همه چیز خوب بود اما باز هم یک چیزهایی کم بود و باید من یاد می‌گرفتم کمی رفتم جلوتر بازهم بهتر شدم در انجام این حرفه ولی شرایط مالی من هی بدتر می‌شد و من هر بار میگفتم چرا آخه اشکال از کجاست اما جواب همیشه این بود باید کار خودت رو شروع کنی و برای خودت کار کنی تو الان دو سالی هست که داری توی این شهر کار می‌کنی حالا باید کار برای خودت باشه اگر درآمد بیشتر میخوای .

    خلاصه اول امسال تصمیم گرفتم که کار خودم رو داشته باشم و شروع کردم به تبلیغ از کار خودم توی اصفهان اما این حس بهم میگفت الان بهتره که برگردی به شهر خودت . میگفتم آخه اینجا رو من دوست دارم و دلم میخواد همینجا باشم و کار کنم اما این حس با دلایلی خیلی درست و آگاهانه بهم میگفت که این برای تو بهتره با اینکه خیلی دلم میخواست همونجا واستم اما نشانه ها میومد که باید برگردی و این بهتره دوباره باید تصمیم می‌گرفتم دوباره باید ایمانم رو نشان می‌دادم و به مدت یک هفته تا ده روز فکر کنم من تمام خونه رو پس دادم و تمام وسایلم رو فروختم و جمع کردم و اومدم مشهد با اینکه باز هم میدونستم چه اتفاقاتی قرارع برام بیفته . چند روزی با موتور اسنپ کار میکردم و چندرغاز پول در نیاوردم اما این هدف من از برگشتن نبود ی ترسی توی وجودم بود که ذهنم نمی‌ذاشت حرکت کنم و من رو رازی کرده بود به همون اسنپ موتوری با خودم گفتم که نه این درست نیست من هنر دارم چرا از هنرم استفاده نکنم و بیام با موتور کار کنم و خودم رو عذاب بدم باید باز هم ایمان نشان بدم خلاصه شروع کردم به تبلیغ کار خودم توی شهر خودم خیلی ترس داشتم در صورتی که هیچی ابزار برای کارم هم نداشتم اما اون حس می‌گفت ابزار نیمخواد تو فقط حرکت کن من برات فراهم میکنم . خلاصه با ترسی که داشتم حرکت کردم و با بهم خدا معجزاتش رو بهم نشون داد قاب ها رو نرم کرد برام و ابزار و وسیله برام آورد دستان خودش رو برام آورد و کمک کرد یادمه یکی از دوستانم برای پروژه اولی که برداشته بودم چند پمپ باد نداشتم خودش با هزینه‌ی خودش برام پمپ باد خودش رو آورد و گفت کار کن و برای خودت با پول این کار پمپ باد بخر و من اونجا معجزات خداوند رو دیدم که چطور همه کار برای من می‌کنه البته از این معجزات توی اصفهان خیلی دیده بودم و دارم که بماند برای بعد اما من شروع کردم به ساختن بیزنس خودم و الان به لطف خدای رحمان نه تنها مهارتم در کار بیشتر شده بلکه سفارش ها هم بیشتر و من هر بار فکر میکنم به خودم و میگم آره من میخواستم تغییر کنم و خدا خیلی شیک و مجلسی بهم کمک کرد برای تغییر و همه دستانش رو بسیج کرد برای کمک به من و الان که بهچا خودم فکر میکنم بارها به خودم میگم که جواد این تو نیستی که کارها رو انجام دادی این خدا بوده که برات همه کار کرده و می‌کنه الان به لطف خدا اعتبار دارم و مهارت و مشتری و درآمد هم داره کم کم بیشتر میشه و من باز هم باید بهتر بشم و سمت خودم رو درست انجام بدم و خدا همه جوره هوام رو داره چون اعتبار و عزت من از خدا هست

    آره من تغییر کردم و توی شرایطی خودم رو قرار دادم که بهتر بشم .

    اما بوده وقت‌هایی هم که نشانه ها اومده و تغییر نکردم و جهان هم تضاد های زیادی برام ایجاد کرده اما باید باز هم من بهتر بشم و بهتر روی خودم کار کنم .

    خداروشکر میکنم که توی این پروژه زیبا هستم امیدوارم که بتونم در آخر این پروژه سربلندتر از همیشه بشم و یک آپدیت بهتری از خودم بسازم

    آمین یا رب العالمین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  6. -
    علی گفته:
    مدت عضویت: 2702 روز

    به نام خدای مهربان. سلام بر استاد عزیز و تمام دوستان. کلی خوشحال شدم که مجددا فایل گفتگو با دوستان بارگزاری شد اونم با موصوعی که عاشقشم و مسیر کلی زندگیم بر اساس ایجاد تغییرات بموقع و کسب نتایج واقعا عالی بوده. یک موردشو دوس دارم تعریف کنم: از زمانی دبیر آموزش و پرورش شدم عشق عجیبی به ادامه تحصیل و رسیدن به مرتبه هیات علمی دانشگاه داشتم و البته همزمان ازدواج هم کرده بودم و برای زندگی مستقل به اصفهان اومدم با دست خالی خالی و زیر صفر. کلا به شغل تدریس علاقه بسیارزیادی داشتم اما از طرفی جو آموزش و پرورش رو از جنبه های مختلف مالی و…. دوست نداشتم. سواد و تواناییهای خودم رو بطور بدیهی بالاتر از اون میدیدم. میدونستم اینجا جای پیشرفت من نیست. بمدت ۹ سال به شغل معلمی ادامه دادم و همزمان فوق لیسانس و دکترام رو گرفتم اونم مرتب تو مسیر اصفهان و تهران چون ارشد و دکترامو اونجا قبول شدم و البته دکترای رشته مورد علاقم فقط در تهران بود و همزمان مسوولیت های زندگی اونم با درآمد کم معلمی. چون دقیقا تمرکزم روی ادامه تحصیل بود تو آموزش, و پرورش خیلی خودمو درگیر نمیکردم و فعالیتهای جانبی نداشتم. در نهایت از اونجا استعفا دادم به دانشگاه اومدم با اشتیاق عجیب. پرانرژی و از همون اول بسیار موفق و پرکار. در طی این مسیر شناخت و آگاهی بسیاربالایی از خداوند، زندگی، هدف، اعتماد بنفس، بدست آوردم. بطرز عجیبی در تمام جنبه ها زندگیم پیشرفت کرد و مهمتر از همه احساس بسیار بسیار قوی و خوب که تونسته بودم این مسیرو طی کنم. این در حالیه که زمانیکه از آموزش و پرورش استعفا میدادم یه عالمه آدم برا استخدام اومده بودند. هنوز که هنوزه بعد از ۱۵ سال بعضی همکارام تو دانشگاه میگند همونجا میموندی بهتر نبود!!!! ولی من هیییچ پاسخی برای قانع کردنشون ندارم و تلاش چندانی ام نمیکنم. البته تعدادی ام بودند که همیشه تشویق میکردند. چندسالی گذشت تا اینکه کم کم وضعیت دانشگاه از نظر درآمدزایی و پرداخت حقوق دچار مشکل شد و کم کم اون روزهای رویایی رنگ باختند در حالیکه من همچنان فعالیتهامو عالی انجام میدادم. چندین بار دلار گرون شد و تورم عجیب رفت بالا که همین الانم تو اوجه. تو این چندسال اخیر مرتب با دوستان و همکاران بفکر راه اندازی کسب و کاری بودم و چندبارهم با کارای مختلف اقدام کردیم ولی همه ناقص و بی نتیجه. بدلیل باورهای غلط و محدودکننده که البته بعد از آشنایی با دوره های مختلف استاد عباسمنش تونستم بفهمم. علاوه بر باورهای محدودکننده برا کسب و کار، باور بسیار محدودکننده ای که سالها داشتم و متوجه اش نبودم و البته تو اون دوران هم واقعا پنهان بود، این بود که به چیزی جز ادامه تحصیل و رسیدن به مرتبه هیات علمی فکر نمیکردم. باورم این بود که دیگه با هیات علمی شدن کلا به خواسته هام میرسم و بیمه میشم و یجورایی دیگه به بالاترین جایگاه میرسم. البته بعد از استفاده از دوره های استاد به این آگاهی رسیدم. تا اینکه کلا این سالهای اخیر همه چی زیرو زبر شد همون تضاد بزرگ. دیگه حقوقه حتی کفاف زندگی رو هم نمیداد یعنی همین الان تو این وضعیتم. الان یکسالیه که با جدیت و با کار کردن روی باورها و دوره ها، کسب و کار مورد علاقه و مرتبط با رشته تحصیلیمو به لطف خدای بزرگ دارم پایه ریزی میکنم . ایشالا با کسب اولین درآمدها خبرشو به دوستان اعلام میکنم. ممنونم که وقت گذاشتید و کامنت منو خوندید. بسیار ممنونم از استاد عزیز که چقدر دقیق کامل و موشکافانه دوره هایی در تمام زمینه تهیه کردند و روزبروز با انرژی بیشتری این آگاهیها رو در اختیار ما میزارن.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  7. -
    Eshrat Fard گفته:
    مدت عضویت: 3129 روز

    سلام سلام سلام

    من این فایلو ۵ بار پلی کردم و گوش دادم و برای پاشنه ی اشیل من چه پرده ها که کنار نرفت،دیروز یه جا رفتیم برای کاری که شروع کردم و گفت که میتونم استخدامتون کنم بعد تو راه برگشت همسرم گفت نه اصلا فکرشو نکن که بری اونجا کار کنی توی همین مسیری که هستی یه راهی پیدا میکنیم.

    بعد من پیش خودم میگفتم این از کمبود عزت نفسه که بگی فلان جا نرو کار کن،از طرف دیگه هم همسرم با وجود شرایط شعلی که داره واقعا ادم همراه و کمک کننده ی منه و با ایده های من ایده میده میگه اینو میخریم اونو میخریم برای کارت که راه افتاد کلی ایده میده و واقعا مرد فوق العاده ای هست،بعد من از دیروز خیلی فکرم درگیر بود که کجای این ماجرا اشکال داره،صب قبل از این که فایلو پلی کنم ،همون خدا قشنگه بهم گفت ببین بابا تو قرار نیست که بری مثلا از صفر شروع کنی با بدبختی و کارگری و نخوابیدن یه پولی جور کنی که تا یک ساله اینده بری دنبال مجوز و این حرفا،این بنده ی خدا داره میگه این پولا رو میده اقااا خداا داره دو دستی شرایط خوب رو تقدیمت میکنه ولی تو داری از همو باور عدم لیاقت که نه من لیاقت راحتی رو ندارم من باید زجر بکشم پس میزنی این همه نعمت رو،

    وقتی دوستمون درمورد ثروت پدرشون گفتن و استاد توضیح دادن گفتم ااااااااا خدایاااا همینه که گفتیا حالا داری اینطوری تاییدشم میکنی.

    بعد تق تق تق موارد دیگه اومد به ذهنم

    من نه تنها در این مورد بلکه در تمام موارد مالی توی زندگیم اینطوریم .من ناخواگاه این رفتار نشون میدادم که من که لایق این پولایی که بدون زحمت خاصی میاد توی زندگیمون نیستم.همسرم که کار میکنه پولا که مال من نیست هرچند که ما از حساب ایشون دو کارت داریم ولی من خودمو لایق استفاده از این خان نعمت نمی دونستم چون باور من این بوده که باید زحمت بکشی تا پول داشته باشی،و بارها همسر من تاکید کردن بابا ما هرچی داریم مال هممونه،خونه ،ماشین ،…

    توی ذهن ایشون هیچ محدودیتی برای من نبوده ولی ذهن من خیلی محدود بوده که حتی خرید کلی خونه اگه میرفتم قیمت از مقداری میرفت بالا انگار میخواستن جونمو بگیرن .با این فایل من متوجه شدم که

    اول :من شخصی هستم که با وجود شرایط خوب مالی خداروشکر دارم حرکت میکنم و میخوام به درامد برسم نه بخاطر این که مجبورم ،بخاطر این که رشد بدم شخصیتم ،از توانایام استفاده کنم و شرایط رو بهتر کنم.

    دوم :این که بخاطر باورای خودم و باز باور لیاقتم که چنین فردی رو جذب کردم که تمام شرایط یک زندگی عالی رو برام فراهم کنه و بال پروازم بشه برای شکوفا کردن و رشد کردن خودم، همون دست خدا هست که اومده تا کارا رو به بهترین نحو برای من پیش ببره.

    مثه خانم شایسته که درسته هر روز دارن به نحو احسنت روی خودشکن کار میکنن و باورای عالی دارن که در کنار سخصی قرار گرفتن که مسیر رو براشون هموارتر کرده ،امکانات رو بهتر و راحتر فراهم میکنه،یعنی ما هرچقد عالی عمل کنیم اشکال نداره که یه دستی از خدا با ما باشه تا شرایط رو برامون عالیتر کنه،اصلا لیاقتشو داریم ارزششو داریم که کارا خیلی راحت و بدون دردسر پیش بره و روند رشد کار ما رو تسریع ببخشه،.

    خدایا الهییی شکرررت شکرررت بخاطر این درک و این اگاهی ها و این مطالب در پناه حق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  8. -
    مهدی حوازاده گفته:
    مدت عضویت: 1618 روز

    سلام به استاد عزیزم و دوستان عزیز

    مثال راستین رو که شنیدم یه سری مثال هارو از خودم به یادم اورد

    منم توی شرایطی هستم که پدرم تا حد خوبی شرایطی رو اماده کرده بود که من میتونستم کار نکنم و بخور بخواب باشه

    اما از موقعی که با استاد آشنا شدم اینطوری نبود که من نگاه به در و دیوار کنم و هیچ کاری نکنم تا بابام بهم پول بده همش توی این فکر بودم که چکاری کنم که پول دربیارم و به خودم میگفتم این بابا تا هزار سال دیگه نیست و من باید روی پای خودم باشم و از یه سمتی هم برام سخت بود که همش منتظر یکی باشم برام پول بزنه و خب کارای مختلفی رو حین اینکه دانشجو بودم انجام دادم اسنپ رفتم یه مدتی و بعدش که دیگه دانشگاه. نرفتم و رفتم سراغ ورزش مورد علاقم منشی باشگاه بودم و کمک مربی بودم و خلاصه چنتا کارو تست کردم درحین اینکه هنوز اون کمک مالی بود اما به خودم قول دادم که اگه پول نداشتم حق ندارم به بابام زنگ بزنم که برام پول بزن حتی اگه شام شب نداشته باشم چون باید تغییر کنم

    الان نمیگم هنوز به اون درآمدی رسیدم که بینیاز بشم چون دارم روی یه حوزه جدید کار میکنم البته الان طوری داره شرایط پیش میره که تنها مهاجرت کنم به تهران بدون اینکه یک ریال از بابام بگیرم یا بخوام برام خونه بگیره و خب این فرایند تغییر و این دیدگاه به من خیلی کمک کرد که قبل از اینکه بشه 30 سالم و هنوز چشمم به دست بابام باشه بتونم روی پای خودم وایسم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  9. -
    ندا گلی گفته:
    مدت عضویت: 2121 روز

    سلااام

    خودم و بستم به فایل ها :)))

    خدا رو شکر که دسترسی دارم به سایت و فایل های بینظیر سایت که نعمت و پاداش اینروزهای من هستن

    کنترل ذهن دارم انجام میدم و همش با خودم میگم پاداش عالی برام همراه داره چیزی که شما تو دوره هم جهت گفتین تو قسمت 7 یا 8 اگه اشتباه نکنم

    چیزی رو که همین چند ساعت پیش داشتم با خواهرم دربارش صحبت میکردم و الان هدایت شدم تو این فایل به گوش دادنش و همزمانی که دیگه برام اصلا عجیب نیست و با خودم تایید میکنم و میگم پس قطعا همینه

    اینکه گفتین یا خودت و بهبود میدی یا جهان نابودت میکنه و دقیقا من داشتم به خواهرم همین و میگفتم

    چقدر نتایج دوستان عالی بود هربار که میشنوم بیشتر خدا رو شکر میکنم و لذت میبرم امیدوارم الان بهبود و تغییراتشون صد برابر سال 1400 باشه

    خدایا شکرت برم برای فایل های بعدی ممنونم ازتون استاد عزیزم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  10. -
    سعید حسن پور گفته:
    مدت عضویت: 3055 روز

    سلام

    استاد واقعا این ایده گفتگو با بچه های خیلی عالیه و خیلی انگیزه خوبی میده بهم و کلی استفاده کردم تا حالا از این گفتگوها

    من تو اولین گفتگو ها وقتی سپیده صحبت کرد از هدایت خیلی تاثیر گرفتم و همونجا کامنت گذاشتم که میخوام کار فعلیم رو که کلی براش زحمت کشیدم رو جمع کنم چون حالا که به نقطه خوبیی رسیدم توکارم فهمیدم این دقیقا اون چیزی نیست که من میخوام با توجه به این که کار فیزیکی و خسته کننده‌ای هست و ازادی زمانی من رو میگیره تغییرش بدم و الان اصلا نمیدونم که بعدش قرار چی بشه و به کجا هدایت بشم این درحالیه که من سه سال پیش کارم رو از زیر صفر و با جیب خالی شروع کردم و هیچ کمک مالی و وامی از کسی نگرفتم و خودمو خدای خودم ساختیمش و الان میخوام جمش کنم شاید یکم برام سخت بچه‌ای که بزرگش کردم رو بسپارم به کس دیگه ولی بهم گفته شده و من هم انجامش میدم …

    چند وقتی بود که توفکر مهاجرت به کشور آذرباییجان بودم و یکسری اطلاعات بدست اوردم و ذهن خودمو محدود کردم به اون اطلاعات که الان نمیشه و مرزها بسته است و …

    حتی اون دوستی که اونجا زندگی میکنه بهم گفت الان مرزها باز شده و هزینه ویزا ۷۰۰دلار هست یکم صبر کن ببینیم چی میشه و من هم پرونده رو بستم تو ذهنم که حالا باید صبر کنم ببینم چی میشه که چند وقت پیش که داشتم با خودم حرف میزدم و درباره مهاجرت که بهم گفته شد خب حتما که نباید بری اونجا برو ترکیه نگران چیزیم نباش

    منم گفتم چشم و الانم دارم مغازه رو جمع میکنم و میدمش به یکی از شاگردام که خیلی تو کار قبولش دارم و انسان خوبیه

    این وسط ذهنم خیلی نجوا میکنه که از ایران بری چی میشه اونجا نمیدونی چجوری زبانشون رو خوب بلد نیستی تنها میشی و…..

    ولی من تسلیمم میذارم که جهان کارشو انجام بده منم لذت میبرم از زندگیم من نمیدونم چجوری میخواد پیش بره و چه اتفاقاتی قراره که بی افته ولی هرچی بشه من پیش میرم و از حاشیه امنم خارج میشم چون جهان به شجاعان پاداش میده

    همین چند روز پیش هم یه نرم افزار یکی از دوستام برام فرستاد که آموزش زبان ترکی بود و دارم هر روز کار میکنم رو زبانم

    نتیجه دوستان خیلی بهم انگیزه میده که خیلی راحت من هم میتونم برسم به خواسته هام و هر وقت نحوها میاد میگم چطور حامد و سپیده و راستین و….رسیدن پس منم میرسم

    خیلی زود از تو کشور ترکیه با کلی موفقیت تو کلاب هوس براتون صحبت میکنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای: