این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/04/neveshteh-3.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباس منش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباس منش2025-10-18 08:58:072025-10-30 23:40:47تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۳
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
غیب آسمان ها و زمین ویژه ی خداست، و کار بر پا کردن قیامت برای او جز مانند یک چشم بر هم زدن یا نزدیک تر از آن نیست، یقیناً خدا بر هر کاری تواناست (نحل 77)
و خدا شما را از شکم مادرانتان بیرون آورد، در حالی که چیزی نمیدانستید، و برای شما گوش و چشم و قلب قرار داد تا سپاسگزاری کنید (نحل 78)
آیا به پرندگان که در فضای آسمان مسخر هستند نظر نکردید که آنها را جز خدا نگه نمیدارد، یقیناً در آن نشانه هاییست برای گروهی که ایمان دارند (نحل 79)
سلام به استاد عزیزم و مریم جان و دوستای بهشتیم
پروژه ی تغییر را در آغوش بگیر ، جلسه سوم :
در چه مقطعی از زندگیتان (شغلی، مالی، روابطی) به یک هدف بزرگ رسیدید، احساس کردید «دیگر تمام شد» و کار کردن روی خودتان را متوقف کردید؟
این توقف و احساس رضایت کامل، چه نتایجی (شاید حتی پسرفت، بیانگیزگی یا روزمرگی) برای شما به همراه داشت؟
در زمینه ی مالی میتونم این مثال رو بزنم که من هر وقت نیازهای اولیه ای که داشتم رفع میشد فکر میکردم دیگه کافیه و حرکتم رو متوقف میکردم در صورتی که نتایج مالیم بخاطر حرکت کردن بود ولی خب من اون موقع اینقدر جدی این موضوع رو درک نکرده بودم و خدا رو صد هزار مرتبه شکر با شروع دوره ی بی نظیر و الهیِ هم جهت با جریان خداوند، از این کج فهمی نجات پیدا کردم و خیلی چیزا برام واضح تر شد و از اون موقع تا حالا سعی میکنم همش در حال سوال پرسیدن از خداوند باشم و البته به الهاماتی که برام میاد عمل کنم و حرکت کنم و نتیجش این شده که به فضل خودش هر روز واریزی دارم به اضافه ی کلی نشونه و هدایت که مثل سیل داره سرازیر میشه هر روز تو زندگیمون
و سوال مهمتر برای خودشناسی امروز شما: همین امروز، آن «بهشت امن» یا «سقف راحتی» که احساس میکنید به آن رسیدهاید و شور و اشتیاق رشد را از شما گرفته (و میدانید که باید برای عبور از آن تغییر کنید) چیست؟
راستش من اصلا فکر نمیکردم که به غیر از داخل اتاق کارم که تهرانه جای دیگه ای بتونم کار کنم و کارامو بسازم و همش تو ذهنم سختش کرده بودم ولی تو دل جنگ که خدا جون ما رو هدایت کرد به زندگی تو این باغ زیبا تو جنوب کشور، یه جورایی توفیق اجباری شد که اون سقف راحتم رو رها کنم و بفهمم که نه میشه جای دیگه هم کار کرد وقتی بیزینست واسه خودت باشه و رییست خدا جون باشه فقط ، و این طور شد که من الان چند ماهه دارم خارج از سقف امنم کار میکنم و خب نتیجش این شده که از اون موقع تا حالا سفارش های نقدی من چند برابر شدن و هر روز از در و دیوار داره رزق بی حسابش رو سرازیر میکنه از طریق هزاران دستش و من میدونم که همش کار خودشه و این از فضل پروردگارمه برای اینکه ببینه من سپاسگزارم یا بنده ای ناسپاسم و من هر روز تو دفترم مینویسم و ازش میخوام که بهم کمک کنه سپاسگزار نعمت های فراوونش باشم
سلام استاد عزیز، خدارو واقعا شکر میکنم که شمارو هدایت کرد به این مسیر که با دوستان گفتگو کنید و در کنارش کلی آموزش های جدید بدید چقدر خوبه که دارین به ما این کار بزرگ رو آموزش میدید از دیروز ذهنم کاملا درگیر این موضوع هست که باید دائما خودمون رو بهبود بدیم قبل از اینکه جهان شرایطی رو پیش بیاره که ما مجبور به تغییر بشیم، ازتون به خاطر آموزش این مبحث عالی واقعا متشکرم ، چقدر صحبت با دوستان و گفتن تجربیات و نتایج عالیشون به آدم انرژی و انگیزه میده این برنامه واقعا فوقالعاده هست بازم ممنونم
من 2 سال پیش با یاری خدا که هدفم خرید خونه بود خریدم بعد که به هدفم رسیدم استپ کردم خودمم متوجه بودم بی انگیزه شدم هر چقدر هم زور زدم بصورت افتاب بالانسی رفتم بالا اومدم پایین تا این که چند روز پیش خدا بهم الهام کرد که ایراد تو اینه که هدف نداری من فکر کردم متوجه شدم من با دوره هم جهت مفهوم سپاسگزاری را درست دریافت نکرده بودم بی هدفی و بی امگیزگی را ترجمه کردم بودم به رضایت از زندگی و توجه به داشته ها و سپاسگزاری
این بی انگیزگی بعد رسیدن به هدف نتیجش برای من عقب افتادگی مالی، استرس، حس بی خاصیتی داشته واقعا با این پروژه که هدایت خداوند بود درهای بزرگی داره برام باز میشه و قطعا تغییر میدم شرایطمو چون الان اهداف کوتاه مدت و بلند مدت و حتی روزانه برای خودم طراحی کردم خیلی عالیه
در مورد سوال دوم
من تو کارم که خیلی وقت پیش کارگری میکردم هدف میزاشتم مثلا از کارگری برسم به مدیر فروش با انگیزه ادامه میدادم تا میرسیدم بعدش هدف میزاشتم میخوام مستقل بشمو غیره این روند باعث شد سرعت رشدم عالی باشه و بی انگیزه نباشم و نهایتا کسب و کار خودمو داشته باشم
در زندگیات تابهحال چند بار به هدفی رسیدی و بعد احساس کردی «دیگه تمومه»،
اشتیاقت کم شد و دست از تلاش کشیدی؟
نتیجهاش چی بود؟
پریشب برای تمرین قانون آفرینش داشتم به دستاوردهای قبلی خودم فکر میکردم، واقعا من در حدود بیست و یکی دوسالگی یه پروژه خیلی خوب نوشتم برای یه شرکت حسابی توی شهرم اگه ادامه داده بودم الان چی بوووووووودم
و چند بار هم بعد از رسیدن به هدف،
بهجای توقف، هدف تازهای انتخاب کردی و مسیر رشدت را ادامه دادی؟
اون بارها چه تفاوتی با دفعات قبل داشت؟
خب این مود میتونم به هدف الانم و مسیر رشد الانم یاد کنم که دارم برای یادگیری زبان کا میکنم . بعد از ازدواج و بچه دار شدن پشت هم و اینکه فعلا در سنی هستن که تایم برای داشتن کار و بروز شدن علم برنامه نویسی رو بخاطر مدام پای لپتاب نشستن یا بیرون از رفتن از خونه یجورایی مناسب نیست و خب میتونم تا سال دیگه که یه تایمم بخاطر مدرسه رفتن هردو آزاد میشه منم یه تارگتمو رسیدم. و خوبیش اینه همش برای همین مسیر و یادگیرم و خداوشکر درگیر مسایل و موارد ناجالب نیستیم:*)
زمانی که در حال پیشرفت هستیم از جایی به بعد فکر می کنیم نتایج خود به خود در زندگی ما رخ داده و مسیر حرکتی خود را فراموش می کنیم و دیگر حرکت و تلاشی نمی کنیم و متوقف می شویم که اوضاع بسیار بدتر از سابق خواهد شد. بنابراین باید همیشه و در تمام ابعاد و حوزه ها روی خود کار کنیم تا زمانی که خود به فکر بهبود خود هستیم با تضادی مواجهه نخواهیم شد اما اگر خودمان به فکر بهبود وضعیت خود نباشیم جهان ما را وادار به تغییر خواهد کرد و با تضادهای بسیار بدی مواجهه خواهیم شد که مجبور به تغییر شویم پس خودمان برای خود اهداف چالش برانگیز انتخاب کرده و با ایمان توکل و باور به خداوند حرکت کرده و نعمت و ثروت بی شماری دریافت کنیم.
همیشه شرایط و روند زندگی خود را بررسی کرده تا متوجه باشیم شرایط به ضرر ما نشود و زودتر از اینکه به اجبار مجبور شویم تغییر کنیم.
تا زمانی که شرایط ایده آل و خوب است و در روزمرگی گرفتار نشده ایم با دیدن کوچکترین نشانه تغییر کنیم. مشکل ما این است تا زمانی که به تضاد و مشکلات بزرگ برخورد نکنیم خودمان را بهبود نمی دهیم .
سلام استاد از اینکه برامون این فایلهای پر از آگاهی رو میذارید خیلی سپاسگذارم…
استاد من دورانی که تازه دانشگاه رو تموم کردم و به اصطلاح مدرک لیسانسم رو گرفتم، یکی از کارمندان سطح بالای دانشگاه بهم قول اینو داد که منو استخدام میکنه و گفت برو خودتو آماده کن برای مصاحبه و گزینش…. من هم خیلی خوشحال شدم و دیگه فکر کردم تمام شد دیگه…. من استخدام میشم… در واقع روی حرف ایشون حساب کردم… دوسه هفته گذشت و دیدم خبری ازش نشد…. صبرم تموم شد و بهش زنگ زدم…. ایشون با بی تفاوتی گفت مدرک تحصیلی تو برای قسمتی که ما میخوایم مناسب نیست. اگه مثلا حسابداری یا علوم تربیتی بودی قبولت میکردیم…. من اون لحظه حسابی بهم ریختم و اونموقع با قانون آشنا نبودم که بفهمم چقدر شرک داشتم و فکر میکردم ایشون همه کار برای من میتونه انجام بده…. و من دیگه اشتیاقم کم شد و کلا دوره کارمندی رو خط کشیدم… نتیجه اش این بود که روی دیگران اصلا نباید حساب کرد…..
استاد این روزها به خودم خیلی افتخار میکنم بخاطر تغیبرهایی که در درونم و زندگیم ایجاد کردم.
من حدوده سه هفته پیش رفتم سفر،،، به رامسر و خونه فامیلهامون که در تهران هستند…. خیلی خوش گذشت اما میدونی متوجه چی شدم….. اینکه چقدر با همه اونها فاصله فرکانسی داشتم…. اینکه همه فکر و ذکر اونا شده بود اینستاگرام…. و حتی توی گوشی بعضیاشون اتفاقی یه لحظه دیدم که کلیپهای مستهجن نگاه میکنن و وقتشون رو تا نصفه شب توی اینستا هدر میدن…. و تعجب میکنن که چرا من اینستا ندارم….
به خودم افتخار میکنم که گوشیم فقط پر از فایلهای استاد هست و چشمهام رو طوری تربیت کردم که تا حالا هیچ کلیپ مستهجن و جنسی تا به حال حتی یکبار هم ندیدم…. و حتی گوشیم رمز هم نداره که نگران باشم چیزی رو پنهان کنم…
به خودم افتخار میکنم که دارم روی خودم کار میکنم و از فضای غیبت و تهمت و قضاوت دیگران خودم رو دور میکنم و فقط به زیباییها توجه میکنم
استاد من دارم عزت نفس و احساس لیاقتمو بالا میبرم…. و امروز با اینکه توی یک نیمچه رابطه ای بودم و اون طرف مقابلم شرایط من براش پذیرفته نبود و تقاضا کرد که رابطه رو تموم کنیم، من هم خیلی راحت پذیرفتم و بهم نریختم چون من همینجوریش همه جوره ارزشمندم و خوشبختیم رو به هیچ کسی گره نمیزنم…. رفتم و یه قورمه سبزی خوشمزه خوردم و اتاقم رو حسابی تمیز کردم، همزمان هم با ایرپادم سه ساعت فایلهاتون رو گوش دادم و روی خودم کار کردم. شاید اگر سالها پیش این اتفاق میفتاد تا ماهها من در احساس بد و بی کسی میموندم…. اما الان من اونقدر قوی شدم که به هیچ کسی هیچ وابستگی ندارم… حتی پدر و مادرم و پسرم…. الان دیگه در ذهن من دیگرانی وجود نداره و حتی بعضی وقت خانوادم به من میگن بی احساس و بی عاطفه.
استاد خوشحالم از اینکه انقدر عزت نفسم بالا هست که هیچ عمل زیبایی توی صورتم انجام ندادم و معتقدم همینجوری نچرال و زیبا خیلی دوست داشتنی هستم…. در صورتیکه بیشتره اطرافیان من کلی برای زیبایی صورتشون هزینه میکنند اما بازهم راضی نیستند و انقدر تغییر کردن که دیگه اصلا یه آدم دیگه با یه چهره متفاوت شدن و با خودشون هم در صلح نیستند.
استاد این روزها نظم بیشتری به زندگیم دادم و صبحها فایلهاتون رو گوش میدم، بعده ظهر روی قرآن کار میکنم، عصرها میام عقل کل فعالیت میکنم و شبها موقع خواب روی کامنتهای توحیدی تمرکز میکنم تا قانون رو بیشتر بتونم درک کنم و بیشتر به خودشناسی و خداشناسی برسم.
در زمینه مالی دارم باگهای ذهنیم رو برطرف میکنم و روی مهمترین پاشنه آشیلم که باور کمبود هست دارم کار میکنم، دقت که کردم توی حرفهام خیلی این باورکمبود خودنمایی میکنه و من مچش رو گرفتم و میخوام ترمزهامو برطرف کنم و مدار مالیم رو بالا ببرم.
استاد این روزها خیلی به خدا فکر میکنم…. خیلی با خودم خلوت میکنم…. به اینکه من هیچی نمیدونم و من باید تسلیم امر پروردگار باشم…. به اینکه باید روی هیچ کسی برایه هیچ چیزی حساب نکنم… حتی برا عشق…. خدا دوست داره که من فقط عشق خودش رو توی قلبم جا بدم و قلبم رو برای هیچ کسی پاره پاره نکنم…. خدا دوست داره مثله گلی باشم که همیشه عطرش همه جا میپیچه اما از کسی توقع عطر نداره…. من باید یادبگیرم عشق بدون قید و شرط رو در زندگیم جاری کنم…..
از خدا میخوام که هدایتم کنه بسمت زیبایبهای بیشتر…. بسمت عشقهایی که واقعن عشقند. چون من لایق بهترینها هستم.
غیب آسمان ها و زمین ویژه ی خداست، و کار بر پا کردن قیامت برای او جز مانند یک چشم بر هم زدن یا نزدیک تر از آن نیست، یقیناً خدا بر هر کاری تواناست (نحل 77)
و خدا شما را از شکم مادرانتان بیرون آورد، در حالی که چیزی نمیدانستید، و برای شما گوش و چشم و قلب قرار داد تا سپاسگزاری کنید (نحل 78)
آیا به پرندگان که در فضای آسمان مسخر هستند نظر نکردید که آنها را جز خدا نگه نمیدارد، یقیناً در آن نشانه هاییست برای گروهی که ایمان دارند (نحل 79)
سلام به استاد عزیزم و مریم جان و دوستای بهشتیم
پروژه ی تغییر را در آغوش بگیر ، جلسه سوم :
در چه مقطعی از زندگیتان (شغلی، مالی، روابطی) به یک هدف بزرگ رسیدید، احساس کردید «دیگر تمام شد» و کار کردن روی خودتان را متوقف کردید؟
این توقف و احساس رضایت کامل، چه نتایجی (شاید حتی پسرفت، بیانگیزگی یا روزمرگی) برای شما به همراه داشت؟
در زمینه ی مالی میتونم این مثال رو بزنم که من هر وقت نیازهای اولیه ای که داشتم رفع میشد فکر میکردم دیگه کافیه و حرکتم رو متوقف میکردم در صورتی که نتایج مالیم بخاطر حرکت کردن بود ولی خب من اون موقع اینقدر جدی این موضوع رو درک نکرده بودم و خدا رو صد هزار مرتبه شکر با شروع دوره ی بی نظیر و الهیِ هم جهت با جریان خداوند، از این کج فهمی نجات پیدا کردم و خیلی چیزا برام واضح تر شد و از اون موقع تا حالا سعی میکنم همش در حال سوال پرسیدن از خداوند باشم و البته به الهاماتی که برام میاد عمل کنم و حرکت کنم و نتیجش این شده که به فضل خودش هر روز واریزی دارم به اضافه ی کلی نشونه و هدایت که مثل سیل داره سرازیر میشه هر روز تو زندگیمون
و سوال مهمتر برای خودشناسی امروز شما: همین امروز، آن «بهشت امن» یا «سقف راحتی» که احساس میکنید به آن رسیدهاید و شور و اشتیاق رشد را از شما گرفته (و میدانید که باید برای عبور از آن تغییر کنید) چیست؟
راستش من اصلا فکر نمیکردم که به غیر از داخل اتاق کارم که تهرانه جای دیگه ای بتونم کار کنم و کارامو بسازم و همش تو ذهنم سختش کرده بودم ولی تو دل جنگ که خدا جون ما رو هدایت کرد به زندگی تو این باغ زیبا تو جنوب کشور، یه جورایی توفیق اجباری شد که اون سقف راحتم رو رها کنم و بفهمم که نه میشه جای دیگه هم کار کرد وقتی بیزینست واسه خودت باشه و رییست خدا جون باشه فقط ، و این طور شد که من الان چند ماهه دارم خارج از سقف امنم کار میکنم و خب نتیجش این شده که از اون موقع تا حالا سفارش های نقدی من چند برابر شدن و هر روز از در و دیوار داره رزق بی حسابش رو سرازیر میکنه از طریق هزاران دستش و من میدونم که همش کار خودشه و این از فضل پروردگارمه برای اینکه ببینه من سپاسگزارم یا بنده ای ناسپاسم و من هر روز تو دفترم مینویسم و ازش میخوام که بهم کمک کنه سپاسگزار نعمت های فراوونش باشم
یک دنیاااا ممنونم که با عشق کامنتم رو خوندین
در پناه امنِ خدا جون باشین الهی
سلام استاد عزیز، خدارو واقعا شکر میکنم که شمارو هدایت کرد به این مسیر که با دوستان گفتگو کنید و در کنارش کلی آموزش های جدید بدید چقدر خوبه که دارین به ما این کار بزرگ رو آموزش میدید از دیروز ذهنم کاملا درگیر این موضوع هست که باید دائما خودمون رو بهبود بدیم قبل از اینکه جهان شرایطی رو پیش بیاره که ما مجبور به تغییر بشیم، ازتون به خاطر آموزش این مبحث عالی واقعا متشکرم ، چقدر صحبت با دوستان و گفتن تجربیات و نتایج عالیشون به آدم انرژی و انگیزه میده این برنامه واقعا فوقالعاده هست بازم ممنونم
بنام خدا
این جلسه هدایت خداونده برای من
من 2 سال پیش با یاری خدا که هدفم خرید خونه بود خریدم بعد که به هدفم رسیدم استپ کردم خودمم متوجه بودم بی انگیزه شدم هر چقدر هم زور زدم بصورت افتاب بالانسی رفتم بالا اومدم پایین تا این که چند روز پیش خدا بهم الهام کرد که ایراد تو اینه که هدف نداری من فکر کردم متوجه شدم من با دوره هم جهت مفهوم سپاسگزاری را درست دریافت نکرده بودم بی هدفی و بی امگیزگی را ترجمه کردم بودم به رضایت از زندگی و توجه به داشته ها و سپاسگزاری
این بی انگیزگی بعد رسیدن به هدف نتیجش برای من عقب افتادگی مالی، استرس، حس بی خاصیتی داشته واقعا با این پروژه که هدایت خداوند بود درهای بزرگی داره برام باز میشه و قطعا تغییر میدم شرایطمو چون الان اهداف کوتاه مدت و بلند مدت و حتی روزانه برای خودم طراحی کردم خیلی عالیه
در مورد سوال دوم
من تو کارم که خیلی وقت پیش کارگری میکردم هدف میزاشتم مثلا از کارگری برسم به مدیر فروش با انگیزه ادامه میدادم تا میرسیدم بعدش هدف میزاشتم میخوام مستقل بشمو غیره این روند باعث شد سرعت رشدم عالی باشه و بی انگیزه نباشم و نهایتا کسب و کار خودمو داشته باشم
تمرین:
در زندگیات تابهحال چند بار به هدفی رسیدی و بعد احساس کردی «دیگه تمومه»،
اشتیاقت کم شد و دست از تلاش کشیدی؟
نتیجهاش چی بود؟
پریشب برای تمرین قانون آفرینش داشتم به دستاوردهای قبلی خودم فکر میکردم، واقعا من در حدود بیست و یکی دوسالگی یه پروژه خیلی خوب نوشتم برای یه شرکت حسابی توی شهرم اگه ادامه داده بودم الان چی بوووووووودم
و چند بار هم بعد از رسیدن به هدف،
بهجای توقف، هدف تازهای انتخاب کردی و مسیر رشدت را ادامه دادی؟
اون بارها چه تفاوتی با دفعات قبل داشت؟
خب این مود میتونم به هدف الانم و مسیر رشد الانم یاد کنم که دارم برای یادگیری زبان کا میکنم . بعد از ازدواج و بچه دار شدن پشت هم و اینکه فعلا در سنی هستن که تایم برای داشتن کار و بروز شدن علم برنامه نویسی رو بخاطر مدام پای لپتاب نشستن یا بیرون از رفتن از خونه یجورایی مناسب نیست و خب میتونم تا سال دیگه که یه تایمم بخاطر مدرسه رفتن هردو آزاد میشه منم یه تارگتمو رسیدم. و خوبیش اینه همش برای همین مسیر و یادگیرم و خداوشکر درگیر مسایل و موارد ناجالب نیستیم:*)
این جمله از صبح تو ذهنم میچرخه از صحبتای استاد:
همزمان نمیشه هم به مثبت توجه کرد هم منفی
باید روی چیزی فکر و فوکوس بزارم که خواسته م هست.
سلام استاد عزیزم
طبق فایل قبلی من نوشتم که انسان در شرایط بد نباید تغییر کنه و ممکنه همه چیز بد تر بشه
در این فایل متوجه شدم که انسان وقتی باید تغییر کنه که در جایی که هست به یک سقف رسیده باشه
یعنی دقیقا در یک بهشت باشیم و از بهشت تغییر کنیم به یک بهشته دیگه
و در این حالت آدم میتونه با حس خوب و ایمان جلو بره و پیشرفت کنه
مثله دنده های موتور میمونه تغییر باید پر بشی تا بری دنده ی بعد
و تغییر آگاهانه خیلی بهتره یعنی جلو جلو به پیشواز تغییر بره و براش آماده باشه.
سلام آقا حسین عزیز
دوست دانا و آگاه من چه مثال جالبی زدی
شرایط آدم وقتی که توی بهشت باید تغییر کنه و به بهشت بهتر و بزرگتر تبدیلش کنه
مثل دنده ماشین که وقتی به اوج قدرت خودش تو دنده خاص رسید نوبت به دنده بعدی با شتاب بیشتر
سپاسگزارم ازت دوست عزیزم ..
استاد عزیز همیشه میگه گنجهایی توی کامنتها نهفتست و الحق که گل میگه ..
سپاسگزارم از استاد عزیز بخاطر این گنجینه ای که پادشاهش شماید و دریای از آگاهی داخلش نهفتس
به نام خداوند مهربان
سلام استاد و خانم شایسته عزیز
زمانی که در حال پیشرفت هستیم از جایی به بعد فکر می کنیم نتایج خود به خود در زندگی ما رخ داده و مسیر حرکتی خود را فراموش می کنیم و دیگر حرکت و تلاشی نمی کنیم و متوقف می شویم که اوضاع بسیار بدتر از سابق خواهد شد. بنابراین باید همیشه و در تمام ابعاد و حوزه ها روی خود کار کنیم تا زمانی که خود به فکر بهبود خود هستیم با تضادی مواجهه نخواهیم شد اما اگر خودمان به فکر بهبود وضعیت خود نباشیم جهان ما را وادار به تغییر خواهد کرد و با تضادهای بسیار بدی مواجهه خواهیم شد که مجبور به تغییر شویم پس خودمان برای خود اهداف چالش برانگیز انتخاب کرده و با ایمان توکل و باور به خداوند حرکت کرده و نعمت و ثروت بی شماری دریافت کنیم.
همیشه شرایط و روند زندگی خود را بررسی کرده تا متوجه باشیم شرایط به ضرر ما نشود و زودتر از اینکه به اجبار مجبور شویم تغییر کنیم.
تا زمانی که شرایط ایده آل و خوب است و در روزمرگی گرفتار نشده ایم با دیدن کوچکترین نشانه تغییر کنیم. مشکل ما این است تا زمانی که به تضاد و مشکلات بزرگ برخورد نکنیم خودمان را بهبود نمی دهیم .
خدایا شکرت
عاشقتونیم
به نام خداوند بخشنده و مهربان
سلام استاد و خانم شایسته عزیز
نکاتی که از شنیدن این فایل ارزشمند دریافت کردیم:
-پیش از تحقق هدف،هدف چالش برانگیز دیگری برای خود انتخاب کنیم
-با عدم انتخاب هدف با چالش ها و تضادهای زیادی مواجه شده و نتایج نامناسب کسب می کنیم
-باید همواره بر روی باورهای خود کار کرده و برای تحقق اهدافمان حرکت کنیم
-همواره لازم است شرایط خود را با تغییر باورها و عمل کردن به ایده ها تغییر داده به مدارهای بالاتر صعود کنیم
-همواره از خداوند درخواست هدایت کنیم
-اگر برای تحقق اهداف خود تلاش نکنیم اوضاع هر بار برای ما بدتر و نامناسب تر خواهد شد
-در تمام ابعاد هر بار باید بیشتر بر روی باورهای خود کار کرده رشد و پیشرفت کنیم
-پیش از اینکه شرایط ما بد و نامناسب شود تصمیم به تغییر وضعیت کنونی خود بگیریم
-زمانی که در بهترین شرایط ممکن قرار داریم تصمیم به تغییر وضعیت و شرایط کنونی خود بگیریم
-با دیدن نشانه ها پیش از اینکه شرایط و وضعیت ما نامناسب شود تصمیم به تغییر بگیریم
-پیش از قرار گرفتن در طوفان خود را برای مواجه شدن با ان اماده کنیم
-اغلب ما تنها زمانی شرایط خود را تغییر می دهیم که با تضاد و چالش مواجه شویم
-پیش از مواجه شدن با تضادها و چالش ها تغییر کنیم
خدایا شکرت
سلام استاد از اینکه برامون این فایلهای پر از آگاهی رو میذارید خیلی سپاسگذارم…
استاد من دورانی که تازه دانشگاه رو تموم کردم و به اصطلاح مدرک لیسانسم رو گرفتم، یکی از کارمندان سطح بالای دانشگاه بهم قول اینو داد که منو استخدام میکنه و گفت برو خودتو آماده کن برای مصاحبه و گزینش…. من هم خیلی خوشحال شدم و دیگه فکر کردم تمام شد دیگه…. من استخدام میشم… در واقع روی حرف ایشون حساب کردم… دوسه هفته گذشت و دیدم خبری ازش نشد…. صبرم تموم شد و بهش زنگ زدم…. ایشون با بی تفاوتی گفت مدرک تحصیلی تو برای قسمتی که ما میخوایم مناسب نیست. اگه مثلا حسابداری یا علوم تربیتی بودی قبولت میکردیم…. من اون لحظه حسابی بهم ریختم و اونموقع با قانون آشنا نبودم که بفهمم چقدر شرک داشتم و فکر میکردم ایشون همه کار برای من میتونه انجام بده…. و من دیگه اشتیاقم کم شد و کلا دوره کارمندی رو خط کشیدم… نتیجه اش این بود که روی دیگران اصلا نباید حساب کرد…..
استاد این روزها به خودم خیلی افتخار میکنم بخاطر تغیبرهایی که در درونم و زندگیم ایجاد کردم.
من حدوده سه هفته پیش رفتم سفر،،، به رامسر و خونه فامیلهامون که در تهران هستند…. خیلی خوش گذشت اما میدونی متوجه چی شدم….. اینکه چقدر با همه اونها فاصله فرکانسی داشتم…. اینکه همه فکر و ذکر اونا شده بود اینستاگرام…. و حتی توی گوشی بعضیاشون اتفاقی یه لحظه دیدم که کلیپهای مستهجن نگاه میکنن و وقتشون رو تا نصفه شب توی اینستا هدر میدن…. و تعجب میکنن که چرا من اینستا ندارم….
به خودم افتخار میکنم که گوشیم فقط پر از فایلهای استاد هست و چشمهام رو طوری تربیت کردم که تا حالا هیچ کلیپ مستهجن و جنسی تا به حال حتی یکبار هم ندیدم…. و حتی گوشیم رمز هم نداره که نگران باشم چیزی رو پنهان کنم…
به خودم افتخار میکنم که دارم روی خودم کار میکنم و از فضای غیبت و تهمت و قضاوت دیگران خودم رو دور میکنم و فقط به زیباییها توجه میکنم
استاد من دارم عزت نفس و احساس لیاقتمو بالا میبرم…. و امروز با اینکه توی یک نیمچه رابطه ای بودم و اون طرف مقابلم شرایط من براش پذیرفته نبود و تقاضا کرد که رابطه رو تموم کنیم، من هم خیلی راحت پذیرفتم و بهم نریختم چون من همینجوریش همه جوره ارزشمندم و خوشبختیم رو به هیچ کسی گره نمیزنم…. رفتم و یه قورمه سبزی خوشمزه خوردم و اتاقم رو حسابی تمیز کردم، همزمان هم با ایرپادم سه ساعت فایلهاتون رو گوش دادم و روی خودم کار کردم. شاید اگر سالها پیش این اتفاق میفتاد تا ماهها من در احساس بد و بی کسی میموندم…. اما الان من اونقدر قوی شدم که به هیچ کسی هیچ وابستگی ندارم… حتی پدر و مادرم و پسرم…. الان دیگه در ذهن من دیگرانی وجود نداره و حتی بعضی وقت خانوادم به من میگن بی احساس و بی عاطفه.
استاد خوشحالم از اینکه انقدر عزت نفسم بالا هست که هیچ عمل زیبایی توی صورتم انجام ندادم و معتقدم همینجوری نچرال و زیبا خیلی دوست داشتنی هستم…. در صورتیکه بیشتره اطرافیان من کلی برای زیبایی صورتشون هزینه میکنند اما بازهم راضی نیستند و انقدر تغییر کردن که دیگه اصلا یه آدم دیگه با یه چهره متفاوت شدن و با خودشون هم در صلح نیستند.
استاد این روزها نظم بیشتری به زندگیم دادم و صبحها فایلهاتون رو گوش میدم، بعده ظهر روی قرآن کار میکنم، عصرها میام عقل کل فعالیت میکنم و شبها موقع خواب روی کامنتهای توحیدی تمرکز میکنم تا قانون رو بیشتر بتونم درک کنم و بیشتر به خودشناسی و خداشناسی برسم.
در زمینه مالی دارم باگهای ذهنیم رو برطرف میکنم و روی مهمترین پاشنه آشیلم که باور کمبود هست دارم کار میکنم، دقت که کردم توی حرفهام خیلی این باورکمبود خودنمایی میکنه و من مچش رو گرفتم و میخوام ترمزهامو برطرف کنم و مدار مالیم رو بالا ببرم.
استاد این روزها خیلی به خدا فکر میکنم…. خیلی با خودم خلوت میکنم…. به اینکه من هیچی نمیدونم و من باید تسلیم امر پروردگار باشم…. به اینکه باید روی هیچ کسی برایه هیچ چیزی حساب نکنم… حتی برا عشق…. خدا دوست داره که من فقط عشق خودش رو توی قلبم جا بدم و قلبم رو برای هیچ کسی پاره پاره نکنم…. خدا دوست داره مثله گلی باشم که همیشه عطرش همه جا میپیچه اما از کسی توقع عطر نداره…. من باید یادبگیرم عشق بدون قید و شرط رو در زندگیم جاری کنم…..
از خدا میخوام که هدایتم کنه بسمت زیبایبهای بیشتر…. بسمت عشقهایی که واقعن عشقند. چون من لایق بهترینها هستم.
سارا شاگرد کوچیکه استاد.
پنج شنبه 403/8/1 ساعت: 18:14
سلام خدمت استاد عزیز و همه دانشجویان عباسمنشی
من از سال 97 عضو سایت هستم اما از سال1400شروع به کار کردن روی آموزه ها کردم و با دوره 12قدم شروع کردم و تغییرات عالی به نسبت گذشته خودم کردم
من سال1400آرزوی درآمد 1تا 2میلیونی داشتم در ماه
و با تمرینات 12قدم و تلاش تونستم درامدم رو به ماهی 10تا 20تومانی برسانم
اما سال 1402 به یه تضاد خوردم و با کسی که تامین کننده م بود و خیلی اذیت میکرد به سختی و با چک و لگد خداوند از او جدا شدم
و با کس دیگری کار کردم که خیلی باکیفیت تر بود ولی یکم مبلغ بیشتر
و خدا میدونه همینه از او جدا شده 2تا سفارش گرفتم تو آخر سال
که حدود 170میلیون تومان سود خالص کردم تو مدت 3ماهه
خیلی کیف کردم
اصل ماجرا از اینجا شروع میشه چون من آرزوی درآمد100میلیونی داشتم از خدا
و تو ستاره قطبی همیشه مینوشتم
وقتی به این درامد رسیدم انگار به هدفم رسیدم و یک دفعه انگار افتادم تو داماین موفقیت
من همون موقع رفتمهمه پولی رو که به دست آورده بودم رو طلا خریدم همه ش
شاید باور نکنید حتی یکمیلیونهمنزاشتم واسه هزینه هام
باور کنید به مرحله ای از بی پولی رسیدم که خیلی وقت های پول تاکسی نداشتم
برم مغازه و این شده بود برام یه دام و دنبال مشتری نمیرفتم یا اگه میرفتم اصلا انگیزه ای نداشتم
اصلا عجیب و غریب بود
تا اینکه بعد از 2ماه به خودم اومدم و مجددا روی خودم کار کردم و یکم درامد داشتم ولی هنوز که هنوزه به اون درامد 170نرسیدم
و هنوز اون سقف رو نتوسته م بشکنم
دوستان اگه تجربه ای مشابه دارید که تونستید این موضوع رو پله ای برای پیشرفت کنید راهنمایی کنند.
باتشکر
بسم رب النور
سپاس خدای مهربان که استاد عباسمنش را راهنمای من قرار داد تا رسالت درست زندگی کردن رو به من یاد بدهد و یادآوری کند
ممنونم استاد
چقدر این فایل که نشانه ی امروز من بود به موقع بود و قانون رو بهم یادآوری کرد
دقیقا من امروز کلافه بودم و داشتم به این موضوع فکر میکردم
اینکه من سالها قبل حدود 8 سال پیش آرزو داشتم آموزشگاه داشته باشم هنرجوی حضوری داشته باشم و خیلی قشنگ بهش رسیدم
مجوز آموزشگاه گرفتم
هنرجوهای زیادی داشتم
و کلی اعتبار کسب کردم
اما یه مدتیه من از آموزش حضور به دلایلی خسته شدم از اینکه بخوام یه سری مطالب رو تکرار کنم
یا درآمدم با توجه به پذیرش محدود از هنر جو ثابت شده و همیشه دوست دارم
از طریق راحت تر و بدون محدودیت زمان و مکان به درامد برسم
خلاصله داشتم به این فکر میکردم که مسیر جدیدی رو پیدا کنم
مثلا آموزش آنلاین
و موضوع بعدی چیزی که استاد گفتن یه مدتیه رو آموزه ها و قوانین کار نمیکنم
و دارم از مسیر دور میشم
این فایل استاد یه یادآوری مهم بود
که همیشه و تا ابد باید روی خودمون کار کنیم
و حواسمون به قوانین باشه
خدا رو شکر میکنم گرچه گاهی از مسیر خارج میشم اما همین که آگاهی دارم و میدونم که مشکل از کجاست و میتونم حلش کنم
یه دنیاااا نعمته
سپاسگذار خداوند و وجود با ارزش استاد هستم️️