این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/04/neveshteh-3.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباس منش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباس منش2025-10-18 08:58:072025-10-30 23:40:47تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۳
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
استاد جانم، مریم جانم… قبل از هرچیزی میخوام ازتون از ته دل تشکر کنم. واقعاً ممنونم برای تدارک دیدن این دورهی بینظیر. من از وقتی این دوره شروع شده، یکی از خوشحالترین آدمهای روی زمینم، چون میدونم آخر این مسیر، یه فاطمهی جدید منتظرم هست؛ فاطمهای که از اول راهش آگاهتره، آرومتره، عاشقتره و خودش رو بیشتر میشناسه.
استاد جانم، یه چیزی از حرفاتون خیلی عمیق تو وجودم نشست… اینکه وقتی به یه هدف بزرگ میرسی و رویات محقق میشه، اگه خودتو تغییر ندی و برای خودت هدف تازهای تعیین نکنی، کمکم دوباره برمیگردی همون چرخهی تکراری قبلی. همون چرخهای که با زحمت ازش بیرون اومده بودی. انگار اگه رشد نکنی، روحت خسته میشه.
الان میفهمم که اون چیزی که بهمون امید و انرژی میده، همینه که هنوز راهی هست، هنوز میتونیم بهتر بشیم، عمیقتر زندگی کنیم، و هر روز یه نسخهی تازه از خودمون رو تجربه کنیم.
میخوام یه کم برگردم به قبل از اینکه بیام همدان…
اون سال آخر توی چابهار، واقعاً یکی از قشنگترین دورههای زندگیم بود. چون تازه با شما آشنا شده بودم، دورهی عزت نفس رو گذرونده بودم، و وسط دورهی دوازده قدم بودم. یه حس عجیبی داشتم… حس رضایت از خودم، حس نزدیکی به خدا.
هر روز با ذوق میرفتم پیادهروی، تو اون گرمای همیشگی چابهار، آهنگهای تجسمی گوش میدادم و با خدا حرف میزدم. از رویاهام میگفتم، از آرزوی اومدن به همدان، از حس زندگی جدیدی که تو دلم بود.
و درست یک سال بعد…
ما اومدیم همدان.
همهچیز دقیقاً همونطوری بود که تجسم کرده بودم. یه خونهی قشنگ، توی یه محلهی آروم و سرسبز، با منظرهای که عاشقش بودم. وسایل خونه رو طوری گرفتیم که دقیقاً همون چیزی بود که همیشه میخواستم. راحت خرید میکردیم، راحت میرفتیم بیرون، خلاصه هر چیزی که تو تجسمهام بود، برام محیا شد.
اما چند ماه بعد، حس کردم یه چیزی کمه…
همهچیز خوب بود، ولی یه خلأ عجیبی حس میکردم. یه جور سکون، یه تکرار بیمعنا. اونجا بود که فهمیدم فاطمه، تو هم همون قورباغهای هستی که تو آب داغه و داره آرومآروم میسوزه. اگه نخوای تکون بخوری، یه روز میفهمی که دیگه اون شوق زندگی تو وجودت نیست.
اوایل فقط این حرفا رو میزدم، اما کاری نمیکردم…
تا اینکه یه تصادف برام پیش اومد. و حالا که بهش فکر میکنم، میبینم اون تصادف، فقط یه اتفاق نبود؛ یه تلنگر الهی بود. خدا دقیقاً میخواست منو از خواب بیدار کنه.
جالبه بدونی همون روزا تازه دورهی مقدس احساس لیاقت رو شروع کرده بودم. و همون اتفاق باعث شد بیدار شم، از نو متولد شم. از همون موقع تا امروز، هر روز دارم برای خودم هدف جدیدی میذارم.
حتی حالا که وارد کاری شدم که عاشقشم، باز هر روز به خودم یادآوری میکنم:
«فاطمه، این تهش نیستا… باید رشد کنی، باید تغییر کنی.»
و همین جمله، شده سوخت مسیرم؛ همون چیزی که منو سرپا نگه داشته و بهم انگیزه داده تا برم جلو.
و از ته دل از خدای مهربونم ممنونم که دقیقاً همون موقعی که باید، منو در مداری قرار داد که این آگاهیها رو بشنوم.
استاد جانم، باز هم ازتون بینهایت سپاسگزارم برای این اتفاق زیبا، برای این دورهی بینظیر که وقتی با دورهی احساس لیاقت همراه میشه، آدم رو از زمین جدا میکنه و میبره به یه دنیای تازه.
من ایمان دارم خدا داره منو قدمبهقدم میبره به سمت اون نسخهی الهی و درخشان از خودم… و هر هدف جدید، فقط یه مرحلهی تازهست برای شناخت عمیقتر خودم و خدای درونم
من اگر بخوام در مورد تجربیات خودم بگم به طور کلی هر موقع من در شرایطی قرار گرفتم که گفتم این دیگه عالیه ،دیگه لازم کار خاصی انجام بدم اون لگد خوردم بد جور هم خوردم
مثال واضح در مورد انجام تمرین ستاره قطبی که وقتی با شور و شوق انجامش میدادم نتایج همیشه من ذوق زده میکرد ولی بعد از یه مدت گفتم منم مثل استاد این تمرین ذهنی انجام میدم ولی از این ور بوم افتادم و اون لگدهای جهان برام واضح بود و خیلی جدی .اما نمیدونم چرا نمیخواستم قبول کنم
اون چیزی که من یاد گرفتم در این سایت تا نتونی به آموزش های استاد در زندگیت عمل کنی به اون احساس خوبه و انگیزه سوزان نخواهی رسید
خیلی از بچه ها و از جمله خودم که دچار این اشتباه شدیم اینه که با گوش دادن فایلها به احساس خوب میرسیم و در مغزمون یک مسیر عصبی شکل میگیره که اون گوش دادن به فایل به من احساس خوب میده و مدام به فایل ها گوش میدیم و بعد از یک مدت میبینیم هیچ تاثیری که نداره احساس آدم هم بد میکنه .علت این که عمل نکردیم و جهان داره همون سیلی میزنه که تغییر کن
باید بتونیم با عمل کردن به خودمون انگیزه بدیم که حتما هم اینجوریه.شاید خیلی ساده و کلیشه ای باشه این صحبتم ولی هر جا ضربه خوردیم فراموشی این قانونه
مثال عرض میکنم در تمرین ستاره قطبی بیام تغییراتی انجام بدم مثلا که در طول روز چند بار این تمرین انجام بدم و برای اون خواسته های که نوشتم عبارات تاکیدی درست کنم
الگو پیدا کنم
برنامه ریزی کنم
به قول استاد اگر تو یک قدم برداری خداوند هزاران قدم بر میداره
در حوزه ای که باعلاقه شدید آموزشش رو یادگرفتم شروع ب کارکردم وتوی سالهای متوالی کم وبیش هروقت سفارش داشتم انجام میدادم ولی این کار محدودیت ارتباط برام داشت
شروع به یادگیری کاری شدم که اوایل علاقه داشتم ولی با دردسرهایی ک برام داشت وحتی یک مجموعه از خانوادم رو کنارهم جمع کردم و باهم کارمیکردیم ولی بعدازمدتی به مشکل برخوردیم و باعث شد کارو تعطیل کنم
ولی باز ازحرکت کردن نترسیدم وکاری که آموزشش رو یادگرفته بودم درحوزه های مختلف آموزش دیدم وتمام دوره های آموزشیش رو شرکت کردم و این بار خودم خلق کردم از ابتداتاانتهای کارو ولی به مسائلی برخوردکردم که باعث شد به این نتیجه رسیدم که من همه اینهارو بلدم ولی مثل استاد که گفتند دیگه حالمو خوب نمیکنه ازیکجا نشستن ومحدودیت ارتباطی دلم میخواست کاری باشه که ازدایره امنم بیام بیرون وچیزهای جدید یادبگیرم باآدمهای جدید دوست بشم .
تصمیم گرفتم که کاری رو شروع کنم که منو بزرگتر کنه ،دایره ارتباطم رو بیشتر کنه واین همزمان شد باشروع پروژه تغییر واین رو یک همزمانی وهدایت ازطرف خدا میدونم وخوشحال وسپاسگزارم که این انگیزه رو درمن بوجود آورد که بیام ومثل دوستان عزیزم دیدگاهمو به اشتراک بزارم
سپاسگزارم ازهمه شما عزیزانم که نوشته هاتون باعث ایجاد انگیزه وحرکت و تغییر درمسیر جدیدم شد برای همه دوستانم خوشبختی وسعادت وهدایت الله رو درهرلحظه آرزومیکنم
خدایا هزاران مرتبه شکرت که امروز هم هدایت شدم که یه قدم دیگه در این مسیر و پروژه جدید بردارم
در زندگیات تابهحال چند بار به هدفی رسیدی و بعد احساس کردی «دیگه تمومه»،
اشتیاقت کم شد و دست از تلاش کشیدی؟
نتیجهاش چی بود؟
یکی از بزرگترین پاشنه های آشیل من توی حوزه شغلی و علاقه ام هست و مثلا هر 6ماه تا یک سال یه تصمیمی میگیرم و پیش میرم بعد یهو کم میشه انگیزه ام و ادامه نمیدم و بهبود نمیدم و انگاری نمیتونم ادامه بدم
و چند بار هم بعد از رسیدن به هدف،
بهجای توقف، هدف تازهای انتخاب کردی و مسیر رشدت را ادامه دادی؟
خب از وقتی یادم میاد هدف گذاشتم دانشگاه قبول بشم. بعد ترم آخر تصمیم گرفتم کنکور کارشناسی بدم باز قبول شدم و ترم آخر کارشناسی دوباره هدف گذاشتم ارشد قبول بشم و قبول شدم
هدف گذاشتم ازمون نظام بدم اول اجرا و قبول شدم و بعدم طراحی بازم قبول شدم هدف داشتم مدرس بشم و شدم هدف گذاشتم توی سایت فعالیت کنم و هر سری یه هدف و تمرین برای خودم میزارم قبل ازاینکه تمرین قبلی تموم بشه و به راحتی در مسیر دارم حرکت میکنم
بعداز قطع همکاری تصمیم گرفتم برای خودم کار کنم و هدف گذاشتم نرم افزار یاد بگیرم و پروژه بگیرم و دیگه برون سپاری نکنم و به هدفم رسیدم
اون بارها چه تفاوتی با دفعات قبل داشت؟
دقیقا میفهمم من هرموقع هدف دارم زندگیم هم روان میچرخه و در مسیر هدفم قدم برمیدارم و بهشم میرسم و جدیدا یک ماه که تصمیم گرفتم وارد تخصص جدیدی از رشته ام بشم و دارم توش استمرار به خرج میدم و هدف گذاشتم که کمالگرایی نکنم و ادامه بدم
اره من فهمیدم وقتی یه هدفی انتخاب میکنم زندگیم پراز شور و شوقه وقتی شب میخوابم و صبح پا میشم میدونم باید چیکار کنم و زندگیم باری به هر جهت نیست و میدونم که مثلا باید برای رسیدن من اون هدفم چه اموزشهایی و ببینم چه کتابهایی بخونم
و اینطوری احساسمم هم خوبه و حس پیشرفت و موفقیت دارم و من از تمرین کردن روی سایت و نوشتن روزانه دارم قانون و به وضوح درک میکنم و میفهمم که قبل از اینکه به هدفم مثلا تمرین توی دوره روانشناسی ثروت هست برسم و تموم بشه باید برنامه و هدف جدیدم و قبل ازاینکه اون تموم بشه شروع کنم یه جورایی زنجیره وار بهش وصل کنم نزارم این اتصال قطع بشه و دارم سعی میکنم این الگو رو توی شغل و مهارتم پیاده سازی کنم و حواسم هست که فقط یه کار و شروع کنم و به 95درصد راه و رفتم و داشتم نزدیک میشدم به هدفم هدف بعدی و مشخص کنم اینطوری دیگه من نمیرم توی باد موفقیت و بی انگیزه شدن و شروع بعدی و هدف بعدی هم دوباره آروم آروم شروع میکنم که هم استراحت کردم هم وقفه ایی ننداختم
چون من قبلا سینوسی عمل میکردم. مثلا فقط به هدفم میرسیدم یهو 6ماه و تا یک سال بلاتکلیف میشدم ولی ایندفعه فهمیدم که اگر بیفتم توی دره بلاتکلیفی دوباره شروع کردن سخت میشه و چیزایی که قبلا هم یاد گرفتم یادم میره
من دقیقا الان قبل از یک ماه پیش دوباره توی بلاتکلیفی گیر کردم و الان اون مهارتهایی که یک سال اخیر یاد گرفتم و پروژه طراحی کردم و یه جورایی انگاری یادم رفته چرا چون من تا چندتا پروژه طراحی کردم و فکر کردم دیگه بلد شدم و رها کردم و بهبود ندادم و دوباره باید از اول شروع کنم .
سلام خدمت استاد عباسمنش و خانم شایسته عزیز و همه دوستان هم فرکانسی
قسمت اول تمرین
خب من علاقه خیلی زیادی دارم ب چالش و تا الان هر رشدی داشتم بخاطر ایبن بوده ک خودمو یهو می انداختم وسط بازی و سعی کردم همیشه در حال حرکت باشم و توی بخش اول تمرین من چیز بزرگی یادم نمی اد
قسمت دوم تمرین
سال 98با 20ماه و 3روز خدمت سربازی در اوخر اسفند ماه تمام شد و 5 روز شاگردی نصابی درب ضد سرقت کردم و کرونا داشت اوج میگرفت و ب شیراز رسیده بود
و دیگه بخاطر کرونا سرکار نرفتم و یکی دو روز مونده ب سال تحویل توی دفتر خواهرم نشسته بودم و نصاب نداشتن بره سرکار یهو انگار یکی تو گوشم گفت بگو من میتونم برم خواهرم گفت واقعا میتونی گفتم اره فوقش یه درب خراب میکنم
و دامادمون گفت برو اگه کمو زیادب بود من راهنمایی ات میکنم چون وارد بود بکار من حتی ابزارم هم قرضی بود یادمه 13هزار تومان پول داشتم 9تومنش رو دادم پیچ و 4هزارتومن ته جیبم موند رفتم سر ساختمان درب رو نمی تونستم بندازم رو کار و با صلوات پیش میرفتم و میگفتم خدایا نذار کمو زیاد بشم و سوال داشتم زنگ میزدم از دامادمون می پرسیدم و اونم میگفت کجاهارو چک کنم و …..
خلاصه گذشت گذشت و جوش بلد نبودم بدم وبه سختی ادامه میدادم یادمه یبار کارفرما دید من بلد نیستم جوش بدم صدا زد سنگ کارش اومد جوش داد چهارچوب رو و موقعی اومدم بیرون دوس داشتم گریه کنم بس ک اضطراب بهم وارد شده بود حتی یبار یادمه چهارچوب جوش دادم اومدم لنگه رو جا بندازم جوشه کنده شد مالک خونه کی بود فک کنم دادستان بود
خلاصه گذشت گذشت با هر زجری بود من کارو یادگرفتم تازه بکار مسلط شده بودم یه نفر به لطف هدایت خدا گفت تو الان ک این حرف برمیگرده ب سال 99روزی یه میلیون راحت در امد داری تا کار نکنی هیچی نداری خلاصه جرقه خورد تو سر من که باید کار پیدا کنم از تنم کار نکشم همیشه و دنبال یه کار بزرگتر باشم و چند روز سرکار نرفتم و فکر کردم و……..رسیدم به اینکه ک وارد رسته درب پنجرهupvcو آلومینیوم و دوجداره بشم درسن 21سالگی و با کمترررررین مهارت اول شروع ب فروش کردم قیمت همکار میگرفتم یه مبلغ میکشدم روش و میفروختم و بخاطر اینکه مشتری ها بهم اعتماد کنن نگن بچه ای و اگه بحث سن میشید الکی سنمو 5سال بالاتر میگفتم و گذشت و گذشت تو اونم ماهر شدم و سال 1401 اقدام ب خرید دستگاه تولید کردم و در سن 23 سالگی جز جوان ترین کار آفرین های استان شدم
و کارو بلد بودم درحد فروش و کلیت کار مسلط بودم ن درحد تولید خلاصه اونم یه چالش بود ولی یه اعتماد بنفسی داشتم ک قبلا شده بازم میشه و بلد نبودم با دستگاه ها کار کنم ک نصاب دستگاه ها رو راه اندازی کنه توضیح داد و یه فیلم گرفتم که دستگاه ها چطور کار میکنن و نگاه میکردمو پیش میرفتم نیرو گرفتمو غیره چن ماه اول خیلی چالش داشت میشد هفته ها خونه نمی اومدم توکارگاه میخوابیدم و تونستم ب تولید هم مسلط بشم و جوری شد ک من دستگاه هارو خودم تعمیر میکردم و باز میکردم دوباره میبستم و میگفتم فوقش نمی تونم ببندم میگم تعمیر کارشبیاد یه روزی هم ب اون میرسه و گذشت گذشت ک من در سن24سالگی من 4 نیرو داشتم باخودم میشید 5تا ک کم سن ترینشون خودم بودم و یه سری تضاد ها بود و همه دستگاه هاهم چکی خریده بودم من 20ماه چک پاس کردم و فقط 20روز بعد پاس شدن آخرین برگ چکم و با روان شدن کار و درآمد ماهی 200.300میلیون و چند روز بعد آشنایی با استاد من کارگاه جمع کردم با یه الهام و باورتون میشه حتی باورهام هم خیلی قدرتی نداشت چون من فقط به یه سری آگاهی رسیده بودم و یه صدایی توگوشم میگفت همینه مسیر اگه تونستی یه بیزینس استانی راه بندازی خیلی بزرگترش هم میشه تو با دست خالی رسیدی اینجا برو دنبال رسالتت
بعد جمع کردن من محله ای ک من کارگاه داشتم شروع کردن برق رو روزی چند ساعت قطع کنن و میگفتم خدایا دمت گرم من اصلا نمی تونستم با این شرایط کنار بیام ک روزانه برنامه ریزی کنم و برق قطع بشه و همکار هایی ک بعضی مواقع زنگ میزنن حالمو بپرسن میگن بهترین کارو تو کردی
من تا الان هر رشدی داشتم این بوده یهو پریدم وسط اولش سخته ولی خوبیش اینه مجبوری باتمام وجود کارکنی و اینجوری بنظر من کارو بهتر یادمیگیری
و امید وارم این ردپایی بشه برای خودم برای مقابله با نجوای شیطان و اینکه یادم باشه از کجا شروع کردم ک غرور بهم دست نده
سلام به همگی، منم چند تجربه دارم که حتما به درد دوستان میخوره
یادم میاد در ازدواج اولم بعد از اینکه عقد کردیم تا 9 ماه همه چی خوب بود و منم سرخوش، حتی یه مطلب کوچیک برای اینکه رابطه مو با همسرم بهبود بدم نخوندم، هیچ تلاش درستی نکردم و خیالم راحت بود که به قول قدیمیا “خر ما که از پل گذشت”. و کاری که نباید میشد، شد!!! همسرم راجع به من دلسرد شد و روز به روز از هم دور تر شدیم تا وقتی که کار به طلاق کشید،
تجربه ی دیگه ای که داشتم این بود که اولین بار که ماشین خریدم با وام خریده بودم،یادم میاد تلاش خاصی برای ایجاد درآمد و پرداخت اقساطش نکردم، فقط سوار میشدم و دور میزدم، کم کم به مشکل مالی خوردم و اقساطش عقب موند، و بالاخره مجبور شدم خود ماشین رو بفروشم تا وام رو تسویه کنم، تازه بازم بده کار شدم
و اما یه تجربه ی خوب در کسب و کارم دارم که فوق العاده ست، من دوسال پیش با یکی از دوستام شریک کاری بودیم، من جوشکار ساختمانی هستم، بعد از یه مدت که مشتری هامون زیاد شد دیدم داریم پیش مشتری هامون بد قول میشیم و شریکم به بعضی از ایده هام اعتنایی نمیکرد، قبل از اینکه به مشکل بخوریم بهش گفتم بیا از هم جدا بشیم و اونم استقبال کرد، خلاصه جدا شدیم و من خودم با برنامه ریزی خودم درآمدم ماه اول دو برابر شد و خیلی پیش مشتری هام خوش قول شدم و تونستم همون ماه چند ماه اول کلی مشتری راضی جذب کنم، اون موقع دو سه نفر بودیم، بعد از مدتی خیلی شلوغ شدیم و نیاز بود که حداقل 7، 8 نفر نیرو داشته باشم، بازم مقاومت نکردم و نیروهای جدید جذب کردم و چهار تیم دو نفره ی جوشکاری تشکیل دادم تا بتونم جواب گوی مشتری هام باشم، کاری که توی 15 سال سابقه ی جوشکاری انجام نداده بودم، و بازم درآمدم حدود سه برابر شد و البته با مشتری های راضی بیشتر،
الان هم به فکر اینم که چطور بازم بهتر و بهتر بشم و هیچ وقت متوقف و راضی نباشم،
ممنونم از استاد و بقیه ی دوستان که این متن منو تا انتها خوندی، موفق و ثروتمند باشید️
با سلام خدمت استاد گرامی و خانم شایسته و تمامی دوستان هم مداریم
خدایا شکر که این فرصت به من داده شد که گفتگو استاد با دوستان به مطالب های ارزشمند استاد گوش کنم و لذت ببرم از دوستان خوبم با نتیجه خودشون خیلی خوشحالم و سوالات خیلی خوبی را مطرح کردند و چقدر عالی استاد توضیح دادند
وقتی که ما شروع میکنیم و دیگه حرکت نمیکنم و اوضاع بدتر از قبل می شود چون باید حرکت کنیم برای پیشرفت در اصل قبل از اینکه شرایط بد بشه باید حرکت کنیم و یک کاری که چیزی یاد بگیریم و رشد کنیم وقتی که میخواهیم تغییر کنیم با وجود نشانه ها باید آماده شوید قبل از اینکه طوفان بیاید و همه چیز را خراب کند
از شما استاد ممنونم بابت آگاهی نابتون
در پناه الله یکتا شاد سلامت پیروز و موفق باشید انشاالله
تشکر می کنم از استاد عزیزم و مریم جان که لطف کردن این پروژه فوقالعاده رو ترتیب دادند،
تشکر می کنم از دوستای خوبم که تجربیات ارزشمند شونو با ما درجریان می زارند،
خدارا شکر می کنم من از موقع که با قوانین آشنا شدم و عضو این سایت فوقالعاده شدم،
این موضوع رو خوب درک کردم که مسیر تغیر یه مسیر دائمی هست،
همیشه باید رو خودم کار کنم، و در مسیر بمونم اگر که می خواهم نتایج عالی رو کسب کنم،
همین باعث شد که به مدت دوسال همیشه سعی کردم تو مسیر بمونم، حالا شاید چند روزی روند رشدم پاین بالا شده باشه ولی درکل رشد صعودی داشتم خدارا شکرررر.
درحال حاضر من جای کار می کنم که آروزی خیلی هاست، با ساعت کاری نسبتا کم و حقوق نسبتا خوب،
خیلی ها دوست دارند به جایگاه الانم باشند،
این درآمد و این جایگاهای که الان دارم رو با استفاده از همین آموزشات و شناخت قوانین کیهان کسب کردم،
راضی ام ولی قانع نیستم،
اینقدری که استفاده از آموزشات استاد عزیزم قلبم رو باز کرد و بهم پرو بال داد،همیشه تمام سعیم اینکه شرایط زندگیم را بهتر و بهتر کنم،
من درحال حاضر با وجود اینکه از کارم و درآمدم راضی هستم، ولی به دنبال بهتر کردن شرایط زندگیم هستم، من درطول هفته 5 روز میروم سر کار یه روز رو واسه اهداف آینده ام وقت گذاشتم و بابت رشد توانایی هام در رابطه به کار مورد علاقه ام وقت گذاشتم و کلاس ثبت نام کردم.
خدایا هزاران بار سپاسگزارم که مسیر زندگیم خیلی روانتر شده،
خیلی توحیدی تر شدم،
خیلی لطیف تر شدم،
خیلی شکرگذار تر شدم،
سپاسگزارم بابت حضورم درین سایت بهشتی،
سپاسگزارم بابت هدایتم به این آموزشات بی نظیر که مسیر زندگیم دنیا و آخرتم رو تغیر داده و زیباتر کرده،
خوشحالم و سپاسگزار که مسیر صراط المستقیم رو یافتم!
سلام و عرض ادب خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته مهربان و همه دوستانم
داستان زندگی من به خصوص در کسب و کارم به این شکل بود خیلی خوب تکاملم رو طی کردم به لطف الله مهارت خیلی خوبی در کارم کسب کردم
بارها شرایط عالی برای برداشتن قدم بعدی در جهت رشد کسب و کارم مهیا میشد به نحوی که میتوانستم هزینه قدم بعدی رو نقد پرداخت کنم واقعا آورده خوبی داشتم اما حرکت نمیکردم به دلیل کمالگرایی و توجیهات ذهنی که منشا آن ترس و باورهای محدود کننده بود
و باز به حدی به عقب برمیگشتم که کلی بدهکار میشدم
دوباره با انگیزه و هدف که میخواهم رشد کنم عاشقانه حرکت میکردم و کلی در برام باز میشد و درآمدهای عالی داشتم
و باز هم همان آدم قبل بودم
البته اینم بگم عاشق کارم هستم ولی به خاطر این اتفاقها داشتم دلزده میشدم که به سمت شما هدایت شدم
و کلی نتایج خوب گرفتم در همه ابعاد زندگیم حتی مالی که خیلی خیلی بهتر از قبل شد اما بازم قدم بعدی رو برنداشتم
و باز برگشت به عقب تا دوماه قبل
که واقعا به شهود رسیدم و تازه متوجه شدم چطور باید روی خودم کار کنم و چه تعهدی داشته باشم و به محض اینکه این موضوع رو متوجه شدم و حرکت کردم دوباره تکاملی در آمدم بیشتر شد و به یک تصاعد زیبا هم خورد به نحوی که در پروژه قبلی نقد 162.000.000 تومان خیلی راحت از مشتری دریافت کردم تقریبا بدهی هایم تسویه شد و کلیه هزینه هایم به راحتی پرداخت شد و شرایط احساس من خیلی بهتر شد
یکی از موهبتهای این درس برایم خواب بسیار راحت شبانه ام است دقیقا 2 ماه گذشته هرشب راحت خوابیدم و صبح با احساس خوب بیدار شدم
حالا نکته ای که متوجه شدم این بود که من وقتی با قانون آشنا شدم افتادم تو فاز عجله که خیلی زود باورهام تغییر کند شخصیتم تغییر کند و نحوه کار کردن روی خودم شد گهی تند و گهی خسته و اصلا نخواستم تکامل رو رعایت کنم یعنی همان عجله و حرص و طمع و چقدر هم احساس آدم رو بد میکنه
بعد این مدت تازه بهتر قانون تکامل رو درک کردم و تو این 2 ماه رعایت کردم و نتایجم خیلی بهتر شد و احساس رهایی بهتری الان دارم و شکر خدا رو به رشدم
تماس های کاری خوبی در این مدت داشتم که نشانه های عالی برایم است
و کاملا به شهود رسیدم که این مسیر رو دائم باید ادامه بدم فارغ از اینکه چقدر نتایجم بزرگ شده و تکامل رو دائم به خودم یاد آور باشم و حتما به محض اینکه میتونم قدم بعدی رو بردارم قدم رو بردارم چون هرچقدر هم خوب روی خودم کار کنم ولی قدم رو برندارم یعنی کاری نکردم
هرچند معتقدم اگر خوب و تکاملی روی خودم کارکنم و کمال گرایی رو تو وجودم کمتر کنم لاجرم قدم ها رو برمیدارم
استاد واقعا کمال گرایی شادی آدم رو کم میکنه
و هرجا کمال گرا نبودم کلی شادی و لذت رو تجربه کردم والانم به لطف الله و دوره حل مسائل دارم روی کنار گزاشتن کمال گرایی و حرکت با راهکارهای بهبود گرایی کار میکنم و خیلی الان بهترم
استاد بینهایت از شما سپاسگزارم برای لطف و تلاش شما و کار بزرگی که دارید انجام میدید متشکرم
«وَأَنْ لَیْسَ لِلْإِنسَانِ إِلَّا مَا سَعَى»
و برای انسان، جز نتیجه تلاشش نیست. (نجم، 39)
«وَإِلَى رَبِّکَ الْمُنْتَهَى»
و نهایت همه مسیرها، بازگشت به سوی پروردگار توست. (نجم، 42)
سلام به استاد عزیز و همراهان مسیر
این فایل یه تلنگر عمیق بود…
مثل مابقی فایل های سایت
چند بار پشت هم پلی کردم که خوب درک اش کنم
و این جمله لپ کلام رو می رسونه:
رسیدن فقط یه مرحله از رشده، نه پایان مسیر.
رسیدن، پایان نیست، آغاز سقوط است اگر توقف کنی
من خودم بارها و بارها وقتی به خواستهای رسیدم، یه حس خالی شدن اومده سراغم
انگار خود مسیر رو فراموش کرده بودم و فقط منتظر اون نقطه پایان بودم
تو کسب و کارم خیلی تلاش کردم که به یه نقطه ای از اون کار برسم که جزو
پنج نفر اول کارم تو شهر و استان خودم باشم
و وقتی به این نقطه رسیدم به قول این دوستمون که توی فایل گفتن
دیگه گذاشتم زمین و فکر کردم الان زمان استراحته
این موضوع مال ده سال پیشه و من اون زمان با سایت هم آشنایی نداشتم
و نتیجه این بود که روزها از پی روزها می گذشت و من درگیر روزمرگی شدید بودم
هر روز فقط به عنوان یه مدیر در محل کسب و کارم حاضر میشدم که فقط بگم حضور دارم
بدون اینکه قدمی واسه فروش بیشتر و بهبود بردارم
و در آخر همون کاری رو که عاشقش بودم علاقه ام رو بهش از دست دادم
و دیگه هیچ انگیزه ای واسه ادامه دادن نداشتم
ولی چون تعداد کارمندهام زیاد شده بود لنگ لنگان اون کار رو ادامه دادم
و به همین دلیل به تهران مهاجرت کردم و کارم رو از راه دور مدیریت کردم
و البته بعد از این همه سال تازه درآمد اون کسب و کارم به چیز قابل قبولی رسیده
قبلش همش هزینه بود و چیز زیادی که من رو راضی کنه ازش نمی موند
ولی تو همین شرایط که درامدم نسبت به سال های پیش ده برابر شده
من تصمیم گرفتم اون کسب و کار رو جمع کنم و کار دیگه ای رو شروع کنم
راستش این تصمیم رو دو ماهی هست که گرفتم و به چند نفر هم اعلام کردم واسه فروشش
ولی هنوز اتفاق خاصی نیفتاده و الان پیش خودم فکر کردم نکنه که چون هنوز از ته دل
مصمم نشدم مشتری واسش نیومده
چون من به قیمت خوب و بالا می خوام اونجا رو واگذار کنم
و دیدم آقای عطار روشن نوشته بودند که زمانی که این تصمیم رو گرفتند
همه چیز رو به نصف قیمت فروختن
ولی چرا واسه من این کار سخته؟؟؟
آخه همش میگم من نباید کسب و کار شانزده ساله ام رو که جوونی ام رو پاش گذاشتم
راحت و مفت بدم بره چون الان هم درآمد خیلی خوبی داره
نمیدونم. امیدوارم که تا پایان این پروژه بی نظیر همه چیز واسم به بهترین شکل ممکن پیش بره
هدف، فقط یه بهانهست تا در مسیرش بزرگتر بشیم.
مثل کوهنوردی که مقصدش قله نیست، نفسهای بین راهه…
همون لحظههایی که میایستی، نگاه میکنی، و میگی: «دارم رشد میکنم».
برای خودم نوشتم:
من دیگه دنبال مقصد نیستم، دنبال معنا هستم.
میخوام هر روز یه ذره بهتر، آگاهتر و آرامتر بشم.
اگه امروز فقط یه قدم رفتم، همین یعنی دارم به جلو میرم.
چون رشد واقعی توی رسیدن نیست، توی حرکت مداومه.
خدایا شکرت که یادم دادی حتی وقتی هدفم رو گرفتم، باز هم تویی که دارم به سمتت میرم.
شکرت که مسیر زندگی رو طوری چیدی که هر بار رسیدن، فقط شروع یه مسیر تازهست.
شکرت برای آرزوهایی که منو به حرکت واداشتن و برای مقصدهایی که نشون دادن “پایان” یعنی فقط یه درِ تازه به سمت نور.
خدایا، کمکم کن هیچوقت مغرورِ رسیدن نشم،
و هیچوقت از ادامه دادن نترسم
چون حالا میدونم رسیدن پایان نیست… آغازِ بودنِ واقعیست.
به نام خدای هدایتگر و مهربونم
استاد جانم، مریم جانم… قبل از هرچیزی میخوام ازتون از ته دل تشکر کنم. واقعاً ممنونم برای تدارک دیدن این دورهی بینظیر. من از وقتی این دوره شروع شده، یکی از خوشحالترین آدمهای روی زمینم، چون میدونم آخر این مسیر، یه فاطمهی جدید منتظرم هست؛ فاطمهای که از اول راهش آگاهتره، آرومتره، عاشقتره و خودش رو بیشتر میشناسه.
استاد جانم، یه چیزی از حرفاتون خیلی عمیق تو وجودم نشست… اینکه وقتی به یه هدف بزرگ میرسی و رویات محقق میشه، اگه خودتو تغییر ندی و برای خودت هدف تازهای تعیین نکنی، کمکم دوباره برمیگردی همون چرخهی تکراری قبلی. همون چرخهای که با زحمت ازش بیرون اومده بودی. انگار اگه رشد نکنی، روحت خسته میشه.
الان میفهمم که اون چیزی که بهمون امید و انرژی میده، همینه که هنوز راهی هست، هنوز میتونیم بهتر بشیم، عمیقتر زندگی کنیم، و هر روز یه نسخهی تازه از خودمون رو تجربه کنیم.
میخوام یه کم برگردم به قبل از اینکه بیام همدان…
اون سال آخر توی چابهار، واقعاً یکی از قشنگترین دورههای زندگیم بود. چون تازه با شما آشنا شده بودم، دورهی عزت نفس رو گذرونده بودم، و وسط دورهی دوازده قدم بودم. یه حس عجیبی داشتم… حس رضایت از خودم، حس نزدیکی به خدا.
هر روز با ذوق میرفتم پیادهروی، تو اون گرمای همیشگی چابهار، آهنگهای تجسمی گوش میدادم و با خدا حرف میزدم. از رویاهام میگفتم، از آرزوی اومدن به همدان، از حس زندگی جدیدی که تو دلم بود.
و درست یک سال بعد…
ما اومدیم همدان.
همهچیز دقیقاً همونطوری بود که تجسم کرده بودم. یه خونهی قشنگ، توی یه محلهی آروم و سرسبز، با منظرهای که عاشقش بودم. وسایل خونه رو طوری گرفتیم که دقیقاً همون چیزی بود که همیشه میخواستم. راحت خرید میکردیم، راحت میرفتیم بیرون، خلاصه هر چیزی که تو تجسمهام بود، برام محیا شد.
اما چند ماه بعد، حس کردم یه چیزی کمه…
همهچیز خوب بود، ولی یه خلأ عجیبی حس میکردم. یه جور سکون، یه تکرار بیمعنا. اونجا بود که فهمیدم فاطمه، تو هم همون قورباغهای هستی که تو آب داغه و داره آرومآروم میسوزه. اگه نخوای تکون بخوری، یه روز میفهمی که دیگه اون شوق زندگی تو وجودت نیست.
اوایل فقط این حرفا رو میزدم، اما کاری نمیکردم…
تا اینکه یه تصادف برام پیش اومد. و حالا که بهش فکر میکنم، میبینم اون تصادف، فقط یه اتفاق نبود؛ یه تلنگر الهی بود. خدا دقیقاً میخواست منو از خواب بیدار کنه.
جالبه بدونی همون روزا تازه دورهی مقدس احساس لیاقت رو شروع کرده بودم. و همون اتفاق باعث شد بیدار شم، از نو متولد شم. از همون موقع تا امروز، هر روز دارم برای خودم هدف جدیدی میذارم.
حتی حالا که وارد کاری شدم که عاشقشم، باز هر روز به خودم یادآوری میکنم:
«فاطمه، این تهش نیستا… باید رشد کنی، باید تغییر کنی.»
و همین جمله، شده سوخت مسیرم؛ همون چیزی که منو سرپا نگه داشته و بهم انگیزه داده تا برم جلو.
و از ته دل از خدای مهربونم ممنونم که دقیقاً همون موقعی که باید، منو در مداری قرار داد که این آگاهیها رو بشنوم.
استاد جانم، باز هم ازتون بینهایت سپاسگزارم برای این اتفاق زیبا، برای این دورهی بینظیر که وقتی با دورهی احساس لیاقت همراه میشه، آدم رو از زمین جدا میکنه و میبره به یه دنیای تازه.
من ایمان دارم خدا داره منو قدمبهقدم میبره به سمت اون نسخهی الهی و درخشان از خودم… و هر هدف جدید، فقط یه مرحلهی تازهست برای شناخت عمیقتر خودم و خدای درونم
بنام خدای مهربان
سلام خدمت استاد جان و همه دوستان عزیز
من اگر بخوام در مورد تجربیات خودم بگم به طور کلی هر موقع من در شرایطی قرار گرفتم که گفتم این دیگه عالیه ،دیگه لازم کار خاصی انجام بدم اون لگد خوردم بد جور هم خوردم
مثال واضح در مورد انجام تمرین ستاره قطبی که وقتی با شور و شوق انجامش میدادم نتایج همیشه من ذوق زده میکرد ولی بعد از یه مدت گفتم منم مثل استاد این تمرین ذهنی انجام میدم ولی از این ور بوم افتادم و اون لگدهای جهان برام واضح بود و خیلی جدی .اما نمیدونم چرا نمیخواستم قبول کنم
اون چیزی که من یاد گرفتم در این سایت تا نتونی به آموزش های استاد در زندگیت عمل کنی به اون احساس خوبه و انگیزه سوزان نخواهی رسید
خیلی از بچه ها و از جمله خودم که دچار این اشتباه شدیم اینه که با گوش دادن فایلها به احساس خوب میرسیم و در مغزمون یک مسیر عصبی شکل میگیره که اون گوش دادن به فایل به من احساس خوب میده و مدام به فایل ها گوش میدیم و بعد از یک مدت میبینیم هیچ تاثیری که نداره احساس آدم هم بد میکنه .علت این که عمل نکردیم و جهان داره همون سیلی میزنه که تغییر کن
باید بتونیم با عمل کردن به خودمون انگیزه بدیم که حتما هم اینجوریه.شاید خیلی ساده و کلیشه ای باشه این صحبتم ولی هر جا ضربه خوردیم فراموشی این قانونه
مثال عرض میکنم در تمرین ستاره قطبی بیام تغییراتی انجام بدم مثلا که در طول روز چند بار این تمرین انجام بدم و برای اون خواسته های که نوشتم عبارات تاکیدی درست کنم
الگو پیدا کنم
برنامه ریزی کنم
به قول استاد اگر تو یک قدم برداری خداوند هزاران قدم بر میداره
بنام خداوند بخشنده مهربان
سلام استادعزیزم ومریم بانوی نازنینم
سلام ب دوستان عزیزم
در حوزه ای که باعلاقه شدید آموزشش رو یادگرفتم شروع ب کارکردم وتوی سالهای متوالی کم وبیش هروقت سفارش داشتم انجام میدادم ولی این کار محدودیت ارتباط برام داشت
شروع به یادگیری کاری شدم که اوایل علاقه داشتم ولی با دردسرهایی ک برام داشت وحتی یک مجموعه از خانوادم رو کنارهم جمع کردم و باهم کارمیکردیم ولی بعدازمدتی به مشکل برخوردیم و باعث شد کارو تعطیل کنم
ولی باز ازحرکت کردن نترسیدم وکاری که آموزشش رو یادگرفته بودم درحوزه های مختلف آموزش دیدم وتمام دوره های آموزشیش رو شرکت کردم و این بار خودم خلق کردم از ابتداتاانتهای کارو ولی به مسائلی برخوردکردم که باعث شد به این نتیجه رسیدم که من همه اینهارو بلدم ولی مثل استاد که گفتند دیگه حالمو خوب نمیکنه ازیکجا نشستن ومحدودیت ارتباطی دلم میخواست کاری باشه که ازدایره امنم بیام بیرون وچیزهای جدید یادبگیرم باآدمهای جدید دوست بشم .
تصمیم گرفتم که کاری رو شروع کنم که منو بزرگتر کنه ،دایره ارتباطم رو بیشتر کنه واین همزمان شد باشروع پروژه تغییر واین رو یک همزمانی وهدایت ازطرف خدا میدونم وخوشحال وسپاسگزارم که این انگیزه رو درمن بوجود آورد که بیام ومثل دوستان عزیزم دیدگاهمو به اشتراک بزارم
سپاسگزارم ازهمه شما عزیزانم که نوشته هاتون باعث ایجاد انگیزه وحرکت و تغییر درمسیر جدیدم شد برای همه دوستانم خوشبختی وسعادت وهدایت الله رو درهرلحظه آرزومیکنم
دوستون دارم
1404/7/30روز473
به نام خداوند بخشنده مهربان
سلام به بهترین استاد دنیا و مریم عزیز و دوستان گل
خدایا هزاران مرتبه شکرت که امروز هم هدایت شدم که یه قدم دیگه در این مسیر و پروژه جدید بردارم
در زندگیات تابهحال چند بار به هدفی رسیدی و بعد احساس کردی «دیگه تمومه»،
اشتیاقت کم شد و دست از تلاش کشیدی؟
نتیجهاش چی بود؟
یکی از بزرگترین پاشنه های آشیل من توی حوزه شغلی و علاقه ام هست و مثلا هر 6ماه تا یک سال یه تصمیمی میگیرم و پیش میرم بعد یهو کم میشه انگیزه ام و ادامه نمیدم و بهبود نمیدم و انگاری نمیتونم ادامه بدم
و چند بار هم بعد از رسیدن به هدف،
بهجای توقف، هدف تازهای انتخاب کردی و مسیر رشدت را ادامه دادی؟
خب از وقتی یادم میاد هدف گذاشتم دانشگاه قبول بشم. بعد ترم آخر تصمیم گرفتم کنکور کارشناسی بدم باز قبول شدم و ترم آخر کارشناسی دوباره هدف گذاشتم ارشد قبول بشم و قبول شدم
هدف گذاشتم ازمون نظام بدم اول اجرا و قبول شدم و بعدم طراحی بازم قبول شدم هدف داشتم مدرس بشم و شدم هدف گذاشتم توی سایت فعالیت کنم و هر سری یه هدف و تمرین برای خودم میزارم قبل ازاینکه تمرین قبلی تموم بشه و به راحتی در مسیر دارم حرکت میکنم
بعداز قطع همکاری تصمیم گرفتم برای خودم کار کنم و هدف گذاشتم نرم افزار یاد بگیرم و پروژه بگیرم و دیگه برون سپاری نکنم و به هدفم رسیدم
اون بارها چه تفاوتی با دفعات قبل داشت؟
دقیقا میفهمم من هرموقع هدف دارم زندگیم هم روان میچرخه و در مسیر هدفم قدم برمیدارم و بهشم میرسم و جدیدا یک ماه که تصمیم گرفتم وارد تخصص جدیدی از رشته ام بشم و دارم توش استمرار به خرج میدم و هدف گذاشتم که کمالگرایی نکنم و ادامه بدم
اره من فهمیدم وقتی یه هدفی انتخاب میکنم زندگیم پراز شور و شوقه وقتی شب میخوابم و صبح پا میشم میدونم باید چیکار کنم و زندگیم باری به هر جهت نیست و میدونم که مثلا باید برای رسیدن من اون هدفم چه اموزشهایی و ببینم چه کتابهایی بخونم
و اینطوری احساسمم هم خوبه و حس پیشرفت و موفقیت دارم و من از تمرین کردن روی سایت و نوشتن روزانه دارم قانون و به وضوح درک میکنم و میفهمم که قبل از اینکه به هدفم مثلا تمرین توی دوره روانشناسی ثروت هست برسم و تموم بشه باید برنامه و هدف جدیدم و قبل ازاینکه اون تموم بشه شروع کنم یه جورایی زنجیره وار بهش وصل کنم نزارم این اتصال قطع بشه و دارم سعی میکنم این الگو رو توی شغل و مهارتم پیاده سازی کنم و حواسم هست که فقط یه کار و شروع کنم و به 95درصد راه و رفتم و داشتم نزدیک میشدم به هدفم هدف بعدی و مشخص کنم اینطوری دیگه من نمیرم توی باد موفقیت و بی انگیزه شدن و شروع بعدی و هدف بعدی هم دوباره آروم آروم شروع میکنم که هم استراحت کردم هم وقفه ایی ننداختم
چون من قبلا سینوسی عمل میکردم. مثلا فقط به هدفم میرسیدم یهو 6ماه و تا یک سال بلاتکلیف میشدم ولی ایندفعه فهمیدم که اگر بیفتم توی دره بلاتکلیفی دوباره شروع کردن سخت میشه و چیزایی که قبلا هم یاد گرفتم یادم میره
من دقیقا الان قبل از یک ماه پیش دوباره توی بلاتکلیفی گیر کردم و الان اون مهارتهایی که یک سال اخیر یاد گرفتم و پروژه طراحی کردم و یه جورایی انگاری یادم رفته چرا چون من تا چندتا پروژه طراحی کردم و فکر کردم دیگه بلد شدم و رها کردم و بهبود ندادم و دوباره باید از اول شروع کنم .
به نام خداوند آسمان ها و زمین
سلام خدمت استاد عباسمنش و خانم شایسته عزیز و همه دوستان هم فرکانسی
قسمت اول تمرین
خب من علاقه خیلی زیادی دارم ب چالش و تا الان هر رشدی داشتم بخاطر ایبن بوده ک خودمو یهو می انداختم وسط بازی و سعی کردم همیشه در حال حرکت باشم و توی بخش اول تمرین من چیز بزرگی یادم نمی اد
قسمت دوم تمرین
سال 98با 20ماه و 3روز خدمت سربازی در اوخر اسفند ماه تمام شد و 5 روز شاگردی نصابی درب ضد سرقت کردم و کرونا داشت اوج میگرفت و ب شیراز رسیده بود
و دیگه بخاطر کرونا سرکار نرفتم و یکی دو روز مونده ب سال تحویل توی دفتر خواهرم نشسته بودم و نصاب نداشتن بره سرکار یهو انگار یکی تو گوشم گفت بگو من میتونم برم خواهرم گفت واقعا میتونی گفتم اره فوقش یه درب خراب میکنم
و دامادمون گفت برو اگه کمو زیادب بود من راهنمایی ات میکنم چون وارد بود بکار من حتی ابزارم هم قرضی بود یادمه 13هزار تومان پول داشتم 9تومنش رو دادم پیچ و 4هزارتومن ته جیبم موند رفتم سر ساختمان درب رو نمی تونستم بندازم رو کار و با صلوات پیش میرفتم و میگفتم خدایا نذار کمو زیاد بشم و سوال داشتم زنگ میزدم از دامادمون می پرسیدم و اونم میگفت کجاهارو چک کنم و …..
خلاصه گذشت گذشت و جوش بلد نبودم بدم وبه سختی ادامه میدادم یادمه یبار کارفرما دید من بلد نیستم جوش بدم صدا زد سنگ کارش اومد جوش داد چهارچوب رو و موقعی اومدم بیرون دوس داشتم گریه کنم بس ک اضطراب بهم وارد شده بود حتی یبار یادمه چهارچوب جوش دادم اومدم لنگه رو جا بندازم جوشه کنده شد مالک خونه کی بود فک کنم دادستان بود
خلاصه گذشت گذشت با هر زجری بود من کارو یادگرفتم تازه بکار مسلط شده بودم یه نفر به لطف هدایت خدا گفت تو الان ک این حرف برمیگرده ب سال 99روزی یه میلیون راحت در امد داری تا کار نکنی هیچی نداری خلاصه جرقه خورد تو سر من که باید کار پیدا کنم از تنم کار نکشم همیشه و دنبال یه کار بزرگتر باشم و چند روز سرکار نرفتم و فکر کردم و……..رسیدم به اینکه ک وارد رسته درب پنجرهupvcو آلومینیوم و دوجداره بشم درسن 21سالگی و با کمترررررین مهارت اول شروع ب فروش کردم قیمت همکار میگرفتم یه مبلغ میکشدم روش و میفروختم و بخاطر اینکه مشتری ها بهم اعتماد کنن نگن بچه ای و اگه بحث سن میشید الکی سنمو 5سال بالاتر میگفتم و گذشت و گذشت تو اونم ماهر شدم و سال 1401 اقدام ب خرید دستگاه تولید کردم و در سن 23 سالگی جز جوان ترین کار آفرین های استان شدم
و کارو بلد بودم درحد فروش و کلیت کار مسلط بودم ن درحد تولید خلاصه اونم یه چالش بود ولی یه اعتماد بنفسی داشتم ک قبلا شده بازم میشه و بلد نبودم با دستگاه ها کار کنم ک نصاب دستگاه ها رو راه اندازی کنه توضیح داد و یه فیلم گرفتم که دستگاه ها چطور کار میکنن و نگاه میکردمو پیش میرفتم نیرو گرفتمو غیره چن ماه اول خیلی چالش داشت میشد هفته ها خونه نمی اومدم توکارگاه میخوابیدم و تونستم ب تولید هم مسلط بشم و جوری شد ک من دستگاه هارو خودم تعمیر میکردم و باز میکردم دوباره میبستم و میگفتم فوقش نمی تونم ببندم میگم تعمیر کارشبیاد یه روزی هم ب اون میرسه و گذشت گذشت ک من در سن24سالگی من 4 نیرو داشتم باخودم میشید 5تا ک کم سن ترینشون خودم بودم و یه سری تضاد ها بود و همه دستگاه هاهم چکی خریده بودم من 20ماه چک پاس کردم و فقط 20روز بعد پاس شدن آخرین برگ چکم و با روان شدن کار و درآمد ماهی 200.300میلیون و چند روز بعد آشنایی با استاد من کارگاه جمع کردم با یه الهام و باورتون میشه حتی باورهام هم خیلی قدرتی نداشت چون من فقط به یه سری آگاهی رسیده بودم و یه صدایی توگوشم میگفت همینه مسیر اگه تونستی یه بیزینس استانی راه بندازی خیلی بزرگترش هم میشه تو با دست خالی رسیدی اینجا برو دنبال رسالتت
بعد جمع کردن من محله ای ک من کارگاه داشتم شروع کردن برق رو روزی چند ساعت قطع کنن و میگفتم خدایا دمت گرم من اصلا نمی تونستم با این شرایط کنار بیام ک روزانه برنامه ریزی کنم و برق قطع بشه و همکار هایی ک بعضی مواقع زنگ میزنن حالمو بپرسن میگن بهترین کارو تو کردی
من تا الان هر رشدی داشتم این بوده یهو پریدم وسط اولش سخته ولی خوبیش اینه مجبوری باتمام وجود کارکنی و اینجوری بنظر من کارو بهتر یادمیگیری
و امید وارم این ردپایی بشه برای خودم برای مقابله با نجوای شیطان و اینکه یادم باشه از کجا شروع کردم ک غرور بهم دست نده
هر جا هستید سالم سربلند وبرقرار باشید
سلام به همگی، منم چند تجربه دارم که حتما به درد دوستان میخوره
یادم میاد در ازدواج اولم بعد از اینکه عقد کردیم تا 9 ماه همه چی خوب بود و منم سرخوش، حتی یه مطلب کوچیک برای اینکه رابطه مو با همسرم بهبود بدم نخوندم، هیچ تلاش درستی نکردم و خیالم راحت بود که به قول قدیمیا “خر ما که از پل گذشت”. و کاری که نباید میشد، شد!!! همسرم راجع به من دلسرد شد و روز به روز از هم دور تر شدیم تا وقتی که کار به طلاق کشید،
تجربه ی دیگه ای که داشتم این بود که اولین بار که ماشین خریدم با وام خریده بودم،یادم میاد تلاش خاصی برای ایجاد درآمد و پرداخت اقساطش نکردم، فقط سوار میشدم و دور میزدم، کم کم به مشکل مالی خوردم و اقساطش عقب موند، و بالاخره مجبور شدم خود ماشین رو بفروشم تا وام رو تسویه کنم، تازه بازم بده کار شدم
و اما یه تجربه ی خوب در کسب و کارم دارم که فوق العاده ست، من دوسال پیش با یکی از دوستام شریک کاری بودیم، من جوشکار ساختمانی هستم، بعد از یه مدت که مشتری هامون زیاد شد دیدم داریم پیش مشتری هامون بد قول میشیم و شریکم به بعضی از ایده هام اعتنایی نمیکرد، قبل از اینکه به مشکل بخوریم بهش گفتم بیا از هم جدا بشیم و اونم استقبال کرد، خلاصه جدا شدیم و من خودم با برنامه ریزی خودم درآمدم ماه اول دو برابر شد و خیلی پیش مشتری هام خوش قول شدم و تونستم همون ماه چند ماه اول کلی مشتری راضی جذب کنم، اون موقع دو سه نفر بودیم، بعد از مدتی خیلی شلوغ شدیم و نیاز بود که حداقل 7، 8 نفر نیرو داشته باشم، بازم مقاومت نکردم و نیروهای جدید جذب کردم و چهار تیم دو نفره ی جوشکاری تشکیل دادم تا بتونم جواب گوی مشتری هام باشم، کاری که توی 15 سال سابقه ی جوشکاری انجام نداده بودم، و بازم درآمدم حدود سه برابر شد و البته با مشتری های راضی بیشتر،
الان هم به فکر اینم که چطور بازم بهتر و بهتر بشم و هیچ وقت متوقف و راضی نباشم،
ممنونم از استاد و بقیه ی دوستان که این متن منو تا انتها خوندی، موفق و ثروتمند باشید️
به نام هدایت الله
با سلام خدمت استاد گرامی و خانم شایسته و تمامی دوستان هم مداریم
خدایا شکر که این فرصت به من داده شد که گفتگو استاد با دوستان به مطالب های ارزشمند استاد گوش کنم و لذت ببرم از دوستان خوبم با نتیجه خودشون خیلی خوشحالم و سوالات خیلی خوبی را مطرح کردند و چقدر عالی استاد توضیح دادند
وقتی که ما شروع میکنیم و دیگه حرکت نمیکنم و اوضاع بدتر از قبل می شود چون باید حرکت کنیم برای پیشرفت در اصل قبل از اینکه شرایط بد بشه باید حرکت کنیم و یک کاری که چیزی یاد بگیریم و رشد کنیم وقتی که میخواهیم تغییر کنیم با وجود نشانه ها باید آماده شوید قبل از اینکه طوفان بیاید و همه چیز را خراب کند
از شما استاد ممنونم بابت آگاهی نابتون
در پناه الله یکتا شاد سلامت پیروز و موفق باشید انشاالله
بنام خدای مهربان!
خدایاشکر!
111
تشکر می کنم از استاد عزیزم و مریم جان که لطف کردن این پروژه فوقالعاده رو ترتیب دادند،
تشکر می کنم از دوستای خوبم که تجربیات ارزشمند شونو با ما درجریان می زارند،
خدارا شکر می کنم من از موقع که با قوانین آشنا شدم و عضو این سایت فوقالعاده شدم،
این موضوع رو خوب درک کردم که مسیر تغیر یه مسیر دائمی هست،
همیشه باید رو خودم کار کنم، و در مسیر بمونم اگر که می خواهم نتایج عالی رو کسب کنم،
همین باعث شد که به مدت دوسال همیشه سعی کردم تو مسیر بمونم، حالا شاید چند روزی روند رشدم پاین بالا شده باشه ولی درکل رشد صعودی داشتم خدارا شکرررر.
درحال حاضر من جای کار می کنم که آروزی خیلی هاست، با ساعت کاری نسبتا کم و حقوق نسبتا خوب،
خیلی ها دوست دارند به جایگاه الانم باشند،
این درآمد و این جایگاهای که الان دارم رو با استفاده از همین آموزشات و شناخت قوانین کیهان کسب کردم،
راضی ام ولی قانع نیستم،
اینقدری که استفاده از آموزشات استاد عزیزم قلبم رو باز کرد و بهم پرو بال داد،همیشه تمام سعیم اینکه شرایط زندگیم را بهتر و بهتر کنم،
من درحال حاضر با وجود اینکه از کارم و درآمدم راضی هستم، ولی به دنبال بهتر کردن شرایط زندگیم هستم، من درطول هفته 5 روز میروم سر کار یه روز رو واسه اهداف آینده ام وقت گذاشتم و بابت رشد توانایی هام در رابطه به کار مورد علاقه ام وقت گذاشتم و کلاس ثبت نام کردم.
خدایا هزاران بار سپاسگزارم که مسیر زندگیم خیلی روانتر شده،
خیلی توحیدی تر شدم،
خیلی لطیف تر شدم،
خیلی شکرگذار تر شدم،
سپاسگزارم بابت حضورم درین سایت بهشتی،
سپاسگزارم بابت هدایتم به این آموزشات بی نظیر که مسیر زندگیم دنیا و آخرتم رو تغیر داده و زیباتر کرده،
خوشحالم و سپاسگزار که مسیر صراط المستقیم رو یافتم!
درپناه خدای توانا سرافراز و سلامت باشید!
بنام الله
سلام و عرض ادب خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته مهربان و همه دوستانم
داستان زندگی من به خصوص در کسب و کارم به این شکل بود خیلی خوب تکاملم رو طی کردم به لطف الله مهارت خیلی خوبی در کارم کسب کردم
بارها شرایط عالی برای برداشتن قدم بعدی در جهت رشد کسب و کارم مهیا میشد به نحوی که میتوانستم هزینه قدم بعدی رو نقد پرداخت کنم واقعا آورده خوبی داشتم اما حرکت نمیکردم به دلیل کمالگرایی و توجیهات ذهنی که منشا آن ترس و باورهای محدود کننده بود
و باز به حدی به عقب برمیگشتم که کلی بدهکار میشدم
دوباره با انگیزه و هدف که میخواهم رشد کنم عاشقانه حرکت میکردم و کلی در برام باز میشد و درآمدهای عالی داشتم
و باز هم همان آدم قبل بودم
البته اینم بگم عاشق کارم هستم ولی به خاطر این اتفاقها داشتم دلزده میشدم که به سمت شما هدایت شدم
و کلی نتایج خوب گرفتم در همه ابعاد زندگیم حتی مالی که خیلی خیلی بهتر از قبل شد اما بازم قدم بعدی رو برنداشتم
و باز برگشت به عقب تا دوماه قبل
که واقعا به شهود رسیدم و تازه متوجه شدم چطور باید روی خودم کار کنم و چه تعهدی داشته باشم و به محض اینکه این موضوع رو متوجه شدم و حرکت کردم دوباره تکاملی در آمدم بیشتر شد و به یک تصاعد زیبا هم خورد به نحوی که در پروژه قبلی نقد 162.000.000 تومان خیلی راحت از مشتری دریافت کردم تقریبا بدهی هایم تسویه شد و کلیه هزینه هایم به راحتی پرداخت شد و شرایط احساس من خیلی بهتر شد
یکی از موهبتهای این درس برایم خواب بسیار راحت شبانه ام است دقیقا 2 ماه گذشته هرشب راحت خوابیدم و صبح با احساس خوب بیدار شدم
حالا نکته ای که متوجه شدم این بود که من وقتی با قانون آشنا شدم افتادم تو فاز عجله که خیلی زود باورهام تغییر کند شخصیتم تغییر کند و نحوه کار کردن روی خودم شد گهی تند و گهی خسته و اصلا نخواستم تکامل رو رعایت کنم یعنی همان عجله و حرص و طمع و چقدر هم احساس آدم رو بد میکنه
بعد این مدت تازه بهتر قانون تکامل رو درک کردم و تو این 2 ماه رعایت کردم و نتایجم خیلی بهتر شد و احساس رهایی بهتری الان دارم و شکر خدا رو به رشدم
تماس های کاری خوبی در این مدت داشتم که نشانه های عالی برایم است
و کاملا به شهود رسیدم که این مسیر رو دائم باید ادامه بدم فارغ از اینکه چقدر نتایجم بزرگ شده و تکامل رو دائم به خودم یاد آور باشم و حتما به محض اینکه میتونم قدم بعدی رو بردارم قدم رو بردارم چون هرچقدر هم خوب روی خودم کار کنم ولی قدم رو برندارم یعنی کاری نکردم
هرچند معتقدم اگر خوب و تکاملی روی خودم کارکنم و کمال گرایی رو تو وجودم کمتر کنم لاجرم قدم ها رو برمیدارم
استاد واقعا کمال گرایی شادی آدم رو کم میکنه
و هرجا کمال گرا نبودم کلی شادی و لذت رو تجربه کردم والانم به لطف الله و دوره حل مسائل دارم روی کنار گزاشتن کمال گرایی و حرکت با راهکارهای بهبود گرایی کار میکنم و خیلی الان بهترم
استاد بینهایت از شما سپاسگزارم برای لطف و تلاش شما و کار بزرگی که دارید انجام میدید متشکرم
در پناه الله شاد شاد شاد باشید ️️