این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/04/neveshteh-3.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباس منش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباس منش2025-10-18 08:58:072025-10-30 23:40:47تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۳
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
( در چه مقطعی از زندگیتان (شغلی، مالی، روابطی) به یک هدف بزرگ رسیدید، احساس کردید «دیگر تمام شد» و کار کردن روی خودتان را متوقف کردید؟
این توقف و احساس رضایت کامل، چه نتایجی (شاید حتی پسرفت، بیانگیزگی یا روزمرگی) برای شما به همراه داشت؟)
باید بگم که یکی از مهم ترین هدف ها و چالشی که داشتم قبول شدن دانشگاهم بود، که به لطف خداوند با به وضوح رسیدن توی خواستم و بعد از اشنایی با سایت بهش رسیدم ،اما نکته مهمی که برای اکثریت ما قطع به یقین اتفاق افتاده توقف بعد از رسیدنه ! که این مسئله به وضوح یکسان بودن قانون الهی رو داره نشون میده!
یادمه بعد از نقل مکان کردنم به خوابگاه از اونجایی که همه چیز جدید و شوق اور بود و از یک طرف دیگه هم مخلوط شدن چندین احساس باهمدیگه از جمله دلتنگی ، کنجکاوی، ترس،نا اشناییو…همه ی اینا دست به دست همدیگه دادن که من مسیر رو رهاکنم! منی که همیشه فایل هارو گوش میدادم مطالب روزمو منظم توی دفترم مینوشتم انقدر فاصله گرفتم که برگشتم به شرایط روحی بدتر از قبل اشناییم با سایت!
ویکی از بزرگترین بحران های روحیمو پشت سر گذاشتم ! دیگه هدفی نبود که جذابیت تلاش کردن داشته باشه ! به طور کامل تحت تاثیر دوستانم قرار گرفته بودم ،منی که کلی روی بحث غیبت نکردن کار کرده بودم کم کم الوده شدم به کنجکاوی و سر در اوردن از اسرار خوابگاه! و این روند انقدر ظریف و زیر پوستی اتفاق افتاد که اصلا متوجهش نشدم! وقتی خدای بی نظیرم من و از مخمصه ای که واقعا برام خیلی بزرگ بود بی سرو صدا و اروم نجات داد تازه فهمیدم ایمان یعنی چی!
اونقدر که میگفتم خدا قدرتمنده تازه درک کردم قدرت خدا چطوری میتونه باشه! کم کم به مسیر برگشتم اما دست و پا شکسته ، ولی همین برگشتن دستو پا شکسته هم باعث شد روابطم توی دانشگاه خیلی بهتر بشه ، همه اساتید کم کم منو شناختن و شاگرد خوبشون محسوب میشم ، و خدا بازهم زندگی دوباره ای به من بخشید…اما روزمرگی و فرسایش عضو جدایی ناپذیر این روند شد ، هر روز خسته از کلاسا و امتحانات.. تصمیم گرفتم تا پایان روند دانشگاهم
روی جذب یه خواسته ی دیگم متمرکز بشم و در راستای اون کلی سناریو نوشتم و دارم باور های مخربمو پیدا میکنم ، ورزش کردن رو هم به عنوان یک هدف جدید شروع کردم و صد البته اینکه دارم فعالیتمو هم توی سایت بیشتر میکنم و روند پروژه ی تغییر داره گام به گام بهم یاد اوری میکنه که چطور مسیر رو گذروندم و اینکه اشتباهاتم کجا بوده! تازه دارم به یاد میارم که چقدر توی مسیر الهی پیشرفت کرده بودم اما از اونجایی که شرک پنهانه و خیلیی نرم و اروم ادم بازهم میتونه برگرده به وجه سابقش، من همه ی این پیشرفتامو داشتم فراموش میکردم! الان احساس میکنم آرومتر شدم و نگرانی هام جاشون رو به ایمان به خدا دادن ،واقعا حس عجیب و قشنگیه انگار که یه مسکن خیلی خیلی قوی بهم تزریق شده…
خدای مهربانم سپاس گزارم…هر لحظه این مسیر حتی وقتی که بهت پشت کردم، سرمو که برگردوندم تو رو دیدم…
یکی از دام ها و تله های شغل مشاوره املاک همین که بعد قرارداد و دریافت اون کمیسیون و حق الزحمه خیلی مشاورا از اون روتین کاری دست میکشن میرن سفر ، عشق و حال و …
من بارها تو این دام افتادم ، و تنها باری که این طوری عمل نکردم شب عید سال 1404 بود که یادم برج 12 از خدا خواستم شب عید خوبی بسازع برام پر پول و ثروت
اومد و یه ملکی تهاتر کردیم و خودش دوتا معامله شد منم کیف کرده بودم و با خودم گفتم باید این موود خوب رو ادامه بدم و دقیقا تو 13 روز فروردین که همه تو سفر بودن و کسی حال کار نداشت دو تا قرارداد دیگه نوشتم ، اماا الان کاملااا یادم رفتار بعد اون دو تا قراردادم رو
دچار روزمرگی و اینستاگرام گردی شدم وقتم ب بطلالت میگذروندم ، نشانه ها میومد هااا میفهمیدم ، مثلا حسم میگفت کار کن ادامه بده ماشین خودتو بخری و از شراکت با داداشت تو ی ماشین جدا شی اماا کو گوش شنواا
مسیر شغلی داداشم جدا شد مجبور شدیم ماشین بفروشیم و اون با پول ماشین رفت نیسان خرید ک ب اون کار کنه و بعداا قراره سهم منو بده
من شدم پیاده ، بی پول ، ذهنم از کار دور شده بود اصن نمیتونستم تمرکز کنم ، ورودی های غلط و …
این شد ک 6 ماه ینی تا همین الان قرارداد فروش ننوشتم و از لحاظ شرایط مالی خیلی چک و لگد خوردم جهان مجبورم کرد ب تغییر
اما خب تونستم دفتر مو لول اپ کنم ، پیج اینستاگرام کاری بزنم و رشدش. بدم که خود همین پیج هم الان دسخوش تغییرات باید باشه نشانه هاشو دارم میبینم
تازه تونستم ذهنم بیارم رو کار ، رو خودم کار کنم و بهای این اتفاقات کلی کمیسیون از دست درفته ، وقتی ک این همه مدت ب بطالت تلف شد و این همه اذیتی ک شدم ، اما خب دارم بهتر میشم ، ب چشم میبینم تغییر نگرش و رفتارم رو ایناهم ب لطف دوره تغییر و احساس لیاقت
من کلا ادم کامنت گذاری نبودم تو سایت اما ب لطف خدا امروز این دومین کامنت منه اینو نشونه تغییر میبینم خداروشکر
و از خدا میخام با توجه ب شرایط فعلیم هدایتم کنه ارتقا بدم خودمو بنده خفن تری بشم ، واقعاا نیاز دارم ب لول اپ شدن در چندین زمینه از زندگیم
ممنون از همتون و استاد عزیز و خانم شایسته
هر جا تغییر کردم و هرچه تغییر اساسی تر بوده با توجه ب شرایط اون لحظه ام البته درهای نعمت رو دیدم ک چجوری باز شدن ، بعدش حس کردم چقدر من بزرگتر شدم الان هم میخام تکاملی به محمد بهتری تبدیل بشم با کانسپت همیشه رو ب جلو
سلام به استاعزیزم.روندپیشرفت کاری باکسانی هس که شاغل هستن ولذتشومیبرن .تابه حال هیچ وقت فکرکسب درآمدنبودم .هیچ وقت هم جزخواسته هام نبوده اماامروزازخداخواستم اگرصلاح میدونه منوهدایت کنه به مسیری که برای خودم درآمدی داشته باشم ،حالاچیووچه جوری خودمم نمیدونم فقط این موضوع رفت تولیست خواسته هام تاببینم خداکجاهدایتم میکنه .اینکه تلنگر،این خواسته توذهنم خوردبه خاطراینه که منت همسرم برای رفاه خوراک وپوشاک وامنیتی که برای من بوجودمیاره ، راحس میکنم .یه خورده انگاراذیتم میکنه به خاطراین ،توقع هاش ازمن خیلی زیاده.. بایدبراش جبران کنم حتمن ،منم به خاطررفع نیازهام بایدبرخلاف میلم حتی جاهایی باج بدم وخودموزیردسش بدونم .باوجوداینکه ظاهرامن ریئس خونه هستم البته این استعاره اینوریهاس.توجایگاهی هستم که تازه قوانین های جهان هستی رادارم بکارمیگیرم ولی خیلی تمایل به اجراشون دارم چون ازوضعیتی که الان دارم احساس رضایت ندارم ودلم جوردیگه وطوردیگه میخادکه بازبه گفته استادعزیزازهمین جاوبااین اوضاع بایدشروع کنم که منم سعیم برهمینه که بتونم روزخودم رابه نحواحسن به شب برسونم بارعایت همه اصول :اینکه توجه وتمرکزبه نکات مثبت هرچیزوهرکس باشه .ازهرچیزی که دارم لذت ببرم سپاسگزاری که اصلن فراموش نشه .درکل حس خوب برای خودم رقم بزنم باهرشرایطی وامیدوارباشم وباورکنم که همه اتفاقات خوب وعالی همه جوره درانتظارمه حتی اگه اطرافیانم باب طبعم نباشن. من میتونم وبادیدمثبت به جهان پیش میرم وحرکت میکنم ومنتظرنمی شینم ،همسرم یاهرکس دیگه ای حال منوخوب کنن ،استادگفته باورداشته باش میشه اینکه چطوروچه جوری من نمیدونم فقط الله میداندوبس .این جمله شیرین استادهمیشه بهم دلگرمی وانگیزه میده انگار،باورموبه خداصدچندان بیشترمیکنه .ممنون استادجونم
کدام موفقیت بزرگ در گذشته شما تبدیل به “”سقف””شما شد؟؟
بعد از تحولات شرایط کاری وتمرکز آگاهانه روی خودم ومرور آگاهی های دوره عشق ومودت وثروت 1 ،،،شرایط شغلی وموقعیت کاری ام با درآمد بالاتر وساعت کاری کمتر وهمکارانی که در هر شرایطی کمک میکردند که من بتونم به کارهام برسم واین آرامش وخیال راحتی بدنبال چالشهای قبلی باعث شد که دیگه به روند قبلی روزانه روی فایلها ودوره ها کار نکردم ونتایج مثل قبل نبود واین نشانه ها بهم یادآوری میکنه که آگاهانه تغییر کنم وبه ثبات رسیدن در این مسیر رو جدی بگیرم.
البته توجه به بهبود روند سلامتی وتجربه پس انداز بالای یه میلیارد وعدم تمرکز روی خرید طلا وبالا وپایین رفتن دلار،،،برای اینکه نگرانی بابت هزینه های خودرو وخونه ای که در منطقه ثروتمند نشین گرفتم،برام ایجاد نشه،،،،باز روند این توجه وتمرکزم روی خودم وتغییر دیدگاهم وشخصیتم ،نسبت به شروع دوره هم جهت کمتر شده ،واین موضوع سقفی ایجاد کرده ونشانه هایی میبینم که باید متعهدانه روی باورهام وتغییر دیدگاهم تمرکز کنم.
سپاسگزار شما استاد عزیزم ودوستان خوبم در این مسیر زیبا هستم.
به نام الله که بخشاینده و با رحمت وبی نهایت وهاب است
سلام شبتون بخیر وشادی
سلام به استاد عزیز ولقمان حکیمم وهمینطور خانم شایسته بزرگوار وهمه شما دوستان وخانواده عزیزم در این مسیر زیبا وتوحیدی امیدوارم حال دلتون کوک کوک باشه مثل خودم
سپاسگزار خداوند هستم که منو در این مسیر زیبا وتوحیدی قرار داد تا زندگی مثل بهشت در این دنیا برای خودم خلق کنم خدایا شکرت
1-در چه مقطعی از زندگی (مالی،عاطفی،شغلی)به یک هدف بزرگ رسیدید،احساس کردید《دیگر تمام شد》و کار کردن روی خودتان را رها کردید ؟
یادم اسناد من قبل از خدمت تو کار خرید فروش و جمع آوری ضایعات بودم و خیلی درآمدم عالی بود در حدی که خیلی راحت سال 78_89مم راحت روزی 60تومن رو کاسب بودم و از نظر من خیلی پول خوبی بود ولی همیشه دوست داشتم که یک شغل فنی دست بگیرم این درخواست من از جهان منو با یک شخص خیلی مهربان توی خدمت سربازی هم فرکانس کرد که کار ایشون آسانسور بود ونصب و راه اندازی میکرد به من پیشنهاد داد و منم با کمال میل پذیرفتم هر چند سخت بود چون من هیچ سر رشته ای نداشتم ولی همیشه با خودم میگفتم که باید من یادش بگیرم و این شد که توی این کار در قسمت نصب درب وریل استاد کار ماهری شدم در حدی که خیلی از شرکتهای آسانسوری و نصابهای راه اندازی آسانسور بیشتر کاراشونو به من میدن و اینو من از فضل خداوند میدانم خدایا سپاسگزارم. وچندین سال من در این تخصص کار میکنم ولی این شد که من نمیرفتم قسمتهای دیگر این تخصص را یاد بگیرم و همون قصه پنیر شد شامل حال من شد که کارا کم وکم شد و من خیلی از نظر مالی افت کردم و این شد که رفتم و کار نصب بالابر یاد گرفتم و باز هم گفتم باید یک کار بزرگتر انجام بدم و دارم کار تجارت صادرات و واردات کالا در کار خودم را یاد میگیرم و باید من یک تاجر بزرگ بشوم و خداوند هم بی نهایت دستانش را تا به الان سر راه من قرار داده و کمکهای غیبی را میرسونه خدایا شکرت
2-این توقف واحساس رضایت کامل،چه نتایجی(شاید حتی پسرفت،بی حوصلگی یا روزمرگی)برای شما به همراه داشته؟
بله همونطور که گفتم از نظر مالی خیلی پسرفت داشتم و خیلی هم به همون اندازه از نظر عاطفی به مشکلات متعددی خوردم چون همین که بی کار میشدم باید مینشستم توی خونه و این باعث میشد هی سر کله بزنم با خانواده و همسرم ولی از زمانی که روی خودم کار کردم که خودمو به یک کاری مشغول کنم و یک درآمد کم داشته باشم دوباره هر وقت که به هدفهای کوچکم میرسیدم سعی داشتم یک هدف دیگر برای خودم مشخص کنم و این باعث شد که انقدر شجاع بشم که الان در کار تجارت صادرات و واردات هدف گذاری کنم از طریق نشانه های که از خداوند دریافت میکنم قدم به قدم دارم میرم جلو تا یک تاجر و بازرگان جهانی بشوم
وسوال مهمتر برای خودشناسی شما:همین امروز آن 《بهشت امن》یا 《سقف راحتی》که احساس میکنید به آن رسیده ایدو شور واشتیاق را از شما گرفته (و میدانید برای گذر از آن باید عبور کنید )چیست؟
مثلا اگر من به درآمد ماهی صد تومن برسم خیلی زود استپ میکنم و این در مورد درآمد مالی است و ازخداوند طلب هدایت نمیکنم تا هدایتم کنه به مدار های بالاتر و این یک دام ،میدونم برای خودم ولی در کار جدید که واقعا دوست دارم هم سفر کنم و هم درآمد کسب کنم و هم جهان بینی خودمو گسترش بدم خداوند این کار را از طریق هزاران نشانه به من گفت و من توانایی انجام این کارو در خودم میبینم چون خداوند همیشه حامی من بوده است و خواهد بود در عرض پنج تا شیش ماه خداوند اولین سفر تجاری منو محیا کرد و تا چند روز دیگر راهی کشور زیبای چین میشم برای اولین استارت کار تجارت خودم خدایا شکرت .
بسیار این فایل زیبا بود مثل همه ی فایل های دیگه این پروژه و من با هر ثانیه از این فایل یاد زمانی می افتادم که تسلیم شده بودم بعد از کلی کار کردن روی خودم من به یسری نتایج فوق العاده رسیده بودم حالم بشدت عالی بود , نعمت هایی که از چپ و راست به من داده می شد و حس آرامش و شادی که درون ام داشتم اما بعد از یک مدت من بی خیال کار کردن روی خودم شدم دلیل اش رسیدن به نتیجه نبود ها! دلیل اصلی اش این بود که انتظارات من خیلی بالا بود که نتایج کوچیک رو بی ارزش می شمردم و به دنبال نتایج بزرگتر بودم ولی هر کاری که می کردم بهش نمی رسیدم چون مسیر پیشرفت مسیر تکامله مسیری که تا با هر قدم و هر نتیجه ای چه از جنس > تکامل یعنی همه قدم برداشتن هات و همه نتایج ات رو حتی اگه خیییییلی کوچیک باشن با ارزش بدونی و ازشون لذت ببری و خب همین نتایج کوچیک هستن که روی هم جمع می شن و نتایج بزرگ رو می سازن و در نهایت کسی که نتونه این نشانه ها و این قدم های کوچیک رو ببینه نمی تونه هم قدم های بزرگتر رو به چشم خودش ببینه من یاد گرفتم از این موضوع که نه تنها نباید ساکن بود و همیشه به جلو حرکت کرد بلکه باید برای هر جلو رفتن حتی کوچیک خدا رو شکر کرد و ازش لذت برد و همین طور یاد گرفتم که مقصد مهم نیست مسیر مهمه نتایج خودشون می یان زمانی که تو دیگه چه نتیجه بگیری یا نه برات مهم نباشه و به قدری درگیر لذت بردن از مسیر بشی که همه چیز یادت بره وقتی این طور بشه لذت برد امکان نداره که به نتیجه نرسید ولی اصلی ترین شرط این نوع لذت بردن اینه که نتیجه گرفتن برات مهم نباشه و لذت بردن و هدف ات برات مهم باشه همین , چون من خودم خیلی نتیجه گرا بودم هنوز که هنوزه دارم روی خودم کار می کنم بابت این موضوع و می دونم که هیچ وقت هم قرار نیست که تموم بشه این کار کردن روی خودم چون همیشه باید به جلو حرکت کنی و بزرگتر از قبل ات بشی در غیر این صورت از قبل ات هم کوچیک تر می شی.
به نام خداوند بخشنده و مهربانم
سلام به همه ی شما هدایت شدگان قشنگم
در مورد تمرین امروز:
( در چه مقطعی از زندگیتان (شغلی، مالی، روابطی) به یک هدف بزرگ رسیدید، احساس کردید «دیگر تمام شد» و کار کردن روی خودتان را متوقف کردید؟
این توقف و احساس رضایت کامل، چه نتایجی (شاید حتی پسرفت، بیانگیزگی یا روزمرگی) برای شما به همراه داشت؟)
باید بگم که یکی از مهم ترین هدف ها و چالشی که داشتم قبول شدن دانشگاهم بود، که به لطف خداوند با به وضوح رسیدن توی خواستم و بعد از اشنایی با سایت بهش رسیدم ،اما نکته مهمی که برای اکثریت ما قطع به یقین اتفاق افتاده توقف بعد از رسیدنه ! که این مسئله به وضوح یکسان بودن قانون الهی رو داره نشون میده!
یادمه بعد از نقل مکان کردنم به خوابگاه از اونجایی که همه چیز جدید و شوق اور بود و از یک طرف دیگه هم مخلوط شدن چندین احساس باهمدیگه از جمله دلتنگی ، کنجکاوی، ترس،نا اشناییو…همه ی اینا دست به دست همدیگه دادن که من مسیر رو رهاکنم! منی که همیشه فایل هارو گوش میدادم مطالب روزمو منظم توی دفترم مینوشتم انقدر فاصله گرفتم که برگشتم به شرایط روحی بدتر از قبل اشناییم با سایت!
ویکی از بزرگترین بحران های روحیمو پشت سر گذاشتم ! دیگه هدفی نبود که جذابیت تلاش کردن داشته باشه ! به طور کامل تحت تاثیر دوستانم قرار گرفته بودم ،منی که کلی روی بحث غیبت نکردن کار کرده بودم کم کم الوده شدم به کنجکاوی و سر در اوردن از اسرار خوابگاه! و این روند انقدر ظریف و زیر پوستی اتفاق افتاد که اصلا متوجهش نشدم! وقتی خدای بی نظیرم من و از مخمصه ای که واقعا برام خیلی بزرگ بود بی سرو صدا و اروم نجات داد تازه فهمیدم ایمان یعنی چی!
اونقدر که میگفتم خدا قدرتمنده تازه درک کردم قدرت خدا چطوری میتونه باشه! کم کم به مسیر برگشتم اما دست و پا شکسته ، ولی همین برگشتن دستو پا شکسته هم باعث شد روابطم توی دانشگاه خیلی بهتر بشه ، همه اساتید کم کم منو شناختن و شاگرد خوبشون محسوب میشم ، و خدا بازهم زندگی دوباره ای به من بخشید…اما روزمرگی و فرسایش عضو جدایی ناپذیر این روند شد ، هر روز خسته از کلاسا و امتحانات.. تصمیم گرفتم تا پایان روند دانشگاهم
روی جذب یه خواسته ی دیگم متمرکز بشم و در راستای اون کلی سناریو نوشتم و دارم باور های مخربمو پیدا میکنم ، ورزش کردن رو هم به عنوان یک هدف جدید شروع کردم و صد البته اینکه دارم فعالیتمو هم توی سایت بیشتر میکنم و روند پروژه ی تغییر داره گام به گام بهم یاد اوری میکنه که چطور مسیر رو گذروندم و اینکه اشتباهاتم کجا بوده! تازه دارم به یاد میارم که چقدر توی مسیر الهی پیشرفت کرده بودم اما از اونجایی که شرک پنهانه و خیلیی نرم و اروم ادم بازهم میتونه برگرده به وجه سابقش، من همه ی این پیشرفتامو داشتم فراموش میکردم! الان احساس میکنم آرومتر شدم و نگرانی هام جاشون رو به ایمان به خدا دادن ،واقعا حس عجیب و قشنگیه انگار که یه مسکن خیلی خیلی قوی بهم تزریق شده…
خدای مهربانم سپاس گزارم…هر لحظه این مسیر حتی وقتی که بهت پشت کردم، سرمو که برگردوندم تو رو دیدم…
ممنونم از تک تک نگاهای قشنگتون♡
سلام و سپاس از استاد عزیز ❤️و همه ی دوستان گلی که با درمیان گذاشتن تجربیات جالبشون نکته های فوق العاده ای به ما می آموزند.
امروز دقیقا 💫۱۰۰💫امین روز حضور من درسایت هست.🥰
و بسیار مفتخرم و سپاسگزار خداوندم برای این هدایت و تغییرات بینظیر و آگاهی های هر روزه ام.
چقدر این موضوع مهم و قابل توجه و تامل بود:
اینکه« با رسیدن به یک وضعیت ثابت و هرچند خوب باید تلاش را بیشتر کرد،تغییر کرد و به مدار فرکانسی بعدی از هر نظر ،ارتقا پیدا کرد»👌👍
بینهایت سپاسگزار پروردگار هستم ،
و از استاد مهربان و همه ی دوستان عزیز بسیار متشکرم❤️🌹🙏
کدوم موفقیت بزرگ تو زندگیم تبدیل ب سقف شد ؟
یکی از دام ها و تله های شغل مشاوره املاک همین که بعد قرارداد و دریافت اون کمیسیون و حق الزحمه خیلی مشاورا از اون روتین کاری دست میکشن میرن سفر ، عشق و حال و …
من بارها تو این دام افتادم ، و تنها باری که این طوری عمل نکردم شب عید سال 1404 بود که یادم برج 12 از خدا خواستم شب عید خوبی بسازع برام پر پول و ثروت
اومد و یه ملکی تهاتر کردیم و خودش دوتا معامله شد منم کیف کرده بودم و با خودم گفتم باید این موود خوب رو ادامه بدم و دقیقا تو 13 روز فروردین که همه تو سفر بودن و کسی حال کار نداشت دو تا قرارداد دیگه نوشتم ، اماا الان کاملااا یادم رفتار بعد اون دو تا قراردادم رو
دچار روزمرگی و اینستاگرام گردی شدم وقتم ب بطلالت میگذروندم ، نشانه ها میومد هااا میفهمیدم ، مثلا حسم میگفت کار کن ادامه بده ماشین خودتو بخری و از شراکت با داداشت تو ی ماشین جدا شی اماا کو گوش شنواا
مسیر شغلی داداشم جدا شد مجبور شدیم ماشین بفروشیم و اون با پول ماشین رفت نیسان خرید ک ب اون کار کنه و بعداا قراره سهم منو بده
من شدم پیاده ، بی پول ، ذهنم از کار دور شده بود اصن نمیتونستم تمرکز کنم ، ورودی های غلط و …
این شد ک 6 ماه ینی تا همین الان قرارداد فروش ننوشتم و از لحاظ شرایط مالی خیلی چک و لگد خوردم جهان مجبورم کرد ب تغییر
اما خب تونستم دفتر مو لول اپ کنم ، پیج اینستاگرام کاری بزنم و رشدش. بدم که خود همین پیج هم الان دسخوش تغییرات باید باشه نشانه هاشو دارم میبینم
تازه تونستم ذهنم بیارم رو کار ، رو خودم کار کنم و بهای این اتفاقات کلی کمیسیون از دست درفته ، وقتی ک این همه مدت ب بطالت تلف شد و این همه اذیتی ک شدم ، اما خب دارم بهتر میشم ، ب چشم میبینم تغییر نگرش و رفتارم رو ایناهم ب لطف دوره تغییر و احساس لیاقت
من کلا ادم کامنت گذاری نبودم تو سایت اما ب لطف خدا امروز این دومین کامنت منه اینو نشونه تغییر میبینم خداروشکر
و از خدا میخام با توجه ب شرایط فعلیم هدایتم کنه ارتقا بدم خودمو بنده خفن تری بشم ، واقعاا نیاز دارم ب لول اپ شدن در چندین زمینه از زندگیم
ممنون از همتون و استاد عزیز و خانم شایسته
هر جا تغییر کردم و هرچه تغییر اساسی تر بوده با توجه ب شرایط اون لحظه ام البته درهای نعمت رو دیدم ک چجوری باز شدن ، بعدش حس کردم چقدر من بزرگتر شدم الان هم میخام تکاملی به محمد بهتری تبدیل بشم با کانسپت همیشه رو ب جلو
در پناه حق شاد و موفق و ثروتمند باشید ..
به نام خداوندهدایتگر
این فایل نشونه من بودبادکمه هدایت
چندوقته دودل بودم که کارم روتغییربدم چون علاقم به کارم کمترشده وزدم روی دکم نشانه واین فایل اومدوخداوندبهم گفت که بایدتغییرکنی وواردتجربیات جدیدبشی ومن ازخداوندهدابت خواستم که مانندمصطفی عریزمن روواردمدارجدیدوخواسته های جدیدبکنه وواردموقعیت کاری بهتروعالی تریاروش بهتربرای کارم بکنه کهدعلاقم بیشتره کلابهم ایده بده برای کسب وکارم که چکارکنم وروی کاغذنوشتم
ومنتظرپاسخ خداوندهستم وتسلیم خداوندم که من روبه مسیربهترهدایت کنه وارام ورهاهستم ومن سمت خودم روانجام میدم که ارامش ونگران نبودنه وخداوندهم پاسخ میده
شادوموفق باشید
احمدفردوسی🌹🌹🌹
سلام به استاعزیزم.روندپیشرفت کاری باکسانی هس که شاغل هستن ولذتشومیبرن .تابه حال هیچ وقت فکرکسب درآمدنبودم .هیچ وقت هم جزخواسته هام نبوده اماامروزازخداخواستم اگرصلاح میدونه منوهدایت کنه به مسیری که برای خودم درآمدی داشته باشم ،حالاچیووچه جوری خودمم نمیدونم فقط این موضوع رفت تولیست خواسته هام تاببینم خداکجاهدایتم میکنه .اینکه تلنگر،این خواسته توذهنم خوردبه خاطراینه که منت همسرم برای رفاه خوراک وپوشاک وامنیتی که برای من بوجودمیاره ، راحس میکنم .یه خورده انگاراذیتم میکنه به خاطراین ،توقع هاش ازمن خیلی زیاده.. بایدبراش جبران کنم حتمن ،منم به خاطررفع نیازهام بایدبرخلاف میلم حتی جاهایی باج بدم وخودموزیردسش بدونم .باوجوداینکه ظاهرامن ریئس خونه هستم البته این استعاره اینوریهاس.توجایگاهی هستم که تازه قوانین های جهان هستی رادارم بکارمیگیرم ولی خیلی تمایل به اجراشون دارم چون ازوضعیتی که الان دارم احساس رضایت ندارم ودلم جوردیگه وطوردیگه میخادکه بازبه گفته استادعزیزازهمین جاوبااین اوضاع بایدشروع کنم که منم سعیم برهمینه که بتونم روزخودم رابه نحواحسن به شب برسونم بارعایت همه اصول :اینکه توجه وتمرکزبه نکات مثبت هرچیزوهرکس باشه .ازهرچیزی که دارم لذت ببرم سپاسگزاری که اصلن فراموش نشه .درکل حس خوب برای خودم رقم بزنم باهرشرایطی وامیدوارباشم وباورکنم که همه اتفاقات خوب وعالی همه جوره درانتظارمه حتی اگه اطرافیانم باب طبعم نباشن. من میتونم وبادیدمثبت به جهان پیش میرم وحرکت میکنم ومنتظرنمی شینم ،همسرم یاهرکس دیگه ای حال منوخوب کنن ،استادگفته باورداشته باش میشه اینکه چطوروچه جوری من نمیدونم فقط الله میداندوبس .این جمله شیرین استادهمیشه بهم دلگرمی وانگیزه میده انگار،باورموبه خداصدچندان بیشترمیکنه .ممنون استادجونم
سلام به استاد عزیز ودوستان عزیزم
یکی از بزرگترین پاشنه های اشیل من توی زندگیم همین بود که واقعا شناخته نشده بود برای من
،از دست دادن شور وشوق بعد از رسیدن به خواسته ها ودیدن نشانه ها
من الان در شرایط مالی خوبی هستم زندگیم تغییر خیلی زیادی کرده
باوجود اینکه سرکار نمیرم حقوق و ورودی خوبی دارم
اما چند وقتی هست
که احساس میکردم جلو نمیرم
واگه همینطور پیش برم دوسال دیگه هیچ پیشرفتی نکردم
ودرجا میزنم
از خدا کمک خواستم وگفتم به من کمک کن مدار وفرکانسم رو بالا ببرم
خدارو شاهد میگیرم که هر وقت شروع کردم به گوش دادن فایل های استاد فقط گوش دادن
به وفور تغییرات مثبت ومعجزات در زندگیم نمایان شد
استاد این هارو میگم که بدونید دست خداهستین برای ما
وخدارو شکر میکنم بابت همه این تغییرات
به نام خداوند بخشنده ومهربان
سلام به اساتید عزیزم ودوستان خوبم
قسمت سوم تغییر را در آغوش بگیر
کدام موفقیت بزرگ در گذشته شما تبدیل به “”سقف””شما شد؟؟
بعد از تحولات شرایط کاری وتمرکز آگاهانه روی خودم ومرور آگاهی های دوره عشق ومودت وثروت 1 ،،،شرایط شغلی وموقعیت کاری ام با درآمد بالاتر وساعت کاری کمتر وهمکارانی که در هر شرایطی کمک میکردند که من بتونم به کارهام برسم واین آرامش وخیال راحتی بدنبال چالشهای قبلی باعث شد که دیگه به روند قبلی روزانه روی فایلها ودوره ها کار نکردم ونتایج مثل قبل نبود واین نشانه ها بهم یادآوری میکنه که آگاهانه تغییر کنم وبه ثبات رسیدن در این مسیر رو جدی بگیرم.
البته توجه به بهبود روند سلامتی وتجربه پس انداز بالای یه میلیارد وعدم تمرکز روی خرید طلا وبالا وپایین رفتن دلار،،،برای اینکه نگرانی بابت هزینه های خودرو وخونه ای که در منطقه ثروتمند نشین گرفتم،برام ایجاد نشه،،،،باز روند این توجه وتمرکزم روی خودم وتغییر دیدگاهم وشخصیتم ،نسبت به شروع دوره هم جهت کمتر شده ،واین موضوع سقفی ایجاد کرده ونشانه هایی میبینم که باید متعهدانه روی باورهام وتغییر دیدگاهم تمرکز کنم.
سپاسگزار شما استاد عزیزم ودوستان خوبم در این مسیر زیبا هستم.
به نام الله که بخشاینده و با رحمت وبی نهایت وهاب است
سلام شبتون بخیر وشادی
سلام به استاد عزیز ولقمان حکیمم وهمینطور خانم شایسته بزرگوار وهمه شما دوستان وخانواده عزیزم در این مسیر زیبا وتوحیدی امیدوارم حال دلتون کوک کوک باشه مثل خودم
سپاسگزار خداوند هستم که منو در این مسیر زیبا وتوحیدی قرار داد تا زندگی مثل بهشت در این دنیا برای خودم خلق کنم خدایا شکرت
1-در چه مقطعی از زندگی (مالی،عاطفی،شغلی)به یک هدف بزرگ رسیدید،احساس کردید《دیگر تمام شد》و کار کردن روی خودتان را رها کردید ؟
یادم اسناد من قبل از خدمت تو کار خرید فروش و جمع آوری ضایعات بودم و خیلی درآمدم عالی بود در حدی که خیلی راحت سال 78_89مم راحت روزی 60تومن رو کاسب بودم و از نظر من خیلی پول خوبی بود ولی همیشه دوست داشتم که یک شغل فنی دست بگیرم این درخواست من از جهان منو با یک شخص خیلی مهربان توی خدمت سربازی هم فرکانس کرد که کار ایشون آسانسور بود ونصب و راه اندازی میکرد به من پیشنهاد داد و منم با کمال میل پذیرفتم هر چند سخت بود چون من هیچ سر رشته ای نداشتم ولی همیشه با خودم میگفتم که باید من یادش بگیرم و این شد که توی این کار در قسمت نصب درب وریل استاد کار ماهری شدم در حدی که خیلی از شرکتهای آسانسوری و نصابهای راه اندازی آسانسور بیشتر کاراشونو به من میدن و اینو من از فضل خداوند میدانم خدایا سپاسگزارم. وچندین سال من در این تخصص کار میکنم ولی این شد که من نمیرفتم قسمتهای دیگر این تخصص را یاد بگیرم و همون قصه پنیر شد شامل حال من شد که کارا کم وکم شد و من خیلی از نظر مالی افت کردم و این شد که رفتم و کار نصب بالابر یاد گرفتم و باز هم گفتم باید یک کار بزرگتر انجام بدم و دارم کار تجارت صادرات و واردات کالا در کار خودم را یاد میگیرم و باید من یک تاجر بزرگ بشوم و خداوند هم بی نهایت دستانش را تا به الان سر راه من قرار داده و کمکهای غیبی را میرسونه خدایا شکرت
2-این توقف واحساس رضایت کامل،چه نتایجی(شاید حتی پسرفت،بی حوصلگی یا روزمرگی)برای شما به همراه داشته؟
بله همونطور که گفتم از نظر مالی خیلی پسرفت داشتم و خیلی هم به همون اندازه از نظر عاطفی به مشکلات متعددی خوردم چون همین که بی کار میشدم باید مینشستم توی خونه و این باعث میشد هی سر کله بزنم با خانواده و همسرم ولی از زمانی که روی خودم کار کردم که خودمو به یک کاری مشغول کنم و یک درآمد کم داشته باشم دوباره هر وقت که به هدفهای کوچکم میرسیدم سعی داشتم یک هدف دیگر برای خودم مشخص کنم و این باعث شد که انقدر شجاع بشم که الان در کار تجارت صادرات و واردات هدف گذاری کنم از طریق نشانه های که از خداوند دریافت میکنم قدم به قدم دارم میرم جلو تا یک تاجر و بازرگان جهانی بشوم
وسوال مهمتر برای خودشناسی شما:همین امروز آن 《بهشت امن》یا 《سقف راحتی》که احساس میکنید به آن رسیده ایدو شور واشتیاق را از شما گرفته (و میدانید برای گذر از آن باید عبور کنید )چیست؟
مثلا اگر من به درآمد ماهی صد تومن برسم خیلی زود استپ میکنم و این در مورد درآمد مالی است و ازخداوند طلب هدایت نمیکنم تا هدایتم کنه به مدار های بالاتر و این یک دام ،میدونم برای خودم ولی در کار جدید که واقعا دوست دارم هم سفر کنم و هم درآمد کسب کنم و هم جهان بینی خودمو گسترش بدم خداوند این کار را از طریق هزاران نشانه به من گفت و من توانایی انجام این کارو در خودم میبینم چون خداوند همیشه حامی من بوده است و خواهد بود در عرض پنج تا شیش ماه خداوند اولین سفر تجاری منو محیا کرد و تا چند روز دیگر راهی کشور زیبای چین میشم برای اولین استارت کار تجارت خودم خدایا شکرت .
سلام به استاد عزیز و مریم شایسته و دوستان عزیز ام
بسیار این فایل زیبا بود مثل همه ی فایل های دیگه این پروژه و من با هر ثانیه از این فایل یاد زمانی می افتادم که تسلیم شده بودم بعد از کلی کار کردن روی خودم من به یسری نتایج فوق العاده رسیده بودم حالم بشدت عالی بود , نعمت هایی که از چپ و راست به من داده می شد و حس آرامش و شادی که درون ام داشتم اما بعد از یک مدت من بی خیال کار کردن روی خودم شدم دلیل اش رسیدن به نتیجه نبود ها! دلیل اصلی اش این بود که انتظارات من خیلی بالا بود که نتایج کوچیک رو بی ارزش می شمردم و به دنبال نتایج بزرگتر بودم ولی هر کاری که می کردم بهش نمی رسیدم چون مسیر پیشرفت مسیر تکامله مسیری که تا با هر قدم و هر نتیجه ای چه از جنس > تکامل یعنی همه قدم برداشتن هات و همه نتایج ات رو حتی اگه خیییییلی کوچیک باشن با ارزش بدونی و ازشون لذت ببری و خب همین نتایج کوچیک هستن که روی هم جمع می شن و نتایج بزرگ رو می سازن و در نهایت کسی که نتونه این نشانه ها و این قدم های کوچیک رو ببینه نمی تونه هم قدم های بزرگتر رو به چشم خودش ببینه من یاد گرفتم از این موضوع که نه تنها نباید ساکن بود و همیشه به جلو حرکت کرد بلکه باید برای هر جلو رفتن حتی کوچیک خدا رو شکر کرد و ازش لذت برد و همین طور یاد گرفتم که مقصد مهم نیست مسیر مهمه نتایج خودشون می یان زمانی که تو دیگه چه نتیجه بگیری یا نه برات مهم نباشه و به قدری درگیر لذت بردن از مسیر بشی که همه چیز یادت بره وقتی این طور بشه لذت برد امکان نداره که به نتیجه نرسید ولی اصلی ترین شرط این نوع لذت بردن اینه که نتیجه گرفتن برات مهم نباشه و لذت بردن و هدف ات برات مهم باشه همین , چون من خودم خیلی نتیجه گرا بودم هنوز که هنوزه دارم روی خودم کار می کنم بابت این موضوع و می دونم که هیچ وقت هم قرار نیست که تموم بشه این کار کردن روی خودم چون همیشه باید به جلو حرکت کنی و بزرگتر از قبل ات بشی در غیر این صورت از قبل ات هم کوچیک تر می شی.
همه شما رو به خدای بزرگ می سپارم
به نام خدا
و او کسی است که آرامش را بر قلب مومنان نازل میکند
و جهان همواره در حال حرکت است و سکونی وجود ندارد
انرژی همواره در حال جنبش است
ما هم همان انرژی هستیم
سکون برای ما یعنی مرگ
انرژی همواره بعد از رسیدن ب یک حالت به حالت دیگه تبدیل می شود
بعد از هر کاری و و هدفی و رسیدن ب آن به هدفی تازه و مشخص فکر کنید
و همواره در حال رشد و حرکت و بهبود خود باشید
و همواره همواره…