این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/04/neveshteh-3.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباس منش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباس منش2025-10-18 08:58:072025-10-30 23:40:47تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۳
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
این جهان هر لحظه در حاله رشد و گسترش ست و باید ماهم رشد و تغییر و حرکت کنیم و گرنه له میشیم
از زماتی مفهموم تغییر و رشد و فهمیدم
اول ترس داشتم و مقاومت شدید
با خودم میگفتم مگه تا حالا اشتباه زندگی میکردم
باورم نمیشد یعنی ذهن نمیذاشت ولی آرام آرام مقاومتها رو شکستم و حرکت به سوی تغییر و رشد و آرامش و احساسه خوب و اتفاقات خوب برداشتم و بعد از مدتی متوجه شدم و قانون این جهان رو درک کردم و الان خدا رو شکر دادم عملی میکنم در زندگیم
امروز بیرون شهر رفتیم
تو دل طبیعت و رودخانه و آبشار و سر سبزی فراوانی و زیبایی و ثروت و دیدن انسانهای خوب و مهربان و خوشگل و خوش لباس لت رنگهای متفاوت و زیبا
حضورخدا رو حس میکردم کوههای بلند و دیوارهای سر به فلک کشیده رو که میدیدم خدا رو هزاران هزار مرتبه برای قدرت و عظمتش شکر کردم
خدایا ممنونتم که امروز هدایتم کردی که در زمان مناسب و در مکان مناسب ودر شرایط مناسب قرار بگیرم و همه کار توست قدرت توست
ممنونتم سپاسگزارتم
چون در مسیر درست هستم هر جا که میرم همه چیز زیباست به من ثابت شده
به نام خدای مهربان که هرلحظه مراهدایت وحمایت میکند…
سلام استادجانم ومریم نازنینم …
همیشه درحال حرکت باشیم همیشه درجهت رشدوپیشرفت باشیم حتی اگه به همون هدف خوشگله مون رسیدیم نباید متوقف شیم ؛جهان ایستانیست اگه بهترنشیم بدترمیشیم .
باورهای توحیدی خیلی تاثیردارند وبه زندگی ماآرامش میدهند ..
کنجکاوشدم کتاب چه کسی پنیرمرادزدید روبخونم …
مصاحبه بادوستان خیلی تاثیرداره وقتی که میشنویم یکی مثل خودمون ازصفر به مداربالاتررسیده چه قدراشتیاق وباورساخته میشه منم میتونم .
شایدخیلی جاها استادعزیزم بارهاازموفقیت شون که ازهیچ به دست آوردن گفتن ولی درکناراون خوندن کامنتهاوتجربه ی دوستان وصحبت هاشون واقعا باورقلبی میسازه …
حالاکه آگاه شدم به این موضوع میبینم ننم مثل همون آدمای موفق دارم رصدوپیشرفتم وزیادمیکنم و متوقف نیستم چقدر اهداف برای آینده دارم ودرجهتش قدم برداشتم ..
سپاس ازاستادومریم عزیزم بابت این پروژه الهی شکرت .
سلام خدمت دوستان عزیز و استاد محترم و خانم شایسته عزیز و تمام کسانی که کامنت من رو میخونند
جهان روندی رو به حرکت دارد و هرگز سکونی در کار نیست؛
تا زمانی که به دنبال بهبود هستی، با روند طبیعی و روانِ رشد، همراه هستی؛
توانایی تشخیص نشانه ها و حرکت کردن در راستای آنها؛
وقتی ما چیزی رو یاد میگیریم درس اون رو میگیریم و باور اون رو در خودمون میسازیم سبب میشه تا فرکانس آن را به کائنات ارسال کنیم و در نتیجه نتایج کسب میشود این روند اگر پایدار باشد نتایج هم پایدار است.
اما اگر روند باورسازی و استمرار در مسیر را از دست بدهیم مسلماً اون نتایج اولیه کسب نخواهد شد ما وقتی خواستهای رو داریم و به هدفمون میرسیم اگر شرایط برامون عادی بشود و در آن شرایط ثابت بمانیم .بعد از مدتی نتایج کم کم از بین میرود و عقبگرد میکنیم پس باید چیکار کنیم باید سعی کنیم تا هدفهای بالا بزنیم و روی خودمون کار کنیم و نتایج بهتری بگیریم بعضی وقتها هم آدم وقتی که نتایج رو میگیره فکر میکنه همیشه همین شرایط خواهد بود
اما اگر ما دقت کنیم تمام نتایجی را که به دست میآوریم بر اثر درسهایی که گرفتیم درک و فهمی که در ما ایجاد شده و باورسازی که انجام دادیم سبب شده است تا نتایج را کسب کنیم برای همین اولویت همیشگی ما باید سپاسگزاری باشد هر روز باید باورسازی کنیم و روند رو ادامه بدیم تا بتوانیم نتایج پایدار و مستمری را دریافت کنیم
در جامعهای که ما زندگی میکنیم و تمام افکار منفی در جامعه وجود دارد باید سعی کنیم که ما روی افکار مثبت همیشه کار کنیم و محیطی ایزولهای را برای خود ایجاد کنیم افکار منفی ورودیهایی را در ذهن ایجاد میکند که خواه ناخواه سبب میشود باورهای منفی و فرکانسهایی رو به جهان ارتعاش کنه که خودش سبب نتایج و اتفاقات ناجور خواهد شد ما هر روز باید خواستههایمان را به کائنات ارسال کنیم و سپاسگزار باشیم و از آن چیزی که نعمتی که به دست آوردیم و آن را لمس کردیم سپاسگزاری کنیم قدر اون رو بدونیم و سپاسگزار خداوند باشیم همیشه هم جهت با جریان خداوند باشیم و مومنتوم مثبت را ادامه بدیم اگر گاهی اتفاق بدی در زندگیمون میافته ، باید ذهن را کنترل کنیم و همواره باورهای درست را ایجاد کنیم تا این باورها وقتی که روزانه تکرار میشود خود به خود سبب میشود که آن ترمز آن مانع و آن اتفاقات ناجور رو به راحتی رد کنیم
همیشه به زیباییها توجه کنین همیشه سپاسگزار باشیم
همانطور که جسم ما نیاز به غذا دارد و ذهن ما هم نیاز به ورودی و غذا دارد برای همین باید سعی کنیم دائماً ورودی مناسبی به ذهن بدهیم تا اینکه در هماهنگی با روح قرار بگیرد و فرکانس مناسب را به جهان ارسال کند تا اتفاقات خوبی را حاصل شود وقتی ما به هدفی میرسیم باید سعی کنیم تا هدفهای بزرگتر را در پیش بگیریم و خواستههای جدیدی را در خود ایجاد کنیم هدایت خداوند رو بپذیریم و در مسیر راستی مسیر درست مسیر عشق مسیر زیبایی حرکت کنیم .
کجا دیدید که چنین مفاهیمی به ما گفته بشه و به این آسونی بتوانیم نتیجه بگیریم همه مسائل به ما گفته بشه درک و فهمی از قوانین کیهانی در ما به صورت تکاملی ایجاد بشه که در همه حوزهها بتوانیم نتایج عالی و موفقیتها رو کسب کنیم .
اگر قدر این آگاهیها را ندانیم خودمان ضرر میکنیم و سبب بدبختی و بیچارگی مان میشود ما باید خیلی خوشحال باشیم که جز آن یک درصد جامعه هستیم که قوانین کیهانی را درک کردیم و با آن داریم عمل میکنیم مطمئن باشید که همیشه در مسیر
در زندگیات تابهحال چند بار به هدفی رسیدی و بعد احساس کردی «دیگه تمومه»،
اشتیاقت کم شد و دست از تلاش کشیدی؟
نتیجهاش چی بود….
پاسخ من به این سوال عالی : چند سال پیش که کار دسر انجام میدادم که الان متوجه میشم چقدر توی مسیر درست بودم ، کلا بدون در نظر گرفتن پول با عشق کار میکردم فقط شبا تا صبح ایده به ذهنم میومد و صبح با شوق فراوان اجراش میکردم شاید چندین سال این کارو انجام میدادم و عکس میگرفتم و میذاشتم داخل پیجم ولی همش با خودم میگفتم چطوری بقیه سفارش دارن من ندارم چرا اینجوریه آرزوم بود یکی پیام بده و بپرسه قیمت چقدره؟؟ اصلا حواسم نبود به اینکه چطوری من از کجا رشد کردم یجوری شد که تالارها ، مردم عادی سفارش های زیادی بهم دادند و من کم کم کیک تولد خودم و یبار درست کردم و عکس گرفتم ازش و بعد دیگه پشت سرهم سفارش کیک تولد بهم میدادن و من رشد کردم رشد کردم با پول خودم کلی وسیله خریدم ، به جایی رسید که یجوری شده بود میدونستم وقتی عکس این کیک یا دسرمو آپلود کنم مطمعنم با هر ویدیو با عکس مشتری جدید میاد دقیقا همینجور بود الان که بهش میکنم میبینم چقدر توی مسیر رشد بودم و حواسم نبوده به جایی رسیدم که توی دوران کرونا من هر هفته 3 تا 4 تا سفارش خوب داشتم و درآمد خیلی خوب برای اون سن و سال و گذشت گذشت من هی به خودم میگفتم همه سفارشام تکراری شده عادی شده واسم و من کم کار و کم کار تر شدم چون باور خودم خراب شد و نمیدونستم که باید رشد کنم و تغییر کنم … اشتیاقم کم شد حدود یک سالی سفارش و کارهام کمتر شد و ذوقم رفت ولی الان دوباره دارم بیدارش میکنم و تلاشم و شروع کردم با هدف های بزرگ تر ان شالله .
و چند بار هم بعد از رسیدن به هدف،
بهجای توقف، هدف تازهای انتخاب کردی و مسیر رشدت را ادامه دادی؟
اون بارها چه تفاوتی با دفعات قبل داشت؟
پاسخ من : بازم جواب این سوال برمیگرده به شغلم و پیجم که چند سال پیش تصمیم گرفتم یهویی کلی آموزش ضبط کنم و پشت سرهم داخل پیجم آپلود کنم اصلا کاری به ویو نداشتم فقط ضبط میکردم با لذت و بعد یهویی دیدم که یکی از ویدیو هام بازدید خوبی خورد و خیلی انگیزه گرفتم و ادامه دادم ادامه دادم و پیجم رشد خوبی کرد.،یعنی اصلا فکر به این نمیکردم که چقدر بازدید میخوره سریعا دوباره برنامه ریزی فایل جدید و میکردم و کلیپ میساختم انقدر خوب بود هم حس خوب از مخاطب میگرفتم هم داشتم رشد خوبی میکردم،
خیلی خوب بود حسش چون با هدف گذاری جلو میرفتم ،
الان هم دوباره اومدم با ساختن باورهای جدید رشد بزرگ تری و تجربه کنم امید به الله زیبا و آموزه های استاد عزیز و اینکه به اصل بچسبم و از فرعیات دوری کنم ان شاالله .
سلام به استاد عباس منش توانمند و یاران این مسیر مستقیم
سالهای اول که با استاد آشنا شدم با تمام وجود دوست داشتم تغییر کنم ذهنم را کنترل میکردم و اشتیاق زیادی برای تغییر داشتم
به درآمد بالا رسیدم کسب و کار خودم را شروع کردم مسافرتهایی که آرزو داشتم رفتم هرچیزی میخواستم خریدم ماشینی که میخواستم خریدم جوری شد که احساس میکردم هر چیزی را اراده کنم به دست میارم و همون موقع بود که کار کردن روی خودم را فراموش کردم و طی چند سال کم کم به خونه اول برگشتم و وقتی متوجه شدم که دیدم تو هزینه های ضروری زندگی موندم و دارم دست و پا میزنم
احساسم بد شد درآمد صفر شد مقروض شدم از بانک وام گرفتم و حالا دارم آرام آرام وضعیت را درست میکنم درهایی باز شده چون دوباره با تعهد دارم ذهنم را کنترل میکنم
واقعا رسیدن به خواسته ها میتونه یه تله باشه برای فراموش کردن گذشته و کنترل نکردن ذهن
اما باید با اهرم رنج و لذت گذشته را به یاد آورد که کجا بودم و از چه مسیری به این موفقیت ها رسیدم تا مسیر را فراموش نکنم و قانون جهان را به خودم یادآوری کنم که سکون وجود ندارد هر سکونی مقدمه سقوط خواهد بود
در چه مقطعی از زندگیتان (شغلی، مالی، روابطی) به یک هدف بزرگ رسیدید، احساس کردید «دیگر تمام شد» و کار کردن روی خودتان را متوقف کردید؟
این توقف و احساس رضایت کامل، چه نتایجی (شاید حتی پسرفت، بیانگیزگی یا روزمرگی) برای شما به همراه داشت؟
یادمه زمانی که وارد کار تجاری و ساخت تخت کودک شدم به مرحله ای رسیده بودم که خیلی کارم خوب شده بود و درآمدم خیلی بهتر شده بود و من میتونستم هرچیزی که لازم دارم رو بخرم و داشته باشم و رضایت از زندگی زیادی داشتم تا اینکه گذشت و این روند ادامه داشت و قشنگ دیدم که دیگه اون زوق و شوق رو برای این کار ندارم . اومدم خودم رو کم کم به چالش کشیدم که مثلا چند تا تخت در هفته میتونم اجرا کنم این چالش هم فکر کنم یک ماه بیشتر طول نکشید و دیدم میتونم مثلا توی ده روز یا کمتر 3 تا تخت دو طبقه کلا چوب رو درست کنم و تحویل مشتری بدم اولش یکم حالم خوب بود اما باز دوباره دیدم نه اینم عمقی نیست و باید کاری دیگه بکنم . تصمیم گرفتم که بیشتر یاد بگیرم این کار رو و اون لحظه با خودم گفتم میرم تهران پیش فلان شخص یاد میگیرم هم چالش مهاجرت رو انجام میدم و هم چیزی یاد میگیرم خلاصه این کار رو انجام دادم اما نه با اون شخص و توی اون شهر و توی این کار بلکه اتفاقی توی شهر اصفهان توی کار دیگه ای (مربوط به نجاری تا حدودی) با شخصی دیگه ای . این حرکت برای من خیلی بزرگ بود و کلی چیز یادگرفتم اما توی اون حیطه ای که میخواستم نبود . اما کلی درس داشت برام .
احساسم بهتر شد کمی رفتار و روابطم گسترده تر شد اما باز هم باید بهتر بشم .
در حوزه رابطه بعد از اینکه داماد شدم و مدتی گذشت 3 الی 4 سال دیگه با خودم گفتم تموم شد دیگه من ازدواج کردم و دیگه قرار نیست اتفاقی بیفته اما غافل از اینکه من باید روی خودم در این زمینه کار کنم و بهتر بشه البته ما گفته نماد که اون زمان خیلی توی سایت بودم واقعا داشتم روی خودم کار میکردم ولی یهویی این اتفاق جدایی پیش اومد و من درمانده شده بودم ولی با خودم گفتم که حتما این برای من بهتره و شروع کردم به فکر کردن و کار کردن بیشتر روی خودم بهتر شدم و از خودم رازی هستم و تلاش خودم رو برای خودم و زندگیم کردم .
سوال مهمتر برای خودشناسی امروز شما: همین امروز، آن «بهشت امن» یا «سقف راحتی» که احساس میکنید به آن رسیدهاید و شور و اشتیاق رشد را از شما گرفته (و میدانید که باید برای عبور از آن تغییر کنید) چیست؟
برای این لحظه من اون بهشت امن همین خونه مادرم هست و حس میکنم چون که اینجا هستم خورد و خوراکم مهیا هست و همه چیز سر جاش هست و من دیگه تلاشی نمیکنم برا ی اینکه بخوام همین خونه و شرایط رو بهتر کنم و یک مکان امنی شده برای من .
یا اینکه برای شخصی کار میکنم که فکر میکنم خوب این همیشه هست و من رو نیاز داره پس حرکتی نمیکنم برای اینکه بخوام خودم رو و کارم رو بیشتر معرفی کنم به افراد و آدم های دیگه
بهشت بعدی که فکر میکنم هست و تلاشی نمیکنم براش این هست که چون دوستم یک قسمت از کار رو گرفته پس من نیازی نمیبینم که بخوام در اون قسمت بهتر بشم و روند رو به رشدی رو داشته باشم
در زندگیات تابهحال چند بار به هدفی رسیدی و بعد احساس کردی «دیگه تمومه»،
اشتیاقت کم شد و دست از تلاش کشیدی؟
نتیجهاش چی بود؟
و چند بار هم بعد از رسیدن به هدف،
بهجای توقف، هدف تازهای انتخاب کردی و مسیر رشدت را ادامه دادی؟
اون بارها چه تفاوتی با دفعات قبل داشت؟
سلام به همگی
من فکر میکردم جزو این دسته نیستم ولی دقت کردم دیدم من دقیقا جزو اون دسته از آدمایی بودم که کلی تغییر میکردم ، به هدفم میرسیدم بعد دیگه کاری انجام نمیدادم ، افت میکردم بعد یادم میومد که عه سارا تو اون نتایجو داشتیا
یکی از نتایج بزرگی که رقم زدم برای خودم این بود که من دو سال تقریبا از کار مورد علاقم هیچ پول خاصی نمیتونستم بسازم ، سال دوم یکم این قضیه بهتر شده بود البته جایی هم کارمند بودم ، بعد کلی نشانه اومد توی کار آخرم که دیگه قراردادتو تمدید نکن و تمرکزی برو روی کار خودت ، من دقیقا همون کارو کردم و توی 6 ماه من از همون کاری که پول نمیساختم از دوران کارمندیم هم بیشتر پول ساختم و دقیقا رسیدم به اون عدد درآمدی که هیچ وقت فکر نمیکردم بتونم برسم و بشه
ولی به اون عدد رسیدم کلی با همون پولها کلاس رفتم ، متریال خریدم حتی سفر رفتم ،
از طرفی از اون لول کاریم خسته شده بودم چون زمینه ای نبود که دوست داشتم انجامش بدم دیگه و یک هدف جدید برای خودم انتخاب کردم ولی تلاشم به اندازه ی محقق کردن اون هدف قبلی نبود
کنترل ذهنم مثل قبلش نبود ، یعنی دقیقا مثل اون ادمی شدم که انگار هدفی انتخاب نکرده و تو باد موقفیتش خوابیده
نتیجه این بود که تا حدودا 6 ماه بعد ، 9 ماه بعد ، من رو عدد های خیلی پایین درجا میزدم ، تا بیدار شدم و گفتم من باید برای این هدف جدیدمم مثل قبل تلاش ذهنی مخصوصا بکنم
چون تلاش فیزیکیمو همیشه دارم نمیتونم کلن بیکار باشم
خلاصه من اون تلاش ذهنیو رو خیلی اروم اروم شروع کردیم و بیشترش کردیم تا 9 ماه بعد من یک تارگت درآمدی رو زدم که حتی خیلیاش از کار خودم نبود ولی تا اون زمان نشده بود نقد اینقدر به حسابم بیاد
من هدف تعیین نکردم بعد این تارگت ، چون باور نمیکردم شده و فکر میکردم شانسیه و بعد هدف گزاری های درامدیمم تقریبا یک سوم اون چیزی که ساخته بودم میزاشتم میگفتم من که نمیتونم و نمیشه دوباره به اون هدفه و بالاترش برسم
الان باز 7 ماه از اون قضیه گذشته من ماه گذشته بیشترین پولی که تو عمرم تو یک ماه میتونستم بسازم رو ساختم ولی باز میترسم میگم نه من نمیتونم دیگه بیشتر از این بسازم و اون شانسی بود که شد.
من خیلی کم پیش میاد هدف گزاری نکنم و حرکت فیزیکی نکنم
ولی خیلی زیاد پیش میاد که باورم میشه من یا نمیتونم کلن این نتیجه رو خلق کنم یا اگر خلق کردم شنسی بوده و یکبار بوده و دیگه نمیتونم خلقش کنم
این فایل نشانه امروزم بود. خیلی برایم جالب روز قبل هم یکی دیگر از فایلهای پروژه تغییر نشانه من بود. راستش من الان چند ماه است که با توجه به آموزه های استاد همه اش می گفتم باید یک تغییری ایجاد کنم ولی نمی دانستم آن تغییر چیست.
تغییراتی را با شروع پروژه تغییر نوشتم . 4 مورد بود
1- حذف قند و شیرینی و نوشابه و بستی از خوراک که الان نزدیک به دو ماه است این موارد حذف شده البته قند مصنوعی یعنی خرما و عسل را در خوراکم دارم.
2- توجه به نکات مثبت پسرم که در سن نوجوانی است و گاهی یک سری چالش هایی داشتیم و الان خدا رو شکر خیلی بهتر شده است
3- تمرین مهارت رانندگی
4- چهل روز هر روز یک کامنت در سایت.
امروز که این فایل نشانه ام شد احساس کردم با این تغییرات باز هم دلم راضی نیست و وقتی از سکون گفت، یک حسی به من داد چرا سکون، من که دارم حرکت می کنم یا الان نزدیک به 3 ماه می شود که کلاس پینگ پنگ می روم در هر صورت کارهایی می کنم. چرا سکون؟
احساس کردم حس و حالم شبیه چند سال پیش نیست یک چیزی تغییر کرده است چرا؟
آن اشتیاقی که سالها قبل که تازه با این مباحث اشنا شده بودم درونم تغییر کرده. قبلا در یک کامنتی از دوستان این را به پختگی تعبیر کردیم مثل شور حال جوانی و پختگی میانسالی .
اما من دوست دارم همیشه آن شور و حال داشته باشم. ان اشتیاق. بعد دیدم که با این تعبیر و بهانه یواش یواش از مقدار فایلهایی که گوش می کنم کم شده.
یعنی قبلا اگر هر زمان که گیرم می امد فایل گوش می کردم الان کمتر شده. یعنی الان هم زمانهایی که بیکار بشم فایل گوش می کنم اما زمانم با چیزهایی پر شده که بیکار نمی شم. به نوعی چیزی هست که می بینم در روز ساعات گوش کردن به فایلها کم شده است.
یادم افتاد که زمانی فایل ها را واو به واو می نوشتم .
الان می گم گوش می کنم ولی وقتی خیلی بنویسم دستم خسته می شه یا سرعتم میاد پایین به جای نوشتن بیشتر فایل گوش می کنم. در حالیکه دقیقا داره تمرکزم میاد پایین می فهمم.
حتی فایلهای دوره هم جهت با جریان را اینگونه تعبیر می کردم چون دارم سپاسگزاری می کنم در مومنتوم مثبت هستم پس حالا اگر تجسم کردن برات سخته بی خیالش بشو. در حالیکه با اینکه تجسم کردن خیلی برام سخت بود و ذهنم اصلا نمی توانست راحت تصویرها را بسازد اما همان اندک را که قبلا می ساختم و دقایق کمی بود کاملا نتایج را خلق می کرد. این را چند بار نوشتم تا یادم نرود چه نتایجی از آن گرفتم.
یادم می آید چند سال پیش که تازه با مباحث آشنا شدم احساس کردم شهر زندگیم برای آرزوهام و جنس تجربه هایی که می خواهم از آزادی بیشتر طبیعت زیباتر نمی تواند پاسخم را بدهد و بنابراین به یکی از شهرهای شمالی مهاجرت کردم و این چند سال بهترین سالهای زندگیم را گذراندم.
الان چند ماهی است که می گویم دوست دارم باز هم تغییر کنم به یک شهر دیگر.
احساس می کنم اینجا را خوب زندگی کردم و دوست دارم شهر جدیدی را تجربه کنم اما الان زنجیرهایی پای من را بسته اند.
– بچه ها به سال های آخر دبیرستان نزدیک می شوند و ممکن است تغییرات باعث شود در امتحان کنکور و هدفشان خلل ایجاد کند.
– الان که خشکسالی همه جا را گرفته و همه می خواهند بروند شمال کشور زندگی کنند تو چرا می خواهی اینجا را ترک کنی.
دو تا ترمز که خیلی در من قوی است . البته ترمز دوم به اندازه اول قوی نیست با اینکه از باور کمبود نشات گرفته است. احساس می کنم فراوانی نعمت هر جایی که بروم از جانب خداوند به سویم روان می شود نگران آن نباشم.
ولی ترمز اول وقتی بخواهم به تغییر و تحول این شکلی فکر کنم سخته چون دخترم سال دهم است و ممکن است آسیب ببیند.
چون مدام می گوید بگذارید من دبیرستانم تمام شود. گاهی بی خیال می شم می گم بگذار چند سال دیگه به ان فکر کن الان اهداف دیگری برای خودت بریز. فکر می کنم خیلی باورهای محدود کننده در آن هست.
هر چند عقل و منطقم کاملا مجابم می کند تصمیم درستی است و الان وقت مهاجرت نیست. البته هیچ چیزی از مهاجرت الان مشخص نیست ولی من حتی در ذهنم هم جرات فکر کردن به آن را ندارم . این قسمت برایم مهم است که حتی به خودم اجازه نمی دهم به ان فکر کنم.
می اندیشم هر چقدر بیشتر فایلها را گوش کنم و ذهنم را با آن بمباران کنم، ذهن منطقی کمی ساکت تر می شود و اینقدر منطقی فکر نمی کنم . در عین حال توکل و ایمانم بیشتر می شود که اگر دخترم بخواهد درس بخواند هر جایی خودش را وفق می دهد در کل به این نتیجه رسیدم قدم اول این است که بیشتر تلاش کنم فایلها را گوش کنم و از زمانهای بیهوده بیشترین استفاده را ببرم چون این سکون را احساس کردم. تا خدا قدم های بعدی را به من بگوید.
خدایا شکرت خدایا دارم کم کم به آرزو م میرسم اینکه ازت خواستم منو عاشق خودت کنی بشیم جون جونیه هم دیگه.
واقعا دارم عاشق ت میشم چون امروز همش منو داری هدایت میکنی به روزهای گذشته . اون روزهای به ظاهر نا خوب !
اگر الان حتی آیفون ندارم که بیام کلوب هووس اگر پریشب جان جانانم واسم شیایومی خریده . خب بابا من منفی میلیارد بودم . اگر الان حتی به صفر رسیده باشم بازم خدا رو شکر .
از سلامتی از روابط از حتی مالی داغون بودما سنی لهه له.
خدایا شکرت الان سلامتم . الان ذهنی پاک دارم . الان روابط خوب با همه اطرافیانم دارم.
خدایا شکرت عاخه عشقم.
مگر آدم از دنیا چی میخواد؟من که خود خدا رو می خواهم ،😍
توجهم جلب شد که استاد میگن خیلی کلوپ خوب بود و کویت و…
مگر استاد توی یک فایل دیگه نمیگفتن رقیب پیدا شده بود واسه کارم بعد چون من اخلاقم بد بود همه میرفتن اون کلوپ جدید . من بیشتر اینکه ناراحت باشم مشتری م کم شده ناراحت بودم که همه میگن اینو باش هیچکسی نمیره کلوپ ش . مسخره میکنن پشت سر . و اینا اعصابمو بهم میریخت.
بعدیادم از گذشته خودم افتاد . مگر من نبودم که از دست همسر پدر مادر خواهر همه شاکی بودم ؟خالا که به لطف خدا روابط عالی شده اصلا یادم نمیاد قبلاً سر چی بود ناراحتیامون… واقعا یادم نمیادا ادا در نمیارم .
وقتی انسان شخصیت ش ،باورهاش، طرز نگاه ش عوض میشه . واقعا از یک دیدگاه دیگه میبینه اونم کاملا ناخود آگاه .
الآنم اگر استاد اون مسایل یادشون رفته و فقط خوشی های اون کلوپ یادشون میاد بخاطر اینه که زمین تا آسمون با اون موقع فرق دارن . شاید الان که یاد آوری کردم استاد بگین آهان راست میگه ها. قدیم همین حرفا هم بود. ولی من یادم رفته بود . چون دیگه ناخود آگاه ذهن تون فقط خوشیا رو یادش میاد
و در آخر سپاسگزارم از رب خودم که منو در این مسیر قرار داد و یواش یواش آن چنان تغییر کردم که خودمم الان متعجبم
و سپاسگزارم از استاد بی نظیرم سید حسین عباس منش براتون آرزوی شادی بی انتها دارم. دوستتون دارم
در مورد خودم من فکر میکردم که من از این دست تجربیات ندارم چون من در تمام مدت عمرم یعنی از اواسط دانشگاه حتی از قبلتر از بچگی خیلی کار کردن و ارزشمند بودن رو دوست داشتم و تقریباً میشه گفت هیچ وقت بیکار نبودم و همیشه فکرم درگیر بوده و از لحاظ عملی هم خیلی آزمون و خطا کردن رو دوست دارم ولی یادم اومد پارسال من طی یک ایده ای و از اونجایی که من خیلی به رشد و پیشرفت علاقه دارم دوست داشتم یک جهش کاری رو تجربه کنم و ایده این بود که بیام هزار جوجه تولید کنم و بزرگ کنم و من برای رسیدن به تولید هزار جوجه ایده های زیادی رو اجرا کردم و در نهایت دویست جوجه تونستم تولید کنم از اونجایی که این باور رو دارم که خداوند هر خواستهای که در دل من میاندازد از قبل اون خواسته فراهم است. هدایت شدم به شرکتی که جوجه یک روزه میفروخت و فوراً چهارصد جوجه با توجه به سرمایه ای که داشتم خریدم و آوردم و ششصد جوجه داشتم و دیدم که این خوب است و به جای اینکه به خودم بگم که حالا من به هدف داشتن جوجه رسیدم برم روی هدف بعدی که بزرگ کردن اون جوجه ها و رفع چالشها ی اونها بود انگار دلسرد شدم و این هدف مهم رو پیگیری نکردم و تمام جوجه هام رو از دست دادم البته نه یک شبه طی چهار ماه و من دست از تلاش مهارت آموزی و رفع چالشهای جوجهها دست برداشتم و رو به نزول گذاشتم و تا به حال به این تضادم از این زاویه نگاه نکرده بودم و این هم یک آگاهی ناب دیگر بود یک درس بزرگ بود از این تضاد خدایا شکرت سپاسگزارم
به نام فرمانروای این جهان زیبا
سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته آگاه
این جهان هر لحظه در حاله رشد و گسترش ست و باید ماهم رشد و تغییر و حرکت کنیم و گرنه له میشیم
از زماتی مفهموم تغییر و رشد و فهمیدم
اول ترس داشتم و مقاومت شدید
با خودم میگفتم مگه تا حالا اشتباه زندگی میکردم
باورم نمیشد یعنی ذهن نمیذاشت ولی آرام آرام مقاومتها رو شکستم و حرکت به سوی تغییر و رشد و آرامش و احساسه خوب و اتفاقات خوب برداشتم و بعد از مدتی متوجه شدم و قانون این جهان رو درک کردم و الان خدا رو شکر دادم عملی میکنم در زندگیم
امروز بیرون شهر رفتیم
تو دل طبیعت و رودخانه و آبشار و سر سبزی فراوانی و زیبایی و ثروت و دیدن انسانهای خوب و مهربان و خوشگل و خوش لباس لت رنگهای متفاوت و زیبا
حضورخدا رو حس میکردم کوههای بلند و دیوارهای سر به فلک کشیده رو که میدیدم خدا رو هزاران هزار مرتبه برای قدرت و عظمتش شکر کردم
خدایا ممنونتم که امروز هدایتم کردی که در زمان مناسب و در مکان مناسب ودر شرایط مناسب قرار بگیرم و همه کار توست قدرت توست
ممنونتم سپاسگزارتم
چون در مسیر درست هستم هر جا که میرم همه چیز زیباست به من ثابت شده
الهی شکرت که در مسیر زیبا هستم
استاد بی نهایت ممنونتم
به نام خدای مهربان که هرلحظه مراهدایت وحمایت میکند…
سلام استادجانم ومریم نازنینم …
همیشه درحال حرکت باشیم همیشه درجهت رشدوپیشرفت باشیم حتی اگه به همون هدف خوشگله مون رسیدیم نباید متوقف شیم ؛جهان ایستانیست اگه بهترنشیم بدترمیشیم .
باورهای توحیدی خیلی تاثیردارند وبه زندگی ماآرامش میدهند ..
کنجکاوشدم کتاب چه کسی پنیرمرادزدید روبخونم …
مصاحبه بادوستان خیلی تاثیرداره وقتی که میشنویم یکی مثل خودمون ازصفر به مداربالاتررسیده چه قدراشتیاق وباورساخته میشه منم میتونم .
شایدخیلی جاها استادعزیزم بارهاازموفقیت شون که ازهیچ به دست آوردن گفتن ولی درکناراون خوندن کامنتهاوتجربه ی دوستان وصحبت هاشون واقعا باورقلبی میسازه …
حالاکه آگاه شدم به این موضوع میبینم ننم مثل همون آدمای موفق دارم رصدوپیشرفتم وزیادمیکنم و متوقف نیستم چقدر اهداف برای آینده دارم ودرجهتش قدم برداشتم ..
سپاس ازاستادومریم عزیزم بابت این پروژه الهی شکرت .
به نام خدا
سلام خدمت دوستان عزیز و استاد محترم و خانم شایسته عزیز و تمام کسانی که کامنت من رو میخونند
جهان روندی رو به حرکت دارد و هرگز سکونی در کار نیست؛
تا زمانی که به دنبال بهبود هستی، با روند طبیعی و روانِ رشد، همراه هستی؛
توانایی تشخیص نشانه ها و حرکت کردن در راستای آنها؛
وقتی ما چیزی رو یاد میگیریم درس اون رو میگیریم و باور اون رو در خودمون میسازیم سبب میشه تا فرکانس آن را به کائنات ارسال کنیم و در نتیجه نتایج کسب میشود این روند اگر پایدار باشد نتایج هم پایدار است.
اما اگر روند باورسازی و استمرار در مسیر را از دست بدهیم مسلماً اون نتایج اولیه کسب نخواهد شد ما وقتی خواستهای رو داریم و به هدفمون میرسیم اگر شرایط برامون عادی بشود و در آن شرایط ثابت بمانیم .بعد از مدتی نتایج کم کم از بین میرود و عقبگرد میکنیم پس باید چیکار کنیم باید سعی کنیم تا هدفهای بالا بزنیم و روی خودمون کار کنیم و نتایج بهتری بگیریم بعضی وقتها هم آدم وقتی که نتایج رو میگیره فکر میکنه همیشه همین شرایط خواهد بود
اما اگر ما دقت کنیم تمام نتایجی را که به دست میآوریم بر اثر درسهایی که گرفتیم درک و فهمی که در ما ایجاد شده و باورسازی که انجام دادیم سبب شده است تا نتایج را کسب کنیم برای همین اولویت همیشگی ما باید سپاسگزاری باشد هر روز باید باورسازی کنیم و روند رو ادامه بدیم تا بتوانیم نتایج پایدار و مستمری را دریافت کنیم
در جامعهای که ما زندگی میکنیم و تمام افکار منفی در جامعه وجود دارد باید سعی کنیم که ما روی افکار مثبت همیشه کار کنیم و محیطی ایزولهای را برای خود ایجاد کنیم افکار منفی ورودیهایی را در ذهن ایجاد میکند که خواه ناخواه سبب میشود باورهای منفی و فرکانسهایی رو به جهان ارتعاش کنه که خودش سبب نتایج و اتفاقات ناجور خواهد شد ما هر روز باید خواستههایمان را به کائنات ارسال کنیم و سپاسگزار باشیم و از آن چیزی که نعمتی که به دست آوردیم و آن را لمس کردیم سپاسگزاری کنیم قدر اون رو بدونیم و سپاسگزار خداوند باشیم همیشه هم جهت با جریان خداوند باشیم و مومنتوم مثبت را ادامه بدیم اگر گاهی اتفاق بدی در زندگیمون میافته ، باید ذهن را کنترل کنیم و همواره باورهای درست را ایجاد کنیم تا این باورها وقتی که روزانه تکرار میشود خود به خود سبب میشود که آن ترمز آن مانع و آن اتفاقات ناجور رو به راحتی رد کنیم
همیشه به زیباییها توجه کنین همیشه سپاسگزار باشیم
همانطور که جسم ما نیاز به غذا دارد و ذهن ما هم نیاز به ورودی و غذا دارد برای همین باید سعی کنیم دائماً ورودی مناسبی به ذهن بدهیم تا اینکه در هماهنگی با روح قرار بگیرد و فرکانس مناسب را به جهان ارسال کند تا اتفاقات خوبی را حاصل شود وقتی ما به هدفی میرسیم باید سعی کنیم تا هدفهای بزرگتر را در پیش بگیریم و خواستههای جدیدی را در خود ایجاد کنیم هدایت خداوند رو بپذیریم و در مسیر راستی مسیر درست مسیر عشق مسیر زیبایی حرکت کنیم .
کجا دیدید که چنین مفاهیمی به ما گفته بشه و به این آسونی بتوانیم نتیجه بگیریم همه مسائل به ما گفته بشه درک و فهمی از قوانین کیهانی در ما به صورت تکاملی ایجاد بشه که در همه حوزهها بتوانیم نتایج عالی و موفقیتها رو کسب کنیم .
اگر قدر این آگاهیها را ندانیم خودمان ضرر میکنیم و سبب بدبختی و بیچارگی مان میشود ما باید خیلی خوشحال باشیم که جز آن یک درصد جامعه هستیم که قوانین کیهانی را درک کردیم و با آن داریم عمل میکنیم مطمئن باشید که همیشه در مسیر
خداوند هستیم اگر به قوانین عمل کنیم.
درپناه خداوند سلامت و تندرست باشید
بسم الله الرحمن الرحیم .
به نام خداوند همیشه در حال رشد و مهربان
در زندگیات تابهحال چند بار به هدفی رسیدی و بعد احساس کردی «دیگه تمومه»،
اشتیاقت کم شد و دست از تلاش کشیدی؟
نتیجهاش چی بود….
پاسخ من به این سوال عالی : چند سال پیش که کار دسر انجام میدادم که الان متوجه میشم چقدر توی مسیر درست بودم ، کلا بدون در نظر گرفتن پول با عشق کار میکردم فقط شبا تا صبح ایده به ذهنم میومد و صبح با شوق فراوان اجراش میکردم شاید چندین سال این کارو انجام میدادم و عکس میگرفتم و میذاشتم داخل پیجم ولی همش با خودم میگفتم چطوری بقیه سفارش دارن من ندارم چرا اینجوریه آرزوم بود یکی پیام بده و بپرسه قیمت چقدره؟؟ اصلا حواسم نبود به اینکه چطوری من از کجا رشد کردم یجوری شد که تالارها ، مردم عادی سفارش های زیادی بهم دادند و من کم کم کیک تولد خودم و یبار درست کردم و عکس گرفتم ازش و بعد دیگه پشت سرهم سفارش کیک تولد بهم میدادن و من رشد کردم رشد کردم با پول خودم کلی وسیله خریدم ، به جایی رسید که یجوری شده بود میدونستم وقتی عکس این کیک یا دسرمو آپلود کنم مطمعنم با هر ویدیو با عکس مشتری جدید میاد دقیقا همینجور بود الان که بهش میکنم میبینم چقدر توی مسیر رشد بودم و حواسم نبوده به جایی رسیدم که توی دوران کرونا من هر هفته 3 تا 4 تا سفارش خوب داشتم و درآمد خیلی خوب برای اون سن و سال و گذشت گذشت من هی به خودم میگفتم همه سفارشام تکراری شده عادی شده واسم و من کم کار و کم کار تر شدم چون باور خودم خراب شد و نمیدونستم که باید رشد کنم و تغییر کنم … اشتیاقم کم شد حدود یک سالی سفارش و کارهام کمتر شد و ذوقم رفت ولی الان دوباره دارم بیدارش میکنم و تلاشم و شروع کردم با هدف های بزرگ تر ان شالله .
و چند بار هم بعد از رسیدن به هدف،
بهجای توقف، هدف تازهای انتخاب کردی و مسیر رشدت را ادامه دادی؟
اون بارها چه تفاوتی با دفعات قبل داشت؟
پاسخ من : بازم جواب این سوال برمیگرده به شغلم و پیجم که چند سال پیش تصمیم گرفتم یهویی کلی آموزش ضبط کنم و پشت سرهم داخل پیجم آپلود کنم اصلا کاری به ویو نداشتم فقط ضبط میکردم با لذت و بعد یهویی دیدم که یکی از ویدیو هام بازدید خوبی خورد و خیلی انگیزه گرفتم و ادامه دادم ادامه دادم و پیجم رشد خوبی کرد.،یعنی اصلا فکر به این نمیکردم که چقدر بازدید میخوره سریعا دوباره برنامه ریزی فایل جدید و میکردم و کلیپ میساختم انقدر خوب بود هم حس خوب از مخاطب میگرفتم هم داشتم رشد خوبی میکردم،
خیلی خوب بود حسش چون با هدف گذاری جلو میرفتم ،
الان هم دوباره اومدم با ساختن باورهای جدید رشد بزرگ تری و تجربه کنم امید به الله زیبا و آموزه های استاد عزیز و اینکه به اصل بچسبم و از فرعیات دوری کنم ان شاالله .
سلام به استاد عباس منش توانمند و یاران این مسیر مستقیم
سالهای اول که با استاد آشنا شدم با تمام وجود دوست داشتم تغییر کنم ذهنم را کنترل میکردم و اشتیاق زیادی برای تغییر داشتم
به درآمد بالا رسیدم کسب و کار خودم را شروع کردم مسافرتهایی که آرزو داشتم رفتم هرچیزی میخواستم خریدم ماشینی که میخواستم خریدم جوری شد که احساس میکردم هر چیزی را اراده کنم به دست میارم و همون موقع بود که کار کردن روی خودم را فراموش کردم و طی چند سال کم کم به خونه اول برگشتم و وقتی متوجه شدم که دیدم تو هزینه های ضروری زندگی موندم و دارم دست و پا میزنم
احساسم بد شد درآمد صفر شد مقروض شدم از بانک وام گرفتم و حالا دارم آرام آرام وضعیت را درست میکنم درهایی باز شده چون دوباره با تعهد دارم ذهنم را کنترل میکنم
واقعا رسیدن به خواسته ها میتونه یه تله باشه برای فراموش کردن گذشته و کنترل نکردن ذهن
اما باید با اهرم رنج و لذت گذشته را به یاد آورد که کجا بودم و از چه مسیری به این موفقیت ها رسیدم تا مسیر را فراموش نکنم و قانون جهان را به خودم یادآوری کنم که سکون وجود ندارد هر سکونی مقدمه سقوط خواهد بود
یا باید همیشه پیشرفت کنم یا سقوط خواهم کرد
تمرین قدم سوم
به نام خدا
در چه مقطعی از زندگیتان (شغلی، مالی، روابطی) به یک هدف بزرگ رسیدید، احساس کردید «دیگر تمام شد» و کار کردن روی خودتان را متوقف کردید؟
این توقف و احساس رضایت کامل، چه نتایجی (شاید حتی پسرفت، بیانگیزگی یا روزمرگی) برای شما به همراه داشت؟
یادمه زمانی که وارد کار تجاری و ساخت تخت کودک شدم به مرحله ای رسیده بودم که خیلی کارم خوب شده بود و درآمدم خیلی بهتر شده بود و من میتونستم هرچیزی که لازم دارم رو بخرم و داشته باشم و رضایت از زندگی زیادی داشتم تا اینکه گذشت و این روند ادامه داشت و قشنگ دیدم که دیگه اون زوق و شوق رو برای این کار ندارم . اومدم خودم رو کم کم به چالش کشیدم که مثلا چند تا تخت در هفته میتونم اجرا کنم این چالش هم فکر کنم یک ماه بیشتر طول نکشید و دیدم میتونم مثلا توی ده روز یا کمتر 3 تا تخت دو طبقه کلا چوب رو درست کنم و تحویل مشتری بدم اولش یکم حالم خوب بود اما باز دوباره دیدم نه اینم عمقی نیست و باید کاری دیگه بکنم . تصمیم گرفتم که بیشتر یاد بگیرم این کار رو و اون لحظه با خودم گفتم میرم تهران پیش فلان شخص یاد میگیرم هم چالش مهاجرت رو انجام میدم و هم چیزی یاد میگیرم خلاصه این کار رو انجام دادم اما نه با اون شخص و توی اون شهر و توی این کار بلکه اتفاقی توی شهر اصفهان توی کار دیگه ای (مربوط به نجاری تا حدودی) با شخصی دیگه ای . این حرکت برای من خیلی بزرگ بود و کلی چیز یادگرفتم اما توی اون حیطه ای که میخواستم نبود . اما کلی درس داشت برام .
احساسم بهتر شد کمی رفتار و روابطم گسترده تر شد اما باز هم باید بهتر بشم .
در حوزه رابطه بعد از اینکه داماد شدم و مدتی گذشت 3 الی 4 سال دیگه با خودم گفتم تموم شد دیگه من ازدواج کردم و دیگه قرار نیست اتفاقی بیفته اما غافل از اینکه من باید روی خودم در این زمینه کار کنم و بهتر بشه البته ما گفته نماد که اون زمان خیلی توی سایت بودم واقعا داشتم روی خودم کار میکردم ولی یهویی این اتفاق جدایی پیش اومد و من درمانده شده بودم ولی با خودم گفتم که حتما این برای من بهتره و شروع کردم به فکر کردن و کار کردن بیشتر روی خودم بهتر شدم و از خودم رازی هستم و تلاش خودم رو برای خودم و زندگیم کردم .
سوال مهمتر برای خودشناسی امروز شما: همین امروز، آن «بهشت امن» یا «سقف راحتی» که احساس میکنید به آن رسیدهاید و شور و اشتیاق رشد را از شما گرفته (و میدانید که باید برای عبور از آن تغییر کنید) چیست؟
برای این لحظه من اون بهشت امن همین خونه مادرم هست و حس میکنم چون که اینجا هستم خورد و خوراکم مهیا هست و همه چیز سر جاش هست و من دیگه تلاشی نمیکنم برا ی اینکه بخوام همین خونه و شرایط رو بهتر کنم و یک مکان امنی شده برای من .
یا اینکه برای شخصی کار میکنم که فکر میکنم خوب این همیشه هست و من رو نیاز داره پس حرکتی نمیکنم برای اینکه بخوام خودم رو و کارم رو بیشتر معرفی کنم به افراد و آدم های دیگه
بهشت بعدی که فکر میکنم هست و تلاشی نمیکنم براش این هست که چون دوستم یک قسمت از کار رو گرفته پس من نیازی نمیبینم که بخوام در اون قسمت بهتر بشم و روند رو به رشدی رو داشته باشم
در زندگیات تابهحال چند بار به هدفی رسیدی و بعد احساس کردی «دیگه تمومه»،
اشتیاقت کم شد و دست از تلاش کشیدی؟
نتیجهاش چی بود؟
و چند بار هم بعد از رسیدن به هدف،
بهجای توقف، هدف تازهای انتخاب کردی و مسیر رشدت را ادامه دادی؟
اون بارها چه تفاوتی با دفعات قبل داشت؟
سلام به همگی
من فکر میکردم جزو این دسته نیستم ولی دقت کردم دیدم من دقیقا جزو اون دسته از آدمایی بودم که کلی تغییر میکردم ، به هدفم میرسیدم بعد دیگه کاری انجام نمیدادم ، افت میکردم بعد یادم میومد که عه سارا تو اون نتایجو داشتیا
یکی از نتایج بزرگی که رقم زدم برای خودم این بود که من دو سال تقریبا از کار مورد علاقم هیچ پول خاصی نمیتونستم بسازم ، سال دوم یکم این قضیه بهتر شده بود البته جایی هم کارمند بودم ، بعد کلی نشانه اومد توی کار آخرم که دیگه قراردادتو تمدید نکن و تمرکزی برو روی کار خودت ، من دقیقا همون کارو کردم و توی 6 ماه من از همون کاری که پول نمیساختم از دوران کارمندیم هم بیشتر پول ساختم و دقیقا رسیدم به اون عدد درآمدی که هیچ وقت فکر نمیکردم بتونم برسم و بشه
ولی به اون عدد رسیدم کلی با همون پولها کلاس رفتم ، متریال خریدم حتی سفر رفتم ،
از طرفی از اون لول کاریم خسته شده بودم چون زمینه ای نبود که دوست داشتم انجامش بدم دیگه و یک هدف جدید برای خودم انتخاب کردم ولی تلاشم به اندازه ی محقق کردن اون هدف قبلی نبود
کنترل ذهنم مثل قبلش نبود ، یعنی دقیقا مثل اون ادمی شدم که انگار هدفی انتخاب نکرده و تو باد موقفیتش خوابیده
نتیجه این بود که تا حدودا 6 ماه بعد ، 9 ماه بعد ، من رو عدد های خیلی پایین درجا میزدم ، تا بیدار شدم و گفتم من باید برای این هدف جدیدمم مثل قبل تلاش ذهنی مخصوصا بکنم
چون تلاش فیزیکیمو همیشه دارم نمیتونم کلن بیکار باشم
خلاصه من اون تلاش ذهنیو رو خیلی اروم اروم شروع کردیم و بیشترش کردیم تا 9 ماه بعد من یک تارگت درآمدی رو زدم که حتی خیلیاش از کار خودم نبود ولی تا اون زمان نشده بود نقد اینقدر به حسابم بیاد
من هدف تعیین نکردم بعد این تارگت ، چون باور نمیکردم شده و فکر میکردم شانسیه و بعد هدف گزاری های درامدیمم تقریبا یک سوم اون چیزی که ساخته بودم میزاشتم میگفتم من که نمیتونم و نمیشه دوباره به اون هدفه و بالاترش برسم
الان باز 7 ماه از اون قضیه گذشته من ماه گذشته بیشترین پولی که تو عمرم تو یک ماه میتونستم بسازم رو ساختم ولی باز میترسم میگم نه من نمیتونم دیگه بیشتر از این بسازم و اون شانسی بود که شد.
من خیلی کم پیش میاد هدف گزاری نکنم و حرکت فیزیکی نکنم
ولی خیلی زیاد پیش میاد که باورم میشه من یا نمیتونم کلن این نتیجه رو خلق کنم یا اگر خلق کردم شنسی بوده و یکبار بوده و دیگه نمیتونم خلقش کنم
روز سی و دوم
به نام خداوند بخشنده و مهربان
سلام
این فایل نشانه امروزم بود. خیلی برایم جالب روز قبل هم یکی دیگر از فایلهای پروژه تغییر نشانه من بود. راستش من الان چند ماه است که با توجه به آموزه های استاد همه اش می گفتم باید یک تغییری ایجاد کنم ولی نمی دانستم آن تغییر چیست.
تغییراتی را با شروع پروژه تغییر نوشتم . 4 مورد بود
1- حذف قند و شیرینی و نوشابه و بستی از خوراک که الان نزدیک به دو ماه است این موارد حذف شده البته قند مصنوعی یعنی خرما و عسل را در خوراکم دارم.
2- توجه به نکات مثبت پسرم که در سن نوجوانی است و گاهی یک سری چالش هایی داشتیم و الان خدا رو شکر خیلی بهتر شده است
3- تمرین مهارت رانندگی
4- چهل روز هر روز یک کامنت در سایت.
امروز که این فایل نشانه ام شد احساس کردم با این تغییرات باز هم دلم راضی نیست و وقتی از سکون گفت، یک حسی به من داد چرا سکون، من که دارم حرکت می کنم یا الان نزدیک به 3 ماه می شود که کلاس پینگ پنگ می روم در هر صورت کارهایی می کنم. چرا سکون؟
احساس کردم حس و حالم شبیه چند سال پیش نیست یک چیزی تغییر کرده است چرا؟
آن اشتیاقی که سالها قبل که تازه با این مباحث اشنا شده بودم درونم تغییر کرده. قبلا در یک کامنتی از دوستان این را به پختگی تعبیر کردیم مثل شور حال جوانی و پختگی میانسالی .
اما من دوست دارم همیشه آن شور و حال داشته باشم. ان اشتیاق. بعد دیدم که با این تعبیر و بهانه یواش یواش از مقدار فایلهایی که گوش می کنم کم شده.
یعنی قبلا اگر هر زمان که گیرم می امد فایل گوش می کردم الان کمتر شده. یعنی الان هم زمانهایی که بیکار بشم فایل گوش می کنم اما زمانم با چیزهایی پر شده که بیکار نمی شم. به نوعی چیزی هست که می بینم در روز ساعات گوش کردن به فایلها کم شده است.
یادم افتاد که زمانی فایل ها را واو به واو می نوشتم .
الان می گم گوش می کنم ولی وقتی خیلی بنویسم دستم خسته می شه یا سرعتم میاد پایین به جای نوشتن بیشتر فایل گوش می کنم. در حالیکه دقیقا داره تمرکزم میاد پایین می فهمم.
حتی فایلهای دوره هم جهت با جریان را اینگونه تعبیر می کردم چون دارم سپاسگزاری می کنم در مومنتوم مثبت هستم پس حالا اگر تجسم کردن برات سخته بی خیالش بشو. در حالیکه با اینکه تجسم کردن خیلی برام سخت بود و ذهنم اصلا نمی توانست راحت تصویرها را بسازد اما همان اندک را که قبلا می ساختم و دقایق کمی بود کاملا نتایج را خلق می کرد. این را چند بار نوشتم تا یادم نرود چه نتایجی از آن گرفتم.
یادم می آید چند سال پیش که تازه با مباحث آشنا شدم احساس کردم شهر زندگیم برای آرزوهام و جنس تجربه هایی که می خواهم از آزادی بیشتر طبیعت زیباتر نمی تواند پاسخم را بدهد و بنابراین به یکی از شهرهای شمالی مهاجرت کردم و این چند سال بهترین سالهای زندگیم را گذراندم.
الان چند ماهی است که می گویم دوست دارم باز هم تغییر کنم به یک شهر دیگر.
احساس می کنم اینجا را خوب زندگی کردم و دوست دارم شهر جدیدی را تجربه کنم اما الان زنجیرهایی پای من را بسته اند.
– بچه ها به سال های آخر دبیرستان نزدیک می شوند و ممکن است تغییرات باعث شود در امتحان کنکور و هدفشان خلل ایجاد کند.
– الان که خشکسالی همه جا را گرفته و همه می خواهند بروند شمال کشور زندگی کنند تو چرا می خواهی اینجا را ترک کنی.
دو تا ترمز که خیلی در من قوی است . البته ترمز دوم به اندازه اول قوی نیست با اینکه از باور کمبود نشات گرفته است. احساس می کنم فراوانی نعمت هر جایی که بروم از جانب خداوند به سویم روان می شود نگران آن نباشم.
ولی ترمز اول وقتی بخواهم به تغییر و تحول این شکلی فکر کنم سخته چون دخترم سال دهم است و ممکن است آسیب ببیند.
چون مدام می گوید بگذارید من دبیرستانم تمام شود. گاهی بی خیال می شم می گم بگذار چند سال دیگه به ان فکر کن الان اهداف دیگری برای خودت بریز. فکر می کنم خیلی باورهای محدود کننده در آن هست.
هر چند عقل و منطقم کاملا مجابم می کند تصمیم درستی است و الان وقت مهاجرت نیست. البته هیچ چیزی از مهاجرت الان مشخص نیست ولی من حتی در ذهنم هم جرات فکر کردن به آن را ندارم . این قسمت برایم مهم است که حتی به خودم اجازه نمی دهم به ان فکر کنم.
می اندیشم هر چقدر بیشتر فایلها را گوش کنم و ذهنم را با آن بمباران کنم، ذهن منطقی کمی ساکت تر می شود و اینقدر منطقی فکر نمی کنم . در عین حال توکل و ایمانم بیشتر می شود که اگر دخترم بخواهد درس بخواند هر جایی خودش را وفق می دهد در کل به این نتیجه رسیدم قدم اول این است که بیشتر تلاش کنم فایلها را گوش کنم و از زمانهای بیهوده بیشترین استفاده را ببرم چون این سکون را احساس کردم. تا خدا قدم های بعدی را به من بگوید.
انشالله .
خدایا شکرت خدایا دارم کم کم به آرزو م میرسم اینکه ازت خواستم منو عاشق خودت کنی بشیم جون جونیه هم دیگه.
واقعا دارم عاشق ت میشم چون امروز همش منو داری هدایت میکنی به روزهای گذشته . اون روزهای به ظاهر نا خوب !
اگر الان حتی آیفون ندارم که بیام کلوب هووس اگر پریشب جان جانانم واسم شیایومی خریده . خب بابا من منفی میلیارد بودم . اگر الان حتی به صفر رسیده باشم بازم خدا رو شکر .
از سلامتی از روابط از حتی مالی داغون بودما سنی لهه له.
خدایا شکرت الان سلامتم . الان ذهنی پاک دارم . الان روابط خوب با همه اطرافیانم دارم.
خدایا شکرت عاخه عشقم.
مگر آدم از دنیا چی میخواد؟من که خود خدا رو می خواهم ،😍
توجهم جلب شد که استاد میگن خیلی کلوپ خوب بود و کویت و…
مگر استاد توی یک فایل دیگه نمیگفتن رقیب پیدا شده بود واسه کارم بعد چون من اخلاقم بد بود همه میرفتن اون کلوپ جدید . من بیشتر اینکه ناراحت باشم مشتری م کم شده ناراحت بودم که همه میگن اینو باش هیچکسی نمیره کلوپ ش . مسخره میکنن پشت سر . و اینا اعصابمو بهم میریخت.
بعدیادم از گذشته خودم افتاد . مگر من نبودم که از دست همسر پدر مادر خواهر همه شاکی بودم ؟خالا که به لطف خدا روابط عالی شده اصلا یادم نمیاد قبلاً سر چی بود ناراحتیامون… واقعا یادم نمیادا ادا در نمیارم .
وقتی انسان شخصیت ش ،باورهاش، طرز نگاه ش عوض میشه . واقعا از یک دیدگاه دیگه میبینه اونم کاملا ناخود آگاه .
الآنم اگر استاد اون مسایل یادشون رفته و فقط خوشی های اون کلوپ یادشون میاد بخاطر اینه که زمین تا آسمون با اون موقع فرق دارن . شاید الان که یاد آوری کردم استاد بگین آهان راست میگه ها. قدیم همین حرفا هم بود. ولی من یادم رفته بود . چون دیگه ناخود آگاه ذهن تون فقط خوشیا رو یادش میاد
و در آخر سپاسگزارم از رب خودم که منو در این مسیر قرار داد و یواش یواش آن چنان تغییر کردم که خودمم الان متعجبم
و سپاسگزارم از استاد بی نظیرم سید حسین عباس منش براتون آرزوی شادی بی انتها دارم. دوستتون دارم
به نام خداوند بخشنده مهربان
در مورد خودم من فکر میکردم که من از این دست تجربیات ندارم چون من در تمام مدت عمرم یعنی از اواسط دانشگاه حتی از قبلتر از بچگی خیلی کار کردن و ارزشمند بودن رو دوست داشتم و تقریباً میشه گفت هیچ وقت بیکار نبودم و همیشه فکرم درگیر بوده و از لحاظ عملی هم خیلی آزمون و خطا کردن رو دوست دارم ولی یادم اومد پارسال من طی یک ایده ای و از اونجایی که من خیلی به رشد و پیشرفت علاقه دارم دوست داشتم یک جهش کاری رو تجربه کنم و ایده این بود که بیام هزار جوجه تولید کنم و بزرگ کنم و من برای رسیدن به تولید هزار جوجه ایده های زیادی رو اجرا کردم و در نهایت دویست جوجه تونستم تولید کنم از اونجایی که این باور رو دارم که خداوند هر خواستهای که در دل من میاندازد از قبل اون خواسته فراهم است. هدایت شدم به شرکتی که جوجه یک روزه میفروخت و فوراً چهارصد جوجه با توجه به سرمایه ای که داشتم خریدم و آوردم و ششصد جوجه داشتم و دیدم که این خوب است و به جای اینکه به خودم بگم که حالا من به هدف داشتن جوجه رسیدم برم روی هدف بعدی که بزرگ کردن اون جوجه ها و رفع چالشها ی اونها بود انگار دلسرد شدم و این هدف مهم رو پیگیری نکردم و تمام جوجه هام رو از دست دادم البته نه یک شبه طی چهار ماه و من دست از تلاش مهارت آموزی و رفع چالشهای جوجهها دست برداشتم و رو به نزول گذاشتم و تا به حال به این تضادم از این زاویه نگاه نکرده بودم و این هم یک آگاهی ناب دیگر بود یک درس بزرگ بود از این تضاد خدایا شکرت سپاسگزارم