این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/04/neveshteh-3.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباس منش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباس منش2025-10-18 08:58:072025-10-30 23:40:47تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۳
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
امروز رو فقط برای امروز قدم برمیدارم دیروز گذشت و تضمینی برای فردا نیست..
شکر وجودتون استاد نازنینم
مشهد که بودم اواخر سال 91 و اوایل سال 92 بود که یه انگیزه و حس قدرتمند کننده ای منو برد دنبال خواسته ام
اونموقه من اصلا با این قوانین و مباحث اشنا نبودم
خیلی ارزو داشتم باشگاه داشته باشم و سالها فقط مربی گری کرده بودم
گفتم اولین کاری ک میتونم بکنم چیه اینه ک برم دنبال باشگاه یا یک زیرزمین بگردم برای اجاره مشهد به این بزرگی من حتما یک جا پیدا میکنم خیلی گشتم هرروز با پای پیاده و جیب خالی میگشتم و همیشه میگفتم همه میگن تو یک قدم بردار خدا 10 قدم میاد جلو …بعد از شاید یکی دوهفته یا ماه که هرروز میگشتم توی املاکی ها . یا از دوستان و مربیان . یا هرجایی ک میدیدم یک زیرزمین بزرگیه از دور و بر پرس و جو میکردم ببینم اجاره ای هست یانه …
خلاصه یکی از مکانهایی ک برای اجاره اگهی شده بود رفتم ببینم که متوجه شدم قبلا باشگاه بوده و صاحب اونجا منو معرفی کرد به یک باشگاه ک میخواست تایم بانوان رو اجاره بده و این با شرایط من که هیچ پولی نداشتم خیلی امکان پذیرتر بود
گفتم شروع میکنم و از درامد خودش اجارشو میدم منی که تو عمرم جایی هیچ اجاره یا قسط یا وام نداشتم در سن 28سالگی.
قرارداد و بستم و شروع کردم کارم گرفت درامد خوب شد اجاره راحت پرداخت میشد و برای خونه هم کلی وسیله خریدم
من اینجا بعد یکسال با مدیرسالن به مساله خوردم و نتونستم مساله حل کنم بلد نبودم الانم هنوز بلد نیستم و ضربه های زیادی خوردم
سالها بعد کلی شاگرد زیاد کردم قهرمانها ساختم اما همیشه برای تایم باید دنبال باشکاه میگشتم برای اجاره سانس
چون یک ترسی اومده بود سراغم که نمیتونم سالن رو کامل اجاره کنم و از پسش برنمیام
حتی یکبار یکی از دوستان بهم پیشنهاد داد که در بهترین منطقه مشهد حاشیه خیابان اصلی یک فضا اجاره میکنه و تجهیزات کامل رو تهیه میکنه حتی گفت از ترکیه واردمیکنه اما من چون تکاملم رو طی نکرده بودم و اون ترس هم درونم بود قبول نکردم
البته مهم ترین دلیل که قبول نکردم احساس عدم لیاقتی بود که در عمق باورهام وجود داشت و هنوزم هست با خودم میگفتم من یک باشگاه بالای شهر با همه تجهیزات؟؟؟؟!!!!! نه من از پسش برنمیام اونجا همه افراد با کلاس وپولدارن من از وسط شهر کل هیکلم 10م نمی ارزه برم بگم چی نه من روم نمیشه و …
خلاصه عزت نفس و اعتماد به نفس زیر صفر
احساس عدم لیاقت و …
با اینکه توی تخصصم نفر اول توی استان بودم..
همه اینها باعث شدن من دیگه دنبال سالن و باشگاه خودم نباشم
سال 98 که کرونا شد همه جا تعطیل شد و من درامدم یهو بعد چندسال مربی گری صفرشد
اینجا جهان مجبورم کرد برای رفع نیازهام کاری بکنم
برای اولین بار یک خونه اونم 2طبقه اجاره کردم بازم با دست خالی
اونم روزهایی که همه ادمها از هم فرار میکردن از ترس بیماری
کاملا معجزه وار طبقه پایین که سرامیک هم بود هوم جیم کردم با متراژ 30 متر
و طبقه بالا ک 75 متر بود محل زندگی من و پسرم شد
و در همون سالهایی که خیلیا خوردن و خوابیدن و کلی پس رفت کردن من کلی نتایج کاری و مالی خوبی داشتم
و توی همین خونه سال 1400 با دوره های استاد اشنا شدم بلطف خدا
به نام خداوندی که همه جا نشان از نعمت و ثروت اوست به شرط ایمان به شرط توحید
سلام به استاد و مریم عزیز و همه دوستان هم فرکانسی
خدارو رو بینهایت شکر میکنم برای یک روز زیبای دیگه که پر از خیر و برکت و آگاهی و هدایت اوست
خدارو بینهایت شکر میکنم برای همه آگاهی هایی که در دسترس ما قرار داده تا هر بار بهتر درک کنیم قوانین بدون تغییرش رو
تحسین میکنم همه دوستان عزیزی رو که اینقدر عالی تونستن در این مسیر پیش برن که اگر در این مسیر زدن جاده خاکی باز هم تونستند راه درست رو پیدا کنن و ادامه بدن حرکت در مسیر الهی و قشنگی که تجربه این همه نعمت و ثروت بشه طبیعی ترین اتفاق زندگیشون
خدارو بینهایت شکر میکنم برای بار دیگر امکان گفتگو با دوستانی که از شنیدن تجربه و نتایجشون خیلی لذت میبرم و بینهایت تحسینشون میکنم و این باور در من بیشتر و بیشتر میشه که من هم میتوانم و هیچ غیرممکنی وجود نداره و باید با بودن مداوم و مستمر در این مسیر ، با بهبود هر روزه ،با کار کردن همیشه روی باورها، کنترل ورودی ها در این مسیر پیش برم و هیچ انتهایی برای آن نیست
حتی هیچ انتهایی برای خواسته ها و آرزوهامون نباید باشه مثل سوالی که تو فایل های مصاحبه از استاد پرسیده بودن در مورد خواسته هاو آرزوها و استاد اونجا گفتن که هیچ سقفی رو برای آرزوهاشون درنظر نمیگیرن و الان با تجربه مصطفی عزیز بهتر درک کردم که اگر یک خواسته ای رو درنظر میگیریم به عنوان بیگ شات، وقتی بهش میرسیم میتونه باعث توقف ما بشه و این خلاف قوانین خداونده
قوانین خدایی که میشه همه جا دید و درک کرد ، میشه در تغییر همیشگی طبیعت و فصلها دید، میشه،در تکامل این جهانی دید که از میلیاردهاسال گذشته بوده و میلیادرها سال دیگه ادامه داره و هر بار چقدر تغییر کرده و هیچ توقف و استاپی نبوده
میشه تو زندگی استاد و مریم جان و دوستان هم فرکانسی عزیزی دید که همیشه در حال بهبود و تغییر بودن و هر چند این تغییرات کوچک هم بودن اما تاثیر بسیار داشته و تجربه نعمت ها و اتفاق های بسیار زیبایی رو داشتند
و اگر توقف داشته باشی و تغییر نکنی میشه نتیجه اش رو توی آبی دید که جریان نداره و میگنده و بوی بدش حال آدم رو بد میکنه و هر چقدر که ازش بیشتر میگذره بدتر میشه شرایط
این مثال رو میشه بارها و بارها تو تجربه دوستانی شنید و دید که تا وقتی روی خودشون روی باورها و قوانین کار میکردن نتایج فوق العاده میگرفتن و به محض توقف، نتیجه ها به شدت تغییر کرده و چه قدر خوبه که جزو دسته ای از افراد باشیم که مدام در حال بهتر و بهتر شدن هستن
توی فایل “همه ما به یک اندازه به نعمت های خدا دسترسی داریم ” استاد میگن که تجربه رنج ها غم و غصه و مشکلات یعنی درک نکردن قوانین
اینکه درک نکردیم که جهان همیشه در حال بهبوده در حال حرکته در حال پیشرفته و آدم ها هم از این قضیه مستثنا نیستن
اینکه اگه به مشکلی بر میخوریم یعنی تضادیه که به ما میگه که این راه که میروی به ترکستان است ! و این تضاد امده تا به تو بگه وقت تغییره ها
اینکه فقط خود خود من هستم که میتونم انتخاب کنم که چطور زندگی کنم و تغییر کنم یا نه، اینکه حتما برای تغییر نباید به یک تضاد برسم و اینکه اگه من بخوام تغییر کنم خداوند بینهایت راه برای هدایت من داره
اینکه وقتی تو به قوانین آشنا هستی میدونی باید همیشه بهنر و بهتر بشی و همه نعمت های خداوند به شکل طبیعی وارد زندگیت میشه،ثروت نعمت سلامتی عشق روابط عالی آرامش آسایش سعادت و چون داری خودت هر بار بهبود میدی شرایطتت رو تضادهای کمتر و کمتری رو تجربه میکنی
اتفاقا چند روز پیش جمله ای توجه من رو به شدت جلب کرد که اگه میخوای تغییرهارو ببینی باید تغییر کنی و بینهایت خدارو شکر میکنم که اینقدر قشنگ هدایت میکنه و داره به من میگه که وقت وقت تغییره تا جهان تو رو مجبور نکرده
خدایا بینهایت شکرت
استاد و مریم نازنین ،دوستان عزیزم بینهایت از شما سپاسگزارم
برای همه شما سعادت سلامتی و آرامش و ثروت و نعمت بسیار آرزو میکنم
برای دومین بار این فایل رو گوش کردم ، و نوشتم که زمانیکه روال زندگیت جوری شده که به روز مرگی تبدیل شده و میبینی رشدی در اون دیگه وجود ندارد ، نشونه ی این هست که باید اوضاع رو تغییر بدی وگرنه با چک و لگد روزگار مواجه میشی
تو کامنت ها نوشته بودم که من دقیقا از همون کسانی بودم که چکشو از روزگار خوردم ، تغییرات کوچک داشتم اما هیچوقت حواسم نبود که اون تغییر اساسیه رو به تعویق نندازم درست زمانیکه شروع کردم برای آموزش دیدن که یک تغییر اساسی به زندگیم بدم ، همون جا یک استپ زدم و دچار فاز افسردگی شدم و نتیجه این شد که یک پتک بزرگی روی سرم خورد که کجای کاری ؟ شرایط میتونه از این هم بدتر بشه حالا بشین و ببین که شرایط بدتر یعنی چی و دقیقا حدود دوساله که هنوز نتونستم بلند شم و برگردم حتی به شرایط دوسال پیشم ،
و با گوشت و پوست و استخوان چک و لگد دنیا رو درک کردم .
حالا که وارد این سایت شدم هدایتی شدم به سمت این آگاهی ها با امید روزهای بهتر
سلااام استاد عزیزم، خانم شایسته عزیز و دوستان بهشتی ام
سکون ، آغاز سقوط است.
کدام موفقیت در گذشته شما، تبدیل به سقف شما شد؟
من 18 سال پیش بعد از گرفتن مدرک کارشناسی ارشد به عنوان نیروی حق التدریسی وارد دانشگاه پیام نور شدم. اون موقع همه تحسینم میکردند و پیش خودم میگفتم خیلی زود هم هیات علمی میشم و تمام. و من به معنای واقعی منجمد شدم و غرق در روزمرگی ها. البته اینو الان میفهمم. هی سال ها میگذشت و من به همون منوال ادامه میدادم، دیگه یواش یواش تعداد واحدهایی که بهم میدادند کم تر میشد، شرایط سخت تر میشد اما خواب من خیلی عمیق تر از این حرفها بود. یعنی من با با مدرک کارشناسی ارشد و ورود به دانشگاه دیگه فکر میکردم کار من تموم شده و حالا باید فقط خدا برای من کار کنه. البته اینم برمیگرده به باورهای من. من به خاطر باورهایی که از بچگی شنیده بودم و داشتم، فکر میکردم اگر من خوب درس بخونم کافی هست و من به همه چیز میرسم. به همین خاطر فکر میکردم من دیگه تلاشم رو کردم و از این به بعد فقط باید بشینم و کیف کنم. به دلیل اون انجماد من از لحاظ شغلی بسیار پسرفت کردم.
از لحاظ عاطفی هم بعد از ازدواجم دیگه فکر میکردم من بهترین رابطه و همسر رو دارم و هر روز وابستگیم بیشتر و بیشتر میشد و اصلا نشانه های رو که میگفت رابطه داره به به سکوت و سکوتی ناجور میرسه نمیدیدم. تا اینکه آنقدر چک و لقد از جهان خوردم که یهو دیدم من از این رابطه ای که زمانی به نظرم خیلی رویایی بود دیگه حتی بدم میاد. استاد جالبه تقریبا همه اینها همزمان شد. یعنی دقیقا زمانی که دیگه به این نتیجه رسیدم این شغل دیگه به دردم نمیخوره، همون زمان از رابطه ام هم خسته شده بودم. یعنی وقتی آدم در حالت سکوت و سکون هست و به فکر بهبود نیست، انگار همه زندگیش اینجوری هست.
همین امروز، آن «بهشت امن» یا «سقف راحتی» که احساس میکنید به آن رسیدهاید و شور و اشتیاق رشد را از شما گرفته (و میدانید که باید برای عبور از آن تغییر کنید) چیست؟
من الان به لطف آموزه های استاد هر روز روی خودم کار میکنم و تلاش میکنم خودم رو بهبود بدم و هر جا میبینم که انگیزه ام کم شده یه تصحیحی در مسیرم میدم. خدایا شکرت
ولی چیزی که تو همین پروژه تغییر متوجه شدم من اون رشدی رو که میخوام در زمینه شغلی نکردم یعنی رشدم کم بوده. علتش هم اینه که وقتی برای بهبود خودم در زمینه شغلی( چه شغلی که الآن دارم، چه کسب و کار خودم) نمیزارم. در صورتی که اگه من روزی 10 دقیقه یک ربع وقت بزارم کلیی رشد میکنم و بهتر میشم در این زمینه ها.
مرسی استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز بابت این پروژه فوق العاده
من میخواهم جزو گروهی باشم که هنوز چک و لقد نخوردم تغییر کنم .برای اینکه یک جا راکت نباشم برای اینکه در حرکت باشم برای اینکه همیشه هدفمند باشم باید هدف هایی را در زندگی ام مشخص کنم در دفتری زیبا ان ها را با جزئیات کامل بنویسم
بنویسم که برا به دست اوردن فلان هدف یا خواسته چه قدم هایی میتونم بر دارم
وهر قدم که بر دارم زودتر به دستش می اورم اما اگر همون قدم های کوچک و متوالی را بر ندارم به هیچ عنوان ان خواسته را نزدیک نمیبینم
در طول رسیدن به خواسته ام باید حتما صبور باشم توکل داشته باشم که شدنیه . الگو هایی را ببینم که خیلی راحت وسریع به خواسته های شان رسیده ان
من بیشتر تو رابطه با ادما ضربه میخورم چون خیلی نرم میشوم و هر چی میگن میگم چشم و این خیلی ضربه به من میزنه
وخیلی شدید کسی رو که دوست دارم بهش وابسته میشوم
این وابستگی بد جور ازارم میدهد
حتی خیلی بی محلی میبینم یا طرف بهانه میاره که نمیتونه کمکم کنه من هم چون روی طرف حساب باز میکنم به طرز عجیبی از من دوری میکنه. وخیلی چک و لقد میخورم توی زمینه رابطه خیلی ضعیف عمل میکنم و خیلی دیر تغییر میکنم .
چون دلم نمیاد که اول من به طرف نه بگم
اقا من کار دارم ،وقت ندارم ،یا در توان من نیست
بیشتر وقت ها زمانی تغییر میکنم که چک و لقد میخورم اما نه اونقدری که دیگه توان تغییر نداشته باشم .
الان اگر دوره قانون سلامتی را ندارم اما دارم روزه می گیرم که لاغر بشوم چون خیلی چاغ شدم خدا خودش در زمان معین من رو هدایت میکنه تا سلامتی ام را بدست اورم .
مدتی میشه که تمرکزم گذاشتم روی رشد مالی . تلاش میکنم با کارکردن روی باورها ثروت ساز شرایط مالی ام را بهبود بدم .
وقتی هدایت شدم به این فایل و رسیدم به جایی که استاد گفتن:
ذهن ما تک بعدی نباشه که فقط مسایل مالی که باید بهبود پیداکنه، نه ، در تمام جنبه ها ( روابط / سلامتی / مالی /آرامش و معنویت ) ما می تونیم روی خودمون کار کنیم و بهتر وبهتر بشیم .
همون لحظه به خودم گفتم ، حواست به خودت هست ؟
آیا تو در تمام موارد داری خودت بهبود میدی ؟
مدتی میشه تمام حواسم به بهبود شرایط مالی ورشد درآمدم هست .
باید کمی دست از عجله بردارم و با آرامش و لذت بردن مسیر را طی کنم و در کنارش حواسم به خودم به جسم ام و بقیه موارد زندگی خودم هم باشه . من باید با طی کردن تکامل به نتایج پایدار برسم. هیچ عجله ای نیست. هیچ مسابقه ای نیست . هر کسی داره نتیجه افکار خودش میگیره .
باید شروع کنم یک چکاپ فرکانسی در تمام ابعاد زندگی از خودم بنویسم و هدفهای کوچک اما مستمر برای خودم بزارم و
در جهت بهبود همیشگی خودم گامهای سازنده و مفید همراه با لذت بردن ، بردارم .
یه وقتهایی باید یک مکث کوچک کرد و به مسیری که آمدم نگاهی بندازم ببینم چطور طی شده و اگر ضعف و ایرادی بوده برطرفش کنم و مسیر را بهبود ببخشم برای ادامه ی راه مثل هواپیمایی که همیشه در حال تصحیح مسیر است.
این فایل برای من درس بزرگی دارد تا کمی بایستم ونفسی تازه کنم و به تمام کارها و عادتها و روشها و سبکی که زندگی می کنم یه تفکری داشته باشم ، یه جاهایی باید رها کرد و هوایی تازه خورد. یه جاهایی باید رفت و معاشرت کرد.
یه جاهایی باید نشست و طلوع و غروب آفتاب و تماشاکرد.
یه جاهایی باید فقط با خدا گفتگو کرد. رهایی رهایی رهایی جواب می دهد. سکوت سکوت سکوت جواب می دهد.
خدیا مرا یاری کن تا شتاب زده عمل نکنم .
خدایا آرامشی از جنس خودت در من جاری کن که انگار به هر آنچه که می خواهم ، رسیده ام و آسوده خیال در تماشای زیبایی های زندگی ام باشم . .
خدایا سپاس بابت هدایت برای نوشتن این کامنت ارزشمند.
واقعا درست میگید استاد وقتی بی هدف و بی انگیزه میشی ، بیمار و افسرده میشی
من خودم اینو بارها حس کردم ، وقتی هدف دارم ، برنامه دارم ، هرشب میدونم فردا قراره چکار کنم زندگیم قشنگ تره ، مدتیه وارد فاز افسردگی شدم و دلیلشم فهمیدم ، برای هدفی تلاش کردم و شکست خوردم ، نتونستم خودمو جمع کنم ، اما حالا بهتر شدم ، خودمو مجبور نکردم بزور حالمو خوب کنم ، گفتم سمیرا کم کم تلاش کن ، کم کم بهتر شو ، سمیرا به موفقیتها قبلت نگاه کن
تو دختر قوی هستی و از همه مهم تر دستت تو دستای خداست
خدایی که بشدت برای تو کافیه و همیشه جمله که تکرار میکنم فانی قریب
تو کنارمی و مطمنم دستمو میگیری
خدای خوبم ممنونم که منو با این سایت و استاد عزیزم اشنا کردی
و باید یاد بگیرم مثل همه ادمای موفق همیشه پلن بعدی قبل تموم شدن پلن قبلی بچینم تا قبل اینکه جهان لهت کنه خودت حرکت کنی
هروز که میگذره معنی قانون تکامل بهتر درک میکنم ، چقدر ادم وقتی برمیگرده و ویسای قبل گوش میده میفهمه چقدر درکش بالاتر رفته .
چقد نسبت به رفتن ادم ها و تموم کردن رابطه دوستیا راحت تر میشه ، چقدر خودش و حالش براش مهم تر میشه چقدر رک تر میشه ، نه به معنی بی ادب ، به معنی اهمیت دادن به خودت
خدایا سپاس و سپاس و سپاس برای استاد نازنینم . امیدوارم همیشه در راه راست بمونم
عرض سلام و ادب خدمت استاد عزیز و همکلاسی های عالی در این مسیر فوق العاده.
چقدر این جلسه 12 دقیقه ای داخلش آگاهی نهفته هست.
خداوند را صد هزار مرتبه شکر که ما این مطالب رو متوجه میشیم.
شاید خیلی از آدم ها این صحبت هارو بشنون و اصلا چیزی ازش متوجه نشن و خیلی ساده بگن خب مگه اتفاق خاصی افتاده برای آقا مصطفی….
اما منِ دانشجوی استاد عباسمنش متوجه میشم چه اتفاقی برای اقا مصطفی افتاده و چه حرکتی کرده این بنده خدا.
من با شنیدن این فایل دوباره جرقه ای جدید درونم زده شد و از لحظه ای که این فایل رو گوش دادم،به خودم گفتم محسن الان شرایطی که از نظر کاری داری خیلی استیبل و عالیه،اما باید حرکت کنی.
الان شرایطم بقول استاد توی باد موفقیت خوابیدنه.
طی هفته گذشته یه پیشنهاد کاری بهم شد که بیا این کارو انجام بده با در آمد دوبرابر چیزی که الان دارم.
اما این پیشنهاد چیزی بود که فعالیت خاصی نداشت،خلاقیت خاصی نداشت،و در کل شغل پویایی نبود و به این شکل بود بدون اینکه که بخواد بهش علاقه ای داشته باشم برم اون کارو انجام بدم.
و من هم گفتم محسن اینجا جای عمل کردن به آموزش هاست و خیلی راحت این پیشنهاد رو رد کردم.
اما اگر محسن قبل می بودم،حتما میگفتم نه چک زدم نه چونه،عروس اومد تو خونه.
مثل افرادی که میگن یه پولی دارم بزارم بانک سود بگیرم و هیچ اقدامی انجام ندم.
قبلا دید ما از موفقیت به این شکل بود که خب،وقتی به موفقیت میرسی همه فعالیت ها تمومه و باید بری بخوابی.دقیقا مثل فیلم ها.
اما به لطف خدا و آموزش های استاد عزیز این نوع تفکر تغییر کرد…
استاد من بارها و بارها به این سکون بعد از موفقیت رسیدم و چوبش رو هم خوردم به خودم اومدم و باز حرکت کردم اما الان دقیقاً توی مستاصلترین حالت خودمم نمیدونم باید چه کار کنم انگار تمام درها رو به روی خودم بسته میبینم اما میدونم که خدا خودش راه رو دوباره نشونم میده دوباره هدایتم میکنه دوباره از تاریکی نجاتم میدم من الان هم شغل خوبی دارم هم درآمد خوبی دارم هم از لحاظ آزادی به یک حد مناسبی رسیدم هم سلامت هستم اما موضوع اینجاست که من میخوام راضی بشم میخوام خدا راضیم کنه و این نیاز به حرکت خودم داره حرکت دوباره رهایی از این سکون از این یکنواختی . حقیقتاً خدا اجابت میکنه درخواست درخواست کننده رو، ازش میخوام قدم اولیه رو که باید با اراده بردارم بهم نشون بده بهم نشون بده و بگه این قدم اوله پا توش بذار قدمهای بعدی رو بهت نشون میدم الان دیگه واقعاً من جوری این چک رو خوردم که از خواب بیدار شدم از جا پریدم و حاضرم هر قدمی که باشه بردارم فقط منتظرم خدا ابتدای مسیر رو بهم نشون بده. هرروز بارها و بارها با خودم میگم خدایا من تسلیم تسلیمم من عقلم نمیرسه نمیدونم تو میدونی تو حاکمی تو قادری تو وهابی تو حمایتگر و هدایتگری . هدایتم کن
سلام به استاد عزیزم
در جواب سوال اول میتونم بگم من یادم نمیاد به هدفی رسیده باشم و شور و اشتیاقم کم شده باشه یا دیگ تو همون شرایط بمونم
ولی در جواب دومی من همیشه به هر هدفی رسیدم دلم باز هدف بعدی رو میخواست
مثلا وقتی بعد سه سال موفق شدم بیام دانشگاه
انقد خوشحال بودم ترم اول دوم ولی بعدش دلم هدف بعدیمو میخواست
مهاجرت به کشوری ک از بچگی علاقشو داشتم
زبان یاد گرفتن
و یاد گرفتن یه شغل جدید
استاد من فکر میکنم من تا لحظه ای که بمیرم هدف و آرزو دارم
برا همین من هرروزم پره هدفه
استادم من یکی از هدفای بزرگم اینه اشک شوق پدر مادرم از موفقیت خودمو ببینم
چون اونا خیلی در حقم لطف کردن
خیلی حواسشون بهم بود
من باید اول برای خودم و بعد برای اونا جبران کنم
اونا دستای خدان رو زمین برای من
خدایاشکرت واسه همه چی
من از هرچی دادی راضیم تو زندگیم
سپاسگذارم خدای من
امروز رو فقط برای امروز قدم برمیدارم دیروز گذشت و تضمینی برای فردا نیست..
شکر وجودتون استاد نازنینم
مشهد که بودم اواخر سال 91 و اوایل سال 92 بود که یه انگیزه و حس قدرتمند کننده ای منو برد دنبال خواسته ام
اونموقه من اصلا با این قوانین و مباحث اشنا نبودم
خیلی ارزو داشتم باشگاه داشته باشم و سالها فقط مربی گری کرده بودم
گفتم اولین کاری ک میتونم بکنم چیه اینه ک برم دنبال باشگاه یا یک زیرزمین بگردم برای اجاره مشهد به این بزرگی من حتما یک جا پیدا میکنم خیلی گشتم هرروز با پای پیاده و جیب خالی میگشتم و همیشه میگفتم همه میگن تو یک قدم بردار خدا 10 قدم میاد جلو …بعد از شاید یکی دوهفته یا ماه که هرروز میگشتم توی املاکی ها . یا از دوستان و مربیان . یا هرجایی ک میدیدم یک زیرزمین بزرگیه از دور و بر پرس و جو میکردم ببینم اجاره ای هست یانه …
خلاصه یکی از مکانهایی ک برای اجاره اگهی شده بود رفتم ببینم که متوجه شدم قبلا باشگاه بوده و صاحب اونجا منو معرفی کرد به یک باشگاه ک میخواست تایم بانوان رو اجاره بده و این با شرایط من که هیچ پولی نداشتم خیلی امکان پذیرتر بود
گفتم شروع میکنم و از درامد خودش اجارشو میدم منی که تو عمرم جایی هیچ اجاره یا قسط یا وام نداشتم در سن 28سالگی.
قرارداد و بستم و شروع کردم کارم گرفت درامد خوب شد اجاره راحت پرداخت میشد و برای خونه هم کلی وسیله خریدم
من اینجا بعد یکسال با مدیرسالن به مساله خوردم و نتونستم مساله حل کنم بلد نبودم الانم هنوز بلد نیستم و ضربه های زیادی خوردم
سالها بعد کلی شاگرد زیاد کردم قهرمانها ساختم اما همیشه برای تایم باید دنبال باشکاه میگشتم برای اجاره سانس
چون یک ترسی اومده بود سراغم که نمیتونم سالن رو کامل اجاره کنم و از پسش برنمیام
حتی یکبار یکی از دوستان بهم پیشنهاد داد که در بهترین منطقه مشهد حاشیه خیابان اصلی یک فضا اجاره میکنه و تجهیزات کامل رو تهیه میکنه حتی گفت از ترکیه واردمیکنه اما من چون تکاملم رو طی نکرده بودم و اون ترس هم درونم بود قبول نکردم
البته مهم ترین دلیل که قبول نکردم احساس عدم لیاقتی بود که در عمق باورهام وجود داشت و هنوزم هست با خودم میگفتم من یک باشگاه بالای شهر با همه تجهیزات؟؟؟؟!!!!! نه من از پسش برنمیام اونجا همه افراد با کلاس وپولدارن من از وسط شهر کل هیکلم 10م نمی ارزه برم بگم چی نه من روم نمیشه و …
خلاصه عزت نفس و اعتماد به نفس زیر صفر
احساس عدم لیاقت و …
با اینکه توی تخصصم نفر اول توی استان بودم..
همه اینها باعث شدن من دیگه دنبال سالن و باشگاه خودم نباشم
سال 98 که کرونا شد همه جا تعطیل شد و من درامدم یهو بعد چندسال مربی گری صفرشد
اینجا جهان مجبورم کرد برای رفع نیازهام کاری بکنم
برای اولین بار یک خونه اونم 2طبقه اجاره کردم بازم با دست خالی
اونم روزهایی که همه ادمها از هم فرار میکردن از ترس بیماری
کاملا معجزه وار طبقه پایین که سرامیک هم بود هوم جیم کردم با متراژ 30 متر
و طبقه بالا ک 75 متر بود محل زندگی من و پسرم شد
و در همون سالهایی که خیلیا خوردن و خوابیدن و کلی پس رفت کردن من کلی نتایج کاری و مالی خوبی داشتم
و توی همین خونه سال 1400 با دوره های استاد اشنا شدم بلطف خدا
به نام خداوندی که خالق فراوانی هاست
به نام خداوندی که همه جا نشان از نعمت و ثروت اوست به شرط ایمان به شرط توحید
سلام به استاد و مریم عزیز و همه دوستان هم فرکانسی
خدارو رو بینهایت شکر میکنم برای یک روز زیبای دیگه که پر از خیر و برکت و آگاهی و هدایت اوست
خدارو بینهایت شکر میکنم برای همه آگاهی هایی که در دسترس ما قرار داده تا هر بار بهتر درک کنیم قوانین بدون تغییرش رو
تحسین میکنم همه دوستان عزیزی رو که اینقدر عالی تونستن در این مسیر پیش برن که اگر در این مسیر زدن جاده خاکی باز هم تونستند راه درست رو پیدا کنن و ادامه بدن حرکت در مسیر الهی و قشنگی که تجربه این همه نعمت و ثروت بشه طبیعی ترین اتفاق زندگیشون
خدارو بینهایت شکر میکنم برای بار دیگر امکان گفتگو با دوستانی که از شنیدن تجربه و نتایجشون خیلی لذت میبرم و بینهایت تحسینشون میکنم و این باور در من بیشتر و بیشتر میشه که من هم میتوانم و هیچ غیرممکنی وجود نداره و باید با بودن مداوم و مستمر در این مسیر ، با بهبود هر روزه ،با کار کردن همیشه روی باورها، کنترل ورودی ها در این مسیر پیش برم و هیچ انتهایی برای آن نیست
حتی هیچ انتهایی برای خواسته ها و آرزوهامون نباید باشه مثل سوالی که تو فایل های مصاحبه از استاد پرسیده بودن در مورد خواسته هاو آرزوها و استاد اونجا گفتن که هیچ سقفی رو برای آرزوهاشون درنظر نمیگیرن و الان با تجربه مصطفی عزیز بهتر درک کردم که اگر یک خواسته ای رو درنظر میگیریم به عنوان بیگ شات، وقتی بهش میرسیم میتونه باعث توقف ما بشه و این خلاف قوانین خداونده
قوانین خدایی که میشه همه جا دید و درک کرد ، میشه در تغییر همیشگی طبیعت و فصلها دید، میشه،در تکامل این جهانی دید که از میلیاردهاسال گذشته بوده و میلیادرها سال دیگه ادامه داره و هر بار چقدر تغییر کرده و هیچ توقف و استاپی نبوده
میشه تو زندگی استاد و مریم جان و دوستان هم فرکانسی عزیزی دید که همیشه در حال بهبود و تغییر بودن و هر چند این تغییرات کوچک هم بودن اما تاثیر بسیار داشته و تجربه نعمت ها و اتفاق های بسیار زیبایی رو داشتند
و اگر توقف داشته باشی و تغییر نکنی میشه نتیجه اش رو توی آبی دید که جریان نداره و میگنده و بوی بدش حال آدم رو بد میکنه و هر چقدر که ازش بیشتر میگذره بدتر میشه شرایط
این مثال رو میشه بارها و بارها تو تجربه دوستانی شنید و دید که تا وقتی روی خودشون روی باورها و قوانین کار میکردن نتایج فوق العاده میگرفتن و به محض توقف، نتیجه ها به شدت تغییر کرده و چه قدر خوبه که جزو دسته ای از افراد باشیم که مدام در حال بهتر و بهتر شدن هستن
توی فایل “همه ما به یک اندازه به نعمت های خدا دسترسی داریم ” استاد میگن که تجربه رنج ها غم و غصه و مشکلات یعنی درک نکردن قوانین
اینکه درک نکردیم که جهان همیشه در حال بهبوده در حال حرکته در حال پیشرفته و آدم ها هم از این قضیه مستثنا نیستن
اینکه اگه به مشکلی بر میخوریم یعنی تضادیه که به ما میگه که این راه که میروی به ترکستان است ! و این تضاد امده تا به تو بگه وقت تغییره ها
اینکه فقط خود خود من هستم که میتونم انتخاب کنم که چطور زندگی کنم و تغییر کنم یا نه، اینکه حتما برای تغییر نباید به یک تضاد برسم و اینکه اگه من بخوام تغییر کنم خداوند بینهایت راه برای هدایت من داره
اینکه وقتی تو به قوانین آشنا هستی میدونی باید همیشه بهنر و بهتر بشی و همه نعمت های خداوند به شکل طبیعی وارد زندگیت میشه،ثروت نعمت سلامتی عشق روابط عالی آرامش آسایش سعادت و چون داری خودت هر بار بهبود میدی شرایطتت رو تضادهای کمتر و کمتری رو تجربه میکنی
اتفاقا چند روز پیش جمله ای توجه من رو به شدت جلب کرد که اگه میخوای تغییرهارو ببینی باید تغییر کنی و بینهایت خدارو شکر میکنم که اینقدر قشنگ هدایت میکنه و داره به من میگه که وقت وقت تغییره تا جهان تو رو مجبور نکرده
خدایا بینهایت شکرت
استاد و مریم نازنین ،دوستان عزیزم بینهایت از شما سپاسگزارم
برای همه شما سعادت سلامتی و آرامش و ثروت و نعمت بسیار آرزو میکنم
درود
روز پنجاه و پنجم از تحول روز شمار زندگی من
سپاس فراوان از استاد عزیزم
برای دومین بار این فایل رو گوش کردم ، و نوشتم که زمانیکه روال زندگیت جوری شده که به روز مرگی تبدیل شده و میبینی رشدی در اون دیگه وجود ندارد ، نشونه ی این هست که باید اوضاع رو تغییر بدی وگرنه با چک و لگد روزگار مواجه میشی
تو کامنت ها نوشته بودم که من دقیقا از همون کسانی بودم که چکشو از روزگار خوردم ، تغییرات کوچک داشتم اما هیچوقت حواسم نبود که اون تغییر اساسیه رو به تعویق نندازم درست زمانیکه شروع کردم برای آموزش دیدن که یک تغییر اساسی به زندگیم بدم ، همون جا یک استپ زدم و دچار فاز افسردگی شدم و نتیجه این شد که یک پتک بزرگی روی سرم خورد که کجای کاری ؟ شرایط میتونه از این هم بدتر بشه حالا بشین و ببین که شرایط بدتر یعنی چی و دقیقا حدود دوساله که هنوز نتونستم بلند شم و برگردم حتی به شرایط دوسال پیشم ،
و با گوشت و پوست و استخوان چک و لگد دنیا رو درک کردم .
حالا که وارد این سایت شدم هدایتی شدم به سمت این آگاهی ها با امید روزهای بهتر
سلااام استاد عزیزم، خانم شایسته عزیز و دوستان بهشتی ام
سکون ، آغاز سقوط است.
کدام موفقیت در گذشته شما، تبدیل به سقف شما شد؟
من 18 سال پیش بعد از گرفتن مدرک کارشناسی ارشد به عنوان نیروی حق التدریسی وارد دانشگاه پیام نور شدم. اون موقع همه تحسینم میکردند و پیش خودم میگفتم خیلی زود هم هیات علمی میشم و تمام. و من به معنای واقعی منجمد شدم و غرق در روزمرگی ها. البته اینو الان میفهمم. هی سال ها میگذشت و من به همون منوال ادامه میدادم، دیگه یواش یواش تعداد واحدهایی که بهم میدادند کم تر میشد، شرایط سخت تر میشد اما خواب من خیلی عمیق تر از این حرفها بود. یعنی من با با مدرک کارشناسی ارشد و ورود به دانشگاه دیگه فکر میکردم کار من تموم شده و حالا باید فقط خدا برای من کار کنه. البته اینم برمیگرده به باورهای من. من به خاطر باورهایی که از بچگی شنیده بودم و داشتم، فکر میکردم اگر من خوب درس بخونم کافی هست و من به همه چیز میرسم. به همین خاطر فکر میکردم من دیگه تلاشم رو کردم و از این به بعد فقط باید بشینم و کیف کنم. به دلیل اون انجماد من از لحاظ شغلی بسیار پسرفت کردم.
از لحاظ عاطفی هم بعد از ازدواجم دیگه فکر میکردم من بهترین رابطه و همسر رو دارم و هر روز وابستگیم بیشتر و بیشتر میشد و اصلا نشانه های رو که میگفت رابطه داره به به سکوت و سکوتی ناجور میرسه نمیدیدم. تا اینکه آنقدر چک و لقد از جهان خوردم که یهو دیدم من از این رابطه ای که زمانی به نظرم خیلی رویایی بود دیگه حتی بدم میاد. استاد جالبه تقریبا همه اینها همزمان شد. یعنی دقیقا زمانی که دیگه به این نتیجه رسیدم این شغل دیگه به دردم نمیخوره، همون زمان از رابطه ام هم خسته شده بودم. یعنی وقتی آدم در حالت سکوت و سکون هست و به فکر بهبود نیست، انگار همه زندگیش اینجوری هست.
همین امروز، آن «بهشت امن» یا «سقف راحتی» که احساس میکنید به آن رسیدهاید و شور و اشتیاق رشد را از شما گرفته (و میدانید که باید برای عبور از آن تغییر کنید) چیست؟
من الان به لطف آموزه های استاد هر روز روی خودم کار میکنم و تلاش میکنم خودم رو بهبود بدم و هر جا میبینم که انگیزه ام کم شده یه تصحیحی در مسیرم میدم. خدایا شکرت
ولی چیزی که تو همین پروژه تغییر متوجه شدم من اون رشدی رو که میخوام در زمینه شغلی نکردم یعنی رشدم کم بوده. علتش هم اینه که وقتی برای بهبود خودم در زمینه شغلی( چه شغلی که الآن دارم، چه کسب و کار خودم) نمیزارم. در صورتی که اگه من روزی 10 دقیقه یک ربع وقت بزارم کلیی رشد میکنم و بهتر میشم در این زمینه ها.
مرسی استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز بابت این پروژه فوق العاده
بسم الله الرحمن الرحیم
به نام فرمانروای هستی
به نام وهاب بی دلیل و بی توقع بخشنده
استاد عزیزم سلام به شما و خانم شایسته عزیزم
موضوع :میخواهی جزو کدام گروه باشی ؟
من میخواهم جزو گروهی باشم که هنوز چک و لقد نخوردم تغییر کنم .برای اینکه یک جا راکت نباشم برای اینکه در حرکت باشم برای اینکه همیشه هدفمند باشم باید هدف هایی را در زندگی ام مشخص کنم در دفتری زیبا ان ها را با جزئیات کامل بنویسم
بنویسم که برا به دست اوردن فلان هدف یا خواسته چه قدم هایی میتونم بر دارم
وهر قدم که بر دارم زودتر به دستش می اورم اما اگر همون قدم های کوچک و متوالی را بر ندارم به هیچ عنوان ان خواسته را نزدیک نمیبینم
در طول رسیدن به خواسته ام باید حتما صبور باشم توکل داشته باشم که شدنیه . الگو هایی را ببینم که خیلی راحت وسریع به خواسته های شان رسیده ان
من بیشتر تو رابطه با ادما ضربه میخورم چون خیلی نرم میشوم و هر چی میگن میگم چشم و این خیلی ضربه به من میزنه
وخیلی شدید کسی رو که دوست دارم بهش وابسته میشوم
این وابستگی بد جور ازارم میدهد
حتی خیلی بی محلی میبینم یا طرف بهانه میاره که نمیتونه کمکم کنه من هم چون روی طرف حساب باز میکنم به طرز عجیبی از من دوری میکنه. وخیلی چک و لقد میخورم توی زمینه رابطه خیلی ضعیف عمل میکنم و خیلی دیر تغییر میکنم .
چون دلم نمیاد که اول من به طرف نه بگم
اقا من کار دارم ،وقت ندارم ،یا در توان من نیست
بیشتر وقت ها زمانی تغییر میکنم که چک و لقد میخورم اما نه اونقدری که دیگه توان تغییر نداشته باشم .
الان اگر دوره قانون سلامتی را ندارم اما دارم روزه می گیرم که لاغر بشوم چون خیلی چاغ شدم خدا خودش در زمان معین من رو هدایت میکنه تا سلامتی ام را بدست اورم .
استاد عزیزم من از شما سپاسگزارم.
بنام خدای بخشنده و مهربان
سلام
مدتی میشه که تمرکزم گذاشتم روی رشد مالی . تلاش میکنم با کارکردن روی باورها ثروت ساز شرایط مالی ام را بهبود بدم .
وقتی هدایت شدم به این فایل و رسیدم به جایی که استاد گفتن:
ذهن ما تک بعدی نباشه که فقط مسایل مالی که باید بهبود پیداکنه، نه ، در تمام جنبه ها ( روابط / سلامتی / مالی /آرامش و معنویت ) ما می تونیم روی خودمون کار کنیم و بهتر وبهتر بشیم .
همون لحظه به خودم گفتم ، حواست به خودت هست ؟
آیا تو در تمام موارد داری خودت بهبود میدی ؟
مدتی میشه تمام حواسم به بهبود شرایط مالی ورشد درآمدم هست .
باید کمی دست از عجله بردارم و با آرامش و لذت بردن مسیر را طی کنم و در کنارش حواسم به خودم به جسم ام و بقیه موارد زندگی خودم هم باشه . من باید با طی کردن تکامل به نتایج پایدار برسم. هیچ عجله ای نیست. هیچ مسابقه ای نیست . هر کسی داره نتیجه افکار خودش میگیره .
باید شروع کنم یک چکاپ فرکانسی در تمام ابعاد زندگی از خودم بنویسم و هدفهای کوچک اما مستمر برای خودم بزارم و
در جهت بهبود همیشگی خودم گامهای سازنده و مفید همراه با لذت بردن ، بردارم .
یه وقتهایی باید یک مکث کوچک کرد و به مسیری که آمدم نگاهی بندازم ببینم چطور طی شده و اگر ضعف و ایرادی بوده برطرفش کنم و مسیر را بهبود ببخشم برای ادامه ی راه مثل هواپیمایی که همیشه در حال تصحیح مسیر است.
این فایل برای من درس بزرگی دارد تا کمی بایستم ونفسی تازه کنم و به تمام کارها و عادتها و روشها و سبکی که زندگی می کنم یه تفکری داشته باشم ، یه جاهایی باید رها کرد و هوایی تازه خورد. یه جاهایی باید رفت و معاشرت کرد.
یه جاهایی باید نشست و طلوع و غروب آفتاب و تماشاکرد.
یه جاهایی باید فقط با خدا گفتگو کرد. رهایی رهایی رهایی جواب می دهد. سکوت سکوت سکوت جواب می دهد.
خدیا مرا یاری کن تا شتاب زده عمل نکنم .
خدایا آرامشی از جنس خودت در من جاری کن که انگار به هر آنچه که می خواهم ، رسیده ام و آسوده خیال در تماشای زیبایی های زندگی ام باشم . .
خدایا سپاس بابت هدایت برای نوشتن این کامنت ارزشمند.
خدایا شکرت
سلام به بهترین استاد
واقعا درست میگید استاد وقتی بی هدف و بی انگیزه میشی ، بیمار و افسرده میشی
من خودم اینو بارها حس کردم ، وقتی هدف دارم ، برنامه دارم ، هرشب میدونم فردا قراره چکار کنم زندگیم قشنگ تره ، مدتیه وارد فاز افسردگی شدم و دلیلشم فهمیدم ، برای هدفی تلاش کردم و شکست خوردم ، نتونستم خودمو جمع کنم ، اما حالا بهتر شدم ، خودمو مجبور نکردم بزور حالمو خوب کنم ، گفتم سمیرا کم کم تلاش کن ، کم کم بهتر شو ، سمیرا به موفقیتها قبلت نگاه کن
تو دختر قوی هستی و از همه مهم تر دستت تو دستای خداست
خدایی که بشدت برای تو کافیه و همیشه جمله که تکرار میکنم فانی قریب
تو کنارمی و مطمنم دستمو میگیری
خدای خوبم ممنونم که منو با این سایت و استاد عزیزم اشنا کردی
و باید یاد بگیرم مثل همه ادمای موفق همیشه پلن بعدی قبل تموم شدن پلن قبلی بچینم تا قبل اینکه جهان لهت کنه خودت حرکت کنی
هروز که میگذره معنی قانون تکامل بهتر درک میکنم ، چقدر ادم وقتی برمیگرده و ویسای قبل گوش میده میفهمه چقدر درکش بالاتر رفته .
چقد نسبت به رفتن ادم ها و تموم کردن رابطه دوستیا راحت تر میشه ، چقدر خودش و حالش براش مهم تر میشه چقدر رک تر میشه ، نه به معنی بی ادب ، به معنی اهمیت دادن به خودت
خدایا سپاس و سپاس و سپاس برای استاد نازنینم . امیدوارم همیشه در راه راست بمونم
تعهدم بهتر کنم
مقاومت ذهنم کمتر کنم
و دست از تلاش برندارم
خدایا هزاربار شکرت
بنام قدرت مطلق الله
عرض سلام و ادب خدمت استاد عزیز و همکلاسی های عالی در این مسیر فوق العاده.
چقدر این جلسه 12 دقیقه ای داخلش آگاهی نهفته هست.
خداوند را صد هزار مرتبه شکر که ما این مطالب رو متوجه میشیم.
شاید خیلی از آدم ها این صحبت هارو بشنون و اصلا چیزی ازش متوجه نشن و خیلی ساده بگن خب مگه اتفاق خاصی افتاده برای آقا مصطفی….
اما منِ دانشجوی استاد عباسمنش متوجه میشم چه اتفاقی برای اقا مصطفی افتاده و چه حرکتی کرده این بنده خدا.
من با شنیدن این فایل دوباره جرقه ای جدید درونم زده شد و از لحظه ای که این فایل رو گوش دادم،به خودم گفتم محسن الان شرایطی که از نظر کاری داری خیلی استیبل و عالیه،اما باید حرکت کنی.
الان شرایطم بقول استاد توی باد موفقیت خوابیدنه.
طی هفته گذشته یه پیشنهاد کاری بهم شد که بیا این کارو انجام بده با در آمد دوبرابر چیزی که الان دارم.
اما این پیشنهاد چیزی بود که فعالیت خاصی نداشت،خلاقیت خاصی نداشت،و در کل شغل پویایی نبود و به این شکل بود بدون اینکه که بخواد بهش علاقه ای داشته باشم برم اون کارو انجام بدم.
و من هم گفتم محسن اینجا جای عمل کردن به آموزش هاست و خیلی راحت این پیشنهاد رو رد کردم.
اما اگر محسن قبل می بودم،حتما میگفتم نه چک زدم نه چونه،عروس اومد تو خونه.
مثل افرادی که میگن یه پولی دارم بزارم بانک سود بگیرم و هیچ اقدامی انجام ندم.
قبلا دید ما از موفقیت به این شکل بود که خب،وقتی به موفقیت میرسی همه فعالیت ها تمومه و باید بری بخوابی.دقیقا مثل فیلم ها.
اما به لطف خدا و آموزش های استاد عزیز این نوع تفکر تغییر کرد…
حرکت توی این سراط مستقیم تا آخر عمرم ادامه دارد.
به نام خداوند هدایتگر
سلام به استاد عزیزم
استاد من بارها و بارها به این سکون بعد از موفقیت رسیدم و چوبش رو هم خوردم به خودم اومدم و باز حرکت کردم اما الان دقیقاً توی مستاصلترین حالت خودمم نمیدونم باید چه کار کنم انگار تمام درها رو به روی خودم بسته میبینم اما میدونم که خدا خودش راه رو دوباره نشونم میده دوباره هدایتم میکنه دوباره از تاریکی نجاتم میدم من الان هم شغل خوبی دارم هم درآمد خوبی دارم هم از لحاظ آزادی به یک حد مناسبی رسیدم هم سلامت هستم اما موضوع اینجاست که من میخوام راضی بشم میخوام خدا راضیم کنه و این نیاز به حرکت خودم داره حرکت دوباره رهایی از این سکون از این یکنواختی . حقیقتاً خدا اجابت میکنه درخواست درخواست کننده رو، ازش میخوام قدم اولیه رو که باید با اراده بردارم بهم نشون بده بهم نشون بده و بگه این قدم اوله پا توش بذار قدمهای بعدی رو بهت نشون میدم الان دیگه واقعاً من جوری این چک رو خوردم که از خواب بیدار شدم از جا پریدم و حاضرم هر قدمی که باشه بردارم فقط منتظرم خدا ابتدای مسیر رو بهم نشون بده. هرروز بارها و بارها با خودم میگم خدایا من تسلیم تسلیمم من عقلم نمیرسه نمیدونم تو میدونی تو حاکمی تو قادری تو وهابی تو حمایتگر و هدایتگری . هدایتم کن