این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/04/neveshteh-3.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباس منش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباس منش2025-10-18 08:58:072025-10-30 23:40:47تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۳
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام و تحیت پروردگار بر پیامبر خدا استاد عباس منش بزرگوار و عزیزم
سلام و تحیت پروردگار بر خانم شایسته بزرگوار و عزیزم
سلام و تحیت پروردگار بر اعضای سایت الهی
خدایا سلام
اومدم باهات حرف بزنم
اومدم بهت بگم ازت ممنونم
اومدم بهت بگم خدایا دوست دارم
خدایا خداجونم من کسی غیر تو ندارم
خداجونم دیشب میخواستم کامنت بنویسم دیشب میخواستم برات اشک بریزم دیروقت بود منو ببخش که به تاخیر انداختم
خدایا این اشک تو به من دادی
خدایا تو عاشق خودت کردی منو
خدایا منی که باورم نمیشد روی برسه که عاشق تو بشم و برات اشک بریزم
خدایا من اومدم اینو بگم بهت بگم خدایا تو قدرت داری تو میدونی من تو چه شرایطی هستم کمکم کن
خدایا این دلشورها این استرسها این غمها رو ازم بگیر
خدایا دلشادم کن
خدایا خدایا من روزها و هفتها تلاش کردم تا به اینجا برسم که فقط اشک بریزم و باهات صحبت کنم
خدایا تو روزهایی هستم که ذهنم میگه تموم شد دیگه فایده ای نداره تو بدبخت شدی تو دوباره اسیر دادگاه شدی
خدایا قدرت کی از تو بیشتر هست که من فکر میکنم
خدایا قدرت کی از تو بیشتر هست که من در درونم غصه روزی میخورم که قراره برم شورای حل اختلاف
خدایا قدرت کی از تو بیشتره آیا قدرت خانم زارع و قاضی دادگاه بیشتر از تو هست نه مصطفی نیست
خدایا تو منو آوردی کامنت بنویسم
خدایا من یک روزی دل به سیگار بسته بودم من خدام سیگار بود من اونو میپرستیدم خدایا
من یک روزی میگفتم خدا کی هست و الان من دل از سیگار کندم و فقط میخوام اشک بریزم و با تو صحبت کنم
خدایا تو درست میگی من وقتی فکر میکنم میبینم من به خودم ظلم کردم
خدایا تو چقدر مهربونی که باهام اینجور صحبت میکنی
خدایا من میترسم من میترسم از بزرگ شدن
خدایا من میترسم از تغیر کردن
خدایا من ترس دارم
خدایا من گیر کردم اینجا بین راه ها بین همه چیز خدایا نجاتم بده خدایا راهی نشونم بده خدایا خلاصم کن کمکم کن
خدایا میدونی چیه من نمیدونم چرا آروم نمیشم دل شوره دارم از آینده
خدایا تو که میدونی من شرایط مالیم خوب نیست تو که میدونی من تو خرج خودم موندم خودت یه راهی باز کن دلم رو آروم کن بهم بگو قراره دادگاه چه حکمی ببره
خدایا من سلامتیم به مشکل خورده و میخوام پولام رو جمع کنم دوره قانون سلامتی هدیه کنم برا خودم خدایا این تضادی که برام به وجود اومده ذهنم میگه تموم شد نمیشه همه پولهات رو باید خرج بچه ات کنی
خدایا من بدون تو میمیرم
خدایا با من حرف بزن آره با من با منی که این شخصیت دارم
خدایا منی که هیچی برا خودم جا نذاشتم خدایا خسته و درمانده به درگاه تو آمدم کمکم کن
خدایا بهم بگو چجوری شکر نعمتت رو به جا بیارم
خدایا تو دیشب کمکم کردی منی که چندین سال شقه گوسفند رو لخت نکرده بودم تو دیشب با اینکه نجوا داشتم خیلی زیاد با اینکه بهم میگفتند تو نمیتونی کار تو نیست ولی من به تو توکل کردم و به بهترین شکل ممکن تمومش کردم و اقا مرتضی خوشش اومد و گفت اون شقه هم بیرون میزارم تا بی استخوان کنی برام
خدایا کی بهم کمک کرد
تو بهم کمک کردی
کی چاقو رو به دستم گرفت
تو خدایا
خدایا تو بودی که بهم کمک کردی
خدایا تو به من این عذت و مقام دادی
خدایا ذهنم منو میترسونه میگه اینا تموم میشه تو دوباره بیکار میشی تو وقتی که افتادی تو قضیه دادگاه اعصابت به هم میریزه و بی کار میشی
خدایا کی تا به الان کمکم کرد تو
خدایا تو تو تو تو
خدایا کی غیر تو دارم
خدایا ادما کی هستن وقتی که تو هستی
خدایا دلم میخواد بیشتر گریه کنم برات
من سیر نمیشم میفهمی
بهم بگو چجوری بنویسم چی بنویسم که سیر بشم
خدایا خدایا خدایا من عاشق کارم هستم من عاشق کبابی هستم عاشق گوشت هستم که باهاش کار کنم ذهنم میگه فاطمه زارع کاری میکنه که از کارت استعفا بدی و بری کارخونه چون خرج بچهخات زیاده و این حقوق کبابی صرف نمیکنه
اصلا زارع می هست که میخواد این تصمیمات رو برای من بگیره تا زمانی که من خلق میکنم زندگی خودم رو تا زمانی که خدا پشتم هست
خدایا کی میتونه غیر تو گره ها رو باز کنه
خدایا خدا جونم کمکم کن من میترسم
خدایا خداجونم این ترسها آرامش ازم گرفتن
خدایا یه نشانه ای برام بفرست بهم واضح بگو من آروم بشم قدرتت رو نشونم بده خدایا من به تو نیاز دارم
خدایا قدرتت رو تو شورای حل اختلاف نشونم بده ارومم کن
خدایا هنوز پیام ابلاغیه نیومده وقتی که اومد و من رفتم قدرتت رو بهم نشون بده
خدایا تو چقدر بزرگی تو چقدر مهربونی که منی که آنقدر شرک تو وجودم هست باز هم کمکم میکنی
خدایا ای رفیق کسی که رفیقی ندارد بهم بگو منم بندگیت رو چجوری بکنم
خدایا فقط دلم میخواد اشک بریزم باشه
پس کمکم کن بنویسم و اشکهام همینجوری بیاد
خدایا یادمه تو دستم رو گرفتی زمانی که هیچی نداشتم بهم کار دادی
خدایا من یادمه تو دستم رو گرفتی و آوردی دادی به پیامبرت و گفتی باش اینجا مصطفی هر کی رفت تو نرو تو باش من هستم کمکت میکنم
خدایا تو بودی آره تو بودی
خدایا اینهمه نعمت تو بهم دادی
خدایا من یادمه تو همین سایت نوشتم کارگری بیاد باهامون کار کنه که خوب باشه و الان دارمش
خدایا تو بهم این صاحب کار خوب رو دادی
خدایا من هم دارم شرمنده میشم بهم بگو چجوری شکر تو رو به جا بیارم
دیروز زدم تو قسمت نشانه ام یکی از فایلهای مخصوص دوره هم جهت با جریان خداوند رو آورد برام
امروز فکر میکردم که مصطفی کاشکی ما هم شرایط مالیش داشتیم و میخریدیم این دوره رو تا ببینیم خداوند چجوری باید شکرش به جا آورد
خدایا ازت ممنونم تو بهم این همه نعمت دادی
خدایا من میخوام کمکم کنی
خدایا من میخوام خودم باشم ولی میترسم
خدایا من میترسم خودم باشم و سر کار آقای برزگر باهام بد برخورد کنه
خدایا من میترسم خودم باشم و اتفاقات بد برام بیوفته
خدایا یادته هر روز تو خونه آواز میخوندیم و میرقصیدیم و با کبوترا عشق بازی میکردیم یادته من الان چندین روز هست که دیگه اون شور و شوق رو ندارم
خدایا ذهنم میگه تو دیگه بزرگ شدی و اینکارها مال بچها هست
خدایا ذهنم میگه تو خونت همه دارن تو رو میبینن و صدات رو میشنون پس سنگین رنگین باش
خدایا من تو خونه خودم هم این ذهن نمیگذاره مثل گذشته راحت باشم
سلام و تحیت پروردگار بر پیامبر خدا استاد عباس منش بزرگوار و عزیزم
سلام و تحیت پروردگار بر استاد خانم شایسته بزرگوار و عزیزم
سلام و تحیت پروردگار بر اعضای سایت الهی
از روزی که تصمیم گرفتم کامنت بنویسم به مرور زمان کار برام پیدا شد و الان کار دارم و به مرور زمان با خدا رفیق شدم و الان خدا رو دارم که چه میکنه این خدا و به مرور زمان با خودم الان به مدت چندین روز هست که دارم با خودم صحبت میکنم و کم کم دارم با خودم رفیق میشم و چقدر خوبه استاد به قول شما با خود صحبت کردن و چقدر میتونیم روی باورهای خود کار کنیم با همین صحبت کردن با خود
شنبه بود که رفته بودم برای شیفت صبح یه کاری پیدا کرده بودم مصاحبه کردم و پسندم نبود کار و اومدم خونه شب بود دختر خواهرم صدا زد دایی بیا پدرم کارت داره دامادمون و خواهرم اومده بودند خونه بابام رفتم و بهم پیشنهاد سفر کربلا رو دادند و گفتند که تو هیچ پولی نمیخوای بدی و فقط به عنوان مداح برو کربلا
گذشت و یاد حرفهای استاد افتادم که در مورد شرک و توحید صحبت میکنند و به خودم گفتم مصطفی تو نباید به خدا شرک بورزی و صحبت کردم
و خیلی هم از لحاظ حس درون این ندا رو دارم که این سفر رو برو ولی من چون 9سال هست که مسافرت نرفتم خیلی هم خوانواده اسرار کردند مدیر کاروان اسرار کرده که حتما مصطفی بیاد و من هیچ جوره نمیتونم بپذیرم که این سفر رو برم
خوب من تنها زندگی کردم من شبها دیروقت شام میخورم تو شلوغی و اینا نبودم و تمام این شرایط رو پذیرفتند که شام تو دیروقت بهت میدیم خیلی هم اسرار کردند که تو فقط بیا برو ما هواتو داریم و اینا
ولی من واقعا درک نمیکنم مردم برای چی میزند کربلا
اگر به این دلیل هست که برم پا بوس امام حسین که در روز قیامت شفاعتم کنه که اینا چرته
اگر این هست که من برم اونجا شفا بگیرم اینم چرته
اگر به این عنوان هست که من برم اونجا و باورهای عموم جامعه دارند اینم برام چرته
کار خوبه خدا درست کنه سلطان محمود خر کیه
من همینجا دیروز تو خونه خودم به مشکل برخورده بودم در کارم من همین تو خونه خودم شروع کردم با صوت زیبام با خدا حرف زدم اشک ریختم ازش خواستم کمکم کنه و خداوند مشکل من رو حل کرد دیشب حالا نمینویسم چه مشکلی بود
خداوند شیطان رو جلوی چشمم شکست داد
پس من برای چی برم کربلا و مردم میگن این سفر سختی داره و اینا برم این سختیها رو بکشم برا چی
حالا مردم که میرم باورهای مذهبی دارند ولی من عباس منشی هستم و یه جورایی تو کتم نمیره که برم کربلا و چه و اینا
وقتی هم که این دلیل ها دارم میبینم که شاید من دارم اشتباه میکنم که خداوند به من این پیشنهاد رو داده همون حس درونی که در بالا گفتم
خواهرم مشاور همین کارهای زیارتی هست و آدم به شدت مذهبی هست
اومده بود با دامادمون با آقای برزگر هم صحبت کردند که قبول کنه من برم ایشون هم قبول کرد و مشکلی نداشت
و خیلی جالبه دیروز خواهرم به من پیام داد که تو فکر میکنی کی هستی
ما همه در خونه امام حسین نوکر و بنده هستیم
من بهش پیام ندادم
و دیشب دامادمون زنگم زد اون هم قراره همراه کاروان بره به عنوان کمک آشپز و میگفت چکار کردی میای بریم یا نه و من گفتم نه
و دوباره زنگ خواهرم زدم و گفتم تو باید دل بکنی راه امام حسین برو گذرنامه آن رو درست کن دل میکنی و بیا و خلاصه من هر طور شده نتونستم خودم رو راضی کنم که این سفر رو برم و گفتم باز هم بهتون خبر میدم و من گوابم منفی هست
این باورهای پوچ و بی ارزشی که من در دوران نوجوانی داشتم که ما بنده و نوکر امام حسین هستیم واقعا شرک بزرگی هست
خداوند هست که ما رو خلق کرده بزرگ کرده به ما یاد داده قدرت فقط خدا داره و اگر هم برم کربلا که نمیرم و من بخواطر اینکه از لحاظ ذهنی نمیتونم بپذیرم اگرم برم من حاجتی ندارم در پیشگاه امام حسین و حاجت من دعای من خداوند هست که پاسخ میده
ولی بخواطر اینکه من اوایل تغیر هستم و میخوام اونقدر ادامه بدم و تغییر کنم نمیرم کربلا که اطرافیانم بعداً ها بگن ببینید مصطفی رفت کربلا زندگیش عوض شد بخدا این حرف قلبم بود که نوشتم نمیرم کربلا فقط میام تو این سایت الهی روی خودم کار میکنم و اونقدر تغیر میکنم که روزی ازم بپرسم و من بگم برید سایت عباس منش
واقعا اطرافیانم تو درون دیوار هستند
میگن برو کربلا دنیا رو ببین چجوری هست پدرم میگفت بهش گفتم بابا دو تا گنبد و بین حرم و اینا دیگه دنیا هست چی داره مگه کربلا که این حرفها رو میزنی و من به خودم تاکید میکردم مصطفی تو نباید به اعتقادات مردم بدی بگی خدایی نکرده
خلاصه بابام یه خورده توضیح داد اونجا چجوری هست میگفت سطح قرآن ابهای گلالود و پر از اشغال و تعریف میکرد
و من استاد موندم این نازیباییهایی که اینا دارند میگن این دنیا اونجا هست یعنی چه…
تو کتم نمیره اصلا با اینکه من با تمام شرایطم کنار اومدن با اینکه من خوانندگی دوست دارم ولی تو کتم نمیره که برم کربلا و دنیا رو ببینم خخخ
دیشب خواهرم میگفت به یک دقیقه تو هر مقامی باید بخونی و من دیگه اصلا منصرف منصرف شدم گفتم من فقط میخوام بخونم پیش خودم گفتم حالا بلند بشم برم اونجا یک دقیقه بخونم
آقا خلاصه کنم این مردم تو درودیوار هستند و مشرک من اینو دارم میفهمم مصطفی تو مثل اینا نباش
خدا را شکر که تونستم کامنت بنویسم چقدر این نوشتن کامنت خودش تاثیر گذار هست تو بحث باورها
همش هم در مورد این موضوع هست که میخوام برم کربلا فقط برای جلب توجه که دیگران چی بگم و اینا
و من این عادت ذهنی رو تازه کم کم به کم متوجه شدم و میخوام به یاری خداوند جلوشو بگیرم ان شائلله
خدایا ازت ممنونم که داری کمکم میکنی
خدایا ازت ممنونم که باهات کمکم کردی رفیق شدم و بهترین رفیقم هستی
خدایا حالا دارم متوجه میشم که استاد میگفتند بچها بیکار نباشید و چه فوایدی برام داره این سر کار رفتن خداراشکر
خدایا کمکم کن بیشتر و بیشتر
خدایا خودت دل همکار جدیدم که اومده سر کار نرم کن که کارها رو انجام بده خودت کار رو برام راحت تر کن
خدایا تو قدرتش رو داری بهت شجاعت بیشتر تغیر کردن رو بده
خدایا کمکم کن من به کمک تو نیاز دارم
خدایا هدایتم کن
خدایا پروردگارا کمکم کن فقط روی تو حساب باز کنم
خدایا به پدرم عمر با عذت بده کمکش کن
خدایا پروردگارا من نیازمند تو هستم پس کمکم کن
خدایا من سخت به تو محتاجم
خدایا من فقیر و خسته به درگاهت آمدم رحمی
خدایا پروردگارا این محبتهایب که به من میشه از جانب تو هست کمکم کن فقط اینا رو از جانب تو ببینم
خدایا کمکم کن فقط روی تو حساب باز کنم
خدایا خودت نجواهای شیطان رو ازم بگیر
خدایا من به کمک تو نیاز دارم
خدایا پروردگارا کمکم کن من به کمک تو نیاز دارم
خدایا پروردگارا به تو پناه میبرم از شر شیطان رانده شده
کمکم کن
و نجواهایی که دارم میگم تو الان زمستان هست و داری میری سر کار و تابستون تو نمیتونی بری سر کار و اعصابت بخواطر گرما خورد میشه و اینا ولی این خدایی که تو پاییز و زمستان کمکم میکنه که برم سر کار همون خدا تو بهار و تابستان هم کمکم میکنه
خدایا کمکم کن من به تو نیاز دارم
براتون آرزوی ثروت سلامتی خوشبختی شادی آرامش و سعادت در دنیا و آخرت خواستارم
من انچه که یادم میاد حدوداهشت نه سال قبل بایک تضاد بزرگ در شغلم بر خوردم که باید روند رو به کلی تغییر میدادم ومن مقاومت زیادی برای این تغییرداشتم وبااجبار واکراه اون رو انجام دادم چون راه دیگه ای نبود واین رو درک نمکردم که باید تغییری انجام بدم وکاملاخشک ومتعصب وچون مجبور به تغییر شده بودم دیگه ول کردم وانگیزه ای نداشتم والبته هم از نظر زمانی وهم پیشرفتهای که میتونستم بکنم جا موندم وچند سالی درجا زدم تااین اینکه لطف خدای مهربون شامل حال منهم شد وزمانش رسید که درد این سیلی که خورده بودم بیدارم کنه. خدایا ممنون وسپاس گذارم ودوباره بعداز مدتی شروع کردم
کدام بهشت امن یاسقف هست در حال حاظردر زندگیم که بایدتغییرکنه؟
شکر خدا امروز در زندگیم یاد گرفتم که همیشه درحرکت باشم من وهمسرم وپسر م با هم دیگه کار میکنیم هرکدوم هر دوره ای رو که بهش الهام بشه میگیره وما باهم کار می کنیم خدارو شکر خیلی خوب جواب میده وازین بابت خدارو شکرمی کنم خدایا شکرت برای دوستان خوبم و خانواده خوبم (عباسمنش)
مدتی هست شغلی جدید شروع کردم مثل دلایل شما چون شغل اولم کم کم داره از بین میره .قبل از اینکه بخواد شرایط برام سخت بشه یه شعل جدید شروع کردم ولی جدی نبودم و دنبال بهانه بودم که 2 تا شغل رو نمیشه انجام داد
و این هم از؟اونجا هست که من عادت دارم که تا زمانی که شرایط خیلی سخت نشه تغییر نکنم
این قدر دنیا بهم چک و لگد زد تا به این مرحله رسیدم که برای شغل دومم وقت و تمرکز بذارم
خداروشکر که الان متوجه این شدم و می خوام با انرژی ادامه بدم و خیلی موفق بشم
سلام خدمت همه ی دوستان عزیزم سلام خدمت دوستی که با صحبت هاش به ما الهام بخش بوده و تجربیاتش رو با ما در میون گذاشته
درود بر ایشون که درجا نزدن و همیشه در مسیر رشد و پیشرفت هستن و از موندن در یک جا پرهیز می کنن. خود من به شخصه در تمام طول زندگیم همیشه یک حسی داشتم که به نظر من هدایت خداوند بوده همیشه برای من حداقل این طور بوده که هر وقت احساس می کردم دارم درجا می زنم هر وقت احساس می کردم که بی هدف در حال پرسه زدن هستم، بی هدف دارم زندگی می کنم، بی هدف دارم کارهایی رو انجام می دم ، کارهای بیهوده دارم انجام می دم، حرف های بیهوده دارم می زنم، ارتباطات بیهوده دارم، همیشه یک اخطار جدی به من داده می شده یک اخطار جدی درونی که چیزی شبیه به عذاب وجدان بود که باعث می شد که من از اون حالت بیام بیرون یعنی یک زجر مطلق در من ایجاد می کرده، یک رنج مطلق، رنج سوزناک و دردناک و انقدر این درد و این رنج و زیاد می کرده که باعث می شده که من نتونم تحمل کنم اصلا اون وضعیت رو و یه حرکتی بکنم یه ارتباطی رو قطع بکنم، حرف های بیهوده رو نزنم کارهای بیهوده رو انجام ندم و یه هدفی برای خودم تعیین بکنم حتی و هرچند کوچک که تفاوت در زندگی من ایجاد بکنه، باعث بشه که من نگندم، من کپک نزنم، من مغزم زنگ نزنه. خدا رو سپاسگزارم ،خدا رو سپاسگزارم که همیشه این حس در من بوده و با صحبت هایی که دوست عزیزمون کرد به من یادآوری شد که من این نعمت و چه نعمت بزرگی در واقع در کل زندگیم داشتم و باید بابتش از خدای مهربونم سپاسگزار باشم که این حس همیشه در من زنده بوده و هیچ وقت نمرد و هیچ وقت نمرد .
سپاسگزارم استاد عزیزم بابت حضورت بابت وجودت در این دنیا ، موفق و موید باشید. دوستای خوبم خدا نگهدارتون باشه
من فائزهام؛ آدمی که همیشه سعی کرده دیدگاه مثبتی به زندگی داشته باشه و به خودش ایمان داشته باشه. حتی وقتی شرایط سخت میشد یا اتفاقات ناخوشایندی برام میافتاد، همیشه دنبال نکتهی مثبت ماجرا میگشتم تا حالم رو بهتر کنم.
من باور داشتم خدا در قلب منه و فقط مهربونیِ خدا رو میدیدم.
اما کمکم زندگی من شروع به تغییر کرد… اتفاقهای زیادی افتاد و وارد دورهای از چالشها و مشکلات شدم. در این مدت خیلی از فایلهای استاد عباسمنش رو گوش دادم، اما حس میکنم الان در بحرانیترین حالت خودم هستم؛ انگار گم شدم. خودم رو قضاوت کردم و دیگه اون آدمِ قبلی نیستم. مدام درگیر فکر و سردرگمیام و هنوز به نتیجهای نرسیدم.
تا اینکه پروژهی «تغییر را در آغوش بگیر» روی سایت قرار گرفت. تصمیم گرفتم روش کار کنم و با تمام وجودم وارد این مسیر بشم.
الان هنوز حالم خوب نیست، یا شاید هم این حالت بخشی از خوب شدن باشه… نمیدونم. فقط یه چیز رو مطمئنم: ایمان دارم خدا خودش این مسیر رو سر راهم گذاشته.
از صمیم قلبم از شما استاد عزیز سپاسگزارم، چون باور دارم شما دستی از سمت خدا هستید.
من روی خدای شما حساب میکنم و فقط میخوام یاد بگیرم چطور برای خودم زندگی کنم.
امیدوارم هر چیزی که باعث این حال من شده، در نهایت در مسیر رشد و آگاهیم باشه.
واقعا همیشه من در این لوپ بودم ، اینکه ی هدف تعیین کنم بهش برسم و بعد ی مدت همه چیز رها بشه تا اینکه مجدد بشه ی هدفی بگزارم
واقعا هر چقدر به گذشته نگاه میکنم من اینگونه یو یو پیش رفتم و تعهدی در کار نبوده که بشه هر روز صبح فایل گوش داد و کامنت نوشت
واقعا چقدر برام لذت بخشه که بتونم روند رشد رو دائمی کنم
یادمه قبلا استاد تو ی فایل دانلودی میگفت که من قبل از رسیدن کامل به هدفی ، هدف بعدی رو میگزارم – وقتی دیدم 80 درصد ی هدف رو پیش بردم هدف بعدی رو انتخاب میکنم و این واقعا برام ارزشمنده
الان کاری که من باید انجام بدم اینکه تو حیطه ثروت وارد بشم و عالی ادمه بدم!
من باید روانشناسی ثروت یک رو تهیه کنم و ازش لذت ببرم و مهم از همه عمل کنم!
این فایل با وجود تایم کمش آگاهی های بی نظیری داشت!
2.نکته طلایی وقتی به هدفی میرسیم حتما هدف بعدی رو مشخص کنیم
3.من در آغوش خدا هستم و خدا بهترین مسیر رو داره، برای تجربه هر لحظه م…
تجربه من:
در عمل به آگاهی ها نشونه ها وتجربه ها هست وفرضا از بعد مالی جریان پس اندازم و بعد رها کردم درحالیکه باید ادامه بدم در تموم ابعاد، در عشق بیشترمون، آرامش بیشترمون، سلامتی زیبایی و جوانی بیشترمون و ثروت بینهایت مون …
راهکارم: الان ماهانه برای هر ماه برای هر 4 بُعد تغییرات رو دارم میارم برای عمل
«از تغییرات مهم که لازمه و قدم به قدم شروع کردنم»
توجه به کوچک ترین نشانه ها در جریان آرامش لذت و شادی و ارزش آفرینی بیشترمون
1 در زندگی ات تابه حال چند بار به هدف رسیدی و بعد احساس کردی
اشتیاقت کم شد و بعد دست از تلاش کشیدی؟
یه زمانی بود که توی سنکم بودم و حمایت مالی خانواده رو داشتم کمو بیش و سرکار هم میرفتم و پول توی جیبم رو در می اوردم مثلا میگفتم تا فلان ماه فلان وسیله رو میخرم و شروع میکردم به کار کردن و سخت تلاش کردن وقتی که پول اون خواستمو به دست می اوردم و تهیه اش میکردم و دیگه چیزی نبود که بخوام واسش حرکت کنم اونوقت بود که میرفتم به حالت (یویو)و میخوردم به بی پولی و تا چند وقت هم به هر سختی بود خودمو میرسوندم تا صفر بشه حسابم و اونوقت دوباره باید میرفتم دنبال کار میگشتم و از صفر شروع میکرودم و جالب اینجاست که بازهم همین روندو انجام میدادم این چندین سال زیاد با من بود و من خسته شده بودم از این روند و نمیفهمیدم که قصیه چیه از کجا میاد چون اول الگویی نداشتم که بدونم چخبر هست و اغلب هرکس رو میدیدم توی همبن شرایط بود تا با ثروت 1 استاد اشنا شدم و توی یکی از فایلها به این حالت میگفتند مثل یویو هست زندگی و یاد اون وقت خودم افتادم و نخواستم که پوسته شکننده و ضعیف جامعه باشم
2 چند بارهم بعداز رسیدن به هدف
بجای توقف،هدف تازه ای انتخاب کردی و مسیر رشدت را ادامه دادی؟
اون بارها چه تفاوتی با دفعات قبل داشت؟
اگاهی هایی که توی ثروت1 کسب کردم به کل طرز فکرم و دیگاهم و رفتارم رو عوض کرد و شدم یک شخصیت دیگه و وقتی که طعم اصلی پول برگشت و او نو چشیدم یادم افتاد که باید شروع کنم و حرکت کنم میتونم بگم که وقتی طرز تفکرم عوض شد و طرز نگاهم به جامعه و خدایی که همیشه هست هم در لحظه گذشته ام و هم در همین لحظه ام وهم در لحظه اینده ام قدمهام قرص و محکم میشه خدای من صاحب همه چیز هست من بنده خوبش هستم من اولیای اون هستم خدای من روزی دهنده هست گشاده دسته اون مالک همه چیز هست و از روح خودش به من بخشیده و همیشه به من وصله با احساس خوب و شرایط خوب انسانهای خوب موقعیت های خوب ثروت فراوان به من میگه تو فقط بگو چی میخوای عزیزم من برات محیا میکنم هرچی که باشه فقط تو بگو با احساس خوبم با قلب بازم به درگاهش طلب میکنم و تجسمش میکنم با قلب باز و احساس خوب و ازش هدایت میخوام و اون راهو نشونم میده و اونه که میدونه و خدارو شکر میکنم که هدایتم کرد به راه راست راه انهایی که بهشان نعمت داده ثروت داده برکت داده و اینکه شمارو بخشید به من و از لطفش و بزرگیش سپاسگزارم و از شماهم خیلی سپاسگزارم و ممنونم که یک الگوی کامل و دانا و اگاه هستید استاد بخوام کلی بگم توی این مدت اتفاقات یجوری پیش میره که اصلا من متوجه نمیشم ولی درست میشه به دست کسانی که خدای پاک عاشقانه فرستاده واسم و اونا ی کارایی میکنن که من میخوام با عشق واسم انجامش میدن توی زمان مناسب و مکان مناسب به زیباترین شکل ممکن که وقتی بقول شما میشنم بهشون فکر میکنم میبینم روند تکامل و لطف خدارو هزار هزار هزار مرتبه شکرشو میگم و سجده شکر فرود میارم به درگاهش امروز بود که یهو انگار یه الهام بهم شد گفت عزیزم اونقدر بهت میبخشم اونقدر بهت ثروت میدم که حتی ندونی که چقدر ثروت داری من خودمو به دستان قدرتمند خدای بزرگم سپردم من اماده دریافت نعماتش هستم من محیا هستم و اجازه میدم که هدایتم کنه و ببرتم به بهترین زمان و بهترین مکان و بهترین موقعیت ها چون من لایق بهتربن نعمتهای خدای بخشنده ام هستم
و شمارو میبوسمت عزیز دل و مشتاقانه منتظر دیدارتم استاد عزیزم
به نام خداوند بخشنده و مهربان
به نام خدایی که از رگ گردن بهم نزدیکتره
به نام خدایی که قدرت فقط دست اونه
به نام خدای رزاقم
سلام و تحیت پروردگار بر پیامبر خدا استاد عباس منش بزرگوار و عزیزم
سلام و تحیت پروردگار بر خانم شایسته بزرگوار و عزیزم
سلام و تحیت پروردگار بر اعضای سایت الهی
خدایا سلام
اومدم باهات حرف بزنم
اومدم بهت بگم ازت ممنونم
اومدم بهت بگم خدایا دوست دارم
خدایا خداجونم من کسی غیر تو ندارم
خداجونم دیشب میخواستم کامنت بنویسم دیشب میخواستم برات اشک بریزم دیروقت بود منو ببخش که به تاخیر انداختم
خدایا این اشک تو به من دادی
خدایا تو عاشق خودت کردی منو
خدایا منی که باورم نمیشد روی برسه که عاشق تو بشم و برات اشک بریزم
خدایا من اومدم اینو بگم بهت بگم خدایا تو قدرت داری تو میدونی من تو چه شرایطی هستم کمکم کن
خدایا این دلشورها این استرسها این غمها رو ازم بگیر
خدایا دلشادم کن
خدایا خدایا من روزها و هفتها تلاش کردم تا به اینجا برسم که فقط اشک بریزم و باهات صحبت کنم
خدایا تو روزهایی هستم که ذهنم میگه تموم شد دیگه فایده ای نداره تو بدبخت شدی تو دوباره اسیر دادگاه شدی
خدایا قدرت کی از تو بیشتر هست که من فکر میکنم
خدایا قدرت کی از تو بیشتر هست که من در درونم غصه روزی میخورم که قراره برم شورای حل اختلاف
خدایا قدرت کی از تو بیشتره آیا قدرت خانم زارع و قاضی دادگاه بیشتر از تو هست نه مصطفی نیست
خدایا تو منو آوردی کامنت بنویسم
خدایا من یک روزی دل به سیگار بسته بودم من خدام سیگار بود من اونو میپرستیدم خدایا
من یک روزی میگفتم خدا کی هست و الان من دل از سیگار کندم و فقط میخوام اشک بریزم و با تو صحبت کنم
خدایا تو درست میگی من وقتی فکر میکنم میبینم من به خودم ظلم کردم
خدایا تو چقدر مهربونی که باهام اینجور صحبت میکنی
خدایا من میترسم من میترسم از بزرگ شدن
خدایا من میترسم از تغیر کردن
خدایا من ترس دارم
خدایا من گیر کردم اینجا بین راه ها بین همه چیز خدایا نجاتم بده خدایا راهی نشونم بده خدایا خلاصم کن کمکم کن
خدایا میدونی چیه من نمیدونم چرا آروم نمیشم دل شوره دارم از آینده
خدایا تو که میدونی من شرایط مالیم خوب نیست تو که میدونی من تو خرج خودم موندم خودت یه راهی باز کن دلم رو آروم کن بهم بگو قراره دادگاه چه حکمی ببره
خدایا من سلامتیم به مشکل خورده و میخوام پولام رو جمع کنم دوره قانون سلامتی هدیه کنم برا خودم خدایا این تضادی که برام به وجود اومده ذهنم میگه تموم شد نمیشه همه پولهات رو باید خرج بچه ات کنی
خدایا من بدون تو میمیرم
خدایا با من حرف بزن آره با من با منی که این شخصیت دارم
خدایا منی که هیچی برا خودم جا نذاشتم خدایا خسته و درمانده به درگاه تو آمدم کمکم کن
خدایا بهم بگو چجوری شکر نعمتت رو به جا بیارم
خدایا تو دیشب کمکم کردی منی که چندین سال شقه گوسفند رو لخت نکرده بودم تو دیشب با اینکه نجوا داشتم خیلی زیاد با اینکه بهم میگفتند تو نمیتونی کار تو نیست ولی من به تو توکل کردم و به بهترین شکل ممکن تمومش کردم و اقا مرتضی خوشش اومد و گفت اون شقه هم بیرون میزارم تا بی استخوان کنی برام
خدایا کی بهم کمک کرد
تو بهم کمک کردی
کی چاقو رو به دستم گرفت
تو خدایا
خدایا تو بودی که بهم کمک کردی
خدایا تو به من این عذت و مقام دادی
خدایا ذهنم منو میترسونه میگه اینا تموم میشه تو دوباره بیکار میشی تو وقتی که افتادی تو قضیه دادگاه اعصابت به هم میریزه و بی کار میشی
خدایا کی تا به الان کمکم کرد تو
خدایا تو تو تو تو
خدایا کی غیر تو دارم
خدایا ادما کی هستن وقتی که تو هستی
خدایا دلم میخواد بیشتر گریه کنم برات
من سیر نمیشم میفهمی
بهم بگو چجوری بنویسم چی بنویسم که سیر بشم
خدایا خدایا خدایا من عاشق کارم هستم من عاشق کبابی هستم عاشق گوشت هستم که باهاش کار کنم ذهنم میگه فاطمه زارع کاری میکنه که از کارت استعفا بدی و بری کارخونه چون خرج بچهخات زیاده و این حقوق کبابی صرف نمیکنه
اصلا زارع می هست که میخواد این تصمیمات رو برای من بگیره تا زمانی که من خلق میکنم زندگی خودم رو تا زمانی که خدا پشتم هست
خدایا کی میتونه غیر تو گره ها رو باز کنه
خدایا خدا جونم کمکم کن من میترسم
خدایا خداجونم این ترسها آرامش ازم گرفتن
خدایا یه نشانه ای برام بفرست بهم واضح بگو من آروم بشم قدرتت رو نشونم بده خدایا من به تو نیاز دارم
خدایا قدرتت رو تو شورای حل اختلاف نشونم بده ارومم کن
خدایا هنوز پیام ابلاغیه نیومده وقتی که اومد و من رفتم قدرتت رو بهم نشون بده
خدایا تو چقدر بزرگی تو چقدر مهربونی که منی که آنقدر شرک تو وجودم هست باز هم کمکم میکنی
خدایا ای رفیق کسی که رفیقی ندارد بهم بگو منم بندگیت رو چجوری بکنم
خدایا فقط دلم میخواد اشک بریزم باشه
پس کمکم کن بنویسم و اشکهام همینجوری بیاد
خدایا یادمه تو دستم رو گرفتی زمانی که هیچی نداشتم بهم کار دادی
خدایا من یادمه تو دستم رو گرفتی و آوردی دادی به پیامبرت و گفتی باش اینجا مصطفی هر کی رفت تو نرو تو باش من هستم کمکت میکنم
خدایا تو بودی آره تو بودی
خدایا اینهمه نعمت تو بهم دادی
خدایا من یادمه تو همین سایت نوشتم کارگری بیاد باهامون کار کنه که خوب باشه و الان دارمش
خدایا تو بهم این صاحب کار خوب رو دادی
خدایا من هم دارم شرمنده میشم بهم بگو چجوری شکر تو رو به جا بیارم
دیروز زدم تو قسمت نشانه ام یکی از فایلهای مخصوص دوره هم جهت با جریان خداوند رو آورد برام
امروز فکر میکردم که مصطفی کاشکی ما هم شرایط مالیش داشتیم و میخریدیم این دوره رو تا ببینیم خداوند چجوری باید شکرش به جا آورد
خدایا ازت ممنونم تو بهم این همه نعمت دادی
خدایا من میخوام کمکم کنی
خدایا من میخوام خودم باشم ولی میترسم
خدایا من میترسم خودم باشم و سر کار آقای برزگر باهام بد برخورد کنه
خدایا من میترسم خودم باشم و اتفاقات بد برام بیوفته
خدایا یادته هر روز تو خونه آواز میخوندیم و میرقصیدیم و با کبوترا عشق بازی میکردیم یادته من الان چندین روز هست که دیگه اون شور و شوق رو ندارم
خدایا ذهنم میگه تو دیگه بزرگ شدی و اینکارها مال بچها هست
خدایا ذهنم میگه تو خونت همه دارن تو رو میبینن و صدات رو میشنون پس سنگین رنگین باش
خدایا من تو خونه خودم هم این ذهن نمیگذاره مثل گذشته راحت باشم
خدایا قدرت تو داری کمکم کن بیشتر باور کنم
خدایا خدایا خدایا دلهای ادما رو برام نرم کن برام نرم کن خدایا کمکم کن
چقدر نام تو زیباست الله
مرحوم زخم دل ماست الله
خدایا
نام تو آرامش دلهاست همه میدانند
این سایت کعبه دلهاست خدا میداند
دوست دارم آرامش من دوست دارم رب من دوست دارم عشق من دوست دارم عزیز من دوست دارم خداجونم
اصلا دلم میخواد بیام بغلت
آروم شدم خدایا چون تو بغل تو هستم
خدایا منو رها نکنیا من کسی غیر تو ندارم و بهم بگو چکار کنم همیشه بتونم تو بغلت باشم
خدایا سپاسگذارم سپاسگذارم سپاسگذارم
براتون آرزوی موفقیت ثروت سلامتی خوشبختی آرامش و سعادت در دنیا و آخرت از خداجونم خواستارم
به نام خداوند بخشنده و مهربان
به نام خدایی که قدرت فقط دست اونه
به نام خدایی که نعمتها و ثروتها دست اونه
به نام خدایی که از رگ گردن بهم نزدیک تره
به نام خدای رزاقم
سلام و تحیت پروردگار بر پیامبر خدا استاد عباس منش بزرگوار و عزیزم
سلام و تحیت پروردگار بر استاد خانم شایسته بزرگوار و عزیزم
سلام و تحیت پروردگار بر اعضای سایت الهی
از روزی که تصمیم گرفتم کامنت بنویسم به مرور زمان کار برام پیدا شد و الان کار دارم و به مرور زمان با خدا رفیق شدم و الان خدا رو دارم که چه میکنه این خدا و به مرور زمان با خودم الان به مدت چندین روز هست که دارم با خودم صحبت میکنم و کم کم دارم با خودم رفیق میشم و چقدر خوبه استاد به قول شما با خود صحبت کردن و چقدر میتونیم روی باورهای خود کار کنیم با همین صحبت کردن با خود
شنبه بود که رفته بودم برای شیفت صبح یه کاری پیدا کرده بودم مصاحبه کردم و پسندم نبود کار و اومدم خونه شب بود دختر خواهرم صدا زد دایی بیا پدرم کارت داره دامادمون و خواهرم اومده بودند خونه بابام رفتم و بهم پیشنهاد سفر کربلا رو دادند و گفتند که تو هیچ پولی نمیخوای بدی و فقط به عنوان مداح برو کربلا
گذشت و یاد حرفهای استاد افتادم که در مورد شرک و توحید صحبت میکنند و به خودم گفتم مصطفی تو نباید به خدا شرک بورزی و صحبت کردم
و خیلی هم از لحاظ حس درون این ندا رو دارم که این سفر رو برو ولی من چون 9سال هست که مسافرت نرفتم خیلی هم خوانواده اسرار کردند مدیر کاروان اسرار کرده که حتما مصطفی بیاد و من هیچ جوره نمیتونم بپذیرم که این سفر رو برم
خوب من تنها زندگی کردم من شبها دیروقت شام میخورم تو شلوغی و اینا نبودم و تمام این شرایط رو پذیرفتند که شام تو دیروقت بهت میدیم خیلی هم اسرار کردند که تو فقط بیا برو ما هواتو داریم و اینا
ولی من واقعا درک نمیکنم مردم برای چی میزند کربلا
اگر به این دلیل هست که برم پا بوس امام حسین که در روز قیامت شفاعتم کنه که اینا چرته
اگر این هست که من برم اونجا شفا بگیرم اینم چرته
اگر به این عنوان هست که من برم اونجا و باورهای عموم جامعه دارند اینم برام چرته
کار خوبه خدا درست کنه سلطان محمود خر کیه
من همینجا دیروز تو خونه خودم به مشکل برخورده بودم در کارم من همین تو خونه خودم شروع کردم با صوت زیبام با خدا حرف زدم اشک ریختم ازش خواستم کمکم کنه و خداوند مشکل من رو حل کرد دیشب حالا نمینویسم چه مشکلی بود
خداوند شیطان رو جلوی چشمم شکست داد
پس من برای چی برم کربلا و مردم میگن این سفر سختی داره و اینا برم این سختیها رو بکشم برا چی
حالا مردم که میرم باورهای مذهبی دارند ولی من عباس منشی هستم و یه جورایی تو کتم نمیره که برم کربلا و چه و اینا
وقتی هم که این دلیل ها دارم میبینم که شاید من دارم اشتباه میکنم که خداوند به من این پیشنهاد رو داده همون حس درونی که در بالا گفتم
خواهرم مشاور همین کارهای زیارتی هست و آدم به شدت مذهبی هست
اومده بود با دامادمون با آقای برزگر هم صحبت کردند که قبول کنه من برم ایشون هم قبول کرد و مشکلی نداشت
و خیلی جالبه دیروز خواهرم به من پیام داد که تو فکر میکنی کی هستی
ما همه در خونه امام حسین نوکر و بنده هستیم
من بهش پیام ندادم
و دیشب دامادمون زنگم زد اون هم قراره همراه کاروان بره به عنوان کمک آشپز و میگفت چکار کردی میای بریم یا نه و من گفتم نه
و دوباره زنگ خواهرم زدم و گفتم تو باید دل بکنی راه امام حسین برو گذرنامه آن رو درست کن دل میکنی و بیا و خلاصه من هر طور شده نتونستم خودم رو راضی کنم که این سفر رو برم و گفتم باز هم بهتون خبر میدم و من گوابم منفی هست
این باورهای پوچ و بی ارزشی که من در دوران نوجوانی داشتم که ما بنده و نوکر امام حسین هستیم واقعا شرک بزرگی هست
خداوند هست که ما رو خلق کرده بزرگ کرده به ما یاد داده قدرت فقط خدا داره و اگر هم برم کربلا که نمیرم و من بخواطر اینکه از لحاظ ذهنی نمیتونم بپذیرم اگرم برم من حاجتی ندارم در پیشگاه امام حسین و حاجت من دعای من خداوند هست که پاسخ میده
ولی بخواطر اینکه من اوایل تغیر هستم و میخوام اونقدر ادامه بدم و تغییر کنم نمیرم کربلا که اطرافیانم بعداً ها بگن ببینید مصطفی رفت کربلا زندگیش عوض شد بخدا این حرف قلبم بود که نوشتم نمیرم کربلا فقط میام تو این سایت الهی روی خودم کار میکنم و اونقدر تغیر میکنم که روزی ازم بپرسم و من بگم برید سایت عباس منش
واقعا اطرافیانم تو درون دیوار هستند
میگن برو کربلا دنیا رو ببین چجوری هست پدرم میگفت بهش گفتم بابا دو تا گنبد و بین حرم و اینا دیگه دنیا هست چی داره مگه کربلا که این حرفها رو میزنی و من به خودم تاکید میکردم مصطفی تو نباید به اعتقادات مردم بدی بگی خدایی نکرده
خلاصه بابام یه خورده توضیح داد اونجا چجوری هست میگفت سطح قرآن ابهای گلالود و پر از اشغال و تعریف میکرد
و من استاد موندم این نازیباییهایی که اینا دارند میگن این دنیا اونجا هست یعنی چه…
تو کتم نمیره اصلا با اینکه من با تمام شرایطم کنار اومدن با اینکه من خوانندگی دوست دارم ولی تو کتم نمیره که برم کربلا و دنیا رو ببینم خخخ
دیشب خواهرم میگفت به یک دقیقه تو هر مقامی باید بخونی و من دیگه اصلا منصرف منصرف شدم گفتم من فقط میخوام بخونم پیش خودم گفتم حالا بلند بشم برم اونجا یک دقیقه بخونم
آقا خلاصه کنم این مردم تو درودیوار هستند و مشرک من اینو دارم میفهمم مصطفی تو مثل اینا نباش
خدا را شکر که تونستم کامنت بنویسم چقدر این نوشتن کامنت خودش تاثیر گذار هست تو بحث باورها
همش هم در مورد این موضوع هست که میخوام برم کربلا فقط برای جلب توجه که دیگران چی بگم و اینا
و من این عادت ذهنی رو تازه کم کم به کم متوجه شدم و میخوام به یاری خداوند جلوشو بگیرم ان شائلله
خدایا ازت ممنونم که داری کمکم میکنی
خدایا ازت ممنونم که باهات کمکم کردی رفیق شدم و بهترین رفیقم هستی
خدایا حالا دارم متوجه میشم که استاد میگفتند بچها بیکار نباشید و چه فوایدی برام داره این سر کار رفتن خداراشکر
خدایا کمکم کن بیشتر و بیشتر
خدایا خودت دل همکار جدیدم که اومده سر کار نرم کن که کارها رو انجام بده خودت کار رو برام راحت تر کن
خدایا تو قدرتش رو داری بهت شجاعت بیشتر تغیر کردن رو بده
خدایا کمکم کن من به کمک تو نیاز دارم
خدایا هدایتم کن
خدایا پروردگارا کمکم کن فقط روی تو حساب باز کنم
خدایا به پدرم عمر با عذت بده کمکش کن
خدایا پروردگارا من نیازمند تو هستم پس کمکم کن
خدایا من سخت به تو محتاجم
خدایا من فقیر و خسته به درگاهت آمدم رحمی
خدایا پروردگارا این محبتهایب که به من میشه از جانب تو هست کمکم کن فقط اینا رو از جانب تو ببینم
خدایا کمکم کن فقط روی تو حساب باز کنم
خدایا خودت نجواهای شیطان رو ازم بگیر
خدایا من به کمک تو نیاز دارم
خدایا پروردگارا کمکم کن من به کمک تو نیاز دارم
خدایا پروردگارا به تو پناه میبرم از شر شیطان رانده شده
کمکم کن
و نجواهایی که دارم میگم تو الان زمستان هست و داری میری سر کار و تابستون تو نمیتونی بری سر کار و اعصابت بخواطر گرما خورد میشه و اینا ولی این خدایی که تو پاییز و زمستان کمکم میکنه که برم سر کار همون خدا تو بهار و تابستان هم کمکم میکنه
خدایا کمکم کن من به تو نیاز دارم
براتون آرزوی ثروت سلامتی خوشبختی شادی آرامش و سعادت در دنیا و آخرت خواستارم
این بحث منو یاد یکی از آیات سوره الشرح میندازه که میگه
«فَإِذَا فَرَغْتَ فَانصَبْ»
و برداشت من از این آیه اینه که هر وقت کار مهمی داشتی و به سرانجام رسوندی به کار جدیدی منصوب شو
دقیقا مثال زندگی ماست که زمانی که پروژه ای که روش کار میکردیم رو به انجام رسوندیم، متوقف نشیم و هدف جدیدی برای خودمون انتخاب کنیم.
خود استاد هم تو حرفاشون میگفتن که قبل از اینکه به هدف فعلیشون برسن هدف بعدی رو هم انتخاب میکردن
سلام به استاد عزیزم وخانم شایسته عزیز
ممنونم
کدام موفقیت بزرگ درگذشته شما تبدیل به سقف شد؟
من انچه که یادم میاد حدوداهشت نه سال قبل بایک تضاد بزرگ در شغلم بر خوردم که باید روند رو به کلی تغییر میدادم ومن مقاومت زیادی برای این تغییرداشتم وبااجبار واکراه اون رو انجام دادم چون راه دیگه ای نبود واین رو درک نمکردم که باید تغییری انجام بدم وکاملاخشک ومتعصب وچون مجبور به تغییر شده بودم دیگه ول کردم وانگیزه ای نداشتم والبته هم از نظر زمانی وهم پیشرفتهای که میتونستم بکنم جا موندم وچند سالی درجا زدم تااین اینکه لطف خدای مهربون شامل حال منهم شد وزمانش رسید که درد این سیلی که خورده بودم بیدارم کنه. خدایا ممنون وسپاس گذارم ودوباره بعداز مدتی شروع کردم
کدام بهشت امن یاسقف هست در حال حاظردر زندگیم که بایدتغییرکنه؟
شکر خدا امروز در زندگیم یاد گرفتم که همیشه درحرکت باشم من وهمسرم وپسر م با هم دیگه کار میکنیم هرکدوم هر دوره ای رو که بهش الهام بشه میگیره وما باهم کار می کنیم خدارو شکر خیلی خوب جواب میده وازین بابت خدارو شکرمی کنم خدایا شکرت برای دوستان خوبم و خانواده خوبم (عباسمنش)
شادی ثروت وسلامتی همه عزیزان رو ارزومندم.
سلام به روی ماه استاد عزیزم.
مدتی هست شغلی جدید شروع کردم مثل دلایل شما چون شغل اولم کم کم داره از بین میره .قبل از اینکه بخواد شرایط برام سخت بشه یه شعل جدید شروع کردم ولی جدی نبودم و دنبال بهانه بودم که 2 تا شغل رو نمیشه انجام داد
و این هم از؟اونجا هست که من عادت دارم که تا زمانی که شرایط خیلی سخت نشه تغییر نکنم
این قدر دنیا بهم چک و لگد زد تا به این مرحله رسیدم که برای شغل دومم وقت و تمرکز بذارم
خداروشکر که الان متوجه این شدم و می خوام با انرژی ادامه بدم و خیلی موفق بشم
سلام خدمت همه ی دوستان عزیزم سلام خدمت دوستی که با صحبت هاش به ما الهام بخش بوده و تجربیاتش رو با ما در میون گذاشته
درود بر ایشون که درجا نزدن و همیشه در مسیر رشد و پیشرفت هستن و از موندن در یک جا پرهیز می کنن. خود من به شخصه در تمام طول زندگیم همیشه یک حسی داشتم که به نظر من هدایت خداوند بوده همیشه برای من حداقل این طور بوده که هر وقت احساس می کردم دارم درجا می زنم هر وقت احساس می کردم که بی هدف در حال پرسه زدن هستم، بی هدف دارم زندگی می کنم، بی هدف دارم کارهایی رو انجام می دم ، کارهای بیهوده دارم انجام می دم، حرف های بیهوده دارم می زنم، ارتباطات بیهوده دارم، همیشه یک اخطار جدی به من داده می شده یک اخطار جدی درونی که چیزی شبیه به عذاب وجدان بود که باعث می شد که من از اون حالت بیام بیرون یعنی یک زجر مطلق در من ایجاد می کرده، یک رنج مطلق، رنج سوزناک و دردناک و انقدر این درد و این رنج و زیاد می کرده که باعث می شده که من نتونم تحمل کنم اصلا اون وضعیت رو و یه حرکتی بکنم یه ارتباطی رو قطع بکنم، حرف های بیهوده رو نزنم کارهای بیهوده رو انجام ندم و یه هدفی برای خودم تعیین بکنم حتی و هرچند کوچک که تفاوت در زندگی من ایجاد بکنه، باعث بشه که من نگندم، من کپک نزنم، من مغزم زنگ نزنه. خدا رو سپاسگزارم ،خدا رو سپاسگزارم که همیشه این حس در من بوده و با صحبت هایی که دوست عزیزمون کرد به من یادآوری شد که من این نعمت و چه نعمت بزرگی در واقع در کل زندگیم داشتم و باید بابتش از خدای مهربونم سپاسگزار باشم که این حس همیشه در من زنده بوده و هیچ وقت نمرد و هیچ وقت نمرد .
سپاسگزارم استاد عزیزم بابت حضورت بابت وجودت در این دنیا ، موفق و موید باشید. دوستای خوبم خدا نگهدارتون باشه
من فائزهام؛ آدمی که همیشه سعی کرده دیدگاه مثبتی به زندگی داشته باشه و به خودش ایمان داشته باشه. حتی وقتی شرایط سخت میشد یا اتفاقات ناخوشایندی برام میافتاد، همیشه دنبال نکتهی مثبت ماجرا میگشتم تا حالم رو بهتر کنم.
من باور داشتم خدا در قلب منه و فقط مهربونیِ خدا رو میدیدم.
اما کمکم زندگی من شروع به تغییر کرد… اتفاقهای زیادی افتاد و وارد دورهای از چالشها و مشکلات شدم. در این مدت خیلی از فایلهای استاد عباسمنش رو گوش دادم، اما حس میکنم الان در بحرانیترین حالت خودم هستم؛ انگار گم شدم. خودم رو قضاوت کردم و دیگه اون آدمِ قبلی نیستم. مدام درگیر فکر و سردرگمیام و هنوز به نتیجهای نرسیدم.
تا اینکه پروژهی «تغییر را در آغوش بگیر» روی سایت قرار گرفت. تصمیم گرفتم روش کار کنم و با تمام وجودم وارد این مسیر بشم.
الان هنوز حالم خوب نیست، یا شاید هم این حالت بخشی از خوب شدن باشه… نمیدونم. فقط یه چیز رو مطمئنم: ایمان دارم خدا خودش این مسیر رو سر راهم گذاشته.
از صمیم قلبم از شما استاد عزیز سپاسگزارم، چون باور دارم شما دستی از سمت خدا هستید.
من روی خدای شما حساب میکنم و فقط میخوام یاد بگیرم چطور برای خودم زندگی کنم.
امیدوارم هر چیزی که باعث این حال من شده، در نهایت در مسیر رشد و آگاهیم باشه.
به نام خدا
چقدر فایل این دوست عزیزمون بی نظیر بود
چقدر لذت بردم از اگاهی های این فایل
واقعا همیشه من در این لوپ بودم ، اینکه ی هدف تعیین کنم بهش برسم و بعد ی مدت همه چیز رها بشه تا اینکه مجدد بشه ی هدفی بگزارم
واقعا هر چقدر به گذشته نگاه میکنم من اینگونه یو یو پیش رفتم و تعهدی در کار نبوده که بشه هر روز صبح فایل گوش داد و کامنت نوشت
واقعا چقدر برام لذت بخشه که بتونم روند رشد رو دائمی کنم
یادمه قبلا استاد تو ی فایل دانلودی میگفت که من قبل از رسیدن کامل به هدفی ، هدف بعدی رو میگزارم – وقتی دیدم 80 درصد ی هدف رو پیش بردم هدف بعدی رو انتخاب میکنم و این واقعا برام ارزشمنده
الان کاری که من باید انجام بدم اینکه تو حیطه ثروت وارد بشم و عالی ادمه بدم!
من باید روانشناسی ثروت یک رو تهیه کنم و ازش لذت ببرم و مهم از همه عمل کنم!
این فایل با وجود تایم کمش آگاهی های بی نظیری داشت!
مرسی از استاد و همچنین دوستان عزیز
به نام خدای پرقدرت و ثروتمندم
1.در هر لحظه روی بهبودمون باشیم
2.نکته طلایی وقتی به هدفی میرسیم حتما هدف بعدی رو مشخص کنیم
3.من در آغوش خدا هستم و خدا بهترین مسیر رو داره، برای تجربه هر لحظه م…
تجربه من:
در عمل به آگاهی ها نشونه ها وتجربه ها هست وفرضا از بعد مالی جریان پس اندازم و بعد رها کردم درحالیکه باید ادامه بدم در تموم ابعاد، در عشق بیشترمون، آرامش بیشترمون، سلامتی زیبایی و جوانی بیشترمون و ثروت بینهایت مون …
راهکارم: الان ماهانه برای هر ماه برای هر 4 بُعد تغییرات رو دارم میارم برای عمل
«از تغییرات مهم که لازمه و قدم به قدم شروع کردنم»
توجه به کوچک ترین نشانه ها در جریان آرامش لذت و شادی و ارزش آفرینی بیشترمون
درود به استاد عزیزم و مریم بانوی محترم
سوال
1 در زندگی ات تابه حال چند بار به هدف رسیدی و بعد احساس کردی
اشتیاقت کم شد و بعد دست از تلاش کشیدی؟
یه زمانی بود که توی سنکم بودم و حمایت مالی خانواده رو داشتم کمو بیش و سرکار هم میرفتم و پول توی جیبم رو در می اوردم مثلا میگفتم تا فلان ماه فلان وسیله رو میخرم و شروع میکردم به کار کردن و سخت تلاش کردن وقتی که پول اون خواستمو به دست می اوردم و تهیه اش میکردم و دیگه چیزی نبود که بخوام واسش حرکت کنم اونوقت بود که میرفتم به حالت (یویو)و میخوردم به بی پولی و تا چند وقت هم به هر سختی بود خودمو میرسوندم تا صفر بشه حسابم و اونوقت دوباره باید میرفتم دنبال کار میگشتم و از صفر شروع میکرودم و جالب اینجاست که بازهم همین روندو انجام میدادم این چندین سال زیاد با من بود و من خسته شده بودم از این روند و نمیفهمیدم که قصیه چیه از کجا میاد چون اول الگویی نداشتم که بدونم چخبر هست و اغلب هرکس رو میدیدم توی همبن شرایط بود تا با ثروت 1 استاد اشنا شدم و توی یکی از فایلها به این حالت میگفتند مثل یویو هست زندگی و یاد اون وقت خودم افتادم و نخواستم که پوسته شکننده و ضعیف جامعه باشم
2 چند بارهم بعداز رسیدن به هدف
بجای توقف،هدف تازه ای انتخاب کردی و مسیر رشدت را ادامه دادی؟
اون بارها چه تفاوتی با دفعات قبل داشت؟
اگاهی هایی که توی ثروت1 کسب کردم به کل طرز فکرم و دیگاهم و رفتارم رو عوض کرد و شدم یک شخصیت دیگه و وقتی که طعم اصلی پول برگشت و او نو چشیدم یادم افتاد که باید شروع کنم و حرکت کنم میتونم بگم که وقتی طرز تفکرم عوض شد و طرز نگاهم به جامعه و خدایی که همیشه هست هم در لحظه گذشته ام و هم در همین لحظه ام وهم در لحظه اینده ام قدمهام قرص و محکم میشه خدای من صاحب همه چیز هست من بنده خوبش هستم من اولیای اون هستم خدای من روزی دهنده هست گشاده دسته اون مالک همه چیز هست و از روح خودش به من بخشیده و همیشه به من وصله با احساس خوب و شرایط خوب انسانهای خوب موقعیت های خوب ثروت فراوان به من میگه تو فقط بگو چی میخوای عزیزم من برات محیا میکنم هرچی که باشه فقط تو بگو با احساس خوبم با قلب بازم به درگاهش طلب میکنم و تجسمش میکنم با قلب باز و احساس خوب و ازش هدایت میخوام و اون راهو نشونم میده و اونه که میدونه و خدارو شکر میکنم که هدایتم کرد به راه راست راه انهایی که بهشان نعمت داده ثروت داده برکت داده و اینکه شمارو بخشید به من و از لطفش و بزرگیش سپاسگزارم و از شماهم خیلی سپاسگزارم و ممنونم که یک الگوی کامل و دانا و اگاه هستید استاد بخوام کلی بگم توی این مدت اتفاقات یجوری پیش میره که اصلا من متوجه نمیشم ولی درست میشه به دست کسانی که خدای پاک عاشقانه فرستاده واسم و اونا ی کارایی میکنن که من میخوام با عشق واسم انجامش میدن توی زمان مناسب و مکان مناسب به زیباترین شکل ممکن که وقتی بقول شما میشنم بهشون فکر میکنم میبینم روند تکامل و لطف خدارو هزار هزار هزار مرتبه شکرشو میگم و سجده شکر فرود میارم به درگاهش امروز بود که یهو انگار یه الهام بهم شد گفت عزیزم اونقدر بهت میبخشم اونقدر بهت ثروت میدم که حتی ندونی که چقدر ثروت داری من خودمو به دستان قدرتمند خدای بزرگم سپردم من اماده دریافت نعماتش هستم من محیا هستم و اجازه میدم که هدایتم کنه و ببرتم به بهترین زمان و بهترین مکان و بهترین موقعیت ها چون من لایق بهتربن نعمتهای خدای بخشنده ام هستم
و شمارو میبوسمت عزیز دل و مشتاقانه منتظر دیدارتم استاد عزیزم
ردپا 1404/8/6