تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۳ - صفحه 40 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

579 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    آوا گفته:
    مدت عضویت: 3036 روز

    سلام استاد

    واقعا حرفاتون بی نظیره خیلی وقت بود دور شده بودم از مسیر و فراموشش کرده بودم

    گه گاهی سر میزدم به سایت و خودمو گول میزدم که آرهههه من هنوز وصلم ولی انگار یادم رفته بود قانون جهان فرکانس های هر لحظه منه نه گهگاهی سر زدن به سایت عباسمنش

    قانون خیلی قشنگه

    حرفاتون عالیه

    باورها همه چیزه

    استاد یعنی اون آرامشی که وجود آدمو میگیره می ارزه به همه چی

    اگه دستاورد قانون و کار کردن رو‌خودمون فقط همین آرامش باشه من هزار بار بهش عمل میکنم

    اینو منی میگم که از قانون دور شدم و بعد چند سال الان برگشتم

    علت آشنایی من با سایت شما روابط عاطفی بود و وقتی بدستش آوردم انگار دیگه تموم شد آرزوی جدیدی نموند واسم و من رهاش کردم رفت

    و الان که برگشتم میبینم انگاری فعلا همه چی خوبه ولی عالی نیست و یه تلنگری خورد بهم که باید تغییر کنم

    ما زنده برآنیم که آرام نگیریم

    از نظر کار کردن رو ثروت که اینقدر سیلی میخورم انگار بی فایده بوده ولی دیگه خستم شده از نداشتن پول

    و دارم رو ثروت کار میکنم

    ممنون استاد عزیزم خداحفظت کنه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  2. -
    فریبا حبیبی گفته:
    مدت عضویت: 970 روز

    بنام خدای مهربانم

    من احساس میکنم قلب ما روح ما میدونه که ما باید تغییر کنیم و از تغییر استقبال میکنه چون میدونه یا خودمون با رضایت تغییر میکنیم یا جهان مارو مجبور به تغییر میکنه

    اما این ذهن است که از تغییر میترسد و فکر میکند همینی هم که است از دست میرود و یا اگر شرایط خوب است نمیخواد تغییر کند چون فکر میکنه دیگه این شرایط خوب براش مهیا نمیشه

    اما روح ما میدونه که هرچیزی الان داریم خودمون ساختیم و هر آنچه را هم که بخواهیم خودمون میسازیم.

    من سال96و 97 که اون زمان هنوز با قوانین جهان آشنا نشده بودم

    با تلاش و پشتکار برای آزمون کانکور آماده گی میگرفتم و میگفتم اگر به دانشگاه دولتی قبول بشم دیگه تمومه و موفق شدم

    آزمون را سپری کردم و خدارا شکر در دانشگاه دولتی (هرات،افغانستان) در رشته جامعه شناسی قبول شدم

    سمستر اول(ترم اول) را با تمرکز درس میخوندم اما کم کم تمرکزم کم شد و میگفتم من ک تونستم داشنگاه را قبول بشم پس میتونم لیسانسم را بگیرم و در همون زمان بود که با شغل نتورک مارکتینگ آشنا شدم و اونجا وعده وعید های زیادی میدادند و منو دوستم تقریبا کل تایم خود را صرف اون کار میکردیم و کم کم از دانشگاه مون غافل شدیم و کار بجای رسید که من کاملا زده شدم از دانشگاه، نمره های من بسیار پایین اومد، غیرحاضری های منو دوستم زیاد شد بعدش هم کرونا شد، بعدش من مهاجرت کردم و همزمان هم حکومت سقوط کرد و من نتونستم دانشگاهم را تموم کنم

    در حالیکه همکلاسی های من لیسانس شان را گرفتن

    اگر من همون تعهد و تمرکزی که برای ازمون کانکور داشتم حتی اگر نصفش را در دوره دانشگاه میداشتم حتما لیسانسم را میگرفتم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  3. -
    رحمت الله غزنی گفته:
    مدت عضویت: 2194 روز

    سلام به استاد عزیز و دوستان هم فرکانسی

    خدا ره بینهایت شکر میکنم که در این جمع ارزشمند هستم آگاهی های که هر کلمه اش را باید با طلا نوشت و آویزه گوش باید کرد

    من حدود سه ماه قبل به لطف الله دوره هم جهت با جریان خداوند را خریدم و هم زمان با آن خداوند هدایت کرد تمرینات کتاب معجزه سپاس گزاری را هم انجام میدادم تا وقتی تمرینات صبحگاهی سپاس گزاری و کار کردن روی فایل ها را با شور و شوق انجام میدادم به لطف الله چرخ زندگی ام خیلی خوب و روان می چرخید احساس ام خوب بود هر روز شاهد معجزات و اتفاقات خوب در زندگی ام بودم خیلی آرامش ام بیشتر شده بود سلامتی ام بهتر شخصیت سپاس گزار و توجه کننده به نکات مثبت را داشتم ولی در انتهای دوره که تمام شد دیگه دچار بی هدفی و برنامگی شدم مثل قبل روی فایل ها منظم کار نکردم تمرینات سپاس گزاری را هم منظم انجام نمیدادم وهمه چه خراب شد به صورت کاملا واضح نشانه هارا دیدم که اوضاع بدتر میشه و این درس بزرگی داشت برایم که فکر نکنم بخاطر اینکه قبلا خوب عمل کردم و روی خودم کار کردم نتایج خوب ادامه خواهد داشت نه تا وقتی که روی خودت کارمیکنی سپاس گزاری توجه میکنی روی نکات مثبت ورودی هایت را کنترول میکنی نتایج خوب میگیری

    با قرار گرفتن دوره ارزشمند تغیر را در آغوش بگیر خدا ره صد هزار مرتبه شکر دوباره کار روی خودم را به صورت منظم شروع کرده ام و این درس بزرگی بود برایم که خدا ره شکر در این فایل مرور شد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  4. -
    نیلوفر مرادی گفته:
    مدت عضویت: 1185 روز

    به نام خداوند مهربان

    سلام و عرض ادب خدمت استاد، خانم شایسته و دوستان عزیز

    تغییر را در آغوش بگیر قسمت 3

    خدا رو شکر میکنم که تونستم تو این پروژه شرکت کنم و از آگاهی های این دوره بهره مند بشم.

    متأسفانه متأسفانه من جزو گروهی هستم که بعد از رسیدن به هدف و رسیدن به نقطه امن و ثبات، دیگه زیاد تلاشی برای تغییر نمیکنم و هدف بعدی رو مشخص نمیکنم.

    ولی متوجه شدم که روشم اشتباهه و مثل آبی که راکد باشه و جریان نداشته باشه، میگنده.

    یاد گرفتم که آدم باید همیشه هدف داشته باشه، که انگیزه بگیره برای حرکت و رسیدن به اون.

    مثلاً وقتی ما خونه و ماشین گرفتیم، دیگه گفتم تمومه و خریدن خونه دوم یا ویلا واسه خودم رو هدف بعدی قرار ندادم.

    حتی وقتی ماشین خریدیم، با وجود اینکه صفر بود هنوز به فکر خرید ماشین بعدی نیستیم بعد از گذشت چند سال.

    من یاد گرفتم که باید وقتی شرایط عالی هست و مثل بهشته، به فکر تغییر و پیشرفت بیشتر باشیم.

    من در گذشته به فکر بهبود زندگی نبودم، و به اون شرایطم که عالی بود راضی بودم، در نتیجه هیچ پیشرفتی نکردم.

    توی اقوام هستند کسانی که از من کوچکترند، ولی چون هدف دارند و دیدند که اطرافیانشان دو یا چند تا خونه دارند، براشون باور پذیر و منطقی شده که اونا هم میتونند 2 تا خونه داشته باشند، و اتفاقا به راحتی صاحب خونه دوم شدند.

    من باید وقتی به هدفم رسیدم ، بلافاصله هدف دیگه ای رو برای خودم تعیین کنم، چون سکون در جهان جایی نداره، و جهان همواره در حال پیشرفت و گسترش هست، و کسانی که پیشرفت نداشته‌ باشند، زیر چرخ دنده‌های جهان له می‌شوند.

    خدایا کمکم کن که همواره در حال یادگیری قوانین و پیشرفت باشم و زندگی هدفمندی داشته باشم.

    در پناه الله شاد سالم ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  5. -
    سیده فاطمه حسینی فر گفته:
    مدت عضویت: 2196 روز

    سلام استاد عزیز و دوستان همراه

    الهی نشانه ها را سپاس، جهان زیبا را سپاس

    من کوهنوردی و طبیعتگردی میکنم. روی تابلو یکی از قله ها نوشته بود هر پایانی شروعی دوباره است. یعنی به قله که رسیدیم باز قله بعدی شروع میشه.

    قله ها درس های زیادی برام داره. صبور بودن رو یاد میده. خسته شدی ولی بازم قدم بردار. برای رسیدن به قله ها باید از دره ها بگذری. و رها کردن تا هدایت بشی.

    ” تجربه شخصی ”

    استاد ما از تهران به شهری کوچک اطراف تهران مهاجرت کردیم. قبلا توضیح دادم که تردید داشتیم که چه ایده ای بود که اجرا کردیم؟! از گروه کوهنوردی جدا شدم.

    امااا این صحبت شما که وقتی روی خودت کار میکنی ایده میاد و باید اجرا کنی. تو هدایت میشی به جایی که برات خوبه. نه جای بزرگتر یا کوچکتر. هنوز بطور کامل نتایج ایده به وضوح نرسیده. ولی من رها کردم تا هدایت بشم.

    شما تصور کنید چجور باشه یک روز پیاده روی به دلت بیفته یه مسیر جدید بری. بعد اتفاقی یه فروشگاه لوازم کوهنوردی ببینی. بعد ازشون جویا شی برای گروه و شماره سرپرست رو بدن و به گروه ملحق شی.

    منی که در شهر جدید نه گروه و تیم میشناختم. نه میدونستم فروشگاه وسایل کوهنوردی اونجا وجود داره.

    وقتی تسلیم میشی. خواسته ات رو واضح بیان میکنی. قطعا هدایت میشی.

    در مورد حرکت کردن و متوقف نشدن

    واقعا همینه وقتی حرکت نمیکنی به نظرم به پوچی میرسی. همه چیز برات تکراری میشه. دیگه رضایت نداری .

    ممنون از آگاهی های دوره

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  6. -
    زهرا ملکی گفته:
    مدت عضویت: 985 روز

    به نام خداوند یکتا

    استاد عزیزم و دوستان بهشت سلام

    سپاسگزار خدایی هستم که هر لحظه در حال هدایت من است به سمت کمال

    درمورد سوالی که مطرح شد میتونم در حرفه خودم مثال بزنم ،این فایل دقیقا هدایت امروز من بود

    من فروشنده پوشاک بانوان هستم اسم مجموعه ام رو با الهام از استاد گذاشتم پوشاک بهشت البته هنوز معازه ندارم و بصورت انلاین میفروشم

    اوایل که با سایت اشنا شده بودم شعل بنده سرویس مدرسه بود که با توجه به شرایطم عالی بود ولی بعداز گذشت یکسال برام تکراری شد و با درخواست از خدا به سمت علاقه ام رفتم که راه اندازی پوشاک بهشت بود کار من به این صورت بود که توی 2تا باشگاه میز گرفتم و کم کم فروشم خوب شد بعد دیدم دیگه از خرید و فروش لباس خونگی لذتی نمیبرم و برام شور و شوق وایل رو نداره و مشتریام هر روز دارن کم تر میشن بعد با هدایت خدا به سمت لباس های بیرون منزل رفتم بعداز حدود 6 ماه باز مشتریا تقاضاشون کم شد و من به این فکر کردم که حالا چی نیاز اونهاست

    امروز با این فایل به من الهام شد که پنیرم جابجا شده و تصمیم گرفتم که کارم رو به سمت کارهای فاخرتر و مزونی مثل مانتو کت و پالتو ببرم و استارت کار رو همین امروز زدم و برای خرید که رفته بودم لباس های از همین قبیل تهیه کردم

    چون من این کار رو با تلاش به دست اوردم همه تلاشم رو میکنم تا قبل از چک و لگد دنیا خودم تغییر کنم چون این برام لذت بخش تره ،امیدوارم که بتونم قبل از تمام شدن پنیرم پنیر جدید پیدا کنم ،

    در پناه الله مهربان شاد و سالم باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  7. -
    زهرا گفته:
    مدت عضویت: 966 روز

    به نام خداوند بخشنده وبخشایشگرم

    سلام به دوستان عزیزم

    این فایل ها چقدر به دل من میشینه و واقعا همه باگ هام رو پاسخ میده و من رو به خودم نشون میده

    خدایا شکرت

    بار اولی که این فایل رو گوش دادم چون عینا حقیقت رو به من گفت و من درد عجیبی رو حس کردم که گیج شدم چیکار کنم منم دقیقا تو همین موقعیتم

    من همیشه محل کارم رو عوض کردم و مدام در حرکتم

    و به چشم همه اینجور اومده که چخبره و دقیقا به چشم منم این میومد با دیدن این بازخورد ها و بها دادن بهشون

    ولی من نادیده میگرفتم و الان هم باید نادیده بگیرم

    و جالب اینجاست همه این حرکت کردن ها مدام به پیشرفت من منجر شده و هر کار بهتر از کار فبل بوده با شرایط بهتر از لحاظ لول اجتماعی از لحاظ مالی از لحاظ دیدن توانایی های خودم و حتی تایمی

    من برای خودم معروف بودم به پا گذاشتن در ترس هام و نموندن در نقطه امن و حرکت کردن به امید الله

    ولی الان یچیزی داره جلومو میگیره و نمیدونم اون چیه و میخوام روش کار کنم

    میخوام رو این کار کنم که بدونم این الگوی تکرار شوندست چون تایم ها به شدت کوتاه هست و من مدام در حال جابه جا شدن تو کار هستم

    یا واقعا پیشرفتمه

    از خداوند هدایت خواستم برای این مورد

    من تقریبا وقتی رسیدن رو چشیدم کم کم متوقف شدم از کار کردن روی خودم و نتیجش برام همیشه پسرفت بوده

    الان دارم کم کم جلوشو میگیرم

    این توقف تو کار کردن روی خودم بهم خوردن رابطه خوبم بود و بعضی موقعا هشدار هاشو در کمتر شدن مالیم میفهمم

    و بعد دوباره برمیگردم تو مسیر دقیقا مثل الان

    الان یه رویه جدید پیش گرفتم که تو کار کردن رو خودم در شروع کمالگرا نباشم که بیا 4 تا فایل ببین این کارو کن اون کارو کن کاری که همیشه تو همه کار هام انجام میدم

    الان از روزی 1 فایل پروژه شروع کردم برای استمرار تو مسیر

    برای خریدن دوره هامم دقیقا همینطور شد من دوره ها رو میخریدم به شوق داشتن دوره ها میرسیدم و دیگه کار نمیکردم روشون

    همین امروز من باز هم تو کارم به تضاد خوردم

    فکر میکردم کار مورد علاقمه و مرتبط با مسیرما ولی نیست

    و مدام دارم اقدام میکنم تو کار که خودم رو ببرم بالا تر

    الان فروشم بالا رفته خداروشکر

    ولی میدونم جای من جای دیگست

    من تو کارم همیشه موفق بودم و هستم هر کاری لازم باشه انجام میدم توانا هستم توانایی انجام چند تا کار رو با هم دارم و اگر ندونم چیه هم به بهترین شکل ممکن سعی میکنم انجامش بدم

    من خلاقم و به شدت دلسوزانه و درست کار میکنم

    و همه این ها رو میدونم و به توانایی های خودم ایمان دارم و میدونم از پس هر کاری به درستی بر میام

    چه فروش چه حیطه خودم که معماریه

    چه درسام چا خلاقیت و طراحی

    چه قبلا که باریستا بودم و به مدیریت و مسابقه هم رسیدم

    الان از خداوند خواستم بهم بگه قدم بعدیمو

    تا الان دیگه الویت رو خودم قرار دادم

    میخوام تایم کاریم رو کم کنم

    و نظرم رو زدن بیرون نیست

    از خدا میخوام اگر بهترین راه الان در حال حاضر استعفا باشه خودش برام به راحت ترین شکل ممکنه انجامش بده و من مسیرو طی کنم

    و الان میخوام رو مهارت های خودم کار کنم الان در همین حد بهم گفته شد

    و دارم روی خودمم کار میکنم تا هدایتم کنی الله مهربانم

    ممنونم خدایا

    خدایا صدهزار مرتبه شکرت و سپاسگذارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  8. -
    دختر مهربان گفته:
    مدت عضویت: 832 روز

    به نام خدای بخشنده و مهربان

    سلام به همه دوستان عزیز و استاد گرامی

    در چه مقطعی از زندگی‌تان (شغلی، مالی، روابطی) به یک هدف بزرگ رسیدید، احساس کردید «دیگر تمام شد» و کار کردن روی خودتان را متوقف کردید؟

    این توقف و احساس رضایت کامل، چه نتایجی (شاید حتی پسرفت، بی‌انگیزگی یا روزمرگی) برای شما به همراه داشت؟

    من‌در دوران راهنمایی خیلی دانش آموز موفقی بودم و کلا معدلم 20 بود و خیلی خوب درس میخواندم و به موفقیت های خیلی خوبی رسیدم و وقتی هم وارد دبیرستان شدم خیلی خوب درس می‌خواندم و نتایج خیلی خوبی رو گرفتم و در همین دوران دبیرستان بود که رفته رفته درس خواندنم کمتر شد و بی انگیزه تر شدم وفکر میکردم که‌ من همه چیز رو میدونم و این باعث می‌شد خیلی درس نخونم من دچار غرور کاذب شده بودم و به خاطر موفقیت های قبلی یه سقف راحتی رو احساس میکردم که باعث می‌شد تلاش نکنم و در مسیر رشد و بهبود توقف کنم و اون موقع خیلی به تغییر مقاومت داشتم و با همون طرز فکر و شیوه های قبلی پیش رفتم و نتیجه ای نمیگرفتم و چند سال پشت کنکور بودم و نتیجه آنچنانی نگرفتم و روابط خیلی خوبی با خانوادم نداشتم و خیلی عصبانی و بد اخلاق شده بودم و در کل به درجه زیا دی از ناامیدی رسیدم و در آن روز های سخت از خدا کمک خواستم از ته دل و بهش پناه بردم و خدا منو به سمت شما هدایت کرد و تغییرات من با کار کردن روی توحید عملی شروع شد و بعد با کار کردن روی عزت نفسم در عقل کل روابطم با خانواده و دیگران 100 درجه تغییر کرد و نتایج خیلی خوب زیادی گرفتم .

    خدایا شکرت که منو آگاه کردی که بعد رسیدن به یک موفقیت خیلی خوب توقف نکنم و ادامه بدم و رشد کنم و پویا و فعال باشم و مثل آب جاری و روان باشم چون حتی آب زلال و شفاف در یک جایی توقف کنه رفته رفته تیره میشه و بو میگیره و یا ممکنه بخار بشه و نابود بشه

    به امید گرفتن بهترین نتایج

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  9. -
    زهره برزه کار گفته:
    مدت عضویت: 1191 روز

    بنام خداوند هدایتگر

    سلام به استاد عزیزم و مریم بانو عزیز و بچه های پر انرژی سایت

    من مدت ها کامنت نزاشتم این فایل نشانه امروز من بود به الله مهربان

    بله من زمانی آرزو داشتم بعد از تموم شدن درسم آرایشگاه داشته باشم مشتری داشته باشم مهاجرت کنم و همه این اتفاقات افتاد البته خودم خیلی ذوق داشتم اما با کمک آموزه های شما ترس هام تموم شد و من به همه ی این ها رسیدم آرایشگاهمو باز کردم بعد تصمیم گرفتم مهاجرت کنم تهران و رفتم و انصاف لذت بخش ترین روزهای زندگیم بود حتی تو شرایطی که برای بقیه شاید سخت بود من قشنگترین روزهامو ساختم با کنترل ذهن و با کار کردن روی دوره دوازده قدم همیشه خوب هستم یعنی متوقف نشدم شده ده دقیقه کار میکنم روی خودم ذهنم جسمم اما دیگه هدف ندارم نمیدونم چیکاری خیلی دوست دارم چیکاری برم چه کاری انجام الان اون ترسه هست نسبت به سنم نسبت وضعیت مالیم نسبت شرایط زندگیم ولی قبلا حاضر بودم بزرگترین ریسک ها رو انجام بدم حاضر بودم از صفر مطلق شروع کنم حاضر بودم هرجور شده برسم به خواستم شوق داشتم خداوند هم شرایط ادمها همه چی رو وسیله برای رسیدن به خواسته ام انجام داد و الان هم تصمیم به تغییر گرفتم و از خدا میخواهم به راه راست به راه ثروتمندان به نعمت ها هدایتم کنه و انشالله بیام هرروز کامنت زیبا بزارم در پناه الله شاد خوشبخت ثروتمند باشین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  10. -
    قاسم علیزاده گفته:
    مدت عضویت: 2677 روز

    لطفاً در کامنت‌ها بنویسید: کدام موفقیت بزرگ در گذشته‌ی شما، تبدیل به «سقف» شما شد؟

    سلام به همگی و استاد عزیز

    من حدودا یک سال روزی چهار پنج ساعت میرفتم کتابخانه زبان جدید میخوندم با تمرکز حتی اخرهفته ها واقعا زبانم پیشرفت کرده بود و بعد هم میرفتم باشگاه که کالری غذامو شب به شب حساب میکردم واقعا بدنم تغییر کرده بود و شانه هام گرد تر شده بود و لباس هام برام کوچک شده بود و حال میکردم و لذت می بردم و شب که سرمو میذاشتم رو بالشت از خودم راضی بودم و با لبخند میخوابیدم ولی بعد یک مدتی انگار گفتم بسه کافیه و شول کردم که تو هر دو زمینه پسرفت کردم هیچ و بعد وقت و زمان برای چیزهای بدرد نخور هدر میرفت و حس حالم جالب نبود واقعا انسان فراموش کاره حالا می فهمم که چرا استاد تو صحبت هاش هی اشاره میکنه بهتر و از این بهتر و بازم بهتر ،واقعا دلم برای اون روزا تنگ شده دلم میخواد دوباره تجربه اش کنم و تکرار چون بهم حس زنده بودن میده و از خداوند میخوام هدایت کنه و اون شور شوق در من دوباره روشن کنه و این بار بیشتر ، این کامنت نوشتم برای رد پا

    بقول شعر مولانا ما زبالاییم و بالا می رویم …

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای: