تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱ - صفحه 7 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

738 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    حسین و نرگس گفته:
    مدت عضویت: 2113 روز

    سلام استاد جان

    استاد من از گروه پنجم هستم!!

    گروهی که رو دست دنیا میزنن واس تغییر و از اونور بوم میفتن!!

    استاد یادمه اولین جایی که مشغول به کار شدم کارم تدوین و تولید کلیپ بود، حدودای سال 90، با حقوق 700 هزار!!

    استاد به حدی برای رشد و تغییر عجله و اشتیاق داشتم، که اونجا فقط یه موسسه فرهنگی بود که با نرم افزار ادیوس کار میکردن، من گاهی شب ها اونجا تا ساعت 12 شب میموندم و آموزش میدیدم و نرم افزارهایی رو یاد گرفتم برای توسعه گرافیکی تولیدات

    افتر افکت، تری دی مکس، اسپید تری برای سیمولیشن رشد گیاه برای جلوه های ویژه، ریل فلو برای شبیه سازی مایعات واس ساخت فوتیج های ویدیویی

    کار رو به جایی رسوندم که تولیداتم به صدا و سیما رسید، و رئیس مجموعه همیشه منو الگوی بقیه معرفی میکرد و ازم تشکر میکرد

    الان که دارم مینویس بغض گلومو فشار میده

    استاد به حدی شوق داشتم که گاهی شب ها در مجموعه میخوابیدم و آموزش میدیم

    به موازات این آموزش ها، روی قرآن و مفهوم تحت اللفظی آیات کار میکردم چون به قواعد عربی تسلط نسبی داشتم که یادگار کتاب صرف و نحو عربی و دوران دبیرستان بود

    آرام آرام کار رو روشد دادم، اما با وجود تحول محتوایی، محل کار دیگه خیلی استقبال نمیکردن و میگفتن همون ساده بهتره، گفتم من ایده دارم که یه تیم انیمیشن راه بندازیم و تولیداتو به این سمت ببریم، اما اصلا استقبالی صورت نگرفت…

    یه همکار جوان بهمون بعدا اضافه شد، هیچی از تدوین نمیدونست، اما من تا یادگیری انیمیشن و خیلی چیزای دیگه روش کار کردم، بدون هیچ چشم داشتی…

    یه روز اومد بهم گفت میخوام برم دوره حرفه ای مایا، اما ساعت کار و حقوقم اینجا کم میشه، گفتم برو آموزش، نونتو با کار اداری نبر

    همون هم کارمون رفت و چند وقت بعدش با یکی دیگه دفتر زدن، سمت هفت تیر و پول ها ساختن، اما من نتونستم از آموخته هام پول بسازم

    گفتم اینجا بیش از این جای رشد نداره، زدم بیرون، با اینکه هم امنیت شغلی داشتم، سرویس و خیلی چیزای دیگه

    اما استاد به شدت دنبال رشد و پیدا کردن راهی بودم که خودم پول بسازم

    رفتم یه مدرسه غیر انتفاعی معروف، اونجا کار ساخت کلیپ و ادمینیستریشن دست گرفتم

    هم زمان کلیپ میساختم از اردوهای بچه ها، به موازات اون کار شبکه میکردم

    برای تسلط بیشتر، روی لپ تاپ قدیمیم وی ام ریختم و از طریق مجازی سازی، دو تا ویندوز سرور و معمولی نصب کردم که از طریق سرور بتونم برای اون یکی ویندوز گروپ پالیسی و دستورات امنیتی رو ست کنم…

    هم زمان با این آموزش ها، شیرپوینت هم داشتم یاد میگرفتم و طراحی سایت!!

    استاد خدا حق این مغز بیچاره رو به من حلال کنه، رسشو کشیدم

    ته نگاهم این بود که بشم ادمین مدرسه، و از بیرون هم کار بگیرم، اما یه مسئولی داشتیم که سادیسم داشت، بالا سر من دوربین نظارتی گذاشته بود با این نگاه که کم نزارم!!

    اونم منی که تولیدات مدرسه رو دگرگون کرده بودم، یادمه یه روز تو یه همایش، پدر یکی از بچه ها گفته بود این کلیپ ها خیلی سینماییه، چقدر پول دادین بابتشون!!

    استاد با این همه دویدن، اما باز هم هشتم گرو نهم بود، حتی واس پول پوشک بچم مشکل داشتم، با اینکه مدرسه سمت قلهک بود و شعبه دومش فرشته!

    خلاصه از اینجا با آقای شریفی آشنا شدم و شروع کردم به کار کردن روی خودم، اما شرایط مالیم تغییر نمیکرد

    و اینقدر در مدرسه تحت فشار این بنده خدا بودم که از مدرسه هم استعفا دادم

    و بعدها شنیدم دو ماه بعد رفتن من، اون آدمو با لگد انداختن بیرون و یکی از همکارا میگفت اگر دو ماه دیگه صبر کرده بودی می‌شدی ادمین مدرسه!

    و بعد از اونجا رفتم به یه موسسه فرهنگی دیگه و شروع کردم هم زمان با گوش دادن فایلها و مطالعه، دوره تعمیر لپ تاپ رفتم…باز در محل جدید حقوقم کمتر شد و مشکلاتم بیشتر..همه اینها در حالی بود که داشتم با همه وجودم رو خودم کار میکردم

    تا اینکه با شما آشنا شدم

    با وجود مستاجری از اون شغل هم ردم بیرون

    و آموزش تعمیر لپ تاپ تهس رسید به کار کردن تو مغازه یه بنده خدا و نصف کردن هزینه تعمیرات.. البته اینم بگم که تعمیراتی که میشد انجام داد فقط تعویض ال سی دی و کیبرد بود و تعمیر مدار رو خوب بهم آموزش ندادن و تجهیزاتشم نداشتم…

    تو اون مدت بیکاری، گاهی سفارشی از مغازه میومد، گاهی میرفتم یه درمانگاه و کارهای ادمینشون رو انجام میدادم..و پول کمی بهم میدادن که خرج بخور و نمیر بود

    و با پول قرضی اون چند ماه رو سپری کردم

    روزها روی صندلی پارک ها دراز می‌کشیدم و فایلهای شما رو گوش میکردم

    و شب ها تا ساعت یک تو مسجد روی سوره آل عمران کار میکردم

    و همس سوالم این بود که چرا روزیم باز نمیشه

    استاد من خیلی بها پرداختم

    کی با بچه کوچیک از کار میزنه بیرون بدون هیچ ایده ای، فقط واس اینکه روی خود خدا حساب باز کنه؟

    سرتونو درد نیارم

    تو اون چند ماه کار کردن روی خود و شنیدن صحبتهای شما استاد عزیزم، خداوند دستشو فرستاد و من کارمند اداره ای شدم که الان هم اونجام

    اما باز هم به خودم گفتم من نباید تسلیم بشم، من آدم کار اداری نیستم

    خودمو چهار، پنج ساله بستم به آگاهی های سایت، هر نشونه ای میبینم میگم هدایت خداست، میرم سمتش، بها پرداخت میکنم

    اما استاد همش سرابه

    تو این چهار پنج سال رسمی شدم، خونه خریدم

    خدا دو تا بچه نازنازی دیگه بهم داد که با دخترم میشن سه تا

    اما استاد من راه کسب و کارمو پیدا نکردم

    تو همین اداره هر کاری فکرشو بکنید کردم

    تو دوره ها، صادقانه به تمارین عمل کردم..تو احساس لیاقت تمرین درست میکردم واس خودم

    از جارو کردن پارکینگ خونه واس کم اهمیت کردن نظر دیگران بگیرید تا خیلی کارای دیگه

    همین سه ماه گذشته، هیچ کامنتی نزاشتم بخاطر اینکه فک کردم الهام خداوند اینه که رو خودم کار کنم و وقتی نتیجه گرفتم بیام تو سایت کامنت کنم که فهمیدم الهام خدا نبوده و من حتی از مسیر دورتر شدم

    هر کاری بگید کردم

    یکی از دوستان دوره ثروت 1 رو پیشنهاد داد

    استاد خودمو بستم به این دوره، هم زمان با احساس لیاقت

    اما باز هم شرایط مالی من دگرگون نشد

    آخرین الهامم رو که نمیدونم الهام بود یا نه انجام دادم، دانشگاه آزاد قبول شدم و با شوق و ذوق کامنتش کردم، گفتم اینه، راهش همینه، خدا داره الهام میکنه چون تعهد منو دیده

    اما استاد، همون شب پیامک اومد که به حد نصاب نرسیده!

    گفتم اشکال نداره، حتما خیره…

    نمیدونم دیگه باید چیکار میکردم، چه بهایی پرداخت میکردم که خداوند یه کوچولو راهو نشونم بده

    اما باز هم ادامه میدم…نمیدونم ایرادم کجاست، امیدوارم یه روزی بفهمم کدوم باور مخرب مانع تحقق خواسته های من میشه

    من از گروه پنجم هستم، کسانی که خیلی تلاش میکنن واس تغییر اما بخاطر باورهای محدود کننده ای که نمیدونن چیه راهو پیدا نمیکنن!

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
    • -
      علی قادری چاشمی گفته:
      مدت عضویت: 2355 روز

      سلام و درود بر حسین آقای عزیز و پرتلاش

      نمیدونم باید از کجا شروع کنم

      انگار فقط باید بنویسم برای خودم چون به نوعی شبیه هم هستیم و دوباره به این

      ایه هدایت شدم

      إِنَّ السَّاعَهَ آتِیَهٌ أَکَادُ أُخْفِیهَا لِتُجْزَىٰ کُلُّ نَفْسٍ بِمَا تَسْعَىٰ

      بی تردید قیامت که می خواهم زمان وقوعش را پنهان بدارم، آمدنی است، تا هر کس را برابر تلاش و کوششی که می کند، پاداش دهند. طه 15

      ما مامور به نتیجه نیستیم، بلکه مامور به حرکتیم

      پس چون رود جاری باش

      یا حق

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
      • -
        حسین و نرگس گفته:
        مدت عضویت: 2113 روز

        سلام علی آقای عزیزم

        توصیه تونو سرمه چشمانم میکنم

        ان الله لایخلف المیعاد، و لکن اکثر الناس لا یعلمون

        ادامه میدم، چون همین ادامه دادنه که مهمه، فارغ از نتیجه

        ادامه میدم، حتی زمانی که شرایط مالی عزیزانم به مراتب از من عالی تره، ادامه میدم

        و من الله التوفیق

        ممنونم از شما برادر گرامی

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  2. -
    ارمغان رضوی گفته:
    مدت عضویت: 1595 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام خدمت اساتید بزرگوارم و عزیزم عاشقتونم تا ابد و بی نهایت طلایی

    استااااد عاشقتونم مریم جون عاشقتونممممم

    راستش من مسخ این همه هم فرکانسی بالام و در مدار بالا بودنم هستم که روز به روز لحظه به لحظه دارم بالاتر میرم لول آپ میشم که نگم براتون و واقعا خدارو میلیاردها بار شکر براش

    استاد این جمله که تغییر را در آغوش بگیر

    باورتون میشه الان که وارد رابطه عاطفی شدم واقعا میفهمم رابطه عاطفی یعنی چی دقیقا مثله شما و مریم جون عزیزم خیلی خوشحالم البته بگم واقعا جهان بی نهایت چک و لگد زد الان به این مرحله با دوره هم جهت و عزت نفس کار کردنم هست استاد معجزه ها داره رخ میده معجزه خدارو میلیاردها بارشکرت

    خیلی همه چی داره عالی پیش میره یه آدم هم فرکانس و هم لوله هم مدار خودم وارد زندگیم شده و حتی عاشقه شما و اگاهی هاتون واقعنااا نه برای اینکه مخ منو بخواد بزنه واقعا اینجوری هست خدارو میلیاردها بار شکر همه چی واقعا رویایی و بینظیر هست خوب این پلنمون بهش رسیدم و الان دیگه نوبته فلوریداس استاد دیگه باید پلنه فلوریدا رو بریزیم با مسعود دوتایی باهم خدارو میلیاردها بار شکرت استاد میخوام فریاد بزنم همه چی واقعا فوق العاده و رویاییه

    عاشقونه واقعا عاشقونه س

    عاشقتونم من حتما دارم فایل هم جهت رو گوش میدم این فایل هم دارم گوش میدم دیگه من چیکار کنم از این حجم فراوانی خدارو میلیاردها بارشکرت

    عاشقتونم بازهم گوش میدم میام مینویسم خواستم نتیجه م رو بهتون بگم بازهم میام مینویسم عاشقتونم فعلا در پناه الله یکتا باشین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  3. -
    Moonlight گفته:
    مدت عضویت: 490 روز

    سلام به استاد های عزیزم

    اول اینکه از خانوم شایسته تشکر میکنم که متن جلسه رو هم نوشتن

    چون من خودم آدمی هستم که عاشق خوندنم و کتاب خوندن رو هم خیلی دوست دارم و مطالب رو به شکل نوشتاری خیلی خوب درک میکنم

    اول یدور خوندم متن رو و بعد گوشش دادم و حس میکنم درک بهتری داشتم

    اگه زحمتی نیست ازین به بعد زیر فایل ها بنویسین متن اون جلسه رو:) اگرم سخت تون میشه اشکالی نداره خود فایل ها همینقدر پر بار هست و نیاز به چیزی نداره :)))

    ولی اگه وقت تونو نمیگیره و حوصله داشتین متن جلسه رو هم بنویسین خانوم شایسته جون، مرسی:)))ننوشتیم هم فدای سرتون:)

    خب من متن گام اول رو کپی کردم که بیام اینجا جواب بدم

    البته ترجیح میدم اولش راجع به همین جلسه صحبت کنم بعد متن رو جواب بدم…

    خب من همین بودنم توی سایت الان خودش ینی من زود تغییر کردم قبل اینکه جهان بهم لگد بزنه

    چون من یک سال بود درست حسابی آموزش هارو گوش نمی کردم ولی خب هنوز اوضاع اونقدر خراب نشده بود

    من تصمیم گرفتم قبل اینکه اوضاع خراب شه خودم خودمو درست کنم و تغییر بدم جون فهمیدم خود بخود چیزی درست نمیشه و اگه من کاری نکنم اتفاق خوبی رو برای خودم رقم نمیزنم..،باید روی خودم کار کنم که خواسته هام رو رقم بزنم وگرنه بت هیچ کاری نکردن و توی اینستا چرخیدن نمیتونم اتفاقات خفن رو جذب کنم..

    —————————————————————————-

    حالا سوالات

    گام اول: شناخت خود و تعیین جایگاه (من اکنون کجا ایستاده‌ام؟)

    در این مرحله، می‌خواهیم بدون قضاوت، ببینیم در حوزه‌های مختلف زندگی بیشتر شبیه کدام یک از چهار گروهی هستیم که در متن توضیح داده شد.

    دستورالعمل: به سوالات زیر پاسخ دهید:

    حوزه‌های اصلی زندگی: چهار حوزه اصلی زندگی خود را بنویسید:

    کار و کسب (شغل و حرفه)

    روابط (عاطفی، خانوادگی، دوستان)

    سلامت (جسمی و روانی)

    وضعیت مالی (درآمد و مدیریت پول)

    تحلیل رفتار: برای هر کدام از این چهار حوزه، به سوالات زیر پاسخ دهید:

    خب اول برای کسب و کار

    الف) آخرین باری که در این حوزه با یک چالش یا مشکل جدی روبرو شدید، چه زمانی بود؟

    اممم دقیقا یادم نیست شاید یکی دو ماه پیش

    آیا قبل از آن، نشانه‌های هشداردهنده‌ای وجود داشت که می گفت باید تغییر کنید اما به آن‌ها توجه نکرده بودید؟ (مثلاً افت کیفیت کار قبل از تذکر مدیر، یا بحث‌های تکراری قبل از بحران در رابطه).

    اره

    اولش کارم خوب پیش میرفت ولی بعدش دچار خستگی خیلی شدیدی شدم و همکارم همش بهم غر میزد و حس میکردم داره منو سرکوفت میزنه و آزار میده

    همش بحث های تکراری و اعصاب خوردی چندبار هم صدا ش رو تقریبا بلند کرد برای من:)

    ب) آیا معمولاً منتظر می‌مانید تا یک مشکل در این حوزه به نقطه بحرانی برسد و بعد برای حل آن اقدام می‌کنید؟ (مثلاً شروع ورزش فقط بعد از دستور پزشک، یا جستجوی شغل جدید فقط بعد از اخراج شدن).

    بله متاسفانه نمیدونم چرا ولی اره.

    یا یکم قبل ازین نقطه

    ینی دقیقا جایی که میبینم هیچی خودش خود به خود درست نمیشه اونجا تغییر ش میدم

    ج) آیا در این حوزه، حتی زمانی که همه چیز خوب و آرام است، به دنبال راه‌هایی برای بهتر شدن، یادگیری بیشتر، یا قوی‌تر کردنِ موقعیت خود هستید؟ (مثلاً شرکت در دوره‌های آموزشی مرتبط با کارتان وقتی امنیت شغلی دارید، یا یادگیری مهارت‌های ارتباطی وقتی رابطه‌تان خوب است).

    نه، خیلی کم، باید اینو درست ش کنم و خودم دنبال بهتر کردن کارم باشم.

    امتیازدهی به خود: حالا در مقابل هر حوزه، نام یکی از چهار گروه زیر را که به رفتار شما نزدیک‌تر است، بنویسید:

    گروه 1 (بسیار مقاوم): تغییر نمی‌کنم تا جهان مرا با فاجعه مجبور کند.

    توی کار حس میکنم بیشتر توی این گروه هستم

    گروه 2 (واکنشی در لحظه آخر): وقتی به ته خط می‌رسم، تغییر می‌کنم.

    گروه 3 (واکنشی به هشدارها): با دیدن اولین نشانه‌های جدی، احساس خطر می کنم و تغییر می‌کنم.

    گروه 4 (پیشگیرانه و بهبود جو): همیشه و قبل از بروز مشکل، دنبال بهتر شدن هستم.

    خب حالا بریم برای روابط

    الف) آخرین باری که در این حوزه با یک چالش یا مشکل جدی روبرو شدید، چه زمانی بود؟ آیا قبل از آن، نشانه‌های هشداردهنده‌ای وجود داشت که می گفت باید تغییر کنید اما به آن‌ها توجه نکرده بودید؟

    برای روابط م با خانوادم که یه چند وقتی هست بهتر شده…آخرین بار یادم نیست کی خیلی خراب بود ولی فکنم همین چند ماه پیش بود

    معمولا اگه حالم خوب باشه روابطم خوبه اگه حالم بد باشه خیلی عجیب روابط مم بد میشه

    نوسانی هست بیشتر (اینجا منظورم روابط با خانوادمه)

    با دوستام هم روابطم خوبه ولی بازم اگه حالم بد باشه دوستام هم محو میشن مثلا کمتر میبینم شون ولی اگه حالم خوب باشه همش پیش همیم و خوش میگذرونیم

    اگه حالم بد باشه نه اینکه اونا از دستم ناراحت باشن ها فقط جهان از من جدا شون میکنه و مشکلی برا شون پیش میاد یا کاری براشون پیش میاد و نمیبینم شون

    ب) آیا معمولاً منتظر می‌مانید تا یک مشکل در این حوزه به نقطه بحرانی برسد و بعد برای حل آن اقدام می‌کنید؟ (مثلاً شروع ورزش فقط بعد از دستور پزشک، یا جستجوی شغل جدید فقط بعد از اخراج شدن).

    نمیدونم راستش من زیاد مشکل خاصی توی روابط با دوستام نداشتم

    توی خانواده هم با اولین هشدار ها خودم جمع و جورش میکنم و تغییر میکنم چون قبلا خیلی آسیب دیدم از تغییر نکردن

    ج) آیا در این حوزه، حتی زمانی که همه چیز خوب و آرام است، به دنبال راه‌هایی برای بهتر شدن، یادگیری بیشتر، یا قوی‌تر کردنِ موقعیت خود هستید؟ (مثلاً شرکت در دوره‌های آموزشی مرتبط با کارتان وقتی امنیت شغلی دارید، یا یادگیری مهارت‌های ارتباطی وقتی رابطه‌تان خوب است).

    نه راستش

    همیشه وقتی تنها میشدم یا دوست هامو از دست میدادم دنبال بهتر کردن خودم و روابط م بودم

    یا وقتی از لحاظ تنهایی و احساسی خیلی بهم فشار وارد بشه..

    امتیازدهی به خود: حالا در مقابل هر حوزه، نام یکی از چهار گروه زیر را که به رفتار شما نزدیک‌تر است، بنویسید:

    گروه 1 (بسیار مقاوم): تغییر نمی‌کنم تا جهان مرا با فاجعه مجبور کند.

    گروه 2 (واکنشی در لحظه آخر): وقتی به ته خط می‌رسم، تغییر می‌کنم.

    گروه 3 (واکنشی به هشدارها): با دیدن اولین نشانه‌های جدی، احساس خطر می کنم و تغییر می‌کنم.

    توی روابط بیشتر اینم

    چون قبلا وقتی تغییر نکردم در روابط با خانواده م خیلی بد آسیب دیدم و الان با اولین هشدار ها به خودم میام و درست ش میکنم

    در روابط با دوستام هم مشکل خاصی برام پیش نیومده تا حالا که بخوام تغییر کنم…فقط. گفتم اگه حالم بد باشه دسترسی ندارم بهشون(بجز چندتا از دوستای صمیمی م)اگه حالم خوب بتشه دسترسی م بهشون بیشتره

    بین گروه دو و سه هستم بیشتر

    گروه 4 (پیشگیرانه و بهبود جو): همیشه و قبل از بروز مشکل، دنبال بهتر شدن هستم.

    ——————————————————————

    بریم سراغ سلامت و وضعیت مالی

    خب اول سلامت

    الف) آخرین باری که در این حوزه با یک چالش یا مشکل جدی روبرو شدید، چه زمانی بود؟

    یادم نیست واقعا

    مشکل خاصی ندارم توی سلامتی

    فقط قوز دارم که خب برای سن من خیلی بده من شونزده سالمه و از هفت سالگی تقریبا قوز میکردم..که متاسفانه بخاطر همین تغییر و اینا چون جز دسته ای هستم که با چک و لگد تغییر میکنن، هنوز که هنوزه تغییر ش ندادم

    حتی روی شکمم لکه افتاده از بس قوز کردم :))))ینی رد قوز افتاده و پاک هم نیمشه مث زخم:))))ولی من هنوز تغییر ندادم خودمو وای:))))

    ب) آیا معمولاً منتظر می‌مانید تا یک مشکل در این حوزه به نقطه بحرانی برسد و بعد برای حل آن اقدام می‌کنید؟ (مثلاً شروع ورزش فقط بعد از دستور پزشک، یا جستجوی شغل جدید فقط بعد از اخراج شدن).

    متاسفانه بله چون مشکل سلامتی تا حالا نداشتم قدر سلامتی مم نمیدونم…:))))

    البته توی فکرش بودم که شروع کنم باشگاه بدنسازی برم ولی اونم چون دوستام می‌رن انگیزه پیدا کردم که مثلا برم کم کم قوز م از بین بره

    واقعا باید باشگاه رفتن رو شروع کنم قبل اینکه آسیب جدی به ستون فقرات م وارد شه:)))

    ج) آیا در این حوزه، حتی زمانی که همه چیز خوب و آرام است، به دنبال راه‌هایی برای بهتر شدن، یادگیری بیشتر، یا قوی‌تر کردنِ موقعیت خود هستید؟ (مثلاً شرکت در دوره‌های آموزشی مرتبط با کارتان وقتی امنیت شغلی دارید، یا یادگیری مهارت‌های ارتباطی وقتی رابطه‌تان خوب است).

    اصلااااا ینی اهمیت م متاسفانه به سلامتی م صفره:)))))

    تنها چیزی که برام اهمیت داره روتین پوستی م و دوش گرفتنه

    خواب و غذا و اینا که اصن هیچی. متاسفانه جون هیچی ازش نمیدونم و تاثیری که روم دارن هیچکدوم رو هنوز درست نکردم نه خواب نه غذا …

    باید به سلامتی م بیشتر اهمیت بدم جدی:))))

    امتیازدهی به خود: حالا در مقابل هر حوزه، نام یکی از چهار گروه زیر را که به رفتار شما نزدیک‌تر است، بنویسید:

    گروه 1 (بسیار مقاوم): تغییر نمی‌کنم تا جهان مرا با فاجعه مجبور کند.

    بله صد درصد جز این گروه هستم و وای خدایا شکرت که منو آگاه کردی

    ایشالا یه اهرم رنج و لذت قوی مینویسم میرم باشگاه ثبت نام میکنم حداقل اولین قدم مثبت به سمت سلامتی رو بردارم

    ————————————————————————

    حالا وضعیت مالی

    الف) آخرین باری که در این حوزه با یک چالش یا مشکل جدی روبرو شدید، چه زمانی بود؟

    پارسال بابام پول دادن بهم رو قطع کرد و جوری بود که هیچی برام نمی خرید هیچی

    ینی فقط میومدم خونه غذا میخوردم همین

    حتی پول اینترنت م رو هم نمیداد

    یا پول خوراکی عادی که میخواستم بخرم

    توی فشار مالی بودیم و خلاصه کلا پول دادن به من رو قطع کرد(قبل ش وقتی ایران بودیم حداقل ماهی صد هزارتومن میداد بهم بعد از مهاجرت دیگه هیچی نداد)

    این به کنار

    من وارد یه کشوری سده بودم که همه خوشتیپ خوشگل پولدار و ثروتمند و باکلاس بودن و همه ایفون به دست

    طاقت نداشتم خودمو ببینم بین اونا زیر صفرم از بس فقیرم و هیچی ندارم و حتی از نرمال جامعه(که مساوی با پولدار توی ایران بود)کمترم

    همون موقع فشار اونقدر شدید بود و داشت عزت نفس مو خراب می‌کرد که دیگه تصمیم گرفتم هرجور شده پول دربیارم و رفتم سرکار اونم یه کار با کمترین حقوق چون زبانم هنوز در حدی نبود که کار واقعی بگیرم

    بعدش خدا رو شکر کار واقعی پیدا کردم الان خدا رو هزاران مرتبه شکر کلی پول در میارم و اصن نیاز ندارم به پول بابام

    ب) آیا معمولاً منتظر می‌مانید تا یک مشکل در این حوزه به نقطه بحرانی برسد و بعد برای حل آن اقدام می‌کنید؟ (مثلاً شروع ورزش فقط بعد از دستور پزشک، یا جستجوی شغل جدید فقط بعد از اخراج شدن).

    نه دیگه قبلا اره ولی الان نه، الان خیلی بیشتر از قبل دلم می‌خواد که بیشتر پول بسازم و کتک خورم مثل قبل ملس نبست

    هنوزم باید یکم کتک بخورم ها ولی نه به اندازه قبل

    الان حواسم بیشتر جمع عه خواسته هام بزرگ‌تره واسه ی همین بیشتر دنبال پول در آوردن بیشتر هستم و دنبال افزایش ثروت م هستم چون حالا که مستقل شدم و خانواده خرج مو نمیده عمرا برگردم به حالت قبلی که بخوام با پول بابام ژندگی کنم

    حالا ظرف م اونقدر بزرگ شده که نمیشه کوچیک ش کرد و به کم راضی نیستم و ثروت مو دارم بیشتر میکنم و اصن وظیفه حیاتی شده برام که ثروتمند تر بشم و توی زمینه پول و ثروت پیشرفت کنم.

    ج) آیا در این حوزه، حتی زمانی که همه چیز خوب و آرام است، به دنبال راه‌هایی برای بهتر شدن، یادگیری بیشتر، یا قوی‌تر کردنِ موقعیت خود هستید؟ (مثلاً شرکت در دوره‌های آموزشی مرتبط با کارتان وقتی امنیت شغلی دارید، یا یادگیری مهارت‌های ارتباطی وقتی رابطه‌تان خوب است).

    بله قطعا حالا ارزش پول رو میفهمم و هنوزم که هنوزه پس انداز میکنم و پول مو خرج چیز های چرت نمیکنم به قول استاد با پولم دوست شدم و حواسمبهش هست

    اینو به عنوان نظر همین الانم مینویسم و با تجربیاتی که تا همین لحظه کسب کردم

    ینی خیلی از همین چیز هارو تا دو ماه پیش نمیدونستم و بعد ازینکه توی قرض افتادم و مجبور شدم هر ماه پول بدم قرض هام تموم شه دیگه ارزش پول مو خیلی بیشتر از قبل درک کردم

    امتیازدهی به خود: حالا در مقابل هر حوزه، نام یکی از چهار گروه زیر را که به رفتار شما نزدیک‌تر است، بنویسید:

    گروه 1 (بسیار مقاوم): تغییر نمی‌کنم تا جهان مرا با فاجعه مجبور کند.

    گروه 2 (واکنشی در لحظه آخر): وقتی به ته خط می‌رسم، تغییر می‌کنم.

    گروه 3 (واکنشی به هشدارها): با دیدن اولین نشانه‌های جدی، احساس خطر می کنم و تغییر می‌کنم.

    گروه 4 (پیشگیرانه و بهبود جو): همیشه و قبل از بروز مشکل، دنبال بهتر شدن هستم.

    فکر کنم بین گروه سه و چهار هستم هنوز ولی تلاش میکنم توی ثروت توی گروه چهار باشم

    میدونید

    الان فهمیدم ظرف که بزرگ بشه دیگه نمیشه کوچیک ش کرد

    من الان اونقدر نعمت دیدم که دیگه نمیتونم ظرف مو کوچیک کنم و به کم قانع باشم

    و برای اینکه ظرف م همچنان گسترش پیدا کنه(چون نمیتونه ساکن باشه و عادت کرده هی بزرگ تر بشه)باید قانون رو رعایت کنم و هی دنبال پیشرفت باشم که ثروت م زیاد تر بشه

    خدا رو شکر میکنم که توی این سن بالاخره به آرزوی بچگی هام رسیدم و مستقل شدم واقعا خدایا شکرت که دیگه وابسته پول بابام نیستم و پولم دست خودمه واقعا واقعا خدایا شکرت؛))))

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  4. -
    معصومه عابد گفته:
    مدت عضویت: 1134 روز

    سلام استاد خوبم

    واقعا خدارو شکر میکنم که به این فایل هدایت شدم ذهنمو برا خیلی چیز ها باز کرد و یه چندتا مثال خوب از خودم به ذهنم رسید برای این قضیه

    جریان اینه که من تو ورزشم یه ایراد بزرگ داشتم و اینو کاملا میدونستم ولی هیچ تلاشی نمی کردم اون ایراد رو رفع کنم و با همون ایراد پیش اومدم و یه مسابقه رفتم توی اون مسابقه من واقعا نمی‌دونم چجوری اما انگار به حریفم الهام شده بود من این ایرادو دارم از همون لحظه اول دست گذاشت رو نقطه ضعفم با اینکه هیچ کدوم از آدمای اونجا تا حالا مبارزه منو ندیده بودن که بگم آره انالیزم کردن و خب این یه پیام واضح از خدا بود که این ایرادی اصلاح کن ولی من بازم پیگیرش نشدم و به مسابقه تقریبا مهم بعدشم باختم بابت این قضیه و اون باخت برا من خیلی سنگین بود چون هیچکی فکر نمی‌کرد من ببازم و بردم حتمی بود ولی باختم بعد این همه کتک خوردن از جهان تازه رفتم دنبال رفع این ایراد درحالیکه که اگه همون روز اول که فهمیدم این ایراد در من هست حلش میکردم دیگه بعدش تضادی بوجود نمیومد که حالا بخوام سعی کنم با اون تضاد ها کنار بیام

    یه موردم بگم از وقتی که قبل تضاد خودم به سمت بهبود رفتم

    من استادی که باهاش کار میکردم استاد خیلی خوبیه اما برای یکسال پیش من نه الان من

    به محض اینکه حس کردم علمش دیگه پاسخگوی سوالات من نیست ازشون درخواست کردم که به من اجازه بدن با یه استاد بهتر کار کنم و ایشون منو فرستادن پیش استاد خودشون که اصلا یه استاد بی نظیرن و کارشون حرف نداره

    بازم مرسی استاد بابت این پروژه ای که گذاشتین می‌خوام پرقدرت تا آخرش باهاتون بیام

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
  5. -
    نعیم پورشفقی گفته:
    مدت عضویت: 2022 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام به استاد بزرگوار و بانو شایسته و تمام هم خانواده های عباسمنشی

    سپاسگزارم از رب عزیز و حکیم

    گام اول پروژه ( تغییر را در آغوش بگیر)

    میخوام از زمانی بگم که دست به یه تغییر زدم قبل اینکه تضاد خاصی برام پیش بیاد

    من با سیگار و گل به خودم ضربه میزدم ولی آسیب هاش جدی نبود به مدت 16 سال اما یه روز به خودم گفتم که باید واسه خودم ارزش قائل بشم واسه آرزو هام باید جا باز کنم دیگه بسه فقط حرف زدن .از زمانی که این تغییر رو کردم منی که هر روز با نگرانی اینکه امروز چطور پول در بیارم و امروز چی میشه به لطف خدا پاییز پارسال تصمیمم رو گرفتم و بعد تقریبا دو ماه متوجه شدم که من خود به خود تو زندگیم داره پول میاد دیگه نگران نیستم متوجه شدم جهان داره جواب میده پاسخ جهان به خود ارزشیم دیگه برام شفاف شده بود از سال 1404 تا امروز که23 مهر 1404 هستش هر روز در آمد روزی میانگین 2 میلیون داشتم از منفیه 95 میلیون امروز رسیدم به مثبت 20 میلیون با تمام خریدهایی که نقدا انجام میدم .خدارو سپاسگزارم از این تجربه ای که دارم و نتایج هایی که زیاده

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
  6. -
    محمد توکلی گفته:
    مدت عضویت: 1022 روز

    درود به استاد عزیزم و مریم بانوی محترم

    من حدودا 4سال پیش توی کار خودم بهترین بودم’ از لحاظ فن و اجرا کار اما از لحاظ درامد همیشه مشکل داشتم چون ذهنیت فقیر داشتم و خودمو لایق درامد بالا و ثروت نمیدونستم و همیشه دیگران رو در اولویت قرار میدادم میگفت ایراد نداره اول پول فلانی رو بدین یا ایراد نداره من دیرتر پولمو میگیرم در صورتی که خودم خیلی نیاز داشتم و برای خودم ارزش قائل نبودم و این فرکانس من به طرف مقابل هم ارسال میشد و حقو به خودش میداد تا اینکه این روند خیلی به من فشار اورد و از این شغل بیرون رفتم

    و بصورت هدایتی به شغل دیگه ای رفتم من اونجا با اون کار اصلا اشنایی نداشتم و شنیده بودم پول خوبی درش هست چند وقتی توی اون کار بودم و توی ذهنم هم خواستم این بود که دوست دارم فلان رابطه داشته باشم با یه همچین شخصی و دست بر قضا همچین کسی بامن همکار شد و من خودمو خیلی لایق میدونستم تا اینکه من متوجه شدم ایشون خیلی ثروتمند هستدو از سر اینکه بیکار نباشن اومدن اینجا و من هم کم کم احساس عدم لیاقت کردم و ما ازهم بصورت بدی که اون موقع واسم خلی ناراحت کننده بود جدا شدیم

    (ولی الان خدارشکر میکنم که جدا شدیم و چقدر اون جدایی زیبا بود و من نمیفهمیدمش چون بعداها که بهش فکر کردم دیدم که ایشون اصلا تاپ من نبوده و حتما بعدها توی زندگی به مشکل بر میخوردیم)

    و من خانه نشین شدم یه روز پدرم اومد و با لحن بدی گفت برو دنبال کار بگرد و من همون موقع غروب بود زدم بیرون هواهم خیلی سرد بود و رفتم دنبال کار و از خدا هدایت خواستم که به زمان و مکان مناسب منو هدایت کن و با خودم احد کردم تا کار پیدا نکردم خونه نمیرم و همون غروب شاید ی ساعت بعدش من باز به شغل اولم به صورت هدایتی برگشتم ولی اینبار با درامد بالا اینجا دیگه من خودم واقعا لایق ثروت و فراوانی نعمت میدونستم درصورتی که پدرم راحت میتونست کمکم کنه ولی خودم هم زیاد نمیخواستم که کمک ایشونو داشته باشم و زیبایی کار هم این بود که ایشون هم کمک نمیکرد چون میدونست کمک کردن عاقبت خوشی نداره

    توی شغلم دومم من ماهانه 2 الی 3 ملیون درامد داشتم که فقط هزینه رفت امدم میشد

    ولی وقتی برگشم به سمت خدا و ازش هدایت خواستم به شغلی که ازش فرار کرده بودم منو به درامد روزانه 2/500ملیون تومن رسوند و من توی 8 ماه ماشین ارزوهامو گرفتم ی زانتیا خریدم وقتی نگاه میکردم اشکم در میومد و سریعا با احساس خوب شکر گزاری میکردم اون موقع نمیدونستم که به این شرایط گفته میشه تضاد و تضاد ی کمک الهی واسه رسیدن به خواسته ها و من شکر خدارو بجای میارم واسه این روز که الان میفهم چه واسم خوب بوده ولی چکش بدی به سرم خورد

    من سعی خودمو میکنم که جز دسته اول قرار بگیرم و مدام درحال پیشرفت در حالت عالی باشم

    استاد عزیزم دوست دارم و مشتاقانه منتظرم که بیام و ببینمت

    ردپا تاریخ 1404/8/2

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
  7. -
    جانان گفته:
    مدت عضویت: 2379 روز

    سلام استاد عزیزم و مریم جانم

    واقعا سپاسگزارم بابت این پروژه بی نظیر که رایگان در اختیار ما قرار گرفته و امیدوارم که من قدر این دوره را بدانم.

    اگه بخام از خودم بگم، من همیشه به فکر تغییر بودم

    همیشه تو بهترین شرایط تغییر کردم

    استاد شرایطی که من چه قبل از قانون و چه بعد از قانون ازشون رد شدم

    همین الان ارزوی 90٪ مردم جهان

    استاد من تو زندگیم یه اشتباه کردم، که درسهای زیادی داشت

    درسهایی که باعث بزرگ شدنم شد.

    دفعه اخر به کلی تضاد خوردم، این بار با تضاد تصمیم به تغییر گرفتم

    این بار تصمیمی کاملا اشتباه

    استاد من زبان تضاد را به دلیل داشتن شخصیت عجول، بدلیل اینکه اول باور نکردم بلکه اول حرکت کردم، اشتباه فهمیدم

    این تضاد اخر اومده بود که بگه تغییر بیرون کافیه الان نوبت تغییر از درون ولی من بدنبال تغییر بیرون بودم

    استاد ریشه تغییراتم، ریشه جایی که باید تغییر می کردم احساس لیاقت و باورهایی که نیاز به تغییر داشت تو دوره هم جهت با جریان خداوند بود

    استاد 2 سال بادی نمی وزید، هر کس نسخه ای میداد ولی من روی صبار بودن و ادامه دادن ممنتوم مثبت کار می کردم

    استاد بادها وزیدن

    الان زندگی من بهشت

    ادمها بهشتی

    گاهی با خودم میگم استاد بنده خدا تو هر فایلی می گفت، تکرار می کرد که وقتی شرایط به ظاهر ناگواری پیش میاد فقط کافیه تمرکزت را ازش برداری و بذاری روی یه موضوع دیگه، بخابی، ورزش کنی

    میگفت شما میتونید شرایط یه لحظه بعدت را هم عوض کنی

    استاد الان کمی میفهمم چی میگفتی

    استاد همین یه جمله عمل بهش زندگیم را دکرگون کرد

    من ربطی به ان ادم قبلی ندارم

    من از ان ادم عجول ناسپاس که نعمتهاش در جشم بهم زدنی براش عادی میشد

    الان صبر مبکنه تا صبار فاصله داره ولی تلاشش را میکنه

    این ادم از ان شخصیت که در مورد ادمها میگفت وظیفه اش پولش را می گیره

    می ایسته و با تمام وجودش سپاسکزاری میکنه

    استاد، مریم جان متشکرم

    متشکرم که کمک می کنید جهان جای بهتری بشه

    متشکرم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 16 رای:
  8. -
    سلما مصدق گفته:
    مدت عضویت: 3077 روز

    سلام به استاد عزیزم و مریم جان مهربان

    سلام به دوستان هم فرکانسی قدرتمندم خدایا صد هزاران بااار شکر بخاطر این آگاهی های نابی که از طریق استادم و دوستان باایمانم بهم عطا کردی.

    استاد جان اول یک پیشنهاد یا درخواست دارم ازتون:

    از اونجایی گه دوستان عزیز مثل آقا حسن خیلی مشتاق هستن از نتایج مالی شون بگن، بازم یک تاپیک بذارین و از دوستان بخواین در مورد نتایج مالی که از انجام کار مورد علاقه شون گرفتن صحبت کنن.

    خدا میدونه که چقدر نور امید تو دل ما روشن میشه و چقدر الگو میگیریم. هم خودشون کلی ذوق میکنن و با انرژی و اعتماد به نفس بیشتری به مسیر پیشرفت ادامه میدن.

    و اما نکته طلایی در مورد تغییر: تضادها برای این بوجود میاد که ما پیشرفت کنیم اگر ما خودمون همیشه دنبال پیشرفت باشیم، با تضاد خاصی مواجه نمیشیم.

    من هزاران بار دوستان عزیزم آقا بهنام عزیز رو تحسین میکنم در شرایطی تغییر کرد که اوضاع زندگیش به ظاهر خیلی نرمال و خوب بود اما رویاهای بزرگی که تو دلش داشت و اون ایمان و باور باعث شد که از محیط امن خودش بیاد بیرون و بره سراغ کار مورد علاقه اش و اونهمه نتیجه درخشان بگیره.

    آقا راستین عزیز رو تحسین میکنم که در شرایطی تغییر کردن که هنوز به تضاد خیلی بدی برنخورده بودن و شاید اگر از پدر درخواست میکردن باز هم به حمایت مالی ایشون ادامه میداد، اما دیگه خبری از اینهمه رشد و شکوفایی و کارآفرینی نبود.

    استاد منم بنظرم بیشتر جزو گروه دوم هستم و بعد از برخورد با یکسری تضادها اما قبل از اینکه اوضاع خیلی سخت بشه تغییر میکنم.

    مثلا من پشت کنکور کارشناسی بعلت کم تحرکی اضافه وزن پیدا کردم ولی همیکنه وارد دانشگاه رشته تربیت بدنی شدم، دیدم با این اضافه وزن نمیتونم راحت ورزش کنم و توی کلاس دو و میدانی از بقیه عقب میمونم. از ترم بالایی ها هم در مورد سخت گیر بودن استاد میشنیدم که میگفتن نمره نمیده و میندازه و فلان. اینا برای من نشونه هایی بود که جدی گرفتم مصمم شدم تغییر کنم و مسئله اضافه وزنم رو یک بار برای همیشه حل کنم.

    از همون ترم یک سال ۸۴ شروع کردم هر کاری که تو اون زمان بلد بودم رو انجام دادم، میرفتم توی پارک، خیابون و پیست دانشکده و هر جایی که گیر میوردم میدویدم.

    خود کلاسهای عملی دانشگاه هم برای کالری سوزی کمک کننده بود.

    بعد هی توی این مسیر کم کم خداوند هم ایده های دیگه ای از طریق دستاش بهم میداد مثلا یادمه یکسری تمرینای خوب برای تناسب اندام یاد گرفتم و همینطور وزنم داشت کم میشد و آمادگی جسمانیم بهتر میشد.

    بعد یه مدت سال ۸۷ از طریق یکی از دوستام با استاد عباسمنش و قانون آشنا شدم. تمرینات ذهنی که یاد گرفته بودم انقدر روم تاثیر گذاشت که یهو به خودم اومدم دیدم ۱۰ کیلو وزن کم کردم و هر کی منو میدید تعجب میکرد! و خلاصه یکبار برای همیشه به وزن دلخواهم رسیدم و از اون سال تا الان وزنم تکون نخورده و این یکی از بهترین اتفاقای کل زندگی من بود!

    حالا بر فرض اگه من جزو گروه اول بودم و سبک زندگی سالم تری داشتم، اصلا دچار اضافه وزن نمیشدم که بخوام اینهمه تلاش کنم که بخوام وزن کم کنم و شاید این انرژی و زمان رو میتونستم صرف کارهای دیگه مثل مهارت پیدا کردن توی رشته تحصیلیم کنم و شاید الان شرایطم در این مورد بهتر بود.

    من سعی میکنم که تو موارد مختلف حداقل جزو گروه دوم باشم یعنی حواسم باشه حداقل جزو گروه دوم و سوم نباشم.

    اما هدفم اینه که روی خودم کار کنم و بصورت تکاملی شخصیت خودم رو قوی کنم تا برسم به گروه اول.

    سپاسگزارم بابت این فایلهای ارزشمند 💜💙💚💛🧡

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 16 رای:
    • -
      حسن گفته:
      مدت عضویت: 3114 روز

      سلام دوست هم فرکانسی عزیزم. واقعاً پیشنهادتون عالیه که جلسات بیشتری با تاپیک های مختلف برگزار بشه. انشاالله که هدایت الهی استاد عزیزم این باشه که برگزار بشه. مخصوصاً من خیلی فرد پر تحرک و پرکاری بودم و اتفاقاً در کارم از نظر تخصصی خیلی ماهر بودم ولی نتایج مالی مطلوب حاصل نمیشد اشنایی با محصولات و تفکر استاد باعث شد که من نتایج مطلوبی در همه ابعاد کسب کنم و بسیار علاقه دارم که با استاد و همه دوستان در این مورد صحبت کنم چون یقین دارم که توجه و تمرکز ما بر روی نکات مثبت زندگی این نکات را در زندگیمان بیشتر میکند. 🌹🌹

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  9. -
    مهسا 🌙پیریان گفته:
    مدت عضویت: 1005 روز

    به نام خداوند هدایتگرم ب سمت خواسته هام

    تغییر را در آغوش گرفتم و امروز با ایمان اولین قدم رو برداشتم

    از همین دیروز ک تعهدم رو نوشتم و تمرین جلسه ی قبل رو انجام دادم نعمت هایی ک امروز تو زندگیم وارد شده بیشتر و لذتبخش تر بود برام

    خدا میدونه این پروژه چه برکت هایی ب زندگی همه مون میاره

    چه من های جدیدتر شجاع تر متوکل تری میسازه

    پیشاپیش ازتون سپاسگزارم

    بریم سراغ فایل بهشتی مون:

    اول یاد گرفتم خودمو بشناسم ک من جزو کدوم دسته هستم

    و فهمیدم من از اون دسته آدمای لحظه آخری هستم یعنی تا جایی ک بتونم تغییر نمیکنم و پیش میرم تا وقتی ک دیگه خیلی جهان مجبورم کنه ..

    یادگرفتم قرار درسته تا الان اینجوری بودم و الان همینم

    اما این باور: من میتونم زندگیمو تغییر. بدم

    من میتونم با قدم های کوچیک اما مستمر بهتر بشم

    و جزو گروه چهارم باشم …

    2 ماه پیش نمیدونم چطور این سوال ب ذهنم رسید ک من چجوری میتونم بهتر روی خودم کار کنم

    با همین سوال خدا یه برنامه ریزی دقیق برام چید ک من فقط به یک صدمش عمل کردم اما با همون عمل کردن 2 ماه هرروز پول ساختم

    هرروز مشتری داشتم

    هرروز حالم بهتر میشد

    هرروز جریان نعمت ها ب زندگیم بیشتز میشد

    از موجودی 3 هزار تومن ب موجودی 20 میلیونی رسیدم

    از هیچی پس انداز ب پس انداز چندمیلیونی رسیدم

    از قدرت خرید پایین ب جایی رسید ک بیش از نیازم تو حسابم پول بود

    و اینها کوچکترین نتایج تغییره

    از این جلسه یاد گرفتم

    یا هرروز دنبال بهتر شدن میری یا نابود میشی

    تو جهان همه چیز در حال حرکته

    ابرها هرلحظه حرکت میکنن

    آب در حال حرکته اگه ساکن باشه فاسد میشه میگنده

    ستاره ها یا حرکت میکنن یا ازبین میرن

    این قانون طبیعتِ

    پس یادم باشه هرروز از خودم بخوام از خودم بپرسم چجوری میتونم بهتر باشم تو موضوع های مختلف زندگیم

    خودم رو مجبور کنم ک حرکت کنم ب سمت بهتر شدن

    تصمیم بگیرم ک بهتر بشم دنبال بهتر شدن باشم

    یادم باشه این جهان و خداوند یک سیستمِ

    خدا دلش نمیسوزه

    سیستم داره عمل میکنه هیچ رحمی هم در کار نیست

    پس انتخاب کنم یا دنبال بهتر شدن باشم یا نابود میشم

    تضاد برای این بوجود میاد ک من پیشرفت کنم

    اگه خودم در حال پیشرفت باشم تضادی هم بوجود نمیاد این قانونِ

    وای ک استاد چقدر ب حرفهای آخر فایل نیاز داشتم

    خیلی جاها افتخارم این بود ک بگم من از هیچکس کمک نخواستم من دست همه رو رو کردم من از صفر شروع کردم

    چقدر تو زندگیم دستهایی اومدن ک کمکم کنن اما من اجازه ندادم من مدام منم منم کردم

    و فکر میکردم این درسته

    اما ن این نگاهی ک شما گفتید درسته

    اگه موقعیت و شرایط و آدمی هست ک ساپورتت میتونه بکنه ایرادی نداره ازش استفاده کنی برای رشد بیشتر برای اینکه شرایط و بهتر کنی

    نه اینکه دنبال رفع هزینه هات باشی

    چقدرررر نیاز داشتم ب این حرفا

    خدای من شکررررت

    تحسین میکنم بهنام و راستین عزیز رو ک انقدر با اعتماد ب نفس بالا و رسا صحبت کردن و با آرامش کامل

    و تحسینشون میکنم برای نتایج قشنگشون

    بهنام عزیز،ک زودتر تغییر کرده بود و الان ب اون نتایج و دستاورد هایی ک میخاسته ب بیشترش رسیده

    الهی شکررررت برای برکت های تغییر

    و راستین عزیز هم چقدر خوب و زیبا گفت ک فهمیده باید تغییر کنه و شروع کرده ب مستقل شدن و کسب و کار

    خدای من شکررررت ک اولین قدم رو محکم برداشتیم

    الهی ب امید خودت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
  10. -
    زهرا داودآبادي گفته:
    مدت عضویت: 1912 روز

    به نام نور آسمان ها و زمین

    سلام به روی ماهتون

    استاد عزیزم و مریم جان عزیزم بی نهایت ازتون سپاسگزارم بابت این فایل های جدید و حرفه ای

    آقا بهنام و آقا راستین عزیز چقدر تجربه هاتون برام سراسر درس بود

    چقدر شجاعت ، عزت نفس ، جسارت ، ایمان و توکل رو قشنگ زندگی کردین

    من تمرینی که قراره بعد از هررررر بار گوش دادم به یک گام انجام بدیم رو داخل یه دفترچه فوق زیبا که عید 1404 خریدم و رفتم اهداف 1404 زو داخلش نوشتم ادامه میدم

    و یه چیز جالب بگم‌ ؟

    تقریبا نصف اون چیزهایی نوشتم در زندگیم رقم خوردن و یکی دو تاش رو که دیدم اشک تو چشمام حلقه زد

    نوشته بودم که میخوام سایزم بشه 36 ، شده

    نوشته بودم که میخوام مدیر فلان قسمت مجموعه بشم و شدم

    نوشته بودم که میخوام در حوزه روابط با خانواده فلان تجربه ها رو داشته باشم ، هزار برابر بهترش برام اتفاق افتاده

    قسم به قلم و هر آنچه مینویسد

    من زهرا داودآبادی ، متعهد میشم که عین هر جلسه تمریناتم رو آپدیت کنم و حاضری م رو سر جلسات با کامنت هام بزنم و همرمان روی دوره احساس لیاقت کار کنم ( که البته به لطف الله تا الان 4 جلسه اول رو دیده و کامنت گذاشته بودم ) و منتظر معجزات و انفاقات رویایی و جادویی باشم

    پنج شنبه 24 مهر 1404

    پ.ن : امروز تولد برادر کوچیک من هم هست که عاشقانه دوستش دارم و برای من امسال ایشون سمبل تغییرات بود

    با عشق ، به لطف الله یکتا ، ادامه دارد…..

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 16 رای: