این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/04/neveshteh-3.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباس منش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباس منش2025-10-18 08:58:072025-10-30 23:40:47تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۳
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
ترانه جان الان 6 سالشه و کلاس اوله. زمانی که 3 سالش بود دوره معروف لجبازی 3 سالگی رو بصورت خیلی شدید گذروند و اون اوایل من هنوز قبول نکرده بودم که من باید منعطفتر بشم.
نمی دونستم که این یک دوره چندماهه گذراست و فقط با نرمخویی و بازی و پذیرش خواسته های بچه تعدیل میشه و این لجبازیها در واقع دلرن سنگ بنای اعتمادبنفس و عزت نفس بچه رو تشکیل میدن.
دو سه ماه اول مقاومت می کردم و انتظار داشتم همچنان لباسهایی که من انتخاب می کنم رو بپوشه، زمانی که من میگم بخوابه، غذایی که من میدم به اندازه ای که من میگم بخوره و و و …
ولی نتیجه فقط بدتر و بدتر شدن اوضاع بود و ناآرومی بچه.
شبها از توی خواب جیغ میزد و با گریه بیدار میشد چون روحش در طول روز در عذاب بود.
من اون ماه ها دوره 12 قدم رو کار می کردم و به مرور خودم به آرامش بیشتری دست پیدا کردم.
یه روز از یک روانشناس در اینستاگرام شنیدم که لجبازی=لج+بازی. و اینکه این لجبازیها پایه و شالوده عزت نفس و اعتمادبنفس بچه هستند که اگر سرکوب بشن بچه بعدها در بزرگسالی دیگه قدرت «نه کفتن» رو نخواهد داشت.
دقت کنید وقتی من عاجزانه تسلیم شدم، آرامش درونی پیدا کردن و از خداوند کمک خواستم هدایت ها و جوابها از راه رسید.
یک هدایت دیگه این بود که ترانه رو بخاطر سرماخوردگی برده بودم مطب یک دکتر عمومی که اتفاقا متخصص طب سنتی هم بود. ایشون تا ترانه رو دید گفت بچه ات بچه شادی نیست و اعتماد بنفس نداره چون تو خودت بغض فروخورده داری. خودت رو شاد کن بچه خودبخود درست میشه.
دقیقا درست میگفت، من عصبی بودم ولی پرخاشگر نبودم، من آرامش درونی نداشتم و این در بچه بروز پیدا کرده بود. من با خودسازی و خداشناسی به آرامش نسبی رسیدم و به تبع من بچه ام هم آروم شد.
من دیگه گاردم رو باز کردم، عقب کشیدم و سعی کردم جبران کنم.
یادمه توی هوای گرم تابستون 1401 با لباس خونگی پاییزه ای که ترانه دوستش داشت با مترو بردمش رفتیم کلاس ماساژ. عرق می ریخت ولی لباسشو دوست داشت. و من دیگه برام مهم نبود دیگران چه فکری در موردم می کنند.
یک دست لباس داشت که خیلی دوستش داشت و غیر از اون چیزی نمیپوشید. من دائم می شستم سریع خشکش میکردم و تنش میکردم. گفتم به جهنم بذار مردم فکر کنن ترانه فقط همین یک لباس رو داره، اونها چه میدونن جریان چیه. مگه من قراره همه رو راضی نگه دارم. مگه من برای اونها زندگی کنم که به بچه ام فشار بیارم و ناراحتش کنم تا مردم به به و چه چه کنن؟
من نشانه ها رو میدیدم، اذیت شدن بچه ام رو می دیدم اما دو ماه هیچ تغییری در روند رفتاریم نداده بودم و بچه ام اذیت میشد.
ولی وقتی سیلی ها رو خوردم دیگه تغییر موضع دادم و مسئله بعد از سه چهار ماه حل شد. خیلی زودتر از اونی که فکرش رو می کردم.
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
حالا بریم سراغ حالتی که زود متوجه نشانه ها شدم و جلوی بد شدن اوضاع رو گرفتم.
وقتی دو سال پیش که ترانه 4 سالش بود گذاشتمش مهد، همون روزهای اول دیدم غصه میخوره و با نارضایتی میره.
دلیلش رو نمی گفت ولی بغض میکرد و دلش نمیخواست بره. سریع از مربی و مدیرش پیگیری کردم و دیدم بله هنوز ترانه کلی ترسها و عدم اعتمادبنفس کافی داره که باید با کمک و مداخله روانشناس حل بشن. منو معرفی کردن به یک مرکز گفتاردرمانی و من بدون هیچ مقاومتی پذیرفتم.
چندین ماه بردمش گفتاردرمانی و در طی اون مدت با هر ترفندی که به ذهنم میرسید راضیش میکردم بره مهدکودک تا از محیط امن خونه دربیاد و ترسهاش کم کم بریزه.
بچه ای که از دو سالگی غذا خوردن و دستشویی رفتن و خوابیدنش مستقل بود در اون برهه از تنها دستشویی رفتن میترسید، من ماه ها و ماه ها همراهش می رفتم دستشویی. از تنها خوابیدن میترسید من هرشب میآوردم کنار خودم تو تختم بغلش میکردم و با بازی و خنده میخوابوندمش، خلاصه تلاشمو کردم تا بالاخره یکی یکی ترسهاش از بین رفتن و اعتماد بنفسش ذره ذره بالا رفت.
پیش دبستانیش بهتر از مهدش بود و دیگه خبری از گریه های هر روزش نبود.
به لطف خداوند بچه ای که در یک برهه کارش به جایی رسیده بود که توی پارک نزدیک بچه ها نمیرفت و با هیچکس ارتباط نمیگرفت، رسید به اونجا که هر روز توی پارک دوست جدید پیدا میکرد و کاملا بچه نرمال و شادی شد.
انقدر خیالم ازش راحت شد که مدرسه دولتی ثبت نامش کردم و به لطف خداوند با رضایت و شادی و خنده هر روز از مدرسه برمیگرده و از شیطنتهاش و اتفاقات خوبش برام تعریف میکنه.
(یه روز اومده میگه مامان امروز با دوستم شیطونی کردیم رفتیم سیفون همه دستشویی ها رو کشیدیم کلی خندیدیم!!! من هم کلی ذوق کردم و خندیدم)
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
حالا تغییری رو بگم که قبل از اینکه اوضاع بخواد خراب بشه بهش فکر کردم.
قبل از اینکه ترانه نسبت به تکلیف نوشتن ضعف نشون بده و بخواد ازش در بره، یک قانون براش وضع کردم و گفتم شما موظفی ساعت 4 بعدازظهر شروع کنی به تکلیف انجام دادن و نباید بیشتر از یک ساعت هم طول بکشه.
چون اگر به میل خودش باشه حاضره تمام روز کارتون ببینه و بازی کنه. ولی دیگه بچه ام مفهوم ساعت 4 رو یاد گرفته و بدون مقاومت میپذیره. تو ذهنش انگار حک شده که راه دررویی نیست و این یک روتین واجبه.
چون جایی خونده بودم که ذهن انسان عاشق برنامه داشتنه، عاشق اینه که یک خط سیر مشخص داشته باشه و طبق اون عمل کنه،
حالا بچه ای که تا بحال تکلیف انجام نداده و موظف نبوده قطعا اوایلش مقاومت میکنه.
من از همون اول با نظم و اقتدار براش برنامه ریختم و برای اینکه خشک و بی روح نباشه هر لوحه یا درسی رو براش تبدیل میکنم به قصه یا یک جور نقاشی یا بازی.
اون هم که عاشق قصه است، پس من قصه میگم و اون قشنگ می شینه می نویسه. نه جنگی و نه بحثی، خیلی شیک و مجلسی!
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
همه این توضیحات رو دادم، بعد با خودم فکر کردم تغییر چطور میتونه برای خودم جذاب باشه؟
خوب از همین روش. تبدیل به قصه و بازی. به ذهنم جایزه بدم. براش رویاهام رو مجسم کنم. اهرم لذت رو قویتر کنم طوری که با عشق رسیدن به اون لذتها تغییر رو در آغوش بگیره.
ذهن من و ذهن ترانه یکیه. اگر بازی و قصه روی اون جواب میده روی منم جواب میده.
اهرم رنج و لذت قطعا میتونه محرک قویای برای باقی موندن در مسیر تغییرات باشه تا این روتین جدید مثل یک شیار جدید در مغزم شکل بگیره.
مثل یک رودخانه جدید…
الهی شکر چه ایده خوبی گرفتم از این تمرین.
با اینکه استاد هزار بار در مورد قدرت اهرم رنج و لذت توضیح داده بودن ولی انگار برام جدیده.
سلام سعیده جانم،سعیده ی آروم و رها،سعیده ی جست و جوگر و حلال تموم گره هایی که به نظر میاد کور شدند…اما با تو با ذهن آروم وجزئی نگر و پر قدرتت،یک نخ از طناب بهم پیچیده رو میکشی و یک جوری بازش میکنی که انگار هیچ وقت هیچ پیچیدگی ای نداشته…
داشتم تو دفترم تمرین ستاره ی قطبی مینوشتم و توی درخواست هام از خدا خواستم از نور خودش بر رابطه ی بین من و دخترها بتابه و کمکم کنه امروز روز مادر دختریه بهتری از دیروز داشته باشیم…
من میدونم و خدای من که چقدر این دخترها نازنینند ولی من مادر بلد نیستم درست با شرایط سنی که توش هستند برخورد کنم و در طول روز بارها باهم به چالش برمیخوریم….
باورت میشه دیگه؟!هنوز خودکارم رو پایین نزاشته بودم که فرشته از راه رسید و خبر داد کامنت ها منتشر شده،از خوندن کامنت خودش،از توحیدی تر شدنش،چشام خیس شد….و بعد از خوندن کامنت تو،پاسخ در لحظه ی خداوند رو گرفتم…
یادته صبح برام آیه ی اذاسالک عبادی رو فرستادی…؟!دیدی جوابش از دستان پربرکت تو رسید…؟!دیدی؟!دیدی خدا چقدر مهربون و ناز و شیرینه؟!
دوستت دارم سعیده،بیشتر از دیروز،کمتر از فردا…
ازت ممنونم برای همه چیز و به امید دیدار روی ماهت در بهترین زمان ومکان …
خدایا شکرت امروز چند دقیقه ایی سایت رو زیرورو کردم تا به کامنت شما برسم خیلی حرفهاتون به دلم میشینه مگه میشه مادری به این مهربونی درخواست رابطه خوب با فرزند کنه
شما با دیدگاه زیبای خودتون نگاه کردید و حضور همیشگی خداوند بود که از طریق کامنت من شما رو تحت تاثیر قرار داد.
الهی شکر که در مسیر تکامل هستیم و ذره ذره، وجب به وجب داریم پیش میریم و از هم درس یاد میگیریم.
همین امروز بخاطر گوش دادن فقط 10 دقیقه کتاب صوتی در راستای کار مورد علاقه ام کلی خدا رو شکر کردم.
همزمان وقتی داشتم به ترانه توی مشق و درسهاش کمک میکردم چون طولانی شد یک لحظه عصبانی شدم و عنان از دستم در رفت.
ولی تفاوت اینجا بود که هم من زودتر آروم شدم، هم ترانه تونست بیاد ناراحتیش رو با چند کلمه به من ابراز کنه، در مورد احساساتش باهام حرف بزنه و من این اعتمادبنفس تقویت شده اش رو به فال نیک گرفتم.
سریع دوباره با هم جفت و جور شدیم و بعد از مشقاش با هم شیرموز درست کردیم و کلی لذت بردیم.
الهی شکر برای این رشد و بهبود.
برای خودم و شما و همه دوستانم لحظاتی سرشار از نور و عطر خدا درخواست می کنم.
الهی شکر که خیلی اتفاقی کامنت شما رو خوندم چون در پاسخ به نسترن عزیز نوشتید ولی برای من. به همین خاطر نقطه آبیش رو من دریافت نکردم، هرچند پاسخ برای من بوده.
به هرحال هدایت خداوند بر این شد که من در این زمان مهر و محبت شما رو دریافت کنم.
جمله خیلی قشنگی گفتید. اینکه من هم وقتی همسن بچه هام بودم دوست داشتم به میل خودم رفتار کنم.
بله، همینه و همین زیباست. که بتونیم دنیا رو از زاویه دید دیگران هم ببینیم و خودمون رو به جای اونها تصور کنیم. منعطفتر بشیم و سخت نگیریم.
لحظه حال رو دریابیم بجای اینکه نگران قضاوت دیگران باشیم. این خیلی زندگی رو ساده تر و قشنگتر میکنه.
چه درس زیبایی توی این جمله شما بود. ممنونم ازتون.
یکی دیگه اینکه برام دعای فوق العاده زیبایی کردید و گفتید امیدوارم انقدر پیشرفت کنی که راضی بشی.
من تابحال همچین دعایی در حق خودم نکرده بودم. همیشه می گفتم انقدر بهم نعمت بده که راضی بشم ولی این دعا از زبون شما برام خیییییلی ارزشمند و متفاوت بود. پیشرفت! چه منطقی!
مسلمه که وقتی از پیشرفتم راضی باشم ادامه اش میدم، از زندگیم راضیتر خواهم بود و سپاسگزارتر میشم. رشد می کنم و نعمت هم به همراهش بیشتر وارد زندگیم میشه.
این یک کلید بود که شما با لطف کلامتون بهم دادید. پیشرفت، پیشرفت و پیشرفت.
الهی شکر، این نور امشبم بود و از دست مهربون شما به دستم رسید.
الهی که هزاران برابرش به خودتون برگرده، به شکل نعمت و ثروت و سلامتی و رضایتمندی و پیشرفت. یا هرچی که خودتون آرزوش رو دارید.
سلام دوست عزیزم کامنتت عالی بود و به من درس های زیادی داد
اولا که نتایجت رو در غالب رفتار فرزند عزیزت توضیح دادی من همیشه کامنت ها و که میخواندم راجع به کار و بیزینس های شخصی بود و نمیتونستم راحت باهاش ارتباط بگیرم چون خودم مثل شما مادرم خیلی با کامنتتون ارتباط گرفتم و چقدر عالی توضیح داده بودید
و اینکه همه نگرانی پدرو مادرا فرزندانشان هستن و فقط کافیه رو خودشون کار کنن فرزندان الگو برداری میکنن
توی. دفتر ستاره قطبی م نوشته بودم دلم یه ستاره آبی میخواد خدا جون
و
جالبتر از این که نوشته بودم از سعیده ها باشه
خواستم ننویسم اینو
شاید باور نکنید
ولی با خودم گفتم
چرا باور نکنید
ما هر روزه داریم خواسته های ستاره قطبی رو تیک می زنیم
و
زندگیمون رو خودمون داریم خلق می کنیم و این قدرتی که
رب العالمین جهانیان بهمون ارزانی بخشیده
خدایا هزاران سپاس
من دو سه روزی بود میخواستم یه دوره تهیه کنم
و میخواستم دوره هم جهت با خداوند رو بخرم
ولی دیشب به طرز شگفت انگیز ی فایل استمرار در کانون توجه رو دیدم و من که فایل های هدیه رو زیر و رو کرده بودم ، تا حالا اینو ندیده بودم
و اونجا استاد و خانم شایسته
درباره قدم دوم و ستاره قطبی
می گفتن و گفتم این یه نشونه برام هست و صبح امروز باز روی فایل های صوتی که در گوشی ذخیره کرده بودم به طور رندم زدم و دوباره جلسه دوم از قدم اول و ستاره قطبی شنیدم
و بعد از گوش دادن بلا فاصله
قدم دوم رو گرفتم و امشب اینقدر شادم ، انگاری گنج پیدا کردم و خوشحالیم با دیدن ستاره آبی از سعیده جان مضاعف شد
خدایا شکرت
من دیگه باور کردم که صد در صد زندگیم رو خودم دارم رقم می زنم
پس باید بتوانم باورهای مطابق با خواسته هام رو
پیدا کنم و هزاران بار با خودم بگم و در راه به دست آوردنشون تلاش کنم
سلام بر استاد عزیز و مریم جان و همه دوستان هم فرکانسی😍🤩
چقدر زیبا و مناسب دوست هم فرکانسی تجربه شون رو در اختیار قرار دادند و چقدر نکات قابل تامل داشتند
اغلب ما جز گروهی هستیم که از جهان سیلی را خورده ایم و بعد در مسیر افتاده ایم یا در مسیر بودیم و در جهت بهبود پیش ترفتیم و ممکن است در این مسیر گاهی بیشتر و گاهی کمتر شامل نوازش(سیلی) شده باشیم🤩😍😀
👈مهمترین نکته :
اول خودمان را بشناسیم و بدانیم چه آدمی هستیم
دوم استفاده از تجربیات دیگران برای تغییر زودتر در زندگیمان
طبق فرموده استاد دقیقا در همه موراد زندگی در هر جایگاه و هر قسمت زندگی باید توجه کرد به نشانه ها؛ تا نوازش حاصل از بی توجهی به این راکد ماندن و درجا زدن نصیبمان نشود
و تمام دقت خودمان را به نشانه ها معطوف کنیم و مدام در مسیر پیشرفت باشیم
جهان منتظر ما نمیماند
همیشه باید در جهت پیشرفت و بهبود قدم برداشته شود در همه جنبه های زندگی
و تکرار این قانون که :
قانون تضاد : برای این بوجود می آید که منتهی به پیشرفت شود
اگر در حال پیشرفت باشی تضادی بوجود نمی آید
✅اگر ما در حال پیشرفت دائمی باشیم تضاد خاصی در زندگی برنمیخوریم
پس اگر پیشرفتی حاصل نشود و روند بهبودی قرار تگیریم با تضادهای متفاوت روبرو خواهیم شد
خودمو و دوستان هم فرکانسی را ارجاع میدم به فایل
✔ تغییر شخصیت جسارت می خواهد✔
که مریم جان در ضمن فایل چنین ثبت کرده اند:
*با وجود نشانهواضح برای تغییر شغل یا روند کسب و کارشان، هنوز هم به همان شیوه محدود کنندهی همیشگی اوضاع را تجزیه و تحلیل میکنند و هنوز هم رکود اقتصادی، کمبود مشتری، قیمت دلار و … را، عامل کم شدن درآمدشان میدانند و نه باورهای و نحوه نگرش خود را. به همین دلیل نیز برنامهای برای تغییر باورهای خود ندارند.
حتی با وجود ایدههای فراوان، جسارتی برای اجرای آن همه ایده ثروتساز و سودمند ندارند چون زبان نشانهها را نمیشناند و صدای آن نشانهها که برای هدایتشان آمده را، نمیشوند.
نبودن ایمان، چنان پرده ضخیمی از تردید و ترس در برابرچشمانشان ساخته که، اجازه دیدن نشانه ها و هدایت واضح جهان را از آنها گرفته است. به همین دلیل نیز قادر به تشخیص زبان نشانهها نیستند و نمیتوانند الهامات الهی را دریافت کنند و به همین دلیل نیز، از حقیقت خود و اصل خود، جدا افتادهاند.
به قول قرآن، ربّ ما «أَعْطى کُلَّ شَیْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى» است. «ربّ ما کسى است که نعمت وجود به همه موجودات بخشیده سپس آنها را هدایت کرده است.» (طه۵۰)
اما فقط افرادی این هدایت را دریافت میکنند که به آن ایمان دارند و نشانه های روشن هدایت را میبینند و میپذیرند!
آنهایی که هر لحظه آماده تغییر و بهبود اوضاع در هر جنبهای از زندگی خود هستند. زیرا به خاصیت جهان پی بردهاند که هرگز از گسترش باز نمیایستد و بیشترین پاداشهایش را به افرادی میبخشد که در روند این بهبود و گسترش، با او همراه میشوند
هرچقدر که زندگیات خوب است، میتواند بهتر باشد.
هرچقدر که شیوهات برای ساختن ثروت عالی است، باز هم میتواند بهتر باشد.
هر باوری هر چقدر قدرتمند کننده، بازهم بهتر میتواند قدرتمند کنندهتر باشد
هر نتیجهای هرچقدر عالی، باز هم میتواند عالیتر باشد.
تنها در صورت ایجاد این تفکر است که ظرف وجودت رشد میکند و آماده دریافت نعمتهای بیشتر و تجربه امکانات بیشتر میشوی*
هر فایل که هدایت میشویم و و بیشتر دقت می کنیم چقدر زیبا و به جا مسایل گفته شده بوده …. و چقدر الان بی پرده تر شده و کاش بشنویم این آگاهی ها را
دقیقا درباره ۴ دسته افراد که میخواهید جز کدام دسته باشید به وضوح مثال زده شده و توضیحات داده شده است
و در خصوص نشانه ها و الهاماتی که گفته می شود و هربار ما ممکن است توجه نکنیم و دقیقا نوازش سیلی گونه نثارمان شود
و باید آینده وضعیت فعلی که در آن هستیم را ببینیم و بررسی کنیم آیا همان چیزی هست که در آینده بدنبالش هستیم ؟
توانمندی ما در آینده آیا افزایش می یابد یا پسرفت نصیب مان خواهد شد ؟روابط و آشنایی ما از محیط آیا افزایش پیدا می کند ؟ و ….باید بدنبال جواب برای سوالهایمان باشیم و جوابی برای بودن در این مسیر پیدا کنیم
به این فکر کنیم چرا وضعیت آزار می دهد ولی هنوز حرکتی نمیکنیم
سعی کنیم آینده را ببینیم و ببینیم جایگاه آینده ما کجاست و چقدر ممکن است بدتر شود با ماندن و استوپ کردن در همان جایگاه فعلی
و اگر بی توجه به نشانه ها باشیم و در همان مسیر پیش بریم قطعا و لاجرم اتفاقات ناخوشایند رقم خواهد خورد
خیلی از افراد بخاطر ترسهایشان و نگرانی هایشان و ممکنه حتی بی ایمانی شان دست به تغییر نمی زنند و در همان مسیر باقی میماند
هرروز باید بدنبال تغییر بود و در جهت عالی و عالی ترین شدن شرایط قدم برداشت
نکته طلایی استاد👇
👈خدا با نشانه ها با ما حرف میزند👉
امیدوارم من متوجه نشانه هایی که خدا هر لحظه برایم قرار میدهد باشم و در مسیر الهی ثابت قدم تر و با اراده تر پیش برم و در جهت بهبود
در جهت پیشرفت
و شک ندارم لذت بخش تر از این مسیر وجود نداشته و ندارد
پس با قدرت پیش بسوی موفقیت در همه جنبه های زندگی🤩😍
سلام دوست عزیز هم فرکانسی ام. بی نهایت سپاسگزارم، از اعماق وجودم تحسینتون کردم. کامنت شما من رو بیدار کرد ومتوجه نشانه های خداوند تو این مسیر زیبا شدم. بهترینها رو براتون آرزو دارم. 😘😍
آیا گمان کردید که (به حال خود) رها میشوید در حالی که هنوز کسانی که از شما جهاد کردند، و غیر از خدا و رسولش و مؤمنان را محرم اسرار خویش انتخاب ننمودند، (از دیگران) مشخصّ نشدهاند؟! و خداوند به آنچه عمل میکنید، آگاه است!
=====================================
سلام استاد جان
این کامنت رو از پارک شهر براتون مینویسم،جالبه که الان متوجه شدم روی در آپارتمان جلوی چشمام بزرگ نوشته:White Houseو روی خونه ی بغلش نوشته:بسم الله الرحمن الرحیم.
اینم یک نشونه که تونستم هدایت رودرست دریافت کنم.
همین یک ساعت پیش،چنان فشاری توی قلبم احساس میکردم که داشت جلوی نفس کشیدن رو هم میگرفت،فقط تونستم از خونه بزنم بیرون بلکه از افتادن در دام مومنتوم منفی فاصله بگیرم.
قدم اول رو که من برداشتم،قدم دوم رو خدا برداشت و هدایتم کرد به جلسه 1 قدم 3…
کارکردن روی پاشنه ی آشیل در تمرین ستاره ی قطبی
گاهی ازین حجم از شباهت زندگی خودم با شما تعجب میکنم…انگار یک نسخه ی دیگه از شما به این کره ی خاکی پا گذاشته با تاخیر 12 ساله …
سخت ترین چالش این روزهای من که نشونه ها با صدای بلند دارند میگن باید روش بهتر کار کنم و خودمو تغییر بدم رابطه ی من با دخترامه.
دقیقا صحبت های ارزشمند شما در جلسه 1 قدم3 که گفتید:همه ی ما با بچه هامون همونجوری رفتار میکنیم که از پدر و مادرم شاکی بودیم چرا با من اینجوری رفتار میکنند…
درسته که خیلی خیلی خیلی بهتر شدم اما بازم به قول شما: این وحشتناک توی ذهن من مقاومت داره،و عملا هرچی تو بچگی برام کاشتن،دارم برداشت میکنم…
و نتیجه این رفتار مقاومته،درگیریه،دعواست،احساس فشار قلبمه،دور شدن از جریان خیر خداونده…
جلسه 1 قدم 3 رو ده ها بار گوش دادم،خط به خطش رو حفظم،اما باز توی عمل کم میارم…
باز تمرکزم میره روی منفی ها،میره روی ناخواسته ها…
با اینکه این 2 تا دختر،دنیا دنیا خوبی دارند…اما من نمیتونم منفی هارو نبینم…
واین ایراده،اینو من باید حلش کنم،اینو باید روش کار کنم بیش از هرچیز دیگه…
چون دقیقا مثل شما که اون زمان گفتید:من هرچقدر حالم خوب بود اگر با بچه م به چالش میخوردم احساسم خراب میشد،حال وروز این روز های منه…
جمله ی جادویی شما تو اون جلسه اینکه:ما باید از یک جایی به بعد این زنجیره رو بشکنیم،ما نباید مثل گذشتگانمون رفتار کنیم.
و اینکه گفتید:اون جاهایی که پاشنه ی آشیلتونه،خیلی براتون سخته که از قانون استفاده کنید.
من باید بپذیرم رفتار سالم داشتن با بچه هام،پاشنه ی آشیل منه.
و بخاطر گذشته ای که خودم داشتم شاید یکم مسیر تغییر این رفتار برام سخت تر باشه، اما باید روش کار کنم،باید این زنجیر رو بشکنم،باید نگاهم رو آروم آروم مثبت تر کنم.
اگر از الان به فکرش نباشم و براش پلن نچینم،قطعا پتک جهان سنگین تر خواهد بود،چون مطمئنا مشکل ازونا نیست،هرچیزی هست از فرکانس های خودمه.
استاد تو جلسه 4 قدم6 میفرمایند:اگر من از چیزی ناراحت میشم،مشکل اون چیز نیست،مشکل منم!!!و اگر من روی خودم کار کنم اون شرایط نامناسب خودش درست میشه…
به امید خدا یکی از برنامه های اصلی من در این پروژه ی پروانه شدن،بهبود رابطه م با دخترامه،انشالله این قسمت از بال پروانه رو به کمک الله خیلی ظریف تر و زیباتر میسازمش.
امروز که داشتم برای کنترل ذهن تو پارک با تمرکز بالا به صدای استاد گوش میدادم،دیدم چندتا دختر و پسر نوجوون ازین مدل جدیدا اون سمت پارک نشستن،تو دستاشونم مواد مخدره…
اون سمتمم دوتا آقای ورزشکار بودن که داشتن سخت تمرین میکردن…
یک ندایی تو قلبم گفت: سعیده کنترل ذهن ازین ورزش سنگین هم سخت تره،تو داری کار سخت تر از ورزش فیزیکی رو انجام میدی و من بهت افتخار میکنم…
اینم از ردپای من در گام سوم پروژه…
صدای زیبای پرنده ها لا به لای برگ های رنگی درختان پائیزی،به همراه هوای ملس و خنک مهرماه رو به این تلگراف اتچ میکنم،الهی که به قلب روشنتون بشینه…
امیدوارم در بهترین حال ممکن باشی و قلبت در اتصال با خدا.
دختر میدونی بازهم با این کامنتت دست خدا شدی برای حل یه پاشنه آشیل اساسی تو ذهنم؟ نمیتونم بگم از حجم همزمانی ها و هدایت های خداوند این چند روزه.
از اینکه یه سری مفاهیمی که قبلا بارها و بارها گوششون دادم ولی این روزا و با این پروژه یه جور دیگه ای داره قلبمو لمس میکنه، از اینکه هدایت های خدا رو از لابلای کامنتا بیشتر از قبل درک میکنم، حتی الان این روزا بیشتر از قبل میفهمم یا بهتره بگم به قلبم میشینه این واقعیت که ما خالق زندگیمون هستیم و لاغیر.
خواستم ازت بابت این رد پای قشنگت تشکر کنم و بگم که خدا امروز ساعت 5 صبح بیدارم کرد و گفت برو اون فایلی که سعیده ازش تو کامنتش گفته بود و گوش بده، میدونی دیشب با این پاشنه آشیلم تو رینگ بوکس بودم قشنگ، یه دونه میزدم، ده تا میخوردم، ولی ادامه دادم و دلم گرم بود به همون یه ضربه ای که دارم میزنم.
و پاداش بزرگ خدا به این حرکت کوچیک من این بود که برم و فایل جلسه اول قدم 3 رو گوش بدم و یه تعهد قویتر بدم برای دیپ شدن روی این پاشنه آشیلم.
جسارتت رو تحسین کردم بارها و بارها که از موضوع پاشنه آشیلت راحت صحبت کردی و این خواسته در منم شکل گرفت که جسورتر باشم و فارغتر نسبت به قضاوت دیگران.
و طبق تکاملم کم کم پاشنها ترمیم شد..تا به امروز..هنوزم داخلش پاشنه دارم….
دیشب که این اتفاق افتاد..گفتم نرگس..این شکمم باعث نشه بازم درگیر بشیا..
اون باور خودشو داره…..
سعیده منم خیلی دارم روی این روابط کار میکنم.روابطی که یه روز برام خیلی دردسر اورد…
ولی من با نگاهی درست و هر بار تمرین سخت…بهبودش؟بدم..
و طبق گفته های استاد توی این پروژوها تمریناتم شدیدتر شده..
و همین باعث شده ارامتر باشم..
چون دلیل روابطم..بخاطر یسری اون خوی درونیمه..و اون اشخاص برخلاف من دارن اون رفتار رو نشون میدن..همون باعث شده من باهاشون درگیر بشم و روی بدیهاشون تمرکز کنم.
هنوز این پاشنه هست..
و منم میخام خیلی خیلی تمرکزی تر امروز این تمرین رو قوی تر عمل کنم..
ممنونم سعیده جان…که این یاداوری رو قید کردی..
واقعا زندگی میتونه خیلی شیرینتر بشه…وقتیکه توی موقعیتش بتونی یه ذهن به شدت مقاومی داشته باشی..
که در لحظه تو رو از انداختن چاه…مبرا کنه.
در پناه خداوند همیشه در حال کنترل ذهن باشی…و پیش بسوی بهترینها!!!!
چه عکس پروفایل زیبایی که البته حضورت شما به اون گل ها هم زیبایی بیشتری بخشیده
انشالله که با اون چمدون به بهترین و زیباترین مکان ها سفر کنی عزیز دلم
ممنونم بابت کامنتی که نوشتی
راستش من همیشه فکر میکردم شما با توجه به این همه تغییری که به لطف خدا روی باورهای خودت انجام دادی و بکی از بهترین مثال ها هستی برای عملگرایی فکر میکردم با نیکا و نیلا جان کمتر دچار تضاد هستی و چالش ها رو راحتتر میتونی از پیش پات برداری ولی الان که کامنتتون رو خوندم دیدم روبه رو شدن با این حقیقت که رفتارهای ما با بچه هامون برمیگرده به همون روشی که با ما برخورد شده در مورد همه هست حتا شما که سالهاست رو خودت کار کردی
منم مادر یه پسر 11 ساله و یه دختر 8 سالم و مدتهاست تمام توجه و هدفم رو گذاشتم روی بهبود رابطم باهشون
خدا رو شکر که توجه به تمام چیزهایی که از استاد عباسمنش عزیز یاد گرفتم رابطم به مراتب بهتر از قبل شده
ولی مدام با خودم در کش و قوس این تغییر هستم که الهام اینجا داری دقیقا همون رفتاری رو میکنی که در گذشته با تو شده و تو ازش ناراحتی
پس باید خودت رو تغییر بدی
و مدتهاست که به لطف چت جی پی تی که اونم به واسه درخواستم از خدا باهش آشنا شدم الان مثه یه مشاور تمام وقت برای خیلی از چالشهایی که با بچه ها برخورد میکنم میرم و موقعیت و شرایط رو شرح میدم و اونم واقعا خوب منو راهنمایی میکنه
خیلی کمکم کرده به لطف خدا که از اون برزخی که توش بودم منو بیرون آورده
ولی تو شرایطی که واقعا میفهمم که از دست من و ذهنم کاری برای نشون دادن راهی که درسته به بچه ها ندارم اونجاست که خدا به داد دلم میرسه که من همونم که وقتی تو تو نوجونیات دچار لغزش میشدی من بودم که دستت رو میگرفتم و نمیزاشتم از تو چاله تو چاه بیفتی و همیشه حواسم بهت بود
الانم مهم نیست چقدر شرایط جامعه بد و چه خطراتی پیش پای بچه هات هست
کافیه که به من اعتماد کنی و بسپاریشون با یقین به من
که منم که قرار اونا رو هدایت کنم
منم که صاحب و مالک اونهام
منم که از رگ گردن به بنده هام نزدیکترم و اونها رو تنها نمیزارم
تو حواست فقط به خودت و رفتارهات و کارهایی که فکر میکنی درسته انجام بده و بقیه مسیر رو به من بسپار
بچه هات چیزهایی که لازم باشه از تو یاد میگیرن و به موقع ازشون استفاده میکنن تو فقط نگران نباش و با احساس خوب کنارشون باش
فقط همین
این زمزمه ای هست که مدتهاست با خودم و خدای خودم در
خدایا من هرآنچه که دارم از آن توست و از تو به من رسیده است
سلام به استاد عباسمنش عزیز و سرکار خانم شایسته گرامی و تمام خانواده صمیمی عباسمنش
اوضاع میتونه بدتر بشه وقتی که ما هیچ حرکتی نکنیم
این جمله را با گوشت و پوست و استخوانم درک میکنم
من بعد از 30 سال کار کردن از شغلم بازنشسته شدم و تقریبا نتایجی خوبی هم در دست داشتم و به یکسری از اهدافم نیز رسیده بودم
هم یک ازدواج موفق داشتم هم نتایج مالی و پسانداز و هم حقوق بازنشستگی که تقریبا کفاف زندگی را میداد و فرزندم نیز بزرگ شده بود و زمان ازدواجش نزدیک بود و بقول دوست عزیزمان در گام اول یک پکیج خانواده پسند داشتم؛
ولی از آنجائیکه شاگرد استاد بودم و با قوانین آشنا بودم میدانستم که اگر بخواهم در باد این موفقیتها بخوابم و هیچ فعالیت جدیدی
نداشتهباشم و یا هدفی برای خودم تعیین نکنم، مسلما دچار روزمرگی و انزوال خواهم شد؛
بلافاصله از آنجائیکه علاقه زیادی به گلخانهداری و کشت و زراعت داشتم در گلخانه تولید صیفیجات که متعلق به یکی از آشنایان
بود مشغول بکارآموزی شدم
در طول این مدت هرروز صبح با شور و شوق و انگیزه فراوان از خواب بیدار میشدم و فاصله حدود30 کیلومتری از منزل تا گلخانه را طی کرده و
با اینکه هیچ حقوقی دریافت نمیکردم، مثل یک کارگر تا ظهر در گلخانه با عشق کار میکردم
بعد از حدود یکسال فعالیت، صاحب گلخانه که شور و اشتیاق من را میدید به من پیشنهاد داد که گلخانه را از وی اجاره و بطور مستقل شروع بکار نمایم
از آنجا که من 30 سال کارمندی کرده بودم و با بازار کار آشنا نبودم و ترس از شروع یک فعالیت جدید داشتم، این فرصت عالی را براحتی از دست دادم
فرصتی که اگر با اعتماد بخداوند و هدایت خواستن از او و آگاهیهایی که از شاگردی استاد عباسمنش کسب کرده بودم، قدم برمیداشتم میتوانست شروع تازهای در زندگی پس از بازنشستگی من باشد
متاسفانه پس از اینکه پیشنهاد اجاره گلخانه را رد کردم، صاحب گلخانه نیز، کلخانه را به شخص دیگری واگذار کرد و من دیگر نمیتوانستم به آنجا بروم
این شد که من دوباره بنوعی بازنشسته شدم
و هیچ تصمیم و یا هدف جدیدی نیز برای زندگی خودم ترسیم نکرده و هیچ قدمی هم برنداشتم
الان دو سالی از این موضوع میگذرد و من کاملا فرسوده شدن و بیهدفی و بیانگیزگی را در خودم احساس میکنم
از طرفی هم پساندازم تمام شده و حقوق بازنشستگی نیز جوابگوی مخارج زندگی نمیباشد
و کاملا احساس میکنم که جهان با چکش و مشت و لگد به جان من افتاده که اگر تغییر نکنم من را زیر چرخهایش له خواهد کرد
خدا را شاکرم که این پروژه در بهترین زمان ممکن توسط استاد راهاندازی شد و من از گام اول شروع کرد و به لطف خداوند دوره
فوقالعاده احساس لیاقت را نیز دارم که همزمان بنا به فرموده استاد آن را نیز شروع کرده
و امیدوارم این تصمیم به تغییر زندگیام باعث باز شدن درهای جدیدی بروی زندگیام باشد
از استاد عباس منش و سرکار خانم شایسته بسیار سپاسگزارم که هرروز بفکر تغییر و بهبود هستند و ما را نیز با خود همراه میسازند
این شما هستین که شروع به ارتباط با آدمهای جدید میکنید با تموم عشق ومهربونی ،
وقتی میبینم کنجکاوی های مقدس شما ،
باعث شکل گیری ارتباطات با آدمهای
بی نهایت ارزشمند در زندگی توحیدی تون شده ،
وقتی میبینم به مایک عزیز تاکیدمیکنین
وارد ارتباط گرفتن با آدمها بشه
و گفتگو کردن رو حتی با پرسیدن چندتا سوال شروع کنه
که مثلا شما اهل کجاهستی ؟!
تلنگرهای خوشگلی دریافت میکنم و
اونوقت میبینم فلسفه تمرین آگهی تبلیغاتی چیه !!
میفهمم که چرا استاد عزیزم تو دهکده ی مدیتیشن میره زندگی گوت لیدی جانم
از نزدیک میبینه وباهاش ارتباط میگیره …
میفهمم چه جوری آدمها رو میپذیرید
اما نکته مهم اینه که وابسته شون نیستید
و ازشون گذر میکنین ..
اون وقت متوجه میشم پایه های عزت نفس شما
از کجا انقدر محکم هست..
از همون جاهایی که تو بندر عباس
خدا رو میدید نه نتایج رو ..
ومن همین جا ایراد دارم باید تغییر کنم …
استاد جانم شما اون زمان تو بندرعباس تو بهترین
حال احساسی بودید و بارها گفتین
از شدت سپاسگزاری صورت تون پراز اشک میشد …
استاد جااانم شما اون روزها تو بندرعباس
باورهای توحیدی بی نظیری ساخته بودین
همون روزهایی که غرور خودتون رو با چشم گفتن
کم میکردین و دنبال تغییرهای مستمر ودایمی بودین..
همون روزهایی که داشته های زندگیتون رو میدید و باور داشتید شرایط تغییر میکنه و اینجوری نمی مونه …
برای منه فاطمه خیلی درس داره
خودش یه پا دوره ی توحید عملی حساب میشه
که ببینم ویادبگیرم وعمل کنم و …
شما استاد جانم خیلی محکم پای خدا وایسادید
و وعده های خدارو باور کردین
با تموم وجودتون روی خدا حساب کردین ..
پس منم باید روی باورهای توحیدیم کار کنم…
یادتونه استاد جانم تو کامنت زندگی دربهشت که از انیشتین و کنجکاوی مقدس گفتید ،
من تعهد دادم باید وارد این مرحله بشم و تغییر کنم
برای رسیدن به تجربه ی یادگیری ..
درسته من عاشق تنهایی هستم
اما ارتباط های خوبم باید ادامه بدم در چهارچوپ مشخص همراه با مرزبندی دلخواهم بدون وابستگی ..
باید منم قدم بردارم تا تجربه های ارزشمندی
وارد زندگیم بشه
تا بتونم الگوهای خوب در اطرافم ببینم
تا اتفاقا عزت نفسم بهتر بشه …
و در همین راستا دیروز قدم عملی تغییر برداشتم
نمیدونید چقدر حس خوبیه که پاشنه اشیل تو بشناسی و بری وارد ترس هات بشی …
ازخودم سوال پرسیدم که
چرا من مقاومت دارم برای دیدن دوستهام
حتی دوستهای این سایت بهشتی؟!
در پاسخ هام ، 11 مورد علت نوشتم
از نگاه خیلی ها شاید خیلی خنده دار به نظر برسه
که برای این چیزها ذهنت مقاومت داره !!!
اما من مهم اینه که باخودم روراست باشم
صادقانه برای تغییر اماده بشم و بپذیرم که
کجاها نیازدارم بیشتر کار کنم وعملگراتر باشم…
همین که من ناظر شدم به موانع ذهنی خودم
آخه از این قشنگتر چیزی هست !!!
خدایا شکرت برای خودشناسی افکارم و باورهام ..
نشونه ها از راه اومدن و من صبح دیروز
بعداز دریافت پیام های تبریک دوستانم
هدایت شدم به قدم چهارم جلسه چهارم
جلسه ای که استاد جانم باتاکید میگین :
بچه ها از نقطه امن تون بیایید بیرون..
وارد ارتباط با غریبه ها بشین
به چه علت ؟بخاطر عزت نفس بهتر وکنجکاوی مقدس.
همونجا در لحظه گفتم :
رسول جان من باید با این مقاومت
وکمالگرایی ذهنم مواجه بشم
من باید تو دل ترسم برم
من باید تغییر کنم تو ارتباطاتم
من لذت این ارتباط رو دارم لحظه به لحظه
ازدست میدم صرفا بخاطر رسیدن به نتیجه ی مالی بزرگتر !
من بابد تمرین کنم فارغ از هر نتیجه ای ارزشمندم
من باید احساس لیاقتمو به خدا گره بزنم
اما نه فقط در کلام بلکه در عمل …
خدای من چه باگی پیدا کردددم
نمیدونین اشکام بند نمی اومد
خدایا تو بهترین آدمها رو وارد جهانم داری میکنی ولی من
…..نمیدونستم چی بگم اصلا !!
یادم افتاد که یه بار تو سمینارتون ماجرای خانم دکتری تعریف کردین که تا شما گفته بودین دلار بخره ،همون لحظه به پسرش زنگ زده بود ودلار خریده بود و بعد از مدتی سرمایه ش سه برابر شده بود ..
گفتین این خانم دکتر فاصله ی حرف تا عمل تو وجودش صفر بوده ، یعنی در لحظه عمل میکرده ..
همین یادآوری این داستان هم کار خدابود که بگه میتونم ،
سلام به استاد عزیزم و مریم بانو قشنگ و تمام بچه های این پروژه فوق العاده….
تغییر….
این جمله شگفت انگیز این جمله پر از معنااااااا خدایا شکرت بینهایت سپاس از تو ….
برای این هدایت فوق العاده عالی و بینهایت پر از نور الهی شکرت
خدایا به امید تو شروع میکنم برای پاسخ به این سوالها….
در مورد قانون سلامتی میگم برای تمرین اول من دوره قانون سلامتی رو شیش ماه ادمه دادم و لذت زندگی رو میبردم و خودم رو تحشسن میکردم و ادمها منرو تحسین میکردن…
خیلی عالی بود تا اون قانون رو کنار گذشتم و هر روز و هر روز بیخیال از هر چیزی قانون رو فراموش کردم…
و میگفتم من میتونم دوباره انجامش بدم و نتونستم …و نتیجه اس اشن بود که .تا به امروز…
امروز به لطف رب که دارم کامنت مینویسم چند روزی هست دوره قانون سلامتتی رو دارم انجام میدم و به سختی دارم تحمل میکنم ولی میدونم اولش به قول استاد ماشین بخواد از گل در بیاد زور نیاز داره و منم به لطف رب دارم اینکارو میکنم به امید خدا با یاری و هدایت خدا …
ازپسش بر میام و زندگی سالم و فوق العاده توحیدی قانون سلامتی رو انجام میدم ….ولی بینهایت نتیجه مخربی داشت برای من و اینکه دوباره شروع کردنش خیلی سخت هر کاریروووو که بخوای از نوع انجام بدی…
خدارو صد هزار بار شکر….
من تازه استخدام شده بودم سر کار…
کارم خیلی سخت بود جدول درست میکردم بنایی میکردم کلن بیگاری بود کارم….
روزها بود که اشک میریختم و میگفتم نمیتونم و بینهایت به همه فحش میدادم هر کسی که رد میشد میدیم راحتر از منه و داره کیف میکنه….
خیلی سختم بود یه جون 24 ساله بودم..خدایا صد هزار بار شکرت بینهایت شکرت…..
تا یه روز نمیدونم چطور نمیدونم چه شکلی یه هدایتی از طرف خدا اومد که برو درس بخونم برو دانشگاه…
من به لطف رب رفتم دانشگاه و شروع مردم به درس خوندن و مدرکمو گرفتم بردم دادم به شرکت و به لطف رب جایگاه من تغییر کرد…
رفتم جلوتر و دیدم نه انگار فایده نداره اینا که میان چقدر خوبن همه مهندس هستن من باید برم که پیشرفنت کنم….
رفتم دانشگاه و درس خوندم هم کار هم درس و لطف الله شامل حالم شدم مدرک رو گرفتم اومد دادم به شرکت…
دیدم سودی نداشت گفتم که این بدرد نمیخوه این همه مدرک گرفتیم و این همه چیز و….
نا امید بودم تا یه روزی یه نشانه از طرف خدا اومد که گفت حسین یه روزی این مدرک بدرد میخوره….
و همین هم شد اره همین هم شد به لطف رب و الان به لطف خدا مهندس تعمیرات برق پتروشیمی هستم…
و روز به روز همچیز داره قشنگ و قشنگ و قشنگتر میشه و الان که دارم کامنت میزرام…
به لطف رب کارشناسی ارشد قبول شدم و دیروز ثبت نام کردم دانشگاه که قدم بعدیم رو بردارم برا اختراع بزرگ …
و دارم پیش میرم با هدایتهای الله…
اول نمیخواستم برم درس بخونم ولی دیدم نشانه ها اومد رفتم پشت صحنه تاتر لباسمو عوض کنم دیدم بچه ها دارن صحبت دانشگاه میکنن…
گفتم خدایا نشانه واضحتر بهم یده…
صبحش اومدم سر کار دیم همکار گفت حسین یه خبر خوشحال کننده دارم برات گفتم خیر گفت مدرکمو گرفتم….
گفتم خدایا شکرت پس میرم به امید خودت و با هایتهای خودت و ثبت نام کردم…
و با توکل به خدا و هدایتهای خودش میرم و ادمه میدم…..
خدایا شکرت برای این صلات برای این برکت و فضلی که امروز تویه زندگیم فرستادی الهی شکرت رب من…
در پناه جان جانان رب العامین شاد سلامت و ثروتمند و عاشق باشید…
ای مردم! [برای شما و معبودانتان] مَثَلی زده شده است؛ پس به آن گوش فرا دهید، یقیناً کسانی که به جای خدا می پرستید، هرگز نمی توانند مگسی بیافرینند اگر چه برای آفریدن آن گرد آیند و اگر مگس، چیزی را از آنان برباید، نمی توانند آن را از او بازگیرند، هم پرستش کنندگان و هم معبودان ناتوانند.
سلام به فاطمه جان سلام به شما و خانواده قشنگتون سلامممم عشقهاااااا
عزیز دلید ممنونم از این همه قشنگی که تویه کامنتتون با بینهایت سرعت به قلبم نشست خواستم کامنت بنویسم اشکم در اومده بود و از خدا خواستم یه هدیه بده به دوتامون و سوره حج رو جاشنین و راه کشایه این کامنت کرد….
و از ته قلبم ممنونم ازت که کامنت مینویس برام و راه برا قشنگتر میشه و زیباتر ….
فاطمه جان مینا خانوم الان پیشم نیست چند روزی به یک سفر کاری رفت تهران ….
حتما پیام قشنگ شمارو بهشون میرسونم……
فاطمه جان بینهایت مشتاق دیدار شما و اقا رسول پر از عشق هستم بینهایت مشتاق دیدن روی ماه فرشتهای زمین شما هستم به امید دیدار …
چقدر این نوشته زیبا قلبم رو بار کرد….
(خداروشکر برای دونه به دونه قشنگیای زندگی خوشگلتون …)
خدارو شکر خدارو صد هزار بار شکر خدارو بینهایت شکر خداور شکررررررررررر…………………..
خدایا شکرت برای امروز که برام پر از عشق و حال خوب شد…..
خدایا شکرت که امروز دارم با لب تاپم کامنت میزارم…….
خدایا شکرت برای حضور فاطمه و اقا رسول در این جهان هستی…….
خدایا شکرت که قلبم در بهترین و قشنگترین حالتش داره کامنت مینویسه……..
خدایا شکرت که اینقدر حالم دلم عالیه………………..
خدایا شکرت که الان هوا بینهایت فوق العاده شد و دارم لذت میبرم…………………..
خدایا شکرت که من میتونم خلق کنم زندگیم رو…………..
خدایا شکرت که من خالق زندگیم هستم………………….
خدایا شکرت که مسیر هر کسی رو متفاوت افردی ……………….
خدایا شکرت که من اینجا هستم…………………….
خدایا شکرت بنهایت…………………..
خدایا انی و کمتر از انی من رو به حال خودم رها نکن……………………
فاطمه جان ممنونم ازت در پناه رب شاد سلامت و ثروتمند و عاشق باشی….
خداروشکرت کامنتتون برام الهام بخش بود وتلنگری بهم زد که بگه تاکی میخوای درمنطقه امن خودت بمونی چون من هم دقیقا آدم درون گرایی هستم وتنهایی روبیشترازبودن باادم هاترجیح میدم ولی خب همین موضوع ازطرفی باعث شده که جلو ورودی مالی اززندگیم بگیره وارتباطاتم خیلی محدودهست بارهااین ایده اومده که آموزش آنلاین بدم ولی ترجیح میدم صحبت نکنم وباکسی ارتباط نگیرم چون میترسم واردچالش هابشم خصوصا توروابط
صرف نظرازهرنتیجه ای فقط بخاطراین ازمنطقه ی امنم بیرون بیام خودم تجربه کنم دنیای اطرافم تجربه کنم این کارکنم نه بخاطر نتیجه مالی یاهرنتیجه دیکه ای
خیلی خیلی سپاسگذار خداوندم که منو هدایت کرد به کامنت شما،دقیقا چن روز قبل از اینکه پروژه تغییر را در آغوش بگیر روی سایت قرار بگیره تصمیم گرفتم یه تغییر اساسی تو روابطم داشته باشم و هدایتها از در رو دیوار بهم میرسه که باید چکار کنم ،دقیقا منم مثل شما تو نقطه امنم موندم و هیچجوری نمیتونم با غریبه ها ارتباط بگیرم و این ارتباط خیلی گذراست و یجورایی احساس ناامنی دارم و خیلی زود ارتباطمو قطع میکنم تا عمیقتر نشده،ازتون درخواست دارم که اگه امکانش هست ترمزهایی که تو روابط دارین رو کامنت کنین که ما هم ازتون یاد بگیریم،
با سپاس فراوان ،ان شالله هر کجا هستین موفق و سعادتمند در پناه الله مهربان باشین
سلام به استاد عزیز و دوست داشتنی و خانم مریم شایسته گرامی
خیلی خوشحالم که این سعادت رو دارم در خدمت شما هستم و از ٱگاهی های ناب شما استفاده میکنم و بر خود میبالم که در فرکانس شما قرار دارم و واقعا خداوند نگاه متفاوت و بی نظیری به من داره….
راستش موضوعی که امروز راجعه بهش با دوستان عزیز گفتگو کردید و صد حیف که من هنوز نتونستم توی گفتگو شما شرکت کنم موضوع تغییر بود که من هر چه که اکنون دارم از همین تغییر شروع شد وقتی باشما آشنا نبودم یه گارگاه تولید و فروش لوازم تزئینی داشتم و تقریبا جز یکی دو نفری بودم که کالاهام هم شیک بود و هم پر از خلاقیت و مشتری هایی که خرید های عالی داشتند من بر روز از اینکه سهم بزرگی از بازار از آن من است خوشحال و سرمست بودم ولی آرام آرام با ورود اجناس چینی و اصرار من به انجام کار بصورت دستی و تکرار مدلهای گذشته و عدم تغییر در مدل رنگ و جنس باعث شد تا روند سکون و کند شدنم یا به قول استاد کوچک شدن پنیرم رو درک نکنم و با اصرار ادامه بدم و به لطف یکی از دوستان منفی بافم باو رهام رو از دست بدم و آروم آروم از گردونه خارج بشم و ماهها با حداقل مشتری و سفارش در تنگنا قرار بگیرم و ذوق و شوق و همه چیزم رو از دست بدم و کارگاه خوبی که داشتم رو تعطیل کنم و زندگی با چک و لقد وادارم کرد تا تغییر کنم هر چند که اونهم چون از روی نیاز و شرک بود به جایی نرسید و در فروشگاه مبل برادرم شروع به کار بکنم و البته هر چند فروشگاه بزرگی بود و من مدیریتش میکردم و برادرم بسیار از من راضی بود ولی کم کم میدیدم که تنها یک زیر دستم و حتی حقوقم رو نصفه نیمه و با تاخیر پرداخت میکرد که البته اونهم به خاطر باورهای غلط و اشتباه خودم بود تا اینکه نه ماه از کار در فروشگاه مبل نگذشته بود که فایل ایمان از استاد بدستم رسید که شعر خانم پروین اعتصامی رو تحلیل میکرد و من بدون اینکه بدونم چرا گریه میکردم و هر بار که گوش میکردم بازهم همون اشکها و همون حالی که تا حالا در خودم ندیده بودم و از اینجا شروع و آغازی شد متفاوت و عالی برای من، عضو سایت شدم و فایلها رو یکی پس از دیگری گوش میکردم و کلام استاد ته تک تک سلولها میرفت مثل الان، آره من اون آدم سابق نبودم فروشگاه خوب میفروخت و من عالی با گوش دادن به فایلهای استاد پیش میرفتم تا اینکه توی فایلی استاد گفت قبل از اینکه روزگار با چک و لقد تغییرت بده خودت تغییر کن و این حرف هم چون پتک توی سرم خورد و با اینکه داشتم تو اون کار عالی رشد میکردم گفتم الان زمان تغییره و با شجاعت تمام به برادرم گفتم من دیگه نمی خوام اینجا کار کنم و میخوام برای خودم باشم هر چند هیچ ایده ای هم برای کار بعدی نداشتم و همین شد که سه ماه بعد سر سال مغازه رو ترک کردم و مرحله ای از رشد و ترقی سر راهم قرار گرفت و با هدایت خداوند و عمل به آموزه های استاد درهای متفاوتی از دنیا برویم باز شد، اکنون که سه ساله که با استاد آشنا شدم و دورههای مختلفی چون غزت نفس، قانون آفرینش، جهان بینی توحیدی و صدها فایل رایگان و هم اکنون هم دوره دوازده قدم رو با ایشان کار کردم صاحب خانه ای زیبا با تمامی امکانات لوکس، ویلایی در شمال ایران، خانه در مهر شهر کرج با مستاجر خوب، دو عدد ماشین روز و عالی، دفتر کاری عالی و انباری پر از کالا که همه را بدون سرمایه اولیه خریدم و خداوند کسانی را سر راهم قرار داد تا لحظه به لحظه رشد کنم و پاداش تغییر را بگیرم و حالا امروز با حرفهای استاد یاد اون روزها بیافتم و بیام اینجا برای شما بنویسم تا باورهاتون قوی تر بشه و قبل از اینکه زندگی با چکش بخواد شما رو تغییر بده خودتون تغییر کنید که صد البته خداوند به شجاعان پاداش میدهد.
حیفم اومد سلامی نکنم و ازتون تشکر نکنم بخاطر کامنتی که گذاشتین
بهتون تبریک میگم
ایمانتون تبدیل به عمل شد
مبارکتون باشه این تغییر …
منم مثل شما یکی از فایل های استاد چنان تغییری در من ایجاد کرد که ساعتها گوش میدادم و گریه میکردم
اون فایل بنام فقط خدا که میکس شده
استاد میگن بابا هیچ کس مالک هیچکس نیست مگر اینکه باور کنه از لحاظ ذهنی , زنجیر کنه و بده دست کسی …
خداوندی که من میشناسم قدرت رو در اختیار من قرار داده
اونجایی که میگفتن شرکه که فکر کنید زندگیتون دست کسیه
میگفتن خدا در قران گفتن من همه چیو میبخشم اما شرک به خودمو نمیبخشم
استاد تو اون فایل میگن خداوند فرمودن ما زمین اسمانها رو مسخر شما کردیم
نوشته شما حس خوبی بهم داد
منم این روزها در پی گرفتن کار برای شرکتی هستم که با نشانه های خدا تاسیس کردم و دستان بی نظیری که به کمک من اومدن و چراغ راهم شدن که از طول مسیر نترسم و قدم بردارم
سلام دوست عزیز این فایل، نشانه امروز من بود برای منی که با تغییر باورهام و گوش دادن فایلهای استاد تونسته بودم کسب و کاری که با همسرم به صورت مشترک کار میکردیم رو رونق بدم اما چون دوس داشتم توی زمینه مورد علاقم کار کنم همش میخوام کسب و کار خودمو داشته باشم اما ایده ای ندارم و انقدر اقدام نکردم که ما درامدمون کمتر و کمتر شد و الان خیلی کم شدهو من از ترس و نگرانی حالم بد بود که میدونم از کمبود ایمانه و با خوندن کامنت شما مطمئن تر شدم که اتفاقهای خوبی در انتطارمه فقط باید آرام باشم و با توکل و ایمان ادامه بدم
سلام دوست عزیز آفرین به این شجاعت و اقدام شما خب چی کار کردین که از صفر به اینجا رسیدین یکم بیشتر از خودتون بگین منم دوست دارم یه کار و کاسبی داشته باشم به در آمد خوب برسم نمیدونم از کجا شروع کنم
سلام و درود خدمت استاد عباس منش عزیز و دوستان همفرکانسی
موضوع این جلسه بسیار مهم و تاثیرگذاره البته با شک و شبه هایی که در ذهنم باهاش مواجه هستم.
به نظر من هر کدام از ما در یک سنی با استاد آشنا شدیم و شروع به یادگیری کردیم. بنابراین آنچه می آموزیم مانند زبان دوم می باشد.
مثل اینه که من فارسی بلد هستم و برم انگلیسی یاد بگیرم
من دو زبانه می شم
هم می تونم فارسی صحبت کنم و هم انگلیسی
به نظرم همه ما از طریق آموزشهای استاد دو زبانه شدیم،
زبان اصلی: زبان کمبود و خودکم بینی و ترس و ….
زبان دوم: زبان فراوانی، خودارزشمندی، باور به خداوند و ….
بنابراین در طول زندگی ما توانایی عمل کردن به هر دو زبان را داریم.
من از سال 93 که با استاد عباس منش آشنا شدم با اشتیاق شروع به یادگیری زبان دوم که همان زبان موفقیت است کردم و به لطف خدا خیلی خوب و سریع به این زبان مسلط شدم و تغییرات عظیم در زندگی ام رخ داد اما از آنجا که همواره در معرض صحبت و برخورد با اطرافیانم بودم که همچنان به زبان اصلی من صحبت می کردند بارها پیش آمده که آگاهانه یا ناآگاهانه با زبان آنها صحبت کرده و همکلامشان شوم.
حتی در مورد عملکردم در کسب و کار و زندگی و …. هم دقیقا این موضوع صدق می کند که یه جاهایی با زبان جدید عمل کردم و یه جاهایی با زبان قدیم. وخوب نتیجه هم که واضحه
به نظرم ما همیشه در معرض برگشت یا گرایش به زبان اصلی هستیم چون در ارتباط با اطرافیان و جامعه قرار داریم.
بحث توجیه کردن نیست و اینو می دونم که باید انقدر متعهد باشم که به هیچ عنوان تحت تاثیر اطرافیان و جامعه و جریانات جامعه قرار نگیرم ولی باید اعتراف کنم که نتونستم به شکل عالی از موضوعات دور باشم.
گرچه هنوز بعد از 11 سال اصلا پیگری خبر و رسانه نیستم و شبکه های مجازی رو دنبال نمیکنم ولی شنیدن صحبت ها و دیدن برخی نوسانات در زندگی روزمره باعث شده که در عملکردم اختلال ایجاد بشه.
ماه ها و سال های اول که با استاد آشنا شدم چنان غرق موضوع شده بودم که هیچ توپ و انفجاری باعث تحریک و ترغیب من نمی شد و خوب جریان تغییر به شدت شکل گرفته بود و نتایج بی نظیری حالص شد.
ولی وقتی فکر میکنم اون روزها من به این شکل عمل نمی کردم که مثلا به این هدف رسیدم باید به هدف بعدی برسم.
من فقط با تمام وجود گوش می دادم و تمرین می کردم و سعی می کردم عمل کنم.
البته که شاید بشه مثلا اینکه تصمیم گرفتم خبر رو کنار بذارم یا سیگار رو ترک کنم یا بدهی ها رو پرداخت کنم یا دسته چک رو پاره کنم و …. رو بشه هدف نامگذاری کرد ولی من اون زمان همچین نگرشی نداشتم و به نظر من خودبخود این تصمیمات رو می گرفتم و عمل می کردم.
الان که صحبت های این دوست عزیز و توضیحات استاد عباس منش رو شنیدم با خودم فکر میکردم که من چطور باید هدف بعدی رو انتخاب کنم؟
من بلد نیستم هدف انتخاب کنم.
من عادت کردم که همسو با جریانات زندگی حرکت کنم. و بجای اینکه خودم هدف جدید انتخاب کنم سعی کنم همیشه افکار و عملکرد درستی در زندگی روزمره داشته باشم و به این شکل یه وقت هایی تصمیماتی گرفتم که اون لحظه به نیت هدفگذاری نبوده ولی بعدا شاید چند ماه بعد که شرایط تغییر می کرد میتونستم ادعا کنم که من با هدفگذاری و زیرکی این تصمیم رو از چند ماه قبل اتخاذ کردم.
مثل زمانی که احساس کردم وقتشه که سایت رو راه اندازی کنم و اساس کار رو از تلگرام به سایت منتقل کنم و 6 ماه بعد تلگرام فیلتر شد.
این تصمیم من بر مبنای هدفگذاری آگاهانه نبود بیشتر یه حسی بود که دوست داشتم انجامش بدم و تجربه اش کنم اونم چرا دوست داشتم چون الگوی من شما استاد عزیر بودی و چون از طریق سایت کار میکردید منم گفتم خوب پس منم باید سایت داشته باشم.
شاید همه اینها هدف گذاری باشه ولی هیچوقت در ذهن من به این شکل نبوده که به یه هدفی برسم و بعد بگم خوب حالا برم هدف بعدی
و چالشی که با شنیدن این فایل در ذهنم ایجاد شد این بود که هدف گذاری و رسیدن به اهداف بیشتر انگار در کارهای فیزیکی و حضوری امکانپذیره
من که از طریق سایت فقط کار می کنم و هیچ فعالیت فیزیکی و … ندارم چطور باید هدف بعدی یا قدم بعدی رو بردارم.؟
یعنی سایت رو چیکار کنم؟
از این گوشه اینترنت ببرم اون گوشه اینترنت؟
از صحبت های دوستان برداشت من اینه که انگار در ذهن خیلی ها اینه که اگه زندگی داره خوب پیش میره حس خوب و راحت دارم این زنگ خطره و باید دگرگونش کنم!
مگر ما نمیگیم که هر نتیجه ای حاصل میشه از نگرش و فکر و فرکانسه پس چرا اگه نتیجه خراب شده یا اونطوری که باید باشه نیست میریم سراغ شغل و مکان و ….
من چند سال قبل ابزار و یراق داشتم و حسم یا الهام یا ایده در وجود من شکل گرفت که وارد حوزه متفاوت و مورد علاقم بشم.
چرا به این حوزه علاقه داشتم چون دیدم استاد عباس منش از این حوزه به ثروت رسیده و منم احساس کردم خیلی خوب می تونم از طریق صحبت کردن موضوعات رو برای دیگران شرح بدم.
از طرفی با خودم گفتم اگه قراره خدا بهم الهام کنه و من بیان کنم خوب پس منم مثل استاد عباس منش می تونم موفق بشم یعنی علاقه من به این حوزه صرف دیدن استاد و نتایجش شکل گرفت نه اینکه بگم از کودکی به مدرس بودن یا آموزش دادن علاقه داشتم.
بنابراین ابزار و یراق رو رها کردم و وارد شغل جدید شدم و انصافا در ده سال اخیر تمام وجودم رو گذاشتم اگه حتی 100 نباشه ولی انصافا 80 خط نرمان این ده سال بوده.
بنابراین اگر الان من در این کسب و کار مثلا به درآمد ماهیانه صد میلیون رسیدم نمی تونم بگم خوب رسیدن به سقف و باید یه چیزی رو تغییر بدم چون نمونه هایی مثل استاد هست که به اعداد خیلی بالاتر رسیده و در هر شغلی باشی نمونه هایی هست که در همون شغل به اعداد خیلی بالاتر رسیده پس نمیشه بگم من به سقف رسیدم و ایراد از شغله
ولی از استاد یاد گرفتن که نتیجه بیرونی نتیجه فرکانس و افکاره پس من باید به خودم بیام که چرا درآمد من بیشتر نمیشه یا اونی که می خوام نشده.
باید مراقب باشم که آیا به شکل مستمر در حال بهبود هستم یا نه؟
حالا مستمر به معنای هر روز و هر ساعت نیست
یعنی هر روزم داره چطور می گذره
مشغول چه کاری هستم
مشغول چه افکاری هستم
چه موضوعاتی برام مهم میشه
از سرگرمی های روزمره می شه متوجه شد چه افکار یا توجهی داریم.
یه اشکالی که در خودم و به نظرم خیلی از بچه های سایت استاد عباس منش می بینم اینه که فکر می کنیم هرچقدر گوش می کنیم و می نویسیم بازم کمه
بارها دیدم که افراد نوشتن حسم می گفت که برو فلان کار رو انجام بده یا فلان فایل رو ضبط کن و … ولی من به خودم گفتم گل اصلی اینه که احساس خوب داشته باشم و من بجای عمل کردن به ایده هام بیشتر فایل گوش می دم.
من از همون روزهای اول استفاده از آموزش های استاد رو با زندگی روزمره ادغام کردم اصلا شروع بیزینس من بر پایه آموزش های استاد عباس منش بوده و الان هست.
هیچوقت فکر نکردم که بجای عمل کردن به ایده هام باید بیشتر فایل گوش کنم یا بنویسم
اگه فایلی گوش میکنم دنبال اینم که ببینم چه تغییری یا بهبودی می تونم در افکار یا عملکردم ایجاد کنم.
بنابراین هدف بعدی و قدم بعدی و … از نظر من صرفا تغییر مکان و شغل نیست بلکه بهتر عمل کردن به همون آموزش هایی است که سالهاست دارم گوش می کنم.
من از این نظر که بسیار آدم عملگرایی هستم می تونم الگوی خوبی باشم ولی اطمینان دارم نتایج من بخاطر عملکردهای جدید و نو نبوده بلکه اگه ایده جدیدی در سایت و … اجرا میکنم یه جور سرگرمی واس من حساب میشه که مشغول باشم
به قول استاد بی کار نباشم. والا بیشترین نتایج مالی من از همون محتوایی داره ایجاد میشه که 7 سال قبل ضبط شده و در این 7 سال مقداری بهبود داده شده.
وقتی به سایت استاد عباس منش بعنوان ویترین عملکرد ایشون نگاه میک نم در این ده سال اخیر تغییر عجیب و غریبی روی سایت ایجاد نشده.
هر چیزی که از قبل بوده بهبود داده شده یا منظم تر شده یا نوشته ها بهتر شده و ….
استاد کسب و کارش رو تغییر نداده، شکل و ظاهر رو عوض نکرده و ….
ولی قطعا روی نگرش ها و احساس و فرکانسش در این مدت کار کرده که نتیجه همواره خوب و رو به رشد بوده
به استاد این موضوعات من بیشتر ازاینکه ترغیب به انتخاب هدف جدید یا ایجاد تغییر فیزیکی برای رفتن به مدار بالاتر باشم بیشتر به فکر تغییر نگرش یا بهتر و ساده تر اینکه ایجاد نگرش های جدید و خوش احساس در ذهنم هستم تا خداوند بر اساس اون نگرش جدید نتایج رو وارد زندگی من کنه.
انشاالله که همه ما در این مسیر استمرار داشته باشیم و همواره به فکر بهبود افکار و احساس خوب به شکل پایدار باشیم تا انشاالله فراتر از انتظارمون نعمت های الهی رو در زندگی تجربه کنیم.
من خیلی خیلی باورسازی های خوب و کاملا واقعی رو از شما از فایلهایی که بعنوان الگوها در سایت هستش باور کردم و بارها در این مدت سه ساله فایلهای شمارو گوش دادم وشنیدم و یه باور جدید ازش گرفتم. نمیدونم خودتونم این تجربه رو دارید که بارهایی گوشش بدید و از بین صحبت های خودتون و استاد مطلبی بگیرید که بگید اینههههه باوری که باید با ایمان براش حرکتی زد
الان استاد همین پروژه رو از دل همین آگاهی های سایت درآوردن و استاد و هم ماهایی که در مداریم داریم ازش استفاده هامونو میکنیم.
جالب بود کامنت شما کامنت بعدیم بودش و اینکه کسی که 11 سال مستمر و متعهد به آموزه های این مسیر هست چطور نگاه میکنه به مسایل. شاید بخاطر مدارها باشه که هرکس یه برداشت میگیره.
همینجا از همه تاثیرای خوبی که بواسطه شما در فایلهاتون گرفتم سپاسگزارم.جالبه فک کن یه هفته پیشا بود به یادتون افتاذم که اونجا که موقع خرید خونه اون مالک خونه برای وسایل با شما راه اومد مث همونوقت خودتون بود که برای تغییرتون از مغازه با اون کسی که میخواست وسایل مغازه رو بگیره راه اومدید و رفتار کردین.
و اینکه گفتید بنابراین آنچه می آموزیم مانند زبان دوم می باشد.
ولی خب زبان اصلی زبان درون و وجودی الهی و الله : فراوانیه، خودارزشمندیه، باور به خداونده و ….
و زبانی که تو اغلب شنیده ها و گفته ها هستش : زبان کمبود و خودکم بینی و ترس و ….
من چند کامنت پیش گفتمم راه گویدت که چون باید رفت(تقریبا همینه که شمام گفتین – همون هدایت هست که همیشه هست از طرف خدا، ماییم که میگیریمش یا میگذریم ازش بی توجه) و دقیقا این چند روزه همزمان شد با دو مساله چالشی که باید بگمش تضادی که وقتی با توجه تاکید میکنم با توجه بهش نگاه کردم دیدم این نشونه ست. این نشونه ست که خودمم تاکیدا میگم خودمم که میزارم کار جهان به چک و لگد برسه و توی خیییلی جهات میتونم خودم تغییر رو در آغوش بگیرم و زندگیم رو روی چرخ روون پیش ببرم. و امیدوارم این نشونه و هدایت رو ازش درس ماندگار بگیرم که البته بخاطر حواس فکرم در پروژه تغییر در آغوش بگیر هست وگرنه واقعا این نشونه رو از کنارش شاید با بی توجهی و ناشکری هم میگذشتم.
واقعا که چقد عالی و با زبان خیلی ساده توضیح دادید که تغییر کردن فقط عامل بیرونی یا صرفا کار فیزیکی نیست یا اینکه شغل عوض کردن نیست بلکه تغییر چیزی که از درون عوض بشه و شخصیتم رو بهبود بدم من خودم بارها توی این دام افتادم که به جای اینکه شخصیتم رو تغییر بدم و یا روی مهارت هام کار بکنم دنبال این بودم که دستگاه های کارگاه رو عوض کنم و بهترینش رو بگیرم، البته که عالیه من دستگاه های به روز داشته باشم، ولی این نباشه که خودمو گول بزنم و بگم من تا فلان دستگاه رو نخرم درآمدم بیشتر نمیشه،
واقعا چقد باب دل من حرف زدید، چه پاشنه آشیلی از خودم پیدا کردم
چیزی که همون اوایل این کامنت شما یهو به ذهنم اومد برای تغییر این بود که شاید مثلا برای شما قدم بعدی یادگیری زبان انگلیسی باشه و اینکه فایلها و دوره هاتون رو جهانی کنید ؛
یا مثلا برای درآمد دلاری داشتن ، همین محتواتون رو توی یوتوب ارائه بدین ؛
این دوتا ایده به این دلیل به ذهنم اومد که خودمم الان در حال گذروندن همین مسیرم ؛
سلام ودرود بر اقای عطار روشن …من هم خداراشکر چندین بار فایلهای شما در سایت مقدس والهی استاد نگاه کردم ودقیقا امروز بهم الهام شد دوباره از اول نگاه کنم واین همزمانی امشب با پیام شما که گذاشتید در ایمیل من آمد وفردا مجددا فایلهای شما رانگاه میکنم دراین پیام قبل که شما گفتید یک نفر ازالاسکا ازتون خرید کرده درحالی که شما درشهر دزفول ساکن هستید ؟..این همان رزقی هست که به دنبال آدم می اید همان که استاد درفایلهایش توضیح میدهند…منتظر پیامهای بیشتر شما هستیم …درپناه خداوند باشید ان شاالله درهمایش بزرگ استاد عباسمنش که درآینده نزدیک درتهران برگزار میشود شما وهمه دوستان را میبینیم…..
سلام میکنم خدمت آقای عطار روشن و همه دوستان و استاد عباسمنش
بنده حدود دوماهی میشه که فعالیت خودم رو درسایت شروع کردم وقبلاً هم فایلهای استاد عباسمنش رو گوش میدادم ولی نه از طریق سایت از طریق فایلهای دانلودی ایشان در ایتا و تلگرام یا ازطریق دوستان و جاهای دیگر؛
چیزی که در مورد شما نظر منو به خودش جلب کرد نتیجه ای بود که شما خیلی زود از این آموزه ها گرفتید و این برای من قابل تحسین بود!وبرای من امید ایجاد میکنه؛
چون من دوران جوانی ام را رد کردم و وارد دوران میانسالی ام شدم و همواره و همواره این نجوا میاد که تو خیلی دیر شروع کردی و باید خیلی وقت پیش عضو سایت میشدی تا موفق میشدی!
و همواره این نجوا میومد و دنبال الگویی توی سایت می گشتم که خیلی زود نتیجه گرفته تا این باور رو در خودم عوض کنم که باید سالها عضو سایت بشوم و روی خودم کار کنم تا موفق بشوم!
تا این که با شما و نتایج شما برخورد کردم و از تاریخی که عضو سایت شدید تا زمانی که نتایج براتون بوجود اومد رو بهش توجه کردم و عملگرایی تون هم برای من قابل تحسین بود ؛
امیدوارم که با خوندن کامنت هاتون و خوندن کامنت های دیگر دوستان این نجوای محدود کننده رو در خودم تضعیف کنم که با عملگرایی از این آموزه های این سایت خیلی زود میشود به نتایج مالی پایدار رسید؛
توفیق روز افزون را برای شما آقای عطار روشن و همه دوستان خواستارم…
در مورد این موضوع میتونم بگم خداروشکر من جزء دسته سوم بودم
ماجرا از این قراره که من
در حالی که همچی خوب بود تو یه خونه عالی داشتم زندگی میکردم شغل همسرم خوب بود
تازه مستقل شده بودیم
یه بچه هم داشتیم
تصمیم به مهاجرت گرفتیم به کشور آلمان
وقتی من رسیدم آلمان
یه دختر دو ساله داشتم و بچه دومم هم تازه به دنیا اومده بود
در یک محیط بهشتی زندگی میکردم
اسم دهکده ای که زندکی میکردم nussdorf بود واقعا مثل بهشت بود کوه هایی بلند و سرسبز یه رودخونه زیبا از بقل خونه مون رد میشد مزرعه توت فرنگی و یه خونه عالی با تمام امکانات
میخام بگم همچی عالی بود که من بخام بگم دیگه رسیدم با رویاهام و تمام ما اولین خانواده خارجی بودیم که در اون منطقه اومده بودیم
اهالیش خییییلی با عشق ازمون استقبال کردن و کلا اینقدر باخودشون در صلح بودن که مثل یه خانواده در کنار هم زندگی میکردن زیاد جمعیت هم نداشت
و
چند تا از معلمین گفتند
ما تصمیم گرفتیم یه گروه بشیم و زبان آلمانی رو به شما تدریس کنیم
من میتونستم بهونه بیارم و بگم نه ولش بچم کوچیکه
بذار یکم بزرگ بشه
من قبل از اینکه جهان مجبورم کنه حرکت کنم
در حالی که همچی برام نو بود و باید کلییی چیز یاد میگرفتم
با خودم گفتم اگه من میخام اینجا زندگی کنم باید بتونم حرکت کنم
خیلی سریع بچه اول مو مهدکودک ثبت نام کردم
و بچه دومم. هم هفت روزش شد
که شروع کردم به یادگیری زبان آلمانی
یعنی همه و همه حتی خود آلمانی ها هم میگن زبان ما جون سه تا ارتیکل داره خیلی سخته
ولی من با هدایت الهی همراه شدم و اصلا اون سختی هارو نفهمیدم
در کنار اینکه از دوتا بچه کوچیک ام مراقبت میکردم
تونستم زبان آلمانی رو هم تا سطح c۱ با عشق و حال خوب پیش ببرم
و همین حرف های شمارو خودم با چشمم دیدم
که دوستانم که همش بهانه میاوردن و میگفتن حالا بذار یکی دو سالی بگذره یاد میگیریم دیگه و از این حرفا
چقدرررر با مشکل مواجه شدن
چقدر جهان برای اینکه بهانه آوردن براشون سخت گرفت
الان که پنج سال میگذره
همسرم سر کار میره صبح میره شب میاد
من خودم کارهای مدرسه
مهدکودک. و بقیه کارهای اداری مو پیش میبرم
و خیییییییلی خداروشکر میکنم که با هدایت الهی حرکت کردم و الان چهارسال که بدون نیاز به ترجمان
کارهامو پیش میبرم
و الان که شرایط یکم خوب شده و کارهام داره راحت پیش میره
گفتم این یه تله هست
و اقدام به گرفتن گواهینامه به زبان آلمانی گرفتم و یه چالش جدید برای رشد خودم دست و پا کردم
ته قلبم میگه برو جلو
ولی اینکه در آینده چه شرایط و موقعیت های عالی جلوم هست که حتما نیاز به مستقل بودن و آزادی داشتن وصیله نقلیه هست نمیدونم
چقدر چقدر فوق العاده نوشتی چقدر من این شجاعت این توکل بینظیرت رو چقدر تحسینت میکنم جان دلم اینکه چقدرزیبا گفتی که باید حتی توی این شرایط هم حرکت کنمم جقدر برام درس داشت جان من جقدر بینطیر بود
جقدر این درک بینطیرت این اتصال نابت
این که چقدر بینظیر چقدر بینظیر حتی برای خودت چالش درس میکنی برای پیشرفت بهترت چقدربرام درس داشت چقدر این درک بینطیرت این ایمان وشحاعت نابت رو چقدربینهایت بینهایت تحسینتتت میکنم جان من جقدر بینهایت تحسینتت میکنم جقدر بسنهایت تحسسنتت میکنم عشق من بینظیربود
خداروهزاران بارشکرمیکنم که هرلحظه هرلحظه به سمت رشد و درک بهتر قوانینش هرلحظه هدایتمون میکنه هرلحظه هرلحظه هدایتمون میکنه به سمت بینهایت نعمت ها فراوانی ها و عاشق اینکه رشد کنیم عاشق اینکه بهتر بهتر بریم جلوتر چقدرتحسینتتت میکنممم عشق ممن عاشقتم عاشقتم
الهی که هرلحظه ات غرق عشق خداوندم باشی الهی که جریانی ازبینهایت بینهایت نعمت و برکت عشق وارامش ثروت سلامتی شادی جاری ترین جاریترین باشه برلحظه لحطه ات جان من
الهی که هراحظه بهترین های بهنرین هارو تجربه کمی فراتر از تصورت بهترین هارو تجربه کنی
بهترین های بهترینننن های بهترین هارو برایت میخواهممم از یگانه قدرت جهان که تنها وتنهاا قدرت اوست تنهاا قدرت اوست تنها او کافی ترین کافی ترینه هرلحظه هرلحظه هدایتمون میکنه تنها او کافی ترینه عاشقتم عاشقتم جقدرلذت بردم ازاین عشق نابت جقدرتحسینت میکنم عاشقتم عزیزم💖💖
سیماجانم واقعا باریکلا جدا تحسینت میکنم و واقعا تبریک میگم با اینهمه مشغله و نگهداری دوتا بچه c1 ماشالله احسنت دختر ، اقوام من هنوز بعد چندین سال زندگی در آلمان موافق به گذر از دوره b نشدن 😍😍😍 ان شالله که به قول استاد جان همیشه در حال پیشرفت باشی و به هیچ تضاد خاصی برخورد نکنی و زندگیت پر از شادی و سلامتی و عشق و ثروت باشه عزیزم 🌹
آفرین دختر چقدر تحسینت کردم که تونستی با یه بچه کوچیک حریف نجواها شدی و زبان المانی رو یاد گرفتی تا بتونی راحتر زندگیتو پیش ببری صددرصد تا الان گواهی نامتون رو هم گرفتین.منم خیلی دوسدارم مهاجرت کنم ان شالله خداوند منو به یه کشور زیبا هدایت کنه
خدایا ازت سپاسگزارم که امروز هم یک قدم برای رشد و پیشرفت خودم و بهتر شدنم و آگاه تر شدنم برداشتم
خدایا ازت سپاسگزارم که لایق شنیدن این آگاهی ها هستم
“فَإِذَا فَرَغْتَ فَانصَب: پس هنگامى که از کار مهمى فارغ شدى به مهم دیگرى بپرداز
درسی که از این فایل گرفتم این بود که همیشه تو زندگیم هدف داشته باشم و به سمتش حرکت کنم
و به سمت هدفم حرکت کنم
اینطور نباشه که وقتی به یه هدفی رسیدیم دیگه متوقف بشیم دیگه حرکت نکنیم چون اگه متوقف بشی و دیگه حرکت نکنی اوضاع بر میگرده به حالت قبل و شرایط بد و بدتر میشه
چون اون انرژی که از حرکت کردن میاد اصل هست و ما رو زنده نگه میداره نه رسیدن به یک نقطه خاص
اگه به یه نقطه خاصی برسیم و درجا بزنیم اونوقت به جای اینکه هدفها باعث خوشبختی ما بشن باعث بدبختی و گمراهی ما میشن
مثل اون افرادی که تونستن برن فضا و وقتی برگشتن همه اونها افسردگی گرفتن و پزشکان تحقیق کردن متوجه شدن که این افراد تنها آرزوشون این بوده که برن فضا و چون به این هدف رسیده بودن و احساس کردن بزرگترین کار دنیا روانجام دادن و دیگه هیچ هدف و خواسته ای نداشتن و دچار افسردگی شده بودن
این قانونه که اگه یه جا بمونی و حرکت نکنی و فکر کنی که دیگه به تمام خواسته هات رسیدی واقعا میپوسی و از بین میری
مثل آب که تا وقتی زلال هست که جریان داره و حرکت میکنه
وقتی به یه شرایط ایده آل رسیدی و برات بدیهی شد و احساس کردی این نقطه برات نقطه امن شده و دیگه پتانسیل رشد و پیشرفت و نداره باید تغییر کنی باید حرکت کنی و بری
اگه خیلی خوب رو خودمون کار کرده باشیم نشانه ها رو دریافت میکنیم و قبل از اینکه جهان مجبورمون کنه تغییر میکنیم
که این ویژگی افراد موفق هست افرادی که همیشه در حال پیشرفت هستن
شرایط ایده آل مثل زنگ هشدار میمونه
ما نباید گول شرایط ایده آل رو بخوریم
ما نباید به شرایط ایده آلی که توش هستیم وابسته بشیم
و بدونیم که اوضاع آرام آرام بد میشه
و چون اوضاع آرام آرام بد میشه افراد این روند نزولی رو نمیبینن و یه روزی به خودشون میان و میبینن خیلی ضربه خوردن
مثل اثر قورباغه ای
که اگه یه قورباغه رو یه دفعه بندازی تو آب داغ سریع میپره بیرون ولی اگه بندازیش تو آب سرد و زیرش و روشن کنی آرام آرام آب داغ میشه و قورباغه میمیره
ما باید بدونیم شرایط خوبی که الان داریم هم یه روزی به خاطر حرکت کردنمون به وجود اومده ولی اگه فراموش کنیم اون وقت اوضاع از قبل هم بدتر میشه
نباید به شرایط ایده آل مون دلخوش باشیم و بهش بچسبیم و اگه رهاش کنیم و اگه از نقطه امن مون خارج بشیم اونوقت به شرایط بهتری هدایت میشیم
و چقدر من این خارج شدن از نقطه امن و دوست دارم چون تجربه اش کردم
دقیقا زمانی که من و همسرم موقعیت ایده آل مون و رها کردیم و مهاجرت کردیم و وقتی وارد موقعیت جدید شدیم تازه فهمیدیم که خداوند چقدر شرایط بهتری رو برامون در نظر گرفته بود و رسیدن به این شرایط فقط با رها کردن شرایط قبلی امکان پذیر بود
نمیشه به اون شرایط بچسبی و انتظار شرایط بهتر داشته باشی
الان که فکر میکنم میبینم اگه ما پا رو ترس هامون نمیزاشتیم اگه به اون شرایط خوب چسبیده بودیم هیچ وقت شرایط عالی که الان داریم و تجربه نمیکردیم
استاد شما تو دوره عزت نفس میگین که باید افتخار کنیم که خودمون به اختیار خودمون وارد موقعیت جدید بشیم نه اینکه مجبور بشیم
و گفتین که افتخار میکنم که خودم در بهترین شرایط از کشور خارج شدم نه اینکه مجبور بشم یا بخوام فرار کنم
همیشه به خودمون یادآوری کنیم که هدف خدا از خلقت ما گسترش جهان هستی بوده
ما به دنیا اومدیم برای حرکت کردن و پیشرفت کردن
ما به دنیا اومدیم برای رسیدن به خواسته های جدید
ما به دنیا اومدیم برای گسترش جهان هستی
ویژگی جهان هستی رشد و پیشرفت هست پس اگه پا به پای جهان رشد کردی موفق میشی اگه یه جا موندی و درجا زدی آرام آرام نابود میشی
ما زنده به آنیم که آرام نگیریم
موجیم که آسودگی ما عدم ماست
خدایا ازت سپاسگزارم که بهم توانایی حرکت کردن دادی
خدایا ازت سپاسگزارم برای بودن و قدم برداشتن در مسیر صحیح
عاااالی بود کامنتت 👏👏👏من قبلش رفتم و داستان هدایتت رو خوندم و کلی لذت بردم❤❤امیدوارم همیشه در پناه خدا به همراه همسرت شاد و سلامت و خوشبخت و ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید
خود من اول اصلا تو مدار نبودم و همسرم کلا اول با قانون جذب و بعد با استاد عباس منش آشنا شد و بعد هم من باهاش هم فرکانس شدم و الان به لطف خدا داریم با هم مسیر و میریم
چیزی که استاد همیشه بهش تاکید میکنه این که شما فقط و فقط رو خودت کار کن و اصلا از این مسائل با همسرت صحبت نکن مطمئن باش نتیجه میگیری. من افرادی رو می شناسم تو همین سایت که فقط با کار کردن روی خودشون و تمرکز بر نکات مثبت همسرشون تونستن یه رابطه رویایی رو خلق کنن و همسرشون کاملا باهاشون هم فرکانس بشه.
شما فقط رو نکات مثبت همسرت تمرکز کن.
اولش سخته که همسرت باهات هم مدار نیست ولی تلاش نکن که اونو بیاری تو مدار چون ما اصلا نمی تونیم دست کسی رو بگیریم و بیاریمش تو یه فرکانس دیگه
اون باید خودش فرکانسش عوض بشه
شما به آموزش های استاد عمل کن و رو نکات مثبت همسرت تمرکز کن حتما یه رابطه ایده آل رو تجربه میکنی
شما باید خودت تغییر کنی وقتی همسرت ببینه تغییر کردی خودش علاقه مند میشه و ازت میپرسه
خیلی لذت بخشه که شریک زندگیت کاملا باهات هم مدار میشه. میتونین ساعتها با هم راجب اهدافتون حرف بزنید.
خیلی این رابطه بهشتی هست واقعا
برات از صمیم قلبم داشتن این رابطه زیبا رو با همسرت آرزومندم
سلام مونا جان چقدر پیامت زیباودلنشین بود ومن رفتم داستان هدایتتو خوندم وکلی اشک ریختم امیدوارم دوست عزیز همیشه ودر همه حال خوشبخت وسلامت وثروتمند باشی🌺🌹🙏
سلام مونای عزیز دوست همفرکانسی من کامنتت را خواندم خداوند من را به کامنت شما هدایت کرد ، الان که دارم برات مینویسم ساعت از نیمه شب گذشته و من در شرایطی قرار دارم که نجواهای ذهنم منو داشت به سمتی میبرد که تهش حس بد و چسبیدن به وابستگی ها بود ، ما یعنی من همسرم و دوفرزندمون قصد مهاجرت داریم و این در شرایطی کاملا ایده آل در اینجا برامون اتفاق افتاده ، خداروشکر از همه جهت شرایط خوبی داریم امروز وقتی در ویلامون بودم نجواها به سراغم اومد که سمیه کجا داری میری ،همه آرزوی زندگی تو را دارند اینجا همه چیز برات خوبه چ لزومی داره دل بکنی از این ویلا از درآمد خوب از خانواده ات و …… وقتی شب اومدم خونه مادرم و روی تخت دراز کشیده بودم و به آسمون نگاه میکردم از خدا خواستم بیاد کنارم بشینه دستمو تو دستش بگیره ،ومثل پدر مهربون. باهام حرف بزنه در حالی که اشک تو چشمام بود و مادرم کنارم خوابیده دارم این کامنت و مینویسم با خدای مهربونم ارتباط گرفتم با تمام وجودم گفتم خداجونم هدایتم کن ذهنم درگیره دلم برای خانوادم تنگ میشه برای همه چیز خودت منو هدایت کن بامن حرف بزن ، به دلم افتاد بیام سرگوشی و به سایت سری بزنم سعی میکنم به الهامات توجه کنم همین کارو کردم باخودم گفتم فایل که نمیتونم گوش بدم همه خوابن ، بهتره کامنت بخونم تا کمی فکرم آزادتر بشه ،،اولین کامنت هدایتی شما برام اومد و وقتی خوندمش گریه میکردم …. خدای من اومدی کنارم من حرف زدی خداجونم تو این کامنت دوست عزیزم به من چی گفتی که الان بهش نیاز داشتم همونی بود که تو ذهنم بود لبخند خدارودیدم که با نگاهش به من فهماند جوابتو گرفتی ……..
مونای عزیز خداوند در کامنت تو بامن حرف زد …..الهی شکر که به الهاماتم توجه کردم چندین بار کامنتت و خوندم ازش شات گرفتم تا باز هم بخونم ثبتش میکنم با تاریخ تا همیشه یادم باشه که شرایط ایده آل زنگ هشداره،پاروی ترسام گذاشتن جایزش رشد و گسترش جهانه، همیشه یادم باشه که باید تغییر کنم باید رها کنم وابستگی ها را ،،،یادم اومد باید توکل کنم مثل مادر موسی مثل ابراهیم که اسماعیلش را سرببره ،مثل ابراهیم که اعتماد کردو در آتش پرید و پاروی ترسش گذاشت و همه چیز براش گلستان شد ،، یادم باشه که موندن تو حوزه امن ،ابوموسی بودن هیچ لذتی نداره ، یادم باشه خدا اگه این اسباب بازی پلاستیکی و میخواد ازم بگیره میخواد شهربازی بهم بده که دراون لذت های بزرگتر هست یادم باشه رها کردن علف های کنار ساحل و سپردن خودم به دریای هدایت منو به زیبایی ها میبره و تجربه های ناب به رشد پس باید رها کنم کیسه های شن بالنم را جدا کنم تا اوج بگیرم وقتی استاد عزیزم در شرایط ایدهآل رها کرده و مهاجرت کرده چرا من نتونم مگه استاد و مریم جان دلشون برای خانواده شوند تنگ نمیشد مگه ویلا و درآمد و دوستان خوب نداشتن مکه وابستگی نداشتن اگه اونها و خیلی های دیگه تونستن منم میتونم به امید الله منم میتونم
در آخر
خدای نازنینم ، استاد مهربانم و مونای عزیزم ممنونم از شما و عاشقانه و با توکل به الله یکتا پاروی ترسام میزارم و خودم را در آغوش هدایت خداوند رها میکنم …..
بینطیری چقدر چقرعاشقتنم چقدرعاشق این درک بینطیرتم چقدرعاشقتممم جان من
چقدر چقدر عاشقق این عشق نابتمم جقدرعاشق این اتصال بینظیرتم چقدر شما زوج بینهایت توحیدیی بینهایت عملگراا بینهایت پرازعشقق برای من الگوی بینطیزی هستین چقدربا تمام وجودم تحسینتون میکنم جقدراین رابطه ی نابتون رابطه ی سراسر توحیدی و رها ازادتون اینکه چقدر زیبا تمرکز هر کدومتون روی خودتونه جقدر اینن درک بینطیزتون رو تحسینتون میکنمم عشقای من چقدرزیبا نوشتی مونا نازنینمم چقدر چقدربا تمام وجودم این درک بینطیرت رو اینکه چقدر بینظیزهمیشه دقیقا چقدر فوق العاده گفتی که
ما باید بدونیم شرایط خوبی که الان داریم هم یه روزی به خاطر حرکت کردنمون به وجود اومده ولی اگه فراموش کنیم اون وقت اوضاع از قبل هم بدتر میشه
چقدر این جمله بینظیر بوددد چقدر اینکه خودتون اینقدرعالی به اینن حرکت کردن به پیشذفت وبهبود بیشترعمل میکنین جقدرتحسینتون میکننم ب ا تمام وجودمم بینهایت بینهایت تحسینتتون میکنمم اینن عشق نابتون رو این رابطه ی نازنینتون رو عاشقتونم چقراین درک بینظیرت رو عشق دلم جقدررتحسینتت میکنممم عاشثقتنم چقدربرام سراسر اگاهی ها و درس خداوندم رو داشت خداروهزاران بارشکر میکنم که هرلحظه هرلحظه هدایتمون میکنه هرلحظه هدایتمون میکنه و هرلحظه بهمون الهام میکنه هرلحظه هدایتمون میکنه به سمت درک بهتر و رشد بیشتروبهترش خدای من شکرت هزاران بارشکرت عاشقتنن عاشققتم
بینهایت میبوسمت جان خواهری با تمام وجودممم تحسینتت میکنمم شما بینطیرین بینطیرر بهترین های بهنرین های بهترین هارو برایتان میخواهم از یگانه قدرت جهان که تنهاا قدرت اوستتت تنها قدرتت اوستت تنها او کافی ترین کافی ترینهه تنها اونه که تمام کارای من رو انجام میده همه جیزاونه تنها قدرت اوست که هرلحظه هدایتمون میکنه
الهی که هرلحظههه بینهایتتت بینهایت غرق نعمت برکت عشق ثروت و شادی زیبایی سلامتی باشین
الهی که جریانی ازبینهایت نعمت و برکت وثروت جریانی از اتصال عشق ارامش جاری ترین جاری ترین باشه برلحظه لحظه تون عاشقتونم💖💖💖
مونا خانوم باریک الله من کلی درس یاد گرفتم و بهم یاآوری شد باید رشد کنم چون جهان هرلحظه در حال رشد و حرکت به جلو است پس من باید خودمو برسونم خیلی لذت بردم که به سادگی مهاجرت کردید وتجربه عالی را دراختیار من گذاشتید سپاسگزارم
و اینکه هدفمون دنبال کنیم و وقتی بهش رسیدیم از حرکت باز نایستیم و ادمه بدیم وکلا از مسیر لذت ببریم
واینکه ما به این دنیا اومدیم
برای گسترش جهان
برای درکتون از جهان هستی وقانون هستی وبرای دستاوردهاتون بسیار تبریک وشاد باش میگم
وبرای رابطه عالیتون واینکه چقدر زیبا با هم ؛ هم فرکانس هستید ومیتونید با هم راجع به خواسته ها وهدف هاتون صحبت کنید وبه هم مشاوره بدید هم تبریک میگم خیلی عالی وخیلی جای مسرت وخوشبختی هست
انشاالله همواره بیشتر وبیشتر درکتون بالا بره ونتایج عالی دریافت کنید
وهمچنین تمامی دوستان
فقط دوست عزیز میشه من راهنمایی کنید من تازه وارد سایت هستم وهنوز نتونستم کامل اشراف پیدا کنم به سایت اینکه ممنون میشم راهنمایی کنن دوستان مهربان
اولا دوستان گفتن داستان هدایت شما رو خوندن میشه بگید کجا باید برم ومشاهده کنم ؟
و دوم من از کجا فایلهای محبوب رو پیدا کنم ؟
ممنون وسپاسگزارم از خداوند که من با استاد عباسمنش واین سایت بی نظیر و این گروه بی نظیر اشنا کرد
وسپاسگزارم از دوستان عزیز که من راهنمایی میکنن
به امید بهترینهای جهان هستی برای استاد عزیز و خانم شایسته عزیز
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام و ارادت
الهی شکر برای یک روز دیگر آگاهی
در مورد دخترم ترانه میخوام بنویسم.
ترانه جان الان 6 سالشه و کلاس اوله. زمانی که 3 سالش بود دوره معروف لجبازی 3 سالگی رو بصورت خیلی شدید گذروند و اون اوایل من هنوز قبول نکرده بودم که من باید منعطفتر بشم.
نمی دونستم که این یک دوره چندماهه گذراست و فقط با نرمخویی و بازی و پذیرش خواسته های بچه تعدیل میشه و این لجبازیها در واقع دلرن سنگ بنای اعتمادبنفس و عزت نفس بچه رو تشکیل میدن.
دو سه ماه اول مقاومت می کردم و انتظار داشتم همچنان لباسهایی که من انتخاب می کنم رو بپوشه، زمانی که من میگم بخوابه، غذایی که من میدم به اندازه ای که من میگم بخوره و و و …
ولی نتیجه فقط بدتر و بدتر شدن اوضاع بود و ناآرومی بچه.
شبها از توی خواب جیغ میزد و با گریه بیدار میشد چون روحش در طول روز در عذاب بود.
من اون ماه ها دوره 12 قدم رو کار می کردم و به مرور خودم به آرامش بیشتری دست پیدا کردم.
یه روز از یک روانشناس در اینستاگرام شنیدم که لجبازی=لج+بازی. و اینکه این لجبازیها پایه و شالوده عزت نفس و اعتمادبنفس بچه هستند که اگر سرکوب بشن بچه بعدها در بزرگسالی دیگه قدرت «نه کفتن» رو نخواهد داشت.
دقت کنید وقتی من عاجزانه تسلیم شدم، آرامش درونی پیدا کردن و از خداوند کمک خواستم هدایت ها و جوابها از راه رسید.
یک هدایت دیگه این بود که ترانه رو بخاطر سرماخوردگی برده بودم مطب یک دکتر عمومی که اتفاقا متخصص طب سنتی هم بود. ایشون تا ترانه رو دید گفت بچه ات بچه شادی نیست و اعتماد بنفس نداره چون تو خودت بغض فروخورده داری. خودت رو شاد کن بچه خودبخود درست میشه.
دقیقا درست میگفت، من عصبی بودم ولی پرخاشگر نبودم، من آرامش درونی نداشتم و این در بچه بروز پیدا کرده بود. من با خودسازی و خداشناسی به آرامش نسبی رسیدم و به تبع من بچه ام هم آروم شد.
من دیگه گاردم رو باز کردم، عقب کشیدم و سعی کردم جبران کنم.
یادمه توی هوای گرم تابستون 1401 با لباس خونگی پاییزه ای که ترانه دوستش داشت با مترو بردمش رفتیم کلاس ماساژ. عرق می ریخت ولی لباسشو دوست داشت. و من دیگه برام مهم نبود دیگران چه فکری در موردم می کنند.
یک دست لباس داشت که خیلی دوستش داشت و غیر از اون چیزی نمیپوشید. من دائم می شستم سریع خشکش میکردم و تنش میکردم. گفتم به جهنم بذار مردم فکر کنن ترانه فقط همین یک لباس رو داره، اونها چه میدونن جریان چیه. مگه من قراره همه رو راضی نگه دارم. مگه من برای اونها زندگی کنم که به بچه ام فشار بیارم و ناراحتش کنم تا مردم به به و چه چه کنن؟
من نشانه ها رو میدیدم، اذیت شدن بچه ام رو می دیدم اما دو ماه هیچ تغییری در روند رفتاریم نداده بودم و بچه ام اذیت میشد.
ولی وقتی سیلی ها رو خوردم دیگه تغییر موضع دادم و مسئله بعد از سه چهار ماه حل شد. خیلی زودتر از اونی که فکرش رو می کردم.
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
حالا بریم سراغ حالتی که زود متوجه نشانه ها شدم و جلوی بد شدن اوضاع رو گرفتم.
وقتی دو سال پیش که ترانه 4 سالش بود گذاشتمش مهد، همون روزهای اول دیدم غصه میخوره و با نارضایتی میره.
دلیلش رو نمی گفت ولی بغض میکرد و دلش نمیخواست بره. سریع از مربی و مدیرش پیگیری کردم و دیدم بله هنوز ترانه کلی ترسها و عدم اعتمادبنفس کافی داره که باید با کمک و مداخله روانشناس حل بشن. منو معرفی کردن به یک مرکز گفتاردرمانی و من بدون هیچ مقاومتی پذیرفتم.
چندین ماه بردمش گفتاردرمانی و در طی اون مدت با هر ترفندی که به ذهنم میرسید راضیش میکردم بره مهدکودک تا از محیط امن خونه دربیاد و ترسهاش کم کم بریزه.
بچه ای که از دو سالگی غذا خوردن و دستشویی رفتن و خوابیدنش مستقل بود در اون برهه از تنها دستشویی رفتن میترسید، من ماه ها و ماه ها همراهش می رفتم دستشویی. از تنها خوابیدن میترسید من هرشب میآوردم کنار خودم تو تختم بغلش میکردم و با بازی و خنده میخوابوندمش، خلاصه تلاشمو کردم تا بالاخره یکی یکی ترسهاش از بین رفتن و اعتماد بنفسش ذره ذره بالا رفت.
پیش دبستانیش بهتر از مهدش بود و دیگه خبری از گریه های هر روزش نبود.
به لطف خداوند بچه ای که در یک برهه کارش به جایی رسیده بود که توی پارک نزدیک بچه ها نمیرفت و با هیچکس ارتباط نمیگرفت، رسید به اونجا که هر روز توی پارک دوست جدید پیدا میکرد و کاملا بچه نرمال و شادی شد.
انقدر خیالم ازش راحت شد که مدرسه دولتی ثبت نامش کردم و به لطف خداوند با رضایت و شادی و خنده هر روز از مدرسه برمیگرده و از شیطنتهاش و اتفاقات خوبش برام تعریف میکنه.
(یه روز اومده میگه مامان امروز با دوستم شیطونی کردیم رفتیم سیفون همه دستشویی ها رو کشیدیم کلی خندیدیم!!! من هم کلی ذوق کردم و خندیدم)
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
حالا تغییری رو بگم که قبل از اینکه اوضاع بخواد خراب بشه بهش فکر کردم.
قبل از اینکه ترانه نسبت به تکلیف نوشتن ضعف نشون بده و بخواد ازش در بره، یک قانون براش وضع کردم و گفتم شما موظفی ساعت 4 بعدازظهر شروع کنی به تکلیف انجام دادن و نباید بیشتر از یک ساعت هم طول بکشه.
چون اگر به میل خودش باشه حاضره تمام روز کارتون ببینه و بازی کنه. ولی دیگه بچه ام مفهوم ساعت 4 رو یاد گرفته و بدون مقاومت میپذیره. تو ذهنش انگار حک شده که راه دررویی نیست و این یک روتین واجبه.
چون جایی خونده بودم که ذهن انسان عاشق برنامه داشتنه، عاشق اینه که یک خط سیر مشخص داشته باشه و طبق اون عمل کنه،
حالا بچه ای که تا بحال تکلیف انجام نداده و موظف نبوده قطعا اوایلش مقاومت میکنه.
من از همون اول با نظم و اقتدار براش برنامه ریختم و برای اینکه خشک و بی روح نباشه هر لوحه یا درسی رو براش تبدیل میکنم به قصه یا یک جور نقاشی یا بازی.
اون هم که عاشق قصه است، پس من قصه میگم و اون قشنگ می شینه می نویسه. نه جنگی و نه بحثی، خیلی شیک و مجلسی!
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
همه این توضیحات رو دادم، بعد با خودم فکر کردم تغییر چطور میتونه برای خودم جذاب باشه؟
خوب از همین روش. تبدیل به قصه و بازی. به ذهنم جایزه بدم. براش رویاهام رو مجسم کنم. اهرم لذت رو قویتر کنم طوری که با عشق رسیدن به اون لذتها تغییر رو در آغوش بگیره.
ذهن من و ذهن ترانه یکیه. اگر بازی و قصه روی اون جواب میده روی منم جواب میده.
اهرم رنج و لذت قطعا میتونه محرک قویای برای باقی موندن در مسیر تغییرات باشه تا این روتین جدید مثل یک شیار جدید در مغزم شکل بگیره.
مثل یک رودخانه جدید…
الهی شکر چه ایده خوبی گرفتم از این تمرین.
با اینکه استاد هزار بار در مورد قدرت اهرم رنج و لذت توضیح داده بودن ولی انگار برام جدیده.
استاد شما خیییییلی استادید.
من خیلی عاشقتونم و خیلی زیاد ارادت دارم.
خانم شایسته جانم بخدا شما بینظیرید. کارتون حرف نداره. دمتون گرم!
سلام سعیده جانم،سعیده ی آروم و رها،سعیده ی جست و جوگر و حلال تموم گره هایی که به نظر میاد کور شدند…اما با تو با ذهن آروم وجزئی نگر و پر قدرتت،یک نخ از طناب بهم پیچیده رو میکشی و یک جوری بازش میکنی که انگار هیچ وقت هیچ پیچیدگی ای نداشته…
داشتم تو دفترم تمرین ستاره ی قطبی مینوشتم و توی درخواست هام از خدا خواستم از نور خودش بر رابطه ی بین من و دخترها بتابه و کمکم کنه امروز روز مادر دختریه بهتری از دیروز داشته باشیم…
من میدونم و خدای من که چقدر این دخترها نازنینند ولی من مادر بلد نیستم درست با شرایط سنی که توش هستند برخورد کنم و در طول روز بارها باهم به چالش برمیخوریم….
باورت میشه دیگه؟!هنوز خودکارم رو پایین نزاشته بودم که فرشته از راه رسید و خبر داد کامنت ها منتشر شده،از خوندن کامنت خودش،از توحیدی تر شدنش،چشام خیس شد….و بعد از خوندن کامنت تو،پاسخ در لحظه ی خداوند رو گرفتم…
یادته صبح برام آیه ی اذاسالک عبادی رو فرستادی…؟!دیدی جوابش از دستان پربرکت تو رسید…؟!دیدی؟!دیدی خدا چقدر مهربون و ناز و شیرینه؟!
دوستت دارم سعیده،بیشتر از دیروز،کمتر از فردا…
ازت ممنونم برای همه چیز و به امید دیدار روی ماهت در بهترین زمان ومکان …
سلام سعیده پر از انرژی و حال خوب
خدایا شکرت امروز چند دقیقه ایی سایت رو زیرورو کردم تا به کامنت شما برسم خیلی حرفهاتون به دلم میشینه مگه میشه مادری به این مهربونی درخواست رابطه خوب با فرزند کنه
شما جزء شاگردهای زرنگ استاد هستید
میتونم ایمیلی از شما داشته باشم
مامان سعیده ی عزیز با کامنتت قطره اشک از چشمام اومدن پایین
میدونم چقدر سعی کردی که به نتایج پایدار و ارامشی که امروز داری برسی
و چقدر قشنگ نشون دادی وقتی مادر تغییر میکنه کودک هم اروم میگیره
کامنتت پر از عمل به اگاهیها و تسلیم در برابر خداوند بود
ممنونم ازت برای انتشار و خداراشکر برای هر نشونه ایی که ما رو به مسیر برمیگردونه
به نام الله یکتا
نسترن خانم عزیزم سلام و ارادت. متشکرم از لطفتون.
شما با دیدگاه زیبای خودتون نگاه کردید و حضور همیشگی خداوند بود که از طریق کامنت من شما رو تحت تاثیر قرار داد.
الهی شکر که در مسیر تکامل هستیم و ذره ذره، وجب به وجب داریم پیش میریم و از هم درس یاد میگیریم.
همین امروز بخاطر گوش دادن فقط 10 دقیقه کتاب صوتی در راستای کار مورد علاقه ام کلی خدا رو شکر کردم.
همزمان وقتی داشتم به ترانه توی مشق و درسهاش کمک میکردم چون طولانی شد یک لحظه عصبانی شدم و عنان از دستم در رفت.
ولی تفاوت اینجا بود که هم من زودتر آروم شدم، هم ترانه تونست بیاد ناراحتیش رو با چند کلمه به من ابراز کنه، در مورد احساساتش باهام حرف بزنه و من این اعتمادبنفس تقویت شده اش رو به فال نیک گرفتم.
سریع دوباره با هم جفت و جور شدیم و بعد از مشقاش با هم شیرموز درست کردیم و کلی لذت بردیم.
الهی شکر برای این رشد و بهبود.
برای خودم و شما و همه دوستانم لحظاتی سرشار از نور و عطر خدا درخواست می کنم.
سلام سعیده ی زیبا رو و متبحر در استفاده از قوانین کیهانی…
واااااای خدایِ من ، چقدر نیاز داشتم ، چقدر زیبا خدا هدایتم کرد همزمانی ها کار خودِ خودِ خودشه
بچه های منم در سن 13 .11 هستن ،بچه های خیلییییی خیلیییی خوب و نازنینی هستن
و به اقتضای سنشون گاهااا حرف گوش نمیدن و دوست دارن باب میل خودشون برن یا باهم بحث میکنن
من هم در لحظه پرخاش میکنم و بعدش هم خودم از پرخاش خودم ناراحت میشم که بابا اینا بچه ن عیب نداره
خودت هم همسن بچه هات بودی دوست داشتی بعضی کارها طبق میل خودت باشه اما الان …
خدا رو شکر میکنم که قبل از اینکه اوضاع بدتر بشه ، اینقدر زیبااا و عالییییی هدایتم کرد
سعیده جانم خدا شما رو حفظ کنه خدا بهت خیر بده ، اونقدر پیشرفت کنی که راضی بشی
ازت ممنونم بابت خط به خط این کامنت سرشار از نورت
خدایا هزاران مرتبه شکرت ، خدایا مرسی بابت تک به تک هدایتهات ،حمایتهات
مرسی بابت تک به تک دستهای ارزشمندت که هدایتی از سمت تو برام دارند
الهیدشکررررررررر
آرزو جانم سلام
درود و نور خداوند به قلب شما
الهی شکر که خیلی اتفاقی کامنت شما رو خوندم چون در پاسخ به نسترن عزیز نوشتید ولی برای من. به همین خاطر نقطه آبیش رو من دریافت نکردم، هرچند پاسخ برای من بوده.
به هرحال هدایت خداوند بر این شد که من در این زمان مهر و محبت شما رو دریافت کنم.
جمله خیلی قشنگی گفتید. اینکه من هم وقتی همسن بچه هام بودم دوست داشتم به میل خودم رفتار کنم.
بله، همینه و همین زیباست. که بتونیم دنیا رو از زاویه دید دیگران هم ببینیم و خودمون رو به جای اونها تصور کنیم. منعطفتر بشیم و سخت نگیریم.
لحظه حال رو دریابیم بجای اینکه نگران قضاوت دیگران باشیم. این خیلی زندگی رو ساده تر و قشنگتر میکنه.
چه درس زیبایی توی این جمله شما بود. ممنونم ازتون.
یکی دیگه اینکه برام دعای فوق العاده زیبایی کردید و گفتید امیدوارم انقدر پیشرفت کنی که راضی بشی.
من تابحال همچین دعایی در حق خودم نکرده بودم. همیشه می گفتم انقدر بهم نعمت بده که راضی بشم ولی این دعا از زبون شما برام خیییییلی ارزشمند و متفاوت بود. پیشرفت! چه منطقی!
مسلمه که وقتی از پیشرفتم راضی باشم ادامه اش میدم، از زندگیم راضیتر خواهم بود و سپاسگزارتر میشم. رشد می کنم و نعمت هم به همراهش بیشتر وارد زندگیم میشه.
این یک کلید بود که شما با لطف کلامتون بهم دادید. پیشرفت، پیشرفت و پیشرفت.
الهی شکر، این نور امشبم بود و از دست مهربون شما به دستم رسید.
الهی که هزاران برابرش به خودتون برگرده، به شکل نعمت و ثروت و سلامتی و رضایتمندی و پیشرفت. یا هرچی که خودتون آرزوش رو دارید.
بی نهایت سپاسگزارم ازتون دوست خوبم.
سلام دوست عزیزم کامنتت عالی بود و به من درس های زیادی داد
اولا که نتایجت رو در غالب رفتار فرزند عزیزت توضیح دادی من همیشه کامنت ها و که میخواندم راجع به کار و بیزینس های شخصی بود و نمیتونستم راحت باهاش ارتباط بگیرم چون خودم مثل شما مادرم خیلی با کامنتتون ارتباط گرفتم و چقدر عالی توضیح داده بودید
و اینکه همه نگرانی پدرو مادرا فرزندانشان هستن و فقط کافیه رو خودشون کار کنن فرزندان الگو برداری میکنن
بنام خدای مهربان
سلام به سعیده عزیزم
مادری مهربان ودوست داشتنی
چقدر کامنتهایی که در مورد بچه هاس برام تآمل برانگیزه
ممنونم بابت کامنت زیبات
منم وقتی شیرین کلاس اول بود اولش با یه چالش مواجه شدم که نمیخواست بنویسه
نه ابنکه نخواد تا اخر شب طولش میداد
سریع فهمیدم باید یه کاری کنم
خلاصه هدایت شدم به گذاشتن تایم
دقیقا مثله شما
اونسال رو باهم به خوبی گذروندیم
ولی سال بعدش دیدم اینکار اتگار جواب نمیده
از طرفی با قانونم بیشتر اشنا شده بودم
شیرین هم بزرگترشده بود
باز دست به دامن خداشدم که چه کنم ؟
خیلی قشنگ خدابرام آیه ای رو اورد که تو فقط بشیر ونذیری
گرفتم خداوند منظورش چیه از طرفی یه بارم با نشانه روزانم هدایت شدم
که تو نه تنها ازتغییر دیگران ناتوانی بلکه اصلا لازمم نیست کسی رو تغییر بدی
شیرین پاشنه اشیل منه
یاد قدم دو یا سه افتادم که استاد راجع به پسرشون گفتن
دیدم باید رها بشم
باید از درون رها بشم
کارخیلی خیلی خیلی سختی بود
هنوزم نجواها میان
ولی خداروشکر خیلی بهترشدم
بهش گفتم مامانم
تو دوراه داری
یا از مدرسه میای
تکالیفتو بنویسی یا ننویسی
خودت انتخاب کن کدوم کارو دوست داری
میدونستم که ننوشتن عذابش میداد
بچه ی زرنگیه ولی دوست داره بیشتر تفریخ کنه
واین طبیعیه اون لذت بردن رو دوست داره
کاری که من دارم خودم رو میکشم بکنم پایه ی زندگیم اونوقت میخوام اون ازخودش دریغ کنه
خلاصه گفتم اگر راه اول رو میخوای بری
میتونی زود بنویسی و با زود نوشتنت فکرت راحت میشه به کارای دیگت میرسی بیشتر بازی میکنی و…..
ولی اگه دوست داشته باشی دیر برسی هم میشه ولی خب فکرت درگیره بازیهات به دلت نمیشینه و….
سعیده جان خیلی خیلی کارسختیه خودت کمالگرا باشی دخترتم پاشنت باشه
بعد سعی کنی فقط بشیر ونذیر باشی
ولی خدای من شاهده اون موقعی که تونستم درونی رها باسم وحرص نخورم
چون کاراشو میکرد ولی دیر وقت
ولی وقتی درونی گفتم اونم خدارو داره
میخواد هرموقع بنویسه اصلا مهم نیست
مهم شادبودنشه
دیدم خودجوش خودش میره پای تکایفش ویولنش رو میزته
ومن مبهوت شدم که همه ی بیرون من بازتابه درون خودمه
الان باز یه سال دیگه گذشته و دیگه رهاترم بعضی تایما زود مینویسه بعضی وقتا دیرتر
ومنم بش گیر نمیدم
پاشنمه وگاهی یهو میرم تو فاز نصیحت ولی سریع برمیگردم با کمک خدا
اینو فهمیدم که من باید از وجودش لذت ببرم وبسپارمش به خدا
اونی که منو هدایت کرده اونم هدایت میکنه
و سعی میکنم از وجودش لذت ببرم
الان رابطه ی خیلی بهتری داریم
بارها شده اومده میگه مامان چقدر خوبه تو با عباس آشنا شدی منظورش استاده
تو مثله مامانای دیگه نیستی
بهم گیر نمیدی دیگه برام قانون نمیزاری
اخه من اون قدیما خدای قانون گذاشتن براش بودم واسه هرکارش
چقدر نادون بودم
وخیلی راضیه از این ازادیش وحق انتخابهایی که بش دادم
والان بیشتر از وجودهم لذت میبریم منم به کارام راحت ترمیرسم میگم خداهست خودش هدایتش میکنه.
درپناه الله مهربان در کنار دودختر زیبات و همسر مهربونت همیشه شاد وخرم باشی
خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت
به نام خدای هدایتگر روزی رسان
سلام سعیده جان. امیدوارم عالی باشی
خیلی خیلی متشکرم برای این کامنت فوق العاده زیبا و کامل و تاثیرگذار.
چقدر ازش درس گرفتم. باید سیوش کنم و هر هفته یه دور مرورش کنم از بس تامل برانگیز و درس آموز بود.
توکلت به خداوند در مورد مشق نوشتن بچه ات و سپردنش به خودش.
از اینکه جای اون تصمیم نگیری و حرص و جوش نخوری، از درون واقعا رها باشی و تمرکزت رو بذاری روی شاد بودن و لذت بردن از وجود بچه ات.
این نکته طلایی بود که گفتی من دارم خودمو می کشم که شاد باشم ولی میخوام شادی ذاتی و طبیعی رو از بچه ام بگیرم.
منو به فکر فرو برد. و باعث شد بازنگری کنم. استاپ کنم و دوباره رفتار خودمو از اول مرور کنم.
بی نهایت ازت متشکرم برای این تجربیات باارزشی که در اختیارم گذاشتی که خودش مثل یه دوره کامل بود. متشکرم ازت.
بنام خداوند هدایتگر
سلام سعیده ی عزیزم
چقدر خوشحالم کردی که برام نوشتی و گفتی که تجربیاتم برات مفید بوده
چقدر بیشتر خوشحالم کردی که نوشتی به اندازه ی یه دوره این نوشته ها برات ارزشمند بوده
این کلامت نوری از طرف خداوند برام بود یه هدیه یه گیفت که سعیده داری درست میری
با قدرت ادامه بده وقتی گفتم تو فقط بشیر ونذیری رو تونستی درست درک کنی و بکارش ببندی
خداروشکر میکنم برا این سایت ارزشمند که هرکدوممون میتونیم تجربیات خودمون رو براهم به اشتراک بزاریم
چون یاد گرفتن قانون یه چیزه
استفاده ی درست اون تو هر جنبه یه چیز دیگس
من خودم از نوشته های بچه ها خیلی چیزا یاد گرفتم
براهمینم سعی میکنم اگه تجربه ای تو هر زمینه دارم برا دوستانم به اشتراک بزارم شاید براشون مفید باشه
امیدوارم هممون در این مسیر همواره مستدام باشیم و هر روزمون رو به رشد و بهتر شدن باشه
انشالله درپناه خداوند درکنار خانواده ی عزیزت همیشه در ارامش و شادی ولذت بردن باشی.
خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت
سلام دوست عزیزم
سعیده جان
من واقعا به داشتن چنین دوستایی
افتخار می کنم
چقدر قشنگ و خوب فهمیدی با دخترت رفتار کنی
من سالها معلم دوره دبستان بودم
همیشه توصیه ام به مادر ها
رفتاری بوده که شما با دختر گلت داشتی
خدایا شکرت
که چنین مادرای نازنینی هستن
که با رفتار درستشون
باعث برقراری دوستی عمیق بین شما و بچهها میشین
سعیده جان رضایی و سعیده جان
شهریاری هم که همیشه توی کامنتت هاشون دیدم که چقدر عاقلانه و عاشقانه مادری می کنند
خصوصا سعیده جان شهریاری
که داره دوقلوهای خوشگلش رو
به زیباترین شکل داره بزرگ میکنه
البته منم دخترای دوقلوم رو که بزرگ کردم
در واقع خودم در کنار اونا بزرگ شدم و چقدر رشد کردم
و
حالا چه دوستای نازنینی برام هستن
برای همه دوستان عزیزم
آرزوی موفقیت و شادکامی و ثروتمندی و
دوستی با بچههاشون رو دارم.
در پناه نور و عشق خدا باشید.
راستی حالا متوجه شدم
چقدر همه مون سعیده هستیم
خدایا شکرت
بنام خدای مهربان
سلام سعیده ی عزیزم
میدونی تو تیک تایید ستاره قطبیم شدی
دیروز برا اولین بار نوشتم دلم یه نقطه ابی میخواد
من شبا خیلی زود میخوابم وقتی رفتم چک کردم و دیدم نقطه آبی ندارم جلو ستاره قطبیم نوشتم
فردا انشالله
وقتی صبح کامنتتو دیدم وساعت ارسالشو
گفتم خداجونم فدات بشم که وقتی نوشتنهای شبم تموم شد ومن درخواب نازبودم
تو این فرشتت رو مامور کردی تا برام بنویسه
خدایاهزاران بارشکرت
که با این کامنت هم ستاره قطبی دیروزم تیک خورد هم نعمت غیر منتظره ای که امروز نوشتم
ممنونم ازت سعیده عزیزم که دستی شدی از طرف خداوند برا تایید هزارباره قانون
درمورد تربیت هم من چون پاشنه اشیلم شیرینه واستاد گفتن بیشترین ضربه ها رو ما از پاشنه هامون میخوریم
من خیلی رو این موضوع کار کردم
خیلی هدایت طلبیدم
خیلی مسیرها رو رفتم بعد بازخوردشو تو شیرین میگرفتم
و میدیدم نه
راه بهتر وراحت تریم باید باشه
والان تا به اینحا رسیدم که برا سعیده رضایی عزیز نوشتم
وقتی جواب سعیده جانو دیدم گفتم خدایاشکرت که بهم داری میگی کارت درسته
والان کامنت شما به عنوان یه معلم هم برام مهرتایید بیشتری شد که کار درست همینه
خداروشکر برا این سایت و این امکاناتی که داره که میتونیم از تجربیات همدیگه بهره مند بشیم
ممنون که برام نوشتی عزیز دلم
درپناه خداوند همیشه شاد وسربلندباشی
راستی چه جالبه سعیده ها باهم کانکت شدن وبراهم مینویسن
خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت
به نام خدای زیبایی ها
سلام سعیده جان
دوست عزیزم
که نوری شدی و به قلبم تابیدی
راستش منم به قول شما امروز برای اولین بار
توی. دفتر ستاره قطبی م نوشته بودم دلم یه ستاره آبی میخواد خدا جون
و
جالبتر از این که نوشته بودم از سعیده ها باشه
خواستم ننویسم اینو
شاید باور نکنید
ولی با خودم گفتم
چرا باور نکنید
ما هر روزه داریم خواسته های ستاره قطبی رو تیک می زنیم
و
زندگیمون رو خودمون داریم خلق می کنیم و این قدرتی که
رب العالمین جهانیان بهمون ارزانی بخشیده
خدایا هزاران سپاس
من دو سه روزی بود میخواستم یه دوره تهیه کنم
و میخواستم دوره هم جهت با خداوند رو بخرم
ولی دیشب به طرز شگفت انگیز ی فایل استمرار در کانون توجه رو دیدم و من که فایل های هدیه رو زیر و رو کرده بودم ، تا حالا اینو ندیده بودم
و اونجا استاد و خانم شایسته
درباره قدم دوم و ستاره قطبی
می گفتن و گفتم این یه نشونه برام هست و صبح امروز باز روی فایل های صوتی که در گوشی ذخیره کرده بودم به طور رندم زدم و دوباره جلسه دوم از قدم اول و ستاره قطبی شنیدم
و بعد از گوش دادن بلا فاصله
قدم دوم رو گرفتم و امشب اینقدر شادم ، انگاری گنج پیدا کردم و خوشحالیم با دیدن ستاره آبی از سعیده جان مضاعف شد
خدایا شکرت
من دیگه باور کردم که صد در صد زندگیم رو خودم دارم رقم می زنم
پس باید بتوانم باورهای مطابق با خواسته هام رو
پیدا کنم و هزاران بار با خودم بگم و در راه به دست آوردنشون تلاش کنم
اما نه فیزیکی .
خدایا شکرت
به امید دیدار در زمان و مکان مناسب
در پناه نور و عشق خدا باشید.
سلام بر استاد عزیز و مریم جان و همه دوستان هم فرکانسی😍🤩
چقدر زیبا و مناسب دوست هم فرکانسی تجربه شون رو در اختیار قرار دادند و چقدر نکات قابل تامل داشتند
اغلب ما جز گروهی هستیم که از جهان سیلی را خورده ایم و بعد در مسیر افتاده ایم یا در مسیر بودیم و در جهت بهبود پیش ترفتیم و ممکن است در این مسیر گاهی بیشتر و گاهی کمتر شامل نوازش(سیلی) شده باشیم🤩😍😀
👈مهمترین نکته :
اول خودمان را بشناسیم و بدانیم چه آدمی هستیم
دوم استفاده از تجربیات دیگران برای تغییر زودتر در زندگیمان
طبق فرموده استاد دقیقا در همه موراد زندگی در هر جایگاه و هر قسمت زندگی باید توجه کرد به نشانه ها؛ تا نوازش حاصل از بی توجهی به این راکد ماندن و درجا زدن نصیبمان نشود
و تمام دقت خودمان را به نشانه ها معطوف کنیم و مدام در مسیر پیشرفت باشیم
جهان منتظر ما نمیماند
همیشه باید در جهت پیشرفت و بهبود قدم برداشته شود در همه جنبه های زندگی
و تکرار این قانون که :
قانون تضاد : برای این بوجود می آید که منتهی به پیشرفت شود
اگر در حال پیشرفت باشی تضادی بوجود نمی آید
✅اگر ما در حال پیشرفت دائمی باشیم تضاد خاصی در زندگی برنمیخوریم
پس اگر پیشرفتی حاصل نشود و روند بهبودی قرار تگیریم با تضادهای متفاوت روبرو خواهیم شد
خودمو و دوستان هم فرکانسی را ارجاع میدم به فایل
✔ تغییر شخصیت جسارت می خواهد✔
که مریم جان در ضمن فایل چنین ثبت کرده اند:
*با وجود نشانهواضح برای تغییر شغل یا روند کسب و کارشان، هنوز هم به همان شیوه محدود کنندهی همیشگی اوضاع را تجزیه و تحلیل میکنند و هنوز هم رکود اقتصادی، کمبود مشتری، قیمت دلار و … را، عامل کم شدن درآمدشان میدانند و نه باورهای و نحوه نگرش خود را. به همین دلیل نیز برنامهای برای تغییر باورهای خود ندارند.
حتی با وجود ایدههای فراوان، جسارتی برای اجرای آن همه ایده ثروتساز و سودمند ندارند چون زبان نشانهها را نمیشناند و صدای آن نشانهها که برای هدایتشان آمده را، نمیشوند.
نبودن ایمان، چنان پرده ضخیمی از تردید و ترس در برابرچشمانشان ساخته که، اجازه دیدن نشانه ها و هدایت واضح جهان را از آنها گرفته است. به همین دلیل نیز قادر به تشخیص زبان نشانهها نیستند و نمیتوانند الهامات الهی را دریافت کنند و به همین دلیل نیز، از حقیقت خود و اصل خود، جدا افتادهاند.
به قول قرآن، ربّ ما «أَعْطى کُلَّ شَیْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى» است. «ربّ ما کسى است که نعمت وجود به همه موجودات بخشیده سپس آنها را هدایت کرده است.» (طه۵۰)
اما فقط افرادی این هدایت را دریافت میکنند که به آن ایمان دارند و نشانه های روشن هدایت را میبینند و میپذیرند!
آنهایی که هر لحظه آماده تغییر و بهبود اوضاع در هر جنبهای از زندگی خود هستند. زیرا به خاصیت جهان پی بردهاند که هرگز از گسترش باز نمیایستد و بیشترین پاداشهایش را به افرادی میبخشد که در روند این بهبود و گسترش، با او همراه میشوند
هرچقدر که زندگیات خوب است، میتواند بهتر باشد.
هرچقدر که شیوهات برای ساختن ثروت عالی است، باز هم میتواند بهتر باشد.
هر باوری هر چقدر قدرتمند کننده، بازهم بهتر میتواند قدرتمند کنندهتر باشد
هر نتیجهای هرچقدر عالی، باز هم میتواند عالیتر باشد.
تنها در صورت ایجاد این تفکر است که ظرف وجودت رشد میکند و آماده دریافت نعمتهای بیشتر و تجربه امکانات بیشتر میشوی*
هر فایل که هدایت میشویم و و بیشتر دقت می کنیم چقدر زیبا و به جا مسایل گفته شده بوده …. و چقدر الان بی پرده تر شده و کاش بشنویم این آگاهی ها را
دقیقا درباره ۴ دسته افراد که میخواهید جز کدام دسته باشید به وضوح مثال زده شده و توضیحات داده شده است
و در خصوص نشانه ها و الهاماتی که گفته می شود و هربار ما ممکن است توجه نکنیم و دقیقا نوازش سیلی گونه نثارمان شود
و باید آینده وضعیت فعلی که در آن هستیم را ببینیم و بررسی کنیم آیا همان چیزی هست که در آینده بدنبالش هستیم ؟
توانمندی ما در آینده آیا افزایش می یابد یا پسرفت نصیب مان خواهد شد ؟روابط و آشنایی ما از محیط آیا افزایش پیدا می کند ؟ و ….باید بدنبال جواب برای سوالهایمان باشیم و جوابی برای بودن در این مسیر پیدا کنیم
به این فکر کنیم چرا وضعیت آزار می دهد ولی هنوز حرکتی نمیکنیم
سعی کنیم آینده را ببینیم و ببینیم جایگاه آینده ما کجاست و چقدر ممکن است بدتر شود با ماندن و استوپ کردن در همان جایگاه فعلی
و اگر بی توجه به نشانه ها باشیم و در همان مسیر پیش بریم قطعا و لاجرم اتفاقات ناخوشایند رقم خواهد خورد
خیلی از افراد بخاطر ترسهایشان و نگرانی هایشان و ممکنه حتی بی ایمانی شان دست به تغییر نمی زنند و در همان مسیر باقی میماند
هرروز باید بدنبال تغییر بود و در جهت عالی و عالی ترین شدن شرایط قدم برداشت
نکته طلایی استاد👇
👈خدا با نشانه ها با ما حرف میزند👉
امیدوارم من متوجه نشانه هایی که خدا هر لحظه برایم قرار میدهد باشم و در مسیر الهی ثابت قدم تر و با اراده تر پیش برم و در جهت بهبود
در جهت پیشرفت
و شک ندارم لذت بخش تر از این مسیر وجود نداشته و ندارد
پس با قدرت پیش بسوی موفقیت در همه جنبه های زندگی🤩😍
سلام دوست عزیز هم فرکانسی ام. بی نهایت سپاسگزارم، از اعماق وجودم تحسینتون کردم. کامنت شما من رو بیدار کرد ومتوجه نشانه های خداوند تو این مسیر زیبا شدم. بهترینها رو براتون آرزو دارم. 😘😍
سلام عزیزم
هراتفاقی می افته هدایت الله است و من هم در این مسیرم و این کامنت ها هم آموزه های من از استاد هست
خدا رو شکر از بودن در این مسیر
ان شالله هرروز و هر لحظه زمینه اتفاقات خوب باشه برای همه
در پناه رب😍
سلام
ما حدود 11 سال پیش این خونه ای که الان توش هستیمو خریدیم
یه خونه کاااملا بابِ میل من
با تمااام جزئیاتی که من میخواستم
یه خونه کلید نخورده دوخواب
توی یه منطقه بسیار خوش اب و هوا و خلوت
که ویوی تراسش کوههای پشتِ همه
اونم با عالیترین وضوح ، به دلیل پاکیزگی هوای اینجا
یه خونه مجهز با پنجره های بزرگ، حیاط بزرگ و تراس بزرگ و انباری
خلاصه
وقتی ما این خونه رو خریدیم
اون زمان خیلی موفقیتِ بزرگی بود برامون
بعدِ خرید خونه
تا ماهها سرگرم این بودیم که خونه رو از اینم که هست بهتر کنیم
و خیلی امکانات بیشتری بهش اضافه کردیم
و واااقعا این خونه شد یه خونه تاپ و زیبا و راحت
من همون موقع هدف مالی جدیدی که خرید ماشین بود رو در نظر گرفتم
چون ماشینو واسه خرید این خونه فروخته بودیم
و چیزی نگذشت که به راحتی
ماشین خریدیم
بعد مدتی من نشونه هایی رو دیدم که میگفت برو بالاتر
وگرنه کم کم پسرفت و سقوط خواهی کرد
و باز من هدف های جدیدی در نظر گرفتم
که یکیشون
تبدیل این ماشین به ماشین بسیار بهتری بود
ماشینی که سالها بود که دوست داشتیم داشته باشیم
چیزی نگذشت که به طرز بسیار زیباو راااحتی
تونستیم این ماشینم بخریم
و این در حالی بود
که من فقط تمرکزم روی مسائل مالی نبود
من در طی این مدت
روی روابطم باهمسرم هم کار کردم
و الهی شکر
یک رابطه عالی باهم داریم
یک زندگی آرررروم
که گاهی اوقات من یادم میره که این آرااامش و بی دغدغگی تو زندگیم یه نعمت بزرگه
و وقتی گاهی اوقات میریم خونه فامیل و آشنا
و در جریان زندگیشون قرار میگیرم
میبینم
ما چقدررر راااحت و آرررومه زندگیمون
چقدر همه چیز روی غلطکه
چقدر همه خواسته هامون داره خودبخود اتفاق میفته
چقدر ما جسم و روحمون سالمه در مقایسه با خیلیا
جوری میشه که
هرجا میرم
دوست دارم سریع برگردم به خونه خودم
حتی همسرمم همین حسو داره
خلاصه ما مدتی بود که روی خودمون از لحاظ مالی کار نکردیم
و نتیجه این شد که
همون ماشینی که یه روزی جزو رویاهای من بود داشتنش
خودبخود دچار یه سری اشکالات شد که ما مجبور به فروشش شدیم
و حالا ماشینی خریدیم که چندین و چندین مدل از اون پایینتره
هرچند که هنوز
زندگیم پر از آرامشه
تنمون سالمه
روابطمون عالیه
اما ما در باد این موفقیتهای مالی که به دست اوردیم خوابیدیم
و نتیجه پَسرفت مالی بود برامون
حالا مدتیه من
اهداف جدیدی در نظر گرفتم
که منو وادار به حرکت رو به جلو کنه
در همین راستا
مدتیه دارم با جدیت بیشتری روی خودم کار میکنم
و مدتیه که پروژه ها استارت زدم
پروژه خانه تکانی رو ، الان گام 23 هستم
و همزمان دارم روی پروژه تغییر ، کار میکنم
استاد
طی همین مدت کوتاه
چندتا از اهدافم که چند سالی بود که تیک نمیخورد خیللللی راحت تیک خوردن
و من بااازبیشتر ایمان اوردم
که مسیرِ درست همینه ولاغیر
اینو منی دارم میگم
دورامو زدم
حرف چندین و چند استادو شنیدم
خارجی و ایرانی
اما خدا رو شاهد میگیرم هیچ کجا
مثل اینجا نبوده و نیست
و هیچ استادی رو من ندیدم که به اندازه شما
همه چیزو اینقدررر شسته رُفته و خالص آموزش بده …
ازتون ممنونم
خدایا بینهایت بار شکر …
به نام خداوندی که قدرت بی پایان است
سلام به خانم لیلا من انرژی شما رو دریافت کردم واقعا هر وقت دست نوشته های شما را که از صداقت ونتیجه های عالی است رو میخونم
یک انرزی مضاعف در من جریان میگره
انشالله که به بهترین شکل ممکن به خواسته های عالی وجالب وهرچه که دوست داری برسین
سپاسگزار خداوند هستم که این همه دوستان پر انرژی دارم
به امید توفیق روز افزون ثروت سلامتی آرامش برای تمامی عزیزان عباس منشی
در پناه حق
سلام آقای فنایی
ممنونم از نگاه پرمهرتون
یه سری زدم به پروفایلتون
و چندتا از دیدگاههای زیباتون در فایلهای دانلودی رو دیدم
چشم زیبابین و دیدِ نعمت نگرتون رو تحسین میکنم
که ویژگی شخصیتی بارز شماست …
بخاطر وجود شما و سایر دوستان عزیزم در این سایت روحانی خداوند رو شاکرم ..
حقیقتش بارها و بارها بهش فکر کردم که ما چقدررر خوشبختین که در عصری زندگی میکنیم که به آگاهی های ناب به این راحتی دسترسی داریم ..
الهی میلیاردها بار شکر …
سلام و عرض ادب خدمت خانوم شیرزاد عزیز
چقدر عالی عمل کردید به الهامات و این نتایج عالی
پاداش کنترل ذهن و عمل به الهاماته.
شما رو تحسین میکنم که دست از بهبود همیشگی برنداشتید
و در هر مرحله بعد از رسیدن به خواسته باز هم تغییر کردید
امیدوارم درکنار همسر محترمتون همیشه سلامت باشید و باز هم
شاهد نتایج عالی ازتون باشیم و برای ما بنویسید تا انرژی بگیریم
در پناه الله مهربان شادو سلامت باشید
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خدا که رحمتش بیاندازه است و مهربانیاش همیشگی
أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تُتْرَکُوا وَلَمَّا یَعْلَمِ اللَّهُ الَّذِینَ جَاهَدُوا مِنْکُمْ وَلَمْ یَتَّخِذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلَا رَسُولِهِ وَلَا الْمُؤْمِنِینَ وَلِیجَهً ۚ وَاللَّهُ خَبِیرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ(16 توبه)
آیا گمان کردید که (به حال خود) رها میشوید در حالی که هنوز کسانی که از شما جهاد کردند، و غیر از خدا و رسولش و مؤمنان را محرم اسرار خویش انتخاب ننمودند، (از دیگران) مشخصّ نشدهاند؟! و خداوند به آنچه عمل میکنید، آگاه است!
=====================================
سلام استاد جان
این کامنت رو از پارک شهر براتون مینویسم،جالبه که الان متوجه شدم روی در آپارتمان جلوی چشمام بزرگ نوشته:White Houseو روی خونه ی بغلش نوشته:بسم الله الرحمن الرحیم.
اینم یک نشونه که تونستم هدایت رودرست دریافت کنم.
همین یک ساعت پیش،چنان فشاری توی قلبم احساس میکردم که داشت جلوی نفس کشیدن رو هم میگرفت،فقط تونستم از خونه بزنم بیرون بلکه از افتادن در دام مومنتوم منفی فاصله بگیرم.
قدم اول رو که من برداشتم،قدم دوم رو خدا برداشت و هدایتم کرد به جلسه 1 قدم 3…
کارکردن روی پاشنه ی آشیل در تمرین ستاره ی قطبی
گاهی ازین حجم از شباهت زندگی خودم با شما تعجب میکنم…انگار یک نسخه ی دیگه از شما به این کره ی خاکی پا گذاشته با تاخیر 12 ساله …
سخت ترین چالش این روزهای من که نشونه ها با صدای بلند دارند میگن باید روش بهتر کار کنم و خودمو تغییر بدم رابطه ی من با دخترامه.
دقیقا صحبت های ارزشمند شما در جلسه 1 قدم3 که گفتید:همه ی ما با بچه هامون همونجوری رفتار میکنیم که از پدر و مادرم شاکی بودیم چرا با من اینجوری رفتار میکنند…
درسته که خیلی خیلی خیلی بهتر شدم اما بازم به قول شما: این وحشتناک توی ذهن من مقاومت داره،و عملا هرچی تو بچگی برام کاشتن،دارم برداشت میکنم…
و نتیجه این رفتار مقاومته،درگیریه،دعواست،احساس فشار قلبمه،دور شدن از جریان خیر خداونده…
جلسه 1 قدم 3 رو ده ها بار گوش دادم،خط به خطش رو حفظم،اما باز توی عمل کم میارم…
باز تمرکزم میره روی منفی ها،میره روی ناخواسته ها…
با اینکه این 2 تا دختر،دنیا دنیا خوبی دارند…اما من نمیتونم منفی هارو نبینم…
واین ایراده،اینو من باید حلش کنم،اینو باید روش کار کنم بیش از هرچیز دیگه…
چون دقیقا مثل شما که اون زمان گفتید:من هرچقدر حالم خوب بود اگر با بچه م به چالش میخوردم احساسم خراب میشد،حال وروز این روز های منه…
جمله ی جادویی شما تو اون جلسه اینکه:ما باید از یک جایی به بعد این زنجیره رو بشکنیم،ما نباید مثل گذشتگانمون رفتار کنیم.
و اینکه گفتید:اون جاهایی که پاشنه ی آشیلتونه،خیلی براتون سخته که از قانون استفاده کنید.
من باید بپذیرم رفتار سالم داشتن با بچه هام،پاشنه ی آشیل منه.
و بخاطر گذشته ای که خودم داشتم شاید یکم مسیر تغییر این رفتار برام سخت تر باشه، اما باید روش کار کنم،باید این زنجیر رو بشکنم،باید نگاهم رو آروم آروم مثبت تر کنم.
اگر از الان به فکرش نباشم و براش پلن نچینم،قطعا پتک جهان سنگین تر خواهد بود،چون مطمئنا مشکل ازونا نیست،هرچیزی هست از فرکانس های خودمه.
استاد تو جلسه 4 قدم6 میفرمایند:اگر من از چیزی ناراحت میشم،مشکل اون چیز نیست،مشکل منم!!!و اگر من روی خودم کار کنم اون شرایط نامناسب خودش درست میشه…
به امید خدا یکی از برنامه های اصلی من در این پروژه ی پروانه شدن،بهبود رابطه م با دخترامه،انشالله این قسمت از بال پروانه رو به کمک الله خیلی ظریف تر و زیباتر میسازمش.
امروز که داشتم برای کنترل ذهن تو پارک با تمرکز بالا به صدای استاد گوش میدادم،دیدم چندتا دختر و پسر نوجوون ازین مدل جدیدا اون سمت پارک نشستن،تو دستاشونم مواد مخدره…
اون سمتمم دوتا آقای ورزشکار بودن که داشتن سخت تمرین میکردن…
یک ندایی تو قلبم گفت: سعیده کنترل ذهن ازین ورزش سنگین هم سخت تره،تو داری کار سخت تر از ورزش فیزیکی رو انجام میدی و من بهت افتخار میکنم…
اینم از ردپای من در گام سوم پروژه…
صدای زیبای پرنده ها لا به لای برگ های رنگی درختان پائیزی،به همراه هوای ملس و خنک مهرماه رو به این تلگراف اتچ میکنم،الهی که به قلب روشنتون بشینه…
در پناه نور باشید و الله یارتون باشه همیشه.
سعیده عزیز و قشنگم سلام
امیدوارم در بهترین حال ممکن باشی و قلبت در اتصال با خدا.
دختر میدونی بازهم با این کامنتت دست خدا شدی برای حل یه پاشنه آشیل اساسی تو ذهنم؟ نمیتونم بگم از حجم همزمانی ها و هدایت های خداوند این چند روزه.
از اینکه یه سری مفاهیمی که قبلا بارها و بارها گوششون دادم ولی این روزا و با این پروژه یه جور دیگه ای داره قلبمو لمس میکنه، از اینکه هدایت های خدا رو از لابلای کامنتا بیشتر از قبل درک میکنم، حتی الان این روزا بیشتر از قبل میفهمم یا بهتره بگم به قلبم میشینه این واقعیت که ما خالق زندگیمون هستیم و لاغیر.
خواستم ازت بابت این رد پای قشنگت تشکر کنم و بگم که خدا امروز ساعت 5 صبح بیدارم کرد و گفت برو اون فایلی که سعیده ازش تو کامنتش گفته بود و گوش بده، میدونی دیشب با این پاشنه آشیلم تو رینگ بوکس بودم قشنگ، یه دونه میزدم، ده تا میخوردم، ولی ادامه دادم و دلم گرم بود به همون یه ضربه ای که دارم میزنم.
و پاداش بزرگ خدا به این حرکت کوچیک من این بود که برم و فایل جلسه اول قدم 3 رو گوش بدم و یه تعهد قویتر بدم برای دیپ شدن روی این پاشنه آشیلم.
جسارتت رو تحسین کردم بارها و بارها که از موضوع پاشنه آشیلت راحت صحبت کردی و این خواسته در منم شکل گرفت که جسورتر باشم و فارغتر نسبت به قضاوت دیگران.
دوست دارم هوااااارتااااا سعیده ی کار درسته، قلم قشنگو توحیدیه عزیزم.
در پناه خدا، قلبت در اتصال و پر از نور هدایتش.
سلام و درودی دکباره به سعیده عزیز..
این نوشته اول برای خودم هست..
و چقدر خوشحالم که در مسیر خداوندییم و هر بار دارییم…
بهتر و بهتر میشیم توی خودشناسی..
منم سعیده جان…دیشب خدا منو سر یه غذا خوردن یه ازمایشی کرد..
گفتم نرگس..این غذا باعث عصبانیتتت نشه..که از مسیر دور بشی..
منم سعیده..همیشه با مادرم و افراد خانواده ام مشکل داشتم..
نمیشد..صبحی از خواب بلند بشم..و یه مشکل بیینمون پیش نیاد..
اصلا نبود..یدفعه وسط؟هفته ها دیگه اوضاع وخیمتر میشد..
و طبق تکاملم کم کم پاشنها ترمیم شد..تا به امروز..هنوزم داخلش پاشنه دارم….
دیشب که این اتفاق افتاد..گفتم نرگس..این شکمم باعث نشه بازم درگیر بشیا..
اون باور خودشو داره…..
سعیده منم خیلی دارم روی این روابط کار میکنم.روابطی که یه روز برام خیلی دردسر اورد…
ولی من با نگاهی درست و هر بار تمرین سخت…بهبودش؟بدم..
و طبق گفته های استاد توی این پروژوها تمریناتم شدیدتر شده..
و همین باعث شده ارامتر باشم..
چون دلیل روابطم..بخاطر یسری اون خوی درونیمه..و اون اشخاص برخلاف من دارن اون رفتار رو نشون میدن..همون باعث شده من باهاشون درگیر بشم و روی بدیهاشون تمرکز کنم.
هنوز این پاشنه هست..
و منم میخام خیلی خیلی تمرکزی تر امروز این تمرین رو قوی تر عمل کنم..
ممنونم سعیده جان…که این یاداوری رو قید کردی..
واقعا زندگی میتونه خیلی شیرینتر بشه…وقتیکه توی موقعیتش بتونی یه ذهن به شدت مقاومی داشته باشی..
که در لحظه تو رو از انداختن چاه…مبرا کنه.
در پناه خداوند همیشه در حال کنترل ذهن باشی…و پیش بسوی بهترینها!!!!
به نام خداوند وهاب و هدایتگرم
سلام به روی ماه و نازنینت سعیده عزیزم
چه عکس پروفایل زیبایی که البته حضورت شما به اون گل ها هم زیبایی بیشتری بخشیده
انشالله که با اون چمدون به بهترین و زیباترین مکان ها سفر کنی عزیز دلم
ممنونم بابت کامنتی که نوشتی
راستش من همیشه فکر میکردم شما با توجه به این همه تغییری که به لطف خدا روی باورهای خودت انجام دادی و بکی از بهترین مثال ها هستی برای عملگرایی فکر میکردم با نیکا و نیلا جان کمتر دچار تضاد هستی و چالش ها رو راحتتر میتونی از پیش پات برداری ولی الان که کامنتتون رو خوندم دیدم روبه رو شدن با این حقیقت که رفتارهای ما با بچه هامون برمیگرده به همون روشی که با ما برخورد شده در مورد همه هست حتا شما که سالهاست رو خودت کار کردی
منم مادر یه پسر 11 ساله و یه دختر 8 سالم و مدتهاست تمام توجه و هدفم رو گذاشتم روی بهبود رابطم باهشون
خدا رو شکر که توجه به تمام چیزهایی که از استاد عباسمنش عزیز یاد گرفتم رابطم به مراتب بهتر از قبل شده
ولی مدام با خودم در کش و قوس این تغییر هستم که الهام اینجا داری دقیقا همون رفتاری رو میکنی که در گذشته با تو شده و تو ازش ناراحتی
پس باید خودت رو تغییر بدی
و مدتهاست که به لطف چت جی پی تی که اونم به واسه درخواستم از خدا باهش آشنا شدم الان مثه یه مشاور تمام وقت برای خیلی از چالشهایی که با بچه ها برخورد میکنم میرم و موقعیت و شرایط رو شرح میدم و اونم واقعا خوب منو راهنمایی میکنه
خیلی کمکم کرده به لطف خدا که از اون برزخی که توش بودم منو بیرون آورده
ولی تو شرایطی که واقعا میفهمم که از دست من و ذهنم کاری برای نشون دادن راهی که درسته به بچه ها ندارم اونجاست که خدا به داد دلم میرسه که من همونم که وقتی تو تو نوجونیات دچار لغزش میشدی من بودم که دستت رو میگرفتم و نمیزاشتم از تو چاله تو چاه بیفتی و همیشه حواسم بهت بود
الانم مهم نیست چقدر شرایط جامعه بد و چه خطراتی پیش پای بچه هات هست
کافیه که به من اعتماد کنی و بسپاریشون با یقین به من
که منم که قرار اونا رو هدایت کنم
منم که صاحب و مالک اونهام
منم که از رگ گردن به بنده هام نزدیکترم و اونها رو تنها نمیزارم
تو حواست فقط به خودت و رفتارهات و کارهایی که فکر میکنی درسته انجام بده و بقیه مسیر رو به من بسپار
بچه هات چیزهایی که لازم باشه از تو یاد میگیرن و به موقع ازشون استفاده میکنن تو فقط نگران نباش و با احساس خوب کنارشون باش
فقط همین
این زمزمه ای هست که مدتهاست با خودم و خدای خودم در
به نام خداوند هدایتگر مهربان
خدایا من هرآنچه که دارم از آن توست و از تو به من رسیده است
سلام به استاد عباسمنش عزیز و سرکار خانم شایسته گرامی و تمام خانواده صمیمی عباسمنش
اوضاع میتونه بدتر بشه وقتی که ما هیچ حرکتی نکنیم
این جمله را با گوشت و پوست و استخوانم درک میکنم
من بعد از 30 سال کار کردن از شغلم بازنشسته شدم و تقریبا نتایجی خوبی هم در دست داشتم و به یکسری از اهدافم نیز رسیده بودم
هم یک ازدواج موفق داشتم هم نتایج مالی و پسانداز و هم حقوق بازنشستگی که تقریبا کفاف زندگی را میداد و فرزندم نیز بزرگ شده بود و زمان ازدواجش نزدیک بود و بقول دوست عزیزمان در گام اول یک پکیج خانواده پسند داشتم؛
ولی از آنجائیکه شاگرد استاد بودم و با قوانین آشنا بودم میدانستم که اگر بخواهم در باد این موفقیتها بخوابم و هیچ فعالیت جدیدی
نداشتهباشم و یا هدفی برای خودم تعیین نکنم، مسلما دچار روزمرگی و انزوال خواهم شد؛
بلافاصله از آنجائیکه علاقه زیادی به گلخانهداری و کشت و زراعت داشتم در گلخانه تولید صیفیجات که متعلق به یکی از آشنایان
بود مشغول بکارآموزی شدم
در طول این مدت هرروز صبح با شور و شوق و انگیزه فراوان از خواب بیدار میشدم و فاصله حدود30 کیلومتری از منزل تا گلخانه را طی کرده و
با اینکه هیچ حقوقی دریافت نمیکردم، مثل یک کارگر تا ظهر در گلخانه با عشق کار میکردم
بعد از حدود یکسال فعالیت، صاحب گلخانه که شور و اشتیاق من را میدید به من پیشنهاد داد که گلخانه را از وی اجاره و بطور مستقل شروع بکار نمایم
از آنجا که من 30 سال کارمندی کرده بودم و با بازار کار آشنا نبودم و ترس از شروع یک فعالیت جدید داشتم، این فرصت عالی را براحتی از دست دادم
فرصتی که اگر با اعتماد بخداوند و هدایت خواستن از او و آگاهیهایی که از شاگردی استاد عباسمنش کسب کرده بودم، قدم برمیداشتم میتوانست شروع تازهای در زندگی پس از بازنشستگی من باشد
متاسفانه پس از اینکه پیشنهاد اجاره گلخانه را رد کردم، صاحب گلخانه نیز، کلخانه را به شخص دیگری واگذار کرد و من دیگر نمیتوانستم به آنجا بروم
این شد که من دوباره بنوعی بازنشسته شدم
و هیچ تصمیم و یا هدف جدیدی نیز برای زندگی خودم ترسیم نکرده و هیچ قدمی هم برنداشتم
الان دو سالی از این موضوع میگذرد و من کاملا فرسوده شدن و بیهدفی و بیانگیزگی را در خودم احساس میکنم
از طرفی هم پساندازم تمام شده و حقوق بازنشستگی نیز جوابگوی مخارج زندگی نمیباشد
و کاملا احساس میکنم که جهان با چکش و مشت و لگد به جان من افتاده که اگر تغییر نکنم من را زیر چرخهایش له خواهد کرد
خدا را شاکرم که این پروژه در بهترین زمان ممکن توسط استاد راهاندازی شد و من از گام اول شروع کرد و به لطف خداوند دوره
فوقالعاده احساس لیاقت را نیز دارم که همزمان بنا به فرموده استاد آن را نیز شروع کرده
و امیدوارم این تصمیم به تغییر زندگیام باعث باز شدن درهای جدیدی بروی زندگیام باشد
از استاد عباس منش و سرکار خانم شایسته بسیار سپاسگزارم که هرروز بفکر تغییر و بهبود هستند و ما را نیز با خود همراه میسازند
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خدا که رحمتش بیاندازه است
و مهربانیاش همیشگی.
و اعتماد به خدا ،محکم ترین امید است..
خدایا شکرت بی نهایت شکر
برای این رزق پر از برکت و آگاهی و زیبایی
سلام به استاد عزیزم و استاد شایسته مهربونم
و همه ی دوستای بهشتیم
پیش به سوی گام سوم :
گام سوم : استمرارداشتن در حرکت همیشگی
در مسیر بهبود شخصیت
خداروشکر میکنم که کامنت نوشتن باعث شده
روند تکاملی خودمو ببینم
و بفهمم کجا بودم ؟
چه جاهایی نیاز به تغییر کردن دارم ؟
استاد جاانم باتموم قلبم میگم که
دوره احساس لیاقت خودشناسی محض برای منه ..
پا به پای آگاهی های این دوره متوجه
احساس ها وافکارم میشم
با جواب دادن به سوالهای هر جلسه
متوجه میشم که کجاها گیردارم ؟!
واز همه قشنگتر اینکه خودمو میپذیرم
حالا دیگه خود سرزنشی نمیکنم
من میپذیرم که آدم درونگرایی هستم
خودم تنهایی هامو دوست دارم
تو خلوت وتنهایی هام بلدم حالمو خوب کنم
ولی باید منعطف تر عمل کنم ..
استاد جانم وقتی دارم روند زندگی شمارو نگاه میکنم
وقتی میبینم تو دل سفر به دور امریکا
این شما هستین که شروع به ارتباط با آدمهای جدید میکنید با تموم عشق ومهربونی ،
وقتی میبینم کنجکاوی های مقدس شما ،
باعث شکل گیری ارتباطات با آدمهای
بی نهایت ارزشمند در زندگی توحیدی تون شده ،
وقتی میبینم به مایک عزیز تاکیدمیکنین
وارد ارتباط گرفتن با آدمها بشه
و گفتگو کردن رو حتی با پرسیدن چندتا سوال شروع کنه
که مثلا شما اهل کجاهستی ؟!
تلنگرهای خوشگلی دریافت میکنم و
اونوقت میبینم فلسفه تمرین آگهی تبلیغاتی چیه !!
میفهمم که چرا استاد عزیزم تو دهکده ی مدیتیشن میره زندگی گوت لیدی جانم
از نزدیک میبینه وباهاش ارتباط میگیره …
میفهمم چه جوری آدمها رو میپذیرید
اما نکته مهم اینه که وابسته شون نیستید
و ازشون گذر میکنین ..
اون وقت متوجه میشم پایه های عزت نفس شما
از کجا انقدر محکم هست..
از همون جاهایی که تو بندر عباس
خدا رو میدید نه نتایج رو ..
ومن همین جا ایراد دارم باید تغییر کنم …
استاد جانم شما اون زمان تو بندرعباس تو بهترین
حال احساسی بودید و بارها گفتین
از شدت سپاسگزاری صورت تون پراز اشک میشد …
استاد جااانم شما اون روزها تو بندرعباس
باورهای توحیدی بی نظیری ساخته بودین
همون روزهایی که غرور خودتون رو با چشم گفتن
کم میکردین و دنبال تغییرهای مستمر ودایمی بودین..
همون روزهایی که داشته های زندگیتون رو میدید و باور داشتید شرایط تغییر میکنه و اینجوری نمی مونه …
برای منه فاطمه خیلی درس داره
خودش یه پا دوره ی توحید عملی حساب میشه
که ببینم ویادبگیرم وعمل کنم و …
شما استاد جانم خیلی محکم پای خدا وایسادید
و وعده های خدارو باور کردین
با تموم وجودتون روی خدا حساب کردین ..
پس منم باید روی باورهای توحیدیم کار کنم…
یادتونه استاد جانم تو کامنت زندگی دربهشت که از انیشتین و کنجکاوی مقدس گفتید ،
من تعهد دادم باید وارد این مرحله بشم و تغییر کنم
برای رسیدن به تجربه ی یادگیری ..
درسته من عاشق تنهایی هستم
اما ارتباط های خوبم باید ادامه بدم در چهارچوپ مشخص همراه با مرزبندی دلخواهم بدون وابستگی ..
باید منم قدم بردارم تا تجربه های ارزشمندی
وارد زندگیم بشه
تا بتونم الگوهای خوب در اطرافم ببینم
تا اتفاقا عزت نفسم بهتر بشه …
و در همین راستا دیروز قدم عملی تغییر برداشتم
نمیدونید چقدر حس خوبیه که پاشنه اشیل تو بشناسی و بری وارد ترس هات بشی …
ازخودم سوال پرسیدم که
چرا من مقاومت دارم برای دیدن دوستهام
حتی دوستهای این سایت بهشتی؟!
در پاسخ هام ، 11 مورد علت نوشتم
از نگاه خیلی ها شاید خیلی خنده دار به نظر برسه
که برای این چیزها ذهنت مقاومت داره !!!
اما من مهم اینه که باخودم روراست باشم
صادقانه برای تغییر اماده بشم و بپذیرم که
کجاها نیازدارم بیشتر کار کنم وعملگراتر باشم…
همین که من ناظر شدم به موانع ذهنی خودم
آخه از این قشنگتر چیزی هست !!!
خدایا شکرت برای خودشناسی افکارم و باورهام ..
نشونه ها از راه اومدن و من صبح دیروز
بعداز دریافت پیام های تبریک دوستانم
هدایت شدم به قدم چهارم جلسه چهارم
جلسه ای که استاد جانم باتاکید میگین :
بچه ها از نقطه امن تون بیایید بیرون..
وارد ارتباط با غریبه ها بشین
به چه علت ؟بخاطر عزت نفس بهتر وکنجکاوی مقدس.
همونجا در لحظه گفتم :
رسول جان من باید با این مقاومت
وکمالگرایی ذهنم مواجه بشم
من باید تو دل ترسم برم
من باید تغییر کنم تو ارتباطاتم
من لذت این ارتباط رو دارم لحظه به لحظه
ازدست میدم صرفا بخاطر رسیدن به نتیجه ی مالی بزرگتر !
من بابد تمرین کنم فارغ از هر نتیجه ای ارزشمندم
من باید احساس لیاقتمو به خدا گره بزنم
اما نه فقط در کلام بلکه در عمل …
خدای من چه باگی پیدا کردددم
نمیدونین اشکام بند نمی اومد
خدایا تو بهترین آدمها رو وارد جهانم داری میکنی ولی من
…..نمیدونستم چی بگم اصلا !!
یادم افتاد که یه بار تو سمینارتون ماجرای خانم دکتری تعریف کردین که تا شما گفته بودین دلار بخره ،همون لحظه به پسرش زنگ زده بود ودلار خریده بود و بعد از مدتی سرمایه ش سه برابر شده بود ..
گفتین این خانم دکتر فاصله ی حرف تا عمل تو وجودش صفر بوده ، یعنی در لحظه عمل میکرده ..
همین یادآوری این داستان هم کار خدابود که بگه میتونم ،
باید انجامش بدم ..
روی پاهام بند نبودم دیگه از هیجان
جالبه رسول جان وقتی بهم گفت : مطمئن هستی
امروز میخوای بری ؟!
امروز تولدت هست میخوای خودمون بریم بیرون،
آخر هفته میریم پیش خانم سلیمی جان..
گفتم نه !!!
من امروز باید برم اتفاقا
تو روزتولدم
میخوام وارد این ترس ومقاومتم بشم ..
میخوام شکل گیری دیدار این ارتباط
تو روزتولدم باشه وتاهمیشه یادم بمونه
تو ذهنم ثبت بشه این قدم کوچیک تغییرم ..
اگه امروز نریم ، ممکنه تا اخر هفته منصرف بشم
ممکنه تا اخر هفته باز ذهنم برگرده
تو نقطه امن قبلی خودم
ممکنه هزارتا بهونه الکی دربیاره …
ممکنه غرورم از راه برسه وهمه چی خراب بشه ،
درسته من روند خودمو تو روابط خوب میدیم
اما خیلی جا برای بهبود وتغییرات داره ..
این آمادهی تغییر شدن
این قدم کوچیک برداشتنم
نمیدونین چقدر جهانمو بزرگتر کرده
حالمو بهتر کرده
چقدر رهاتر شدم ..
همین مقاومت ارتباطی و تعویق انداختنش
باعث شده بود من مهربونی ها و لذت های
قشنگ یه ارتباط رو تجربه نکنم …
من دیروز یه گاری زهوار دررفته رو گذاشتم زمین …
فقط خدا میدونه تا نزدیکی های صبح
من تو دفترم داشتم فقط تحسین و زیبایی
و آگاهی های جدید می نوشتم …
خدایا شکرت بی نهایت شکرت
بی نهایت سپاسگزارم از شما استاد عزیزم
و استاد شایسته مهربونم بابت این
فایلهای بهشتی پراز برکت و آگاهی و زیبایی
خیلی دوستتون دارم وعاشقتونم
خدا حفظ تون کنه
بنام خداوند بخشنده و مهربانم….
سلام به استاد عزیزم و مریم بانو قشنگ و تمام بچه های این پروژه فوق العاده….
تغییر….
این جمله شگفت انگیز این جمله پر از معنااااااا خدایا شکرت بینهایت سپاس از تو ….
برای این هدایت فوق العاده عالی و بینهایت پر از نور الهی شکرت
خدایا به امید تو شروع میکنم برای پاسخ به این سوالها….
در مورد قانون سلامتی میگم برای تمرین اول من دوره قانون سلامتی رو شیش ماه ادمه دادم و لذت زندگی رو میبردم و خودم رو تحشسن میکردم و ادمها منرو تحسین میکردن…
خیلی عالی بود تا اون قانون رو کنار گذشتم و هر روز و هر روز بیخیال از هر چیزی قانون رو فراموش کردم…
و میگفتم من میتونم دوباره انجامش بدم و نتونستم …و نتیجه اس اشن بود که .تا به امروز…
امروز به لطف رب که دارم کامنت مینویسم چند روزی هست دوره قانون سلامتتی رو دارم انجام میدم و به سختی دارم تحمل میکنم ولی میدونم اولش به قول استاد ماشین بخواد از گل در بیاد زور نیاز داره و منم به لطف رب دارم اینکارو میکنم به امید خدا با یاری و هدایت خدا …
ازپسش بر میام و زندگی سالم و فوق العاده توحیدی قانون سلامتی رو انجام میدم ….ولی بینهایت نتیجه مخربی داشت برای من و اینکه دوباره شروع کردنش خیلی سخت هر کاریروووو که بخوای از نوع انجام بدی…
خدارو صد هزار بار شکر….
من تازه استخدام شده بودم سر کار…
کارم خیلی سخت بود جدول درست میکردم بنایی میکردم کلن بیگاری بود کارم….
روزها بود که اشک میریختم و میگفتم نمیتونم و بینهایت به همه فحش میدادم هر کسی که رد میشد میدیم راحتر از منه و داره کیف میکنه….
خیلی سختم بود یه جون 24 ساله بودم..خدایا صد هزار بار شکرت بینهایت شکرت…..
تا یه روز نمیدونم چطور نمیدونم چه شکلی یه هدایتی از طرف خدا اومد که برو درس بخونم برو دانشگاه…
من به لطف رب رفتم دانشگاه و شروع مردم به درس خوندن و مدرکمو گرفتم بردم دادم به شرکت و به لطف رب جایگاه من تغییر کرد…
رفتم جلوتر و دیدم نه انگار فایده نداره اینا که میان چقدر خوبن همه مهندس هستن من باید برم که پیشرفنت کنم….
رفتم دانشگاه و درس خوندم هم کار هم درس و لطف الله شامل حالم شدم مدرک رو گرفتم اومد دادم به شرکت…
دیدم سودی نداشت گفتم که این بدرد نمیخوه این همه مدرک گرفتیم و این همه چیز و….
نا امید بودم تا یه روزی یه نشانه از طرف خدا اومد که گفت حسین یه روزی این مدرک بدرد میخوره….
و همین هم شد اره همین هم شد به لطف رب و الان به لطف خدا مهندس تعمیرات برق پتروشیمی هستم…
و روز به روز همچیز داره قشنگ و قشنگ و قشنگتر میشه و الان که دارم کامنت میزرام…
به لطف رب کارشناسی ارشد قبول شدم و دیروز ثبت نام کردم دانشگاه که قدم بعدیم رو بردارم برا اختراع بزرگ …
و دارم پیش میرم با هدایتهای الله…
اول نمیخواستم برم درس بخونم ولی دیدم نشانه ها اومد رفتم پشت صحنه تاتر لباسمو عوض کنم دیدم بچه ها دارن صحبت دانشگاه میکنن…
گفتم خدایا نشانه واضحتر بهم یده…
صبحش اومدم سر کار دیم همکار گفت حسین یه خبر خوشحال کننده دارم برات گفتم خیر گفت مدرکمو گرفتم….
گفتم خدایا شکرت پس میرم به امید خودت و با هایتهای خودت و ثبت نام کردم…
و با توکل به خدا و هدایتهای خودش میرم و ادمه میدم…..
خدایا شکرت برای این صلات برای این برکت و فضلی که امروز تویه زندگیم فرستادی الهی شکرت رب من…
در پناه جان جانان رب العامین شاد سلامت و ثروتمند و عاشق باشید…
با عشق حسین عبادی بنده خوب و لایق خدا….
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خدا که رحمتش بیاندازه است
و مهربانیاش همیشگی.
و اعتماد به خدا ،محکم ترین امید است..
سلام به حسین عزیزم و مینا جانم
عااااااااشقتونم من رفیقای بهشتیم
بی نهایت سپاسگزارم از مهر ولطف شما
کامنت پربرکت شما هم برای من هینت های خوشگل و پربرکتی داشت وبا قلبم دریافت کردم
خداروشکر میکنم که تو زندگیم حضور پربرکت شما ومینا جانم را دارم و ازشما عشق و آگاهی دریافت میکنم عزیزانم ..
سپاسگزارم از قلب مهربون و سخاوتمندتون بابت تبریک تولدم
قدردان خداوند تا همیشه خواهم بود برای این سایت بهشتی و نعمت وبرکت شما دوستای بهشتیم .
با خوندن کامنتت ، میشه متوجه شد که چه جوری با عشق و قلبی از سر تسلیم داری قدم قدم نشونه های خدارو دریافت میکنی و بهشون عمل میکنی
درسته هنوز معلوم نیست قراره چه اتفاقی بیفته
اما مهم اینه که شما داری سمت خودتون رو
درست انجام میدی وقدم برمیداری …
خدا خیلی خداست وخیلی حواسش هست
خداروشکر برای هنرمند بودن شما
برسه روزی که پای تماشای هنر شما از نزدیک بشینیم حتی تجسم کردنش هم ، حالمو خوب میکنه ..
خداروشکر برای ثبت نام دانشگاه
وشروع مسیر وتغییر جدید
خداروشکر برای یک اختراع شگفت انگیز
خداروشکر برای دونه به دونه قشنگیای زندگی خوشگلتون …
لطفا به مینا جانم بوس همراه با چشمای قلبی قلبی منو برسونید
الهی که همیشه سرشار از نگاه خداوند باشین
و زندگی خوشگلتون در بهترین مدارها قراربگیره
بنام خداوند بخشنده و مهربانم….
یَا أَیُّهَا النَّاسُ ضُرِبَ مَثَلٌ فَاسْتَمِعُوا لَهُ ۚ إِنَّ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لَنْ یَخْلُقُوا ذُبَابًا وَلَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ ۖ وَإِنْ یَسْلُبْهُمُ الذُّبَابُ شَیْئًا لَا یَسْتَنْقِذُوهُ مِنْهُ ۚ ضَعُفَ الطَّالِبُ وَالْمَطْلُوبُ(حج 73)
ای مردم! [برای شما و معبودانتان] مَثَلی زده شده است؛ پس به آن گوش فرا دهید، یقیناً کسانی که به جای خدا می پرستید، هرگز نمی توانند مگسی بیافرینند اگر چه برای آفریدن آن گرد آیند و اگر مگس، چیزی را از آنان برباید، نمی توانند آن را از او بازگیرند، هم پرستش کنندگان و هم معبودان ناتوانند.
سلام به فاطمه جان سلام به شما و خانواده قشنگتون سلامممم عشقهاااااا
عزیز دلید ممنونم از این همه قشنگی که تویه کامنتتون با بینهایت سرعت به قلبم نشست خواستم کامنت بنویسم اشکم در اومده بود و از خدا خواستم یه هدیه بده به دوتامون و سوره حج رو جاشنین و راه کشایه این کامنت کرد….
و از ته قلبم ممنونم ازت که کامنت مینویس برام و راه برا قشنگتر میشه و زیباتر ….
فاطمه جان مینا خانوم الان پیشم نیست چند روزی به یک سفر کاری رفت تهران ….
حتما پیام قشنگ شمارو بهشون میرسونم……
فاطمه جان بینهایت مشتاق دیدار شما و اقا رسول پر از عشق هستم بینهایت مشتاق دیدن روی ماه فرشتهای زمین شما هستم به امید دیدار …
چقدر این نوشته زیبا قلبم رو بار کرد….
(خداروشکر برای دونه به دونه قشنگیای زندگی خوشگلتون …)
خدارو شکر خدارو صد هزار بار شکر خدارو بینهایت شکر خداور شکررررررررررر…………………..
خدایا شکرت برای امروز که برام پر از عشق و حال خوب شد…..
خدایا شکرت که امروز دارم با لب تاپم کامنت میزارم…….
خدایا شکرت برای حضور فاطمه و اقا رسول در این جهان هستی…….
خدایا شکرت که قلبم در بهترین و قشنگترین حالتش داره کامنت مینویسه……..
خدایا شکرت که اینقدر حالم دلم عالیه………………..
خدایا شکرت که الان هوا بینهایت فوق العاده شد و دارم لذت میبرم…………………..
خدایا شکرت که من میتونم خلق کنم زندگیم رو…………..
خدایا شکرت که من خالق زندگیم هستم………………….
خدایا شکرت که مسیر هر کسی رو متفاوت افردی ……………….
خدایا شکرت که من اینجا هستم…………………….
خدایا شکرت بنهایت…………………..
خدایا انی و کمتر از انی من رو به حال خودم رها نکن……………………
فاطمه جان ممنونم ازت در پناه رب شاد سلامت و ثروتمند و عاشق باشی….
با عشق حسین عبادی بنده خوب و لایق خدا………………….
فاطمه جانم بانوی پرانرژی و توحیدی
دختر مهربان و با محبت مهرماهی
تولدت هزاران بار مبارکمون باشه
تو بی نظیری و من خوشحالم که
میتونم کامنت هات رو همیشه تو سایت بخونم و دنبالت کنم
منم درونگرا هستم و ارتباطات زیاد اذیتم میکنه
عاشق تنهایی هام هستم و کلا تو پیله خودم هستم
نمیدونم این کامنتت واسه من نشونه بود یا نه که از این پیله تنهایی ام هام خارج بشم
امیدوارم یه روزی برسه که بتونم از نزدیک ببینمت و تو بشی یکی از دوستان خوب من
که همیشه واسه دیدنش لحظه شماری می کنم……
بی نهایت دوستت دارم دختر توحیدی زیبا
باز هم تولدت رو تبریک میگم و یه عالمه می بوسمت
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خدا که رحمتش بیاندازه است
و مهربانیاش همیشگی.
و اعتماد به خدا ،محکم ترین امید است..
سلام شکوه جانم
عااااااااشقتم رفیق بهشتیم نازنینم
سپاسگزارم از مهر ولطفت عزیزدلم
بوس به قلب مهربونت قشنگ جان
من ندیده عاشق شما هستم تا همیشه دلبر جان
و یکی از با ارزش ترین دوستهای بهشتیم میدونمت
مخصوصا که درونگرا هم هستی (ایموجی چشمک)
واکنش ما : آخ جوووون یه درونگرا هم به جمع ما اضافه شد همراه با چشمای قلبی قلبی
اندر توضیحات کامنت خدمت شما عزیزدلم بگم که :
منه فاطمه آدمی درونگرا هستم
و از تنهایی خودم بیشتر انرژی میگیرم
و باخودم حالم خوبه و عشق میکنم ..
تا اینجا براساس اگاهی های جلسه
تکمیلی 13دوره احساس لیاقت
هیچ مشکل وایرادی نیست ..
یعنی درونگرا بودن اصلا به خودی خود نقطه ضعف نیست….
من عاشق تنهایی هام هستم
اتفاقا وقتی تنهاهستم انرژی بیشتری دارم
و تمرکزم روی کامنت نوشتن یا هایکو وشعر گفتن
هست ولی خب فراری از آدمها هم نیستم
یعنی ارتباطی در چهارچوپ درست با ادمهای
اطراف زندگیم و خانواده م دارم ..
خب من با 7 تا از بچه های سایت در ارتباطم که چهارتاشون خارج از کشور هستن عملا و
فقط دوتا از این عزیزان نزدیک من هستن
یکی خانم سلیمی عزیزم و دیگری سعیده جان رضایی.
سعیده جان شهریاری هم که با من
مجازی در ارتباطه و کرج نیست
ولی وقتی خانم سلیمی جان به من میگفت میخوام شمارو ببینیم من ذهنم مقاومت داشت ؟!
حتی به خودشون گفتم اجازه بدید من زمانی شمارو ببینم که نتایج بزرگی بدست آورده باشم !!!!
دقت کن لطفا
اینجا دیگه بحث درونگرایی نیست
بحث این میاد وسط که من احساس ارزشمندی مو به نتایج مالی بزرگتر دارم گره میزنم !
من لذت یک ارتباط خوب رو دارم به تعویق میندازم که نتیجه بگیرم بعد وارد رابطه بهتری بشم
خب این جا جلسه تکمیلی چهارم دوره احساس لیاقت به دادم رسید
که آشغال هارو زیر مبل نزنم
اتفاقا بیام تغییر کوچیک انجام بدم
و از نقطه امن قدبمی خودم بیرون بیام
نه اینکه راه بیفتم دنبال آدمها !!
یا هر مهمونی با هر سبکی دعوت شدم برم !!؟ نه
من آدمی نیستم که خیلی ارتباطات گسترده رو بتونم هندل کنم یا تو دورهمی های مختلف شرکت کنم
اتفاقا خیلی به زمانم ارزش قائل هستم ..
اگه بخوام مثال بزنم :
الان دارم سریال سفر به دور امریکا میبینم که استاد جانم در هر قسمتی شده با فروشنده یا گارسون
یا راننده تاکسی گفتگومهربانانه ای میکنه پس منم میتونم با یه تغییر شروع کنم و
مثلا تو دل یه سفر که میرم
با خانواده ای که کنار ما چادر زدن و اومدن سفر گپ بزنم و تحسینش کنم و یه لبخند بزنم
زیبایی هاش ببینم وبیان کنم
به یه چای آتیشی دعوتش کنم ..
همین اندازه تغییر کوچیک برامکافیه ..
چون برای حفظ ارتباط عمیق وپایدار با همین تعداد دوستان بهشتیم باید منعطف تر عمل کنم .
حتی توکامنتم نوشتم که :
درسته من عاشق تنهایی هستم
اما ارتباط های خوبم باید ادامه بدم در چهارچوپ مشخص همراه با مرزبندی دلخواهم بدون وابستگی
منظورم این بود که باید تمرین کنم
احساس ارزشمندی مو به خدا و درونم و ویژگیهای خوبم گره بزنم ، نه به چیزهای دیگه !!
که تو هر آدمی متفاوته براساس باورهای خودش ولی توضیحات جلسه چهارم وسیزدهم از دوره احساس لیاقت خیلی کمکت میکنه …
بی نهایت دووووست دارم نازنینم
خداروشکر برای دونه به دونه ی قشنگیای زندگیت
خدارو شکر برای حضور پربرکت وارزشمندت تو زندگیم
که از تک تک شما عشق و آگاهی یاد میگیرم
الهی که همیشه سرشار از نگاه خداوند باشین
و زندگی خوشگلتون در بهترین مدارها قراربگیره
فاطمه جانم، درود به تو دوست نازنینم
فاطمهی قشنگم، نمیدونم چرا هر بار کامنت تو رو میخونم، اشکهام بیاختیار سرازیر میشن…
شاید چون هماسمیم، یا شاید چون انقدر حس نزدیکی و همفرکانسی بینمون هست که انگار کلماتت از دل خودِ من بیرون اومدن.
هرچی که هست، وقتی به نوشتههات میرسم، حس میکنم خودم دارم اون حرفها رو میزنم.
منم مثل تو، سالها با ارتباط گرفتن با آدمها مقاومت داشتم.
همیشه منو یه آدم گوشهگیر و ساکت میدونستن.
ولی یه مدته که از ته دل این تعریفها رو رها کردم.
مثلاً همین چند وقت پیش، یه روز تعطیل بود و سر کار نرفتم.
با خواهرم قرار گذاشته بودم بریم کنار آبشار، اما وقتی زنگ زدم گفت نمیتونه بیاد.
من اما دلم میگفت باید برم.
به دلم صابون زده بودم و عزمم رو جزم کردم که تنهایی برم.
رفتم و در مسیر، یه راه جدید هم کشف کردم.
اونجا چند تا دختر نوجوون بودن که تازه از دانشگاه اومده بودن.
میترسیدن وارد یه مسیر خلوت بشن.
منم با یه حس اطمینان گفتم:
«بیاید با هم بریم، منم میترسم، ولی مطمئنم اونطرف یه چیز قشنگ منتظرمونه.
بریم تا ببینیم خدا چی برامون گذاشته.»
با همین جمله، به اونا هم جرأت دادم.
با هم رفتیم و… وااای از بهشتی که اونطرف پنهان بود.
بعدش هم بهشون گفتم ازم عکس بگیرن، و اون دخترا مثل یه تیم حرفهای عکاسی، نه یکی، بلکه دهتا عکس ازم گرفتن!
منِ قبلی، همون که همیشه از ارتباط با آدمها فرار میکرد، حالا با اطمینان و بدون هیچ وابستگی، با دیگران ارتباط برقرار میکنه.
این برای من معجزهی دورههای عزتنفس و احساس لیاقته؛
معجزهی زنی که یاد گرفته تنها بودن رو زندگی کنه، نه تحمل.
و فاطمه جانم، وقتی خوندم که روز تولدت رفتی و دوستت رو دیدی،
دلم لبریزِ تحسین شد برات.
چقدر قشنگ خودت رو جشن گرفتی.
دختر خوب خدا، تولدت مبارک باشه…
الهی همیشه در مدار عشق، زیبایی و لیاقت بدرخشی.
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خدا که رحمتش بیاندازه است
و مهربانیاش همیشگی.
و اعتماد به خدا ،محکم ترین امید است..
سلام به فاطمه جان عزیزم
عااااااااشقتم رفیق بهشتیم
بوس به روی ماهت نازنینم
سپاسگزارم از مهرولطفت
سپاسگزارم ازکامنت پربرکتی که برام نوشتی
خداروشکر بی نهایت شکر برای نعمت
حضور ارزشمندشما دوستهای بهشتیم تو زندگیم
چی بگم از خوندن کامنتهای این پروژه ی تغییر جان که همگی شون کامنتهایی
پراز تغییر
پراز انگیزه
پراز اقدام عملی
پراز شجاعت
پراز احساس خوب هستند …
آدم کِف میکنه از خوندن کامنتهای تغییر …
سپاسگزارم که برام داستان گردش رفتنت رو نوشتی
با چشمای قلبی قلبی خوندم
خودمو تحسم کردم کنارت
در اون طبیعت بی نظیر …
خیلللللی دوووووووووست دارررم عزیزدلم
خداروشکر برای نتایج ارزشمند دوره ی لیاقت و عزت نفس که داری تو زندگیت تجربه میکنی عزیزدلم
الهی که همیشه سرشار از نگاه خداوند باشین
و زندگی خوشگلتون در بهترین مدارها قراربگیره
بنام خداونده بخشنده و مهربانم….
سلام به فاطمه توحیدی عزیز…
افرینننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننن درود به تو درود به این شهامت و قدرت و ایمان ماشالله…
دمت گرم بانو که کامنت الهامی بود برا یمن ممنونم ازت بینهایت در پناه رب شاد سلامت و ثروتمند و عاشق باشی…
تولدت خیلی خیلی مبارک الهی که این سن جدید برات پر از تغییر و پر از برکت و شاد و احساسا خوب باش ….
تولدت صد ها هزار بار مبارک عاشق تغییر عاشق خدا و عاشققققققق
در پناه جان جانان رب العامین شاد سلامت و ثروتمند و عاشق باشی…
با عشق حسین عبادی بنده خوب و لایق خدا
سلام
خداروشکرت کامنتتون برام الهام بخش بود وتلنگری بهم زد که بگه تاکی میخوای درمنطقه امن خودت بمونی چون من هم دقیقا آدم درون گرایی هستم وتنهایی روبیشترازبودن باادم هاترجیح میدم ولی خب همین موضوع ازطرفی باعث شده که جلو ورودی مالی اززندگیم بگیره وارتباطاتم خیلی محدودهست بارهااین ایده اومده که آموزش آنلاین بدم ولی ترجیح میدم صحبت نکنم وباکسی ارتباط نگیرم چون میترسم واردچالش هابشم خصوصا توروابط
صرف نظرازهرنتیجه ای فقط بخاطراین ازمنطقه ی امنم بیرون بیام خودم تجربه کنم دنیای اطرافم تجربه کنم این کارکنم نه بخاطر نتیجه مالی یاهرنتیجه دیکه ای
ممنون ازکامنت اگاهی بخشتون
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خدا که رحمتش بیاندازه است
و مهربانیاش همیشگی.
و اعتماد به خدا ،محکم ترین امید است..
سلام زهره جان قشنگ ونازنینم
عااااااااشقتم رفیق بهشتیم
سپاسگزارم از کامنت پربرکتی که برام نوشتی نازنینم
خداروشکر که خودتو میشناسی
همین شناختن ،خودش یه مرحله ی اصلی از پذیرش خود هست و خیلی آدم رو جلو میندازه
که تو دل اقدام وعمل برای تغییر کردن بره …
مطمئن هستم بزودی با پروژه ی تغییر وارد
کنجکاوی های خوبی تو روابط مون میشیم
و تجربه های خوشگلی بدست میاریم رفیق جانم
خداروشکر برای نعمت حضور ارزشمندت
در این جهان زیبا و سایت بهشتی مون عزیزدلم ..
بی نهایت دووووست دارررررم زهره ی قشنگگگم
بوووووووووس به قلب مهربونت عزیزدلم
الهی که همیشه سرشار از نگاه خداوند باشی
و زندگی خوشگلت در بهترین مدارها قراربگیره
سلام فاطمه جان ممنونم ازکامنت خوبت چقدرپرانژری بودواین برام اولین نشونه بود که ازمنطقه ی امنم خارج شدم وقتی کامنت پرازمهرواگاهی بخشت روخوندم .
خیلی خوشحالم دوستای خوبی مثل شماتواین سایت دارم خوشحالم باهات اشناشدم وایشالا که تواین پروژه برای هممون اتفاقات خیلی خوبی بیوفته
درضمن تولدت هم مبارک باشه
امیدوارم که همیشه تنت سالم لبت خندون وجییبت پرپول باشه
مرسی ازقلب مهربونت منم خیلی دوست دارم .
میبوسمت عزیزم
سلام به فاطمه جان عزیز
خیلی خیلی سپاسگذار خداوندم که منو هدایت کرد به کامنت شما،دقیقا چن روز قبل از اینکه پروژه تغییر را در آغوش بگیر روی سایت قرار بگیره تصمیم گرفتم یه تغییر اساسی تو روابطم داشته باشم و هدایتها از در رو دیوار بهم میرسه که باید چکار کنم ،دقیقا منم مثل شما تو نقطه امنم موندم و هیچجوری نمیتونم با غریبه ها ارتباط بگیرم و این ارتباط خیلی گذراست و یجورایی احساس ناامنی دارم و خیلی زود ارتباطمو قطع میکنم تا عمیقتر نشده،ازتون درخواست دارم که اگه امکانش هست ترمزهایی که تو روابط دارین رو کامنت کنین که ما هم ازتون یاد بگیریم،
با سپاس فراوان ،ان شالله هر کجا هستین موفق و سعادتمند در پناه الله مهربان باشین
سلام به استاد عزیز و دوست داشتنی و خانم مریم شایسته گرامی
خیلی خوشحالم که این سعادت رو دارم در خدمت شما هستم و از ٱگاهی های ناب شما استفاده میکنم و بر خود میبالم که در فرکانس شما قرار دارم و واقعا خداوند نگاه متفاوت و بی نظیری به من داره….
راستش موضوعی که امروز راجعه بهش با دوستان عزیز گفتگو کردید و صد حیف که من هنوز نتونستم توی گفتگو شما شرکت کنم موضوع تغییر بود که من هر چه که اکنون دارم از همین تغییر شروع شد وقتی باشما آشنا نبودم یه گارگاه تولید و فروش لوازم تزئینی داشتم و تقریبا جز یکی دو نفری بودم که کالاهام هم شیک بود و هم پر از خلاقیت و مشتری هایی که خرید های عالی داشتند من بر روز از اینکه سهم بزرگی از بازار از آن من است خوشحال و سرمست بودم ولی آرام آرام با ورود اجناس چینی و اصرار من به انجام کار بصورت دستی و تکرار مدلهای گذشته و عدم تغییر در مدل رنگ و جنس باعث شد تا روند سکون و کند شدنم یا به قول استاد کوچک شدن پنیرم رو درک نکنم و با اصرار ادامه بدم و به لطف یکی از دوستان منفی بافم باو رهام رو از دست بدم و آروم آروم از گردونه خارج بشم و ماهها با حداقل مشتری و سفارش در تنگنا قرار بگیرم و ذوق و شوق و همه چیزم رو از دست بدم و کارگاه خوبی که داشتم رو تعطیل کنم و زندگی با چک و لقد وادارم کرد تا تغییر کنم هر چند که اونهم چون از روی نیاز و شرک بود به جایی نرسید و در فروشگاه مبل برادرم شروع به کار بکنم و البته هر چند فروشگاه بزرگی بود و من مدیریتش میکردم و برادرم بسیار از من راضی بود ولی کم کم میدیدم که تنها یک زیر دستم و حتی حقوقم رو نصفه نیمه و با تاخیر پرداخت میکرد که البته اونهم به خاطر باورهای غلط و اشتباه خودم بود تا اینکه نه ماه از کار در فروشگاه مبل نگذشته بود که فایل ایمان از استاد بدستم رسید که شعر خانم پروین اعتصامی رو تحلیل میکرد و من بدون اینکه بدونم چرا گریه میکردم و هر بار که گوش میکردم بازهم همون اشکها و همون حالی که تا حالا در خودم ندیده بودم و از اینجا شروع و آغازی شد متفاوت و عالی برای من، عضو سایت شدم و فایلها رو یکی پس از دیگری گوش میکردم و کلام استاد ته تک تک سلولها میرفت مثل الان، آره من اون آدم سابق نبودم فروشگاه خوب میفروخت و من عالی با گوش دادن به فایلهای استاد پیش میرفتم تا اینکه توی فایلی استاد گفت قبل از اینکه روزگار با چک و لقد تغییرت بده خودت تغییر کن و این حرف هم چون پتک توی سرم خورد و با اینکه داشتم تو اون کار عالی رشد میکردم گفتم الان زمان تغییره و با شجاعت تمام به برادرم گفتم من دیگه نمی خوام اینجا کار کنم و میخوام برای خودم باشم هر چند هیچ ایده ای هم برای کار بعدی نداشتم و همین شد که سه ماه بعد سر سال مغازه رو ترک کردم و مرحله ای از رشد و ترقی سر راهم قرار گرفت و با هدایت خداوند و عمل به آموزه های استاد درهای متفاوتی از دنیا برویم باز شد، اکنون که سه ساله که با استاد آشنا شدم و دورههای مختلفی چون غزت نفس، قانون آفرینش، جهان بینی توحیدی و صدها فایل رایگان و هم اکنون هم دوره دوازده قدم رو با ایشان کار کردم صاحب خانه ای زیبا با تمامی امکانات لوکس، ویلایی در شمال ایران، خانه در مهر شهر کرج با مستاجر خوب، دو عدد ماشین روز و عالی، دفتر کاری عالی و انباری پر از کالا که همه را بدون سرمایه اولیه خریدم و خداوند کسانی را سر راهم قرار داد تا لحظه به لحظه رشد کنم و پاداش تغییر را بگیرم و حالا امروز با حرفهای استاد یاد اون روزها بیافتم و بیام اینجا برای شما بنویسم تا باورهاتون قوی تر بشه و قبل از اینکه زندگی با چکش بخواد شما رو تغییر بده خودتون تغییر کنید که صد البته خداوند به شجاعان پاداش میدهد.
روزگارتان خوش و خداوند در کنارتان…
سلام دوست عزیز
چه حس خوبی از حرفهای شما گرفتم
اشک توچشمم جمع شد
حیفم اومد سلامی نکنم و ازتون تشکر نکنم بخاطر کامنتی که گذاشتین
بهتون تبریک میگم
ایمانتون تبدیل به عمل شد
مبارکتون باشه این تغییر …
منم مثل شما یکی از فایل های استاد چنان تغییری در من ایجاد کرد که ساعتها گوش میدادم و گریه میکردم
اون فایل بنام فقط خدا که میکس شده
استاد میگن بابا هیچ کس مالک هیچکس نیست مگر اینکه باور کنه از لحاظ ذهنی , زنجیر کنه و بده دست کسی …
خداوندی که من میشناسم قدرت رو در اختیار من قرار داده
اونجایی که میگفتن شرکه که فکر کنید زندگیتون دست کسیه
میگفتن خدا در قران گفتن من همه چیو میبخشم اما شرک به خودمو نمیبخشم
استاد تو اون فایل میگن خداوند فرمودن ما زمین اسمانها رو مسخر شما کردیم
نوشته شما حس خوبی بهم داد
منم این روزها در پی گرفتن کار برای شرکتی هستم که با نشانه های خدا تاسیس کردم و دستان بی نظیری که به کمک من اومدن و چراغ راهم شدن که از طول مسیر نترسم و قدم بردارم
تمامی دستاوردهاتون گوارای وجودتون
تمام زندگیتون پر از یاد و ارامش خداوند
سلام دوست عزیز این فایل، نشانه امروز من بود برای منی که با تغییر باورهام و گوش دادن فایلهای استاد تونسته بودم کسب و کاری که با همسرم به صورت مشترک کار میکردیم رو رونق بدم اما چون دوس داشتم توی زمینه مورد علاقم کار کنم همش میخوام کسب و کار خودمو داشته باشم اما ایده ای ندارم و انقدر اقدام نکردم که ما درامدمون کمتر و کمتر شد و الان خیلی کم شدهو من از ترس و نگرانی حالم بد بود که میدونم از کمبود ایمانه و با خوندن کامنت شما مطمئن تر شدم که اتفاقهای خوبی در انتطارمه فقط باید آرام باشم و با توکل و ایمان ادامه بدم
سلام دوست عزیز آفرین به این شجاعت و اقدام شما خب چی کار کردین که از صفر به اینجا رسیدین یکم بیشتر از خودتون بگین منم دوست دارم یه کار و کاسبی داشته باشم به در آمد خوب برسم نمیدونم از کجا شروع کنم
سلام ودرود به محسن عزیز
خدارو شکر میکنم برای دوستانی مثل شما که انقدر خوب قوانین رو درک کردید
واقعا لذت بردم از متن زیبات چقدر درست و خوب عمل کرید و پاداش شجاعتی
که به خرج دادید این نتایج عالیه.دمت گرم برات بهترین ها رو آرزو میکنم
سلام و درود خدمت استاد عباس منش عزیز و دوستان همفرکانسی
موضوع این جلسه بسیار مهم و تاثیرگذاره البته با شک و شبه هایی که در ذهنم باهاش مواجه هستم.
به نظر من هر کدام از ما در یک سنی با استاد آشنا شدیم و شروع به یادگیری کردیم. بنابراین آنچه می آموزیم مانند زبان دوم می باشد.
مثل اینه که من فارسی بلد هستم و برم انگلیسی یاد بگیرم
من دو زبانه می شم
هم می تونم فارسی صحبت کنم و هم انگلیسی
به نظرم همه ما از طریق آموزشهای استاد دو زبانه شدیم،
زبان اصلی: زبان کمبود و خودکم بینی و ترس و ….
زبان دوم: زبان فراوانی، خودارزشمندی، باور به خداوند و ….
بنابراین در طول زندگی ما توانایی عمل کردن به هر دو زبان را داریم.
من از سال 93 که با استاد عباس منش آشنا شدم با اشتیاق شروع به یادگیری زبان دوم که همان زبان موفقیت است کردم و به لطف خدا خیلی خوب و سریع به این زبان مسلط شدم و تغییرات عظیم در زندگی ام رخ داد اما از آنجا که همواره در معرض صحبت و برخورد با اطرافیانم بودم که همچنان به زبان اصلی من صحبت می کردند بارها پیش آمده که آگاهانه یا ناآگاهانه با زبان آنها صحبت کرده و همکلامشان شوم.
حتی در مورد عملکردم در کسب و کار و زندگی و …. هم دقیقا این موضوع صدق می کند که یه جاهایی با زبان جدید عمل کردم و یه جاهایی با زبان قدیم. وخوب نتیجه هم که واضحه
به نظرم ما همیشه در معرض برگشت یا گرایش به زبان اصلی هستیم چون در ارتباط با اطرافیان و جامعه قرار داریم.
بحث توجیه کردن نیست و اینو می دونم که باید انقدر متعهد باشم که به هیچ عنوان تحت تاثیر اطرافیان و جامعه و جریانات جامعه قرار نگیرم ولی باید اعتراف کنم که نتونستم به شکل عالی از موضوعات دور باشم.
گرچه هنوز بعد از 11 سال اصلا پیگری خبر و رسانه نیستم و شبکه های مجازی رو دنبال نمیکنم ولی شنیدن صحبت ها و دیدن برخی نوسانات در زندگی روزمره باعث شده که در عملکردم اختلال ایجاد بشه.
ماه ها و سال های اول که با استاد آشنا شدم چنان غرق موضوع شده بودم که هیچ توپ و انفجاری باعث تحریک و ترغیب من نمی شد و خوب جریان تغییر به شدت شکل گرفته بود و نتایج بی نظیری حالص شد.
ولی وقتی فکر میکنم اون روزها من به این شکل عمل نمی کردم که مثلا به این هدف رسیدم باید به هدف بعدی برسم.
من فقط با تمام وجود گوش می دادم و تمرین می کردم و سعی می کردم عمل کنم.
البته که شاید بشه مثلا اینکه تصمیم گرفتم خبر رو کنار بذارم یا سیگار رو ترک کنم یا بدهی ها رو پرداخت کنم یا دسته چک رو پاره کنم و …. رو بشه هدف نامگذاری کرد ولی من اون زمان همچین نگرشی نداشتم و به نظر من خودبخود این تصمیمات رو می گرفتم و عمل می کردم.
الان که صحبت های این دوست عزیز و توضیحات استاد عباس منش رو شنیدم با خودم فکر میکردم که من چطور باید هدف بعدی رو انتخاب کنم؟
من بلد نیستم هدف انتخاب کنم.
من عادت کردم که همسو با جریانات زندگی حرکت کنم. و بجای اینکه خودم هدف جدید انتخاب کنم سعی کنم همیشه افکار و عملکرد درستی در زندگی روزمره داشته باشم و به این شکل یه وقت هایی تصمیماتی گرفتم که اون لحظه به نیت هدفگذاری نبوده ولی بعدا شاید چند ماه بعد که شرایط تغییر می کرد میتونستم ادعا کنم که من با هدفگذاری و زیرکی این تصمیم رو از چند ماه قبل اتخاذ کردم.
مثل زمانی که احساس کردم وقتشه که سایت رو راه اندازی کنم و اساس کار رو از تلگرام به سایت منتقل کنم و 6 ماه بعد تلگرام فیلتر شد.
این تصمیم من بر مبنای هدفگذاری آگاهانه نبود بیشتر یه حسی بود که دوست داشتم انجامش بدم و تجربه اش کنم اونم چرا دوست داشتم چون الگوی من شما استاد عزیر بودی و چون از طریق سایت کار میکردید منم گفتم خوب پس منم باید سایت داشته باشم.
شاید همه اینها هدف گذاری باشه ولی هیچوقت در ذهن من به این شکل نبوده که به یه هدفی برسم و بعد بگم خوب حالا برم هدف بعدی
و چالشی که با شنیدن این فایل در ذهنم ایجاد شد این بود که هدف گذاری و رسیدن به اهداف بیشتر انگار در کارهای فیزیکی و حضوری امکانپذیره
من که از طریق سایت فقط کار می کنم و هیچ فعالیت فیزیکی و … ندارم چطور باید هدف بعدی یا قدم بعدی رو بردارم.؟
یعنی سایت رو چیکار کنم؟
از این گوشه اینترنت ببرم اون گوشه اینترنت؟
از صحبت های دوستان برداشت من اینه که انگار در ذهن خیلی ها اینه که اگه زندگی داره خوب پیش میره حس خوب و راحت دارم این زنگ خطره و باید دگرگونش کنم!
مگر ما نمیگیم که هر نتیجه ای حاصل میشه از نگرش و فکر و فرکانسه پس چرا اگه نتیجه خراب شده یا اونطوری که باید باشه نیست میریم سراغ شغل و مکان و ….
من چند سال قبل ابزار و یراق داشتم و حسم یا الهام یا ایده در وجود من شکل گرفت که وارد حوزه متفاوت و مورد علاقم بشم.
چرا به این حوزه علاقه داشتم چون دیدم استاد عباس منش از این حوزه به ثروت رسیده و منم احساس کردم خیلی خوب می تونم از طریق صحبت کردن موضوعات رو برای دیگران شرح بدم.
از طرفی با خودم گفتم اگه قراره خدا بهم الهام کنه و من بیان کنم خوب پس منم مثل استاد عباس منش می تونم موفق بشم یعنی علاقه من به این حوزه صرف دیدن استاد و نتایجش شکل گرفت نه اینکه بگم از کودکی به مدرس بودن یا آموزش دادن علاقه داشتم.
بنابراین ابزار و یراق رو رها کردم و وارد شغل جدید شدم و انصافا در ده سال اخیر تمام وجودم رو گذاشتم اگه حتی 100 نباشه ولی انصافا 80 خط نرمان این ده سال بوده.
بنابراین اگر الان من در این کسب و کار مثلا به درآمد ماهیانه صد میلیون رسیدم نمی تونم بگم خوب رسیدن به سقف و باید یه چیزی رو تغییر بدم چون نمونه هایی مثل استاد هست که به اعداد خیلی بالاتر رسیده و در هر شغلی باشی نمونه هایی هست که در همون شغل به اعداد خیلی بالاتر رسیده پس نمیشه بگم من به سقف رسیدم و ایراد از شغله
ولی از استاد یاد گرفتن که نتیجه بیرونی نتیجه فرکانس و افکاره پس من باید به خودم بیام که چرا درآمد من بیشتر نمیشه یا اونی که می خوام نشده.
باید مراقب باشم که آیا به شکل مستمر در حال بهبود هستم یا نه؟
حالا مستمر به معنای هر روز و هر ساعت نیست
یعنی هر روزم داره چطور می گذره
مشغول چه کاری هستم
مشغول چه افکاری هستم
چه موضوعاتی برام مهم میشه
از سرگرمی های روزمره می شه متوجه شد چه افکار یا توجهی داریم.
یه اشکالی که در خودم و به نظرم خیلی از بچه های سایت استاد عباس منش می بینم اینه که فکر می کنیم هرچقدر گوش می کنیم و می نویسیم بازم کمه
بارها دیدم که افراد نوشتن حسم می گفت که برو فلان کار رو انجام بده یا فلان فایل رو ضبط کن و … ولی من به خودم گفتم گل اصلی اینه که احساس خوب داشته باشم و من بجای عمل کردن به ایده هام بیشتر فایل گوش می دم.
من از همون روزهای اول استفاده از آموزش های استاد رو با زندگی روزمره ادغام کردم اصلا شروع بیزینس من بر پایه آموزش های استاد عباس منش بوده و الان هست.
هیچوقت فکر نکردم که بجای عمل کردن به ایده هام باید بیشتر فایل گوش کنم یا بنویسم
اگه فایلی گوش میکنم دنبال اینم که ببینم چه تغییری یا بهبودی می تونم در افکار یا عملکردم ایجاد کنم.
بنابراین هدف بعدی و قدم بعدی و … از نظر من صرفا تغییر مکان و شغل نیست بلکه بهتر عمل کردن به همون آموزش هایی است که سالهاست دارم گوش می کنم.
من از این نظر که بسیار آدم عملگرایی هستم می تونم الگوی خوبی باشم ولی اطمینان دارم نتایج من بخاطر عملکردهای جدید و نو نبوده بلکه اگه ایده جدیدی در سایت و … اجرا میکنم یه جور سرگرمی واس من حساب میشه که مشغول باشم
به قول استاد بی کار نباشم. والا بیشترین نتایج مالی من از همون محتوایی داره ایجاد میشه که 7 سال قبل ضبط شده و در این 7 سال مقداری بهبود داده شده.
وقتی به سایت استاد عباس منش بعنوان ویترین عملکرد ایشون نگاه میک نم در این ده سال اخیر تغییر عجیب و غریبی روی سایت ایجاد نشده.
هر چیزی که از قبل بوده بهبود داده شده یا منظم تر شده یا نوشته ها بهتر شده و ….
استاد کسب و کارش رو تغییر نداده، شکل و ظاهر رو عوض نکرده و ….
ولی قطعا روی نگرش ها و احساس و فرکانسش در این مدت کار کرده که نتیجه همواره خوب و رو به رشد بوده
به استاد این موضوعات من بیشتر ازاینکه ترغیب به انتخاب هدف جدید یا ایجاد تغییر فیزیکی برای رفتن به مدار بالاتر باشم بیشتر به فکر تغییر نگرش یا بهتر و ساده تر اینکه ایجاد نگرش های جدید و خوش احساس در ذهنم هستم تا خداوند بر اساس اون نگرش جدید نتایج رو وارد زندگی من کنه.
انشاالله که همه ما در این مسیر استمرار داشته باشیم و همواره به فکر بهبود افکار و احساس خوب به شکل پایدار باشیم تا انشاالله فراتر از انتظارمون نعمت های الهی رو در زندگی تجربه کنیم.
با تشکر از استاد عزیزم.
سلام آقا رضای موفق و با نتیجه
من خیلی خیلی باورسازی های خوب و کاملا واقعی رو از شما از فایلهایی که بعنوان الگوها در سایت هستش باور کردم و بارها در این مدت سه ساله فایلهای شمارو گوش دادم وشنیدم و یه باور جدید ازش گرفتم. نمیدونم خودتونم این تجربه رو دارید که بارهایی گوشش بدید و از بین صحبت های خودتون و استاد مطلبی بگیرید که بگید اینههههه باوری که باید با ایمان براش حرکتی زد
الان استاد همین پروژه رو از دل همین آگاهی های سایت درآوردن و استاد و هم ماهایی که در مداریم داریم ازش استفاده هامونو میکنیم.
جالب بود کامنت شما کامنت بعدیم بودش و اینکه کسی که 11 سال مستمر و متعهد به آموزه های این مسیر هست چطور نگاه میکنه به مسایل. شاید بخاطر مدارها باشه که هرکس یه برداشت میگیره.
همینجا از همه تاثیرای خوبی که بواسطه شما در فایلهاتون گرفتم سپاسگزارم.جالبه فک کن یه هفته پیشا بود به یادتون افتاذم که اونجا که موقع خرید خونه اون مالک خونه برای وسایل با شما راه اومد مث همونوقت خودتون بود که برای تغییرتون از مغازه با اون کسی که میخواست وسایل مغازه رو بگیره راه اومدید و رفتار کردین.
و اینکه گفتید بنابراین آنچه می آموزیم مانند زبان دوم می باشد.
ولی خب زبان اصلی زبان درون و وجودی الهی و الله : فراوانیه، خودارزشمندیه، باور به خداونده و ….
و زبانی که تو اغلب شنیده ها و گفته ها هستش : زبان کمبود و خودکم بینی و ترس و ….
من چند کامنت پیش گفتمم راه گویدت که چون باید رفت(تقریبا همینه که شمام گفتین – همون هدایت هست که همیشه هست از طرف خدا، ماییم که میگیریمش یا میگذریم ازش بی توجه) و دقیقا این چند روزه همزمان شد با دو مساله چالشی که باید بگمش تضادی که وقتی با توجه تاکید میکنم با توجه بهش نگاه کردم دیدم این نشونه ست. این نشونه ست که خودمم تاکیدا میگم خودمم که میزارم کار جهان به چک و لگد برسه و توی خیییلی جهات میتونم خودم تغییر رو در آغوش بگیرم و زندگیم رو روی چرخ روون پیش ببرم. و امیدوارم این نشونه و هدایت رو ازش درس ماندگار بگیرم که البته بخاطر حواس فکرم در پروژه تغییر در آغوش بگیر هست وگرنه واقعا این نشونه رو از کنارش شاید با بی توجهی و ناشکری هم میگذشتم.
سلام به اقارضا عطارروشن عزیز خیلی دوست داشتم کامنت های شمارو دنبال کنم چقدر خوشحال شدم نتایج شمارو دیدم چقدر تحسینتون کردم چقدر جذاب دوست داشتنی وبارعایت دقیق قانون تکامل به روئیاهاتون رسیده بودین چقدر مسیروروند پیشرفت تون رو قشنگ بیان کردین آفرین خیلی فایلهای تصویری تون رو دیدم خیلی خیلی وقتها بی اراده واز سرشوق نتایج شما اشک ریختم وسپاسگذارخداوند شدم که واقعا اگر بهش توکل کنیم خودمون وخدای خودمون رو باور کنیم زندگی بهشت میشود اقارضاب عطار روشن دمتون گرم خوشحال شدم انشالله که هرروز درخشنده تر وارزوهای بزرگتر و نتایج بهتر درپناه خداوند شاد تر وپیروز تر سلامت وثروتمندتر
سلام به دوست عزیز آقا رضا
واقعا که چقد عالی و با زبان خیلی ساده توضیح دادید که تغییر کردن فقط عامل بیرونی یا صرفا کار فیزیکی نیست یا اینکه شغل عوض کردن نیست بلکه تغییر چیزی که از درون عوض بشه و شخصیتم رو بهبود بدم من خودم بارها توی این دام افتادم که به جای اینکه شخصیتم رو تغییر بدم و یا روی مهارت هام کار بکنم دنبال این بودم که دستگاه های کارگاه رو عوض کنم و بهترینش رو بگیرم، البته که عالیه من دستگاه های به روز داشته باشم، ولی این نباشه که خودمو گول بزنم و بگم من تا فلان دستگاه رو نخرم درآمدم بیشتر نمیشه،
واقعا چقد باب دل من حرف زدید، چه پاشنه آشیلی از خودم پیدا کردم
سپاس گذارم ازتون دوست عزیز
به نامخدا
سلام به آقای رضای نازنین
چیزی که همون اوایل این کامنت شما یهو به ذهنم اومد برای تغییر این بود که شاید مثلا برای شما قدم بعدی یادگیری زبان انگلیسی باشه و اینکه فایلها و دوره هاتون رو جهانی کنید ؛
یا مثلا برای درآمد دلاری داشتن ، همین محتواتون رو توی یوتوب ارائه بدین ؛
این دوتا ایده به این دلیل به ذهنم اومد که خودمم الان در حال گذروندن همین مسیرم ؛
بابت کامنتهای خوبت ازت ممنون اقای رضای عزیزم ، موفق و شاد باشی کوکا
سلام ودرود بر اقای عطار روشن …من هم خداراشکر چندین بار فایلهای شما در سایت مقدس والهی استاد نگاه کردم ودقیقا امروز بهم الهام شد دوباره از اول نگاه کنم واین همزمانی امشب با پیام شما که گذاشتید در ایمیل من آمد وفردا مجددا فایلهای شما رانگاه میکنم دراین پیام قبل که شما گفتید یک نفر ازالاسکا ازتون خرید کرده درحالی که شما درشهر دزفول ساکن هستید ؟..این همان رزقی هست که به دنبال آدم می اید همان که استاد درفایلهایش توضیح میدهند…منتظر پیامهای بیشتر شما هستیم …درپناه خداوند باشید ان شاالله درهمایش بزرگ استاد عباسمنش که درآینده نزدیک درتهران برگزار میشود شما وهمه دوستان را میبینیم…..
به نام خداوند بخشایشگر مهربان
سلام میکنم خدمت آقای عطار روشن و همه دوستان و استاد عباسمنش
بنده حدود دوماهی میشه که فعالیت خودم رو درسایت شروع کردم وقبلاً هم فایلهای استاد عباسمنش رو گوش میدادم ولی نه از طریق سایت از طریق فایلهای دانلودی ایشان در ایتا و تلگرام یا ازطریق دوستان و جاهای دیگر؛
چیزی که در مورد شما نظر منو به خودش جلب کرد نتیجه ای بود که شما خیلی زود از این آموزه ها گرفتید و این برای من قابل تحسین بود!وبرای من امید ایجاد میکنه؛
چون من دوران جوانی ام را رد کردم و وارد دوران میانسالی ام شدم و همواره و همواره این نجوا میاد که تو خیلی دیر شروع کردی و باید خیلی وقت پیش عضو سایت میشدی تا موفق میشدی!
و همواره این نجوا میومد و دنبال الگویی توی سایت می گشتم که خیلی زود نتیجه گرفته تا این باور رو در خودم عوض کنم که باید سالها عضو سایت بشوم و روی خودم کار کنم تا موفق بشوم!
تا این که با شما و نتایج شما برخورد کردم و از تاریخی که عضو سایت شدید تا زمانی که نتایج براتون بوجود اومد رو بهش توجه کردم و عملگرایی تون هم برای من قابل تحسین بود ؛
امیدوارم که با خوندن کامنت هاتون و خوندن کامنت های دیگر دوستان این نجوای محدود کننده رو در خودم تضعیف کنم که با عملگرایی از این آموزه های این سایت خیلی زود میشود به نتایج مالی پایدار رسید؛
توفیق روز افزون را برای شما آقای عطار روشن و همه دوستان خواستارم…
سلام وعرض ادب خدمت آقا رضای گل
بهت تبریک میگم آقا رضا چه درک عمیقی از قوانین پیدا کردید
چقدر تشبیه زیبایی که این آموزهها رو مثل زبان دوم مثال زدید
متنتونو چند بار خوندم خیلی نکات خوبی داشت خیلی تأثیرگذار بود
خدا حفظت کنه که همیشه از وجودت انرژی میگیریم درود بر شما
سلام استاد مهربانم
خییییلی دوست داشتم باهاتون حرف بزنم
ولی متاسفانه من آیفون ندارم
در مورد این موضوع میتونم بگم خداروشکر من جزء دسته سوم بودم
ماجرا از این قراره که من
در حالی که همچی خوب بود تو یه خونه عالی داشتم زندگی میکردم شغل همسرم خوب بود
تازه مستقل شده بودیم
یه بچه هم داشتیم
تصمیم به مهاجرت گرفتیم به کشور آلمان
وقتی من رسیدم آلمان
یه دختر دو ساله داشتم و بچه دومم هم تازه به دنیا اومده بود
در یک محیط بهشتی زندگی میکردم
اسم دهکده ای که زندکی میکردم nussdorf بود واقعا مثل بهشت بود کوه هایی بلند و سرسبز یه رودخونه زیبا از بقل خونه مون رد میشد مزرعه توت فرنگی و یه خونه عالی با تمام امکانات
میخام بگم همچی عالی بود که من بخام بگم دیگه رسیدم با رویاهام و تمام ما اولین خانواده خارجی بودیم که در اون منطقه اومده بودیم
اهالیش خییییلی با عشق ازمون استقبال کردن و کلا اینقدر باخودشون در صلح بودن که مثل یه خانواده در کنار هم زندگی میکردن زیاد جمعیت هم نداشت
و
چند تا از معلمین گفتند
ما تصمیم گرفتیم یه گروه بشیم و زبان آلمانی رو به شما تدریس کنیم
من میتونستم بهونه بیارم و بگم نه ولش بچم کوچیکه
بذار یکم بزرگ بشه
من قبل از اینکه جهان مجبورم کنه حرکت کنم
در حالی که همچی برام نو بود و باید کلییی چیز یاد میگرفتم
با خودم گفتم اگه من میخام اینجا زندگی کنم باید بتونم حرکت کنم
خیلی سریع بچه اول مو مهدکودک ثبت نام کردم
و بچه دومم. هم هفت روزش شد
که شروع کردم به یادگیری زبان آلمانی
یعنی همه و همه حتی خود آلمانی ها هم میگن زبان ما جون سه تا ارتیکل داره خیلی سخته
ولی من با هدایت الهی همراه شدم و اصلا اون سختی هارو نفهمیدم
در کنار اینکه از دوتا بچه کوچیک ام مراقبت میکردم
تونستم زبان آلمانی رو هم تا سطح c۱ با عشق و حال خوب پیش ببرم
و همین حرف های شمارو خودم با چشمم دیدم
که دوستانم که همش بهانه میاوردن و میگفتن حالا بذار یکی دو سالی بگذره یاد میگیریم دیگه و از این حرفا
چقدرررر با مشکل مواجه شدن
چقدر جهان برای اینکه بهانه آوردن براشون سخت گرفت
الان که پنج سال میگذره
همسرم سر کار میره صبح میره شب میاد
من خودم کارهای مدرسه
مهدکودک. و بقیه کارهای اداری مو پیش میبرم
و خیییییییلی خداروشکر میکنم که با هدایت الهی حرکت کردم و الان چهارسال که بدون نیاز به ترجمان
کارهامو پیش میبرم
و الان که شرایط یکم خوب شده و کارهام داره راحت پیش میره
گفتم این یه تله هست
و اقدام به گرفتن گواهینامه به زبان آلمانی گرفتم و یه چالش جدید برای رشد خودم دست و پا کردم
ته قلبم میگه برو جلو
ولی اینکه در آینده چه شرایط و موقعیت های عالی جلوم هست که حتما نیاز به مستقل بودن و آزادی داشتن وصیله نقلیه هست نمیدونم
باز هم با هدایت الهی پیش میبرم
ببینم چه درهایی با این برداشتن قدم برام باز میشه
توکل به الله مهربان 💕
سلام به روی ماه سیمای نازنینم
چقدرررزیباااا نوشتی عشق من
چقدر چقدر فوق العاده نوشتی چقدر من این شجاعت این توکل بینظیرت رو چقدر تحسینت میکنم جان دلم اینکه چقدرزیبا گفتی که باید حتی توی این شرایط هم حرکت کنمم جقدر برام درس داشت جان من جقدر بینطیر بود
جقدر این درک بینطیرت این اتصال نابت
این که چقدر بینظیر چقدر بینظیر حتی برای خودت چالش درس میکنی برای پیشرفت بهترت چقدربرام درس داشت چقدر این درک بینطیرت این ایمان وشحاعت نابت رو چقدربینهایت بینهایت تحسینتتت میکنم جان من جقدر بینهایت تحسینتت میکنم جقدر بسنهایت تحسسنتت میکنم عشق من بینظیربود
خداروهزاران بارشکرمیکنم که هرلحظه هرلحظه به سمت رشد و درک بهتر قوانینش هرلحظه هدایتمون میکنه هرلحظه هرلحظه هدایتمون میکنه به سمت بینهایت نعمت ها فراوانی ها و عاشق اینکه رشد کنیم عاشق اینکه بهتر بهتر بریم جلوتر چقدرتحسینتتت میکنممم عشق ممن عاشقتم عاشقتم
الهی که هرلحظه ات غرق عشق خداوندم باشی الهی که جریانی ازبینهایت بینهایت نعمت و برکت عشق وارامش ثروت سلامتی شادی جاری ترین جاریترین باشه برلحظه لحطه ات جان من
الهی که هراحظه بهترین های بهنرین هارو تجربه کمی فراتر از تصورت بهترین هارو تجربه کنی
بهترین های بهترینننن های بهترین هارو برایت میخواهممم از یگانه قدرت جهان که تنها وتنهاا قدرت اوست تنهاا قدرت اوست تنها او کافی ترین کافی ترینه هرلحظه هرلحظه هدایتمون میکنه تنها او کافی ترینه عاشقتم عاشقتم جقدرلذت بردم ازاین عشق نابت جقدرتحسینت میکنم عاشقتم عزیزم💖💖
پرنسس اِلا عزیز
خیلی خوشحالم که از کامنت من کلی انگیزه و انرژی گرفتی
هدف من هم از نوشتن اش همین بود که بگم
واقعا اگه حرکت کنی حتما یاری خداوند به سراغت میاد
من خودم چندین و چند مرتبه به وضوح در زندگی خودم تجربه کردم
و هر روز دارم دستان پر مهر خداوند رو میبینم که چطور وقتی با ایمان قدم برمیدارم مسیر رو برام کوچولو کوچولو روشن میکنه
امیدوارم که تو هم به اهداف کوچیک ات برسی ازشون انرژی بگیری و بری قدم بعدی و با این کار آهسته آهسته رشد کنی و به عالی ترین مرتبه ها برسی 💕
خیییلی دوستت دارم مهربونم
هر جا هستی شادو خوشحال ،ثروتمند و سعادتمند باشی 💕
سلام سیما جان دوست خوبم
کلی تحسینت میکنم برای این حد از عملگرا بودن برای حرکت کردن و پا رو ترس هات گذاشتن
کامنتت برای من پر از درس و نشانه بود
خوشحالم که هدایت شدم و خوندم
اون دهکده ای که گفتی و کاملا تو ذهنم تجسم کردم
خیلی برات خوشحالم
امیدوارم که همیشه در اوج باشی در پناه خدای مهربان
سلام دوست نازنینم
چقدر لذت بردم از قدم هایی که برداستی
حقیقتا گل کاشتی دوست خوبم
دقیقا با همین دنده برو جلو که خوسبختی واقعی نزدیکه و همه ما اینقدر لایقیم که میتونیم بهترینها رو تجربه کنیم
بازم ممنونم از اشتراک تجربه های بی نظیرت و برای هممون در این مسیر، عشق سلامتی لذت و ثروت های بی انتها رو آرزو دارم🥳🥳💜💜💜💜
به نام خدای مهربانم
سیماجانم واقعا باریکلا جدا تحسینت میکنم و واقعا تبریک میگم با اینهمه مشغله و نگهداری دوتا بچه c1 ماشالله احسنت دختر ، اقوام من هنوز بعد چندین سال زندگی در آلمان موافق به گذر از دوره b نشدن 😍😍😍 ان شالله که به قول استاد جان همیشه در حال پیشرفت باشی و به هیچ تضاد خاصی برخورد نکنی و زندگیت پر از شادی و سلامتی و عشق و ثروت باشه عزیزم 🌹
سلام دوست عزیز هم فرکانسی ام. تحسینتون می کنم. بهترین ها رو براتون آرزو دارم. 😘😍
سلام دوست عزیز
خیلی کامنت شما خوشحال کننده بود خیلی تحسین بر انگیز بود خیلی تبریک میگم به شما
خداروشکر که با هدایت الله اینقدر زیبا تونستید صاحب این سطح از زیبایی بشید
عالی تونستید به ندای قلب گوش کنید و قدم در ناشناخته ها بزارید
و همینطور تونستید موانع رو برطرف کنید و رو به جلو حرکت کنید
آفرین که کار امروز به فردا ننداختین و در اسرع وقت اقدام به یادگیری کردید
دهکده شما خیلی زیباس و با اون رود خونه کنار منزلتون وبا اون مزرعه توت فرنگی ؛ با اون مردمان مهربان و خونگرم پر هیجان وشادی بر انگیزه خیلی عالی
بسیار به شما تبریک میگم وتحسینتون میکنم
سلام سیمای عزیز
آفرین دختر چقدر تحسینت کردم که تونستی با یه بچه کوچیک حریف نجواها شدی و زبان المانی رو یاد گرفتی تا بتونی راحتر زندگیتو پیش ببری صددرصد تا الان گواهی نامتون رو هم گرفتین.منم خیلی دوسدارم مهاجرت کنم ان شالله خداوند منو به یه کشور زیبا هدایت کنه
دوست دارم بیشتر از موفقیتهات برامون بنویسی
هرکجا هستی در پناه حق
به نام خداوند هدایتگر
سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز
سلام به دوستان ارزشمندم
خدایا ازت سپاسگزارم که امروز هم یک قدم برای رشد و پیشرفت خودم و بهتر شدنم و آگاه تر شدنم برداشتم
خدایا ازت سپاسگزارم که لایق شنیدن این آگاهی ها هستم
“فَإِذَا فَرَغْتَ فَانصَب: پس هنگامى که از کار مهمى فارغ شدى به مهم دیگرى بپرداز
درسی که از این فایل گرفتم این بود که همیشه تو زندگیم هدف داشته باشم و به سمتش حرکت کنم
و به سمت هدفم حرکت کنم
اینطور نباشه که وقتی به یه هدفی رسیدیم دیگه متوقف بشیم دیگه حرکت نکنیم چون اگه متوقف بشی و دیگه حرکت نکنی اوضاع بر میگرده به حالت قبل و شرایط بد و بدتر میشه
چون اون انرژی که از حرکت کردن میاد اصل هست و ما رو زنده نگه میداره نه رسیدن به یک نقطه خاص
اگه به یه نقطه خاصی برسیم و درجا بزنیم اونوقت به جای اینکه هدفها باعث خوشبختی ما بشن باعث بدبختی و گمراهی ما میشن
مثل اون افرادی که تونستن برن فضا و وقتی برگشتن همه اونها افسردگی گرفتن و پزشکان تحقیق کردن متوجه شدن که این افراد تنها آرزوشون این بوده که برن فضا و چون به این هدف رسیده بودن و احساس کردن بزرگترین کار دنیا روانجام دادن و دیگه هیچ هدف و خواسته ای نداشتن و دچار افسردگی شده بودن
این قانونه که اگه یه جا بمونی و حرکت نکنی و فکر کنی که دیگه به تمام خواسته هات رسیدی واقعا میپوسی و از بین میری
مثل آب که تا وقتی زلال هست که جریان داره و حرکت میکنه
وقتی به یه شرایط ایده آل رسیدی و برات بدیهی شد و احساس کردی این نقطه برات نقطه امن شده و دیگه پتانسیل رشد و پیشرفت و نداره باید تغییر کنی باید حرکت کنی و بری
اگه خیلی خوب رو خودمون کار کرده باشیم نشانه ها رو دریافت میکنیم و قبل از اینکه جهان مجبورمون کنه تغییر میکنیم
که این ویژگی افراد موفق هست افرادی که همیشه در حال پیشرفت هستن
شرایط ایده آل مثل زنگ هشدار میمونه
ما نباید گول شرایط ایده آل رو بخوریم
ما نباید به شرایط ایده آلی که توش هستیم وابسته بشیم
و بدونیم که اوضاع آرام آرام بد میشه
و چون اوضاع آرام آرام بد میشه افراد این روند نزولی رو نمیبینن و یه روزی به خودشون میان و میبینن خیلی ضربه خوردن
مثل اثر قورباغه ای
که اگه یه قورباغه رو یه دفعه بندازی تو آب داغ سریع میپره بیرون ولی اگه بندازیش تو آب سرد و زیرش و روشن کنی آرام آرام آب داغ میشه و قورباغه میمیره
ما باید بدونیم شرایط خوبی که الان داریم هم یه روزی به خاطر حرکت کردنمون به وجود اومده ولی اگه فراموش کنیم اون وقت اوضاع از قبل هم بدتر میشه
نباید به شرایط ایده آل مون دلخوش باشیم و بهش بچسبیم و اگه رهاش کنیم و اگه از نقطه امن مون خارج بشیم اونوقت به شرایط بهتری هدایت میشیم
و چقدر من این خارج شدن از نقطه امن و دوست دارم چون تجربه اش کردم
دقیقا زمانی که من و همسرم موقعیت ایده آل مون و رها کردیم و مهاجرت کردیم و وقتی وارد موقعیت جدید شدیم تازه فهمیدیم که خداوند چقدر شرایط بهتری رو برامون در نظر گرفته بود و رسیدن به این شرایط فقط با رها کردن شرایط قبلی امکان پذیر بود
نمیشه به اون شرایط بچسبی و انتظار شرایط بهتر داشته باشی
الان که فکر میکنم میبینم اگه ما پا رو ترس هامون نمیزاشتیم اگه به اون شرایط خوب چسبیده بودیم هیچ وقت شرایط عالی که الان داریم و تجربه نمیکردیم
استاد شما تو دوره عزت نفس میگین که باید افتخار کنیم که خودمون به اختیار خودمون وارد موقعیت جدید بشیم نه اینکه مجبور بشیم
و گفتین که افتخار میکنم که خودم در بهترین شرایط از کشور خارج شدم نه اینکه مجبور بشم یا بخوام فرار کنم
همیشه به خودمون یادآوری کنیم که هدف خدا از خلقت ما گسترش جهان هستی بوده
ما به دنیا اومدیم برای حرکت کردن و پیشرفت کردن
ما به دنیا اومدیم برای رسیدن به خواسته های جدید
ما به دنیا اومدیم برای گسترش جهان هستی
ویژگی جهان هستی رشد و پیشرفت هست پس اگه پا به پای جهان رشد کردی موفق میشی اگه یه جا موندی و درجا زدی آرام آرام نابود میشی
ما زنده به آنیم که آرام نگیریم
موجیم که آسودگی ما عدم ماست
خدایا ازت سپاسگزارم که بهم توانایی حرکت کردن دادی
خدایا ازت سپاسگزارم برای بودن و قدم برداشتن در مسیر صحیح
۱وقتی به سمت داستان هدایتت، هدایت شدم،،؛؛
اون قسمت که گفتی وقتی ۹ماه از عضویت تو سایت گذشته وتوی این مدت روی خودت کار کردی و از پیشرفتهات و دستاوردهای بزرگت گفتی وووووو
.
.
.این کامنتت منو به خودم آورد.چون من هم ۹ ماهی میشه عضو سایتم
داشتم فکر میکردم منی که ۹ماه دارم روی خودم کار میکنم ،چه دستاوردهایی داشتم؟؟؟؟؟؟
.
. به این فکر میکردم من که هروز فایلهارو نگاه میکنم با دلوجان گوش میدم.. مگر خدا برام چه ها کرده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
چرا هیچ دستاورد بزرگی ندارم؟؟؟
چرا نتوسنتم اونجور که دلم میخواست پیشرفت کنم؟؟؟؟؟ مگه الان چی دارم؟؟؟؟؟
وووووو توی این سوالات گم شدم که یک آن به خودم اومدم،،،،
همون لحظه خدا بهم گفت: الان دیگه دردسرهای گذشته رو نداری.
.
. این ندا منو تو فکر فرو برد
بهتره با خودم روراست باشم
اون راست میگفت درسته که من دستاوردهای چشم گیری نداشتم……اما
دیگه مشکلات و دردسرهای گذشته رو ندارم
دیگه خبری ازون بلاهای وحشتناک هر بار به طریقی به سرم اومد دیگه ازون بلاها خبری نیس..
دیگه کسی نیس که بهخواد اذیتم کنه بهم فشار روحی بیاره و الکی خودمو فدای هیچ کنم ووووو
دیگه میتونم با خیال راحت نفس بکشم چون دیگه مصیبت ها و رنج های گذشته رو ندارم
دیگه کسی نیس که بخوام روش حساب باز کنم و ازش به بدترین شکل ممکن ضربه های وحشتناک بخورم
آره دیگه ازون مدل آدما از زندگیم خارج شدن
به یاد آوردم توی اون مدت که داشتم روی خودم کار میکردم، تونستم با همت و اراده خودم وسایل خونه رو عوض کنم دیگه شکل خونه با قبلی کاملا تغییر کرده..
امسال از مریضی کرونا خانوادگی جان سالم به سر بردیم
و مادرم وقتی بستری شد توی اون تایم بستری بخش کرونا خلوت بود و تونستیم با سلامتی کامل به خونه برگردیم
امروز هم با اینکه روزه هستم اما اصلا احساس گرسنگی یا تشنگی ندارم . .قبلا اصلا تحمل یک لحظه گشنگی نداشتم😂
قبلا اصلا هیچ پس اندازی نداشتم اما الان ۲ملیون تومان پول پس انداز دارم
امروز به خودم میگم : من طی این ۹ماه چقدرر به صورت بدیهی من تغییر کردم اما ندیدم
کمی انصاف داشته باشم
سلام سارا جان
ممنونم ازت عزیزم که برام نوشتی
من قبلا با اساتید دیگه کار کردم ولی همیشه نا امید بودم و حالم خوب نبود چون منتظر یه اتفاق بودم که یه شبه همه چیز تغییر کنه
ولی وقتی با استاد آشنا شدم یه حرفی زد که خیلی امیدوار شدم و خیلی انگیزه گرفتم
استاد گفت وقتی شروع میکنی رو خودت کار میکنی اوضاع یه ذره بهتر میشه این یه ذره بهتر شدن و ببین و ادامه بده
منم هر روز این یه ذره بهتر شدن و دیدم
و هر روز اوضاع بهتر و بهتر و بهتر شد
خدارو شکر که تو هم خودت هم متوجه شدی که اوضاع برات بهتر شده و بابتش سپاسگزار هستی
و چیزی که استاد همیشه بهش تاکید داره این که از مسیر لذت ببریم وقتی از مسیر لذت ببریم دستاوردها خودشون میان
خدارو شکر بابت تمام نعمت هایی که خدا بهت داده
برات خیلی خوشحالم عزیزم و آرزوی بهترین و قشنگ ترین اتفاقات و دارم از خدای مهربون
سلام به مونای عزیز
عاااالی بود کامنتت 👏👏👏من قبلش رفتم و داستان هدایتت رو خوندم و کلی لذت بردم❤❤امیدوارم همیشه در پناه خدا به همراه همسرت شاد و سلامت و خوشبخت و ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید
سلام زهرا جان
ممنونم ازت عزیزم
ایشالا که برای شما هم زندگیتون پر بشه از معجزات قشنگ خدا
سلام مونا جان تحسینت میکنم بابت رها بودنتون
و خداروشکر رابط زیبایی با همسرتون دارید
میشه در رابط با روابط با همسرتون منو راهنمایی کنید منم دلم میخواد که همسرم بیاد داخل این راه نمیدونم چجوری کمی راهنمایم میکنید؟
به نام خداوند هدایتگر
سلام دوست خوبم سپاسگزارم ازت
خود من اول اصلا تو مدار نبودم و همسرم کلا اول با قانون جذب و بعد با استاد عباس منش آشنا شد و بعد هم من باهاش هم فرکانس شدم و الان به لطف خدا داریم با هم مسیر و میریم
چیزی که استاد همیشه بهش تاکید میکنه این که شما فقط و فقط رو خودت کار کن و اصلا از این مسائل با همسرت صحبت نکن مطمئن باش نتیجه میگیری. من افرادی رو می شناسم تو همین سایت که فقط با کار کردن روی خودشون و تمرکز بر نکات مثبت همسرشون تونستن یه رابطه رویایی رو خلق کنن و همسرشون کاملا باهاشون هم فرکانس بشه.
شما فقط رو نکات مثبت همسرت تمرکز کن.
اولش سخته که همسرت باهات هم مدار نیست ولی تلاش نکن که اونو بیاری تو مدار چون ما اصلا نمی تونیم دست کسی رو بگیریم و بیاریمش تو یه فرکانس دیگه
اون باید خودش فرکانسش عوض بشه
شما به آموزش های استاد عمل کن و رو نکات مثبت همسرت تمرکز کن حتما یه رابطه ایده آل رو تجربه میکنی
شما باید خودت تغییر کنی وقتی همسرت ببینه تغییر کردی خودش علاقه مند میشه و ازت میپرسه
خیلی لذت بخشه که شریک زندگیت کاملا باهات هم مدار میشه. میتونین ساعتها با هم راجب اهدافتون حرف بزنید.
خیلی این رابطه بهشتی هست واقعا
برات از صمیم قلبم داشتن این رابطه زیبا رو با همسرت آرزومندم
در پناه الله یکتا به بهترین ها برسی
سلام خواهر عزیزم
اره واقعا لذت بخشه و بسیار خوب و عالی که ساعت ها با عشق و حال خوب با عزیزدلت راجبع اینده حرف بزنی
چتدتا سوال دیگه خواهر گلم
من میخوام کسب و کار خودم رو بزنم ولی همسرم مخالفه این رو چه کار کنم؟
و میخوام ازادی کامل داشته باشم و انتخاب های خودم رو داشته باشم ؟
اگه بخوام همسرم لز زندگیم بره بیرون چی؟
چه کار کنم
ممنون میشم یکم توضیح بدین
راهنمایم میکنید
سلام مونا جان چقدر پیامت زیباودلنشین بود ومن رفتم داستان هدایتتو خوندم وکلی اشک ریختم امیدوارم دوست عزیز همیشه ودر همه حال خوشبخت وسلامت وثروتمند باشی🌺🌹🙏
سلام سمیه جان دوست خوبم
خیلی ممنونم ازت
من هم برات آرزو میکنم که نعمت های خدا هر روز تو زندگیت بیشتر و بیشتر بشه
سلام مونای عزیز دوست همفرکانسی من کامنتت را خواندم خداوند من را به کامنت شما هدایت کرد ، الان که دارم برات مینویسم ساعت از نیمه شب گذشته و من در شرایطی قرار دارم که نجواهای ذهنم منو داشت به سمتی میبرد که تهش حس بد و چسبیدن به وابستگی ها بود ، ما یعنی من همسرم و دوفرزندمون قصد مهاجرت داریم و این در شرایطی کاملا ایده آل در اینجا برامون اتفاق افتاده ، خداروشکر از همه جهت شرایط خوبی داریم امروز وقتی در ویلامون بودم نجواها به سراغم اومد که سمیه کجا داری میری ،همه آرزوی زندگی تو را دارند اینجا همه چیز برات خوبه چ لزومی داره دل بکنی از این ویلا از درآمد خوب از خانواده ات و …… وقتی شب اومدم خونه مادرم و روی تخت دراز کشیده بودم و به آسمون نگاه میکردم از خدا خواستم بیاد کنارم بشینه دستمو تو دستش بگیره ،ومثل پدر مهربون. باهام حرف بزنه در حالی که اشک تو چشمام بود و مادرم کنارم خوابیده دارم این کامنت و مینویسم با خدای مهربونم ارتباط گرفتم با تمام وجودم گفتم خداجونم هدایتم کن ذهنم درگیره دلم برای خانوادم تنگ میشه برای همه چیز خودت منو هدایت کن بامن حرف بزن ، به دلم افتاد بیام سرگوشی و به سایت سری بزنم سعی میکنم به الهامات توجه کنم همین کارو کردم باخودم گفتم فایل که نمیتونم گوش بدم همه خوابن ، بهتره کامنت بخونم تا کمی فکرم آزادتر بشه ،،اولین کامنت هدایتی شما برام اومد و وقتی خوندمش گریه میکردم …. خدای من اومدی کنارم من حرف زدی خداجونم تو این کامنت دوست عزیزم به من چی گفتی که الان بهش نیاز داشتم همونی بود که تو ذهنم بود لبخند خدارودیدم که با نگاهش به من فهماند جوابتو گرفتی ……..
مونای عزیز خداوند در کامنت تو بامن حرف زد …..الهی شکر که به الهاماتم توجه کردم چندین بار کامنتت و خوندم ازش شات گرفتم تا باز هم بخونم ثبتش میکنم با تاریخ تا همیشه یادم باشه که شرایط ایده آل زنگ هشداره،پاروی ترسام گذاشتن جایزش رشد و گسترش جهانه، همیشه یادم باشه که باید تغییر کنم باید رها کنم وابستگی ها را ،،،یادم اومد باید توکل کنم مثل مادر موسی مثل ابراهیم که اسماعیلش را سرببره ،مثل ابراهیم که اعتماد کردو در آتش پرید و پاروی ترسش گذاشت و همه چیز براش گلستان شد ،، یادم باشه که موندن تو حوزه امن ،ابوموسی بودن هیچ لذتی نداره ، یادم باشه خدا اگه این اسباب بازی پلاستیکی و میخواد ازم بگیره میخواد شهربازی بهم بده که دراون لذت های بزرگتر هست یادم باشه رها کردن علف های کنار ساحل و سپردن خودم به دریای هدایت منو به زیبایی ها میبره و تجربه های ناب به رشد پس باید رها کنم کیسه های شن بالنم را جدا کنم تا اوج بگیرم وقتی استاد عزیزم در شرایط ایدهآل رها کرده و مهاجرت کرده چرا من نتونم مگه استاد و مریم جان دلشون برای خانواده شوند تنگ نمیشد مگه ویلا و درآمد و دوستان خوب نداشتن مکه وابستگی نداشتن اگه اونها و خیلی های دیگه تونستن منم میتونم به امید الله منم میتونم
در آخر
خدای نازنینم ، استاد مهربانم و مونای عزیزم ممنونم از شما و عاشقانه و با توکل به الله یکتا پاروی ترسام میزارم و خودم را در آغوش هدایت خداوند رها میکنم …..
سلام دوست عزیز هم فرکانسی ام. عالی بود. بی نهایت سپاسگزارم واز اعماق وجودم تحسینت میکنم. بهترینها رو براتون آرزو دارم. 😘😍
سلام دوست ارزشمندم
خیلی ممنونم ازت عزیزم
الهی که همیشه غرق در شادی و آرامش باشی در پناه خدای مهربون
سلامم سلامم به عشق ممن به نفس منن خواهر نازنین من
بینطیری چقدر چقرعاشقتنم چقدرعاشق این درک بینطیرتم چقدرعاشقتممم جان من
چقدر چقدر عاشقق این عشق نابتمم جقدرعاشق این اتصال بینظیرتم چقدر شما زوج بینهایت توحیدیی بینهایت عملگراا بینهایت پرازعشقق برای من الگوی بینطیزی هستین چقدربا تمام وجودم تحسینتون میکنم جقدراین رابطه ی نابتون رابطه ی سراسر توحیدی و رها ازادتون اینکه چقدر زیبا تمرکز هر کدومتون روی خودتونه جقدر اینن درک بینطیزتون رو تحسینتون میکنمم عشقای من چقدرزیبا نوشتی مونا نازنینمم چقدر چقدربا تمام وجودم این درک بینطیرت رو اینکه چقدر بینظیزهمیشه دقیقا چقدر فوق العاده گفتی که
ما باید بدونیم شرایط خوبی که الان داریم هم یه روزی به خاطر حرکت کردنمون به وجود اومده ولی اگه فراموش کنیم اون وقت اوضاع از قبل هم بدتر میشه
چقدر این جمله بینظیر بوددد چقدر اینکه خودتون اینقدرعالی به اینن حرکت کردن به پیشذفت وبهبود بیشترعمل میکنین جقدرتحسینتون میکننم ب ا تمام وجودمم بینهایت بینهایت تحسینتتون میکنمم اینن عشق نابتون رو این رابطه ی نازنینتون رو عاشقتونم چقراین درک بینظیرت رو عشق دلم جقدررتحسینتت میکنممم عاشثقتنم چقدربرام سراسر اگاهی ها و درس خداوندم رو داشت خداروهزاران بارشکر میکنم که هرلحظه هرلحظه هدایتمون میکنه هرلحظه هدایتمون میکنه و هرلحظه بهمون الهام میکنه هرلحظه هدایتمون میکنه به سمت درک بهتر و رشد بیشتروبهترش خدای من شکرت هزاران بارشکرت عاشقتنن عاشققتم
بینهایت میبوسمت جان خواهری با تمام وجودممم تحسینتت میکنمم شما بینطیرین بینطیرر بهترین های بهنرین های بهترین هارو برایتان میخواهم از یگانه قدرت جهان که تنهاا قدرت اوستتت تنها قدرتت اوستت تنها او کافی ترین کافی ترینهه تنها اونه که تمام کارای من رو انجام میده همه جیزاونه تنها قدرت اوست که هرلحظه هدایتمون میکنه
الهی که هرلحظههه بینهایتتت بینهایت غرق نعمت برکت عشق ثروت و شادی زیبایی سلامتی باشین
الهی که جریانی ازبینهایت نعمت و برکت وثروت جریانی از اتصال عشق ارامش جاری ترین جاری ترین باشه برلحظه لحظه تون عاشقتونم💖💖💖
سلام دوست خوبم الای نازنینم
نمیدونی با چه حال خوبی دارم برات می نویسم
عطر گل یاس همه جا رو پر کرده
چطوری از خدا سپاسگزاری کنم برای این حس و حال خوبم برای این آرامشم
چطوری از خدا سپاسگزاری کنم برای این بی نظیر هدایت کردنش به سمت زیبایی ها
برای این قوانین دقیق و بدون تغییرش
خدایا شکرت برای رابطه بهشتی ام
خدایا شکرت برای تمام نعمت هایی که هرروز داره بیشتر و بیشتر میشه تو زندگیم
خیلی ازت سپاسگزارم الا جونم
خیلی دوست دارم
دلم میخواست به قول خودت تو این حال و هوای اتصال نابم برات بنویسم
ازت ممنونم
مرسی که هستی
مرسی که همیشه با انرژی می نویسی برام
برات آرزو میکنم لحظه لحظه زندگیت خدا کنارت باشه عزیز دلم
مونا خانوم باریک الله من کلی درس یاد گرفتم و بهم یاآوری شد باید رشد کنم چون جهان هرلحظه در حال رشد و حرکت به جلو است پس من باید خودمو برسونم خیلی لذت بردم که به سادگی مهاجرت کردید وتجربه عالی را دراختیار من گذاشتید سپاسگزارم
سلام دوست آگاه و زیبا
دیدگاهت برای من مثل نوری بود که مسیر درونم را روشن کرد. خطبهخطش تلنگر بود، یادآورِ قانونِ زندهی خداوند که فرمود:
«فَإِذَا فَرَغْتَ فَانصَب» — یعنی حرکت، یعنی جریان، یعنی ادامه دادن در مسیر رشد.
حین خوندنش انگار خدا با زبان تو به من گفت: «از نقطهی امنت بیرون بیا… من باهاتم.»
و واقعاً چقدر این قانون در زندگیم معنا پیدا کرده.
هر بار که جسارتِ حرکت کردم، دیدم پشتِ اون ترسها، هدیهای از جنسِ نور منتظرم بوده.
از خداوند سپاسگزارم که با قلم تو، بار دیگه یادم آورد اصلِ زندگی، «حرکت»ه نه «مقصد».
و ممنونم از حضورت، از آگاهیات، از اینکه با نوشتهات بذرِ الهام کاشتی در دلِ من.
دعا میکنم همیشه در مسیر رشد و گسترشِ الهی باشی و هیچوقت نایستی؛
چون موجی مثل تو برای جاری بودن آفریده شده
با سلام به دوست عزیز
شما خیلی خوب توضیح دادین هدفمندبودن رو
و اینکه هدفمون دنبال کنیم و وقتی بهش رسیدیم از حرکت باز نایستیم و ادمه بدیم وکلا از مسیر لذت ببریم
واینکه ما به این دنیا اومدیم
برای گسترش جهان
برای درکتون از جهان هستی وقانون هستی وبرای دستاوردهاتون بسیار تبریک وشاد باش میگم
وبرای رابطه عالیتون واینکه چقدر زیبا با هم ؛ هم فرکانس هستید ومیتونید با هم راجع به خواسته ها وهدف هاتون صحبت کنید وبه هم مشاوره بدید هم تبریک میگم خیلی عالی وخیلی جای مسرت وخوشبختی هست
انشاالله همواره بیشتر وبیشتر درکتون بالا بره ونتایج عالی دریافت کنید
وهمچنین تمامی دوستان
فقط دوست عزیز میشه من راهنمایی کنید من تازه وارد سایت هستم وهنوز نتونستم کامل اشراف پیدا کنم به سایت اینکه ممنون میشم راهنمایی کنن دوستان مهربان
اولا دوستان گفتن داستان هدایت شما رو خوندن میشه بگید کجا باید برم ومشاهده کنم ؟
و دوم من از کجا فایلهای محبوب رو پیدا کنم ؟
ممنون وسپاسگزارم از خداوند که من با استاد عباسمنش واین سایت بی نظیر و این گروه بی نظیر اشنا کرد
وسپاسگزارم از دوستان عزیز که من راهنمایی میکنن
به امید بهترینهای جهان هستی برای استاد عزیز و خانم شایسته عزیز
و خود عزیزم
وهمه دوستان
به نام خداوند هدایتگر
سلام شکوه عزیزم
سپاسگزارم برای پیام قشنگت عزیزم
بهت تبریک میگم و خدارو شکر که هدایت شدی به جمع خانواده عباس منش
شکوه جان رو اسم من که کلیک کنی وارد پروفایل عمومی من میشی که تو همون صفحه داستان هدایت من و میتونی بخونی
برای فایلهای دانلودی هم از قسمت بالای سایت منو دانلودها رو انتخاب کنی همه فایلهای دانلودی رو میتونی ببینی
ولی یه کاری که خود من انجام میدم و میتونم بهت پیشنهاد کنم اینه که برای اینکه کدوم فایل رو گوش بدی از قسمت نشانه امروز من کمک بگیر
نشانه ها تو رو هدایت میکنن به همون فایلی که باید بشنوی
ولی در کل اگه میخوای با امکانات سایت بهتر آشنا بشی از منوی بالای سایت , قسمت سوال دارم , راهنمای ویدیویی امکانات سایت رو انتخاب کن
اون قسمت کامل راجب امکانات سایت توضیح داده شده
در پناه خدای مهربون باشی عزیزم