تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۳ - صفحه 29 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

579 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    محمد گفته:
    مدت عضویت: 567 روز

    بنام خداوند هستی بخش مهربان

    سلام به استاد عزیز و خانم شایسته و دوستان هم مدار

    من یادم میاد که قبل از این که وارد این سایت بشم چه اتفاقی برایم رخ داد در واقع از اون دسته از آدم هایی بودم که میاس چکو گد های جهان رو بخورم تا تغییر کنم که همین طور شد

    و اتفاق های ناهماهنگ برایم رخ داد در واقع ناخواسته ها وارد زندیگیم شدن و به بهترین شکل هدایتی از یه آشنا فایل های استاد رو دیدم و وارد سایت شدم که الان حدود یک سال می‌گذرد.

    واقعا خیلی تغییر کردم در همه ی موارد همین شناختن خداوند یک تغییر بزرگ در زندگیم بود من تا یک سال قبل کارگری کار می‌کردم ولی الان کسب کار خودم رو راه اندازی کردم در واقع این فایل مثل یک نشانه هست که انسان فقط زمانی میتونه متوقف بشه که در این دنیای مادی نباشه ما تا زمانی زنده هستیم باید رو به پیشرفت باشیم و خودمان رو بهبود بدیم ممنون سپاس گذار هستم از استاد عزیز که این فایل رو روی سایت قرار داده تا بتوانیم تغییرات را در خودمان انجام دهیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  2. -
    مجید بختیارپور عمران گفته:
    مدت عضویت: 1278 روز

    بسم الله

    به تو که هستی همه کس و همه چیز هستی

    به منی که هیچکس نیستم هویت میدهی

    شکرررر برای بودنت شکررر برای اینکه هستی که من هستم

    شکرررر برای این دوره ای که توش هستم و شکرررر برای 11قسمت از توحید عملی که بصورت تمرکزی اینروزها هدایت شدم به سمتش بعد یکسال خوردی گوش دادن به اون فایلها الان اومدم دارم رو باور توحیدی تمرکز میکنم و این فایلها رو گوش میدم تا خدا با آگاهی های این دوره آسانم کنه برای آسانی ها

    خدایاشکرررت برای قسمت سوم دوره تغییر را در آغوش بگیر

    الان چند روزه که آگاهی های این دوره رو گوش میکنم بفکر این افتادم که سه سال که اینجام هنوز نتونستم باور ثروتم و درست کنم و بتونم از خودم توانایی هایم پول دربیارم و ادامه این وضعیت که نمیدونم منتطرم چه اتفاقی بیوفته یا منتطر چک و لگد جهان هستم تا به خودم تکون بدم همسرم این روزها ببشتر از قبل دادش از وضعیت بد مالی مون در اومده و داره اعتراض میکنه چرا کاری نمیکنی این درصورتیکه من هرروز درحال فایل کوش دادن و کامنت خوندن و عمل کردن به آنم حالا این وسطا تو عملم ضعف دارم اونم بخاطر نقص در باورهام هست هر روز میرم مغازه شراکتی هستم با خواهرزادم و داداشم بازارمون کساده یعنی دخل و خرج مون باهم نمیخونه فعلا همینجوری میریم مغازه میایم یخورده بازار خوب میشه باز کساد میشه نمیدونم چیکار کنم ازطرفی چون شراکتیم نمیتونم همه چی بهم بزنم برم دنبال کار خودم دوست دارم تو این کارم موفق بشم بعد بزنم بیرون نمیدونم چرا دلم نمیخواد با شکست ازین کار بیام بیرون از طرفی نمیدونم چیکار باید بکنم هر روز دارم رو خودم کار میکنم تا خدا خودش دست بکار بشه و منو جابجا کنه یا بازارمو خوب کنه نمیدونم چیکار باید بکنم خدایا خودت درماندگی منو میبینی و میدونی از طرفی نمیتونم با این وضعیت از شراکتی و این کارم دست بکشم از طرفی نمیدونم چیکار باید بکنم چه کاری بلدم از طرفی دلم میخواد برم یه شهری که هیچکی منو نشناسن اونجا کاری را شروع کنم از صفر از طرفی پول ندارم برم جایی از طرفی هم میدونم که دارم درجا میزنم بایدددد تغییر کنم اگه تغییر صورت نگیره بدجور چک و لگد دنیا میرسه از طرف کل خانواده همه باهم زندگی میکنیم پدر و مادرم هستن نمیخوام اونا ناراحت بشن خلاصه جمع خانوادکی زندگی کنی یسری کارها انجامش سخته چون شراکتیم جدایی سخته یوقتی کدورت پیش نیاد حرفی پیش نیاد برای همین همه چی سپردم به خدا گفتم خداحونم تو بیا هدایتم و دست بگیر خودت میدونی با دیدن این دوره بیشتز از قبل بفکر تغییر اوصاع مالیم هستم و جز تو هیچکی نمیتونه منو ازاین مخمصه ای که توش گیر کردم نجات بده کلی آگاهی توحیدی دارم ولی هنوز به ضمیرناخوداگاهم نرسیدن که هیچ تغییری در زندگیم ایجاد نشد البته از لحاظ اخلاقی درونی خیلی تغییر کردم ایمانم به خدا خیلیی بیشتر شد باور کردن اینکه او تنها منبع قدرت و ثروت در دنیا هست برام خیلی آسون از افکار عموم جامعه دورم اخبار اصلا دنبال نمیکنم فکرهای منفی و نمیزارم تو ذهنم جولان بگیره سیگار و اعتیاد همه چیو گذاشتم کنار ورزش میکنم پیاده روی میکنم نمیدونم چرا فقیری ام درست نمیشه نمیدونم چیجوری این باور ثروت باید در من شکل بگیره فشار مالی ام خیلی زیاد شرمندگی خجالت کشیدن ها بی پول بودن ها داره تکرار میشه نرم نرم جهان داره بهم میگه باید تغییر کنی میدونم نشانه ها را میفهمم ولی نمیدونم چیکار باید بکنم خداجونم من میدونم باید ازاین مدار برم بسمت مدار بالاتر اما نمیدونم چیجوری سرفه باز امانم و بریده فقیری امانم و بریده نمیخوام از ایمانم کم بشه میخوام با دستای تو شفا پیدا کنم این دومشکل و به تو میسپارم اینارو نوشتم تا تو بخونی نه کس دیگه اینجا نوشتم چون میدونم تو اینجا خیلی سر میزنی اصلا اینجا هستی و هر روز داری از طریق استاد و دیگر دوستان باعشق اینجا بصورت صدا و نوشته جاری میشوی برای همین من اینجا برای تو نوشتم که بدونی منم دلم میخواد تغییر کنم منم دلم میخواد از شراکت برای همیشه جدا بشم و کسب و کار خودم و داشته باشم منم دلم کسب و کار شخصی خودم و میخواد که نمیدونم چی بلدم چیو دوست دارم تو چی خیلی خوبم تو بهتر میدونی خداجونم میخوام هر کاری هست به هیچکی جز خودم و خودت وابسته نباشم مثل شغل فعلیم که همش جنسای مغازم امانت دلم میخواد تو این شغلم که خیلی دوسش دارم لوازم ساختمانی که سود دهی کارم خیلی بالاست با کمترین مشتری میشه پول خوبی درآورد ولی دلم میخواد تمام جنسا از خودم باشه یعنی نقدی از تولید کننده ها جنس بخرم نقدی هم بفروشم عرف کار ما چکی هست ولی هستن خیلی ها نقدی خرید و فروش میکنن اصلا نباشه من وقنی با قدرت برتر دنیا درارتباطم دلم میخواد کمکم کنه من اولین مغازه داری باشم در صنف خودم نقد میخره و نقد میفروشه مگه نمیگی تو هر کاری و میتونی انجام بدی مکه تو نبودی که برای ابراهیم مرغ 4تیکه کشته شده را زنده کردی و به عیسی دم مسیحا دادی و مرده زنده میکرد و یوسف و از چاه به عزت و شکوه رسوندی و رودخانه خروشان و برای موسی گشودی و نوح را از طوفان سهمکین نجات خیر اعطا کردی و تمام مردم سنگدل حجاز و برای محمد نرم کردی و دور تادور محمد و پر کردی از آدمای قدرتمند و پولدار پس همچین کارهایی که از عقل و منطق دورهست و براحتی انجام دادی اینکاری که من از تو میخوام که درمقابل این کارها هیچی نیست براحتی مثل آب خوردن یا یه چشم برهم زدنی میشه میتونی خدایاااااا برایم انجامش بده و مرا هدایت کن تا به سمت مدار بالاتر برم و بتونم تا چک و لگدی نشدم خودم زندگیمو اوضاع مالی مو عالی تر و بهتر تغییر بدم دیدی که اومدم این دوره را درآغوش گرفتم و دوره توحید عملی رو بصورت تمرکزی دارم گوش میدم و کامنتاشو میخونم تا قویتر بشم برای پرواز به مدار بالاتر خداجونم نمیخوام یجا استپ بزنم نمیخوام به هدف بسنده کنم نمیخوام مثل غورباقه ای که تو دیگ آب افناده که یواش یواش داره داغ میشه پخته بشم خدایا نمیخوام دیر بشه خودت شاهدی چیجوری دارم روخودم اینجا هرروز کار میکنم و چیجوری در شرایط سخت زندگیم کنترل ذهن میکنم درست یوقتایی از کوره در میرم و بازی و بهم میزنم ولی نمیزارم ادامه دار بشه سریع حالمو خوب میکنم چون به وجودت ایمان دارم میدونی دربرابر تو مقاومت ندارم دربرابر تغییر هیج مقاومتی ندارم و با عشق تغییر و در آغوش گرفتم ولی نمیدونم چرا موفقیت مالی حاصل نمیشه کد مخربی که تو ذهنم داره تکرار میشه چیه و نمیدونم خدایا خودت بدادم برس که نیای نابود میشم داغون میشم بی آبرو میشم از شنیدن سرزنس پژمرده و دلمرده میشم کم میارم اگه کمکم نکنی به یک آدم بی مصرف و نالایقی تبدیل میشم که هیجکی بهش اهمیتی نمیده خدایا من دلم موفقیت میخواد من دلم رشد و پیشرفت مالی میخواد منم دلم میخواد یه بخشی از گسترش جهانتو داشته باشم و نقش روشن و زیبایی را بگیرم خداجونم با توهستم که گفتی هم سمیعی و هم بصیر حالا که هم مرا میبینی و صدامو میشنوی یکاری بکن تا من ایمانم بیشتر بشه منم نشانه میخوام مثل این دوست خوبم آقا مصطفی مثل رزا مثل دیگر دوستانی که اینجا اومدن بالا منم نشاته میخوام منم ترا میخوام خدایا داغانم درستم کن نزار تو این حال بمونم خدایاکمکم کن خدایا یاریم کن یاربی مددی کن

    متشکرم متشکرم متشکرم

    خداحونم متتظر امداد غیبی ات هستم برای رشد اوضاع مالی ام منتطر پیامت هستم که چیکار کنم

    بوس بوس خدای باعشق و قدرتمندنم میدونم که جز تو هیچکس نیست که بخواد یا بتونه کمکم کنه فقط تو میتونی و هزگز خسته نمیشی از کمک خواهی ما و یاری رسانی به ما الهی شکرررررررت

    ردپای من در گام سوم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  3. -
    زینب مرادی گفته:
    مدت عضویت: 1311 روز

    به نام پروردگارم

    به نام آرام جانم که هرچه دارم از محبت اوست ازعشق اوست به من

    خدایا شکرت که تورا دارم

    شکرت که تواین مسیر زیباهستم

    شکرت که تواین پروژه هستم

    خدایا همه چی باتو

    خیلی دوست دارم

    خیلی عاشقتم

    خیلی بیقرارتم

    دلم به توخوشه

    کاری کن بشم عاشقت خودت وابسته ی خودت

    بیقراره خودت

    دورم کن ازبقیه ونزدیکم به خودت

    سلام استاد عزیزم سلام

    استاد

    شایسته نازنین ودوستانم

    ازوقتی وارد سایت شدم وباشما آشنا شدم میتونم

    بگم هرچند کم ولی همیشه حرکت کردم

    اما توهدف گذاری باید روخودم کارکنم ینی اصلا نشستم براخودم تعیین کنم من میخوام تااین زمان به این خواسته م برسم

    والان این سوال شما یه تلنگری بود برام که بشینم یه هدفی براخودم انتخاب کنم و حرکت کنم به سمتش براش زمان انتخاب کنم

    خداروشکر میکنم که هرلحظه داره آگاهم میکنه

    ولی تواین دوسه سال خوب پیشرفتم خداروشکر میکنم

    توحیدیکه دروجودم شکل گرفته

    روز

    به روز به خدای خودم نزدیکترمیشم بیشتر حسش میکنم این برام خیای ارزشمنده

    روابطم خوب نبود ولی الان روابطه م عالیه بینهااایت دوست

    دارم وهرکسی رومیبینم به راحتی باهاش ارتباط میگیرم

    درمسیر خواسته م هستم کاری که دوسدارم روانجام میدم

    سلامتیم بیشتر شده

    کلی ترسداشتم دروجودم که کمترشده

    همیشه مهتاج محبت بقیه بودم ولی الان نیستم

    ازنظر مالی خداروشکر عالی نیستم اما بهترازقبلم هستم

    امیدم به خداست

    بهخواسته هام باور دارم که میرسم بهشون

    اعتماد به نفسم بیشتر شده

    دوره عشق ومودت وتهیه کردم

    ممنونم استاد ازتون که دستی ازطرفه خداشدین واینهمه آگاهی روبه رایگان دراختیار ما قراردادین

    همیشه تجسم میکنم خودموتوپرادایس ومیدونم خدایی که این فکرو توسر من آورده خودشم شرایط به وجود اومدن خواسته مو فراهم میکنه

    خدایا من ضعیف وناتوانم همه چی باتو

    من مهتاج هر خیری هستم که ازتوبه من میرسه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  4. -
    بهاره صرام گفته:
    مدت عضویت: 1549 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    به نام خداوندی که به من درس رشد و جلو رفتن میدهد …

    سوال مهم‌تر برای خودشناسی امروز شما: همین امروز، آن «بهشت امن» یا «سقف راحتی» که احساس می‌کنید به آن رسیده‌اید و شور و اشتیاق رشد را از شما گرفته (و می‌دانید که باید برای عبور از آن تغییر کنید) چیست؟

    سقف و راحت و بهشت امن من خونمونه که همه چیززززززز داخلش واسم مهیاست ، از پول از خوراکی از پوشاک و هرچی که فکرشو بکنی ، درسته اینا باید باشه ولی اگر دغدغه ای نباشه بخوام بدستشون بیارم همیشه همین جایی هستم که هستم ، زیر مجموعه کسانی به نام خانواده که همیشه عمر دلشون میخواد از من حمایت کنند با ناز و نعمت از من نگه داری کنند ، مثل کاری که الان مردم دنیا دارن با حیوانات خیابانی میکنند ، دائما غذاها و آب و هرچیزی که فکرشو بکنی برای گربه ها و سگ ها تهیه میکنند و جلوی اون ها قرار میدن حتی شیر گرون قیمت میخرن و داخل ظرف مخصوص توی کوچه خیابون برای اون ها میگذارن ، نتیجه چی میشه ؟ این سگ و گربه ها دیگه کم کم غریضه شکارچی بودن و بدست آوردنشون تمام میشه و کمرنگ میشه ، سگه دیگه دلش نمیخواد به وظیفه نکهبانی خودش ادامه بده شور و اشتیاقش کم میشه چون همه چیز داره ، چه کاریه …

    یا ابنکه نوزادی که به دنیا میاد ما از همه چیز برای سیسمونیش آماده میکنیم حتی تا کیف مدرسه تا تخت جوانی که قراره بعدها روش بخوابه، این‌ نوزاد هم میبینه از قبل همه چیز واسش تعیین تکلیف شده هم نمیتونه تصمیم درست بگیره چون تمام تصمیماتش و پدر مادر واسش گرفتند و اونا با نظر خودشون همه وساسل و خریدند هم دیگه نمیتونه روی پای خودش مستقل باشه …

    منم این روزا دارم تغییر و تجربه میکنم از منطقه امنم اومدم بیرون دارم جایی کار میکنم که صبح تا شب از مشتری های جور‌واجور پر هست ، دارم کارهای جدید تجربه میکنم و همین حور که تصمیم به تغییر گرفتم نمیدونم از کجا داره به حسابم پول واریز میشه از درو دیوار داره برای شغل و بیزینس شخصیم پول مشتری میاد، خدای من شکرت من تصمیم گرفتم فقط به روی بالا حرکت کنم به روی رشد بقیه رو تو کمکم کن من بلد نیستم من ضعیف و ناتوانم و تنهایی بدون تو نمیتونم ، تو کمکم کن و به راه درست هدایتم کن تو بهم بگم نشانه هارو چشم و گوشم و برای دیدن هدایت ها باز کن…

    به امید خودت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  5. -
    راحیل امیری گفته:
    مدت عضویت: 1709 روز

    درود فراوان به استاد نازنین و خانم شایسته مهربون و خونواده بزرگمون

    صادقانه بگم شاید این همون دامی هستش که من گاهی بهش برمی‌خوریم

    وقتی چیزی رو به دست میارم انگار بعدش باید استراحت کنم و میگم خوبه بهش رسیدم پس دیگه نیاز نیست تلاش کنم ولی امروز که گام سوم رو گوش دادم متوجه شدم برای بهبود همیشگی موضوع رسیدن نیست و این رسیدن شاید قسمت کوچکی باشه بلکه موفقیت اصلی توی نگه داشتن و بهتر کردن چیزیه که بدست میاریم ولی من انگار فقط تا بدست آوردن بلد بودم و فکر میکردم تمومه دیگه در حالی که نعمت های بزرگتر زمانی برای وقتی هستش که از چیزی که بدست میاری فرا تر بری اون رو گسترش بدی نه اینکه به حال خودش رها کنی بگی بابا هست دیگه مال منه کاری نمی‌خواد انجام بدم و دقیقا همونجا خداوند بهت هشدار میده برای من تو این مرحله هشدار خداوند برام مثل بی انگیزه شدن میشه حتی یه وقتایی دلم نمی‌خواد صبح از جام بلند شم اینجوری که میشم میفهمم کجای کارم ایراد داره و دنبالش میرم اما دلم میخواد تغییر کنم که قبل از اینکه به این حالت برسم خودم رو بهتر کنم اما وقتی که این حالتی میشم سعی میکنم تو قدم اول حال خودمو خوب کنم بعد یه سر به سایت میزنم یا میرم قدم بزنم خلاصه سعی میکنم تو اون حال نمونم و کم کم از نو باز شروع میکنم به ساختن چون خدای من میگه برای شروع هیچوقت دیر نیست از هر جایی و هر موقعیتی که هستی برگرد من تلاش تو میبینم برام مهم نیست چندبار زمین میخوری چون می‌دونم در آخر به زیبایی هرچه تمام تر میتونی راه بری و من با تموم وجود منتظرش هستم و کنارتم بنده من تو فقط ناامید نشو از بهتر شدن از تلاش کردن هر جا هم که سخت بود بغلت میکنم که باهم بگذریم .

    براتون بهترین هارو آرزو میکنم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  6. -
    سینا بیدگی گفته:
    مدت عضویت: 1615 روز

    سلام.سلام..

    ادامه کامنت

    استاد هم در مورد شرایط بهشتی خودش میگه که کلوپ بازی داشته فضای سالم بچه های خوب خنده پول شرایط خوب اما با بروز یک سری از مسائل میبینه که این شغل دیگه چشم انداز خوبی نخواهد شد از گیر بازی ها از دست دادن علائقه اینا تصمیم به حرکت می گیره که بره بندر عباس خودت از یک شرایط فوق العاده خوب بکنی غیدش بزنی بلند شی بری بندر عباس واقعا من در گذشته ندیدم همچین افرادی که شرایط خوب داشته باشن و بی خیالش بشن بگن به خدا توکل می‌کنم و حرکت می کنم و میرم جلوووو چرا می خوای بری جلو حرکت کنی چون میبینی که جای پیشرفت نداری…..

    بهشت دوم بندر عباس که شرایط تغییر کرد شرایط عالی و فوق العاده سوپر وایزر باشی حقوق بگیری که کار خاصی براش انجام نمیدی بیمه فلان شرایط وضع زندگی نسبتا خوب دوستان خوب و غیدش بزنی بگی‌ من بهترش می خوام می خوام حرکت کنم از این فضای امن دوست داشتنی‌ بیام بیرون و برم جلو چرا چون میبینی که جای پیشرف نداری..

    اگر در هر حوزه ایی از زندگی که یک انسان می تواند داشته باشد از سلامتی روابط از پول از معنویت از هر نیاز عالی باشد و میبینی که دیگه جای پیشرفت و بهبودی داخلش نیست باید تغییر کرد باید حرکت کرد

    با دیدن ناشنه ها دیدن نشانه بفهمی که اوضاع داره عقب گرد می خوره یعنی شرایط سخت می شود یعنی چک و لگد ها میاید می‌خوری

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  7. -
    مریم انصاریان گفته:
    مدت عضویت: 2107 روز

    بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

    وَمَا رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَلَٰکِنَّ اللَّهَ رَمَىٰ

    أَلَیْسَ اللَّهُ بِکَافٍ عَبْدَهُ

    سلام استاد جان

    با این فایل امروز دوبار خداوند بهم نشونه داده که خودش همه کارها و برام انجام میده کافیه من سمت خودم رو انجام بدم.

    من برخلاف خیلی از آدمها ، همیشه باور داشتم که میشه تغییر کرد اما متأسفانه همواره تغییراتم از روی آموزش های اشتباه رایج در جامعه بود واسه همین مدام و مدام اوضاع برام بدتر میشد در شرایطی که من با جان و دل پذیرای تغییر بودم.

    اگه بخوام سوال این جلسه رو جواب بدم باید بگم واقعاً اصلا جهان اجازه نداده که من بخوام برم تو سکون ، به خصوص تو دوتا مورد با موضوع کاملاً مشابه یکی ده سال پیش و یکی چند ماه پیش ، هر بار که گفتم آخیش حالا با خیال راحت تر…. جهان اجازه نداد حتی حرفم تموم بشه.

    واسه همین میدونم الان که نقطه امن ندارم در حال حاضر بخوام بگم اگه حرکت نکنم چی میشه ولی اینو با سلول به سلول وجودم درک کردم که رنج این دو مورد منو قطعاً به نقطه‌ای رسونده که نخوام ساکن بشم به نقطه امن تکیه کنم یا تو باد موفقیتی بخوابم.

    من راضیم ، ترجیح میدم این اتفاقات رو در این نقطه ها از زندگیم تجربه میکردم تا اینکه بخوام بعد ها درسشو بگیرم.

    هر روز خواسته من برای رشد و رشد و رشدی که زمانش رسیده بیشتر در وجودم جون میگیره ، فقط باید ادامه بدم.

    اندکی صبر سحر نزدیک است

    میدونم موفقیت بها داره و من بهاشو پرداخت کردم و میکنم.

    من وعده های خداوند رو باور دارم و با ایمان ادامه میدم.

    من صبار شکور میمونم و در وجودم بیشتر و بیشتر این ویژگی رو می‌سازم.

    إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَإِیَّاکَ نَسْتَعِینُ اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِیمَ

    صِرَاطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَلَا الضَّالِّینَ

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  8. -
    الهام رهنما گفته:
    مدت عضویت: 1903 روز

    الهی ب امید تو

    الهی شکرت برای دوره بی نظیر تغییر را در آغوش بگیر دوره ای ک قبول کردم تا در آغوشش بگیرم برای بزرگتر شدنم

    الهی شکرت برای نور افتاب زیبایی ک کم کم داره میره تا فردا ک چشمم دوباره زیبایی هاشو ببینه و تحسین کنه قدرت خالق یکتارو( البته ب شرط حیات)

    الهی صدهزار مرتبه شکرت برای شور و شوقی ک تو وجودم کاشتی برای اینک با حال خوب پیشرفت کنم و بزرگ و بزرگتر شم

    الهی صدهزار مرتبه شکرت برای وجود همسرم که آدمی ب شدت پرتلاش و مهربونه و هرکاری از دستش بربیاد برای بهبود زندگیمون انجام میده

    الهی شکرت برای جسم سالم و توانمندم برای انرژی بی پایانی ک بهش بخشیدی

    الهی تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری می‌جویم

    خدارو شکر میکنم ک تو این مسیر زیبا قدم برداشتم و خودش هدایتم میکنه برای نوشتن برای تعهد و حرکت در عملم و جسارتی ستودنی ک تا قبل اینا برای خود منم قفل بود، الانی ک شرایط ب صورت فوق‌العاده ای از هرنظر ایده اله من بدنبال تغییرم چون میدونم اگ تغییر نکنم و یجا بمونم و دلم و خوش کنم ب شرایط عالی الانم این سکون میشه نقطه سقوطم من بعد از اون جدایی ب ظاهر سخت و دردناک از دوستم تو زمینه شغلی یاد گرفتم ک وقتی افتادم تو دام روزمرگی باید یه چالش و حرکتی برای خودم بزنم اگ میخام نتایج متفاوت بگیرم باید متفاوت عمل کنم و هرروز دائما اینو دارم ب خودم یادآوری میشم و باورش رو میسازم ک بایدددد هرروزم نسبت ب دیروزم بهتر و عالی تر باشه و این شده جزئی از زندگیم و خدارو هزاران بار شاکرم

    کدام موفقیت بزرگ در گذشته شما تبدیل ب سقف شما شد؟

    _در زمینه روابط وقتی ک همه چی عالی بود

    در چه مقطعی از زندگی تان (شغلی،مالی، روابط)

    به یک هدف بزرگ رسیدید احساس کردید دیگر تمام شد و کار کردن روی خودتان را متوقف کردید؟

    _در زمینه شغلی وقتی ب اون درامد دلخواهم رسیدم حس کردم ک دگ تموم شد و یجورایی دگ حرکت نکردم ک در راستای بهبودش قدم بردارم و هی کمرنگ و کمرنگ تر شد اون درآمده

    این توقف و احساس رضایت کامل چ نتایجی (شاید حتی پسرفت،بی انگیزگی یا روزمرگی)برای شما ب همراه داشت؟

    _ب طور کامل استپ کردم و بعد رسیدن ب اون موفقیته دگ هیچ رغبتی برای ادامه نداشتم و کاملا تو دام روزمرگی افتاده بودم

    سوال مهم تر برای خودشناسی امروزم:

    همین امروز ان (بهشت امن)یا (سقف راحتی) ک احساس میکنید ب ان رسیده اید و شور و اشتیاق رشد را از شما گرفته و میدانید ک باید برای عبور از ان تغییر کنید چیست؟

    این خونه فوق‌العاده و رویاییم که بعد ازدواجم اومدم و تبدیل ب بهشت امن من شده اما شور و اشتیاقم رو ازم نگرفته هرروز بابتش سپاسگزار پروردگارمم و میدونم ک هرلحظه نباید تو دام اون نقطه امنی ک ذهنم هی داره برام تعریفش میکنه بیفتم با اینک شرایط عالیه وهمه چی مهیاست برای رشد شغلی خودم باید دل و بزنم ب دریاااااا و در این شهر جدید ک هدایت شدم از همین نقطه ای ک هستم استارت رو بزنم و ب امید الله مهربان پیش برم و از خودش میخام تو این مسیر هرچی ک لازمه رو خودش ب صورت واضح بهم بگه هدایتم کنه برای بزرگ و بزرگتر شدنم

    خدای من بی نهایت شکرت

    مرا ب راه راست ب راه کسانی ک ب آنها نعمت دادی هدایت کن

    استاد قشنگم عاشقتونم

    مریم جونم عاشقتم

    خانواده قشنگم عاشقتونم

    الله مهربان و یکتای بی همتای من عاشقتمممممم

    الهی ‌ک همیشه در پناه خودش شاد و سالم و پرروزی و آروم باشین

    فعلا.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  9. -
    ویدا گفته:
    مدت عضویت: 152 روز

    سلام استاد عزیزم

    در چه مقطعی از زندگی‌تان (شغلی، مالی، روابطی) به یک هدف بزرگ رسیدید، احساس کردید «دیگر تمام شد» و کار کردن روی خودتان را متوقف کردید؟

    من وارد شغلی شدم در دفترخانه که به عنوان کارمند کار می‌کردم و درکنارش کار کافی‌نت انجام می‌دادم و یک درآمد هم از کنار اون داشتم و عصر هم مغازه خودم کار می‌کردم. و استاد با شروع پروژه تغیر را در آغوش بگیر به نشانه ها حساس شدم و دیدم از لحاظ روحی کار برام فرسایشی شده . و باتوجه به اینکه کار برای شخص دیگری هست و هیچ پیشرفتی برای من نیست و من چندسال دیگه فردی هستم با سن 35 سال و بدون هیچ مهارتی و بدون تیک زدن اهدافم بدون پیشرفت روحم باید جدا بشم از مجموعه .پس حساس شدم به نشانه ها و همش با خودم میگفتم ویدا باید تغییر کنی تا اینکه یک روز وقتی سر موضوعی الکی ریسم حرفی زد بهم که نباید میگفت و یهو از دهانش پرید بدون هیچ حرفی وسایلم برداشتم و از فرداش سرکار نرفتم و الان دوهفته هست که از کارم استعفا دادم با وجود اینکه درآمد خوبی داشت ولی من نیاز به تغییر داشتم . و دیگر با روحم سازگار نبود و داشتم تحمل می‌کردم که بگذره. ممنونم استاد و امیدوار روزهای بهتر هستم و میدونم هروقت به حرفای شما عمل کردم بهترین نتیجه رو گرفتم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  10. -
    آینا راداکبری گفته:
    مدت عضویت: 3663 روز

    سلام

    احساس ما بسیار مهم است و همیشه باید رو به تغییر مثبت باشیم و بخواهیم که ساکن نباشیم و مثل باتلاق نباشیم با حرکت کردن و تغییر ما اوضاع بهتر و بهتر میشود نه اینکه حرکتی نکنیم و بهبودی نداشته باشیم چرا که در این صورت ثابت نمی مانیم بلکه عقب میمانیم که در مسائل رابطه ومالی و معنویت ووو همه چیز روی خود کار کنیم و بهتر بهتر شویم.

    به وضع موجود عادت نکنیم بلکه همیشه درهر حالتی به فکر بهتر شدن و بهبود باشیم همیشه رو به رشد باشیم در این صورت با هدف جهان هم یکی می شویم و نتایج هم عالی میشود و اینکه این طوری قبل از اینکه تغییری ایجاد شود که به نفع ما نباشد؛ ما تغییرات و بهبودیها و رشدهای خوبی را داشتیم و کاملا آماده هستیم و همه چیز به نفع ما می شود.

    هیچ چیزی ثابت نمی ماند و تغییر می کند؛ اگر ثابت باشد یعنی اینکه متضاد قانون جهان است پس با این آگاهی همیشه باید رو به تغییر و رشد باشیم.

    کاری را انجام دهیم که رشد داشته باشد پیشرفت داشته باشد و به روزمرگی عادت نکنیم. در این مورد می توانیم درهر کاری ته آن ببینیم و بدانیم که باید چه کار کنیم در این صورت آینده امان عالی خواهد بود.

    در جهان هیچوقت هیچی یکهویی نداریم؛ نشانه های زیادی برایمان می آید اگر حواسمان باشد می توانیم بفهمیم که خدا دارد به ما چی می گوید و ما را به چه سمتی هدایت می کند.

    همیشه روی پیشرفت خود کارکنیم و این نباشه که یک دفعه با تغییرات شوکه شویم همیشه خودمان خواستار تغییرات باشیم و به آنها عمل کنیم در این صورت برای هر تغییری آماده ایم.

    Just do it now

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای: