تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۳ - صفحه 30 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

579 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    سعید پاشایی گفته:
    مدت عضویت: 1682 روز

    به نام خداوند یکتا

    درود به همگی

    خدارو شکر که در این مسیر زیبا قرار گرفته ام خدارو شکر که با این قوانین خدا منو آشنا کرد و از بهترین دستانش سر راهم قرار داد

    هر روز شکر گزار هستم بخاطر شما استاد عزیز بخاطر این که آرامش و امید به زندگی دارم

    در زندگی‌ات تا‌به‌حال چند بار به هدفی رسیدی و بعد احساس کردی «دیگه تمومه»،

    اشتیاقت کم شد و دست از تلاش کشیدی؟

    یکی از آرزوهام داشتن مغازه بود توی یکی از بازارهای شهرمان نه اینکه بخرمش میگفتم ففط پپل اجارشو داشته باشم،خلاصه جور شد و با یه شور و شوقی شروع کردیم به کاسبی و یواش یواش برام طبیعی شد و دیدم تفاوتی نداره با وقتی که دست فروشی میکردم تازه اون درآمد بیشتری داشت و راحتر بود و یجورایی دیگه صبح که بیدار میشدم با خستگی میرفتم مغازه یعنی انرژی نداشتم شور شوق نداشتم

    نتیجه‌اش چی بود؟

    نتیجه هر روز حال و احساسم بدتر میشد و یکارایی میکردم که مثلا اون حس و حال رو از یاد ببرم مثلا قلیان میکشیدم وحشتناک

    و چند بار هم بعد از رسیدن به هدف،

    به‌جای توقف، هدف تازه‌ای انتخاب کردی و مسیر رشدت را ادامه دادی؟

    همین شغل جدیدم وقتی واردش شدم هیچی نداشتم یعنی صفر صفر درآمد هم نبود چون شاگرد بودم روزی سی هزار و چهل هزار بعضی روزا خیلی دیگه پول داشتم صد هزار تومن بود این حرف سه ال پیشه یعنی هزار و چهارصد و یک و من با همون پول آمدم توی دفترم خواسته هامو نوشتم مثلا وسایل کارمو تک به تک نوشتم،موتور جوش ،فرز، مینی فرز، آچار و…کم کم همشو خریدم وقتی اونارو خریدم رفتم نوشتم ماشین الان وانت هم گرفتم چند روزی میشه قطعا درآمدم هم بیشتر میشه و مینویسم در موردش

    اون بارها چه تفاوتی با دفعات قبل داشت؟

    زمانی که دیگه بعد از رسیدن به هدف ثابت میماندم خب رشدی هم نبود و مثل همون آب راکد میگندید اوضاع و اذیت میشدم ولی وقتی تلاش میکردم رشد کنم و چیزی تهیه میکردم تجسم هم میکردم این اتفاق ناخودآگاه میفته که مثلا فرز میخریدم میگفتم وای یه برش باهاش بزنی چجوریه بعد مثلا یکار میگرفتم به اون فرز نیاز بود و باهاش برش میزدم و حالم بهتر میشد و احساسم بهتر میشد.

    در پناه خداوند یکتا همگی موفق و همیشه شاد و سلامت باشیم و ثروتمند

    بدرود

    ردپا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  2. -
    راضیه صمدی گفته:
    مدت عضویت: 2192 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    سلام به استاد عزیزم مریم جانم و همه دوستان نازنینم در این محفل توحیدی

    خداوندم مرا به راه راست هدایت فرما راه کسانی که به آنها نعمت داده ای…

    استاد عزیزم چقدر من سپاسگزارم از شما بابت یادآوری همیشگی قوانین جهان هستی…

    ثابت موندن یعنی فاسد شدن

    ثابت موندن یعنی فرسایش

    ثابت موندن یعنی گندیدن

    ثابت شدن یعنی پس رفت کردن

    ثابت شدن یعنی ناامید شدن

    ثابت شدن یعنی عدم باور به فراوانی‌ بیشتر

    ثابت شدن یعنی محدود بودن

    ثابت شدن یعنی عدم باور به خداوند

    ثابت شدن یعنی عدم درک قوانین جهان

    ثابت شدن یعنی کوچک بودن

    ثابت بودن یعنی لایق نبودن

    ثابت بودن یعنی ترسیدن

    و…..

    یکی از نکته هایی که خیلی از بچه ها بهش استناد کردن و صد درد صد درسته اینه…

    (خیلی از جاهای زندگیم حرکت نکردم و پیشرفت نکردم

    بخاطر اینکه همین که هست را از دست ندهم

    و هر جای که تغییر کردم و جسارت به خرج دادم حرکت کردم

    ده ها برابر نعمت برکت وارد زندگیم شده است)

    چقدر حرکت کردن خوبه و پیشرفت میاره

    چقدر کیفیت زندگی روز ب روز بالاتر میره

    چقدر نچسبیدن میاره

    چقدررر حرکت کردن آدمو سرحال و زنده نگه میداره

    و….

    در زندگی‌ات تا‌به‌حال چند بار به هدفی رسیدی و بعد احساس کردی «دیگه تمومه»،

    اشتیاقت کم شد و دست از تلاش کشیدی؟

    نتیجه‌اش چی بود؟

    در مورد خیلی از موضوعات‌ نگفتم دیگه تمومه چون میدونستم همیشه از این بهتر هم هست …

    اما در مورد روابط چرا …وقتی همه چیز بر وفق مرادم بود و روان و راحت شده بود فکر میکردم همیشه همین جوری میمونه و دست از کار کردن روی خودم میکشیدم و کم کم نشانه ها میومد که شرایط داره بدتر میشه ها اما توجه نمیکردم تا پس گردنی رو محکم میخوردم بعد به خودم میومدم که ای دل غافل دارم با سر میرم ته دره اگه زودتر روند روزمره مو تغییر ندم …

    خیلی مهمه خیلی مهمه که وقتی همه چیز خوب و نرم پیش میره تو بگی چجوری از این بهتر چجوری از این آسون تر و به لطف خداوند و تمرینات این پروژه من هر روز دارم تو هر زمینه ای از خودم میپرسم چجوری از این بهتر خیلی خیلی آگاهانه حواسم هست دچار سکون نشم و منتظر نشم تا عادت به شرایط فعلی منو از حرکت نگه داره و همش به خودم یادآوری میکنم این نتایج الان به خاطر کارکردن و استمرار در مسیر درسته فکر نکنم همین جوری اومده و برم دوباره سراغ روزمرگی‌های قبل …

    چند بار هم بعد از رسیدن به هدف،

    به‌جای توقف، هدف تازه‌ای انتخاب کردی و مسیر رشدت را ادامه دادی؟

    اون بارها چه تفاوتی با دفعات قبل داشت؟

    خب من همیشه با توجه به حرف های استاد دوست داشتم از کاری که دوست داشتم درآمد بسازم اما نمیدونستم حوضه ی علاقم چیه برای همین تصمیم گرفتم تاجایی که میتونم هرچیزی که فکر میکردم علاقمه برم تو دلش ببینم واقعا میخوامش یا نه و به لطف خداوند شرایطم این فرصت رو بهم میداد منم رفتم یکی یکی سراغ علایقم و تست شون میکردم و میپرسیدم از خودم حاضرم بدون دریافت پول با عشق این کار رو بکنم و با توجه به جوابی که میگرفتم میدیدم نه بعد میرفتم سراغ بعدی و در طول مسیر همش به خودم میگفتم عیب نداره اینقدر برای این کار وقت گذاشتی تو هیچی از دست ندادی بلکه دانش و آگاهیت بیشتر شد و با آدم های بیشتری آشنا شدی کلی مهارت یاد گرفتی و همین جور ادامه دادم تو دل مسیر فهمیدم خیلی از چیزایی که فکر میکردم علاقمه از بیرون اینجوری بوده یا به خاطر حرف های بقیه تحت تاثیر قرار گرفته بودم و خدارو شکر ثابت نموندن و ادامه دادن باعث شد ب خودشناسی بیشتر برسم و هر روز به دنبال بهتر شدن برم و از فرصت و شرایطی که داشتم استفاده کردم هرچند که خیلی بهتر هم میشد استفاده کنم اما بازم راضیم که خیلی چیزا برام روشن شد و کلی تجربه و درس گرفتم برای روندم در آینده و مسیری که میخوام برم

    خداروشکر وقتی سراغ یک کار میرفتم و نتیجه دلخواهم نبود متوقف نمیشدم و میرفتم سراغ بعدی و برای خودم جدول میکشیدم و اولویت بندی میکردم و وقتی تیک اولی رو میزدم میرفتم سراغ بعدی یعنی خودم برای خودم انگیزه ادامه دادن ایجاد میکردم …

    همه ی اینها به لطف استاد بود که میگفتن همیشه برای خودتون هدف درست کنین قبل از اینکه به هدف فعلیتون برسین برای خودتون یه هدف دیگه بزارین نمیگم همیشه اینجوری بودم اما هر زمان که برای خودم برنامه و هدف داشتم خیلی حس زنده بودن و سرحال بودن داشتم

    اما از الان به بعد دیگه من آگاهانه برای خودم هدف میزارم و آگاهانه مواظبم که درگیر روزمرگی نشم و شرایط خوب فعلی منو درگیر خودش نکنه و هر روز به دنبال یه قدم بهتر شدن هستم به لطف الله…

    خداوندم من محتاجم به هر خیری از درگاه رحمتت…

    عاشقتونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  3. -
    آرزو گفته:
    مدت عضویت: 1047 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    به نام خداوند بخشنده و مهربانم

    رب بی همتای من که. فضل و رحمتش بی اندازه و مهربانیش همیشگیست.

    سلام به استادان عزیزم

    سلام به دوستان بهشتیم

    خدا رو شکر میکنم که در پروژه تغییر را در آغوش بگیر هستم، و به اندازه ظرفم از آگاهی های این پروژه بهره میبرم.

    سوال یک

    در زندگی‌ات تا‌ به‌ حال چند بار به هدفی رسیدی و بعد احساس کردی «دیگه تمومه»، اشتیاقت کم شد و دست از تلاش کشیدی؟

    نتیجه اش چه بود؟

    خب یکی از جواب هایی که در مورد این سوال توی خاطرم هست برمیگرده به سن 14،15 سالگی که من میرفتم کلاس زبان، حدود دو سال ونیم تا سه سال، کلاسم رو میرفتم و جزو شاگردهای ممتاز اون موسسه بودم،طوری بودم که کارنامه هامون که 100 نمره بود من هیچ وقت زیر 95 نمی‌شدم، تا حدی که مدیر موسسه بهم گفته بود که مدرک زبانت رو که گرفتی همینجا استخدامت میکنم، خب من خیلی توی باد اون موفقیت فرو رفتم ، و احساس کردم دیگه تمومه من همه چی رو یاد گرفتم، با خودم میگفتم من دیگه خیلی بلدم، و نیاز ندارم تمرین کنم، و دقیقا همون ترم که من این افکار رو تو سرم پرورش میدادم با گرفتن نمره 75 رد شدم.

    و تازه بعد از رد شدنم هم قبول نمیکردم که مقصر خودم بودم،میگفتم استاد با من لج کرده،حسودیش شده به من.

    و خب نتیجه این بود که ادامه ندادم،به همین راحتی، پا پس کشیدم و کلا هر چی هم که بلد بودم یادم رفت.

    و چند بار هم بعد از رسیدن به هدف، به‌جای توقف، هدف تازه‌ای انتخاب کردی و مسیر رشدت را ادامه دادی؟

    اون بارها چه تفاوتی با دفعات قبل داشت؟

    درباره این سوال، در مورد تغییر باورها و بهبود دادن خودم، در همه مسائل تقریبا، وقتی روی خودم کار کردم و روابطم بهتر شد، به جای اینکه بگم خب دیگه تمومه، بیشتر تمرکز کردم روی خودم،بعد از اون در مورد سلامتی هدف گذاشتم،که ورودی های نامناسب ندم، ورزش کنم و باز دوباره وقتی شرایط همینطور بهتر و استیبل میشد و اون باورها تو ذهنم خوب مینشست هدف جدید میزاشتم، در مورد کسب و کار ، پول ساختن، در لحظه زندگی کردن و لذت بردن، و حس میکنم نتیجه این بهبود های کوچیک،حال خوب و آرامشیه که دارم.

    یه بار یه حرف از استاد شنیدم، که گفتن،اگه خونه ای نیاز به تعمیر داره، و تو تعمیرش نکنی و به حال خودش رهاش کنی اون بهتر نمیشه، بدتر میشه،انقد بد تا نابود بشه.

    امکان نداره چیزی رو به حال خودش رها کنی و اون بهتر بشه.

    من اگر شخصیت،اگر افکار و باورهام رو بهبود ندم روز به روز بدتر میشم.

    این جمله ها یه تلنگری به من زد که من از همون روز سعی میکنم، هرروز خودم رو بهبود بدم ،حتی خیلی کوچیک، و از اون روز میتونم بگم خیلی آرومترم،خیلی حالم بهتره

    قبلا با خودم فکر میکردم که نتیجه من از این همه فایل گوش دادن چیه،فقط یه سری حرفهای قشنگ یاد گرفتم، اما از روزی که خودم رو بهبود های کوچیک میدم، خودم به وضوح میبینم که چقدر تغییر کردم، هر حرفی رو نمیزنم، کاری به کسی ندارم، آرومتر شدم،صبور تر شدم، وابسته نیستم،توحیدی تر شدم،بیشتر با خدا در ارتباطم، و خب مطمئن هستم که همین بهبود های کوچیک جمع میشن و نتیجه اش میشه یه تغییر عظیم

    خداروشکر میکنم که تو این پروزه هستم و روز به روز خودمو بیشتر بهبود میدم.

    خداروشکر میکنم برای وجود استاد عزیزم و استاد شایسته نازنینم.

    دوستتون دارم

    در پناه خداوند مهربان شاد و سلامت و ثروتمند وسعادتمند در دنیا وآخرت باشین.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  4. -
    الهام مصطفی زاده گفته:
    مدت عضویت: 920 روز

    سلام استاد عزیزم ،سلام به خانم شایسته دوست داشتنی

    الان که دارم این نوشته رو تایپ میکنم می‌خوام از احساسات درونیم بگم ،احساس ناامیدی و ناچاری و سردرگمی دارم اما اینقدر طی این سالها که با استاد عباسمنش آشنا شدم معجزه دیدم در زندگیم که این احساس ها واسم نامفهومه ،مدام با خودم میگم چرا ،کجای کار اشتباست من و همسرم که داریم تلاش میکنیم ،خواسته های ارزشمندی هم داریم و احساس میکنم از نظر احساس لیاقت هم خودمون رو ارزشمند می‌دونم ،دلم میخواد بدونم کدوم باور محدود کننده ما رو در این چرخه معیوب میندازه،هر چند همسرم میگه این چرخه معیوب نیست ،اما از نظر من وقتی زیر صفر باشی حتی نتونی خرج و‌مخارج نیاز های ضروریت رو بدی میشه چرخه معیوب،البته این شرایط از سمت شغل همسرم پیش اومده که ناگفته نماند هر سال تکرار میشه چندین ماه در وضعیت زیر صفر هستیم و چند ماهی در وضعیت خیلی خیلی معمولی ،یعنی زندگی ما بین خیلی معمولی و زیر صفر در رفتم آمده

    این در صورتیه که ما 9 ساله مهاجرت کردیم به یکی از شهرهای ایران که از نظر اقتصادی چرخه خوبی داره و همسرم یک نمایشگاه خوب داره و من هم یک مجموعه عالی ،به جرات میتونم بگم بین بهترینها هستیم در حرفه خودمون و تماماً این بهترین شدن فقط و فقط روزی هست که رب بخشنده و مهربانم به ما عطا کرده و می‌دونم پروردگاری که اسم ما رو بر سر زبون ها آورده و بی نهایت دستهاشو‌ به سمت ما فرستاد که کار ما آسون و روان شه ،میتونه بهم کمک کنه تا باوری که اینقدر داره ازم انرژی میگیره و دست و‌پامو می‌بنده رو پیدا و یک‌ باور قدرتمند و پر بار بجاش بگذارم

    خدای عزیزم من تسلیم تو هستم

    این اولین

    چکاب فرکانسی منه،در بیست و نهم مهر چهارصد و چهار

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  5. -
    Maryam h گفته:
    مدت عضویت: 1293 روز

    به نام خداوندبخشنده ومهربان

    سلام به استادعزیزومریم جانم ودوستان همراه

    من همیشه به موقع هدایت شدم برای تغییرکارودرآمدم خوشبختانه ومقاومتی نداشتم .آخرین بارکه کارمندبودم وبه تضاداجرانشدن قانون کارتوسط مدیرعزیزمون برخوردم ومدتهابودمیخواستم واسه خودم کارکنم وهمیشه بهش فکرمیکردم ولی میترسیدم عمل کنم ولی این دفعه وقتی باهمکارم صحبت میکردیم ومن بهش بااطمینان گفتم امکان نداره مدیرماحقوق روطبق قانون کاراضافه نکنه ایشون خیلی بابقیه فرق داره والبته خیلی چیزهاازایشون یادگرفتم ولی چون اداره کاربرای اولین بارحقوقهارودرصدزیادی اضافه کرده بودوخیلی ازکارفرماهااجرانکردندوالبته مدیرما.

    ووقتی ایشون هم اجرانکردنددهنم بازموندوهیچی نگفتم وهمزمان شده بودباآشنایی من بااستادوسایت. وآگاهیهای فایلها این شجاعت روبهم دادکه استعفابدم وبرای خودم کارکنم.

    وقتی یادم میادمنی که اینقدرمیترسیدم ولی قلبم آروم بودوالبته بااین تضادفهمیدم اولویت من آزادی هم هست …..

    بعدازاون همه چیز خوب پیش رفت وهدایتهاپشت سرهم اومدن وهمون چیزی که میخواستم رخ دادولی الان بازبه یک تضادخوردم وهمزمان شدبادوره همجهت باجریان خداوندوپروژه ی تغییروالان بازبایدتغییرکنم چون نشانه هاخیلی هستندوالبته بقول محسن توحیدی عزیزهرچی آگاهی تلمبارکردم وهرچی تاالان درک کردم بایدعمل کنم ووقته عمل هست وتاوقتی عمل نکنیم ایمان داشتن حرف مفته هرچنددارم اینارومیگم ولی یک کاری رومیخوام انجام بدم ولی بازمیترسم وهنوزنتونستم غلبه کنم .

    ازخدامیخوام کمکم کنه بازم مثل همیشه شجاعت بهم بده تاعملی کنم ایده مو….

    درموردروابط معمولا زودتغییرنمیکردم ومقاومت زیادی داشتم ولی الان بهترشدم.

    دوستتون دارم….

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  6. -
    کیوان گفته:
    مدت عضویت: 1244 روز

    بنام الله یکتا

    سپاس خدایی را که خودش را به ما هدیه داد

    سپاس خدایی که را که همیشه با ما مهربان ‌بود

    سلام استاد خوبم حدیث هستم استاد من خیلی دوس دارم شما روخوب صدا بزنم احساس میکنم خوب شامل تمام خوبیها و زیبائی ها میشه رفتم معنی خوب رو سرچ کردم و نتیجه این شدمترادف خوب: نیک، خوش ، خیر، صلاح ، نغز، پسندیده، مطلوب ، زیبا، قشنگ، خوشکل، جمیل ، عالی، زیبنده، زیاد، خیلی، عجب، شگفت، شریف، پاک، قابل اعتماد، شایسته، خوشایند، شفایافته، بهبودیافته، درمان شده…اینجاست که باید گفت استاد خوبم شما بهترینی از همه نظر…خدا حفظتون کنه برام

    استاد خوبم من مدتهاست که دوس دارم تغییر کنم اونم یه تغییر خوب و اساسی و پایدار…و طبق حرفتون توی 12 قدم که فرمودین هرکی تغییر نکنه زیر چرخ دنده های جهان له میشه من همیشه این جمله آویزه گوشم هست و استقبال میکنم از تغییر…امیدوارم بتونم پا روی ترس های پوشالی بزارم و تغییرات زیادی در شخصیت و دنیام ایجاد کنم انشالله

    سوال اول…استاد من بعد از طلاق خیلی زود با شما آشنا شدم و خیلی از لحاظ روحی بهتر تر شدم و این حال خوب باعث ازدواج من شد با همون معیارهایی که بعد از طلاق کشفشون کردم و برام اولویت داشت

    شب و روز فایل های شما تو گوشم بود ولی وقتی ازدواج کردم انگار که به هدفم رسیده باشم دیگه اون اشتیاق گوش دادن به فایل های شما در من روز به روز کمتر میشد و مطمئنا من با مسائلی مواجه شدم بعد از ازدواج که ناجالب بود و نتوستم ذهنمو کنترل کردم و یه مدت زیاد استرس شدیدی رو تجربه کردم و نتیجه غم و سردرگمی و نارضایتی بود برام…ولی دوباره شروع کردم و با دوره 12 قدم که خیلی عالی بود دوباره زنده شدم و یکی و دوماه بعدش مهاجرت کردیم و کلی اتفاق خوب برامون افتاد….و این جریانه چند بار در من تکرار شد که دور شدم از آموزه های شما و دوباره همون احوالات قبلی تکرار میشد…تا همین چند وقت پیش عزمم رو جزم کردم و از خدا خواستم که میخوام واقعا تغییر کنم و حال خوشم دائمی باشه و اگه مسئله ای پیش اومد نزارم حالمو بد کنه …و خداوند هم که همیشه اجابت می‌کند و من هر روز اتفاقاتی برام می افته که بیشتر خدا رو در قلبم حس میکنم …

    سوال 2…استاد من زمانی که دانشگاه قبول شدم فقط به درس و دانشگاه بسنده نکردم و چون امکانات اون شهر خیلی بیشتر از روستای خودمون بود من دوران دانشجویی چندتا مدرک کامپیوتر گرفتم گواهینامه گرفتم و چقدر بعد از دانشگاه اون مدارکم بدرد خورد و تونستم خیلی راحت بخاطر آشنایی با کامپیوتر شاغل بشم چون اون زمان خیلیا با کامپیوتر آشنایی نداشتن و یه نکته مثبت بود برام….واقعا اینکه حرکت کنیم و به موقعیت فعلی بسنده نکنیم و دنبال یادگیری و رشد و پیشرفت باشیم همینا سنگ بنای پیشرفت های آیندمون میشن و چرخ زندگیمون رو روغن کاری میکنن و راحتتر میتونیم به هدف های بزرگترمون برسیم با همین قدم های کوچک و متوالی..‌

    استاد خوبم این آهنگ زیبا تقدیم به شما…دانلود کنید و لذت ببرید.

    توو تموم آرزوهام، رد تو رو من میبینم

    خوبیاتو رو زبونم، مهرتو دارم تو سینم

    به خاطر عطر خاک و به خاطر بوی بارون

    برای چیزای ساده که حالا دارم میبینم

    برا خیالت که واسم روشنیِ تو شبهامه

    به خاطر بودنت که، جبران نداشته هامه

    الحمدلله الذی وهب نفسه لنا

    سپاس خدایی را که خودش را به ما هدیه داد

    الحمدلله الذی کان لطیفا معنا

    سپاس خدایی را که همیشه با ما مهربان بود

    توی ضربان قلبم، صداتو آروم شنیدم

    با هر نگاهت همیشه هزار دفه پر کشیدم

    توی نفسام یه حسه، مث عطر یاس و نرگس

    اینو میدونی که یادت، نمیره از یادم هرگز

    شکرت برا عشق و رازش، یا هلالِ ماه و نازش

    برای آغوش امن و آرامش تو نوازش

    الحمدلله الذی وهب نفسه لنا

    سپاس خدایی را که خودش را به ما هدیه داد

    الحمدلله الذی کان لطیفا معنا

    سپاس خدایی را که همیشه با ما مهربان بود

    احسان یاسین الحمدلله

    به امید دیدار شما…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  7. -
    محمد حسین گنجی گفته:
    مدت عضویت: 1214 روز

    سلام به استاد عباسمنش عزیزم و همه دوستان هم فرکانسی.

    امیدوارم این کامنت را خود استاد بخوانند.

    چون از ایشان درخواست یک “تغییر” عظیم و شگرف در این سایت الهی دارم.

    تغییری در راستای آسان شدن برای آسانی ها.

    البته من نمی‌دانم مسائل فنی سایت اجازه این تغییر را می دهد یا نه.

    این سایت جایی است که من ساعات زیادی از روز را در آن هستم.

    و محل زندگی مجازی من است.

    من تمایل دارم محل زندگی ام تغییر اساسی کند و تنها راه آن بیان کردن این درخواست از استادم در این پروژه بی نظیر است.

    اما این را می‌دانم افراد بسیار زیادی از اعضای خانواده که نتایج عظیمی بخاطر استفاده از همین آموزش ها و آشنایی با قوانین کیهانی و عمل به آن ها گرفته اند، نتایج خود را به اشتراک نمی گذارند.

    و تنها دلیل آن هم این است که خیلی از افراد نوشتاری نیستند.

    و تایپ کردن و نوشتن انرژی و زمان زیادی نیاز دارد.

    بیان احساسات و شور و شعف و نتایج را به راحتی نمی‌توان به رشته تحریر در آورد.

    و مطمئنم خود استاد عباسمنش عزیز اگر قرار بود هر روز ساعت ها تایپ کنند ، قطعا برای تغییر این روش و آسان تر شدن کار و بهبود گرایی به فکر ایده ای جدید می افتادند.

    پیشنهاد من این است، فضایی فراهم شود که افراد بتوانند نتایج خود را بصورت صوتی و ویس در سایت بیان کنند.

    حداقل در دوره ها یا به هر روشی که امکان پذیر است.

    می توان برای انتشار ویس ها شرایط خاصی در نظر گرفت که انتشار آن ها در صورت رعایت ضوابط به راحتی امکان پذیر خواهد بود.

    همانطور که افراد خانواده از شما یاد گرفته اند بهای موفقیت خود را از طرق مختلف از قبیل مالی و زمانی و … بپردازند.

    اگر افزایش فضای ابری و یا افزایش پهنای باند یا هر چیز دیگری نیازمند هزینه بالایی باشد افراد حاضرند بهای این موضوع که باعث رشد و پیشرفتشان می شود را بپردازند.

    نمیدانم استاد عزیزم تا بحال به این موضوع فکر کرده اند یا نه و نمی‌دانم چطور قابل اجرا خواهد بود.

    ولی میدانم هیچ کار ناشدنی وجود ندارد.

    و می‌دانم این زمان کوتاه که در مقابل جاودانگی مان چند ثانیه بیشتر نیست و خداوند ما را در بهترین مسیر در کنار هم قرار داده می تواند از این بهتر و زیباتر و رویایی تر باشد.

    از خداوند سپاسگزارم که به من الهام کرد این درخواست را بیان کنم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  8. -
    Pi Joon گفته:
    مدت عضویت: 525 روز

    سلام استاد بزرگوارم

    خیلی خوشحالم از اینکه خداوند متعال کمک کرده که من در این دوره بینظیر همراه شما باشم

    من یه سوال داشتم از شما استاد بزرگوار

    بین دو موضوع گیر کردم و دوست دارم برام بازش کنید که بهتر بتونم قوانین رو درک کنم و بهش عمل کنم

    خدا رو شکر حدود یکسال و نیمه که دارم فایل های رایگان رو به ترتیب نگاه میکنم

    و از بین آموزه های ناب به دو موضوع رسیدم

    اول اینکه شما میگید که برای رسیدن به هدف مشخصی که دارید باید تمام تمرکز رو بذارید یک تمرکز لیزی واقعی

    و دوم اینکه هرگز بیکار نباشید حتما و باید منبع درآمدی داشته باشید از هر کجا که میشه شروع کنید

    حالا سوال من این است که من باید کار کنم و خرج خودم رو در بیارم پس شروع کردم به قالی بافتن که باید تقریبا روزی ده تا دوازده ساعت کار کنم

    و از طرفی هدفی که دارم مربوط میشه به درس خواندن برای کسب مهارت زبان برای کنکور زبان ،

    ممنون میشم توی این دوره بینظیر این رو موضوع رو شرح بدید و من و دوستان بتونیم بهتر درک کنیم و به امید خدا عمل کنیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  9. -
    ناشناس گفته:
    مدت عضویت: 216 روز

    هرچی که روی قانون سلامتی تمرکزمیکنم اتفاقات عالی برام میوفته .چونکه وقتی لاغرترمیشم بیشترعاشق خودم میشم خیلی بیشتراحساس لیاقت میکنم و احترام وثروت و رفاه و عشق و توجه ومحبوبیت دنبال من میدود .

    پارسال خواب دیدم خدابرام یک کامنت نوشته میگه پرنیا تو روی لاغریت تمرکز کن و وقتی که خیلی بیشترعاشق خودت شدی من همسرت رو ازامریکا برات میارم وثروت برات میارم ، الان که بعدازاون ده کیلو دوباره 2روزه باتمرکز بالا رژیم و ورزش شروع کردم وبخاطر تعهدم وسبک شدنم بیشتر عاشق خودم شدم چند نفراز لجبازترین ادمهای آپارتمان اومدن بدون اینکه بهشون بگم جلوی خونه منو تمیزمیکنن و حیاط روتمیزمیکنن ، و جهان درخدمت من دراومده . من 100درصد تضادهام برای احساس لیاقتمه وخدا چون میدونه اون کامنت روبرام نوشت .

    منم پارسال تا حالا بعدازکامنت خداوند تمام تلاشموکردم سمت خودمو انجام بدم وبعدش رها کنم که خداسمت خودشوانجام بده .

    کلا ادمهای اطرافم یاحرفموگوش میکنن وخواسته هایی که چندماه پیش ازشون درخواست کردم الان میان برام انجام میدن یا اینکه نگفته انجام میدن .

    و به لطف تداوند واحساس لیاقت خواسته هام بطور واقعی اومده توزندگیم فقط باید شوهر وثروت بطورواقعی بیاد .هنوزنیومده.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  10. -
    لیلا توسلی گفته:
    مدت عضویت: 1092 روز

    به نام خدا وسلام به خدا.

    سلام وخداقوت به استادومریم جون وهمکلاسیهای عزیزم درسایت بهشتی ام.

    من الان ازتغییر رو درآغوش بگیر2اومدم قسمت3تغییر رادرآغوش بگیروهنوزفایل رو گوش ندادم حتماقبلاشنیدم ولی اول گفتم یک کامنت بذارم ازاتفاقات روزهای گذشته ام.

    3هفته میشه 3تاپسربزرگم باپسرخواهرم برای انجام کاری به شهرستان سبزوارمهاجرت کردن سلام به عزیزان خونگرم ومیهمانوازسبزواری.

    5شنبه جمعه ی اول کارو تعطیل کردند به مشهدآمدندبرای تهیه کردن یکسری لوازم برای کار هفته ی دوم گفتندما یکسره کارمیکنیم که منوعزیزدلم رفتیم سبزوارتولدپسربزرگم بودتوکامنتهای قبلی گفتم یک طبقه خانه اجاره کردن خیلی خوب بودونورخوبی هم داشت شب خوابیدیم خیلی هم به همه مون خوشگذشت.

    این هفته منتظرشون بودم میخوام ازعجول بودنم بگم.

    روز4شنبه جزغاله دادم نونوای محله نون درست کنه گفت دستگاهاخرابه5شنبه درست میکنم کفتم الخیروفی ماوقع.

    4شنبه رفتم سبزی خوردن گرفتم چندبسته؟؟؟؟

    به نام سبزی‌های نیشابوری یک قابلمه شدتمیزمرتب آماده کردم نون لواش تهران هم گرفتم گفتم عروس گلم میادنون لواش دوست داره.

    بعدازظهر4شنبه شددیدم پسرم توگروه پیام داده ما3تابرادرسبزوارمیمونیم وپسرخاله میاد از خانوادش سربزنه!!!!!!

    به پسرم گفتم یک عالمه سبزی خوردن تهیه کردم نون جزغاله سفارش دادم!!!!!

    گفت داداشاگفتن الان که هستیم کاروادامه بدیم گفتم باشه.

    ازاین طرف هم به حاج خانم سبزی خورد کن سبزی فروش گفتم یک قابلمه سبزی تمیزکردم تویخچال گذاشتم کسی نیست بخوره انشاءالله مشتری داشتی برام بفروش گفت خودم دوتاقابلمه سبزی دارم ببین اگه فروختم باشه امروزجمعه رفتم میوه گرفتم حاج خانم مغازه بودگفت سبزیهاروچکارکردی گفتم تویخچال مونده قسمت هرکس باشه میخوره شایدبسته بندی کردم به نیت اموات بخش کردم خندیدگفت سبزیهای منودیشب بردندبرای مسجدتمام شدوگوش به زنگ باش اگه مشتری آمدتماس میگیرم گفتم الخیروفی ماوقع.

    تومسیر گفتم خدایاخودت مشتری شو،سبزیهاش عالی ولی من مثل قبلاسبزی نمیخورم!!!

    تارسیدم خونه نیم ساعت نگذشته بودحاج خانم تماس گرفت سریع سبزیهارو برداربیار مشتری دارم سبزیهاروبردم داشت به مشتری میگفت همه ش رو میخوای؟

    مشتری تاگفت ببین چقدرمیشه من سریع گفتم لطفاظرف من خالی کنین من برم بعداً بامشتری صحبت کنیدهردوخندیدن گفتم اصلاکارندارم چقدرمیخوای بدی به مشتری وبه خانه برگشتم گفتم خدایاشکرت از4شنبه منوکشوندی تااین لحظه‌ ها وسبزی ها هم تازه مونده بود ازلطف خداسبزیهافروش رفت واین یک پاشنه آشیله یا کارخوبیه که هرکاری رو ، دوست دارم زودترانجام بدم ولی هراتفاقی که تودنیامیوفته به نفع ماس امروزهم که کامنت گذاشتم دیدم888مین روزعضوسایتم الهی شکرت همش نشانه س.ازچشمای زیبایی که دلنوشته هامومیخونه سپاسگذارم بازبعدازشنیدن فایل کامنت میذارم یاحق

    عاشقتونم. برای همه دعای خیردارم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای: