تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۴ - صفحه 16


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

547 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    مریم مهدوی فر گفته:
    مدت عضویت: 1190 روز

    لطفِ الهی بِکُنَد کارِ خویش

    مژدهٔ رحمت برساند سروش

    این خِرَدِ خام به میخانه بَر

    تا مِیِ لعل آوَرَدَش خون به جوش

    گرچه وصالش نه به کوشش دهند

    هر قَدَر ای دل که توانی بکوش

    لطفِ خدا بیشتر از جرمِ ماست

    نکتهٔ سربسته چه دانی؟ خموش

    حافظ

    سلامی به زیباییِ فصل پاییز محضر استاد گرانقدرم، مریم بانوی نازنینم

    و همه دوستانم در ادامه این‌مسیر بهشتی

    خداروشاکروسپاسگزارم بابت خاطرات زیبایی که

    آگاهانه سعی می کنم هر لحظه در زندگیم خلق کنم

    چون مدت زیادی می گذرد که ازته درّه ها خودم را نجات داده ام و به این مسیر نورانی و لبریز از آگاهی

    پیوند زده ام .

    آیا تا به حال در زندگی‌ات به «تهِ دره» رسیده‌ای؟

    بله ،به ویژه زندگی کردن با شخص معتاد و اینکه تمام مسئولیت‌ها هم روی شانه هایت سنگینی کند و فقط مجبور باشی لحظه هایت رابگذرانی، اون ناآگاه ،من ناآگاه و واقعا چه انتظاری میرفت که زندگی گل و بلبل باشد ،

    و بعد هم به یکباره بخواهی تصمیم نهایی را بگیری و جداشوی و مجدد از زیر صفر شروع کنی ،

    فقط این را می خواهم عرض کنم ، هر کدام

    بی شک در درّه های متعددی گیر افتاده بودیم که فقط عمق آن فرق می کرده

    و خود بهتر از هر کسی تشخیص می دهیم که به قولی

    از چه جهنم درّه هایی به سلامت خود را نجات دادیم .

    خدایا فکرش هم چهار ستون بدنم را می لرزاند که چطور از اون همه اتفاقات و چالش ها ،سربلندبیرونم آوردی

    و به این مسیر جادویی و الحق هم جادویی هدایتم

    نمودی

    من طعم گیر افتادن در درّه را حسابی چشیده بودم اون تنهایی ها ،بی پولی ها، نداشتن مکان برای اقامت

    امّا باز از نو شروع کردم و آرام آرام درها یکی پس از دیگری باز شد ولی من

    همیشه عاشق قرآن خواندن بودم و نجات دهنده من

    همین قرآن بود که به واسطه آن خداوند

    به این مسیر بهشتی هدایتم کرد .

    در این بین که دنبال کار بودم و جاهای مختلفی سرکار می رفتم بلاخره خداوند به واسطه یکی از بندگانش که روحش شاد باشه به سوپری مصطفی جان هدایت شدم و کم کم

    عشق معنای زیبایی گرفت و بعد از طلاقم با هم ادامه دادیم تا به امروز و با بودنم در این محفل بهشتی و با تغییر اساسی و اصولی رفتارها و عملکردهایم ، سعی کردم هرروز زندگیم را زیبا و زیباتر کنم .

    به طبع آسیب های روحی زیاد بودند اما به لطف خداوند و صحبت های نافذ و بی نهایت تاثیر گذار

    استاد جان در فایل ها و دوره ها و عشقم به این مسیر

    و تعهدی که از ابتدای مسیر با خودم و خدایم بستم ،

    هرروز قدم به قدم با شوق و شور و شعف به جلو آمدم

    من بهشت را با چشمانم دیدم و با تاروپودوجودم

    احساس کردم ،چقدر آموختم ،چقدر عمل کردم و امروز

    در لحظه ،زندگیه آگاهانه داشتن نعمتی ارزشمند است که دارم و شش دنگ حواسم به ارسال فرکانس هایم

    می باشد و به حال و احساسم چون به اندازه کافی

    درس های درون درّه بودن را آموخته بودم .

    ورد زبانم در بیشترِ لحظه ها شکرگزاری جاریست

    و یادآوری گذشته مرا بیشتر شکرگزارتر می کند و

    قدر و ارزش این مسیر الهی را عالی تر درک کردن

    مسیری سرسبز و لبریز از زیبایی که خود خالق هر لحظه زیباتر آن هستم با ایمان ،توکل ،احساس عالی ،

    آرامش و هرروز تمرکز بر بهبودیم و

    رشدوپیشرفت هایی که برای هدف هایم در نظر

    گرفته ام .

    در پناه خداوندمهربانم هرنفس شاد، سلامت، ثروتمند، سعادتمند، خوشبخت، موفق و عالی باشید و بدرخشید.

    خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت

    متشکرم متشکرم متشکرم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 39 رای:
  2. -
    FATEMEH.GHALANDAR گفته:
    مدت عضویت: 1433 روز

    سلام به همه ی دوستان عزیزم و استاد عباسمنش عزیزم

    من اولین باره داره کامنت مینویسم و قبلا فقط میخوندم ولی زیاد اهل نوشتن هستم و نوشتن همیشه به من کمک کرده و دفترهای زیادی رو پر کردم الان تصمیم گرفتم از این به اشتراک گزاری انرژی در کامنت ها استفاده کنم

    و تمرین امروز رو انجام بدم

    اول اینکه من داشتم رو دوره احساس لیاقت کار میکردم و دوتا فایلش رو گوش کرده بودم که این دوره هدیه رو اتفاقی از استوری اینستای استاد دیدم و همون لحظه اومدم دیدم که دوره سه گام ازش گذاشته شده و وقتی وارد دستور عمل دوره ی تغییر را در آغوش بگیر رو با دقت مطالعه کردم خیلی جالب بود که تاکید شده بود که با ترکیب جادویی این دوتا باهام خیلی نتایج شگفت انگیزی میگیری و چون من به شدت دو هفته ای بود داشتم روی خودم کار میکردم و این دوره برام نشونه بود یا بهتر بگم مهر تایید برای اینکه من به اون چیزهای که میخوام با تغییر های که الان لازم میبینم در شخصیت انجام بشه قطعا انجام میشه خدایا سپاس گزارم ازت بابت این هدایت قشنگ

    تمرین امروز

    بله من توی زندگی به ته ته دره رسیدم و این احساس رو با تمام وجودم درک کردم جای که در یک رابطه ی به شدت بد و ناسالم تمام غرور و اعتماد به نفس و عزت نفسم از بین رفت و افسردگی شدید گرفتم 6 سال درگیر رابطه بد و حس افسردگی بعدش شدم این ته دره برای من بود روز های که جهنم به تمام معنا بودن برای من

    قسمت دوم سوال چه نشانه های باعث شد از این حالت بیرون بیام؟ خوب همون فشارهای جهان و چکش جهان که هی بر سرم میزد و مجبور شدم به تغییر و ته دلم میگفتم دیگه اینجور زندگی رو نمیخوام خدایا اگه هستی کمکم کن و انگار خدا و کائناتش صدای منو شنید

    تو بدترین حالت و روتین افسردگی و احساس های به شدت بد یه فایلی رو از آشنایی با قانون جذب شنیدم و دیدن فیلم راز انگار دنیای دیگه از آگاهی به روی من باز شد و من کم کم اومدم جلو و ایم مطالب رو از استاد های دیگه دنبال میکردم و حالم هر روز بهتر میشد از حالت افسردگی تبدیل شدم به حالت بیتفاویت و بعد حس نشاط و بعدش یک شخصی که مثبت اندیش بود و چند سال از نظر شغلی و روابط ی و خیلی چیزای دیگه زندگی م تغییر کرد ولی آشنایی با سایت و فایل ها و دوره های استاد عباس منش تمام اموزش ها رو با منطقش یادت میده و این رو خیلی دوست دارم که میتونیم اینجوری نتایج پایدار بسازیم

    نتایج تکاملی و پله پله که بعد یه مدت طولانی میبینی دیگه اونجای که بودی نیستی دیگه اون ادمی که بودی رو نمیشناسی و این نتایج تکاملی وبهبود روزانه چقدر خوبن برای همه مون واسه همگی این نتایج پایدار و بهبود روزانه آرزومندم️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 19 رای:
  3. -
    سمیه زمانی گفته:
    مدت عضویت: 2511 روز

    بنام خداوند قادر و وهاب و رزاق

    خداوندی که غیرممکن ها رو ممکن می کنه

    خداوندی که همواره و در هر لحظه در حال هدایت منه

    سلام به استاد توحیدی مون، سلام به استاد شایسته ی نازنین و دوستان این پروژه ی قشنگ که قراره کلی مدارمون رو ببره بالا

    خیلی خیلی از استاد شایسته ی عزیزمون تشکر می کنم برای راه انداختن این پروژه… به امید خدا قراره از پیله هامون پروانه خارج بشیم… پروانه هایی با بالای رنگ و وارنگ🩵🩵🩵

    خدای مهربونم، عشق شیرینم، جانانم، شکرت که من رو در این مسیر قرار دادی، شکرت که 13 روزه که با تعهد بیشتری دارم رو خودم کار می کنم و فایل گوش می دم…

    شکرت برای این روزای قشنگ، برای فستیوال رنگهایی که تو خیابون می بینم، حتی از پنجره ی اتاق… خدایا تو همون خدایی هستی که برگی بدون اذن تو نمی افته پنجره ی اتاقمون یه قاب عکس زیباست این روزا… یه درخت با برگای زرد، درخت بغلی برگاش یه رنگی بین قرمز و نارنجی و صورتیه… و درخت کناریش هم باز یه درجه ی دیگه از این رنگا… زیر این سه تا درخت برگای رنگ و وارنگ پره رو زمین و فقط نگاه که می کنم می گم خدایا تو تو آفریدن این درختا و این برگا انقدددر ذوق و سلیقه بخرج دادی و انقدرررر تنوع… فقط به تنوع برگا فکر می کنم و دیوانه می شم…

    در مورد دیدن نشانه ها و تغییر افکار وقتی فکر می کنم، استاد من فقط قبل از آشنایی با شما یه جورایی تا ته دره رفتم، اونم فقط بخاطر شرک… سر همون داستان دانشگاه کرنل و استادی که وعده هایی که داده بود رو عمل نکرد، من می دیدم که اوضاع اونجوری که من می خوام جلو نمی ره، جلو نمی ره که هیچ، اصلا به سمت دیگه ای داره می ره… ولی هی خودمو انگار گول می زدم که نه این ماه نه، ولی ماه دیگه درست میشه… این پروپوزال رو بفرستیم دیگه حله… شرایط منو می بینه دیگه، می دونه من با بچه ی کوچیک از اون سر امریکا کوبیدیم اومدیم این سر امریکا… شرک مطلق که امیدم به اون آدم بود… بعد از چند ماه متوجه این قضیه شدم ولی هربار مطرحش می کردم همسرم می گفت دوباره همه مشکلات از اول میشه، صبر کن بیشتر تلاش کن…و اکثرا ختم می شد به بحث و اختلاف نظر… مایی که تا قبل از اون هیچ وقت بحث و دعوا نداشتیم… حالا خودش شرایطش سختتر بود چون باید از تینای یکساله مراقبت می کرد، غذا هم با اون بود و من باید ساعتهای زیادی دانشگاه می بودم، کم کمش از 9 صبح تا 5-6 بعدازظهر بود… و زندگی کاریش انگار پاز شده بود…

    ما یه دلیل منطقی از نظر خودمون هم داشتیم اونم این بود که وقتمون خیلی محدود بود برای اپلای برای اقامت از طریق ریسرچ و تحقیقات و من باید مشغول به ریسرچ می بودم…

    خلاصه انقدر چک و لگد خوردیم که دیگه گفتیم بسه دیگه، دیگه جونشو نداریم… ولی استاد یه چیزی بود اونم اینکه شاید بدلایل مذهبی و اینکه شنیده بودیم همیشه ناامیدی بزرگترین گناهه من هیچ وقت تو اون شرایط ناامید نشدم… اعتماد به نفسم تو در و دیوار رفت و با خودم می گفتم آخه کی می خواد به من جواب مثبت بده برای کار ولی اپلای می کردم… یه جورایی وقتی خیالم راحت شد که خیری از این آدم قرار نیست برسه، دیگه بلند شدم… ولی با بدن له… ولی اون حس قربانی شدنه وحشتناک همرام بود تا مدتها… قوانین رو که نمی دونستم…

    اما استاد از بعد از آشنایی با شما انگار من دوباره متولد شدم… اصلا حال خوب در اکثر مواقع اولین نتیحه ی واضح دانشجوی شما شدن بود… انگار روحم از یه قفس آزاد شده بود و دیگه بال پرواز داشت. درسته که دیدن نشانه ها تکامل می خواست و اون اوایل به این راحتی نمی دیدم ولی همون حس خوب، همون قانون ساده ی احساس خوب= اتفاقات خوب خیلی کمک کرد که به مرور بالاتر و بالاتر بیام… تا یه جایی درکم از این قانون در این حد بود که شاید 50 درصد مواقع حسم خوب بود، آهنگ غمگین رو کلا تعطیل کردم، فایل گوش می دادم ولی کامنت اصلا… حتی باخودم می گفتم اینایی که انقدر کامنت می نویسن چقدر وقت آزاد دارن!! بیکارن مگه؟! تکاملم رو طی کردم، و کم کم کامنت می خوندم ولی از نوشتن خبری نبود، بعد کم کم اون کامنت خوندنا کار خودش رو کرد، فکر کنم از بعد از فایلای آقا رضای عطار روشن عزیز، من انگار موتورم روشن شد… تمرکز بیشتر رو زیبایی ها، حس خوب بیشتر، اتفاقات خوب بیستر، انگیزه ی بیشتر برای نوشتن و … این چرخه ادامه داره…

    یکسال گذشته شاید خیلی بیشتر از قبل گوشام تیز شد و چشمام بهتر می دید نشانه ها رو. دیگه با شروع دوره ی بی نظیر هم جهت با جریان خداوند که انگار یه پرده از جلوی چشمام کنار رفت و خدا رو هزاران مرتبه شکر خیلی بیشتر نشانه ها رو می دیدم. انگار روح و ذهنم چند درجه بهم نزدیکتر شدن…

    حالا می دونم که خداوند همواره در حال هدایت منه نشانه های خداوند همیشه بوده، من نمی دیدمشون.

    می دونین استاد الان وقتی دوستی پیامی می فرسته یا تو کامنت چیزی رو می خونم که چند دقیقه پیش تو خلوتم از خدا داشتم می پرسیدم، و یهو انقدر همزمانی توشه که آدم مو به تنش سیخ میشه، قشنگ این تجسم تو ذهنم میاد که خدا مثل یه مادر مهربون خوشگل خوشپوش که یه گوشه وایساده و با عشق داره منو نگاه میکنه، همون موقع یه لبخند می زنه از اینکه من متوجه هدایتش شدم… اون همش داره منو نگاه می کنه و حواسش دائم به من هست، ولی من خیلی وقتا مشغول بازی خودم میشم و فراموش می کنم که اون همیشه با منه… و با اینجور همزمانی ها یهو سرمو بالا می کنم و می بینم لبخند پر از عشقش رو.

    خداجونم شکرت که تو رو نزدیکتر از همیشه حس می کنم

    شکرت که از همیشه عاشقترم بهت

    شکرت که دستمو تو دستات گرفتی

    شکرت برای الانِ زندگیم

    شکرت برای تلاش این روزهای گذشته و رزق و نعمتی که در بهترین زمان فرستادی

    استاد عزیزم و استاد شایسته ی نازنین، بی نهایت سپاسگزارتون هستم برای این رشد و آگاهیی که با عشق به ما هدیه می دین…

    امیدوارم خداوند قادر مهربون تک تک ما رو کمک کنه تا در این مسیر بهتر و متعهدتر از همیشه پیش بریم و با نتایجمون ازتون سپاسگزاری کنیم…

    عاشششقتونم و به امید دیدارتون بزودی زود🩵

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 60 رای:
  4. -
    حسین عبادی گفته:
    مدت عضویت: 2124 روز

    بنام خداوند بخشنده و مهربان و عاشق

    سلام به استاد عزیزم و بانو شایسته

    سلام به بچه های پاک این بهشت

    مهم‌ترین ایده این است: ما «گذشته‌ی» خود نیستیم. ما آینده‌ی خود را در «لحظه‌ی حال» می‌سازیم. ما این کار را با «فرکانس و کانون توجه» خود انجام می‌دهیم. جهان، افراد، ایده‌ها و موقعیت‌هایی را برای ما می‌فرستد که با فرکانس ما در همین لحظه هماهنگ باشند.

    خدایا شکرت برای این قدم‌هایی که دارم تلاش میکنم که بردارم خدا جون هر جا هر طرف که نگاه میکنم و هر چیزی که می‌شنوم اینه ….

    چیه فرکانس کانون توجه…..

    برای تغییر باید الگوها رو دید باید نگاه کرد باید چشمام رو قشنگ باز کنم و ببینم و بشنوم و از خدا می‌خوام که هدایتم کن و دستام رو تویه دستش می‌زارم که خودش من رو ببر جاهایی که بشنوم چیزهای رو که باید بشنوم و چیزهای و که باید ببینم خدایا ازت ممنونم و سپاس گزارم …..

    وقتی که ایمان داشته باشیم وقتی صبر داشته باشیم

    وقتی صبور باشیم وقتی توکل داشت باشیم وقتی اعتماد داشت باشیم وقتی سپاس گذار باشیم وقتی حال دلمون خوب باشه ….

    اون موقع متوجه میشیم که تغییر تغییر میشه کرد تغییر میشه کرد آره وقتی هدایت میخوای وقتی تسلیم میشی آره میشه میشه خدایاااا شکرت شکرت….

    آره من شد بود که فکر کردم به ته دره رسیدم…

    روزی که ماشینم رو فروختم و بعد خواستم ماشین بخرم….

    من ماشینم رو پیرو هدایت‌های الله فروختم و مشتری خودش اومد دم در خونه و ماشین رو برد اینجور لطف رب شامل حالم شد….

    روزی که فروختم نجوا ها و اطرافیان حمل کردن که ماشین گرون میشه و نمیتونی بخررری نمیتونی و….

    من هم هر روز و هر ثانیه سرچ تویه دیوار به دنبال ماشین سه برگ آچار شماره نوشتم از شمال تا جنوب از شرق تا غرب همه شهرها شماره و داشتم

    خیلی خسته شده بودم و دیگه راهی نداشتم….و نجواها دیوانه کرده بودن من رو….

    آرم میکردم خودم رو دوباره یکی دیگه میومد و دوباره نجوا شروع می‌شد…..

    یه روز مینا خانوم حالم رو دید گفت حسین چرا. اینقدر بی ایمان شدی….

    نگاهش کردم و اشک از چشام جاری شد و گریه نخواست اومد برام که چراااا من اینقدر ضعیف شدم

    خدایاااااااااااااا منو ببخش

    سجده توبه به جا آوردم که چرا من مشرک شدم و به درگاهش طلب مغفرت کردم ….و اینقدر بزرگ و قشنگ که من رو پذیرفت رب من من که اون لحظها فراموشش کرده بودم….

    اومدم تویه رختخواب کاغذها رو انداختم دور و سری متوجه شدم که مسیرم اشتباه و از خدا خواستم کمک کنه و بهش گفتم رب من من تسلیم تو هستم هر خیری از تو به من برسه من فقیرم

    خودت کمک کن و از تقصیر من بگذر که ناسپاس تو بودم هرررررر خیری از تو به من برسه من فقیرم رب من….

    با اشک خوابیدم….

    صب بیدار شدم به لطف خودش و شکرش رو بجای آوردم

    رفتم تو دیوار عین رفتم عین باز کردن گوشی….

    دیدم یه ماشین همونی که میخواستم تویه شهر خودم با بهترین قیمت هست…

    زنگ زدم بهش ساعت ده صبح بود ساعت دوازده ظهر ماشین تویه پارکینگ خونمون بود به لطف رب…

    و سجده شکر به جا آوردم و گفتم خدایااااا من بنده خطا کارت بودم من رو بیاموز سپاس از تو رب نازنین….

    خدایا شکرت که هیچ وقت دیر نمیکنی…..

    خدایا شکرت که با مرام از از توووو وجود ندارد…..

    خدایا شکرت که دارمت……..

    خدایا یه بغل محکم شکرت برای این بغل……..

    خدایا شکرت که اینقدر عاشقتم……..

    خدایا شکرت که من بنده لایق و خوب تو هستم…..

    خدایا شکرت که تونستم امروز کامنت بنویسم منم….

    خدایا شکرت که اینقدر قشنگی شکرت رب من…..

    این یعنی همین درست همین همین همین…….

    الهی شکرت برای این صلات رب العامین من شکرت…

    در پناه جان جانان رب العامین شاد سلامت و ثروتمند و عاشق باشید

    با عشق حسین عبادی بنده خوب و لایق خدا….

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 29 رای:
  5. -
    رضا رضایی گفته:
    مدت عضویت: 1270 روز

    بنام خدای مهربان

    سلام استاد عزیزم ، خانم شایسته نازنین، و دوستان هم فرکانسی ام

    امیدوارم حال دلتان عالی باشد

    سپاسگزار خداوندم که راه نشانم داد موقع که گمراه بودم

    و از استاد عزیزم تشکر میکنم بابت این آموزه هاتون تونستم راه را پیدا کنم

    آیا تا به حال در زندگی‌ات به «تهِ دره» رسیده‌ای؟

    من بچه افغانستان هستم، در دوران بچه گی ام بخاطر شرایط مالی سخت که داشتیم ، من دوران بسیار سخت را گذراندم ، تنها بحث مالی نبود ، آنطور که استاد داشتان زنده گی اش را تعریف می‌کند ، منم همچون مسعله های داشتم …

    وضعیت مالی بد، وضع سلامتی نا مناسب و افسرده گی، وضعیت روابط داغون ینی همه چی تو ته خط بود…

    بجای رسیده بود که همیشه شب ها کابوس میدیدم حتی به خود کشی فکر میکردم ولی صرف بخاطر مادرم اینکار نکردم

    آنجا بود که از طریق فامیل های ما که تو ایران زنده کی می‌کردند

    چند تا فایل شکرگزاری زمانی برام فرستاد که واقعا لازم داشتم و این شکرگزاری ها راه باز کرد که بعدا با شما آشنا شدم

    و از ا‌ونجا تازه داستان زنده کی کردن و امید به زنده گی شروع شد

    جایی که احساس کردی دیگر امیدی نیست، اما در نهایت با تغییر نگاهت، با ایمان، با سپاسگزاری یا با نشانه‌ای از خداوند دوباره برخاستی و مسیرت را عوض کردی؟

    زمانی که وارد سایت شما شدم یک مدت محدود بسیار انگیزه داشتم و نتایج عالی گرفتم

    اما اون فضای فکری و اون مقاومت های که با یک سری فایل هاتون دوباره به مسیر نادرست برگشتم ، چون خیلی مقاومت داشتم ذهنم را کنترول نمتونستم مدت یک سال وقفه افتاد ، در این مدت چکار کردم تمرین سپاسگزاری و گوش دادن به یک سری فایل هاتون کم کم تکامل ام را طی کردم و ارام ارام فضای فکری ام تغیر کرد و ایمانم قویتر شد

    دوباره وارد سایت تون شدم و استفاده کردن از محصولات تان را شروع کردم

    دوره عزت نفس ، دوره ثروت 1 ، دوره احساس لیاقت و دوره هم جهت با جریان خداوند

    این دوتا دوره اخیر انقلاب در وجودم برپا کرد، شخصیتم 180 درجه تغیر کرده و به اون فکر ها و شخصیت قبلی ام نگاه میکنم ، باور ام نمیشه که من همچون باور و افکار داشته بودم

    چطور توانستی از آن موقعیت سخت بیرون بیایی؟

    چون من آدم هستم که خیلی زیاد فکر میکنم ، این چرا ها تو ذهنم باعث شد خداوند مرا هدایت کنه به این مسیر درست…

    همیشه مگیفتم خدایا تو‌ عدالت تو کجاست؟

    برای چی یک سری آدم ها خوشبخت اند یک سری بدبخت ؟

    خدایا ثروت تو بی نهایت است پس چرا بمن نمیدهی؟

    از همین سوال ها در ذهنم زیاد داشتم ، از اونجای که من آدم پرتلاش هستم و اون مسیر نادرست برایم هیچ نتایج نداشت و هر روز پایین پایینتر میرفتم

    دگ مجبور بودم که یک راه یا مسیر دگ رو پیدا کنم که استفاده از محصولات شما به امید ، آرامش ، سلامتی ، حال خوب و دوستی با خداوند رسیدم

    همون نتایج که اومد کم کم ایمانم قویتر می‌شد و ادامه میدادم و امیدم بیشتر می‌شد اینا باعث می‌شد که اون سختی ها را کم کم فراموش کنم

    نتایج که از آموزه هاتون گرفتم را در قید قلم برایم یاداوری میکنم که این مسیر را مثل غذا خوردن تا آخر عمرم ادامه بدم

    اون امید ایمان و شور شوق باعث شد که مومنتوم مثبت ایجاد بشه تا نتایج وارد زنده گیم بشه

    1: مهاجرت به کشور زیبای کره جنوبی با عزت

    2: سلامتی و آرامش ام را بدست آوردم

    3: بدیهی های خوده پرداخت کردم

    4: ماشین خوده خریدم

    5: خانه خودم را خریدم با لطف الله

    6: مسافرت های دلخواهم را رفتم

    اینا نتایج بزرگ من است ، نتایج های کوچک کوچک آنقدر زیاد است که باید روز ها بیایم بیاد بیارم بنویسم

    الانم خداروشکر هر روز در زنده کیم معجزه است ، همین امروز صبح از خواب بیدار شدم بخاطر که یک خواسته دارم از خداوند نشانه خواستم

    باور تان نمیشه امروز خداوند شش تا نشانه در مورد اون خواسته ام داد که خیالم را تخت تخت کرد شاید اون شور اشتاق و در خواست و تجسم کردن اش لذت بیشتر برام داشته باشد تا خود خواسته

    استاد عزیزم بسیار ازتون سپاسگزارم واقعا آموزه هاتون اگر به شکل درست ازش استفاده شود آدم را به یک قدرت و ایمان میرساند که نشد براش وجود نداره

    استاد عزیزم ازتون تشکر میکنم انشالله خیر دنیا و آخرت را ببینی

    در پناه رب العالمین باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 26 رای:
    • -
      حمزه سوری گفته:
      مدت عضویت: 1774 روز

      سلام رضای عزیز

      چقدر متن زیبا و پرانرژی نوشتی

      چقدر به موقع تونستی از اوج

      ناامیدی نگاهت رو به زندگی

      تغییر بدی و به اوج ایمان برسی

      آفرین به تو که انقدر خوب به

      آموزه‌های استاد عشق عمل کردی

      شجاعت و ایمانت تحسین‌برانگیزه

      لذت بردم از نتایج بزرگی که گرفتی

      در پناه الله مهربان باشی

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  6. -
    احمد فرهنگیان گفته:
    مدت عضویت: 2157 روز

    به نام خدای مهربان سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان خوبم و خانم شایسته نازنین

    خدایا شکرت بابت این پروژه پربرکت تغییر را در آغوش بگیر…

    آیا تا به حال در زندگی‌ات به «تهِ دره» رسیده‌ای؟

    جایی که احساس کردی دیگر امیدی نیست، اما در نهایت با تغییر نگاهت، با ایمان، با سپاسگزاری یا با نشانه‌ای از خداوند دوباره برخاستی و مسیرت را عوض کردی؟

    لطفاً تجربه‌ات را بنویس:

    چطور توانستی از آن موقعیت سخت بیرون بیایی؟

    چه نشانه یا آگاهی باعث شد دوباره بلند شوی و باور کنی می‌شود اوضاع را تغییر داد؟

    من به لطف خداوند تا به حال در زندگیم اتفاقی نیفتاده که بگم به ته دره سقوط کردم ولی تجربه ناامید و مایوس شدن رو زیاد داشتم…

    چند سال پیش که که در سن 18 سالگی به تهران مهاجرت کرده بودم و در تهیه غذای پسرعموم کارگری میکردم یه روز با شریک پسرعموم دعوام شد و از مغازه زدم بیرون.

    در واقع اون مغازه دو طبقه بود طبقه پایین محل پخت و پز و فروش غذا و طبقه بالا جای خواب کارگرها…

    وقتی با حالت قهر و دعوا از مغازه زدم بیرون هی با خودم میگفتم چه کاری بود که من کردم چرا اومدم بیرون من که هیچ جای تهران رو بلد نیستم شب رو چیکار کنم گرسنگی رو چیکار کنم…

    اون موقع اصلا پول نداشتم و چون با دعوا و ناگهانی هم زدم بیرون کلی از حق و حقوقم هم دست پسرعموم و شریکش بود…

    اون موقع یادمه که چله زمستون بود و هوای تهران هم به شدت سرد بود و سوز داشت بعد از ساعت ها پیاده روی رسیدم به میدون امام حسین که به تازگی هم به زیرگذر و زودگذر و میدون آیینی تغییرش داده بودند.

    هوا خیلی سرد بود به شدت گرسنه بودم و خیلی خیلی ناراحت و غمگین بودم و یه گوشه نشستم و رفت و آمد آدم ها رو نگاه میکردم

    بعضی از زوج های جوان دست همدیگه رو گرفته بودند و توی اون حال و هوا قدم میزدن

    بعضی ها با عجله به سمت مقاصدشون میرفتن

    بچه ها هم داشتن فوتبال بازی میکردن

    هرچقدر به غروب آفتاب نزدیکتر میشد شدت و سوز سرما هم شدت می‌گرفت و من هم ناامید تر و هراسان تر که حالا امشب چکار کنم ؟؟؟

    تا اون موقع اصلا یه همچین تجربه ای نداشتم و این اولین بارم بود و غرورم هم اجازه نمی‌داد که به پدرم زنگ بزنم و ماجرا رو تعریف کنم که ایشون به پسرعموم زنگ بزنه و وساطتت کنه حتی الان هم که 12 سال از این ماجرا میگذره هیچکس از این قضیه اطلاع نداره و برای بار اوله که دارم توی جمع خانوادگی ام درباره اش صحبت میکنم(البته خانواده صمیمی عباس منش) و این هم از برکات پروژه تغییر را در آغوش بگیر هست که داره به یادم میاره که کجاها و در چه شرایطی خدا دستم رو گرفت تا سپاسگزارتر باشم.

    خلاصه توی همین فکرها و استرس ها و ناامیدی ها بودم که ناگهان صدای اذان مغرب از بلندگوی مسجد میدون امام حسین بلند شد یهو گفتم راستی برم داخل مسجد حتی شده به اندازه نیم ساعت گرم بشم از هیچی بهتره

    رفتم داخل و گفتم حالا که تا اینجا اومدم حداقل برم وضو بگیرم و نماز رو به جماعت بخونم.

    بعد از گرفتن وضو وقتی وارد مسجد شدم انگار که وارد بهشت شدم همچین گرما خورد توی صورتم که همین الان هم اون حس قشنگ رو احساس میکنم و خیلی لذت بخش بود…

    بعد از نماز امام جماعت شروع به سخنرانی کرد و تا حدودی یادمه که از مهربانی خدا و توکل و ناامید نشدن حرف زد و آیاتی از قرآن رو خوند.

    خیلی حالم دگرگون شد انگار یه جرقه امیدی در دلم زده شد قلبم آروم گرفت و گفتم خدا بزرگه بالاخره یه چیزی میشه دیگه و نگرانیم تا حدودی برطرف شد

    اونجا از ته دلم گفتم خدایا من توی این شهر غریب تنهام و به جز تو کسی رو ندارم کمکم کن…

    از خادم مسجد سوال پرسیدم که آیا مسجد تا صبح باز هست؟

    ایشون گفتن نه نیم ساعت دیگه درب های مسجد بسته میشه…

    اونجا قدر لحظه حال رو درک کردم گفتم وای خدایا شکرت 30 دقیقه به اندازه 30 ساعته برام و رفتم یه گوشه تکیه دادم اونقدر گرما به بدنم حال داده بود که نفهمیدم کی خوابم برد…

    شاید 10 یا 15 دقیقه بعد با صدای گوشی موبایلم از خواب بیدار شدم…

    آخ قربون خدا برم …

    یکی از دوستانم بود که مدتی ازش خبر نداشتم بعد از سلام و احوالپرسی گفت کجایی

    گفتم میدون امام حسین داخل مسجد

    میدونست خیلی مذهبی نیستم گفت اونجا چیکار میکنی؟

    ماجرا رو براش توضیح دادم.

    یه آدرس بهم داد گفت شب بیا پیش من…

    رفتم به اون آدرس که یه آپارتمان شیک با تمام امکانات در شمال شهر تهران میدون ونک بود…

    رسیدم به آدرسی که دوستم گفته بود گفتم اینجا چیکار می‌کنی ؟

    گفت این آپارتمان دفتر شرکتی که من داخلش کار میکنم و شب ها هم همینجا میمونم

    خیلی جای قشنگی بود بهم گفت تا من غذا رو آماده میکنم برو یه دوش بگیر

    رفتم داخل حموم دیدم خدای من چه حموم شیکی چه شیرآلات خفنی من فقط اینا رو توی فیلم ها دیده بودم و یه حوله خشک کن هم داخل حموم بود هنوز سرما توی سلول به سلول بدنم بود چسبیده بودم به حوله خشک کن و از گرماش خیلی لذت بردم و تا اون موقع هم حوله خشک کن حموم ندیده بودم و خیلی برام باحال بود و هی میگفتم من دوست دارم خونه ای داشته باشم که از اینا داخل حمومش باشه…

    خلاصه یک ساعت زیر آب گرم بودم و زار زار گریه میکردم از این لطف و محبت خداوند حساب کن تا یک ساعت پیش نمی‌دونستی شب کجا باید بمونی و حالا توی یه آپارتمان زیبا در یک محله ثروتمند هستی…

    بعد یه ساعت اومدم بیرون و دیدم به به دوستم یه غذای من درآوردی درست کرده

    سیب زمینی سرخ کرده که داخلش تخم مرغ هم شکسته بود گفتم داداش این چیه میخوای مارو بکشی !!!!گفت بخور عاشقش میشی

    راست گفت اون غذا خوشمزه ترین و لذیذ ترین غذایی بود که توی کل عمرم خورده بودم و هنوزم از اون غذا خوشمزه تر نخوردم و بعد از غذا هم کلی با هم گفتیم و خندیدیم و شب هم برام یه رختخواب نرم و گرم آماده کرده بود و من توی اون رختخواب مثل نوزادی که در آغوش مادرش آرام میگیره در آغوش خدا آروم گرفتم و خوابیدم…

    بعد از چند روز هم پسرعموم زنگ زد و من برگشتم سرکارم و این تجربه تا سال ها گرما بخش وجودم بود که چه خدای مهربان و بخشنده ای داریم و واقعا به این آیه ایمان آوردم:

    فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا ۖ وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ

    « و در هر حال، خداوند بهترین حافظ و مهربانترین مهربانان است»

    راستی الان به لطف خداوند خونه ای دارم که داخل حمومش حوله خشک کن داره هروقت میرم حموم و چشمم به حوله خشک کن میفته یاد اون شب عجیب میفتم و ناخودآگاه اشکام جاری میشه…

    امیدوارم همون‌طور که خانم شایسته نوشتن این تجربه‌ی من از بیرون آمدن از «دره» «جرقه‌ی» امیدی باشد که شخص دیگری امروز به خواندن آن نیاز دارد.

    خودم که کلی اشک ریختم امیدوارم این تجربه به درد اون دوستی بخوره که ناامیده و می‌خوام بهش بگم هیچوقت از رحمت خدا ناامید نشو حتی اگه نه جایی برای خواب داشتی نه نونی برای خوردن صداش کن بی جواب نمی‌مونی…

    ممنونم از استاد عزیزم بابت این فایل زیبا

    ممنون از بچه های سایت بابت کامنت های عالی.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 91 رای:
    • -
      نسیم زمانی گفته:
      مدت عضویت: 1901 روز

      سلام و درود و تحسین به آقای خاص

      آقا عجب کامنتی نوشتی

      بسیار لذت بردم:)

      چه همزمانی های قشنگی، قشنگ حضور خدا و حمایت و هدایت خدا به وضوح مشخصه تو این اتفاق

      و چقدر نوید بخشه:)

      در ضمن اون سیب زمینی سرخکرده که توش تخم مرغ نیمرو میکنن رو دست کم نگیرین … اون یکی از مورد علاقه ترین غذاهای منه:)

      و مطمئنم اون شب، تو اون شرایطی که شما توصیف کردین، از هر چلوکبابی خوشمزه تر بوده:)

      تسلیم بودن و توکلتون رو تبریک میگم

      خلق خواسته تون رو تبریک میگم و بسیار تحسینتون میکنم

      اونجا که نوشتین

      «الان به لطف خداوند خونه ای دارم که داخل حمومش حوله خشک کن داره»

      چقدر ذوق کردم براتون، چقدر خوشحال شدم و دوباره برام یادآوری شد که پس میشود

      خیلی سپاسگزارم از کامنت زیبایی که نوشتین:)

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 22 رای:
      • -
        احمد فرهنگیان گفته:
        مدت عضویت: 2157 روز

        به نام خدای مهربان

        سلام خدمت شما دوست عزیز و هم فرکانسی خانم زمانی

        از لطف و محبت شما بسیار سپاسگزارم

        امروز هدایتی شدم از طرف خداوند که بیام و به کامنت دوستانم جواب بدم هرچند که مدتی گذشته اما امر خدا بود و من اطاعت کردم و همچنین خدا گفت که به دوستات یه آیه ای که توی زندگی به خودت خیلی کمک کرده هدیه بده

        این آیه زیبا تقدیم نگاه شما:

        یُؤْتِی الْحِکْمَهَ مَنْ یَشَاءُ ۚ وَمَنْ یُؤْتَ الْحِکْمَهَ فَقَدْ أُوتِیَ خَیْرًا کَثِیرًا ۗ وَمَا یَذَّکَّرُ إِلَّا أُولُو الْأَلْبَابِ

        حکمت را به هر کس که در مسیر قانونمندی باشد می‌دهد و آنکه به او حکمت داده شود، بی تردید او را خیر فراوانی داده اند، و جز صاحبان خرد، کسی متذکّر نمی شود.

        این آیه خیلی حرف داره من که دیوانه وار عاشقشم…

        همیشه کامنت های زیبای شما و خانواده محترم زمانی رو دنبال میکنم و کلی لذت میبرم و درس یاد میگیرم…

        راستش الان غذای سیب زمینی سرخ کرده با نیمرو وارد لیست علاقه مندی های من هم شده واقعا خوشمزه اس دم اون رفیق ما گرم که این غذا رو یادم داد …

        یه چیز جالب دیگه هم که باید بگم اینه که هنوزم که هنوزه حوله خشک کن حموم برای من تکراری نشده و هروقت میبینمش کلی ذوق میکنم و لذت میبرم…

        باز هم از شما بابت پیام پرانرژی و زیباتون سپاسگزارم

        امیدوارم همیشه شاد و موفق باشید.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      آوه پیری نژاد گفته:
      مدت عضویت: 3390 روز

      سلام داداش عزیزم

      امیدوارم همیشه شاد و سلامت باشی و نور خداوند همواره جاری باشه تو ثانیه ثانیه زندگیت

      با اونکه من تهِ دره رو تجربه کردم ولی داستانی که از زندگیت تعریف کردی برام خیلی ارزشمند بود و درس داشت

      و کلی اشک ریختم با خوندنش

      و اینکه از این به بعد هر وقت خشک کن حوله توی حموم و هر جایی ببینم یاد داستان زندگیت می افتم

      یاد اینکه خدا چطوری دستانش و هدایت کرد به سمتت

      عاشقتم داداش عزیزم

      برات از صمیم قلبم از اعماق وجودم

      ثروت ، سلامتی ، آرامش ، شادی و توحید بیشتر و آرزو میکنم

      به خدا میسپارمت

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
      • -
        احمد فرهنگیان گفته:
        مدت عضویت: 2157 روز

        به نام خدای مهربان

        سلام خدمت شما دوست عزیز و هم فرکانسی آوه عزیز

        چقدر اسمت قشنگه پسر …

        از کامنت زیبا و پر از عشقت بی نهایت سپاسگزارم

        امروز یه هدایتی شدم که بیام و به کامنت های دوستانم پاسخ بدم هرچند مدتی گذشته ولی امر خدا بود و همچنین خدا گفت که به دوستانت یه آیه که توی زندگی به خودت خیلی کمک کرده هدیه بده

        این آیه زیبا تقدیم نگاه شما:

        وَإِذَا سَأَلَکَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ ۖ أُجِیبُ دَعْوَهَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ ۖ فَلْیَسْتَجِیبُوا لِی وَلْیُؤْمِنُوا بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ

        هنگامی که بندگانم از تو درباره من بپرسند، [بگو:] یقیناً من نزدیکم، دعای دعا کننده را زمانی که مرا بخواند اجابت می کنم؛ پس باید دعوتم را بپذیرند و به من ایمان آورند، تا راه یابند.

        من از این آیه کلی تکنیک و تمرین درآوردم و توی زندگی بی نهایت بهم کمک کرده.

        باز هم از کامنت زیبا و پر از عشقت بی نهایت سپاسگزارم.

        راستی هنوزم حوله خشک کن برای من بسیار ذوق آور و لذت بخشه و هنوز که هنوزه برام تکراری نشده و از دیدنش کلی کیف میکنم.

        دمت گرم آوه.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
        • -
          آوه پیری نژاد گفته:
          مدت عضویت: 3390 روز

          سلام به دوست و داداش عزیزم عاشقتم

          امیدوارم همیشه شاد و سلامت و ثروتمند باشین و نور خداوند همواره جاری باشه تو ثانیه ثانیه زندگی قشنگت

          از کجا شروع کنم بنویسم

          بزار از امروز صبح شروع کنم به نوشتن

          وقتی داشتم ستاره قطبی مینوشتم یه حسی اومد که امروز قراره یکسری اتفاقات قشنگ بیفته و من نوشتم عاشقانه و با حال خوب منتظر و پذیرای این اتفاقات قشنگ هستم

          یکسری اتفاقات قشنگ افتاد ولی ذهن همیشه میگه اینم شد اتفاق خوب یکسری از اتفاقات فیزیکی بود و یکسری درک آگاهی های ارزشمندی بود که به شدت بهشون نیاز داشتم

          امروز برای خرید بیرون بودم نمیدونم چیشد یک لحظه رفتم تو فرمون ذهن گفتم خدایا چیشد قرار بود امروز اتفاقات قشنگی بیفته داره شب میشه چرا هنوز هیچ اتفاقی نیفتاده

          در صورتی که یه تعداد اتفاق ارزشمند رخ داد ولی من رفتم تو دام ذهن

          گفتم حالا بیام سایت و باز کنم ببینم چه خبره

          باورت نمیشه به محض اینکه سایت باز کردم نقطه ی آبی قشنگ و کنار اسمم دیدم

          گفتم عه نقطه آبی دارم یعنی کدوم عزیزی برام کامنت گذاشته

          بعد سریع گفتم اینم اتفاق خوب دیگه چی میخوای یه نقطه آبی دریافت کردی

          ذهن گفت بابا نقطه ی آبی یه کامنت برات نوشتن دیگه

          همه ی این گفت و گوها توی چند ثانیه ای که تا صفحه باز بشه تو ذهنم اومد

          دیدم عه از شما دوست و داداش عزیزم کامنت دارم

          باورت نمیشه وقتی کامنت و خوندم رسیدم به آیه اذا سالک اشک تو چشمام جمع شد

          خیلی خودم و کنترل کردم گریه نکنم چون جایی بودم نمیشد گریه کرد

          این آیه برای من خیلی ارزشمنده بینهایت ارزشمنده

          خدا با کامنت ارزشمند و پُر برکت شما قشنگ ترین اتفاق امروزم و رقم زد

          تمام خواسته های فیزیکی یک طرف این آیه برای من یک طرف

          میخوام داستان این آیه رو برای شما تعریف کنم

          اولش بگم شرمنده که نمیتونم موضوع رو باز کنم چون یک مسئله بسیار شخصی فعلا برای بازگو کردنش مقاومت شدیدی دارم ولی امیدوارم روزی بتونم بیام در موردش برای عزیزانم توی این سایت تعریف کنم

          چون درس های فوق‌العاده ارزشمندی رو بهمراه داره

          من یک تضاد یک اتفاق به ظاهر نامناسب توی زندگیم تجربه کردم برای خیلی سال ها قبل

          من بخاطر این اتفاق به ظاهر نامناسب از تمام اطرافیانم متنفر بودم به شّدّت

          یعنی میگم به شدت چون خیلی اتفاق نامناسب فوق شدیدی بود

          در حدی که بعد از درک این آگاهی ها گاها ذهن از اون اتفاق میخواست استفاده کنه تا حالا منو بد کنه

          سالها گذشت و گذشت

          من دنبال تغییرات زندگیم بودم که زندگیم و به تحول اساسی بهش بدم

          که با استاد عباس منش عزیزم که بینهایت عاشقشم آشنا شدم

          قبل از آشنایی من با استاد جان من به خدا هیچ باوری نداشتم

          میگفتم اگه خدا هست چرا من نمیبینمش

          من اون اول اومده بودم تو سایت استاد جان برای تغییر زندگیم ، برای بهبود وضعیت مالی وقتی استاد از خدا صحبت میکردن من مقاومت داشتم

          میگفتم بابا پول بگو چطور دربیاریم ، خدا رو حالا بیخیال شو فعلا

          من میخوام پولدار بشم

          میخوام موفق بشم

          میخوام رفاه مالی

          آرامش اینا رو میخوام تجربه کنم

          ولی اولین موضوعی که من بعد از آشنایی با استاد جان درک کردم خدا بود ، من خدارو پیدا کردم

          تا ماه ها و ماه ها من شب ها قبل خواب اشک میریختم و باهاش حرف میزدم

          حالا چرا؟!

          چون توی اون اتفاقی که گفتم برای سال های خیلی قبل بود من توی اون اتفاق خدا رو پیدا کردم

          دیگه نمیتونم اشکام و کنترل کنم دست خودم نیست برای خودش میاد

          بعد از درک خدا توی اون اتفاق من نه تنها عاشق اطرافیانم شدم بلکه بخاطر اون اتفاق ازشون تشکر کردم

          باورت میشه شدت اون تنفر اینقدر زیاد بود که کوچکترین بحثی بین منو اطرافیانم پیش میومد من اون اتفاق و می‌آوردم وسط و بخاطر اون موضوع اونها رو سرزنش میکردم ، تنفرم و بهشون نشون میدادم

          ولی الان به جایی رسیدم بخاطر اون اتفاق ازشون تشکر میکنم ، باورت میشه

          و به این هم نتیجه رسیدم توی زندگی ما به معنای واقعی هر اتفاق به ظاهر هر چقدر شدت نامناسبیش زیاد باشه ، رخ بده ما میتونیم توی اون اتفاق به ظاهر تنفر برانگیز و منزجر کننده

          هم میتونیم خدا رو پیدا کنیم هم شیطان و

          این ما هستیم که انتخاب میکنیم که میخوام از نگاه خداوند بهش نگاه کنیم یا از نگاه شیطان

          و بعد از درک خداوند توی اون اتفاق به این نتیجه هم رسیدم که تنفر داشتن از هر شخصی هیچ آسیبی به اون شخص وارد نمیکنه

          فقط و فقط به خودمون آسیب میزنه

          چون اون تنفر کاری میکنه که تو لحظه لحظه های زندگی مون تو افکارمون داریم با اون شخص می‌جنگیم ، محاکمه ش میکنیم ، اگه شدت تنفر زیاد باشه که تو افکارمون اون آدم رو شکنجه میدیم و….

          بعد از درک خدا تو زندگیم

          یعنی هر وقت این آیه رو میخونم خدا رو احساس میکنم تو وجودم

          شاید باورت نشه گاهی میشه وقتی این آیه رو میخونم چنان خدا رو احساس میکنم تو وجودم که انگاری یکی داره نوازشم میکنه و میگه من هستم نگران هیچ چیز نباش

          دوست و داداش عزیزم عاشقتم خیلی زیاد

          دوست دارم خیلی زیاد

          از صمیم قلبم از اعماق وجودم از خدای بزرگ و عزیزم برات بینهایت زیاااااااد ثروت ، سلامتی ، آرامش ، شادی ، عشق و توحید فراوانِ فراوانِ فراوان و آرزو میکنم

          در پناه خدا باشی همیشه عزیزم

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
          • -
            احمد فرهنگیان گفته:
            مدت عضویت: 2157 روز

            به نام خدای مهربان

            سلام به دوست عزیز و خوشنام خودم آوه دوست داشتنی

            از این کامنت و از کامنتی که توی گام 13 نوشتی خیلی لذت بردم خواستم اونجا برات کامنت بزارم که هدایت شدم به اینجا

            اون شبی که هدایت شدم برای بچه ها جواب بنویسم و آیه تقدیم شون کنم اصلا نمی‌دونستم که برای کی چه آیه ای بنویسم با اینکه آخرهای شب بود و من خیلی خسته بودم اما یه حسی بهم می‌گفت تو فقط بنویس یه نجوایی هم می‌گفت الان دیروقته و خسته ای و ممکنه پاسخ خوب و درخوری ننویسی بخواب فردا پرانرژی پاسخ بده اما اون حسه خیلی قوی تر بود و میگفت تو فقط بنویس من همه چی رو بهت میگم …

            منم نوشتم به هر دوستی می‌رسیدم مثلاً می‌گفت برای این دوست فلان آیه رو بنویس بدون اینکه من حتی لحظه ای مکس کنم اون شب دو ساعت نان استاپ برای 15 نفر کامنت نوشتم با آیه قرآن بدون لحظه ای فکرکردن …

            وقتی تموم شد تازه متوجه خشک‌شدن و درد شدید گردنم شدم …

            اما بگم از روز بعدش… روز بعد سیل کامنت هایی بود که به سمتم روانه شد و همه ی دوستانم بدون استثنا برام نوشته بودن که آیه ای که دریافت کردن دقیقا با شرایط حال حاضر زندگیشون همخونی داره…

            اون شب من که خواب و بیدار بودم و نمی‌فهمیدم چی دارم مینویسم اما بعد اینکه بچه ها یه کوچولو از شرایط خودشون رو نوشته بودن و با اون آیه تطبیق دادم مو به تنم سیخ شد …

            وقتی این کامنت و کامنت گام 13 تو رو خوندم حکمت آیه ی اذا سالک که برای تو نوشته بودم و به من گفته شد که این آیه رو برای آوه بنویس رو تازه متوجه شدم…

            واقعا این حجم از هدایت و دقت منو حیرون کرده …

            خدایا شکرت

            کاش بتونم در تمام مراحل زندگیم اینطور تسلیم هدایت رب باشم.الهی آمین

            خیلی دوستت دارم و برات بهترین ها رو آرزو میکنم.

            در پناه یگانه قدرت جهان باشیم هممون.

            میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      مجتبی گفته:
      مدت عضویت: 4301 روز

      به نام خدا

      سلام به رفیق بهشتی که من با همون اسم و فامیل قشنگش احمد فرهنگیان میشناسمش و با کامنتهاش کلی خاطره دارم ؛

      با اینکه هزاران بار معجزات خداوند رو تو زندگیم دیدم ولی داستان توحید هر جا و هر چیزی که باشه بشدت جذابه ؛

      این داستانی که از زندگیت گفتی اشکمو در آورد و عین یه فیلمِ چند ثانیه ای کلی از این معجزات خدا تو زندگیم رو بهم یادآوری کرد ؛

      واقعا دمت گرم ، مرسی داداش گلم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
      • -
        احمد فرهنگیان گفته:
        مدت عضویت: 2157 روز

        به نام خدای مهربان

        سلام خدمت دوست عزیز و خوبم آقا مجتبی

        از کامنت زیبا و قشنگی که برام فرستادی بی نهایت سپاسگزارم.

        امروز یه هدایتی شدم از طرف خداوند که بیام و برای دوستانم که با لطف و عشق برام کامنت نوشتن پاسخ بنویسم و یه آیه که توی زندگی به خودم کمک کرده هدیه بدم

        این آیه زیبا تقدیم نگاه شما:

        الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ فِرَاشًا وَالسَّمَاءَ بِنَاءً وَأَنْزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَرَاتِ رِزْقًا لَکُمْ ۖ فَلَا تَجْعَلُوا لِلَّهِ أَنْدَادًا وَأَنْتُمْ تَعْلَمُونَ

        آن پروردگاری که زمین را برای شما بستری گسترده و آسمان را سقفی برافراشته قرار داد و از آسمان، آبی نازل کرد و به وسیله آن از میوه های گوناگون، رزق و روزی برای شما بیرون آورد؛ پس برای خدا شریکان و همتایانی قرار ندهید در حالی که می دانید.

        این آیه خیلی حرف داره …

        خداروشکر که دوستانی مثل شما دارم

        باز هم ازت بی نهایت سپاسگزارم

        امیدوارم همیشه شاد و موفق باشی.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
    • -
      مهدی گفته:
      مدت عضویت: 2548 روز

      واقعا عالی بود

      دست مریزاد آقای خاص که اینقد خوب نشانه هارو دیدی و استفاده کردی

      واقعا از کامنتت لذت بردم

      خدا همیشه مسیر رو برامون روشن میکنه

      به شرط اینکه گوش به زنگ نشونه ها باشیم

      بعضی چیزها هم‌نیازی به نشونه نیست چون‌واقعیته و جلوی چشمانت مثلا اینکه داره ازت ظلم‌میشه و تو ناراحت هستی و هی داری تحمل الکی میکنی

      و ترس داری که واردش بشی

      ولی در نهایت باید وارد دل ترس‌هات بشی و حلشون کنی

      چونکه هرچه زودتر حلش کنی در غیر اینصورت باید تا میمیری تحملش کنی

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
      • -
        احمد فرهنگیان گفته:
        مدت عضویت: 2157 روز

        به نام خدای مهربان

        سلام خدمت دوست خوبم آقا مهدی

        ممنونم از لطف و نگاه دقیق‌تون

        خیلی خوشحالم که کامنتم به دلتون نشسته و براتون قابل استفاده بوده.

        کاملاً درست می‌فرمایید؛ نشانه‌ها همیشه هستن، مسئله اینه که آدم چقدر حاضر باشه ببینه و بشنوه. بعضی وقت‌ها هم واقعیت اون‌قدر واضح جلوی چشم ماست که دیگه اسمش نشونه نیست، بلکه دعوت به مسئولیت‌پذیری و تصمیمه.

        ورود آگاهانه به دل ترس‌ها، وقتی با توکل و نیت درست همراه باشه، به‌جای آسیب، رهایی میاره. تحملِ ناآگاهانه فقط زمانِ مسئله رو طولانی می‌کنه، اما مواجهه‌ی درست، مسیر رو باز می‌کنه.

        از انرژی خوب و نکته‌سنجی‌تون سپاسگزارم.

        امیدوارم همگی در مسیر دیدن، انتخاب درست و عمل به‌موقع، ثابت‌قدم باشیم.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  7. -
    سعید رضا رادمنش گفته:
    مدت عضویت: 2702 روز

    سلام به استاد عزیزم

    تمرین قسمت چهارم

    – استاد به نظر من امکان نداره کسی حتی یک مورد کاری انجام داده باشه و توی دفعه اول عالی عمل کنه و من خودم اصلا این مورد رو تجربه ندارم.

    یعنی چی ؟

    => من هر زمان که یک فعالیت خاصی رو شروع کردم توی مسیر حتما با مواردی برخورد کردم که باید حل می‌کردم و این یعنی من باید تکاملی جلو میرفتم .

    – اما زمانهایی هم بوده من توی مدار خوبیها نبودم و با چک و لقد جلو میرفتم نمونه اون رو می خوام بگم :

    – مثلا توی یک مقطع خاصی احساس لیاقت خوبی نداشتم و با آدم‌هایی ارتباط داشتم که نه تنها موجب رشد من نمی شدند بلکه با افکارشون منو به سطح پایین تر هم می بردند .

    یعنی چی ؟

    – وقتی من با آدم‌های نامناسب باشم ، ارتباطات نامناسب هم در مسیر من اتفاق می‌افتد و اتفاقات نامناسب بیشتری رو جذب می کنم و بالطبع توی شرایط ناجالب قرار بگیرم و بالطبع احساسات بدی رو همیشه دارم و این باعث میشه که در مدار فقر هم باشم و اینها بهم ربط داره .

    – من توی یک بازه زمانی بقدری توی در و دیوار بودم که به جایی رسیده بودم که هیچ اعتقادی نداشتم به اینکه رفتارم هست که دنیای بیرونم رو می‌سازه یعنی:

    زبانم در اختیار خودم نبود ، هر حرفی میزدم ، توهین می کردم ، زور میگفتم ، حرف ناشایست تا دلت بخواد ، پررویی داشتم ، پشت سر کسی حرف میزدم و به قول معروف توی هر سوراخ یک انگشت کردم اما همیشه خودم رو حق به جانب می گرفتم در هر موردی مثلا فکر می کردم حالا که فلانی این بلا رو سر من در آورد من هم باید بدترش رو انجام بدم خلاصه استاد اونقدر جهان منو توی فشار گذاشت تا من تغییر نکردم و بعدش به واسطه اون افکار حتی توی یک رابطه نامناسب هم رفتم .

    چرا ؟

    فکر میکردم آدم مناسب نیست!!!!!!

    => باور کمبود

    – یعنی همین مورد رو بچسب که بعد گیرت نمیاد!!!!!

    – استاد الان یادم اومد که می خواستم فرار کنم از شرایط فعلی یعنی فرار از موقعیت الان و با رابطه با فرد دیگری فکر میکردم شرایطم بهتر میشه!!!!!!!

    – حالا این میتونه مالی باشه یا احساسی

    و من مدتها این راه رو ادامه دادم و این زندگی به ظاهر خوب ادامه داشت تا اینکه فهمیدم انتخاب من اشتباه بوده اما چون هزینه زیادی رو کرده بودم نمی تونستم رها کنم ولی بخودم میگفتم ممکنه خوب بشه زندگیم اما استاد :

    – وقتی من از اول مسیر اشتباه رو انتخاب کردم اما من ساز و برگ بهش اضافه می کنم که بپوشونم مشکلاتم رو و خودم رو توی یک برزخ قرار داده بودم که نه راه رفت داشت نه برگشت

    یعنی با سیلی صورتم رو سرخ نگه داشته بودم ، در حقیقت بدترین مسیر رو داشتم می رفتم

    چرا ؟

    – بخاطر اینکه کسی نفهمه توی زندگیم مشکل دارم

    – بخاطر اینکه کم نیارم جلو مردم

    – بخاطر اینکه بگم من سری توی سرها دارم

    – بخاطر اینکه توی مغزم این بود که اگر من وارد رابطه شدم نباید جدا بشم و تا ابد اگر هر موردی هم باشه باید من تحمل کنم !!!!!!

    – آقا فقط همین یک مورد بقدری بزرگ بود که به پای من چسبیده بود و پاشنه آشیل من شده بود .

    – و اینکه من یک زندگی فراهم کردم چطوری رها کنم ؟

    – و من با چک و لقد به زندگیم ادامه دادم تا اینکه:

    => من تصمیم گرفتم شغلم رو تغییر بدم و طرف مقابل تصمیم به جدایی گرفت و خداوند به من یک شجاعتی داد که :

    – سعید رضا محکم وایستا و قبول کن و تا آخر حرفت رو تغییر نده .

    استاد من هر آنچه که بود در زندگیم بخشیدم و فقط چند تا کاست زبان انگلیسی خودم رو برداشتم

    چون چند سال بود کلاس مکالمه زبان رفتم با یک دستگاه پخش ویدیو و همین .

    شاید باورت نشه حتی چند تا چک نقد من رو برداشتند و لباس‌های من و انگاری خونه من رو صاف کردند و حتی تمام عکسها رو هم گفتم ببرند و خونه خالی خالی بدون اینکه جارو بزنند تحویل من شد و رفتند و من رسیدم به صفر .

    => استاد فقط همون چک‌ها برای خرید یک زمین خوب کافی بود !!!!!

    – الان یادمه کسی رو فرستادن که دوباره وصلت شروع بشه اما من گفتم هیچ راهی نیست.

    – و من در اولین فرصت خونه رو دادم اجاره .

    همین که گفتید تو تغییر نمی کنی و حتی طرف مقابل از تو جدا میشه این نمونه منه !!!!!

    اما استاد من توی اون مرحله درسی گرفتم :

    یک روز یکی از دوستام بهم گفت سعید رضا چیزی نشده وقتی مرد از یک رابطه نامناسب بیاد بیرون میره زیر دوش‌ آب و بعد میشه یک آدم دیگه .

    و الان متوجه میشم که خداوند از زبان اون دوست با من صحبت کرده.

    => یعنی من به ته دره رسیده بودم !!!!!!

    اما اصل زندگی من از این به بعد تازه شروع شد .

    چرا ؟

    => چون من آدم دیگه شده بودم .

    => توی مورد کاری من یک بار با دوستی توی کار بوتیک شراکتی کار کردم و با اینکه تمام کارها رو من انجام می دادم ، از خرید مغازه و فروش و حساب و کتاب و حسابداری اما بخاطر شرکی که داشتم خودم تنهایی نمی تونم کار رو اداره کنم جهان بهم ثابت کرد و با چک و لقد از هم جدا شدیم .

    => باز توی کار ساختمانی همینطور شرک باعث شد شراکت کنم و طرف مقابل حق من رو کامل نداد .

    چرا ؟

    => اعتماد و نداشتن قرارداد که در اتمام کار چه حق و حقوقی به من میرسه !!!!!

    => توی دفتر ساختمانی باز شرک باعث شد که دوباره من چند سال مسیری رو برم که باز آخرش جدایی بود با اینکه تمام کارها با من بود از ریز و درشت.

    و همونجا هم یک دفتر کار شراکتی خریدیم اما بخاطر اینکه از اول قرارداد با هم نداشتیم و همه چیز کلامی بود و باز اعتماد .

    – نتیجه اون فقط به همون میزانی که من پول پرداخت کرده بودم وصول کردم و تمام وسایل خریداری شده رو زیر قیمت همون زمان خریداری شده حساب شد .

    => اینها یعنی داشتن شرک در تک تک کارهای من

    => وقتی من قبول نداشتم خودم تنهایی می تونم از پس هر کاری بر بیام جهان با چک و لقد فهموند بهم که بله قربان شما درست میگین و در عمل نشونم داد اما با جدایی .

    حالا چه درسی من گرفتم:

    توی رابطه:

    اینقدر لول من بالا رفته بود که تا زمانی که من خصلتهایی که دوست داشتم رو پیدا نکردم راضی نشدم و باز خداوند و جهان بهم نشون داد که هست و الان دارمش .

    توی کسب وکار :

    بخاطر تجربیات قبل هر کار شراکتی رو قبول نکردم و گفتم اگر از گرسنگی بمیرم هم انجام نمی دم .

    => استاد چندین مورد پیش اومد اما جواب من نه بود .

    => استاد تمام پیشنهادهای شراکت با من بود یعنی اون شهامت اولیه که کار رو از صفر شروع کردم و به مرحله سوددهی رسوندم رو خیلی عالی جلو رفتم ولی همون شرک داشتن من ، کارم رو خراب کرد .

    => اما وقتی من بخودم این تعهد رو دادم که فقط روی خودم حساب کنم پیشنهاد شراکت از طرف افراد زیاد شد و این بار من قبول نکردم.

    _ استاد باورت نمیشه از وقتی بخودم تعهد دادم که باید نکات کلیدی زندگیم رو بنویسم توی سایت ، باز ذهنم بهم میگه چرا داری اینقدر خود افشایی میکنی زشته ؟

    => و من بخودم گفتم ببین از همه طرف شیطان حمله میکنه.

    _ و بخودم گفتم سعید رضا خداوند منبع قدرته از کی من باید بترسم .

    استاد دستتون رو میبوسم و آرزوی بهترین حس و حال رو براتون دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  8. -
    شادمهر محمدی گفته:
    مدت عضویت: 1780 روز

    به نام خدا

    سلام به استاد عزیز و همه دوستان

    تقریبا 4 یا 5 ماهی میشه که از اعماق یک دره پر از مشکل فاصله گرفتم چونکه امیدوار بودم و هیچ وقت امیدم رو از دست ندادم و میتونم بگم تقریبا یکماه میشه که معجزه ای رخ داده و خیلی از مشکلات من حل شده در زندگی. من در حین حل مشکل شروع کردم به شکرگزاری بابت آنچه دارم و از کتاب معجزه شگرگزاری خانم راندا برن استفاده کردم و همچنین آموزه ای ارزشمند این سایت مخصوصا فایلهای رایگان توانایی در کنترل ذهن که بی نهایت ارزشمندن .

    یکی از بزرگترین پاشنه های آشیل من فکر کردن به گذشته و احساس گناه داشتن هست که البته خدا رو شکر خیلی کمتر شده ، طبق قانون فرکانس این کار باعث میشه مشکل بدتر شه من اینو کاملا درک کردم .

    باید اینو درک کنیم که هر اتفاقی افتاده مربوط به گذشته هست و ما انسانیم و ممکنه اشتباه کنیم و قانون جهان ما رو بیدار میکنه تا به مسیر درست برگردیم و حسرت خوردن هیچ معنایی نداره

    و اما خبر خوشحال کننده و بینظیر این هست که آینده در دستان ماست با تغییر باور و امید و توکل بر الله مهربان همه چیزو میتونیم دوباره از نو بسازیم و این عالیست

    در پناه خدا خوشبخت باشید .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  9. -
    آرزو میرکاظمی گفته:
    مدت عضویت: 792 روز

    به نام خداوند آرامش دهنده قلبها

    خداوندی که به اندازه سرسوزن به کسی ظلم نمیکند

    خداوند روزی دهِ رهنما

    خداوندی که به وجودش ، حضورش، حسش در زندگیم سعخت محتاجم

    سلام به قلبهای نورانی تک تک شما عزیزان

    من هم معتقدم ، واقعا بودن در این سایت عینه معجزه است

    به نظرم انگار بودن در این مکان یه لیاقت میخواد

    که باید داشته باشیمش تا هدایت بشیم به این مسیر توحیدی …

    آیا تا به حال در زندگی‌ات به «تهِ دره» رسیده‌ای؟ بله، در زمینه سلامت روحی رسیدم

    جایی که احساس کردی دیگر امیدی نیست، اما در نهایت با تغییر نگاهت، با ایمان، با سپاسگزاری یا با نشانه‌ای از خداوند دوباره برخاستی و مسیرت را عوض کردی؟

    دردم رو نمیدونستم ، وحشت داشتم

    نمیدونستم چیکار کنم

    اما من از بچگی دردام رو به خدا میگفتم یعنی یه رابطه خاصی باهاش داشتم یه رابطه ارام بخش همیشه باهاش حرف میزدم البته اون رو یه خدای دور میدیم ولی باهاش بودم

    به نقطه ای رسیدم که سجده کردم، گفتم خدایا تسلیمم آواره ترین شدم به دادم‌برس، خودت کمکم کن و خودش شاهده همین تسلیم مسیر زندگی من رو عوض کرد

    لطفاً تجربه‌ات را بنویس:

    چطور توانستی از آن موقعیت سخت بیرون بیایی؟ وضعیتم سخت بود – وحشتناک بود ، به صورت معجزه وار یه فرد که لطفش یادم نمیره و مطمئنم کار خدا بود( همون خدا) یه دکتر بسیاااااااار کاربلد که اونم کار خودش بود بهم معرفی کرد و گفت ضرر نداره با دکتر حرف بزن و اصلا نگفت دکتر چی هست منم نپرسیدم!

    با وجود اینکه خیلی مقاومت داشتم که یعنی چی؟

    ولی با دکتر تماس گرفتم و ایشون دارو نوشت و بعد خرید متوجه شدم داروی ضد افسردگیه و دیگه پذیرفتم که دردمه باید خودم به درمانش کمک کنم

    و خداوند راهها رو باز کرد تحت نظر ایشون به صورت مرتب درمان شدم یه دکتر مقتدرِ حاذق و خیلی بافهم که من اصلا هم ندیدمش ولی واقعا جنسش از خدا بود

    خدایا خودت بودی و فهمیدم که این درد خیلی ریشه ای بوده در من ، طی 2 سال من قرص خوردم و اروم قرصا رو کم کردن خیلییییی دکتر خوبی هستن محشرررر وقتی خدا برات کار میکنه کار نیست شاهکاره و انگار من از اون ارزوی ترسوی تنهای ورژن قدیمی جدا شدم به مرور شروع کردم کتاب خوندن و با ذهنم کار کردن و انگار منی که ترسو بودم شجاع شدم جرآت کار کردن پیدا کردم

    جرات درخواست کردن از همسرم پیدا کروم و خیلی شخصیتم عوض شد و هر وقت اون ته دره به یادم میفته میگم آرزو اون تضاد نکته پرتاب تو بود و باید بابتش شکرگزار خداوند باشی خدا رو صد هزار مرتبه شکر

    چه نشانه یا آگاهی باعث شد دوباره بلند شوی و باور کنی می‌شود اوضاع را تغییر داد؟

    با اینکه خیلی اوضاعم خوب شده بود ، ولی خب یه سری افکار از جنس اینکه من نمیتونم ، همینی که هست باید بسازم و افکار منفی بود حالمم بد بود … چون بعد از درمان افسردگی کار شروع کردم بدهکار شدم و من این روند رو دوست نداشتم و من همیشه از همون بچگی اینو همیشه بهش اشاره کردم ،حس میکردم خداوند به من وعده ی مسیرآسون رو میده انگار راز خوشبختی رو یه روز به من میگه فقط بهم همیشه میگفت: عجله نکن به وقتش… دیکه بدهکاریه بهم فشار میآورد و وضعیتم بد میشد و اون روزها فایل انگیزشی شماره 3 استاد رو تو دوره رشد فردی که شرکت کرده بودم رو گوش میدادم

    و بالاخره بازم خداوند دیر نکرد و به عهدش وفادار بود و راز رو برملا کرد و به صورت معجزه وار من وارد این سایت شدم و سایتی که خط به خطش از خداوند سایتی که همچین محیط ایزوله ای هیچ جا پیدا نمیشه و من تو این سایت فهمیدم میتونم در تمام جنبه ها به بهترین ورژنم تبدیل بشمهر فایل یا هر کامنت و …. تو سایت میبینم میشنوم انگار خدا داره باهام حرف میزنه انگار به عالیترین نحو داره اون 31 سال رو جبران میکنه

    من خدا رو خیلی خوب و ناااز پیدا کردم خدایی که هر جا میتونم صداش کنم، هر جا میتونم حسش کنم، خدایی که با منه ،عاشق منه، منو دوست داره، به فکر منه و کافیه من بهش اجازه هدایت و حمایت بدم که برام شاهکار میکنه

    زندگی من تموم شده بود

    خدامنو از افسردگی، معجزه وار نجات داد

    خودش بود ،دکتر خودش بود، فردی که دکتر رو معرفی کرد خودش بود دارو خودش بود سایت هم خودشه

    درمان تمام دردام خودشه

    خودش خوب میدونه گاهی بر اثر اسباب بازیهای دنیا که فراموشش میکنم چقدر حالم بد میشه اما من با خدا خوشحالترینم اون تنها عشقِ منه

    مهم ترین رابطه من با اونه

    خدایا شکرت به خاطر این مسیر نورانی

    سید حسین عباسمنش مرد خدا ، کلمات قادر به تشکر از اینهمه لطف شما نیستن

    اما یادتون باشه یه نفر این سر دنیا با تمام قوا به آموزشهاتون عمل میکنه که نتیجه در دستش باشه

    که راضی برگرده پیش خدای خودش که زیبا زندگی کنه و کمک کنه جهان جای زیباتری برای زندگی باشه

    همیشه دعاگوتون هستم

    سایه تون مستدام

    عمرتون باعزت

    عشقتون پایدار

    جیبتون پر پول

    هر روز سالمتر از دیروز

    ارامش سهم قلب سلیمتون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
    • -
      محمد امین ایلونی کشکولی گفته:
      مدت عضویت: 413 روز

      سلام بر آرزو عزیز امیدوارم که حالت عالی عالی باشه

      خیلی خوشحالم که کامنت رو دیدم

      چقدر داستانت رو شفاف برامون تعریف کردی و چقدر مسیرت ور عالی پیش بردی

      چقدر جملاتت عالی بود و اینکه در آخر گفتی که همه چیز خداست و اینکه گفتی دکتره خدا بود دارو خدا بود سایته رو خدا معرفی کرد و اینکه تمام موارد رو خدا اکی کرد!

      امیدوارم که بتونی در این مسیر بی نظیر عالی ادامه بدی و لذت ببری!

      دیگه کامنت هات رو در قدم های بعدی ندیدم ولی مثل اینکه روی دوره های دیگه کار کرده بودی!

      خیلی خوشحالم که تونستی مسیرت رو عالی ادامه بدی و این همه ستاره بی نظیر برا خودت بدست بیاری! واقعا که مثل ستاره هات میدرخشی و اگاهی های بی نظیری در توحید داری! همین قدر پر قدرت ادامه بده!

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
      • -
        آرزو میرکاظمی گفته:
        مدت عضویت: 792 روز

        سلام و نور و رحمت الهی به قلب توحیدی شما دانشجوی همیشه حاضر و زرنگ استاد

        از شما بی نهایت ممنونم که بازم برام نوشتین

        نورهایی که تو قدم ها برام میفرستادین هنوز یادمه

        و بابت خط به خط نوشته هاتون سپاسگزارم …

        میدونین امسال به عقل خودم گفته بودم که فقط قدم ها رو کار میکنم ، اما جریان هدایت من رو به مسیر دیگری برد و من هم گفتم سمعا و طاعتا و به پلنش اعتماد کردم و اون هر روز برام شاهکار میکنه و به نقطه ای رسیدم که بیش از 24 ساعت رو نمیتونم برنامه ریزی کنم و حتی همون هم در نهایت میگم خودت هر طور میدونی ببرم…

        از شما ممنونم که در مورد ستاره هام نوشتین ، چون باعث شد تمرکزی برم ببینم قصه این ستاره ها چیه !

        من هم شما رو بابت این ستاره های خوشگل طلایی تحسین میکنم که نشان از استمرار شما در مسیر درست و بهشتیه

        موفقیت هاتون روز افزون

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
        • -
          محمد امین ایلونی کشکولی گفته:
          مدت عضویت: 413 روز

          سلام بر ارزوی عزیز

          الان ساعت 12 شب به بعد هست و گفتم بیام به سایت و فایل جدید پروزه ی تغییر رو در آغوش بگیر رو پیش ببرم!

          دیدم که نقطه ابی بالای سایت دارم و خدا خواسته سوپرایزم کنه!

          شکر الله چند روزه که با موتور 200 بی نظیرم با یکی از دوستان رفتیم سمت گرمسیرمون و کلی لذت بردیم و عسل محلی پیدا کردم و کلی کوهنوردی کردیم و همچنین به دوستی که ثمر درختان لیمو مون رو جمع میکرد دو بار سر زدیم!

          تو کوه خوابیدیم و کلی از کمپ لذت بردیم و واقعا حس بی نظیری رو تجربه کردیم!

          منطقه بدون انتن و نت! من داشتم فایل افرینش چهار رو گوش میدادم و لذت میبردم!

          از گرمسیر که بگزریم بیام سراغ کامنت دلنشین تو!

          الانم ی سر زدم به پروفایلت و دوره هایی که تهیه کردی بدی!

          یادمه همون ماه های اول سال لذت میبردم از کامنتت و میدیم که فایل ها رو چقدر تکرار میکنی و چقدر عالی ادامه میدی و کامنت میگزاری!

          یادمه که چقدر جادویی قدم یک رو خریده بودی و میخواستی روی ثروت کار کنی و همچنین اینکه ی ماه از قدم یک گذشته بود و تو میفتی که نباید توجه کنم به تخفیف قدم یک بلکه باید بگزارم موقعش که شد برم سراغ قدم بعدی!

          الان میبینم که دغدغه خرید قدم دو و جور شدن پولش ی شوخی بوده و تو چندین دوره تهیه کردی که قیمت هر کدومشون به قیمت کل دوره دوازده قدم هست!

          واقعا تحسینت میکنم بابت اینکه این همه پول جور کردی برای خرید این همه دوره و واقعا لذت میبرم از این روند ادامه دادنت!

          واقعا تحسینت میکنم که رفته رفته هدایت میشی به مدار بالاتر هدایت و اینکه دوره ها برات چشمک میزنن و تو هم میخری شون!

          واقعا خوشبحالت که داری شخصیتی میسازی که همواره لذت میبره و عشق میکنه!

          انشالله که بتونی همواره از مسیر لذت ببری و نگزاری چیزی ذهنت رو خراب کنه و هرگز اجازه ندی که آرامشت به هم بخوره!

          امیدوارم که همواره هدایت بشی به بهترین ها و این روند رو مثل همیشه ادامه بدی! یادت باشه که سن ی عدد هست و تو میتونی تو زندگی خلق کنی برا خودت که هر ماهش به اندازه چند سال گذشته ارزش داشته باشی و اونقدر اتفاق خوب بیفته و لذت ببری که گذشته رو کلا فراموش کنی و از یاد ببری!

          مرسی از کامنتت به امید دیدن نتایج بی نظیرت و کامنت های خوشگلت!

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  10. -
    فهیمه زارع گفته:
    مدت عضویت: 3259 روز

    بنام خالق یکتا ،بنام اوکه هرچه دارم از اوست

    قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِّثْلُکُمْ یُوحَی إِلَیَّ أَنَّمَا إِلَهُکُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ فَاسْتَقِیمُوا إِلَیْهِ وَاسْتَغْفِرُوهُ وَوَیْلٌ لِّلْمُشْرِکِینَ

    (اى پیامبر! به مردم) بگو: «همانا من بشرى هستم مثل شما؛ (با این تفاوت که) به من وحى مى شود که قطعاً خداى شما یکتا است. پس بدون انحراف به سوى او رو کنید و از او آمرزش بخواهید و واى بر مشرکان.

    خدایا سپاسگزارم بخاطر این فرصت واین لحظه ،سپاسگزارم که امروز هم در این مسیر توحیدی واین مکان الهی حضور دارم

    خدایا سپاسگزارم لحظه ای که نمیدونستم باید چکار کنم تا زندگی ام را از اون شرایط بد به شرایط خوب تغییر بدم تو یکی از دستانت رو فرستادی تا این مسیر توحیدی رو به من نشان بده

    خدایا سپاسگزارم که هرلحظه کنارمی وهر لحظه مرا هدایت میکنی

    خدایا سپاسگزارم بخاطر رزق پربرکتی که هرروز از طریق دستانت به شکل هدیه وارد زندگی ام میکنی

    خدایا سپاسگزارم که مرا خالق صددرصد زندگی ام قرار دادی که در هرلحظه با افکار واحساساتم میتونم شرایط واتفاقات زندگی ام را تغییر بدم

    خدایا سپاسگزارم بخاطر قوانین ثابتی که برجهان حاکم کردی تا من درک وعمل به آنها زندگی ام را آنطور که میخوام خلق کنم

    خدایا سپاسگزارم بخاطر وجود اساتید توحیدیم، که هرروز از آنها می آموزم روش صحیح زندگی کردن را

    خدایا سپاسگزارم که در مدار شنیدن این آگاهیها قرار گرفتم

    سلام به استاد عزیزم به استاد شایسته نازنینم ودوستان بهشتی ام

    استاد باید بگم خیلی ازماها توضیحات شما رو با گوشت وپوست خود لمس کردیم ،وتا وقتی خودمون تصمیم به تغییر نگرفتیم اون شرایط بد ادامه داشت وبه مراتب بدتر از آن

    من خودم در زندگی با همسر سابقم بخاطر باورهای اشتباهی که داشتم ،به خاطر شرکهای مخفی که در درونم بود ،بخاطرنداشتن عزت نفس وترس از قضاوت بقیه ووابستگی شدید به طرف مقابلم ،بخاطر آگاه نبودنم،باور کمبود …12 سال زندگی ای رو تحمل کردم که اگر حواسم جمع بود وبقول شما نشانه ها رو میدیم متوجه میشدم اون کسی که باید تغییر کند تا شرایط تغییر کند خودِ منم ،

    هرکاری کردم ،مسئولیت تمام زندگی رو به دوش گرفتم ،خودم رو به آب وآتیش زدم تا طرف مقابلم تغییر کند ‌ولی مثل مردابی بود که هرچه من بیشتر دست وپا میزدم بیشتر در اون فرو میرفتم وطرف مقابلم بیشتر وشدیدتر از قبل به کارهای اشتباهش ادامه می داد

    همانطور که شما میگین تا باورها وافکار ما تغییر نکند ،تا همین جاییکه هستیم به احساس خوب نرسیم حتی اگر به جای دیگه ای بریم بازم بقول معروف آسمون همون رنگه چون فقط از لحاظ فیزیکی مکان ما تغییر کرده ولی من هنوز اون افکار وباورهای قبل رو دارم

    استادهمانطور که شما فرمودید تا وقتی زنده ایم امید هست

    اون لحظه ای که بقول دوست عزیزم رسیدم ته دره ،اون امید سبب شد رو کنم به خدا بگم خدایا من نمیدونم تو میدونی تو بگو چیکار کنم ،تو بهم شجاعت وجسارت حرکت بده ،اون امیدِ ،ایمانی به من داد تا حرکت کنم وبار سنگین این زندگی رو از دوشم بزارم زمین وبه این مسیر توحیدی هدایت شوم،وبه محض اینکه من شروع کردم به کنترل کانون توجه ام ،به کنترل ذهنم ،دنبال کردن زیبایی ها ،سپاسگزاری کردن به خاطر داشته هام ،گفتگو با خداوند در کُل هرکاری که سبب شد احساس بهتری داشته باشم من متوجه تغییر در تمام جنبه های زندگی ام شدم

    از اون زندگی که سراسر ترس ،دلهره ،اضطراب ونگرانی بود بیرون آمدم براحتی ووارد رابطه ای شدم که خودم خلق کردم فقط با تغییر باورهام وکار کردن روی عزت نفسم ولایق دونستن خودم

    البته که استاد زندگی هریک از ما پربود از این دره ها وقله ها ولی به لطف خدای مهربان وآموزه های شما الان به مراتب کمتر از قبل شده وقطعاً اگر این مسیر را متعهدتر از قبل ادامه بدیم ،قبل از اینکه به ته دره برسیم خودمون پیشواز تغییر میریم

    عاشقتونم وصمیمانه ازتون سپاسگزارم

    در پناه الله یکتا همواره شاد وثروتمند وسعادتمند وسلامت باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای: